پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زمرد آبی گفته:
    مدت عضویت: 2653 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    ودوستان گرامی

    وقتی صاحب خونم گفت امسال هم می تونم توی خونش بشینم با همون مبلغ قبلی واین در حالی بود که کل خانوادش مخالف بودند ومی گفتند که مفت نشسته وباید ازش فلان مقدار کرایه هم بگیری ولی اون گفت طبق قولی که قبلا دادم با همون مقدار می تونی امسال هم بشینی

    ویکی از خانمهای فامیل رو گفت که به من زنگ بزنه (فکر کرده بود که من از شنیدن حرفهای خانوادش ناراحت شدم)نکنه که ناراحت باشه

    ومن از اینکه اون توی خونه خوشحال هست خوشحالم ومن چندین برابر این پول رو به دیگران کمک می کنم چرا باید به این زن فشار بیارم که اینقدر کرایه بده!

    اینجا از خوشحالی اشکم سرازیر شد که خدایا تو اینا رو سر راه من قرار دادی

    وخدا رو شکر کردم به خاطر وجود همچین بنده ای

    وقتی مورد حمایت قرار میگیرم حس خوبی دارم(وسیله سنگینی هست کمکم می کنند.مریض باشم کمک فیزیکی بهم بشه)

    البته حمایت اونجایی دوست دارم که بدونم خودم از عهده کارم برنمیام.

    برعکس جایی که بدونم خودم از عهدش برمیام ومی خوان حمایتم کنن کلا بهم می ریزم

    مثال قبضم رو داداشم پرداخت کنه(این بهمم می ریزه )ولی وقتی پول بهم هدیه میده خیلی خوشحال میشم

    وقتی کسی از قبل برای روزهای آینده من برنامه بریزه(بهم می ریزم البته همون موقع هم کلا میگم نه من نمیام)(چون همه کارم در لحظه تصمیم میگیرم که انجام بدم)

    وقتی از قبل برنامه می ریزم همش تو فکر برنامه اون روزم انگار زمان حالم کلا فراموش میشه ونمی تونم تمرکزم رو کارای دیگم بزارم

    از اینکه کنترل بشمعصبانی میشم (باعث شده از خانواده دور بشم)

    از اینکه سیوال جوابم کنن واز زندگی شخصیم بپرسن بهم می ریزم(از همه مخصوصا همسایه ها دوری می کنم هر چند هم که تا می بین تا میگی سلام دوسه تا سیوال ازم می پرسن)

    مریضی که الان پشت سر هم برام اتفاق افتاده

    فلج نصف صورت که قبلا هم برام اتفاق افتاده بود والان خیلی شدیدتر که الان یکسال هست هنوز بهبود کامل پیدا نکردم

    هر چند وقت یکبار کمر درد واینبار شدیدتر که دیسکم زده بود بیرون

    واحساسات منفی که داره سنم میره بالا وتوان فیزیکم کم شده

    واین فکر که تنها هستم وهیچ دوستی نیست

    گاهی چنان ترسی رو برام به وجود میاره که می تونم ازش به عنوان بزرگترین ترس زندگیم نام ببرم

    پولدار بودن برام یه ارزش هست ودوست دارم

    پولدار باشم وقتی جایی معلوم میشه که اینقدرها هم پولدار نیستم(عصبانی میشم)اینو چند هفته پیش در ماجرایی که برام به وجود اومد متوجه شدم

    وقتی در مطب منشی بهم گفت که لیزر هم آزاد حساب میشه بهم ریختم وشروع کردم با منشی بحث کردن که شما از قبل نگفتید وغیره

    واین در حالی بود که قبلش به خیال خودم پول زیادی به منشی داده بودم واحساس پولدار بودن داشتم بعد که منشی این حرف زدکلا بهم ریختم همون موقع دکتر اومد وگفت لازم نیست هزینه لیزر پرداخت کنه و من با خیال راحت رفتم خونه

    ولی گفتم چرا من اینقدر بهم ریختم؟!منشی که حرف درستی زده بود

    فهمیدم چون من نمی تونستم دوباره مقدار پول زیادی بهش بدم اونوقت چیزی برای خودم نمی موند این باعث اینهمه رنجش من شده بود واینکه بادکنک خیالی ثروتمند بودنم ترکیده بود وفقیر بودنم معلوم شده بود

    از اینکه رفتم کلاس رانندگی وهنوز نتونستم رانندگی کنم(ترس )

    از اینکه هیچ کاری نمی کنم(شغل)

    وییی فکر کنم تا همین جا بس باشه

    دلم خوشه یعنی دارم رو خودم کار می کنم

    ممنونم استاد مثلایی که زدید باعث شد بهتر بدونیم چی بنویسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    عظیمه نورآبادی گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    به نام خدا

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانواده محترم سایت عباسمنش.

    من برای اولین باره دارم کامنت میذارم. الان تقریبا 4ساله با استاد اشنا شدم،و کمتر از یک ساله که عضو سایتم و محصولات رو خریداری میکنم و استفاده میکنم.

    در مورد الگوهای تکرار شونده:

    1.من تقریبا ده ساله که تصمیم گرفتم شاغل بشم دستم تو جیب خودم باشه،اما هرچند ماه یکبار شغلم رو عوض میکنم و نمیتونم سرکار ثابت بمونم و ادامه بدم.طوری که زبونزد دوست و اشنا شدم که چرا یه کارو ادامه نمیدی.

    از ارایشگری که دوسال رفتم اموزش دیدم و رهاش کردم-بازاریابی که اونم بعد یه سال رها کردم-نقاشی ساختمون-کار کردن توی چند تا رستوران و کافه های مختلف و…..شاید دلیل تغییر شغلم اینه که دوست ندارم برای مردم کار کنم و میخوام خودم صابکار خودم باشم و یه کار راه بندازم اما با باور اینکه باید تکاملم طی بشه مدام شغلم رو عوض میکنم.و خیلی وقتا به خاطر قسطایی که باید هربرج پرداخت کنم نمیتونم تمرکز کنم روی اینکه بخوام کار خودم رو داشته باشم.

    و اینکه حتی نمیدونم به چه کاری علاقه دارم.

    البته لیسانس طراحی و دوخت دارم ولی علاقه ای بهش ندارم.و خودم فکر میکنم بیشتر به نقاشی علاقه دارم و حتی مدت کوتاهی کلاسشم رفتم ولی باز رهاش کردم.اینم بگم که همیشه شغل بعدیم بهتر از قبلی بوده هم لحاظ حقوق هم شرایط راحت تر بودن کار

    2.من سال 83با همسرم اشنا شدم،9 سال در رابطه بودیم و بعد از 9سال رابطه ی عاشقانه سال 92 با هم ازدواج کردیم.و بعد از ده سال زندگی با اون الگویی که زیاد تکرار میشد خیانت کردن از طرف اون،و بخشش از طرف من بود.یعنی این الگو تقریبا هر دوسه سال یبار تکرار میشد.

    و تقریبا هر یک هفته یکبار و حتی بیشترهم با هم دعوا داشتیم.

    من تو این ده سال 4بار دادگاه رفتم برای طلاق ولی بی نتیجه بود.تا الان که دیگه خیانت بدی رو دیدم و خودش حق طلاق رو بهم داد و الان در حال جداشدنیم.ولی اون دوست داره این زندگی رو ادامه بده و میگه میخوام عوض بشم.ولی من باورام نسبت بهش عوض شده و نمیتونم بپذیرمش.اینم بگم ما روزای خوشی هم باهم داشتیم ولی این رفتارهاش به شدت زننده هست و برای من غیر قابل تحمل شده،

    البته من از وقتی دورع های استاد رو تهیه کردم و کار کردم خیلی نتایج و تغییرات شگفت انگیزی هم داشتم ولی برای اینکه کامنتم طولانی نشه دوست دارم این دوتا مشکلی که برام هاد تره و تمرکزمو گرفته حل بشه و اگه فرصتی دست داد نتایج شگفت انگیزمم هم مینویسم براتون.

    لطفا بگید من چه باورهایی رو دارم که تو رابطه و کارم به مشکل میخورم.البته من همسرمو دوست دارم ولی نمیدونم چیکار کنم.و فکر میکنم ضربه هایی که خوردم به خاطر بخششا و دلسوزیای بیجام بوده.

    چون همیشه فکر میکنم پیدا کردن باور برام سخته و نمیدونم چه باوری باعث این رفتارها میشه.

    ممنون و سپاسگذار از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      امیرحسین سالارزاده گفته:
      مدت عضویت: 2000 روز

      به نام خدای مهربان خدایی که همیشه به مانزدیکه وهیچ وقت فاصله ش کم یازیاد نمیشه خدایی که هیچ وقت مدیریت جهان ومسائل زندگی یادش نمیره یاازدستش خارج نمیشه خدایی که موقعی که ماهواسمون نیست اون حسابی هواسش به همه چیزه وکاملامسلطه به تمام امورودربهترین زمان وبهترین مکان ایده ی درست روبهمون میگه که الان اینکارو کن یااون کارونکن فقط ماهستیم که باید گوشهامون رو تیزکنیم خدایی که عاشقانه دوست داره ومیخوادکه کارهای ماروانجام بده

      سلام دوست خوبم درمورد سوال شغلیت که من خودم هم قبلا تجربه داشتم بگم که جوابت توی ثروت 1جلسه 19هست شما مدام درحال جابجاکردن ظرفت هستی تاشغلی توذهنت جذاب میشه یا کسانی که باورشون داری میان بهت میگن یامیشنوی فلان شغل خوبه وپول توشه به فکراین میفتی که بی خیال این شغل بشی وبری سراغ اون شغل واینم زمانی رخ میده که توی شغل فعلی که توش هستی یک مسائل وتضادهایی هست که باید حلشون کنی ولی چون ذهنت داره فرارمیکنه ازحل مسائل قانعت میکنه که بری یه شغل جدید وچون تازه وارد شغل جدید شدی اولش یه کم اشتیاق داری وکاریه کم پیش میره وبعدش هم بازهمون اتفاقات تکرارشونده قبلی رخ میده ….

      وامادرمورد سوال همسرت

      1.چرا فکرمیکنی فقط این مرد هست که میتونی ازبودنش خوشحال باشی واززندگی لذت ببری ؟!

      2.چرافکرمیکنی بابخشیدن میتونی فرکانس های یه آدم دیگه رو درست کنی ودرمسیردرست قرارش بدی؟!

      3-احتمالاداری به این فکرمیکنی که اگه جدابشم فامیل چی میگن مردم چی میگن وغیره ……

      همه چیزای خوب پشته دره فقط اگه ما پامون رو ازپشت دربرداریم واجازه بدیم که خدادرارو بازکنه چون ماانسان هستیم وذهنمون کاملامحدوده درمورد جهان واتفاقات اطرافمون وذهنمون فقط چیزایی رو خیلی خوب قبول میکنه که قبلا تجربه کرده یه مثال میزنم چندشب پیش من شارژرم جامونده بود محل کارم اومدم خونه گفتم چیکارکنم خدابهم گفت بروسراغ پسرهمسایه بهش بگو سریع ذهنم گفت بابا اون که دیدی گوشیش اصلا اپل نیست که شارژراپلش کجابوده ولی قلبم میگفت آقاتوبرو بگوچیکارداری خلاصه رفتم گفتم وگفت دارم من واقعاشوکه شدم وقتی آوردازش پرسیدم شماکه گوشیت اپل نیست گفت من یه تبلت اپل هم دارم ….من ذهنم کاملاخفه شد واسه همین شما ومن کاری که باید بکنیم اینه که فقط ببینم استادچی میگه وتلاش کنیم که باورش کنیم اولش شاید مقاومت ذهنی باشه ولی بامداومت وحلال مسائل بودن همه چیزشکلش عوض میشه

      دوست خوبم امیدوارم جوابم کمکت کنه حسم گفت برات بنویسم

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مسعود نوریان گفته:
    مدت عضویت: 2405 روز

    با نام و یاد خودت که خودت میکشی منو، البته که دوسش دارم این کشیدن رو

    داشتم یه فایل از استاد الهی قمشه ای رو گوش میدادم که چقدر این فرد فوق العادست. موضوع در رابطه با خلاقیت بود.

    تا چند دقیقه اولش گوش کردم ولی تونستم بیشتر گوشش کنم.چون واقعا حرفها جای تامل داره.

    دوس دارم برداشتهای خودم رو بنویسم و درکی که کردم.

    حرفها من رو به اینجا کشوند که چرا تو هر زمینه و موضوعی بعضی از افراد میشن سرآمد؟

    مثلا چرا انیشتین شد فردی که انقدر تونست بفهمه؟ مگه خون این فرد رنگین تره؟

    مگه جنسش چیزه دیگه ای هست؟

    مگه

    مگه

    هر طور فکر میکنم نمیتونم از لحاظ فیزیکی و جسمی و هر چیزه دیگه ای تفاوتی بین او و خیل عظیمی از آدمها که تو این حوزه بودن و هستند پیدا کنم.

    چرا این فرد میتونه نظریه هایی بده که هنوزم که هنوزه دارن از این قوانینی که انیشتین درک کرده استفاده می کنند.

    مگه انیشتین به فضا سفر کرده بود که الان دانشمندان دارن طبق نظرات این فرد به موضوعات جدید در این موضوع می رسند؟

    ببین مسعود جون این فرد همون امکاناتی رو داشت که بقیه تو اون دوران داشتند.

    چرا با این همه پیشرفت دانشمندان الان دارن از حرفهای اون استفاده می کنند؟

    واقعا تفاوت چیه؟

    ببین مسعود جون نتیجه اینطور میشه که مثلا آدمهای دیگه روی زمین ایستادن و فقط آسمون رو میبینند و انیشتین رفته و از کهکشان راه شیری خارج شده و از اونجا داره نگاه میکنه و یقینا بیشتر میبینه، بیشتر درک میکنه، بیشتر میفهمه.

    حالا سوال اینکه چطور رفته؟

    عقل من که نمیرسه جواب این چیزها رو بدم ولی وقتی ساکت میشم و مثل بچه خوب گوش میدم. و اجازه میدم که گفته بشه این چیزها رو میگه.

    اولین موضوعی که میاد اینکه مسعود خودت و این نام و نشون رو رها کن بیا تو دریای بیکران لذتها و درک و مفاهیم من

    تو تنها کار و تنها کارت اینکه به خودت و روح درونت که من درش دمیدم وصل بشی .همین

    وقتی وارد اینجا بشی دیگه دنیا این شکلی که چشمای فیزیکی تو میبینه نیست

    دیگه قوانینی که انسانها گذاشتند که اینطور بشه یا اون طور بشه نیست

    دیگه همه چی میشه بی نهایت

    دیگه تو میتونی ببینی چیزهایی که شاید بقیه که نیستند نمیتونند ببینند

    تو میشنوی چیزهایی که بقیه نمیشنوند

    کارهایی انجام میدی که از نظر بقیه دیونه بازیه

    تو میشی سراسر کشف

    تو میشی درک

    اونوقته که میشی سرآمد

    ببین مسعود جون دقت کن. چرا یه حرف رو استاد عباس منش میزنه تو جان تو میشینه ولی همین حرف رو یه نفر دیگه میزنه این تاثیر رو نداره و اصلا اینگار طرف داره برات نوار خالی پر میکنه؟

    یا مثلا وقتی بخوای یه کامنت بنویسی و تاثیرگذار باشه . ولی وقتی خودت از ذهن خودت مینویسی هیچی از توش در نمیاد ولی وقتی گفته میشه و مینویسی کلی تاثیرگذاره

    ببین مسعود جون جهان رو میشه یه جور دیگه ترسیم کرد که تو این دنیا باشی ولی تو جهان دیگه ای سیر کنی.

    میشه فقط لذت ببری و ثروتمند هم بشی

    تو جهانی که با خودش هم نشینی هیچی نشد نداره

    نشد این تن فیزیکیه

    چرا فکر میکنی که حتما باید همونجوری باشه که بقیه هستند

    من واقعا نمیتونم بیشتر بنویسم و ذهنم این حجم از درک و اگاهی رو نمیتونه با خودش بکشه و توان گفتنش رو هم ندارم

    فقط میخوام بگم که سادش میشه این:

    رسیدن به نقطه فراموشی این تن فیزیکی

    نقشه راه نچیدن بلکه نقشه راه رو خوندن از دانای کامل

    و انجام و لذت بردن و لذت بردن و لذت بردن

    مسعود تو اومدی لذت ببری از همه چی اینو یادت نره

    سپاس بیکران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    به نام خدای مهربان

    سلامو درود به استاد عزیزم که بااین دست از فایلهاشون ناخودآگاه دستمون میره برای نوشتن ازتون بی نهایت سپاسگزارم بهترین استادِ عشق

    یک الگوی تکرار شونده ای که از سال اول ازدواجمون تابه الان که هشت سال از رابطه ی منوهمسرم داره میگذره ومنو به شدت ناراحت میکنه

    اینه که همسرم وقتی از مغازه خونه میاد فقط سلام میکنه غذامیخوره و میخوابه،کاره چندینو چندسالش همین بوده و هست

    و دقیقا داداش های ایشون هم به همین شکل عمل میکنن،و پدر خدابیامرزشون هم به همین شیوه عمل میکردن

    گاهی وقتا چنان ازینجور رفتارش عصبانی میشم که فقط لباسمو میپوشم و ازخونه بیرون میزنم که بااون بحث نکنم و نخوام بهش گیربدم

    بعد یه ویژگیی هم که ایشون داره بیشتر بجای اینکه جلوی خودم ازمن تعریف بده و عشقشو ابراز کنه به دیگران عشقشو و تعریفو تمجیدهاشو ابرازمیکنه

    و افراد فامیل همیشه بهم میگم خوشبحالت عجب همسری گیرت اومده از یک مجنون بیشتر عاشقته،چیکارش میکنی که اینقدر قربون صدقت میره

    درصورتیکه وقتی خونست اصلا یک سکوت مطلقی توی خونه حکم فرماست

    تواین نه سال یاد ندارم باهم دیگه بحثو جدلی داشته باشیم،توی تصمیمات هرکسی مستقله که تصمیم خودشو اجرا کنه،اصلا هرکجا میرم بهم سخت نمیگیره،یعنی اگه بابدترین حجاب هم برم میگه هرجور راحتی میتونی بری

    بعضی وقتا احساس میکنم نیازدارم که براش مهم باشم و یبار مثلا بگه نمیخواد فلان جابری بیا باهمدیگه وقت بگذرونیم

    اما چیزی که ازدیگران میشنوم میبینم چنان بهم عشق میورزه جلوی دیگران وپشت سرم که متعجب میشم و واقعا میمونم چرا جلوی خودم ازم تشکر نمیکنه،چرا اون عشق واقعیشو به خودم ابراز نمیکنه

    بعد از خودم میپرسم که واقعا دلیلش چیه

    میبینم که خودمم تقریبا اینجور آدمیم که حس خجالت بهم دست میده که بخوام راحت عشقمو بهش ابرازکنم حتی جلوی دیگران،حداقل خوبیه همسرم اینه که پشت سرم به دیگران عشقشو بهم ابراز میکنه

    یامثلا بعضی وقتها برای کاری که توی منزل انجام میدم ارزش قائل نیستم و همچنین انگاردوست دارم کاری که انجام میدم بیشتر همسرم تأییدکنه تاخودم و بعضی روزها ممکنه برای پختن یک غذایی ساعتها وقت میذارم که بسیار لذیذ باشه،بعد عکس العملی که همسرم نشون میده خیلی ریلکس غذاشو میخوره بدون هیچ تشکری

    بعد به شدت ناراحت میشم که چرا یه تشکر خشکوخالی ازم نشد

    اون وقت میبینم همون غذای لذیذی که خورده رفته چنان تعریفی ازون غذا جلوی دیگران داده که باز بیشتر بهم میریزم که چرا جلوی خودم تعریف ازم نکرد

    خوب یکی نیست بهم بگه بابا تو خودتو به آبو آتیش میزنی اون وقت دستِ آخر جوری تو ذهنت اون کارو جلوه میدی که انگار وظیفته مثل کُزت برای همسرت غذابپزی و خونه رو مثل دسته گل ترتمیز کنی

    وقنی من برای خودم ارزش قائل نیستم و خودم ازخودم باخودم جلوی خودم تعریف نمیکنم،معلومه که همسرم هم جلوم ازم تعریفی نمیکنه که هیچ تشکرم نمیکنه و اونم مثل یک وظیفه ازتو انتظارداره جلوش پختو پز کنی وحاضروآماده بیاری فقط بخوره و بخوابه

    یه چیزه دیگه اینکه بعضی وقتا انقدر مغرور میشم که سنگینترین وسیله رو تو خونه ازش درخواست نمیکنم که بهم کمک کنه جابجاش کنم،و اینم به این باورم برمیگرده که اگه بهش رو بزنم فکر میکنه من بهش محتاجم و یک خانم ضعیفیم

    اون وقت خودمو به هر آبو آتیشی میزنم کمرمو داغون میکنم و مثلا بخاری خونمون رو خودم جابجامیکنم

    میدونم که یجایی از باورهام هنوز ایراد داره که منوهمسرم بعداز سالیان سال زیر یک سقف بودن هنوز نتونستیم یک ساعت کامل باهم یک صحبت عاشقانه داشته باشیم

    فقط تنها جوابی که ازایشون میشنوم وقتی میپرسم چرااینقدر کم حرف میزنی برای من هم وقت بذار میگه مااینجوری تربیت شدیم ما کلا کم حرفیم

    چیزی که من دوست دارم اینه که هم خودم وهم همسرم عشقمون رو کاملا راحت بهمدیگه ابرازکنیم و ساعتها بشینیم دررابطه بااین قانونها باهم صحبت کنیم

    البته همسرم هم تو جلسات ان ای و دوازده قدم معتادان گمنام چندین ساله شرکت میکنه،و کاملا بااین مسیری که من هستم موافقه و بعضی وقتها که یهویی به حرف میاد خیلی تواین مسیر تشویقم میکنه که چطور عمل کنم و زیاد بخودم سخت نگیرم

    درکل باید توی رابطم باهمسرم هم بیشتر روی خودم کارکنم و بیشتر به نکات مثبتش توجه کنم،ناگفته نماند که همسرم واقعا بی نظیره واقعا نظیرنداره چون واقعا منو آزاد گذاشته که هرکجا دوست دارم برم و هرجوردوست دارم بگردم

    ولی همین موضوع منو کمی درگیرمیکنه که واقعا سکوت مطلقی همیشه توی خونمون هست،و هر دومون واقعا توی ابراز عشقمون خیلی راحت نیستیم مخصوصا من،و یجورایی از کودکی چنان جنس مخالف توی ذهنم بد جلوه داده شده که احساس میکنم اگه بخوام راحت عشقمو به همسرم ابراز کنم انگار که جرمی مرتکب شدم و باورای غلط دیگه ای هم متأسفانه دارم و فک میکنم اگه زن خیلی زیاد عشقشو به همسرش ابراز کنه پررو میشه،بعد اگه ولت کنه بره احساس خلأ بهت دست میده،اگه زیاد بهش عشق بورزم بهش وابسته میشم و دیگه طاقت دوریشوندارم

    که همین باورهاباعث شده خیلی خوب نتونم عشقمو بهش ابراز کنم و دوست داشتن واقعیمو بهش ابراز کنم،بعضی وقتا چنان از ذوق بودنش اشک ذوق میریزم ولی باورای مخرب درونم اجازه نمیده راحت بهش بگم دوستت دارم عاشقتم خیلی زیاد

    و عکس العمل این باورها از طرف همسرم شده یک سکوت بسیار رنج آور در زندگیم….

    استاد فکرمیکنم بااین فایل دارم بیشتر شجاعت پیداکردم که خوده واقعیمو تعریف کنم،احساس میکنم تو تمرین چکاپ فرکانسی دوازده قدم داشتم خودمو انکار میکردم و فک میکردم من خیلی عالیم و فقط کافیه این آگاهی هارو مرور کنم ولی میبینم که نه بابا تازه تونستم درب اتاق تاریک درونمو بااین کلیدهایی که بهم دادی باز کنم و آستین بالابکشمو تازه بیوفتم بجون این گردوغبارا…

    خدااااای من ان شالله که بتونم خودمو توهمه ی جنبه های زندگیم بهبود بدم

    از صبح تاالان فقط دارم فکر میکنم ومثل یک فواره داره ازدرونم این باورها فوران میکنه

    امیدوارم بتونم بامنطقای درست والگوهای خوب بهترین زندگی رو باهمسرم تجربه کنم بافرزندم تجربه کنم بادیگران تجربه کنم همراه باعشق،همراه باثروت،همراه باسلامتی همراه باخداشناسی و توحید

    امیدوارم که بعداز شناختن خودم بتونم بجای درگیرشدن باخودم راه حل درست رو پیداکنم و خودمو درست کنم،روی خودم متمرکز باشم نه اینکه روی ایرادای همسرم یافرزندم یا دیگران

    درپناه ایزد منان همیشه درمسیر رشدو بهبودی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2412 روز

    بنام الله یکتای بی همتا

    سلام به استاد عزیزم و استادیار مهربان و شایسته ام

    و سلام به خودم و هرآنکس که این کامنت را خواهد خواند…

    پـــیدا کردن الگوهای تکرار شونده

    بنظر من این الگوهای تکرار شونده با تمام سادگی شون اما همچین هم ساده نیستند و خیلی هم مهم هستند. اصلاهمین الگوها و دیدن شون بهمون کلید میده کجای کار درسته یا غلطه. چون ما در یک جهان قانونمند و در سیستم منظم زندگی میکنیم.

    _ ما تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار و باورها و کانون توجه مون به وجود میاریم.

    _ هر آنچه در زندگی ما به وجود میاد رو خودمون خلق میکنیم نه هیچ عامل بیرونی دیگه ایی.

    _ هیچ عامل بیرونی نیست که زندگی شما رو تحت تاثیر قرار بده.

    _ واکنش های ما به اتفاقات و شرایط هم باعث میشه که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر بشه.(فارغ از اینکه اون اتفاقات جالب و دوست داشتنی هستند یا ناجالب و رنج آور)

    _ به هر آنچه که توجه میکنیم از جنس همون بیشتر و بیشتر وارد زندگی مون میشه.

    ===========================================

    این فایل امروز به عنوان نشانه ام اومد. درحالی که حالم الکی گرفته شد. اونم با یکهویی رفتن همسرم به یک سفر کاری به رامسر.

    خیلی فکر کردم الگویی پیدا کنم ولی چیزی به ذهنم نزد.

    اما فکر کنم همین که یکسری کارها خارج از میل من یا نظر من باشه حالم گرفته میشه این یکجور الگوی تکرارشونده خیلی ریز و پنهانی هست که دارم.

    میخواستم نهار درست کنم و قرار بود شب بره اما یکهو ظرف کمتر از یک ربع ماشین گرفت رفت(واووو چه صدای شرشر بارونی میاد خدایا شکرت.) بعد میخواستم بیخیال اون غذایی که میخواتم درست کنم بشم و با یک تخم مرغ برای خودم قضیه رو تموم کنم. و به این فکرمم یکم فکر کردم دیدم اینم یک چیز ریزی هست در وجود من که ریشه اش به باور لیاقت برمیگرده و حس ارزشمندی و وقتی که برای خودم و تنهایی لذت بردن خودم برمیگرده. هرچند من برای خودم یک غذای با کیفیت خوشمزه با گوشت چرخ کرده درست کردم و نوش جان کردم.

    اتفاق های دیگه اینکه تمرکزم رو با تمام سکوت و تنها بودنم برای ساعتی از دست داده بودم و نتونستم مفید کارهایی که باید رو انجام بدم.

    یک الگوی تکرارشونده قشنگ و خوب اینکه واقعا جنس دوستانم و آدم هایی که باهاشون آشنا میشم فرق کرده. دستان خداوندی که اومدن تا منو تا رسیدن به خواسته هام همراهی کنن. اومدن منو آسان کنن برای آسانی ها. دوستانی که منو به یاد خودم میارن و بهم انرژی میدن و باعث میشن بیشتر سپاسگزارتر باشم.

    خدایا شکرت برای این لحظه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مهناز دژبانی مقدم گفته:
      مدت عضویت: 905 روز

      سلام به دوست عزیزم فهیمه جان

      چقدر خوبه که آگاهانه بفهمی تمام اتفاقاتی که خارج از میلت پشت سر هم میفته به خاطر باورهای درونی خودته

      منم تا چند سال قبل که وارد مطالعات در زمینه موفقیت نشده بودم خیلی با رفتارهای عجیب همسرم مواجه میشدم که اصلا باب میل من نبودن و دوست نداشتم شب دیر از سر کار بیاد خونه یا تایم زیادی رو با دوستاش بگذرونه و منم اون زمان تنها بودم ولی دقیقا از همین دست اتفاقات میفتاد و من نمیدونستم که به خاطر باورهای خودمه که این اتفاقات زیاد میفته و من جز اون دسته از آدمایی بودم که وقتی شرایط سخت شد تصمیم گرفتم تغییر کنم

      منم قبلا وقتی همسرم خونه نمیومد و سر کار بود یه غذای حاضری برای خودم درست میکردم یا نون پنیر میخوردم ولی دقیقا این هم به همون احساس لیاقت برمیگرده وقتی برای خودت ارزش قائل بشی دیگران هم برات ارزش قائل میشن هر چقدر به خودت بیشتر احترام بذاری دیگران هم به همون اندازه و حتی بیشتر بهت احترام میذارن هر چقدر خودتو بیشتر دوست داشته باشی دیگران هم تو رو بیشتر دوست خواهند داشت و اتفاقات جوری پیش میره که تو دوست داشته باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2412 روز

        سلام مهناز قشنگم

        باز هم سپاسگزارم که برام نوشتی،ممنونم ازت که اینقدر قشنگ داری روی خودت کار میکنی و ردپاهاتو میبینم.واقعا تحسین ات میکنم برای تلاش هات.

        دقیقا همینه ما اینجا هستیم تا آگاهانه افکار و باورهامون رو هم جهت کنیم جوری که چیزها، اتفاقات، شرایط، آدم هایی رو خلق کنیم که میخوایم. اینجا هستیم تا یادبگیریم چطور این کار رو انجام بدیم. اینجا هستیم تا ذهن مون رو شخم بزنیم و خودمون رو بهتر بشناسیم و علف های هرز یا همون باورهای محدودکننده رو از ریش بکشیم بیرون تا بذر باورهای قدرتمندکننده و توحیدی در ذهن مون بهتر و درست تر رشد کنه…

        همه چی باوره…

        باور، باور، باور

        و پیدا کردن الگوهای تکرار شونده بهمون کمک میکنه تا بهتر باورهای ذهن مون رو بشناسیم. و هر چه خودشناسی مون بیشتر بشه بهتر به باورهامون مسلط میشیم.من که اول راهــم و ایمان دارم که خداوند منو خالق زندگی و شرایط زندگی خودم خلق کرده.

        ممنونم که هستی عزیزم واقعا سپاسگزارتم.

        و اینم از باورهایی که من چندوقته روش کار کردم هستم که تو و یکی از دوستان قشنگ دیگه ام که اینجا یکهو منو با حضورتون سورپرایز میکنید.واقعا سپاسگزار خداوند وهاب و مهربانم بخاطر این قوانین ثابت و بدون تغییری که بر روی جهان گذاشته.

        سپاس دوست قشنگم

        ارادتمندت فهیمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مریم تیموری گفته:
    مدت عضویت: 3324 روز

    به نام خدا

    سلام و لبخند به خدا و استاد عزیزم

    خیلی با خودم کلنجار رفتم که چی بنویسم آخه من کن چیزی برای تکرار اشتباه ندارم بعد گفتم چرا ندارم همین الان درون اون قرار گرفتم باز ذهنم گفت خوب الان بنویسی این مورد رو احتمال هست که قضاوت بشی دیدم خود همین یه الگوی تکرار شونده هست که نمیزاره من از این افکار منفی آزاد بکنه

    مدت بیست سال هست که زمینهای با ارزشی دست برادر همسرم هست و حدود ده سال هست هر سال که میریم بفروشیم یه مدل ترس میاد بهمون که این آقا نامیده زمین رو دست خودمون که بفروشیم و اینکه ولش کن وارد بحث میشیم یعنی این داستان طی ده سال هر سال تکرار شده و آمسال و همین الان همسرم رفته که بفروشه باز به مشکل خورده و جریان به شکایت رسید حالا من و همسرم و اطرافیان هم میگیم که ما که توقعی نداریم فقط زمینهای خودمون رو اختیارش رو میخواهیم همین الان تا حدودی فهمیدم که اونقدر افکارمون این فرد رو در ذهنمون هیولا کردیم که کارمون یا انجام نمیشه یا اگر هم بشه داره به کندی و سختی و مشاجره طی میشه ( ترس)

    مورد دیگه من هر سال وقت قرارداد خونه و یا مغازه ام چند ماه قبلش خیلی نجوا میاد بهم که باز اجاره بیشتر میشه یا اینکه نکنه بگه بلندشو با اینکه هر روز از خدا برای وجودشون سپاسگزاری میکنم ولی باز هم با صحبتهای استاد الان میفهمم که ترس و نگرانی کار خودشو کرده در حالی که کرایه خونه و مغازه ی من زودتر شده که اصلا اصلا دیرتر نشده

    و همین مورد نداشتن خونه منو خیلی غمگین کرده خیلی افکار منفی اومده بهم که دست آخر بدونه اینکه خلافی آزمون سر بزنه در مورد قانون مستاجر و صاحبخونه. صاحب خونه از ما شکایت کرده،

    همون (ترس) کار خودشو کرده

    و باز مورد دیگه اینکه در مورد خانواده ام که مشکلی براشون پیش میاد دوستدارم کمکی بکنم و وقتی نمیتونم خیلی اذیت میشم و افکارم منفی میشه باز هم جناب ( ترس )

    استاد ممنونم ازتون بابت سوالهای خیلی جامع و خوبتون ولی ذهنم خیلی داشت می‌گفت ننویس برای اینکه کسی قضاوت نکنه ولی دیگه اینجا پا گذاشتم رو ترسم که انشاالله تو همین موردها هم پا بزارم سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    شاهین ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1752 روز

    سلام استاد دوست داشتنی

    ب لطف الله

    منی یکی از الگو هام اینه که هر چند وقت یکبار باید موجودی مالی صفر بشه و من عا ت کردم ب این قضیه اما اگر خدا اجاز بده انشاء الله باید جوری دیگر

    باور کنم وحقیقت رو بفهم خیلی ممنونم استاد

    دوستون دارم

    و بازم درمورد اینه چ چیزی بیشتر ین انرژی رو از من گرفته اینکه ا برای عزیزانم اتفاقی یا حادثه ای یا توهینی بشه بشدتت بهم بر میخوره و از کوره در میرم و این کهن منفی رو مثبت هم میدونم گاهی اوقات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    سهیلا خزابی گفته:
    مدت عضویت: 1414 روز

    سلام ممنون استاد بابت فایل عالیتون که کاملا منو تکون داد و انگار رفتم تو مغزم و خونه تکونی کردم یکسال در سایت عضو شدم و هرروز فایلهارو گوش میدم ولی خیلی دوست داشتم اینبار نظرمو بگم من زمانیکه بهم بی توجهی میشه و احساس میکنم اولویت نیستم زمانیکه کسی به غرورم لطمه میزنه وقتی بی عدالتی در یک موضوع یا در یک رفتار میبینم زمانیکه از من انتقاد میشه زمانیکه تو ماشین کسی بشینم و با سرعت بالا رانندگی کنه واقعا بهم میریزم و کنترل خودمو از دست میدم به حدی که هیچ شباهتی با آدم قبل اون اتفاق ندارم.ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ستایش گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    درود خداوند بر استاد عزیز و نور خدا و هدایت برای ما انشاالله همیشه خداوند بهتون سلامتی و طول عمر بیشتری عطا کند که مارا این چنین با انگیزه و صادقانه راهنمایی می‌فرمایید و بینهایت سپاسگزار خدا و شما هستم،

    استاد عزیز در پیرو جواب به سئوالتون:

    من مدام درگیر گرفتن رژیم هستم اما به نتیجه نمی‌رسم ورزشهای سختی هم انجام میدم پیاده روی های طولانی پنج ساعته،کار خانه پیوسته و بدنسازی و بادیفلکس تازه مربیگری هم میکنم آنلاین اما این چند کیلو اضافه وزن …یعنی از هفت روزه هفته پنج روز ورزش میکنم ،ولی هر موقع میگم رژیم چاقترم میشم تازه دوره قانون سلامتی هم دو سال که خرید کردم ، اما نتونستم و این الگوی تکراری خوردن و تغییر نکردن و نتوانستن در من مونده و اصلا عصبیم کرده به شدت این موضوع.هر کاری کردم نوشتم بدترین و بهترین نتایج رو آوردم برای خودم در زندگیم و اهرم رنج و لذت نوشتم و دنبال تغییر باور تکرار تلقین رفتم و حتی دیدن افراد موفق اما متاسفانه مغزم تو این مورد …

    میدونم باورم ایراد داره اما من نتونستم تغییرش بدم دو سال واقعا من اذیت دارم میشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سارا مرادی همت گفته:
      مدت عضویت: 1305 روز

      بنام خدای مهربونم

      سلام به روی ماهتون

      چقدر عکس پروفیلتون بینظیره

      خیلی لذت بردم از دیدنِ عکستون

      فکر کنم لباس کُردی پوشیدین ؟!

      اینقدر عکستون حس خوبی بهم داد که دوست داشتم با نوشتن حسم و منتقل کنم

      ایشالا که خداوند حمایتت میکنه تا به راحتی بتونی قانون سلامتی و درست اجرا کنی و نتیجه دلخواه و بگیری

      سعادتمند و موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        ستایش گفته:
        مدت عضویت: 1661 روز

        درود خدا بر شما دوست عزیز سارا جان گل،

        من واقعا ممنونم از این احساس زلال پر انرژی و زیبا شما قلب خودتون زیباست که اطرافتون هم زیبا میبینید، از خداوند سعادت برکت و خوشبختی دوجهان و هر آنچه خیر هست را خواستارم،

        انشاالله همیشه و همواره خداوند به قلب زیباتون اینچنین زیبابینیی و توجه به نکات زیبا و حال خوب عطا کنه،شما خیلی مهربان و قلب زیبایی دارید موفق و پیروز باشید ممنونم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1842 روز

    سلام خدمت استادانمون عباسمنش و شایسته

    و سلام به هم خانوادگی های گلمممممم بچه های سایت

    سوال :

    چه اتفاقاتی شدید ترین احساسات رو در من برانگیخته کرده تو این چند سال _ چند ماه ؟

    1_وقتایی که زیاد هنرجو دارم خوشحالترینم

    وقتایی که کم هنرجو دارم یا یکیشون دوتاشون میره ناراحت ترینم

    به تازگی یکی از هنرجوهای خوب و حرفه ایم رفت با یک مربی دیگه و من خیلی خییییلی ناراحت شدم و خیلی تلاش کردم تا به احساس خوب برسم

    مثلا همین دیشب خواب دیدم که یکی از هنرجوهام دیگه نمیاد اسمش النا بود و بیدار که شدم گفتم اخیش فقط یه خواب بود … موقع خواب از دیدن اون اتفاق حالم بد شد ولی بیدار که شدم تو دو دیقه حالمو خوب کردم چون قبلا هم گفتم اینجور شده بود

    و امروز رفتم کلاس دیدم خوابم حقیقت داشته خوابم :)))

    و بله حالم بد شد ولی چون قبلا هم انفاق افتاده بود و خوب کرده بودم خودمو دیگه راهو چاره رو بلد بودم و زود خوب کردم خودمو

    2_موقعی که تعداد هنرجوهام کم باشه سرکلاس ناراحت و عصبانی میشم و نیاز به کنترل ذهن دارم براش

    وقتی کلاسم تعداد هنرجوهام کم باشه واقعا خیییلی خییلی ناراحت و عصبانی میشم .

    3_وقتی مامان و بابام میرن رو دنده ی بیماریشون و به من گیر های خیلی نادرست ، غیر واقعی و غیر منطقی میدن ، خیلی اعصابم خورد میشه

    این یکی خیلی تکرار میشه تو زندگیم

    پدر مادرم میرن روی دنده ی بیماریشون و شروع میکنن به انجام کارها و حرفایی که سزاوار و شایسته ی من نیست

    البته 90درصد اوقات بعدش که حالشون خوب شد و یکم گذشت میان ازم معذرت خواهی میکنن ولی بازم اون حالتشون تکرار میشه و باز دوباره همون سیکل ، تقریبا هر ماه هست احساس میکنم داره روندش بیشتر هم میشه مثلا ماهی دوبار سه بار اینا ….

    4_ وقتایی که برادرم به من بی احترامی میکنه خیلی عصبانی میشم ، و جالب اینه که این بی احترامی داداشم به من رو مامان بابام نمیبینن ولی من جوابشو بدم بهم میگن به داداشت احترام بذار و این هم خییییلی اعصابمو خورد میکنه

    ولی تازگی یاد گرفتم که هر وقت هر کسی هر چیزی گفت به خصوص پدر و مادر و برادرم که باعث ناراحتیم شد اصلا بهش توجه نکنم و گذر کنم

    مثلا دیشب بعد از دو روز خسته کوفته از سرکار اومدم خونه مامان بابام همون موقع که رسیدم خونه رو حالت بیماریشون بودن و گیر دادن بهم … اصلا بگم چه گیری دادن خندتون میگیره

    مامانم شروع کرد به ایراد گرفتن بد از من ولی من رومو اونور کردم و به یک کاره دیگه ای مشغول شدم

    قبلا می ایستادم و میجنگیدم میگفتم چرا اینقدر غیر منطقی و ناعادلانه و نامناسب با من برخورد میکنید تازه از سرکار اومدم و خسته ام … به جا اینکه درکم کنید محبت کنید اینجور میکنید و به این دلیل و اون دلیل حرفت درست نیست و …

    و با تجربه بهش رسیدم که اوضاع بدتر شده وقتی از خودم در برابر یک موقعیتی که ناعادلانه بوده و به من ناحقی شده دفاع کردم بدتر شده همه چیز …

    چرا بدتر شده ؟؟

    چون توجه و تمرکزم روی منفی ها بوده و منفی بیشتری اورده برام

    مهم نیست تو چه دلیل منطقی داری برای توجه بر نکات منفی

    جهان لاجرم بهت منفی بیشتری میده

    این قانون خیییلی مهمه

    خییییلی دوستش دارم خییییلی زیاد

    مثلا میگی فلانی حقمو ضایع کرده ، فلانی حقمو خورده ، فلانی بهم بی احترامی کرده ، فلانی ناعادلانه و غیر منطقی و بد برخورد کرده باهام ، فلانی ازم دزدی کرده ، عزیزترین کس زندگیم مرده ، پول ندارم ، مشتریم پریده ، درامدم کم شده ، اجاره خونم عقب افتاده و …

    هیچ اهمیتی نداره چه دلیلی میاره

    چه قدر منطقیه و چه قدر حق داری که ناراحت باشی که بهش توجه کنی

    و یا مردم میگن حقت خورده شده برو پس بگیر و …

    همه ی اینها دارن توجه و تمرکز تورو میذارن روی اون موضوعه منفی

    پس در نتیجه این منفی ها بیشتر و بیشتر میشه

    مردم میگن اره برو حقتو بگیر برو دلیل و مدرک بیار برو وایسا عین مرد حقتو پس بگیر نذار کسی بهت بی احترامی کنه یا باهات ناعادلانه برخورد کنه

    ولی مایی که اینحاییم

    منی که اینجام دیدم و میدونم که قانون اینو نمیگه ، طبق قانون و طبق چیزی که من تجربه کردم هر وقت دفاع کردم از خودم هر وقت خواستم حقمو پس بگیرم توجهم روی بی عدالتی‌ ، حس عصبانیت ، حس نگرانی ، شرک ، غم و غصه ، ترس ، ظلم و … رفته … موقع دفاع از خودم تموم توجهم روی این موضوعا بوده … پس در نتیجه بیشتر میشن اینها توی زندگیم …

    اصلا مهم نیست که چه قدر دفاعی که از خودت داری مستحکم و منطقیه … تو توجهت روی منفی هاست … روی حس قربانی شدن و مورد ظلم واقع شدنه پس همین بیشتر و بیشتر میشه تو زندگیت …

    من خیییلی اینو تجربه کردم

    و به جرعت میگم از وقتی که تصمیم گرفتم هر وقت بهم ناحقی شد به جای ایستادن و پس گرفتن حقم فقط رومو اونور کردم و بهش بی توجهی کردم و به یک چیز مثبت دیگه ای توجه کردم تا حالم خوب بشه این موقعیت های منفی و ناحقی به من کمتر شدن تو زندگیم …

    هروقت هم نتونستم کنترل ذهن کنم و جنگیدم و بحث کردم و … همینا بیشتر شدن …

    الان اینو گفتم یاده زیدن الدین زیدان افتادم .

    خود استاد تعریف کرد که یکی نمیدونم کی مدیر یا رئیس یه باشگاهی چیزی … ازش خیلی بد گفت و کلی بهش تهمت زد و بی احترامی کرد ولی زین اصلا هیچ واکنشی نشون نداد و بی توجهی کرد … اخرش چی شد ؟؟ همه چیز به نفع زین شد و اون فرد سزای کارش رو با اخراج شدن گرفت

    بدون اینکه زین بخواد اصلا حتی یک کلمه حرفی بزنه و از خودش در برابر ناحقی که بهش شده دفاع بکنه … همه چیز به سودش تغییر کرد و خود جهان همه کارارو براش کرد .

    اینم یه مثال عینی برای اینکه منطقی برامون بشه این باور

    چون من خودم تازه اینو فهمیدم خیلی وقت بود نمیدونستم که دفاع کردن از خودم میشه توجه بر منفی ها و بیشتر شدن منفی ها …

    باید همیشه یاداور خودم بشم هم داستان زیدان هم داستان خودمو که وقتایی که دفاع نکردم تغییر کرد همه چیز به نفع من بدون هیچ تلاشی از سوی من

    این خیلی مهمه چون ضد این باور از بچگی در ما ساخته شده

    همیشه همه جا میگن برو حقتو بگیر ، مرد باش بجنگ ، عین یه مرد برو اصلا داد و بیداد کن تا بدونن تو خر نیستی و میفهمی که حقتو خوردن و میتونی پس بگیری ، تا بدونن نمیتونن کلاه سرت بذارن ، و …

    وای چه قدر زیاده چه قدر زیاده این باورا

    مثالای دیگه که میشه زد رونالدو و مسی هستش

    من اهل فچتبال نیستم ولی خیلی شنیدم که این دو تا هیچ وقت کار به داور ندارن و حتی اگه داور کاری به ناحقی باهاشون کرد هیچ واکنشی نشون نمیدن و به بازیشون ادامه میدن و تمرکزشون روی خودشونه تا بهتر باشن نه اینکه دعوا و بحث کنن با داور …

    و از اینکه معروفترین و بهترین بازیکنای جهان هستن بدون هیچ حاشیه ای کاملا درستی این قانون رو ثابت میکنه که این ویژگیشون باعث موفقیتشون شده … در حالیکه توی فوتبال تقریبا 90% توجه ها و تمرکز های گزارشگرا مردم و خود فوتبالیست ها روی داور و بدشانسی و مورد بی عدالتی قرار گرفتن توسط داور و یا باشگاه و یا سر مربی تیم فوتبال و … هست .

    .

    5_ گاهی میشه که چند روز پشت سرهم چون سرم شلوغه نتونم روزی چهار ساعت روی خودم کار کنم و این روند ادامه که پیدا میکنه در طی چند روز اینده اینقدر باورهای منفی و مخرب میان بالا که حالمو خیلی بد و نگران و مظطرب میکنن

    تبدیل میشم به یک مشرک کامل … میدونم این به خاطره ورودی های منفی و کم شدن ورودی مثبت سایت و فایلای استاد هست و مثلا باور کمبود و شرکم زده بالا و برای همین حالم به شدت بد شده

    همین الان که دارم این کامنتو مینویسم توی همین حالتم :(

    البته نیم ساعته شروع کردم به کامنت نوشتن و خوندن و حالم واقعا بهتر شده چه بسا یه ساعت دیگه قرار دارم و نمیتونم برای امروزم هم چهار ساعت کار کنم … :(

    ولی الان حالم بهتر شده … دیشب و امروز صبح خیلی این باورا و افکار منفیم زده بود بالا و داشتم دیوونه میشدم …

    اصلا هم در نظر نداشتم که کامنت بذارم برای این فایل چون حالم خوب نبود ولی تا حالم یکم بهتر شد دیدم این فایل دقیقا برا اوضاع الانه منه چون من همین الان همین حال بدیم یه الگوی تکرار شونده است که باید درست بشه و خیلی الگوهای تکرار شونده ی دیگه دارم که باید درشون بیارم پس باید بنویسم و الان خداروشکر حالم خیلی بهتر شده ممنونم خداجونم ، خداجونم شکرت شکرت شکرت من هر چه دارم از توست من هیچم هیچ هر چه بوده ، هست و خواهد بود از طرف توست من ازت سپاسگزارم منو ببخش بابت این که گاهی میزنم جاده خاکی :( دوستت دارم ممنونم سپاسگزارم :)

    6_ یه الگوی تکرار شونده دیگه که مربوط به همون هنرجوعه

    یه مدت هنرجوهام زیادن خوبه همه چیز درامدم خوبه حالم خوبه ، یه مدت نه کم میشه ، این روند خیلی تو این یک سال برام تکرار شده :) واقعا دوست ندارم بازم تکرار بشه :)

    اینها چیزایی بودن که الان به ذهنم رسید که خیلی احساسات منفیم رو برانگیخته میکنن هر چند وقت یکبار :)))

    استادم ازتون سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند

    ممنونم که اپدیت میکنید

    ممنونم که با این فایلها حتی ماهایی که دوره رو نداریم دارید یک جورایی بهره مند ازین دوره میکنید

    همین کامنتی که من به خاطر این فایل شما نوشتم خیییلی خییلییی زیاد بهم کمک کرد تا باورامو شناسایی کنم و بتونم کد بنویسم تا درستشون کنم با اینکه تو این دوره بینظیر نیستم ولی یه جورایی با این فایلاتون دارم از صدقه سری هاش بهره مند میشم :))))))

    عااااشقتممم استاد عزیزم

    قربونتون برم که اینقدر خوبییید

    چه قدر جوون تر شدید چه قدر چهرتون مثل یک کودک تازه و شفاف و شاداب هست

    دوستتون دارم

    استاد گلی شایسته جونم ممنونم از شماهم بابت زحماتتون برای دوره ها

    شما دو تا یک کاپل ایده ال هستید …

    میبوسمتون

    فعلا خدانگهدار در پناهه الله یکتا :))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1065 روز

      بنام خدا وند بخشنده ی مهربان

      سلام دارم خدمت بانو نگار مهربان و پر انرژی

      کامنت شما رو مطالعه کردم و لذت بردم. وقتی شما نکات منفی و مثبت خودتون رو میدونید …

      چقدر مایه ی پیشرفت شماست … این خودش جای تحسین داره واقعا !!!

      چند بار خواستم کامنت براتون بنویسم وجهان اجازه نداد و در فرکانس شما نبودم…

      روزگارت برمراد

      روزهایت شاد شاد

      بزم عشقت پر سرور

      بخت و تقدیرت قشنگ

      عمر شیرینت بلند

      سرنوشتت تابناک

      جسم و روحت پاک

      بهترین ها رو براتون آرزومندم … انشاءالله سایتون همیشه برقرار باشه

      و روز به روز هدایت بشید

      به سمت خواسته هاتون

      و شاگردانتون روز به روز بیشتر شه و با شوق و ذوق فراوان و با عشق ادامه بدید . دستتون دارم ازصیمیم قلبم سایتون برقرار

      همیشه پر انرژی باشید

      ای نگار مهربان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مانلیا گفته:
        مدت عضویت: 1842 روز

        سلام سید جان خیییلی ممنون که برای من کامنت گذاشتید

        چند روز بود پاسخ از دوستان نگرفته بودم و الان تا دیدم اون نقطه ی خوشگل ابی رنگ رو کنار پروفایلم کلییی ذوق زده شدم و بدو بدو اومدم ببینم کی گذاشته یعنی چی گذاشته :))))))

        مرسی عزیزم از انرژی مثبتی که برام فرستادی :))))) کلی خوشحالم کردی دقیقا به موقع بود …

        ممنونم از دعای خیرتون ممنونم از تحسین کردنتون :)))

        انشالله خداوند کمکم کنه و خوب هر روز روی باورهام کار کنم تا نتیجه اش که درامد بیشتر و هنرجوهای بیشتر و بهتر هست رو در واقعیت زندگیم نمایان بشه :)))

        با ارزوی سلامتی و خوشبختی و ثروت برای شما گل :))))

        در پناه الله یکتا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: