پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رحمانی ازادفر گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    سلام استاد عزیزم

    واقعا بابت شما و سایتتون خداروخیلی خیلی سپاسگذارم

    همزمانی فایلا معجزه تکراری ک تکراری ام نمیشه و این فایل درخواست من بود

    استاد جان الگوی تکرار شونده ی من تو مسائل کارمه

    من چنتا الگوی خیلی از نظر خودم ترسناک و تکراری دارم تقریبا دو ساله داره هرچند ماه تکرار میشه

    یکی اینکه همه سالنایی ک باهاشون کار میکنم(میکاپ ارتیست هستم) یا پولمو میخورن یا سرو تهشو میزنن و حق واقعی ام رو نمیدن یا انقد دیر میدن ک خسته میشم ازبس یاد اوری میکنم

    دومین الگوی تکرار شوندم مشتری هام هستن ک با هر وضعیت مالی ک دارن وقتی بمن میرسن ک دستشون خالیه نمیخان اونقدی هزینه کنن یا دیر پولمو میدن یا تخفیف میخان درعین حال ک با کارم عشششق میکنن و هرررباررهمشونربلا استثنا بهم میگن ک کارم خاص و بینظیره

    سومی اینه ک کاره من یه مدت خییییلی خوبه و میترکونم و رکورد درامدم و میزنم بعد یهو یه اتفاقی هربار متفاوت میفته ک کلا بیکارم تا 3 4ماه و دوباره شروع میشه ب اوج و استاپ میکنه

    دلیل اولی و دومی رو وقتی ب سوال دومتون تو دفترم جواب دادم متوجه شدم ک من حس ناکافی بودن دارم و یه جرقه عجیب تو ذهنم زد و واقعا حالم خوب شد من میدونسم عزت نفسم مشکل داره ولی جمله احساس لیاقت نداشتن اونقدری به دلم نمیشست تا جمله احساس ناکافی بودن این همه اون چیزیه ک باااید حلش کنم

    حالا سوال دوم

    من وقتی خودمو از نظر اندام و ظاهر با کسی ک بهتر از منه مقایسه میکنم واقعا احساسم بد میشه

    وقتی کسی ظاهرمو مسخره کنه حتی اگ یه بچه غریبه 3ساله تو کوچه باشه انگار همه دنیا یهو رو سرم خراب میشه درحالیکه منو بعنوان دختر زیبایی درخانوادمون یا محیط کارم یاد میکنن

    وقتی همسرم توی جمع بهم بیتوجهی کنه یا سرم داد بزنه (خییییییلیییییییی کم پیش میاد ولی حتی یبارشم داغونم میکنه)

    من پیش همکارایی و سطح کاریشون ازمن بالاتره خیییلی ضعیف ظاهر میشم اونم اگ بشم اصن جرعت ابراز وجود ندارم اصلاااااا و خیلی میترسم و احساس میکنم باهاشون خیلی فاصله دارم

    اگ کسی تحقیرم کنه تا چند روز بغض میکنم و گریه میکنم حتی قلبمم بخاطر فشاررزیاد درد میگیره حتی یه شوخیه مسخره بوده باشه یا بچه باشه واقعا میپاچم

    اگ اندامم یکم بهم بریزه دیگ دنیا برای من تموم شدس

    وقتی توی کارم مشتریم حتی یذررررره احساس کنم از کارم ناراضیه حتی یه سرسوزن سریع استرس شدید میگیرم درحالیکه همممممه 99درصد خیلی زیاد از کارم راضین ولی اگ یه درصد بگن ن ذهنم میگه اره با اونه دیدی کارم خوب نیس واقن

    اگ همکارای هم رده من پیشرفت کنن یا پرمشتری باشن بشدت حسادت میکنم):

    اگه چن روز سرکار نرم و بقیه ازم بپرسن سرکار نرفتی؟مشتری نداشتی ؟وااااقعا بهم میریزه منو

    اگ به همسرم بگم برام فلان چیزو بخر حتی خیلی کوچیک مثل لباس یا غذا بگه خودت ک پول داری عزیزم اون موقع سرم میخاد منفجر بشه از شدت عصبانیت ک تو چیکار ب درامد من داری تو وظیفته ک بگیری..و سر این قضیه چندین بار بحث و قهرداشتیم

    من توی دفترمد24 مورد ازینا نوشتم ک واقعا برای خیلیاشون خودم موقع نوشتن شوک میشدم

    چرا تاحالا متوجه نشده بودم.

    چرا تاحالا مریمو اینجوری نشناخته بودم.

    من میدونم خوبم تو خیلی مساعل خییییلی مساعل.

    ظاهرم

    اندامم

    چهرم

    کارم

    همسر خوبیم.دختر خوبیم‌خواهر خوبیم ….

    ولللللللللی

    نه ب اندازه کافی

    نمیدونم اون اندازه کافی چقده و من طبق چ متر و معیاری قراره بشم اون اندازه

    ولی متوجه شدم ک من احساس میکنم اندازع کافی یعنی خیلی بهتر ازینا

    دو روزه نشستم رو ب روی خودمو میگم مریم اندازه کافی یعنی همینی ک الان هسی

    توهمه سطوح ولی باید انقددددد حرف بزنم با خودم تا قبول کنم

    بار اول ک کامنت گذاشتم هر 24مورد و نوشتم یه لحظه احساس کردم خیلی شخصیه و اگ همسرم و یا کس دیگه بخونه اصلا قشنگ نیس واسه همین کلا پاک کردم

    بار دوم دیدم دلم راضی نمیشه فقط بابت تشکر کامنت بذارم و باااااید بنویسم

    و الان نوشتم و خجالت و ترس از قضاوتو تا حدی گذاشتم کنار

    چون این ضعفا همیشگی نیس و قراره درست بشه

    من منتظر فایل بعدیم باااا عشق و انشاله قراره خدا پول برام بفرسته ک دوره کشف قوانینو حتماااا بخرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      هانیه گفته:
      مدت عضویت: 1755 روز

      سلام دوست عزیز.من هدایتی کامنت شمارو خوندم احساس خوبی از جهتی گرفتم.چون بعد سالها پا رو ترسم گذاشتم و دارم وارد مرحله یادگیری میکاپ میشم و دیدن اینکه شماتو این حوزه هستین حس خوبی میده.و دوم اینکه پیشنهاد میکنم دوره عزت نفس و تهیه کنید.خیلی مناسبتون هست.با آرزوی بهترین ها برای شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ناهید گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    سلام استاد نازنینم ،واقعا سپاسگزارم با جان و دل ،میایید این ویدیوهای آموزشی رو در راستای شناخت بهتر خودمون برامون می‌ذارید و ما رو در رشد دادن شخصیت خودمون و ساختن یه ورژن بهتر از خودمون همراهی و راهنمایی می‌کنید.

    الان که من دارم جلسه‌ی دوم کشف قوانین رو کار میکنم،این سوالات هم در راستای کمک به جواب‌گویی همان سوالات قبلی بود.

    چیزی که من از خودم می‌شناسم اینه که با وجود این همه کار روی خودم،زمانش برسه کنترل خودم رو از دست میدم و به اصطلاح عجولانه واکنش نشون میدم.

    در همین مواقع هست که میشه فهمید تغییراتم درونی و عمیق بوده و به قول استاد آیا در من تبدیل به عادت شده که در چنین مواقعی برعکس گذشته ام عمل کنم یا نه؟

    و میبینم نه،من هنوز همون ناهید قبلم و در حرف تغییر کرده ام نه در درون،واسه همین شاهد تغییرات بزرگ در زندگیم نیستم.هنوز سیستم خودکار عمل میکنه دستی ش نکرده ام.

    از امروز قول میدم با تمام جدیت ،در چنین مواقعی آگاهانه عمل کنم.خودم رو متعهد میکنم به اجرای این تصمیم.

    بازم ممنونم استاد،به ویژه بابت دوره بسیار عمیق کشف قوانین ،یعنی بیل برداشته افتاده به جون باورا.

    در پناه حق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    فهیمه طاهری گفته:
    مدت عضویت: 1663 روز

    سلام استاد عزیزم ممنون بابت تمام آموزش هاتون وخداروشکر شکر بابت قرار دادنم تو این مسیر

    )اول بگم که ذهنم کلی مقاومت داره برای نوشتن ولی من می‌خوام بنویسم تا خودمو بشناسم تا بنیادین تغییر کنم)نمی‌دونید چقدر به این فایل نیاز داشتم اصلا انگار فایل های که جدیدا میزارید همه بستگی به نیاز من خدایا شکرت بابت هدایتت

    چند روزه به همین مسأله فکر میکردم چرا یه سری اتفاقات مدام داره به شکل های مختلف تو زندگیم میفته وبه این نتیجه میرسم که کد های اشتباه داره کار میکنن مثلاً تو موضوع روابط استاد من نمی‌توانستم با همه همزمان خوب باشم تا با همسرم رابطه خوب میشد با همکارم درگیر میشدم وحس بدی بهشون داشتم یا با خانوادم ودوستام یا مشتری هام به خودم اومدم و دیدم این باور ریشه در بچگیم داره که پدرم هم همیشه با یه نفر درگیر بود والان به هفتست که دارم به خودم میگم که میشه همزمان با همه خوب شد به همه عشق داد واز همه عشق رو دریافت کرد درست مثل الگوی اصلی من استاد عباس منش

    خداروشکر که دارم هر روز کدهای اشتباه رو شناسایی میکنم واز خداوند کمک میخوام که بتونم کدهای جدید رو جای‌گذاری کنم

    واما پاسخ به سوال 1.وقتی یه نفر ازم انتقاد می‌کنه مثلاً میگه لاغر شدی خیلی احساسم بد میشه انگار که همیشه دوست دارم از سمت دیگران تایید بشم

    یا وقتی همسرم از اخلاقم انتقاد می‌کنه

    وقتی میخوام تو یه جمع بزرگ حرف بزنم ونظرمو بگم

    وقتی کاری که تصمیم گرفتم و انجام دادم بعد ترس ها میاد که نکنه که اشتباهی تصمیم گرفتی حتما به ضررته

    وقتی برای اعضای نزدیک خانوادم مشکلی پیش میاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2744 روز

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده 1

    به نام خدای غفور رحیم

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و با اونها باز هم ی ذره ظرف وجودی من بزرگتر

    یادمه اون اوایل آشنایی با استاد من به این فکر میکردم که میشه ی روزی برسه که من بتونم دوره ای رو از استاد بخرم و الان خدا رو شکر من 7 تا از دوره های استاد رو دارم که چندتاشون هم آپدیت شده هستن یعنی زمانی اینا رو من خریدم که بهبودهای لازم هم روشون اعمال شده بود .و الان در مورد دوره کشف قوانین هنوز نشانه ها من رو به سمت خریدش هدایت نکردن و بنابراین فعلا صبر میکنم تا ببینم نشانه ها من رو به سمت کدام دوره هدایت میکنن

    قبل از ورود به بحث این فایل من امروز ی باگی رو در خودم پیدا کردم و اونم اینه که من فهمیدم نسبت به فایل ها یا دوره هایی که توشون سوال مطرح میشه ی کم مقاومت دارم .یعنی من دوره های استاد رو خط به خط مینویسم و نکته برداری میکنم و و تمرین هاشون رو انجام میدم اما در مورد دوره ها یا فایل هایی که سوال محورن ی جورایی سختمه انجام دادنشون با وجود اینکه تمرینات رو هم انجام میدم ولی ذهنم میخواد از انجام دادنشون فرار کنه که این رو هم باید ریشه یابیش کنم که چرا اینجوریه !!!!

    و اما در مورد بحث اصلی این فایل که الگوهای تکرار شونده اس

    وقتی به موضوع این فایل فکر کردم دیدم که هم در جهت مثبت و هم در جهت منفی من مثالهای زیادی دارم از این الگوها

    در جهت مثبت :

    الان مدتیه متوجه شدم که ی سری الگوهای مثبت داره برا من تکرار میشه مثلا:

    الان مدتیه که من خیلی راحت وقتی میرم سر جاده برای سوار شدن به محض اینکه میرسم روی جاده ی اصلی ماشین از راه میرسه و من سوار میشم .بارها این برام اتفاق افتاده و مخصوصا توی هوای گرم 40 درجه این کمتر از معجزه نیست که خداوند نمیزاره من ذره ای معطل بشم

    یا در مورد فراهم شدن چیزهایی که نیاز دارم توسط دستان خداوند برام مثلا:

    نرم افزار قرآنی نیاز داشتم با ویژگیهایی که مد نظرم بود که دوستم خیلی راحت لینکش رو برام فرستاد بدون اینکه من ذره ای سرچ بکنم و آماده تحویلش گرفتم

    برا آزمون رانندگی نمونه سوال نیاز داشتم که چون دامادمون قبل من آزمون داده بود پی دی اف ها رو داشت برام فرستاد بدون اینکه من وقت بزارم و سرچ کنم

    ی مدرکی رو نیاز داشتم از استان بدون اینکه خودم هزینه کنم و برم برام آوردنش بدون اینکه من ذره ای وقت و انرژی بزارم اونم کسی که من اصلا نمیشناختم .توی همون روند آماده شدن این مدرک هم به جای اینکه من تماس بگیرم که چی شد و کی آماده میشه از مرکز استان ی دست خدایی مدام تماس میگرفت و روند کار رو به من گزارش میداد .تازه اون مدرکی که قبلا اعتبارش یک ساله بود برای من اعتبارش 7 ساله شد یعنی عملا 7 بار اون هزینه که چیز کمی هم نبود برای من سیو شد

    و از اینها هم معجزه وارتر همین مدرک رو من هنوز نتونستم از اون فرد بگیرم ولی چند رو پیش بهش نیاز داشتم و با همون فرد تماس گرفتم ایشون گفتن اسکن شده آماده دارن و برام فرستادن اون مدرکی که مال منه و بدرد ایشون نمیخوره ولی خداوند به دل ایشون انداخته بود که همون وقتی که مال خودشون رو اسکن میکنن مال من رو هم اسکن کنن و داشته باشن

    یعنی الان که دارم مینویسم خودم هم تعجب میکنم که چقدر خداوند سیر انجام شدن کارها برای من رو راحت کرده و این الگو هی داره برای من تکرار میشه و این یعنی باور بنیادینش در من شکل گرفته اونم منی که قبل از اومدن به این مسیر برا هر کاری اقدام میکردم بقول معروف گره توی کارم می افتاد و روند هی پیچ در پیچ و سخت میشد برای من به خاطر باورهای منفی که توی ذهنم داشتم

    و اما در مورد الگوهای تکرار شونده منفی :

    در مورد ازدواج من مدام درگیر این الگوها میشدم که توی کامنت قبلیم هم نوشتم .یادمه توی سال اول یا دومی که با استاد آشنا شده بودم توی ی سال من 6 تا خواستگار داشتم که توی دوره دوازده قدم یا عزت نفس برای انجام تمرین یکی از جلسات اومدم ی جدولی کشیدم و خصوصیات خواستگارهام رو توش نوشتم و دیدم بله ی سری الگوها داره تکرار میشه از جمله خواستگارهایی که نیاز به توجه و حمایت من داشتن یعنی از لحاظ مالی اون چیزی بودن که من میخواستم توی ویژگیهای دیگه نه و یا مجرد و جوان بودن اما نیاز به حمایت مالی داشتن که ریشه ی اونها هم بر میگشت به حس حمایتگری من که توی خونواده .من سالها اون نقش حامی و منجی رو بازی کرده بودم و آدمی بودم که دوست داشتم به دیگران کمک کنم یعنی از خودم میکندم و میدادم به دیگران برای اینکه فکر میکردم این ایثارگری ی خصوصیت مثبت و خدا گونه اس!!!! غافل از اینکه دارم به خودم ظلم میکنم که الان خدا رو شکر خیلی بهتر شدم توی این زمینه ولی هنوز ریشه کن نشده

    اما در مورد کسب و کارم :

    هرچند وقت یکبار من خسته میشم از انجام دادنش و انگیزه و اشتیاقی برای کار کردن ندارم .ی مدت روی دوره کسب و کار شخصی کار میکنم و انگیزه پیدا میکنم اما بعد از ی مدت دوباره همون حس و حال و همین باعث شده درآمدم از ی حدی بالاتر نره .

    خودم فکر میکنم یکی از ریشه هاش بر میگرده به اینکه خیلی برای کارم ارزش قایل نیستم در صورتیکه ی نفر دیگه توی شهرمون هست که سالهاست داره این کار رو میکنه یعنی دقیقا همین کار من رو ولی چون برای کارش ارزش قایله علاقه داره به کارش ثروت زیادی ساخته ازش و این رو امروز وقتی داشتم به این موضوع فکر میکردم متوجه شدم که تنها تفاوت من و ایشون همینه و گرنه مهارت ها و تخصص من اگه از ایشون بیشتر نباشه کمتر هم نیست ولی ایشون هر روز انگیزه و اشتیاقشون بیشتر میشه در صورتیکه من برعکسه.و همه میگن این خوش شانسه و مهره مار داره !!!!!!!

    الگوهای تکرار شونده در اطرافم و دیگران :

    خواهرزادم هرچند وقت یکبار با شوهرش دعوا میکنه

    زن داداشم هرچند وقت یکبار تیغه چرخ گوشتش رو میندازه با آشغالهای آشپزخونه میره

    دامادمون هرچند وقت یکبار برا هر کی کار میکنه پولش رو به موقع بهش نمیدن

    زن داداشم هرچند وقت یکبار ی قسمتی از بدنش مریض میشه

    و……………

    نکات :

    1.الگوهای تکرار شونده نشان دهنده باورهای تثبت شده در اون موضوعه

    2.الگوهای تکرارشونده میتونه مثبت یا منفی باشه با توجه به نوع باورها

    3.افکار و باورهای ما داره اتفاقت زندگی ما رو رقم میزنه و نه هیچ چیز دیگه ای

    4. به هرچی توجه کنیم از اون جنس بیشتر وارد زندگیمون میشه

    5. باورها شنیده ها و دیده هاییه که تکرار شده

    6.الگوهای تکرار شونده برای همه اتفاق نمی افتن برای افراد خاصی اتفاق می افتن

    سوالات :

    1.چه شرایط و اتفاقاتی قویترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه مثبت یا منفی ؟

    اگر ببینم کسی در مورد خواهر کوچیکم بی عدالتی میکنه نمیتونم ساکت بشینم

    اگر ببینم خواهر کوچیکم مساله مالی داره ناراحت میشم

    اگر خواهر زادم چیزی رو ازم بخواد که نتونم بخرم براش ناراحت میشم

    اگر کارت مخارج روزانم خالی بشه ی کم بهم میریزم

    هر وقت در مورد مساله ازدواج فکر میکنم ی کم بهم میریزم

    هر وقت خواستگار میاد و میخوام تصمیم بگیرم دچار استرس و اضطراب زیادی میشم

    وقتی دانش آموزام انصراف میدن ی کم بهم میریزم

    هر وقت میخوام کارهای مربوط به آموزشگاه رو توی آموزش پرورش انجام بدم ی کم بهم میریزم

    هر وقت یکی از دوستانم رو میبینم که موقعیت مالی و اجتماعی بالاتری نسبت به من داره ی کم بهم میریزم

    هر وقت آزمون استخدامی میاد که من به خاطر شرط سنی نمیتونم شرکت کنم ی کم بهم میریزم

    هر وقت راجع به عشق و علاقه به کار صحبت میشه ی کم بهم میریزم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    مرتضی گفته:
    مدت عضویت: 1668 روز

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی نمیدونم به چه زبونی بخاطر این فایل ها و آگاهی های بی نظیر ازتون تشکر کنم.

    میخوام به سوال این جلسه پاسخ بدم که راجب این بود چه شرایط و اتفاقاتی حالت احساسی شدیدی در من ایجاد میکنه

    این فایل رو توی پارک بعد از پیاده روی گوش دادم و همون موقع جوابشو با صدام ضبط کردم که وقتی اومدم خونه بنویسم توی سایت

    خب جواب سوال :

    یکی از این موارد زمانی است که یک نفر با من شوخی کنه که شخصیتم رو زیر سوال ببره مثلا یا حالت مسخره کردن داشته باشه اون زمان من خیلی ناراحت میشم ، بوده توی جمع یک نفر چیزی گفته که این حالت رو داشته من از درون خیلی بهم ریختم حتی تا چند روز بعدشم بهش فکر کردم و اذیت بودم ، البته این مورد برای من خیلی کمتر از خیلی ها پیش میاد فکر کنم

    مورد بعدی زمانی هست که یک نفر توانایی هامو زیر سوال ببره یا خیال کنه من یک آدم با توانایی های کم هستم اون موقعس که باز من حالت احساسی شدیدی پیدا میکنم و خیلی میرم تو فکرر و ناراحت میشم از این فکری یک نفر راجب من کرده این مورد وقتی خیلی شدید میشه که اون شخص کسی بوده باشه که باهم ارتباط عاطفی داشته باشیم

    مورد بعدی زمانی که کاری بیرون از خونه داشته باشم مثل کاررهای اداری مخصوصا و اون کار به مشکل بر بخوره و نیاز به رفتو آمد و پیگیری های بیشتری داشته باشه و اگر کار درست انجام نشه بهم میریزم و ممکنه شرایطی به وجود بیاد که احساساتمو از دست بدم

    و مورد بعد اتفاقات یا کار هایی که نیاز به صبر کردن داره مثل زمانی که یک چیزو باید ببرم تعمیر کنم یا مثلا یک اداره ایی جایی باید برم کارمو انجام بدم یا یک چیز مهمو میخوام بخرم کلا در گذشته کارهای که مهم بودن واسم و نیاز به صبر داشت باز جز زمان هایی بوده که میتونست احساسات من رو برانگیخته کنه .

    این مورادی بود که در جواب این سوال به ذهنم رسید در مورد خودم.

    خیلی ممنون استاد انشالله خداوند کمک کنه همه ی ما به بهترین و زیبا ترین مسیر های ممکن هدایت بشیم.الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1865 روز

    سلام سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی دوستانِ جان

    خدارو هزار بار شکر برای یه فایل دیگه:)

    صبح سر قهوه ی صبحانه با خواهرم این فایل رو دیدیم و یه جاهایی پاز میکردیم نظر میدادیم… مثل همیشه خیـــــــــــــلی فایل خوبی بود

    واقعا این فایل ها خودشون یه دوره ان، دو تا فایل قبلی و این، با این سوالات و کنکاش ها و تمرین ها… خییییلی خوبن واقعا ممنون استاد

    اما درباره الگوهای تکرار شونده

    فکر کنم خدارو شکر اتفاق منفی خاصی به صورت الگویی و تکرار شونده دیگه حداقل تو این یکی دوسال اخیر برام اتفاق نمیفته

    ولی یه سری رفتارها و عادتهای اشتباه دارم که میدونم باید رفع کنم ولی هنوز درست و کامل روشون کار نکردم

    – مثل تاخیر انداختن کارها و لحظه آخری انجام دادن، که اولا کلی استرس و نگرانی و حس بار اضافی به آدم میده، و بعدم ممکنه یه سری چیزا، فرصتا رو آدم از دست بده لحظه ی آخر

    – و اینکه اون درآمد زیادی که همیشه دوست داشتم هیچوقت و هنوزم بهش نرسیدم، البته این به نظرم اتفاق و الگو نیست، این یه خواسته ست که بهش نرسیدم، تو بعضی زمینه ها واقعا تلاش هم کردم و نرسیدم، که تا حدزیادی ایراد از باورامه، تو زمینه ی کار و پیج شخصی هم واقعا تلاش کافی نکردم، ولی اونقدری هم که کردم بازم نتیجه ی مناسب رو نگرفتم اونم باز به خاطر باورامه…

    آها الان که اینو نوشتم یه الگوی تکرار شونده رو پیدا کردم که برام اتفاق میفته، هرازگاهی پیش میاد و چند مدت بعد هم دوباره تکرار میشه که من یه مدت پیام و فیدبک و درخواست اولیه کاری از پیجم میگیرم، ولی یا به موقع پیام هام رو جواب نمیدم به بهانه ی کار زیاد و وقت کم (ولی خودم میدونم در واقع ترس دارم تو ذهنم، میدونم این یه جور پُتنشال کلاینته بعد با این پیش داوری که اینم مثل بقیه به خرید و قرارداد ختم نمیشه، یا از ترس این که نشه، اصلا پیامشو تا چند روز باز نمیکنم بخونم… و طبیعتا آخرشم میپره) یا در حد چندتا سواله که میخوان رایگان جوابشو بگیرن و فقط وقت منو بگیرن، یا واقعا مشاوره میخواد مثلا برای تشکیل پروفایل ولی با اینکه قیمت وااااااااااقعا مناسبی میگم به نتیجه نمیرسه… خلاصه این الگو برای من خیلی وقتا تکرار میشه

    یا اینکه یکی دوبار پیش اومده یه پروسه ای رو قرار شده مشاوره ای انجام بدیم، قیمت هم گفتم اوکی هم دادن، اما خودم به صورت محکم و رسمی نمیگم که مثلا فلان روز فلان مبلغ رو واریز کنین تا پروسه رو شروع کنیم، هی اونا سوال میپرسن منم جواب میدم، بعدم حس میکنم خب اینکه پولی نمیده و همینجوری رایگان فقط داره از من اطلاعات میگیره و کم کم ولش میکنم و اونم دیگه سراغشو نمیگیره

    بخوام دقیق بشم تو ریشه ی اینا و کنکاش کنم تو خودم فکر کنم ریشه ی همشون باورای منه

    برای بهبود و حل این روند به نظرم باید

    *اول مرتب و مداوم باورامو تقویت کنم به شکلهای مختلف، چه تکرار کردن این باورها باشه که من اطلاعات لازم و درواقع خیلی بیشتر از لازم در زمینه کارم دارم و واقعا حرفه ای هستم، هرکسی هم که باهام مشاوره میکنه این رو متوجه میشه و تصدیق میکنه، پس لیاقت کسب درامد از این کار هم هستم، و باید برای وقتی که میذارم و اطلاعاتی که میدم پول بگیرم

    مردم هم نیازمند این اطلاعات هستند، و کم نیستند افرادی که به راحتی این پول رو پرداخت کنن، فقط تا الان من تو اون مدار نبودم که به اینجور افراد برخورد کنم، ازین به بعد هستم به لطف خدا و این باورها و فرکانس های جدید

    اصلا هم چیز عجیبی نیست که یه شخص (نه شرکت) به صورت شخصی بخاطر تخصصش پول دربیاره تازه خیلی هم پول های کلان درمیارن از این راه

    برای من هم ممکن و امکان پذیره این اتفاق، اصلا قرار نیست موجود خاصی باشی، برای از ما بهترون هم نیست، اگرم باشه خود من یکی از بهترین از ما بهترون هستم:)))) والا… دیگه قاطی کردم از دست خودمD)

    پس لطفا این رو بپذیر و بدون و مطمئن باش که تو هم از این بعد از همین هفته پیام ها و درخواست های خوب دریافت میکنی، به موقع و حرفه ای بهشون جواب بده، برای خودت و کارت و تخصصت ارزش و لیاقت قائل باش و با هزینه ای در خور خودت کارها رو انجام بده و هم تو از ثروت بهره مند شو هم دیگران از خدمات خوب و ارزشمند تو، سود است و سود

    *دوم هم اینکه نا امید و خسته نشم، نترسم و با پشتکار و ایمان ادامه بدم، وقتی یه موردی پیش میاد، محکم و با ایمان و با اعتماد به نفس قیمت بگم و یه روز مشخص برای واریز ، با اطمینان از اینکه خوب و درست پیش میره

    خدایا شکرت چقدر حتی نوشتن اینا حس خوبی بهم داد

    در مورد کار فول تایم ینی کار کارمندی هم من یه جورایی این الگو رو دارم که سنگ تمام میذارم و جوری کار میکنم انگار کار خودمه شرکت خودمه، ولی اون درامد کافی مناسب با تلاش و تعهدم رو نمیگیرم، درواقع اکثر اوقات حتی درخواستشم نمیکنم

    تو این شرکت فعلی هم اولش با این باور که خب کار رسمیِ اولم هست تو کانادا، کار اول همینه، همه جا حداقل حقوق میدن، یا اینکه خب حالا اگر اینو قبول نکنم کارای دیگه که تو صف نیستن، به این راحتی که کار دیگه پیدا نمیشه… خلاصه اینجور باورای معیوب، باورای کمبود

    ولی بعد یه کوچولو پیشرفت کردم و اون حداقلِ حداقل رو قبول نکردم و خودم رو آماده کرده بودم برای رفتن از اون شرکت که با کمال تعجب دیدم خود مدیر شرکت بهم گفت درخواستمو قبول میکنه و نرم ازونجا.

    ولی بعد هی کارا بیشتر شد، خیلی بیشتر از ظرفیت یک نفر آدم، اولش قرار شد که با اضافه کاری حل کنیم، خود مدیرمون گفت فعلا بخاطر حجم کار یه کم زمان بیشتری رو کار کنیم با دریافت حق الزحمه البته مبلغی که برای ساعتای اضافه کاری میگرفتم به اندازه همون حقوق ساعتی عادی بود نه بیشتر و تو دلم هم راضی نبودم از این وضع که همش فکر و ذکرم کار شرکت بود و وقتای شخصیم و چند ساعت از روز تعطیل آخر هفته و اینا هم باید مشغول کار میبودم، تا اینکه ماه بعد گفت باید بتونیم این تعداد پرونده رو تو زمان عادی انجام بدیم و درواقع اضافه کاری نداریم! ینی زمان بذاریم و کار کنیم ولی درامد بیشتری بابت ساعتای اضافه کاری نداریم

    من خیلی تعجب کردم، اون لحظه واقعا نمیدونستم چی بگم، کار درست چیه، مطمئنا اینکه احساسی و سریع تصمیم بگیرم و مثلا بگم من اینجوری دیگه کار نمیکنم درست نبود، ازونور هم با خودم گفتم نمیدونم شایدم من واقعا یواش کار میکنم، شاید بتونم سرعت بیشتری به کارام بدم، هرچند که کار ما خیلی کار قابل سنجش در واحد زمان نیست، مثلا صرفا فرم پرکردن نیست که بگم خب تو یه ساعت به جای 8 تا فرم 10 تا پرکنم، بهرحال گفتم باشه من این ماه رو اینجوری امتحان میکنم، البته تاکید کردم که من تمام توانم رو دارم میذارم و کاری بیشتر از این دیگه اصلا قبول نمیکنم و این حالت رو هم فعلا برای این ماه امتحان میکنیم ببینیم چجوری پیش میره، که خب الان که بیست و پنجم ماهه دارم میبینم که حتی خیلی بیشتر از ماه قبل نیاز به اضافه کاری بود، کارم رو عالی انجام میدم، ولی حجم کار بالاست، البته خیلی سعی کردم حالت تعارض و نارضایتی و تحمل کردن و اینا نداشته باشم، چون خودِ نفس کارم رو دوست دارم سعی میکردم تمرکزم همش رو این باشه که کاری که دوست دارم رو دارم انجام میدم، و خیلی هم خوب کارم رو انجام میدم و همیشه از کلاینت ها ، یا مشاوره ها کلی تعریف و تحسین میشنوم و از طرف دیگه دنبال کار جای دیگه هم باشم و یکی دوجا اپلای کردم، اتفاق خوب و مثبتی هم که افتاد این بود که مدیرمون هم انگار قبول کرده بود که این کار یک نفر نیست و آگهی استخدام گذاشت. که من خیلی از این اتفاق خوشحال شدم و گفتم پس من تو مسیر درستم. اما خب تا الان حتی یک نفر رو هم دعوت به مصاحبه نکرده. و یک هفته بیشتر از این ماه نمونده

    من درباره این قضیه خیلی فکر کردم، و همیشه از خدا هدایت و الهام میخوام

    چیزی که خودم به ذهنم اومد این بود که دو سه روز قبل از تموم شدن این ماه، با مدیرمون صحبت کنم و بگم من این ماه تمام تلاشم رو کردم و الان مطمئنم این حجم کار از عهده ی یک نفر تو زمان کاری بر نمیاد، تا زماینکه که نیروی اضافی نگرفته من همین کارها رو میکنم ولی با حقوق بیشتر، که اونجوری بله راضیم که یه حجم کاری کلا انجام بشه حالا صرف نظر از اینکه من روزی چند ساعت کار کنم

    زیاد مطمئنن نبودم و نیستم راجع به تصمیمم، راجع به این قضیه هم با کسی، با خواهرام یا مامانم صحبت نکرده بودم چون در واقع صحبت کردن از یک ناخواسته است، نمیدونم اینجا گفتنش هم حتی درست بود یا نه، اما واقعیت اینه که قصد نداشتم اینجا اینا رو بگم، یه جورایی بحث اینجوری پیش رفت و در واقع خودش اومد.. پس من هم بنا رو بر این میذارم که بهتر اینه که اینجا گفته بشه، شاید هدایت خدا از این طریق بهم برسه

    من که همیشه از نوشتن، نتیجه های خوب گرفتم، انشالا به لطف خدا در این مورد هم خدا خودش هدایتم میکنه کار درست رو بکنم یا اصلا به مسیر درست هدایت بشم، کار درست خودش برای من اتفاق بیفته:)

    نوشته م خیلی طولانی شد اما هنوز اصل مطلب رو که جواب سوال بود نگفتم.. اونم سریع و کوچولو میگم و تموم

    راجع به اتفاقاتی که به شدت احساسات منو برانگیخته میکنه

    اولیش همین بی انصافی و ناحقی هست، مثل همین حالتی که تو کارم مثال زدم وقتایی که حس میکنم حالا این حرف یا این حقوق یا این نتیجه گیری یا این قضاوت در حق من بی انصافیه خییییییلی احساس منفی شدیدی تجربه میکنم خیلی

    دومیش هم وقتی حس کنم به من توجه نمیکنن، یه جورایی انگار تحویلم نمیگیرن یا منو حساب نمیکنن، مخصوصا ینی درواقع فقط اگر از طرف اطرافیانم، نزدیکانم باشه، که خیلی وقتا هم این احساس رو تجربه میکنم، اینم درواقع منشاءش و دلیلش خودم و اعتماد به نفس پایینمه، قبلنا انقدر پایین نبودا… ینی خیلی قبلنا پایین بود، بعد یه کم رو خودم کار کردم و خییییلی بهتر شدم، ولی بعد از مهاجرت خب به خاطر اون حالت ترس و تازه واردی و چلنج های مهاجرت دوباره خیلی اومد پایین اعتماد به نفسم. حالا دوباره دارم روش کار میکنم، مواقعی هم که اون احساس حساب نشدن برام اتفاق میفته با منطق به ذهنم ثابت میکنم که نه اصلا به این معنی و به این شکل نیست و دارم بهتر میشم خداروشکر

    خدایا یه دنیا ممنون که خدای مایی و انقدر خوبی

    استاد یه دنیا ممنون که هستی و انقدر خوبی

    و از همه دوستان هم ممنون و سپاسگزار

    یکشنبه 6 عصر تورنتوی کانادا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      زهرا علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1208 روز

      سلام نسیم جان دوست خوبم

      خیلی از کامنتت لذت بردم چقد عالی همه چی رو بیان کرده بودی

      کلی تحسینت کردم به خاطر شجاعتت به خاطر مهاجرتت بدون وابستگی

      واقعا خیلی عالی عمل کردی

      سری به پروفایلت زدم خیلی لذت بردم ازاتفاقهای عالی که برات افتاده

      ازاینکه درجایی مشغول به کارهستی در یک کشور عالی بهت افتخار میکنم

      واقعا چهره ی زیبایی داری و کم سن وسال هستی

      من به نظرم رسید که این جمله روبهت بگم که اگر باورهای ما تغییر نکنه حتی اگر جاتو عوض کنی دوباره هم همین لتفاق تکرار میشه و دوباره با یه رییس شرکت دیگه به این مسئله میخوری

      پس همینجا ریشه یابی کن و باورهاتو تغییر بده و میتونی همینجا راحت پول درآوردن رو تجربه کنی و کارها برات براحتی انجام میشه

      دوست خوبم درپناه الله یکتا شاد موفق و پیروز باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        نسیم زمانی گفته:
        مدت عضویت: 1865 روز

        سلام زهرای عزیزم

        اگر بدونی کامنتت و پاسخت چه حس خوبی بهم داد:)

        بینهایت ازت ممنونم که وقت گذاشتی برام پاسخ نوشتی و از خدا سپاسگزارم بابت این هدایتش

        دقیقا درست میگی، صرف عوض کردن جا یا شخص، نتیجه رو تغییر نمیده مادامیکه باور من تغییر نکرده… یک دنیا ممنون از یادآوری این فکت

        از لطفت و نظر قشنگت هم ممنونم، ولی زیادم کم سن و سال نیستم;) این عکس مال دو سال پیشه که 42 سالم بود:)) ولی خداروشکر کاملا از سنم و حس و حال جوونیم راضیم:)

        روزت و هفته ت سرشار از موفقیت و هدایت الهی باشه دوست خوبم*)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زهرا علیپور گفته:
          مدت عضویت: 1208 روز

          نسیم جان

          ممنونم از لطفت

          ولی امروز که فایل جدید استاد رو گوش دادم چقد آگاهی فوق العاده ای رو دریافت کردم واقعا خوشحالم که دراین سایت ودرجمع شما عزیزان هستم

          خوشحال میشم از اتفاقهایی که درآینده برات میوفته برام بنویسی ازموفقیت هات وپیشرفت هات

          درپناه الله یکتا باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ابراهیم ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم خانم عزیز

    خیلی خوشحالم از اینکه تونستم دوباره بیام و کامنت بزارم در این سایت بهشتی واقعا این سایت راه سعادت رو میگه و هر کس که در مسیرش باشه اتفاقات عالی رو بینهایت تجربه خواهد کرد.

    خب از اونجایی که میدونم جواب ها قراره خیلی متفاوت باشه و درس بزرگی رو قراره یاد بگیریم.

    من خیلی در شرایطی مثل احساس شهوت قرار میگیرم و باعث میشه کارهایی رو انجام بدم،

    سرزنش هایی که بعدش اتفاق می‌افتد بسیار منو درگیر خودش می‌کنه و باعث میشه احساس لیاقتم تضعیف بشه و فکر کنم خدا از من دور شده و کلی احساس بد که وقتی تو این شرایط می افتم

    یکی دیگه از شرایطی که استاد فرمودند این بود که وقتی در شرایطی قرار میگیرم که به فردی کمک میکنم باید از من تشکر کنه اون فرد یا اینکه وقتی کمک میکنم حداقل بعدش ایراد نگیره از اون کار که چرا اینو اینطور انجام ندادی مثال تو بحث خونه تمیز کردن که انجام میدم،این باور هست که دیگه به من نباید کار بدن و حرف حرفه منه و ایرادی هم نباید بگیرن.

    در شرایطی قرار میگیرم که افراد توهینی به من میکنند خیلی درگیر میکنم خودمو ولی خیلی سعی می‌کنم که کنترل کنم ولی باز میبینم که اون احساس عصبانیت و کینه و دشمنی خیلی بیشتر از کنترل ذهن قدرت داره.

    وای خدایا شکرت همین که دارم می‌نویسم این باور های مخرب رو خیلی داره به من کمک می‌کنه برای شناسایی و رفع این مشکل،خدا جون دمت گرم.

    یا مثلاً احساس قربانی شدن در شرایط که همین تازگی هاهم بیشتر توجهم رو جلب کرده،

    مثلاً من میخواهم کاری رو در همون زمان که دوست دارم انجام بدم ولی افرادی هستند که نمیرارند اون شرایط رخ بده مثلاً من میخواهم فوتبال تمرین کنم ولی مربیم به هر دلیلی این خواسته دیرتر اتفاق می افته.

    یا مثلاً تو بحث سلامتی من فکرم اینه که وقتی بدن سازی میکنم یا تمرین میکنم بدنم باید درد بکنه و وقتی این شرایط اتفاق می افته دیگه تمام تمرکزم می‌ره سمت بیماری و خیلی منو درگیر خودش می‌کنه و حتی شاید تمام فکر و ذکرم اینه که چرا مثلا پاک خوب نمیشه و…..

    این ها اون چیز هایی بود که تا الان بهش برخوردم و خیلی خوشحالم که استاد با این سوال هاشون ما رو به فکر میبرن که بتونیم خیلی راحت تر کد های مخرب رو پیدا کنیم و با جای‌گذاری کد های درست زندگی بهتری داشته باشیم.

    از خداوند هم بی‌نهایت سپاسگزارم که این هدایت ها رو می‌کنه برای فهم بیشتر قوانینش واقعا ممنونم و مرسی،

    خدا حافظ و همراه شما باشه️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    یلدا گفته:
    مدت عضویت: 1979 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    1_ یکی از مواردی که به شدت منو بهم میریزه انتقاد بی مورد مشتری از کارم (خیاطی) هست به خصوص وقتی درک نمیکنه با چه دقت و زحمتی لباسو براش دوختم و زمان گذاشتم و ایرادات بی مورد میگیرند گاهی اونقدر ازین بابت اذیتم میکنند که از شدت ناراحتی صدای ضربان قلبمو میشنوم و دستام لرزش میگیره چون خیلی دلسوزانه و با وجدان کارمو انجام میدم که چیزی کم نذارم یا هزینه را کامل پرداخت نمیکنند یا در پرداخت اذیت میکنند

    2_ مورد دیگه در زمینه روابط عاطفی هست که به شدت الگو های تکرار شونده دارم به حدی که دیگه ازینکه بخام تو رابطه عاطفی برم خسته شدم بس که تو همه روابط به بن بست خوردم

    افرادی که به سمتم میاند یا قصد سو استفاده دارند یا خیانت کردند

    یا اگر به صورت رسمی و برای ازدواج جلو آمدند به نزدیکترین مرحله برای قطعی شدن ازدواج رسیده و سر کوچکترین یا حتی موضوعات کوچیک و بی اهمیت بهم خورده …..به حدی این مورد تکرار شده که برای خیلی ها سوال شده چرا این اتفاق برای من هی تکرار میشه و یه حرفی به من میرنند که به شدت منو بهم میریزه و اون حرف چیزی. نیست جز اینکه ( نکنه برات دعا گرفتند نمیخای پیش دعاواکن بری به خدا یه کاری برات کردند اخه چرا یه خانمی که چهره زیبا اندام عالی و هنرمنده و خانواده داره وجه اجتماعی خوب داره……چرا باید تا الان مجرد باشه چرا تا هی میاد ازدواج کنی یدفعه طرف غیب میشه و بهم میخوره، …..

    یا ازم میپرسند چطوری خانمی مثل تو تنهاست و تو رابطه نیست یا ازدواج نکرده براشون خیلی عجیبه به خصوص برای اقایون سوال برانگیزه

    ومن همیشه متنفرم ازین سوال اخه این چه سوالیه؟!

    خب نشده دیگه والبته نگفته نماند که 14سال پیش تجربه ازدواج داشتم که بعد از 7ماه به مشکل خوردیم و توافقی جدا شدیم و بعد از جداییم حرف مردم خیلی اذیتم کرد

    3_مورد دیگه ای که به شدت له من حس منفی میده و ناراحتم میکنه، حس ترد شدنه که در فایل قبلی در صفحه 26کامنت گذاشتم(چرا با وجود تلاش فروان به خواسته ام نرسیده ام قسمت دوم)

    یکی از مواردی که از سمت خواستگاری که به شدت به من علاقمند شده بودند اونقدری که در جلسه دوم معارفه علنا به من کفت از نظر من این ازدواج اکی هست فقط نظر شما میمونه ….. و همین آقا با این شدت از علاقمندی با اینکه مطلع بود من یکباره تجربه ازدواج داشتم و بهم گفت اصلا مهم نیست روز چهارم آشنایی گفت من با این موضوع مشکل دارم چون تو ازدواجتون. رابطه داشتید و بکارت برای من مهمه و من نمیتونم دیگه ادامه بدم……

    به حدی این حرفش منو آزار داد تا دوهفته به شدت بهم ریخته شدم و حس ترد شدگی شدیدی بهم دست داده بود

    اینکه تمام ارزش یه خانمو به چی میدونند…

    4_ مورد دیگه ای که میدونم اینکارم درست نیست و نباید انجام بدم ولی به حدی که سر هر موضوعی بهمم میریزه و حس منفی شدید در من ایجاد میکنه با بقیه حرف میزنم و مدام بازگو میکنم انگار یه حسی درونم نیاز داره به اینکه دیگران تایید کنند نه تو حق داشتی اونطرف کارش اشتباه بود یا دلداریم بدند بهم امید بدند مثلا همین مورد خواستگارم که گفتم حس ترد شدگی بهم دست داد مدام جریان اتفاقاتی که افتاد و افراد خانوادم یا دوست صمیمی بازگو میکردم انگار دنبال این بودم که با تایید کردن اینکه اون اقا کارش درست نبوده من اروم میشدم ولی با

    هر بار بازگو کردن و مطرح کردنش بازم درونم بیشتر بهم میریخت

    خیلی دوست دارم بتونم کاری بکنم که حداقل این الگوی تکرار شونده در مورد روابط عاطفیم تموم بشه چون واقعا دارم اذبت شدم و الان تو سن 38سالگی دوست ندارم حسو داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    فرهاد امینی گفته:
    مدت عضویت: 1149 روز

    با سلام

    خدمت استاد عزیز و نازنینم و خانم شایسته عزیز

    و همه عزیران سایت استاد عباس منش

    من چند وقتی هست به این نتیجه رسیدم یه چیزی از درون داره جلوی موفقیت و پیشرفت من را میگیره

    و درست مثل یه ترمز قوی جلوی حرکت من را گرفته

    و با هزاران دلیل به من ثابت شده

    مثلا میگم دیگه این ماه بدهی هام کم میشه و میتونم یه نفس راحت بکشم ولی یهو یه هزینه غیر متقربه حالا هر دفعه به یه شکل دوباره مرا واسه مدت طولانی بدهکار میکنه

    با اینکه درآمدم خوبه ولی همیشه به چکنم چکنم هستم

    همیشه تو مدار قرض و بدهکاری هستم

    تو تمرینات ستاره قطبی نوشتم خدایا خودت هدایتم کن تا این ترمز مخفی را شناسایی کنم

    نمیدونم چیه که چندین ساله من را اینجور درگیر کرده

    با اینکه همیشه دارم ثروت و فراوانی وانسانهای ثروتمند را تائید و به آنها توجه میکنم

    و به یاری خدا تا دو سه روز آینده دوره را خریداری میکنم چون احساسم میگه این یه نشانه از طرف خداوند هست و دقیقا وقتی تو تمرین ستاره قطبی از خدا هدایت خواستم این دوره را استاد معرفی کرد

    پاسخ به سوالات

    من اگر مورد تمسخر قرار بگیرم بشدت عصبانی و غیر قابل کنترل میشوم و بهیچ عنوان نمیتونم جلوی خودم را بگیرم

    و در مورد سوال دوم

    با اینکه میخام دخالت نکنم ولی بیشتر مواقع دخالت میکنم و این باور که انسانیت دفاع از مظلوم در من ریشه قوی داره

    ودر مورد تصمیمات اساسی و مهم

    اول داغ و آتشین هستم ولی بعد از یک روز با هزاران نفر مشورت میکنم و کلا انسان دو دلی تو تصمیمات اساسی و مهم هستم و این باور که دیگه جای شکست تو زندگی را ندارم و هر چی تا حالا تصیم گرفتی نتیجه خاص و راضی کننده ای نداشته اونهم بخاطر نداشتن نتایج مالی

    امیدوارم استاد بیشتر درباره چه باورهایی باعث میشه با اینکه درآمد بالایی داریم ولی همیشه بایدمقروض باشیم توضیح بدهن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    میلاد آمای گفته:
    مدت عضویت: 2400 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    .

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربان

    .

    وقتی این فایل رو گوش دادم برای بار اول قشنگ خیلی از الگو های تکراری در ذهنم رژه رفتن و من فقط نظاره گرشون بودم و خیلی حرصم داشت در میومد ازینکه چرا این الگو ها هستن و بعد این همه مدت از بین نرفتن

    تا اینکه امروز قبل ازینکه این کامنت رو بنویسم

    خداوند بهم گفت بشین کامنت های بچه ها رو بخون و حدود 10 صفحه از کامنت ها رو خوندم و توی همون حین به یه خواب 15 دقیقه رفتم و توی خواب خدا بهم گفت که این الگو ها برای هیچکسی ازبین نمیره بلکه فقط کمرنگ میشه و جمله ی استاد رو به یادم آورد از رنگ زدن کشتی که یه تعداد آدم بودن که وظیفشون این بود که از اول کشتی شروع کنن رنگ زدن تا اخر و دوباره اینو تکرار کنن

    و دیدم همینه

    ما ها خیلی وقتا فکر میکنیم کار کردن روی یک دوره یا فایل مثل پاس کردن واحد در دانشگاه هستش که به خیال خودمون میگیم خوب من که اینو خوب انجام دادم و نمره خودمم گرفتم حالا برم سراغ واحد یا درس بعدی یا ترم بعدی ولی در تغییر افکار و کم رنگ شدن الگو ها اصلا اینگونه نیست اصلا این آگاهی ها هیچوقت تمام نمیشن که

    ولی، ما خیلی وقتا در دام میفتیم که خب من که دوره ها رو دارم و فایل ها رو گوش دادم دیگه حله

    ولی ما باید هر روز مثل همان رنگکار های کشتی

    ذهنمون رو رنگ کاری کنیم با باور درست و هر روز گرد و غبار باور ها رو بگیریم

    چون هر روز و هر لحظه داریم ارتعاش میفرستیم و فرکانس ارسال میکنیم و اگه مداوم کار نکنیم به هیچ پیشرفت بزرگی نمیرسیم

    و خب واقعا برای همینه که افرادی که به موفقیت های بزرگی رسیدن تعدادشون کمه

    پس باید در این مسیر هر روز فرکانسمونو جهت بدیم و ادامه بدیم و متهد بمونیم به این مسیر

    واقعا گاهی وقتا خلوت کردن با خود و توی تنهایی خودت رفتن خیلی کمک میکنه تا بهتر خودتو بشناسی و بهتر خودتو درک کنی و بهتر و نرم تر با خودت برخورد کنی

    و

    الگو های رفتاری رو بفهمی که چرا برات رخ داده و برات عادی شده و بگی خب طبیعیه که همینطوری باشه

    من اگه چند روز زمان برد که بخوام کامنت بذارم برای این فایل، فقط. فقط بخاطره این بود که داشتم به این قضیه فکر میکردم که همه ما بخاطره تضاد های مالی به این مسیر هدایت شدیم ولی چرا رشد نداشتیم یا رشدمون کم بود؟؟

    فقط بخاطره اینکه رشد و موفقیت مالی ما در جهت تغییر شخصیت ما در خیلی از موارد هستش و این دوتا بهم گره خورده

    و امکان نداره به موفقیت مالی برسی ولی رفتارت تغییر نکنه و این الگو های تکراری کمرنگ و ضعیف نشده باشه

    و فقط صرف کار کردن روی باور های ثروت نیست بلکه

    این الگوها خیلی جا ها شیره ما رو داره میمکه که نمیذاره خیلی طبیعی به موفقیت برسیم و آنقدر با ما خو گرفته که فکر میکنیم این طبیعی ترین حالت برای ماست

    ولی،

    خداوند مهربان باز دست به کار میشه و از طریق بنده خودش

    استاد عباسمنش میاد میگه بنده های من دارن راه رو کج میرن بیا اینگونه بهشون آموزش بده تا گمراه نشن

    واقعا خداروشکر میکنم بخاطره این سطح از آگاهی که خداوند در اختیارمون بی منت قرار میده و چشم و گوش و قلبمون باز بود برای دریافت این آگاهی ها….

    .

    .

    .

    خب بریم سراغ سؤالات:

    • آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی؟

    بله هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکراری میشوم و بسیار کلافه ام میکنه.

    • آیا هرچند وقت یکبار رابطه شما به مشکل می خورد و پس از کلی دردسر برای رفع آن موضوع، چند وقت بعد دوباره درگیر همان مسئله از زاویه ی دیگری می شوی؟

    بله دقیقاً رابطه ام به مشکل میخوره حالا نه با جنس مخالف بلکه با جنس موافق و همکار و مدیر در محل کارم

    • آیا هرچند وقت یکبار، درگیر آدمهایی می شوی که به شدت نیاز به توجه شما دارند و مسئولیت حل مسائل آنها به عهده ی شما می افتد؟

    بله درگیر آدم های غریبه نمیشوم بلکه درگیر خانواده بخصوص پدر و مادر میشوم که نیاز به توجه من دارند و حل کارهای آنها به گردن من میفته و وقت و تایم و همه چی رو از من میگیرن و انرژی و زمان و تمرکزم میره روی مسائل آنها.

    • آیا هرچند وقت یکبار درگیر هزینه های غیر مترقبه می شوی؟

    کم و بیش بله رخ میده

    • آیا هرچند وقت یکبار، ورشکست می شوی؟

    خدارو شکر ورشکست نشدم بعد از سال 1398 که به خودم قول دادم که هیچوقت سراغ وام و قرق و قسط نرم تا الان خداروشکر به سمتش اصلا نرفتم

    • آیا هر چند وقت یکبار بدهکار می شوی؟

    بازم میتونم بگم که نه واقعا خداروشکر بدهکار هم از سال1398 نشدم و قول دادم حتی اگه پول هم نداشتم از کسی قرض نگیرم و خودم پول بسازم و دور وام و بدهی و قرض رو برای همیشه یه خط قرمز کشیدم و ممنوعیات منه

    •آیا هرچند وقت یکبار شغل خود را از دست می دهی و بیکار می شوی؟

    واقعیت شغل خودمو از دست نمیدم بلکه یجای ثابت در املاک نمیتونم بمونم و هر 6 ماه یکبار و چند ماه یبار سر یه قضیه الکی میام بیرون و میرم یه املاک دیگن

    ولی اینبار به خودم قول دادم که هر چی شد تو باید یکسال بمونی یکجا و بگذرونی اون تایم رو و ادامه بدی این روند رو و باید درست کنی این افکار رو در ذهنت

    • آیا هرچند وقت یکبار درگیر بیماری می شوی؟

    خداروشکر درگیر بیماری نشدم الان چند ساله و این اواخر فقط یه سرماخوردگی جزیی داشتم که آبریزش بینی بود فقط.

    خب بریم سراغ اصلی ترین سؤال استاد عباس منش:

    (چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟؟؟)

    قبل ازینکه به این سؤال جواب بدم

    واقعا از ذکاوت استاد برای طرح این سؤال خیلی خوشحالم که استاد با یک برنامه ریزی ذهنی دقیق داره افکار ما رو به سمتی جهت دهی میکنه که بفهمیم اولاً فرکانس های ما به خودی خود ارتعاش نداره بلکه با احساسات ما ارتعاش پیدا میکنه و در ادامه ما رو برای دوره جدید لیاقت آماده میکنه

    چون تمام پاسخ های بچه ها که به این سؤال دادن رو من خوندم همش حول باور عدم لیاقت میچرخه و ما با پرسیدن این سؤال از ذهنمون به این پذیرش برسیم که ما در باتلاق باور عدم لیاقت گیر افتادیم و تموم نتیجه نگرفتن های ما بخاطر این باور محدود کننده هستش و برای از بین بردن اون باور ما نیاز به خودشناسی عمیق داریم که دقیقاً داره ازینجا شروع میشه،

    واقعاً سپاسگزارم استاد

    من یکی که خیلی واضح میدونم تمام نتیجه نگرفتن هام بخاطره عدم لیاقته و تازگی ها هدایت شدم به باور های لیاقتی که قبلا از قرآن درآورده بودم و یادم رفته بود و خدا بهم گفت برو سراغ آن باور ها و روی اون ها کار کن

    و الان که فکر میکنم میبینم که چقد بخاطره عدم باور لیاقت چقدر نعمت ها رو از خودم دور کردم

    و چقد پشت پا زدم به رابطه های عالی و زیبایی که با دختران فوق العاده عالی در مسیر زندگیم داشتم که هر پسری آرزوی بودن با اون دخترا ها رو داشت ولی به دلیل عدم لیاقت همشون رفتن

    و

    حتی دختری که باهاش در رابطه بودم فقط بخاطر فرکانس عدم لیاقت من، برای همیشه رفت و…

    خلاصه

    من میدونم مشکلم کجاست استاد جان و میدونمم که دارم به سمت حل کردنش میرم و میسازم و من باید دوباره از نو برای ساخت باور لیاقت دست به عمل بشوم و روی این مورد آنقدر قوی عمل کنم که بدون هیچ اذیت شدنی به سادگی همه چی رو بدست بیارم

    آه خدای من شکرت که میدونی درد ما چیه و استاد عزیزم رو به اون سمت داری هدایت میکنی که بحث لیاقت رو بسیار عالی برامون آموزش بده و همه ما مشتاقانه منتظر این دوره هستیم

    ولی قبلش باید آماده بشیم با این سؤالات و خودشناسی ها…

    خب جواب به سؤال:

    1)مسائل و مشکلات خانواده به شدت احساسات منو جریحه دار کرد و در دام دلسوزی کردن و پسر خوب بودن انداخت و باید من کاری برای خانواده کنم و بالاخره حقی بر گردن من میباشد و وظیفه من است.

    2)وقتی در محل کارم، کاری که انجام میدهم به چشمان کسی دیده نمیشود احساسم به شدت جریحه دار میشود

    و جالبی این بود که حتی مدیرمون چند روز پیش بامن شروع کرد صحبت کردن و بهم پر واضح گفت میلاد تو برای خودت و این موقعیتی که در اختیارته و کل دفتر به تو سپرده شده ارزش قائل نیستی و بعد میخوای بقیه بهت ارزش قائل باشن و خواهشا برای خودت و کار خودت ارزش قائل باش

    ودقیقا همون چیزی که گفتم باور عدم لیاقت خیلی ریشه ای هستش.

    3)وقتی روی فایل دارم کار میکنم و لحظه آخر قرارداد میترکد و نمیشود احساسم به شدت جریحه دار میشود و در این یکماه اخیر چند بار پیش امد.

    4)وقتی به مشتری ملک را نشان میدم ولی میرود از یه نفر دیگه ملک را میگیرد احساسم به شدت جریحه دار میشود.

    5)وقتی پول در حسابم کم و کم تر میشود احساسم به شدت جریحه دار میشود

    6) وقتی به اون قولی و قراری که گذاشته بودم و نرسیدم احساسم به شدت جریحه دار میشود

    7)وقتی پدرم مسخره میکند من را احساسم به شدت جریحه دار میشود ولی الان باز خیلی کمرنگ شده ولی بازهم وجود داره

    8)وقتی کسی در رانندگی بخواد بد رانندگی کنه احساسم به شدت جریحه دار میشود و تا بهش ثابت نکنم که فقط تو نیستی که رانندگی بلدی بلکه همه بلدن ول کن نیستم ولی الان نزدیک یک هفته هستش اصلا ارام تر شدم و نمیدونم چگونه ولی خیلی ارام شدم مثلا قبلا به کسی راه نمیدادم و عجله میکردم ولی الان نه خیلی راحت رانندگی میکنم، البته میتونم بگم از کجا بهتر شدم، یه روز داشتم میومدم از سرکار به خانه تو حین رانندگی از خودم سوال کردم اگه پشت یه ماشین بنز کلاس نشسته بودی آیا اینگونه رانندگی میکردی؟؟

    و پشت بندش این سؤال رو پرسیدم اگه استاد عباسمنش بود چگونه رانندگی میکرد؟؟

    بخدا استاد پرسیدن همین دوتا سؤال باعث شد که اصلا خیلی راحت و بدون عجله و بدون اعتراض رانندگی کنم و ذهنم قانع شده

    و این قدرت سؤال هستش که باید بهش بها بدیم.

    استاد سپاسگزارم ازت بخاطره این سؤالات هوشمندانه و عاشقتم

    خدایا شکرتتتت بخاطره این کامنتی که نوشتم.

    .

    عاشقتونم رفقا…

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: