این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام و تشکر خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش و همچنین تمامی هموطنان عزیز از تمامی نقاط جهان
قبل از اینکه بخوام جواب این سوال رو بدم خواستم یه کوچولو از زمانی که با استاد آشنا شدم و نتایجم رو بگم شاید دوستان هم بتونن از باور من یه سری باور ها رو بگیرن
من حدود دو سال پیش به طور خیلی اتفاقی از دیدگاه قبلی خودم با فایل های استاد آشنا شدم که الان مطمعنم اتفاقی نبوده چون خواستار رشد و پیشرفت بودم تو مسیرش قرار گرفتم و به این سمت هدایت شدم فک میکنم اولین فایلی که از استاد گوش کردم فایل ترس بود نمیدونم چرا اما خیلی این فایل به دلم نشست و از موقع کنجکاو شدم ببینم این آدم کیه انقد حرف های قشنگ میزنه من اون زمان شرکت بادران نتورک کار میکردم به زعم خودم فک میکردم که باور هام درست است و همه چی خوب است اما خب الان که نتایج کار جدیدم رو میبینم اونجا داشتم خودم رو گول میزدم تقریبا ماه شهریور 96 بود که به خودم اومدم و تمام ترس هام رو زیر پا گذاشتم و قدم برداشتم رفتم به سمت کاری که علاقه مندم و شرکت خدمات نظافتی خودم رو در مشهد راه اندازی کردم شاید باورتون نشه من وقتی شروع کردم تقریبا زیر قرض بودم و هیچ ایده و پولی هم برای راه اندازیش نداشتم فقط گفتم باید شروع کنم بقیش خودش اوکی میشه همونطور که استاد میگه درست میشه من شروع کردم و بعد کمتر از 5 ماه 15 پرسنل دارم و با لطف خداوند بزرگ و شکر بی نهایتش بابت این جهان قشنگش و پر عظمتش از درامد منفی رسیدم به ماهی 3 میلیون تومن و این ماه اوج ماه درامدی من است و خدا رو هزاران مرتبه سپاسگزارم
با این ارامشی که دارم مطمعنم به تمامی خواسته هام میرسم
و در جواب سوال استاد
من به عین الان حرف استاد رو درک کرده و یک نمونه عینی هستم من باور اینکه میتونم یا نمیتونم رو دقیقا انجام دادم و زمانی که به خودم تونستم بقبولونم که میتونم باور تونستن در من شکل گرفت و تونستن شد جزئی از وجود من و اینکه کسی در سن بالا نمیتواند بازی کند یا ورزش کند یا هر کاری فقط و فقط به باور او بستگی دارد باور تونستن باشد میشود و باور محدود شونده داشته باشد نمیشود و همانطور که هنری فورد میگوید انهایی که میگویند میشود و انهایی که میگویند نمیشود دقیقا درست میگویند برای یکی میشود و برای یکی نمیشود
فایل دیروز استاد به نظرم قشنگ ترین فایل استاد بود چون واقعا اشک منو از درون در اورد و دیدگاه خیلی قشنگی و همچنین باور خیلی قشنگی از خدا داد اره خدا همه چیه خدا منم خدایی تویی خدا این حرف هاست جالبه فک کردم کلا دو خط بیشتر نمیتونم بنویسم و این همه شد
خدایا سپاسگزارم
برای تمامی دوستان ارزوی سعادت خوشبختی سلامتی ثروت و شادی هم در این دنیا هم در اخرت دارم
به نام خدا با سلام خدمت استاد محترم و خانواده صمیمی عباس منش در مورد این سوال که چرا بسیاری بر این توافق که دوران طلایی یک ورزشکار بین 20 تا 25 سالگی است باید بگم این هم یک باور است که بسیاری از ورزشکاران دارند چون بصورت یک باور در آمده لذا اکثراً فکر می کنند که بعد از 25 سالگی قادر نیستند تواناییهای خود را مانند سنین 25سال بروز دهند حالا اگر عکس این قضیه اتفاق میافتاد یعنی اگر این فکر بین ورزشکاران به باور تبدیل می شدکه دوران طلایی یک ورزشکار بین سنین 40 تا 45 سالگی است بیتردید اکثر ورزشکاران تا آن سن قادر به بروز توانایی های خود بودند یک ورزشکار توانا باید این باور غلط را در خود تغییر دهد و بازده زمانی دوران طلایی را برای خودش بالا ببرد و باور جدید را در خود به وجود بیاورد و دائماً خود را طوری در ذهنش تجسم کند که به راحتی در سنین بالاتر قادر به بروز تواناییهایش می باشد تابرایش یک باور شود و با خود بگوید اگر من مثلادر سن 45سالگی در این مسابقه شرکت کنم و برنده شوم به چه صورتی عمل می کنم به چه صورتی تواناییهایم را نشان میدهم فیزیک بدنیم به چه صورتی است چه فن هایی را استفاده می کنم و واقعاً خود را در آن حالت تجسم کند. و بعد مسابقه دهد و نتیجه را ببیند.موفق باشید.
الان حدود ساعت ده و نیمه و میخواستم بخوابم و داشتم به سوال مسابقه فکر میکردم که یه چیزی به ذهنم رسید ک احساس کردم باید حتما بگم اینو.
دقیقا دو شب پیش با دوستم داشتیم راجب تواناییهای ذهن و تاثیر باورها حرف میزدیم که حرف از انسانهایی شد که دور از اجتماع از کودکی توی جنگل ها و…با حیوانات مختلف بزرگ شدن.کنجکاو شدم و تو نت سرچ کردم.و سرگذشت ده تا از این بچه ها ک مشهورتر بودن رو خوندم.شگفت انگیز بود!!
کودکی که با گله آهوان وحشی بزرگ شده بود با سرعت 50 کیلومتر در ساعت میدویده ک با ماشین تونسته بودن بگیرنش.کودکی که با گرگ ها بزرگ شده بوده چشماش مثل گرگ ها میدرخشیده با دید فوق العاده در شب! کودکی که با میمونها بزرگ شده بود تنش پر از مو شده بوده و براحتی رو بلندترین درختها میپریده!!
فقط یه لحظه فکر کنید!! ب توانایی ذهن انسان!! ک میتونه حتی سیستم بدنش رو اینجوری تغییر بده! واقعا شگفت انگیزه.ب این نتیجه رسیدم ما انسانها بی نهایتیم در همه چیز.بقول استاد عزیزمون ما هر کدوم خدا هسنیم.بی انتها.چقدر ناامید کنندس اگه با باورهای محدود کننده دست و پای خودمون رو ببندیم.و چقدر بدتر زمانی که به این آگاهی برسیم اما برای تغییر ،تلاش بنیادین و یک انقلاب درونی رو راه نندازیم…
این موضوع یک واقعیته، تمامی جانوران مختص یک موقعیت خاص و مکان هستن، مثلا خرس قطبی رو نمیشه تو کویر پیدا کرد، اما آدمیزاد همه جا هست، چون قدرت تفکر داره و با افکارش میتونه همه چیز رو تغییر بده
به نظر من ما شدیدا تحت تاثیر القائات فرهنگی و بینشی از طرف اجتماع ,رسانه,خانواده و معلمین بوده و هستیم …بعضی از باورهای بسیار قوی و ریشه دارتر در دل اجتماع رسوخ کرده است و مردم به واسطه ی این باورهای اشتباه دارای استدلال و بینش اشتباه شده اند…در مورد دوران طلایی یک ورزشکار صدها سال این باور را در اعماق وجود نسل ها قرار داده اند که از یک دوره ی مشخص به بعد بدن رو به افول می رود و چون این باور و ذهنیت را در اذهان مردم در طول دوران جای داده اند ,مرتب شواهد و مدارک قوی هم در این مورد بدست می آورند .این شواهد می تواند استنادات علمی یا لیست ورزشکارانی باشد که در این دوره ی سنی رو به افول رفته اند…ولی ما آن طرف قضیه را هم بارها دیده ایم مالدینی ..فدرر ..مایکل جردن..علی دایی..شوماخر … بوفون وخیلی های دیگر….شاید دلیل اصلی اینکه این افراد توانسته اند برخلاف جریان فکری رایج حرکت کنند توجه نکردن به آمار و استنادات قبلی به صورت آگاهانه و یا شاید هم ناآگاهانه بوده است…داستان راجر بنیستر در مورد القا کردن باورها در طول دوران میتواند بی شباهت به این مورد نباشد (به نقل از ویکی پدیا):
راجر گیلبرت بنیستر (به انگلیسی: Roger Gilbert Bannister) (زادهٔ 23 مارس 1929 در هرو، لندن) ورزشکار و پزشک بریتانیایی است. وی نخستین شخصی است که یک مایل را زیر 4 دقیقه دوید.
راجر بنیستر، درحالیکه دانشجوی رشتهٔ پزشکی دانشگاه آکسفورد بود، در المپیک 1952 هلسینکی در رشتهٔ 1500 متر شرکت کرد، ولی با وجود ثبت یک رکورد جدید برای بریتانیا در یک رقابت بسیار نزدیک، که در آن هفت نفر اول بهتر از رکورد المپیک دویدند، به مقام چهارم رسید.
بنیستر پس از این ناکامی تصمیم گرفت تا رکورد زیر 4 دقیقه را برای دو یک مایل به جا بگذارد. از سال 1945 تا آن زمان رکورد 4:01٫4 دقیقهٔ گوندر هاگ سوئدی پابرجا باقی ماندهبود و دویدن این مسافت در زمانی کمتر از 4 دقیقه جذابیت زیادی برای بسیاری از دوندگان پیدا کردهبود. بنیستر در سال 1954 در رقابتی در آکسفورد موفق شد با کمک کریس چاتاوی و کریس براشر، که «آهوی مسابقه» شدهبودند، رکورد 3:59٫4 ثانیه را برای این مسابقه ثبت کند. امروزه رکورد دو یک مایل 3:43٫13 دقیقه است که هشام الگروج در سال 1999 آن را به ثبت رساندهاست و رکوردهای زیر 4 دقیقه برای دوندگان نیمه استقامتیِ سطح اول دنیا ضروری است؛ اما راجر بنیستر با تمرینات بسیار کمی در مقایسه با استانداردهای امروز، به این رکورد رسیدهبود.
رکورد بنیستر تنها 46 روز دوام آورد و جان لندی استرالیایی، که او نیز همزمان با بنیستر برای شکستن مانع چهار دقیقه تلاش میکرد، رکورد 3:57٫9 دقیقه را ثبت کرد. دو ماه بعد، جان لندی و راجر بنیستر در بازیهای کشورهای مشترکالمنافع در ونکوور یک رقابت تاریخی را برگزار کردند. در فینال دو یک مایل این مسابقات، که به «مایل جادویی» معروف است، لندی در بیشترِ طول مسابقه پیشتاز بود و در دور سوم نزدیک به 10 متر از بنیستر پیش افتادهبود، اما بنیستر در آخرین قوس از او پیشی گرفت و با زمان 3:58 دقیقه برندهٔ مسابقه شد. لحظهٔ تعیینکنندهٔ «مایل جادویی» زمانی بود که لندی برای مشاهدهٔ فاصلهٔ خود با بنیستر، سرش را به سمت چپ برگرداند، و درست در همان زمان بود که بنیستر با تمام توان خود از سمت راست او سبقت گرفت.
بنیستر در همان سال برای مسابقات قهرمانی دو و میدانی اروپا به برن سوئیس رفته و با زمان 3:43٫8 دقیقه برندهٔ مدال طلای 1500 متر شد. وی پس از آن، ورزش را کنار گذاشت و برروی کار خود بهعنوان دانشجوی پزشکی متمرکز شد و در رشتهٔ عصبشناسی (نورولوژی) متخصص شد. بنیستر استاد دانشگاه آکسفورد بود و در سال 1993 بازنشسته شد.
شکسته شدن شدن بارها و بارهای رکورد بنیستر از آن زمان تاکنون به معنی فرو ریختن و شکستن دیوار عظیم یک باور اجتماعی که پایه و استدلات علمی هم برای آن داشتند بود.برای این تغییر این باور و الگوی اجتماعی هم شاید زمان آن نرسیده باشد
سلام دوست عزیز صلاح الدین علایی امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که آگاهی منو در هر لحظه بیشتر میکنه.
بسیار لذت بردم و آگاه تر شدم مخصوصا در مورد باورهایی که از پدرانمان در طول نسل ها به ما رسیده ولی ما این را میدانیم که نیروی حاکم بر جهان نیروی خیر است و اگر فقط بخواهیم این باورهایی که در نسلها به وجود آمده تغییر بدیم با توجه به نیروی خیر مطلق که در جهان حاکم است ما براحتی و خیلی سریع باورهایمان را تغییر می دهیم و این از لطف پروردگار جهانیان است که این سیستم خیر مطلق را در جهان حاکم ساخته است و من بابت این موضوع بسیار خوشحالم و سپاسگزار خداوندم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
برای بررسی تاثیر سن بر موفق بودن و ادامه دادن ورزش حرفه ای باید اول ببینیم ایا اصلا میشه در سن بالا هم ورزش کرد
برای همین تو بخش اول افرادی رو نام میبرم که تا سالها ب ورزش خودشون ادامه دادند و برخیشون هنوز هم شاغلن
در ادامه باورهای برخی از اونها رو ک تونستم پیدا کنم، بررسی میکنیم. در بخش دوم نقل قول هایی رو از ورزشکارهای موفق قدیمی و جدید رو ارائه میدم و در پایان نظر خودم رو درمورد کلیت عامل سن میگم
1- اقای پیتون منینگ (Peyton Manning)
ایشون تا سن 38 سالگی ب ورزش فوتبال امریکایی مشغول بودند (2014) و در فصل اخر هم باعث شد تیمشون چندین رکورد رو بشکنه و همچنین ایشون رکوردار تاچ داون (عبور توپ از خط دروازه حریف) در کل تاریخ فوتبال امریکایی
2- تیم دانکن (Tim Duncan)
ایشون فوروارد قدرتی تیم سن انتونیو اسپرس بودند ک تا سال 2016 بازی می کردند (40 سالگی) و 15 بار برنده ال استار ان بی ای شد. تعدادی از نقطه نظرات ایشون رو ارائه میدم.
وقتی ازشون پرسیده شد بعد از 40 سالگی با چی روبرو میشید (از نظر زندگی): ایشون پاسخ دادند هر وقت از اینجا ( زندگی ورزشی) خارج شدم بهش رسیدگی میکنم. فعلا اینجام. و یا جای دیگه ای در باره ایشون نظری دادند ک تیم دانکن هیچ وقت نگران برد و باخت نبود و خودش میگه من ب بسکتبال و زندگیم باور دارم و این دوتا رو جدا از هم نمیبینم.
3- کیمو تیمونن (Kimmo Timonen)
ایشون تا 41 سالگی بازی کردند و باعث شدند ک تیمشون شیکاگو بلاک هاکس در سال 2015 قهرمان بشه. در 16 فصل بازی 7 تا قهرمانی مسابقات جهانی IIHF و 3 تا قهرمانی مسابقات جهانی IIHF (زیر 20 سال) رو کسب کردند. نکته جالب در مورد کیمو اینه ک ایشون در قبل از شروع لیگ 2014-2015 در تاریخ 5 اگوست 2014 دچار بیماری شد و بعد از ی دوره بیماری باز هم برگشت و در سطح حرفه ای بازی کردند و اولین کاپ استنلی خودش رو برد.
4- سرجی گونچار (Sergei Gonchar)
ایشون هاکی رو تا 42 سالگی ادامه دادن (2014-15)
5- بارتولو کولون (43)
ایشون در بیسبال، ورزشی ک گفته میشه معمولا تا اواسط 30 سالگی میشه بازی کرد تا الان داره بیسبال بازی میکنه و اخرین تیمش رنجرز. و دربارشون میگن نسبت ب سنش جوون بود و ب جای اینکه با افزایش سن قدرت بدنیش کم بشه عملکردش بهتر و بهتر میشد. ایشون در 2016 مسن ترین بازیکنی شد ک تونست ضربه هوم ران رو بزنه (ضربه ای خارج از محوطه زمین یا انقدر دور که میشه تا قبل از برگشت توپ هر 4 نقطه زمین رو طی کرد، پیشنهاد میکنم برای اشنایی با این ورزش عالی و اشنایی با اسطوره این ورزش فیلم 42 رو دانلود کنید) گفتنی که ایشون در فقر تمام ب دنیا اومد اما فقر مانعی برای تبدیل شدنش ب اینچنین ستاره ای نبود.
6- لتری هاوکینز (Latroy Hawkins)
ایشون بیسبال رو تا 44 سالگی بازی کردند
7- دن هندرسون (Dan Henderson )
ایشون تا 46 سالگی بوکس کار کرد و مسن ترین مبارز در UFC بود.
8- جان تاوارز (John Tavares)
ایشون تا 48 سالگی ورزش لاکراس بازی کردند.
9- کازویوشی میورا (Kazuyoshi Miura)
ایشون مسن ترین فوتبالیستی که هنوز در 51 سالگی هم داره در لیگ 2 ژاپن بازی میکنه و پستش هم فوروارد. ایشون در نق قولی گفتن من هنوز هم ب راحتی میتونم این فصل هم بازی کنم. من همیشه با تمام تلاش و قدرت فوتبال رو ادامه میدم و امیدوار هستم ب عنوان ی بازیکن همواره پیشرفت کنم.
جای دیگه ب طنز که البته نشان از اراد و باورشون داره گفتن روزی دست از فوتبال میکشم که دیگه زنده نباشم. و همچنین گفتن من تمام وجودم رو هر روز روی تمرین کردن میذارم.
10- برنارد هاپکینز ( Bernard Hopkins)
ایشون تا 51 سالگی بوکس کار کرد. و در سن 46 سالگی عنوان WBC رو کسب کرد.
11- خولیو فرانکو (Julio Franco)
ایشون تا 49 سالگی بیسبال رو ب صورت حرفه ای بازی کرد و الان در سن 59 سالگی در ژاپن مربی بازیکنه.
بخش دوم
*راجر فدرر
بطور کلی مصاحبه هایی بعد از بردن اپن استرالیا صورت گرفت. ایشون حرفهایی زد و موفقتش رو بطور ضمنی توضیح داد. ایشون گفتش نمیدونم تا کی میتونم تو این سطح بازی کنم فقط باید ی برنامه درست داشته باشم و عطش موفقیت. بعدش ادامه میده ک فک نمی کنم سن مسئله خاصی باشه. این فقط ی عدد. برنامه ریزی درست داشتن، اهداف و اولویت های مشخص چیزهایی است که میزان موفقیتم رو مشخص میکنه.
* محمد علی کلی
اهداف ب من در ادامه دادن موفقیت کمک میکنه.
اگر کسی جسارت لازم رو نداشته باشه، هیچ چیزی در زندگی کسب نمیکنه.
نبود ایمان باعث میشه اکثر افراد از روبرو شدن با چالش ها (تضادها) بترسن و من ب خودم ایمان دارم.
این بالا رفتن از کوهستان نیست ک تو رو خسته میکنه بلکه سنگریزه های تو کفشته ک این کار رو میکنه (همون حرف دیگران و مثل اون)
تکرار جملات تاکیدی مثبت باعث تبدیل شدنشون ب باور میشه. و وقتی باور عمیقا در درونت شکل بگیره اتفاقات رخ میده.
من میدونم هدفم چیه و چیو میخوام و مجبور نیستم چیزیو ک تو میخوای بشم. من ازادم ک انچه را ک میخوام بدست بیارم.
فردی ک تصور و قوه تخیل نداشته باشه بالی برای پرواز نداره
سن چیزیه که شما فکر میکنید. سن شما ب همون اندازه ای است که فکر میکنید.
مایکل جوردن
روزی شما منو میبینید ک تو سن 50 سالگی بازی میکنم. نخندید. هرگز نگید هرگز چون محدودیت هایی مثل ترس اغلب ی توهمه.
هر وقت من انگیزه لازم و حس ثابت کردن چیزی رو در بسکتبال نداشته باشم، اون اوقت زمانیکه ک باید از زمین خارج شم.
اگر شما انتظارات دیگران رو بپذیرید خصوصا منفیاشو، اونوقته ک هرگز نتیجه رو تغییر نمیدید.
کوبی برایانت
هر چیز منفی؛ فشار، چالش فرصتی برای رشد کردن منه.
من فقط روی ی چیز متمرکزم و تنها همون، اون هم موفق بودن در بردن جام هاست.
ایا من میتونم مثل قبل سریع باشم و بپرم. ن!! اما هنوز هم اصول خودم رو دارم و باهوشم. این اون چیزیکه باعث میشه هنوز هم بازیکن تاثیرگذاری باشم.
مایک تایسون
خدا هرچیزیو ب دلیلی پیش میاره (تضادهارو). این روند فقط روند یادگیریه و تو فقط باید از ی سطح ب سطح دیگه برید.
خب امار نشون میده که نه تنها میشه تو سن بالا در رشته های مختلف و در سطح حرفه ای بازی کرد بلکه میشه در سن بالا هم عناوین قهرمانی فردی و گروهی مهم رو کسب کرد.
و در این بین باورهای این افراد نقش اصلی رو ایفا میکنه و همچنین تمرکز روی هدف و علاقه مفرط.
مثل اقای دانکن که تا زمانیکه بازی میکرد فقط روی ورزش متمرکز بود و حتی زندگیش رو جدا از اون نمیدونست و البته تو این بین نگران این بود که بقیه در موردش چی میگن و اصلا ب نتیجه نگاه نمیکرد که مثلا ببره و یا ببازه. بلکه فقط داشت لذت میبرد. این مورد تو مصاحبه راجر فدرر هم مشهود بود و ایشون میگفت بعضی ها وقتی ب موفقیت میرسند نگران این میشه که اگر اینجوری یا اونطوری بشه چی. اگه فلان اتفاق بیافته چی، ن ایشون فقط اعتقاد داشت هدف شخص، برنامه مشخص و تمرکز باعث میشه بتونم این روند رو ادامه بدم.
دیگر شرایطی که میشه ب افزایش سن هم مربوط دونست بیماریه ک اعتقاد و باور بر اینه که با افزایش سن هم عملکرد پایین میاد و هم بیماری باعث میشه ک افراد نتونن مثل قبل ورزش رو در سطح حرفه ای ادامه بدند. در نقض این باورها میشه ب اقای تیمونن اشاره کرد که اولین کاپ استنلیش رو تو سن ب اصطلاح بالا و حتی بعد از بروز بیماری کسب کرد. خب ب قول استاد کی میخواد اینارو توضیح بده
یا در خصوص کاهش توانایی بی نهایت میشه مثال زد. مثلا اقای کولون که متخصص های ورزش بیسبال گفتن ن تنها افزایش سن قدرتش رو کم نکرد بلکه عملکردش رو هم بهتر کرد. یا اقای فدرر که باور داره سن عدد و میشه با هدفگذاری و برنامه درست این روند رو ب رش رو ادامه داد. یا باور کوبی برایانت که میگه من نمیتونم ب مانند قبل سریع باشم و یا بلند بپر اما هنوز باهوشم و اصولم رو دارم و میتونم بازیکن تاثیرگذاری باشم.
یا کریس رونالدو ک ی مصحبه ازش دیدم که پرسیدن تو قبلا و اوایل جوونی بیشتر حرکات تکنیکی انجام میدادی و الان کمتر. ک میگه خب اون موقع هم هیجان و هم انرژی و هم تمایل ب نشون دادن توانایی انگیزه این بود که همپای گل زنی تکنیک هم چاشنی کارم کنم،اما الان باید موثر بازیکنم. ب خاطر همین تقریبا ب صورت ی شماره 9 کلاسیک عمل میکنه تا ی بال گوش
بطور کلی من این عوامل رو در موفقیت این افراد موثر میدونم ک بالاعکسشون در مورد باور اکثر جامعه تاثیر دار.
1-هدف 2- تمرکز 3- برنامه 4- به خود نگرفتن حرف دیگران 5- ایمان و باور
*افرادی مثل راجر فدرر، کلی، مایکل جوردن و بقیه افرادی ک مثال زدم تاییدی بر این اصله که هدف داشتن باعث میشه افراد حتی تا 56 سالگی هم هنوز بتونن ن مثل ی ادم 20 ساله اما موثر بازی کنن. ولی چی میشه که ی فرد این باور رو میپذیره ک نمیشه در سن بالا موفق بود. یکیش اینه که اولویت و هدفشون ب هر دلیلی تغییر میکنه. کمم نبودن ستاره هایی که در اوج ناباوری خیلی زود از اون حد بی نظیر درخشش خارج شدند مثل رونالدینیو، اورتگا و …. وقتی شما هدفت برات دیگه مهم نیست دیگه رو میاری ب باورهایی که ب خوردت میدن یا خودت اگاهانه میپذیری.
*ب نظرم الگو و مثال واضح تمرکز داشتن و درخشیدن دوباره و دوباره کریس رونالدو که ن تنها با افزایش سن تمرکزش رو از دست نمیده بلکه بهترین نتایجش رو در گذر از دهه بیست زندگیش ب دست میاره. البته تو این 12 ماه اخیر فدرر با کسب 3 تا گرند اسلم چیزی کم از رونالد نداره.
*نداشتن برنامه ریزی درست هم باعث میشه ادم حتی تو سن کم هم از موفقیت دور بمونه چ برسه افرادی باشن که با بالا رفتن سن برنامه ریزی نداشته باشن. همه افراد موفق در طول عمرشون این فاکتور رو رعایت میکنن، فقط این فاکتور با افزایش سن نمود بیشتری پیدا میکنه.
*به نظرم مهمتر از همه تاثیرپذیری از حرف و باور دیگرانه. وقتی من با ی باد ی هر طرف متمایل بشم و بگم اره تو درس میگی و باید اینجوری باشم و درست میگی دیگه از ما گذشته. خب معلومه نمیشه با افزایش سن ب موفقیت ادامه داد. ی حرف بسیار تامل برانگیز از کریس رونالدو هس ک میگه عشق تو مرا قوی تر میکند، تنفر تو مرا غیر قابل مهار.
این مورد تو کتاب 4 میثاق هم اشاره شده و البته حرف کلی رو ب یاد داشته باشیم: “من میدونم هدفم چیه و چیو میخوام و مجبور نیستم چیزیو ک تو میخوای بشم. من ازادم ک انچه را ک میخوام بدست بیارم”
و در اخر چاشنی همه این موارد و سنگ بنای موفقیت ایمان و باور. وقتی شما باور داشته باشی که میتونی حتی تو سن بالا هم ورزش کنی و هم جایزه ببری حتی با وجود بیماری، مصدومیت و یا هر چیزی، اون وقت میتونی بشیر اجر فدرر، کیمو تیمونن و برنارد هاپکینز و …
دوست عزیز من هم از شما سپاسگزارم که نظرم رو مطالعه کردید و دیدگاهتون رو هم بیان کردید. بسیار خوشحالم که مفید فایده بود.
هم برای من و هم شما و دیگر دوستان این اگاهی حاصل فضل خداوند. این چند مسابقه باعث شد قدمی بسیار بلند رو در مسیر تکاملم طی کنم و بخاطرش از خداوند و یکی از دستان او استاد عباسمنش و همه دوستانی که در این مسابقات نظرشون رو با ما ب اشتراک میگذارند، بی نهایت سپاسگزارم.
سلام حمیدجاویدعزیزم.بسیارپرمعناوپرازمثالهای زیباوتاثیرگذاربود.امیدست که شماهم دراینطوله مدتی که واردگروه صمیمیی عباس منش شدی نتیجه خوبی گرفته باشی ومن همیشه شمادوستانه پرتلاش راازته موجودم دعامیکنم.وآرزوی سربلندی وشادابی وموفقیعت برای شمادوستان.امیدوارم منودردعای خیرتان بی بهره نزارید.سپاسگزارم??
اقای کشوری عزیز از لطف شما بسیار سپاسگزارم. حضورتان را در جمع صمیمانه این خانواده بزرگ تبریک میگم. چیزی که گر واضح است اینه که هرکس ب قدر تلاش و اراده اش در بکارگیری قانون و توحید عملی رشد خواهد کرد. ان شا… من، شما و تمامی دوستان در این راه هر روز و هرلحظه در تمامی جهات بهتر و بهتر بشیم.
بسیاری بر این توافق اند که دوران طلایی یک ورزشکار، بین 20 تا 25 سالگی است.
به نظر شما، چه عاملی باعث شده تا بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در این سن دارند، در سنین بالاتر از خود بروز دهند؟
باور های محدود کننده از قبیل :
_ در سنین بالاتر نفس کم میاورند
_ عضلات ضعیفتر میشوند
_ قدرت بدنی رو به کاهش است
_ از نظر خلاقیت مثل سنین پایینتر نیستند
_ وقتی در سنین بالاتر مسدوم میشوند زمان بهبود ان بیشتر است
_ سرعت و استارتشان رو به کاهش است
_ کمتر میتوانند پا به توپ باشند
و از این قبیل باور ها و خیلی از باشگاه ها و مربی ها در این باور هستند که نیمار 26 ساله حداقل 4 تا 5 سال میتواند بهترین بازیکن زمین باشد و ارزش ان از رونالدو 33 ساله بیشتر است چرا چون رونالدو رو به افت است ، یادمه من زمانی که پلی استیشن فوتبال بازی میکردم زمانی که میخواستم بازیکنی خریداری کنم یک گزینه ای داشت روی بیوگرافی اون بازیکن که فلاش رو به بالا یعنی در حال اوج و پیشرفت فلاش وسط یعنی نه در حال اوج وه نه افت و فلاش رو به پایین یعنی در حال افت همه این سه گزینه ربط داده بودند به سن بازیکن اوج= سن 18 تا 25 وسط= سن 26 تا 29 افت= 30 به بالا و همه به این باور هستند که بازیکنان سنین 30 به بالا رو به افت هستند و ارزش چندانی ندارند هر لحضه باید از دوران فوتبالی خود خداحافظی کنند ولی من بازیکنانی را میشناسم که همیشه بهترین بودند و هستند در سنین بالا 1- فرانچسکو توتی تا 38 سالگی 2-تیاگو موتا 32 ساله پاری سن ژرمن 3-ژابی الونسو33 ساله از بایرن مونیخ 4- اندره پیرلو 35 ساله و خیلی های دیگه والان جان لوییجی بوفون بهترین دروازبان دنیا از یوونتوس 40 ساله هست که سال پیش در سن 39 سالگی بهترین دروازبان دنیا شد یه چیز جالب این دروازبان که واقعا اسطوره همه دروازبانان فوتبال دنیاست این بود و فهمیدم باور قدرتمندی دارد در مصاحبه ای که با او داشتند و همیشه تیکه کلامش هست این بود که من همچنان باید پیشرفت کنم و چیزهای بیشتری یاد بگیرم و هنوز جا داره که بیشتر پیشرفت کنم ، خیلی خیلی حس خوبی به این باورش داشتم همه میگفتن مگه میشه تو این سن بازم بخوای پیشرفت کنی و تا الان هم بهترین دروازبان تاریخ فوتبال است. با تشکر
خدا یه انرژی است که تو بهش شکل میدی اصلا خدا تویی ،افکارت هست
خدا نه عشقه نه نفرت ،نه خوبیه نه بدی
خدا هم عشقه هم نفرته، هم خوبه وهم بدیه ،هم بالاست وهم پایین
بقول خودش هم اوله هم آخره
خدا یه جریان جاری در زمان حال است
به همین دلیل است که خدا تعریف دقیقی از خودش نداده
تنها آیه ای که در مورد خدا هست میگه من نزدیکم واجابت میکنم درخواست هر اجابت کننده را
هرچقدر آگاه تر باشیم به خداوند ، کمتر میتونیم توصیفش کنیم وبیشتر می تونیم حسش کنیم چون در وجود ماست خود ما خداییم
چه باورهایی بسازیم که قدرت بیشتری داشته باشد
وقتی باور میکنم همه چی خداست یعنی قدرت همه چی دست خودش هست آنوقت بهت گفته میشه اگر باور داشته باشی
ثروت سراغت میاد چون خودش هست
سلامتی خودش هست
خدا آنجوری میشه که تو میسازیش
همه چیز باوره ،
استاد من با اینکه این فایل را چند بار قبلا گوش کردم ولی دیروز وامروز که گوش دادمحال وحس دیگری داشت واقعا که همه چی خودشه چقدر دارم این روزها نزدیکی اش رو حس میکنم باوردارم کنارمه ،حس میکنم کنارمه وبه حرفام گوش میده ،
قدرتش رو من به وضوح حس میکنم چقدر این قانون قشنگه ،چقدر قدرتمنده که من میتونم این چنین زیبا جهان ودنیای بهتری را برای خودم خلق کنم
هرکسی با توجه به مداری که هست قدم بر میدارد واتفاقات را طبق تکاملی که طی کرده وتمرین واستمرار در این مسیر تجربه میکند
در پناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
چند روزیه این فایل رو دارم گوش میدم یه حسی دارم که انگار باید گوش بدم و سعی کنم به آگاهیاش عمل کنم
رد پای روز 31 تیر رو مینویسم
اولین پیام خدا برای من
دنیـــا همه هیــچ و اهلِ دنیا همه هیــچ
ای هیــچ برایِ هیــچ ، بر هیــچ مپیــچ
دانــــی که پس از عمـــر چه ماند باقـــــــی
مهــــر است و محبت است و باقــــــی همه هیــچ
و دومین پیام خدا
خودت باش و خدای خودت ،مثل ابراهیم باش
شب وقتی میخواستم تمرین رنگ روغنم رو انجام بدم به کل کارام تغییر کرد ، بهم گفته شد اول اتاقتو مرتب کن بعد بیا بهت بگم چیکار کن
وقتی کاراموانجام دادم یکم تمرین کردم و بعد خوابیدم دو ساعت مونده بود تا 5 که من برم دادسرا
گفتم خدا میشه دو ساعتو بیدارم کنی
شدید هم خوابم میومد اولش گفتم که بذار ساعت گوشیمو بذارم حس کردم که نه مگه به من اعتماد نداری
و چشم گفتم و با خیال راحت خوابیدن امروز وقتی صبح بیدار شدم و حاضر شدم تا برم دادسرا
یه بطری آب هم با خودم بردم تا به درخت توتی که تو ایستگاه بی آر تی نزدیک خونمون بود و دیشب بهم گفته شد دلیل اینکه یه مدت اجازه دست زدن به درختا و برگا و چیزای دیگه بهت داده نمیشد این بود که سه ماه نرفتی به درختی که هر بار مسیرت اون سمت بود و میدیدیش ،بهش سر نزدی و حالشو نپرسیدی
من وقتی حس کردم باید آب ببرم براش و برای اینکه معذرت خواهی کنم که سه ماه نرفتم حالشو بپرسم و محبت کنم بهش ، بهم گفته شد از دلش در بیار و آب رو ببر
من وقتی رسیدم به ایستگاه یه عالمه آدم اونجا بودن منتظر بیآر تی ، تو دلم گفتم خدا من میخوام خلوت باشه و برم با درخت حرف بزنم یهویی دیدم بی آر تی اومد و همه رفتن
وقتی رفتم درخت توت انقدر بزرگ شده بود شاخه هاش اصلا به کل تغییر کرده بود
وایسادم و سلام کردم و یه لحظه که خواستم آب رو بهش بدم ،حس کردم باید اول اجازه بگیری
ازش معذرت خواهی کردم و گفتم ببخشید که بهت سر نزدم ، و حس کردم باید آب رو بریزم پای درخت تون
وقتی آب دادم بهش یهویی گریم گرفت و حس خوبی داشتم ولی وقتی دلیل اینکه اجازه دست زدن به هیچ درختی بهم داده نمیشد و هر بار میشنیدم نباید به درخت دست بزنی و دلیلش رو فهمیده بودم اشک ریختم و معذرت خواهی کردم
و یکم برگاشو نوازش کردم و باهاش حرف زدم و گفتم تو سه ماه چقدر بزرگ شده
وقتی داشتم حرف میزدم توی دلم با درخت توت
یاد این شعر افتادم که محبت همه چیزه
حتی درخت هم احساس داره و وقتی دیده بی توجهی کردم و نرفتم پیشش تا مثل همیشه سلام بدم بهش ، به خاطر ناراحتیش از من اجازه محبت کردن به درختای دیگه گرفته شده بود تا بهم فهمونده بشه که یادم باشه وقتی محبتی میکنی نباید به یکباره محبتت رو بگیری
این درست نیست
دنیا همه محبته و خدا از محبت و عشق این دنیا رو آفریده
وقتی بی آر تی اومد و سوار شدم حس کردم بهم گفته شد الان اجازه داری بری اون سنگی که قلب شکل بود رو برداری
که دیشب اجازه برداشتنش بهت داده نشد
من وقتی رسیدم دادسرا منتظر بودم عموم و خواهرم بیان تا برای شاهد که خواسته بودن برای روز نمایشگاه و پاره شدن تابلوم صحبتاشونو گوش بدن
وقتی رسیدن و رفتیم از اول ورودمون انقدر مودبانه و با احترام برخورد کردن
و حتی برای شاهد هام گفتن که شاهد هیچ کس رو نمیذاریم بره داخل ،شما رو استثنا گذاشتیم دیگه تو این گرما نمونن بیرون دادسرا ،کارتونو درست کردین برگشتین برگه رو مهر شده بیارین
وقتی رفتیم ، تو دلم گفتم خدا میدونم تو بودی که هوامو داشتیا خیلی سپاسگزارم ازت من الان میرم دیگه برای تو صحبت کنم تو هم هرچی لازمه خودت انجام بده
وقتی رفتیم بازپرس هم انقدر مودبانه صحبت کرد فقط حرفای عموم رو گوش داد و گفت من میخوام کارت سریع راه بیفته
قشنگ توضیح داد باید چیکار کنم و بهم برگه داد تا مشخصات کسانی که شکایت داشتم رو از کلانتری برم بگیرم
وقتی باز این سرعت بخشیدن تو کارم رو دیدم دوباره تو دلم گفتم ، خدای من سپاسگزارم میدونم همه اینا کار تو هست و تویی که داری به راحتی و سادگی کارای منو به سادگی انجام میدی
از اونجا که برگشتیم من با مترو رفتم تجریش تا برم کلانتری
وقتی رسیدم واقعا تعجب که نه نمیدونم اسمشو چی بذارم
محبت بگم بهتره
امروز همه به طرز عجیبی داشتن بهم محبت میکردن و کارامو راه مینداختن و سریع کارام پیش میرفت
وقتی رسیدم و دوباره به کلانتری جریان پرونده مو گفتم بهم گفت برو گالریشون و اگر اونجا نبودن بیا و ما بقیه اقدامات قانونی شو انجام بدیم
قبل اینکه پرونده مو بگیرم از بایگانی مسئولش گفت عکس نقاشیتو که چاپ کردی میدی به من گفتم میخواین سفارش بدین ؟؟؟
گفت نه رایگان بده
اولش گفتم اشکالی نداره بذار بدم عکس چاپ شده هست نقاشیم که نیست ولی بلافاصله بعدش یاد آوری شد بهم که یادت بیار روزی رو که استاد عباس منش میگفت ارزشمندی خودتون و کارتون رو در نظر بگیرین
حتی شنبه که کلاس رنگ روغن رفته بودم یکی از بچه ها از استادی که هنرجوی استادم بود و الان پیشش استاد شده بود پرسید که کاراتو چند میفروشی
گفت نمیفروشم
اگر سفارش بود انجام میدم و پرسیدن چقدر قیمت میدی
گفت هر کس بپرسه میگم قیمت نقاشی رنگ روغن از 200 میلیون شروع میشه
میگفت هیچ وقت ارزش کاراتونو پایین نیارین
شما سال ها زمان گذاشتین و شب و روز کار کردین بعد بیاین کارتونو رایگان یا با قیمت کم بدین !!
اینا بهم یادآوری شد و گفتم نه
اونجا بود که گفتم نه ، من رایگان نمیدم کارم رو اگر میخواین حتی اگر کپی کارم باشه با ارزشه باید پول پرداخت کنید
و به خودم گفتم که برای این تابلو چقدر شبا دیر خوابیدم تا تکمیلش کنم
بهم گفت ما پلیسیم به پلیس رایگان نمیدی
گفتم چرا رایگان ؟ شما هم دارین کار میکنین ،منم دارم از راه نقاشی درآمد کسب میکنم نمیشه که به شما رایگان بدم اگر دوست دارین بهاشو بپردازین
اونجا بود که فهمیدم باید ارزشمندی خودم و کارم رو حفظ کنم و به راحتی نه گفتم
و یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت ارزش کارتون رو بدونید هرکس آماده دریافت باشه خودش میاد و میگیره
وقتی بهم گفتن برو ببین گالری که تابلوتو پاره کرده اونجاست یا نه ، رفتم و دیدم اونجا نیستن دوباره برگشتم کلانتری
امروز از 5 صبح تا 1 ظهر کلی راه رفتم وقتی رسیدم دیدم پلیس رفته و وقت اداری تموم شده
اولش ناراحت شدم گفتم کاش امروز کارام همه تموم میشد و فردا نمیومدم
ولی نگاهم رو تغییر دادم و گفتم حتما خیریتی در این کار هست و من با عشق فردا هم میام ،خدا وقتی داشتم این پروسه شکایت رو شروع میکردم بهم نشونه داد آیه
ولسوف یعتیک ربک فترضی رو
و بارها گفته که خدا وکیل شماست و برای شما کافی هست
مگه میشه این نشونا هارو یادم بیارم و امیدوار نباشم ،من امید دارم و میدونم که راضیم میکنه
فقط باید حسمو خوب نگه دارم و در عمل ایمانمو نشون بدم و آروم باشم
و برگشتم خونه، تو راه داشتم با خدا حرف میزدم که گفتم من از تو میخوام ، همینو که گفتم دیدم رو دیوار یه آیه نوشته دیدم آیه 186 سوره بقره هست
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِإِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
خیلی حس خوبی داشت
من دقیقا داشتم در مورد نزدیک بودن خدا فکر میکردم و درخواست میکردم
امروز انقدر آدما به من احترام میذاشتن که همه کار خدای ماچ ماچی خودمه و ازش سپاسگزارم
من دیروز که 30 تیر بود و ثبتنام کردم دوره نقاشی با خودکار رنگی رو تا یاد بگیرم و ایرادای طراحیم و حجماشو تمرین کنم ،امروز تمرین میکردم متوجه شدم که باید درست وقت بذارم و درست عمل کنم تا درست نتیجه بگیرم
متوجه یه باور محدود دیگه هم شدم وقتی داشتم آروم کار میکردم یاد صحبتای یه مدرس خط تحریری افتادم که میگفت اگر زیاد خودکار به دست بگیرید به خصوص خانم ها دستاشون ضعیفه و استخوان انگشتشون تغییر حالت میده
این حرفو چند روز پیشش که دوره خودکار نستعلیق رو گرفتم از اولین ویدئوش شنیدم
و همون موقع که داشتم تمرین میکردم دستم درد گرفت
متوجه شدم باور محدودی دارم و درسته تو این یک سال تکرار میکردم که من قوی هستم و دستام ریز ترین نقاشیارو به راحتی انجام میده و واقعا بعد این تکرار ها به راحتی کارارو انجام میدم ،حنی ریز ترین نقاشیا رو
ولی وقتی حرف استاد خط تحریری رو شنیدم ذهنم مدام حرفشو تکرار میکرد و متوجه شدم که در شنیدن حرف های دیگران که هر چیزی میگن ،سریع قبول میکنم ، باورم محدوده و نباید به حرفای دیگران توجه کنم و قبول کنم
و فقط به هدایتای خدا توجه کنم و باورای قدرتمند رو تکرار کنم
یه چیز جالب تر اینکه ،من قبلا وقتی بوی ذرت مکزیکی یا بوی ماهی رو حس میکردم و هر کس ذرت مکیزیکی میخورد من حالم بد میشد حالت بدی بهم دست میداد ولی دیروز که با مادرم رفته بودیم تا از ایستگاه صلواتی چای بگیریم ، از مغاره ای که همیشه از جلوش رد میشدم و بوی ذرت مکزیکی حالمو بد میکرد این بار دیدم دارم همون بو رو عمیقا بومیکشم و انقدر خوشحال بودم و حتی گفتم خدایا شکرت چه بوی خوبیه
یهویی به خودم اومدم دیدم که بوی ذرت مکزیکیه!!!!
گفتم وای طیبه چی داره عوض میشه ؟؟؟؟؟
منی که قبلا بوی مغازه های ماهی فروشیا و حتی بوی ناخوب آشغال حالمو بد میکرد و شکایت میکردم
الان دیگه هیچ شکایتی نمیکنم و حتی دیگه حس کردن اون بو ها کمتر و کمتر شده
مثلا وقتی بوی ماهی میاد دیگه بوی بدی نیست حتی راحت میتونم نفس بکشم
یا بوی اََغال رو که هر بار بینیمو میگرفتم وقتی رد میشدم از کنار سطل زباله ، هی این بو بدتر و بدتر میشد
ودی الان دیگه هیچ بویی حس نمیکنم کاملا سطلای زباله خالی و تمیزه اطرافشون
خداروشکر میکنم که محدودیتامو ازم گرفته و رفتارایی رو که قبلا داشتم به کل تغییر کرده و خوب شده
استادشروع کردن به گفتن درمورده حسشون به خداوند ومن نمیدونم چرا فقط داشتم اشک میرختم.وباخودم میگفتم چه قدررر قشنگ خداوندرا درک کردن.وقتی میگفتن خداهمه جاهست و میگفتن همه رنگ هست ورنگه خاصی نیس. باخودم میگفتم یعنی چی؟
کاش منم درک میکردم این حسو.وبعد باخودم گفتم شاید من توو مدارنیستم که هنوز درک نکردم ودلم گرفت ویه اشک خاص انگارکه ازته قلبم بود به صورت نسشت.وبعد
انگار تووی دلم گفت بخندولذت ببر واین یعنی من.
اشکام بیشتروبیشترمیومدن ولی دیگه دلم نگرفته بود.انگار عمقی عجیب تمام وجودم راگرفت.انگار ازهرطرفی ازبیرون وحتی درون من راگرفته بود.واون موقع بود که حالم عالیتراز عالی های عمرم شده بود.
وانرژی ایی که نمیدونم چرازیاد درمن جریان پیدا کرده بود من را ناتوان ترین فرد کرده بود.نمیدونم چطوری بگم.؟
انگار پراز جریان خاصی بودم که زور وقدرتی زیاااااد بهم داده بود ولی احساس میکردم درمقابل زور اصلی هیچم.
خدایا این چه حسی بود که تمام من رازیرورو کرد.تمام وجودم را گرفت.احساس میکردم هیچ چیز ی نیس که دیگه بخوام انجام بدم ونشه ولی یه حسی میگفت خدایا من دربرابر تو همه ضعف ها رایکجا دارم.خداااااا این همه حس یکجاااااااا.خدااااااا دلم را زیرورو کردی.
وبعد یاد صحبتی که ازفایل خدا همه رنگ هست وهیچ رنگی که بشه توصیفش کرد.
ودیدم این جواب مسابقه ایی که استاد گذاشتن.
اگه به دنباله خدا بگردی وتماااااام هم وغمت یک لحظه دوری ازاون عشق باشه.ودرنهایت اگه خدادرتو جاری باشه وبه منبع اصلی وصل باشی هییییییچ محدویتی نمیتونه تورا یکجا نگه داره.میخوای مثل خودش باشی.همه جاباشی وهبج جانباشی.همه سنی باشی وسنی نداشته باشی.هیییییج محدودیتی نیس.هیچ چیز سدی برای یافتن بلندترین قله های موفقیتت درهرانچه که تودوست داری وجودنخواهدبود.نه سن ونه سلولی.نه ماهیچه ایی ونه حرکتی. تووو یکسره پیش به جلویی ودلت میخواد تماااااام دنیااااا راپیاده بدویی وبگی خدااااااا توچقدددرررر خوبی.توچقدرررر مهربانی،بینهایتی،اولی،اخری،توانایی،حکیمی.رئوفی.و.
وهرچه بگویم وهرچه بیشتر تورا بیابم خودم را کمتر میابم وخودم را در دریای تو حل شده میبینم وجزیی ازتو میگردم وبه اولین روز خلقتم برمیگردم وانگار نیست میشود.
حسهام واقعا قابل نوشتن نیستن.باورکنین همه ایناراهم میخواستم بنویسم چندبارپاک کردم ودوباره نوشتم تابتونم مصداق کلمه ایی را که میخوام منظورمو بگم بتونم پیدا کنم.سپاس گزاره خداوندم هستم که مرادرهررررر لحظه هدایت میکنه وامروزواین لحظه دراینجا برای نوشتن هدایتم کرد.سپاس گزارم
از خدا میخواهم به من قدرت نوشتن درست احساساتم را بدهد
امروز از توی سایت خواستمکه راهم رانشان دهد و من به این فایل هدایت شدم این اولین نشانه درستی راهم بود چون چندین هفته هست که از خدا خواستم ایمانم رو به خودش روز به روز بیشتر کنه
وقتی امروز این فایل رو دیدم یقین پیدا کردم که راهم درسته و استاد حقیقتا حرف های حق و نفس خدایی داره
از صبح این سومین مرتبه هست که نگاهش میکنم و هر دفعه از اول فایل اشک میریزم تا تموم میشه
چقدر من خدا رو طور دیگه ای میدیم و چقدر چشمانم داره کم کم باز میشه
خدایا از تو ممنونم که همچین راهنما و استادی رو جلوی راهم قرار دادی که در این زمانه ای که هرچیزی رو با عنوان دین به خورد ما دادن من میتونم راه درست رو از غلط تشخیص بدم و منتظر امام زمان نباشم که او بیاید و بگوید این فرقه ها همه دروغ است و راه راست اینست
چه بسا که من در اون دوره در این دنیا نباشم
همیشه از خدا خواسته بودمکه هدف از آفرینش من رو به من نشان بده و همیشه از روزمره گی زندگی نالان بودم
ولی از موقعی که با استاد عزیزم و مریم شایسته مهربان آشنا شدم زندگیم هدفمند شده و هر روز با یک نیت و هدف مشخص که بالا بردن اطلاعاتم در مورد یکتاپرستی هست چشمانم را باز میکنم و خدا را هزاران هزاران مرتبه شکرگزارم😇😇😇😇😇
با سلام و تشکر خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش و همچنین تمامی هموطنان عزیز از تمامی نقاط جهان
قبل از اینکه بخوام جواب این سوال رو بدم خواستم یه کوچولو از زمانی که با استاد آشنا شدم و نتایجم رو بگم شاید دوستان هم بتونن از باور من یه سری باور ها رو بگیرن
من حدود دو سال پیش به طور خیلی اتفاقی از دیدگاه قبلی خودم با فایل های استاد آشنا شدم که الان مطمعنم اتفاقی نبوده چون خواستار رشد و پیشرفت بودم تو مسیرش قرار گرفتم و به این سمت هدایت شدم فک میکنم اولین فایلی که از استاد گوش کردم فایل ترس بود نمیدونم چرا اما خیلی این فایل به دلم نشست و از موقع کنجکاو شدم ببینم این آدم کیه انقد حرف های قشنگ میزنه من اون زمان شرکت بادران نتورک کار میکردم به زعم خودم فک میکردم که باور هام درست است و همه چی خوب است اما خب الان که نتایج کار جدیدم رو میبینم اونجا داشتم خودم رو گول میزدم تقریبا ماه شهریور 96 بود که به خودم اومدم و تمام ترس هام رو زیر پا گذاشتم و قدم برداشتم رفتم به سمت کاری که علاقه مندم و شرکت خدمات نظافتی خودم رو در مشهد راه اندازی کردم شاید باورتون نشه من وقتی شروع کردم تقریبا زیر قرض بودم و هیچ ایده و پولی هم برای راه اندازیش نداشتم فقط گفتم باید شروع کنم بقیش خودش اوکی میشه همونطور که استاد میگه درست میشه من شروع کردم و بعد کمتر از 5 ماه 15 پرسنل دارم و با لطف خداوند بزرگ و شکر بی نهایتش بابت این جهان قشنگش و پر عظمتش از درامد منفی رسیدم به ماهی 3 میلیون تومن و این ماه اوج ماه درامدی من است و خدا رو هزاران مرتبه سپاسگزارم
با این ارامشی که دارم مطمعنم به تمامی خواسته هام میرسم
و در جواب سوال استاد
من به عین الان حرف استاد رو درک کرده و یک نمونه عینی هستم من باور اینکه میتونم یا نمیتونم رو دقیقا انجام دادم و زمانی که به خودم تونستم بقبولونم که میتونم باور تونستن در من شکل گرفت و تونستن شد جزئی از وجود من و اینکه کسی در سن بالا نمیتواند بازی کند یا ورزش کند یا هر کاری فقط و فقط به باور او بستگی دارد باور تونستن باشد میشود و باور محدود شونده داشته باشد نمیشود و همانطور که هنری فورد میگوید انهایی که میگویند میشود و انهایی که میگویند نمیشود دقیقا درست میگویند برای یکی میشود و برای یکی نمیشود
فایل دیروز استاد به نظرم قشنگ ترین فایل استاد بود چون واقعا اشک منو از درون در اورد و دیدگاه خیلی قشنگی و همچنین باور خیلی قشنگی از خدا داد اره خدا همه چیه خدا منم خدایی تویی خدا این حرف هاست جالبه فک کردم کلا دو خط بیشتر نمیتونم بنویسم و این همه شد
خدایا سپاسگزارم
برای تمامی دوستان ارزوی سعادت خوشبختی سلامتی ثروت و شادی هم در این دنیا هم در اخرت دارم
امیررضا سهل آبادی متحول شده ای از مشهد مقدس
به نام خدا با سلام خدمت استاد محترم و خانواده صمیمی عباس منش در مورد این سوال که چرا بسیاری بر این توافق که دوران طلایی یک ورزشکار بین 20 تا 25 سالگی است باید بگم این هم یک باور است که بسیاری از ورزشکاران دارند چون بصورت یک باور در آمده لذا اکثراً فکر می کنند که بعد از 25 سالگی قادر نیستند تواناییهای خود را مانند سنین 25سال بروز دهند حالا اگر عکس این قضیه اتفاق میافتاد یعنی اگر این فکر بین ورزشکاران به باور تبدیل می شدکه دوران طلایی یک ورزشکار بین سنین 40 تا 45 سالگی است بیتردید اکثر ورزشکاران تا آن سن قادر به بروز توانایی های خود بودند یک ورزشکار توانا باید این باور غلط را در خود تغییر دهد و بازده زمانی دوران طلایی را برای خودش بالا ببرد و باور جدید را در خود به وجود بیاورد و دائماً خود را طوری در ذهنش تجسم کند که به راحتی در سنین بالاتر قادر به بروز تواناییهایش می باشد تابرایش یک باور شود و با خود بگوید اگر من مثلادر سن 45سالگی در این مسابقه شرکت کنم و برنده شوم به چه صورتی عمل می کنم به چه صورتی تواناییهایم را نشان میدهم فیزیک بدنیم به چه صورتی است چه فن هایی را استفاده می کنم و واقعاً خود را در آن حالت تجسم کند. و بعد مسابقه دهد و نتیجه را ببیند.موفق باشید.
سلام به خانواده عزیزم.و تبریک ب اقای حیدری.
الان حدود ساعت ده و نیمه و میخواستم بخوابم و داشتم به سوال مسابقه فکر میکردم که یه چیزی به ذهنم رسید ک احساس کردم باید حتما بگم اینو.
دقیقا دو شب پیش با دوستم داشتیم راجب تواناییهای ذهن و تاثیر باورها حرف میزدیم که حرف از انسانهایی شد که دور از اجتماع از کودکی توی جنگل ها و…با حیوانات مختلف بزرگ شدن.کنجکاو شدم و تو نت سرچ کردم.و سرگذشت ده تا از این بچه ها ک مشهورتر بودن رو خوندم.شگفت انگیز بود!!
کودکی که با گله آهوان وحشی بزرگ شده بود با سرعت 50 کیلومتر در ساعت میدویده ک با ماشین تونسته بودن بگیرنش.کودکی که با گرگ ها بزرگ شده بوده چشماش مثل گرگ ها میدرخشیده با دید فوق العاده در شب! کودکی که با میمونها بزرگ شده بود تنش پر از مو شده بوده و براحتی رو بلندترین درختها میپریده!!
فقط یه لحظه فکر کنید!! ب توانایی ذهن انسان!! ک میتونه حتی سیستم بدنش رو اینجوری تغییر بده! واقعا شگفت انگیزه.ب این نتیجه رسیدم ما انسانها بی نهایتیم در همه چیز.بقول استاد عزیزمون ما هر کدوم خدا هسنیم.بی انتها.چقدر ناامید کنندس اگه با باورهای محدود کننده دست و پای خودمون رو ببندیم.و چقدر بدتر زمانی که به این آگاهی برسیم اما برای تغییر ،تلاش بنیادین و یک انقلاب درونی رو راه نندازیم…
سلام دوست عزیز امیدوارم که حالتون عااالی باشه ?
سپاسگزار خداوندم که در مورد موضوعی که دیروز راجبش فکر میکردم از طریق شما جواب رو بهم رسوند.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
سلام دوست عزیز?
دیدگاهتون برام خیلی جالب بود ممنونم ???
سلام دوست عزیز
این موضوع یک واقعیته، تمامی جانوران مختص یک موقعیت خاص و مکان هستن، مثلا خرس قطبی رو نمیشه تو کویر پیدا کرد، اما آدمیزاد همه جا هست، چون قدرت تفکر داره و با افکارش میتونه همه چیز رو تغییر بده
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد عباس منش عزیز
به نظر من ما شدیدا تحت تاثیر القائات فرهنگی و بینشی از طرف اجتماع ,رسانه,خانواده و معلمین بوده و هستیم …بعضی از باورهای بسیار قوی و ریشه دارتر در دل اجتماع رسوخ کرده است و مردم به واسطه ی این باورهای اشتباه دارای استدلال و بینش اشتباه شده اند…در مورد دوران طلایی یک ورزشکار صدها سال این باور را در اعماق وجود نسل ها قرار داده اند که از یک دوره ی مشخص به بعد بدن رو به افول می رود و چون این باور و ذهنیت را در اذهان مردم در طول دوران جای داده اند ,مرتب شواهد و مدارک قوی هم در این مورد بدست می آورند .این شواهد می تواند استنادات علمی یا لیست ورزشکارانی باشد که در این دوره ی سنی رو به افول رفته اند…ولی ما آن طرف قضیه را هم بارها دیده ایم مالدینی ..فدرر ..مایکل جردن..علی دایی..شوماخر … بوفون وخیلی های دیگر….شاید دلیل اصلی اینکه این افراد توانسته اند برخلاف جریان فکری رایج حرکت کنند توجه نکردن به آمار و استنادات قبلی به صورت آگاهانه و یا شاید هم ناآگاهانه بوده است…داستان راجر بنیستر در مورد القا کردن باورها در طول دوران میتواند بی شباهت به این مورد نباشد (به نقل از ویکی پدیا):
راجر گیلبرت بنیستر (به انگلیسی: Roger Gilbert Bannister) (زادهٔ 23 مارس 1929 در هرو، لندن) ورزشکار و پزشک بریتانیایی است. وی نخستین شخصی است که یک مایل را زیر 4 دقیقه دوید.
راجر بنیستر، درحالیکه دانشجوی رشتهٔ پزشکی دانشگاه آکسفورد بود، در المپیک 1952 هلسینکی در رشتهٔ 1500 متر شرکت کرد، ولی با وجود ثبت یک رکورد جدید برای بریتانیا در یک رقابت بسیار نزدیک، که در آن هفت نفر اول بهتر از رکورد المپیک دویدند، به مقام چهارم رسید.
بنیستر پس از این ناکامی تصمیم گرفت تا رکورد زیر 4 دقیقه را برای دو یک مایل به جا بگذارد. از سال 1945 تا آن زمان رکورد 4:01٫4 دقیقهٔ گوندر هاگ سوئدی پابرجا باقی ماندهبود و دویدن این مسافت در زمانی کمتر از 4 دقیقه جذابیت زیادی برای بسیاری از دوندگان پیدا کردهبود. بنیستر در سال 1954 در رقابتی در آکسفورد موفق شد با کمک کریس چاتاوی و کریس براشر، که «آهوی مسابقه» شدهبودند، رکورد 3:59٫4 ثانیه را برای این مسابقه ثبت کند. امروزه رکورد دو یک مایل 3:43٫13 دقیقه است که هشام الگروج در سال 1999 آن را به ثبت رساندهاست و رکوردهای زیر 4 دقیقه برای دوندگان نیمه استقامتیِ سطح اول دنیا ضروری است؛ اما راجر بنیستر با تمرینات بسیار کمی در مقایسه با استانداردهای امروز، به این رکورد رسیدهبود.
رکورد بنیستر تنها 46 روز دوام آورد و جان لندی استرالیایی، که او نیز همزمان با بنیستر برای شکستن مانع چهار دقیقه تلاش میکرد، رکورد 3:57٫9 دقیقه را ثبت کرد. دو ماه بعد، جان لندی و راجر بنیستر در بازیهای کشورهای مشترکالمنافع در ونکوور یک رقابت تاریخی را برگزار کردند. در فینال دو یک مایل این مسابقات، که به «مایل جادویی» معروف است، لندی در بیشترِ طول مسابقه پیشتاز بود و در دور سوم نزدیک به 10 متر از بنیستر پیش افتادهبود، اما بنیستر در آخرین قوس از او پیشی گرفت و با زمان 3:58 دقیقه برندهٔ مسابقه شد. لحظهٔ تعیینکنندهٔ «مایل جادویی» زمانی بود که لندی برای مشاهدهٔ فاصلهٔ خود با بنیستر، سرش را به سمت چپ برگرداند، و درست در همان زمان بود که بنیستر با تمام توان خود از سمت راست او سبقت گرفت.
بنیستر در همان سال برای مسابقات قهرمانی دو و میدانی اروپا به برن سوئیس رفته و با زمان 3:43٫8 دقیقه برندهٔ مدال طلای 1500 متر شد. وی پس از آن، ورزش را کنار گذاشت و برروی کار خود بهعنوان دانشجوی پزشکی متمرکز شد و در رشتهٔ عصبشناسی (نورولوژی) متخصص شد. بنیستر استاد دانشگاه آکسفورد بود و در سال 1993 بازنشسته شد.
شکسته شدن شدن بارها و بارهای رکورد بنیستر از آن زمان تاکنون به معنی فرو ریختن و شکستن دیوار عظیم یک باور اجتماعی که پایه و استدلات علمی هم برای آن داشتند بود.برای این تغییر این باور و الگوی اجتماعی هم شاید زمان آن نرسیده باشد
برای طولانی شدن مطلب عذرخواهی میکنم
سلام دوست عزیز صلاح الدین علایی امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که آگاهی منو در هر لحظه بیشتر میکنه.
بسیار لذت بردم و آگاه تر شدم مخصوصا در مورد باورهایی که از پدرانمان در طول نسل ها به ما رسیده ولی ما این را میدانیم که نیروی حاکم بر جهان نیروی خیر است و اگر فقط بخواهیم این باورهایی که در نسلها به وجود آمده تغییر بدیم با توجه به نیروی خیر مطلق که در جهان حاکم است ما براحتی و خیلی سریع باورهایمان را تغییر می دهیم و این از لطف پروردگار جهانیان است که این سیستم خیر مطلق را در جهان حاکم ساخته است و من بابت این موضوع بسیار خوشحالم و سپاسگزار خداوندم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
واقعا لذت بردم از خوندن دیدگاهتون
ممنونم ک شرح حال بنیستر رو کاملا بیان کردین
چراکه خیلی الگوی ورزشی خوبیه برای کسایی ک برای دهنشون مجدودیت قرار میدن
برای بررسی تاثیر سن بر موفق بودن و ادامه دادن ورزش حرفه ای باید اول ببینیم ایا اصلا میشه در سن بالا هم ورزش کرد
برای همین تو بخش اول افرادی رو نام میبرم که تا سالها ب ورزش خودشون ادامه دادند و برخیشون هنوز هم شاغلن
در ادامه باورهای برخی از اونها رو ک تونستم پیدا کنم، بررسی میکنیم. در بخش دوم نقل قول هایی رو از ورزشکارهای موفق قدیمی و جدید رو ارائه میدم و در پایان نظر خودم رو درمورد کلیت عامل سن میگم
1- اقای پیتون منینگ (Peyton Manning)
ایشون تا سن 38 سالگی ب ورزش فوتبال امریکایی مشغول بودند (2014) و در فصل اخر هم باعث شد تیمشون چندین رکورد رو بشکنه و همچنین ایشون رکوردار تاچ داون (عبور توپ از خط دروازه حریف) در کل تاریخ فوتبال امریکایی
2- تیم دانکن (Tim Duncan)
ایشون فوروارد قدرتی تیم سن انتونیو اسپرس بودند ک تا سال 2016 بازی می کردند (40 سالگی) و 15 بار برنده ال استار ان بی ای شد. تعدادی از نقطه نظرات ایشون رو ارائه میدم.
وقتی ازشون پرسیده شد بعد از 40 سالگی با چی روبرو میشید (از نظر زندگی): ایشون پاسخ دادند هر وقت از اینجا ( زندگی ورزشی) خارج شدم بهش رسیدگی میکنم. فعلا اینجام. و یا جای دیگه ای در باره ایشون نظری دادند ک تیم دانکن هیچ وقت نگران برد و باخت نبود و خودش میگه من ب بسکتبال و زندگیم باور دارم و این دوتا رو جدا از هم نمیبینم.
3- کیمو تیمونن (Kimmo Timonen)
ایشون تا 41 سالگی بازی کردند و باعث شدند ک تیمشون شیکاگو بلاک هاکس در سال 2015 قهرمان بشه. در 16 فصل بازی 7 تا قهرمانی مسابقات جهانی IIHF و 3 تا قهرمانی مسابقات جهانی IIHF (زیر 20 سال) رو کسب کردند. نکته جالب در مورد کیمو اینه ک ایشون در قبل از شروع لیگ 2014-2015 در تاریخ 5 اگوست 2014 دچار بیماری شد و بعد از ی دوره بیماری باز هم برگشت و در سطح حرفه ای بازی کردند و اولین کاپ استنلی خودش رو برد.
4- سرجی گونچار (Sergei Gonchar)
ایشون هاکی رو تا 42 سالگی ادامه دادن (2014-15)
5- بارتولو کولون (43)
ایشون در بیسبال، ورزشی ک گفته میشه معمولا تا اواسط 30 سالگی میشه بازی کرد تا الان داره بیسبال بازی میکنه و اخرین تیمش رنجرز. و دربارشون میگن نسبت ب سنش جوون بود و ب جای اینکه با افزایش سن قدرت بدنیش کم بشه عملکردش بهتر و بهتر میشد. ایشون در 2016 مسن ترین بازیکنی شد ک تونست ضربه هوم ران رو بزنه (ضربه ای خارج از محوطه زمین یا انقدر دور که میشه تا قبل از برگشت توپ هر 4 نقطه زمین رو طی کرد، پیشنهاد میکنم برای اشنایی با این ورزش عالی و اشنایی با اسطوره این ورزش فیلم 42 رو دانلود کنید) گفتنی که ایشون در فقر تمام ب دنیا اومد اما فقر مانعی برای تبدیل شدنش ب اینچنین ستاره ای نبود.
6- لتری هاوکینز (Latroy Hawkins)
ایشون بیسبال رو تا 44 سالگی بازی کردند
7- دن هندرسون (Dan Henderson )
ایشون تا 46 سالگی بوکس کار کرد و مسن ترین مبارز در UFC بود.
8- جان تاوارز (John Tavares)
ایشون تا 48 سالگی ورزش لاکراس بازی کردند.
9- کازویوشی میورا (Kazuyoshi Miura)
ایشون مسن ترین فوتبالیستی که هنوز در 51 سالگی هم داره در لیگ 2 ژاپن بازی میکنه و پستش هم فوروارد. ایشون در نق قولی گفتن من هنوز هم ب راحتی میتونم این فصل هم بازی کنم. من همیشه با تمام تلاش و قدرت فوتبال رو ادامه میدم و امیدوار هستم ب عنوان ی بازیکن همواره پیشرفت کنم.
جای دیگه ب طنز که البته نشان از اراد و باورشون داره گفتن روزی دست از فوتبال میکشم که دیگه زنده نباشم. و همچنین گفتن من تمام وجودم رو هر روز روی تمرین کردن میذارم.
10- برنارد هاپکینز ( Bernard Hopkins)
ایشون تا 51 سالگی بوکس کار کرد. و در سن 46 سالگی عنوان WBC رو کسب کرد.
11- خولیو فرانکو (Julio Franco)
ایشون تا 49 سالگی بیسبال رو ب صورت حرفه ای بازی کرد و الان در سن 59 سالگی در ژاپن مربی بازیکنه.
بخش دوم
*راجر فدرر
بطور کلی مصاحبه هایی بعد از بردن اپن استرالیا صورت گرفت. ایشون حرفهایی زد و موفقتش رو بطور ضمنی توضیح داد. ایشون گفتش نمیدونم تا کی میتونم تو این سطح بازی کنم فقط باید ی برنامه درست داشته باشم و عطش موفقیت. بعدش ادامه میده ک فک نمی کنم سن مسئله خاصی باشه. این فقط ی عدد. برنامه ریزی درست داشتن، اهداف و اولویت های مشخص چیزهایی است که میزان موفقیتم رو مشخص میکنه.
* محمد علی کلی
اهداف ب من در ادامه دادن موفقیت کمک میکنه.
اگر کسی جسارت لازم رو نداشته باشه، هیچ چیزی در زندگی کسب نمیکنه.
نبود ایمان باعث میشه اکثر افراد از روبرو شدن با چالش ها (تضادها) بترسن و من ب خودم ایمان دارم.
این بالا رفتن از کوهستان نیست ک تو رو خسته میکنه بلکه سنگریزه های تو کفشته ک این کار رو میکنه (همون حرف دیگران و مثل اون)
تکرار جملات تاکیدی مثبت باعث تبدیل شدنشون ب باور میشه. و وقتی باور عمیقا در درونت شکل بگیره اتفاقات رخ میده.
من میدونم هدفم چیه و چیو میخوام و مجبور نیستم چیزیو ک تو میخوای بشم. من ازادم ک انچه را ک میخوام بدست بیارم.
فردی ک تصور و قوه تخیل نداشته باشه بالی برای پرواز نداره
سن چیزیه که شما فکر میکنید. سن شما ب همون اندازه ای است که فکر میکنید.
مایکل جوردن
روزی شما منو میبینید ک تو سن 50 سالگی بازی میکنم. نخندید. هرگز نگید هرگز چون محدودیت هایی مثل ترس اغلب ی توهمه.
هر وقت من انگیزه لازم و حس ثابت کردن چیزی رو در بسکتبال نداشته باشم، اون اوقت زمانیکه ک باید از زمین خارج شم.
اگر شما انتظارات دیگران رو بپذیرید خصوصا منفیاشو، اونوقته ک هرگز نتیجه رو تغییر نمیدید.
کوبی برایانت
هر چیز منفی؛ فشار، چالش فرصتی برای رشد کردن منه.
من فقط روی ی چیز متمرکزم و تنها همون، اون هم موفق بودن در بردن جام هاست.
ایا من میتونم مثل قبل سریع باشم و بپرم. ن!! اما هنوز هم اصول خودم رو دارم و باهوشم. این اون چیزیکه باعث میشه هنوز هم بازیکن تاثیرگذاری باشم.
مایک تایسون
خدا هرچیزیو ب دلیلی پیش میاره (تضادهارو). این روند فقط روند یادگیریه و تو فقط باید از ی سطح ب سطح دیگه برید.
خب امار نشون میده که نه تنها میشه تو سن بالا در رشته های مختلف و در سطح حرفه ای بازی کرد بلکه میشه در سن بالا هم عناوین قهرمانی فردی و گروهی مهم رو کسب کرد.
و در این بین باورهای این افراد نقش اصلی رو ایفا میکنه و همچنین تمرکز روی هدف و علاقه مفرط.
مثل اقای دانکن که تا زمانیکه بازی میکرد فقط روی ورزش متمرکز بود و حتی زندگیش رو جدا از اون نمیدونست و البته تو این بین نگران این بود که بقیه در موردش چی میگن و اصلا ب نتیجه نگاه نمیکرد که مثلا ببره و یا ببازه. بلکه فقط داشت لذت میبرد. این مورد تو مصاحبه راجر فدرر هم مشهود بود و ایشون میگفت بعضی ها وقتی ب موفقیت میرسند نگران این میشه که اگر اینجوری یا اونطوری بشه چی. اگه فلان اتفاق بیافته چی، ن ایشون فقط اعتقاد داشت هدف شخص، برنامه مشخص و تمرکز باعث میشه بتونم این روند رو ادامه بدم.
دیگر شرایطی که میشه ب افزایش سن هم مربوط دونست بیماریه ک اعتقاد و باور بر اینه که با افزایش سن هم عملکرد پایین میاد و هم بیماری باعث میشه ک افراد نتونن مثل قبل ورزش رو در سطح حرفه ای ادامه بدند. در نقض این باورها میشه ب اقای تیمونن اشاره کرد که اولین کاپ استنلیش رو تو سن ب اصطلاح بالا و حتی بعد از بروز بیماری کسب کرد. خب ب قول استاد کی میخواد اینارو توضیح بده
یا در خصوص کاهش توانایی بی نهایت میشه مثال زد. مثلا اقای کولون که متخصص های ورزش بیسبال گفتن ن تنها افزایش سن قدرتش رو کم نکرد بلکه عملکردش رو هم بهتر کرد. یا اقای فدرر که باور داره سن عدد و میشه با هدفگذاری و برنامه درست این روند رو ب رش رو ادامه داد. یا باور کوبی برایانت که میگه من نمیتونم ب مانند قبل سریع باشم و یا بلند بپر اما هنوز باهوشم و اصولم رو دارم و میتونم بازیکن تاثیرگذاری باشم.
یا کریس رونالدو ک ی مصحبه ازش دیدم که پرسیدن تو قبلا و اوایل جوونی بیشتر حرکات تکنیکی انجام میدادی و الان کمتر. ک میگه خب اون موقع هم هیجان و هم انرژی و هم تمایل ب نشون دادن توانایی انگیزه این بود که همپای گل زنی تکنیک هم چاشنی کارم کنم،اما الان باید موثر بازیکنم. ب خاطر همین تقریبا ب صورت ی شماره 9 کلاسیک عمل میکنه تا ی بال گوش
بطور کلی من این عوامل رو در موفقیت این افراد موثر میدونم ک بالاعکسشون در مورد باور اکثر جامعه تاثیر دار.
1-هدف 2- تمرکز 3- برنامه 4- به خود نگرفتن حرف دیگران 5- ایمان و باور
*افرادی مثل راجر فدرر، کلی، مایکل جوردن و بقیه افرادی ک مثال زدم تاییدی بر این اصله که هدف داشتن باعث میشه افراد حتی تا 56 سالگی هم هنوز بتونن ن مثل ی ادم 20 ساله اما موثر بازی کنن. ولی چی میشه که ی فرد این باور رو میپذیره ک نمیشه در سن بالا موفق بود. یکیش اینه که اولویت و هدفشون ب هر دلیلی تغییر میکنه. کمم نبودن ستاره هایی که در اوج ناباوری خیلی زود از اون حد بی نظیر درخشش خارج شدند مثل رونالدینیو، اورتگا و …. وقتی شما هدفت برات دیگه مهم نیست دیگه رو میاری ب باورهایی که ب خوردت میدن یا خودت اگاهانه میپذیری.
*ب نظرم الگو و مثال واضح تمرکز داشتن و درخشیدن دوباره و دوباره کریس رونالدو که ن تنها با افزایش سن تمرکزش رو از دست نمیده بلکه بهترین نتایجش رو در گذر از دهه بیست زندگیش ب دست میاره. البته تو این 12 ماه اخیر فدرر با کسب 3 تا گرند اسلم چیزی کم از رونالد نداره.
*نداشتن برنامه ریزی درست هم باعث میشه ادم حتی تو سن کم هم از موفقیت دور بمونه چ برسه افرادی باشن که با بالا رفتن سن برنامه ریزی نداشته باشن. همه افراد موفق در طول عمرشون این فاکتور رو رعایت میکنن، فقط این فاکتور با افزایش سن نمود بیشتری پیدا میکنه.
*به نظرم مهمتر از همه تاثیرپذیری از حرف و باور دیگرانه. وقتی من با ی باد ی هر طرف متمایل بشم و بگم اره تو درس میگی و باید اینجوری باشم و درست میگی دیگه از ما گذشته. خب معلومه نمیشه با افزایش سن ب موفقیت ادامه داد. ی حرف بسیار تامل برانگیز از کریس رونالدو هس ک میگه عشق تو مرا قوی تر میکند، تنفر تو مرا غیر قابل مهار.
این مورد تو کتاب 4 میثاق هم اشاره شده و البته حرف کلی رو ب یاد داشته باشیم: “من میدونم هدفم چیه و چیو میخوام و مجبور نیستم چیزیو ک تو میخوای بشم. من ازادم ک انچه را ک میخوام بدست بیارم”
و در اخر چاشنی همه این موارد و سنگ بنای موفقیت ایمان و باور. وقتی شما باور داشته باشی که میتونی حتی تو سن بالا هم ورزش کنی و هم جایزه ببری حتی با وجود بیماری، مصدومیت و یا هر چیزی، اون وقت میتونی بشیر اجر فدرر، کیمو تیمونن و برنارد هاپکینز و …
شاد باشید
سلام حمید جان
بسیار توضیحاتت جالب و عالی بود
که این همه الگو رو نام بردی که در سنین بالا موفق به حتی قهرمانی شده بودند بسیار سپاسگزارم از این کارتون بسیار زیبا بود
و اینکه تحلیل دیدگاه بعضی از الگو ها که باور قوی و تمرکز و هدف و برنامه ریزی و … داشتند بسیار عالی بود استفاده کردم
و اینکه بعضی از ورزشکاران در حین بیماری باز ادامه دادند
واقعا همه چی باوره
یه دنیا ممنون از نظر زیبا تون بسبار مفید بود
سپاسگزارم
شاد و سالم باشی
با سلام
دوست عزیز من هم از شما سپاسگزارم که نظرم رو مطالعه کردید و دیدگاهتون رو هم بیان کردید. بسیار خوشحالم که مفید فایده بود.
هم برای من و هم شما و دیگر دوستان این اگاهی حاصل فضل خداوند. این چند مسابقه باعث شد قدمی بسیار بلند رو در مسیر تکاملم طی کنم و بخاطرش از خداوند و یکی از دستان او استاد عباسمنش و همه دوستانی که در این مسابقات نظرشون رو با ما ب اشتراک میگذارند، بی نهایت سپاسگزارم.
هذا من فضل ربی
شاد باشید
سلام حمیدجاویدعزیزم.بسیارپرمعناوپرازمثالهای زیباوتاثیرگذاربود.امیدست که شماهم دراینطوله مدتی که واردگروه صمیمیی عباس منش شدی نتیجه خوبی گرفته باشی ومن همیشه شمادوستانه پرتلاش راازته موجودم دعامیکنم.وآرزوی سربلندی وشادابی وموفقیعت برای شمادوستان.امیدوارم منودردعای خیرتان بی بهره نزارید.سپاسگزارم??
با سلام
اقای کشوری عزیز از لطف شما بسیار سپاسگزارم. حضورتان را در جمع صمیمانه این خانواده بزرگ تبریک میگم. چیزی که گر واضح است اینه که هرکس ب قدر تلاش و اراده اش در بکارگیری قانون و توحید عملی رشد خواهد کرد. ان شا… من، شما و تمامی دوستان در این راه هر روز و هرلحظه در تمامی جهات بهتر و بهتر بشیم.
شاد باشید
با سلام به استاد عزیز و همه دوستان
سوال مسابقه:
بسیاری بر این توافق اند که دوران طلایی یک ورزشکار، بین 20 تا 25 سالگی است.
به نظر شما، چه عاملی باعث شده تا بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در این سن دارند، در سنین بالاتر از خود بروز دهند؟
باور های محدود کننده از قبیل :
_ در سنین بالاتر نفس کم میاورند
_ عضلات ضعیفتر میشوند
_ قدرت بدنی رو به کاهش است
_ از نظر خلاقیت مثل سنین پایینتر نیستند
_ وقتی در سنین بالاتر مسدوم میشوند زمان بهبود ان بیشتر است
_ سرعت و استارتشان رو به کاهش است
_ کمتر میتوانند پا به توپ باشند
و از این قبیل باور ها و خیلی از باشگاه ها و مربی ها در این باور هستند که نیمار 26 ساله حداقل 4 تا 5 سال میتواند بهترین بازیکن زمین باشد و ارزش ان از رونالدو 33 ساله بیشتر است چرا چون رونالدو رو به افت است ، یادمه من زمانی که پلی استیشن فوتبال بازی میکردم زمانی که میخواستم بازیکنی خریداری کنم یک گزینه ای داشت روی بیوگرافی اون بازیکن که فلاش رو به بالا یعنی در حال اوج و پیشرفت فلاش وسط یعنی نه در حال اوج وه نه افت و فلاش رو به پایین یعنی در حال افت همه این سه گزینه ربط داده بودند به سن بازیکن اوج= سن 18 تا 25 وسط= سن 26 تا 29 افت= 30 به بالا و همه به این باور هستند که بازیکنان سنین 30 به بالا رو به افت هستند و ارزش چندانی ندارند هر لحضه باید از دوران فوتبالی خود خداحافظی کنند ولی من بازیکنانی را میشناسم که همیشه بهترین بودند و هستند در سنین بالا 1- فرانچسکو توتی تا 38 سالگی 2-تیاگو موتا 32 ساله پاری سن ژرمن 3-ژابی الونسو33 ساله از بایرن مونیخ 4- اندره پیرلو 35 ساله و خیلی های دیگه والان جان لوییجی بوفون بهترین دروازبان دنیا از یوونتوس 40 ساله هست که سال پیش در سن 39 سالگی بهترین دروازبان دنیا شد یه چیز جالب این دروازبان که واقعا اسطوره همه دروازبانان فوتبال دنیاست این بود و فهمیدم باور قدرتمندی دارد در مصاحبه ای که با او داشتند و همیشه تیکه کلامش هست این بود که من همچنان باید پیشرفت کنم و چیزهای بیشتری یاد بگیرم و هنوز جا داره که بیشتر پیشرفت کنم ، خیلی خیلی حس خوبی به این باورش داشتم همه میگفتن مگه میشه تو این سن بازم بخوای پیشرفت کنی و تا الان هم بهترین دروازبان تاریخ فوتبال است. با تشکر
سلام ممنون که مثال ورزشکار وباور قشنگش رو با ما درمیان گذاشتید موفق باشید
سلام دوست عزیز امیدوارم مفید واقع شده باشه شاد و پیروز باشید
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به استاد ارجمندم ودوستان ارزشمندم
خداراسپاسگزارم بخاطر این مسیر زیبا ومکان الهی
روز شمار تحول زندگی من روز 84
رابطه ما با انرژی که خدا می نامیم
,خدا همه چی هست
هر فرد یه درک مجزا ومتفاوت از خدا داره
خدا زمانه
خدامکانه
خداحسه
خدا من
خدا تو
خدا یه انرژی هست که همه چی را در بر گرفته
خدا همه چی هست
خدا زمان هست که هرکسی درک مجزایی داره
خدامکانه
خدا یه حشره است
خداستاره است
خدا یه تعادل است
خدا یه نظم هست
خدا یه قانونه
نمیشه که خدا را توصیف کرد
هرچی بگیم شاید اشتباه باشه
چون هر جوری که بخوای درکش کنی به همان شکل در میاد
خدا یه انرژی است که تو بهش شکل میدی اصلا خدا تویی ،افکارت هست
خدا نه عشقه نه نفرت ،نه خوبیه نه بدی
خدا هم عشقه هم نفرته، هم خوبه وهم بدیه ،هم بالاست وهم پایین
بقول خودش هم اوله هم آخره
خدا یه جریان جاری در زمان حال است
به همین دلیل است که خدا تعریف دقیقی از خودش نداده
تنها آیه ای که در مورد خدا هست میگه من نزدیکم واجابت میکنم درخواست هر اجابت کننده را
هرچقدر آگاه تر باشیم به خداوند ، کمتر میتونیم توصیفش کنیم وبیشتر می تونیم حسش کنیم چون در وجود ماست خود ما خداییم
چه باورهایی بسازیم که قدرت بیشتری داشته باشد
وقتی باور میکنم همه چی خداست یعنی قدرت همه چی دست خودش هست آنوقت بهت گفته میشه اگر باور داشته باشی
ثروت سراغت میاد چون خودش هست
سلامتی خودش هست
خدا آنجوری میشه که تو میسازیش
همه چیز باوره ،
استاد من با اینکه این فایل را چند بار قبلا گوش کردم ولی دیروز وامروز که گوش دادمحال وحس دیگری داشت واقعا که همه چی خودشه چقدر دارم این روزها نزدیکی اش رو حس میکنم باوردارم کنارمه ،حس میکنم کنارمه وبه حرفام گوش میده ،
قدرتش رو من به وضوح حس میکنم چقدر این قانون قشنگه ،چقدر قدرتمنده که من میتونم این چنین زیبا جهان ودنیای بهتری را برای خودم خلق کنم
هرکسی با توجه به مداری که هست قدم بر میدارد واتفاقات را طبق تکاملی که طی کرده وتمرین واستمرار در این مسیر تجربه میکند
در پناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
چند روزیه این فایل رو دارم گوش میدم یه حسی دارم که انگار باید گوش بدم و سعی کنم به آگاهیاش عمل کنم
رد پای روز 31 تیر رو مینویسم
اولین پیام خدا برای من
دنیـــا همه هیــچ و اهلِ دنیا همه هیــچ
ای هیــچ برایِ هیــچ ، بر هیــچ مپیــچ
دانــــی که پس از عمـــر چه ماند باقـــــــی
مهــــر است و محبت است و باقــــــی همه هیــچ
و دومین پیام خدا
خودت باش و خدای خودت ،مثل ابراهیم باش
شب وقتی میخواستم تمرین رنگ روغنم رو انجام بدم به کل کارام تغییر کرد ، بهم گفته شد اول اتاقتو مرتب کن بعد بیا بهت بگم چیکار کن
وقتی کاراموانجام دادم یکم تمرین کردم و بعد خوابیدم دو ساعت مونده بود تا 5 که من برم دادسرا
گفتم خدا میشه دو ساعتو بیدارم کنی
شدید هم خوابم میومد اولش گفتم که بذار ساعت گوشیمو بذارم حس کردم که نه مگه به من اعتماد نداری
و چشم گفتم و با خیال راحت خوابیدن امروز وقتی صبح بیدار شدم و حاضر شدم تا برم دادسرا
یه بطری آب هم با خودم بردم تا به درخت توتی که تو ایستگاه بی آر تی نزدیک خونمون بود و دیشب بهم گفته شد دلیل اینکه یه مدت اجازه دست زدن به درختا و برگا و چیزای دیگه بهت داده نمیشد این بود که سه ماه نرفتی به درختی که هر بار مسیرت اون سمت بود و میدیدیش ،بهش سر نزدی و حالشو نپرسیدی
من وقتی حس کردم باید آب ببرم براش و برای اینکه معذرت خواهی کنم که سه ماه نرفتم حالشو بپرسم و محبت کنم بهش ، بهم گفته شد از دلش در بیار و آب رو ببر
من وقتی رسیدم به ایستگاه یه عالمه آدم اونجا بودن منتظر بیآر تی ، تو دلم گفتم خدا من میخوام خلوت باشه و برم با درخت حرف بزنم یهویی دیدم بی آر تی اومد و همه رفتن
وقتی رفتم درخت توت انقدر بزرگ شده بود شاخه هاش اصلا به کل تغییر کرده بود
وایسادم و سلام کردم و یه لحظه که خواستم آب رو بهش بدم ،حس کردم باید اول اجازه بگیری
ازش معذرت خواهی کردم و گفتم ببخشید که بهت سر نزدم ، و حس کردم باید آب رو بریزم پای درخت تون
وقتی آب دادم بهش یهویی گریم گرفت و حس خوبی داشتم ولی وقتی دلیل اینکه اجازه دست زدن به هیچ درختی بهم داده نمیشد و هر بار میشنیدم نباید به درخت دست بزنی و دلیلش رو فهمیده بودم اشک ریختم و معذرت خواهی کردم
و یکم برگاشو نوازش کردم و باهاش حرف زدم و گفتم تو سه ماه چقدر بزرگ شده
وقتی داشتم حرف میزدم توی دلم با درخت توت
یاد این شعر افتادم که محبت همه چیزه
حتی درخت هم احساس داره و وقتی دیده بی توجهی کردم و نرفتم پیشش تا مثل همیشه سلام بدم بهش ، به خاطر ناراحتیش از من اجازه محبت کردن به درختای دیگه گرفته شده بود تا بهم فهمونده بشه که یادم باشه وقتی محبتی میکنی نباید به یکباره محبتت رو بگیری
این درست نیست
دنیا همه محبته و خدا از محبت و عشق این دنیا رو آفریده
وقتی بی آر تی اومد و سوار شدم حس کردم بهم گفته شد الان اجازه داری بری اون سنگی که قلب شکل بود رو برداری
که دیشب اجازه برداشتنش بهت داده نشد
من وقتی رسیدم دادسرا منتظر بودم عموم و خواهرم بیان تا برای شاهد که خواسته بودن برای روز نمایشگاه و پاره شدن تابلوم صحبتاشونو گوش بدن
وقتی رسیدن و رفتیم از اول ورودمون انقدر مودبانه و با احترام برخورد کردن
و حتی برای شاهد هام گفتن که شاهد هیچ کس رو نمیذاریم بره داخل ،شما رو استثنا گذاشتیم دیگه تو این گرما نمونن بیرون دادسرا ،کارتونو درست کردین برگشتین برگه رو مهر شده بیارین
وقتی رفتیم ، تو دلم گفتم خدا میدونم تو بودی که هوامو داشتیا خیلی سپاسگزارم ازت من الان میرم دیگه برای تو صحبت کنم تو هم هرچی لازمه خودت انجام بده
وقتی رفتیم بازپرس هم انقدر مودبانه صحبت کرد فقط حرفای عموم رو گوش داد و گفت من میخوام کارت سریع راه بیفته
قشنگ توضیح داد باید چیکار کنم و بهم برگه داد تا مشخصات کسانی که شکایت داشتم رو از کلانتری برم بگیرم
وقتی باز این سرعت بخشیدن تو کارم رو دیدم دوباره تو دلم گفتم ، خدای من سپاسگزارم میدونم همه اینا کار تو هست و تویی که داری به راحتی و سادگی کارای منو به سادگی انجام میدی
از اونجا که برگشتیم من با مترو رفتم تجریش تا برم کلانتری
وقتی رسیدم واقعا تعجب که نه نمیدونم اسمشو چی بذارم
محبت بگم بهتره
امروز همه به طرز عجیبی داشتن بهم محبت میکردن و کارامو راه مینداختن و سریع کارام پیش میرفت
وقتی رسیدم و دوباره به کلانتری جریان پرونده مو گفتم بهم گفت برو گالریشون و اگر اونجا نبودن بیا و ما بقیه اقدامات قانونی شو انجام بدیم
قبل اینکه پرونده مو بگیرم از بایگانی مسئولش گفت عکس نقاشیتو که چاپ کردی میدی به من گفتم میخواین سفارش بدین ؟؟؟
گفت نه رایگان بده
اولش گفتم اشکالی نداره بذار بدم عکس چاپ شده هست نقاشیم که نیست ولی بلافاصله بعدش یاد آوری شد بهم که یادت بیار روزی رو که استاد عباس منش میگفت ارزشمندی خودتون و کارتون رو در نظر بگیرین
حتی شنبه که کلاس رنگ روغن رفته بودم یکی از بچه ها از استادی که هنرجوی استادم بود و الان پیشش استاد شده بود پرسید که کاراتو چند میفروشی
گفت نمیفروشم
اگر سفارش بود انجام میدم و پرسیدن چقدر قیمت میدی
گفت هر کس بپرسه میگم قیمت نقاشی رنگ روغن از 200 میلیون شروع میشه
میگفت هیچ وقت ارزش کاراتونو پایین نیارین
شما سال ها زمان گذاشتین و شب و روز کار کردین بعد بیاین کارتونو رایگان یا با قیمت کم بدین !!
اینا بهم یادآوری شد و گفتم نه
اونجا بود که گفتم نه ، من رایگان نمیدم کارم رو اگر میخواین حتی اگر کپی کارم باشه با ارزشه باید پول پرداخت کنید
و به خودم گفتم که برای این تابلو چقدر شبا دیر خوابیدم تا تکمیلش کنم
بهم گفت ما پلیسیم به پلیس رایگان نمیدی
گفتم چرا رایگان ؟ شما هم دارین کار میکنین ،منم دارم از راه نقاشی درآمد کسب میکنم نمیشه که به شما رایگان بدم اگر دوست دارین بهاشو بپردازین
اونجا بود که فهمیدم باید ارزشمندی خودم و کارم رو حفظ کنم و به راحتی نه گفتم
و یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت ارزش کارتون رو بدونید هرکس آماده دریافت باشه خودش میاد و میگیره
وقتی بهم گفتن برو ببین گالری که تابلوتو پاره کرده اونجاست یا نه ، رفتم و دیدم اونجا نیستن دوباره برگشتم کلانتری
امروز از 5 صبح تا 1 ظهر کلی راه رفتم وقتی رسیدم دیدم پلیس رفته و وقت اداری تموم شده
اولش ناراحت شدم گفتم کاش امروز کارام همه تموم میشد و فردا نمیومدم
ولی نگاهم رو تغییر دادم و گفتم حتما خیریتی در این کار هست و من با عشق فردا هم میام ،خدا وقتی داشتم این پروسه شکایت رو شروع میکردم بهم نشونه داد آیه
ولسوف یعتیک ربک فترضی رو
و بارها گفته که خدا وکیل شماست و برای شما کافی هست
مگه میشه این نشونا هارو یادم بیارم و امیدوار نباشم ،من امید دارم و میدونم که راضیم میکنه
فقط باید حسمو خوب نگه دارم و در عمل ایمانمو نشون بدم و آروم باشم
و برگشتم خونه، تو راه داشتم با خدا حرف میزدم که گفتم من از تو میخوام ، همینو که گفتم دیدم رو دیوار یه آیه نوشته دیدم آیه 186 سوره بقره هست
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِإِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
خیلی حس خوبی داشت
من دقیقا داشتم در مورد نزدیک بودن خدا فکر میکردم و درخواست میکردم
امروز انقدر آدما به من احترام میذاشتن که همه کار خدای ماچ ماچی خودمه و ازش سپاسگزارم
من دیروز که 30 تیر بود و ثبتنام کردم دوره نقاشی با خودکار رنگی رو تا یاد بگیرم و ایرادای طراحیم و حجماشو تمرین کنم ،امروز تمرین میکردم متوجه شدم که باید درست وقت بذارم و درست عمل کنم تا درست نتیجه بگیرم
متوجه یه باور محدود دیگه هم شدم وقتی داشتم آروم کار میکردم یاد صحبتای یه مدرس خط تحریری افتادم که میگفت اگر زیاد خودکار به دست بگیرید به خصوص خانم ها دستاشون ضعیفه و استخوان انگشتشون تغییر حالت میده
این حرفو چند روز پیشش که دوره خودکار نستعلیق رو گرفتم از اولین ویدئوش شنیدم
و همون موقع که داشتم تمرین میکردم دستم درد گرفت
متوجه شدم باور محدودی دارم و درسته تو این یک سال تکرار میکردم که من قوی هستم و دستام ریز ترین نقاشیارو به راحتی انجام میده و واقعا بعد این تکرار ها به راحتی کارارو انجام میدم ،حنی ریز ترین نقاشیا رو
ولی وقتی حرف استاد خط تحریری رو شنیدم ذهنم مدام حرفشو تکرار میکرد و متوجه شدم که در شنیدن حرف های دیگران که هر چیزی میگن ،سریع قبول میکنم ، باورم محدوده و نباید به حرفای دیگران توجه کنم و قبول کنم
و فقط به هدایتای خدا توجه کنم و باورای قدرتمند رو تکرار کنم
یه چیز جالب تر اینکه ،من قبلا وقتی بوی ذرت مکزیکی یا بوی ماهی رو حس میکردم و هر کس ذرت مکیزیکی میخورد من حالم بد میشد حالت بدی بهم دست میداد ولی دیروز که با مادرم رفته بودیم تا از ایستگاه صلواتی چای بگیریم ، از مغاره ای که همیشه از جلوش رد میشدم و بوی ذرت مکزیکی حالمو بد میکرد این بار دیدم دارم همون بو رو عمیقا بومیکشم و انقدر خوشحال بودم و حتی گفتم خدایا شکرت چه بوی خوبیه
یهویی به خودم اومدم دیدم که بوی ذرت مکزیکیه!!!!
گفتم وای طیبه چی داره عوض میشه ؟؟؟؟؟
منی که قبلا بوی مغازه های ماهی فروشیا و حتی بوی ناخوب آشغال حالمو بد میکرد و شکایت میکردم
الان دیگه هیچ شکایتی نمیکنم و حتی دیگه حس کردن اون بو ها کمتر و کمتر شده
مثلا وقتی بوی ماهی میاد دیگه بوی بدی نیست حتی راحت میتونم نفس بکشم
یا بوی اََغال رو که هر بار بینیمو میگرفتم وقتی رد میشدم از کنار سطل زباله ، هی این بو بدتر و بدتر میشد
ودی الان دیگه هیچ بویی حس نمیکنم کاملا سطلای زباله خالی و تمیزه اطرافشون
خداروشکر میکنم که محدودیتامو ازم گرفته و رفتارایی رو که قبلا داشتم به کل تغییر کرده و خوب شده
و خیلی آروم تر شدم و این برای من یه موفقیت بزرگه
به نام یگانه خداوند قدرت
سلام ودرودبر استادم وخانواده پرعشق وصمیمی.
امروز فایلی راکه چندروزپیش دانلود کرده بودم دررابطه بابهترین باورخداوند گوش کردم.
استادشروع کردن به گفتن درمورده حسشون به خداوند ومن نمیدونم چرا فقط داشتم اشک میرختم.وباخودم میگفتم چه قدررر قشنگ خداوندرا درک کردن.وقتی میگفتن خداهمه جاهست و میگفتن همه رنگ هست ورنگه خاصی نیس. باخودم میگفتم یعنی چی؟
کاش منم درک میکردم این حسو.وبعد باخودم گفتم شاید من توو مدارنیستم که هنوز درک نکردم ودلم گرفت ویه اشک خاص انگارکه ازته قلبم بود به صورت نسشت.وبعد
انگار تووی دلم گفت بخندولذت ببر واین یعنی من.
اشکام بیشتروبیشترمیومدن ولی دیگه دلم نگرفته بود.انگار عمقی عجیب تمام وجودم راگرفت.انگار ازهرطرفی ازبیرون وحتی درون من راگرفته بود.واون موقع بود که حالم عالیتراز عالی های عمرم شده بود.
وانرژی ایی که نمیدونم چرازیاد درمن جریان پیدا کرده بود من را ناتوان ترین فرد کرده بود.نمیدونم چطوری بگم.؟
انگار پراز جریان خاصی بودم که زور وقدرتی زیاااااد بهم داده بود ولی احساس میکردم درمقابل زور اصلی هیچم.
خدایا این چه حسی بود که تمام من رازیرورو کرد.تمام وجودم را گرفت.احساس میکردم هیچ چیز ی نیس که دیگه بخوام انجام بدم ونشه ولی یه حسی میگفت خدایا من دربرابر تو همه ضعف ها رایکجا دارم.خداااااا این همه حس یکجاااااااا.خدااااااا دلم را زیرورو کردی.
وبعد یاد صحبتی که ازفایل خدا همه رنگ هست وهیچ رنگی که بشه توصیفش کرد.
ودیدم این جواب مسابقه ایی که استاد گذاشتن.
اگه به دنباله خدا بگردی وتماااااام هم وغمت یک لحظه دوری ازاون عشق باشه.ودرنهایت اگه خدادرتو جاری باشه وبه منبع اصلی وصل باشی هییییییچ محدویتی نمیتونه تورا یکجا نگه داره.میخوای مثل خودش باشی.همه جاباشی وهبج جانباشی.همه سنی باشی وسنی نداشته باشی.هیییییج محدودیتی نیس.هیچ چیز سدی برای یافتن بلندترین قله های موفقیتت درهرانچه که تودوست داری وجودنخواهدبود.نه سن ونه سلولی.نه ماهیچه ایی ونه حرکتی. تووو یکسره پیش به جلویی ودلت میخواد تماااااام دنیااااا راپیاده بدویی وبگی خدااااااا توچقدددرررر خوبی.توچقدرررر مهربانی،بینهایتی،اولی،اخری،توانایی،حکیمی.رئوفی.و.
وهرچه بگویم وهرچه بیشتر تورا بیابم خودم را کمتر میابم وخودم را در دریای تو حل شده میبینم وجزیی ازتو میگردم وبه اولین روز خلقتم برمیگردم وانگار نیست میشود.
حسهام واقعا قابل نوشتن نیستن.باورکنین همه ایناراهم میخواستم بنویسم چندبارپاک کردم ودوباره نوشتم تابتونم مصداق کلمه ایی را که میخوام منظورمو بگم بتونم پیدا کنم.سپاس گزاره خداوندم هستم که مرادرهررررر لحظه هدایت میکنه وامروزواین لحظه دراینجا برای نوشتن هدایتم کرد.سپاس گزارم
سسلام دوست عزیز
حس خوبی بهم داد خواندن نظر ارزشمندت و اینکه به یه درکی از خدا رسیدی
امیدوارم همیشه حالت خدایی باشه
پیروز و سربلند باشی
سلام.به سرکارخانم یوسفیان جزی.
بشماتبریک میگویم که درجمع گروه عباس منش تشریف آوردیند.وازحس خوب شماودلی پرازامیدبخداونده کریم وتواناخوشحالم ومطلب زیبای شمامنوبه شوق واشک درآورد.وامیدوارم که هرروزپرانرژی وخندان وپرروزی باشید.منوهم ازدعای خیرتبی بهرنزار.سپاسگزارم??
درود بر شما .
حستون عاااالیه
سلام
از خدا میخواهم به من قدرت نوشتن درست احساساتم را بدهد
امروز از توی سایت خواستمکه راهم رانشان دهد و من به این فایل هدایت شدم این اولین نشانه درستی راهم بود چون چندین هفته هست که از خدا خواستم ایمانم رو به خودش روز به روز بیشتر کنه
وقتی امروز این فایل رو دیدم یقین پیدا کردم که راهم درسته و استاد حقیقتا حرف های حق و نفس خدایی داره
از صبح این سومین مرتبه هست که نگاهش میکنم و هر دفعه از اول فایل اشک میریزم تا تموم میشه
چقدر من خدا رو طور دیگه ای میدیم و چقدر چشمانم داره کم کم باز میشه
خدایا از تو ممنونم که همچین راهنما و استادی رو جلوی راهم قرار دادی که در این زمانه ای که هرچیزی رو با عنوان دین به خورد ما دادن من میتونم راه درست رو از غلط تشخیص بدم و منتظر امام زمان نباشم که او بیاید و بگوید این فرقه ها همه دروغ است و راه راست اینست
چه بسا که من در اون دوره در این دنیا نباشم
همیشه از خدا خواسته بودمکه هدف از آفرینش من رو به من نشان بده و همیشه از روزمره گی زندگی نالان بودم
ولی از موقعی که با استاد عزیزم و مریم شایسته مهربان آشنا شدم زندگیم هدفمند شده و هر روز با یک نیت و هدف مشخص که بالا بردن اطلاعاتم در مورد یکتاپرستی هست چشمانم را باز میکنم و خدا را هزاران هزاران مرتبه شکرگزارم😇😇😇😇😇
عاشقتونم خانواده بزرگ عباسمنش❤❤❤❤❤❤❤