پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    گل کوچک گفته:
    مدت عضویت: 1653 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم و به همه ی هم شاگردی هایم در این مسیر زیبا و پر از آگاهی.

    خیلی خوشحالم که تو یه مسیری هستم که میتونم از قوانین جهان هستی آگاه بشم و ازشون استفاده کنم و خدارو شکر میکنم که این قوانین آسان و شگفت انگیز را در اختیار ما گذاشته و استادی دارم که میتونم خیلی راحت تر از راحت این قوانین را درک کنم و عمل کنم.

    این اولین کامنت من در این سایت پر از آگاهی و شگفتی و زیبایی هست و بسیار خوشحالم که بلاخره تونستم به جایی برسم که کامنت بزارم… خدایاشکرت

    خب بریم که به سوال جواب بدم:

    سوال: چه اتفاقاتی شدیدترین و قوی ترین احساسات را در شما بر انگیخته می کند؟

    پاسخ من : وقتی که بهش فکر میکنم میبینم من به خیلی از اتفاقات واکنش های شدید داشتم البته هنوزم دارم ولی بهتر شدم(خدایاشکرت) , تقریبا نصف مثال های استاد برام اتفاق افتاده که من خیلی احساس شدیدی داشتم

    مثل وقتی که احساس کردم من در یک جمعی طرد میشم و به من اهمیت نداده باشن…

    وقتی که تو یک جمع مهمی هستیم ولی من نمیتونم اونجوری که میخوام باشم و حرف بزنم….

    وقتی که یه اشتباهی تو گذشته انجام دادم میبینی چند ماه ازش گذشته ولی من هنوز که هنوز دارم بهش فکر میکنم و خود خوری می کنم….

    تقریبا همشون ناشی از کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس منه حالا که دارم رو خودم کار میکنم یکم بهتر شدم و امیدوارم به جایی برسم که اصلا همچین تجربه هایی برام رخ نده… و خداروشکر میکنم که میتونم رو خودم کار کنم و اتفاقات را جوری بچینم که دلم میخواد…

    ولی یه مثالی دارم که استاد نگفته بودن و مخصوص خود منه

    من وقتی که نمیتونم اون کاری که دوست دارم انجام بدم و نمیدم خیلی احساس ناراحتی شدید دارم مخصوصا وقتی که دلیل انجام ندادن اون کار ترس , تنبلی , اراده نداشتن ,…. باشه

    من بعضی وقتا خیلی میترسم که اون کار انجام بدم ولی همش خودخوری میکنم که اگه نشد چی؟ اگه یه اتفاقی افتاد چی؟ اگه فلان اتفاق افتاد چی؟ و همش سعی میکنم تو نقطه امن خودم باشم و اون لحظه شدیدا از دست خودم ناراحت میشم و بهم بر میخوره و باعث میشه اعتماد به نفسم کمتر بشه و از اون هدفی که دارم هعی دورتر و دورتر میشم و اون لحظه که احساسات شکست،بی عرضگی،…. میکنم و همین احساسات منفی باعث میشه کلی اتفاق منفی وارد زندگیم بشند…

    الآن که دارم فکر میکنم و مینویسم فقط به این میرسم کلی از اتفات خوب زندگیم و از دست دادم بخاطر ترسام و بازم به این میرسم اگه اعتماد به نفسم بیشتر بود اگه قدرت ریسکم بیشتر بود مطمئنا اتفاقات فوق العاده ای برام می افتاد…

    ولییییییییییی اشکال نداره گذشته ها گذشته و ما داریم رو به جلو حرکت میکنیم و مطمئنا با کار کردن روی باورهامون، فرکانس هامون ، ورودی هامون کلی نعمت و حال خوب و ثروت و سلامتی وارد زندگیمون میشه که هرچی قبلا اتفاق افتاده برامون خاطره ای کمرنگ میشه که شاید اصلا دیگه به یادشون نیاریم. البته که یک سری تضاد ها باعث شدن که ما الآن اینجا باشیم و باعث رشد خودمون در تمامی جنبه های زندگی بشیم و خدارا برای تضاد هایی که خواسته های من را مشخص کرده شکر میکنم.

    خیلی خوشحالم که میتونم روی خودم کار کنم خیلی خوشحالم بخاطر این سایت بخاطر استادی که دارم بخاطر همه چیییی خدارو خیلی شکر میکنم.

    مرسی که تا اینجا وقت گذاشتین و کامنت من و خوندین.

    برای همه بهترینارو آرزو میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    عباس عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 2270 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان،استاد خیلی سوالات و مباحث مفیدی مطرح کردید که یاد اور اصل شد برام.

    من هنگام انتقاد خیلی ناراحت میشم و همیشه فکر میکنم چرا اشتباهی مرتکب شدم که مورد انتقاد قرار گرفتم و همیشه خودمو سرزنش میکنم بخاطر اینکه چه اشتباهی مرتکب شدم که این انتقاد رو جذب کردم و در احساس بد قرار میگیرم احتمالا بخاطر کمال گرایی باشه ،بعدش به شدت رفتارم جدی میشه بعضی وقتا فکر میکنم بخاطر شوخ طبع بودنه که باعث میشه افراد انتقاد کنند.

    از تمام سوالاتی که پرسیدید مقداری تجربه میکنم ولی حدود ا سال پیش وقتی بصورت خیلی دقیق قانون رو درک میکردم و عمل میکردم هیچ کدوم از این اتفاقات نمی افتاد و هر روز درحال پیشرفت بودم حالا هم با تلاش دوباره دارم متوجه میشم که وقتی تک تک فرکانس هام رو کنترل میکنم اتفاقات منفی کم رنگ میشن.

    این قسمت متن میخام ازتون تشکر کنم بابت تمام اگاهی هایی که به اشتراک گذاشتید، وقتی که با احساس عالی فایل اماده میکنید خیلی باور هام قوی میشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    علیرضا زره ساز گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی رخ دهد من قویترین احساساتم برانگیخته میشود؟

    1.اگر کسی از من انتقاد کنه چه سازنده چه غیر سازنده عصبی میشم

    2.کسی بخواد منا نصیحت کنه مخصوصا که خود شخص هنوز هیچ دستاوردی نداشته عصبی میشم

    3.کسی موقع رانندگی پشت سر من بوق بزنه خیلی عصبانی میشم

    4.موقع کسب ضرر در شغلم (بازار مالی) انجام کارهای طمع کارانه برای جبران ضرر

    5.موقع برخورد با چلنج های زندگی موقعیت های جدید استرس دارم که همه چیز عالی انجام بشه و این منا عصبی میکنه

    6.نتیجه نگرفتن از کاری که انجام میدهم

    7.بروز اتفاق برای نزدیکان درجه 1 هول از دست دادن

    8.توجه بیش از حد از طرف هر شخصی چه نزدیک چه دور احساس خفگی و گرفته شدن آزادی فردی

    9.زمانی که برای شخصی کاری انجام میدهم و طرف قدردان نیست و اصلا براش اهمیت نداره

    10.زمانی که موضوعی را به شخصی میگوییم و شخص مقابل کار دیگری انجام میدهد به شدت منا عصبانی میکنه

    11.زمانی که شخصی بیش از 2 الی 3 بار پشت سر هم با من تماس بگیرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    ساحل گفته:
    مدت عضویت: 3730 روز

    سلام استاد عزیزم..وای من همین دو سه روز پیش تو یکی از قسمت های زندگی در بهشت یه کامنت گذاشتم و داخلش موضوعی ک برام چندبار تکرار شده بود رو توضیح دادم و البته بعد دوهفته فک کردن تازه ترمز اصلیمو پیدا کردم و دیشب چندتا ترمز دیگم امد ب ذهنم …این همزمانی ها نشونه اینه که من در مسیر درستم وب امید خدا قراره این چرخه تکراری که برای من یهویی و به طرز عجیبی عجیب بیکار شدن بودن رو از بین ببرم

    حالا درمورد سوال شما

    من فک کردم موقعی که همسر یا پدرم ازم درمورد کارم انتقاد میکنن خیلی برانگیخته میشم حالا یه مدته بهترم ولی درکل اینطوریه که خیلی حق ب جانب میشم ک من شرایطم فلان بود و منو با بقیه مقایسه نکنین و..مثلا بهم میگن تو هنوز پول درست حسابی درنیاوردی چرا کارایی ک بقیه راحت انجام میدن و انجام نمیدی(من دندانپزشکم و میگن باید الان پول میداشتی و…)منم خیلی حرص میخورم(بخاطر بارداری و…والانم واقعا ب سختی میتونم حتی برم بیرون و همش مراقبت از پسرمو انجام میدم)در کل میدونم اینا بهانس ..

    هرچند اخیرا یه پیشنهاد کار بهم شد ولی چون شیفت عصر بود و من کسیو پیدا نکردم مراقب پسرم باشه ردش کردم.واین فکرو کردم ک ساحل این نشانس چطور بالاخره یک جا بهت گفت بیا سر کار….تا ترمز اصلیمو پیدا کردم فرداش این پیشنهاد بهم شد

    و من میدونم اگ در مسیر درست باشم اگ ترمزی نداشته باشم دوباره پیشنهادای بهتر میان سراغم ک بتونم شرایط رفتنشم جور کنم..

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خداوند مهربان و هدایتگرم.

    سلام به همه ی عزیزانم.

    سلام به استاد عزیزِ دلم و مریم جان قشنگم.

    خیلی خوشحال شدم فایل جدید اومده.

    استاد جانم تحسینتون میکنم برای رعایت دوره قانون سلامتی که باعث شده این اندام زیبا، و پوست خوب و شفاف رو خلق کنین برای خودتون.

    امروز با خودم صحبت کردم که دوره سلامتی رو متعهدانه تر ادامه بدم، چون یه سری شیطنت داشتم این اواخر و البته که باعث شد بعضی نتایج خوبم مثلِ قطعِ حساسیتم برگرده…

    برام لازم بود که ببینم نتایج تا زمانیکه خوب کار کنم روی خودم وجود دارن، و وقتی ضعیف میشه کار کردن روی خود، نتایج هم ضعیف و ضعیف تر میشه…

    این یادآوری برای من لازم و ضروری بود.

    جالبه که دقیقا امروز که استارت مجدد زدم (خدا رو شکر که به موقع به خودم اومدم و خدا هدایتم کرد)، فایل آرامش در پرتو آگاهی 5 رو بدون اطلاع از محتویات فایل، گوش دادم …

    استاد جان، چقدر پرانرژی و زیبا هستن فایلهای آرامش در پرتو آگاهی.

    بی نهایت سپاس گزارتونم تا همیشه.

    دیروز یه مورد شدید به وجود اومد که نیاز به کنترل ذهن شدید داشت…

    خدا رو شکر عالی از پسش براومدم.

    بسیار خوشحالم و سپاس گزار شما و فایلهاتونم بابت تغییراتی که در من ایجاد شده به واسطه ی کار کردن روی خودم.

    این فایل رو دانلود کردم ولی هنوز گوش ندادم، اما اومدم ابراز سپاس گزاری کنم از شما و فایلهای ارزشمندتون.

    هر چقدر از ارزشمندی فایل های هدیه و دانلودی بگم کمه…

    با اطمینان و باور میگم که دقیقا شروع کار روی خود باید با فایلهای رایگان دانلودی و هدیه ی سایت باشه.

    انقدر تکرار و تکرار شه که درک بهتر شه، هیچ عجله ای نیست، هر وقت آماده شیم هدایت میشیم به محصولات. شک ندارم.

    این روزها دارم شدیدا عشق و عاشقی میکنم با خدا و محبت هاش و مهربونی هاش و هدایت هاش.

    خدایا دوستت دارم

    خدا رو شکر برای همه چیز

    خدا رو شکر برای همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    آوا علیئی گفته:
    مدت عضویت: 1039 روز

    به نام خدای بی انتهایم که همیشه بی نهایت دلیل برای یاداوری کردن وجود و عظمتش پیدا میکنم.

    سلام استاد ارزشمندم و دوستان هم فرکانسی و اگاهم

    استاد اول از همه که خیلی دوست دارم از شما بابت زحمات بییی اندازه زیادی که برای مردمی که ما باشیم انجام دادید و میدید سپاسگزاری کنم که اگاهی های شما و خانم شایسته عزیز خودش یه نوع سبک زندگی درست یا همون راه راستیه که همیشه میخواستیم بهش هدایت بشیم

    خداروشکر میکنم که به شکلی عجیب اما در زمان و مکان مناسب به سمت این اگاهی ها هدایت شدم و بازهم ممنونم بخاطر اینکه با وجودتون یه دنیا حس خوب و اگاهی و زیبایی رو به ما هدیه میدید

    خب قبل از اینکه به سوال جواب بدم دوست دارم یه سری چیز هایی که موقع گوش دادن فایل یادم اومد رو بگم

    تقریبا توی دقیقه 7:45 بود که گفتید فکر کنید ببینید چه الگو های تکرار شونده ای توی زندگیتون هست؟

    به شخصه اگر الان رو بخوام بگم از اونجایی که خیلی درگیر درس و مدرسه هستم یه الگویی که خیلیی وقته یا شاید بتونم بگم از اول سال تحصیلی داره برام تکرار میشه اینه که نمره های خیلی بالایی میگیرم,اما نمره کامل نمیگیرم

    که حتی همین امروز که کارنامه خرداد ماهمو گرفتم معدل کل شده بود 19.95!!

    یعنی رتبه دوم شده بودم اما 5 صدم کم اورده بودم!!و این مورد خیلی تکرار شده که یه سری هم برای درس ریاضی نمرم شده بود 19.75 که 25 صدم کم اورده بودم اما 20 نگرفته بودم..که سر همین هم احساساتم خیلی وقت ها به هم میریزه و احساس خنگ بودن و کوچیک تر از بقیه بودن بهم دست میده(تو مباحث تیزهوشانی بیشتر)

    یه مورد دیگه هم اینکه و روابطم تعادل ندارم با اینحالی که با همه خیلی ارتباط صمیمی و خوبی برقرار میکنم.

    یادمه اول سال تحصیلی که بود از اونجایی که مدرسه یه سری کلاس های درسی بوی تابستون گذاشته بود من اون دوران توی `کلاس دو` پایه خودم بودم و بعد وقتی سال تحصیلی شروع شد دیدم مدرسه منو گذاشته توی `کلاس یک`

    و یکی از بچه ها اومد ازم پرسید که چرا هر جا که میری,چه تو این کلاس چه تو اون کلاس با همه بچه ها میتونی انقد صمیمی بشی؟چیکار میکنی مگه؟و بماند که چقد گریه کرد و گفت که اره من دوستی های سخت به دست میان و اسون از دست میرن و این روند همیشه برای من ثابته و انگار طلسم شدم و…(که اینجا هم موجه میشیم که اون فرد هم یه سری باور های مخرب در این مورد داشته)

    و با اینحال که خیلی خوب با همه ارتباط میگیرم و خداروشکر میکنم به خاطر این توانایی ای که درونم وجود داره اما هیچوقت دوستی هام پایدار نیست.

    نمیدونم باورتون میشه یا نه اما من و هر کدوم از کلاس های پایه خودم که بودم با تک تک بچه ها صمیمی شدم و تقریبا با 36 نفر دوست بودم اما الان که اخر ساله و مدارس تموم شده با هیچکدومشون دیگه ارتباطی ندارم

    همشونم به یه نحوی این اتفاق افتاد,یکی که در اومد گفت من با یکی از دوستام درباره تو حرف زدم اون بهم گفته تو ادم درستی نیستی منم همینجور مات و مبهوت نگاهش کردم..بعضیا خودشون رفتن کنار..بعضیا من خودمو کشیدم کنار و رابطه رو محدود کردم..بعضیا یه دوست جدید پیدا کردن رفتن با اون..و اتفاقات بسیار زیادی افتاد که هر رابطه دوستانه ای که داشتم به نحوی از بین رفت.

    من در کل پاشنه آشیلم توی بحث عزت نفس و روابطه که تو این چند وقته خداوند انقدر قشنگ هدایتم کرد به یه سری اتفاقات که کاملا متوجه این موضوع شدم..و رابطم با خانوادم هم با اینحالی که رابطه بسیار نزدیک و خوبی داریم اما خودم متوجه میشم که ارتباطمون هر چند وقت یک بار بالا و پایین میشه که در اصل به خاطر اینه که من هی بالا و پایین میشم..

    یا توی مباحث معنوی این باور رو متاسفانه دارم که بعد هر حال خوبی ای که با کار کردن روی خودم به وجود اومد باید بعدش یه اتفاق بدی بیوفته یا یه مشکلی پیش بیاد که دوباره بعد حل کردن اون حالم خوب بشه مثلا..

    و خب این موضوع هم مثل یه یویو توی زندگیم برام مسئله شده..

    حالا درباره سوالی که پرسیدید چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    به شخصه اگه 5 ماه پیش میخواستم به این سوال جواب بدم میگفتم همون موضوع بی توجهی دیدن,ترد شدن,رها شدن میتونه منو تو بدترین وضعیت و حال روحی فرو ببره و…

    اما الان با کار کردن رو خودم فردی شدم که دیگه یک صدم اون موقع هم نظر و کار و رفتار های مردم برام اهمیتی نداره و هر روز یه سری اهنگ های کوتاهی که درباره اعتماد به نفسه رو چندین و چند بار با صدای بلند برای خودم میخونم و باهاشون میرقصم

    از توانایی هایی که دارم لذت میبرم و خداروشکر میکنم بابتشون..رابطم با خدا انقدر بهتر شده که فهمیدم من قبل این اصلا نمیدونستم خدا کیه و چیه و اصل و اساس خدای عظیم من به چه صورته..تازه فهمیدم همدم و همیار اصلی من کیه..

    دیگه سر یه رفتار کوچیک افراد اطرافم یه تایم طولانی اورثینگ و خودخوری نمیکنم تا حدی که به بی حسی مطلق و یه غم تموم نشدنی برسم

    انگاری که تازه دارم نفس میکشم هر چند که الان هم عزت نفسم به شدت پایینه و به وضوح متوجهش شدم.اما همین اعتماد به نفسی الان پیدا کردم بیشترش هم بخاطر اگاهی هاییه که از شما یاد گرفتم چون فهمیدم که در اصل واقعا زندگی فقط رو محور خودمون میچرخه و این زندگی ای که مثل یه پکیج کامل برای زنده بودن و درس اموختنه رو خدا بهمون هدیه داده و تک تک چیز هاش از کوچیک ترین تا بزرگ ترین جزئیاتش برمیگرده به خودمون..حالا میخواد افکار باشه,میخواد طرز لباس پوشیدن و رفتار کردن باشه,میخواد سلایق باشه,میخواد کانون توجه و اراده باشه,میخواد باور ها و عقاید و محل زندگی و اتفاقات و روابط و موضوعات سلامتی و جسمی و…. هر چیز دیگه ای باشه..تمامش رو فقط ما میتونیم کنترل کنیم و به نظرم کنترل کردن تک تک وجه های زندگیمون یه وظیفس بیشتر..یعنی کسانی که این کار رو انجام نمیدن بیشتر دارن از زیر وظیفشون شونه خالی میکنن…(البته شاید من خودم به طور کامل به درک این موضوع نرسیده باشم و یه قسمتیش هم تو حرف زدن باشه,چون خودم هنوز فردی نیستم که تک تک وجه های زندگیم رو در دست داشه باشم اما درک کلی ای که بهش رسیدم این مورده..و سپاسگزارم از استاد عزیزم که انقدر اگاهی هاشون کمک کننده بود برای اینکه بتونم به این درک برسم)

    و اگر بخوام یه مورد دیگه رو بگم یکم بحثش گسترده تره بخاطر اینکه من تقریبا تمام خاله هام و دختر خاله هام و همچنین مادرم با شما استاد عزیز اشنا هستن اما دریق از تغییری کوچک توی کانون توجه یا زندگیشون…و من بسیار دارم روی خودم کار میکنم که به هیچ وجه حق دخالت توی این موضوع رو ندارم و خدا کمک کننده هر کسیه که خواهان تغییر باشه و همون خدایی که داره انقدر قشنگ من رو هدایت میکنه اون ها رو هم به همین قشنگی هدایت میکنه اگه بخوان..اما برای خانواده خودم و مادر و پدرم که یه سری تغییراتی مثل همین کانون توجه رو در خودشون ایجاد نمیکنن از اونجایی که به شدت به هم نزدیکیم و رابطه ای پر از عشق و محبت داریم من خیلی کار سختیه برام که تمرکز نکنم رو این موضوع

    و این مورد باعث میشه که خیلی وقتا بترسم که اگه من فرکانسم بره بالاتر و از خانوادم جدا بشم؟..

    این موضوع واقعا منو به هم میریزه که البته نسبتا به اول راه که شروع به کار کردن روی خودم کردم خیلی بهتر شدم و خیلی وقته که به خودم حق اینو ندادم که بخوام به هیچکدوم از اطرافیانم بگم که باید فلان کار رو انجام بدی یا ندی یا…

    اما ته دلم خیلی وقتا یه غمی میشینه و حالمو واقعا بد میکنه..که شاید به خاطر این باور باشه که فکر میکنم میتونم زندگی بقیه رو تغییر بدم یا باور وابستگی و یا این باور که من نمیتونم به تنهایی یا بدون افراد دیگه ای مثل خانوادم حالم خوب باشه که این هم از کمبود عزت نفس میاد..

    یا اینکه اگه یه شب مادر یا پدرم خونه نباشن شب اصلا خواب راحتی ندارم و صبحش به دلیل استرس وتپش قلبی که دارم از خواب بلند میشم..که باز هم خیلی سعی کردم تو اون مواقع احساس بد و منفی ای بروز ندم و خودمو کنترل کردم اما ته دلم اون احساس ترس و اضطرابه هست…

    و از اونجایی که قبلا فردی بودم که به شدت توجه طلب بودم و ترس از رها شدن و ترد شدن داشتم خیلی خیلی اتفاقات نا جالب و به شد حال بد کن برام رخ میداد و چون خیلی هم به این موضوع بها میدادم و توجه میکردم همش بیشتر تکرار و تکرار و تکرار میشد

    الان با خیلی از خاطرات قبلا کنار اومدم و پذیرفتم که خودم خالق شرایط بودم و اصلا هم مهم نیس چون فرکانس های قبلا من,زندگی من رو نمیسازن و فرکانس های الان من اتفاقات اینده رو به وجود میارن و این مهمه که من خواهان تغییر بودم و تغییر کردم

    اما هنوز هم یه سری خاطرات و اتفاقات هست که انقدر حس تحقیر بهم میدن که نمیتونم پذیراشون باشم و یه حال بدی خیلی شدیدی رو احساس میکنم که البته به مرور دارم اون حس بد رو کمتر میکنم..

    خلاصه که محدودیت ذهنی های زیادی حتی برای منی که سنم بسیار کمه وجود داره که خلع های عمیقی رو توی درونم به وجود اورده..و خیلی دوست دارم این موضوع رو اول به خودم بگم تا مبادا یادم نره و بعد هم به دوستان اگاهی که تلاش برای پیشرفت میکنن بگم..

    که این محدودیت هایی که ما پیدا میکنیم توی وجودمون هر چقدر هم که زیاد و عمیق باشن باز جای شکر داره چون بهتر از اینه که تا اخر عمر با همون عیب ها زندگی کنیم

    چون خصوصیات خوب رو که میشه با کار کردن روشون ارتقا داد اما تغییر دادن نقاط ضعف و ایراد ها و محدودیت هایی که توی درونمون وجود داره اون چیزیه که باعث پیشرفت و به وجود اوردن شرایط دلخواهمون میشه!

    یه کتابی هست به نام `بی حد و مرز`

    که درباره استفاده کامل از ذهن و توانایی حفظ کردن و به خاطر سپردن و تند خوانی و… توضیحات خیلی عالی ای داده.

    و نویسنده توی قسمت های اول کتاب اشاره کرده بود که اگر هیچ فرد شروری وجود نداشت و اون فرد شرور قدرتمند نبود هیچ ابر قهرمانی هم پیدا نمیشد و تلاش صدردصد خودشو نمیکرد که بتونه اون فرد رو شکست بده

    اینجا هم قضیه باور های محدود کننده دقیقا مثل همونه که اگه این باور ها و مشکلات نبودن ما هیچ دقدقه و تلاشی برای زنده موندن و بهتر زندگی کردن و اصلا ادامه دادن به زندگی نداشتیم!

    به همین دلیله که اینجور مشکلات یا همون تضاد ها هیچوقت مانع نیست اگر که ما اونا رو به عنوان یه مانع نبینیم و ازشون سکوی پرواز برای خودمون درس کنیم:)

    امیدوارم هر کجا و در هر حالتی که هستید ذهن و قلبتون اروم و هماهنگ باشن و حمایت بی قید و شرط خداوند شامل حالتون باشه:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    جابر عثمانی حسن آبادی گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    بنام خداوند مهربان

    خدایا هزاران مرتبه شکرت برای این آگاهی های جدید و ناب

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان مهربانم

    چقدر این روزا داره خوش میگذره

    چقدر من خوشحالم

    یسر مثال ها از خودم میزنم هم جواب سوال استاد باشه هم کمک کنه بخودم تا بتونم کد های مخرب ذهنم رو بشناسم و همچنین دوستانم هم بتونم استفاده کنن

    موقعی که رفتار نادرستی از کسی رو ببینم احساسم بد میشه و یکم نارحت میشم: نکنه توی ذهن من این باور هست که من دوست دارم رفتار نادرستی ببینم و بخوام تغییرش بدم و بگم دیدی من درست فکر میکنم یجورایی دوست دارم بقیه رحم کنن بمن و احساس کنن من نیاز به دلسوزی دارم

    درصورتی که من میتونم بگم در این جهان هر چیزی که بخوام هست چون دوقطبی هست من رفتار درست رو میخوام و بهش توجه میکنم و حتی اگه رفتار نادرستی دیدم باید بخودم بگم که تاثیری در زندگی من نداره و اون آدم داره خودش رو نشون میده و اعراض کنم و متنفر هستم از اینکه کسی بخواد بمن رحم کنه یا دلسوزی کنه من اگه به رفتارهای درست توجه کنم به همون سمت هم هدایت میشم و این باور رو داشته باشم که آدم های مناسب که قوی هم هستن و فوق العاده هستن زیادن من همیشه اینارو توی زندگیم تجربه میخوام بکنم

    موقعی که کسی بمن دروغ بگه با اینکه میدونم راستش هم میتونه بگه بشدت عصبانی میشم» :توی ذهن من دروغ با ترس معنی میشه یعنی کسی که دروغ میگه داره می‌ترسه که دروغ میگه

    حالا چرا من به این آدم ها برخورد میکنم؟  نکنه توی ذهن من داره این باور تکرار میشه که همه ی آدم ها دروغ میگن و دروغگو هستن یا اصلا توی ذهن من این هست که میخوام مچ بگیرم و بگم دیدی این آدم که باهاش هستم این رفتارم داره و باز بخودم بگم دیدی مسیر تو درسته

    من میتونم اینو تغییر بدم و بگم همه ی آدم ها صادق و نازنین هستن و همیشه وجه مثبت و الهی خودشون رو بمن نشون میدن و آدم هایی به زندگی من میان که واقعا از همه لحاظ عالی و صادق و شاد و بامعرفت هستن که دوست دارند بمن کمک کنند

    اینم بگم یسری از ویژگی هایی که افراد دارند و من خوشم نمیاد هم میتونه برای این باشع که من بزرگتر بشم و خواسته هام واضح تر مشخص بشه

    اگه فردی هم انتقاد میکنه اونم خودش رو داره پروجکت میکنه و تاثیری در زندگی من نداره

    وقتی که پول میخوام از کسی و بعد طرف پولم رو دیرتر میده یا یکم اذیت میکنه بشدت احساسم بد میشه:» چرا من نارحت میشم؟ بخاطر اینکه من دوست دارم که با بهترین حالت ممکن و با شادی کار انجام بشه و کارم ارزشمنده و باید طرف برای من و وقتم ارزش قائل باشه

    حالا دلیل اینکه این مسئله تکرار میشه کدی هست که توی ذهنم ناخودآگاه داره کار میکنه

    نکنه این هست که احساس قربانی شدن رو دوست دارم و فکر می‌کنم که من لایق نیستم و داره در حقم ظلم میشه و همه دوست دارند بمن صدمه بزنن یا برام دردسر درست کنن الله اکبر

    اینا چیه توی ذهنم یا اینکه این فکر تکرار میشه که باید برای بدست آوردن و گرفتن پول باید اذیت بشم

    یا دوست دارم با چنین آدم هایی برخورد کنم که بخوان از من سواستفاده کنن

    درحالی که من میتونم بجای احساس قربانی شدن احساس خالق بودن رو در خودم بسازم و مسائل رو حل کنم و احساس ارزشمندی بکنم و به خداوند توکل کنم و باور کنم که هیچ کسی نمیتونه بمن صدمه بزنم مگه اینکه من باور کنم و قدرت بهش بدم و شرک داشته باشم

    و باور کنم که هر کسی که باهاش کار میکنم برای من و زمان من و وقت من ارزش قائل هست و دوست داره که در زمان مناسب بمن خیر برسونه و خداوند هدایتگر منه و باور کنم که برای درآوردن پول خیلی راحت میشه درآورد و میشه به ساده ترین حالت ممکن به پول رسید

    باور کنم که انسان هایی هستن که فقط حس خوب میتونن بدن و فقط دستی میشن از خداوند برای اینکه رشد کنم و پیشرفت کنم و به اهدافم براحتی برسم

    حتی توی ذهنم این بوده که اون افراد فقط میتونن پول بمن بدن و یا اینکه فقط همین یک کار هست که باید ازش پول در بیارم و یا من این کارو اگه از دست بدم میخوام چیکار کنم اینا دلیل نارحتی من هست در اصل این باور های مخرب داره این پشت کار میکنه

    درحالی که من میتونم بگم که خداوند روزی رسان من است و او از بی نهایت طریق بمن میتونه ثروت و نعمت و فراوانی و پول بده افراد دستی از از خداوند هستن و اون کاری که من میکنم برای اینکه من از زندگیم لذت بیشتری ببرم و اون کاره نیست که دلیل پول گرفتنم باشه چون پول نعمتی از طرف خداست که باید از بی نهایت راه بدستم برسه و هزاران فرصت میتونه وجود داشته برای لذت بردن و پول ساختن و هر بار هم بیشتر و بیشتر میشه و هربار ایده ها بیشتر میشه

    انسان هایی هم هستن که عاشق این صداقت و درستکاری من هستن که اونا هم درستکار و صادق هستن وانسان شریفی اند

    یا وقتی که کسی بمن تهمتی میزنه و یا یجوری میخواد بلا سرم بیاره ناراحت میشم» چرا نارحت میشم؟ اینجا هم توی ذهن من این کدها هست که داره کار میکنه

    اول اینو بگم میتونه بجایی برسی که کسی بهت تهمت نزنه و خیلی عالی زندگی کنی اما به ذهنم میگم حتی اگه کسی هم خواست این کارو بکنه و من در مسیر درست باشم بازم فقط به نفع من میشه و به سود منه اون تاثیری نداره

    اینکه چرا این اتفاق تکرار میشه بخاطر اینکه که من دوست دارم بازم احساس ترحم شدن رو و قربانی بودن رو چه چقدر عجیبه

    وقتی که کسی تهمت میزنه و برام میخواد مسئله ای ایجاد کنه بخاطر اینکه که توی ذهنم من قبول کرده بودم که هرکاری بکنی یه ذره ازین مسائل هم نیازه و باید باشه دیگه درگیری باید باشه و تو باید توضیح رو که بدی و بخوای خوب بودنت رو ثابت کنی

    در حالی که توضیح چی بخدا!!

    اصلا من نیاز ندارم به کسی توضیح بدم بخداااا

    من باور دارم این ترمزه بوده که تا الان داشته هی تکرار می‌شده و من نارحت میشدم و یجورایی قبول کردم

    اما حالا میگم نه همه ی کارا باید عالی و سریع و خوب انجام بشه برای من همیشه کارا عالی باید انجام بشه نیاز به درگیری نیست نیاز به ثابت کردن چیزی نیست نیاز به توضیح دادن خوب بودنم نیست

    من لایق راحت انجام شدن کارها هستم

    من لایق راحت پول درآوردن هستم

    من لایق این هستم که با افرادی کار کنم که بسیار بسیار دوست داشتنی و عالی و باحس خوب باشند

    مسئله از افرادی که بامن هستن نیست

    همیشه از خودم هست و ذهنم که داره کاری میکنه که شرایط رقم بخوره وقتی من تغییر کنم همه چی تغییر میکنه حتی همون افرادی که میخواستن برام دردسر درست کنن و تهمت میزدن هم به نفع من کارارو پیش میبرن

    میخوام بگم که میشه باافراذی بود و در شرایطی بود که این مسئله ها نباشه از ریشه و فقط عشق و لذت و خوشی و احترام و حس خوب باشه بخدا

    وقتی که کسی از من درخواست پول میکنه و بعد من نمیتونم کمک کنم یجوری خودم رو اذیت میکنم و احساس منفی درمن پیدا میشه:» قبلا فکر میکردم باید حتما برای بقیه هم من کاری بکنم و دلسوزی میکردم اما وقتی فهمیدم که من نمیتونم کسی رو تغییر بدم و توانایی تغییر کسی رو ندارم

    درکم رفت بالاتر که جهان بسیار قانونمند هست و هرکسی جای درستشه و همه هم به یک میزان به پول دسترسی دارند

    حالا چرا من احساسم بد میشه از اینکه نمیتونم کممک کنم؟

    بخاطر اینکه بقیه پشت سرم حرف بیهوده نزنن

    بخاطر اینکه میخواستم بگم من دیدی کمکت کردم

    بخاطر اینکه من توی ذهنم این بودش که رابطه ی خوب اینه که اگه کمک خواست کسی و کمک نکردم دیگه انسان ارزشمندی نیستم و باید حتما کمک کنم تا طرف هم بمن کمک کنه و کاری برام بکنه

    انگار که توی ذهنم این بوده که تو برای انسان ها موقعی ارزشمند میشی که کاری که میگن رو بکنی

    خودمم همینطوری بودم الله اکبر

    اگه درخواستی میکردم دوست داشتم جواب مثبت باشه و ارزشمندی اون آدم رو به این گره زده بودم که به درخواستم جواب مثبت بده اگه جواب منفی بود دیگه نارحت میشم و عصبی میشم

    در حالی که زیبایی به اینه که ما همینجوری ارزشمند هستیم و بودیم

    و میتونیم به این درک برسیم که آقا من حتی اگه پولدار بشم هم میتونم به درخواست های نابجا جواب رد بدم و اگه هم کمک کنم برای خودم هست نه برای اون و اینکه بسازم توی ذهنم که من همیشه به آدم هایی بسیار عالی و با محبت و قوی برخورد میکنم و کسی که درخواست پول بکنه اگه توانم بالا تر باشه و نیازی به این نداشته باشم که پیگیر گرفتن پول و کمکم باشم حتما اینکارو میکنم و برای کمک به اون که زندگیش تغییر بکنه نه،

    ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    پریا برزین گفته:
    مدت عضویت: 1034 روز

    سلام استاد عزیز و مریم نازنین

    الگوهای تکرار شونده برای من هر وقت تصمیم گرفتم که دیگه فقط به خودم فکر کنم رو خودم و توانایهام تمرکز کنم و کیفیت کارمو بالا ببرم و مشتری با لبخند رضایت لباسشو تحویل بگیره و واقعا هم همین اتفاق میوفتاد یه مدتی رو خوب کار میکنم همه چی عالی و تازه که میگم اخ جون کلی پول دارم…… یه اتفاقی برای خونوادم میوفته

    که مجبور میشم هرچی پول دارم به خونوادم بدم

    من بخاطر معلولیتی که داشتم بچگیام مادرم همیشه منو به کمرش میبست بعد پدرم با کارگری ویلچر خرید و به مدرسه رفتم ویلچرم بزور تا اتمام ابتدایی دووم اورد و خراب شد چون در روستا زندگی میکردم و ان زمان جاده اسفالت نبود تا مدرسه فاصله زیاد بود و مخصوصا زمستان ها اینقد جاده گلی بود که داخل ویلچرم پر از گل میشد بعد ابتدایی مجبور شدم ترک تحصیل کنم چون مدرسه راهنمایی روستای دیگری بود که من ویلچر نداشتم بعد پدرم برام عصای چوبی ساخت یه رنگ قرمز زد ولی اینقدر سنگین بود که من 11 سالم بود بارها زمین خوردم ولی پدرم تشویقم میکرد و من دوباره بلند میشدم و با عصا تمرین میکردم که راه برم حتی ارنج یکی از دستانم موقع زمین خوردن ترک خورده و هنوزم همون دستم کج جوش خورده ولی به شوق راه رفتن نفهمیدم یا هم نمیدونم دردشو تحمل کردم چون مثل پدرم هیچ وقت دردمو بروز نمیدادم

    در سن 20 سالگی پدرم اجازه داد من به شهر بیام و هم ادامه تحصیل بدم از راهنمایی تا کارشناسی ادامه دادم و مدرکمو گرفتم

    هم مغازه خیاطی باز کنم و کار کنم هیچ وقت محدودم نکرد اجازه داد رشد کنم

    بتازگی دبی رفتم برای تفریح و وقتی از پدرم اجازه گرفتم که برای اولین بار به خارج از کشور برم اولش گفتم شاید اجازه نده ولی وقتی گفتم خیلی خوشحال شد و گفت حتما برو حتی اگه دوست داشتی از دبی مستقیم برو امریکا

    همیشه کشور امریکا رو تحسین میکنه که کشور قدرتمندیه و ارزو دارم روزی برسه پدرمو ببرم امریکارو ببینه،

    خلاصه هر وقت پول زیادی داشتم یا پدرم مریض میشه یا مادرم یا اتفاقی میوفته، نمیدونم چطور این باور رو تغییر بدم

    ته دلم فکر میکنم بخاطر من مریض شدن هیچ وقت به زبون نمیارن ولی وقتی مادرم همیشه کمردرد شدید داره قلبم به درد میاد

    یا احساس میکنم پدر و مادرم هم خودشونو مقصر میدونن که فرزند سالمشونو بخاطر یک امپول اشتباه ناقص کردن

    بعضی وقتا که در مورد گذشته حرف میزنن من اگاهانه حرفو عوض میکنم و میگم باز خداروشکر تو دو سالگی معلول شدم و با این شرایط کنار اومدم اگه الان این اتفاق میوفتاد من شاید تحمل ادامه زندگی رو نداشتم یا بخنده میگم خوب شد این اتفاق افتاد وگرنه زیبای و ارامش الانو نداشتم و چند تا بچه هم داشتم که اعصاب برام نمیزاشتن

    مثل ابجیام که تو سن کم شوهر دادین الان یکی تیرویید داره یکی دیابت داره

    خداروشکر من هیچ بیماری ندارم حتی به بیماری فکر هم نمیکنم البته اگاهانه

    هرروز هم شکرگزاری مینویسم و از زندگی ام لذت میبرم

    تو شهر مستقل و تنها زندگی میکنم و 42 روزه که هرروز فایلای استاد رو گوش میکنم فک کنم تا همه رو گوش کنم و تموم بشه چندماه طول بکشه چون بعضی فایلارو بارها گوش میکنم و سعی میکنم عمل کنم تا نتیجشو ببینم

    اخر هفته ها که به روستا میرم کل مواد غذایی و میوه یک هفته رو میبرم داروهاشونو میگیرم ، فشارخونشونو چک میکنم امپولاشونو میزنم و کل بدن بابامو با روغن مخصوصی ساعتها ماساژ میدم که خوابش میبره،

    چون الزایمر خفیف داره ولی جالبه که هرکی رو فراموش کنه منو فراموش نمیکنه و مامانم میگه هر پنجشنبه چشمش به در هست که الان تو میای

    الان من 36 سالمه شده ولی به چهرم نمیخوره و هربار از پدرم میپرسم پدر من چندسالمه میگه 20 سالته و همیشه به من میگه پسرم، کمتر پیش میاد اسمم یادش باشه….ولی احساسم خوبه وقتی کنارشونم همش میخندیم خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1065 روز

      بنام الله مهربان

      سلام بر پریای عزیز و دوست داشتنی

      امیدوارم حالتون عالی و متعالی باشه…

      هدایت شدم به کامنت تون

      آفرین بر شما ، چه باورهای ساختی

      ادامه تحصیل دادی.

      شغل خود تو داری.

      آفرین که پدر و مادرتو خوشحال میکنی.

      پروفایلتون چقدر زیباست.

      چقدر شما رو تحسین کردم.

      اسمتون چه قشنگه.

      خدا یا شکرت به خاطر وجود نازنین دختر ، فرشته ی عاشق پریای توحیدی

      خیلی خوشحال شدم از کامنتت، که توی یک مسیر هستیم.

      خیلی خوش اومدید. به این سایت الهی

      روز گارت شاد شاد

      بزم عشقت پر سرور

      قلب زیبایت از غصه دور

      عمر شیرینت بلند …

      پیکیر کامنت های خو بتون و نتایج عالیتون هستیم.

      پریای فوق العاده

      امضای الله مهربان

      پای تک تک آرزوهات…

      شجاعت و جسارتت

      رو تحسین میکنم. سلام ما رو به پدر و مادرت (دو فرشته بی نظیر ) برسون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مریم شمسا گفته:
      مدت عضویت: 2250 روز

      سلام‌پریا جان

      واقعا به خاطر این‌همه توانایی در ساختن باورهای عالی

      اینکه می تونی ادامه تحصیل بدی در هر شرایطی که باشی

      و اینکه بتونی کار خودتو داشته باشی و درآمد هنر خودتو بگیری

      و باور به اینکه منم می تونم در هر شرایطی لایق بهترینها باشم و مسافرت‌های عالی برم و….. مهم تر از اینها پای ایمان به خدا و شجاعت و جسارت قابل تحسینت ایستادی و یک زندگی بسیار عالی رو برای خودت و خانواده ات رقم میزنی ،چقدر لذت بخشه که با دست پر و با لبخند زیبات پدر و مادرت هر هفته خوشحال میکنی و شادی و محبت خودتو با این دو فرشته تقسیم میکنی بهت تبریک میگم به سایت بهشتی استاد عزیز خوش اومدی مطمئنم انسانی مثل تو می تونه به درجات عالی از عشق و آگاهی ناب برسه

      دل دریای ات پر از عشق و آگاهی الهی پریای زیبا به پدر و مادر خوبت سلام گرم یه همشاگردیت از بهشتی ترین سایت دنیا برسون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    صالح گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز

    در مورد سوال این جلسه باید بگم

    یه الگویی که از بچگی تا حالا تو زندگیم تکرار شده

    اینه که من همیشه دخلم با خرجم یه اندازه بوده .

    و تو زندگیم همیشه این موضوع مهم بوده.

    دیشب داشتم به عزیز دلم میگفتم، من تو زندگی به تمام چیزهایی که میخواستم رسیدم بجز این موضوع

    استقلال مالی و ثروت زیاد

    که همسرم گفت به امید خدا اونم به زودی میرسیم:)

    الان

    من دیگه مطمعن هستم که یه باور های غلط و قدرتمندی راجع به ثروت دارم که هرچی تلاش فیزیکی میکنم باز میبینم نتیجه راضی کننده نیست

    و این روزا تمام تمرکزم روی بهبود باور هام راجع به ثروته

    باید باور هایی مثل:

    پول بی نهایته و هر روز بهش اضافه میشه

    پول آسان بدست میاد

    ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهانه

    ثروتمند شدن خیر خاهانه ترین کار جهانه

    ثروتمند شدن خدا پسندانه ترین کار جهانه

    ثروتمند شدن وظیفه الهی انسانی منه

    ثروتمند شدن باشکوهه

    ثروتمند شدن لذت بخشه

    ثروتمند شدن امنیت به همراه داره

    ثروتمند شدن از من انسان بهتری میسازه

    یا

    من لایق ثروت هستم

    من توانا هستم در پول سازی

    من فروشنده خوبی هستم و میتونم به تمام مردم این سیاره محصول بفروشم

    چون همه از محصول من خوششون میاد

    باید این باور ها نهادینه بشن

    باید وقتی حواسم نیس هم این باور ها تو اعماق ذهنم مرور بشن

    اون وقت نتایج رخ میده.

    الان نقطه مقابل این باور ها اون زیر دارن مرور میشن

    از نتایجی که میگیرم پیداست.

    رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون..

    اون اوایل که اومدم توی سایت و شنیده بودم که باورها همه چیزن

    گفتم ایول

    باور هامو فردا صبح که از خواب بیدار شدم درست میکنم

    و

    پس فردا موفق میشم:)

    اما الان بعد از 500 روز فهمیدم که باورهایی دارم که اصلا نمیدونم دارم

    نمیدونم چی هستن

    از نتایجی که کسب میکنم میتونم بفهمم چیا اون زیر هستند و دارن خودشون واسه خودشون فرکانس میفرستن.

    اما خبر خوب اینه که من باهوشم

    همون طور که باور های بدرد نخور رو یاد گرفتم باور های خوب رو هم یاد میگیرم و اجرا میکنم..

    اگه پارسال آدم موفقی نبودم

    دلیل نمیشه که سال دیگم موفق نباشم

    من بزرگتر از مسائل هستم

    من انسانم

    من میتونم بزرگ بشم

    من این الگو که از پدرم و پدارنش بهم ارث رسیده که در جهان کمبود وجود داره رو

    درون خودم از بین میبرم

    چون میدونم تا زمانی که این اعتقاد رو داشته باشم چیزی گیرم نمیاد

    میخوام فراوانی

    عشق

    شادی

    و سلامتی رو تا زمانی که در این سیاره زندگی میکنم در حد اعلا خودش تجربه کنم

    و تمام تلاشم رو (جسمی ذهنی)

    براش انجام میدم.

    هیچ کدوم از ما بچه های سایت

    و اصلا هیچ کدوم از ما انسانها از یک نقطه مشترک شروع نکردیم

    هر کدوممون تو یه خانواده

    و جو فرهنگی و اعتقادی متفاوت از هم رشد کردیم..

    پس اگه یکی از شاگرد های استاد نتیجه میگیره نباید فکر کنیم که ای بابا کجای کار من ایراد داره؟

    یا چرا اون خوب میفهمه و اجرا میکنه من نمیتونم؟

    باید با خودمون مهربون باشیم

    تمام وجودمون رو برای پیشرفت بزاریم و کاری به دیگران و نتایجشون نداشته باشیم

    شاید یه نفر تازه از خط مقدم جنگ برگشته و صدای تیر ترکشها هنوز تو گوشش هست و هر لحظه تو بیداری کابوس کشته شدن میبینه

    ولی یه نفر اصلا خط مقدم نبوده اون عقب مقب ها توی تداکرات جبهه تو اشپزخونه بوده

    شاید یکی تو جبهه شیمیایی شده

    یکی ترکش خورده هنوز درد هاشو حس میکنه

    یکی شکنجه شده

    یکی اصلا جبهه نرفته و زمان جنگ داشته پول در اوردن رو یاد میگرفته از پدرانش

    شاید یکی هنوز تو جنگه

    منظورم از جنگ سالهای زندگیمونه که کجاها و با شرایطی گذشته و چه باور هایی در ما کاشته شده

    که امروز داریم چوب یا نون باور هامونو میخوریم

    اما

    همه ما میتونیم تو زمینه کاری خودمون نفر اول باشیم

    با هر سرگذشتی که داشتیم

    استاد عباسمنش همیشه از گذشتش حرف میزنه برای اینکه بگه بابا اگه الان تو ناز نعمت هستم و آب های روان از زیر خونم جاریه

    همیشه اینجوری نبوده

    منم از خط مقدم برگشتم اما نزاشتم اون خاطرات تا ابد یقه منو بگیرن و نزارن پرواز رو تجربه کنم

    یادمه استاد میگفت هرشب با این ترس که الان بین پدر مادرم یه دعوایی میشه میخوابیدم و حتی یک شب اروم نخوابیدم

    نه فقط استاد

    در جهان بیشمار الگو وجود داره از ادمهای شجاعی که شرایطشون رو نپذیرفتن و تغییر دادن جهان اطرافشون رو…

    من باورم اینه

    وقتی که انسان تصمیم میگیره یه کاری رو انجام به بده ،با تمام وجودش، با تمام یاخته هاش

    اونوقت خداوند راه هایی رو از جاهایی که گمان نمیکنه براش باز میکنه..

    جهان هستی فقط و فقط در یک صورت موم میشه تو دستای ما

    و اون اینه که بلند شیم و با قدرتی که خدا تو وجودمون گذاشته پیش بریم

    هر انسانی عزم شو جزم کنه بدست میاره

    امکان نداره نشه

    حتما میشه

    چون گذشته من به من میگه که میشه

    چون به یاد میارم روزهایی که با تمام وجود خاستم شد

    خیلی زود و اسان شد

    در زمان های قدیم

    یه جوانی رو میخواستن اعدام کنن

    مادر پیرش رفت پیش پادشاه و درخواست کرد که عفو کنن فرزندش رو

    پادشاه گفت به یه شرط از اعدام فرزندت میگذرم

    این که یه گاو رو از پایین پله های قصرم بزاری رو کولت و بیاریش بالا

    پیرزن هیچ چیز برای از دست دادن نداشت

    پیرزن امید داشت که میتونه

    و باور داشت

    درخواست کرد 1 سال بهش مهلت بدن

    پادشاه قبول کرد

    پیرزن هر روز یه گوساله تازه به دنیا اومده رو میزاشت رو کولش و میبرد بالای کوه

    هر روز که گوساله بزرگ تر میشد

    پیرزن هم عظلاتش قوی تر میشد

    پیرزن میدونست داره برای چی تلاش میکنه

    اون میدونست اگه انسان اراده کند

    کیست که جلوی اراده انسان رو بگیره

    بعد از یک سال گوساله گاو شد..

    روز موعود پیرزن گاو رو از پله های قصر تا بالای بالا برد

    همه از تعجب دهنشون باز مونده بود

    همه میگفتن معجزه شده

    درست میگفتن معجزه میشه وقتی انسان بلند میشه و تصمیم میگیره کاری در دنیای خودش انجام بده

    اگه هر کدوم از ما

    فکر کنیم عزیز ترین کس مون تو زندان پادشاهه

    و یک سال فرصت داریم تا برای نجاتش یه کار نشد رو انجام بدیم

    مثلا موفق شدن در کسب کار

    درمان بیماری

    رسیدن به یه شغل خاص

    نفر اول شدن توی کنکور

    ثروتمند شدن

    و…

    اون وقت معجزه میشع

    هر روز کافیه مثل پیرزن از کار کوچیک شروع کنیم و ادامه بدیم

    جهان وقتی این تلاش مقدس مارو ببینه نرم میشه

    و ما میتونیم به این جهان نرم شکل بدیم

    استاد ازت ممنونم برای تلاش همیشگیت0

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    امید گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    سلام بر استاد عباسمنش بینظیر

    سلام بر بانوی پرادیس زیبا

    سلام بر اعضای معزز این سایت توحیدی

    ((الگوهای تکرار شونده))

    استاد عزیز قبل از هر نوشته ای سپاسگزارم بدلیل همه تلاش لذتبخشی که برای هر چه شکوفاتر شدن این سایت توحیدی انجام میدید ، شما بینظیرید

    در خصوص الگوهای تکرار شونده من چند روزیست دوره های فوق العاده ثروت 1 و عزت نفس رو مجدد با تمرکزی عالی شروع کردم ، به لطف هدایت بی مانند رب العالمین نشونه های زیبا و زیادی بهشون تو همین چند روز برخوردم که به قول شما درستی مسیرم برام بیشتر واضح شده ، اصرار دارم به ادامه دادن و بخودم تعهد دادم از نظر مالی پیشرفت کنم و اینجا در جمع شما نازنینان قول میدم و خودمو متعهد میکنم برای اعلام توفیقاتم در این سایت بینظیر در آینده ای نزدیک (سرعت رشدم عالیه و اتفاقات خوب الی ماشالله زیاد )

    و اما الگوی تکرار شونده من :

    کار بر روی دوره بینظیر ثروت 1 همزمان شد با برخورد من به نشانه ای عالی در نشانه دیروزم بنام کنترل ذهن ، مطالعه کامنتی از یکی از نازنیان این سایت خدایی مرا به جمله ای رهنمون کرد با این مضمون که (من وظیفه دارم ثروتمند باشم) اینکه چقدر این جمله به من چسبید بماند ، همزمانی بعدی اینکه استاد همان دیروز این فایل عالی (پیدا کردن الگوهای تکرار شونده) رو بروی سایت قرار دادند و حالا من بودم و الگوی تکرار شونده ی بی نظیری بنام (انجام وظیفه) و یادآوری آنچه از این مهم در مقاطع مختلف زمانی زندگیم انجام داده ام :

    – خردسال بودم و وظیفه نگهداری از برادر کوچکترم رو به بهترین شکل ممکن انجام دادم

    – قبل از دوران ابتدایی به مکتب سپرده شدم و در انجام وظیفه قرآن خوانی عالی ترین بودم

    – در دوران ابتدایی در انجام وظیفه فعالیتهای درسی و اجتماعی مدرسه همیشه عالی ترین بودم

    – در کمک به خانواده در بحث کشاورزی وظایف محوله رو جوری انجام میدادم که همیشه زبانزد بودم

    – در فعالیتهای درسی در طول دوران تحصیل تا دبیرستان وظایفم رو بشکلی انجام میدادم که همیشه در زمره برترینها بودم

    – رفتم کلاس زبان در انجام وظایف اعلامی عالی ترین بودم

    – کارمند شدم ، کارمندی که در انجام وظیفه همتا نداشتم

    – دانشجو شدم آنچنان در انجام وظیفه عالی بودم که علی رغم شبانه بودن دانشگاه 7 ترمه تمام کردم با معدلی عالی

    – مدیر شدم در شش استان مختلف همیشه انجام وظایفم بشکلی بود که استانم در کشور اول بود

    بارها و بارها و بارها طی این سالیان گذشته به اشکال مختلف بدلیل (انجام وظیفه درست) مورد تشویق قرار گرفتم

    و حالا …

    برخوردم باینکه (من وظیفه دارم ثروتمند باشم) چه هدایت بی نظیری ، چه مرور دل انگیزی ، چه الگوی تکرار شونده ای ، حیفم اومد اینجا از خودم رد پا نگذارم

    من از خیلی خیلی سالهای قبل موضوعی در ذهنم شکل گرفته بود که هر کاری که به من محول شود به بهترین شکل ممکن انجام خواهم داد ، آن زمانهایی که هیچ درکی از باور و مواردی از این دست نداشتم ، در بالا بخش کوچکی از مقاطع مختلف زندگیم رو نوشتم ، این باور با من چه ها که نکرد در این سالیان گذشته ، و دیروز وقتی هدایت شدم باین جمله و این الگوی تکرار شونده ، انگار سدی بتنی و عظیم در پیش رویم برداشته شد و تصمیم گرفتم اینجا هم وظیفه خودمو به زیبایی هر چه تمامتر انجام بدهم و ثروتی باشکوه رو تجربه کنم ، مصرم و مصمم در این مسیر و با ذهنیت زیبایی که از کودکی در من شکل گرفته و از دیروز برایم واضح ، به لطف الله مهربان و انرژییکه از این سایت توحیدی میگیرم ، کاری میکنم کارستان

    یا حق …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2461 روز

      سلام دوست عزیزم خداروشکر بابت این باور عالی که از کودکی در شما نهادینه شده که باعث این همه موفقیت و دستاورد در زندگیتون شده خداروشکر می کنم که کامنت شما رو خوندم و این باور فوق العاده زیبا که “من وظیفه دارم ثروتمند باشم” فوق العاده زیبا هست و چقدر باعث میشه در بعد مالی پیشرفت کنیم.

      امیدوارم این مسیر موفقیت هاتون ادامه دار باشه و بیاین در سایت هم بنویسید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: