پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 100


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آقای علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…🙂✌️

    سلام به همه ی دوستانم سلام به استاد عزیزم…..

    امروز یه اتفاقی که هر چند وقت یه بار رخ می‌داد برام افتاد که دوباره احساسم رو بد کرد و بعدش با تکرار یه سری جملات قدرتمند کننده و باور های درست احساسم رو دوباره خوب کردم و بعد از خدا مثل همیشه خواستم که کمکم کنه و طبق عادت زدم روی گزینه ی نشانه ی امروزم و خداوند به طرز شگفت انگیزی منو هدایت کرد به این سلسله مراتب الگو های تکرار شونده و دقیقا یه جرقه زد توی ذهنم که آره….

    اصلا ریشه ی این اتفاق امروز چیه که هر چند وقت یه بار برات رخ میده و میبینی؟

    اصلا چه الگو های تکرار شونده ای هستن که احساس منو بد میکنن؟

    چطور باید اونارو پیدا کنم و دلیل به وجود اومدن اونا اصلا چیه؟

    میخوام اول از همه برای خودم و بعد برای دوستان عزیزم جواب به این سوال رو بنویسم و حتی در خیلی از موارد باور های مخرب خودم و در مقابل باور قدرتمند کننده اون موضوع رو مینویسم تا هممون استفاده کنیم✌️

    سوال: چه شرایطی در اطراف شما شدیدترین احساسات شما را برانگیخته میکند؟

    1.در زمان هایی که میبینم یا حتی می‌شنوم که از طرف فردی به فرد دیگر ظلم شده است یا مثلا فردی رفتار هایی را انجام میدهد که فرد دیگری را ناراحت می‌کند و یا در کل زمان هایی که فکر میکنم حق کسی ضایع شده است یا ناعدالتی رخ داده است احساس من بد میشود و اعصبانی و خشمگین میشوم.(در این موضوع از همه بیشتر و بسیار حساس تر برای من زمان هایی است که برای یک دختر یا خانمی در خیابان توسط فردی مزاحمت ایجاد می‌شود.)

    -باور های غلط من: انسانیت یعنی اینکه من باید مراقب هم نوعان خودم هم باشم و از اونجایی که دختر ها ضعیف هستن پس من که مرد هستم باید غیرت و مردانگی داشته باشم و همیشه مراقب دختر ها و افراد ضعیف تر خودم باشم و در کل من مسئول کمک کردن به دختر ها هستم.

    _من باید امر به معروف و نهی از منکر کنم (باور بسیار غلط مذهبی که توش بزرگ شدم) و دیگرانی که درست نیستند را درستشون کنم.

    _من باید دیگران را تغییر دهم تا شرایط زندگی در اطراف من تغییر کند

    +باور های درست: انسانیت در معنای واقعی این است که من خودم رفتار های درستی داشته باشم و به ارزش ها و اصول افراد دیگر (حتی اگر 200 درصد هم بر خلاف عقاید من باشد) احترام بگذارم و اونا نتایج زندگی خودشون رو میگیرن و من هم نتیجه ی زندگی خودم رو میگیرم.

    +من تنها و فقط مسئول زندگی خودم هستم و من تنها و فقط طبق قوانین بدون تغییر خداوند خالق زندگی خودم هستم و به اندازه ی یک کیهان قدرت دارم تا این کار را انجام دهم و حتی به اندازه ی سر سوزنی توانایی تغییر افراد دور و بر خودم را ندارم.

    +در این جهان زیبای خداوند اصل بقای اصلح یک قانون است.هیچ موجود ضعیفی در این جهان زیبای خداوند نمی‌تواند زنده بماند و همواره قوی‌تر ها پیشرفت میکنند و همواره بهتر و بهتر از زندگی خود لذت می‌برند.این قانون چه برای پسر ها و چه برای دختر ها هم فرقی نمی‌کند و دختر های قوی خودشان از پس خودشان بر می آیند هر چند که من مسئول خوشبخت کردن یا حال خوب یا شرایط دیگران نیستم.

    +هر فردی در زندگی خود شرایط و اتفاقات و افرادی را تجربه می‌کند که حاصل باور های خود آن فرد است و قانون هرگز اشتباه نمی‌کند.پس من فقط باید روی خودم کار کنم و رفتار و افکار و باور ها و اعتقادات دیگران به من هیچ ربطی ندارد.

    +حتی خوده پیامبر اسلام هم هیچ وظیفه و مسئولیتی در قبال هدایت کردن دیگران نداشته است همانطور که خداوند در قرآن به پیامبر گفته است که ما تورا حافظ آنها قرار نداده ایم.ما تورا وکیل آنها قرار نداده ایم.

    2.در زمان هایی که توی خیابان افراد بد رانندگی میکنند یا جلوی مرا می‌گیرند احساس من بد میشود و اعصبانی میشوم.

    +باور های تقویت کننده: کلید احساسات من تنها در دستان خودم است و رفتار و کردار دیگران هیچ تاثیری روی احساسات من ندارد.

    +در طول روز که به محل کارم رفت و آمد میکنم در 99 درصد مسیر چقدر راننده های فوق العاده ای هستن که اینقدر عالی رانندگی میکنن.اینقدر همشون توی چهارراه ها به حقوق همدیگه احترام میزارن.چقدر راننده های خوبی توی شهر ما هستن که تا به حال هزاران بار دیدم که چقدر برای پیاده رو ها ایستادن تا رد بشن.تابه حال هزاران بار ایستادن تا من دور بزنم تا من رد بشم و به من راه دادن و چقدر بار ها خوده من هم توی شرایط احساسی بد رانندگی بدی داشتم و توقف های بی جا کردم.

    +من نباید به چیز هایی که نمی‌توانم کنترل کنم حتی فکر کنم.من نمیتوانم رفتار دیگران را کنترل کنم اما من می‌توانم احساس خودم را کنترل کنم و با توجه به نکات جالب دیگر و دیدن از زاویه ی دیگر به این موضوع به احساس بهتری برسم تا طبق قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات و شرایط و موقعیت هماهنگ با توجه من وارد زندگی من شود.

    3.در زمان هایی که اینترنت قطع می‌شود و اوضاع کشور به هم می‌ریزد به هر دلیلی احساس من بد میشود.(با توجه به اینکه کسب و کار من کاملا آنلاین است.)

    +باور های تقویت کننده: خداوند همواره مرا به سمت خواسته هایم هدایت میکند و هر اتفاقی که برای من رخ می‌دهد به نفع من است.

    +من مسئول زندگی خودم هستم و دیگران مسئول زندگی خودشان.من نتایج باور ها و افکار خودم را می‌گیرم و دیگران نتیجه ی باور ها و افکار خودشان را.

    +طبق قوانین بدون تغییر خداوند در زمان هایی که شرایط به ظاهر سخت و بحرانی میشود هرگز و هیچوقت تر و خشک با هم نمی‌سوزند و من اگر احساس خودم را کنترل کنم و بهتر کنم خداوند مرا به شرایط و ایده ها و موقعیت و مکانی هدایت میکند که هماهنگ با خواسته های من است.

    +من فقط باید کانون توجه خودم را روی نکاتی بگذارم که به من احساس بهتری میدهد و بعد جهان تمام اتفاقات زیبای اطراف مرا رقم می‌زند.

    +الخیر فی ما وقع.هر اتفاقی که می افتد به نفع من است و در هر سختی آسانی است و خداوند هرگز به بنده ی خودش ظلم نمی‌کند.

    +خداوند از درون دل من باخبر است و خواسته های مرا می‌داند و من آسوده هستم چون در مسیر مستقیم خداوند روی دوش خداوند هستم و خداوند مرا می‌برد.

    +من باید تسلیم خداوند باشم و اوست که منبع بی نهایت ثروت ها و نعمت هاست و اوست که همه ی راه حل ها را می‌داند و به من الهام میکند و من فقط باید آرام باشم.

    +من رفتار دیگران و شرایط کشور را نمیتوانم کنترل کنم اما من می‌توانم احساس خودم را کنترل کنم و با رسیدن به احساس بهتر شرایط و اتفاقات اطراف من خود به خود زیبا و آسان و مورد دلخواه من پیش می‌رود.

    4.در روابط عاطفی پاشنه آشیل من وابسته شدن به طرف مقابل است که در ابتدا همه چیز خوب پیش می‌رود اما خیلی زود این الگوی تکرار شونده وابستگی به فرد مقابل در من به وجود می آید که در نهایت احساس من بد میشود.

    +باور های تقویت کننده: من مسئول 100 درصد احساسات خودم هستم و هیچ عامل بیرونی دیگری نمی‌تواند احساس مرا خوب کند.

    +مهم ترین رابطه ی زندگی من رابطه ی خودم با خودم یا همان خدای خودم است.

    +من یک روح واحد و تکه ای از خداوند هستم که تنها به این دنیا آمده ام و تنها هم از این دنیا به سوی پروردگارم باز خواهم گشت.

    واقعا همینطور که دارم به این سوال فکر میکنم و خودم رو بهتر میشناسم چقدر باور های مخرب خودم رو پیدا میکنم و چقدر هم البته با خودم بیشتر در صلح قرار میگیرم که آره این منم با این ویژگی ها اشکالی نداره میتونم تغییرش بدم خداوند قدرت خلق 100 درصد زندگی منو به من داده…..

    الهی به امید تو

    استاد عزیزم ممنون از این سلسه فایل های ارزشمند و بی نظیر….

    در پناه حق باشید❤️🙏🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 829 روز

    به نام خداوندی که فرمانروای آسمانها و زمین است

    باسلام خدمت استاد عزیز و مریم جان دوست داشتنی و دوستان هم فرکانسی

    من یه الگوی تکرار شونده ای که 12 سال است در زندگی ام تکرار میشود را دارم و با هدایت پروردگار و با این دوره ارزشمند میخوام آن را تا جایی که میتوانم از بین ببرم

    سوال:چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    شاید چیزی که بخوام بگم به ظاهر خیلی خنده دار باشه

    ولی این چیزیه که وقتی در شرایطش قرار میگیرم مثل کوه آتشفشان در درونم فوران میکنه از احساس بد و منفی جوری که احساس خفگی بهم دست میدهد

    و اون اینه که وقتی به مهمانی خانواده ی همسرم دعوت میشوم،آخر هفته ها برای من زجر آور و شکنجه گر است و من وقتی به آخر هفته میرسم نگرانی و استرس تمام وجودم رو فرا میگیره،ایام عید رو دوست ندارم منی که عاشق عید بود چرا که میخوای دوهفته هر روز ببینی کنترل میشی،کجا میری،کجا میای و…،از ایام تعطیل تقویم بدم میاد میدونم مشکل از منه نه دیگران که باید حلش کنم

    وقتی بهش هم فکر میکنم خودم رو زیر سوال میبرم که تو چقد خودخواهی و دوس داری با رضا همیشه تنها باشی

    ولی الان که میبینم که این مقاومت من برای این است که همش ترس از اینو دارم که آزادیم گرفته میشه،کنترل زندگیمو ندارم،دیگران میخوان همه جوره منو زندگیمو تحت کنترل خودشون در بیاورند ومن کسی هستم که از اینکه آدمی بخواد کنترلم کنه و آزادیم رو بگیره متنفرم ولی نمیدونم کجای قضیه میلنگه…

    حتی ترس از بچه دار شدن هم دارم که نکنه مجبور باشم بچمم طبق اون چیزی که اونها میگن تربیت کنم(همش شرک)

    یکی از چیزهای دیگه که منو به احساس منفی میکشونه وقتی که ازم به هر دلیلی انتقاد میشه مخصوصا از طرف همسر و خانواده اش که طبق گفته های استاد برمیگرده به اینکه وابسته به حرف مردمم و اون افراد حرف و نظرشون خیلی برام مهمه و دوست دارم همیشه منو به عنوان یه عروس و زن نمونه یاد کنن چرا:چون از اون ابتدای آشناییمون خانواده ی همسرم منو واسه پسرشون نمیخواستن و دوسم نداشتن

    مورد دیگه وقتی که بهم بی احترامی میشه

    و یه مورد دیگه وقتی که با همسرم بحثمون میشه و یا ببینم اون ناراحته انگار خودم رو مسئول حال اون میدونم با اینکه حال خودم چندان جالب نیست نگران حال بد اونم و احساس بدی دارم

    مورد بعدی وقتی که بهم بی توجهی بشه و طرد بشم بشدت بهم میریزم چون ترس از دست دادن دارم

    و آخرین مورد زمانی که واسه کسی کاری انجام میدم وازم تشکر و قدردانی اون جوری که دلم میخواد نمیشه حتی در مورد آشپزی که انجام میدم

    باتشکر از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    بهناز عادلی فر گفته:
    مدت عضویت: 737 روز

    استاد عزیزم. استاد عزیز

    چی بگم

    این فایل در قسمت نشانه من برام اومد،

    یک موضوعی فکرم رو درگیر کرده بود و بعد از مدت ها که دیدم سایت باز شد ، روی گزینه مرا به سوی نشانه ام ببر زدم

    و باورم نمیشه

    خدای مهربانی ها ، خدای اجابت کننده درخواست ها ، خدای هدایتگرم ، خدای پاسخ دهنده ، خدای عزیز و مهربانم ، دقیقا فایلی رو آورد که جواب سوالم توش بود ، 😭😭😭

    خدایا شکرت که همیشه معجزه هات رو توی زندگی ام میبینم.

    مثالی که زدین ، یعنی دقیقا مشکل من رو گفتین

    مگه میشه؟

    منی که درگیر حل چالشی هستم.

    و شما دقیقا اشاره کردین توی صحبت هاتون.

    صحبت در جمع ، و سخت بودن آن ، طوری که کلمات رو نمیتونم خوب بیان کنم. و احساسی که تجربه میکنم ، اون ترسی که 17 سال شده همراهمه ، از صحبت کردن ، از لکنت …

    این چالش لکنت ، و عدم روانی گفتار

    چرا یکم کار میکنم و بهتر میشم ؟ ولی باز با اینکه از لحاظ روحی هم اوکی هستم و مشکلی برام پیش نیومده ، دوباره برگشت به عقب دارم؟ چرا رفع نمیشه؟ چرا منی که دارم تلاشم رو میکنم ، این روند رو به بهبود نیست؟ چرا موقعیت هایی که چند بار توش خوب بودم و فکر میکردم این موقعیت رو حل کردم دوباره برام ترسناک میشه؟ چرا حتی موقع صحبت با همسرم هم قفل ها پیش میاد؟ چرا همش برگشت به عقب دارم؟

    و خداوند به من پاسخ داد.

    الگوی تکرار شونده داری؟

    هنوز باورهات رو درست نکردی.

    فکر میکنی که باورهات درسته.

    نسبت به قبل بهتره. اون باورهای اشتباه که درمان نمیشه ، و آسیب مغزی پیش اومده و فقط با دارو خوب میشه و … حل شده.

    ولی ….

    هنوز باورهات مشکل داره.

    چون هنوز الگوی تکرار شونده داری.

    بشین و خوب فکر کن

    خب تقریبا فهمیدم که وقتی احساسم نسبت به خودم خوبه گفتارم بهتره ، وقتی یکم خودم رو میبازم و احساس بی ارزشی و کوچک بودن میکنم اوضاع بد میشه.

    ولی وقتایی هم بوده که احساسم خوب بوده ، یک دفعه یک نفر سوالی پرسیده و خیلی با قفل و تکه تکه جواب دادم.

    پس بیشتر فکر کن

    بیشتر خودت رو بشناس

    خدا رو شکر ، توی دفترم کلی دلنوشته دارم که توی فهرستم عنوان خودشناسی دادم بهش.

    مثلا فلان موضوع اتفاق افتاد و من ناراحت شدم و فهمیدم که نظر مردم برام مهمه ، پس یادم باشه که حرف مردم و نظر مردم پاشنه آشیل منه.

    الان فقط یک بار فایل رو گوش کردم. باید بارها و بارها گوش کنم و به سوالاتش فکر کنم.

    و ادامه این فایل ها رو گوش کنم.

    بعد جواب سوالات رو دوباره کامنت میکنم.

    فقط خواستم احساسم رو بنویسم.

    از جواب خداوند به درخواست من.

    و تشکر کنم از شما استاد.

    دلم برای پرسه زدن توی این محیط الهی تنگ شده بود.

    اینجا پر از معجزه است.

    شما خداوندی رو نشون من دادین که تا درخواست میکنم پاسخ میده، خدای هدایتگر ، خدای سریع الاجابه ، خدای عزیز و دوست داشتنی من.

    😭😭

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 378 روز

    سلام از دل

    گاهی در محل کارم‌ با همکارم که کارمون بهم ارتباط داره و اشتباهی میکنه و می‌خواهد مسئولیتش را به گردن من بندازه. در اون لحظه عصبانیت شدیدی احساس می‌کنم.

    وقتی کسی که برام مهمه به من بی‌توجهی می‌کنه، دلگیر و ناراحت می‌شوم.

    وقتی باید تصمیم مهمی بگیرم و مطمئن نیستم کدوم تصمیم درسته ، اضطراب و تردید وجودم رو پر می‌کنه.

    وقتی کسی با اعتماد به نفس زیاد بهم دروغ می‌گه، حس خشم پیدا می‌کنم .

    وقتی کسی به وسایلم دست می‌زنه یا وارد حریم خصوصی‌ام می‌شه، عصبانیت شدیدی حس می‌کنم.

    وقتی بیرونم و از خونه زنگ می‌زنن می‌گن ،

    «اومدنی فلان چیزو بخر»، ناخودآگاه عصبی می‌شم. می‌دونم درخواست ساده‌ایه و حتی می‌دونم ریشه‌اش به تجربه‌های قبلی من برمی‌گرده، ولی هنوز نسبت به این موضوع گارد دارم. سریع واکنش نشون میدم و عصبانی میشم و حس پشتش رو هم میدونم .

    ولی مهمترینش :

    «وقتی می‌بینم یا می‌شنوم کسی به یکی از اعضای خانواده‌ام بی‌احترامی کرده و یا پشت سرشون حرف بزنه، واقعاً از کوره در می‌رم. شدید عصبانی میشم و گارد میگیرم ( خط قرمز )

    برام مهم نیست طرف چه کسیه ؛ واکنش نشون میدم، چون نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم.

    تمام این موقعیت‌ها در واقع چراغ‌ راهنمای احساساتم هستن. به من میگن چه چیزهایی برام مهم‌ هستن :

    • احترام و رعایت مرزها

    • توجه و ارزشمندی

    • امنیت و اطمینان

    • صداقت و اعتماد

    البته که میدونم خیلی از چیزهایی که در آدم‌ها و موقعیت‌ها می‌بینم، بازتاب باورها و فرکانس خود منه.

    اگر از بی‌توجهی ناراحت می‌شم، باید ببینم کجا به خودم بی‌توجه بود‌م.

    اگر صداقت برام مهمه ، باید صادقانه نگاه کنم کجا خودم صداقت نداشتم.

    واقعاً خوشحالم که الان این شناخت‌ها رو نسبت به خودم دارم. می‌دونم مثال‌ها خیلی بیشتر از این حرفاست، ولی اونایی رو گفتم که توی زندگی‌م پررنگ‌تر بودن. حس می‌کنم الان آگاه‌تر شدم و بهتر می‌فهمم چی در من فعاله و چرا بعضی واکنش‌ها رو نشون می‌دم.

    استاد عزیزم خیلی حس خوبی دارم از اینکه در این مسیرم. این آگاهی‌ها واقعاً برام مثل یه چراغن؛ راهمو روشن‌تر می‌کنن. حتی همین الانم تغییراتو توی خودم حس می‌کنم و این برام خیلی لذت‌بخشه.

    واقعاً ممنونم.

    خدا رو شکر می‌کنم بابت این مسیر، بابت این آگاهی‌ها و بابت اینکه دارم کم‌کم خودمو بهتر می‌شناسم.

    سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 814 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم کلاسی

    سپاسگزارم برای این فایل بسیار ارزشمند که از دوره ی عالی دوازده قدم بهش هدایت شدم همینطور سپاسگزار دوستان هستم برای کامنتهایی که گذاشتن و استفاده کردیم

    من اگر بخوام درمورد اتفاقاتی که احساساتم و شدت میده و باعث میشه که عکس العمل نشون میده که معمولا هم منفی هست و تعداد کمی مثبت داره صحبت کنم به شرح زیر هست که البته اول مثبت ها رو مینویسم

    در شرایط مثبت

    زمانی که پول توی کارتم واریز میشه چه از طریق کارم چه از طریق افراد فرکانس احساسیم بالا میره

    زمانی که کسی بهم پیام میده و‌درمورد آموزش شنیون که هنرم هست سوال میپرسه (که به همینجا بیشتر ختم نمیشه و فقط‌نشونه ی خواستم و میبینم) احساسی میشم و یه چیزی تو قلبم انگار باز میشه

    زمانی که جشن و دورهمی باشه که دعوت شده باشیم حالم و عوض میکنه و احساسات بیشتری دارم

    در مورد شرایط منفی

    وقتی میخوام رانندگی کنم اینقدر مضطرب میشم که پاهام‌میلرزه و کلا منصرف میشم

    وقتی مهمان دارم مخصوصا اگر سرزده باشه که بسیار بدم میاد از کسی که سرزده بخواد به خونم بیاد بسیار مضطرب میشم

    اگر کسی ازم انتقاد منفی کنه چه درمورد زندگیم و چه ظاهرم مخصوصا ظاهرم‌ بسیار بهم میریزم و عصبانی میشم مخصوصا اگر همسرم باشه کل فکرم و درگیر میکنه

    یه سری رفتارهای تکراری درهمسرم با من اتفاق میفته و بسیار هم من و عصبی میکنه

    مثل اینکه قرار بوده دونفری بیرون یا تفریح بریم و اون شرایط و به قول خودش اتفاقی جوری پیش برده که قراره چندین نفره دیگه هم باما باشن و من از این که همیشه بقیه باید با ما باشن متنفرم و ازاینکه او با من هماهنگ نمیکنه یا اصلا وقتی هماهنگ‌ میکنه و از من نظر میگیره که دیگه من روی این و ندارم به اون افراد درخواست کنم که با ما نباشن عملا کاری ازدستم‌برنمیاد

    و بسیار عصبانی میشم

    یه جورایی قرار دادنت تو‌شرایط نادلخواهه که دیگه به قول معروف گردن بارت میکنن و من از اینکه من و تو این شرایط که نادلخواه باشه و کاری هم نمیتونم انجام بدم متنفرم و بسیار عصبانی میشم

    وقتی کسی میخواد من و به زور وادار به انجام کاری و یا رفتن به جایی که دوست ندارم کنه و نتونم از خودم دفاع کنم بشدت عصبانی و مضطرب میشم جوری که بدنم یخ میشه از شدت ناراحتی و احساس قربانی بودن شدیدی میکنم

    کار من و هنر من شنیون هست (دیزاین مو)

    و من هربار به سالن جدیدی میرم که صاحب سالن از کارم انتقاد میکنه و یا میخواد من به سلیقه ی او کارم رو انجام بدم عصبانی میشم

    یا درمورد کارم

    وقتی میبینم کسایی هستند که کیفیت کارشون خیلی از من پایین تره و اینقدر هنرجو ومشتری دارن

    اما منب که اینقدر خودم و اپدیت کردم و چقدر کارم عالیه و چقدر دلسوزانه به هنرجوم آموزش میدم اما سالی یه دونه شاید هنرجو داشته باشم شاکی میشم و احساس بدی بهم دست میده

    وقتی کسی صداش رو بلند میکنه روم خیلی احساس بد و عصبانی شدن بهم دست میده و خیلی این قضیه برام آزار دهنده هست

    وقتی به کسی محبت کردم اما این محبت من شکل وظیفه پیدا کنه و ببینم اون شخص توقع خاصی داره و یا پشت سرم داره ازم بدگویی میکنه بسیار احساس‌بدم برانگیخته میشه و کلا از محبت کردن متنفر میشم چون خیلی بدم میاد دیگران ازم توقع داشته باشن

    وقتی رفت و آمدهای خونم زیاد میشه و من باید مهمان داری کنم حس بسیار بدی میگیرم و ذهنم کلا بهم میریزه

    وقتی دعوا میبینم حالم خیلی خراب میشه و‌مضطرب میشم مخصوصا اگر‌همسایه دعواهای زناشویی داشته باشن و من کامل صداشون و میشنوم واقعا احساس بد و اضطراب میگیرم

    و اینها از تحربیات من بود در زمانهایی که بسیار احساساتم برانگیخته میشه

    خداروشکر خیلی خوشحالم چون درونم خیلی با کامنت گذاشتن مشکل داشت حتی برای دورهای آموزشی که تهیه کردم چه برسه به اینکه بخوام تو فایل های رایگان کامنت بزارم

    یعنی اگرم تو دورهاا کامنتی میزاشتم نه از روی دوست داشتن بلکه از روی اجبار چون میشنیدم استادمیگن باعث پیشرفتتون میشه

    فکر میکنم این اولین کامنتی باشه که احساسم فرق میکنه و دوست داشتم شوق داشتم اومدم قشنگ کامنتهای بچه ها رو باحوصله خوندم که منظور سوال استاد رو متوجه بشم و بعد جواب و تو دفترم نوشتم و بعد اومدم تو‌سایت نوشتم این برای من خیلیییییییی خوشحال کننده است

    سپاسگزار خداوندم برای این تغییر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    نجمه منفرد گفته:
    مدت عضویت: 381 روز

    به نام الله

    سلام به استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند

    خیلی دوست دارم با دقت به این سوالات پاسخ بدم تا دلیل اتفاقات تکراری زندگی مو پیدا کنم

    من شدیدترین احساساتم را زمانی تجربه میکنم که طرف بشم

    یادمه بچه که بودم با خواهر بزرگ‌ترم که بازی میکردم اکر رفتاری میکرد که من احساس طرف شدگی میکردم تا جایی که جون داشتم گریه میکردم

    و ترس از تنهایی داشتم

    بزرگتر که شدم شب ها تنها نمی تونستم بخوابم و باید کنار یکی از اعضا خانواده ام می خوابیدم تاااااا زمان ازدواجش

    و بعد من احساس بسیار بدی رو تجربه میکردم وقتی به خونه خودش نقل مکان میکرد خواهرم و من باید تنها می خوابیدم

    و بعد در زندگی زناشویی این احساس برانگیخته شده وجود داشت

    که همسرم قهر میکرد یا حرف نمیزد به شدت حالم بد میشد و ترس تمام وجودم را می گرفت و بیقرار میشدم

    یا الگو تکرار شونده دیگه این بود که توسط افراد مختلف به من بی احترامی میشد این بی احترامی به شکل رفتار تند یا گیر دادن الکی یا هر شکلی که باعث میشد احساس قربانی شدن را در خودم تجربه کنم

    مابقی در پاسخ به کامنت های جلسه بعد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    غفار شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 131 روز

    به نام خدا سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    چه اتفاقاتی احساسات شدید را در من برانگیخته میکنه چند سری برام این اتفاق رخ داده که سر کار دوستانم از من کمک خواستند و من سریع بهشون کمک کردم

    ولی اغلب وقتی من از اونها کمک خواستم کمکم نکردند و هر سری که این اتفاق رخ میداد من احساس خیانت میکردم

    هر سری وقتی از من کمک میخواند همکارانم خوب من تازه کارم و آنها قدیمی اند بخاطر همین این فکر تو ذهنم میاد که نکنه منم یه موقع نیاز به کمک داشته باشم بعد اونها هم به من کمک نمی‌کنند

    و میترسیدم و اغلب مواقع وقتی ازشون درخواست کمک میکنم درخواستم را رد میکنند

    من هر چند وقت یکبار سعی میکنم به آموزه های استاد عمل کنم یکی دو روز اول با انگیزه این کار را میکنم بعد یک دفعه ای یک اتفاقی میوفته و من کلا بهم میریزم و چند روز تو احساس ناامیدی و احساس بد ام بعد دوباره بعد چند روز سعی میکنم بر گردم به مسیر درست و بعد دوباره این اتفاق تکرار میشه

    از دوستانم و از استاد میخواهم تو این مورد کمکم کنند نمی‌دونم چه باوری در ذهنم است که این اتفاق را رقم می‌زند

    اگر کمکم کنید ممنون میشوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    یاسر پویان گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و همراهان گرامی

    سوال: چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    چیزهایی که این قدرت رو داره یکیش اینه که کسی واسه کاری که میدونه مقصره و اشتباه کرده به جای پذیرفتنش دلیل بیاره اونم دلایل چرت و بی اساس به عبارتی عذر بدتر از گناه بیاره

    یکی دیگه اینکه در جایگاه مدیریتی وقتی کاری رو به کسی میسپرم هی باید دوباره گوشزد کنم تا انجامش بده این خیلی رو مخم میره

    دیگه اینکه یه بچه ای رو ببینم که نسبت به بزرگترها بی تربیت هست و مادر و پدرش هم بیخیال هستن نسبت به این موضوع

    دیگه آدمی که بیاد توی زندگیم واسه مسایل زندگی من و همسرم نظر بده و زندگی مون رو زیر سوال ببره با حالت تمسخر گونه ای بعدش هم آخرش بگه من قصد دخالت ندارم هر جور خودتون میدونید

    اینکه وقتی دارم با یکی جدی حرف میزنم مسایل رو به شوخی بگیره

    اینکه توی محیط کار وقتی از یکی کمک بخوام بگه این کار به من مربوط نیست

    راستش حالا که فکر میکنم خیلی زیاده ههههههه ولی خوشحالم تونستم چندتاشو پیدا کنم و لیست کنم اصلا خودمم فکر نمیکردم اینقدر زیاد باشه تا قبل از برخورد به این سوال

    ممنونم از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    جواد نجاتیان گفته:
    مدت عضویت: 118 روز

    سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم آقای عباس منش

    بازهم خداوند را برای تک تک لحظه های زندگیم سپاس گزارم

    سوال اینکه چه شرایط و اتفاقاتی شدید ترین احساسات را در شما بوجود می اورد؟

    من در زمانی که خیلی بی پول میشوم

    به شدت احساس نگرانی ترس نا امیدی میکنم و تمرکز آرامش من کم می‌شود

    یا در زمانی که میخواهم تغییر شغل دهم

    بازهم احساس ترس و نگرانی در من به شدت ایجاد می شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    سمانه فتح خانی گفته:
    مدت عضویت: 126 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام درود خدمت استاد عزیزبزرگوار

    سوال این بود چه اتفاقاتی باعث میشه من واکنش نشون بدم حالا چه منفی چه مثبت

    اول اینکه من اگه مشتری نداشته باشم کلا بهم میریزم ناامید میشم دوم اینکه اگه حسابم پول نباشه مخصوصا اخر ماه من قدری استرس میگیرم که اصلا نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم چون اخر ماه کلی اجاره قسد باید بدم سوم اینکه پسرم یه مدتی یواشکی سیگار میکشه و من وقتی میام خونه ازخونه بوی سیگار میاد بکلی بهم میریزم و حس میکنم خاطراتی که سعی کردم ازش دورشم دوباره برام تکرار میشه چون من از باباش بخاطر اعتیادش جداشدم و پسرمم پیشم نگه داشتم تا مبادا سراغ دود بره این قضیه منو خیلی ناامید میکنه حس میکنم همه تلاشام بیهوده بوده چهارم اینکه وقتی پسرم سرکارش ناراحت میشه یا اشتباهی میکنه با صاحب کارش ک برادرم باشه مشکلی پیش میاد من بازم ناراحت میشم و مورد بعدی اینه وقتی توسالنم بین پرسنل مشکلی پیش میاد من عصابم بهم میریزه نمیدونم چطوری جمعشون کنمو بی طرف هم باشم مورد بعدی من همیشه خودمو با همکارام مقایسه میکنم هرچند یکمی بهتر شدم ولی بازم هست که اونا مشتری دارن من ندارم

    با خانمایی که ماشین دارن من ندارم مقایسه میکنم هرچند خیلی بهتر شدم ولی بازم این کمبود هست اذیتم میکنه

    مورد مثبت منم اینه که به هیچ چالشی تو خانواده واکنش نشون نمیدم مثلا مشکلات خواهر برادر که قبلا خیلی درگیرش میشدم ولی الان برام اهمیت نداره مورد بعدی کسی پشت سرم حرف بزنه دیگه واکنش نشون نمیدم عصبی نمیشم مورد بعدی که من داداشمو ی سال پیش ازدست دادم اوایل خیلی داغون ناراحت بودم ولی به کمک این فایلها دیگ همش بیادش میفتم سپاس گزاری میکنم خاطرات خوبی که داشتیم رو مرور میکنم اینم بگم فک میکنم بخاطر قرص فلوکستینم هست که نوشخوار فکریم کمتر شده در کل خیلی ادم سپاس گزار آرومی شدم و هربار هم میام فایلی گوش میدم بهتر یاد میگیرم ولی استاد من با کار کردن پول دراورن تو سالنم بقدری حالم حسم خوب میشه که هیچ خستگی حس نمیکنم من عاشق اینم مشتری داشته باشمو پول بسازم

    سپاس گزارم از همه دوستانی که کامنت منو میخونن نظر میدن و سپاس گزار استاد عزیزم که کامنت منو میخونه و راهنماییم میکنه

    درپناه خداوندگار رحمان رحیم باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: