پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نفیسه حسینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3599 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به دوستان

    استاد اول تحسین میکنم اخلاق حرفه ای شما رو ک کاملا عشق شما رو پیش میبره نه هیچ چیز دیگه ، شما با دید انتشار اتفاق های خوب این تلاش را دارید ک هر فردی ک دوره هم نداره از طریق دیگه بیاد و خودش رو رشد بده و فقط و فقط حضورش در سایت و خواستن به تغییرش مهمه و بس و شما ی انسان بی نظیر با طبع بلند خودتون راه را نشون میدید .

    واقعا دمتون گرم ، به خودتون و قلب بزرگتون بسیار افتخار میکنم .

    یک نکته که برای خودم چند وقتی هست عملی تر شده خواندن کامنت های دوستان در هر بخش ، بسیار تاثیر گذاره ، راهنما و عینی هست و واقعا ذهن و توجه هدایت میشود آنقدر برای من حس خوبی داره که جزو باید های روزانه ام رفته و واقعا نظر گذاشتن ، کامنت خواندن ک شما میگید یک آسانسور پر سرعت هست .

    باور ، رقم زدن شرایط ، خلق خواسته ها ، ساخت باور ، تغییر باورهای قدیمی ، مخرب و ‌‌…

    تک تک واژه های بودن کدفقط میخوندم و درک عمیقی نداشتم ، اما خواستم که ب درک درست و عمیق برسم و اجابت کرد ، بمباران شدم از فایل های مختلف ک گوش بدم ، نت بردارم ، بنویسم و بفهمم چ باورهایی مخروبه ، حذف بشه ، چ باورهایی لازمه ک داشته باشم ، اضافه کنم و نگاهم را کجا باید تغییر بدهم و خلاصه در روزهای بسیار زیبایی هستم از خواستن و اجابت شدن ، از ساختن و جهان برای درک بهتر هدایت کردن به فایل های بینظیر و حرکت به سمت بهترین ها و جذب کردم این رشد و خواسته رو .

    اما اگر بخواهم از شرایطی ک شدیدترین احساسات را در من برانگیخته میکند بگم در حال حاضر افراد از منطق خودشون حرفی بزنن بسیار تاثیر داره روی من و البته که باز هم دارم سعی میکنم قدرت رو از افراد بگیرم ولی هنوز در من این رفتار تاثیر خودشو داره

    اما اگر بخام از نفیسه چند سال گذشته این سوال را جواب بدم من مخلوطی از تمام مثال های شما بودم ک از ندیده شدن ، از انتقاد(هنوزم تا حدی درگیر میشم)صحبت در جمع ،مورد بی توجهی واقع شدن ، برخوردها با نزدیکان ، دوستان و خانواده منو بهم می‌ریخت و واکنش های درخور همون شرایط را بروز میدادم اما نقطه عطف از زمانی هست ک‌اگاه شدم ، روی خودم کار کردم ، این روال کامل ک نه ولی در حدود نود درصدی حذف شدن و امروز ک شما مثال ها رو گفتید تغییرات را حس کردم ، آرامشم را دیدم و نمی‌دونم چطور شکرگزار این نعمت الهی باشم .

    از خداوند هدایتگر و از استاد ک راهنمای بی نظیرم در این مسیر زیبا هستم از عمق وجودم سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1980 روز

    سلام مجدد

    من تقریبا همیشه کارهای خونه رو انجام میدم

    تمیزی خونه ،جارو

    گرد گیری

    ظرفها رو هم من میشورم

    مادر گاهی فقط غذا درست میکنن من تهتغاری دخترام و خواهرام همه ازدواج کردن

    گاهی فقط کافیه یه کارو انجام ندم

    (چون دارم تو اتاق رو خودم کار میکنم)

    بعد ازم شاکی میشن چرا تو وظایفتو انجام نمیدی

    چرا هیچ کاری انجام نمیدی

    و همش نشستی تو اتاق:|

    واین همیشه تکرار میشه

    وجالبه یکی از خواهرام ک دوسال ازم بزرگتره موقعی ک مجرد بود

    همیشه نشسته بود پیش بقیه و راحت از زیر کار در میرفت و بقیه هم میدونستن و چیزی نمیگفتن

    اون موقع هم من بیشتر از اجیم کار میکردم و بیشتر ب ایشون توجه میشد

    اینم بگم ک آجیم روابطه ش بابقیه خیلی بهتر از من بود

    وراحت از خودش تعریف میکرد

    و میگفت من چیکاری انجام دادم فلان روز الان تو انجام بده خخخخخ

    واینم بگم تو دوره دانشگاه اصلن کنفرانس ندادم چون درتوان خودم نمیدیدم

    حتی تو جمع خانواده

    ولی الان خداروشکر خیلی بهتر شدم

    قبلا دوسداشتم نظر بقیه رو همه جلب کنم تو خانواده و هرکاری میگفتن انجام میدادم بدون اینکه فک کنم ک آیا به ضررم هست یا نه

    مخصوصا آجی بزرگه ک مث یک دیکتاتور حکومت میکرد تو خونه حرف حرف ایشون بود به قول خودش چون ازهمه بزرگتره و همیشه الگوی من بود و همه کار بلد بود مث خیاطی

    بافندگی

    اشپزی

    و.. ومن هم همه ی اینا رو ازش یاد گرفتم بعدا ک با قانون آشنا شدم فهمیدم تمام ذهنیت ایشونو داشتم حتی نسبت ب فامیل وپدر مادرم

    فکرکن درمورد همه چی از زاویه دید ایشون جهانو میدیم

    همین الانم گاهی ک کاری میگه ک من نمیتونم انجام بدم راحت میگم نه

    خیلی ناراحت میشه و به همه میگه ولی باز مث قبل حس میکنم گاهی تاثیر میزاره روم عذاب وجدان میگیرم

    من تو کل دوره دبیرستان یه دوست داشتم فقط چون همه اکثرا غیبت میکردن برای همین اونو انتخاب کردم ک بعد اشنایی با این مسیر هم باهاش درارتباط بودم ک هرسری خبر بدی میداد و توجهش رونکات منفی بود ک ایشونم حذف کردم

    حالا الگوهای مثبت:

    جدیدا هرچی و میخوام پیدا کنم ک گم شده چه از وسایل خودم چه مال بقیه توخونه

    ازخدا هدایت میخوام

    و میگم خدایا بهم بگو کجاست منو ببر اونجا

    وراحت و سرراست پیداش میکنم

    اخیرا هرچی دلم بخواد حتی فکرش از ذهنم عبور کنه همون روز به دستم میرسه

    هدیه میگیرم از اعضای خانواده

    هر درخواستی داشته باشم پاسخ داده میشه

    خرید باقیمت خییلی مناسب

    شنیدن ندای درونم و گوش دادن بهش

    و چقد حسم خوب میشه ولذت میبرم

    من تو تلگرام خدا یه فرشته گذاشت سرا راهم برای اینکه بیام تو مسیر

    یه آقایی ک شاگرد استاد بود

    وایشون هم به تضادی شبیه تضاد من خورده بود ویه جورایی درک میکردیم همو

    خیلی بهم کمک کردن ایشون

    چون همیشه درمورد

    قانون صحبت میکردیم ومن هرسوالی داشتم ایشون بادقت تمام از قران از حجاب از روابط از تجربه هاش از جذب هاش

    از استاد

    از عشق استاد

    از رابطه رویایی استاد

    از دیدگاهش

    جواب میداد چون ایشونم ب تضاد خورده بودن خودش میگفت ک خییلی بهم کمک کرده حضور شما تو زندگیم چون کل قانونو هرروز مرور میکردیم

    تقریبا2سال ونیم باهم درارتباط بودیم

    متاسفانه من به ایشون وابسته شدم چون متفاوت ترین مردی بود

    ک تو زندگیم دیدم

    باور کمبود

    و فک میکردم فقد از طریق ایشون میتونم آگاهی دریافت کنم

    به یکی از دستان خدا وابسته شدم

    و از خدا کمک خواستم هدایت خواستم تا منو خودش هدایت کنه به آگاهی های جدید

    ودوستان جذبی جدید

    ک خدا خیلی قشنگ منو ب این سایت این مکان توحیدی

    این دوستان فوق العاده توحیدی

    واستاد استادم

    واصل آموزش ها

    هدایت کرد

    الهی صدهزاررر بارشکرت

    استاد عزیزم خیییلی ازتون ممنونم بابت اینکه سخاوتمندانه آموزش های بینظیرتونو دراختیار ما به رایگان میزاربن

    خیلی دوسدارم تک تک دوره هاتو و تهیه کنم ب امید الله

    ک این از مهمترین اهدافم شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    به نام خدای پاسخ دهنده و هدایت کننده

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته عزیزم

    و سلام دوستای گلم در این مسیر الهی.

    ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

    خدا رو شکر که در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم تا بیشتر فکر کنم .

    ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

    اول یک هم زمانی رو بگم تا ایمانمان قوی تر بشه که این سایت رو هر لحظه خدا داره هدایت میکنه.

    ماجرای من.

    الان چند روزی هست که بردادر برای ی ماشین ثبت نام کرده و به امید خدا قراره ی ماه دیگه تحویل بگیره.

    و من و برادرم خیلی در مورد این ماشین صحبت میکردیم و میشه گفت توجه میکردیم

    و من الان مرتب چند روزه در سطح شهر هر روز خیلی خیلی دقیقا از همو ماشین و هموم رنگ میبینم

    خوب تا اینجا که همه ما میدونیم به هرچه توجه کنیم بیشتر میبینیم که البته من خیلی موقع ها بوده توی مثال همین ماشین میخواستم ماشینم بگیرم و از همون ماشین خیلی خیلی توی شهر میدیدم خوب میگفتم دلیلش اینه که دارم بهش فکر میکنم و در موردش صحبت میکنم و….

    ولی باور کنید امروز با خودم گفتم آقا اوکی من الان چون خیلی خیلی این ماشین رو میبینم چون میدونم که الان چند وقته در مورد صحبت کردم و توجه کردم

    ولی خدا شاهده امروز ظهر توی ماشین بودم گفتم خدایا دلیل این چیه

    چرا مثلا من به ماشین و یا چیزی خیلی فکر میکنم و توجه میکنم خیلی ازش میبینم

    دلیلش چیه

    و چرا مثلا این اتفاق در مورد پول نمیوفته

    یعنی نمیتونستم درک کنم چرا برای مثلا ماشین اتفاق میفته ولی برای مثال پول نمیوفته

    درک نمیکردم و برام سوال شده بود

    گفتم الان زنگ میزنم به داداشم که اونم توی سایت فعال هست ازش بپرسم

    2 بار زنگ زدم جواب نداد

    و دقیقا شنیدم خدا گفت برو توی سایت جوابت رو پیدا میکنی

    گفتم‌میرم توی عقل کل سوال میکنم

    که وقتی اومدم توی سایت با اینکه از صبح چندین بار اومده بودم وقتی اومدم دیدم ی فایل جدید اومده سریع همون لحظه دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن وقتی اول فایل استاد گفت که وقتی به ی چیز مثلا ماشین فکر میکنید

    اصلا وقتی کلمه ماشین در آومد کلا ی حس حال عجیبی پیدا کردم

    که آدم باید توی اون لحظه قرار بگیره تا درک کنه که خدا واقعا هر لحظه توی این سایت مارو هدایت میکنه

    اصلا بودن در این سایت هدایت و لطف خدا رو میخواد

    خواستم اینجا اول به خودم بگم که بودن ما توی این سایت نشان واضح هدایت خداوند به راه راست

    راه بندگان صالح هستش و باید درک کنیم

    قدرش رو بدونیم

    هر لحظه به خاطر این سایت خدا رو شکر کنیم

    و ایمانمون رو قوی تر کنیم

    استاد باور کنید من یکسال دقیق طول کشید تا توی سایت عضو بشم همیشه شرایطی پیش میومد که نمیشد عضو سایت بشم

    بالای 20 تا ایمیل درست کردم

    خدا شاهد وقتی عضو شدم درک کردم که باید لطف و هدایت خداوند باش تا در مدار دریافت این آگاهی ها قرار بگیری .

    حس و حال عالی دارم خدا رو شکر.

    ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)

    ⭐من وقتی با کسی قرار می گذارم و طرف دیر میاد سر قرار و الاف میشم خیلی خیلی احساس

    بدی پیدا میکنم عصبانی میشم.

    ⭐من وقتی کسی خوبی ها و کار هایی که براش کردم و درک نمیکنه و احساس میکنم نادیده میگیره یا نمیفهمه یا تشکر نمیکنه برعکس تازه ی حرفی هم میزنه بشدت عصبانی میشم و ی حس قربانی شدن بهم دست میده

    و برعکسش هم هست وقتی کسی از کار خوبم تشکر میکنه و یا ی کاری که طرف درک میکنه که من انجام دادم و زحمت کشیدم تشکر میکنه واقعا خیلی خوشحال میشم احساس خوبی بهم دست میده.

    ⭐من وقتی میخوام ی تصمیم بزرگ بگیرم کلا ذهنم کار نمیکنه احساس بدی بهم دست میده

    قدرت تصمیم گیریم صفر میشه و احساس در ماندگی میکنم و خیلی خیلی بیش از حد مشورت میکنم و تصمیم گرفتن خیلی سخت میشه طوری که در 95 درصد مواقع تصمیم نمیگیرم یا بگیرم بازم شک دارم

    مثال های زیادی دارم از خرید ماشین

    از شغل و خونه و….

    ⭐من وقتی کسی مسخره ام بکنه بشدت ناراحت و عصبانی میشم

    ⭐من وقتی در شرایطی قرار میگیرم که احساس میکنم حقم ضایع شده بشدت ناراحت میشم و احساس قربانی شدن میکنم و نا امید میشم.

    ⭐من وقتی کسی کارش رو درست انجام میدهد بشدت احساسم خوب میشه و از طرف تعریف میکنم و برعکس

    ⭐من وقتی صحبتم رو طرف مقابل درک نمیکنه و تلاش میکنم که بهش بفهمونم و طرف مقاومت میکنه و یا طرف ی دیدگاه مخالف من رو داره کلی احساسم بد میشه از طرف بدم میاد و عصبانی میشم که چرا نمیفهمه داره اشتباه فکر میکنه

    ⭐من وقتی میفهمم که ی نفر زیر حرفش میزنه یا دروغ میگه بشدت عصبانی میشم

    ⭐من وقتی خودم رو با انسان های موفق یا ثروتمند مقایسه میکنم بشدت احساس کوچیک بودم و نا امیدی و احساس بی ارزشی میکنم

    ⭐من وقتی در مجالس خوشحالی قرار میگیرم بشدت احساس خوبی میکنم و خوشحال میشم و برعکس وقتی در مجالس دیگه قرار میگیرم احساسم بد میشه

    ⭐من وقتی ی خبر خوب بهم میرسه بشدت خوشحال میشم و برعکس

    وقتی ی خبر بد بهم داده میشه احساس نا امیدی میکنم

    ⭐من وقتی میبینم ی نفر داره نا حقی میکنه بشدت عصبانی میشم و بهم میریزم و برخورد میکنم

    ⭐من‌وقتی در کاری موفق میشم بشدت خوشحال میشم و برعکسش وقتی شکست میخورم خیلی احساس نا امیدی و شکست بهم دست میده

    تا همین قدر یادم اومد

    مرسی استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    علیرضا خنجری گفته:
    مدت عضویت: 2181 روز

    سلام سلام

    من وقتی بی توجهی بهم میشد

    اصلا میریختم بهم

    اصلا حس میکردم تنها ترین ادم روی زمینم

    ولی از بعد اینکه دوره روابط را شروع کردم

    و فهمیدم که من برای خودم ارزش قائل نبود

    تایید بقیه را میخواستم

    احساس خوب را از بقیه میخواستم

    همه چیو از بیرون میخواستم و اینا

    ولی بعدش که

    احساس خوب خودمو دادم دست خودم

    وقتی تمرکزم فقط رفته روی نکات مثبت خودم اطرافم ادم های اطرافم

    اصلا انگار دوباره تولد شدم

    اصلا همه میخوان برام ی کاری بکنند

    همه بیشتر از قبل بهم توجه میکنند

    بیشتر میخوان باهام باشند

    اصلا شخصیتم عوض شده

    تو این 5 و 6 روز اخیر

    6 و 7 تا اتفاق بد برام افتاده

    خودمم نمیدونم چرا

    فک نکنم بهم ربطی داشته باشه

    منظورم اینکه مشابه هم نیستند

    ولی ی جوری ذهنمو کنترل کردم

    و تمرکز روی نکات مثبت بوده

    که بگم به زور 2 و 3 تا از این اتفاقات را یادمه

    بقیه شا یادم نیست اصلا چی بود

    و اینو بگم

    وقتی این اتفاقات افتاد که من به مدت طولانی احساسم خیلی خوب بود

    و

    تا این اتفاقات میفتاد

    گفتم خدایا شکرت

    حتما حتما ی خیری تو این اتفاقات هست که

    کلی نعمت و ثروت برای من اتفاق میفته

    چون میدونم احساسم خوب بوده

    و برای این اتفاقات راه حلی نداشتم

    بهش هم فکر نکردم

    ولی اگ راه حلی داشتم سریع اوکیش میکردم

    ولی اگر قبل از شروع دوره عشق و مودت بود فک نکنم میتونستم اینطوری کنترل ذهن کنم

    استاد من تا دلتون بخواد کنترل ذهن و تمرکز روی چیز هایی که احساسمو خوب کنه شنیده بودم ولی درک نکردم

    ولی الان میتونم بگم چقدر دارم این موضوع را درک میکنم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سوال اول: چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    چندین مورد وجود داره که منو به شدت احساساتی میکنه و هرباری که برای کنترلش قدم برداشتم موفق نشدم چون واکنشم واقعا شدیده ( منم کمالگرا بودم توقع داشتم در تلاش اول حلش کنم)مخصوصا واکنش منفی که بروز میدم و بعد از بروز واکنش خیلی خودمو سرزنش میکردم ،با دوره عزت نفس کمی بهتر شدم اما رضایت بخش نیست!

    یک) وقتی کسی منو نصیحت میکنه و از راه و روش شخصیم عیب و ایراد میگیره به شدت واکنشی جواب میدم نظر احساسی بهم میریزم و همون لحظه حس میکنم مغزم داره منفجر میشه دلم میخواد کلی حرف به طرف مقابل بزنم احساسمم به اون فرد منفی میشه ؛

    هرچند که جدیدا خیلی جلوی خودمو میگیرم تا بی احترامی نکنم ولی خب چه فایده که توی ذهنم اون حرفارو به شخص مقابل میزنم حتی گاهی زیر لب ی چیزایی زمزمه میکنم تا مدتی مثلا چندساعت یا چندروز حسم بده .

    این موارد بیشتر با مادرم و افراد نزدیک خانواده ام پیش میاد

    مادرم به ظاهر خیلی مذهبیه و تموم اعتباری که برای انسانها قائله بخاطر دین و مذهبه و منی که نماز نمیخونم تو مراسم عزاداری شرکت نمیکنم و کلی بگم مثل عموم جامعه رفتار نمیکنم ،خیلی مورد انتقادش هستم ،هر از گاهی میخاد نصیحتم کنه ، میگه چرا نماز نمیخونی چرا فلان نمیکنی و کلی از عذاب و جهنم میگه از خدای قهار و ظالم و ساختگی میگه در آخر میگه دلم برات میسوزه بخاطرهمین این حرفارو بهت میگم ،حیفه تو نیست بری تو آتیش جهنم بخاطر نماز نخوندن یا فلان مورد؟؟؟

    شنیدن این حرفها که میدونم بی پایه و ساختگیه فشار زیادی بهم وارد میکنه تحملش سخته

    قبلا جوابهایی که میدادم به شدت تند و واکنشی بود که مادرم ناراحت میشد و به دلیل عزت نفس پایینم خودمو سرزنش میکردم الان مدتیه سکوت میکنم منتها تو ذهنم جوابشو میدم باهاش میجنگم!!!!

    یا مورد بعدی اینکه من هیچوقت برای تصمیماتم محتاج کسی نبودم چه تصمیمات بزرگ چه کوچیک از بچگی همیشه خودم تصمیم گرفتم و کسی دخالت نکرده ،الان که سی ساله ام گاهی اوقات برای بعضی تصمیماتم مادرم احساس بد بهم میده و میگه کارت اشتباه بود (فهمیدم احساس گناه دادن رو مادرم خیلی خوب بلده حتی برای جزیی ترین کارها) با وجود اینکه خودم از تصمیمم راضی ام ولی چون مادرم طرز فکر و عقایدش متفاوته به هر طریقی که هست مخالفتش رو اعلام میکنه و خب منم بخاطر عزت نفس پایینم احساس گناه رو پذیرا میشم!

    شنیدن همین حرفا خیلی خیلی احساساتمو بهم میریزه ،جدیدا خیلی کم حرف میزنم و به اصطلاح بحث نمیکنم ،سریعا مکانو ترک میکنم یا موضوع دیگه ای مطرح میکنم ولی تو سکوت و خلوتم این بحثهارو بارها مرور میکنم بارها جواب بحثارو میدم دقیقتر و واضحتر بگم همیشه در حال نشخوار ذهنی هستم و همین مسائل باعث شده مدام تو ذهنم در حال جنگیدن با نزدیکترین فرد زندگیم یعنی مادرم باشم!!! و کلی حس بد بهش داشته باشم‌.

    (به طور کلی من نمیتونم نظراتی مخالف عقیده و سبک شخصیم رو تحمل کنم و شنیدنش خیلی بهم فشار میاره این مورد خیلی حس بد برام داره )

    دو ): مورد بعدی که احساساتمو خیلی برانگیخته میکنه ولی شدتش از گزینه بالا کمی کمتره ولی یکجورایی با گزینه بالایی ارتباط داره ،انتقاد کردن هست مثلا از یکسری کارام یا یکسری اخلاقام انتقاد کنند احساس پوچی میکنم

    در یک لحظه مغزم ارور میده و ممکنه گریه م بگیره

    کلی فشار عصبی بهم وارد میشه احساس میکنم مغزم داغ میشه و گُرگرفته.

    دلیلش کمبود عزت نفسه و تایید طلبی افراطی

    تا وقتی تاییدم کنن کنارشون هستم دوستی میکنم ولی به محض انتقاد کردن ،دشمن خونی اونها میشم و ازشون بدم میاد حتی اگه افراد مهم و نزدیک زندگیم باشن.

    تمام خوبیهاشون رو فراموش میکنم و دیگه هرچی تلاش کنند مثل سابق نمیشن برام

    چون ازشون توقع همچین حرف و انتقادی نداشتم خیلی برام سخت بوده پس دلیل دیگه ش حساب کردن بیش از حد روی افراده.

    با اینکه از انتقاد کردنها به باگهای بزرگ شخصیتیم پی بردم اما نتونستم با اون آدمی ک ازم انتقاد کرده مهربون باشم‌‌.

    سه)؛ مورد بعدی که باعث بروز واکنش بدم میشه و احساسات منفیمو برانگیخته میکنه،سوالهای ساده و مسخره ای هست که ازم پرسیده میشه!!!

    گاها مسئله ای به نظر من خیلی خیلی پیش پا افتاده و ساده است میگم هر نوزادی بلده! و پیش میاد افرادی توی همین مسائل ساده گیرهستن و سوال مسخره ازم بپرسن ،در اینمواقع خیلی احساساتم بد میشه و اغلب خیلی تند جواب میدم

    طرز حرف زدنم باعث ناراحتی فرد سوال کننده میشه

    برای این مسئله فکر میکنم همه باید مثل من توی موضوعی خاص دانا باشند همه چیزو بدانند

    بخاطر همین مورد من هیچوقت در بحث آموزش خودمو موفق نمیدونم چون خیلی پیش میاد مسئله ای رو بارها تکرار کنم و هیچوقت حوصله تکرارو نداشتم با تندی و اخم خاستم مطلب رو یادآوری کنم بنابراین خودم و فرد مقابلو ناراحت کردم.

    چهار:

    اگه به کسی بیش از حد اعتماد داشته باشم و اون فرد از اعتمادم سو استفاده کنه احساسات منفی ام جوری برانگیخته میشه که حتی حاضر نمیشم یک کلمه با اون فرد حرف بزنم و میگم از چشمم افتاد.

    و اون فرد حتی اگه خودشو تیکه پاره کنه در احساسات من نسبت بهش تغییری ایجاد نمیشه!!

    پنج:

    بنده روی آن تایم بودن خیلی حساسم،همیشه سروقت حاضر میشم.

    اگر کسی قراری بامن داشته باشه و دیر بیاد احساساتم دچار غلیان میشه خیلی اعصابم بهم میریزه

    حتی چندسال پیش بخاطر همین مسئله رابطه عاطفیمو کات کردم چون هربار دیر میومد منم بخاطر توجهم همیشه همین ناخاسته رو جذب میکردم ، بار آخری که طبق معمول بیست دقیقه ای منتظرش بودم خیلی بهم ریختم کلی پیام ناراحت کننده بهش دادم و رابطه رو‌ تموم کردم !!!

    چه هیولایی هستم استاد!! الان که مینویسم خیلی از خودم ترسیدم انصافا روبرو شدن با خود واقعیم مثل پا گذاشتن به تونل وحشته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
      مدت عضویت: 1969 روز

      سلام نجمه خانم عزیز.

      خداروشکر میکنم که استاد عزیزم این فایلها را آماده می‌کنند و این فایل های عالیبه ما کمک میکنه راه را پیدا کنیم.

      خداروشکر میکنم که با این سوالات عالی داریم خودمون را می‌شناسیم و به سمت بهبود خودمون پیش می‌رویم.

      یه سری از این احساسات را منم قبلا خیلی تجربه میکردم ولی خداروشکر توی این یکسال اخیر خیلی بهتر شدم تا جایی که بعضی از موارد بالا دیگه پیش نمیاد.

      نشخوار ذهنی ام خیلی کم شده و تقریبا کارها داره واسم به راحتی پیش می‌رود.

      خداروشکر که توی این مسیر قرار گرفتیم و داریم خودمون را اصلاح میکنیم.

      واقعا دارم میبینم توی این یکسالی که تمرکزم را گذاشتم روی خودم در هر شرایطی زندگیم داره بهتر میشه.

      امیدوارم هر لحظه هر لحظه زندگیتون بهتر بشه، هر لحظه توی شرایط بهتر باشید.

      منم واقعا واقعا واقعا از تح دلم میخواد ببینم دوستان و هم خانواده های عزیزم مثل شما، مثل خانم سارا مرادی همت، مثل خیلی از دوستان دیگه ام به بهترین ها به راحتی میرسند، چون این قانونش هست.

      آسان بشیم برای آسانی ها.

      عاشقتونم و امیدوارم همواره بهترین حال را داشته باشید، احساس خوشبختی، آرامش، سعادت، بی نهایت پول داشته باشید.

      از استاد عزیزم و مریم خانم عزیزم بینهایت سپاسگزارم بخاطر اینکه این فایلهای عالی را آماده می‌کنند. واقعا زندگی ها ساخته میشه.

      عاشقتونم استاد عزیزم و مریم خانم عزیزم.

      ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        نجمه رضائی گفته:
        مدت عضویت: 2166 روز

        سلامممم علیرضای عزیز و مهربان

        ممنونم ازت که برام نوشتی خیلی خوشحالم کردی.

        نقطه آبی رو که کنار اسمم میبینم نمیدونی چقدر ذوق میکنم و با تک تک وجود از خدای بخشنده سپاسگزاری میکنم

        چون میدونم خدای عزیز از طریق یکی از دستان قدرتمندش قراره آگاهیای بینظیری بهم روزی بده .

        قبل از خوندن پاسخ ها نفس عمیقی میکشم و خودمو آماده میکنم برای دریافتش.

        خداروشکر برای روند بهبودی که در پیش گرفتین،خیلی خوشحال میشم وقتی میخونم کسی روی شخصیتش کار کرده و نتیجه های خوب گرفته،سعی میکنم خودمو بجای اون فرد تصور کنم و میگم اگه من بودم الان چه احساسی داشتم؟ نگاهم به زندگی چطور بود؟

        گاهی اوقات اشک شوق میریزم چون میبینم چقدر خوبهههههه این نتیجه.

        انشاالله در این راه ،ثابت قدم باشین و از نتایج خوبی که میگیرین بنویسی تا انگیزمون بالاتر بره و منم خوشحالی کنم.

        امروز کمالگرایی ذهنم قدرت گرفته بود و توقع داشت باورهای اصلی و پشت پرده این اتفاقات تکرارشونده و این برانگیختگی احساسی رو تمام و‌کمال همین امروز تحویلش بدم همین امروز همه رو رفع کنم!!!،سرزنشم میکرد که ببین نتونستی عمقی بررسی کنی !

        نتونستی خوب تشخیصشون بدی!!

        یکمی حالم رو بد کرده بود و من در حال تلاش برای بهترکردن احساسم بودم.

        ولی خدای عزیز که همواره در حال هدایت ماست بیادم آورد که سرزنش ذهن کمالگرامو نپذیزم بیادم آورد که من هنوز تحت درمانم

        هنوز درمانِ بیماری کمالگرایی ام ادامه داره و باید پروسه درمانی رو خوب طی کنم.

        منو‌ هدایت کرد به سمت کامنت یکی از دوستای عزیز که در همین مورد بود و آرومتر شدم و بعد پاسخ شما رو خوندم خیلی خیلی کمک کننده بود مخصوصا قسمتی که گفتید ((واقعا دارم میبینم توی این یکسالی که تمرکزم را گذاشتم روی خودم در هر شرایطی زندگیم داره بهتر میشه))

        همین که اسم تمرکز و یکسال اومد آبی روی آتیش شد تموم سرزنشای کمالگرایی محو شدن

        به ذهنم گفتم توقع بیجا نداشته باشه چون من اونقدری که باید تمرکز روی خودم نگذاشتم پس نباید توقع بیجا از نتایجم داشته باشم.

        .بهشت را به بها دهند نه به بهانه.

        باید تمرکزم رو بیشتر کنم تا نتایج بهتری بگیرم مثل هزاران نفری که توی این سایت در حال خودسازی هستند مثل علیرضای عزیز .

        همه ما اینو میدونیم که تمرکز و تکامل مهمه ولی چقدر زود فراموش میکنیم.

        علیرضای عزیز واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم

        اون چیزی که لازمم بود رو رب هدایتگر از طریق کامنتت بهم فهموند چقدر حال من بهتره خدایاشکرت.

        امیدوارم همیشه شاد و سعادتمند باشی و زندگی عاشقانه تر،توحیدی تر، آرامتر و لذتبخشتری تجربه کنی.

        در پناه حق تعالی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    میلاد شریفی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1648 روز

    تویی که چشمت به این کامنت افتاد و داری نگاش میکنی مطمئن باش هدایت شدی که این کامنت رو کامل بخونی چون کامنت های من همیشه نکته های عملی و قابل استفاده در لحظه براتون خواهد داشت و مطمئن باشید که دست خالی این کامنت رو ترک نخواهید کرد. احتمالا این کامنت طولانی ترین کامنت من در طی سالهای سال آشنایی با سایت عباسمنش خواهد بود پس چشماتونو آماده کنید، یکم به دور دست خیره بشید و بعد دوباره به صفحه نگاه کنید تا ادامه بدم.

    همانطور که بارها قبلا گفتم من هیچوقت آدم احساساتی نبودم و نیستم. زیاد به تست های شخصیت اعتقاد ندارم ولی قبلا توی تست های مایرز بریگز همیشه در دسته ی INTJ قرار میگرفتم و همین نشون میده که من منطق رو به احساسات ترجیح میدم. به همین علت کامنت هایی هم که مینویسم کامنتهای احساسی نیست که بتونه به یکباره شما رو برانگیخته کنه ولی یه ویژگی اساسی داره و اون اینکه همیشه به اصل مطلب اشاره میکنه، همیشه کاربردیه و همیشه برای شما نکته هایی داره که میتونید به صورت عملی ازشون استفاده کنید. البته فقط گاهی بهش ادویه ی هنری اضافه می کنم. خدا رو شکر که چنین توانایی به من عطا شده. به همین دلیله که من مقالات مریم شایسته ی عزیز رو خیلی دوست دارم چون به سبک خودم می نویسه، بدون احساس، عملی، کاربردی و با توجه به اصل مطلب. برای همینه که وقتی مقالات مریم شایسته ی عزیز رو میخونم احساس میکنم این دقیقا همون کامنتیه که اگه میخواستم خودم به بهترین شکل و بالاترین سطح راجع به اون موضوع بنویسم به ذهنم میومد. من در زندگی هم سابقه ی معلمی در مدرسه رو دارم و هم سابقه ی تدریس در دانشگاه، در هر دوی اینها بازخوردی که از مخاطبانم گرفتم این بوده که تفاوت تدریس من اینه که به اصل مطلب توجه می کنم و راهکارهایی رو میگم که عملی باشه و در همون لحظه شخص بتونه به صورت عملی ازش استفاده کنه.

    بسم رب العالمین

    سلام به نوح، سلام به ابراهیم، سلام به موسی، سلام به مسیح با اون اسم زیباش، سلام به محمد و خاندانش، سلام به هرکس که پیام الهی رو بدون کم و کاست برای مردم قرائت می کنه، سلام به سید حسین عباسمنش بنده ی ویژه ی الله که با منشی عباسگونه همه ی مرزهای تغییر و تحول رو در نوردید، سلام به مریم شایسته که شایسته ی همراهی بنده ی خاص الله شد، سلام به همراهان سید حسین عباسمنش در این وبسایت الهی. کلمه ی سلام برای من شادی خاصی داره برای همین تکرارش می کنم. وقتی توی شهر قدم میزنم دوست دارم هرکس رو که میبینم سلام بدم. خیلی کلمه ی هنری و دوست داشتنی ایه. سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ.

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾

    الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾

    مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾

    اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿7﴾

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾

    الم (2)

    ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿3﴾

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿4﴾

    این ده آیه ی شروع قرآنه.

    در سوره ی حمد بنده ی خدا از توحید میگه، حمد و ثنای الهی رو میگه، تاکید میکنه که الله تنها فرمانروای آسمانها و زمینه و بعد درخواستی داره. هدایت میخواد. من رو هدایت کن به راه صحیح، راه کسانی که نعمت های الهی اونا رو در برگرفته.

    بلافاصله در سوره ی بقره، الله پاسخ بنده رو میده. این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست. هدایتگر متقین. مگه توی سوره ی قبل نمیخواستی هدایت بشی به راه کسانی که به آنها نعمت داده بودم؟ بیا اینم جوابش. برای این هدایت باید در گروه متقین باشی. متقین کیا هستن؟ در ادامه میگه: متقین آنهایی هستند که ثانیه به ثانیه به غیب ایمان می آورند، ثانیه به ثانیه در حال نمازند و ثانیه به ثانیه نعمتی را که سر راه آنها قرار میگیرد گسترش می دهند. غیب چیست؟ غیب یعنی هرآنچیزی که با چشم دیده نشود ولی دارای انرژی فیزیکی باشد. غیب یعنی امواج، غیب بیشترین ارتباط را با علم فیزیک و داستان کنش و واکنش دارد.

    قرآن دارای آیات محکم و متشابه است و اگر عمق این ده آیه ی اولیه ی قرآن رو بررسی کنید میفهمید که این ده آیه از محکم ترین آیات قرآن هستند. این ده آیه از هر آیه ی محکم دیگری محکم تر هستند. چقدر زیبا ترتیب قرآن چیده شده که بنده ی راستین الله اگر از این کتاب بزرگ فقط همین ده آیه ی اولیه را دقیق متوجه شود و در زندگی به صورت عملی به کار ببندد سعادت دنیا و آخرت را برای خود خریده است.

    داستان ثانیه به ثانیه چیه؟

    یعنی متقین حتی یک ثانیه هم از انجام این کارها غافل نمی شوند (کنترل ذهن) چون علم فیزیک اینطور حکم میکنه که وقتی موجی ثانیه به ثانیه فرستاده شود میتواند تاثیر شگفت انگیز خود را بر جهان پیرامون بگذارد.

    برای درک بهتر عبارت ثانیه به ثانیه باید ببرمتون به فایل شماره ی 1 استاد عباسمنش در لیست فایل های دانلودی، بله فایل شماره ی یک، یعنی قدیمی ترین فایل سایت که از نظر من اگر فایل های سایت عباسمنش رو هم به دو دسته ی فایلهای محکم و فایلهای متشابه تقسیم کنیم، فایل شماره ی یک محکمترین فایل سایت به حساب میاد. چند روز پیش من کامنتی رو روی اون فایل گذاشتم که میخوام اینجا براتون کپی کنم چون کاملا با کشف قوانین زندگی در ارتباطه. ما همیشه از ترمزهای ابتدایی که روی ماشین زندگیمون نصب هست میگیم ولی من در اون کامنت از ترمزهایی میگم که ممکنه در میانه ی راه روی چرخ زندگیمون نصب کنیم.

    ………………………………………………………………………………………………………

    کامنت بنده روی فایل شماره ی 1 سایت:

    سلام به اهل ایمان، سلام به بندگانی که دائم در نمازند، فرکانس خوب رو تکرار میکنند و پاسخ درخور رو از جهان هستی دریافت می کنند. سلام به رب مشرقها و مغرب ها، سلام رب به من و شما بندگانی که در زندگانی از صبر جمیل و کانون توجه کمک میگیرید. سلام به رسولان، آنهایی که پیام واضح الله را می‌رسانند بی کم و کاست. سلام به یؤمنون بالغیب، سلام به عاملان عمل صالح.

    بزرگی می گفت: هر سوالی در زندگانی براتون پیش بیاد، اگه با ایمان قلبی سراغ قرآن برید و هر قسمت از اون رو به صورت تصادفی باز کنید، پاسخ سوالتون در همون قسمت هست، و کاملا درست می‌گفت. من خودم امتحان کرده بودم و شگفت زده شده بودم.

    حالا من میگم: هر سوالی در زندگانی دارید، سراغ وبسایت عباس منش رو بگیرید و هر قسمت از اونو که دلتون میخواد یا کاملا به صورت تصادفی باز کنید، پاسخ سوالتون قطعا اونجا هست، اگه درهای قلبتون به روی آگاهی باز باشه. تاکید میکنم، هیچ تفاوتی ندارد از کدوم فایل یا مقاله استفاده میکنید، قطعا پاسختون رو میگیرید.

    این همون اتفاقیه که من الان تجربه کردم. سوالی داشتم و به صورت کاملا شهودی گفتم برم سراغ قدیمی ترین فایل سایت عباس منش. بخش دانلودها رو باز کردم و دیدم ماشاالله تا حالا هشتصد و خورده ای فایل روی سایت اومده. ماشاالله از این همه فراوانی. گفتم یکراست برم سراغ فایل شماره ی 1 یعنی قدیمی ترین. و این فایل جادویی باز شد. مفهوم صحیح کانون توجه.

    سوال و مشکل من این بود که گاهی وقتها هنگامی که یه مهارت رو بیشتر تمرین میکردم بجای اینکه پیشرفت کنم پسرفت میکردم. مثلاً آهنگ مورد علاقمو با پیانو تمرین میکردم، بعد از سه چهار بار تمرین میگفتم ایولا چه پیشرفتی کردم، اصلا باورم نمیشد. ولی بعد از بیست سی بار تمرین می‌دیدم دارم پسرفت میکنم و حتی دفعه ی سوم یا چهارم بهتر از نوبت بیستم یا سی ام نواخته بودم. حالم گرفته شد و پیش خودم گفتم من دیگه چه آدمی هستم، برعکس کل عالمم، با تمرین بیشتر پسرفت میکنم.

    توی همین فایل که قدیمی ترین فایل سایت عباس منشه و موضوعش ظاهراً هیچ ربطی به مشکل من نداره، پاسخ خودمو گرفتم. مشکل اینجا بود که من وقتی شروع به تمرین یه آهنگ می کردم، توی اجراهای اولیه، از خودم راضی میشدم، کانون توجهم روی نکات مثبت اجرام بود و برای همین مثل برق پیشرفت میکردم، چون از اساس و جنس کانون توجهم بیشتر بهم نشون داده میشد. از یک جایی به بعد به خاطر کمالگرایی، توقعم از خودم بالا می‌رفت و شروع میکردم به توجه کردن به نکات منفی اجرام و برای همین روی سیکل معیوبی حرکت میکردم که باعث میشد هرچقدر بیشتر تمرین کنم اجرام ضعیف تر بشه. وای از این دقت قانون. این یعنی عدالت خداوند بدون کوچکترین خدشه ای.

    از این دست تجربیات توی موضوعات دیگه هم داشتم. مثلاً بدنسازی میکردم، یه هفته دو هفته ی اول عضلاتم مثل ملوان زبل میزد بیرون. بعد ادامه میدادم، ادامه میدادم و می‌دیدم دو ماه، سه ماه بعدش عضلاتم به جای رشد داره تحلیل می‌ره.

    نمی‌دونم کسی از دوستان تا حالا توی زندگی تجربه ی این نوع روند معکوس رو داشته یا نه ولی اگه داشته باید بدونه که دلیل اصلیش مفهوم واقعی کانون توجهه که توی این فایل گفته شده.

    سید حسین عباس منش عزیز، صورت ماهتو می‌بوسم که درخشندگی و زیبایی اون از درخشندگی درونت نشأت میگیره.

    همین

    ……………………………………………………………………………………………………………

    بهتون پیشنهاد میکنم که حتما سری به فایل شماره ی یک سایت بزنید و داستان فعلهای مضارع رو در قرآن بشنوید و به فکر فرو برید، در نهایت به این نتیجه برسید که ثانیه به ثانیه ی زندگیتون رو به قانون گره بزنید.

    دوستی میگفت که مطمئن باشید حتی کوچکترین اتفاق زندگیتون رو هم خودتون در حال رقم زدن هستید و دیدم درست میگه. وقتی شما ثانیه به ثانیه با جهان فیزیکی تبادل انرژی دارید یعنی حتی کوچکترین اتفاقات زندگیتون هم در حال خلق شدن هستند، حتی افرادی که هنگام پیاده روی میبینید، حتی حیوان هایی که با اونها برخورد میکنید، حتی پشه ای که شما رو مورد گزش قرار میده و …

    من میخوام اول از دستاوردهایی بگم که تا الان با تکرار قانون بدست آوردم. یعنی جنبه ی مثبت الگوهای تکرار شونده رو بگم:

    1- غلبه بر دو بیماری به ظاهر صعب العلاج به صورت کاملا آسان و راحت و به قول استاد با یه بشکن

    2- بدست آوردن رتبه ی دوم درس شیمی در کنکور سراسری سال 86 با اینکه انسان بسیار بازیگوشی بودم و به جای درس خواندن بیشتر دنبال تفریح بودم.

    3- قرار گرفتن در بین نفرات برتر دانشگاه صنعتی اصفهان بدون هیچ تلاش طاقت فرسا یا سختی خاصی.

    4- بدست آوردن رتبه ی اول کشوری در آزمون کارشناسی ارشد در یک رشته ی جدید، یعنی از صفر کلوین فقط طی سه ماه.

    5- قهرمانی های متعدد در تورنمنت های جهانی پوکر فقط بعد از یک ماه از یادگیری این بازی و از صفر کلوین.

    6- بدست آوردن رتبه ی یک درس GMAT در آزمون سراسری دکتری

    7- باز هم تغییر رشته و شروع رشته ی علوم ریاضی و علوم کامپیوتر از صفر کلوین و باز هم موفقیت، اینبار قبول شدن مقاله ی درخواستیم در یک دانشگاه آمریکایی و بورس شدن در اون دانشگاه در رشته ی علوم ریاضی و کامپیوتر و بدست آوردن نمرات 100 از 100 در همه ی دروس البته تا لحظه ی انصراف از دانشگاه.

    8- ترک کامل سیگار به راحتی یک بشکن زدن

    9- شروع نوازندگی ساز پیانو از صفر کلوین و توانایی نواختن قطعه ای که مناسب هنرآموزان از سال دوم به بعد است ولی من از ماه دوم اونو نواختم!!!

    دو تا از دستاوردهای چند روز اخیرمو بگم:

    10- فروختن جنسی که تقریبا همه فکر میکردند فروختنش غیر ممکن است.

    11- دسترسی به اینترنت آزاد در همین کشور ایران بدون کوچکترین تلاش سخت یا هزینه ی خاصی.

    خب بریم سراغ اینکه ببینم الگوی مشابه این دستاوردها چی بود و من چطور اونا رو بدست آوردم:

    1- توی غلبه بر اون دو بیماری به قول قرآن از صبر و توجه کمک گرفتم. اولا که خیلی به بدن خودم اطمینان داشتم و همیشه پیش خودم میگفتم این بدن من جادوییه و هر چالشی رو میتونه مدیریت کنه (باور بنیادین). بعد صبر جمیل کردم و در هنگام صبر کردن دنبال الگوهایی گشتم که خواسته ی من رو با موفقیت کامل انجام داده بودند. یکی، دوتا، سه تا، ده تا الگو دیدم. بعد یک لوحی جلوی چشمانم قرار گرفت که ثانیه به ثانیه با من بود و روی اون لوح نوشته شده بود (این کاملا امکان پذیر است) (It’s absolutely feasible) و چون این جمله دائم جلوی چشمام بود دائم خوشحال و شاد بودم. انگار تو همون لحظه به خواستم رسیده بودم. اطمینان کامل، بدون هیچ شکی، تا اینکه هدایت شدم به آن پزشک بزرگوار که دقیقا همون چیزی شد که فکر می کردم.

    2- توی موفقیت اونروز کنکور در درس شیمی، من همیشه از اطرافیانم شنیده بودم که تو درسته ریاضی و فیزیکت ضعیفه ولی توی شیمی خیلی محشری (ورودی های قدرتمند). چون همیشه هم علاقه داشتم آزمایشهای شیمیایی انجام بدم. اینقدر این ورودی رو شنیده بودم که یک باور راک سالید توی ذهنم از شیمی ایجاد شده بود و این باور اینقدر من رو ساده میکرد برای آسانی ها که به راحتی درس شیمی رو درک میکردم و هیچ زحمت خاصی برام نداشت.

    3- داستان سوم داستان عشقه. انسان وقتی عاشق میشه کارها به آسانی براش جلو میره. چون عشق خودش بالاترین فرکانسه و باورهای پولادین ایجاد میکنه. من اولش که وارد دانشگاه شدم بچه ی درسخونی نبودم ولی افتخار شاگردی برخی از بزرگترین استادان تاریخ کشور در اون دانشگاه باعث شد عاشق علم بشم. عاشق کسب دانش بشم. همون لوح همیشگی هم اومد جلوی چشمام و کارها راحت پیش رفت و ترم به ترم معدل من افزایش پیدا میکرد.

    4- داستان چهارم داستان انگیزس. من همیشه در این فکر بودم که رشتم رو تغییر بدم و رشته ی جدیدی رو تجربه کنم ولی دوستانم همیشه به من می گفتن نمیتونی، بهم میگفتن تو همین رشته ایو که چهار ساله داری میخونیش نمیتونی کارشناسی ارشد قبول بشی، چطور میخوای توی یه رشته ی جدید اینکارو انجام بدی؟ و این رو همه میدونند و شما هم بدونید. به میلاد شریفی هیچوقت نگید نمیتونی!!! اگه گفتید نمیتونی پشیمون میشید. بعدا شرمنده میشید. من وقتی کسی بهم بگه نمیتونی سوخت نیتروژنی بدست بیارم که بهش نشون بدم میتونم. و اینکارو کردم. از صفر کلوین توی رشته ی جدید با اون سوخت جت و همون لوح همیشگی که جلوی چشمام میاد و روش نوشته (کاملا امکان پذیر است) توی سه ماه تونستم رتبه ی یک کشور بشم. و اون دوستانم که گفته بودم نمیتونی اصلا دیگه توانایی اینکه توی چشمان من نگاه کنن رو نداشتن (نتایج خودشون دارن صحبت میکنن).

    5- داستان پنجم داستان تکرار الگوهای قبلیه. من به خودم گفتم منی که تونستم توی علم رتبه بدست بیارم به راحتی پس میتونم از همون رویه و روش برای بدست آوردن رتبه و قهرمانی در تورنمنت هم استفاده کنم (قانون همیشه جواب میده). اون لوح همیشگی جلوی چشمم میومد که روش نوشته شده بود تو قطعا لایق این هستی که قهرمانی توی این رشته رو هم تجربه کنی (احساس لیاقت).

    6- داستان ششم داستان ورودی های قدرتمندی بود که همیشه از کودکی به من داده شده بود. اینکه همه به من میگفتن که تو درک بسیار بالایی داری و هرجا سوالات درک مطلب بود منو مثال میزدن. همین باعث ایجاد باور پولادین درک مطلب در من شده بود و چون درس GMAT هم درسیه که کلا با درک مطلب کار داره به راحتی بشکن زدن میتونستم سولاتشو تجزیه و تحلیل کنم.

    7- داستان هفتم داستان اینه که ما انسانها هیچ تفاوتی از نظر توانایی باهم نداریم. فقط میزان تقوا ما رو از هم جدا میکنه. من همیشه توی درس ریاضی ضعیف بودم. توی دانشگاه هم این درس رو مردود شده بودم. ولی ایندفعه میخواستم به خودم ثابت کنم که انسانها در توانایی درس ریاضی تفاوتی با هم ندارن و اگه من واقعا خواستم این باشه به راحتی میتونم بهش دست پیدا کنم. برای همین اولا ورودی های قدرتمند در مورد ریاضی به خودم دادم که باعث شد به این درس علاقمند بشم. یعنی عشق ایجاد شد. سپس این یقین رو که من هم مثل مردم کشور چین میتونم در ریاضی قوی باشم رو در خودم ایجاد کردم چون من هیچ تفاوتی با اونها نداشتم و سپس آرام آرام هدایت شدم به زمانها و مکانهایی که توی اونها ریاضیم شروع به تقویت شدن کرد (هدایت الهی) و در مورد کشور آمریکا هم که هیچ مقاومتی نداشتم (عدم وجود ترمز) و کاملا مطمئن بودم و خودمو لایق میدونستم که اونجا ریاضی بخونم. حتی به خودم میگفتم این کشور آمریکاست که باید افتخار کنه که شخصی مثل من قبول کنه که اونجا رشته ی ریاضی بخونه (احساس لیاقت).

    8- داستان هشتم داستان انگیزه و استفاده از اهرم رنج و لذت باهم هست. من از سن 19 سالگی تا 34 سالگی سیگار میکشیدم. اونم چه سیگار کشیدنی یعنی سیگار رو میخوردم و کل دودش رو کامل توی ریه هام میدادم. به قول آمریکایی ها Deep Inhaling. روزی دوستی جمله ای رو گفت و اون این بود که: سیگار کشیدن مرخصی داره ولی ترخیص نداره!! یعنی ممکنه یه مدت نکشی ولی دوباره میری سراغش. اون دوست نمیدونست که وقتی چنین حرفی رو به میلاد شریفی میزنه چه اتفاقی میفته، چه سوخت جتی براش آماده میکنه. از همون لحظه من سوخت جت رو گرفتم و پیش خودم گفتم حالا نشون میدم که ترخیص داره یا نه (انگیزه). از همون ثانیه به راحتی بشکن زدن دیگه نکشیدم و طی روزهای بعدش از اهرم رنج و لذت هم کمک گرفتم و الان خدارو شکر 10 ماهه که لب به سیگار نزدم و حتی از ده قدمیش هم رد نشدم.

    9- داستان نهم داستان شالوده ای از باورها باه همدیگس. اولا من همیشه از بچگی باور داشتم که توی کارهایی که نیاز به حرکت و جنب و جوش داره خیلی قوی ام و برام راحته (باور بنیادین). یه باور دیگه هم که دارم اینه که ذهن بسیار هنرمندی دارم. باور دیگه اینه که توی زندگیم اینقدر آهنگهای مختلف از سبک های مختلف گوش دادم که انگار مغزم همیشه خودش در حال نواختن آهنگه. البته که از لحاظ موزیکال رقصم هم همیشه خوب بوده. همه ی اینها باعث ایجاد لوح دیگری جلوی چشمانم شد که من قطعا میتونم در نوازندگی به بالاترین سطح ها برسم. همین قطعه ای هم که برای من زود بود بنوازم ولی نواختمش اولا خیلی عاشقش بودم، دوما بارها به خودم گفتم: نه بابا آسونه، والله برای من آسونه و من میتونم (احساس لیاقت).

    10- داستان دهم داستان برگشتن همان احساسی که خودت داری به احساسی است که بقیه از تو دارن (در صلح بودن با خود). برای جنسی که میخواستم بفروشم با عشق کامل و وقت گذاشتن عکس هایی تهیه کردم با نورپردازی زیبا، عکس های حرفه ای و جذاب که خودم هم عاشقش شدم. بعد این باور رو ساختم که این جنس واقعا به درد بخور هست و قطعا کسی هست که بدردش بخوره و بخواد بخره. خودم هم حسابی با عکساش حال کرده بودم و به خودم گفتم اگه من خریدار بودم قطعا این جنس رو میخریدم. این احساس خودم نسبت به جنس به محیط بیرون هم منتقل شد و ظرف مدت دو روز جنس فروش رفت. اینها دیگه برای من معجزه نیست. اینها فقط قانونه که داره عمل میکنه.

    11- داستان یازدهم داستان برخورد به تضاد، ایجاد خواسته، صبر، توجه به نکات مثبت و همون لوح همیشگی جلوی چشمانم بود (قانون تضاد برای پیشرفت). من چون رشته ی علوم کامپیوتر خوندم، سیستم عامل هایی رو قبول دارم که نظم بالایی دارن و کارها رو به سادگی مدیریت می کنند. برای همین به سیستم عامل مک و لینوکس اعتقاد دارم. خب چون کامپیوترم مک بوک نیست معمولا از لینوکس فدورا ورژن سیلوربلو (Fedora Silverblue) استفاده می کنم. این سیستم عامل جزء سیستم عامل های نسل آیندس که هم جدیدترین تکنولوژی ها رو توی خودش استفاده میکنه و هم مدیریتش بسیار نوین و سادس. تضادی که من باهاش برخوردم این بود که این سیستم عامل برای نگهداری، آپدیت و استفاده ی کامل نیاز به اینترنت با ثبات و با کیفیتی داره و همه ی ما از وضعیت فعلی اینترنت توی ایران خبر داریم که در واقع تقریبا میشه گفت اینترنت ملیه و حتی اگه برخی سایت های بین المللی رو باز کنه ولی تقریبا به هیچکدوم از زیرساخت ها و سرویس های بین المللی وصل نمیشه. خب این تضاد باعث شد خواسته ای در من شکل بگیره و من خواستم رو توی دفتر خواسته هام دقیقا به این شکل نوشتم:

    (اینترنتی میخواهم با کیفیت، پرسرعت، آزاد و عالی که به روانترین شکل ممکن کارهایم را انجام دهد و حتی فراموش کنم که از چه کشور و سرویسی در حال استفاده هستم). (درخواست کردن)

    خب من این خواسته رو داشتم و سعی کردم در این مدت خودمو آروم نگه دارم (کنترل ذهن و حفظ حال خوب). حال خودمو در مورد اینترنت خوب نگه دارم و با هر روش دردسر سازی بود توی این مدت کارهام رو حل میکردم. ولی مثلا کاری که باید با اینترنت با کیفیت در 5 دقیقه انجام میشد، من مجبور بودم دو ساعت وقت بزارم تا بتونم انجامش بدم. گذشت تا همین اواخر که دیگه به چالش بزرگتری برخوردم و اینترنت خیلی ضعیف شده بود و تقریبا هیچ مدیریتی روی سیستم عامل و کارهایی که داشتم نمیتونستم اعمال کنم. ولی مدام با خودم تکرار میکردم که قطعا با این همه پیشرفت، راه حلی هست، فکری شده (قانون فراوانی). تا اینکه دیروز زدم به سیم آخر و گفتم باید اینترنت استارلینک بگیریم. مشکل فقط اینجا بود که باید اول کار، سی چهل ملیون برای تجهیزاتش خرج میکردم و بعد هم باید ماهیانه سه چهار ملیون کنار میگذاشتم برای اشتراکش. خب شاید میتونستم اون هزینه ی اولیشو جور کنم ولی حساب کردم دیدم اشتراک ماهانش واقعا در وضعیت فعلی که هستم بهم فشار میاره. باز سعی کردم حال خودمو خوب نگه دارم تا اینکه دیروز هنگام نهار خوردن ایده ای بهم الهام شد. با توجه به دانشی که توی علوم کامپیوتر کسب کرده بودم راه حلی بهم الهام شد که اینترنت ملی رو به اینترنت بین المللی تبدیل کنم بدون کوچکترین هزینه ای (هدایت الهی). بعد از نهار سریع رفتم سراغش و امتحان کردم و ایده جواب داد. عصر که به داداشم گفتم من چنین راه حلی پیدا کردم باورش نمیشد. گفت ما الان چندین ماهه که داریم از این اینترنت عذاب میکشیم چطور چنین راه حلی تا حالا به ذهنمون نرسیده بود؟ الان با اینترنت ملی کاری کردم که نه تنها بین المللیه بلکه سرعتش هم افزایش پیدا کرده و من دیگه میگم اینها برام معجزه نیست اینها عین (قانونه). ادعونی استجب لکم. و چقدر اون لحظه لذت بخشه که خواسته ای که داشتی تیک میخوره.

    میبینید که توی همه ی این دستاوردهایی که ایجاد شده ردپاهایی از قانون های بدون تبدیل خداوند هست ولی از نظر خودم مهمترینش که نقش اصلی رو در رسیدن به این دستاوردها داشته باور احساس لیاقت است. بدون باور احساس لیاقت بقیه ی قانونها نصفه نیمه عمل می کنند یا اثر خودشونو از دست میدن.

    خب، بریم سراغ فایل امروز:

    خیلی جالبه اینکه استاد میگه من الگوها رو خوب تشخیص میدم در مورد من هم همینطور هست. من همیشه برای این راحتتر از بقیه درس میخوندم چون میتونستم الگوهای تکرار شونده رو راحتتر تشخیص بدم.

    من حتی قبل از آشنایی با سید حسین عباسمنش هم به شانس اعتقادی نداشتم و همیشه دنبال علتهایی غیر از شانس بودم.

    بله استاد برای من هم اتفاقات تکرار شونده بوده در زندگی هم از نوع منفی هم از نوع مثبت.

    اگه بخوام مثال منفی رو بزنم: من هر چند وقت یکبار مثلا هر چند سال یکبار یک به ظاهر مشکل بدنی خاص برام ظاهر میشه که مشخص نیست چیه. مثلا الان 10 ساله که احساس پارگی قرنیه ی چشم دارم ولی دکتر هم رفتم آزمایش کرد و گفت کاملا سالمه. باید ببینم ریشه ی این مشکل کجاست.

    مثال مثبتش: همون الگوهای تکرار شونده ای هستند که در علم و یادگیری برای من رخ میده. و الان به ایمانی رسیدم که مطمئم من هر علمی رو از صفر کلوین شروع کنم به راحتی میتونم به قله ی اون برسم. شما بگو مثلا فیزیک هسته ای، هوش مصنوعی، کامپیوترهای کوانتومی و … همش برام راحته و میدونم که به راحتترین شکل میتونم پروفسور اون رشته بشم چون از همون الگوهای قبلی میتونم کمک بگیرم. منتهی این چیزی نیست که قلبا خواسته ی من باشه برای همین فعلا تحصیل و دانشگاه رو کنار گذاشتم.

    نکته ی همه ی اینها اینه که تا ریشه ی باورها عوض نشن الگوهای تکرار شونده هم رخ میدن و عوض نمیشن.

    و اما جواب سوال:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات رو برانگیخته می کند؟

    اولا همونطور که گفتم من خیلی روی احساساتم کنترل دارم. مثلا یادم نمیاد کی اشک توی چشمام جمع شده به غیر از اون لحظه ای که جوانی رو دیدم در خانه ای با دیوارهای سیمانی در شهر بندرعباس که تکیه داده بود به دیوار، جوانی زیبا، با موهای فرق وسط و چهره ای شاد و درخشان که انسان را در ثانیه عاشق خودش میکرد. اون جوان سید حسین عباسمنش نام داره و من دوست داشتم در همون لحظه کنارش نشسته بودم و بهش میگفتم چطور در این شرایط میتونی اینقدر زیبا خودتو کنترل کنی؟ بله اون صحنه رو که میبینم اشک هم توی چشمام جمع میشه.

    پاسخ سوال:

    1- بردن یا باختن

    بردن در هر مسابقه ای، چالشی، حتی خونوادگی، احساسات من رو برانگیخته میکنه و در نقطه ی مقابل باختن من رو خیلی ناراحت می کنه.

    2- انتقاد

    بله، همونطور که استاد گفت من هم تا حدی به انتقاد حساس هستم ولی نه زیاد.

    3- صحبت در جمع

    صحبت در جمع برای من یک کابوس کامل است. خصوصا اگر باید در موردی صحبت کنم که تخصص چندانی در اون ندارم.

    4- تصمیمات بزرگ

    بله استاد، من هم در هنگام گرفتن تصمیمات بزرگ خیلی همه چیو بالا و پایین میکنم و خیلی به فکر فرو میرم.

    5- خبر بیماری شخص دیگر

    من وقتی خبر بیماری شخص دیگری رو میشنوم خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم و خودم رو جای اون شخص میزارم. البته الان توی این موضوع خیلی بهتر شدم.

    6- بی توجهی

    بله استاد، بی توجهی بقیه روی من تاثیر منفی میزاره ولی کمی بعد فراموش میکنم.

    7- قضاوت اشتباه بقیه

    وقتی کسی منو اشتباه قضاوت می کنه برانگیخته میشم. خیلی دارم کار می کنم روی این قضیه.

    8- ناآبادی جهان

    عقب ماندگی برخی کشورها منو برانگیخته میکنه.

    9- سطح سواد پایین

    سطح سواد پایین برخی انسانها منو برانگیخته میکنه.

    10- مشکلات و بی نظمی های جهانی

    دوس دارم بتونم توی حل مشکلات جهان سهیم باشم چون منو برانگیخته میکنن.

    11- اشتباهات داوری!!!

    اشتباهات داوری در ورزشها خیلی منو برانگیخته و عصبانی میکنه.

    12- عجله کردن

    اینکه برخی انسانها میخوان کارها رو با عجله انجام بدن خیلی منو برانگیخته میکنه.

    13- کیفیت پایین جنس

    اگه یه جنسی کیفیتش پایین باشه خیلی منو برانگیخته میکنه.

    در آخر میخوام نکته ای رو بگم که چقدر قانون داره دقیق عمل میکنه بدون کوچکترین خدشه ای. من در دوران بیماری پندمیک همیشه به خودم و بدنم ایمان کامل داشتم و میگفتم دستگاه ایمنی بدن من بهترین دستگاه ایمنی هست که میتونه با بیماری ها مقابله کنه. منتهی فرکانسی که من میفرستادم به این شکل بود که اگه من بیماری پندمیک رو بگیرم به راحتی میگذرونمش. همین فرکانس باعث شد که من حداقل 5 بار به بیماری پندمیک دچار بشم ولی خداروشکر هر 5 بار به راحتترین شکل ممکن عبور کردم ازش. میخوام بگم چون ریشه ی فرکانس من این بود که اگه مبتلا بشم، پس دائم مبتلا هم میشدم.

    همین

    میبوسمتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      زهره زیدآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1635 روز

      سلام آقای شریفی عزیز

      سلام مرد دوست داشتنی

      سلام به شخص قانونمند

      سلام به شاگرد عزیز استاد

      سلام به دانشجوی موفق دانشگاه عبامنش

      سلام به بنده ی خوب خدای قانون و قدرت

      خدای من

      خدای من

      این کامنت بود یا عشق ؟

      این کامنت بود یا خلاصه ای از عمری پربار ؟

      این کامنت بود یا بمب انرژی ؟

      آفرین

      آفرین

      آفرین

      چقدر شما ارزشمندید و چقدر از ریشه خودتون و محکم ساختید که چنین تناور شدید .

      به بودنتون در زیر آسمان آبی

      در جایی که من هم مهلت زندگی عزتمندانه دارم ‌، به خودم می بالم و از خدا ممنونم

      براتون درخشش آرزومندم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهره زیدآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1635 روز

      سلام آقای شریفی عزیز

      سلام به مرد عمل

      مرور دوباره ی کامنتهاتون و شروع کردم به همراه نت برداری

      امروز مثل هر روز از خدای فراوانی خواستم که تایم زندگیم رو برام گسترش بده

      خلوتهام و تمرکزم و در لابلای ثانیه های زندگیم بیشتر کنه

      اولین فایل استاد رو که گفتید دانلود کردم و صبح زود سه بار گوش کردم

      میدونید :

      من مثل شما خودم و نمیشناسم اما میدونم گوش شنوایی دارم و دلم میخواد مسئولیتی که بر عهده میگیرم به نحو احسنت انجام بدم

      تجربیات شما برام ارزشمنده و درخشش کسایی که چون خورشیدند برام تحسین برانگیز ، تا یک سال قبل حسرت و غم گذشته رو داشتم و خاطرات میتونست اذیتم کنه اما الان اینطور نیست خیلی خوبم ، عالیم ، رشدم محسوسه ، در طول یک سال گذشته به ندرت کامنت نوشتم ولی درک عالی شما از قانون باعث شد دستم به نوشتن بره ، میخوام از تجربیاتتون استفاده کنم .

      شما در ابتدای کامنت نوشتید :

      ((((یعنی متقین حتی یک ثانیه هم از انجام این کارها غافل نمی شوند (کنترل ذهن) چون علم فیزیک اینطور حکم میکنه که وقتی موجی ثانیه به ثانیه فرستاده شود میتواند تاثیر شگفت انگیز خود را بر جهان پیرامون بگذارد))))

      چقدر این بند و این چند کلمه منو به فکر فرو برد ، گرچه درکش نمیکنم اما میدونم اگر رشد بیشتری داشتم ، فهمم از این بند بیشتر و کاملتر بود اما الان به قدر ظرفم دریافت کردم

      اینکه نوشتید ثانیه به ثانیه باید ذهن کنترل بشه ، نیاز به تکامل داره ! درسته ؟؟؟

      # پس چرا بحث سن شناسنامه ای در سیر تکاملی و به دست آوردن موفقیت مهم نیست ؟

      # من چطوری میتونم مهم نبودن سن شناسنامه ای رو در ذهنم خفه کنم ؟

      در یکی از کامنت هاتون گفته بودید برای فهم بهتر و عمیقتر یک مطلب در موردش تحقیق کنید ، من در این مورد فقط تونستم افراد موفقی که در سن بالا رشد داشتند رو سرچ کنم و دیگه چیزی به ذهنم نرسید .

      # پس چرا استاد در یکی از فایلهاشون گفتند : من دوست داشتم تا وقتی جوونم به ثروت و موفقیت برسم ؟؟

      #چطوری میشه به ثانیه به ثانیه های زندگیم مسلط بشم ؟ فکر کنم این همون جهاد اکبره که استاد میگن و من مشتاق طی کردن این مسیر .

      # گاهی مثل الان در شور نوشتنم و روز به نیمه رسیده و باید به سه قلوها و امور خونه رسیدگی کنم چیزی در وجودم مقاومت میکنه ، گویا میخواد نشستن و خواندن و نوشتن رو از روزمرگی جدا کنه برام ولی خودم نمیخوام اینجوری باشه ، به خودم میگم پیامبر اسلام و دیگر بزرگان در حین آسمانی بودن و اتصال بین مردم بودند و متصل ، میدونم این درسته

      حالا چطوری میتونم این کارو هندل کنم ؟ یعنی هم به خونه و بچه ها برسم و هم ثانیه به ثانیه وصل باشم ؟؟

      چقدر خوبه که هستید ، چقدر شاکرم که این سایت هست ، چقدر خوشحالم که هستم و عشق در وجودم در حال جوششه ، چقدر خوبه که میتونم صد در صد خالق زندگیم باشم .

      در اوج باشید آقای شریفی عزیز

      عزت تفس سهم قلب مهربونتون

      #

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سینا گفته:
      مدت عضویت: 1501 روز

      سلام به اقای شریفی سلام به مرد قانون مند و با منطق سلامی گرم به مردی با اینهمه باور خوب و خفن که منو بر انگیخت کرد واقعا!(چون گفتین سلام رو دید مثبت دارین منم اینطوری سلام کردم به روی ماهتون)

      آقااا چه کردید یا کامنتتون

      اصن کامنت انگار برای من بود

      یعنی میخواام یک روز کامل وقت بزارم و کامنتتون رو مو به مو بررسی کنم و اجرا کنم آخه چقدر یک آدم میتونه قانونمند باشه به قوانین دم شما گرم واقعا الگو شدید برای من این اولین کامنتیه که ازتون خوندم که ظاهرا به قول خودتون طولانی ترینشم بود

      اول مغزم مقاومت میکرد میگفت طولانیه نخون بیگر بخواب دیر شده ولی قلبم به شدت کشش پیدا کرد بخونم و آخ که چقدر خوشحالم ازین تصمیم

      خیلی باورهاتون رو میپسندم

      اونجایی که میگین من دیگه مطمئنم برم توی هر عرصه ایی از صفر کلوین شروع کنم میتونم بترکونم واقعا منو تحت تاثیر قرار داد که این احساس لیاقت از کجا میاد و چقدر دوست دارم اینو توی زندگی خودم پیاده کنم چقدر تحسینتون میکنم این شخصیتتون رو که میگین: فقط کافیه به من بگی یک کاری رو نمیتونی یا اصلا امکان پذیر نیسپ این کار… این جمله برام سوخت جت میشه که اون کار رو انجام بدم…

      آخه من چی بگم از این باور شما که میدونید میتونید و میشود و اینا همش توی قانون اجرا میشه با عشق کامنتتون رو خوندم و هنوز هم قراره بخونم و عملیش کنم و باوراتون رو برای خودم بسازم و دیگه ازین به یعد کامنت بزارین برای من ایمیل ارسال میشه منتظر کامنتاتون هستم

      دم شما گرم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        میلاد شریفی تهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1648 روز

        سلام به روی ماه سینا سبزواری عزیز، سلام به اراده ی قدرتمند شبانه ات، سلام به ذهن نکته سنج و سپاسگزارت.

        اگه واقعا همه ی ما توی سایت عباسمنش بتونیم از تجربیات همدیگه درس بگیریم و استفاده کنیم، زندگی خیلی آسون میشه؛ چون اونوقت با کوهی از تجربه در ارتباطیم، اونوقته که به مسلح ترین شکل ممکن به جهاد اکبر برای حل مسائلمون میپردازیم.

        خدا رو شکر که به خوندن کامنت من هدایت شدی و امیدوارم همواره بهترین استفاده های عملی و کاربردی رو از فایل ها، مقالات و کامنت های سایت عباسمنش داشته باشی.

        موفق باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    سلام به استادای نازنینم و همه دوستای گلم که تو این خانواده بزرگ و دوست داشتنی هستن و کلییی من با کامنت هاشون به درک بهتری از خودم و الگوهای تکرار شوندم و احساسات شدیدم شدم و ممنونم از همه شما عزیزانم

    استاد جونم بی نهایت از شما و مریم جون سپاسگزارم چون این الگوهای تکرار شونده خودش به تنهایی یک دوره ست ک شما بخاطر محبت و لطف زیادتون به ما این اگاهی های ارزشمند رو رایگان در اختیار ما گذاشتین من برای جلسه اولش تنها فقط یک روز و نیم زمان گذاشتم فقط کامنت خوندم و تو دفترم نوشتم و الان خیلییییی درکم به خودم و احساساتم و اتفاقات دور وبرم بالاتر رفته و در ادامه هم میخوام ثبتش کنم اینجا که قدم به قدم بهبود بودم خودم و رفتارهای ناسالمم رو به امید خدا

    خب اول از همه میخوام در مورد الگوهای تکرار شونده ای بنویسم که مدام در زندگی من رخ میده(خدا جونم خودت در من جاری شو تا بتونم خیلیییی ریزبینانه هر انچه در درونم هست رو پیدا کنم )

    1- من هر چند وقت یکبار وارد روابطی میشم که فقط شکل و قیافه طرف تغییر میکنه اما تموم ویژگی هاشون باهم تقریبا یکسانه!( همشون مهربون هستن، اما در بازه زمانی که با من در ارتباط هستن دچار شکست مالی شدن«این مطمعنا مشکل از باور های نادرست مالی من هست که در بازه ای ک این افراد دچار این مشکل هستن جذب من میشن»، همیشه هم یک سری مشکلات دارن که من زمان میذارم و کمک میکنم بهشون در حل کردن مسائلشون و تمرکزم از روی اهدافم برداشته میشه، معمولا هم به ازدواج فکر نمیکنند و حتی اگه اولش هم قصد ازدواج داشته باشن پس از مدتی پشیمون میشن، همشون منو دوست دارن اما نمیخوان برای همیشه با من باشن و حتی وقتی ترکم میکنن هر از چند گاهی بهم زنگ‌میزنن یا پیام میدن و‌ میگن ک دلتنگ‌شدن و میخوان ک به رابطه برگردن!)

    خب میخوام تو همین یک مورد تموم باورهای نادرستم رو بکشم بیرون که چرا باعث به وجود اومدن چنین اتفاقاتی در زندگیم شدم!؟

    1- بخاطر باورهای نادرست مالیم در زمان کم پولی اونا من اونا رو جذب میکنم

    2- دوست دارم به بقیه کمک کنم، حس کمک کردن به بقیه در من خیلییی شدیده انگار وقتی به یک نفر کمک میکنم که مسائلشو حل کنه احساس مفید بودن و ارزشمند بودن میکنم

    3- باورهام در مورد ارزشمندیم و احساس لیاقت پایینه بخاطر همین حتی اگه طرف مقابلم حتی قصدش ازدواج باشه پس از مدتی نظرش تغییر میکنه

    4-وابستگیم تو روابطم زیاد بوده و همین باعث دور شدن شخص از زندگیم شده

    5- به شدت حس قربانی شدن در من زیاده که بعد از اتمام رابطه میگم خدایا چرا من؟ من که همه تلاشمو کردم که خوب باشم!

    و اما کاری که اگاهانه اینبار انجام دادم برای بهبود این مسئلم تمام کسانی که به هر دلیلی منو ترک کرده بودن و برمیگشتن و میخواستن ک دوباره ارتباط برقرار کنن رو گذاشتم کنار و با نه گفتن بهشون این روند رو قطع کردم و با توجه کردن و نوشتن و استفاده کردن از دوره های استاد و دوره های دانلودی و بالا بردن احساس لیاقت وارد یک رابطه عالی شدم که هیچ وابستگی به شخص مقابلم نداشتم و کلی هم روی احساس لیاقتم و هدف هام متمرکز بودم و یک رابطه عالی رو تجربه کردم با اینکه هنوز موردهای ورشکست مالی و نخواستن من برای ازدواج پابرجا بود اما حال و احساسم و رها بودنم تو اون رابطه رو به وضوح میدیدم و چقد اتفاقات خوب و پیشرفت رو تجربه کردم خدا رو شکر و بخاطر اینکه خودمو ارزشمند میدونستم و روی احساس لیاقتم خوب کار کرده بودم پس از اون رابطه برای اولین بار به خواست خودم بیرون اومدم که یک رابطه ای رو ایجاد کنم با شخصی که دیگه همون ویژگی هایی ک میخوام رو همه باهم داشته باشه و قصدش ازدواج باشه نه یک رابطه ی کوتاه مدت! چون من هنوز مستقل نشدم و برای ارتباط داشتن با جنس مخالف باید مدام دروغ میگفتم و این احساس و حالم رو بد میکرد ولی الان که اگاه تر شدم دست خدا رو باز میذارم و میخوام یا منو مستقل کنه که راحت تر بتونم رابطه ای ک میخوام رو تجربه کنم یا اینکه کسی رو سمتم هدایت کنه ک قصدش ازدواج باشه. خدایا شکرت

    خب بریم سراغ الگو تکرار شونده دومی:

    هر چند وقت یکبار بدهکار میشم و حس و حالم بد میشه. با اینکه چندین بار استاد گفتن وام نگیرید، قرض نکنید. اما این نجوای شیطان و ذهن چمشوم هربار سرپیچی میکنه و هربارم ضربهای شدیدی میخورم ازش چون وقتی بدهکار میشم احساس و حالم بد میشه و مدام سر جنگ دارم با همه، از خانواده گرفته تا افراد محل کارم و از اونجایی هم که احساس بد برابر با اتفاقات بد مدام اتفاقات بد برام رخ میده ک منو از پا در میاره.

    اما چ باور نامناسبی باعث میشه من هربار تو این سیکل معیوب بیفتم؟

    باور به کمبود، باور به اینکه تا وام نگیرم یا تا قرض نکنم به خواستم نمیرسم. در صورتیکه بعد این دو سالی ک تو این جمع هستم بعد از اینکه بدهکار شدم برای بار سوم یک فایلی از استاد شنیدم که میگفتن بجای اینکه ب خدا بگی فلان چیز رو ارزون کن (مثلا در خریدن طلا من همیشه توجهم رو این بود که خدایا خودت هدایتم کن ک هر زمان ک پایینتر اومد من اونموق برم بخرم! یا اینکه سرچ میکردم ک کجا میتونم ارزونتر از جاهای دیگه تهیش کنم ) به خدا بگو که توان مالی من رو افزایش بده! و متوجه شدم بخاطر احساس عدم لیاقت و ارزشمند بودنم من همش در حال جستجو برای چیزهای تخفیفی یا ارزون قیمت بودم چون باور نداشتم که دسترسی به نعمت و پول و ثروت خیلییی راحت و اسونه، چون باور نداشتم که کافیه من بخوام تا خدا بهم بده اینقد شرک و عدم توکل و بی ایمانی تو من رسوخ کرده که هنوز نتونستم ریشه کن شون کنم اما خب خدا رو شکر الان متوجه شدم و میدونم که الان باید چجوری از خدا درخواست کنم. حتی برای قرار گرفتن در شرایط و موقعیت ها هم باید از خدا بخواهیم که خودش ما رو تو بهترین شرایط و موقعیت و‌مکان و ارتباط های عالی قرار بده نه اینکه بخوایم جای ما رو تغییر بده یا هر چیز دیگه ای، ما نحوه درخواست کردنمون هم بخاطر باورهای نادرستی ک داریم، اشتباهه که خدا رو شکر الان تو این مسیر شگفت انگیز هستیم و هربار داریم تکامل پیدا میکنیم

    سومین الگوی تکرار شونده زندگی من:

    از نظر روابط کاری و گرفتن حق و حقوقم از محل کارم هر از چندگاهی بحث و دعوا و درگیری های زیادی تو محل کارم دارم. یکبار سر تاریخ پرداخت حقوق، یا سر پرداخت مزایام و…

    ولی مابقی همکارام هیچکدوم از این بحثهای مالی رو که ندارن، هیچ! تازه هرچند وقت یکبار مبلغی پول بخاطر دلایل مختلفی هم دریافت میکنن!

    خب دلیلش بازم باورهای نادرست من به ثروت و پوله. باور به اینکه من مورد ظلم قرار گرفته شدم و این حس قربانی بودن و مدام درباره این وضعیت صحبت کردن پیش بقیه همکارا و خانواده باعث شده ک ای هر از چندگاهی تکرار بشه و هربارم شدتش بیشتر و بیشتر بشه و بخاطر احساس عدم لیاقت برای دریافت چیزی ک حق و حقوقم هست و احساس ضعف کردن و حتی تازگیا متوجه شدم چققد علاقه شدیدی به تنش و دعوا با کسایی که بقولا حقم رو خوردن رو دارم جوریکه همیش تو ذهنم و تصوراتم دارم اینقد باهاشون میجنگم ک حتی دوست دارم بکشمشون و حس میکنم این تبدیل شده ب لذت برای ذهنم که از اینکار لذت ببرم چون فاصله زمانی این دست اتفاقات کوتاه تر و مدتش هم طولانی تر شده، قبلا شاید در سال یکی دوبار اتفاق میفتاذ اما از پارسال خیلی بیشتر شده، خواستم اول استعفا بدم و بقولا فرار کنم اما الان متوجه میشم فرار چیزیو حل نمیکنه چون من اگه جای دیگه هم برم بخاطر باورهای نادرستی ک دارم وضعیت به همین صورته پس باید روی کنترل احساساتم تمرکز کنم و روی خشم و عصبانیتم و هیجاناتم کار کنم و سعی کنم کمتر واکنش نشون بدم و حس تنفرم رو از افراد بیرون بردارم چون هرچه که در بیرون از من اتفاق میفته بخاطر باورها و فرکانس های نادرست خودم بوده و هیچکس با من دشمن نیست همه اون افراد پاره ای از خداوند هستن که اومدن و دارن در قالب جسمی که خداوند بهشون عطا کرده زندگی دنیایی رو تجربه میکنن پس من اگه در ارتباط با اون افراد مشکل دارم مشکل از اونا نیست مشکل در درون من هست. و حس قربانی شدن رو که به شدت در من رخنه کرده رو باهاش مقابله کنم. خدایا شکرت الان حتی حسم به اون افراد هم بهتر شده

    چهارمین الگوی تکرار شونده در زندگیم:

    بحث و دعوا با اعضای خانوادم که هر از چندگاهی اتفاق میفته و کلی سیستم خونه و زندگی رو بهم میریزه.

    این هم علتش میتونه از این باشه که من همش اونا رو بخاطر شرایط کاریم و زندگی ک دارم مقصر میدونم یعنی همش از عوامل بیرونی میدونم در صورتیکه هر چه که تا الان تجربه کردم خودم خواستم و حاصل تصورات و خوااستها و باورهای خودم بوده و اونا مقصر نیستن.

    پنجمین الگوی تکرار شوندم:

    ی مدتیه ک دچار فراموشی شدم و وسائلمو گم میکنم و به یاد نمیارم که کجا میذارمشون. اما خب چون هربار به خدا سپردم و رها کردم هربار هرچیزی ک گم کردم بهم برگزدونده شده و دیگه به این باور رسیدم ک هر چیزی رو ک گم کنم حتما و قطعا خدا به روشهای مختلف به دستم میرسونه و مهم نیست که چی باشه و کجا باشه.

    مورد ششم از الگوهای تکرار شونده:

    هر از چندگاهی خیلیی خوب به درامدی که مد نظرم هست میرسم اما دوباره افت میکنم، مثلا ی مدت ایده های عالی بهم داده میشه و اجرا میکنم اما باز یا مشتری نمیاد سراغم و یا ی ایده دیگه داده میشه و از این روند صعودی و نزولی خسته شدم و میدونم بازم این بخاطر باورهای محدود کنندم در مورد ثروت و نعمت هست و باید در این زمینه خیلیی کار کنم چون اکثر اتفاقاتی ک تا الان نوشتم به همین موارد باور کمبود و نداشتن حس لیاقت مربوط میشه و باعث شده ک من دچار چنین مسائلی بشم.

    مورد هفتم از الگوی تکرار شونده ام:

    هر از چند گاهی دچار حس قربانی شدن و حسادت شدید میکنم که متوجه شدم بخاطر بودن در اینستاگرام بوده(که الان مدتیه پاک کردم از گوشیم) و مدام خودمو در حال مقایسه کردن با بقیه بودم و حس بدی بهم دست میداد، احساس عقب موندن از بقیه و مدام شرایطم رو با بقیه مقایسه میکردم در صورتیکه باور خیلیا اینه ک من در بهترین شرایط و موقعیت هستم و دچار خود کم بینی شدم ولی در اصل من بخاطر همون احساس عدم لیاقت و ارزشمندی هست که دچار این احساسات میشم. و یا اینکه برمیگرده به زمان های گذشته ک مدام نادیده گرفته شدم از سمت بقیه و خانواده و دوستان و یا مقایسه میشدم و این احساسات از زمان بچگی همراهم بودن و چون از اونموق ازش رنج میبردم تا این سن همراهم بودن و هربار به شکل های مختلف در گروه دوستانه یا اینکه توسط خانواده و یا در روابط عاطفیم خودشو نشون میداده چون من این مسئله رو حل نکرده بودم و هربار به عمقش افزوده شده.

    مورد هشتم از الگوهای تکرار شوندم:

    تو سرمایه گذاری هایی ک انجام میدم بعد از مدت کوتاهی قیمتش پایین تر میاد

    متوجه شدم من خیلیی عجول هستم یعنی صبر نمیکنم و انگار همین یکبار فرصت هست و همین یک زمین یا همین یک گوشی با این قیمت مناسب هست میرم سمت خواستم و وقتی بدستش میارم بخاطر اینکه حس میکنم هنوز مدارم با مدار خواستم یکی نبوده بخاطر فاصله فرکانسی ارزشمندیم دچار این اتفاقات میشم و اینقد این دست اتفاقات افتاده ک همه باورشون شده ک من ادم بدشانسی هستم و مدام بهم یاداوری میکنن و حتی در این مورد دستم میندازن که اره بیا برو مثلا دلار بخر تا تو بخری میاد پایین

    یا برو طلا بخر تا تو بخری ب طرز عجیبی میاد پایین

    ولی خب تو این مدت سعی کردم با این باور ک من هرچقد بها پرداخت میکنم برای خواستم قطعا ارزشش رو دارم و اگر طلایی میخرم مثلا با فلان قیمت حتما خدا و جهان منو ارزشمند دونستن و توان مالی من به همون اندازه ک هزینه میکنم و خیر میرسونم به بقیه و کسب و کارها، افزایش پیدا خواهد کرد و ظرف وجودیم گسترده تر و دریافت های مالیم بیشتر خواهد بود و این باور حس خوبی رو بهم میده و حتی به این نتیجه هم رسیدم که اگر چیزی رو میخرم دیگه مدام نرم چک کنم ک چقد شده چون من قرار نیست چیزی رو بفروشم من اون کالا رو خریدم ک ازش استفاده کنم و لذت ببرم پس دلیلی نداره از وقتی خریدمش بفکر این باشم ک الان میتونم چقد بفروشمش یا اینکه چقد بهم سود میرسونه از نظر مالی! و به این فکر میکنم ک قراره من هر چیزی ک میخوام رو فقط از خدا بخوام و از نظر مالی هم خودش توانم رو بیشتر کنه از هر طریقی ک خودش با ایده و الهام پیش روم میذاره

    خداااایاااا شکرت برای این همه درک و اگاهی ک بهم عطا کردی، استاد جونم حالا متوجه میشم چرا تاکید میکنید ک حتما بیایم تو قسمت کامتت ها بنویسیم من همه این موارد بالا رو فقط بصورت موردی تو دفترم نوشته بودم و اصلا نمیدونستم چرا این موارد هی برام اتفاق افتادن اما زمانیکه اومدم اینجا مکتوب کنم و از ابتداش خواستم ک خود خدا در من جاری بشه و درک بهتری بهم بده تو حین نوشتن هی بهم گفته میشد و من مینوشتم

    و حس میکنم چون اینجا خیلییی از دوستان دیگه هم هستن که کامنت ها رو میخونن و این نوشتها میشن چراغ راه اول خودم و بعد بقیه بخاطر همین اینقد پرمحتواتر و ریزبینانه تر میشن

    همونطور ک کامنت های بقیه دوستان منو اگاه تر کردن و درکم رو بالاتر بردن

    بینهاااایت ازتون سپاسگزارم استاد جونم

    خداااجونم عااااشقتمشکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    سید عظیم بساطیان گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام دارم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی گل و همه ی دوستان فوق‌العععععاده ام

    هیچ محدودیتی پذیرفته نیست برای موفقیت و فقط و فقط باید باور عوض شه

    قبل از هر چیز تشکر میکنم از استاد که اینقدر سخاوتمند هست .که این همه آگاهی رو در اختیار ما قرار میدن و چقدر صادقانه میگن که این حرف در دوره کشف قوانین گفته میشه و بااین تفاوت که در دوره بیشتر توضیح میدیم و مسائل رو باز میکنیم …

    که افرادی که دوره رو نتونستن تهیه کنن اونا هم استفاده کنن… مرسی استاد بی نهایتم

    استاد من نزدیک سه ماهی میشه به صورت دائمی یه مبلغی کم میارم و این الگو داره هی تکرار میشه … (باورهای خودم )

    در مورد اتفاقات خوبم هر ماهی تقریبا یه دوستی زنگ میزنه و کلی باهم حرف میزنم و خوش میگذره … هم برای تفریح و هم برای کار و کلی لذت میبریم. (باورهای خودم )

    در مورد برانگیختگی گفتید و خط قرمز بنده اینه ….

    اگر کسی ازم انتقاد داشته باشه به من نگی بره به مثل اقوام و مخصوصا به داداشم بگه به شدت ناراحت میشم .البته الان خیلی بهتر شدم و دارم بیشتر خودمو کنترل میکنم …

    و حرف مردم زیاد بهش اهمیت نمیدم .

    البته یه الگویی هم نزدیک دوسال بود که هی تکرار میشد مشتریها ی خوبی به طورم نمیخورد و چون تو کار برقم (پیمانکار برقم ) و چون کار ما طوری هست که تا آخر کار باید باشی و مشکلاتی پیش میاد و از همه مهمتر ممکنه کار طول بکشه باید خیلی دقت کنی و قرداد ها رو محکم و با جزییات مکتوب کنی …

    خلاصه وسط کار مشکلاتی پیش میومد که نگم اینجا بهتره ….

    ولی خدا رو شکر با مباحث شما آشنا شدم. و طبق یک الگوی درست حرکت کردم و خدا رو شکر، خیلی خیلی کم پیش میاد برخورد کنم با این مشتریها، و باور هامو درست کردم در مورد این زمینه دارم هدایت میشم به کارهای بزرگتر و پروژه های بزرگ تر و ثروت بیشتر و نعمت بیشتر … و انشاءالله که فرصتی باشه میام و از نتایج خوبم برای شما استادعزیزم و همه ی دوستان میگم مسیری که رفتم .و انشاءالله استاد عزیزم رو خوشحال کنم …

    استاد ، درمورد تشکر و قدردانی گفتید.

    بنده دوست دارم همیشه شخص مقابل قدر کارم رو بدونه و ازم تشکر خالی هم بکنه و بدونه براش زحمت میکشم خیلی خوشحال میشم ولی اگر نه، تشکر نکنه، به شدت ناراحت میشم و خیلی خود خوری میکنم… یه نکته ای بود خواستم گفته باشم. در پایان کامنتم.

    بازم تشکر فراوان دارم ازتون استاد گرامی و استاد شایسته.

    شما دوبال هستید برای پرواز …

    بهترین ها رو براتون آرزومندم

    در پناه خداوند متعال باشید.

    دوستتون دارم و عاشقتونم

    الهی ای خالق بی مدد

    وای واحد بی عدد

    ای اول و ای آخر

    ای داننده رازها و ای شنونده ی آوازها

    همه ی ما رو به راه راست هدایت فرما

    آمین .(خیلی خلاصه نوشتم با پوزش فراوان )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    حسین تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2870 روز

    سلام استاد عزیز و بینظیر و فوق العاده‌ام

    و

    سلام خدمت هم همراهان مسیر الهی و خوشبختی

    من خیلی سریع اصل مطلب رو مطرح می کنم و امیدوارم جواب مناسبی را از شما یا دوستان یا به هر طریق دیگری از طرف الله دریافت کنم

    من در طی این چند سال گذشته که با شما بودم در تمام موارد زندگی ، به جز یک مورد ، به نتایج عالی و رویایی رسیدم ،

    مثلا :

    روابطی رو تجربه می کنم که قبل از آشنایی با شما از هیچ کسی ندیده بودم و الان هم به غیر از شما ، کسی رو از نزدیک اینگونه که هستم ندیدم و بینهایت بینهایت رابطه عالی دارم و بهترین و عالی ترین و زیباترین و خوش فکر ترین فرد که لطف خداست رو در کنارم دارم ، که نه تنها همسر بلکه بهترین همکار و هم همراه و کمک و مشوق عالی رو دارم

    یا سلامتی ای رو به لطف قانون سلامتی بدست آوردم که مربوط به سن 17 تا 20 سالگی ام میشد ، در صورتی که چندین سال اضافه وزن داشتم و کمترین وزنی رو نمی تونستم بلند کنم یا حتی سال گذشته همین موقع راه رفتن ساده و کوتاه و معمولی برایم آرزو شده بود ولی الان بینهایت سرحال و قبراق و پرانرژی هستم و هر روز ساعت 5 تا 7 صبح در حال پیاده روی و شکر گزاری و شروع عالی روزم هستم

    یا همیشه خانه های عاالی و شیک رو با نصف قیمت بازار رهن و اجاره کردم و می کنم ، در حدی که همین هفته گذشته برای تمدید تنها 30 درصد افزایش داشتم و تازه صاحب خانه باز اصرار داشت که من حتما راضی باشم و خوشحال از این شرایط باشم و تازه همواره غذاهای مختلف را برایمان میفرستند

    یا بهترین رابطه را با پسرم دارم و بینهایت دوستش دارم و هر روز حداقل دو یا 4 دست فوتبال باهم میزنیم یا بازی های دیگه انجام میدیم و واقعا بهترین فرزند رو در تمام جهات دارم که تمام افرادی که پسرم رو میشناسن این رو قبول و باور دارند

    یا براحتی تصمیمات بزرگ رو میگیریم و خیلی سریع هم بهش عمل می کنم ، مثلا براحتی بعد از 18 سال از کار دولتی اومدم بیرون و وارد بازار شدم

    یا بعد از 6 سال کار و تجربه وقتی مجبور شدم براحتی شغلم رو تغییر دادم و رشد خوب و عالی داشتم و سال گذشته با وجود تغییر شغل ، اندازه چندین سال قبلش ، فروش داشتم

    یا به لطف الله و تجربه و آموزش های شما با وجود دور بودن خیلی زیاد از تمام فامیل و خانواده و اقوام و دوستان ، هیچ وابستگی ندارم و تازه خیلی هم خوشحال و خرسند هم هستم که دور از همه هستم

    ولی

    ولی

    ولی نکته ای که در این چند ساله تغییر و بهبود خاص و بزرگی نداشتم ، موضوع مالی و نقدینگی در حسابم می باشد ،

    اینکه من همیشه پول کافی برای خواسته ها و نیازهایم نداشتم و هر بار به سختی پول لازم را تهیه یا بدست می آوردم

    و البته باید بگم که رشد خوبی در کارم داشتم و تونستم سرمایه ام را در همین 6 ماهه گذشته چندین برابر کنم

    ولی زمان هایی که شرایط سخت می شود تمرکزم را از موضوع بر میدارم و روی خودم عالی کار می کنم و به محض نتایج اومدن ، دوباره کار کردنم کمتر شده یا درگیر مسائل یا تضادهایی می شوم تا دوباره همین روال تکرار و تکرا شود

    در جواب بهم ریختن یا تغییرات احساس شدید :

    1 _ من وقتی پول کافی ندارم ، ناراحت میشوم که چرا بعد از این همه سال کار فروشگاهی و کار کردن روی باورها ، هنوز پول کافی ندارم تا بتوانم از پس امورات زندگی بر بیایم یا حتی بتوانم لذت های بیشتری را تجربه کنم ، در حالی که همه دوستان و هم سن های من که من میشناسم شرایط بهتری از من دارند

    2 _ ذوق زدگی احساسی دارم وقتی که در ایام شب عید فروشم عالی و پول خوبی در حسابم دارم و دقیقا دو ماه بعد همین آش و همین کاسه می شود

    و اکنون در همین شرایط بسر می برم و خیلی عالی در حال کار کردن روی خودم هستم و تمام ورودی ها رو کنترل می کنم و هیچ شبکه اجتماعی نیستم و در اکثر مواقع روز حال و احساس بینهایت عالی دارم ولی تنها در مورد این اتفاق تکرار شدنی کمی بهم میریزم که البته به نسبت چند سال قبل و سال گذشته در شرایط بهتر هستم ولی همچنان نتیجه مطلوب و راضی کننده نیست ،

    و البته خودم بزرگترین پاشنه آشیل خودم را باور عدم احساس لیاقت برای داشتن شرایط خوب و سرشار از نعمت و رفاه و همواره بهتر شدن اوضاع ، میدانم و چون گذشته و کودکی تجربه های نادلخواه زیادی را تجربه کردم .

    موفق و شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    جابر عثمانی حسن آبادی گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    استاد عباسمنش من نمیدونم با چه زبونی و با چه فرکانسی و با چه حسی ازتون تشکر کنم

    ولی بهترین حالتی که میشه شما ازمن سپاسگزاریم رو بپذیری اینه که بهتون بگم من داره زندگیم در سن 26 سالگی متحول میشه و بهمون خدایی که میپرستین من از سه فایل آخری که روی سایت بودش و روش کار کردم به مرحله ای رسیدم که کد میزنم اتفاق میفته

    کد میزنم عشق دریافت میکنم

    کد میزنم پول توی خیابون پیدا میکنم

    کد میزنم پیشنهاد کاری از کیش بمن میشه من مشهدم طرف رو ندیدم ها

    کد میزنم هوا دماش اونجوری که میخوام میشه

    میخوام بگم که عشقی که شما در اجرای درست این قانون دارید و یقینی که من به شما دارم باعث شده این طرف دنیا من نتیجه اش رو بگیرم و توی هوا باشم

    درصدهای احساسی من در طول زندگی:

    نگرانی صفر

    استرس صفر

    شجاعت 1000

    جسارت 2000

    عمل ب قوانین از صبح تا شب 3000

    اهمیت حرف بقیه صفر

    درستی مسیرم 2500000

    پیدا کردن ترمز ها در زندگیم و جایگزینی با باور درست 70000000000 نامحدوود

    ورزش و تحریک و انرژی 10000000

    خنده شادی لذت هم نامحدود

    اتفاق های خوب هم نامحدوود

    ثروت 9999999999000000000

    عاشقتونم

    راستی برای دوستانی که این قسمت کد نوشتن رو سخت توی ذهنشون پذیرفته هم بگم

    منم قبلا خیلی برام غول مرحله آخر بود

    اما خیلی سادس

    اینجوری ساده است میخواین بهتون بگم

    چشم

    ممم مثال میزنم

    خیلی وقتا اون حرفی که میزنم کارارو انجام نمیده

    مهم نیست که داری چی میگی خیلی وقتا

    وقتی مغزتو بزاری روی میز و جراحی کنی میبینی که مسیرش برعکسه و حرفی که میزنی با تجربه ای که داری متفاوته

    اینجا باید اون تجربه ای که هست حالا چه اونو دوست داری و چه اونو دوست نداری رو بیارم روی میز و از خودت بپرسی که این اتفاق که داره خیلی برام تکرار میشه پشتش که فکری هست

    بخاطر اینکه رفتارهای ما از باور های ما نشئت میگیره

    مثلا اگه برخورد خیلی خوبی برات زیاد تکرار میشه از اطرافیان و غریبه ها

    باورت ریشه ای اینه که همه منو دوست دارند و بمن حس خوبی میدن و من ارزشمندم و آدم هایی باکیفیت هم بمن انرژی خوب میدن و ارزشمندی من به دستاورد های من نیست

    حالا اگه رفتارهای نازیبا رخ میده

    خودتون ببینید که فکری پشتش هست

    مثلا یکیش اینه که من چون چیزی ندارم و دستاوردی ندارم کسی هم محل بمن نمیده و همه بابا آدم های خودخواه و سنگ دلی هستن..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: