ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    به نام خداوند

    خیلی جالبه که این مدت عجیب کلافه ام و از اینکه میدونم باید کجا رو تغییر کنم ولی استوپ زدم و نگاه میکنم میبینم ک این استوپ و درک ا زدنه ب ضررمه و امسال هم به راحتی گذشت و خب قطعا سال ها از پی هم میگذرن و این منم ک باید بجنبم به خودم

    سوال اول که چقدر در برابر تغییر واکنش نشون میدم :

    من کاملا در این خصوص ب رفتار خودم آگاهم ولی خب کاری انجام ندادم ک اصلاح کنم و این سوال منو ب فکر فرو برد که از گذشته من همیشه به شدت مقاوم بودم ب تغییر و خب لاجرم تغییر رخ میداد و من منتظر میموندم تغییر رخ بده حالا اون موقع یه کاری میکنم

    من شده بودم یه ادمی که اصن جرات تغییر رو ک نداره خودش ب شخصه حالا بشینه تا دنیا و ادما برای رسیدنشون ب اهدافشون یا هر شرایطی تلاش کنن و تغییر رو رخ بدن و خب وقتی من تو مسیر تغییر همسو بودم ک ادامه راه رو هستم اگر ن که باید کنار گذاشته بشم ب شکلی و از مسیر جدا بشم و برم دنبال مسیر خودم و خب مجدد سیکل تکرار میشه

    البته اینجا خیلی تلخ میشه داستان که چندین سال گذشته چ کلی فرصت از دست رفته داری ب خاطر اینکه تغییر نکردی خودت و منتظر موندی

    دوم اینکه حالا تغییر رخ داده حس قربانی شدن و اینکه من چرا خودم ی کاری نکردم برا اهدافم و اینکه چالش بر سر نپذیرفتن تغییر ب هر طریقی حالا انکار کردن و نپذیرفتن و گله و شکایت و مرحله افسردگی و خب باز تا درومدن ازین داستانا و مجدد منتظر موندن…

    من شدیدا این اواخر ب این رفتارم آگاه شدم و خودمو ب چالش کشیدن که چرا آخه؟

    تا اینکه رفتم تو ییه شرکت بازاریابی کار میکردم و طبق اموزشا و اینکه تغییر نکنی له میشی زیر چرخ جهان خودم به همه افراد میگفتم که تا کی میخواید ادامه بدید ب این وضع جهت اینکه طرف ب خودش بیاد

    این تکرار سوال و ب فکر فرو رفتنم تا حدودی کمکم کرد که روی موارد سطحی دیگه خودمو اذیت نکنم و راحت با تغییر کنار بیام یا تغییرشون بدم قبل اینکه به مو برسه داستان ولی خب کسی که کل زندگیش نخواسته ذره ای ریسک کنه به قول باور جامعه که تو ذهنمون اومده ک هر تغییری ینی ریسک و ریسک ینی خطر ینی وحشتناک ینی مشخص نیست پشتش چی میشه… قطعا هنوز خیلی راه داره

    من به جایی رسیدم که با تغییر همکارام با متفاوت سفر کردن و ب چالش کشیدن خودم تو سفر و با تغییر تیپم و نحوه لباس پوشیدنم دیگه مشکلی نداشته باشم

    ولی راج به تغییر تو صورتم و تغییر دادن ابروهام و یا مدل موهام هنوز که هنوزه درگیرم من یادمه برای تغییر ابروهام رفتم و مدت ها گریه کردم و خرابش کردم که بالاخره امسال موفق شدم انجامش بدم

    تو بحث شخصیتیمم همینطور

    الان متوجه میشم که ادمایی که همیشه خواستن تو رابطه عاطفی باهام باشن من چرا براشون این شرط رو میزاشتم که من همینی ک هستم رو باید بپذیری و نخوای عوضم کنی و خب تا طرف میومد بگه اینجا بهتره اینجوری باشی سریع گارد میگرفتم ک مگه من نگفتم من تغییر نمیکنم و خب اون رابطه رو خراب میکردم و باز خودم تو نبودن اون طرف و عادتی که بهش کردم گیر میکردم تا مدت ها ترجیح میدادم تنها باشم تا کسی بیاد تو زندگیم.

    من تو تغییر هرچیزی همیشه شدیدا مقاومت کزدم و کاملا احساساتم رو درگیر کردم و اذیت کزدم خودمو از تغییر هم اتاقیام تو خوابگاه از تغییر اتاقمون از تغییر محل کارم از تغییر دایره ارتباطیم و همکارام و شهر زندگیم همه و همه و درنهایت چیزی که یه شدت عمیقا درگیرم میکرد از تغییر تو رابطه عاطفی بود و هست

    وای الان ک دارم فکر میکنم من چه کردم با خودم واقعا در حق خودم ظلم کردم. خدایا کمکم کن که بپذیرم انچه را ک نمی توانم تغییر دهم و تغییر دهم انچه را نمی توانم بپذیرم.

    سوال اول اینکه واقعا تغییراتی ک مقاوم بودم در برابرشون در واقع همشون بعدش برام خیر بودن و من الکی مقاومت کزدم

    از همون دوران کودکی و تغییر تو محل خوابم که خداوند منو اماده میکرد برای مقابله با ترس از تاریکی و تنهایی که یه روزی قرار بوده من تنها زندگی کنم سال ها و نترسم.

    از تغییر تو دوستام که قرار بود کلی چیز ازشون یاد بگیرم و بتونم خودمو بیشتر بشناسم

    از تغییر هم اتاقیام و اتاقم تو خوابگاه ک واقعا استرسام شدیدا کمتر شد چون با همه هم کلاسیام هم اتاق بودم و رابطمونم داشت خراب میشد رو بحثای رقابتی ناسالم و خب جدا شد نه باعث شد هنوزم با هم دوست باشیم . از تغییر تو رفتن از شهر کوچیک به شهر بزرگتر و تنها زندگی کردن و مواجهه با هرچیزی ک فکرشو بکنم از شناخت لهجه و گویش و زبان جدید از همکاران جدید و فرایند کاری که کاملا متفاوت بود و تماما مدرسه ای شد برای شناخت من نسبت به خودم و تغییر شخصیتم به سمت رشد. و مجدد از خارج شدن از رابطه هایی ک من واقعا اصرار داشتم به ادامه دادنشون و خب بعد خیر اون جدایی ها همه رو تو زندگیم دیدم و خدا رو شکر کردم بابتش.

    از تغییر شهر زندگی مجدد که کاملا همراه شد با پیشرفت مالی من و تغییر شخصیتم و بالا رفتن عزت نفسم و اینکه کس ارزشمندیمو در وجودم واقعا بالاتر برد

    و مجدد تو محل کارم تغییراتی رخ داد که در نهایت برای من بهتر شد و فرصتی که دنبالش بودم بیشتر وقت داشته باشم برای کار کردن روی خودم برام فراهم شد.

    مرحله دوم

    واقعا ازین ب بعد میخوام خودم آغازگر تغییر باشم اگاهانه و بگنجونم تو زندگیم و شخصیتم.

    اینکه غذاهای جدید و دسرهای جدید یاد لگیرم

    سبک زندگیمو تغییر بدم ب اون سمت و سویی که خودم دوست دارم

    اینکه مسیر رفت و امدیم رو تغییر بدم و اگاهانه بگنجونم تو روزمرگی هام تغییرات رو پیاده کنم..

    از پله های کوچیک اگاهانه شروع میکنم قبل از اینکه مجبور بشم مواجه بشم با تغییری که دیگه رخ داده. اینجوری قطعا شیرین تره و نتیجش هم متفاوت تره برام و باعث رشد و پیشرفت زندگیم میشه و دیگه الان موقع لذت بردن از طعم تغییراتیه که دونه ب دونه خلقشون میکنم اگاهانه تو زندگیم و چقد بی صبرانه منتظر تجربه اون حس شیرینی بعدش هستم. اون بالا رفتن عزت نفسه ک خودشو نشون میده ازون بالا رفتن درامده ازون کیفیت بالای روابط و.. خدایا شکرت

    مرحله سوم

    من میدونم تو این مسیر خداوند هدایتم میکنه همواره

    قلب من به روی الهامات خداوند بازه

    خداوند همراه منه و قلبم بازه و من رو رشد میده و بارم رو از دوشم برمیداره میدونم تو هر تغییری که من رقم میزنم خودش خیر منو دیده اینو بهم ثابت کرده . خداوند همراه منه و پذیرای این هست که من تغییر بدم زندگیمو به سمت خواسته هام من یه قدم بردارم اون هزاران مسیر و چراغ رو برام روشن میکنه فقط اینو باید بدونم که تغییر لازمه زندگی هست و جهان ب شکل امروزش اکر درومده حاصل مجموعه تغییراتی هست که رخ داده و الان داره کلی بهمون خدمت میکنه. شاید در نگاه اول تغییر درد داره چون عادت رو داری میشکنی شاید دردش همینه که باید در بیای از دایره امنت ولی خب قطعا نتایجش دنیاتو عوض میکنه قطعا نتایجش بهش خدمت میکنه و دنیا رو برای خودت و دیگران جای بهتری میکنی برای زندگی برای اطرافیانت که تورو و رشدت رو میبینن همینکه دیگه کمتر درگیر مسائل تو هستن خودش بزرگترین خدمته بهشون. خدایا شکرت میدونم من تا الانش هم یه سری تصمیم ها گرفتم برای تغییر و این سری منتظر نموندم که له بشم چ برم و سرم بخوره ب سنگ و برگردم و خب با همه وجودم خودت میدونی بهت اعتماد مردم و تصمیمم رو گرفتم که تمومش کنم و نیفتم تو یه مسیر تکراری گذشته و خب میدونم و مطمینم هر لحظه حواست بهم هست و میدونم تو این تغییر تو همراهم بودی چون من ازت خواستم نشونم بدی راه رو و هدایتم کنی و تو نشونه ها رو وارد زندکیم کردی و من تغییر دادم تصمیم رو که قرار بود به سمت و سوی دیگری زندگیم پیش بره . میدونم از قلب من اگاهی و همراه منی همواره و خیر مطلق هستی و برایم بهترین چیزی ک برای من و در مسیر خواسته هایم که شادی و لذت و ارامش و سلامتی و حال خوب و ثروت هست رو نشون درنظر گرفتی. چون تو پروردگار جهانیانی و این جهان با این عظمت رو اداره میکنی پس منی که دره ای از این نظم جهان هستی هستم قطعا خواسته هایم در جهت رشد جهان هستی هستند و تو به راحتی میتونی اونا رو اداره کنی و برام رقم بزنی خیر مطلق رو.

    مرحله چهارم

    خب سمیه جون مدت هاست میدونه که باید یه صفایی بده به وضعیت کنونی زندگیش تو همه جنبه ها اخه دیگه چیزی نیست که من بهش راضی بشم

    تو جنبه کاری: وقتشه که کنار کار اداری که دارم با جدیت تمام کاری رو یاد بگیرم که کم کم در بیام از کارمندی اخه خودت میدونی که اصن اصن قرار نیست سی سال کارمندی کنی و خب مطمینم خداوند حمایتم میکنه چون این خواسته قلبی من هست چندین ساله چون به تضادهای کارمندی خوردم در این هشت سال. و من دنبال ازادی هستم از ازادی مالی و مکانی گرفته تا ازادی در هر جنبه زندگیم. من ادمی هستم که عاشق طبیعته و خب یه روز جمعه برای رفتن ب دامان طبیعت و گشتن و دیدن دنیا و سی روز در ماه قطعا جوابگوی اون خواسته قلبی من نیست.

    «ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده »

    در جنبه سلامتیم : ب شدت میدونم باید سبک زندگیم تغییر کنه . فعالیت بدنیم و تغذیه ب شدت وقتشه که برنامه تغییرشو اجرا کنم. ان شاالله با هدایت ب قانون سلامتی. میخوام پر انرژی تر باشم

    مدیتیشن رو استمرار انجام بدم

    یوگا رو که عاشقشم روتین کنم

    صبح زودتر بیدار بشم و برنامه ریزی داشته باشم برای کل روزم و بی برنامه پیش نرم هرچی شد منم همراه بشم با مسیر. خدایا شکرت

    استمرار استمرار استمرار رو تمرین کنم

    جنبه رابطه ای:

    بیشتر و بیشتر و بیشتر تمرکز روی نکات مثبت خودم و اطرافیانم

    در خصوص شرایطم :

    میدونم که در کنار کارهام باید ب مطالعه زبان بپردازم خیلی جدی تر سمیه جان خودت میدونی که ضرری برات نداره..

    من میدونم در شخصیتم بیشتر تلاش کنم راحتتر بگیرم مسایل رو و ارزشمندیمو در روابطم حفظ کنم و خیلی راجع به ارزشمندیمو تمرین کنم

    و در نهایت چیزی که دوست دارم واقعا مدت هاست ب تعویق افتاده شناخت خداوند و ارتقای ایمان و تولیدی با شناخت خودم از کلامش.

    من میدونم که وقتی پویا باشم و در حرکت حس و حالم ب زندکیم خیلی بهتره خیلی رابطه ام با خداوند بهتره خداوند همراه تغییرات بوده همواره و منو هدایت میکنه و من اگاهانه که تغییرات لازمه زندگیمه و چه بسا که خودم پیش قدم تغییر به سمت خواسته هام باشم تا تحمل ناخواسته ها به اجبار. پس میدونی که نتایج ایمان و عملت رو قطعا میبینی و زندگی سرشار از ثروت و سلامتی و سعادت داری در دنیا و آخرت.

    شکرت

    ممنونم

    اینم میخوام اضافه کنم

    نمیخوام برای تغییراتی که دادم دیگه خودمو سرزنش کنم اگر الان هنوز نتیجش تو زندگیم نیومده کاملا

    خب میخوام پای این تغییرات بمونم

    و نکته دیکه اینکه من متوجه شدم اینکه الان در برابر ازدواج مقاومت دارم برای ترس همین تغییر هم هست

    من پذیرای تغییرات هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1357 روز

    به نام خداوند خرد که هدایت گر من است

    سلام استاد حکیم و دانای من

    سلام بر مریم شایسته و سلام بر دوستان عزیزم

    استاد جانم

    این ذهنیت که تغییر بکنه تموم زندگی در تمام جنبه ها تغییر میکنه

    پارسال راننده وانت بودم امسال پشت میز نشین اگه این لطف خداوند نیست اگه این پاداش نیست پس چیه

    واقعا زندگی از این لذت بخش تر چیه

    واقعا عشق از این واقعی تر چیه

    اون منو اجابت کرده همه چیز رو از خدای خودم دارم

    دیشب یکی از پرسید کار این روزا خوبه گفتم آره گفت خداروشکر با غرور گفتم هرچی هست از خداوند کدوم خدا خدای رب خدای فراوانی ها

    الهی شکر واقعا تغییر از ذهن شروع میشه ذهن که تغییر بکنه همه چی تغییر میکنه

    من میخوام تغییرات رو بزرگ تر کنم

    اومدم دفتر تمرین رو به سه قسمت تقسیم کردم

    شکر گذاری جدا

    ستاره قطبی جدا

    با سناریو نویسی

    باورها هم جدا

    و چقد روحیم بهتر شده دارم حسش میکنم خداروشکر شوق انگیزه من بیشتر شده الهی شکر واقعا

    من دیگه از تغییر نمیترسم هر جا تغییری باشه با سر میرم خو دلش چون توش پاداش هست از طرف خداوند

    تغییر ذهنیت واقعیت زندگی انسان رو هم تغییر میده

    واقعیت از ذهن شروع میشه

    خودم به شخصه هیچ مقاومتی دیگه ندارم تو این زمینه چون الگویی مثل شما دارم استاد عزیزم شما استاد تغییر هستی میخوام هر ثانیه زندگیم در حال تغییر باشه مثل کتاب پنیر واقعا لذت بخشه برای من

    نمیترسیدی چکار میکردی واقعا این سوال چقد قدرتمند خدایا شکرت

    باید شیوه و رویه کار رو تغییر داد

    یادمه توی کارم بهم گفته شد باید بری از این محل کار و چه پاداش‌هایی نصیب من شد با چه آدمهایی آشنا شدم واقعا از این لذت بخش تر چیه خداوند پاداش میده با این تغییرات

    میخوام ی برنامه ریزی حسابی انجام بدم و کلی تغییر تو زندگیم انجام بدم و لذت ببرم و پاداش بگیرم خدا جونم مرسی

    استاد از شما هم ممنونم و میدونم میام و از تغییراتی که ایجاد کردم بازم اینجا مینویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    رضیه واحداصل گفته:
    مدت عضویت: 1176 روز

    سلام ب هم فرکانسی های عزیزم

    سلام ب شما استاد نازنین و مریم قشنگم

    قسمت چهارم

    اگر ک از تغیر مطلع باشم ینی خودمو ازقبل اون رو خواسته باشم یا شنیده باشم

    ن بهم نمیریزم و اونو فرصتی برای پیشترف توی زندگیم یا کارم میدونم

    اما اگر ک اون تغیر یهو اتفاق بیوفته

    بله اولش بهم میریزم و خیلی زود خودمو کنترل کنم ک حتما ی حکمتی توش هست

    قبلا از تغیر خیلی میترسیدم اما الان بیشتر سعی میکنم ک استقبال بکنم

    درمورد تمیرینی ک دادین بگم ک

    تغیری ک برام اتفاق افتاده بود

    اینه ک چندین سال پیش ک نه ماه از ازدواجم گذشته بود ک بایک مسئله ای رو به رو شدم ک مجبور بودم اونجارو ترک کنم

    من 9ماه با خانواده ی همسرم زندگی میکردم ک همسرم ی روز کار میکرد چندهفته بیکار بود

    و اصلا مسئولیتی ک داشت رو نمیخواست قبول کنه ک

    الان متاهل شده و باید مدام کار کنی تا بتونی درامدی داشته باشی …اون همچنان بیخیال بود تااینکه اون مسئله باعث شد ک ب خودم بیام و اونجارو ترک کنم

    من با پولی ک از خواهرم قرض کرده بودم اونم سال 97بامبلغ 200هزارتومن من ب مشهد رفتم همراه همسرم ..بدون اینکه من اونجا کاری داشته باشم یا کسیو داشته باشم

    اما باهمون پول تونستم پول کرایه و دوروز مسافر خونه رو بدم و همش دنبال کار میگشتم

    چون ب هیچ وجه نمیخواستم برگردم

    باید ی کاری پیدا میکردم و زندگیمو بدون هیچ وسیله ایی و هیچ تکیه ایی ب کسی شروع میکردم

    من حتی رو همسرمم حساب نمیکردم فقط خدا فقط

    و مطمئن بودم ک نتیجه میده این تغیر بزرگی ک من توزندگیم انجام دادم

    مثل ریسک بود

    چون من هیچ پس اندازی یا هیچ طلایی هم نداشتم ک بخوام رو اونا حساب کنم

    من روز دوم ی کاری دیدم درواقع ی اگهی بود ک روی یک شیشه مغازه زده بودن ک یک خانم و اقا برای کار در مسافرخونه میخوان

    رفتیم داخل پرسیدیم ک چجوری هست و اون شماره رو گرفتیم زنگ زدیم و رفتیم سراغ همون مکانی ک نیاز ب کارگر داشت

    اونموقع 600تومن حقوق داشت و کاری ک من باید انجام میدادم نظافت کل سوییت ها بود ک تقریبا 10تا سوییت بود و کار همسرمم نگهبانی بود

    باصاحب مسافرخونه حرف زدیم و روز بعدش رفتیم اونجا و کارمو شروع کردم

    بعد از چند ماه اشنای خواهرم اومد و به ما ی کاری رو پیشنهاد داد ک توی رستوران بود

    ما رفتیم اونجا و همون اشنای خواهرم ب ما 20 روز جای خواب داده بود و مامیرفتیم صب رستوران کارمیکردیم تا شب

    بعد پول پیش از صاحب رستوران قرض کردیم

    ک از حقوقمون کم کنه تونستیم ی سوییت اجاره کنیم و زندگیمون همینجوری اوج میگرفت

    و باز خونه ی بزرگتر کار بهتر

    صاحب ی بچه شدیم

    ودرکل بگم ک هیچوقت از تغیر کردن نترسیدم اولش یکمی هول میشم خودمو گم میکنم ولی زود خودمو کنترل میکنم

    من همچنان حتی رفتارمو هرروز دارم روش کار میکنم ک تغیر بدم

    طرز حرف زدنم

    رفتارم بادخترم ک بهتر میکنم اونو

    ولی تغیراتی ک همیشه منو تکون میده اینه ک همسرم ی کارایی میکنه ک من اخرش مسئولیتشو باید ب گردن بگیرم

    و اون مسئله رو خرکش کنم دنبال کنم

    جملاتی ک من توی تغییری ک برام اتفاق میوفته اینو میگم که:

    همیشه مطمئن باش ک ب نفع تو هست و باعث میشه چندتا پله ب بالا داری حرکت میکنی

    اینم مثل قبلی ها

    باید قوی باشی و از پسش بر بیای

    تو میتونی تومیتونی

    استاد تغیری ک خیلی اساسی هست تو زندگیم میخوام انجامش بدم اینه ک

    رابطه ایی ک توش هستم رو ادامه ندم

    ولی میترسم

    چرا

    چون ی دختر 2ونیم ساله ایی دارم ک

    باعث شده تا الان نتونم هیچ اقدامی براش انجام بدم

    چون رابطه ایی ک الان باهمسرم دارم اینجوری هستش ک

    مثل یک همخونه هستیم

    و اصلا باهم خوب نیستیم

    مثل ی زوجی ک ب زور مارو کنار هم قرار دادن

    از خدا میخوام منو ب یه راهی هدایت کنه و بتونم انجامش بدم

    چون خیلی سعی کردم رابطمونو حفظ کنم و خودمو هی اصلاح میکردم ک شاید مشکل از منه

    ولی خب بجای اینکه بهتر بشه هی بدتر میشه

    امیدوارم خدا مثل همیشه منو کمکم کنه

    تندرست باشید استاد مهربونم و مریم شایسته ی عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    Raz گفته:
    مدت عضویت: 2739 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام به دوستان هم مسیر

    من در گذشته در مقابل تغییرات واکنش خوبی نداشتم و مقاومت داشتم اکثر مواقع از لحاظ روحی و احساسی بسیار غمگین میشدم حتی الان هم این حس را دارم اما از زمانی که با شما آشنا شدم کم رنگ شده و روی خودم کار میکنم که کلا از بین بره

    _ یه تغییری در گذشته در زندگی من رخ داد که از لحاظ احساسی من را بسیار درگیر کرد و نزدیک به یک سال میشه گفت افسرده و رنجور شدم

    ولی درسی که من از اون یاد گرفتم این بود که دیگه هرگز بخاطر کسی راهی را انتخاب نکنم و در این راه قدم بگذارم ، این یک درس بزرگ برای من بود و بعدها که با این مباحث آشنا شدم متوجه شدم که چه اشتباهی بوده و چطور شرک میورزیدم و یک نفر را برای خودم تنها راه داشتن و رسیدن به خواسته ام میدونستم سیلی محکمی خوردم و بعد که متوجه شرک وجودم شدم و از خدا طلب بخشش کردم ورق برگشت و من بعد از سالها به اون خواسته رسیدم

    اون تغییر این درس را برای من دااشت که هرگز روی دیوار کسی یادگاری ننویسم

    و حالا با این فایل باید تغییراتی هم خودم ایجاد کنم در زندگی

    امروز مسیر برگشت از سرکار را تغییر دادم و مسیر دیگه ای را رفتم.

    باورهایی که یاد گرفتم:

    تغییرات میتونه باعث پیشرف زندگیم بشه

    باید از تغییرات استقبال کنم

    جهان در حال تغییر هست و من باید با این تغییرات همراه شوم

    اگر تغییر نکنم و با جهان همراه نشوم زیر چرخهای جهان له میشوم

    باید آگاهانه تغییرات در زندگیم ایجاد کنم

    اگر تغییری به خواست من ایجاد نشد اون را بپذیرم و اون را یک فرصت رو به پیشرفت ببینم

    تغییرات میتونه فرصتها را برای من ایجاد کنه.

    در حال حاضر تغییری که باید ایجاد کنم

    برای انجام کاری که میخواهم زود تصمیم بگیرم

    و تصمیمی که گرفته میشه زود عملی کنم

    ترس هام را کنار بگذارم، اقدام کنم و بازخورد بگیرم

    روی باورهام کار کنم تا نتیجه حاصل بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستانم

    استادجان، ممنون بابت فایل بسیار با ارزشی که گذشتید

    تمرین من تو این جلسه :

    تو روتین زندگیم اغلب اوقات نسبت به تغییراتی که پیش میاد واکنش مثبتی نشون میدم

    بخصوص اگه اون تغییرات تو چیزهای ساده ای مثل تغییر دکوراسیون خونه یا تغییر مسیری که میخوام برم جایی باشه که با شوق اونارو انجام میدم و یجورایی همیشه فکر میکنم که دوستندارم همه چیز همیشه یجور باشه و تکراری بشه

    در مورد تغییراتی مثل محل زندگیم معمولا پذیرا هستم چون تو دوران بچگیم تقریبا هر سال یا هر دوسال یبار ما خونمون و محلمون تغییر میکرد، مدرسم تغییر میکرد، که البته نسبت به مدرسه مقاومت داشتم و برام سخت بود تا یه زمانی بگذره بتونم خودم وفق بدم اما تغییر خونه برام هیجان انگیز بود، الانم نسبت به این موضوع مقاومتی ندارم، اما در مورد تغییر درآمد و بالا پایین شدنش در حال حاضر باید بیشتر رو کنترل ذهنم و جریانات کار کنم تا بتونم با انگیزه بیشتری پیش برم

    و در کل، همیشه طرفدار تغییر تو شخصیتم، کارم، جریانات زندگیم هستم و الان که بهتر میتونم ذهنمو کنترل کنم و وجه مثبتش رو بیشتر ببینم پذیرشش خیلی برام راحت تر شده، که اینو واقعا یکی از دستاوردهای بزرگی برای خودم میدونم.

    در مورد پاسخ به مرحله اول :

    من در برابر تغییر تو روابطم ( رابطه عاطفی با دوستم و با افراد خانواده ) مقاومت خیلی زیادی داشتم و فکر میکردم که مشکل از اون ها هست نه من، در صورتی که طبق قانون به این درک رسیدم که هر چی بیرون اتفاق میفته و برخورد افراد نسبت به من و واکنش هاشون، همش برمیگرده به افکار و باورهای خودم و وقتی که تصمیم گرفتم این روند رو تغییر بدم با حتی کمی کار کردن رو خودم، اعتمادبه نفسم، پذیرش اینکه باید یسری از روابطمو قطع کنم، همه چی خیلی خوب پیش رفت و اون آرامش درونی باعث شد که هی بیشتر رو خودم کار کنم و تصمیمات بهتری بگیرم و الان با حس خوب در کنار خانوادم  میتونم باشم و چقدر برخورد همه نسبت به من محترمانه و پر از محبت شده که همش برمیگرده به رابطه ی خوبی که من با خودم پیدا کردم.

    یکسری تغییرات تو روند کاریمم باعث نتایج مثبتی تا الان شده که نتیجش احساس خوب و لذت بیشتر و ثروت بوده، یعنی از وقتی که تصمیم گرفتم باید یسری کارها رو انجام بدم و طبق قولی که به خودم دادم متعهدانه پیش برم همه چی ام به همون سمت داره ادامه پیدا میکنه.

    مرحله دوم :

    یکی از موارد که به پیشنهاد استاد هم هست، تغییر تو مسیر رفت و آمدها هست، که من اتفاقا امروز اجراش کردم، از خدا هم خواستم که یه مسیر متفاوت و لذت بخش رو بهم نشون بده که وقتی رفتم واقعا زیبایی های بیشتری دیدم و چون هدایتی بود از طرفی انتظار اتفاق های بهتری رو داشتم که فکر میکنم همینم باعث حس بهترم شد،

    تغییر تو چیدمان وسایل مثلا جابجایی وسایل کمد، کتاب ها، وسایل آشپزخونه،

    حتی تغییر رنگ های اطرافمون تو هرچیزی بخصوص وسایلی که اغلب ازشون استفاده میکنیم،

    تغییر تو شرایط سفرهایی که میریم مثلا وسایل نقلیه مختلفی رو امتحان کنیم یا بعضی وقتا بجای هتل خونه های محلی رو بریم یا هر تجربه ای که میشه چون تو سفر واقعا تغییرات زیاده،

    یکی از تغییرات مورد علاقه خودم که به عنوان مربی بنظرم خوشاینده و شاید بعضی از مربی ها هم دوستداشته باشند تجربه کردن باشگاه های مختلف و آموزش به افراد جدید و یا بازی ( البته تو حیطه کاری خودم میگم ) با افراد مختلفه که هم باعث کار کردن رو روابط میشه و اعتماد بنفس رو بیشتر میکنه هم اینکه خیلی جذابه و لذت بخش ترِ،

    یه مورد دیگه ام بنظرم میشه تغییر مدل مو باشه که بخصوص ما خانم ها در این مورد مقاومت های زیادی داریم و من به شخصه باید رو این قضیه کار کنم،

    تغییر تو پوشش که میشه لباس های مختلف رو امتحان کنیم،

    تغییر تو نوع طبخ غذا یا نوع قهوه و چای که هر روز استفاده میکنیم، تغییر تو ورزش هایی که انجام میدیم میتونیم یه ورزش جدید رو امتحان کنیم یا تو همون ورزش مدلشو عوض کنیم ( بازهم این، تو حیطه کاری خودم خیلی برای من لذت بخشه و کارآمد، حتما توصیه میکنم که امتحان کنید )

    مرحله سوم :

    تغییر همیشه باعث انگیزه و اشتیاق من برای روند مسیر زندگیم میشه

    من با تغییر دادن افکارم، باورهام و نوع نگاهم به مسائل از پس هر چالشی برمیام و هر روز برای من یه روز کاملا جدید و لذت بخش میشه که قرار کلی اتفاقات خوب بیفته

    تغییر باعث بهبود روند کارم میشه و درآمد بیشتر و افراد بهتری رو وارد جریان کاری من میکنه

    من با تغییر دادن محیط اطرافم باعث آرامش خاطر بیشتر خودم میشه و هر روز با شوق بیشتری روزمو شروع میکنم

    من با تغییرات کوچیک به سمت بهبودگرایی میرم و میتونم اون حس کمالگرایی رو راحت تر کنترل کنم

    من با تغییرات مثبت در خودم و اطرافم باعث میشم که رو مسائل مهم تری بتونم تمرکز کنم

    تمرکز و دقتم نسبت به خودم و اطرافم و کارم بهتر و بیشتر میشه

    با تغییر افکارم و باورهام تو مسائلی مثل روابط، درآمدزایی، شغلم، سلامتیم… باعث کلی اتفاقات خوب میشم و به سمتی پیش میرم که افراد خوب رو به سمت خودم جذب میکنم و نعمت و ثروت و سلامتی بیشتری وارد زندگیم میشه

    مرحله سوم :

    1- تو مسیر کاریم باید یکسری تغییرات ایجاد بشه

    2- باید مهارتمو بیشتر کنم و اعتمادبنفسمو بالا ببرم تا بتونم نحوه آموزشمو تغییر بدم و بهبود ببخشم و این جسارت رو پیدا کنم که باشگاه های بهتری رو برم

    3- نسبت به تغییراتی که برام پیش میاد در طول روز سعی کنم با کنترل ذهن وجه مثبتش رو ببینم که این اتفاق قطعا به نفع منه و اگه به ظاهر منفی هم باشه حتما یه خیرتی توش هست و قانون رو به خودم یادآوری کنم که جهان به تغییر باورهای مثبت من و احساس خوب پاسخ مثبت میده و لاجرم همه چی خوب پیش میره

    در اطرافم کسانی رو ببینم که با تغییر روند زندگیشون و… الان باعث کلی پیشرفت و بهبود خودشون شدن و حتی دیدن تغییرات کوچیک و نتایج مثبتی که داشته باعث انگیزه و اشتیاق من برای پذیرش تغییر و بهبود میشه

    ممنون استاد بابت این تمرین فوق‌العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    محسن گلستانی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2301 روز

    سلام استاد جان

    من وقتی بچه بودم مثلا یادمه میخواستن مدرسمو عوض کنن کلی گریه کردم که عوض نکنن چون دوستام اونجا بودن معلما رو میشناختم بالاخره فضا آشنا بود 4سال توی اون مدرسه بودم حس میکردم اگه برم یه مدرسه دیگه بچه هاش چون منو نمیشناسن اذیتم میکنن مسخرم میکنن یا نثلا اون حس معذب بودنه که کسب رو نمیشناسم آزارم میده یا مثلا اکه معلم ازم چیزی بپرسه بلد نباشم بچه ها بیشتر مسخرم میکنن و من حس بدتری پیدا میکنم … اینکه از بچگیم الان که خیلییییییی بهتر شدم و خداروشکر میکنم الان درنورد غذا کهدمن عااااااشقققق چیزای جدیدم یعنی یه غذایی رو دوبار بخورم میگم میخوام غذای جدیدتری رو انتخاب کنم ولی دروغ چرا رستورانی برم که یه غذاش رو انتخاب کرده باشم قبلا بیشتر نیلمه که همونو دوباره انتخاب کنم چون میترسم به خوشمزگی اون غذایی که خوردم نباشه ولی خب میدونم باید به خودم بگم حتی اگه غذاش اونقدری که فکرمه خوشمزه نباشه حداقل چیز جیدید رو کشف میکنم تجربم بیشتر میشه و…. یا مثلا اگه توی کار یه موقعیت جدید بوجود بیاد اولش شاید ترس داشته باشم ولی سعی میکنم راه های ناشناخته ای که توی مسیر شغل فعلیم رفتم رو به یاد بیارم که تونستم ازش سربلند بیرون بیام و میگم اگه حتی به مشکلی هم بخورم چیز جدید یاد میگیرم به قول استاد هر آنچه مرا نکشد قوی ترم خواهد ساخت… درمورد لباس و دکور اتاقم و آدمای جدید خییللیییی مقاوتم کمتره یعنی راحت استقبال میکنم مثلا پارسال پیرارسال بود که تختم روی اتاقم میخواستم جا به جا کنم بزارم وسط اتاقم ولی مامانم گفت نه زشته من ولی دوست داشتم و اتفاقا وقتی اینجور کردم همه گفتن چقد خوب شده… یا مثلا مسیر های مختلفی که برای رفتن به مکان مورد نظر انتخاب میکنم از مسیر های مختلف میرم میگم باحاله چیزای جدید میبینم یا مثلا حدود یه ناه پیش ماشینمون خراب شد و من میترسیدم ببرمش نمایندگی میترسیدم سرم کلاه بزارن چیزی رو بلد نباشم و…. ولی وقتی رفتم اونجا دوستمو که چند سال بود ندیده بودم رو دیدم کلی تعجبب کردم و خوشحال شدم و اون قرارا شد کارمو پیگیری کنه و سفارشمو کرد این نشون میده وقتی تو قدم میزاری توی ناشناخته ها خدا درا رو باز میکنه و کمکت میکنه خدارو صدهزار بار شکر

    جهان درحال تغییره و تغییر تنها چیزیه که نمیشه تغییرش داد و جلوشو گرفت

    یعنی شما معمولی ترین جیز رو نگاه کنی طی سال های زیاد تغییر کرده مثلا ناخن گیر که مردم باهاش ناخن میگفتن سال های قبل با چاقو فک کنم ناخنشونو کوتاه میکردن ولی الان با ناخن گیر البته جدیدا یه دستگاهی دیدم اوتوماتیک ناخنتو میگیره یا نثلا اوایل مردم با جاروی بافتی خونشون رو تمیز میکردن ولی الان جاروبرقی و جدیدا جاروی رباتی و کسایی که هنوز هستن که جاروی بافتی دارن استفاده میکنن که البته تعدادشون کمه، داره دهنشون سرویس میشه چون تغییر نکردن و دارن له میشن زیر چرخ پیشرفت جهان

    یا نثلا درمورد مهاجرت من از بچگی دوست داشتم که مهاجرت کنم به یه شهر دیگه چون آب و هواش بهتره

    چیزای باحال تری داره شهرش با آدنای جدیدی آشنا میشم دوستای جدید پیشرفت بیشتر فضای شهری جدید آدما با پوشش های جدید و خلاصه دوست داشتم

    اگر در برابر تغییر داری مقاومت میکنی یعنی باورهایی داری که نمیذاره حرکت کنی و آینده روشنو ببینی همش ترس ها جلو چسمته همش نشدنا جلو چشمته

    تغییراتی که توی زندگیت رخ داد و نتایج خوبی داشت؟ رفتن سرکار: خب من دانشگاه میرفتم ولی دنبال کار میگشتم و جور نمیشد تا کار حسابداری بهم پیشنهاد شد و رقتم یاد گرفتم و الان دارم انجام میدم ولی خب اولش هیییچییییی بلد نبودم یعنی میگفتن این برگه رو بزار توی زونکن بلد نبودم اصن نمیدونسم زونکن چیه ولی الان بعد 6 ماه درآمد دارم خداروشکر یا مثلا چالش های مختلفی که باهاش روبرو شدم یا مثلا من از اداره جات و این خوشم نمیومد هنوزم خیلی کشته مردش نیسم ولی خب خییلییی بهتر شدم من از اداره دارایی فرارای بودم ولی الان راحت میرم و میام یا مثلا من از توی جمع بودن و از بودن با همسن و سالام مخصوصا جنس مخالف فراری بودم ولی الان جوریه که بیشتر همکارام خانم هستن و رابطه خوبی بینمون هست یا مثلا از رانندکی و یادگرفتنش فراری بودم چون میترسیدم ازش الان مثل کره رانندگی میکنم و…. مثالی که یادآوریشون باعث میشه پا روی ترسام بزارم و بخوام که تغییر کنم

    تغییرات باعث میشه من پیشرفت کنم و چیزایی که نمیدونمو یاد بگیرم باعث میشه احساس سرزندگی و نشاط توی وجودم باشه باعث میشه هدف داشته باشم برای زندگیم باعث میشه احساس خوب داشته باشم احساس خوب توانمدی و یاد گرفتن و کشف چیزای جدید حتی اگه یه قابلیت جدید خودکار رو بفهمی دیدی چقد حس خوبی میده یا مثلا استفاده از وسایلت به یه شکلی که کارا تره راحت تره باحال تره و…

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    H.A.Asadi گفته:
    مدت عضویت: 2249 روز

    سلام به همه هم خانواده های عزیزم در سایت عباس منش دات کام و درود ویژه خدمت استاد و عزیز دلشون و همکارانشان

    من در پاسخ به سوال تغییر باید عرض کنم در 90 درصد موارد می پذیرم و حتی خودم تغییر در رندگیم ایجاد میکنم، تمرکز من بیشتر رو مباحث مالیست اما با وجود رعایت همه این مواردی که در این سلسله مباحث ذهنیت محدود کننده و قدرتمند کننده اما برای من سوال بزرگیست که چرا از نظر مالی پیشرفت نمیکنم

    خدا به خاطر نیت پاکم و صداقتم خیلی چیزها داده بهم اما چیزی که برام مهمه رو نمی توانم دریافت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    سجاد صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1481 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد عزیزم

    تغییر …

    همیشه برام آسون نبوده . همیشه هنگام تغییر نجوای ذهنی سراغم میاد و تحت فشار قرار میگیرم.

    یکم طول میکشه کنترل ذهن کنم واجازه بدم قلبم تصمیم بگیره شاید پیش اومده یکماه درجا زدم بعد تصمیم درست رو گرفتم.

    تجارب یکسال گذشته خودم رو مرور میکنم میبینم که بعد از تغییر خیلی اوضاع بهتر شده و درهای نعمت بیشتری بروی من باز شده ، کارام آسونتر شده ، بطرف مشتریان نقد هدایت شدم ، بطرف کارهایی هدایت شدم که تجربه های جدید بدست آوردم و بزرگتر شدم.

    فقط بخودم میگفتم اشکال نداره و من در حال تکاملم و قراره درس یاد بگیرم.

    اما در کل با تغییر یکم مشکل دارم و باید بیشتر روی این موضوع کار کنم .

    به لطف خدا و آموزش های استاد عباسمنش حتما این موضوع رو حل میکنم و راه درست ادامه میدم و موفق میشم.

    بدرود ..‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    فاطمه جمالی گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    به نام یگانه خالق هستی

    خب اول از همه باید بگم که من سال‌ها پیش آدم بسیار مقاومی در برابر تغییرات بودم و وقتی یک تغییر بزرگ می‌خواست بر زندگیم ایجاد بشه به شدت مقاومت می‌کردم البته میزان مقاومت من در برابر تغییرات کوچک کمتر بود برای مثال من توی سن خیلی کم با یه شخصی نامزد کردم و ایشون به هر دلیلی بعد از 6 ماه خواستار پایان رابطه شدن اما من به شدت مقاومت داشتم و اون روزا از لحاظ روحی بسیار به من سخت گذشت تا اینکه شخص به خاطر فشارهای خانواده و آبرو به رابطه با من برگشت اما خب طی مدتی که با هم بودیم روزهای خیلی قشنگی هم داشتیم اما هر روز بیشتر پی می‌بردم که شخص مناسبی برای رابطه با هم نیستیم و در همین موقع‌ها من با قوانین و سایت آشنا شدم و تمام تمرکزم روی خودم بود و حالم واقعاً خوب بود حتی اگه شرایط رابطم بد بود منی که از ترس توی این رابطه بودم به این شجاعت دست پیدا کردم که از این رابطه خارج بشم منی که به شدت وابسته بودم و خودمو قربانی می‌دونستم چون توی سن کم ازدواج کرده بودم اما با کار کردن روی خودم به این شجاعت رسیدم و الان می‌بینم که چقدر این قضیه باعث رشد من شد و چقدر فرصت‌های جدید برای پیشرفت برام باز کرد با اینکه همسرم در برابر جدایی مقاومت می‌کرد اما من تصمیممو گرفته بودم و بسیار مصمم بودم خدا را شکر می‌کنم بابت شجاعتی که بهم داد و حس رهایی که الان دارم از اون شخص هم بسیار ممنونم واقعاً روزهای زیبا و درس‌های بزرگی رابطه با اون آدم به من داد

    مورد بعد اضافه وزن من بود که عادت داشتم به خوردن خوراکی و هله هوله و مقدار فراوان غذا واقعاً عاشق غذا بودم اما از یه جایی خودم آگاهانه دست به تغییر زدم و طبق یک برنامه غذایی سالم به وزن و انرژی دلخواهم رسیدم باعث شده توی این سال‌ها دچار اضافه وزن نشم دوباره و چقدر سالمم و به ندرت بیمار می‌شم که حتی آخرین باری که رفتم دکتر یادم نیست و هدف جدیدم اینه که دوره قانون سلامتی رو بخرم تا بتونم زندگی کاملاً سالمی رو تجربه کنم

    _توی رابطه جدیدم یک تغییر ناخواسته دوباره برام پیش اومد به خاطر همون حس وابستگی و قربانی که همیشه از رابطه اولم با خودم حمل می‌کردم این بار چک و لگد بزرگتر خوردم ماهها گریه کردم مقاومت کردم شاید حدود 10 تا 11 ماه این افسردگی رو داشتم تا اینکه زیر این چک و لگد له شدم تصمیم گرفتم تغییر و بپذیرم و انعطاف پذیر بشم و خدا می‌دونه که چقدر وابستگیم به حداقل رسیده چقدر حالم خوبه و چقدر به خدا نزدیک‌تر شدم این تغییر به جرات می‌تونم بگم نقطه عطف زندگی من شد که به خودم بیام با اینکه سخت بودچون مقاومت داشتم الان آدمی که بعد پذیرش این تغییر شدم خیلی دوست دارم می‌دونم خالق زندگی خودمم من هیچ وقت قربانی نبودم چقدر رابطم با خودم خوب شده و چقدر عاشق خودمم که انقدر قوی‌ام که همیشه به جای مقصر کردن بقیه خودمو تحلیل می‌کنم ضعف‌هامو می‌شناسم و روش کار می‌کنم و نقطه‌های قوتمو می‌بینم زندگی یک مسیر پر از تغییره گاهی اشتباه می‌کنی گاهی قوی عمل می‌کنی باید بتونی در اول بپذیری و انعطاف پذیر بشی اون وقت همش میشه رشد و پیشرفت .

    من که توی این 20 سال زندگیم حسابی کیف کردم و واقعاً مسیر قشنگی بود.

    و خب مرحله دوم تمرین تغییرات کوچکی که انجام میدم اینه که از این به بعد مسیر پیاده رویم که هر روز جز برنامه عوض می‌کنم گرچه بارها این کارو کردم و هیچ مقاومتی ندارم از بچگی عادت داشتم همیشه دکور خونه رو عوض کنم هر چند وقت یکبار خوب الانم جزو عادتمه من یکی از موردهایی که می‌دونم نیاز به تغییر داره ورودی‌هام بعد از مدتی که نتیجه می‌گیرم تعهدم روی کنترل ورودی‌هام کمتر میشه و باعث میشه کمی از مسیرم منحرف بشم کنم باید اول ورودی‌هام و تعهدم روی کنترلش کار کنم و واقعاً ورودی نامناسب رو 100 قطع کنم و با تعهد مسیرمو ادامه بدم لازمه نتایج هر چند کوچکمو به خودم یادآوری کنم که یادم نره از کجا به کجا رسیدم و اهرم رنج و لذت که فکر می‌کنم خیلی خوب بتونه بهم کمک کنه و من همیشه وقتی تغییر ناخواسته‌ای پیش بیاد یاد این عبارت می‌افتم که میگه

    الخیر فی ما وقع

    توی هر اتفاقی خیری هست و واقعاً حسم خوب میشه و مقاومتم از بین میره و جملات تاکیدی که تغییر باعث رشد و پیشرفته باعث میشه که چیزهای زیادی یاد بگیرم پس این عادت رو به خودم میدم که آگاهانه دنبال تغییر باشم خدایا ما رو هدایت کن و همیشه همراه ما باش تغییرات آگاهانه من برای روابط باید توجهم به نکات مثبت افزایش بدم و دنبال اتفاقات بد و شرایط تلخ گذشته نباشم و

    عکاسی هر روز شده با چند صفحه کتاب مهارتمو افزایش بدم و توی رفتارم به هنگام عصبانیت باید صبور باشم فایلی از استاد که میگه هنگام عصبانیت فقط صبر کن لازم نیست هیچ کاری انجام بدی و یا خشم خودتو سرکوب کنی تنها صبور باش تا به حالت اول برگردی

    استاد عزیزم از شما بابت این فایل‌ها و آگاهی‌های عالی که به ما می‌دید بسیار ممنونم

    از خداوند بابت آشنایی با شما و این سایت عالی سپاسگزارم شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    معصومه عرب دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته و همه دوستان

    وقتی روندی در روتین زندگی من رخ میده احساس آشفتگی و ترس میاد سراغم

    دربرابر تغییرات آچمز میشم نمیدونم باید چیکار کنم خیلی وقتاترس میاد سراغم و از اون تغییر تو زندگیم فراریم

    من هرتغییری رو تو زندگیم بهش به چشم اختلال تو زندگیم میبینم چون نسبت به چیزهایی که نمیدونم تهش چی میشه گارد دارم و از اینکه ندونم توی مسیرم چه اتفاقاتی درانتظارمه ترس دارم

    من خیلی وقت پیش بیش از دوسال پیش تو یه رابطه بسیار سمی بودم که از لحاظ روحی خیلی بهم ضربه وارد شد ولی من درمقابل جدایی مقاومت داشتم جهان هم هزاران هزاربار توی اون رابطه به طروق مختلف بهم فهموند بود که این مسیری که دارم میرم اشتباهه ولی من بخاطر ترس های ذهنیم مقاومت میکردم باهر زور و زحمتی که بود از اون رابطه من اومدم بیرون و اتفاقات عالی که پشت سرهم برام رخ داد واقعا لذت بخش و بنفع من بود مثل همین آشنا شدنم با این سایت که دقیقا وقتی خودمو رها کردم و از اون رابطه اومدم بیرون با سایت اشناشدم خدراشکر

    برنامه ریزی آگاهانه من برای تغییر که از امروز شروعش کردم اینه که در محل کارم فرو‌شنده ی صبورتر و متعهد تر به قانون باشم و ذهنمو درمقابل نجواهای بازاری کمترو خاموش کنم و رابطه بهتری با همکارا برقرار کنم و به قول استاد تو جایگاهی که هستم راحتر بشم و بعد به مرحله ی بعد جهان منو هدایت کنه

    درحال حاضر چه تغییراتی هست که باید در روند زندگی من ایجاد شود؟ من باید لکنت زبونم رو خوب کنم زبان یادبگیرم روابط اجتماعیمو بهبود بدم عزت نفسمو بهبود بدم ازچارچوب امن خودم بیام بیرون و از تجربه کردن نترسم

    برای اجرایی کردن این برنامه ها من نیاز دارم که ذهنمو تقویت کنم و هرروز یک قدم کوچیک برای خواسته هام بردارم تا این قدم های کوچیک کم کم باعث بشه که ذهن من به خودم و به توانایی هام اعتماد کنه و انگیزه و اشتیاق پیداکنه که یادبگیرم قدم های کوچیک برای ذهنم مقاومت ایجاد نمیکنه یا اگرم ایجاد کنه زودمیتونه مهارش کنه آرام و پیوسته من برنامه هامو اجرا میکنم و یاد میگیرم و از اون به بعد دیگه ذهنم درمقابل هرتغییری ناشناخته ای مقاومت نمیکنه و خیلی راحت مطیع منه

    باتوجه به آگاهی های این فایل به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت استقبال از تغییرات در زندگی ات داری؟ اول از همه اینکه نقش یه آدم قربانی رو کنار بزارم و مسولیت زندگیمو به عهده بگیرم از افکار پوچ تا حد ممکن دوری کنم و تغییر دیدگاه بدم نسبت به اتفاقات و تغییرات زندگیم و این باور رو درخودم نهادینه کنم که تغییرکردن یک پله به رشدمن کمک خواهد کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: