این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی استاد سوال مسابقه رو مطرح کردند یادم به مربی یوگام افتاد که سالهاست حرفه ای دارند این رشته رو دنبال میکنند وعالی کارمیکنه ویه مدت حین ورزش دچار اسیب شدید شده بود از ناحیه کمر اما خیلی زود دوباره برگشت سرکارش.برای همین رفتم باهاش مصاحبه کردم.خیلی جالب بود گفت من تو این ورزش خودم رو پیدا کردم.خود درونم رو.احساس لیاقت رو شناختم اعتماد به نفسم بالا رفت توانایی هایی وتوانمندی که در درونم هست رو پیدا کردم و به ارامش رسیدم فهمیدم زمانی که خدا انسان رو افرید وبه خودش گفت فتابارک الله احسن الخالقین به خاطر نیروهای درونی که در من بود گفت نه به رنگ پوستم نه به نژاد نه به چهرم.فهمیدم زندگی چی هست وچطور باید باشم تا از زندگی لذت ببرم.من فکر نمیکنم پیری وجود داشته باشه چون روحی درون من هست که تاابد زنده و شادابه وچیزی بنام پیری رو نمیشناسه درک نمیکنه مگر اینکه من باورش کنم.ایشون از قانونها چیزی نمیدونه اصلا ولی ارزشهاشو پیدا کرده.میگفت هرگز از این ورزش کنار نمیرم واشباع نمیشم چون اون ارامشه رو دارم وقتی خانمهایی رو میبینم که با وجود مشکلات جسمی زیاد میاند اینجا واون یک ساعت رو برای خودشون بخاطر خودشون زندگی میکنند لذت میبرم وشاهد این هستم که دردهاشون رفته رفته از بین میره چون میپذیرند اگر میخواهند سالم باشند باید با یک سری چیزها رو بپذیرند مثلا غر نزنند تا زانو درد نداشته باشند.میگفت من استادانی میشناسم درهند کانادا که85-90 سالشه وهنوز داره ورزش میکنه واحساس پیری خستگی نداره چون اون ارتباط قوی با درونش داره.خیلی اشباع شده هست از درون.از ورزشکارایی که بعد یه مدت رها میکنند حرفشون رو پرسیدم گفت بنظر من چون همه دنبال اون خود درون و ارامشه هستند ووقتی وارد یه حرفه میشند به پول به مقام به شهرت میرسند میبینند این اون چیزی نبود که دنبالش بودند چون به ارامشه نرسیدند ویادم افتاد به فیلم جنگجوی درون.زمانی که پیرمرد به دن گفت میخوام یه جایی رونشونت بدم که از اول میخواستم و ازکوه بالارفتند وسنگ رو نشون دن داد ودن عصبانی شد وپیرمرد سکوت کرد دن متوجه شد رسیدن به هدف مهم نبوده مسیر مهمه حرکتی که میکنی واجازه نمیدی چیری سد راهت بشه کل زندگی رو درک کرد و ارام شد.ومنم فکر میکنم درسته همین باوری که من میتونم من روحی دارم که همیشه و تاابد زندست وهرگز پیری زوال وناتوانی بر اون اثری نداره مگر اینکه من باور کنم که داره واونو تخریبش کنم.واونجاست که من راحت با هر تلنگری میشکنم.
استاد مچکرم بابت این سوالتون چون مدتها بود دنبال یه سری جوابها میگشتم وبا این سوال جوابهام رو از درونم گرفتم.در پناه خدای زیبایی ها باشی.
اومدم باز چون نمیتونم بی خیال ابن فایل بشم در سورتی قبلا گوش کردم و آخرین بارش اون روزی بود که آقای عطار روشن در مورد ابن فایل صحبت کردند
ولی چرا اینبار دارم دیوانه تر میشم خدا میدونه چند. وفت دیگه باز گوش بدم چه اتفاقی درون من خواهند افتاد
استاد جانم اصلا تو مدل صحبت تون خصوصا تو یک بخش هاش به عینه میشه فهمید که انگار دارید گوش میدید یه سری صحبت ها و بعد بازگو. میکنید مثل مجری ها که از اتاق فرمان تو گوششون میگند حالا بگو بریم برنامه بعد را ببینیم
ولی گاهی مجری جوری رفتار میکنه ناخواسته که ما متوجه میشیم همون موقع یه چیزی تو گوشش گفتند
دقیقا من خیلی تو ابن فایل ابن احساس را دارم چون بلاخره صدای شمارا توی فایل های مختلف گوش کردم ولی اینجا یه مدل دیگه است
انقد عاشق هدایت و نداهای قلبی هستم که نگو
مثلا ناهار را کا خوردم رفتم ظرف ها ببرم آشپزخونه دیدم آقامون ماهی خریدند و من تمیز نکردم گفتم ای وای من…. و داشتم به ابن فکر میکردم که بزار تو یخچال بعد تمیز کنم
بعد یه ندای درونی گفت بابا وایسا پاک. کن ما سرعت دستت را بالا میبریم که زود جمع بشه
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیزم خیلی خوشحالم بازهم همو دیدیم و یه فایل جدید یه باورای جدید و یه دنیای جدید. برعکس سوالای قبلی که راجبشون میشستم ساعتها فکر می کردم و بالا و پایین میکردم باورامو، تمام این مطالبی که تو این قسمت میخوام بگم همش لحظهای و حسی که در درون من میگوید بنویس از کوزه تراود هرچه درون اوست.
وقتی این سوال پرسیده شد من بلافاصله کائنهای معبد و شخصیهایی که اون کارای عجیب و غریب با بدنشون انجام میدن به ذهنم اومد تمام فیلمهایی که راجب این چیزا توی دوران کودکی دیدهبودم؛ اون موقعها همش فکر میکردم این چیزا شعبده بازی و اینا و خلاصه بخیال فکرکردن بشون شدم و با دورانی مواجعه شدم از تو سن 17 و 18 سالگی که به شدت مریض شده بودم، وقتی باورای اون موقعمو الان بشون فکر میکنم این بود که تمام باورای منفی من و وابستگی من به دیگران داره احساس منفی بمن می ده که اون احساس داره بدن من رو تحت تاثیر خودش قرار میده وبه محضی که من شروع کردم روی باورام کار کردند باور کنید تمام قدرت سابق من دوباره برگشت.
مورد سومی که میخوام راجب سن و سلامتی بگم اینه که من بعد از ساختن باورام و هدایت شدن به محل کارم و در کنار اون هدایت شدم به آشنایی با اشخاصی که تو حوزه کار نویسندگی و ویراستاری و محتوانویسی فعال هستند با استادی آشنا شدیم که به شدت ایشون شاد و خوشحال و انرژی مثبت هستند حالا از نظر من همه باوراشون نه ولی باورای مثبتی دارند وقتی من از ایشون راجب انرژی و منبع الهامشون پرسیدم اسم یه استادی رو آوردن که هم اکنون در فرهنگستان هنر در سن 97 سالگی صبحها میروند و به کارشون مشغول میشن و با انرژی و سلامتی کامل به خونه برمیگردند ایشون راجب استادشون که اسمشونم نمیگم میگفتند که وقتی از ایشون راجب بیماری میپرسیم اصلا راجب خیلی چیزا اطلاعات ندارند چون من خودم خیلی تو اطراف و گذشته خودم دیدم که ما مدام دنبال این بودیم که آی ملت آنفولانزا اومده و آلودگی هوا و همه دارن میمیرن، و این عدم آگاهی راجب چیزای منفی مثل بیماری چقدر روی سلامتی و قدرت عضلات تاثیر میذاره.
و این باورهای ماست که راجب سن وسلامتی رابطه مستقیقی قرار میدیم که هرچقدر سن بالا میره عضلات تحلیل میرن و یا برعکس، وقتی بیشتر فک می کنم اصلا این باورارو که ایجاد کرده که سن بره بالا ادما فرسوده و پیر میشن یا عضلات شکننده میشن ؟؟؟ وقتی ماداریم به خودم بارها می گیم که سنمون میره بالا عضلات کاهش پیدا میکنه مسلما هم همینطور میشه اما اگر تو بعضی کشورها نگاه کنیم مثل ژاپن عمر کردن به سلامتی در سن نود سالگی و صد سالگی یه چیز طبیعیه. و تمامی اینا ریشه توی فکر افراد راجب بدنشون و سلامتیشون هست.
من نظر خودمو گفتم و تمامی نظراتتون می خونم دوستون دارم استاد با حرفایی که راجب خدا زدید خیلی چراغها را در ذهنم روشن کرد و باشون خیلی حال کردم. دوستون دارم
انسان می تواند با کنترل ورودیهای خود کاری کندکه ضمیر ناخودآگاه او باوری و ایمانی را در او ایجاد کند که نتیجه اش (من می توانم ) بشود – من از عهده اش بر می آیم بشود .
باید ورودیهای ضمیر ناخودآگاه اش قوی و هم همراه با حس سوزان باشد تا اثرش باور (من می توانم ) بشود.
اگر بنا باشد انسانهایی دور و بر خودمان را ببینیم و بخواهیم از آنها الگو برداریم آخرش آنها محدودند که در نهایت همانند آنها رفتار خواهیم کرد پس باید توانایهایمان را به قدرت الهی گره بزنیم باید سرچشمه را نگاه کنیم تا نامید نشویم راه را گم نکنیم .
برای اینکه محدویت ها را کنار بزنیم باید خودمان را با نامحدود گره بزنیم نامحدود کیست خداوند
باید به این باور برسیم که من خلیفه خدایم پس باید کاری خدایی کنم
باید به این باور برسیم که برای من محدودیت معنایی ندارد قدرت من از خداست چون جانشین خدایم
وقتی فکر قالب ما این شد که ما نامحدودیم چون خدا نامحدود است من می توانم چون از خدایم آن موقع جهان هستی فکر قالب ما رو به ظهور می رساند و همان می شود که می خواهیم .
بگذارید یک مثالی بزنم :
بسیاری افراد هستند در قاره افریقا که بعد از گذشت چند ماه یا یکسال بدلیل فقر غذایی از دنیا می روند چه بسا در طول هفته فقط یک روز یا دو روز غذا نداشته باشند ولی نهایتا بخاطر سوء تغذیه می میرند .
ولی افرادی را در هندوستان می توان پیدا کرد که سالها هیچ غذا و آبی نخورده اند ولی هنوززنده هستند چرا ؟
نمی خواهم بگویم مرتاضان هندی ، انسانهای موحد هستند و بخاطر ایمان بخدا و باور خلیفه اللهی به این درجه از توانایی رسیده اند بلکه حرفم اینست که یک چیزی در درون آنها اتفاق افتاده که توانسته اند ضروری ترین چیزها را هم به بدنشان نرسانند ولی بازم زنده باشند .
مرتاضان ، معتقد به هر خدایی هستند ولی تنها باور آنها باعث شده است که آنها بتوانند به این درجه از توانایی برسند.
همانطور که در سطور بالا توضیح دادم حالت ایده ال آن این است که ما خودمان را خلیفه خدا بدانیم و با باور به داشتن توانایی نامحدود ، در جهت خواسته هایمون ، پیش رویم
پس با توجه به توضیحات فوق ، اینکه یک ورزشکار بتواند با باورهای قدرتمند خود 5 یا 10 سال بیشتر از حد معمول ادامه دهد و افتخار کسب کند کاری شدنی و امکانپذیر است فقط با باور و ایمان قوی به خود می تواند به آن برسد
با سلام خدمت استاد گرامی و همه همراهان عزیز و خدا قوت
در پاسخ به سئوال باید گفت که اگر چنانچه در هر رشته ورزشی همه ورزشکاران آن رشته تا سن مشخصی مثلا 25 یا سی سال توانایی مدال آوری و افتخارآفرینی داشتند؟! خوب میشود گفت که این قانون هست! یعنی سیستم فیزیکی و عصبی فرد و همه انسانهادر آن رشته مشخص بیشتر از آن سن جوابگو نیست و باید بازنشسته شود! در حالیکه بقول استاد گرامی شخصی در سن 35 سالگی تنیس بازی میکند و بدون هیچ باختی نفر اول مسابقات آن رشته میشود! حال آنکه ممکن است غالب افراد آن رشته فقط تا سن سی سالگی خوب بدرخشند!.پس این قانون نیست و اگرآن را قانون بدانیم یک یا چند استثناء آنرا نقض میکند. لذا دلیل آن مسلماً ذهنی است و از افکار غالب ( باور ) که آنهم از شنیده ها و مشاهدات ما ابتدا از افراد خانواده سپس مدرسه و جامعه و…. نشات میگیرد! مثلاً اگر تخم عقابی در لانه مرغ خانگی جوجه شود و با آن مرغان بزرگ شود مسلما قادر به پرواز نخواهد بود چون خود را همانند مرغان اطرافش میبیند و اصلا به فکر پرواز نمی افتد در حالیکه آسمان در تسخیر همنوعانش بوده و او از این توانایی غافل است!ویا حشره ای مانند کک که با گذاشتن ظرفی بر روی آن و محدود کردن پروازش بعد از مدتی بیشتر از آن نمیتواند پرواز کند چون فکر میکند نه تنها نمیتواند بلکه اگر بیشتر از آن پرواز کند با مانع مواجه میشود( شرطی شدن )! به دلیل تصورات و افکار غالب در جامعه است که به فرد اینطور القا میشود که تا این سن جسم او جوابگوست و نه تنها نیتواند بلکه اگر اقدامی هم بکند نقض تابو کرده و قطعاً شکست میخورد! حال آنکه به برکت شبکه های اجتماعی و اینترنت میبینیم پیرمردی که سنش بیش از هفتاد سال نشان میدهد که برای کسری از ساعت، چه زیبا میرقصد و پشتک وارو میزند که این کار ممکن است حتی برای یک نفر نوجوان مشکل باشد حتما دوستان فیلم جنگجوی درون رو ساخته ویکتور سالوا که بر اساس رمان «جنگجوی صلح طلب» اثر «دان میلمن» که به داستان واقعی از زندگی خود پرداخته است.رو مشاهد کرده اند! که مربی معنوی میلمن به او میگوید که اشغالهای ذهنت ( باورهای محدود کننده ) رو بریز بیرون و در حال زندگی کن! و با وجودیکه پس از مدتی براثر تصادف پای راستش کاملا میشکند ولی برخلاف باور همه نه تنها بهبود پیدا میکند بلکه بهتر از قبل مسابقه میدهد! پس این محدودیتها و سقفی که برای پیشرفت خود ایجاد میکنیم زائیده تصورات و باورهای محدود کننده ماست موانع و یا همان خطوط قرمز و در واقع قوانین محدود کننده ای است که ما برای خود ساخته ایم و نه قانون الهی!، که باید مثل اشغال از ذهن بدور ریخته شوند.ما جزئی از خدائیم! انشاء، آفریدن و خلق کردن جزء ذات باریتعالی و به تبع آن ذات ماست! پس این ماییم که به حکم اختیار میتوانیم توانایی خلق کنیم یا محدودیت و در هر صورت انتخاب با ماست ببخشید دوستان که طولانی شد و از اینکه وقت صرف میکنید و تا آخر مطالعه میکنید و در نهایت از نظراتی که درج میکنید بینهایت سپاسگزارم!
اینکه توانایی ها و آمادگی جشمانی همه انسان ها باهم فرق داره و ربطی به سن و سال نداره فکر میکنم برای همه روشنه چون به وضوح میشه نمونه هاشو تو جامعه دید.
یه خاطره یادم اومد براتون میگم ? یه بار با دوستانم رفته بودیم یکی از مناطق بکر تو شمال کشور جاتون خالی خیلی خوش گذشت ، یکی از دوستامون اونجا مادربزرگش یه خونه گلی داشت تو دل کوه جایی بود که حتی گوشیامون آنتن نمیداد ? خلاصه بگم وقتی ما رسیدیم اونجا باید وسایل خودمون رو بادست می بردیم بالای کوه شیب زیادی هم داشت چون دیگه ماشین نمی تونست بره ما فقط یه بار رفتیم برگشتیم همه دراز کش اوفتادیم زمین از خستگی !! ? ولی مامان بزرگ دوستم پنج بار مثل فشنگ رفت بالا اومد پایین !!! اصلانم خشته نشد فک میکنم 80 سالش بود مثل یه ورزشکار جوان ?
وقتی بهش فکر میکنم کاملا متوجه میشم که این راز سالم موندنش بیشتر ذهنیه نه فقط آب و هوای خوب ، تازه اون آب و هوای خوبم مستقیم به جسم تاثیر نمیزاره بلکه اول رو ذهن اثر داره ، اون چون اونجا بزرگ شده بود با کسایی رابظه داشت که مثل خودش با سن بالا ولی کاملا سلامت .
بنده مطمئنا هستم اگه ایشون رو بیارن شهر چند ما زندگی کنه و چند تا پیر زن ببینه که مریض شدن باورش عوض میشه و مثل اونا مریض میشه و دوتا پله بره بالا نفسش بند میاد (البته خدا نکنه ?)
یه مثالی هم از ورزش ? ?? دو میدانی بزنم فکر میکنم شنیده باشین ، تو دو میدانی قبل از آقای راجر بنیستر تا سال 1954 مردم و دانشمندان فکر میکردند کسی نمیتونه 1 مایل رو زیر 4 دقیقه بدوه. ولی اقای بنیستر این کارو انجام داد و رکود اون زمان که سالها کسی باور نداشت بشه شکست ، رو جابه جا کرد و خیلیا بعد ازون ماجرا رکورد هارو شکستن و جابجا کردن.ایجا فقط باورا عوض شد آدما که عوض نشدن !!
بیشتر محدودت های بشر ذهنیست و با تغییر باور میتونه اون محدودیت رو از بین ببره من خودم آگاهانه کودک دورنم رو بیدار نگا داشتم بعضی وقتا کارای میکنم که تو بچگی میکردم ! ?? میبینم کسایی رو که فکر میکنن سن رفت بلا آدم باید منطقی باشه رفتارش جدیدتر باشه ، من این باور رو ندارم و هر کی منو میبینه نمیتونه سنم رو تشخیص بده حداقل همه 5 سال پایین تر تشخیص میدن !
در زمان حضرت نوه نبی انسان ها حتی تا 900 سال عمر میکردن!! خوب اگه الان سن منو با اون موقع مقایسه کنید من الان نوزادم و تازه به دنیا اومدم !! خخخ ?? هر روز با خودتون تکرار کنید (( سن فقط یک عدده )) موفق باشین دوستان
من زانوم رو عمل کردم خیلی سال پیش تو فوتبال زانوم مشکل پیدا کرد طوری که الان کشکک زانوی پای راست م بالاتر از زانوی چپ م هست
شکل کشکک زانوی چپ و راست م فرق میکنه
سال ها با این باور که دیگه نمی تونم بدوم سر کردم تا اینکه تصمیم گرفتم از یه جا شروع کنم
رفتم دوباره فوتسال .همه بهم میگفتن تو لنگ می زنی وقتی می دوی .نکن خطرناکه و از این حرفا
نمیگم این حرفا روم تاثیر نداشت اما تاثیرش خیلی کم بود و من ادامه دادم و هر روز بهتر شدم
تا یه روز یه مسابقه حساس داشتیم با یه تیم دیگه اون بازی رو 5 _4 بردیم
4 تا گلش رو من زدم .اونجا باورهام خیلی قوی تر شد و همه اذعان کردن که عالی بودم
الانم خیلی راحت میدوم و با خودم میگم هرکی جای من بود کلا ورزش یا حداقل ورزش های تحرکی رو میذاشت کنار
اما جواب سوال از دید من : من فکر میکنم ذهن تسلط کاملی بر جسم داره و فرسودگی جسمی زمانی آغاز میشه که ذهن میپذیره باید فرسوده بشه
وگرنه سلول های ما هر روز دارن نو میشن
حضرت نوح حدود900 سال عمر میکنه
پس عضلات یه ورزشکار یا هر انسان دیگه تحلیل نمیره تغییری در جسمش ایجاد نمیشه
بلکه پذیرفته که بقیه هم تو این سن مسدوم میشن یا دیگه کارایی ندارن یا بدن شون دیگه جواب نمی ده
حتی اگه این باور رو نداشته باشه اینقدر این جور آدم ها زیادن هرکجا نگاه میکنه این الگو رو میبینه پس آرام آرام میپذیره که جسمش داره فرسوده و عمر ورزشیش تموم شده وگرنه سلول های بدن انسان هر روز دارن جدید میشن
بنام الله یکتا که برای من قلم میشود تا دیدگاه خودم رو براتون بنویسم.
همونطور که میدونیم تنها عاملی که نتیجه رو خلق میکنه باور و فرکانسِ افرادِ
ورزش کارهایی که باورهای محدود کننده ای درباره ی سن و موفقیت در ورزش دارن وارد مداری میشن که توی سن های بالاتر خداوند به شکل شرایط بد و نامناسب براشون ظاهر میشه و به تمرینات و ایده هایی که اونا رو به پیروزی و قهرمانی میرسونه هدایت نمیشن همینطور انگیزه ی موفقیت هم در اونا از بین میره و به همین سبب همیشه در احساس بد و ناامیدی هستن که نتیجه ی این فرکانس اتفاقات و شرایطیِ که احساس بد و ناامیدیِ بیشتری رو تجربه کنن که میشه شکست در مسابقات و در اخر مثال هایی رو میارم که درک این مسئله براتون بهتر و ملموس تر باشه.
زمانی که در مدار اتفاقات بد و ناامید کننده هستن
١_ هماهنگیِ خودشونو از دست میدن که این به تنهایی باعث میشه که در بدترین زمان در بدترین مکان قرار بگیرن(موقعیت بد در زمین بازی،خوردن غذایی که مسموم بوده، مریضی های بدموقع، درگیری های الکی که ذهنشونو درگیر میکنه و نمیتونن بخوبی روی کارشون تمرکز داشته باشن) و هزاران اتفاق بد ناخواسته ای که ناشی از مدار نامناسبشون هست میفته که روی ورزش حرفه ایشون تاثیر منفی میذاره
٢_مربی های نامناسب رو جذب میکنن
٣_ تمرینات نامناسب رو جذب میکنن
4_ توی بازی ها حرکات مناسب بهشون الهام نمیشه و توی شرایط فکری ای قرار میگیرن که بدترین عملکردهارو بروز میدن
و در اخر باید بگم که همه ی این اتفاقات مثال هایی بود که در مدار نامناسب برای این افراد اتفاق میفته و در نهایت باعث شکست اونا نه ناتوانیِ جسمی.
با سلام به تمام دوستانی که باور دارن ماییم و باورهامون
به نظر من اینکه چرا ورزشکاران از یک سن خاصی کنار میرن و ادامه نمیدن چندتا دلیل میتونه داشته باشه:
1-اینکه اونها برای خودشون محدودیت ذهنی ایجاد کردن و باور دارن قدرت جسمانیشون از یک سنی به بعد تضعیف میشه و این باور بدلیل رواج نود و نه درصدی توی جامعه ورزشی به یک قانون نانوشته تبدیل شده و هر ورزشکاری با رسیدن به اون سن خودش این قانون نانوشته رو اجرا میکنه و مهر تائیدی میزنه به باورها و از حوزه ورزشی کنار میره.
2-اینکه درصد بالایی از آدمها برای خودشون زندگی نمیکنن (عدم عزت نفس ).اونها برای مردم زندگی میکنن و فقط بدنبال تائید دیگران هستند و ورزشکارا چون دوست دارند در نظر مردم و هوادارانشون همیشه خوب باشن و چون باور دارن از یه جایی به بعد افت میکنن و نمیتونن توقعات موردنظر هوادارانشون رو برآورده کنن در اوج موفقیت از ورزش کناره گیری میکنن تا همیشه یاد و خاطرشون در ذهن مردم خوب باقی بمونه.
3- اینکه اونا فقط برای خودشون یک هدف مشخص کرده بودن و وقتی به اون هدف میرسن بجای تعیین اهداف بزرگتر بی انگیزه میشن و متوقف میشن و این مثل آبی که یه جا بمونه میگنده ، قابلیتای اونا هم افت میکنه و تحلیل میره.
4- اکثر آدمها دوست دارن یه حوزه امن مالی داشته باشن و وقتی به این حوزه میرسن دوست ندارن این حوزه رو رها کنند چون باور ندارن میتونن بالاتر برن و برای ورزشکارا این حوزه امن دقیقا همون زمانیه که اونا به اوج موفقیت ورزشی و درآمدیشون رسیدن و پس از اون چون فکر میکنن دیگه این لحظه ها تکرار نخواهند شد کنار میکشن و سعی میکنن با درآمد حاصله تا به اون روز کاری رو شروع کنند و همچنان کم وبیش در این حوزه امن مالی باقی بمونند.
ودر نهایت میبینیم که تمام موارد گفته شده برمیگرده به باورها
با امید به روزی که بتونیم بهترین باورها رو در هر زمینه ای در خودمون ایجاد کنیم و به این شکل به پیشرفت خودمون و جهان هستی کمک کنیم برای تک تک دوستان بهترین باورها رو آرزو میکنم.
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان عزیز که بنده های او هستند و هرچه داریم از اوست.
سعی میکنم از تجربه شخصی خودم بگم.
همیشه میشنیدم از افراد مذهبی جامعه ام،خانواده و و و… که ما نمیتونیم مثل پیامبران باشیم یا مثل ائمه.و همیشه این سؤال بزرگ برام پیش میومد مگه اونا از جنس من نبودند؟مگه خدای اونا کسی دیگس؟مگه خدایی که ازش حرف میزنن عادل نیست؟و بخاطر همین باور که همون تعدادی محدود انسان شریف وجود داشته و دیگه هم بوجود نمیاد هیچوقت تلاشی نکردم برای بهتر بودن و خدایی شدن و راه آسونتر رو دنبال کردم و قانع شدم به همونی که هستم.تازگی فهمیدم چقدر خودمو محدود میکردم بخاطر تنبلی های خودم و هیچوقت تلاش نمیکردم که عظمت و عدالت و زیبایی و قدرت خالقم رو ببینم و به زیبایی،قدرت،عظمت و خدایی بودن خودم پی ببرم.خیلی سؤال های بزرگ دیگه از بدو تولد تو ذهنم بود که یا جرأت پرسیدنش رو نداشتم یا کسی نبود که جوابم رو بده و از اونجایی که من دنبال یه لقمه آماده بودم هیچوقت فعل خواستن رو صرف نکردم که بفهمم.و دقیقا زمانی که فعل خواستن رو به واقع صرف کردم خداوند هم با هر وسیله ای به من آگاهی بیشتری داده.چندتا از سؤالاتی که خیلی بزرگ بود تو ذهنم اینکه خداوند چرا مرا آفرید؟و حالا که آفرید چرا اختیار انجام کارهای خوب و بد به من داد؟چرا فقط خوب و زیبایی نیافرید؟جواب سوال اول اینکه چون خیلی دوستم داشت،خواست چون خودش هست منم باشم و منو آفرید.جواب سوال دوم اینکه منو آفرید که مَثَل خودش باشم و چون اختیار جز ذاتش هست به من هم اختیار داد.و جواب سوم اینکه اگر فقط خوبی می آفرید باز هم مَثَل خودش نمیشدم چون خودش هم میتونه صادق باشه و هم ناصادق ولی صادق هست هم میتونه مهربون باشه و هم نامهربون ولی مهربونه و اینکه درواقع خداوند فقط خوبی و زیبایی رو آفریده و نازیبایی ها و زشتی ها عدم هستند.فکر کنم یه جور دیگه بگم بهتره، هرچیزی در جهان جلوه ای از وجود خداونده و هر نازیبایی میشه عدم وجود خداوند.برعکسِ قبلا که فکر میکردم هرچیزی پاره ای از خداونده و امروز فهمیدم این دیدگاه کاملا اشتباس چون اگر من پاره ای از خدا باشم و هر مخلوق دیگرش پاره ای از او باشه پس خداوند ناقص شده الان…
بنظر من؛و باز هم تاکید میکنم به نظرمن،خداوند قدرت تخیل رو به من داد که باز هم مَثَل خودش باشم یعنی خالق.ما به هرچیزی که فکر کنیم و اون فکر رو مرتب مرور کنیم و یک احساس به اون اضافه کنیم دیر یا زود اونو خلق خواهیم کرد.دوستان خیلی قشنگ جواب داده بودند در مورد اینکه وقتی یکی میرسه به اون هدفش قانع میشه و از ادامه حرکت سرباز میزنه.مثل اون قطاری که مردم سوار شدند بر قطار که برن پیش خدا و تا به بهشت رسیدند پیاده شدند و خدارو فراموش کردن.من لحظه به لحظه دارم وجودم رو از خداوند میگیرم و خیلی خیلی خیلی وقت ها یادم میره و اتصالم به خداوند قطع میشه و سقوط میکنم وگرنه خداوند بی نهایت است و من اگه همیشه وصل باشم بی نهایت میتونم اوج بگیرم.
بازهم از خداوند بابت آشناییم با استاد و همچنین وجود شما دوستان عزیز که در طول خداوند هستید و وسیله ای از طرف او برای دادن آگاهی بیشتر به من سپاس گذارم
سلام بر استاد بزرگ?ودوستان همفرکانسم?
وقتی استاد سوال مسابقه رو مطرح کردند یادم به مربی یوگام افتاد که سالهاست حرفه ای دارند این رشته رو دنبال میکنند وعالی کارمیکنه ویه مدت حین ورزش دچار اسیب شدید شده بود از ناحیه کمر اما خیلی زود دوباره برگشت سرکارش.برای همین رفتم باهاش مصاحبه کردم.خیلی جالب بود گفت من تو این ورزش خودم رو پیدا کردم.خود درونم رو.احساس لیاقت رو شناختم اعتماد به نفسم بالا رفت توانایی هایی وتوانمندی که در درونم هست رو پیدا کردم و به ارامش رسیدم فهمیدم زمانی که خدا انسان رو افرید وبه خودش گفت فتابارک الله احسن الخالقین به خاطر نیروهای درونی که در من بود گفت نه به رنگ پوستم نه به نژاد نه به چهرم.فهمیدم زندگی چی هست وچطور باید باشم تا از زندگی لذت ببرم.من فکر نمیکنم پیری وجود داشته باشه چون روحی درون من هست که تاابد زنده و شادابه وچیزی بنام پیری رو نمیشناسه درک نمیکنه مگر اینکه من باورش کنم.ایشون از قانونها چیزی نمیدونه اصلا ولی ارزشهاشو پیدا کرده.میگفت هرگز از این ورزش کنار نمیرم واشباع نمیشم چون اون ارامشه رو دارم وقتی خانمهایی رو میبینم که با وجود مشکلات جسمی زیاد میاند اینجا واون یک ساعت رو برای خودشون بخاطر خودشون زندگی میکنند لذت میبرم وشاهد این هستم که دردهاشون رفته رفته از بین میره چون میپذیرند اگر میخواهند سالم باشند باید با یک سری چیزها رو بپذیرند مثلا غر نزنند تا زانو درد نداشته باشند.میگفت من استادانی میشناسم درهند کانادا که85-90 سالشه وهنوز داره ورزش میکنه واحساس پیری خستگی نداره چون اون ارتباط قوی با درونش داره.خیلی اشباع شده هست از درون.از ورزشکارایی که بعد یه مدت رها میکنند حرفشون رو پرسیدم گفت بنظر من چون همه دنبال اون خود درون و ارامشه هستند ووقتی وارد یه حرفه میشند به پول به مقام به شهرت میرسند میبینند این اون چیزی نبود که دنبالش بودند چون به ارامشه نرسیدند ویادم افتاد به فیلم جنگجوی درون.زمانی که پیرمرد به دن گفت میخوام یه جایی رونشونت بدم که از اول میخواستم و ازکوه بالارفتند وسنگ رو نشون دن داد ودن عصبانی شد وپیرمرد سکوت کرد دن متوجه شد رسیدن به هدف مهم نبوده مسیر مهمه حرکتی که میکنی واجازه نمیدی چیری سد راهت بشه کل زندگی رو درک کرد و ارام شد.ومنم فکر میکنم درسته همین باوری که من میتونم من روحی دارم که همیشه و تاابد زندست وهرگز پیری زوال وناتوانی بر اون اثری نداره مگر اینکه من باور کنم که داره واونو تخریبش کنم.واونجاست که من راحت با هر تلنگری میشکنم.
استاد مچکرم بابت این سوالتون چون مدتها بود دنبال یه سری جوابها میگشتم وبا این سوال جوابهام رو از درونم گرفتم.در پناه خدای زیبایی ها باشی.
سلام دوست من
دقیقا مهمترین موضوع همیشه هماهنگی با خوده ، ارتباط با درونه
انشاالله همیشه شاد و سالم باشی
سلام مجدد
اومدم باز چون نمیتونم بی خیال ابن فایل بشم در سورتی قبلا گوش کردم و آخرین بارش اون روزی بود که آقای عطار روشن در مورد ابن فایل صحبت کردند
ولی چرا اینبار دارم دیوانه تر میشم خدا میدونه چند. وفت دیگه باز گوش بدم چه اتفاقی درون من خواهند افتاد
استاد جانم اصلا تو مدل صحبت تون خصوصا تو یک بخش هاش به عینه میشه فهمید که انگار دارید گوش میدید یه سری صحبت ها و بعد بازگو. میکنید مثل مجری ها که از اتاق فرمان تو گوششون میگند حالا بگو بریم برنامه بعد را ببینیم
ولی گاهی مجری جوری رفتار میکنه ناخواسته که ما متوجه میشیم همون موقع یه چیزی تو گوشش گفتند
دقیقا من خیلی تو ابن فایل ابن احساس را دارم چون بلاخره صدای شمارا توی فایل های مختلف گوش کردم ولی اینجا یه مدل دیگه است
انقد عاشق هدایت و نداهای قلبی هستم که نگو
مثلا ناهار را کا خوردم رفتم ظرف ها ببرم آشپزخونه دیدم آقامون ماهی خریدند و من تمیز نکردم گفتم ای وای من…. و داشتم به ابن فکر میکردم که بزار تو یخچال بعد تمیز کنم
بعد یه ندای درونی گفت بابا وایسا پاک. کن ما سرعت دستت را بالا میبریم که زود جمع بشه
گفتم مهدیس مامان دمپایی های آشپزخونه منو بیار گفت میخواین ظرف هارا بشورید گفتم نه یه ندایی گفت ماهی هارا بشور منم گفتم چشم
وای که چقدر عاشق این چشم گفتنم
کلی ماهی را که شستم هیچ ظرف هارا هم شستم و کلی احساس خوب داشتم
استاد من به جرات میتونم بگم یه عارفه جدیدم
فکر میکنم تو یک جزیزه ام و من هستم و تازه به وجد آمدم و همسر و دوقلوها برلی تکمیل ظار زندگی دنیای من هستند نمبدونم یه حس خاصیه
استادم مرسی که انقدر تاثیر مثبتی در زندگی من داشتید
بهنام خدای مهربان
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیزم خیلی خوشحالم بازهم همو دیدیم و یه فایل جدید یه باورای جدید و یه دنیای جدید. برعکس سوالای قبلی که راجبشون میشستم ساعتها فکر می کردم و بالا و پایین میکردم باورامو، تمام این مطالبی که تو این قسمت میخوام بگم همش لحظهای و حسی که در درون من میگوید بنویس از کوزه تراود هرچه درون اوست.
وقتی این سوال پرسیده شد من بلافاصله کائنهای معبد و شخصیهایی که اون کارای عجیب و غریب با بدنشون انجام میدن به ذهنم اومد تمام فیلمهایی که راجب این چیزا توی دوران کودکی دیدهبودم؛ اون موقعها همش فکر میکردم این چیزا شعبده بازی و اینا و خلاصه بخیال فکرکردن بشون شدم و با دورانی مواجعه شدم از تو سن 17 و 18 سالگی که به شدت مریض شده بودم، وقتی باورای اون موقعمو الان بشون فکر میکنم این بود که تمام باورای منفی من و وابستگی من به دیگران داره احساس منفی بمن می ده که اون احساس داره بدن من رو تحت تاثیر خودش قرار میده وبه محضی که من شروع کردم روی باورام کار کردند باور کنید تمام قدرت سابق من دوباره برگشت.
مورد سومی که میخوام راجب سن و سلامتی بگم اینه که من بعد از ساختن باورام و هدایت شدن به محل کارم و در کنار اون هدایت شدم به آشنایی با اشخاصی که تو حوزه کار نویسندگی و ویراستاری و محتوانویسی فعال هستند با استادی آشنا شدیم که به شدت ایشون شاد و خوشحال و انرژی مثبت هستند حالا از نظر من همه باوراشون نه ولی باورای مثبتی دارند وقتی من از ایشون راجب انرژی و منبع الهامشون پرسیدم اسم یه استادی رو آوردن که هم اکنون در فرهنگستان هنر در سن 97 سالگی صبحها میروند و به کارشون مشغول میشن و با انرژی و سلامتی کامل به خونه برمیگردند ایشون راجب استادشون که اسمشونم نمیگم میگفتند که وقتی از ایشون راجب بیماری میپرسیم اصلا راجب خیلی چیزا اطلاعات ندارند چون من خودم خیلی تو اطراف و گذشته خودم دیدم که ما مدام دنبال این بودیم که آی ملت آنفولانزا اومده و آلودگی هوا و همه دارن میمیرن، و این عدم آگاهی راجب چیزای منفی مثل بیماری چقدر روی سلامتی و قدرت عضلات تاثیر میذاره.
و این باورهای ماست که راجب سن وسلامتی رابطه مستقیقی قرار میدیم که هرچقدر سن بالا میره عضلات تحلیل میرن و یا برعکس، وقتی بیشتر فک می کنم اصلا این باورارو که ایجاد کرده که سن بره بالا ادما فرسوده و پیر میشن یا عضلات شکننده میشن ؟؟؟ وقتی ماداریم به خودم بارها می گیم که سنمون میره بالا عضلات کاهش پیدا میکنه مسلما هم همینطور میشه اما اگر تو بعضی کشورها نگاه کنیم مثل ژاپن عمر کردن به سلامتی در سن نود سالگی و صد سالگی یه چیز طبیعیه. و تمامی اینا ریشه توی فکر افراد راجب بدنشون و سلامتیشون هست.
من نظر خودمو گفتم و تمامی نظراتتون می خونم دوستون دارم استاد با حرفایی که راجب خدا زدید خیلی چراغها را در ذهنم روشن کرد و باشون خیلی حال کردم. دوستون دارم
درپناه خداوند یکتا باشید.
سلام دوستان گلم
انسان می تواند با کنترل ورودیهای خود کاری کندکه ضمیر ناخودآگاه او باوری و ایمانی را در او ایجاد کند که نتیجه اش (من می توانم ) بشود – من از عهده اش بر می آیم بشود .
باید ورودیهای ضمیر ناخودآگاه اش قوی و هم همراه با حس سوزان باشد تا اثرش باور (من می توانم ) بشود.
اگر بنا باشد انسانهایی دور و بر خودمان را ببینیم و بخواهیم از آنها الگو برداریم آخرش آنها محدودند که در نهایت همانند آنها رفتار خواهیم کرد پس باید توانایهایمان را به قدرت الهی گره بزنیم باید سرچشمه را نگاه کنیم تا نامید نشویم راه را گم نکنیم .
برای اینکه محدویت ها را کنار بزنیم باید خودمان را با نامحدود گره بزنیم نامحدود کیست خداوند
باید به این باور برسیم که من خلیفه خدایم پس باید کاری خدایی کنم
باید به این باور برسیم که برای من محدودیت معنایی ندارد قدرت من از خداست چون جانشین خدایم
وقتی فکر قالب ما این شد که ما نامحدودیم چون خدا نامحدود است من می توانم چون از خدایم آن موقع جهان هستی فکر قالب ما رو به ظهور می رساند و همان می شود که می خواهیم .
بگذارید یک مثالی بزنم :
بسیاری افراد هستند در قاره افریقا که بعد از گذشت چند ماه یا یکسال بدلیل فقر غذایی از دنیا می روند چه بسا در طول هفته فقط یک روز یا دو روز غذا نداشته باشند ولی نهایتا بخاطر سوء تغذیه می میرند .
ولی افرادی را در هندوستان می توان پیدا کرد که سالها هیچ غذا و آبی نخورده اند ولی هنوززنده هستند چرا ؟
نمی خواهم بگویم مرتاضان هندی ، انسانهای موحد هستند و بخاطر ایمان بخدا و باور خلیفه اللهی به این درجه از توانایی رسیده اند بلکه حرفم اینست که یک چیزی در درون آنها اتفاق افتاده که توانسته اند ضروری ترین چیزها را هم به بدنشان نرسانند ولی بازم زنده باشند .
مرتاضان ، معتقد به هر خدایی هستند ولی تنها باور آنها باعث شده است که آنها بتوانند به این درجه از توانایی برسند.
همانطور که در سطور بالا توضیح دادم حالت ایده ال آن این است که ما خودمان را خلیفه خدا بدانیم و با باور به داشتن توانایی نامحدود ، در جهت خواسته هایمون ، پیش رویم
پس با توجه به توضیحات فوق ، اینکه یک ورزشکار بتواند با باورهای قدرتمند خود 5 یا 10 سال بیشتر از حد معمول ادامه دهد و افتخار کسب کند کاری شدنی و امکانپذیر است فقط با باور و ایمان قوی به خود می تواند به آن برسد
ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و مطلبم را خواندید
با سلام خدمت استاد گرامی و همه همراهان عزیز و خدا قوت
در پاسخ به سئوال باید گفت که اگر چنانچه در هر رشته ورزشی همه ورزشکاران آن رشته تا سن مشخصی مثلا 25 یا سی سال توانایی مدال آوری و افتخارآفرینی داشتند؟! خوب میشود گفت که این قانون هست! یعنی سیستم فیزیکی و عصبی فرد و همه انسانهادر آن رشته مشخص بیشتر از آن سن جوابگو نیست و باید بازنشسته شود! در حالیکه بقول استاد گرامی شخصی در سن 35 سالگی تنیس بازی میکند و بدون هیچ باختی نفر اول مسابقات آن رشته میشود! حال آنکه ممکن است غالب افراد آن رشته فقط تا سن سی سالگی خوب بدرخشند!.پس این قانون نیست و اگرآن را قانون بدانیم یک یا چند استثناء آنرا نقض میکند. لذا دلیل آن مسلماً ذهنی است و از افکار غالب ( باور ) که آنهم از شنیده ها و مشاهدات ما ابتدا از افراد خانواده سپس مدرسه و جامعه و…. نشات میگیرد! مثلاً اگر تخم عقابی در لانه مرغ خانگی جوجه شود و با آن مرغان بزرگ شود مسلما قادر به پرواز نخواهد بود چون خود را همانند مرغان اطرافش میبیند و اصلا به فکر پرواز نمی افتد در حالیکه آسمان در تسخیر همنوعانش بوده و او از این توانایی غافل است!ویا حشره ای مانند کک که با گذاشتن ظرفی بر روی آن و محدود کردن پروازش بعد از مدتی بیشتر از آن نمیتواند پرواز کند چون فکر میکند نه تنها نمیتواند بلکه اگر بیشتر از آن پرواز کند با مانع مواجه میشود( شرطی شدن )! به دلیل تصورات و افکار غالب در جامعه است که به فرد اینطور القا میشود که تا این سن جسم او جوابگوست و نه تنها نیتواند بلکه اگر اقدامی هم بکند نقض تابو کرده و قطعاً شکست میخورد! حال آنکه به برکت شبکه های اجتماعی و اینترنت میبینیم پیرمردی که سنش بیش از هفتاد سال نشان میدهد که برای کسری از ساعت، چه زیبا میرقصد و پشتک وارو میزند که این کار ممکن است حتی برای یک نفر نوجوان مشکل باشد حتما دوستان فیلم جنگجوی درون رو ساخته ویکتور سالوا که بر اساس رمان «جنگجوی صلح طلب» اثر «دان میلمن» که به داستان واقعی از زندگی خود پرداخته است.رو مشاهد کرده اند! که مربی معنوی میلمن به او میگوید که اشغالهای ذهنت ( باورهای محدود کننده ) رو بریز بیرون و در حال زندگی کن! و با وجودیکه پس از مدتی براثر تصادف پای راستش کاملا میشکند ولی برخلاف باور همه نه تنها بهبود پیدا میکند بلکه بهتر از قبل مسابقه میدهد! پس این محدودیتها و سقفی که برای پیشرفت خود ایجاد میکنیم زائیده تصورات و باورهای محدود کننده ماست موانع و یا همان خطوط قرمز و در واقع قوانین محدود کننده ای است که ما برای خود ساخته ایم و نه قانون الهی!، که باید مثل اشغال از ذهن بدور ریخته شوند.ما جزئی از خدائیم! انشاء، آفریدن و خلق کردن جزء ذات باریتعالی و به تبع آن ذات ماست! پس این ماییم که به حکم اختیار میتوانیم توانایی خلق کنیم یا محدودیت و در هر صورت انتخاب با ماست ببخشید دوستان که طولانی شد و از اینکه وقت صرف میکنید و تا آخر مطالعه میکنید و در نهایت از نظراتی که درج میکنید بینهایت سپاسگزارم!
با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی
اینکه توانایی ها و آمادگی جشمانی همه انسان ها باهم فرق داره و ربطی به سن و سال نداره فکر میکنم برای همه روشنه چون به وضوح میشه نمونه هاشو تو جامعه دید.
یه خاطره یادم اومد براتون میگم ? یه بار با دوستانم رفته بودیم یکی از مناطق بکر تو شمال کشور جاتون خالی خیلی خوش گذشت ، یکی از دوستامون اونجا مادربزرگش یه خونه گلی داشت تو دل کوه جایی بود که حتی گوشیامون آنتن نمیداد ? خلاصه بگم وقتی ما رسیدیم اونجا باید وسایل خودمون رو بادست می بردیم بالای کوه شیب زیادی هم داشت چون دیگه ماشین نمی تونست بره ما فقط یه بار رفتیم برگشتیم همه دراز کش اوفتادیم زمین از خستگی !! ? ولی مامان بزرگ دوستم پنج بار مثل فشنگ رفت بالا اومد پایین !!! اصلانم خشته نشد فک میکنم 80 سالش بود مثل یه ورزشکار جوان ?
وقتی بهش فکر میکنم کاملا متوجه میشم که این راز سالم موندنش بیشتر ذهنیه نه فقط آب و هوای خوب ، تازه اون آب و هوای خوبم مستقیم به جسم تاثیر نمیزاره بلکه اول رو ذهن اثر داره ، اون چون اونجا بزرگ شده بود با کسایی رابظه داشت که مثل خودش با سن بالا ولی کاملا سلامت .
بنده مطمئنا هستم اگه ایشون رو بیارن شهر چند ما زندگی کنه و چند تا پیر زن ببینه که مریض شدن باورش عوض میشه و مثل اونا مریض میشه و دوتا پله بره بالا نفسش بند میاد (البته خدا نکنه ?)
یه مثالی هم از ورزش ? ?? دو میدانی بزنم فکر میکنم شنیده باشین ، تو دو میدانی قبل از آقای راجر بنیستر تا سال 1954 مردم و دانشمندان فکر میکردند کسی نمیتونه 1 مایل رو زیر 4 دقیقه بدوه. ولی اقای بنیستر این کارو انجام داد و رکود اون زمان که سالها کسی باور نداشت بشه شکست ، رو جابه جا کرد و خیلیا بعد ازون ماجرا رکورد هارو شکستن و جابجا کردن.ایجا فقط باورا عوض شد آدما که عوض نشدن !!
بیشتر محدودت های بشر ذهنیست و با تغییر باور میتونه اون محدودیت رو از بین ببره من خودم آگاهانه کودک دورنم رو بیدار نگا داشتم بعضی وقتا کارای میکنم که تو بچگی میکردم ! ?? میبینم کسایی رو که فکر میکنن سن رفت بلا آدم باید منطقی باشه رفتارش جدیدتر باشه ، من این باور رو ندارم و هر کی منو میبینه نمیتونه سنم رو تشخیص بده حداقل همه 5 سال پایین تر تشخیص میدن !
در زمان حضرت نوه نبی انسان ها حتی تا 900 سال عمر میکردن!! خوب اگه الان سن منو با اون موقع مقایسه کنید من الان نوزادم و تازه به دنیا اومدم !! خخخ ?? هر روز با خودتون تکرار کنید (( سن فقط یک عدده )) موفق باشین دوستان
دیگاه شیرینی داشتید
سلام به دوستان و استاد عزیز
من با یه مثال از خودم شروع میکنم
من زانوم رو عمل کردم خیلی سال پیش تو فوتبال زانوم مشکل پیدا کرد طوری که الان کشکک زانوی پای راست م بالاتر از زانوی چپ م هست
شکل کشکک زانوی چپ و راست م فرق میکنه
سال ها با این باور که دیگه نمی تونم بدوم سر کردم تا اینکه تصمیم گرفتم از یه جا شروع کنم
رفتم دوباره فوتسال .همه بهم میگفتن تو لنگ می زنی وقتی می دوی .نکن خطرناکه و از این حرفا
نمیگم این حرفا روم تاثیر نداشت اما تاثیرش خیلی کم بود و من ادامه دادم و هر روز بهتر شدم
تا یه روز یه مسابقه حساس داشتیم با یه تیم دیگه اون بازی رو 5 _4 بردیم
4 تا گلش رو من زدم .اونجا باورهام خیلی قوی تر شد و همه اذعان کردن که عالی بودم
الانم خیلی راحت میدوم و با خودم میگم هرکی جای من بود کلا ورزش یا حداقل ورزش های تحرکی رو میذاشت کنار
اما جواب سوال از دید من : من فکر میکنم ذهن تسلط کاملی بر جسم داره و فرسودگی جسمی زمانی آغاز میشه که ذهن میپذیره باید فرسوده بشه
وگرنه سلول های ما هر روز دارن نو میشن
حضرت نوح حدود900 سال عمر میکنه
پس عضلات یه ورزشکار یا هر انسان دیگه تحلیل نمیره تغییری در جسمش ایجاد نمیشه
بلکه پذیرفته که بقیه هم تو این سن مسدوم میشن یا دیگه کارایی ندارن یا بدن شون دیگه جواب نمی ده
حتی اگه این باور رو نداشته باشه اینقدر این جور آدم ها زیادن هرکجا نگاه میکنه این الگو رو میبینه پس آرام آرام میپذیره که جسمش داره فرسوده و عمر ورزشیش تموم شده وگرنه سلول های بدن انسان هر روز دارن جدید میشن
شاد باشید
مرسیییییییییی مرسیییییییی از شرح حال شخصی خودتون و تجربه شخصیتون ک با ماد میون گذاشتین
امیدوارم که همیشه در سلامتی کامل باشین و مثل همیشه گل های پیروزی بخش رو بزنیددددد
ممنونم دوست عزیز
امیدوارم همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه
بنام الله یکتا که برای من قلم میشود تا دیدگاه خودم رو براتون بنویسم.
همونطور که میدونیم تنها عاملی که نتیجه رو خلق میکنه باور و فرکانسِ افرادِ
ورزش کارهایی که باورهای محدود کننده ای درباره ی سن و موفقیت در ورزش دارن وارد مداری میشن که توی سن های بالاتر خداوند به شکل شرایط بد و نامناسب براشون ظاهر میشه و به تمرینات و ایده هایی که اونا رو به پیروزی و قهرمانی میرسونه هدایت نمیشن همینطور انگیزه ی موفقیت هم در اونا از بین میره و به همین سبب همیشه در احساس بد و ناامیدی هستن که نتیجه ی این فرکانس اتفاقات و شرایطیِ که احساس بد و ناامیدیِ بیشتری رو تجربه کنن که میشه شکست در مسابقات و در اخر مثال هایی رو میارم که درک این مسئله براتون بهتر و ملموس تر باشه.
زمانی که در مدار اتفاقات بد و ناامید کننده هستن
١_ هماهنگیِ خودشونو از دست میدن که این به تنهایی باعث میشه که در بدترین زمان در بدترین مکان قرار بگیرن(موقعیت بد در زمین بازی،خوردن غذایی که مسموم بوده، مریضی های بدموقع، درگیری های الکی که ذهنشونو درگیر میکنه و نمیتونن بخوبی روی کارشون تمرکز داشته باشن) و هزاران اتفاق بد ناخواسته ای که ناشی از مدار نامناسبشون هست میفته که روی ورزش حرفه ایشون تاثیر منفی میذاره
٢_مربی های نامناسب رو جذب میکنن
٣_ تمرینات نامناسب رو جذب میکنن
4_ توی بازی ها حرکات مناسب بهشون الهام نمیشه و توی شرایط فکری ای قرار میگیرن که بدترین عملکردهارو بروز میدن
و در اخر باید بگم که همه ی این اتفاقات مثال هایی بود که در مدار نامناسب برای این افراد اتفاق میفته و در نهایت باعث شکست اونا نه ناتوانیِ جسمی.
Peace
با سلام به تمام دوستانی که باور دارن ماییم و باورهامون
به نظر من اینکه چرا ورزشکاران از یک سن خاصی کنار میرن و ادامه نمیدن چندتا دلیل میتونه داشته باشه:
1-اینکه اونها برای خودشون محدودیت ذهنی ایجاد کردن و باور دارن قدرت جسمانیشون از یک سنی به بعد تضعیف میشه و این باور بدلیل رواج نود و نه درصدی توی جامعه ورزشی به یک قانون نانوشته تبدیل شده و هر ورزشکاری با رسیدن به اون سن خودش این قانون نانوشته رو اجرا میکنه و مهر تائیدی میزنه به باورها و از حوزه ورزشی کنار میره.
2-اینکه درصد بالایی از آدمها برای خودشون زندگی نمیکنن (عدم عزت نفس ).اونها برای مردم زندگی میکنن و فقط بدنبال تائید دیگران هستند و ورزشکارا چون دوست دارند در نظر مردم و هوادارانشون همیشه خوب باشن و چون باور دارن از یه جایی به بعد افت میکنن و نمیتونن توقعات موردنظر هوادارانشون رو برآورده کنن در اوج موفقیت از ورزش کناره گیری میکنن تا همیشه یاد و خاطرشون در ذهن مردم خوب باقی بمونه.
3- اینکه اونا فقط برای خودشون یک هدف مشخص کرده بودن و وقتی به اون هدف میرسن بجای تعیین اهداف بزرگتر بی انگیزه میشن و متوقف میشن و این مثل آبی که یه جا بمونه میگنده ، قابلیتای اونا هم افت میکنه و تحلیل میره.
4- اکثر آدمها دوست دارن یه حوزه امن مالی داشته باشن و وقتی به این حوزه میرسن دوست ندارن این حوزه رو رها کنند چون باور ندارن میتونن بالاتر برن و برای ورزشکارا این حوزه امن دقیقا همون زمانیه که اونا به اوج موفقیت ورزشی و درآمدیشون رسیدن و پس از اون چون فکر میکنن دیگه این لحظه ها تکرار نخواهند شد کنار میکشن و سعی میکنن با درآمد حاصله تا به اون روز کاری رو شروع کنند و همچنان کم وبیش در این حوزه امن مالی باقی بمونند.
ودر نهایت میبینیم که تمام موارد گفته شده برمیگرده به باورها
با امید به روزی که بتونیم بهترین باورها رو در هر زمینه ای در خودمون ایجاد کنیم و به این شکل به پیشرفت خودمون و جهان هستی کمک کنیم برای تک تک دوستان بهترین باورها رو آرزو میکنم.
ممنونم از دیدگاه خوبتون
گزینه ی دوم و سوم رو خیلی خوب بیان کردین
امیدوارم که همه ما در مسیر پیشرفت باشیم و هر چه بیشتر درون خودمون رو بشناسیم :)
یاهو
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان عزیز که بنده های او هستند و هرچه داریم از اوست.
سعی میکنم از تجربه شخصی خودم بگم.
همیشه میشنیدم از افراد مذهبی جامعه ام،خانواده و و و… که ما نمیتونیم مثل پیامبران باشیم یا مثل ائمه.و همیشه این سؤال بزرگ برام پیش میومد مگه اونا از جنس من نبودند؟مگه خدای اونا کسی دیگس؟مگه خدایی که ازش حرف میزنن عادل نیست؟و بخاطر همین باور که همون تعدادی محدود انسان شریف وجود داشته و دیگه هم بوجود نمیاد هیچوقت تلاشی نکردم برای بهتر بودن و خدایی شدن و راه آسونتر رو دنبال کردم و قانع شدم به همونی که هستم.تازگی فهمیدم چقدر خودمو محدود میکردم بخاطر تنبلی های خودم و هیچوقت تلاش نمیکردم که عظمت و عدالت و زیبایی و قدرت خالقم رو ببینم و به زیبایی،قدرت،عظمت و خدایی بودن خودم پی ببرم.خیلی سؤال های بزرگ دیگه از بدو تولد تو ذهنم بود که یا جرأت پرسیدنش رو نداشتم یا کسی نبود که جوابم رو بده و از اونجایی که من دنبال یه لقمه آماده بودم هیچوقت فعل خواستن رو صرف نکردم که بفهمم.و دقیقا زمانی که فعل خواستن رو به واقع صرف کردم خداوند هم با هر وسیله ای به من آگاهی بیشتری داده.چندتا از سؤالاتی که خیلی بزرگ بود تو ذهنم اینکه خداوند چرا مرا آفرید؟و حالا که آفرید چرا اختیار انجام کارهای خوب و بد به من داد؟چرا فقط خوب و زیبایی نیافرید؟جواب سوال اول اینکه چون خیلی دوستم داشت،خواست چون خودش هست منم باشم و منو آفرید.جواب سوال دوم اینکه منو آفرید که مَثَل خودش باشم و چون اختیار جز ذاتش هست به من هم اختیار داد.و جواب سوم اینکه اگر فقط خوبی می آفرید باز هم مَثَل خودش نمیشدم چون خودش هم میتونه صادق باشه و هم ناصادق ولی صادق هست هم میتونه مهربون باشه و هم نامهربون ولی مهربونه و اینکه درواقع خداوند فقط خوبی و زیبایی رو آفریده و نازیبایی ها و زشتی ها عدم هستند.فکر کنم یه جور دیگه بگم بهتره، هرچیزی در جهان جلوه ای از وجود خداونده و هر نازیبایی میشه عدم وجود خداوند.برعکسِ قبلا که فکر میکردم هرچیزی پاره ای از خداونده و امروز فهمیدم این دیدگاه کاملا اشتباس چون اگر من پاره ای از خدا باشم و هر مخلوق دیگرش پاره ای از او باشه پس خداوند ناقص شده الان…
بنظر من؛و باز هم تاکید میکنم به نظرمن،خداوند قدرت تخیل رو به من داد که باز هم مَثَل خودش باشم یعنی خالق.ما به هرچیزی که فکر کنیم و اون فکر رو مرتب مرور کنیم و یک احساس به اون اضافه کنیم دیر یا زود اونو خلق خواهیم کرد.دوستان خیلی قشنگ جواب داده بودند در مورد اینکه وقتی یکی میرسه به اون هدفش قانع میشه و از ادامه حرکت سرباز میزنه.مثل اون قطاری که مردم سوار شدند بر قطار که برن پیش خدا و تا به بهشت رسیدند پیاده شدند و خدارو فراموش کردن.من لحظه به لحظه دارم وجودم رو از خداوند میگیرم و خیلی خیلی خیلی وقت ها یادم میره و اتصالم به خداوند قطع میشه و سقوط میکنم وگرنه خداوند بی نهایت است و من اگه همیشه وصل باشم بی نهایت میتونم اوج بگیرم.
بازهم از خداوند بابت آشناییم با استاد و همچنین وجود شما دوستان عزیز که در طول خداوند هستید و وسیله ای از طرف او برای دادن آگاهی بیشتر به من سپاس گذارم
به امید بیشتر خدایی شدن??
تبریک میگم بهتون
از اینکه این احساس زیباتون رو تو نظرات آوردین
امیدوارم ک همیشه در احساس خوب باشید
سلام دوست خوب
به نظرم جلسه ی 6 افرینش می تونه درک بسیار فوق العاده تری بهتون بده…واقعا جلسه ی اگاهی دهنده ایه…
:)