پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 98


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    ادامه الگوهای تکرارشونده

    احساس نادیده گرفته شدن

    وقتی حساب بانکیم به اخر ماه هم نشده خالی میشه یا کمتر از ان چیزی میشه

    وقتی ازم تعریف میشع حس شادی و لذت دارم

    وقتی همسرم تشکر میکنه ازم خیلی حس خوبی در طول روز دارم

    وقتی بد قولی میبینم

    وقتی با صدای بلند باهام رفتار میشع

    وقتی مورد سو استفاده کسی میشم

    وقتی انتظار بیش از حد ازم دارن

    وقتی ی چیزی رو بهش نیاز دارم از دست میدم

    وقتی درخواستی با لحن تند ازم می خوان

    اینکه پولم تموم بشه بشدت ناراحت میشم یا هزینه غیرمتفرقه بهم بخوره

    اینکه باعث ناراحتی بقیه بشم و دل بشکونم بشدت بهم میریزم

    اینکه برا دیگران دلسوزی میکنم و خودمو نادیده میگیرم

    هر چی فکر میکنم نمیتونم بفهمم چه باور داری که تکرار میشه چجور باور تغییر بدم و بسیار خستم

    نمیدونم این باور چیه و چجوری باید پیداش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    سوال اول

    چه شرایط واتفاقاتی درزندگی شما شدیدترین احساسات رادر شما برانگیخته می کند؟

    وقتی به من انتقاد میشه بشدت ناراحت میشم اما سعی میکنم کمتر این اتفاق بیوفته

    کسانی ک با آنها صمیمی بودم اگه جایی میرفتن به من نمی گفتند ناراحت میشم سعی میکنم زمانم برا خودم ‌و کار کردن روی دوره ها بزارم و توقعات رو نسبت به بقیه به صفر برسونم خانواده همسر و غیرو…..

    در جمع صحبت کردن یا نظر دادن ب ی موضوعی احساس خجالت میکنم نکنه چیزی بگم بقیه ب تمسخر بگیرین یا بگن صحبت کردن بلد نیست

    اما جدیدا امتحان نکردم ک ببینم بهتر شدم یا ن

    اگر کسی بهم بی توجه ای کنه یا نادیده گرفته بشم بشدت ناراحت میشم و احساس بی ارزشی میکنم

    ولی اکنون برام اهمیت ندارد یا کمتر دارد

    اگر کاری خودم انجام بدم پیش دیگران کم شمرده بشه بهم میریزم یا اگر برا کسی کاری انجام بدم قدردان نباشه ناراحت میشم

    با گوش دادن به فایل ها متوجه شدم اگر کاری میخوام انجام بدم برا لذت بردن از آن انجام بدم

    اگ کسی ب یکی ناحق ظلم می‌کرد بشدت عصبی میشدم دست ب هر کاری میزدم

    ولی الان سعی میکنم کمتر خودمو دخالت بدم

    مسول همه ما خداونده ما فقط مسول خودمون هستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    خدای ارامش دهنده و روزی رسان

    سلام ب استاد عزیزم و بانو ی مهربان مریم جان

    سلام ب هم دوره های عزیزم

    من با کلی الگو های تکرارشونده و خسته کننده تا هدایت شدم ب این فایل بهشتی سرشار از اگاهی و درک هست

    نکته کلیدی فایل تکرار شونده

    تمام اتفاقات و شرایطی ک تجربه میکنم براساس فرکانس و باور ماست زمانی فرکانس ما تغییر میکنه ک باور ما تغییر کنه

    وقتی چیزی دوبار در زندگی تکرار میشه یعنی چیزی تو ذهن تو کار میکنه که ی سری باورهای داره تکرار میکنه تمام اتفاقات زندگی با باور و افکارمون رقم میزنیم هر انچه در زندگی اتفاق می افته چه خوب چه بد چه خوشایند چه ناجالب توسط خود ما به وجود میاد

    واکنش ما به اتفاقات و شرایط باعث میشه اون جنس اتفاقا بیشتر بشه یا کمتر اتفاق جالب دوست داشتنی باشه یا ناجالب ورنج اور ب هرچی توجه کنی بیشتر وارد زندگیمون میشه

    چه فکری یا باوری تو مغز وذهن کارمیکنه این شرایط به وجود میاره این که بفهمیم چه باوری داریم ببینیم چه اتفاقات مشابه داریم اگر یک اتفاق یک الگو تکرارشونده تو زندگی مون هست نشون میده که اون افکار و فرکانس میفرستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 499 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان .

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ،‌دوستان گل

    در واقع تا قبل از اینکه با این سایت و آگاهی ها آشنا نشده بودم این مثل ها رو داشتم و از زمانی که روی خودم کار کردم دوره کشف قوانین را خریداری کردم و فهمیدم که خودم مسعول شرایطم هستم هستم خیلی در این موضوع بهتر شدم و هنوز خیلی باید روی خودم کار کننم چون در بعضی از مثال هایی که استاد عزیز زدن ایراد دارم مثلا یکیش همین صحبت کردن در جمع یا با جنس مخالف دقیقا این موضوع بر میگرده به اعتماد به نفس که باید خیلی روش کار کنم تا موفق شوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فاضل گفته:
    مدت عضویت: 808 روز

    به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار

    خداروشکر میکنم که در مسیر هدایت خداوند قرار گرفتم و به این فایل از طریق “من را به سوی نشانه ام هدایت کن” هدایت شدم. درواقع موضوع این سری کلیپ دقیقا پاسخ سوال و خواسته من بود و خداروشکر که این امکان و آپشن در سایت وجود داره که بتونیم ازش استفاده کنیم.

    اما در رابطه با سوال این بخش که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    زمانی که یک فرد در جایگاه شغلی بالاتر من در رابطه با یک موضوع من رو به اشتباه قضاوت میکنه و با توضیح هم هیچ جوره قانع نمیشه من رو به شدت عصبی میکنه در حدی که دلم میخواد برم اتاقش رو، رو سرش خراب کنم.

    قبلنا یعنی تقریبا قبل از دوره عزت نفس اگر از طرف دوستام یا اقوام نزدیک نادیده گرفته میشدم خیلی بهم میریختم ولی الان دیگه اون حس رو ندارم.

    وقتی که برای انجام کاری یا حضور در جایی بهم قولی داده بشه و طرف بهش عمل نکنه یا اینکه دیر به اون مکان یا قرار بشه به شدت منو عصبی میکنه .

    وقتی کسی نگاه بالا به پایین داشته باشه و بخواد لحن کنایه آمیز باهام صحبت کنه و یا باصدای بلند باهام صحبت کنه واکنش نشون میدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2129 روز

    بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من که هر چه دارم از آن اوست پروردگار و دلبر شیرینم فرمان بدست تو خدایا من ضعیف و ناتوانم و تو بینهایت قوی و توانا بر هر کاری خدایا دوست دارم در تک تک ثانیه های زندگی ام تو هدایت ام کنی اینکه چه کار کنم و چه نکنم کجا برم و کجا نرم با کی رفاقت کنم و با کی نکنم چه بخورم و چه نخورم در همه امورم ازت عاجزانه و خالصانه یاری می طلبم چون من قدرتی ندارم من کسی نیستم من از یک طفل نوزاد که نمیتواند گردن اش را نگهدارد هم ضعیفترم خودم را تمام و کمال به تو می سپارم

    فکر کنم دیروز بود که با توجه به دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر تصمیم گرفتم در مورد بزرگترین مشکل ام که شدیدا نیاز دارم تغیر کنم و مشکل را حل کنم از خداوند هدایت خواستم کمک ام کند خودم فکر‌میکردم فایل های دسته بندی شده توحید عملی را کار کنم همراه با دوره تغیر را در آغوش بگیر اما تو نمیدانی و خدا بهتر میداند وقتی از او هدایت میطلبی قطعا او بهتر از تو میداند چه به خیر و صلاح توست

    روی نشانه من برای هدایت شدن کلیک کردم و فایل چهارم الگوی های تکرار شونده هدایت شدم فایل را گوش کردم چند کامنت دوستان را خواندم حالا هم فایل اول را گوش دادم و هرچه پیشتر میروم بیشتر درک میکنم این دقیقا اون فایل های است که حالا نیاز دارم بشنوم و به تمرینات اش عمل کنم

    خدای بینهایت بزرگ ام من مشکل بزرگی دارم میدانم که برای تغیر شخصیت ام جهاد اکبر لازم دارم اما خیلی خیلی امیدوارم چون خدای به بزرگی و خوبی تو دارم در تک تک لحظات این مسیر دست مرا خواهد گرفت او همواره حافظ و نگهبان من است و مرا مشمول فضل خودش خواهد کرد همان خدای که مرا به این فایل فوق العاده هدایت کرد همان خدا قطعا راه حل مشکل مرا هم میداند و اگر به او بسپارم قطعا برای او قدم به قدم مرا هدایت خواهد کرد خدای بزرگ تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    ترس من از مواجه شدن با یک مشکل بزرگ مشکل که نتوانم حلش کنم یکی از بدترین کابوس های زندگی من بوده سالهاست ته ذهنم این باور خیلی خیلی قوی وجود دارد که اگر روزی یک مشکل بزرگی برایت رخ دهد که نتوانی حلش کنی از عهده حلش برنیایی و آن اتفاق منجر به نابودی ات شود آن وقت چه این فکر واقعا سمی ترین فکری بوده که تا حالا مانع پیشرفت و موفقیت من شده این فکر آن قدر در وجودم ریشه دوانده که حتا نمیتوانم بخندم به محضی که می خواهم بخندم سریع این فکر می آید که اگر به مشکل بخوری چه میشود آن وقت مردم میگویند چه شد تو که میخندیدی از وقتی خودم را می شناسم این فکر وحشتناک با من بوده این باور باعث شده هرگز پیشرفت نکنم هر وقت که به پیشرفت و موفقیت فکر میکنم این فکر می آید که حالا به فرض توانستی موفق شوی پولدار شوی ولی اگر روزی یک اتفاقی افتاد مشکلی برایت پیش آمد که نتوانی حلش کنی چه فایده که این قدر زحمت بکشی همان بهتر که اصلا موفق نشوی این نگاه باعث شده همیشه نگران یک موضوعی باشم تقریبا همیشه ذهنم موضوعی برای نگرانی پیدا میکند این مشکل اگر پیش بیاید چه در تمام سالهای که خودم را می شناسم همیشه ذهنم نگران یک موضوعی بوده طبق قانون وقتی تو اغلب مواقع نگرانی و افکار ترس آلود داری نگرانی های بیشتری را جذب میکنی هر بار هم میبینم موضوعات قویتری برای نگرانی پیدا میکنم من از کودکی آدم بسیار جاه طلب بلندپرواز و به دنبال موفقیت های بزرگ بودم اما هرگز چه عرض کنم موفقیت های بزرگ که هیچ حتا موفقیت های کوچک هم نتوانستم کسب کنم حالا که فکر میکنم مهمترین دلیلش همین باور است که باعث شده اگر یک قدم پیش حرکت کنم دو قدم دوباره مرا عقب می اندازد خدایا خودت کمک کن من نمیدانم چگونه این مشکل را حل کنم خودت راه نشانم بده میدانم این مشکلی بزرگی است مشکلی که سالهاست در اعماق وجودم ریشه دوانده و ریشه کن کردن اش کار راحتی نیست یک‌روند است که نیاز به تکامل دارد قطعا این روند یک شبه طی نمیشود اما قول میدم از همین لحظه هر روز حتما روی این مسئله کار کنم و وقت بگزارم

    موضوع بعدی که احساسات شدید در من بر می انگیزد نادیده گرفته شدن نه شنیدن بی توجهی کردن دیگران است اگر کسی ازم انتقاد کند بدگوی کند به شدت احساس بی لیاقتی و پوچی میکنم و فکر میکنم چقدر انسان بی ارزشی هستم به شدت ناراحت می شوم هرچند شدت اش نسبت به قبل کمتر شده ولی هنوز هم این مشکل با قدرت پابرجاست

    ترس از حرف مردم اینکه دیگران چه فکری در مورد من میکنند یکی از کابوس های من است مدام مواظب هستم که سعی کنم کاری نکنم که از نظر بقیه بد باشد خیلی خیلی در تمام موارد مواظبم جوری رفتار کنم که از نظر دیگران خوب باشد

    اگر موقعی که بتوانم به کسی کمک کنم و نکنم و نکرده باشم احساس عذاب وجدان میکنم اینگار کمک به دیگران را برای خودم واجب میدانم اگر کمک نکنم مرتکب گناه شده ام و خودم را سرزنش میکنم

    نمیتوانم دیگران را همان طور که هستند بپزیرم به شدت از رفتار نامناسب آدمها ناراحت میشم مثلا سالهاست پدرم را نتوانسته ام همان طور که هست بپزیرم به شدت از رفتار و حرف هایش ناراحت میشم همین باعث شده رابطه خوبی با پدرم‌نداشته باشم یا مثلا وقتی بیرون رفتار نامناسبی از کسی میبینم آشغال در سرک میندازد خیلی عصبانی میشم در ذهنم درگیری شدیدی ایجادمیشه که برم و اصلاح اش کنم

    هرقدر به خودم میبینم می بینم چقدر شخصیت ام ضعیف است برای تغیر این شخصیت واقعا نیاز به جهاد اکبر دارم باید تمام وجودم را بگزارم در این مسیر از خدای بزرگم با تمام وجود طلب کمک میکنم که مرا ثابت قدم نگهدارد به آسانترین و بهترین راه ها مرا هدایت کند الاهی به امید تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زینب رستگارمقدم گفته:
    مدت عضویت: 898 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    امروز روز 93ام از روزشمار تحول زندگی من که این فایل رو به عنوان نشانه امروزم بهش هدایت شدم ؛

    پاسخ من به سوال استاد که فرمودن چه اتفاقاتی در زندگی احساساتمان را به شدت برانگیخته میکند؟

    1- احساس نادیده گرفته شدن.

    2- زمانی که از یک آدم بارها و بارها بی توجهی میبینم ولی بازم اگر وقتی میبینمش یا وقتی یک موضوعی پیش میاد که میدونم از من کاری برمیاد براش انجام‌میدم ولی بازم برخورد طرف مقابل با من مثل آدمی بوده که انگار وظیفم بوده و عزت و احترام بقیه بیشتر از منی که انقدر براش سنگ تموم گذاشتم بوده.

    3 – وقتی از خودم یا خانوادم انتقاد میکنن!

    4 – وقتی دست کم گرفته میشم با وجود اینکه تمام‌تلاشم رو کردم تا بهترین خودم باشم ولی نشده!

    5 – وقتی نمیتونم به عزیزانم در شرایطی که موقعیتش رو ندارم‌کمک کنم یا در کنارشون باشم!

    6 – وقتی حساب بانکیم آخر ماه خالی میشه یا کمتر از حدی که فکر میکردم باقی میمونه میشه!

    7 – وقتی ازم تعریف میکنن خیلی حس شادی دارم.

    8 – وقتی کسی قدردان محبت و تلاشم بوده خیلی حس خوبی دارم .

    9 – وقتی دخترم غذاشو کامل میخوره و بدون لجبازی با من کارشو انجام میده واقعا حس خوبی دارم ، چون من از روی دوست داشتنم گاهی درگیر مسائلی شدم که مربوط به اون بوده و انرژیم گاهی گرفته شده، البته این روزا که روی کنترل ذهنم‌بیشتر دارم کار میکنن فرمولش دستم‌اومده و حسای بهتری رو تجربه دارم میکنم!

    10 – وقتی همسرم قدردان زحماتم هستش واقعااا خوشحالم !

    11 – وقتی خانوادم اشتباهی رو که بارها تکرار کردم رو نادیده گرفتن و من از احساس گناه تبدیل شدم به یک فردی که واقعا درس زندگی رو در جایگاه درست و بدون سرخوردگی و کم‌شدن عزت نفس گرفته و اصلا اون اشتباهات دیگه توی زندگیم تکرار نشده ! این یه حس شادیه ، از اینکه انتظار یه برخورد سخت و شدیدی داری اما طرف مقابلت خیلی منطقی و کنترل شده پیش میره!

    12 – وقتی یک کاری رو بارها میخواستم تمومش کنم یا شروع کنم ، اما اهمال کاری کردم و دوباره عقب افتاده مثل شروع دوباره رانندگی ام بعد از زایمانم !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    من فوق العاده دوس داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 1374 روز

    سلام به رب العالمین

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته

    در جواب به سوال چه شرایطی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    وقتی حس کنم دیگران مرا نادیده میگیرند.

    وقتی بهم قولی بدن ولی سروقت بهش عمل نکنن.

    وقتی ازم انتقاد کنن.

    وقتی باصدای بلند باهام صحبت کنن.

    وقتی بهم کنایه بزنن.

    وقتی احساساتمو نادیده بگیرن و بهم بی توجهی کنند.

    وقتی کسی بهم آسیب بزنه.

    وقتی پولی از کسی بخوام و سر وقتی مشخص کرده پرداختش نکنه.

    وقتی یه جاهایی احساس بی پناهی میکنم.

    وقتی طرد بشم.

    وقتی تهمت و غیبت دنبالم باشه.

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 0 روز

    سلام استاد وقتتون ب شادی

    سوال:چ شرایط و اتفاقاتی درزندگی شما قوی ترین احساسات در شما برانگیخته میکنه؟

    1_وقتی میخوام یک تصمیم بگیرم ک عواقب درست یا اشتباه اون تصمیم فقط گردن خودم و کسی دیگ دراون دخیل نیست .

    2_وقتی محبت میکنم و نادیده میشه محبتم.

    3_وقتی ازم انتقادهای تند میشه یاازم میخوان ک رفتارم عوض کنم.

    4_وقتی ک از سمت همسرم نادیده گرفته میشم.

    5_وقتی ک یک پول از دست میدم ک بهش نیاز دارم.

    6_وقتی دیگران درکم نمیکنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    و اما اگه بخوام فعلا لیستی از شرایط و اتفاقاتی در زندگیم بنویسم که احساساتم برانگیحته می کنه می تونم فعلا به موارد زیر اشاره کنم:

    1- وقتی به ظن خودم لطفی در حق کسی می کنم که وظیفم نبوده و واقعا لطف بوده اما مثلا چند وقت بعد اون آدم نه تنها اصلا به روی خودش نمیاره بلکه حتی مثلا درصدد جبران لطف منم بر نمیاد حسابی بهم میریزم و احساسات نامناسب تمام وجودم فرا می گیره مثلا احساس خشم و یا احساس اینکه من آدم بی عرضه ای هستم و نمی تونم به بقیه نه بگم و مثلا الکی در حق بقیه لطف میکنم تنها به این علت که عزت نفس ندارم و ….. ( البته مدتی هست که دارم روی این باور کار میکنم که همه ی آدم جزئی از من هستند و همه ی ما جزئئ از خداوند هستیم و اگر من به کسی کمک کنم درواقع باید بدون هیج چشم داشتی این کار انجام بدم و نیتم این باشه که درواقع دارم به خودم کمک می کنم و انتظار نداشته باشم طرف جایی برام جبران کنه یه جورایی دارم روی محبت و کمک در صورتی که به خودم لطمه نزنه اما از روی چشم داشت هم نباشه کار می کنم.)

    2- وقتی احساس می کنم به حرفم بی توجهی میشه یهویی خشم عجیبی منو فرا میگیره

    3- وقتی احساس می کنم خودم و توانایی هام دست کم گرفته میشن باز خشمم قابل کنترل نیست

    4- اگه مثلا تو جمع مورد تایید قرار نگیرم و بهم توجه نشه احساس کمبود و کم بودن و کم ارزش بودن میکنم ( جالب تا قبل از فکر کردن به این سوال همیشه می گفتم نظر دیگران برام اهمیتی نداره)

    5- فریاد زدن دیگران یا بی احترامی دیگران بی نهایت منو بهم میریزه بقدری که سریع از کوره درمیرم ( درصورتی که اصلا دوست ندارم فردی واکنش گرا باشم و دوست دارم کاملا به خودم اگاه باشم و هرکسی نتونه با 4تا حرف منو بهم بریزه)

    6- وقتی ازم تعریف می کنن یا توانایی هام می بیینن با اینکه در ظاهر نشون میدم برام اهمیتی نداره اما از درون خیلی احساس شادی و رضایت دارم ( اینم الان فهمیدم چون قبلا فکر می کردم کلا زیاد نظر بقیه برام مهم نیست)

    7- وقتی درخواستی با لحن بد و دستوری ازم می خوان حتی اگه وظیفم باشه بازم تمام وجودم احساس بد فرا میگیره ( درصورتی که میگم اصلا دوست ندارم محیط بیرون اینقدر روی درون من تاثیر بذاره)

    8- احساس تمسخر شدن توسط دیگران

    9- بعضی وقتا تو بعضی جمع ها احساس میکنم کم هستم یا مثلا از بقیه کمترم ( خیلی هم احساس بدی هست)

    10- زمان هایی که مادرم یا افراد نزدیکم بیمارن یا مشکل مالی دارن احساس بدی می کنم

    11- وقتی در یک جمع به یک نفر خیلی توجه میشه احساس حسادت و کم بودن می کنم

    12- وقتی مثلا در کارم به جای من تصمیم میگیری میشه یا در کارم دخالت میکنن یا شرح وظایفم مثلا توسط ارباب رجوع به من یاداوری میشه با این هدف که مثلا تو وظیفته و ….

    13- وقتی اوضاع مالی خودم با بقیه مقایسه می کنم

    14- وقتی در مورد شغل خودم فکر می کنم و الان هم مد شده همه میگن که هر کی کارمنده ضعیف، یا نمی دونم کارمند نمی تونه ارزش خلق کنه یا ادمای ضعیف کارمندن و ….. احساس واقعا بدی میکنم و از اونجایی که کار دیگه ای هم بد نیستم اصلا تمام روح و روانم به هم میریزه و همش درگیر این میشم من چه کار دیگه ای می تونم انجام بدم که کارمند نباشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: