پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    به نام سیستم هدایتگر بشر خداوند

    جواب سوال قبلیم

    پس از خوندن کامنت های همین پیج من متوجه ریشه این جذب شدم .من طرحواره ایثار و فداکاری دارم همیشه خواسنم با خوبی بیش از حد کردن به دیگران من ادم خوبه داستان باشم و همیشه از حق خودم گذشته ام .

    مثلا تو صف نانوانیی جام دادم به دیگران چون خواستم ادم خوبه داستان باشم.تو صف اتوبوس جام دادم به بقیه ‌

    مثلارفتیم تو بیرون خیابان کوچه مدرسه دبیرستان دانشگاه طرف هرچی گفته من از حق خودم گذشته ام به خاطر اینکه بحث پیش نیاد .

    همیشه تو مدرسه تکالیفی که حل میکردم در اختیار بقیه قرار می دادم .به همه تقلب می رسوندم تو مدارس .

    تو دبیرستان همیشه جواب سوالاتم و تکالیف مدرسم میدادم به همه که بنویسن . ساعت ها وقت میزاشتم به بقیه چیزهایی که بلد یودم اموزش میدادم .به صورت رایگان اخر هفته ها برای بچه های کلاس تدریس میکردم هرکی هرچی می پرسید بهش می گفتم. روزهای استراحت تفریحم می رفتم به دوستام کمک کردن تو تکالیف خوب .همیشه رایگان برای همه همه کاری کردم. تو دانشگاه بشین پروپوزال بنویس برای همه تحقیق بنویس برای همه ادمین‌گروه درس های مختلف بشو . ساعت ها وقت انرژی بزار درس ها و امتحان ها و …به همه توضیح بده .تو امتحانات مجازی ادمین بشو تا 4 صبح بیدار بمون به این اون درس یاد بده

    خوب چرا واقعا؟

    به من چه ربطی داشته واقعا.

    تو دانشگاه بشین ساعت ها تقلب توضیح برسون تو گروهای درسی ویس توضیح دادن بزار خودم از درس خوندم بیفتم که تهش بگن چقدر تو خوب مهربانی .

    سرجلسه امتحان ارشد به همه برسون خوب که چی .همیشه 100 خودم برای همه گذاشتم که تهش بگن چه دختر خوبی چه مهربان‌چه از خودگذشته

    وسط،مسافرت وسط خیابان تحت سخت ترین شرایط وقتی دیگران پیام زنگ بزنن بگم چشم کاراشون انجام بدهم کلی نت شارژ وقت وچشم درد بگیر کارهای بقیه کن همیشه من اولین نفر پیام بده به رفیقا دوستام که بگن واو چه دختر مهربانی .شب عید شب یلدا شب مناسبت های مختلف اولین نفر پیام بده به همه تبریک بگو که چی بشه که کجا رو بگیرم .بشین 70 خط 70 خط برای همه بنویس .بدبختی ها درددلا مشکلات همه گوش بده که چی بشه

    حال همه بپرس همیشه به همه پیام بده ‌خوب که تهش چی‌. از خودم بگذرم برای همه.

    وقتی میرم بیرون هرکس میاد سر راهم ازم توقع پول می کنه مثلا گداها گل فروشا و اینجور موارد من حتما بهش باید کمک کنم در صورتی که ندارم هم باید بهشون کمک کنیم.

    خوب خیلی هاشون که نیازمند واقعی نیستن ادم باید توانایی نه گفتن داشته باشه.که چی مثلا یک مسیر کوتاه برم کلی کمک همه کنم اونم خیلی هاشون فیلم بازی می کنن

    می روم لباس بخرم نمی تونم نه بگم با دلسوزی اجناس انتخاب می کنم از دست فروشا چیزایی میخرم که لازم نمیشه یا بدرد نخوره نمی تونم تخفیف بگیرم .بیش از حد به همه ترحم می کنم از سهم غذا خودم بگذرم.تو نوجوانی روم نمیشد بیرون غذا بخورم کسی مبادا ببینه هوس کنه تو مدرسه گشنه می موندم بقیه مبادا نتونن بخورن یا یه خوراکی می خریدم باید باهمه تقسبم می کردم.

    همیشه تمام لباس هام وسایلم کتاب هام به همه می بخشیدم ومی بخشم حتی چیزهایی که خودم

    خیلی لازم داشتم.

    حتی وسایلی که خودم برای خودم خریده بودم

    از گذاشتن وقت زیاد و از خودگذشتگی برای همکارم تا ساعت ها اضافی کار کردن انجام کارهای شخصی صاحبکار .

    تا اینکه همیشه همه جا از حق خودم برای دیگران گذشتن.

    تو خانواده همیشه مسولیت همه کارهای خانواده از کار خانه تا تمیز کاری تا شست وشو وجارو پارو و همه ی کارهای خانه انجام می دادم .همیشه تو همه مراسم ها بیرون رفتن ها رفتن به خانه دیگران مهمانی ها و…من ظرف بشور جارو کن تمیز کاری کن وهمه کارها انجام بده .

    تو روابط باهمه از خود گذشتگی کن مهربانی کن بدون دیگران هیچی نخور .

    حقوق خودم ببخش به همه تولد بگیر کادو بگیر ولخرجی کن

    از حق خودم همیشه همه جا گذشتم ‌

    ایثار و فداکاری بیخود داشتم محبت الکی به ادم ها بدون هیچ توقعی باعث شده همیشه بقیه ازم سو استفاده کنن .من مسول مسولیت های بقیه شدم.

    همین ایثار گری و دلسوزی و افراط در خوب بودن و از خود گذشتگی.همیشه افرادی سمت من جذب کرده که احتیاج به محبت کمک داشتن یا کمبود اعتماد به نفس عزت نفس داشتنهمشون ادم های انرژی خواری بودن که توقع داشتن من 100 خودم بزارم براشون.

    همیشه از هیچ کس تو هیچ کاری کمک نخواستم همه کارهام خودم انجام دادم مریض شدم خودم از خودم مراقبت کردم.کارهای شخصیم کارهای خودم کارهای درس خوندنمهمه چی خودم انجام دادم حتی حتی یکبارم از کسی درخواست کمک نکردم حتی از پدر ومادرم.

    هرکاری حتی بدترین مشکلات سعی کردم خودم انجام بدهم

    ولی تو همه کارها به دیگران کمک کردم.حتی وقتی درخواستی از من نبوده همیشه عین نخود وسط اش خودم انداختم وسط سخت ترین کارها تمیز کاری مدرسه کمک به مستخدم کمک به همکار رفیق دوست و همه همه کمک کردم .تو مراسم ها تو همه چیز از حق خودم گذشتمبعد گفتم چرا همیشه دیگران از من توقع دارند.

    همبشه گوش شنوا غم ها درودل های بقیه بودم نشستم ساعت ها نشستم خودم در بحث ها ومشکلات دیگران شرکت دادم حمایت کردم.

    چون دلسوزی شدید داشتم چون همیشه همه جا خواسنم خیر عظم شناخته شوم افراط شدید داشتم تو محبت کمک به بقیه پس همیشه افرادی جذب کردم که نیاز به محبت نیاز به کمک داشتن .

    این کد و ترمز مخفی ذهنم هست که انگار با فدا کردن خودم می خوام کسب احترام عزت کنم

    این کد مخفی که من می خوام کسب حرمت احترام اقتدار محبت کنم با از حق خودم گذشتن .

    انگار خوب بودن عزت محترم بودن اعتماد به نفس عزت نفس خودم گره زدهم به حمال بودن خودم

    همین که جذب می کنم افراد مریض روانی داری مشکلات روحی عصبی افرادی که نیاز به کمک من دارن.

    من مسول مسولیت های هیج کس نیستم.

    من خدا نیستم که بخوام حلال مشکلات دیگران باشم.

    خوب بودن یعنی هرکس اول به خودش کمک کنه حرمت احترام بگذاره.

    چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

    کمک کردن اول باید به خودم باشه‌

    هیچ‌کس جز خودم ارزش نداره .من وظیفه کمک به هیچ کس ندارم

    من خیر نیستم.

    من مادر دیگران نیستم.

    من وظیفه پول دادن به فردی که می خواد بره با اون پول هروئین بکشه نیستم.

    دلسوزی برای دیگران کردن =یعنی گناه کردن

    خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.

    خودت مریض کنی که دیگران حال کنن .هرکس

    باید خودش مسولیت خودش داشته باشع

    من دیگه فقط اولویتم خودم حال خوب خودم زندگی خودم شخص خودم هست.

    من اولویتم فقط فقط شخص خودم هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    به نام خدا

    الگوی تکرار شونده ای که خیلی من را آزار می دهد و به شکرانه ی این سایت الهی بهتر شده ولی باز تکرار میشود و من یادم می رود که رفعش کنم

    این بود که حدود سالی یک بار با یه نفر حالا یا آشنا یا از فامیل و یا افراد غریبه یه بحث در حد آبرو ریزی و شاید هم به دعوا و ناسزا کشیده میشد

    خدا را شکر کوتاه بود

    و اصلا من یادم نبود که من این الگوی مزخرف و بد و زشت تکرار شونده را دارم تا اینکه دوباره دیشب در خیابون آب هویج می دادند و من هم ایستاده بودم یه دفعه یه خانمی که آب هویج هم دستش بود از صف بیرون اومد و تمام ای هویج را روی لباس من خالی کرد

    تا من رفتم بهشون بگم که چرا اینکار را کردید با تهدید و ناسزا می گفتند جلو بیایی زدمت ؟؟!!!

    یه کم اولش من ناراحت شدم ولی با کنترل ذهن و تکرار نکردن این موضوع فراموش کردم

    ولی بعد در تنهایی و خلوت خودم گفتم : نباید این موضوع باشه !!!؟؟؟

    من خوب دارم روی خودم کار می کنم و نکات مثبت آدمها را میگم و الحق و الانصاف هم می بینم

    ولی این نباید این رفتار را می کرد

    و الان متوجه شدم این موضوع چند وقت یه بار برای من تکرار میشود

    چند وقت پیش هم با به فرد دیگه سر یه موضوعی دیگه

    مثلا یه بار فامیل همسرم در سالن عروسی با لحن بد و توهین آمیز به من صحبت کرد و خیلی جالبه همه نکته می کنند هیچ کس هیچی نمیگه مثل اینکه همه میگن بهش بگو حقش هست ؟!؟!؟!!!!!

    وووووووو

    من اومدم فکر کردم و گفتم این موضوع باید درست شود چون این جوری درستش نیست . حالا بحث آبرو که کنار بزارم بحث سر این هست که چرا و برای چی و چرا من ؟!؟!!

    رفع : من در ناخودآگاه خودم شاید دوست دارم و می خواهم احساس ترحم و دلسوزی بقیه را جلب کنم و در واقع اینطور نیست و

    نباید من دوست داشته باشم چون واقعا برای من سنگین تموم میشه این طرز برخورد و چرا اصلا باید باشه .

    بیشتر با خودم دوست باشم رفیق باشم

    .

    اگر در مورد دیگران من خودم به شخصه این برخورد را دارم باید رفعش کنم درستش کنم چون برای خودم بده و دوستش ندارم .

    .

    این همه قانون با احساس خوب را استاد عزیزم به من یاد داده پس با توکل بر الله مهربانم می توانم با استفاده با قانون هر باکس را رفعش کنم درستش کنم و با تکامل درست تر شود

    .

    من دیشب با برخورد با این تضاد خیلی بزرگتر شدم از این لحاظ که این خودم هستم که دارم اتفاقات چه خوب و چه با را به سمت خودم جذب می کنم و هر چه پیش آید خیر هستش

    من دیشب با هدایت الله به سمت اون صف و اون خانم هدایت شدم چون از خداوند خودم هدایت خواسته بودم و کمک و رشد کردن

    و خداوند این باگ این ترمز را نشون من داد تا من پی به این ترمز بزرگ در درون خودم ببرم درستش کنم تا رشدهای مضاعف خودم را بیشتر و بی نهایت کنم إن شاالله

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    من ب ی نتیجه گیری رسیدم درمورد این فایلها میخاستم بیام کامنت بذارم

    و پارسال دوبار این فایلهارو کار کردم نتیجه خیلی خوب بود

    کلا هرچی کامنت میخونم میبینم جواب تمامی یا شاید 90 درصد بچه ها وحتی خود من درمورد این سوالات

    کمبود عزت نفس هست فقط همه ی ما همین مشکلو داریم خدای من.

    هرچقدر میگذره میفهمم چقد مهمه عزت نفس وچقدر تصمیم عالی پارسال گرفتم دوره عزت نفس رو خریدم خدای من چقد دردها کشیدیم ازین کمبود عزت نفس

    بزرگترین پاشنه آشیل همگی ما ومن. ومن ومن

    1-کمبود عزت نفس

    2_باور کمبود فراوانی کمبود نعمت ثروت

    چقدر مهمن تا زنده هستم باید هرروز روی این 2تا کار کنم

    دنبال یک وسیله واسه کسب وکارم بودم خدای من تو سایت هربار نگاه میکنم. داره بیشتر میشه هربار نگاه میکنم میبینم دوسه نفر ازین وسیله گذاشتن برای فروش ب خودم گفتم نگاه چقدر نزدیک شدی ب خریدنش دختر فراوان شده فراوان

    خدایا شکرت

    استاد خیلی ممنونم از اینکه هستید فقط

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    محمد جواد شهیدی گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    الگو تکرار شونده جریان کاریم

    دو سال پیش قبل سربازیم ؛ من با یک فرد همکار آشنا شدم ؛ اینم بگم شغل ما کاملا آزاد ((کناف کار میکنم)) چندین وقت بود من سره کار میرفتم ؛

    (( هر انچه الان میخونید مربوط به دوسال گذشتست تا اینکه باز اشاره کنم به حال بیایم بوس به کلتون))

    همه چی روال بود مرتب سره کار میرفتم و پدرم به شدت روی کار رفتن حساسه و گاهی که ما سره کاریم یجورایی شرطی شده بود برامون ؛ وقتایی که سره کار بودیم شبش شام پدر خیلی بیشتر می‌چسبید!!! منظورمو میفهمید؟ یا وقتایی که سره کار نبودیم انگار یه سرباریم تو خونه!!! که البته این شرطی شدن روی منو برادر بزرگ ترم بود و برادر کوچیکم اصلا قید این شرط های خود به خود ایجاد شده نبود؛ نه اینکه پدرم بگه نون نخورید یا اینکه اضافه اید نه اصلا همچین پدری نیست بسیار مهربون و صبوره منتها روی کار خیلی مانور میداد و من اون موقع به خاطره ی سری پاشنه اشیل هام نظر پدرم برام خیلی مهم بود! تایید پدرم برام خیلی زیاد بود! و همین امر باعث شد وقتایی که ما نمیریم سره کار ؛ حالا به هر دلیلی همکارم به یک باره میگفت چند روز نمیریم یا کار نبود بیشتر کارارو اون میگرفت من سنی نداشتم و بیشتر کار آموز نیمه ماهر بودم؛ پدرم هر روز صبح که بیدار میشدم ؛ امروز سره کار نرفتی؟ امروز سره کار نمیری؟ یا وقتایی که میخواست به در بزنه تا دیوار بشنوه این چرا سره کار نرفته! و مثل سربازی این الگو هر روز صبح تکرار تکرار تکرار میشد ! تا اینکه من برای اروم کردن و تایید پدرم میگفتم : بابا جان شغل ما همینه شغل ما ازاده ؛ بیست روز سره کاریم پنج روز نیستیم! بابا جان کناف همینه ده روز کار میزنی اندازه بیست روزت در امد داری! و حالا بعد سربازیم که به مدت پنج ماه اومدم باز سره کار این الگو داره تکرار میشه ؛ 15 روز تا 20 روز مدام سره کارم و یهو ده روز یا یک هفته بیکار میشم! حالا اگه طرفم خیلی سرش شلوغ باشه همیشه سره کار باشه ی جوریی میشه که من ازش جدا شم! و همش از اون جمله هایی شروع شد که من برای تایید پدرم به کار میبردم بابا جوووون منو تایید کننن بابا جووون ببین منوووو ؛ و بیشترین فردی که تو خونه تحقیر شد من بودم و بیشترین کسیم که دنبال تایید اوناست منم ! ؛ همیشه میگفتم شما فرق میزارید شما منو دوسم ندارید ! و غافل از اینکه من زندگیمو وابسته تایید پدرم کردم و همین امر منو به مدت یک ماه برد حوزه علمیه! و با گریه اشک فرار کردم ؛ یک هفته پدرم باهام حرف نمیزد!! حالم بد میشه از این عشق شرطی چقد چندش چقد وخیم! احترامش جای خودش دوسشم دارم ولی وارد حریم خصوصی من بشه با حصار های محکم من و باور هام روبرو میشه دیگه بسه دیگه کافیه که هرچی که کشیدم تا الان به خاطره باور های غلط خودم و نداشتن عزت نفس بوده ؛ چه الگوهای تکرار شونده ای که از همین کمبود عزت نفس ایجاد میشه ؛ چقد خودم رو ازار دادم چقد خودم رو کوچیک کردم و الان بیشتر الگوهام به خاطره همین نداشتن عزت نفس بود استاد عزیزم و خانوم قشنگشون ازتون ممنونم بابت این اگاهی ها اصلا ازتون ممنونم که اون فضای قشنگ خلق کردید من فایل میبینم عشق میکنم پشت سرتون که میبینم خدارو شکر که شمارو دارم من جدیدا حتی حضور افراد خاص و خوب زندگیم رو نعمت میدونم که یکشون استاد عزیزه بوس به کله قشنگش جا داشت که بگم :)

    در پناه الله یکتا شاد سلامت در دنیا اخرت باشید دوستتون دارم بوس به کله همتون 🫂

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    دلسا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1050 روز

    سلام به استاد عزیز من

    راستش راجب این الگوی تکرار شونده یادم نمیاد هیچ زمانی به غیر از مواقعی که باید سرکلاس جلوی یه جمعیت زیاد ارائه درس یا کنفرانس میدادم احساس استرس ، ترس و حس به شدت منفی رو تجربه کرده باشم .

    یه جورایی برام از حس مرگ بدتر بود ، البته باتوجه به اینکه من عزت نفس خودمو بالاتر بردم و قبلا اگر کسی ارائه خیلی خوب و مسلطی انجام می‌داد حسرت میخوردم که ایکاش مثل اون اینقدر خوب انجام می‌دادم .

    اما الان فقط این افراد رو تحسین میکنم که چقدر خوب از پسش برمیان و کارشونو عالی انجام میدن

    فقط میدونم که این کار برام خیلی سخته مثلا وقتی باید ارائه میدادم یادم میاد اینقدر استرس میگرفتم که قلبم میخواست از جاش کنده بشه یا اینقدر دهنم خشک میشد که اصلا نمیتونستم حرفمو ادامه بدم و همش تیکه تیکه حرف میزدم

    این روند اینقدر اذیتم کرد که تصمیم گرفتم کلا ارائه نداشته باشم حتی اگه 4 یا 5 نمره ارائه درسمو از دست بدم و نمرم خیلی کم بشه .

    و البته به درک درست نرسیدم که دلیل این استرس وحشتناک چیه

    من تو جمع دوستان ، خانواده و فامیل خیلی خوب صحبت میکنم و کاملا اوکی هستم اما در جمعیت غریبه به هیچ عنوان نمیتونم

    امیدوارم آگاهی هایی رو دریافت کنم که جواب سوالم باشه .

    خدایا سپاسگذارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فرخ لقا گفته:
    مدت عضویت: 2910 روز

    سلام به استاد عزیز و موحدم

    سلام به خانم شایسته نازنین

    وسلام به تک تک اعضای خانواده بزرگ عباس منش

    بسیار خوشحالم برای آپدیت این دوره

    راستش هنوز سری جدید راشروع نکردم و فقط جلسه اول را یکبار گوش دادم

    ولی این فایل را گوش دادم و بنا به فرمایش استاد مسئله ی خودم را مطرح میکنم

    خیلی دوست دارم بتونم دلیل مشکلم راپیدا کنم و گره از مشکل بزرگی تو زندگیم باز بشه

    چیزی که منو خیلی برانگیخته میکنه بی احترامی و حق نشناسی نزدیکانم هست بخصوص همسرم که سالهاست با برخوردهاش مشکل دارم.

    ومتاسفانه در سالهای اخیر گاها” برخوردهای نامناسب از طرف فرزندانم.چیزی که همیشه ازش میترسیدم وبه خاطر بجه ها خیلی چیزها راتحمل کردم.علیرغم اینکه همگیشون اذعان دارند که من بسیار مهربون و خوش برخورد و اجتماعی هستم.

    ولی حالا که به گذشته نگاه میکنم علیرغم همه ی تلاشهام هرچند وقت یکبار این الگو تکرار میشد بی احترامی ،قهر که این سالهای اخیر طولانی تر هم میشد(ازجانب همسرم).

    شاید فکر کنین من یه زن بدبخت توسری خور هستم ولی واقعیت اینه تو جایگاه اجتماعیم ویا حتی دوستان و فامیل آدمی هستم با معاشرتهای معقول و منطقی و مورد اعتماد.ولی چند سالیه دارم روی خودم کار میکنم و متوجه شدم این موضوع حتما” برمیگرده به یه باور غلط درون خودم.ولی هنوز نتونستم پیداش کنم خیلی دوست دارم بدونم چه باور غلطی دارم.

    ضمنا” چند وقتی هست به لطف خدا دری از روزی خداوند به زندگیم باز شده.البته خداراشکر من درآمد خوبی از محل بازنشستگیم دارم ولی میدونم که میتونم به لطف خدا روزی بیشتری کسب کنم و باید باورهای درستی بسازم.

    من حتما” به لطف خدا میتونم با فرمایشات استاد تو جلسات آینده و عمل به تمرینات این دوره و تجارب دوستان بتونم این مشکل بزرگ را رفع کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1598 روز

    سلام استاد بینظیر و مریم جان شایسته عزیز

    و همه دوستان و رفیق های واقعی

    استاد بابت این فایل بینهایت ازتون سپاسگزارم این فایل انگار که جواب تمام سوالات منو در خودش جای داده . استاد وقتی این فایل رو با دقت گوش دادم تا متوجه منظورتون بشم از خودم متعجب شدم .

    من تو طول زندگیم اصلا فکر نکردم یعنی برای حل مسائلم که بخوام یکم درستش کنم فکر نکردم و وقتی مشکلاتم رو از این فایل پیدا کردم از خودم شگفت زده شدم

    میگم تا بقیه هم استفاده کنن و پاشنه آشیلشون رو پیدا کنن .

    من وقتی میخوام کار مهمی رو انجام بدم و از نظر ذهنم این تصمیم مهمیه شروع میکنه به داغون کردن من و یه جوریه که من نمیتونم دیگه بهش فکر کنم چه برسه به حرکت.چرا که اینقد به من استرس وارد میشه و ذهنم اون رو برام بزرگ جلوه میداد

    من وقتی کسی بهم حرف زور بگه حالم بد میشه که از عزت نفس هستش

    وقتی کسی در مورد دختر بودنم نظر میده و بد میگه حالم بد میشه در مورد دخترا و اینکه اونارو انگار ادم حساب نمیکنن

    مورد قضاوت اشتباه قرار بگیرم و ادما بهم بی اعتماد بشن و چیزی بگن که حقم نیست حالم خیلیی بد میشه و اگه اون ادما خانوده ام باشن و کسایی باشن که بهشون اهمیت میدم واقعاا حالم بد میشه . که اینم از عزت نفس پایین میادش

    وقتی کسی ازم نظر میخواد و منم نظری میدم و اهمیت داده نمیشه حالم بد میشه

    مورد خشونت قرار بگیرم حالم بد میشه

    قبلا اگه کسی رو میدیدم که ناتوان هستش و بخصوص بچه های کار حالم بد میشد و خدارو شکر الان از این لحاظ خیلی بهتر شدم .

    استاد کلی بخوام بگم من بیشتر چیزای که پیدا کردم از خودم و فکر کردم دربارشون که پیداشون کنم و همش برمیگرده به احساس لیاقت و عزت نفس و ترس که از شرک هستش . تمام ضربه های که من خوردم از این موارد که گفتم هستش اینکه اصلا خودم رو تو این زندگی ندیدم و تو این 21 سالی که خدای مهربانم بهم داده نفهمیدم زندگی به چه معناست و شروع هدایت من از زمانی بود که من اصلا فکرش رو نمیکردم و تا الان خدارو صد هزار مرتبه شکر تغییراتی داشتم تو زندگیم که خودم رو شگفت زده کرده .

    استاد شما بینظیری و دوستان و رفیقای سایت ازتون سپاس گزارم که باعث شدین خیلی از مشکلاتم رو از کامنتای زیبای شما پیدا کنم

    استاد یه جمله شما منو خیلیی تکون داد و اونم این بود که تمام مشکلات من از فکر نکردنم برای حل مسائلم هستش که من به جای حلشون فقط به بیشتر رخ دادنشون به زندگیم فکر میکنم و الان که دارم این کامنت رو میزارم بعد از مقاومت های زیادی بود که ذهنم داشت و من تونستم

    سپاس بیکران از همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خدایی بزرگ که منبع تمام خوبیها و انرژی است

    سلام به استاد و الگوی خودم

    سلام به مریم عزیزکه اینقدر برای این فایلها زحمت میکشه ممنونم مریم جان

    ما یه خونه خوشگل دو طبقه داریم که هر دو طبقه دسته خودمونه و استفاده میکنیم

    یکی از پارکینکها رو لباس فروشی زدم

    سال اول اوضاع زیاد خوب نبود فروش کم بود

    اما امسال خدا رو شکر که هم دارم قدم ها رو کار میکنم هم زیاد کامنت میخونم و کامنت میذارم فهمیدم که اگه مشتری سه روز هست یه هفته نیست هیچی ربط نداره به اوضاع بیرون فقط به خودم ربط داره

    قبلا ها میگفتم صبحها مشتری نیست فقط بعداظهر مشتری میاد

    یا الان سر برجه یا آخر برجه خلاصه جونم براتون بگه تا به الان که فهمیدم همه به باورها و افکار ما ربط داره

    من وقتی باورهای مخرب کمبود رو بشناسم کم کم میام و ترمز ها رو پیدا میکنم و رفع میکنم و بعد نتایج رو میبینم

    و یکی از ایرادهای من اینکه

    البته قبلا بیشتر بود الان دارم روی خودم کار میکنم وکمتر شده که وقتی کسی یه خوبی کوچک میکنه در حقه من سریع باید همونجا جوابشو بدم حالا میخواد هر چی باشه طاقتم نمیاد مثل خوره میافته تو جونم و میدونم که ایراده

    ان شالله که به یاری خدا در آینده نزدیک میام و از پیشرفتهام براتون مینویسم

    که درآمد مغازه ام به روزی یه میلیون تومن رسیده

    خدایا شکرت سپاسگزارتم برای حاله خوبم

    خدایا شکرت برای دوستان بی نظیرم

    استاد هر جا هستین بهترینهانصیبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    یگانه ثروت گفته:
    مدت عضویت: 2010 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام به استاد عباس‌منش عزیزم و مریم جانم و دوستان خوبم در این سایت ارزشمند الهی.

    خدا رو شکر می کنم که باز توفیق کامنت گذاشتن نصیبم شد.

    استاد در مورد گم کردن وسیله من رکورد دارم. اون هم یکی دو وسیله ثابت. کلید خونه و بیشتر ساعت مچی. استاد من ده تا ساعت مچی گم کردم. ساعت های مچی خیلی گرون و باارزش که دو تاش هدیه بود و یکیش هم ساعت عروسیم بود. نمی دونم چه برنامه‌ریزی‌ای در ذهنم بود که باعث این اتفاق می شد و سال ها هم این وضعیت عجیب رو داشتم. و درس نمی گرفتم. ولی الان خدا رو شکر این الگو قطع شده.

    در مورد دیر رسیدن اصلاً ردخور نداشت. همون طور که شما گفتید، من همه جا دیر می رسیدم. می خواست محل کارم باشه، قرار دوستانه باشه، مطب دکتر باشه، مهمونی باشه، عروسی باشه و… یعنی هر کاری می کردم و از دو ساعت قبل هم مقدمه می چیدم و شروع به آماده شدن می کردم، باز دیرم می شد. و بعد هم در محل کار یا مهمونی و عروسی خیلی حسم بد می شد. توی عروسیا که آخرش می رسیدم و فقط شام می خوردیم برمی گشتیم! :)) و هر بار هی خودم رو سرزنش می کردم که چرا اینقدر دیر کردم. ولی درس نمی گرفتم. و هر بار این اتفاق می افتاد‌. الان خیلی خیلی خوب شدم. اغلب به موقع می‌رسم. و رکورد زود رسیدن هم دارم. :))

    در مورد این سوال که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته می کنه؟،

    باید بگم مهم‌ترین پاشنه آشیل من فرزندمه. یعنی کوچیک ترین اتفاقات در مورد فرزندم من رو شدیداً به هم می ریزه. قبلاً حتی وقتی سرما می‌خورد، من داغون می‌شدم از بس غصه می‌خوردم و نگران می‌شدم.

    در یکی دو سال اخیر با کار کردن روی دوره ها، در مورد سرماخوردگی و مسائل کوچیک خیلی بهتر شدم. ولی به‌طورکلی فرزندم پاشنه آشیل منه و هنوز خیلییییی در این زمینه کار دارم.

    در مورد طردشدگی هم بهتر شدم ولی باز جای کار زیادی دارم. یعنی اگه خانواده همسرم بدون گفتن به ما، برنامه و مهمونی داشته باشن، ناراحت می شم.

    یا اگه فرزندم با دوستاش بره بیرون و بعد از اومدنش نیاد مثل قبلنا باهام حرف بزنه و تعریف کنه، ناراحت می‌شم. حتی روزایی که می‌ره دانشگاه، اگه بعد از رسیدن نیاد مثل قبل که کوچیک‌تر بود، باهام حرف بزنه و از اتفاقاتی که افتاده بگه، ناراحت می‌شم.

    البته در این موردها بهتر شدم و دارم روی خودم کار می‌کنم ولی هنوز جای کار دارم.

    وقتی می‌خوام تصمیم بزرگی بگیرم، شدیداً دچار اورتینکینگ می‌شم و انقدر فکر می‌کنم و کار رو به تعویق میندازم که گاهی همه چیز از دست می ره و اصلاً تصمیم عملی نمی‌شه. در این زمینه خیلی دارم کار می کنم، مخصوصاً با توجه به آموزه‌های دوره حل مسائل زندگی‌. ولی شیوه های غلط خیلی در من ریشه دارند و خیلی کُند پیش می‌رم.

    در مورد انتقاد شنیدن خیلی خوبم. انتقاد رو می پذیرم. حتی خودم خودم رو نقد می‌کنم و اشکالاتم رو می‌دونم و قبول دارم و سعی می‌کنم درستشون کنم.

    استاد جانم و مریم عزیزم خیلی عاشقتون هستم و ازتون سپاسگزارم که این فایل رو تهیه کردید و من رو به تأمل‌ و کار کردن روی خودم واداشتید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست.

    سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته که استادنمونه هستی در زندگی من سلام.

    استاد ممنون و سپاسگزارم بابت هدیه این فایل ها به ما

    وقتی از خدا بخواهی بهت می ده هرچی کی بهت می ده وقتی باور داشته باشی که بهت می ده از کجا کی و چطوری شو من نمی دونم من ازش می خوام واونم پاسخ می ده.

    دیروز عصر یه اتفاقی افتاد که شب واقعااا همش سوال پرسیدم چرا خدا چرا با اینکه روی خودم کار می کنم هنوز یکسری اتفاقات جنسش تغییر نکرده و هنوز هست. موضوع این اتفاقات اخر کامنتم بنویسم می خوام به ترتیب سوالات شما رو پاسخ بدم.

    استاد عزیزم استاد جانم من 6ماه پیش که تصمیم گرفتم هر روز توی سایت باشم دلیل اصلیش همین الگوهای تکرارشونده بود 6 ماه من انتظار این فایل می کشم کل عقل کل زیر رو کردم اردیبهشت ماه دیگه عقل بستم فایل ها رو دنبال کردم. اره تکاملم باید طی می کردم در زمان مناسبش پاسخ دریافت کنم که بیشترین تاثیر رو درمن داشته باشه سپاس.

    ꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂

    1) الگو که همیشه برام تکرار شده بحث خواستگاری و زمان هایی که من پیشنهاد ازدواج دریافت می کردم که طرف از همه لحاظ خوب بود و معیارهای اولیه واصلی من داشت وزمانی که من وارددوره آشنایت میشدم برای شناخت بیشتر

    وقتی برای اولین بار متوجهدرخواست و پیشنهادشون میشدم تا صبح چه عرض کنم 3تا4شب خوابم نمی بره و نمی بره طوری که مجبور میشم قرص خواب آور بخورم تا کمی بخوام منی که خوش خواب عالم 4 روز نخوابیدن عادی نیست سخت تپش قلب شدید بارها شده بود از شدت تپش قلب از خواب بیدار شدم.

    و فکرهایی که توی زمان زیاد آزارم می ده ترس از ارتباط جنسی هنوز هیچ اتفاقی قطعی نشده این ترس دیونه ام می کنه همیشه هم توی خونه پنهان کردم وقتی توی همان دوره آشنایت بی دلیل ساز نه گفتن می گفتم که چی شد تو خودت راضی شدی باهم بیشتر آشنا بشید و موقعیت شرایط همه چیز خوبه و تو الان می گی نه مساله ای که همیشه پنهان شد اگه به کسی بگم من می ترسم از برقرار کردن رابطه و می دونم بهم میگن که یکی از شرایط های اصلی ازدواج هم همین مساله است و ترس از اینکه شک کنند بهم و از یه طرف هم موضوعی نیست که توی دوره آشنایت بخوام مطرح کنم هرچی زمان توی دوره آشنایت پیش می رفتم طرف بیشتر ازمن خوشش می آمد من ترسهام بیشتر هیچ هم نمی دونم دلیل این الگو چیه ؟ هرچی فکر کردم نتونستم باور مخرب پیدا کنم همیشه هم گریه اشک ریختم حتی جرات مطرح کردن این سوال رو دربخش عقل کل هم نداشتم.

    2) مورد یه دست آدم هایی که با اصرار پافشاری پیشنهاد ازدواج می دن حتی موردی داشتم یکسال التماس خواهش وقتی به طور رسمی می ان خونه مون برای خواستگاری شرایط های منو می شنوند پشیمون میشن دلیل این همه اصرار خواهش و اینکه زود نظرشون برمی گرده متوجه نشدم این الگو هم تکرار هست برام‌که آزارم می ده این مدل بی ثباتی نه تنها در این مساله بلکه در مسائل دوستی هم جنس خودم و روابط های دیگه ام داشتم

    چه باوری دارم ادم هایی که ثبات شخصیتی ندارن الان تصمیم می گیرند یا یه حرفی می زنند و راحت هم می زنند زیرش ادم های بدقول و دیرسرقرارشون می آمد فراموش کار دروغگو و پنهان کار که دوستی هام همیشه تکرار شده این موارد که از دوره ابتدایی و راهنمایی با دوستام داشتم درصورتی خودم به شدت خوش قرار منظبت راستگو متعهد به حرف وقولی که دارم اما دوستام اینجوری نبودند و به شدت هم‌ناراحت میشم وقتی متوجه دروغ شون و وقتی قرار داریم و قرار با دوستم بریم ملاقات کسی که باهاش قرار گذاشتیم نمونه اش هفته پیش باز این تکرار شد قراری 9 بود دوستم به بهانه هایی اینقدر معطل و پنهانکاری که الان می ریم…. ساعت 11 رسیدیم و منم به شدت ناراحت عصبانی دریغ از یه اعتراض و همیشه هم چون قرارها رو من تنظیم می کنم روسیاهیش مال منه

    اینم دلیل شو نمی دونم چه باوری هست

    ꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂

    3) همیشه چه خانواده چه فامیل مدرک تحصیل مو سرم می زنند چون تنها دختر خانواده و فامیل هستم تحصیلاتم بیشتر از همه هست (تحصیلات دانشگاهی

    در دورشته متفاوت دارم ) همیشه می زنند توی سرم میگن ما فکر می کردیم تو تحصیل کردی نباید این رفتار کنی این برخورد کنی و…. انتظار بی جا داشتن

    درصورتی که خودم هیچ وقت مدارک تحصیلیم معدلم و خیلی مسائل که اکتسابی هستند ومن کسب کردم من مطرح نکردم برای کسی به قولی پُزشو ندادم اما همیشه توی سرم زدن تحصیلاتم رو

    ꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂

    4) دیگران با من مقایسه کردند از بچگی مامانم دوستان ابتدایی و خانوادگی رو به رخم می کشید فلانی ببین و حتی فامیل

    درصورتی که بارها شده منو با همان کسایی که مقایسه کردند متوجه شدم خانواده اونا همیشه منو به رخ اونا می کشه

    چه خانواده چه دایی و… که دختر خاله مقایسه می کنند اینم آزارم می ده درصورتی که من 10سال از دخترخاله هام خبری ندارم ارتباطی هم ندارم بهشون اما حرفشون هست چیزی که دیروز عصر بعداز مدت ها این اتفاق تکرار شد شب هم کلی از خودم پرسیدم چرا هرچی کار می کنم هنوز ترمزهای اصلیم تغییر نکرده خداهم جواب داد استاد ممنونم که این فایل گذاشتید

    ꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂꧁꧂

    5)وقت کم می ارم همیشه کلی کار برنامه دارم که باهم شروع میشن دریه باز زمانی که تحویل مقرر شده و دریک زمان هم تمام میشه و من همیشه برای انجامشون به مشکل می خورم با اینکه تسلط دارم عاشق علاقه دارم همشون انجام بدم زمان رسیدن به همه شو و در زمان کم آوردن برای انجام شون کم می ارم.

    دلیل و باورهای محدود کننده و ترمز هایی که دراین 5 مورد دارم هیچ کدوم نتونستم پیدا کنم وحلش کنم چندمورد بررسی کردم اما….‌

    استاد عزیزم از خدای مهربان ممنون سپاسگزارم که به دل شما به ذهن شما به شما گفت که این فایل ها رو با این عنوان مطرح و آماده کنید.چیزی بود که از خدا خواستم توی این 6ماه همیشه فایل هایی امد روی سایت که من نیاز داشتم وازخدا پاسخ خواسته بودم وخداوند از زبان شما بامن صحبت کردم‌

    استادعزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزارم.درپناه الله مهربان شادسلامت ثروتمند وسعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: