این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استادعزیزوسلام به تک تک دوستان همفرکانسی مهربانم
استادمتنی که درقالب فایل (بهترین باوردرباره خداوند)نوشته ایدبینظیراست.
احساس میکنم که جمله به جمله این کلمات اززبان خداونداست که برقلب مهربان شماجاری شده وشماآنها رابه عرصه قلم درآورده اید.
چقدرزیباگفته بودیدکه خداوندمثل آبی است که به شکل ظرف باورهای ما درمی آید،من فکرمیکنم این دقیقاپاسخ مسابقه جدیدی است که درباره ورزشکارهامطرح کرده اید.
واقعاچه هاکه نمیکندقدرت باورهاوعقایدانسان…
این باورهاهستندکه شخصی رابه اوج ثروت وتنعم وشخص دیگری رابه قعرفقرفرو میبرند.
این باورهاهستندکه شخصی رابیش ازنودسال به سلامت نگه میدارندودرعین حال شخص دیگری رادراوج جوانی به امراض گوناگون مبتلامیسازند.
این باورهاهستندکه ورزشکاری رابربالای سکوی قهرمانی برده وفردورزشکاردیگری راهنوزواردمیدان نشده ازرقابت خارج میکنند.
استاددقت که میکنم می بینم هرسوال ومسابقه ای که مطرح میکنیددرانتهامیرسیم به موضوع باور واین بارنیز پاسخ سوال شماتنهایک کلمه است وآن هم:باور!
خیلی هاجریان بچه دارشدن من رادرکامنت های قبلی ام خوانده اندامادوست دارم این موضوع رادوباره مطرح کنم تادوستان هرچه بیشتربه گفته های شماوالبته قدرت باورهاایمان بیاورند.
تقریباچهارسال پیش بودکه من وهمسرم بعدازانجام تلاش های فراوان متوجه شدیم که به بن بستی به نام ناباروری برخورده ایم.
هرگزیادم نمیرودکه وقتی دکترجواب آزمایش های مرا دیدباقباحت تمام رودر روی من ایستادوگفت که توهرگز بچه دارنمی شوی!
متوجه شدم که درتمام مدتی که برای بچه دارشدن اقدام کرده بودیم ماروی هردکتروداروورمالی حساب کرده بودیم غیرازخدا.
این بارتصمیم گرفتم باتمام قدرت روی خداحساب بازکرده وتنهاخواسته ام راازخوداودرخواست کنم چون باورداشتم که خداوندقدرت این راداردکه بدون هیچ داروویادرمان خاصی مارابه خواسته بچه دارشدن مان برساند.
خب درآخرقدرت باورهای مابه بارنشست وخداوند بدون هیچ قرص ودارویی یک دخترزیباودوست داشتنی به من وهمسرم هدیه داد.
تمام این هاراگفتم تابگویم استادبه نظرشماباوری که این قدرت راداردکه یک شخص نابارور راازناباروری رهانده وبه خواسته بچه دارشدن اش برساند،نمی تواندیک شخص ورزشکار را برای بهره بردن ازتوانایی های خود ناتوان کند؟…
درواقع شخصی که باورداردبابالارفتن سن اش ازقدرت بدنی اش میکاهد،این شخص دیگرچگونه میتواندبا مسن ترشدن توانایی های دوران جوانی خودرابه عرصه ظهوربگذارد.
ویاورزشکاری که باورکرده اوج توانایی های انسان درجوانی نمودپیدامیکند،دیگرنمی توانددرمیان سالی ویاکهن سالی توانایی خاصی ازخودنشان دهد.
بنابراین تمام این هاخلاصه میشوددرباورانسان ها…
اگرباورکنیدکه بابالارفتن سن تان توانایی هایتان رشد خواهد،دقیقااینگونه نیزخواهدشد.
اگرباورکنیدبامسن ترشدن فیزیک بدنی تان قویترخواهد شد،یقینابابالارفتن سن تان حتی قدرت عضله هایتان هم رشدخواهدکرد.
این هاتمام آن چیزی بودکه به ذهنم رسیدتاشایدبرای دوستان انگیزه بخش ومفیدبوده باشد
ضمنااین کامنت راقبل ازدیدن فایل جدیدتان نوشتم امیدوارم که به دل تان بنشیندچون تک تک جملاتی که نوشتم ازقلب من برخواسته بود.
تشکر ویژه بابت متن فوق العاده و پر محتوا واقعا من ایده گرفتم و چقدر ارامش و صبوری نصیبم شد که منم میتونم از پس حل این مشکل بربیام چقدر حس خوبی بود برام که منم میتونم به این خواستم برسم، ممنون میشم بیشتر بیشتر در باورسازی این خواسته( فرزند) راهنمایی بفرمایید.
سلامدوست عزیز چقدر زیبا نوشتی از اونجا متنتون که درباره بچه وناباروری شروع کردین تا آخر متنتون موهای بدنم سیخ شد واشک در چشمان حلقه زد بازهم بهتون تبریک میگم انشاالله درپناه حق سربلند باشید
حرفهای شما بسیار عالی بود آقای عباس منش وقتی در مورد خدا صحبت میکردید اشکام میریخت به خاطر خدا و قدرتش و مهربونیش و… مدتی هست که در قرآن تحقیق میکنم سوالی برام پیش اومده بود که مدتها ذهن منو مشغول کرده بود در این فایل جواب سوالمو گرفتم خیلی ممنون.
همونطور که همه ما میدونیم ، همه چیز باور هست. ما با باورهای خودمون زندگیمون رو میسازیم. در هر مرحله ای از زندگیمون و در هر لحظه این کارو انجام میدیم مختص به زمان و مکان خاصی نیست.
چند مثال میگم:
1٫ یکی از دوستان خانوادگی ما اوضاع مالی بسیار بسیار خوبی داره. پارسال با ایشون صحبت کردم. این شخص حدود 65 سالشه و در زمان جوانی تا سیکل درس خونده. وقتی باهاش مصاحبه میکردم میگفت: “برای یکی از ایده های کارم نیاز داشتم تا از الکترونیک چیزی بفهمم و همین 2 سال پیش رفتم دانشگاه و رشته الکترونیک رو خوندم با نمره های خیلی خوب. من هر کاری بخوام میتونم انجام بدم همه میگفتن سنت زیاده نمیتونی. توی این سن با مدرک سیکل چطور میخوای الکترونیک بخونی و… ولی من گفتم من میتونم و رفتم و درس رو خوندم. و الان خیلی چیزها بلدم که یک فارغ التحصیل الکترونیک بلد نیست.” خیلی اعتماد به نفس داشت. حرفاش باورش رو نشون مبده. این که سن آدم ، محدودیت نیست، مدرک محدودیت نیست.باورش این بود که در سن 60 سالگی هم میتونه درس بخونه و تونست. اعتماد به نفسش فوق العاده بود برای خودش بسیار ارزش قائل بود. خیلی به خودش افتخار میکرد کارهای بزرگی انجام داده بود. در شهرشون بسیار مشهور است و حرف اول رو میزنه.
2٫ یکی از اقوام ما، خانم مسن 80 ساله بود که 2 سال پیش به رحمت خدا رفت. این آدم باور داشت که قدرت بدنی خیلی بالایی داره. زمانی که برای تفریح به روستاهای اطراف میرفتن مکان طوری بود که برای افراد مسن مناسب نبود و خیلی خطرناک بود مثلا یک بار یک آبشاری در مکان تفریحی بود که 100 تا پله ی نردبانی شکل به سمت قله ی کوه داره. نوه ها میگفتن شما پایین بشینید و استراحت کنید میگفت نه منم میام خلاصه به زور، نوه ها قبول میکردن. این خانم، خیلی راحت و با سرعت حتی با سرعتی بیشتر از نوه ها به قله میرسید. همه تعجب میکردن که این چطور رفته بالا. این خانم باور داشت که میتونه در این سن هم، راه سخت رو بره و تونست.
3٫ نوشیدن نوشابه برای جوان ها خوب نیست برای افراد مسن که اصلا خوب نیست. (البته این هم یک باوره) یکی از اقوام ما، یک آقای حدود 60 ساله اس. این آقا باور داره نوشابه برای بدنش ضروریه. روزی 1 نوشابه ی 1٫5 لیتری میخوره. خودش بهم میگفت :”اگر آب بخورم معدم درد میگیره نوشابه که میخورم معده ام خوب میشه.” چندین ساله که هر روز نوشابه میخوره و بدنش هم سالمه سالمه. لاغر لاغر هم است تحرکش هم متوسطه مثل بقیه مردم. با اینکه همه ی ما میدونیم نوشابه منبع شکره و چاق میکنه . باور داره که نوشابه برای سلامتیش ضروریه.
سلولهای بدن انسان در دوره ی زمانی مشخص دوباره متولد میشن نو میشن مثل روز اول قوی و سالم و عالی. ما انسانها سلولهای بدنمون رو به همون شکلی که باور کردیم تغییر میدیم.مثلا اگر قبلا مریض بودیم و باور کردیم که دیگه مریضی خوب نمیشه زمانی که سلولها از نو متولد میشن به خاطر باور محدود کننده ، مجدد بیمار میشن. حالا، ورزشکارانی که فکر میکنند نمیتونن در سنین بالا عالی باشن به این دلیل هستش که باور دارن با گذشت زمان و افزایش سن قدرت بدنشون تحلیل میره چاق میشن ضعیف میشن. در نتیجه با این باورها اعتماد به نفسشون کاهش پیدا میکنه . سلولهای بدن این ورزشکار زمانی که از نو متولد میشه به خاطر باورهای محدود کننده مثل افزایش سن و…ضعیف میشن یعنی با این باور محدود کننده به صورت ضعیف شکل میگیرن. اما ورزشکاری که سنش رفته بالا و باور داره که میتونه در سن بالا هم ورزش کنه و مسابقه بده و قوی باشه و برنده باشه پس میتونه . باور این ورزشکار ربطی به باور دیگران نداره. خودش خواسته و باور داره که میتونه ، پس میتونه. چون سلولهای جدید بدنش رو هم با باورهای مناسب، قوی شکل داده. وقتی ورزشکار باور میکنه که در سن بالا هم میشه قوی بود میشه عضلاتی عالی داشت میشه در مسابقات برنده شد و…اون در ذهنش این رو میسازه . از طرفی ، بدن و عضلات، برای حرکت و فعالیت از مغز دستور میگیرن . در نتیجه اون باور قوی که به صورت دستور از مغز صادر میشه، به عضلات و بدن فرد منتقل میشه و فرد ورزشکار به همون صورت قوی عمل میکنه. پس کل بدن در این مثال، عضلات، تحت تاثیر ذهن قرار میگیرند. در نتیجه اون شخص ورزشکار کاری رو که دوست داره به همون شکلی که باور کرده انجام میده.
و همه عزیزانی. که تو این لحظه اینجا رو انتخاب کردن که باشن .یعنی دنبال بهترین ها باشن و کسی که دنبال ناب ترین چیز ها میگرده حتما بهش میرسه .هر جایی که باشه .امسال که رفته بودم شهر بزرگی که توش بزرگ شده بودم و همبشه قبل از آشنابی با سایت استاد عزیزم .ناراحت بودم که توی شهر تقریبا. کوچکی زندگی میکنم و امکاناتش نسبت به جایی که بودم خیلی کمتره .
دیدم دوستای قدیمی که باهاشون دیدار داشتم همون افکار گذشته. هیچ تغییری نکرده بودند .انسانهای. بسیار شریفی هستند ولی خودمو می دیدم .که انگاری هفت خان. رستم رو رد کردم .به درک خیلییی عمیق تری از خودم رسیدم . و در این درک کردن تکامل خودمو دارم طی میکنم .
من چند سال پیش برای تعطیلات. عید یک روز با شوهرم رفتیم یه منطقه ییلاقی باحالی. تو اون روز چون من بعد از ازدواجم بسیار دختر منفی شده. بودم .یه اتفاقی برام افتاد من پاهام پیچ خورد .شدت اش خیلی زیاد بود .
به حدی که دکتر ی بهم گفت شما دیگه نمی تونی دیگه ورزش. کنی .من در تمام سالهای عمرم ورزش کردم .
و میخوام بگم که این قضیه برام خیلییی. فاجعه به حساب می اومد .از دست شوهرم ناراحت. بودم چون اون باعث این اتفاق شده بود از دستش ناراحت بودم چون منو به موقع دکتر نبرده بود .از دستش ناذاحت بودم چون منو پبش شکسته بند سنتی بی سواد برده بود و اون تا می تونست پایی که فقط باید اتل میشد رو تا جابی که می تونست پیچوند تا به قول خودش درستش کنه .
آخرش رفتم پیش یه دکتر بهم گفت فقط پیاده روی کن فقط فقط با کفش مخصوص و مسخره ای. من فقط میخواستم از بقیه بپرسم امیدی هست .و چه کسی این اتفاق براش افتلده و تونسته به ورزش ادامه بده ِ
بعد فشنگ 10 ماه. اومدم به خودم. گفتم دختر تو چت شده. تا کی میخوای اینجوری ادامه. بدی تمومش کن .
دلم یه کفش خیلی خوشگل میخواست .برای باشگاه .شوهرم برای تولدم خرید .و من اصلا از قانون هیچ چیزی نمی دونستم .
و بعدش به خودم قول دادم هیچ وقت به مچ پام نگاه نکنم که ورم اش رو ببینم و ناراحت بشم و دیگه ورزش نکنم .و بعد از اون من کمکم ورزش رو شروع کردم و الان هیچ مشکلی ندارم .
بعد از این ماجرا من وقتی باشگاه میرفتم فضای باشگاه برام خدا بود من لحطه لحظه خدا رو شکر میکردم که می تونم ورزش کنم پیاده روی کنم زیر بارون. و برف بدون چتر راه برم و خدا رو شکر کنم به خاطر سلامتی. ام .
و الان خدا را شاکرم که توی زمان مناسب توی مکان مناسب قرار دارم .
مرسی از چشم های مهربونتون. استاد عزیزم و بقیه اعضای مهربون و دوست داشتنی این سایت بسیار با ارزش
سلام به استاد عزیز ، تیم سایت عزیز و بچه های پر انرژی خانواده صمیمی سایت
اساس هستی اینه که «بیرون» تجلّیِ درون است و «درون» ژرفایِ (دریای) بیرون شناخته می شود. یعنی پیوستگی ظاهر و باطن.
و نکته دیگه اینکه
کلمه ”عید” از ماده عود به معنای بازگشت است. اگر کسی نگاه هستی شناسانه داشته باشد هر دم و هرلحظه عالم نو است یعنی فرو رفتن نفس، یک عید است و برآمدن نفس، عید دیگر است. پس در هر دمی دو تازگی است.
هر دم از این باغ بری می رسد
تازه تر از تازه تری می رسد
و هر چیزی که می رسد تازه تر از گذشته است و اگر کسی هم اهل آگاهی و شناخت قوانین و معرفت نباشد، سالی یک مرتبه این نو شدن را در طبیعت بطور آشکار می بیند که از فصل زمستان عبور کرد و الان فصل بهار و نو آغاز شده است. جهان جوان شد و تو گوئی که پیری از دست می دهد و دور دیگری آغاز می شود یعنی جوانی را از سر می گیرد. جوانی را اگر تازه دیدن و تازه فکر کردن و تازه زیستن معنی کنیم، شخص آگاه همیشه جوان است و پیری در او نیست، آیا حضرت خضر پیر شده؟ خیر. خضر یعنی سبزی و همیشه بهاری و همیشه جوان بودن و حضرت خضر پیر نمی شود و معلوم نیست کی وفاتش می رسد و چند سال هم زندگی کرده معلوم نیست.
جوان بودن، خاصیت شخص آگاه است.
خب حالا این آگاه بودن مهم هست که چه نوع آگاهی باشه ، چون همین آگاه شدن و تکرار این آگاهی باعث باور میشود و باورهای ما هستند که هر لحظه زندگی ما را میسازن .
خب در مثال ورزشکاران با این سوال شروع میکنیم که
چه زمانی اون ورزش حرفه ایی که داری انجام میدی رو کنار میذاری ؟؟؟؟
یا تا چه زمانی میخوای به این ورزش در همین حوزه ادامه بدی یعنی بازی کردن حرفه ایی ادامه بدی ؟؟؟
خب اینجا اغلب ورزشکاران برای خودشون یک سنی رو حد قرار میدن مثلا میگن تا 40 سالگی و بعضی ها هم میگن تا 45 یا 35 خب اصلا این نوع دیدگاه چجوری بهش رسیده ؟؟؟؟ عوامل زیادی هست ، مثل افکار و فرهنگ توده مردم به سن ورزشکاران یعنی اینقدر این باور تکرار شده از سالیان پیش که ته ته ته یک ورزشکار تا 40 سالگی هست برای همین خیلی از ورزشکاران اینو پذیرفتن و ذهنشون جوری تنظیم میکنند وباورهاشون جوری میسازن تا وقتی به سن 40 میرسن احساس پیر شدن عضلات و کلا جسمشون حس کنند چون گفتیم بیرون هرکسی نشان از درون اوست نشان از باورهای اوست پس اینکه عضلاتش اون حالت اولیه 20 سالگیش نداره بخاطر همینه که ذهنش اینو ساخته براش که وقتی به سن 40 میرسی باید عضلاتت فرسوده بشن. چون ما ذهن بسیار قدرتمندی داریم ذهن انسان آن قدر عظیم است که خودش را زندانی خودش میکند و در این انجماد میماند. زندانی ذهن امید رهایی ندارد. ممکن است خود را آزاد بدانم ولی در زندان ذهن باشم، آیا ملاکی هست که بفهمیم زندانی ذهن هستیم؟ اگر بتوانم در تمام عقایدی که اکنون دارم قدری شک و تردید کنم، رها میشوم ، انسانی که بتواند شک کند دیگر زندانی ذهن نیست و رها میشود. شک فقط راه رفتن را یاد میدهد و نمیگوید در این جا بمان ، رفتن راه مهم است. عبور از شک یعنی به یقین رسیدن و دوباره در آن یقین شک کردن و این مبحث از یک بخشی تازگی دیدگاه و افکار و باور ایجاد میکند و حالا از این ور مثال بزنم در مورد قدرت ذهن
تحقیق بر روی کسانی انجام شد که نیاز به جراحی مشکلات مفصل داشتند زانوهاشون فرسایش یافته بود و نیاز داشتند که مفاصلشان درمان شود برای بعضی از بیماران دکترها این اجازه رو گرفتند از خانواده هاشون که به عنوان بخشی از تحقیق فقط تظاهر کنند که جراحی را انجام میدهند یعنی به جای درمان واقعی زانو و انجام جراحی کامل به سادگی فقط بیمار را تحت بی هوشی قرار دادند و سه تا بریدگی کوچک در اطراف زانو ایجاد کردند وقتی اون بیماران بیدار شدند فکر میکردند که جراحی کامل انجام شده است و نکته مهم اینه که بعد از 2 سال از جراحی به ظاهر انجام شده بیمارانی که جراحی وانمود شده داشتند همان قدر رهایی از درد را گزارش کردند که بیمارانی که جراحی واقعی داشتند گزارش کردند . ممکن فکر کنید که بیمارانی که جراحی نشدند به این خاطر احساس درد نمیکردند که ذهن شان فریب خورده بود مسئله اصلا این نیست وقتی که دکترها زانوی شان را در طول زمان بررسی کردند توانستند بهبود واقعی حتی بدون جراحی را ببینند نتیجه گیری شان این بود که وقتی مغز انتظار داشت که زانو بهتر شود ، بهتر شد حتی بدون اینکه جراحی انجام شود ، فقط فکر کردن به اینکه زانو درمان شده و این باور ایجاد شده که درمان شده در واقع باعث شده که بدن خودش ، خودشُ درمان کنه. پس وقتی اون ورزشکاران انتظار دارند که جسمشان تا 40 سالگی کیفیتش پایین بیاید پس حتما می آید. یا رو به پیری باشه پس میشه.
بعضی از آدمها در زمانهایی از زندگیِ خود، وضعیت به ظاهر متعادل شان را رها کرده و برای پیشرفت اقدام به تغییراتی وسیع نموده یا بهتر بگویم جهادی عظیم در زندگی شان ایجاد کرده اند!!
برخی دیگر پیرو عادت های خود شده و مایلند همان وضعیت قبلی خود را حفظ نموده و تلاش می کنند تا مانع تغییر اوضاعشان شوند، زیرا به همه چیز بیش از حد عادت کرده اند! آنها گوش شان را بر روی پیغام های جهان بسته و تا مرز نابودی در برابر تغییرات مقاومت می کنند. و بعضی ها هم تغییر میکنند ولی تغییری که باورهاش توسط باورهای جامعه و …. شکل گرفته مثل همین که ته فعالیت فیزیکی حرفه ایی ورزشی تا 40 سالگی هست و به بعد نمیشه
خب این موقع باید ویژگی ساخت ، ویژگی تغییر دادنِ آگاهانه شرایط زندگی ام در “زمان مناسب” است . یعنی قبل از زمانی که جهان مرا مجبور به تغییر می کند. این ویژگی، گولِ شرایط به ظاهر ایده آل را نخوردن است
ما می توانیم انتخاب کنیم که تغییر کنیم یا اینکه مجبور به ایجاد تغییر شویم یا اینکه با مقاومت در برابر تغییر، بمیریم. زیرا جهان ما را مجبور به تغییر می کند یا مجبور به مردن خواهد نمود…
یعنی اگر تغییر در تفکراتمان در باورهایمان در اهدافمان نداشته باشیم محکوم به مرگ میشیم خب وقتی باورهایمان را نسبت به خودمون تغییر بدیم مثلا ورزشکار باورهای قدرتمند ایجاد کنه و که تا هرسنی که میخواهد ادامه بده در حوزه سلامتی و موفقیت و پیشرفت قدرتمندتر بکنه و ادامه بده این کار و پیوسته باشه واقعا میتونه تا هرجایی که میخواد پیش بره
هر چقدر که اهداف بزرگی را به تحقق رسانده باشیم، باز هم باید هدفِ بزرگتری برگزینیم.
جهان به ما یاد می دهد که روزهای زندگی ما در این دو، سپری می شود:
یا در شور و شعفِ تکاپوی رسیدن به اهداف مان هستیم
یا سرگردان و پریشان، درگیرِ مشکلاتِ بیهوده ای هستیم که جهان به خاطر نداشتنِ هدف و انگیزه برای حرکت و رشد، پیش رویمان گذارده است. مثل همین فرسایش عضلات بدن یا پایین امدن کیفیت عضلات
پس طبق توصیه قرآن:
“فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب: پس هنگامى که از کار مهمى فارغ شدى به مهم دیگرى بپرداز”، یادمان باشد که مهم ترین قدم حتی قبل از رسیدن به هدف، تعیین گامِ بعدی و هدفِ بعدی است.
اگر فکر کنی که تمام موفقیت هارو به دست آوردی و دیگر تمامِ مرزهای ممکن را طی کردی و آنقدر موفقیت کسب کردی که دیگر چیزی بعنوانِ موفقیت بیشتر، برایت وجود ندارد. خب پسرفت میکنی چون
جهان راه خودش را دارد. همواره در حال رشد و گسترش است، برایش رکود و سکون معنایی ندارد. فرقی نمی کند چقدر موفقیت کسب کرده باشید، زیرا هدفِ او رشد و گسترشِ بیشتر است.
زیرا قوانینش می گوید، هر چقدر که موفق باشید، باز هم می توانید موفق تر باشید.
هر چقدر ثروتمند باشید، باز هم می توانید ثروتمند تر باشید.
هر چقدر شاد باشید، باز هم می توانید شادی بیشتری را تجربه کنید.
زیرا ما به دنیا آمده ایم تا رشد کنیم و با رشدِ خودمان به گسترشِ جهان کمک کنیم.
پس یا با تعیینِ هدف مان، خود را با حرکتِ جهان، هماهنگ و به رشدش کمک می کنیم یا با دستِ خود، خود را در چاهی می اندازیم که به خاطر نداشتنِ هدف، در حلقه ای از بیگاری های پی در پی گرفتار آمده و مرتباً از یک مشکل به مشکلِ دیگر، از یک نگرانی به نگرانی ای دیگر، از یک شکست به شکستی دیگر، از یک اشتباه به سمتِ اشتباهی دیگر بر خورد می کنیم…
ولی اگر ما هدفمان را بذاریم روی اینکه تا هر موقع بخوایم میتونیم ادامه بدیم و پیشرفت کنیم و موفقیتهای بیشتری داشته باشیم ، روشهای جدیدتری توی اون حوزه ورزشی ایجاد کنیم یا … میتونیم ادامه بدیم و نکته دیگه اینکه باورهای سلامتی و جوانی بسیاری بسازیم و همیشه احساسمون خوب باشه تا شاد باشیم چون وقتی اینگونه باشیم هم میتونیم جوانتر بمانیم و هم اتفاقات بهتری برامون بیفته و یک نکته دیگه اینکه الگوهایی برای خودمون توی ورزش که در سن های بالا به صورت حرفه ایی کار کردن و تونستن به موفقیت برسن قرار بدیم مثل سانتیاگو لانگه ، قایقرانِ 54 سالۀ آرژانتینی که سرطان هم داشته
سانتیاگو لانگه، قایقرانِ 54 سالۀ آرژانتینی، پس از شکست دادن سرطان با وجود از دست دادن نیمی از یک ریۀ خود، مدال طلای مسابقات قایقرانیِ بادبانیِ المپیک ریو 2016 را کسب کرد. این قهرمان آرژانتینی روز سهشنبه در رشتۀ قایقرانیِ بادبانیِ دو نفره که ورزش سنگینی محسوب میشود، رتبۀ نخست را از آن کشورش کرد. پزشکان سال گذشته به سانتیاگو اطلاع دادند که مبتلاء به سرطانِ پیشرفتۀ ریه است، اما وی که پیشتر در دو المپیک مدال برنز کسب کرده بود، شرکت در مسابقات ریو 2016 را هدف و انگیزهای برای شکست بیماری سرطان در نظر گرفت.
وی پس از کسب مدال طلا به خبرنگاران گفت: «در طول شش ماه (دورۀ درمان بیماری سرطان) روحیۀ خیلی خوبی داشتم… من در بارسلونا عمل جراحی شدم و پس از پنج روز دوچرخه سواری میکردم. یک ماه پس از عمل به قایقرانی باز گشتم
1-توی سن 54 سالگی
(طبق گفته سایت رشته سنگینی هستش) و مدال طلای المپیک بگیری
یعنی اینکه موفقیت طبق سخنان قبلی استاد عزیز هیچ ربطی به سن نداره.
2-داشتن سرطان پیشرفته ریه
ببینید چه زیبا از این سرطان پله ایی برای رشدش استفاده میکنه. همینطور که استاد قبلا گفتن مشکلات امدن تا ما پیشرفت کنیم امدن مارو قوی تر کنند
به این جمله دقت کنید :
پزشکان سال گذشته به سانتیاگو اطلاع دادند که مبتلاء به سرطانِ پیشرفتۀ ریه است، اما وی که پیشتر در دو المپیک مدال برنز کسب کرده بود، شرکت در مسابقات ریو 2016 را هدف و انگیزهای برای شکست بیماری سرطان در نظر گرفت.
سانتیاگو همچنین گفت: «این موضوع میتواند به افرادی که به مشکلاتی همچون بیماری من دچار هستند، قدرت ببخشد، اما ترجیح میدهم بر روی مسألۀ ورزشی متمرکز شوم. این بیماری هیچ ارتباطی با موفقیت ورزشی ما ندارد. این بیماری مانند سنگی در جاده بود.»
اینکه توجهی به بیماری یا سنش یا عصلاتش که پیر میشن نداشته بلکه نکته مهم دیگه تمام تمرکزش گذاشته روی هدف ورزشیش و مطمئنا برای رسیدن به اون ورزش فیزیکی انجام میده ولی این ورزش فیزیکی در حد حرفه ایی انجام دادن و مخصوصا ورزش سنگین انجام دادند حاصل باورها و شخصیتی هست که در درونش ساخته و این نیرو بهش بخشیده در بیرونش یعنی در جسمش که به این مسیر در حد حرفه ایی ادامه بده.
و در آخر باور به اینکه من هستم که سرنوشت خودم رقم میزنم ، من هستم که میتونم به هرشکلی که میخوام زندگی بسازم و تا هرچقدر که بخوام پیشرفت کنم و همه چیز به منفعت منِ و یا این باور که اگر بدن دارم پس قهرمان هستم ، پس میتونم ادامه بدم ، پس پرانرژی هستم ، پس بدنم همیشه در راستای اهداف من هست چون همه چیز خلق شده برای اینکه من به هدفم برسم و این جسم هم خلق شده که من به اهدافم برسم پس میرسه و ادامه میده تا هر سنی که بخواد.
کل متنتون بی نظیر بود و بهم کلی انگیزه داد توی همه ی زمینه ها مخصوصا اون قسمتی که ایه از قران اوردین…پس هنگامی که از کار مهمی فارق شدی به مهم دیگر بپرداز…این جمله خودش یه کارگاه هدفگذاری هست که خدا واسه هممون گذاشته و من یکی تا حالا نشنیده بودمش…خیلی مرسی
با سلام مهرداد عزیر اولش که نظرت رو دیدم خیلی طولانی بود وقتی که شروع خوندش کردم خیلی خیلی لذت بردم خیلی عالی بود .موفق وپر انرژی وتاثیر گذار باشی همیشه .باتشکر
اولین نکته ای که باید به اون اشاره کنم اینه که در مورد قوانین جهان بگم با اینکه مدتها میگم که اتفاقات من توسط باورهای من هست اما روز به روز چیزهای جدیدی رو از زبان خداوند میشنوم که این ایمان من رو به این مقوله زیاد میکنه و روز به روز نعمتهای بیشتری به من داده میشود
قدیمی ترین سخنی که من یاد آوری میکنم به دوستان اینه که مادر بزرگ ها میگفتن که اگر ازش استفاده نکنی از دستش میدی و شاید بپرسید چه؟ آره درست فهمیدید همون مغز من بود که مادر بزرگم یاد آور میشد اما الان علم پزشکی ثابت کرده که مغز ما عظله هایی رو داره که هر چه بیشتر کار کنه بیشتر قوی میشه و بهتر عمل میکنه و همیشه قویتر میشه و عکس این موضوع نیز کاملا صادقه .
و در مورد عظله های بدن هم این موضوع کاملا واضحه و ما دیدیم که کار کردن روی غطله فیزیکی بدن هم به همین شکله و هرچه بییشتر کار شود بیشتر قویتر میشود . پس موضوع فیزیکی ما نیست که از زبان خیلیها شنیدیم که مثلا با پیری از قدرتمون کاسته میشه و اون طور که باید نمیتونیم کار کنیم ما دیدیم که یه فردی که سنی از او گذشته خیلی سرحال تر و جوان تر از فردی است که ظاهرا سن کمتری دارد . و از بغیه در مورد این موضوع سوال میکنیم جوابهایی از جنس این رو میشنویم که مثلا طرف پیر شده دیگه حوطله نداره و یا نمیتونه دیگه توی این زمینه کار کنه و وقتیکه من موضوع رو با استفاده از باور ها و قوانین موجود در جهان آمدم مورد بررسی قرار دادم دیدم واقعا اینم یه باوره و مثل همه اتفاق ها میتونیم با باور های درست این موضوع رو حل کنیم
?یه مثال میزنم در مورد اینکه چطور این باور ها در ما ایجاد میشه : فرض کنید فردی با باورهای درست در مورد جهان و نحوه کارکردش میاد و برای رسالت زندگیش میره سمتی که بهش هدایت میشه با هدایت الهی, خب این فرد رو در نظر بگیرید مثل پروفسور حسابی میشه تا آخرین ساعتی که زنده بودن به مطالعه میپردازه و اصلا سن و عواملی این چنین رو در نظر نمیگرفت و عکس یه ساعت قبل مرگش هم موجود هست(این موضوع نیز در زمینه های ورزشی نیز موجود است و کاملا میشناسید که اصلا این افراد زمین و آسمان رو به قول بعضیها خسته کردن ولی خودشون خسته نمیشن، دلیلش اینه که باور های درست توی وجود این افراد نهادینه شده و نمیتونن جور دیگری فکر کنن که عمل اونها متفاون بشه) اما بیاید عکس این موضوع رو که اکثریت مردم بالغ بر 95 درصد از اینکه بخوان روی خود کار کنند میترسن و خیلیها مسخره میدونن و اصلا سمتش نمیرن و منتظر عوامل بیرونی از جمله تلوزیون و دولت و مردم …. . هستند که اونها رو ناخود آگاه برنامه ریزی کنه که به سمتی برن که هیچ علاقه ای ندارن و لفقط از سر ناچاری و دخل و خرج دنبال کارشون باشند و همیشه در جستجوی در رو هستن که چطور شانه خالی کنند و هیچ خلاقیتی رو به خرج نمیدن (زیر بنای کج تا سریا کج میرود)
و این روند رو ادامه میدن تا وقتیکه کمی سن اونها بالا میره و سریع دنبال بازنشستگی و دست از کار کشیدن دارند و با اینکه سن بالا تری از جامعه جدید تر دارند بلافاصله این باور رو در جامعه تزریق میکنند که مقوله ای به نام از کار افتادگی یا بازنشستگی و یا در ورزش این مورد که مثلا تو نمیتونی در سن 30 سالگی بشی مسی و یا هر چیز دیگری
من یاد گرفتم که هر چیزی که به من قدرت نمیده رو نپذیرم حتی صحبت بزگترین دانشمند . یه مثال جالبی در مورد زنبور هست که میگن نسبت بال زنبور به بدنش خیلی کمه واز لحاظ قوانین آیرودینامیک نمیتونه عملا پرواز کنه اما او این قانون رو نمیدونه و کاملا زیبا پرواز میکنه و این خود نمونه باور های درست در جهان هست که میشه برخلاف تمام قوانین علمی و عملی زندگی کرد اگر خودت بخوای .
از دوستانم میخام هر آنچه که به اونها قدرت توانستن نمیده از جمله باور سن و پیری رو بذارن کنار و برای تقویت این باور برید مصاحبه پیر زنهایی رو ببینید که میگن ما از دوره نوجوانیمون هم بیشتر تفریح میکنیم و بیشتر حتی غذا میخوریم و اصلا پرهیز نداریم و روز به روز این افراد شاداب تر میشوند اینکه افراد قبول میکنند چرا ؟ اصلا موضوع پیچیده و سختی نیست به قول قرآن اکثرا ناسپاس هستند و نمیبینند که روز به روز نعمتا بیشتر میشود از وسایل و امکانات پیشرفته تا خانه های زیبا تر ماشین های لوکس تر و مثال فراوانی های بیشتر در این دنیا واضح و مشخص است که باوری که اکثریت به ما میدهد بایستی در اون شک کرد .
درود دوست خوبم عالی بود . اون مثال زنبور عالی بود یه نکته رو گفتم بگم اینه که مطمئنم چون جهان براساس قوانینه و اینو انیشتن هم باور داشت که اینطور انقلابی در فیزیک ایجاد کرد با کشف قوانین جدید فیزیک ، مطمئنم پرواز زنبور با اون ویژگی های به ظاهر غیر ایرودینامیکی هم دلیل و قانونی داره که باید درک بشه و میشه حتی ازش در پرواز و … الگو گرفت که شکل پرواز های امروزی با هواپیما و هلی کوپتر و وسیله های جدیدی که برای پرواز انسان داره میاد رو میتونه بهتر و راحت تر کنه
استاد داشتم این چند روزه روی بزرگترین پاشنه آشیلم که تاثیرگذاری منفی افراد تو زندگیمه کار میکردم و بشدت از خدا هدایت میخواستم و خودم اصلا نمیدونستم که چجوری باید این باور رو ایجاد کنم؟
اون باروی که شما توی فایل فقط روی خدا حساب باز کن گفتید
اینکه اگه باور داشته باشی به خدا، هیچکس به اندازه ی پشه ای نمیتونه بهت آسیب بزنه
استاد این موضوع بزرگترین پاشنه آشیل منه و بدترین و سمی ترین موضوع ذهن منه و اصلا هم نمیتونم بپذیرم که خدا چجوری میشه که کاری کنه هیچکس به اندازه ی پشه ای نتونه بمن آسیب بزنه؟ مگه میشه همچین چیزی؟
و خلاصه اصلا نمیرفت تو کتم همچین چیزی و بشدت مقاومت داشتم
و از خدا هدایت خواستم و البته مدارم و توجهم رو روی خوبی ها گذاشتم و دیروز از خواب وقتی پاشدم سریع اومدم فایل های سایت شما از جمله سریال زندگی در بهشت رو دیدم و روزم رو اینجوری آغاز کردم، به سبک تمرین ستاره قطبی…
و استاد دیروز تا شبش، الهام پشت الهام بمن میشد و خدا بهم گفت که اصلا تو در مورد سیستمی بودن خدا خوب روی خودت کار نکردی و اگه میخوای قدرت خدارو باور کنی باید سیستمی بودن خدارو باور کنی و کلا باید نگاهت کاملا عوض بشه به خدا
چون من اصلا روی این موضوع سیستمی بودن خدا خوب کار نمیکردم و جدی نمیگرفتم
میگفتم آره احساس خوب مساویه اتفاقات خوب، ولی میدونی، ته ذهنم این بود که نکنه یهویی و اتفاقی من حالم خوب باشه ولی اتفاق بدی بیفته، چون نگاهم به خدا نگاه انسانی بود و فکر میکردم ممکنه یهو دلش نخواد با اینکه حالم خوبه بمن اتفاق خوب بده!
هنوزم هستم البته نگفتم نگاهم بود! هنوزم نگاهم اینه
خدا بهم گفت با نگاه انسانی به خدا نمیتونی قدرتش رو باور کنی…با نگاه انسانی به خدا نمیتونی آرامش داشته باشی…با نگاه انسانی به خدا نمیشه محکم پاتو بزاری…نمیتونی با نگاه انسانی مطمئن و با اطمینان زندگی کنی….چون باورت اینه که اون احساساتیه و تو هرچقدرم حالت خوب باشه، شاید یهو دلش بخواد یه نتیجه منفی بهت بده!
و باید که نگاهت به خدا یک قانونی باشه که به هیچ عنوان و به هیچ عنوان و به هیچ عنوان از قوانینش عدول نمیکنه…..هیچوقت قانونش عوض نمیشه….احساس خوب مساویه اتفاقات خوب….امکان نداره احساست خوب باشه و اتفاق بدی برات بیفته…امکاااااان نداره….ممکن نییییییست….
و امکااااان نداره که احساست بد باشه و اتفاق خوب برات بیفته….
استاد من قانون رو باور داشتم کاملا، اما نه با این نگاه که صفر و یکه!
یعنی میگفتم احساس خوب اتفاقات خوب میاره، اما اینکه این قانون هیچ استثنا و مماشاتی نداره رو باور نداشتم…
یعنی یجورایی میگفتم شاید یموقع جور دیگه ای رفتار کنه…
اونم بخاطر نگاه انسانی به خدا….
ولی خدا بمن گفت ببین اگه خدارو یک سیستم ببینی، که هیچوقت احساساتی نمیشه، هچوقت و هیچوقت رفتارش عوض نمیشه….قانونش عوض نمیشه و همیشه داره طیق قانونیش عمل میکنه، اونوقت خیالت راحته و میتونی روش حساب کنی….
و موضوع بعدی این بود که بمن گفت وقتی خدارو یک انرژی ببینی، که تمام جهان از اون شکل گرفته، یعنی تمام انسان ها، تمام موجودات، گیاهان، آسمون، زمین، ستاره ها، اکسیژن، سنگ، دیوار، حشرات، افکار، حرف ها، احساسات و تماااااااام چیزی که در جهان وجود داره….وقتی نگاهت این باشکه که اینا همشون خدا هستن….اونوقته که میدونی حتی یک پشه هم تحت تسلط اونه….اصلا اون خودشه….اون خود خداست
این جهان تماما خداست، اما با صورت های مختلف
بمن گفتت…استاد باورت نمیشه خدا دیشب کلا داشت با من حرف میزد و من وسط خونه نشسته بودم و هی با خودم صحبت میکردم و تمومی نداشت صحبت هام…انقدر صحبت میومد تو ذهنم که باورتون نمیشه….در مورد قران یک چیزایی بمن گفت که تا حالا نشنیده بودم از هیچکس….
بمن گفت که خدا انرژیه، تمام این جهان از خدا هستن….تمام آدما…رفتارهاشون…کردارشون، و همه چی خداست….
و اینا نمود قرانی داره، نه فقط اینکه اینجوری فکر کنیم….
وقتی خدا میگه که ماییم که باران رو نازل میکنیم، ماییم که زمین رو باهاش آبیاری میکنیم، ماییم که گیاه رو میرویانیم، ماییم که همون گیاه رو خشک میکنیم…ماییم که رزق میدیم….ماییم که رزق رو تنگ میکنیم….ماییم که شمارو در رحم ها صورت گری میکنیم….ماییم که عذاب میکنیم….ماییم که فرمانروایی عطا میکنیم….ماییم که وحی میکنیم…
به پیامبر میگه خدا سنگ انداخت، تو سنگ ننداختی! در صورتی که پیامبر با دست خودش و با اراده خودش سنگ انداخت، ولی خدا میگه من بودم! این یعنی همه چی خداست….خدا وقتی میگه من چیره هستم بر کافران….یا میگه من برهرچیزی تواناهستم…یا میگه من عذاب دهنده ترینم، یا مهربان ترینم….اینا همشون خدان….
ولی ملاصدرا میگه خدا برات همه چیز میشه، عشق میشه، شمشیر میشه، مادر میشه، پدر میشه، پول میشه، آرامش میشه….
اینا همشون خدان
حتی احساسات ما خدا هستن…صورت های مختلفی از خدا هستن اینا….
احساس خوب یا احساس بد، صورت های مختلفی از خدا هستن!!
خدا میگه که منم که میگریانم و منم که میخندانم!!!
خدای من…….این یعنی همه چی اونه….
اول اونه…دوم اونه…سوم اونه….آخر اونه….
شرق اونه، غرب اونه
به همین دلیله که خدا میگه به هرجا روی کنید من رو میبینید!!!!
خدای من….
این یعنی هرچیزی رو که میبینی خداست….همون خداست…
به همین دلیله که خدا میگه من نه زاییده شدم نه میزایم، چون این جهان همه چیش از انرژیه و انرژی هیچوقت تولید نمیشه….زیاد نمیشه…فقط از حالتی به حالتی دیگه تغییر میکنه….خدا هم اینهمه حالت مختلف داره….
به همین دلیله که انرژی از بین نمیره هیچوقت… و به همین دلیله که خدا هیچوقت نمیمیره….
همونی که داره مینویسه این کامنت رو خداست….اونی هم که داره میخونه خداست….
حالا هرکسی یک اختیاری داره روی افکارش و میتونه وجه های مختلفی از خدارو برانگیخته کنه…
من اگه فرکانسم بد باشه، خدا تو قالب یک انسان با من بد رفتار میکنه…خدا در قالب بیماری میاد تو تن من…خدا در قالب یک حرف بد بمن گفته میشه…
من اگه فرکانسم خوب باشه، خدا در قالب آغوش و عشق و محبت من رو در آغوش میگیره…خدا در قالب حرف زیبا خودش رو بمن میگه…خدا در قالب ثروت میاد تو زندگیم…
همه ی اینا خداست….وقتی همه ی اینا خداست، یعنی قدرت همه چیز دست اونه
من داشتم فکر میکردم که نهایت تسلط ما روی یک چیزی چجوری میتونه باشه
یعنی مثلا یک وسیله چی میشه که ما کاملا روش مسلط میشیم؟
به این رسیدیم که نهایت تسلط وقتیه که اون جزیی از من باشه….
مثل دست من…مثل پای من…
به دستمون که نگاه کنیم متوجه میشیم که با اراده ی ما در همون لحظه تکون میخوره و کاملا تحت سیطره ی ماست…در اختیار ماست…با اینکه یچیز دیگست، ولی چون جزیی از ماست، کاملا مسلطیم بهش…
حالا فکر کنیم که کل این جهان تماما جزیی از خدا هستن و خدا به همین دلیله که میگه من به همه چیز چیره هستم….
من محیطم به همه چیز….
به همین دلیله که رب با ال نیومده
چون همه ی جهان یکیه…
اصلا همینکه این جمله رو بکار ببریم که آیا قدرت در این جهان یکیه یا نه؟ همین اشکاله…اصلا مگه میشه دوتا باشه؟
جهان یکیه…همش باهمه، همش از یک انرژیه..وقتی همه چیز اونه…یعنی اون یکه…هو الله احد یعنی همین….
همونطور که گفتید، وقتی “””آگاهانه””” این موضوع رو باور میکنیم و به یاد میاریم که همه چیز اونه، دیگه قدرتش خیلی میره بالا توی ذهن ما….
همه چیز اونه و ما اگه اول از همه این موضوع رو باور کنیم که همه چیز اونه و اون مسلطه به همه چیز یعنی تنها قدرت اونه
از ریزترین چیزها تا بزرگترین کهکشان ها اونه
به قول قران که میگه اونا مالک پوست نازک روی هسته خرما هم نیستن!!
به این دلیله که خدا توی قران اینهمه چیزای ریز رو مثال میزنه…چون داره میگه من در تمام ابعاد هستم….اینکه میگه اونا به اندازه ی شیء ای بهت آسیب نمیزنن همینه….
اون همه چیزه….
اون آتشی که برای ابراهیم گلستان شد هم خداست….اما با توجه به باور و نگاه ما برامون تغییر میکنه
وقتی باورمون این باشه که خدا همه چیزه و این آدما و این جهان و ثروت خدان….دیگه خیلی برامون راحت تر و لذت بخش تر و قدرتمندتر میشه خدا….
مثل اینه که بریم پیش یک پادشاه و بگیم تو برو برای ما فلان ماشین گرون قیمت که تو فلان کشوره رو بیار برام…. و اون به ما بگه اون ماشین برای خودمه اصلا….اون کشور هم برای خودمه
مثل اینه که بهش بگیم خدایا من دوست دارم با فلان آدم دوست بشم، یکاری کن برام…خدا میگه اون آدمه خودمم!!!!
خدای من….واقعا این موضوع رو اگه باور کنیم یعنی توحید..توحید همینه
واقعا نمیشه توحید رو باور کرد وقتی به خدا به دید انسانی نگاه میکنیم….
استاد اینارو خدا بهم گفت….
گفت که نمیتونی توحید رو باور کنی و توحیدی باشی وقتی که خدارو انرژی نبینی…حتما باید خدارو یک انرژی کل ببینی که همه چیز از اونه و همه چیز خداست….
قران میگه که شما نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد…!!!
وقتی با این نگاه بریم قران رو بخونیم، با نگاه سیستمی بودن خدا، با نگاه اینکه خدا همه چیزه، با نگاه اینکه امکان نداره قانون خدا تغییر کنه، با نگاه اینکه خدا فقط داره به فرکانس تو جواب میده، با نگاه اینکه همه چیز خدا هستن….چقدر توحیدی میشیم…چقدر لذت بخش میشه همه چی و چقدر چیز یاد میگیرم….
چقدررررررررررررررررررر حالم خوب شد وقتی اینو نوشتم
استاد عزیزم سلام. اولا که همیشه صحبتهاتون دلنشین بوده و هست و امروز هم که موهاتون رو کوتاه کردید هم بهتون اومده هم حرفهای آرامبخش تر و قابل فهم تری رو زدید.
در مورد بحث سن و سال و توانایی های جسمی فقط میتونم بگم تا این حد فهمیدم که چیزی به عنوان عدد سن وجود نداره که مثل برچسب محصول روی انسان بخوره و بگیم سال تولید این هست. تا فلان سال گارانتی داره که درست کار بکنه و تاریخ مصرفش هم فلان تاریخ تمام میشه. هرچه که هست باور خود شخص از توانایی های خودش و فرسودگی یا تازه موندن عضلاتش هست. مثال علمی این مورد درباره افرادی هست که سرطان دارند. علم ثابت کرده که سلولهای بدن ما هر روز دارند میمیرند و سلولهای تازه تری جای اونها تولید میشن و با این روند بدن ما هر یک سال یک بدن کاملا تازه و جدید تولید کرده و سلولهای سال پیش رو کامل از بین برده و از بدن دفع شده. اما فردی که سرطان میگیره چرا باید با وجود داشتن بدن کاملا جدید سال بعد همچنان سرطان رو در بدنش همراه داشته باشه؟!! جواب فقط باور هست. اون فرد پذیرفته که بدنش بیماره و چون دیده اکثر افرادی که سرطان گرفتن نتونستن مقاومت کنند و فوت شدن اون شخص هم این رو میپذیره و بعد از مدتی حالش بد و بدتر میشه تا زندگیش تمام بشه. تستهای زیادی در مورد سرطان انجام شده که دانشمندان به فرد سرطانی اطلاع ندادند که اسم بیماریش سرطان هست و نام دیگه ای روش گذاشتند و مشغول به درمان شدند و فرد چون پذیرفته بوده که بیماری که گفتن قابل درمان هست درمان شده و به زندگیش ادامه داده! در مورد سن چون ما دیدیم و قبول کردیم که ورزشکار حرفه ای زیر سی سال داره پس منه ورزشکار هم این رو پ=بعنوان یک قانون کلی در طبیعت فیزیک انسان پذیرفتم پس هرچقدر هم که در دوران ورزشی خودم تلاش کنم در نهایت این باور به من تلقین میشه که خب الان سی ساله هستی پس بدنت مثل هر ورزشکار دیگه ای در طول تاریخ ورزش جهان افت کرده و باید کنار بکشی. و فقط و فقط همین باور که به خودت میگی دوران حرفه ایت به پایان رسیده باعث میشه که بدنت هم بپذیره و شروع به افت کردن کنه. ما ادمهای زیادی اطرافمون هستند که میگیم خوب موندن یا میگیم چقدر شکسته شدن بهش نمیاد مثلا چهل سالش باشه. تمام اینها بخاطر اتفاقاتیه که در ذهن اون فرد در زندگیش گذشته و تبدیل به این ویژگی فیزیکی در چین و چروک صورت یا ضعف عضلات شده. یکی از دایی های من همیشه میگفت آدم هرکاری میخواد بکنه تا 50 سالگی وقت داره. اتفاقی که براش افتاد این بود که 57 سالگی بخاطر بیماری فوت شد و از 50 سالگی دایم درگیر دوا و درمان بود. در حالی که دایی بزرگتره من که سرهنگ ارتش بود و زندگی سالم و شاد و رفاه مالی مناسبی داشته همیشه در زندگیش در حال حاضر 86 سالش هست و همچنان هر روز صبح وزنه میزنه، پیاده روی میکنه و شاد و سالم داره زندگی میکنه. چون همیشه شاد بوده و به زندگیش امیدوار. این دو نفر برادر هستند با یک ژنتیک و در شرایط مشابه در یک خانواده بزرک شدن. اما یکیشون همچنان سی سال بیشتر از دیگری و در نهایت سلامتی داره زندگی میکنه. خوده من کنار شقیقه هام به تدریج داره سفید میشه و از وقتی که با باورهای استاد آشنا شدم دارم روی خودم کار میکنم و هر روز به خودم میگم که من هر روز شادتر و سالم تر و جوان تر هستم و احساس جوانتر شدن و شاداب شدن رو در خودم به وضوح هر روز ایجاد میکنم. هنوز به جایی نرسیدم که موهای سفیدم دوباره سیاه بشه اما اتفاقی که افتاده اینه که روند سفید شدن موهام که از پدرم به ارث برده بودم الان متوقف شده و دیگه موهای جدیدی در چند وقت اخیر سفید نشده و مطمین هستم که دوباره میتونم همشون رو تبدیل به موی سیاه بکنم. باید هممون تمرین کنیم و یاد بگیریم که پیری فقط یک باوره اشتباهه و اگر سبک زندگی درست باشه و اگر بدون نگرانی و استرس زندگی کنیم و زیر سایه خداوند آرامش واقعی رو در قلبمون ایجاد کنیم بدنمون به هیچ وجه با مشکلی مواجه نخواهد شد و سالهای سال با طول عمر در سلامتی و شادی از نعمتهای بی پایان خدا استفاده خواهیم کرد.
آرزو میکنم هممون در هر لحظه به یاد خدا بمونیم و احساس کنیم که مارو در آغوش کشیده و مراقبمونه.
ممنون که مطالعه کردید. واقعا همینطور هست که میفرمایید و اگر بتونیم همیشه آرامشمون رو حفظ کنیم و زندگی سرشار از شادی و بدون استرس داشته باشیم جوانی و سرزندگیمون رو همیشه همراه خواهیم داشت. امیدوارم بتونیم در هر حالی این قوانین رو در ذهن داشته باشیم و رعایت کنیم.
اول از همه ی صحبت ها از خداوند که نورالنور هست تشکر میکنم و نورالنور به معنای آشکار کننده ی آشکار کنندگان هست خدایی که علم هر چیزی را وحقیقت هرموضوعی را به کسی که خواهان آن موضوع باشد آشکار میکند.
?
از خودم تشکر میکنم برای اینکه روزی خواستم که در مسیر خوشبختی باشم و این مسیر از لطف و کرم پروردگاره.
?
از استاد عزیزی که باور دارم که تا به اینجای سفر دنیوی بهترین آموزگار من بوده است.
?
از دوستان یا بهتر بگم از پاره های خودم که در جای جای دنیا هستند و خواهان پیشرفت هستند و پیشرفت به معنای اینکه درجا نمیزنند و به اندازه ای رو به جلو حرکت میکنند تشکر میکنم چراکه من پیشرفت را تحسین میکنم.
??
وقتی داشتم به این فایل زیبا توجه میکردم به من الهام شد که دفترت را بردار و نکاتی که میگم رو بنویس،دفترمو آوردم در هنگام دیدن این فایل اول در مورد الهاماتی که استاد در موردش صحبت کردند به من گفته شد که مهر تاییدی بر سخنان استاد است.
تجربه ی شخصی خودم در مورد این الهاماتی که در حین آموزش دادن است میخوام بگم:
من به روانشناسی علاقه دارم و بعد از گرفتن مدرک دیپلم به ادامه ی تحصیل در دانشگاه نپرداختم و این باور من بود که علم به مدرک نیست من همینجوری هم میتونم در جستجوی علم مورد علاقم باشم که در هر زمان موقعیت هایی برایم پیش میآمد که مرا در مسیر قرار میداد، دوسالی است که مطالب آن را دنبال میکنم و در هنگام صحبت های اطرافیانم و سوال هایی که برایشان پیش میآید و در حین صحبت مطرح میکنند و من اطلاعات و جواب هایی که در ذهنم هست را به او منتقل میکنم و در هر بار الهاماتی به من میشود که در خصوص جواب سوال اطرافیانم است که هم مرا آگاهتر میکند و هم اطرافیانم راهکار و جواب را دریافت میکنند،
در اول کامنتم از صفت نورالنور استفاده کردم که یعنی آشکار کننده ی آشکار کنندگان، ومن این را اینگونه تفسیر میکنم که اگر من در یک حوزه نیاز به اطلاعات داشته باشم،1-میتوانم در آن موضوع آموزش ببینم که در اینجا این خداوند است که ماهیت آن علم را به من آشکار میکند 2-میتوانم در خودم به دنبال اطلاعات آن علم باشم که همان الهاماتی است که به من میشود و خداوند در هر زمان و مکانی ماهیت و جواب هایی را به من آشکار میکند.
بله خداوند نورالنور است و به همه ی انسان ها جوابهایی که نیاز دارند را آشکار میکند حالا از طریق عوامل بیرونی یا در خود فرد که استاد عزیزمان هم در مورد این موضوع در این فایل گفتند که جواب ها به من گفته میشد یعنی خداوند این جواب ها را به استاد آشکار میکرده، بله خداوند آشکار کننده ی آشکار کنندگان است.
???
در ادامه در مورد((یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود)) قصه ها به ذهنم الهام شد که بگویم :
همان گونه که این جمله ی معروف را می بینید اشاره ی کلی به خداوند دارد یعنی:
یکی بود که یکی نبود، و هر آنچه که در جهان وجود دارد به غیر از خدا هیچ کس نیست
????
وقتی استاد گفتند:در مورد خداوند هر چی بیشتر میرم جلو تعریف کمتری از خدا میتونم ارائه بدم، در اینجا این آیه به ذهنم رسید که ((کسانی هستند آنقدر علم دارند که فهمیده اند هیچ چیز نمیدانند، آن قدر در علم رسوخ کرده اند که به این موضوع که هیچ چیز نمیدانندپی برده اند))
و به نظر من استاد یکی از همین افراد است و من سپاسگزار خداوندم که مرا با اینچنین انسان ها آشنا میکند.
?????
همه چی باوره
میخوام دو مثال در مورد این موضوع برایتان بیاورم:
1_وقتی مادر من43این باور رو در ذهن خود ساخته که چاقه و در 10 سال اخیر خواسته بود که وزنشو بیاره پایین و به هر دری میزد از جمله رژیم های گوناگون، لوازم لاغری گوناگون، ورزش های گوناگون که وزن خودشو پایین بیاره ولی غافل از اینکه مادرم درموردباورها نمیدونه ولی چنین باوری داره که او چاقه و این یک باور محدود کننده است در راستای هدف او که لاغری است و بعد از تابستان امسال که یک سفر 3 ماهه به روستامون برای کشاورزی داشتیم مادرم بعد از 2ماه وزن خودشو کمتر کرد و این برای من جالب بود و بعد از چند سوال به این پی بردم که مادرم در زمان کودکی تا10 سالگی در روستا اقامت داشتند یک انسان با وزن مناسب بوده و بعد از مهاجرت به شهر این باور اضافه وزن در ذهنش شکل گرفته بوده و وقتی که امسال به محل سکونتی که در روستا داشتند رفتیم این تصویر که اون زمونی که اینجا زندگی میکردند وزن مناسبی داشته و همونطور که گفتم بعد از 2ماه دوباره به وزن مناسبش رسید و اینجا بود که من به مفهوم
همه چیز باوره
پی بردم و بعداز برگشت از روستا فقط به مادرم تلقین میدادم و به او یادآوری میکردم که چقدر لاغرتر از گذشته شده و این موضوع را در جمع با سوالی از اطرافیانمان می پرسیدم که فلانی، ببین مادرم چقدر وزنشو کم کروه، مگه نه؟ و آنها هم جواب مثبت میدادند و من اینگونه باور وزن کم کردن مادرم را تقویت میکنم و الان 4 ماهی است که به وزن ایده آل خود رسیده و من هم به این جمله ی همه چی باوره رسیدم و خداروشکر میکنم که این موضوع را میدانم و به خوبی از آن استفاده میکنم.
2_استاد در یکی از فایل هاشون به موضوعی اشاره کردند که میگفت در یک زمانی دانشمندان بر این باور بودند که انسان با این فیزیک بدنش نمیتونه یک مایل رو کمتر از 4 دقیقه طی کنه و این باور در بین دونده ها وجود داشت تا وقتی که یک دونده با این باور که کی گفته انسان نمیتونه یک مایل رو کمتر از این زمان طی کنه و اومد در عرض کمتر از یکسال این باور را شکست و رکود این تایم را کمتر از 4 دقیقه کرد و تا6ماه بعد از این رکود 40 نفر دیگه رکود این دونده رو شکوندند چرا که بعد از دیدن الگو باور کردند که میشود، و یک جمله ی قانون جذبی وجود داره که میگه ((منتظر نباش ببینی تا باور کنی، باید باور کنی تا ببینی))
در این داستانی که براتون آوردم دونده ی اولی باور کرد و دید ولی 40 دونده ی بعدی دیدند تا باور کردند پس بهتره منتظر نباشیم تا ببینیم بعد باور کنیم بهتره که باور کنیم تا ببینیم.
??????
و جواب سوال این فایل که میگوید:به نظر شما، چه عاملی باعث شده تا بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در این سن دارند، در سنین بالاتر از خود بروز دهند؟
جواب این سوال در دل نوشته هایم بود ولی
میخواهم چکیده ی مطالب را از دیدگاه این سوال بگویم.
? وقتی که این باور در بین ورزشکاران در هر رشته ی ورزشی که
توانایی ارائه ی این ورزش فقط در این محدوده ی سنی هست یا با این فیزیک بدنی مثل قد کوتاه یا وزن زیاد نمیشود در این رشته ی ورزشی فعالیت کرد و بهترین شد
وجود دارد پس تا وقتی که باور نکنند که میشود حتی در سنین بالاتر در رشته ی ورزشی خود فعالیت کنند و بهترین باشند یا یک الگو نباشد که این باور های محدود کننده را بشکند انسان ها فکر میکنند در سنین بالاتر نمیشود یک فوتبالیست حرفه ای شد یا با این فیزیک بدنی نمیشود در فلان رشته ی ورزشی بهترین شد یا با این فیزیک بدنی نمیشود یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه طی کرد.
پس این باور ها عامل اصلی میشود که ورزشکاران توانایی خود را محدود کنند در یک محدوده ی سنی و وقتی ورزشکاری میتواند توانایی خود را در سنین بالاتر ارائه دهد که باور داشته باشد که میشود مثل دونده ای که مثال زدم،این جواب من بود.
دوستان قسمت هایی از نوشته هایم به من الهام شد و من باورم بر این که خداوند نورالنور است یا من حرکت کنم مسیر نشان داده میشود بیشتر شد وبابتش از خدا تشکر میکنم.
آرزوی باورهای قدرتمند رو دارم برای همه ی انسان ها،
باورهایی که باور محدود کننده ای رو بشکنه و کمک کنه دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشه.???????????????
سلام دوست عزیزم آقای سپهوند امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که از خوندن نظرم انرژی گرفتید.
به قول استاد ما به اندازه ای که روی باورمون کار میکنیم نتیجه میگیریم و به لطف خدا من در هر لحظه دارم روی باورهام کار میکنم و خداروشکر نتایج بدیهی گرفتم.
در مورد حرف دلتون هم من بهش ایمان دارم چراکه خدا رو در وجودم دارم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
سلام سلام به استادِ ابراهیم نشان، چقدر این لقب برازنده ی شماست واقعا، چقدر زیبا و دقیق ما رو با آیین ابراهیمی واقعی آشنا کردین
و سلام به استاد شایسته جانم، معمولا آدم به یارِ به حق و خَلَف میگه هارونِ موسی، ولی به قول استاد هارون اصلا کاری نکرد و حرفی هم نزد، فقط به عنوان همراه و قوت قلب اومد ولی همه حرفا رو موسی زد.
ولی استاد شایسته ی عزیزمون شاید بخوایم تشبیه کنیم مثل حضرت علی باشه کنار پیامبر، حضورش مشخص و موثره:) نمیدونم… نمیخوام حالا وارد جزییات بشم و تشبیه کنم و مثال بزنم، اینجوری اومد تو ذهنم یه دفه… مخلص کلام اینکه ارادت داریم خدمت استاد شایسته جان مریم جان عزیزمون:)
اما این فایل:) هرچی بگم کم گفتم
شاید هیچ فایلی به این اندازه برام فرق واضح و ملموس نداشته، برداشتی که بعدا داشتم ازش، نسبت به فهم و برداشتی که دفه های قبل که گوش میدادم داشتم!
اصلا بعد از دوره هم جهت انگار خیلی مفاهیم تو ذهنمون رنگ و معنای جدید و قشنگتر و عمیقتری پیدا کرده
خدا یه جریانِ جاری در زمان حاله
چقدر زیبا اشاره کردین استاد که خدا حتی خودش هم خودش رو هیچوقت درست تعریف نکرده
گفته خدا نوره، خدا هم اوله هم آخر، خدا نزدیکه!!!
خیلی نکته ی جالبیه ها
خدا همه ی رنگاست، ببین چه رنگی رو انتخاب کنی و ببینی بیشتر بهت کمک میکنه؟
خدا اینجوری نیست که بگیم یه نیروییه که توانایی داره مثلا اون آتیش رو گلستان کنه
خدا خودش اون آتیشه، و خودش گلستانه، برای ابراهیم به شکل گلستان درومد چون ابراهیم اینجوری باور کرد، برای کسیکه باور و ایمان نداشته باشه به شکل همون آتیش درمیاد
خدای من چه مفهوم قشنگیه و چقدر سنگین
هردفه گوش میدم هم لذت میبرم ازینکه یه ذره دارم درک میکنم، هم مخم سوت میکشه که چه مفهوم سنگین و عمیقیه!
میدونین.. انگار تازه داری میفهمی که بابا تا الان اصلا نمیفهمیدم این چیه، همینقدر که به این درک رسیدی که تا الان نمیفهمیدم، از همین کلی ذوق میکنی
انگار یه لِوِل، یه پله مدارت رفته بالاتر… خدایا هزار مرتبه شکرت
خدا خودِ همه چیه:)
تو یه فایل دیگه استاد میگفت خدا برات همه چی میشه، پدر میشه مادر میشه کار میشه، اونموقع هم همین مفهوم بود، اونموقع من اینجوری نمیفهمیدم…
وای اگه الان بدونین چه حس و حالی دارم
مرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من، دولتِ پاینده شدم :)
خدا خودِ ثروته
خدایا تو زندگی من جاری شو، به شکل ثروت، درآمد بالا، کار خوب پوزیشن بالا تو محیط خوب و حرفه ای، خونه ی بزرگ و قشنگ، ماشین شخصی برند عالی، به شکل یه رابطه ی خیلی قشنگ و مچور و عاشقانه و جدی و متعهدانه، به شکل دوستان خوب و هم مدار و دورهمی های قشنگ، به شکل درک و آگاهی و صبر و فهم، به شکل سپاسگزاری و رضایت و آرامش و شادی درونی و بیرونی، و البته سلامتی و شادابی و اندام زیبا، به شکل سفرهای زیاد و یکی بهتر از دیگری، به شکل دور هم جمع شدن های خانوادگی
همه چی باوره
خدایا کمکم کن با جریان تو هم جهت بشم تا تو، تو زندگیم جاری بشی
سلام استاد واای چقدر تغییر کردین مبااارکتون باشه ?شما هر جوری باشین واقعا به دل میشینید مخصوصا وقتی از ته دل میخندین خیلی زیباتر میشین.من قبلا خجالت میکشیدم از خوبی ها و زیبایی های کسی تعریف کنم ولی در مورد شما که انقدر دوستتون دارم نمیتونم احساساتمو تو دلم نگه دارم..استاد فایل قبلی راجب خدا عالی بود یعنی با خوندن نظرات دوستان من انقدر حس خوب میگرفتم هر کدوم از اون یکی بهتر و قشنگتر..حتی کسایی که ستارشون کم بود تو هر کدوم میشد یه نکته رو فهمید تو هر کدوم میشد فهمید که انگار خدا خودش اون حرفها رو تایپ کرده..من عاشق خوندن نظرات شدم هنوز همه رو نخوندم ولی تا جایی که توتستم بخونم واقعا عالی بود و بنظرم هر کس در نوع خودش برنده اس..من هنوز فایل رو دقیق گوش نکردم ولی دوست داشتم حسمو بیان کنم.استاد چند وقت پیش خوابتونو دیدم ..خواب دیدم اومدین ایران با بچه های سایت هممون تو جزیره کیش جمع شده بودیم و داشتیم با هم میگفتیم و میخندیدیم انقدر حسش خوب بود که حد نداره..به امید دیدار شما و همه دوستان سایت ?در مورد جواب مسابقه این فایل فقط تصمیم دارم نظرات دوستان رو بخونم چون واقعا لذت بخشه و چقدر آگاهی به من میده چقدر حالم خوب میشه ..ممنون استاد خیلی حالم خوبه و این حال خوب رو اول مدیون خدا هستم و بعد شما..خیلی دوستتون دارم ???
ممنونم الی خانوم دوست گل و مهربونم..ممنون از مهربونیت..این عکسو دیدم چون عاشق این سبک عکسها هستم گفتم یه مدت کوتاه اینو بذارم دوباره عوض میکنم ..خیلی قیافش بانمکه ??.
بابت احساس خوبی که دارین و اینکه می تونید اینجوری احساساتون رو بنویسید بهتون تبریک می گم و امیدوارم همیشه با خوندن نظرات دوستان احساستون خوب و خدایی باشه سپاس از شما
سلام استادعزیزوسلام به تک تک دوستان همفرکانسی مهربانم
استادمتنی که درقالب فایل (بهترین باوردرباره خداوند)نوشته ایدبینظیراست.
احساس میکنم که جمله به جمله این کلمات اززبان خداونداست که برقلب مهربان شماجاری شده وشماآنها رابه عرصه قلم درآورده اید.
چقدرزیباگفته بودیدکه خداوندمثل آبی است که به شکل ظرف باورهای ما درمی آید،من فکرمیکنم این دقیقاپاسخ مسابقه جدیدی است که درباره ورزشکارهامطرح کرده اید.
واقعاچه هاکه نمیکندقدرت باورهاوعقایدانسان…
این باورهاهستندکه شخصی رابه اوج ثروت وتنعم وشخص دیگری رابه قعرفقرفرو میبرند.
این باورهاهستندکه شخصی رابیش ازنودسال به سلامت نگه میدارندودرعین حال شخص دیگری رادراوج جوانی به امراض گوناگون مبتلامیسازند.
این باورهاهستندکه ورزشکاری رابربالای سکوی قهرمانی برده وفردورزشکاردیگری راهنوزواردمیدان نشده ازرقابت خارج میکنند.
استاددقت که میکنم می بینم هرسوال ومسابقه ای که مطرح میکنیددرانتهامیرسیم به موضوع باور واین بارنیز پاسخ سوال شماتنهایک کلمه است وآن هم:باور!
خیلی هاجریان بچه دارشدن من رادرکامنت های قبلی ام خوانده اندامادوست دارم این موضوع رادوباره مطرح کنم تادوستان هرچه بیشتربه گفته های شماوالبته قدرت باورهاایمان بیاورند.
تقریباچهارسال پیش بودکه من وهمسرم بعدازانجام تلاش های فراوان متوجه شدیم که به بن بستی به نام ناباروری برخورده ایم.
هرگزیادم نمیرودکه وقتی دکترجواب آزمایش های مرا دیدباقباحت تمام رودر روی من ایستادوگفت که توهرگز بچه دارنمی شوی!
خندیدم…
دکترپرسیدبرای چه میخندی؟
گفتم شمافکرمیکنیدکه برجای خداوندتکیه زده ایدکه اینطورقاطعانه میگوییدکه من بچه دارنمیشوم.
خلاصه بعدازانجام یک عمل جراحی وخوردن ده هاقرص درروزنتیجه ای که حاصل نشدهیچ،بلکه وضعیت بسیار بدترازقبل هم شد.
باورکنیدتلخی داروهاازیک سو وتلخی کنایه هاوگفته های دیگران ازسوی دیگر دمارازروزگارم درآورده بود.
همسرم به کلی ناامیدشده بود.
امامن هیشه به قدرت و وهابیت خداونداعتقادویا شایدبهتربگویم امیدداشتم.
کم کم داشتم کم می آوردم که نوررحمت الهی درزندگیم نمایان شد.
خداونداززبان عباسمنش به من گفت راهی که مرابه خواسته ام میرساندازباورهایم میگذردونه دیگرهیچ.
خب حال بعداینکه به ده هاپزشک ورمال ودعانویس متوسل شده ونتیجه ای نگرفته بودم،تصمیم گرفتم از قدرت باورهایم برای حل این مسئله بهره ببرم.
شروع کردم وهرروزباهمسرم درباره بچه دلخواهمان صحبت میکردم،درتمام قنوت های نمازم خدارابه خاطر داشتن فرزندی سالم سپاسگزاری میکردم،تصویری ازبچه هایی که دوست داشتم فرزندمان شبیه آنهاباشدراروی کمدویوارخانه مان چسبانده وحتی یک شناسنامه قلابی بامشخصات دقیق فرزندم درست کرده وروی دیوارآرزوهایم چسبانده بودم.
آن روزهاهمواره کلام استادآویزه گوشم بودکه بایدروی خداحساب بازکنیم ونه کس دیگر.
متوجه شدم که درتمام مدتی که برای بچه دارشدن اقدام کرده بودیم ماروی هردکتروداروورمالی حساب کرده بودیم غیرازخدا.
این بارتصمیم گرفتم باتمام قدرت روی خداحساب بازکرده وتنهاخواسته ام راازخوداودرخواست کنم چون باورداشتم که خداوندقدرت این راداردکه بدون هیچ داروویادرمان خاصی مارابه خواسته بچه دارشدن مان برساند.
خب درآخرقدرت باورهای مابه بارنشست وخداوند بدون هیچ قرص ودارویی یک دخترزیباودوست داشتنی به من وهمسرم هدیه داد.
تمام این هاراگفتم تابگویم استادبه نظرشماباوری که این قدرت راداردکه یک شخص نابارور راازناباروری رهانده وبه خواسته بچه دارشدن اش برساند،نمی تواندیک شخص ورزشکار را برای بهره بردن ازتوانایی های خود ناتوان کند؟…
درواقع شخصی که باورداردبابالارفتن سن اش ازقدرت بدنی اش میکاهد،این شخص دیگرچگونه میتواندبا مسن ترشدن توانایی های دوران جوانی خودرابه عرصه ظهوربگذارد.
ویاورزشکاری که باورکرده اوج توانایی های انسان درجوانی نمودپیدامیکند،دیگرنمی توانددرمیان سالی ویاکهن سالی توانایی خاصی ازخودنشان دهد.
بنابراین تمام این هاخلاصه میشوددرباورانسان ها…
اگرباورکنیدکه بابالارفتن سن تان توانایی هایتان رشد خواهد،دقیقااینگونه نیزخواهدشد.
اگرباورکنیدبامسن ترشدن فیزیک بدنی تان قویترخواهد شد،یقینابابالارفتن سن تان حتی قدرت عضله هایتان هم رشدخواهدکرد.
این هاتمام آن چیزی بودکه به ذهنم رسیدتاشایدبرای دوستان انگیزه بخش ومفیدبوده باشد
ضمنااین کامنت راقبل ازدیدن فایل جدیدتان نوشتم امیدوارم که به دل تان بنشیندچون تک تک جملاتی که نوشتم ازقلب من برخواسته بود.
شادوپیروزوثروتمندالهی باشید.
ممنون
خیل آموزنده و مفید نوشتید آقای بهرامی عزیز .
واقعا تبریک می گویم به شما و همسرتان به خاطر باورهای خوب و عالی .
سلام دوست عزیز
ممنون که وقت گذاشتیدو دیدگاه منوخوندید.
سلامدوست عزیز
با خوندن کامنتتون واقعا براتون خوشحال شدم???
خدایا شکرت
سلام دوست عزیز
من هم خوشحالم که دوستانی مثل شمادارم.
ممنون که به دیدگاه من توجه کردید.
سلام و درود بر شما همفرکانسی محترم
تشکر ویژه بابت متن فوق العاده و پر محتوا واقعا من ایده گرفتم و چقدر ارامش و صبوری نصیبم شد که منم میتونم از پس حل این مشکل بربیام چقدر حس خوبی بود برام که منم میتونم به این خواستم برسم، ممنون میشم بیشتر بیشتر در باورسازی این خواسته( فرزند) راهنمایی بفرمایید.
سلامدوست عزیز چقدر زیبا نوشتی از اونجا متنتون که درباره بچه وناباروری شروع کردین تا آخر متنتون موهای بدنم سیخ شد واشک در چشمان حلقه زد بازهم بهتون تبریک میگم انشاالله درپناه حق سربلند باشید
سلام دوست عزیز
ممنون ازحسن نظرشما
له دل ما که بد جور نشست دوست من
:)
سلام ممنون ازلطف شمادوست عزیز
سلام دیدگاهتون فوق العاده بود خیلی انگیزه گرفتم. در واقع جواب سوالی رو که تو ذهنم بود رو گرفتم ممنون که نظرتون رو به اشتراک گذاشتید ..
سلام دوست عزیز
من هم ازشماممنونم که وقت گذاشتیدودیدگاه منو مطالعه کردید.
چقدر تاثیر گزار و عالی نوشتید آقای بهرامی عزیز
سپاسگزارم اشکان عزیز
سلام و خدا قوت به استاد عزیزم و دوستان محترم
حرفهای شما بسیار عالی بود آقای عباس منش وقتی در مورد خدا صحبت میکردید اشکام میریخت به خاطر خدا و قدرتش و مهربونیش و… مدتی هست که در قرآن تحقیق میکنم سوالی برام پیش اومده بود که مدتها ذهن منو مشغول کرده بود در این فایل جواب سوالمو گرفتم خیلی ممنون.
همونطور که همه ما میدونیم ، همه چیز باور هست. ما با باورهای خودمون زندگیمون رو میسازیم. در هر مرحله ای از زندگیمون و در هر لحظه این کارو انجام میدیم مختص به زمان و مکان خاصی نیست.
چند مثال میگم:
1٫ یکی از دوستان خانوادگی ما اوضاع مالی بسیار بسیار خوبی داره. پارسال با ایشون صحبت کردم. این شخص حدود 65 سالشه و در زمان جوانی تا سیکل درس خونده. وقتی باهاش مصاحبه میکردم میگفت: “برای یکی از ایده های کارم نیاز داشتم تا از الکترونیک چیزی بفهمم و همین 2 سال پیش رفتم دانشگاه و رشته الکترونیک رو خوندم با نمره های خیلی خوب. من هر کاری بخوام میتونم انجام بدم همه میگفتن سنت زیاده نمیتونی. توی این سن با مدرک سیکل چطور میخوای الکترونیک بخونی و… ولی من گفتم من میتونم و رفتم و درس رو خوندم. و الان خیلی چیزها بلدم که یک فارغ التحصیل الکترونیک بلد نیست.” خیلی اعتماد به نفس داشت. حرفاش باورش رو نشون مبده. این که سن آدم ، محدودیت نیست، مدرک محدودیت نیست.باورش این بود که در سن 60 سالگی هم میتونه درس بخونه و تونست. اعتماد به نفسش فوق العاده بود برای خودش بسیار ارزش قائل بود. خیلی به خودش افتخار میکرد کارهای بزرگی انجام داده بود. در شهرشون بسیار مشهور است و حرف اول رو میزنه.
2٫ یکی از اقوام ما، خانم مسن 80 ساله بود که 2 سال پیش به رحمت خدا رفت. این آدم باور داشت که قدرت بدنی خیلی بالایی داره. زمانی که برای تفریح به روستاهای اطراف میرفتن مکان طوری بود که برای افراد مسن مناسب نبود و خیلی خطرناک بود مثلا یک بار یک آبشاری در مکان تفریحی بود که 100 تا پله ی نردبانی شکل به سمت قله ی کوه داره. نوه ها میگفتن شما پایین بشینید و استراحت کنید میگفت نه منم میام خلاصه به زور، نوه ها قبول میکردن. این خانم، خیلی راحت و با سرعت حتی با سرعتی بیشتر از نوه ها به قله میرسید. همه تعجب میکردن که این چطور رفته بالا. این خانم باور داشت که میتونه در این سن هم، راه سخت رو بره و تونست.
3٫ نوشیدن نوشابه برای جوان ها خوب نیست برای افراد مسن که اصلا خوب نیست. (البته این هم یک باوره) یکی از اقوام ما، یک آقای حدود 60 ساله اس. این آقا باور داره نوشابه برای بدنش ضروریه. روزی 1 نوشابه ی 1٫5 لیتری میخوره. خودش بهم میگفت :”اگر آب بخورم معدم درد میگیره نوشابه که میخورم معده ام خوب میشه.” چندین ساله که هر روز نوشابه میخوره و بدنش هم سالمه سالمه. لاغر لاغر هم است تحرکش هم متوسطه مثل بقیه مردم. با اینکه همه ی ما میدونیم نوشابه منبع شکره و چاق میکنه . باور داره که نوشابه برای سلامتیش ضروریه.
سلولهای بدن انسان در دوره ی زمانی مشخص دوباره متولد میشن نو میشن مثل روز اول قوی و سالم و عالی. ما انسانها سلولهای بدنمون رو به همون شکلی که باور کردیم تغییر میدیم.مثلا اگر قبلا مریض بودیم و باور کردیم که دیگه مریضی خوب نمیشه زمانی که سلولها از نو متولد میشن به خاطر باور محدود کننده ، مجدد بیمار میشن. حالا، ورزشکارانی که فکر میکنند نمیتونن در سنین بالا عالی باشن به این دلیل هستش که باور دارن با گذشت زمان و افزایش سن قدرت بدنشون تحلیل میره چاق میشن ضعیف میشن. در نتیجه با این باورها اعتماد به نفسشون کاهش پیدا میکنه . سلولهای بدن این ورزشکار زمانی که از نو متولد میشه به خاطر باورهای محدود کننده مثل افزایش سن و…ضعیف میشن یعنی با این باور محدود کننده به صورت ضعیف شکل میگیرن. اما ورزشکاری که سنش رفته بالا و باور داره که میتونه در سن بالا هم ورزش کنه و مسابقه بده و قوی باشه و برنده باشه پس میتونه . باور این ورزشکار ربطی به باور دیگران نداره. خودش خواسته و باور داره که میتونه ، پس میتونه. چون سلولهای جدید بدنش رو هم با باورهای مناسب، قوی شکل داده. وقتی ورزشکار باور میکنه که در سن بالا هم میشه قوی بود میشه عضلاتی عالی داشت میشه در مسابقات برنده شد و…اون در ذهنش این رو میسازه . از طرفی ، بدن و عضلات، برای حرکت و فعالیت از مغز دستور میگیرن . در نتیجه اون باور قوی که به صورت دستور از مغز صادر میشه، به عضلات و بدن فرد منتقل میشه و فرد ورزشکار به همون صورت قوی عمل میکنه. پس کل بدن در این مثال، عضلات، تحت تاثیر ذهن قرار میگیرند. در نتیجه اون شخص ورزشکار کاری رو که دوست داره به همون شکلی که باور کرده انجام میده.
آقای عباس منش سپاسگزارم
آرامش مطلق عزیز و ارجمند
سلام و سپاس از مثال های زیبای شما
مانند میخی بر دیوار ذهن حکاکی میکند که ما نیتوانیم چون فقط غیر ممکن ، غیر ممکن است
پایدار باشید
سلام و درود بر شما
بسیار سپاسگزارم دوست عزیز
در پناه الله یکتا شاد شاد شاد باشید.
چقدر مثال هاتون جالب و آموزنده بودند
متشکرم ازتون برای نوشتن نظرتون برای ما
سلام و درود بر شما
خیلی ممنونم هانای عزیز
در پناه الله یکتا شاد شادشاد باشید.
عالی بود دوست من مثالهاتون خیلی خوب بودند سپاسگزارم
سپاسگزارم دوست عزیز
در پناه خدا شاد شاد باشید.
دوست خوبم آرامش مطلق نظرتون خیلی قشنگ درک کردین ممنونم
سپاسگزارم دوست عزیزم
در پناه خدا شاد شاد باشید.
سلام استاد عزیزم .
و همه عزیزانی. که تو این لحظه اینجا رو انتخاب کردن که باشن .یعنی دنبال بهترین ها باشن و کسی که دنبال ناب ترین چیز ها میگرده حتما بهش میرسه .هر جایی که باشه .امسال که رفته بودم شهر بزرگی که توش بزرگ شده بودم و همبشه قبل از آشنابی با سایت استاد عزیزم .ناراحت بودم که توی شهر تقریبا. کوچکی زندگی میکنم و امکاناتش نسبت به جایی که بودم خیلی کمتره .
دیدم دوستای قدیمی که باهاشون دیدار داشتم همون افکار گذشته. هیچ تغییری نکرده بودند .انسانهای. بسیار شریفی هستند ولی خودمو می دیدم .که انگاری هفت خان. رستم رو رد کردم .به درک خیلییی عمیق تری از خودم رسیدم . و در این درک کردن تکامل خودمو دارم طی میکنم .
من چند سال پیش برای تعطیلات. عید یک روز با شوهرم رفتیم یه منطقه ییلاقی باحالی. تو اون روز چون من بعد از ازدواجم بسیار دختر منفی شده. بودم .یه اتفاقی برام افتاد من پاهام پیچ خورد .شدت اش خیلی زیاد بود .
به حدی که دکتر ی بهم گفت شما دیگه نمی تونی دیگه ورزش. کنی .من در تمام سالهای عمرم ورزش کردم .
و میخوام بگم که این قضیه برام خیلییی. فاجعه به حساب می اومد .از دست شوهرم ناراحت. بودم چون اون باعث این اتفاق شده بود از دستش ناراحت بودم چون منو به موقع دکتر نبرده بود .از دستش ناذاحت بودم چون منو پبش شکسته بند سنتی بی سواد برده بود و اون تا می تونست پایی که فقط باید اتل میشد رو تا جابی که می تونست پیچوند تا به قول خودش درستش کنه .
آخرش رفتم پیش یه دکتر بهم گفت فقط پیاده روی کن فقط فقط با کفش مخصوص و مسخره ای. من فقط میخواستم از بقیه بپرسم امیدی هست .و چه کسی این اتفاق براش افتلده و تونسته به ورزش ادامه بده ِ
بعد فشنگ 10 ماه. اومدم به خودم. گفتم دختر تو چت شده. تا کی میخوای اینجوری ادامه. بدی تمومش کن .
دلم یه کفش خیلی خوشگل میخواست .برای باشگاه .شوهرم برای تولدم خرید .و من اصلا از قانون هیچ چیزی نمی دونستم .
و بعدش به خودم قول دادم هیچ وقت به مچ پام نگاه نکنم که ورم اش رو ببینم و ناراحت بشم و دیگه ورزش نکنم .و بعد از اون من کمکم ورزش رو شروع کردم و الان هیچ مشکلی ندارم .
بعد از این ماجرا من وقتی باشگاه میرفتم فضای باشگاه برام خدا بود من لحطه لحظه خدا رو شکر میکردم که می تونم ورزش کنم پیاده روی کنم زیر بارون. و برف بدون چتر راه برم و خدا رو شکر کنم به خاطر سلامتی. ام .
و الان خدا را شاکرم که توی زمان مناسب توی مکان مناسب قرار دارم .
مرسی از چشم های مهربونتون. استاد عزیزم و بقیه اعضای مهربون و دوست داشتنی این سایت بسیار با ارزش
ان شالله همیشه موفق و سلامت باشید
ممنونم صفورا جان .
امیدوارم همیشه شاد باشین
بسیار زیبا بود دوست عزیزم
ممنونم الی خانم
سلام به استاد عزیز ، تیم سایت عزیز و بچه های پر انرژی خانواده صمیمی سایت
اساس هستی اینه که «بیرون» تجلّیِ درون است و «درون» ژرفایِ (دریای) بیرون شناخته می شود. یعنی پیوستگی ظاهر و باطن.
و نکته دیگه اینکه
کلمه ”عید” از ماده عود به معنای بازگشت است. اگر کسی نگاه هستی شناسانه داشته باشد هر دم و هرلحظه عالم نو است یعنی فرو رفتن نفس، یک عید است و برآمدن نفس، عید دیگر است. پس در هر دمی دو تازگی است.
هر دم از این باغ بری می رسد
تازه تر از تازه تری می رسد
و هر چیزی که می رسد تازه تر از گذشته است و اگر کسی هم اهل آگاهی و شناخت قوانین و معرفت نباشد، سالی یک مرتبه این نو شدن را در طبیعت بطور آشکار می بیند که از فصل زمستان عبور کرد و الان فصل بهار و نو آغاز شده است. جهان جوان شد و تو گوئی که پیری از دست می دهد و دور دیگری آغاز می شود یعنی جوانی را از سر می گیرد. جوانی را اگر تازه دیدن و تازه فکر کردن و تازه زیستن معنی کنیم، شخص آگاه همیشه جوان است و پیری در او نیست، آیا حضرت خضر پیر شده؟ خیر. خضر یعنی سبزی و همیشه بهاری و همیشه جوان بودن و حضرت خضر پیر نمی شود و معلوم نیست کی وفاتش می رسد و چند سال هم زندگی کرده معلوم نیست.
جوان بودن، خاصیت شخص آگاه است.
خب حالا این آگاه بودن مهم هست که چه نوع آگاهی باشه ، چون همین آگاه شدن و تکرار این آگاهی باعث باور میشود و باورهای ما هستند که هر لحظه زندگی ما را میسازن .
خب در مثال ورزشکاران با این سوال شروع میکنیم که
چه زمانی اون ورزش حرفه ایی که داری انجام میدی رو کنار میذاری ؟؟؟؟
یا تا چه زمانی میخوای به این ورزش در همین حوزه ادامه بدی یعنی بازی کردن حرفه ایی ادامه بدی ؟؟؟
خب اینجا اغلب ورزشکاران برای خودشون یک سنی رو حد قرار میدن مثلا میگن تا 40 سالگی و بعضی ها هم میگن تا 45 یا 35 خب اصلا این نوع دیدگاه چجوری بهش رسیده ؟؟؟؟ عوامل زیادی هست ، مثل افکار و فرهنگ توده مردم به سن ورزشکاران یعنی اینقدر این باور تکرار شده از سالیان پیش که ته ته ته یک ورزشکار تا 40 سالگی هست برای همین خیلی از ورزشکاران اینو پذیرفتن و ذهنشون جوری تنظیم میکنند وباورهاشون جوری میسازن تا وقتی به سن 40 میرسن احساس پیر شدن عضلات و کلا جسمشون حس کنند چون گفتیم بیرون هرکسی نشان از درون اوست نشان از باورهای اوست پس اینکه عضلاتش اون حالت اولیه 20 سالگیش نداره بخاطر همینه که ذهنش اینو ساخته براش که وقتی به سن 40 میرسی باید عضلاتت فرسوده بشن. چون ما ذهن بسیار قدرتمندی داریم ذهن انسان آن قدر عظیم است که خودش را زندانی خودش میکند و در این انجماد میماند. زندانی ذهن امید رهایی ندارد. ممکن است خود را آزاد بدانم ولی در زندان ذهن باشم، آیا ملاکی هست که بفهمیم زندانی ذهن هستیم؟ اگر بتوانم در تمام عقایدی که اکنون دارم قدری شک و تردید کنم، رها میشوم ، انسانی که بتواند شک کند دیگر زندانی ذهن نیست و رها میشود. شک فقط راه رفتن را یاد میدهد و نمیگوید در این جا بمان ، رفتن راه مهم است. عبور از شک یعنی به یقین رسیدن و دوباره در آن یقین شک کردن و این مبحث از یک بخشی تازگی دیدگاه و افکار و باور ایجاد میکند و حالا از این ور مثال بزنم در مورد قدرت ذهن
تحقیق بر روی کسانی انجام شد که نیاز به جراحی مشکلات مفصل داشتند زانوهاشون فرسایش یافته بود و نیاز داشتند که مفاصلشان درمان شود برای بعضی از بیماران دکترها این اجازه رو گرفتند از خانواده هاشون که به عنوان بخشی از تحقیق فقط تظاهر کنند که جراحی را انجام میدهند یعنی به جای درمان واقعی زانو و انجام جراحی کامل به سادگی فقط بیمار را تحت بی هوشی قرار دادند و سه تا بریدگی کوچک در اطراف زانو ایجاد کردند وقتی اون بیماران بیدار شدند فکر میکردند که جراحی کامل انجام شده است و نکته مهم اینه که بعد از 2 سال از جراحی به ظاهر انجام شده بیمارانی که جراحی وانمود شده داشتند همان قدر رهایی از درد را گزارش کردند که بیمارانی که جراحی واقعی داشتند گزارش کردند . ممکن فکر کنید که بیمارانی که جراحی نشدند به این خاطر احساس درد نمیکردند که ذهن شان فریب خورده بود مسئله اصلا این نیست وقتی که دکترها زانوی شان را در طول زمان بررسی کردند توانستند بهبود واقعی حتی بدون جراحی را ببینند نتیجه گیری شان این بود که وقتی مغز انتظار داشت که زانو بهتر شود ، بهتر شد حتی بدون اینکه جراحی انجام شود ، فقط فکر کردن به اینکه زانو درمان شده و این باور ایجاد شده که درمان شده در واقع باعث شده که بدن خودش ، خودشُ درمان کنه. پس وقتی اون ورزشکاران انتظار دارند که جسمشان تا 40 سالگی کیفیتش پایین بیاید پس حتما می آید. یا رو به پیری باشه پس میشه.
بعضی از آدمها در زمانهایی از زندگیِ خود، وضعیت به ظاهر متعادل شان را رها کرده و برای پیشرفت اقدام به تغییراتی وسیع نموده یا بهتر بگویم جهادی عظیم در زندگی شان ایجاد کرده اند!!
برخی دیگر پیرو عادت های خود شده و مایلند همان وضعیت قبلی خود را حفظ نموده و تلاش می کنند تا مانع تغییر اوضاعشان شوند، زیرا به همه چیز بیش از حد عادت کرده اند! آنها گوش شان را بر روی پیغام های جهان بسته و تا مرز نابودی در برابر تغییرات مقاومت می کنند. و بعضی ها هم تغییر میکنند ولی تغییری که باورهاش توسط باورهای جامعه و …. شکل گرفته مثل همین که ته فعالیت فیزیکی حرفه ایی ورزشی تا 40 سالگی هست و به بعد نمیشه
خب این موقع باید ویژگی ساخت ، ویژگی تغییر دادنِ آگاهانه شرایط زندگی ام در “زمان مناسب” است . یعنی قبل از زمانی که جهان مرا مجبور به تغییر می کند. این ویژگی، گولِ شرایط به ظاهر ایده آل را نخوردن است
ما می توانیم انتخاب کنیم که تغییر کنیم یا اینکه مجبور به ایجاد تغییر شویم یا اینکه با مقاومت در برابر تغییر، بمیریم. زیرا جهان ما را مجبور به تغییر می کند یا مجبور به مردن خواهد نمود…
یعنی اگر تغییر در تفکراتمان در باورهایمان در اهدافمان نداشته باشیم محکوم به مرگ میشیم خب وقتی باورهایمان را نسبت به خودمون تغییر بدیم مثلا ورزشکار باورهای قدرتمند ایجاد کنه و که تا هرسنی که میخواهد ادامه بده در حوزه سلامتی و موفقیت و پیشرفت قدرتمندتر بکنه و ادامه بده این کار و پیوسته باشه واقعا میتونه تا هرجایی که میخواد پیش بره
هر چقدر که اهداف بزرگی را به تحقق رسانده باشیم، باز هم باید هدفِ بزرگتری برگزینیم.
جهان به ما یاد می دهد که روزهای زندگی ما در این دو، سپری می شود:
یا در شور و شعفِ تکاپوی رسیدن به اهداف مان هستیم
یا سرگردان و پریشان، درگیرِ مشکلاتِ بیهوده ای هستیم که جهان به خاطر نداشتنِ هدف و انگیزه برای حرکت و رشد، پیش رویمان گذارده است. مثل همین فرسایش عضلات بدن یا پایین امدن کیفیت عضلات
پس طبق توصیه قرآن:
“فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب: پس هنگامى که از کار مهمى فارغ شدى به مهم دیگرى بپرداز”، یادمان باشد که مهم ترین قدم حتی قبل از رسیدن به هدف، تعیین گامِ بعدی و هدفِ بعدی است.
اگر فکر کنی که تمام موفقیت هارو به دست آوردی و دیگر تمامِ مرزهای ممکن را طی کردی و آنقدر موفقیت کسب کردی که دیگر چیزی بعنوانِ موفقیت بیشتر، برایت وجود ندارد. خب پسرفت میکنی چون
جهان راه خودش را دارد. همواره در حال رشد و گسترش است، برایش رکود و سکون معنایی ندارد. فرقی نمی کند چقدر موفقیت کسب کرده باشید، زیرا هدفِ او رشد و گسترشِ بیشتر است.
زیرا قوانینش می گوید، هر چقدر که موفق باشید، باز هم می توانید موفق تر باشید.
هر چقدر ثروتمند باشید، باز هم می توانید ثروتمند تر باشید.
هر چقدر شاد باشید، باز هم می توانید شادی بیشتری را تجربه کنید.
زیرا ما به دنیا آمده ایم تا رشد کنیم و با رشدِ خودمان به گسترشِ جهان کمک کنیم.
پس یا با تعیینِ هدف مان، خود را با حرکتِ جهان، هماهنگ و به رشدش کمک می کنیم یا با دستِ خود، خود را در چاهی می اندازیم که به خاطر نداشتنِ هدف، در حلقه ای از بیگاری های پی در پی گرفتار آمده و مرتباً از یک مشکل به مشکلِ دیگر، از یک نگرانی به نگرانی ای دیگر، از یک شکست به شکستی دیگر، از یک اشتباه به سمتِ اشتباهی دیگر بر خورد می کنیم…
ولی اگر ما هدفمان را بذاریم روی اینکه تا هر موقع بخوایم میتونیم ادامه بدیم و پیشرفت کنیم و موفقیتهای بیشتری داشته باشیم ، روشهای جدیدتری توی اون حوزه ورزشی ایجاد کنیم یا … میتونیم ادامه بدیم و نکته دیگه اینکه باورهای سلامتی و جوانی بسیاری بسازیم و همیشه احساسمون خوب باشه تا شاد باشیم چون وقتی اینگونه باشیم هم میتونیم جوانتر بمانیم و هم اتفاقات بهتری برامون بیفته و یک نکته دیگه اینکه الگوهایی برای خودمون توی ورزش که در سن های بالا به صورت حرفه ایی کار کردن و تونستن به موفقیت برسن قرار بدیم مثل سانتیاگو لانگه ، قایقرانِ 54 سالۀ آرژانتینی که سرطان هم داشته
سانتیاگو لانگه، قایقرانِ 54 سالۀ آرژانتینی، پس از شکست دادن سرطان با وجود از دست دادن نیمی از یک ریۀ خود، مدال طلای مسابقات قایقرانیِ بادبانیِ المپیک ریو 2016 را کسب کرد. این قهرمان آرژانتینی روز سهشنبه در رشتۀ قایقرانیِ بادبانیِ دو نفره که ورزش سنگینی محسوب میشود، رتبۀ نخست را از آن کشورش کرد. پزشکان سال گذشته به سانتیاگو اطلاع دادند که مبتلاء به سرطانِ پیشرفتۀ ریه است، اما وی که پیشتر در دو المپیک مدال برنز کسب کرده بود، شرکت در مسابقات ریو 2016 را هدف و انگیزهای برای شکست بیماری سرطان در نظر گرفت.
وی پس از کسب مدال طلا به خبرنگاران گفت: «در طول شش ماه (دورۀ درمان بیماری سرطان) روحیۀ خیلی خوبی داشتم… من در بارسلونا عمل جراحی شدم و پس از پنج روز دوچرخه سواری میکردم. یک ماه پس از عمل به قایقرانی باز گشتم
1-توی سن 54 سالگی
(طبق گفته سایت رشته سنگینی هستش) و مدال طلای المپیک بگیری
یعنی اینکه موفقیت طبق سخنان قبلی استاد عزیز هیچ ربطی به سن نداره.
2-داشتن سرطان پیشرفته ریه
ببینید چه زیبا از این سرطان پله ایی برای رشدش استفاده میکنه. همینطور که استاد قبلا گفتن مشکلات امدن تا ما پیشرفت کنیم امدن مارو قوی تر کنند
به این جمله دقت کنید :
پزشکان سال گذشته به سانتیاگو اطلاع دادند که مبتلاء به سرطانِ پیشرفتۀ ریه است، اما وی که پیشتر در دو المپیک مدال برنز کسب کرده بود، شرکت در مسابقات ریو 2016 را هدف و انگیزهای برای شکست بیماری سرطان در نظر گرفت.
سانتیاگو همچنین گفت: «این موضوع میتواند به افرادی که به مشکلاتی همچون بیماری من دچار هستند، قدرت ببخشد، اما ترجیح میدهم بر روی مسألۀ ورزشی متمرکز شوم. این بیماری هیچ ارتباطی با موفقیت ورزشی ما ندارد. این بیماری مانند سنگی در جاده بود.»
اینکه توجهی به بیماری یا سنش یا عصلاتش که پیر میشن نداشته بلکه نکته مهم دیگه تمام تمرکزش گذاشته روی هدف ورزشیش و مطمئنا برای رسیدن به اون ورزش فیزیکی انجام میده ولی این ورزش فیزیکی در حد حرفه ایی انجام دادن و مخصوصا ورزش سنگین انجام دادند حاصل باورها و شخصیتی هست که در درونش ساخته و این نیرو بهش بخشیده در بیرونش یعنی در جسمش که به این مسیر در حد حرفه ایی ادامه بده.
و در آخر باور به اینکه من هستم که سرنوشت خودم رقم میزنم ، من هستم که میتونم به هرشکلی که میخوام زندگی بسازم و تا هرچقدر که بخوام پیشرفت کنم و همه چیز به منفعت منِ و یا این باور که اگر بدن دارم پس قهرمان هستم ، پس میتونم ادامه بدم ، پس پرانرژی هستم ، پس بدنم همیشه در راستای اهداف من هست چون همه چیز خلق شده برای اینکه من به هدفم برسم و این جسم هم خلق شده که من به اهدافم برسم پس میرسه و ادامه میده تا هر سنی که بخواد.
همتون دوست دارم
لذت ببرید و موفق باشید
مثالهاتون حرف نداشت,مخصوصا جراحی مفاصل پا,براتون سیر صعودی در تمام مراحل زندگیتون آرزومندم??
سلام به دوست عزیزم آقای بردیا مددی
شما هم همیشه موفق و
خندااااااااان و شاد و ثروتمند و پرانرژی سلامت و سعادتمند باشی
سلام اقای مهرداد مرادی نظیف
کل متنتون بی نظیر بود و بهم کلی انگیزه داد توی همه ی زمینه ها مخصوصا اون قسمتی که ایه از قران اوردین…پس هنگامی که از کار مهمی فارق شدی به مهم دیگر بپرداز…این جمله خودش یه کارگاه هدفگذاری هست که خدا واسه هممون گذاشته و من یکی تا حالا نشنیده بودمش…خیلی مرسی
سلام به دوست عزیزم آقای سعید ددد
منم خیلی خوشحال شدم از انگیزه ایی که گرفتی و خودمم از متنن انگیزه گرفتم
مرسی
خندااااااااان و شاد و ثروتمند و پرانرژی سلامت و سعادتمند باشی
سلام دوست عزیز??
بسیار زیبا توضیح دادید.سپاسگزارم
سلام به دوست عزیزم خانم شیما دا
خیلی لطف دارید
ممنونم.
و ممنونم از گل زیباتون ، الان ایده گرفتم که در جواب دوستان از گل شما هم استفاده کنم ، واقعا چقدر زیبا میشه
بازم ممنونم ???
با سلام مهرداد عزیر اولش که نظرت رو دیدم خیلی طولانی بود وقتی که شروع خوندش کردم خیلی خیلی لذت بردم خیلی عالی بود .موفق وپر انرژی وتاثیر گذار باشی همیشه .باتشکر
سلام به دوست عزیزم آقای مجتبی اسکندری
منشا اثر بودن بسیار دوست دارم و خواهانش هستم
مرسی از تاییدت
خندااااااااان و شاد و ثروتمند و پرانرژی سلامت و سعادتمند باشی
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان
اولین نکته ای که باید به اون اشاره کنم اینه که در مورد قوانین جهان بگم با اینکه مدتها میگم که اتفاقات من توسط باورهای من هست اما روز به روز چیزهای جدیدی رو از زبان خداوند میشنوم که این ایمان من رو به این مقوله زیاد میکنه و روز به روز نعمتهای بیشتری به من داده میشود
قدیمی ترین سخنی که من یاد آوری میکنم به دوستان اینه که مادر بزرگ ها میگفتن که اگر ازش استفاده نکنی از دستش میدی و شاید بپرسید چه؟ آره درست فهمیدید همون مغز من بود که مادر بزرگم یاد آور میشد اما الان علم پزشکی ثابت کرده که مغز ما عظله هایی رو داره که هر چه بیشتر کار کنه بیشتر قوی میشه و بهتر عمل میکنه و همیشه قویتر میشه و عکس این موضوع نیز کاملا صادقه .
و در مورد عظله های بدن هم این موضوع کاملا واضحه و ما دیدیم که کار کردن روی غطله فیزیکی بدن هم به همین شکله و هرچه بییشتر کار شود بیشتر قویتر میشود . پس موضوع فیزیکی ما نیست که از زبان خیلیها شنیدیم که مثلا با پیری از قدرتمون کاسته میشه و اون طور که باید نمیتونیم کار کنیم ما دیدیم که یه فردی که سنی از او گذشته خیلی سرحال تر و جوان تر از فردی است که ظاهرا سن کمتری دارد . و از بغیه در مورد این موضوع سوال میکنیم جوابهایی از جنس این رو میشنویم که مثلا طرف پیر شده دیگه حوطله نداره و یا نمیتونه دیگه توی این زمینه کار کنه و وقتیکه من موضوع رو با استفاده از باور ها و قوانین موجود در جهان آمدم مورد بررسی قرار دادم دیدم واقعا اینم یه باوره و مثل همه اتفاق ها میتونیم با باور های درست این موضوع رو حل کنیم
?یه مثال میزنم در مورد اینکه چطور این باور ها در ما ایجاد میشه : فرض کنید فردی با باورهای درست در مورد جهان و نحوه کارکردش میاد و برای رسالت زندگیش میره سمتی که بهش هدایت میشه با هدایت الهی, خب این فرد رو در نظر بگیرید مثل پروفسور حسابی میشه تا آخرین ساعتی که زنده بودن به مطالعه میپردازه و اصلا سن و عواملی این چنین رو در نظر نمیگرفت و عکس یه ساعت قبل مرگش هم موجود هست(این موضوع نیز در زمینه های ورزشی نیز موجود است و کاملا میشناسید که اصلا این افراد زمین و آسمان رو به قول بعضیها خسته کردن ولی خودشون خسته نمیشن، دلیلش اینه که باور های درست توی وجود این افراد نهادینه شده و نمیتونن جور دیگری فکر کنن که عمل اونها متفاون بشه) اما بیاید عکس این موضوع رو که اکثریت مردم بالغ بر 95 درصد از اینکه بخوان روی خود کار کنند میترسن و خیلیها مسخره میدونن و اصلا سمتش نمیرن و منتظر عوامل بیرونی از جمله تلوزیون و دولت و مردم …. . هستند که اونها رو ناخود آگاه برنامه ریزی کنه که به سمتی برن که هیچ علاقه ای ندارن و لفقط از سر ناچاری و دخل و خرج دنبال کارشون باشند و همیشه در جستجوی در رو هستن که چطور شانه خالی کنند و هیچ خلاقیتی رو به خرج نمیدن (زیر بنای کج تا سریا کج میرود)
و این روند رو ادامه میدن تا وقتیکه کمی سن اونها بالا میره و سریع دنبال بازنشستگی و دست از کار کشیدن دارند و با اینکه سن بالا تری از جامعه جدید تر دارند بلافاصله این باور رو در جامعه تزریق میکنند که مقوله ای به نام از کار افتادگی یا بازنشستگی و یا در ورزش این مورد که مثلا تو نمیتونی در سن 30 سالگی بشی مسی و یا هر چیز دیگری
من یاد گرفتم که هر چیزی که به من قدرت نمیده رو نپذیرم حتی صحبت بزگترین دانشمند . یه مثال جالبی در مورد زنبور هست که میگن نسبت بال زنبور به بدنش خیلی کمه واز لحاظ قوانین آیرودینامیک نمیتونه عملا پرواز کنه اما او این قانون رو نمیدونه و کاملا زیبا پرواز میکنه و این خود نمونه باور های درست در جهان هست که میشه برخلاف تمام قوانین علمی و عملی زندگی کرد اگر خودت بخوای .
از دوستانم میخام هر آنچه که به اونها قدرت توانستن نمیده از جمله باور سن و پیری رو بذارن کنار و برای تقویت این باور برید مصاحبه پیر زنهایی رو ببینید که میگن ما از دوره نوجوانیمون هم بیشتر تفریح میکنیم و بیشتر حتی غذا میخوریم و اصلا پرهیز نداریم و روز به روز این افراد شاداب تر میشوند اینکه افراد قبول میکنند چرا ؟ اصلا موضوع پیچیده و سختی نیست به قول قرآن اکثرا ناسپاس هستند و نمیبینند که روز به روز نعمتا بیشتر میشود از وسایل و امکانات پیشرفته تا خانه های زیبا تر ماشین های لوکس تر و مثال فراوانی های بیشتر در این دنیا واضح و مشخص است که باوری که اکثریت به ما میدهد بایستی در اون شک کرد .
موفق و سربلند باشید.
سلام مجدد دوستان شعری رو در فضای توحیدی تقدیمتون میکنم :
نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه نویدم
نه سلامم نه علیکم
نه سیاهم نه سپیدم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمایم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم
نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم نه چنین است سرنوشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم
نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به های است و نه هو
نه به این است و نه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند
تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو اسرار نهانی همه جا
تو نه یک جای
نه یک پای
همه ای با همه ای هم همه ای
تو سکوتی تو خود باغ بهشتی
ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک خدایی
نه که جزیی
نه چون آب در اندام سبویی
خود اویی
به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی و
به جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی
و
گل وصل بچینی
سپاسگزارم عالی بود مخصوصا مثال زنبور
????
درود دوست خوبم عالی بود . اون مثال زنبور عالی بود یه نکته رو گفتم بگم اینه که مطمئنم چون جهان براساس قوانینه و اینو انیشتن هم باور داشت که اینطور انقلابی در فیزیک ایجاد کرد با کشف قوانین جدید فیزیک ، مطمئنم پرواز زنبور با اون ویژگی های به ظاهر غیر ایرودینامیکی هم دلیل و قانونی داره که باید درک بشه و میشه حتی ازش در پرواز و … الگو گرفت که شکل پرواز های امروزی با هواپیما و هلی کوپتر و وسیله های جدیدی که برای پرواز انسان داره میاد رو میتونه بهتر و راحت تر کنه
سلام.بدوست عزیزم جناب علی اقای امجدیان لذت بردم وعشق کردم ازمثلهای که زده بودی.امیدوارم که همیشه سرحال وپرانرژی وسربلندوخرم باشی.به امیدپیروزی درهرکاری.منهم ازدعای خودتان بی بهرنزاری.سپاسگزارم??
سلام دوست عزیز متشکرم موفق و سربلند باشد
نظرتون عالی بود ممنون دوست خوبم آقای امجدیان ، مثال بال زنبور عالی بود بهم کمک کرد متشکرم
سلام خواهر گرامی شما لطف دارید شما
سلام سلام سلام به استاد
استاد داشتم این چند روزه روی بزرگترین پاشنه آشیلم که تاثیرگذاری منفی افراد تو زندگیمه کار میکردم و بشدت از خدا هدایت میخواستم و خودم اصلا نمیدونستم که چجوری باید این باور رو ایجاد کنم؟
اون باروی که شما توی فایل فقط روی خدا حساب باز کن گفتید
اینکه اگه باور داشته باشی به خدا، هیچکس به اندازه ی پشه ای نمیتونه بهت آسیب بزنه
استاد این موضوع بزرگترین پاشنه آشیل منه و بدترین و سمی ترین موضوع ذهن منه و اصلا هم نمیتونم بپذیرم که خدا چجوری میشه که کاری کنه هیچکس به اندازه ی پشه ای نتونه بمن آسیب بزنه؟ مگه میشه همچین چیزی؟
و خلاصه اصلا نمیرفت تو کتم همچین چیزی و بشدت مقاومت داشتم
و از خدا هدایت خواستم و البته مدارم و توجهم رو روی خوبی ها گذاشتم و دیروز از خواب وقتی پاشدم سریع اومدم فایل های سایت شما از جمله سریال زندگی در بهشت رو دیدم و روزم رو اینجوری آغاز کردم، به سبک تمرین ستاره قطبی…
و استاد دیروز تا شبش، الهام پشت الهام بمن میشد و خدا بهم گفت که اصلا تو در مورد سیستمی بودن خدا خوب روی خودت کار نکردی و اگه میخوای قدرت خدارو باور کنی باید سیستمی بودن خدارو باور کنی و کلا باید نگاهت کاملا عوض بشه به خدا
چون من اصلا روی این موضوع سیستمی بودن خدا خوب کار نمیکردم و جدی نمیگرفتم
میگفتم آره احساس خوب مساویه اتفاقات خوب، ولی میدونی، ته ذهنم این بود که نکنه یهویی و اتفاقی من حالم خوب باشه ولی اتفاق بدی بیفته، چون نگاهم به خدا نگاه انسانی بود و فکر میکردم ممکنه یهو دلش نخواد با اینکه حالم خوبه بمن اتفاق خوب بده!
هنوزم هستم البته نگفتم نگاهم بود! هنوزم نگاهم اینه
خدا بهم گفت با نگاه انسانی به خدا نمیتونی قدرتش رو باور کنی…با نگاه انسانی به خدا نمیتونی آرامش داشته باشی…با نگاه انسانی به خدا نمیشه محکم پاتو بزاری…نمیتونی با نگاه انسانی مطمئن و با اطمینان زندگی کنی….چون باورت اینه که اون احساساتیه و تو هرچقدرم حالت خوب باشه، شاید یهو دلش بخواد یه نتیجه منفی بهت بده!
و اینا ناخوداگاه داره میگذره میگذره توی ذهنت…شاید خودتم خبر نداشته باشی…
و باید که نگاهت به خدا یک قانونی باشه که به هیچ عنوان و به هیچ عنوان و به هیچ عنوان از قوانینش عدول نمیکنه…..هیچوقت قانونش عوض نمیشه….احساس خوب مساویه اتفاقات خوب….امکان نداره احساست خوب باشه و اتفاق بدی برات بیفته…امکاااااان نداره….ممکن نییییییست….
و امکااااان نداره که احساست بد باشه و اتفاق خوب برات بیفته….
استاد من قانون رو باور داشتم کاملا، اما نه با این نگاه که صفر و یکه!
یعنی میگفتم احساس خوب اتفاقات خوب میاره، اما اینکه این قانون هیچ استثنا و مماشاتی نداره رو باور نداشتم…
یعنی یجورایی میگفتم شاید یموقع جور دیگه ای رفتار کنه…
اونم بخاطر نگاه انسانی به خدا….
ولی خدا بمن گفت ببین اگه خدارو یک سیستم ببینی، که هیچوقت احساساتی نمیشه، هچوقت و هیچوقت رفتارش عوض نمیشه….قانونش عوض نمیشه و همیشه داره طیق قانونیش عمل میکنه، اونوقت خیالت راحته و میتونی روش حساب کنی….
و موضوع بعدی این بود که بمن گفت وقتی خدارو یک انرژی ببینی، که تمام جهان از اون شکل گرفته، یعنی تمام انسان ها، تمام موجودات، گیاهان، آسمون، زمین، ستاره ها، اکسیژن، سنگ، دیوار، حشرات، افکار، حرف ها، احساسات و تماااااااام چیزی که در جهان وجود داره….وقتی نگاهت این باشکه که اینا همشون خدا هستن….اونوقته که میدونی حتی یک پشه هم تحت تسلط اونه….اصلا اون خودشه….اون خود خداست
این جهان تماما خداست، اما با صورت های مختلف
بمن گفتت…استاد باورت نمیشه خدا دیشب کلا داشت با من حرف میزد و من وسط خونه نشسته بودم و هی با خودم صحبت میکردم و تمومی نداشت صحبت هام…انقدر صحبت میومد تو ذهنم که باورتون نمیشه….در مورد قران یک چیزایی بمن گفت که تا حالا نشنیده بودم از هیچکس….
بمن گفت که خدا انرژیه، تمام این جهان از خدا هستن….تمام آدما…رفتارهاشون…کردارشون، و همه چی خداست….
و اینا نمود قرانی داره، نه فقط اینکه اینجوری فکر کنیم….
وقتی خدا میگه که ماییم که باران رو نازل میکنیم، ماییم که زمین رو باهاش آبیاری میکنیم، ماییم که گیاه رو میرویانیم، ماییم که همون گیاه رو خشک میکنیم…ماییم که رزق میدیم….ماییم که رزق رو تنگ میکنیم….ماییم که شمارو در رحم ها صورت گری میکنیم….ماییم که عذاب میکنیم….ماییم که فرمانروایی عطا میکنیم….ماییم که وحی میکنیم…
به پیامبر میگه خدا سنگ انداخت، تو سنگ ننداختی! در صورتی که پیامبر با دست خودش و با اراده خودش سنگ انداخت، ولی خدا میگه من بودم! این یعنی همه چی خداست….خدا وقتی میگه من چیره هستم بر کافران….یا میگه من برهرچیزی تواناهستم…یا میگه من عذاب دهنده ترینم، یا مهربان ترینم….اینا همشون خدان….
ولی ملاصدرا میگه خدا برات همه چیز میشه، عشق میشه، شمشیر میشه، مادر میشه، پدر میشه، پول میشه، آرامش میشه….
اینا همشون خدان
حتی احساسات ما خدا هستن…صورت های مختلفی از خدا هستن اینا….
احساس خوب یا احساس بد، صورت های مختلفی از خدا هستن!!
خدا میگه که منم که میگریانم و منم که میخندانم!!!
خدای من…….این یعنی همه چی اونه….
اول اونه…دوم اونه…سوم اونه….آخر اونه….
شرق اونه، غرب اونه
به همین دلیله که خدا میگه به هرجا روی کنید من رو میبینید!!!!
خدای من….
این یعنی هرچیزی رو که میبینی خداست….همون خداست…
به همین دلیله که خدا میگه من نه زاییده شدم نه میزایم، چون این جهان همه چیش از انرژیه و انرژی هیچوقت تولید نمیشه….زیاد نمیشه…فقط از حالتی به حالتی دیگه تغییر میکنه….خدا هم اینهمه حالت مختلف داره….
به همین دلیله که انرژی از بین نمیره هیچوقت… و به همین دلیله که خدا هیچوقت نمیمیره….
همونی که داره مینویسه این کامنت رو خداست….اونی هم که داره میخونه خداست….
حالا هرکسی یک اختیاری داره روی افکارش و میتونه وجه های مختلفی از خدارو برانگیخته کنه…
من اگه فرکانسم بد باشه، خدا تو قالب یک انسان با من بد رفتار میکنه…خدا در قالب بیماری میاد تو تن من…خدا در قالب یک حرف بد بمن گفته میشه…
من اگه فرکانسم خوب باشه، خدا در قالب آغوش و عشق و محبت من رو در آغوش میگیره…خدا در قالب حرف زیبا خودش رو بمن میگه…خدا در قالب ثروت میاد تو زندگیم…
همه ی اینا خداست….وقتی همه ی اینا خداست، یعنی قدرت همه چیز دست اونه
من داشتم فکر میکردم که نهایت تسلط ما روی یک چیزی چجوری میتونه باشه
یعنی مثلا یک وسیله چی میشه که ما کاملا روش مسلط میشیم؟
به این رسیدیم که نهایت تسلط وقتیه که اون جزیی از من باشه….
مثل دست من…مثل پای من…
به دستمون که نگاه کنیم متوجه میشیم که با اراده ی ما در همون لحظه تکون میخوره و کاملا تحت سیطره ی ماست…در اختیار ماست…با اینکه یچیز دیگست، ولی چون جزیی از ماست، کاملا مسلطیم بهش…
حالا فکر کنیم که کل این جهان تماما جزیی از خدا هستن و خدا به همین دلیله که میگه من به همه چیز چیره هستم….
من محیطم به همه چیز….
به همین دلیله که رب با ال نیومده
چون همه ی جهان یکیه…
اصلا همینکه این جمله رو بکار ببریم که آیا قدرت در این جهان یکیه یا نه؟ همین اشکاله…اصلا مگه میشه دوتا باشه؟
جهان یکیه…همش باهمه، همش از یک انرژیه..وقتی همه چیز اونه…یعنی اون یکه…هو الله احد یعنی همین….
همونطور که گفتید، وقتی “””آگاهانه””” این موضوع رو باور میکنیم و به یاد میاریم که همه چیز اونه، دیگه قدرتش خیلی میره بالا توی ذهن ما….
همه چیز اونه و ما اگه اول از همه این موضوع رو باور کنیم که همه چیز اونه و اون مسلطه به همه چیز یعنی تنها قدرت اونه
از ریزترین چیزها تا بزرگترین کهکشان ها اونه
به قول قران که میگه اونا مالک پوست نازک روی هسته خرما هم نیستن!!
به این دلیله که خدا توی قران اینهمه چیزای ریز رو مثال میزنه…چون داره میگه من در تمام ابعاد هستم….اینکه میگه اونا به اندازه ی شیء ای بهت آسیب نمیزنن همینه….
اون همه چیزه….
اون آتشی که برای ابراهیم گلستان شد هم خداست….اما با توجه به باور و نگاه ما برامون تغییر میکنه
وقتی باورمون این باشه که خدا همه چیزه و این آدما و این جهان و ثروت خدان….دیگه خیلی برامون راحت تر و لذت بخش تر و قدرتمندتر میشه خدا….
مثل اینه که بریم پیش یک پادشاه و بگیم تو برو برای ما فلان ماشین گرون قیمت که تو فلان کشوره رو بیار برام…. و اون به ما بگه اون ماشین برای خودمه اصلا….اون کشور هم برای خودمه
مثل اینه که بهش بگیم خدایا من دوست دارم با فلان آدم دوست بشم، یکاری کن برام…خدا میگه اون آدمه خودمم!!!!
خدای من….واقعا این موضوع رو اگه باور کنیم یعنی توحید..توحید همینه
واقعا نمیشه توحید رو باور کرد وقتی به خدا به دید انسانی نگاه میکنیم….
استاد اینارو خدا بهم گفت….
گفت که نمیتونی توحید رو باور کنی و توحیدی باشی وقتی که خدارو انرژی نبینی…حتما باید خدارو یک انرژی کل ببینی که همه چیز از اونه و همه چیز خداست….
قران میگه که شما نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد…!!!
وقتی با این نگاه بریم قران رو بخونیم، با نگاه سیستمی بودن خدا، با نگاه اینکه خدا همه چیزه، با نگاه اینکه امکان نداره قانون خدا تغییر کنه، با نگاه اینکه خدا فقط داره به فرکانس تو جواب میده، با نگاه اینکه همه چیز خدا هستن….چقدر توحیدی میشیم…چقدر لذت بخش میشه همه چی و چقدر چیز یاد میگیرم….
چقدررررررررررررررررررر حالم خوب شد وقتی اینو نوشتم
به نام خدا
سلام به امیر حسین ادیبی
همه چیز خداست
رفتار بد همسرم با من، خود خداست
چون من ظلم کردم به خودم
با شریک قرار دادن برای یگانه رب و یگانه قدرت جهانیان
خداوند به بنده گانش ظلم نمیکنه
بندگان خودشون به خودشون ظلم میکنم
با مخالف قوانین بدون تغییر خدا عمل کردن
با ماندن در احساس بد
من باید باید نگاه سیستمی داشته باشم به خدا
اگه میخوام خداوند رو بشناسم
اکه میخوام قوانین و هدف خلقتم رو بدونم
خدایا هدایتم کن که اگه هدایتم نکنی از گمراهان خواهم بود
چطوری میشه هم من خدا باشم
هم همسرم خدا باشه؟ هم بچه هام خدا باشن؟
هم بقیه آدما خدا باشن؟
با نگاه انسانی داشتن به خدا
نمیتونیم، یعنی فکر میکنم درست نمیتونم توحید، یکتا پرستی و خدا رو درک کنم
ولی میدانم خداوند هدایتم میکند به مسیری که من میخوام
پس من در مسیر تکاملی ام برای شناخت خداوند هستم
رب هب لی حکما و الحقنی من الصالحین
استاد عزیزم سلام. اولا که همیشه صحبتهاتون دلنشین بوده و هست و امروز هم که موهاتون رو کوتاه کردید هم بهتون اومده هم حرفهای آرامبخش تر و قابل فهم تری رو زدید.
در مورد بحث سن و سال و توانایی های جسمی فقط میتونم بگم تا این حد فهمیدم که چیزی به عنوان عدد سن وجود نداره که مثل برچسب محصول روی انسان بخوره و بگیم سال تولید این هست. تا فلان سال گارانتی داره که درست کار بکنه و تاریخ مصرفش هم فلان تاریخ تمام میشه. هرچه که هست باور خود شخص از توانایی های خودش و فرسودگی یا تازه موندن عضلاتش هست. مثال علمی این مورد درباره افرادی هست که سرطان دارند. علم ثابت کرده که سلولهای بدن ما هر روز دارند میمیرند و سلولهای تازه تری جای اونها تولید میشن و با این روند بدن ما هر یک سال یک بدن کاملا تازه و جدید تولید کرده و سلولهای سال پیش رو کامل از بین برده و از بدن دفع شده. اما فردی که سرطان میگیره چرا باید با وجود داشتن بدن کاملا جدید سال بعد همچنان سرطان رو در بدنش همراه داشته باشه؟!! جواب فقط باور هست. اون فرد پذیرفته که بدنش بیماره و چون دیده اکثر افرادی که سرطان گرفتن نتونستن مقاومت کنند و فوت شدن اون شخص هم این رو میپذیره و بعد از مدتی حالش بد و بدتر میشه تا زندگیش تمام بشه. تستهای زیادی در مورد سرطان انجام شده که دانشمندان به فرد سرطانی اطلاع ندادند که اسم بیماریش سرطان هست و نام دیگه ای روش گذاشتند و مشغول به درمان شدند و فرد چون پذیرفته بوده که بیماری که گفتن قابل درمان هست درمان شده و به زندگیش ادامه داده! در مورد سن چون ما دیدیم و قبول کردیم که ورزشکار حرفه ای زیر سی سال داره پس منه ورزشکار هم این رو پ=بعنوان یک قانون کلی در طبیعت فیزیک انسان پذیرفتم پس هرچقدر هم که در دوران ورزشی خودم تلاش کنم در نهایت این باور به من تلقین میشه که خب الان سی ساله هستی پس بدنت مثل هر ورزشکار دیگه ای در طول تاریخ ورزش جهان افت کرده و باید کنار بکشی. و فقط و فقط همین باور که به خودت میگی دوران حرفه ایت به پایان رسیده باعث میشه که بدنت هم بپذیره و شروع به افت کردن کنه. ما ادمهای زیادی اطرافمون هستند که میگیم خوب موندن یا میگیم چقدر شکسته شدن بهش نمیاد مثلا چهل سالش باشه. تمام اینها بخاطر اتفاقاتیه که در ذهن اون فرد در زندگیش گذشته و تبدیل به این ویژگی فیزیکی در چین و چروک صورت یا ضعف عضلات شده. یکی از دایی های من همیشه میگفت آدم هرکاری میخواد بکنه تا 50 سالگی وقت داره. اتفاقی که براش افتاد این بود که 57 سالگی بخاطر بیماری فوت شد و از 50 سالگی دایم درگیر دوا و درمان بود. در حالی که دایی بزرگتره من که سرهنگ ارتش بود و زندگی سالم و شاد و رفاه مالی مناسبی داشته همیشه در زندگیش در حال حاضر 86 سالش هست و همچنان هر روز صبح وزنه میزنه، پیاده روی میکنه و شاد و سالم داره زندگی میکنه. چون همیشه شاد بوده و به زندگیش امیدوار. این دو نفر برادر هستند با یک ژنتیک و در شرایط مشابه در یک خانواده بزرک شدن. اما یکیشون همچنان سی سال بیشتر از دیگری و در نهایت سلامتی داره زندگی میکنه. خوده من کنار شقیقه هام به تدریج داره سفید میشه و از وقتی که با باورهای استاد آشنا شدم دارم روی خودم کار میکنم و هر روز به خودم میگم که من هر روز شادتر و سالم تر و جوان تر هستم و احساس جوانتر شدن و شاداب شدن رو در خودم به وضوح هر روز ایجاد میکنم. هنوز به جایی نرسیدم که موهای سفیدم دوباره سیاه بشه اما اتفاقی که افتاده اینه که روند سفید شدن موهام که از پدرم به ارث برده بودم الان متوقف شده و دیگه موهای جدیدی در چند وقت اخیر سفید نشده و مطمین هستم که دوباره میتونم همشون رو تبدیل به موی سیاه بکنم. باید هممون تمرین کنیم و یاد بگیریم که پیری فقط یک باوره اشتباهه و اگر سبک زندگی درست باشه و اگر بدون نگرانی و استرس زندگی کنیم و زیر سایه خداوند آرامش واقعی رو در قلبمون ایجاد کنیم بدنمون به هیچ وجه با مشکلی مواجه نخواهد شد و سالهای سال با طول عمر در سلامتی و شادی از نعمتهای بی پایان خدا استفاده خواهیم کرد.
آرزو میکنم هممون در هر لحظه به یاد خدا بمونیم و احساس کنیم که مارو در آغوش کشیده و مراقبمونه.
شاد باشید.
بسیار زیبا مخصوصا اونجایی که گفتین دوست دارین موهاتون سیاه بشه .
باور من اینه که اگه زلیخاه یک لحظه تونست جوان و زیبا باشه من هم می تونم .پس خارج از قوانین الهی نبست و منم میخوام که همیشه زیبا و جوان باشم.
ممنون که مطالعه کردید. واقعا همینطور هست که میفرمایید و اگر بتونیم همیشه آرامشمون رو حفظ کنیم و زندگی سرشار از شادی و بدون استرس داشته باشیم جوانی و سرزندگیمون رو همیشه همراه خواهیم داشت. امیدوارم بتونیم در هر حالی این قوانین رو در ذهن داشته باشیم و رعایت کنیم.
سلام و درود بر کسانی که خواهان پیشرفت هستند ?
امید دارم که حالتون در بهترین حالت باشه.
?
اول از همه ی صحبت ها از خداوند که نورالنور هست تشکر میکنم و نورالنور به معنای آشکار کننده ی آشکار کنندگان هست خدایی که علم هر چیزی را وحقیقت هرموضوعی را به کسی که خواهان آن موضوع باشد آشکار میکند.
?
از خودم تشکر میکنم برای اینکه روزی خواستم که در مسیر خوشبختی باشم و این مسیر از لطف و کرم پروردگاره.
?
از استاد عزیزی که باور دارم که تا به اینجای سفر دنیوی بهترین آموزگار من بوده است.
?
از دوستان یا بهتر بگم از پاره های خودم که در جای جای دنیا هستند و خواهان پیشرفت هستند و پیشرفت به معنای اینکه درجا نمیزنند و به اندازه ای رو به جلو حرکت میکنند تشکر میکنم چراکه من پیشرفت را تحسین میکنم.
??
وقتی داشتم به این فایل زیبا توجه میکردم به من الهام شد که دفترت را بردار و نکاتی که میگم رو بنویس،دفترمو آوردم در هنگام دیدن این فایل اول در مورد الهاماتی که استاد در موردش صحبت کردند به من گفته شد که مهر تاییدی بر سخنان استاد است.
تجربه ی شخصی خودم در مورد این الهاماتی که در حین آموزش دادن است میخوام بگم:
من به روانشناسی علاقه دارم و بعد از گرفتن مدرک دیپلم به ادامه ی تحصیل در دانشگاه نپرداختم و این باور من بود که علم به مدرک نیست من همینجوری هم میتونم در جستجوی علم مورد علاقم باشم که در هر زمان موقعیت هایی برایم پیش میآمد که مرا در مسیر قرار میداد، دوسالی است که مطالب آن را دنبال میکنم و در هنگام صحبت های اطرافیانم و سوال هایی که برایشان پیش میآید و در حین صحبت مطرح میکنند و من اطلاعات و جواب هایی که در ذهنم هست را به او منتقل میکنم و در هر بار الهاماتی به من میشود که در خصوص جواب سوال اطرافیانم است که هم مرا آگاهتر میکند و هم اطرافیانم راهکار و جواب را دریافت میکنند،
در اول کامنتم از صفت نورالنور استفاده کردم که یعنی آشکار کننده ی آشکار کنندگان، ومن این را اینگونه تفسیر میکنم که اگر من در یک حوزه نیاز به اطلاعات داشته باشم،1-میتوانم در آن موضوع آموزش ببینم که در اینجا این خداوند است که ماهیت آن علم را به من آشکار میکند 2-میتوانم در خودم به دنبال اطلاعات آن علم باشم که همان الهاماتی است که به من میشود و خداوند در هر زمان و مکانی ماهیت و جواب هایی را به من آشکار میکند.
بله خداوند نورالنور است و به همه ی انسان ها جوابهایی که نیاز دارند را آشکار میکند حالا از طریق عوامل بیرونی یا در خود فرد که استاد عزیزمان هم در مورد این موضوع در این فایل گفتند که جواب ها به من گفته میشد یعنی خداوند این جواب ها را به استاد آشکار میکرده، بله خداوند آشکار کننده ی آشکار کنندگان است.
???
در ادامه در مورد((یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود)) قصه ها به ذهنم الهام شد که بگویم :
همان گونه که این جمله ی معروف را می بینید اشاره ی کلی به خداوند دارد یعنی:
یکی بود که یکی نبود، و هر آنچه که در جهان وجود دارد به غیر از خدا هیچ کس نیست
????
وقتی استاد گفتند:در مورد خداوند هر چی بیشتر میرم جلو تعریف کمتری از خدا میتونم ارائه بدم، در اینجا این آیه به ذهنم رسید که ((کسانی هستند آنقدر علم دارند که فهمیده اند هیچ چیز نمیدانند، آن قدر در علم رسوخ کرده اند که به این موضوع که هیچ چیز نمیدانندپی برده اند))
و به نظر من استاد یکی از همین افراد است و من سپاسگزار خداوندم که مرا با اینچنین انسان ها آشنا میکند.
?????
همه چی باوره
میخوام دو مثال در مورد این موضوع برایتان بیاورم:
1_وقتی مادر من43این باور رو در ذهن خود ساخته که چاقه و در 10 سال اخیر خواسته بود که وزنشو بیاره پایین و به هر دری میزد از جمله رژیم های گوناگون، لوازم لاغری گوناگون، ورزش های گوناگون که وزن خودشو پایین بیاره ولی غافل از اینکه مادرم درموردباورها نمیدونه ولی چنین باوری داره که او چاقه و این یک باور محدود کننده است در راستای هدف او که لاغری است و بعد از تابستان امسال که یک سفر 3 ماهه به روستامون برای کشاورزی داشتیم مادرم بعد از 2ماه وزن خودشو کمتر کرد و این برای من جالب بود و بعد از چند سوال به این پی بردم که مادرم در زمان کودکی تا10 سالگی در روستا اقامت داشتند یک انسان با وزن مناسب بوده و بعد از مهاجرت به شهر این باور اضافه وزن در ذهنش شکل گرفته بوده و وقتی که امسال به محل سکونتی که در روستا داشتند رفتیم این تصویر که اون زمونی که اینجا زندگی میکردند وزن مناسبی داشته و همونطور که گفتم بعد از 2ماه دوباره به وزن مناسبش رسید و اینجا بود که من به مفهوم
همه چیز باوره
پی بردم و بعداز برگشت از روستا فقط به مادرم تلقین میدادم و به او یادآوری میکردم که چقدر لاغرتر از گذشته شده و این موضوع را در جمع با سوالی از اطرافیانمان می پرسیدم که فلانی، ببین مادرم چقدر وزنشو کم کروه، مگه نه؟ و آنها هم جواب مثبت میدادند و من اینگونه باور وزن کم کردن مادرم را تقویت میکنم و الان 4 ماهی است که به وزن ایده آل خود رسیده و من هم به این جمله ی همه چی باوره رسیدم و خداروشکر میکنم که این موضوع را میدانم و به خوبی از آن استفاده میکنم.
2_استاد در یکی از فایل هاشون به موضوعی اشاره کردند که میگفت در یک زمانی دانشمندان بر این باور بودند که انسان با این فیزیک بدنش نمیتونه یک مایل رو کمتر از 4 دقیقه طی کنه و این باور در بین دونده ها وجود داشت تا وقتی که یک دونده با این باور که کی گفته انسان نمیتونه یک مایل رو کمتر از این زمان طی کنه و اومد در عرض کمتر از یکسال این باور را شکست و رکود این تایم را کمتر از 4 دقیقه کرد و تا6ماه بعد از این رکود 40 نفر دیگه رکود این دونده رو شکوندند چرا که بعد از دیدن الگو باور کردند که میشود، و یک جمله ی قانون جذبی وجود داره که میگه ((منتظر نباش ببینی تا باور کنی، باید باور کنی تا ببینی))
در این داستانی که براتون آوردم دونده ی اولی باور کرد و دید ولی 40 دونده ی بعدی دیدند تا باور کردند پس بهتره منتظر نباشیم تا ببینیم بعد باور کنیم بهتره که باور کنیم تا ببینیم.
??????
و جواب سوال این فایل که میگوید:به نظر شما، چه عاملی باعث شده تا بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در این سن دارند، در سنین بالاتر از خود بروز دهند؟
جواب این سوال در دل نوشته هایم بود ولی
میخواهم چکیده ی مطالب را از دیدگاه این سوال بگویم.
? وقتی که این باور در بین ورزشکاران در هر رشته ی ورزشی که
توانایی ارائه ی این ورزش فقط در این محدوده ی سنی هست یا با این فیزیک بدنی مثل قد کوتاه یا وزن زیاد نمیشود در این رشته ی ورزشی فعالیت کرد و بهترین شد
وجود دارد پس تا وقتی که باور نکنند که میشود حتی در سنین بالاتر در رشته ی ورزشی خود فعالیت کنند و بهترین باشند یا یک الگو نباشد که این باور های محدود کننده را بشکند انسان ها فکر میکنند در سنین بالاتر نمیشود یک فوتبالیست حرفه ای شد یا با این فیزیک بدنی نمیشود در فلان رشته ی ورزشی بهترین شد یا با این فیزیک بدنی نمیشود یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه طی کرد.
پس این باور ها عامل اصلی میشود که ورزشکاران توانایی خود را محدود کنند در یک محدوده ی سنی و وقتی ورزشکاری میتواند توانایی خود را در سنین بالاتر ارائه دهد که باور داشته باشد که میشود مثل دونده ای که مثال زدم،این جواب من بود.
دوستان قسمت هایی از نوشته هایم به من الهام شد و من باورم بر این که خداوند نورالنور است یا من حرکت کنم مسیر نشان داده میشود بیشتر شد وبابتش از خدا تشکر میکنم.
آرزوی باورهای قدرتمند رو دارم برای همه ی انسان ها،
باورهایی که باور محدود کننده ای رو بشکنه و کمک کنه دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشه.???????????????
سلام دوست گرامی ?
سپاسگذارم دیدگاهتون زیبا و آموزنده بود ?
سلام دوست عزیزم مریم مهر امیدوارم که حالتون عااالی باشه ?
منم سپاسگزار خداوندم که دوستانی مثل شما دارم که با چشمان زیبا مطالب زیبا و آموزنده میخوانند.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
موفق باشی دوست خوبم ???
سلام برادر اشرفی خیلی خوشحال شدم نظرت را خواندم کلی انرژی گرفتم با اینکه مدت کمی است که عضو سایت هستی ولی خیلی رو به جلویی
بگذارحرف دلم بزنم : شما انسان بزرگ وموفقی میشوید
درحمایت خدا باشید
سلام دوست عزیزم آقای سپهوند امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که از خوندن نظرم انرژی گرفتید.
به قول استاد ما به اندازه ای که روی باورمون کار میکنیم نتیجه میگیریم و به لطف خدا من در هر لحظه دارم روی باورهام کار میکنم و خداروشکر نتایج بدیهی گرفتم.
در مورد حرف دلتون هم من بهش ایمان دارم چراکه خدا رو در وجودم دارم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
ابوالفضل عزیز سلام
خیلی دوست داشتم ک از خودت صحبت کردی و باورهایی ک داشتی و تجربیاتی ک تو زندگی شخصیت داشتی رو هم بیان میکنی
مثل ی داستان شخصی بود.
ممنونم ازت خلاصه ک اینقدر واضح گفتی و جالب تعریف کردی
سلام دوست عزیزم رضا فرسادپور امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم چراکه دیدگاهی رو بهم الهام کرده بود تا برای دوستای خوبم بنویسم و خوشحالم که دوست داشتید.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
سلام
دیدگاهتتون خوندم قشنگ بود
امیدوارم موفق و موید باشید
سلام دوست عزیزم ایزد یار امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که قشنگ میبینید.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
ابوالفضل اشرفی عزیزم
سلام و سپاس از متن زیبا و اثر گذارت
تلالو نور الهی در این متن جان مرا به هیجان وا داشت
از مثال های زیبایت لذت بردم عزیز
پایدار باشی
سلام دوست عزیزم آقای امیر همتی امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم چراکه الهاماتی به من کرد تا در جواب این سوال به شما منتقل کنم، همه ی این جواب ها به من الهام شد و من فقط نوشتم دوست خوبم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
سلام دوست عزیزم
من هم بعد از خوندن کتاب جهان هولوگرافیک خیلی به فکر فرو رفتم، واقعا اعتقاد دارم که تمام جواب ها در دل خودمون هست
چون خدا هر لحظه باهامونه
سلام دوست برنده?علی حیدری امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که باورهای قدرتمند کنندمو قویتر میکنه و سپاسگزار شما هستم چراکه در کامنت شما دو باور اصلی من قویتر شد ?
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
ابوالفضل جان میدونی بیشتر از همه برای چه موضوعی خوشحالم
برای دوستانی که اینجا پیدا کردم
چقدر همه خوووووووووووووووبن اینجا
خدایا شکرت
اگه خودت دوست خوبی باشی بقیه رو خوب میبینی
همه ی ما توی فرکانس روابط زیبا هستیم و منم از این موضوع خیلی خوشحالم و سپاسگزار خداوندم که یک دوست خوبی مثل علی حیدری دارم??????
سلام دوست عزیز
ممنون از دیدگاه کاملتون??
سلام دوست عزیزم امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که دوستان قدر شناسی مثل شما دارم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
سَلامٌ علیٰ إبراهیم
سلام سلام به استادِ ابراهیم نشان، چقدر این لقب برازنده ی شماست واقعا، چقدر زیبا و دقیق ما رو با آیین ابراهیمی واقعی آشنا کردین
و سلام به استاد شایسته جانم، معمولا آدم به یارِ به حق و خَلَف میگه هارونِ موسی، ولی به قول استاد هارون اصلا کاری نکرد و حرفی هم نزد، فقط به عنوان همراه و قوت قلب اومد ولی همه حرفا رو موسی زد.
ولی استاد شایسته ی عزیزمون شاید بخوایم تشبیه کنیم مثل حضرت علی باشه کنار پیامبر، حضورش مشخص و موثره:) نمیدونم… نمیخوام حالا وارد جزییات بشم و تشبیه کنم و مثال بزنم، اینجوری اومد تو ذهنم یه دفه… مخلص کلام اینکه ارادت داریم خدمت استاد شایسته جان مریم جان عزیزمون:)
اما این فایل:) هرچی بگم کم گفتم
شاید هیچ فایلی به این اندازه برام فرق واضح و ملموس نداشته، برداشتی که بعدا داشتم ازش، نسبت به فهم و برداشتی که دفه های قبل که گوش میدادم داشتم!
اصلا بعد از دوره هم جهت انگار خیلی مفاهیم تو ذهنمون رنگ و معنای جدید و قشنگتر و عمیقتری پیدا کرده
خدا یه جریانِ جاری در زمان حاله
چقدر زیبا اشاره کردین استاد که خدا حتی خودش هم خودش رو هیچوقت درست تعریف نکرده
گفته خدا نوره، خدا هم اوله هم آخر، خدا نزدیکه!!!
خیلی نکته ی جالبیه ها
خدا همه ی رنگاست، ببین چه رنگی رو انتخاب کنی و ببینی بیشتر بهت کمک میکنه؟
خدا اینجوری نیست که بگیم یه نیروییه که توانایی داره مثلا اون آتیش رو گلستان کنه
خدا خودش اون آتیشه، و خودش گلستانه، برای ابراهیم به شکل گلستان درومد چون ابراهیم اینجوری باور کرد، برای کسیکه باور و ایمان نداشته باشه به شکل همون آتیش درمیاد
خدای من چه مفهوم قشنگیه و چقدر سنگین
هردفه گوش میدم هم لذت میبرم ازینکه یه ذره دارم درک میکنم، هم مخم سوت میکشه که چه مفهوم سنگین و عمیقیه!
میدونین.. انگار تازه داری میفهمی که بابا تا الان اصلا نمیفهمیدم این چیه، همینقدر که به این درک رسیدی که تا الان نمیفهمیدم، از همین کلی ذوق میکنی
انگار یه لِوِل، یه پله مدارت رفته بالاتر… خدایا هزار مرتبه شکرت
خدا خودِ همه چیه:)
تو یه فایل دیگه استاد میگفت خدا برات همه چی میشه، پدر میشه مادر میشه کار میشه، اونموقع هم همین مفهوم بود، اونموقع من اینجوری نمیفهمیدم…
وای اگه الان بدونین چه حس و حالی دارم
مرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من، دولتِ پاینده شدم :)
خدا خودِ ثروته
خدایا تو زندگی من جاری شو، به شکل ثروت، درآمد بالا، کار خوب پوزیشن بالا تو محیط خوب و حرفه ای، خونه ی بزرگ و قشنگ، ماشین شخصی برند عالی، به شکل یه رابطه ی خیلی قشنگ و مچور و عاشقانه و جدی و متعهدانه، به شکل دوستان خوب و هم مدار و دورهمی های قشنگ، به شکل درک و آگاهی و صبر و فهم، به شکل سپاسگزاری و رضایت و آرامش و شادی درونی و بیرونی، و البته سلامتی و شادابی و اندام زیبا، به شکل سفرهای زیاد و یکی بهتر از دیگری، به شکل دور هم جمع شدن های خانوادگی
همه چی باوره
خدایا کمکم کن با جریان تو هم جهت بشم تا تو، تو زندگیم جاری بشی
سلام استاد واای چقدر تغییر کردین مبااارکتون باشه ?شما هر جوری باشین واقعا به دل میشینید مخصوصا وقتی از ته دل میخندین خیلی زیباتر میشین.من قبلا خجالت میکشیدم از خوبی ها و زیبایی های کسی تعریف کنم ولی در مورد شما که انقدر دوستتون دارم نمیتونم احساساتمو تو دلم نگه دارم..استاد فایل قبلی راجب خدا عالی بود یعنی با خوندن نظرات دوستان من انقدر حس خوب میگرفتم هر کدوم از اون یکی بهتر و قشنگتر..حتی کسایی که ستارشون کم بود تو هر کدوم میشد یه نکته رو فهمید تو هر کدوم میشد فهمید که انگار خدا خودش اون حرفها رو تایپ کرده..من عاشق خوندن نظرات شدم هنوز همه رو نخوندم ولی تا جایی که توتستم بخونم واقعا عالی بود و بنظرم هر کس در نوع خودش برنده اس..من هنوز فایل رو دقیق گوش نکردم ولی دوست داشتم حسمو بیان کنم.استاد چند وقت پیش خوابتونو دیدم ..خواب دیدم اومدین ایران با بچه های سایت هممون تو جزیره کیش جمع شده بودیم و داشتیم با هم میگفتیم و میخندیدیم انقدر حسش خوب بود که حد نداره..به امید دیدار شما و همه دوستان سایت ?در مورد جواب مسابقه این فایل فقط تصمیم دارم نظرات دوستان رو بخونم چون واقعا لذت بخشه و چقدر آگاهی به من میده چقدر حالم خوب میشه ..ممنون استاد خیلی حالم خوبه و این حال خوب رو اول مدیون خدا هستم و بعد شما..خیلی دوستتون دارم ???
سلام
چقدر عالی میشه استاد یک سفر بیان ایران و در یک جای عالی مثل جزیره کیش همه دور هم جمع بشیم. چه خواب فوق العاده ای دیدین
سلام آقای حیدری بله واقعا خواب خیلی فوق العاده ای بود.به امید همون روزی که همگی در کنار استاد تو یه جمع بزرگ بشینیم و از موفقیتهامون بگیم.
مرجان جااان, دوست عزیززززم
چه خواب خوووبی
منم بیصبرانه منتظر چنین روزی هستم.
سلام به دوستان گلم
بابت اظهار لطفت ممنونم??
نظرم رو بصورت کاملتر و جامعتر و زیباتر در صفحه 10 نظرات قرار دادم?
میتونید مطالعه کنید و لذت ببرین??
سلام الی خانوم عزیزم ?ممنونم برای دیدگاه مهربانانه تون.
منم بیصبرانه منتظر دیدار استاد، شما و بقیه دوستان هستم ??
مرررسی عزیزززدلم
عکس پروفایل خودتون که عااالی بود ، این جدیده هم خیییلی با نمکه( چشمک!!!) D:
ممنونم الی خانوم دوست گل و مهربونم..ممنون از مهربونیت..این عکسو دیدم چون عاشق این سبک عکسها هستم گفتم یه مدت کوتاه اینو بذارم دوباره عوض میکنم ..خیلی قیافش بانمکه ??.
سلام خانم مرجان
بابت احساس خوبی که دارین و اینکه می تونید اینجوری احساساتون رو بنویسید بهتون تبریک می گم و امیدوارم همیشه با خوندن نظرات دوستان احساستون خوب و خدایی باشه سپاس از شما
سلام جناب دلشاد
ممنونم از محبتتون و دیدگاه زیبا و پرانرژیتون
شاد و سالم و ثروتمند باشید ?
به به
ای جااان
چقدر خاب دل انگیزیییییییییییی
خیلی لذت داره حتی خوندنششششش ^_^
سلام جناب فرساد پور
بله خیلی خواب خوبی بود.ممنونم از شما بابت وقتی که گذاشتید و دیدگاهم رو خوندین.:-)
واقعن حس خوبیه با استاد از نزدیک ملاقات کنیم و حرف بزنیم???
خوش بحالتون چ خواب خوبی دیدینک خانوم شاد عزیز???
سلام ..
بله واقعا خیلی حس خوبی بود امیدوارم هر چچه زودتر به واقعیت تبدیل شه ..به امید دیدار استاد و همه دوستان