ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    306MB
    32 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    31MB
    32 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Raz گفته:
    مدت عضویت: 2744 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر

    من برای این قسمت میخوام کلی جواب بدم که من همیشه وقتی که اشتباهی مرتکب میشم حالا در هر کاری که باشه اول خیلی ناراحت میشم از خودم و عصبانی میشم که چرا این اشتباه را کردم خودم را سرزنش میکنم و کلی نوشخوار ذهنی که چرا اینطوری شد چرا حواسم رو جمع نکردم چرا دقت نکردم حالا چی میشه حالا فلانی که در مورد من اینطوری فکر میکرد که من مثلا در این کار خیلی خوب بودم گند زدم و این اشتباه باعث تغییر نگاه اون طرف میشه نسبت به من

    خلاصه خیلی خودم رو سرزنش میکنم با این افکار

    بعد که خیلییییییی خیلیییییی زیاد به بالاترین احساس ناتوانی میرسم و از لحاظ روحی آزرده میشم کم کم خودم را با حرفهای مثبت آروم میکنم

    مثلا توی کارم چند باری اشتباه داشتم که خیلی خیلی زیاد احساس بدی به من دست داد و خیلی خودم را سرزنش کردم و همش به این فکر میکردم که الان مدیرمون چ فکری میکنه که بابا این فرد هم اونقدری باهوش نیست تو کارش چقدر اشتباه داشته من فکر میکردم خیلی کارش خوب باشه ولی نه مثل این که اشتباه فکر کردم

    و این افکار که من دیگه فرد قابل قبولی نباشم خیلی من را اذیت کرده

    خلاصه بعد از کلی سرزنش خودم و کلنجار با افکار آازار دهنده و بی اعتمادی به خودم که به مرز جنون میرسیدم دیگه با حرفهای مثبت خودم را آروم میکردم ولی همچنان از ته قلبم از خودم ناراضی بودم.

    استاد عزیز سپاس گذارم برای این آگاهی هایی که به رایگان در اختیار ما قرار میدین

    من امروز یاد گرفتم که وقتی اشتباهی مرتکب میشم خودم را سرزنش نکنم ، ایمانم را به توانایی های خودم از دست ندم، این رو بدونم که حتی موفق ترین افراد در هر حوزه ای ممکنه که اشتباه کنند و این دلیل نمیشه که ناتوان باشن

    من میتونم حتی در بالاترین سطح موفقیت باشم و گاهی در کاری که انجام میدم اشتباهی را انجام دهم این به این معنی نیست که من فرد ناتوانی هستم در اون کار و از عهده ی اون کار بر نمیام یا برای اون کار ساخته نشدم، بلکه باید از این اشتباه درس بگیرم و برای من ییک تجربه بشه و از اون استفاده کنم که در مسیری که هستم رو به پیشرفت برم و به خودم توانایی های که دارم را یادآور بشم این را بدونم که خطا و اشتباه برای همه هست و در هر کاری پیش می آید

    وقتی که من مرتکب اشتباه میشم در اون قسمتی که اشتباهی را مرتکب شدم به جای فرار و تخریب خودم اون اشتباه را جبران کنم

    تا هم مسیری که در آن هستم و هم شخصیتم رو به بهبود و پیشرفت باشه

    اشتباه جزئی از مسیر زندگی هست و با تغییر نگاه ما باعث پیشرفت میشود

    استاد خیلی از شما ممنونم

    الهی همیشه شاد و سلامت و در آرامش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مهدی محرابیان گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    با سلام

    استاد عزیز با تمام وجودم عاشقتم و ممنونم بابت این همه تعهد و پایبندی به قوانین

    این فایل نشانه امروز من بوده و چقدر دقیق است قوانین و سرموقع

    اشتباه من :

    اینکه چند روز پیش یه تصادف ریز کردم و چند دقیقه بعدش فکر کردم چرا اینطور شده چیکار کردم بعد به نتیجه رسیدم اینکه چند ساعت قبلش داشتم درمورد همین موارد با یک نفر دیگه صحبت میکردم و پی بردم چقدر قوانین دقیق عمل میکنم و من با فرکانس نامناسبی که فرستادم این اتفاق افتاد

    درس که گرفتم:

    این بود که سعی کنم کنترل بیشتری روی زبانم و ذهنم داشته باشم و پیش خودم گفتم حالا که اینقدر قانون سریع و درست است باید تمرکز بزارم روی خواسته های تا به آنها هدایت شوم

    چطور میتوانم این درس هارو در عمل اجرا کنم:

    اینکه سعی کنم عزت نفس خودم را ارتقاء بدهم و بخاطر اینکه مورد توجه قرار بگیرم هر حرفی را نزنم و آگاهی روی صحبت کردن خودم داشته باشم و سعی کنم احساسی عمل نکنم

    به امید روز های خوب و عالی خداجون ازت بینهایت سپاسگزارم

    استاد سپاسگزارم بخاطر سلسله فایل های بینظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    پریا گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    سلام وقت به خیر

    سپاس از استاد عزیز و خانم شایسته

    درود بر همه هم فرکانسی های عزیز

    فایلهای بسیار ارزشمندی هستند دارای اطلاعاتی بسیار گرانبها که چشم و گوش آدم را باز می کند

    خب اشتباه که نمیشه انجام نشه بالاخره جزیی از مسیر پیشرفت هست منم در موارد مختلف اشتباهاتی داشته و دارم و در تلاش برای بهبود و کسب اطلاعات و کارکردن روی خودم هستم

    اشتباه بزرگ من حرف زدن در مورد اتفاقات منفی و گذشته و مرور خاطرات منفی هست

    به سرعت پشیمون میشم خودم را سرزنش نمی کنم اما مرتب به خودم تلنگر می زنم که حواسم باشه

    گاهی از دستم در میره اما باز خودم را جمع می کنم حس بدی میده که باید برطرف بشه

    فایلها را مرتب گوش میدم باور ساختم با صدای خودم و مرتب گوش میدم خیلی دارم بهتر میشم

    برای من در خیاطی هم همینطور بود بسیار ترس داشتم اما همین هم در حال رفع مشکلات هستم و کوتاه نمیام و باید پیشرفت کنم خراب کردم اما ادامه دادم ذهنم خیلی مقاومت داره اما من مرتب با خودم حرف می زنم تا بتوانم به جلو برم

    تلاش داشتن و ناامید نشدن مهم ترین کاری هست که باید انجام بدم هر بار که بهتر میشم خودم را تشویق می کنم خیلی وقت ها خسته میشم یه استراحت به خودم میدم اما باز هم ادامه میدم

    برای همه آرزوی بهترینها را دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 217 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم به دوستان هم مسیرم

    ذهنیت قدرتمند کننده در مقابل ذهنیت محدود کننده قسمت سوم

    اشتباه کردن تو زندگی طبیعیه و امکان داره هر انسانی به اون مواجه بشه درگذشته که من درکی از این قوانین نداشتم و این آگاهی‌ها رو نمی‌دونستم زمانی که اشتباه می‌کردم خیلی عذاب وجدان داشتم و تمام روزمو گند می‌زدم دیگه تو ذهنم مرور می‌کردم که من چقدر آدم بی‌خودی هستم یعنی آدم به درد نخوریم چرا این اشتباه را انجام دادم ولی در حدود 5 ماه الی 6 ماه ه من برنامه‌های استاد گوش می‌کنم و حدود یه ماه میشه وارد سایت شدم خیلی تغییرات به من به وجود اومده اصلاً از اشتباه کردن خودم خودمو سرزنش نمی‌کنم همیشه یاد اون جمله استاد می‌افتم که می‌گفتن که اشتباه می‌کنی فکر کن که با دوستت صحبت می‌کنی و اون اصلاً تو رو قضاوت نمی‌کنه و خیلی با تو خیلی خوب برخورد می‌کنه و این باعث میشه که اصلاً حس بدی نداشته باشی همیشه فکر می‌کنم که دوستم داره با من صحبت می‌کنه خیلی حس خوب دارم و اصلاً احساس بدی ندارم می‌گم اشکالی نداره عزیزم دوباره اینو تکرار نکن اثلاً همین چند روز پیش من داشتم غذا می‌پختم گوفته درست می‌کردم پیاز داخلش خیلی زیاد شده بود و همش شل شده بود مثل حلوا شده بود اولش خب خیلی نگران شدم و حس بدی بهم دست داد چرا اینطوری شد ولی بعدش که فکر کردم گفتم اشکال نداره دفعه بعد بهترشو درست می‌کنم و زمانی که دفعه دیگه می‌خواستم گوفته درست کنم این درس واقعاً تو ذهنم بود که یادت باشه اون دفعه پیاز داخلش خیلی زیاد شده بود این دفعه این کارو نباید بکنی و دقیقاً این دفعه همین کارو کردم پیازو کمتر اضافه کردم و خیلی گوفته‌های خوشمزه‌ای درست شد و این بار به خودم کلی افتخار کردم و گفتم ببین چون من از اون دفعه درس گرفتم باعث شد این دفعه خیلی بهترشو انجام بدم پاسگزارم از استاد عزیزم بابت این آگاهی‌ها و به امید موفقیت همه عزیزان در پناه خدا باشید

    خدایا شکرت که تورو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    Vafa Vafa گفته:
    مدت عضویت: 1123 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم جان و دوستان هم فرکانسی ام

    مرحله اول:

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده

    یه مشتری داشتم عکس یک مدل مو بهم نشون داد و گفت شکل همین میخام برام کوتاه کنی

    بعد اتمام کار بلند شد و با همراهش پچ پچ کرد پرسیدم خوب شده گفت شبیه عکس نشده و من فقط لبخند زدم و( کارم توجیح کردم) که موهات رو هم نمیخوابید و اینکه من فقط شبیه اون کار انجام میدم و نمیتونم شکل خود خودش در بیارم تشکر کرد و کارت کشید و نوبت گرفت دوباره هم بیاد

    و چند دقیقه بعد اون مشتری اومد من با تجربه کوتاهی قبلی که دقت بیشتری ت زوایا و اندازه داشته باشم کوتاهی عین اونچیزی که مشتری خواست بهش تحویل دادم

    همراه همون مشتری چند وقت قبل اومده بود پا‌کسازی و یه ماسک که تازه خریده بودم دادم شاگردم زد به صورتش بعد تایم معلوم خشک نشد و گفتم بشورید با آب پاک نشد پوست صورت بود و حساس کمی حول شدم ولی تودلم گفتم فاطمه آروم باش خو خدایا بهم بگو چطور پاکش کنم و تا صورتش مشتری بشوره گفتم بشینید رو صندلی ایده به ذهنم رسید که با محلول شستشو و براش روصورتش ماساژ بده حسابی و بعد بشوره و صورتش تمیز شد بعد که رفت شاگردم (با هم توکلاسها همه دوره ها رو گذروندیم ) بهم گفت فاطمه من اگه تنها بودم و این مشکل بودمیگفتم من دیگه نمیدونم چیکار کنم

    چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟

    آرامش حفظ کنم تا راه حل بهم گفته بشه و در کارم قبل شروع کار دقت کنم

    من توانایی انجام هر کاری دارم و حتی اگه اشتباه هم کنم من باهاش رفیقم من میرم سمتش انجامش میدم یا موفق میشم یا درسش میگیرم و دوباره انجامش میدم و موفق میشم چون بقیه تونستن انجامش بدن برای من هم امکان پذیره مثل آشپزی روزهای اول من مثل مادرم نبودم تو مرحله اول پیاز سرخ کردن میسوخت اما حالا غذای مختلف دسرها کیک ها خیلی خوشمزه ای میپزم چون انجام دادم اشتباه هم کردم و دوباره تکرار کردم و عالی شد

    واکنش دیگران در برابر اشتباه من

    من برای مردم زندگی نمیکنم و نظرشون مهم نیس بزار هر جور دوست دارن فکر کنن فکر کنن مهم اینه من نهایت به اون نتیجه ای که میخام برسم اصلا توضیح ندم و سکوت و لبخند بهترین واکنش منِ برای من مثل شروع کار ته فرعی تو اتاق پشت کولر ودرامد 30 هزار درماه و حرف دیگران و محل ندادم و رو خودم کار کردم ادامه دادم ادامه دادم شد تو یه مجتمع پر از مغازه با درآمد چند صد برابر

    نترسم از مسخره کردن دیگران و ادامه بدم موفق بشم تا خودم به خودم تبریک بگم

    من توانایی اینو دارم یاد بگیرم پس لیفت و لمینت مژه انجام میدم روش های درستش یاد میگیرم و انجامش میدم

    هر چه بیشتر تو یک زمینه کار کنی مغز تو اون زمینه قوی‌تر و قوی‌تر میشه

    بعد تکرار و تکرار دیگه من به مغزم نمیگم چیکار کنم و اون خودش پیشرفت کرده و انجامش میده مثل رانندگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    زینب شجاعی ها گفته:
    مدت عضویت: 2262 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم جان نازنینم

    پاسخ به فایل 3

    به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟

    راستش من یکم تو فهم این ک دقیقا نجواهای ذهنم هر لحظه چی دارن بهم میگن خوب یا بد ضعیفم ولی به صورت کلی میدونم ک واکنش ذهنم بعد ی اشتباه سرزنش کردن منه ینی میتونم بفهمم ب صورت کلی ذهنم هر وخ ک من خطایی حتی خطای کوچیکی ازم سر میزنه مثل یه والد سرزنشم میکنه و توسرم میکوبه و تخریبم میکنه از درون و مدام میگه تو نمیتونی ناتوانی ببین بقیه چه جورین و هی مقایسه میکنه منو تواناییامو با بقیه

    مقایسه 80 درصد ذهن منو پرده اگه نگم 100 درصد

    حالا ک فک میکنم خیلی زیاد این حرفا

    تو ذهنم تکرار میشه ک تو ب اندازه کافی خوب نیسی

    تو ضعیفی

    تو ب اندازه کافی خوشگل نیسی

    تو زرنگ نیسی مثل بقیه توانایی نداری باعرضه نیسی کارتو درست انجام نمیدی از بقیه کم تری

    و درمورد اشتباهاتم مدام میاد تو ذهنم این صداعه و سرزنشم میکنه البته ی صدای ضعیفیم هس ک میاد میگه درسشو بگیر حالا دفعه بعد بهتر عمل مکنم ک اونم از موقعی میاد این صدا خوبه ک من میام احساسمو خوب میکنم و دیدمو عوض مکنم به اتفاق و میشینم مینویسم چ درسایی برا من داره ک از وقتی اموزش های شمارو پیش گرفتم گاهی تو بعضی مساعل ب خودم مگم عب نداره درسشو بگیر ولی ن همون لحظه بعد اشتباه بلکه ی مدت زمانی طول میکشه ک من تا احساسمو خوب کنم و دیدگاهمو عوض کنم ،تا اون موقع برسه، مغزم مدام منو سرزنش مکنه و تو سرم میزنه و واقعا باورای خوبی درمورد خودم و تواناییام ندارم و مدام ذهنم بقیه رو تو سرم میکوبه و موفقیتای منو خیلی کوچیکو کم و کم اهمیت جلوه میده ولی اشتباهاتمو وحشتناک بزرگ میکنه جوری ک رو اعتماد ب نفسم ب شدت تاثیر گزاشته این سرزنشا و خود تحقیرای درونی ذهنم و همینطور در بعضی مواردم بهم احساس گناه میده و همینا و باورای ضعیفم درمورد تواناییام اعتماد ب نفسمو به شدت کم کرده

    قبلا ک بچه بودم خیلی اعتماد ب نفسم بالا بود اصن اشتباه نمیفهمیدم ینی چی کلی اشتباهای کوچیک میکردم ولی اصلا برام مهم نبودن و رو اعتماد ب نفسم تاثیری نداشتن و من باز با قدرت ادامه میدادم زندگی میکردم و تجربه ولی کم کم سرزنشای پدرو مادر و از ی جا به بعد اونا دگ ن خودم مدام خودمو سرزش میکنم ک چرا مثل فلانی توانمند نیستم ک چرا نمتونم فلان اخلاقمو مثلا درست کنم و عصبانی نشم ک چرا توانمند نیستم تو خیلی از کارا

    مرحله اول:

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.

    مرحله دوم:

    توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    یکی اشتباهی ک همین امشب به تازگی انجام دادم اینه ک مدتیه ک گوشی خواهرم و محتواهایی ک توش میره رو چک میکنم به توصیه مادرم چون‌کوچیکه و برای این ک تو سایتای ناجور نره تا وقتی ک از لحاظ فکری و سنی رشد کنه بماند ک البته خود این کار ی کار غلط و اشتباهه و یکی از تضادای زندگی منم هس ک دنبال راه حلش و رها شدن ازین مسعله و چک کردنی ک ب دوش من افتاده هستم ک گه گاهی برای من احساس بد داره نمونش امشب ک متوجه شدم خواهرم ک سنش کمه تو سایتی ک محتویات نامناسب داره رفته و خیلی عصبانی شدم و حسابی دعوا و سرزنشش کردم و حتی تهدیدش کردم ک ب مامان میگم و اینترنتشو قط میکنم و خواهر من جوری ب لرزه افتاده بود تنش و حالش بد شده بود و شوک شده بود و ترسیده بود ک فشار ب قلبش اومده بود و مدام خودشو لعنت میکرد و نزدیک 2 ساعت تمام گریه کرد از ترس و قرص قلب خورد و من ک واقعا ترسیده بودم از واکنشش و ترس و لرزش و حال بدش خیلی ترس ورم داشت و اولش ذهنم حسابی سرزنشم کرد ک تو هیچ وخ نمیتونی والد خوبی بشی فک کن بچه ی خودت بود میخواسی با این روش مچ گیری کنی؟

    تو ناتوانی تو تربیت بچه و استعداد رفتار درست با بچه رو نداری

    فکر مکنی الان حل شد ؟ن بدتر شد تو شخصیتشو خورد کردی تو تو زندگیش تاثیر گذاشتی این بعدا دوباره میره تو این سایتا دیگه راهشو یاد گرفته

    یا تو کوتاهی کردی چرا ی مدت چک نکردی گوشیشو چرا غفلت کردی

    و ازونورم میگفت دیوانه این چ طرز رفتاره با بچه ک اطلاع نداره و باید اگاه بشه و فقط مطیع دوستاشه و مث اونا تقلید میکنه ..نمیگی ی موقع سکته کنه؟

    تو هیچ وخ نمیتونی عصبانیتتو کنترل کنی

    تو دوس داشتنی نیسی

    تو اخلاقت خوب نیس

    من اصن نمیخوام والد بشم و بچه بیارم

    بچه اوردن سخته

    چرا مامان خودش حواسش نیس اخه من مگه چ گناهی کردم باید انقد تلاش کنم واسه احساس خوبم بعد اینطور بهم بریزم و یکی از بدترین ترسام سرم بیاد و بعدش احساس قربانی بودن کردم

    و خیلی چیزای دگ ذهنمو گفت و هنوزم داره میگه

    میگه تو مادر نشو تو ب درد تربیت فرزند نمیخوری تو بلد نیسی و نمیتونی هیچ وخ بچتو خوب و سالم تربیت کنی

    تو ناتوانی، عصبی،ناموفقی همیشه تو روابطتت

    خلاصه نگم ک چ قد بمبارانه ذهنم ازین حرفا

    تا چند ساعت احساسم بد بود

    ک حالا چیکار کنم ک ازین ب بعد کنترلش کنم

    احساس ناتوانی میکنم

    اخه مگه من توانایی تاثیر و کنترل تو زندگی کسی رو دارم بهتر ک نمیشه بدترم میشه ولی خوب اخه بچس جلوشم نگیرم چیزای بد ببینه چی

    حتی هنوزم احساس گناه دارم و سرزنش کردن خودم ک تاثیر بدی تو ذهن اون بچه گذاشتم

    چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟

    این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟

    از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟

    اومدم نوشتم تو دفترم ک حالا خوب این اتفاق افتاده چ جور نگاه کنم احساس بهتر بهم میده

    اولا ک خداروشکر ک این ی چالش و مساله اساسی تو زندگی من نیس بلکه خواهرمه حالا درسته ک اثراتشو من با دست خودم تو زندگیم حس مکنم ک اونم تقصیر خودمه ولی شکر خدا ک چالش یا مساله ی مهمی برای خود شخص من نیس

    دوم این ک با خودم گفتم مگه استاد نگفتن ک هیچ کس تو زندگی کسی اثر گزار نیس

    خوب این همه بگیر و ببند من و گیرای من مگه میشه اونو اصلاح عوض کنه تا خودش نخاد در حالی ک خوش میخواد ببینه و کنجکاوه و زور زدنای من برای تغییر اون و تاثیر رو خواهرم در حالی ک خودش نمیخواد واقعا الکیه..و قانون میگه ک من نمتونم تاثیری تو زندگی کسی بزارم وقتی خودش نخاد

    سوم این ک بالاخره ی روزی این اتفاق می افتاد و امروز اون روزه و من باید سعی کنم چاره پیدا کنم ک خودمو بکشم ازین مساله تا جایی ک ممکنه بیرون و دور کنم ازش درحالی ک میدونم تاثیری نداره حرفا و گیرام تو زندگی طرف بلکه بدترشم کرده تا اینجا و کنجکاو تر و حساس تر

    چهارم درس گرفتم ک خوب اگر من والد باشم و دوروز دگ بخام بچه خودمو تربیت کنم مثل امروز ک دیدم تحقیر و سرزنش فرد فایده ای نداره واقن و این روش اصلا جواب نمیده و باید دنبال ی روش بهتر بگردم چون حتی نتیجه عکسم میده و اعتماد ب نفس طرفو خوردم میکنه

    پنجم خوب من یاد گرفتم دگ سرزنش نکنم و تحقیر نکنم مستقیما و سعی کنم غیر مستقیم ارتباطشو با این موارد قطع کنم و زیاد درگیر بحث و اعصاب خوردی نشم و دنبال راه حلایی ب غیر از تخریب و سرزنش و دعوا و گیر دادن بگردم

    ششم من با این دید نگا کردم ک عیبی نداره عوضش این ماجرارو حل اگه کنی برا بچه خودتم دوروز دگ متونی این تکنیکو درستشو پیاده کنی و ی تربیت بهتر از تربیتی ک خواهرت داشته داشته باشی واسش و سالم تر بزرگش کنی یا حداقل باعث میشه بعدها اگه بچه داشتی تو تربیت بچت ی سری چیزارو ک میدونی اشتباهه انجام ندی اصن مثل توقع داشتن مثل تلاش واسه تغییر دادن طرف اونم وقتی خودش نمیخاد تهدید نصیحت و همه اینا ک رو خودتم تاثیری نمیزاره اگه ی کسی بت بگه و بگردی دنبال ی راه حل جامع تر و سوادتو بالاتر ببری تو رفتار با بچه و یا حداقل از در احساس خوب وارد بشی و با طرف حرف بزنی ن وقتی عصبانی هسی و هر چی سرزنشو تحقیره نثارش کنی و تهدیدش کنی

    هفتم و این دیدگاه ک هر تضادی تو زندگیت رخ میده ب نفع توعه بخدا ی روز از روز قبلت قوی تر و باتجربه تر میشی ،مجبور میشی ب راه حلش فک کنی و حلش کنی و اگه حلش کنی چ قد بعدها ب درد زندگی خودت و بچت میخوره

    خدا دوست داشته ک خواسته قوی ترت کنه

    خواسته ب تو ی شخصیت حلال مساعل ببخشه این همه تضاد وارد زندگیت کرده

    این کمک خداس

    اگه حلش کنی‌خیلی موفقیت مهمیه

    حلش کردن ینی یا با احساس خوب ی راه بهتر و غیر مستقیم تر واسه کنترل خواهرت پیدا کنی ک ب بحث و ناراحتی نکشه

    یا ب این دید ب شکل واضح برسی ک هر کسی مسعول زندگی خودشه و کسی تو زندگیش نمیتونه تاثیر بزاره و رها کنی کنترل کردنو جوری ک دگ بهش فکرم نکنی و دید و باورت عوض شده باشه

    با خودت صادق باش تو هنوز باور داری ک کنترل کردن موثره و جواب میده

    اگه باور کنی بی ثاثیره تو عمل دگ حتی به این روش فکر هم نمیکنی

    هشتم خوب درسته ک الان اشتباه کردم و بلدم نیستم تربیت درست بچه رو ولی با این فایل فهمیدم ک میتونم بهتر بشم توش

    اصلا همین ک درس گرفتم سعی کنم دگ سرزنش نکنم و تحقیر نکنم و تهدید نکنم

    و حتی با روی خوش و بهتر وارد بشم خودش یه پیشرفته ک ب درد زندگی خودمم میخوره دو روز دیگه

    حداقلش اینه ک بم یاد میده بیخیال و اروم باشم

    و حالا سعی میکنم بگردم دنبال راه حل با باور این ک مطمعنم راه حل داره

    مرحله چهارم:

    پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟

    اولا این ک سعی مکنم در درجه اول احساس خودمو خوب نگه دارم

    و ی سری یاداوریا وباورای درستو با خودم مرور کنم ک دنیا گذراس و سعی کنم بیشتر لذت ببرم از بودن اطرافیانم و داعم ندونم بودنشونو و قدرشونو بدونم و باور این ک نمتونم رو زندگی احدی تاثیری بزارم و هر کس مسعول زندگی خودشه و با این مرور اعمالمم کم کم تغییر میکنه

    دوم این که دیگه سعی مکنم سرزنش و تحقیر نکنم تهدید نکنم و سعی کنم از در روی خوش و احساس خوب و پاداش و جایزه وارد بشم و سعی کنم سطح توقعمو بیارم پایین تر ک همه این کارا برای اینه ک خودم اروم تر باشم

    سوم این ک بگردم دنبال ی نرم افزاری یا برنامه ای ک محدود کنه سایت های ناجور رو و غیر مستقیم سعی کنم حلش کنم و دنبال ی راه حل باشم ب جای غصه خوردن و شاخکامو تیز کنم راه حل پیدا کنم جای عصبانیت و موندن تو این ک چرا اینطوری شد خوب یروزی ممکن بود بشه و شد و نمونم توش ی راه حلی پیدا کنم

    چهارم‌ یا حداقل انقد بنویسم نکات مثبت این اتفاقو و روش فکرمو بزارم و خیر ازش برداشت کنم ک ب ارامش بیشتر تو زمانای بیشتری برسم

    تو این سه قسمتی ک تا ب الان‌گذاشتین من قشنگ متوجه شدم ک کدوم طرف بازیم و چ قد دیدگاهام محدود کننده ان بعد اونوخ توقع ی سری خواسته های بزرگم دارم

    ن من هر موقع عین اون دسته ای ک گفتین اینجور فکر مکنن و ذهنیت قدرتمند کننده دارن شدم اون موقع باید انتظار موفقیتم داشته باشم

    باید برم این 3 جلسه رو کامل بنویسم و نکات اساسیشو ک پاشنه اشیل منه در بیارم وبهتر کنم و روشون کار کنم

    از استاد عزیزم بابت زحمتشون برای تهیه فایل سوم بینهایت سپاسگزارم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    حفیظ‌الله کبیری گفته:
    مدت عضویت: 1757 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان نازنین، دو فرشته ای که خدا شما را سر راه ما قرار داد

    خدا روشکر میکنم که در این خانواده صمیمی حضور دارم و میتونم از تجربیات خودم و دیگران درس بیاموزم الهی شکرت

    درباره‌ی سوال این جلسه من و همسرم همین اواخر، یک فروشگاه لوازم آسانسور راه اندازی کردیم و چون سرمایه ی زیادی بابت پر کردن مغازه نداشتیم سعی کردیم با همان چیزی که داشتیم شروع کنیم و در کنار آن همسرم کار نصب را هم انجام می‌داد تا بتونیم کم کم سرمایمون را افزایش بدیم، ولی از آنجا که من تجربه ی فروشندگی و از آن مهم‌تر تجربه ای در زمینه ی آسانسور و قطعات آن نداشتم، احساس می کردم که من برای این کار ساخته نشدم و نمیتونم موفق بشم و فوری کم آوردم و تصمیم گرفتم که دنبال کار دیگری بروم.

    امروز با شنیدن این فایل زیبا و ارزشمند استاد به این نتیجه رسیدم که من باید سعی کنم فروش را یاد بگیرم چون نه تنها این کار بلکه در هر کار دیگری که بروم اگر بلد نباشم محصولم را بفروشم مطمئنا دوباره شکست میخورم و به نقطه ی اول بر میگردم.

    ولی کارهای دیگری هم بوده که انجام دادم و سعی کردم نواقص آن را بر طرف کنم و چقققققققدر در آن کار بهبود و پیشرفت داشتم. از قدیم می‌گفتند کار نیکو کردن از پر کردن است. دقیقا همین طوره و هر کاری را که با تکرار انجام دهیم و سعی کنیم اشکالات آن را برطرف کنیم مسلما بهتر و بهتر خواهیم شد.

    ممنونم از استاد عزیز که وقت گذاشتین و این فایلهای ارزشمند را ضبط کردین و به رایگان در اختیار ما قرار دادین بی نهایت سپاسگزارم.

    شما را به دستان پر نعمت و برکت خدای مهربان میسپارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    امیرمحمد جعفری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1962 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    از خداوند سپاسگزارم که میتونم در سایت شما این آموزش های بسیار هدایت کننده را ببینم و امیدوارم که برداشت هایی متناسب با رسیدن به خواسته ام را داشته باشم

    من در چند ماه پیش یک اشتباهی را مرتکب شدم که اولش واقعاا برام اذیت کننده بود ولی این تاحدود 15 دقیقه فشار روانی برام داشت و بعد از اون تونستم ذهنم را کنترل بکنم و ذهنم را روی جنبه های مثبت اون موضوع ببرم و بیشتر وقت ها هم وقتی که مشکلی به ظاهر بد اتفاق میافته من اون را بازگشتی از باور های خودم میدونم و سعی میکنم که اون را تقصیر دیگران نندازم چون خودم هستم که زندگی خودم را رقم میزنم و من معمولا برای اینکه حس خوبی بگیرم و در باره ی خواسته هام صحبت بکنم و باور هام را بهتر بکنم زمانی که تنها هستم به جلوی آینه میروم و با خودم صحبت کینم و اول از همه کلی خودم را تحسین میکنم (برای بدن سالمم ،برای اینکه در کارم هر روز وهرروز بهتر میشوم و از دیروزم بهتر هستم،روی باور هام کار میکنمو…) و بعد از اون اون اتفاقی که برام افتاده بود را از دید دیگه ای بهش نگاه کردم و متوجه شدم که خداوند چقدر من را دوست داشته که همچین اتفاق زیبایی را برای من گذاشته و واقعا ازش ممنونم چون باعث شد که کلا مسیرمو تغییر بدم برای اون اتفاق والان میبینم که چقدر دراون کار بهتر شده ام و چقدر دارم پیشرفت میکنم و باعث شد که بفهمم یه کار را میتونم به چع شکل های درستی انجام بدم و بهره وری بهتری هم داشته باشم و همه ی این ها لطف خداوند عزیزم هست که دقیقا زمانی که انسان میخواد تغییر کنه نشانه هارو براش میفرسته و اتفاقاتی را رقم میزنه که به نظر بد به نظر میاد ولی واقعا نیازه برای پیشرفت تو و میتونی با دید دیگری اون اتفاق به ظاهر بد را به یه اتفاق خوب تعبیر بکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ستایش گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    در روابطم یک حرفی زدم بعد تازه فکر کردم خوب گفتم اما نمی‌دونم برداشت بدی شد ازش،

    حالا اومدم فکر کردم چطوری بهتر میگفتم و بهتر میشد و سئوال ازشون پرسیدم ،

    به هر حال زیاد رو حرف و فکر اون فرد دیگه من نموندم حال خودمو بد نگه نداشتم ،درسمو‌سعی کردم یاد بگیرم روی لحن بیانم ،

    اما با اشتباه کردن چه حسی گرفتم؟

    خیلی ریختم‌ بهم‌به همه چی نگاهم منفی شد احساس ناتوانی و ضعف شدید تو همه زمینه ها اصلا به من داده شد حس بدی،

    اما با این‌زاویه نگاه کردم حالا اینکه اتفاق افتاده کاری ندارم به اون فرد بیا خودتو بساز که بار دیگه چطوری حرف بزنی و بازگو کنم حرفمو،

    1من شجاعت داشتم مسئولیتشو پذیرفتم و عذر خواهی کردم و در جنگ و دعوا نرفتم ، اینم گوشزد کردم به خودم همه اشتباه دارن اصلا اشتباه مال من ، اون فرد هم اشتباه داره،

    و ازش پرسیدم بگو چی میگفتم بهتر بود؟

    بعد اومدم گفتم تو خلوتم حالا چی باید یاد می‌گرفتم چطوری باید حرفمو میزدم و بعد

    بهتر بود دیگه خودمو رو نظر اون فرد حساس اصلا درگیر نگه ندارم،با خودم خلوت کردم و خواستم خودمو تصحیح کنم تا تواناییم بهتر بشه در روابطم.

    2 بعد از درس گرفتنم رها کردم منفی‌ بافیهای ذهنم رو گفتم خدا منو بخشیده چون دارم هنوز نفس میکشم پس ذهن منفی باف تو چی میگی؟با جدیت دنبال کار دیگه ای میرم دیگه تا تکرار نکنه تو ذهنم.

    3بعد اومدم دنبال ایجاد حس خوب و انتظار خوب از خودم و ایجاد درس جدید و الگوی جدید در ذهنم و حس خوب در خودم و قوت به خودم دادم من میتونم اگر طرز بیانمو لحنمو عوض کنم مطلبو زیباتر برسونم درصورتیکه واقعا هم میخواستم کمک کنم ،

    و اومدم به تواناییهام فکر کردم فمرمو جمعو خور کردم نوشتم من اینهمه توانایی دارم دلیل نمیشه با یک میخ چالش برانگیز ستون من کج بشه درسمو برداشتم ،

    من فکر میکنم این سه مورد خیلی مهم و مهمترین چیزهایی هستن که واقعا باید یاد گرفتشون چون پایه همه چالشهاست،

    و مدام به خودم میگم :

    اینکه خدا با عدالت وهمه تواناییها رو به همه داده فقط من باید دکمه روشن شدنشو و پشتکار و به آسانی و عالی و حس خوب داشتن به خودم و احترام به چیزی که خدا آفریده یعنی خودم بودم گفتم باید یاد بگیرم برای بهتر شدنم،

    بعد اصلا کلا اشتباهات من هم چالشی برای اینکه به من بگه کدوم مسیر درستتره و برا دفعه بعد بهتر و مطمئنتر بشم،

    حالا مثال دیگه :استاد همه ما توانایی لاغر شدن و یادگیری زبان انگلیسی را داریم

    استاد من اومدم در مورد یادگیری زبان روشو عوض کردم عالی شدم دقیقا با تکرار کردن و کوتاه کردنش و آسان دیدنش با حس خوب یقین که خوب میشوم واقعا هم شدم خدارو شکر ،

    و یا همین موضوع لاغری ازخدا کمک خواستم و روشمو عوض کردم و متوجه شدم تغییرات همگی از ذهن ناخودآگاه با حس خوب و تکرار و آگاهی های صحیح آغاز میشه و تا ذهن درست نشه در عملکرد ما تاثیری نمی‌گذاره نه با رژیم نه با ورزش به نیت لاغری تا فرمول ذهنم تغییر نکرد و فرمول لاغری با ذهنم یاد نگرفتم من لاغر نمی‌شدم تا اینکه ذهنمو تغییر دادم و ،

    متوجه شدم اونموقع هست که مرحله آخر که من میتونم تازه انتخاب کنم تازچه نوع مواد غذایی بخورم و بعدا بتونم فقط در یک وعده بخورم اونم بدون مصرف هیچ قندی.

    انقدر حس خوب گرفتم خدا می‌دونه چقدر مونده تا بهتر و عالی تر بشم دقیقا مثل شما در روش دوره قانون سلامتیتون، اما همین الآنم استاد خیلی راضیم از پیشرفتم‌در این روشه:اصول یادگیری اول لاغری با ذهن و این روش یادگیری ذهنی قانون کلی شد برای رسیدن به آزادی هام هدفهام و پیشرفتهای دیگه زندگیم.

    استاد ممنونم و خدایا بینهایت بار شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2340 روز

    ادامه کامنت قبل

    در خصوص رفتار پرخاشگرانه من با پسرم به خاطر درس خواندنش، همونطور که در کامنت قبل توضیح دادم این پاشنه آشیل من بوده و در ابتدای درست شدن رفتارم ، وقتی نمی تونستم ذهنم رو کنترل کنم و جلوی عصبانیت خودم رو بگیرم ، با وجود اینکه این آگاهی رو داشتم که درس عامل موثر برای نوفقیت نیست، خودم رو سرزنش می کردم و احساس ناتوانی می کردم و از دست خودن عصبانی می شدم و به خودم می گفتم تو که می دونی درس عامل اصلی نیست پس چرا نمی تونی خودت رو کنترل کنی و از خودم ناامید می شدم.

    تا اینکه به کمک دوره شیوه حل مسایل فهمیدم که من مشکل کمالگرایی دارم و انتظارم از خودم زیاده ، درسته که فهمیده بودم درس عامل موثر نیست ولی من الان با باور جدید فاصله فرکانسی دارم و باید مرحله به مرحله خودم رو بعبود بدم و به خودم اجازه بدم تا تکاملم رو طی کنم وگرنه این ناراحتی و عصبانیت از خودم تازه من رو دورتر می کنه و از مسیر خارج می کنه.

    این شد که هر دفعه با نمی تونستم و عصبانی می شدم به خودم می کفتم آفرین این دفعه خیلی بهتر شدی و تغییرات جزیی که کرده بودم و رشد های کوچکی که در مسیر داشتم رو به خودم یادآوری می کردم و خودم رو تشویق می کردم.

    و الان به لطف خدا خیلی خیلی بهتر شدم و سعی می کنم حواسم باشه که من باید مواظب این پاشنه آشیلم باشم و مسایلی در این مورد رو با تامل با فرصت دادن به خودم ،برای تامل کردن قبل از رفتار کردن، به خودم برای تثبت بهتر و بیشتر باور درستم کمک کنم.

    یا یکی دیگه از مسایلی که باز باعث بهم ریختن من میشده و الان خیلی بهترم ، وقتی با فرزندم به خیابان می روم و اون بادیدن هر چیزی می خواد اون رو بخره و من بهم می ریزم که آیا این درسته یا نه و باید ب اجازه بدم بخره یا مقاومت کنم ، من رو عصبانی می کرد.

    و به خودم رجوع کردم ، فاطمه جان این رفتار نشات می گیره از باور کمبود، اگر اون لحظه پول هست و می توانی بخری یا پسرت پول داره و می تونه بخره، اول سریع با اون مخالفت نکن و به خودت اجازه فکر کردن به قانون و باورها رو بده و بعد یا اجازه بده یا نه.

    پس وقتی چیزی می خواد و سریع می گه مامان می تونم با پول خودم بخرم ، می گم یه کم صبر کنن و با خودم باور فراوانی رو مرور می کنم که در حال حاضر من توان خرید این رو دارم و این پول برای برآوردن این خواسته فرزندم هست ، من اجازه می دم و اون باخرید این اسباب بازی ، اول احساس لیاقت داشتن انچه می خواهد پیدا می کنه ، دوم ، با خرید اون باور فراوانی رو هم پیدا می کنه، سوم با خرید اون به اون اسباب بازی فروش و آدمهایی که در این مسیر فعالیت داشتن به درآمد زایی کمک می کنم و طبق قانون فرکانس دهها برابر اون وارد زندگی من می شه و اگر مصرف کننده نباشه تولید و پیشرفت نیست و خداوند از من مصرف کننده به خاطر کمک به رشد جهان حمایت می کنه ، پس اجازه می دهم ولی در عین حال برای باور دوست بودن باپول به فرزندم گوشزد می کنم که عزیزم تو همیشه باید پول داشته باشه و هیچ وقت جوری خرید نکنی که صفر شوی.

    خدایا باز هم از تو یاری می خواهم که هر روز به مسیر و راههای بهتر و روشنتر برای حرکت در مسیر قوانین الهی هدایتم کنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: