ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سودابه گفته:
    مدت عضویت: 2823 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    و سپاسگزار خداوند و شما استاد و خانم شایسته و همه عزیزان همراه

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    اولین بار در کلاس سوم دبستان انقدر گریه کردم که به هق هق افتادم چون در کلاس بندی دوستم از من جدا شد. زنگ تفریح خیلی خوشحال دویدم طرفش ولی با دوستا جدیدش حتی لبخند به من هم نزد فکر کردم چرا من انقدر گریه کردم اون حتی از دیدن من هم خوشحال نشد.

    کوچکتر از آن بودم که بفهمم شخصیت وابسته ای دارم و درصدد رشد شخصی ام باشم.

    همین ارتباط با مادرم هم بودم هربار فکر از دست دادنش ساعتها می گریستم وقتی واقعا رفت سالها گریستم ولی الان از خودم سوال می پرسم واقعا جرا یکبار هم محض رضای خدا از خودم نپرسیدم که چی تا کی؟ دیگه آخرها قبل از رفتنش که بسیار پیر و رنجور شده بود می گفتم این همه عزاداری برای جی اصلا شاید من اول مردم

    خلاصه این همه مقاومت……

    ولی بلطف و یاری خداوند با مواجهه بزرگترین تغییر که در برابرش تغییراتی مثل اثاثه کشی (که برایم لذت بخش بود چون خونه جدید امکانات جدید اصلا برام سبک بودن وسایل منزل یک آیتم بود که براحتی خونه عوض کنیم.)خیلی عوض شدم و بعد بلطف خداوند با آشنایی با شما و تغییراتی که به استقبالش رفتید شد سرمشق.

    ولیکن تغییر در برابر مسایل مالی که نتایجش بغرنج شده و آزادی مالی را گرفته نه اینکه من نخواهم موضوع شناسایی رفتارها و باورهایی است که با من عجین شده ولی باز بلطف خداوند و یاری شما قدمهای بسیار ارزنده ای در این مسیر برداشته ام

    علیرغم برگزاری کلاس های آموزشی هنوز جسارت تمرین معرفی خود در مترو برایم حل نشده است.

    و میدانم این تغییر انقدر شگرفت خواهد بود که بقول دوستی که در همین سایت تجربه اش رو به اشتراک گذاشته بود وقتی از مترو بیرون اومد هیچ ربطی با آن شخصی که وارد مترو شده بود نداشت.

    آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!

    بعد از تجربیات فوق

    نمیخواستم هم دیگه فهمیدم رشد در تغییر هست. بالاخره اگر نخواهی هم می برندت حالا یا با انتخاب خودت که خیلی بهتره یا با زور که بخش اعظم انرژی و توانت را در مقابله با حفظ شرایط از دست میدهی و انرژی لازم برای پیشبرد تغییر را به هدر میدهی.

    آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!

    به لطف الله و آموزه های شما

    ذهنیت امو رو جمع میکنم و در حال عادت دادنش هستم که این هم خوبه این تغییر ما رو دوست داره ما می خواهیم بهتر و بهتر بشیم نترس عزیزم خبری نیست خدا با ماست و اون بهترین راه حل ها رو داره اصلا اون جلوتر از ما همه چیز رو مهیا کرده و منتظر ما از این راهی که اون گفته به مقصد برسیم نه راهی که خودمون انتخاب کردیم شاید راه او بهتر از ما باشه. و خلاصه خیلی دوستان با ذهنیتم کنار میام و کلی خودمو تشویق میکنم فهمیدم با دویدن اوضاع خیلی تغییر میکنه شاید در قدم اول به هم بریزم و مقاومت کنم ولی به خودم زمان میدهم و میگم الان دیگه میدونم دست برتر دست خداست سعی میکنم با نفس های عمیق اضطرابمو کنترل کنم با دویدن سریع حتی شده دور سالن و بیرون هم نرفتم طپش قلبمو بردم بالا و هی گفتم همه چیز چقدر عالیه خدایا شکرت .

    و چقدر وقتی شناختم خودمو که چطوری میتونم اوضاع احساسی مو تحت کنترل درآورم

    هرچه سریعتر بهتر

    =============

    خدارا صدهزار مرتبه شکر نتایج و نشونه ها عالی هستند.

    مرحله اول

    بلطف خداوند هدایت شدم

    مراحل بعدی رو بزودی ارسال خواهم کرد.

    سپاسگزار خداوند هستم

    در پناه خداوند استاد عزیز که همواره دعاگوی شما هستم و همه همراهان عزیز سلامت شاد ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    رستا بانو 717 گفته:
    مدت عضویت: 1086 روز

    سلام به استادعزیزم ودوستان

    در مورد تعقیر من در کل انسان انعطاف پذیری هستم

    اما یه سریه اتفاقات و تعقییرات واقعا مقاومت زیاد از من در بر میگیره برام،و من واقعا سخت میشه کار و کنترل کردن افکارم‌،که مدادم بهم میگه قرار چی بشه الان چکار کنم چه قدر زمان میبره که عادت کنم به وضعیت جدید یا برگشت وضعیت قبل!! هرچه اتفاق و تعقییر بزرگ تر باشه من رو بیشتر درگیر میکنه و واقعا میتونم بگم که توان میخواد که بتونی با احساس خوب تعقییر رو بپزیری و هم سو بشی با شرایط جدید ،من خیلی سعی میکنم که بتونم خودمو نگه دارم و بپذیرم اما کار زمان بریه

    اگر بخوام یه مثل از تعقییر بزنم

    شرایط حال حاضرم که برام پیش اومده

    که من هیچ وقت کنار همسرم رانندگی نکردم چون همیشه ایراد میگرفت، و من 14 سال بدونه حضور همسرم رانندگی میکردم یک ماه پیش به علت عمل کمری که انجام داد و تا 6ماه نمیتونه رانندگی کنه و من الان مجبورم که هرجا میخوادبره من ببرمش و من باید رانندگی کنم،و چه قدر سخت تحمل ایراداتی که میگره ازم من

    ی بار 8ساعت مجبور بودم رانندگی کنم و واقعا این 8 ساعت به اندازه 100ساعت برای من گذشت،

    ومن چند بار

    حین رانندگی تصمیم گرفتم بزنم کنار و دیگه رانندگی نکنم به خاطر رفتار همسرم، اما خودمو مجبور میکردم ادامه بدم چون چاره ای دیگه نبود جز پذیرفتن شرایط جدید، و پذیرفتن تعقییر که الان من باید نگاهم عوض کنم باید قوی باشم باید بتونم جور دیگه نگاه کنم

    با خودم میگم اگر من طی سال های که گذشت کنار همسرم رانندگی میکردم ترسم کنار میزاشتم و قوی تر بودم قطعا الان راحت تر بودم این قدر بهم سخت نمی گذشت بنظرم ما اگر خودمون تعقییر رو ایجاد کنیم خیلی آسون تر تا اینکه شرایطی پیش بیاد که مجبور به تعقییر بشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 883 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی،این فایل نشونه ی اول صبح من بود از آگاهی ها و تمریناتی که بهمون میدین خیلی متشکرم.

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟ من تغییر کردن رو دوست دارم، فکر میکنم قبلا که این آگاهی هارو نداشتم کمتر از تغییر استقبال میکردم اما الان در شرایطی هستم که همش دلم میخواد تو زندگیم تغییرات ایجاد بشه تا رشد و پیشرفت کنم البته چون خدا و قدرتش باور کردم سعی میکنم به دل ترس هام برم به خودم میگم خدا همیشه هست و کمکم میکنه و قدرتش به همه چی میرسه، اصل قانون کل جهان یاد گرفتم ک دائم درحال تغییر و بهبوده، من اصلا دلم نمیخواد به شرایط گذشته برگردم و اون حس و حال تجربه کنم من دلم میخواد دائم تغییر کنم و خودم با جهان هماهنگ کنم تا بتونم از هر لحظه از زندگیم لذت ببرم و تا آخر عمرم خوشبختی تجربه کنم.

    آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟! من از بچگی تغییر مکان زندگی خیلی دوست دارم ما مستاجر هستیم و وقتی سر موعد سال میشه تو دلم همش ذوق اینو دارم که خونمون عوض کنیم در این مورد مقاومتی ندارم، درمورد مسئله تغییر غذا، من کلا یکسری غذاهارو دوست دارم و خیلی غذاهارو دوست ندارم برای همین امتحان کردن غذاهای جدید دوست ندارم و روی این مسئله مقاومت دارم، در مسئله روابط من مقاومت های وحشتناکی داشتم ارتباط و رفت و آمد با آدم های جدید کلا نشدنی میدونستم و فکر میکردم فقط با فامیل هامون که از وقتی چشم باز کردم دیدم میتونم ارتباط برقرار کنم که خدارو بی نهایت مرتبه شکر این مقاومت با کمک خدا و آگاهی های استاد کم شده، در مسئله شغل و منبع درآمد من توسط خداوند به یادگیری زبان انگلیسی هدایت شدم احساس میکنم خداوند بهم میگه قبل ازینکه شغلی رو شروع کنم باید این مهارت تا یک حد خوبی یاد بگیرم و بعد شغلی رو شروع کنم من در حال حال حاضر توسط مادرم ساپورت میشم اما نشونه های کوچکی از تضادها اومده که اگر به موقع تغییر نکنی شرایط الان همین شکل نمیمونه، فکر میکنم بزرگ ترین مقاومت من تنبلی و نظم نداشتن که از کمالگرایی و شک و تردید من نشات میگیره باعث میشه هم وقت من هدر بره و هم اینکه نتونم در لحظه زندگی کنم من باید روی این کمالگرایی کار کنم و این ذهنیت که همه چی باید درست و بی نقص باشه تغییر بدم. چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟ 1_موضوع روابط من با فامیل های درجه 1 از زمانی که یادمه با دختر و پسر خاله دایی هام دور هم جمع میشدیم میگفتیم میخندیدیم و من فکر میکردم شرایط همیشه به این شکل میمونه با گذر زمان کم کم همه چی تغییر کرد هممون بزرگ شدیم و هرکی سراغ زندگی خودش رفت و کم کم این ارتباطات کم و کمتر شد و ازونجایی که من بهشون وابستگی داشتم و هنوز هم نه به اون شدت اما کمی در وجودم دارم بسیار ناراحت بودم به خدا میگفتم چرا نمیشه ما دوباره دورهم جمع بشیم بگیم بخندیم حتی زمان هایی که یک مناسبتی مثل عید یا غیره بود همو میدیدیم دیگه اون کیفیت سابق نداشت، من سال ها روی این موضوغ مقاومت وحشتناک داشتم و هنوز هم با اینکه کمتر شده اما دارم اما کم کم با آگاهی هایی که از استاد و سایت ایشون دریافت کردم نگرش من تغییر کرد اول اینکه تو دنیای مادی هیچی همیشگی نیست و یکروزی با مرگ تموم میشه، دوم اینکه آدما تغییر میکنن و همیشه همه ی آدما باهم هم فرکانس نمیمونن و هرکی فقط میتونه با آدم های هم فرکانس زندگیش ارتباط برقرار کنه، سوم اینکه متوجه شدم همون آدمایی که دوستشون دارم باعث رشد و پیشرفت من نمیشن و به من ورودی های منفی میدن با این حال سر این قضیه بخاطر پافشاری های من کم کم کار داشت به جاهای باریک کشیده میشد هر بار تضاد جدید از قبلی جدی تر میشد و الان با اون آدم ها حتی در حد پیام هم ارتباطی ندارم و حس میکنم این شرایط به نفع من هستش که باید روی خودم کار کنم و تکاملی و قدم به قدم شخصیتم تغییر و ارتقا بدم تا به یک حد از ثبات فرکانسی برسم تا در موضوع روابط با آدم هایی که در آینده وارد زندگیم میشن بتونم ارتباط خوبی برقرار کنم، درمورد موضوع محل زندگی، پدرم هرسال نظرش این بود که تمدید قرار داد کنیم و جابه جا نشیم، اما من مقاومتی که هنوزم دارم ناراحت میشدم و دلم میخواست جابه جا بشیم و یک خونه دیگه بریم، حتی فکر میکردم کسایی که خودشون صاحبخونه هستن سالها در اون خونه زندگی میکنن و جابه جا نمیشن حس دلگیری بهم دست میداد که اینم یکی باورهای غلطی بود که به تازگی متوجه اش شدم، خلاصه اینکه بعد تمدید قرار داد متوجه میشدم که جدا از سختی های فیزیکی اسباب کشی، چقدر هزینه املاک و جابه جایی بار و غیره داره و اینکه خونه ای که ما زندگی میکنیم نسبت به بقیه خونه های این رنج قیمت واقعا بهتره و ما با قیمت پایین تری اجاره کردیم و باید خداروشکر کنم که در این خونه خوب و زیبا زندگی میکنم. یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود. اساس کار جهان تغییر و بهبود دائمی است، اگر در مسیر درست باشم هر اتفاقی بیوفته به نفع منه، من باید تا آخر عمر خودم تغییر و بهبود ببخشم، وقتی تغییر کنم فرصت ها و درهای جدیدی به روی من باز میشن، وقتی تغییر کنم به خداوند نزدیک تر میشم و نعمت های فراوانی دریافت میکنم. 2: یک مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟ در موضوع سلامتی، من مدتی هرروز نیم ساعت پیاده روی میکردم که بعد مدتی نتونستم این روند ادامه بدم و به تعویق افتاده و باید از خداوند بخوام هدایتم کنه که دوباره تصمیم به شروع پیاده روی بگیرم یا دویدن آرام اضافه کنم یا یک روشی که تاحالا امتحان نکردم رو شروع کنم، در مورد تغذیه ام هم قند و شکر حذف کردم اما حس میکنم باید غذاهای سرخ کردنی و نمک و چربی هم کنترل کنم و تا حد ممکن مواد غذایی سالم مصرف کنم. با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟ ازین به بعد بابت هر تغییر کوچیکی که تو زندگیم ایجاد میکنم باید دائم خودم تشویق کنم و نتایج حاصل از تغییر رو برای ذهنم بزرگ جلوه بدم و بگم اگر تغییر نمیکردم چه اتفاقات بدی برام میوفتاد تا کم کم جای رنج و لذت واقعی در ذهنم درست بشه و از تغییر استقبال کنه و از لذت های الکی برنجه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    مهدی نانی گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    به نام خداوند مغفرت کننده و مهربان

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم خانوم شایسته و خانواده ی بزرگ و صمیمی عباسمنش

    خداروشکر میکنم که روز به روز دارم زندگی زیبا تری رو تجربه میکنم روز به روز به اون فرکانس منبع نزدیک تر میشم با ورودی های مناسبی که استاد عزیزم در اختارمون میزاره.

    خداروشکر میکنم بخاطر تک تک لحظات شاد و ارومی که دارم

    خداروشکر بخاطر این مسیر زیبا

    خداروشکر بخاطر هوای مطلوبی که در شهرمون هست

    استاد منم چندین تجربه داشتم لازم دونستم راجبش بنویسم تا ایمانم قوی تر بشه و یه یاد اوری بشه برام که کجاها تغیرات ایجاد شد و باعث بهتر شدن زندگیم شد.

    مرحله اول:

    چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟

    در این باره میخام بگم هر بار که تغیری در زندگیم ایجاد شد باعث شد شرایطم خیلی خیلی بهتر بشه..

    در همه ی زمینه ها هم با مقاومت شدیدی از طرف ذهن جان روبه رو شدم و واقعا یجوری مقاومت میکرد در یسری از مسائل که حتی به صورت اتفاقات بیرونی رخ میداد..

    کاملا مقاومت ذهن برام واضح شده و میتونم راحت بشناسمش چون بارها در شرایط تغیر خودم رو قرار دادم و این صدا های ذهنم رو شنیدم..

    من از اون دسته ادما بودم که با یه سیلی کوچیک از طرف کائنات زود بیدار میشدم و خیلی عاشق تغیرم کلا. با وجود اینکه خیلی ذهن مقاومی دارم هنوزم اما سعی میکنم راه های جدید رو مردود نشمارم.

    یکی از تغیراتی که ایجاد کردم برای خودم ترک سیگار بود..

    واقعاااا ذهنم خیلی مقاومت کرد تا دوسه روز اصلا شرایطی برام ایجاد میشد که واقعا سیگار لازم بودم،مثلا عصبانی میشدم،تصادف کردم،بارون میومد و و و کلی شرایطی که من قبلا سیگار میکشیدم در اون وضعیت ها برام ایجاد شد و واقعا ذهنم داشت دیگه فریاد میزد که باباااا تو دیگه کی هستی…

    بعد که گذشت هی مقاومت کمتر شد. در هفته ی اول سخت بود ماه اول اسون تر شد ماه دوم خیلی کمتر شد و الان طوری شده که اصلا یادم رفته که سیگاری بودم و برام کلی اتفاقات خوب رخ داده اصلا خیلی قوی شدم عزت نفسم خیلی بیشتر شده،در ورزشم خیلی رشد کردم و از لحاظ ذهنی کلی برام باور ساخت که بتونم راحت تر برم تو دل تغیرات.

    در باره ی مرحله ی دوم

    فک میکنم بیشترین باوری که میتونه کمکم کنه که راحت تر برم تو دل تغیرات اینه که به خودم یاد اوری کنم که هر تغیری که ایجاد شده و من ترسیدم و رفتم تو دلش برام خیر و برکت شده و جزو رشد من شده.

    یکی دیگه از باور هایی که دارم میسازم اینه که استاد همیشه میگن (الخیر فی ماوقع) ینی دیگه باوری قدرتمند تر این وجود نداره برای من زمانی که همه چیز رو خیر ببینم و فرصتی برای رشد ببینمش خیلی راحت تر میتونم با تغیر کنار بیام. بعدا از نتایجش حتما میام مینویسم..

    این فایل جزو نشانه های امروزم بود..

    من چند وقته که بهم یه حسی میگه زبان بخونم

    و یه هفتس دارم امروز و فردا میکنم و تحقیق میکنم و خلاصه هر کاری میکنم تا فقط شروع نکنم.

    این فایل برام شد یه قوه ی الهام که برم تو دلش ذهنم داره مقاومت میکنه با ترس شده با هرچیزی که شده دوس نداره این مسیر رو شروع کنم اما الان که این کامنت رو نوشتم به لطف خدا و استاد عزیزم باعث شد کلی مسائل برام یاد اوری بشه که اگه در شرایط قبلی شده در این شرایط هم واجبه که تغیر کنم و با دل روشن تری میرم تو دلش..

    براتون ارزوی بهترینارو دارم

    استاد عاشقتونمممم

    از خدا ممنونم بخاطر این فضای الهی

    در پناه الله یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4069 روز

    با درود مجدد

    من مرحله ی چهارم را در کامنت قبلی ام ننوشتم و خواستم خوب فکر کنم. خیلی خوبه که اینجا ثبت میشه چون راحت بهش رجوع میکنم و میدانم که باید با تعهد پیگیری اش کنم.خدایا شکرت برای این سایت محشر و بهشتی.

    مرحله ی چهارم: مورد 1 : من باید باید باید درآمدم را افزایش بدهم.و سایتی که به حل مسئله ی عده ی زیادی کمک میکند را راه بندازم.

    مورد 2: یه عالمه باورهای محدود کننده راجع به پول دارم که امسال تلاش کردم بشناسمشون. مثلا مهمترینش ترس از پول و افزایش درآمد است. ته ذهنم میگه پول بده، از خدا دورت میکنه و … تعهد دادم که تا آخر سال جدید به سطحی برسم که ذهنم متقاعد بشه که پول خوبه و باعث رشد من میشه.

    بعد روی فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنیم کار میکنم. نتایج آمده. باید تاییدشان کنم و بروم مرحله ی بالاتر.

    به تعویق انداختن این تصمیم خیلی خیلی ناخودآگاه اتفاق می افته. من تا نزدیک بهترشدن درآمد میروم ولی چون باور مخرب زیاد دارم دوباره میام پایین. یک سد بزرگه باید ازش عبور کنم. نباید از تلاش باز بایستم و بزارم اون جولان بده. باید افسارش دست خودم باشه.خیلی پر رو هست و من میخوام ازش پر روتر باشم. اهرم رنج و لذت درست و حسابی براش بنویسم که منو عالی ببره جلو و به صورت تمرکزی رویش کار کنم. این تغییر واقعا بخش بزرگی از زندگی منو تغییر میده در جنبه ی شخصیتی که ازم یک آدم خیلی خیلی عالی تر نسبت به قبل میسازه. اعتماد به نفس و عزت نفسم رو بهتر میکنه. مثلا رعایت قانون سلامتی که منو متحول کرد و قفل های ذهنی را شکست. از الان تا اواسط تابستان 1403تمرکزی پیش بروم و بعد دوباره تمدید کنم. خدایا شکرت برای قوانین غیر قابل تغییرت.

    مورد 3: ذهنیت استقبال کننده از تغییرات مریم= خدایا اینجا داری چی میگی. داری میگی ذهنت بخاطر اینکه تغییر نکنی این حد مقاومت نشان میده؟ یعنی ذهنت اصلا باز نیست؟ فکر میکردم که میخوام تغییر کنم یا دارم تغییر میکنم؟

    آنچه که عمیقا تغییر را بهم نشان میده بخش مالی هست. چیزی که ذهنم ازش فرار میکنه خیلی خیلی مخفی. باورهاش مخفیه . پر از شرکه. پر از عدم نشدن و عدم ایمان و توکله. مریم ببین تو میخوای این آدم باشی یا آدمی که توکلش بالاست و ایمانش بیشتر از 2 سال پیشه. میخوای خودت رو نجات بدهی یا میخوای زیر چرخهای جهان له بشی؟ میخوای مستقل بشی و آپارتمان خودت رو تجربه کنی ؟ببین انتخابت چیه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    اعظم جم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2923 روز

    سلام به خانواده ی عزیزم و استاد بی نظیرم .هزار بار شکر خدا برای بودن در این مسیر رشد .

    وقتی تغییری در زندگیت رخ می‌دهد چه واکنشی نشان می‌دهی آیا استقبال میکنی یا مقاومت داری؟آیا آن تغییر را فرصتی برای رشد و پیشرفت میدانی یا اختلالی در زندگیت می دانی؟

    راستش وقتی تغییری رخ میده اولش سختم میشه و یه مقدار به همم میریزه ولی از اونجایی که به لطف خدا و آموزش های استاد در این مسیر هستم همیشه سعی میکنم زود به خودم برگردم و حس خودمو خوب کنم ،اغلب با هدایت خواستن از خداوند مهربان یا با نوشتن و صحبت کردن با خودم و ریشه یابی موضوع و بررسی اون جریان به آرامش میرسم و ذهنم آرام میشه.

    یه مثالی که میتونم بزنم در مورد شغلم هست .من از اینکه قرضی کار کنم و یا از کسی پول قرض کنم به شدت به همم میریزم و ذهنمو در گیر میکنه و اینو توی دوره ی احساس لیاقت از صحبت‌های ارزشمند استاد درک کردم .

    برای کسی مثل من قرض نگرفتن راحت بود اما اینکه بخوام به مشتری هام بگم قرضی کار نمیکنم بسیار سختم بود من به شدت نگران ناراحت شدن اونها بودم که چه فکری در موردم می‌کنند.

    اما این چیزی بود که هر بار برام توسط یه مشتری چه اقوام چه غریبه رخ می‌داد و ذهنمو در گیر می‌کرد برام خیلی مهمه که ذهنم آرام باشه تا توی مسیر رشد بهتر ادامه بدم برام خیلی مهمه که اگر چیزی رو از استاد می‌شنوم حتما بهش عمل کنم و سرسری نگیرم ،به لطف خدا

    روزهای اول به چند تا از مشتری هام که این موضوع رو گفتم ،یعنی به صورت پیامک نه رو در رو ،خیلی ناراحت شدن و باهام قهر کردند که یکی شون اقوام همسرم بود و چند تاشون هم غریبه بودند ،موقع نوشتن این حرف برای اونها اینقدر سختم بود و مقاومت داشتم که توی سرم داغ شده بود و ناراحت بودم اما میدونستم که این کار رو باید انجام بدم هر چند که با کلی احترام و عذر خواهی نوشتم که مبادا ناراحت نشن .

    اما ناراحت شدن و کلا قهر کردند .اول خیلی به هم ریختم ولی اصلا از حرفم پایین نیومدم پیش خودم گفتم این یه تغییره و اینکه ذهنم اینقددددر سختش هست کم کم درست میشه و براش عادی میشه وقتی بتونم حرفمو بزنم و به قول معروف جنگ اول به از صلح آخره و دیگه اون مشتری هایی که می مونند می‌فهمند که این قانون کارِ منه و من دیگه هر بار ذهنم درگیر نمیشه که چرا نمیان پولشو بدن و …و اون روز رفتم توی حیاط و یه مقدار با خودم صحبت کردم و از خدا هدایت خواستم تا اومدم داخل پسرم که یه مدت هست دوره کشف قوانین رو گوش میده و همیشه با صدای بسیار آهسته و فقط برای خودش ، اون لحظه صدای گوشیشو بلند کرده بود و دقیقا خداوند بود که از زبان استاد باهام صحبت می‌کرد که اگر یه آدم توی رابطه عاطفی قهر کرد و رفت به خاطر اینه که مدارت تغییر کرده و آدم های بهتر میان و …و به لطف خدا هدایت شدم و دلم آرام گرفت .البته که چند بار بعد از اون باز نجواها میومد اما هر بار سعی می‌کردم ذهنمو درست کنم و به آرامش برسم و حق رو به خودم بدم و به خاطر اینکه بقیه رو خوشحال کنم خودم رو ناراحت نکنم .

    باز چند روز پیش یه مشتری دیگه که اونو از خواسته بودم که سریع الحساب باشه و بعد از اینکه اونمشتری های قبلی قهر کردند این یکی اومد ،اما بعد از چند بار که اومد و زود حساب کرد اما اینم یه مقدار دیر پرداخت کرد البته به یک روز نکشید اما من میخواستم همون موقع حساب کنه و با احترام بسیار و یادآوری اینکه بسیار خوش حساب هستند همیشه و اینکه این قانون کارِ منه که مشتری ها همون موقع حساب کنند بهشون پیامک زدم و این صحبت‌ها رو کردم ،که این مشتری هم یه جورایی داغ کرد و گفت اعتماد هم خوبه و صبر داشته باشید و …و من باز با احترام و عذر خواهی نوشتم که باید ببخشید این قانون کار منه و از همه حتی خانواده ی خودم هم همین خواهش رو دارم و پیش خودم گفتم اگر قرار باشه بمونه که می مونه و یاد می‌گیرند همیشه همون موقع پولشونو پرداخت کنند اگر هم قهر کنه و بره ،همون خدایی که اینو آورد مشتری های بهتر رو میاره .

    متوجه ذهنم شدم که این بار مقاومت کمتری داشت برای گفتنِ این حرف و مثل سری قبل زیاد به هم نریختم و توی سرم داغ نشد .

    البته یه چند نفری هم بودند که با اینکه اول گفتند حالا نداریم و چند روز دیگه حساب میکنیم و من همون لحظه خجالت کشیده بودم بهشون بگم که اینجوری کار نمیکنم و بعد از رفتنشون ذهنم محاکمه م کرده بود که چرا حرفتو نزدی بهشون پیام دادم و صحبت کردم و گفتم که من اینطوری راضی ترم و به لطف خدا اونها با روی باز قبول کردند و کاملا حق رو به من دادند و …

    همین الان هم نمیگم کامل توی این مورد خوب شدم اما این یه تغییره که داره به صورت تکاملی در من ایجاد میشه و با اینکه درد داره اما ان شاءالله نتایج خوبی داره .

    باز یه مثال دیگه که میتونم بزنم مربوط به چند سال پیش و زمان اوایل آشناییم با استاده ،من یه دوستی داشتم که بی نهایت با هم صمیمی بودیم و یه روز باز خدا در حقم لطف کرد و هدایتم کرد و گفت باید اسماعیلت رو قربانی کنی بی نهایت دردناک بود در حدی که ذهنم میگفت حتما میمیری.اما به لطف خاص خداوند تونستم این کار رو انجام بدم و از دوستم خداحافظی کنم و برم دنبال خواسته ها و هدف های خودم .

    روزهای اول حتی بلند بلند وقتایی که توی خونه تنها بودم گریه می‌کردم اما حق رو به خودم میدادم هر چه هدیه یا چیزی که منو به یاد اون می انداخت از خونه بیرون بردم .دوره عزت نفس ،دوره عشق و مودت که یکی دو جلسه ش استاد در مورد وابستگی صحبت میکنه بسیار بهم کمک کرد که خانواده م خریده بودند .اینه یه هدف بزرگ داشتم هم بسیار کمکم کرد تا به سلامت از اون ماجرا خارج بشم .

    با اینکه اون هدف یه هدفی بود که با قانون جور نبود و من میخواستم زندگی بقیه رو نجات بدم و …اما همون هدف باعث شد از اون دوست جدا بشم و کم کم وارد مسیر توحید بشم من واقعا بعد از اون رشد کردم و بسیاااار راضیم با اینکه بسیااااار برام اوایل اون جدایی درد داشت مثل اینکه نزدیک ترین و عزیزترین شخص زندگیمو از دست داده باشم .اما خدا تنهام نگذاشت توی اون روزها و بارها شده که از خدا تشکر کردم و گفتم خدایا من راضیم من تونستم توی این مسیر توی تنهایی خودم بسیار با خداوند رابطه نزدیک تر و دوستانه تر و حتی عاشقانه تری بر قرار کنم البته که منی وجود نداره و هر چه هست از لطف خداست .

    چون هرگز به خودم نمی دیدم که از پس این تغییر بزرگ بربیام و اگر خدا هدایتم نکرده بود و دستمو نگرفته بود مُرده بودم .

    تغییر اوایلش راحت نیست اما چیزی هست که بعدش واقعا منو راضی و خوشحال میکنه.

    باز یه مثال دیگه که میتونم بزنم در مورد دوره قانون سلامتی هست که واقعا یه تغییر در سبک غذایی بود که اولش ترس داشتم از رزق و از اینکه باید خیلی از غذاهایی که شیرین بود و یا دوست داشتم و ….ولی سمی بود و به بدنم آسیب وارد کرده بود رو کنار می‌گذاشتم و به لطف خاص خداوند و آموزش های بی نظیر ترین استاد دنیا تونستم این تغییر رو ایجاد کنم و الان واقعا راضیم و خوشحال و بدنم بسیار سالم تر شده و چندین بیماری که سالها باهاش درگیر بودم تا حد بسیار بالایی در بدنم درمان شده و هر روز بدنم در حال سالم تر شدن و قوی تر شدن و زیباتر شدنه .

    خدا رو صد هزار بار شکر و بی نهایت سپاسگذار استاد عزیزم هستم

    و پیش خودم فکر کردم اگر یک سال دیگه بگذره و من به این سبک تغذیه و ورزش پیش رفته باشم و این تغییر رو ایجاد کرده باشم چی میشه و اگر ایجاد نکرده باشم چی میشه و الان بسیار خوشحالم که این مسیر رو به لطف خدا پیش اومدم .

    تغییری که فعلا در حال انجامش هستم توی حوزه شغل مورد علاقمه و اینکه روی ارزشمندی خودم کار کنم توی دوره احساس لیاقت.

    سپاسگذارم و عاشتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    رضوان بنی اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    سلام استاد عزیزم امیدوارم که حالتون عالی باشه

    من دوست داشتم در مورد خودم بگم توی این موضوع که من به شدت دنبال تغییر بودم همیشه و این روحیه رو داشتم و خب از وقتی هم که با فایل های شما آشنا شدم من مطمئن شدم که آقا خوبه باید اینجوری باشه اصلا برعکس بقیه که دوست دارن به همون شیوه قبلی زندگی کنن و…

    من با آشنا شذن با فایل ها شما این ویژگی در من رشد کرد و تونستم با دونستن قوانین و اگاهی ها از زبون شما این ویژگی رو بیشتر محکم ترش کنم و بخشی از وجودم شده بود و ادامه داشت داره و هنوز …

    نمیدونم از چیز های کوچیک مثلا چمیدونم موهامو که بلند بودن سالیان سال کوتاه کنم از همین تغییرات کوچیک ظاهری یا مثلا از مسیر جدید بری

    من عاشق این ویژگی بودم و هستم و خب ادامه داره دیگه همیشه ما درحال تغییر هستیم

    بعد ولی توی یه مرحله از زندگیم متوجه شدم آقا من دیگه توی تغییر دارم زیاده روی میکنم

    یعنی چی؟

    نمیدونم ولی اینجوری بود که دیدم من توی موضوع که همون اولش متوجه شدم به محض اینکه اقدام عملی از خودم دیدم مثلا دیدم الکی موهامو کوتاه کردم نمیدونم توی تغییر وسایل خونه و یا لباسام یه کوچولو وسواس گرفتم

    اونجا بود گفتم ببین حالا وقت نشستنه دیگه بسه

    به اندازه کافی هر چقدر تونستی تغییر دادی حالا توی این بحث اگاهانه خودت رو قرار بدی توی این شرایط من خیلی جا ها دوست داشتم و عاشقانه تغییر میدادم ولی یه جاهای انگاری آسیب زننده است و به نظرم بخاطر اینکه نمیدونم ادم یا ذهن ادم فکر میکنه عاملی که باعث شده این همه اتفاق خوب بیوفته این عمله بود و بعضی وقتا ذهن تشخیص نمیده که آقا تو یه اقدام بزرگتر انجام دادی یعنی اومدی ریشه ای یه کاریو انجام دادی که هر کسی نمیتونه انجام بده

    اول که تو علاقه داشتی به این موضوع حالا توی مثال تغییر ظاهری من علاقه داشتم واقعا موهامو کوتاه کنم و لذت میبردم از این موضوع و دوسش داشتم

    بعد اینکه رفتم توی دل ترسام

    این خیلی متفاوته با اینکه بخواهیی بخاطر اینکه حالا توجه بگیری

    یا نمیدونم تایید بخواهیی بشی و بخوای به بقیه نشون بدی که من چقدر ادم بزرگیم ببینین منو و فلان اینااا

    فرق داره اینا با هم

    1.اینکه تو پا گذاشتی توی دل ترسات

    و پاداشش رو دریافت کردی

    2.اینکه از ریشه احساس خوب = اتفاقات خوب

    احساس بد = اتفاقات بد

    تو با حس خوب رفتی اینکارو کردی از ریشه

    نه از روی فرار از چیزی بوده

    نه از روی حس تایید طلبی بوده و..

    اون حس خوبه غالب بوده به همه اون ها و تو پا گذاشتی توی دل ترسات

    خیلی دوست داشتم که بنویسم اینو اول

    و بعد اللن که نوشتم توی ذل همین کامنت چقدر خوبه که من ریشه این موضوع رو متوجه شدم و براش منطق ساختم که برای ذهنم کار درست منطقژ بشه …

    و این نوشتنم هم خیل کمک میکنه که توی زندگی روزمره بتونم با آدم ها خیلی راحت تر صحبت کنم

    و خیلی راحت خواسته ها و ناخواسته هام رو بیان کنم

    مخصوصا منی که توی این موضوع مشکل دارم

    و توی شغل آیندم کلیی کمک میکنه …

    و بعد بچه هایی که توی مسیرن میتونن استفاده کنن

    خیلی دوستون دارم

    خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مينا ماجدي گفته:
    مدت عضویت: 1321 روز

    سلام استاد عزیزم ،الهی همیشه در سلامت باشید که هر بار فایل جدید میزارید انقدر ذوق دارم و حالم خوبه که نگو…

    خیلی قبل تر ها منم با تغییر مخالف بودم اما به طرق مختلف جهان منو وتپار به تغییر کرد دو در نهایت نتیجه مثبت دیدم از تغییرم،مثال های زیادی دارم از تبدیل شدن از یک آدم منزوی و گوشه گیر به آدم اجتماعی ،از کار خصوصی به کار در شبکه اجتماعی ،از چندین سال زندگی دو تایی تا داشتن فرزند و تجربه یک سبک جدیدی از زندگی و خواب و بیداری و خوراک و … به هر کجای زندگیم فکر میکنن تغییرات چه خواسته چه ناخواسته خیر بوده و باعث پیشرفتم شده … تا اینکه با شروع سال 2024 تصمیمات جدیدی گرفتم و خودم رو به یک سری چالش ها دعوت کردم که الان در حال اجراش هستم و میدونم در نهایت نتیجه عالی برام داره.. از شروع زبان انگلیسی و کار در یوتیوب و آموزش پلاگین کرونا و …. تا تغییرات اساسی نه کوچک در چیدمان و استفاده از وسایل منزلم … که همه اینها قبل گوش دادن این فایل انجام شده و حالا با توضیحاتتون متوجه شدم که چقدر در مسیر درست هستم الهی شکرت

    به حق که شما تنها استادی هستید که انقدر واضح و ساده مطالب به این ارزشمندی رو توضیح میدیدتصمیمات جدیدم تغییر شهر محل سکونتم هست که به یاری خدا به راحتی برام اتفاق بیافته و تجربه زندگی در یک جامعه جدید و من براش مشتاقم… جملات تاکیدی که دوس دارم حتی بارها به خودم بگم اینه:

    تغییر باعث رشد منه..

    در هر تغییر خیری از جانب خداست برای من …

    تغییرات دری از درهای رحمت الهی رو به سمتم باز میکنه …

    تغییر باعث شادی روح منه…

    تغییر ها در نهایت به نفع منه…

    ممنونم از این آگاهی ناب و ممنونم از حضورتون و ممنونم از خدای عزیزم که شما رو بهم معرفی کر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سهراب روان پاک نودژ گفته:
    مدت عضویت: 1564 روز

    سلام براستادعزیزم وخانم شایسته مهربان وهمه دوستان هم فرکانسی.

    استادعزیزم پاشنه آشیل من توی روابط عاطفی هست که اصلا ازاین رابطه راضی نیستم هرچند3 تافرزنددارم ولی اصلا درکنارخانمم احساس خوبی روتجربه نمیکنم

    من خیلی خوش اخلاق وخوش برخوردومهربان هستم ول تازمانی که بیرون ازخونه هستم حالم خیلی خوبه چون دارم روی خودم کارمیکنم ولی به محض ورودبه خونه حس وحالم بدمیشه

    واقعاکم آوردم نمیدونم چه کاربایدبکنم البته خیلی سعی میکنم به نکات مثبت خانمم توجه کنم ولی بازهم تغییری دررفتارایشون بامن پیدانشده وهمچنان ازاین رابطه خسته کننده احساس بدی رودارم تجربه میکنم

    ازشمااستادعزیزم وهمچنین دوستان عزیزاگه راهنمایی ام بفرماییدخیلی خیلی سپاسگزارم

    درپناه الله مهربان شادوسربلندوثروتمندباشیدوسعادتمنددردنیاوآخرت

    خدانگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    منیر وزین گفته:
    مدت عضویت: 2164 روز

    درود به استاد توانستن ها

    صحبت درباره تغییر بود و خیلی عالی هم جلو رف

    من تغییرات برام دو دسته بودن .یه سری ها که مقاومت آنچنانی نداشتم و یه سری تغییرات که فک میکردم. تاثیر زیادی رو زندگیمون داره و من به شدت مخالف بودم .ولی خب این تغییرات کاملا در اختیار من نبود.و اتفاق افتاد و من چقدررررر مقاومت میکردم و دست و پا میزدم و چقدر حال روحی خراب میشد

    تا اینکه ناچار شدم. سازش کنم و ذهنم وادار میشد بپذیره و به معنای دیگه چاره ایی جز پذیرش نبود برام .خب این فایل از یه صبر پنهون هم داره حرف میزنه تو پای در راه بنه و هیچ مگوی

    خب همینجا هم توکل آدم رو به نیروی برتر می‌سنجد

    گاهی جهان تو منو هدایت میکنه به شرایط جدید. و من ندانسته عرصه بر خویش تنگ میکردم

    باور میکنم که تو هر تغییری خیره

    باور میکنم سرانجام هر تغییری بینظیره

    این فایل مقاومت برام ایجاد نکرد فقط بهم جنسی از آگاهی داد که من در طلبش بودم. و به سرعت به گوش جان گرفتم

    سپاس از شما هادی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: