اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام بر استاد عزیزم که هر بار با یه فایل جدید میاد وکلی باورهای محدود کننده و ترمزهای ذهنی رو از من میکشه بیرون
استاد جونم ازت سپاسگزارم که این فایلهای عالی و ارزشمند رو بصورت هدیه و سخاوتمندانه رو سایت میزارین تا ما ازش استفاده کنیم و زندگی خودمون رو بسازیم
وقتی داشتم این فایل رو گوش میکردم تازه فهمیدم چقدر الگوهای تکرارشونده در زندگی و کسب و کارم دارم و متوجه اش نبودم و ناآگاهانه بهشون قدرت میدادم
در جواب سوال اول استاد عزیزم
یکی از چیزایی که منو خیلی بهم میریزه و برآشفته میکنه انتقاد کردن دیگران از منه وقتی یکی ازم انتقاد میکنه یا میخاد بهم بگه کاری که انجام میدم نادرسته فکر میکنم بهم توهین شده به شخصیتم به توانایی هایم توهین شده
وقتی عمیق بهش فکر کردم متوجه شدم حرف ونظر مردم برام مهمه در حالی که فکر میکردم اصلا اهمیت نمیدم یا یه کمالگرایی تو وجودم هست گه فکر میکنم من درست تر از بقیه فکر میکنم من باهوش تر از بقیه هستم وووو
یکی دیگه از چیزایی که منو برآشفته میکنه برخوردن به چالش ومشکلات تو زندگی و کسب وکارمه
وقتی به مسئله ای برمیخورم خیلی بهم میریزم خیلی زود ناامید میشم از حل مسئله و نجواها میاد سراغم و میخاد منو ناامید کنه منو تخریب کنه و گاهی هم موفق میشه
یکی دیگه از چیزایی که منو برآشفته میکنه مواقعی که باید یه هزینه هایی رو پرداخت کنم که دوست ندارم و ناخواسته است مثل وقتایی که ماشینم خراب میشه و هزینه برام درست میکنه باید برم تعمیرگاه و علاف بشم و مخصوصا وقتایی که تعمیرکارم تو تشخیص عیب ماشین خوب عمل نمیکنه
یکی دیگه صحبت کردن تو جمع هست مخصوصا توی جمع های غریبه وزیاد
یکی دیگه وقتی یه بدهی به کسی داشته باشم و طرف بهم زنگ میزنه و یا برعکسش وقتی یکی بهم بدهکاره وبه تعهدش عمل نمیکنه و در زمانی که قول میده بدهی اش رو پرداخت نمیکنه
من عاشق پیدا کردن الگوهامم, برام درد اور هست ولی با حل شدنش هربار احساس بزرگ شدن میکنم
جدیدا هم یه الگوی دیگه در اوردم که تو دوره لیاقت گذاشتمش!!!
چه چیزی احساس شدیدی در شما به وجود می اورد؟
شاید جالب نباشه از خودم پابلیک بنویسم ولی چون میخوام تغییرش بدم مینویسم چون دفترامو حقیقتش گم میکنم یا تموم که میشه نمیرم سرش ,بنابراین سایت بهترین جای دنیاست. ممنونم ازت استاد
من به شدددت از طرد شدن احساس بدی میگیرم
با اینکه خیلی خیلی روی دوره لیاقت کار کردم ولی این مسئله پاشنه اشیل همیشگی خودم و خونواده و خاله ها و اطرافیانم که اطرافم بوده از بچگی بوده .
همیشه یادمه می شنیدیم طرف رفته مسافرت و بعد میگفتیم به ما نگفت چرا و احساس طرد شدگی میکردیم, این انقدر طولانی شد که الان برامن شده افعی!!
کافیه به ی نفر بگم میای بریم فلان جا و اون بگه نه, احساس بسیییاارر بدی بهم دست میده و هزار نجوا میاد که اره تو تنهایی, تو بدبختی, تو رو هیچ کس نمیخواد , جمعه ی هفته قبل دوستم بهم زنگ زد که میای بریم بیرون من گفتم نه نمیتونم امروز و تو هفته بریم یه روز, بعد خودم چند روز پیش بهش گفتم امروز میتونی اونم گفت نه امروز وقت ارایشگاه دارم, انقدرررر بهم برخورد که میگفتم حتی دروغ میگه میخواد تورو بپیچونه, حالا ذهنم نگفت خب توهم جمعه بهش گفتی نمیتونی اونم امروز نمیتونه, یه بلوایی درست کرد ذهنم
کلا ما خانوادگی به این مسئله مقاومت داریم, ما همیشه باهم میریم ناهار پارک یا شام, چندوقت پیش ساعت پنج خالم گفت میایید بریم ما نتونستیم چون دیر اعلام کرده بود ولی بقیه رفتن. انقدر بهش برخورد که دیگه جرئت نکردیم بار بعد بگیم میای بریم پارک چون حواب این بود اوندفعه ک نیمدی .من که گفتم بریم
منم خیلیییی به طرد شدن حساسم,البته تو پیام و زنگ و کار اینجوری نیستما حتی تو مهمونی
مثلا اگه زنگ بزنم یکی برنداره و بعد زنگم بزنه یا دیر جواب پیامو بده. خودمم زیاد درگیر این نیستم و برام مهم نیست, یا اگه مهمونی بدیم یکی نتونه بیاد اصلا برام مهم نیست که عصبیم کنه, خودمم هروقت نتونم یا نخوام مهمونی نمیرم کسیم توقع نکرده ازم تاحالا
ولی واااای ازین بیرون رفتن و مسافرت و تفریح, کلا بشنوم دخترخالم با دوستاش بره بیرون فکر میکنه سر منو کلاه گذاشته و منو پیچونده در صورتی که منم با دوستام میرم بیرون یا کوه
انقدر هممون به این مسئله حساسیم. که یهو از دهن من بیاد بیرون رفتم سینما فلان فیلمو دیدم همه برمیگردند به من و قیافه که عهههه با کی رفتی! منم میخواستم برم
اصلا یه الگوی مسخره ایه که الان ک نوشتم فهمیدم, نوشتن چه جادوییه واقعا
ما خیلی سال مادربزرگ پیری داشتیم ک خونمون بود و نمیتونستیم بریم سفر وقتی بقیه میرفتن چنان احساس قربانی بودن و حس بد بهم میداد که نگو! که همه مارا پیچوندن و رفتن
یا برادرم که اختلاف سنی داشت و من هنوز کوچیک بودم و بابامم اصلا اهل تفریح نیست وقتی میدیدم اون خوشه احساس طرد شدگی بهم دست میداد که چرا نمیخواد با ما وقت بگذرونه
یا تو روستامون هم دقیقا همین موضوع بود دقیقا یه حالت طایفه طایفه بود و مادربزرگ من جزو هیچ طایفه ای حساب نمیشد وقتی میرفتیم همیشه بقیه باهم بودند تعداد زیاد و ما تنهای تنهااا, خیلی احساس طرد شدگی میکردم اینطوری, حقم داشتم البته خیلیم کوچیک بودم, برای همین دیگه اصلا نرفتم اون طرفها
تا یه جاهایی حق داشتم, کودک درون من از بچگی خیلی طرد شد برای همین از طرد شدن خیلی حالم بد میشه, گریم در میاد احساس تنهایی و بدبختی میکنم
حتی تو رابطه عاطفیم که بودم اگه پارتنرم با خانوادش میرفت سفر میگفتم ببین اونم خوششه
کلا این مسئله در من ریشه ی خیلییییی زیادی داره که اصلا نمیدونم چجوری باید حلش کنم
هم من هم بچه خاله هام چون مادرهای یکسانی داشتیم کپی برابر اصلند مامان و خاله هام و تقریبا این الگو تو اونها هست, مثل یه ویروس میمونه انگار
خیلی دوست دارم این ترمز رو از بین ببرم
من بیییی نهایت از طرد شدن میترسم
من واقعا حسم بد میشه وقتی یکی منو پس بزنه,
حس بدبختی و بی کس و کار بودن و تنهایی شدیدی بهم دست میده و این نقطه ضعف بزرگ سالهای زندگی من بوده!!!
سلام به شما دوست عزیز ….ببین اینطور میخوام بهت بگم منم شرایط مشابهی مثل شما داشتم و دارم. اوایل خیلی بهم میریختم…تازه من از سمت نزدیک ترینهام این رفتارهارو میدیدم و اوایل واقعا اذیت میشدم. بعدها اومدم تو این سایت و رو خودم کار کردم که برام مهم نباشه …..
ببین برات مهم نباشه که دیگران با تو نرن بیرون .تو رو دعوت نکنن و یا بهت نه بگن .اتفاقا باید شخصیتت رو قوی تر از این حرفا کنی که با کوچیکترین حرفی از سمت دیگران اینقدر بهم بریزی ….
شنیدی میگن نه گفتن به دیگران رو یاد بگیر
و به همون ترتیب از نه شنیدن دیگران ناراحت نشو ….
با خودت در صلح باش .سرچ کن تو قسمت عقل کل ،ببین نشانه های کسی که با خودش در صلح هست چیه ؟؟
اینقدر با خودت خوش باش و به خودت عشق بده که وقتی دیگران تو رو دعوت نمیکنن تو با وجودخودت لذت ببری ….و از درون شاد باشی
ببین ما برای شادی و خوشحالی و لذت بردن به کسی غیر از خودمون احتیاج نداریم اصلا….
مسوول شادی تو خودت هستی نه دیگران ….که تو رو حتما با خودشون ببرن مسافرت یا بهت بگن تو هم بیا با ما بریم ….
خب نگن تو هم برنامه های خودت رو داشته باش …..
ببین من اون اوایل ناراحت میشدم اگه همکارام با هم میرفتن کافه .یا فامیلای نزدیک میرفتن خونه های هم به من نمیگفتن واقعا بهم بر میخورد. اما یه روز به خودم گفتم چه خوب که اونا ایتقدر با هم خکب هستن و خوش هستن که با هم میرن اینور اونور ….و انشالله که دوستیهاشون پایدار باشه …..
حتی ببین همکارام جلوی من قرار میذارن الان که با هم برن بیرون ولی من دیگه واسم اصلا مهم نیست ….
وقتی قدر وقت و انرژیت رو بفهمی اونو واسه هیچکس دیگه نمیذاری غیر از خودت ….
و در کنارش از خداوند خواستم که بهترین آدمارو سر راه زندگیم قرار بده .و باورت نمیشه که بگم .با کلاس ترین آدمها .ثروتمند ترین .و چشم دل سیرترین آدمها همیشه سر راه زندگیم قرار میگیرند. آدمهایی که احترامم رو حفظ میکنن
من قدرت رو از دیگران گرفتم و به خدا دادم
هیچکس نهتوانایی ناراحت کردن و بدبخت کردن من رو داره .نه توانایی خوشحالی و خوشبختیم رو .زندگیه من رو فقط و فقط .
نگاهم به زندگی و باورهام شکل میده ،
و سعی کن باورات رو هم عوض کنی نسبت به دیگران .
اونا هم دارن زندگیه خودشون رو میکنن و 90 درصد افکاری که ما در مورد دیگران داریم فقط و فقط فکر خودمون هست ،سعی کن به نکات مثبتشون فکر کنی ،،،
در پناه خدا باشی عزیزم..امیداورم تونسته باشم کمکی بهت کرده باشم ….9.6.1404
راستش وقتی کامنتت را خوندم و برگشتم به کامنت خودم باورم نشد همچین چیزی را نوشتم یا تجربه ش کردم. خیلی وقت از اون موضوع میگذره و من هیچوقت مشکلات پارسالم رو به سال بعد نمیبرم…. نمیدونم چطور بگم ولی خدا خیلی وقته داره پر میکنه برام… خیلی بازی عوض شده دیگه منم که انتخاب میکنم باشم یا نباشم با بقیه… و تقریبا از اسفندماه شروع شد نمیتونم بگم چه ادمهایی اومدن… چه عشقی دریافت میکنم
چه عشقییی دریافت میکنم
البته من کاره ای نیستما من فقط یاد گرفتم دل بکنم و عشق درونم رو پیداش کنم تازه هنوزم کامل پیداش نکردم
اتفاقا امروز داشتم به این فکر میکردم من خیلی زیاد دارم عشق دریافت میکنم حتی کله صبح تو خیابون چارباغ که هیشکی نیست داری از پله ها با دوچرخه ت به سختی میای پایین یکی داد میزنه ازونور که دمت گرم، رکابت گرم، عالی هستی..عشق های بی توقع
این که داری میری با سرعت یه مغازه دار بلند داد میزنه صبحت بخیر، روز خوبی داشته باشی
اینکه دوستات از شمال بخوان فقط برای دیدن تو بیان
میدونی… بازی عوض شده و من نفهمیدم باور کن این کامنت باید نوشته میشد تا من شکرگزار باشم
تا من یادم نره
من اصلا نگاهم رو خیلی وقته برداشتم از بقیه و سعی کردم رفیق شفیق خودم باشم و بعد از در و دیوار عشق اومد…
و داره بازم میاد
عاشق اینم دنیای درونم رو درست کنم تا بیرونم درست بشه
دنیای خوبیه ها…
همه چیز میاد ولی نه وقتی که نیاز هست… تو بی نیازی میاد.. بی نیازی هم فقط از درون میاد
دوست خوبم واقعا برات خوشحال شدم و همینطور از کامنتت هم درس گرفتم
عالی نوشته بودی .همه چیز از بی نیازی میاد ….
اتفاقا چند وقتی بود به خدا گفتم خدایا فقط خودت برای من بود باش .نمیخوام کس دیگه ای تو زندگیم برام مهم باشه ،و شخص اول زندگیه من تو باش ….
فایلباورهای توحیدی حضرت علی در دعای کمیل خیلی بهم کمک کرد .با خودم گفتم وقتی حضرت علی با اون همه مقام و منزلت میاد میگه خدایا من هیچی نیستم در برابر تو و محتاجت هستم
دیگه ما بنده های معمولی که جای خود داریم ….
خدایا ازت ممنونم به خاطر همه چیز. تا ابد محتاج یک نگاه از سمت تو هستم ،من بنده ی حقیر تو هستم .دوست دارم خدا جون و از شما دوست عزیزمم سپاسگزارم 2.7.1404
یه نام خدای مهربانم خدایی که امروز هم با قدرتش مرا قدرت میدهد برای ساختن بهترینها
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم
منم الگوی تکرار شونده در روابط با همسرم داشتم تا همین چند وقته پیش به شکر و لطف و قدرت خداوند هدایت شدم به کامنتهای بچه ها و از طریق اون کامنت متوجه شدم که عدن احساسه لیاقت و عدم خود ارزشمندی از سمته خودم دارم
من هر طور با خودم رفتار کتم و در ذهنم هر طور خو مو ببینم دیگران هم با من همون رفتار و برخورد رو دارن
من هر چی پول جمع میکردم برای بچه ها و همسرم چیزی میخریدم بهخودم که میرسیدم میگفتم گرونه ولش کن بعدا میخرم
کلا همیشه بهترین جا و بهترین خوراکیها و بهترین هر چیزی برای همسرم و بچه ها بود بعدا خودم اونم اگه میشد
تو هر بحثی که با همسرم میشد بعد با خودم میگفتم چرا باید همچین رفتاری با من بشه
و بعد فهمیدم من خودمو دوست ندارم لایق نمیدونم در هر موردی
و بعد رفتار با خودمو عوض کردم رفتم کامنتهای بچه ها در احساسه لیاقت رو خوندم و خوندم و خوندم تا فهمیدم ترمزم از عدم احساسه لیاقت
و خود ارزشمندی درونیم بوده و جهان همون رو به من میداده
و الان شکر خدا خیلی بهتر شدم و رفتار همسر و بچه هام با من تغییر کرده و اون بحثو ناراحتی ها و بعضی اوقات توهینها نیست
هر چقدر من بیشتر در این مورد ذهنمو رفتارمو احساسه لیاقتمو بالا ببرم و اول خودم بعد خانواده ام باشه اولویت خودمو قرار بدم خیلی نتایج ملموس میگیرم
50 سال اشتباه زندگی کردم اما به لطف خدا و قدرتش میخوام بسازم یه زندگی لذت بخش داشته باشم با رسیدن به خواسته ها
با عمل کردن به این قوانین زیبای خداوند
خدایا در ابن مسیر کمکم کن تا بتونم هر روزمو از دیروزم بهتر بسازم با افکار و باورهای مناسب
استاد عزیز حکایتی هست که درس خیلی بزرگی برا درش هست
میگن زمانی شمس مهمون مولانا بوده همینکه آماده شدن سفره و غذا هارو میبینه به مولانا میگه برای من شراب تهیه نکردی ؟ مولانا متعجب میگه نمیدونستم مگه شراب مینوشی ؟
شمس میگه بله با غذا مینوشم حالا که متوجه شدی برام شراب بگیر مولانا میگه نمیشه اگه کسی رو بفرستم آبروم میره و شمس میگه خوب خودت برو از جایی که مولانا ارادت زیادی به شمس داشته قبول میکنه و عبا رو دوش میندازه و میره محله نصاری که شراب بگیره همه تعجب میکنن به هم دیگه مولانا رو نشون میدن که ببین واعظ بزرگ شهر کجا اومده خلاصه دنبالش میرن
مولانا جامش رو پر میکنه و به سمت خونه را میوفته تو مسیر از جلو در مسجدی عبور میکنه که امام اون مسجد خودش به مولانا اقتدا میکرده همین که داره میره صدای یکی بلند میشه که میگه مردم ببینید کسی که پای منبرش مینشینید یه می خوارست جمعیت خشمگین شدن و آماده میشن مولانا رو بکشم که همون هین شمس میرسه و فریاد میزنه چیکار میکنین به واعظ شهرتون که یه آدم خدا ترس و خدا پرسته . میخواین بکشیدش همون آدم میگه مگه نمی بینی شراب خواره که شمس میگه شراب نیست سرکه داخل جامه مولانا عادت داره باغذا سرکه میخوره و از قضا در ظرف رو باز میکنه و رو دست مردم و اون مرد میریزه وقتی میفهمن اشتباه کردن شروع به عذرخواهی میکنن و ماجرا تموم میشه مولانا به شمس میگه چرا من رو وادار کردی که اینکارو انجام بدم ؟ شمس میگه خواستم بدونی چیزی که این همه روش حساب میکنی رو ببینی که چطور بایه قضاوت از دست میره و آبرویی نمیمونه پس باید روی چیز دیگه ای حساب باز کنی نه مردم و حرفاشون.
استاد این حکایت برای من خیلی آموزنده بود که وقتی شما سوال پرسیدین که چی باعث میشه واکنش نشون بدین من متوجه شدم در مورد خودم من به تایید دیگران اهمیت میدم که همون حکایت هم باعث شد جواب خودم رو بگیرم.
انشالله هر جا که هستید شاد و پیروز و سربلند باشید.
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم که با آدمایی مثل شما همدارم ایمان دارم که این نتیجه تلاش هام که تونستم به این نقطه برسم که با آدمایی مثل شما همدار باشم و مطمئنم ته این ماجرا قشنگه که قلبم اینو بهم میگه.
استاد من همیشه شما رو یه دریای بینهایت میبینم که هر کسی به اندازه مدار خودش و ظرفی که تو دستاشه میتونه از حرفاتون بهره ببره که یقین دارم حرفای شما حرفای عادی نیست که از هر زبانی زده بشه حرفای شما چیزی داره که با تمام وجودت متوجه میشی جنس این حرفا با بقیه که تو این حوزه حرف میزنن فرق داره با تمام وجودم ازتون متشکرم باعث شدین یه قدم به خدای خودم نزدیک تر بشم الان که این کامنت میزارم بزرگ ترین خواسته من خریدن دوره هاتون ولی به خدای خودم گفتم زمانی منو وارد دوره کن که بتونم کلام شما رو درک کنم که با تمام قلبمم جنس حرفاتون بفهمم و متعهدانه به چیزایی که میگید عمل کنم.
چقدر حرفایی که زدید من بودم چقدر من تو تصمیم گرفتن چیزای بزرگ و کوچیک مشکل دارم از خریدن یه جوراب گرفته تا رفتن به یه مسافرت و… و چقدر توی تمام زندگیم نظر دیگران برام مهمه که حتیییی میخوام توی خریدن کوچیک ترین چیزا ازشون کمک بگیرم که اگه جنس خوبی از آب در نیومد بگم دیدی چون نظر تو بود این شد این بزرگترین مسئله منه.
جوابم در مورد سوالاتون
1چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
مهم ترین موردی که وقتی بهش فکر کردم به ذهنم اومد این بود که من وقتی یکی در مورد خانوادم بخواد صحبت کنه بشدت عصبی ناراحت میشم در صورتی که چند روز ذهنم درگیر میشه و توی ذهنم هزار بار جواب طرف میدم.
وقتی خانوادم ازم کمکی بخوان حالا چه مالی چه عاطفی و نتونم کمک کنم بینهایت عذاب میکشم وقتی غریبه ها ازم کمکی بخوان و نتونم بینهایت ناراحت میشم حتی اگه در جوابشون بگم نه مدتها حالم بده و ذهنم درگیر چرا بهش کمک نکردم.
وقتایی که شوهرم چه زبانی و چه رفتاری بهم محبت نکنه و نگه دوستم داره.
وقتی میخوام توی جمعی که بیشتر از دو نفر پذیرایی کنم یا صحبت کنم.
وقتی میخوام تنهایی جایی برم مخصوصا محیط های شلوغ.
وقتی کسی از چهره ام تعریف یا انتقاد کنه.
وقتی نتونم مهمان که میاد به عالی ترین شکل پذیرایی کنم.
وقتی نتونم چیزایی که دوست دارمو بخرم یا چیزای ضروری خونه.
وقتی کسی برام کادو میخره.
وقتی تمام چیزایی که دوست دارمو راحت میخرم.
وقتی کسی از آشپزی یا هر کاری که انجام میدم تعریف کنه.
اینا مهم ترین چیزایی بودن که حسمو خوب یا بد میکردن
ولی توی اکثر مواقع وقتی چیزی حسمو بد میکنه برانگیخته شدم خیلی بیشتر از موقعی هست که چیزی حسمو خوب میکنه.
وقتی استاد کامنت منو خودش میخونه و برای همه کامنت ها زمان میزاره و اونا رو میخونه
سوال:چه شرایط واتفاقات در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه؟
1_وقتی درمورد خانوم ها انتقاد میشه،یا اینکه مورد تمسخر قرار میگیرند، حتی تو خیابون ببینم آقایی به خانومی توهین میکنه خونم به جوش میاد
2_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم
3_وقتی میخام یه خواسته ای که دارم رو بگم،یا نظرم رو بیان کنم،استرس میگیرم و بیخیال میشم
4_وقتی که مقایسه میشم با بقیه،
5_وقتی کسی ازم انتقاد میکنه،یا میخاد نصیحتم کنه
6_وقتی که یه کاری بهم سپرده میشه،استرس میگیرم که آیا از پسش برمیام یا نه
7_وقتی که همسرم در مورد یه کاری ازم مشورت نگرفته و خودش به تنهایی انجامش داده و من آخر سر متوجه میشم،حس بی ارزشی در من بوجود میاد
8_وقتی کسی به خودش اجازه دخالت تو زندگیم رو میده،عصبی میشم
9_وقتی میبینم که همسرم در برابر خانومهای فامیل که شاغل شدن واکنش خوبی نشون میده،اما وقتی من پیشنهاد میدم برای رفتن به سر کار واکنش بدی نشون میده،حس قربانی بودن در من بوجود میاد
سلام استاد جانم و مریم عزیزم و تمام هم فرکانسی های سایت سراسرالهی
خدارا هزاران هزار بار در هرلحظه و هر ثانیه شکر به خاطر این سایت و استاد و مریم جان و تمام کسانی که دوست دارن روز به روز پیشرفت کنند
استاد جانم!اتفاقات تکرار شونده من این اواخر از زمانی که فایل شکارچی نکات مثبت باشیم بیشتر وبیشتر شده و به لطف الله مهربان هر روز و هر لحظه شاهد معجزات بسیار بسیار شیرین و دلچسبی در هر لحظه از زندگیم هستم و سیر تحول و تغییر باورهام رو به خوبی احساس میکنم و میدونم ریشه ی این نتایج از عملکرد به قانون و قوانین تغییر ناپذیر خداوندم هستند…
از روزی که به طور مستمر و پایدار تمرین شکارچی نکات مثبت ،شکر گزاری و توجه به زیبایی ها رو انجام میدم و همین امشب یه دفتر تموم کردم به لطف خدای بخشنده و مهربان دریچه ایی از نعمات خدا وارد زندگیم شده است و از یک هفته ی قبل جلوی سفارشاتم رو بستم و طوری که چند روز مونده به عید قربان ظرفیت سفارشات من تکمیل شد و از هر سمتی خدای من بهترین و باکیفیت ترین مشتری ها رو می رسونه و سپاس گذار خدایی هستم که در طول یک ونیم سالی که کسب و کار خودم رو راه انداختم خدایم بزرگترین تبلیغ کننده ی من بوده و تا با الان جایی نگفتم که کار وهنره منو معرفی کنند ولی خدای من با دستان مهربانش دل ها رو برام نرم کرد،مشتری هایی رو برام می فرسته که تابه حال من ندیدمشون و نمی شناسمشون!تعریف و تمجیدهایی از کارم میکنن که سطح ارزشمندی ولیاقتم رو خیلی بالابرده،دستانی رو به سمتم برای کمک می فرسته که من حیران میمونم!آزادی زمانی بسیارفوق العاده ایی برایم مهیا شده که به بهترین شکل میتونم هر روز تو خونه ی خودم بهترین و زیباترین و به روز ترین کیک ها رو ارائه بدم،رضایت همسرم از اینکه زیباترین شغل و هنر رو تو خونه ی خودم کنار همسر و فرزندانم انجام میدم!الان به لطف الله مهربان به جایی رسیدم که یک هفته تا ده روز سفارشام پر شده و تکمیل هستم توی شهری که همه میگن نیست و مشتری کمه!با هدایت ها و راهنمایی های خودش از پس چالش های جدید برمیام و یک درجه رشد میکنم!تغییر و بزرگ شدن خودم رو به عینه می بینم و میدونم که راه بسیار طولانی برای رشد و پیشرفت هست ولی من شاکر خداوندی هستم که مرا با سایت سراسر نور و آگاهی شما آشنا کرد تا از راکدی و سالید بودن در بیام و جاری باشم و جریان پیدا کنم…
وقتی اتفاقات تکرارشونده ی دلخواه تکرار وتکرار میشن در مسیر جدیدی از نعمت های جدیدی قرارمیگیریم که سطح لیاقت و ارزشمندی ما هم بالاتر میره و ظرف وجودیمون هم بزرگتر و بزرگتر میشه و خواسته های جدیدی در ما شکل میگیره!!!
خدا جانم هر لحظه تو راسپاس که بودنت و داشتنت بزرگترین دلگرمی من است.
الان داشتم کامنت هارو میخوندم از صفحه اول شروع کردم .
و دیدم عه بعضی از پاشنه های آشیل که بقیه بهشدت عصبی میشن به خاطرش
من اصلا برام مهم نیست.
و باز برعکس چیز هایی که برا بعضی از دوستان مهم نیست ، ولی برا من خیلی مهمه و به شدت عصبی میشم نا امید میشم.
من اومدم تا این کامنت رو بزارم بگم
چقدررررر خوندن کامنتها خوبه هااا
،به خودم گفتم ببین تو انقد ناراحتی بخاطر پاشنه های آشیلت ،ببین تو بعضی چیزا که بقیه به شدت مشکل دارن تو خوبیی هاااا و انگیزه میگیرم ،
و تو مسائلی که پاشنه آشیل منه و خودمو سرزنش میکردم که تو ضعیفی و این موضوع اصلا سخته کلا ،بعد دیدم نهههه خیلیا هستند که اتفاقا تو این مورد، مشکل ندارن پس من سخت کردم این مورد رو تو ذهنم .
مثلا من اصلا برام مهم نیست کسی پشت سرم حرف بزنه و غیبت کنه ، خیلی راحت میگم ولش کن اصلا مهمنیست، نظر اون تو زندگی من که تأثیر نداره، واقعا اصلا یکم هم حالم بد نمیشه
واقعا میتونم بگم تو این مورد که کسی بهم تهمت بزنه یا غیبت کنه اصلا براممهمنیست. منتو این مورد عالیم خداروشکر. البته راه داره خیلی خیلی بهتر بشم.
ااااماااا هیچکس کامل که نیس. منپاشنه آشیل دارم که واقعا وحشتناک داغونمیکنن منو
چیزی که من به شدت بهم میریزم احساسات شدید منفی در من ایجاد میکنه
یکی اینه که کسی پررو بازی در بیاره تو کارم دخالت کنه یا به اسم رفاقت ازم سؤ استفاده کنه.
به شدت عصبی میشم و ناراحت که هرکاری میکنم نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم، کلا افسار ذهنم از دستم در میره.
و اتفاقا تو یک سال اخیر من سه تا مکان عوض کردم تو شغلم که هرجایی رفتم یک شخصی اونجا بوده
که با پررو بازی و ادای رفاقت توکار من دخالت میکرد یا سؤ استفاده میکرد و کلا رو مخ من راه میرفت. چرا ؟چون من ضعف دارم اینجوری آدم هارو حذف کنم ،خجالت میکشم ،طرف میاد با اسم رفاقت و شیرین زبانی، پررو بازی در میاره تو کارم دخالت میکنه یا سؤ استفاده میکنه ولی من خجالت میکشم با قدرت حذفش کنم ،ضعیفم، بر خلاف میلم براش کار انجام میدم، با این که میدونم آدم نامناسبی هست.
همین به شدت حالمو خراب میکنه که میخام خودم و اون طرف رو منفجر کنم همزمان .
که من چرا انقد ضعیفم و چرا اون فرد انقد بده.
و
موضوع بعدی که افشا گریش یکم سخته درموردش ،ولی خب میگم چون باید اول بپذیرم که مشکل دارم ،تا بتونم حلش کنم.
اینه که من دوتا رابطه عاطفی قبلا داشتم که بخاطر دنیایی از باور های اشتباه، وابستگی دو طرفه ،نیاز به توجه، نیاز به ترحم، و و و…. رابطه ها بهم خورد .
و دوساله که تنهام.
من متوجه شدم الان هر دختری میبینم
به شدت احساسم بد میشه
ذهنم میگه ببین تو عرضه نداری رابطه داشته باشی.
تو تنهایی، تو نمیتونی رابطه عاطفی داشته باشی.
اگه دو نفر رو ببینم گه ذهنم میگه ببین همه رابطه عاطفی دارن تو هیچی.
اگه بازم یک دختر تنها ببینم ،ذهنممیگه حتما اینم تو رابطه هست و تنها نیست، یا اصلا تو لیاقت عرضه نداری اصلا بهش نگاه کنی.
اصلا انقد خلع عاطفی من زیاده که با این که من یه سری ویژگی های ظاهری و اخلاقی رو دوس دارم هاا ولی وقتی کسی رو که میبینیم اون ویژگی هارو نداره اصلا بازم میگم ولش کن همینم بشه خوبه ، با همینم حاضرم رابطه داشته باشم، بعد همینم نمیشه هااا ،بعد دیگه باز هزار برابر حالم بدتر میشه و نجواهای ذهن حمله میکنن بهم ،
این پاشنه آشیل منه و بشدت ریشه ای مشکل دارم خیلی.
و با قدرت میخام حلش کنم ریشه ای با تکامل.
میدونید تو نقاط پاشنه آشیل واقعا خیلی سخته ذهن رو کنترل کرد فقط باید به صورت ریشهای روی باور های اصلی کار بشه.
من هی پشت گوش مینداختم میگفتم تو اول بیا روی ثروت کار کن حالا بعد میری سراغ روابط این ضعف رو حل میکنی.
بعد الان متوجه شدم تا من اینو حل نکنم اصلا نمیتونم روی قانون کار کنم.
ایجاد رابطه رو نه هاا
این احساس خلع رو اول بایددرست کنم.
چون اصلا مهمنیست من چقدر حالم خوب باشه ، به محض این که به این پاشنه آشیل برخورد میکنم. یک دختر میبینم و این نجوا ها میاد .
کل وجودم پر احساس بد میشه.
اصلا میگم ول کن بابا قانون رو بیخیال
خدایا من حالم بده اصلا فایده نداره من تنهام و اصلا گور بابای پول و رابطه و قانون.
دوستان این خیلی مهمه هااااااا
منی که دوساله هرروز دارم فایل گوش میدم و واقعا تو خیلی زمینه ها به قانون عمل کردم
و تا حد خوبی قانون رو درک کردم. و نتایج عالی توی خیلی چیزا گرفتم هاا ودر 80 درصد روز حالم خوبه.
من به محض این که به پاشنه آشیلم بر میخورم
اصلا وحشتناک از مسیر خارج میشم.
و اصلا هیچ انگیزه و تمرکزی ندارم که روی سپاسگذاری و ثروت و کنترل ورودی ها و …. کارکنم .چرا؟ چون ریشه این پاشنه آشیلم تو ذهن من درست نشده.
تا الان که فهمیدم آقا
ضعف من اینه دیگه.
بهجای این که آشغال هارو بزارم زیر مبل
هی بگم تو روی ثروت کار کن .وقتی ثروت رو به دست آوردی و خواستی بری سراغ خلق رابطه .این ضعف رو درست خواهی کرد.
دیدم نه بابا تا وقتی من پاشنه اشیلم اینه که تو کارم با پررو بازی کسی به شدت داغون میشم و ضعف دارم با قدرت حذف کنم اون فرد رو
و این احساس ضعف و شدید منفی باعث میشه هی الگو تکرار بشه.
یا وقتی یک دختر خانوم میبینم به شدت احساس خلع دارم و حالم بهم میخوره از کل دنیا که چرا من تنهام.
دیدم تا وقتی من اینقدر بهم میریزم به خاطراینا در طول روز
ثروت که هیچی ، حتی مشتری درست حسابی هم نمیاد سمت من ، چرا؟
چون من انقد احساسم بده که اصلا حوصله ندارم روی قانون کار کنم.
چون احساس بد مساوی اتفاقات بد.
ولی وقتی من بیام رو ریشه این پاشنه های آشیلم کار کنم و مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم.
اونوقت من احساس سپاسگذاری و رضایت دارم.
و میام با لذت روی باور های ثروت سازم کار میکنم مقاومت هارو بر میدارم دیگه نا امید نمیشم نمیگم فایده نداره و اونوقت من تمام خواسته هام رو هی با تکامل خلق میکنم.
ولی تا وقتی پاشنه آشیل من به شدت رو مخ منه.
مثلا امروز میخاستم روی باور های ثروت سازم کار کنم، بعد که بیرون بودم و دختر دیدم و باز اون زخمه سر باز کرد که من بی عرضه و تنها هستم. ن رابطه عاطفی ندارم ، احساس خلع ونیاز شدید. و انقد حالم بد شد که اصلا دیگه حال و حوصلهی کار کردن روی باور هام رو نداشتم گفتم بیخیال بابا.
پس این که پاشنه های آشیل حل بشه خیلی مهمه.
چون اتفاقا بدترین ضربه هارو داریم از همین پاشنه های آشیل میخوریم واقعا
اینا اگه حل بشن اتفاقا نتایج بزرگ از راه میرسند،
پس با قدرت ووتعهد بیشتری با هدایت رب العالمین پیش به سوی از بین بردن یا کمکردن پاشنه های آشیل با تکامل.
عاشقتونم در پناه رب العالمین شاد و ثروتمند و سلامت باشید.
باسلام بر استاد عزیزم که هر بار با یه فایل جدید میاد وکلی باورهای محدود کننده و ترمزهای ذهنی رو از من میکشه بیرون
استاد جونم ازت سپاسگزارم که این فایلهای عالی و ارزشمند رو بصورت هدیه و سخاوتمندانه رو سایت میزارین تا ما ازش استفاده کنیم و زندگی خودمون رو بسازیم
وقتی داشتم این فایل رو گوش میکردم تازه فهمیدم چقدر الگوهای تکرارشونده در زندگی و کسب و کارم دارم و متوجه اش نبودم و ناآگاهانه بهشون قدرت میدادم
در جواب سوال اول استاد عزیزم
یکی از چیزایی که منو خیلی بهم میریزه و برآشفته میکنه انتقاد کردن دیگران از منه وقتی یکی ازم انتقاد میکنه یا میخاد بهم بگه کاری که انجام میدم نادرسته فکر میکنم بهم توهین شده به شخصیتم به توانایی هایم توهین شده
وقتی عمیق بهش فکر کردم متوجه شدم حرف ونظر مردم برام مهمه در حالی که فکر میکردم اصلا اهمیت نمیدم یا یه کمالگرایی تو وجودم هست گه فکر میکنم من درست تر از بقیه فکر میکنم من باهوش تر از بقیه هستم وووو
یکی دیگه از چیزایی که منو برآشفته میکنه برخوردن به چالش ومشکلات تو زندگی و کسب وکارمه
وقتی به مسئله ای برمیخورم خیلی بهم میریزم خیلی زود ناامید میشم از حل مسئله و نجواها میاد سراغم و میخاد منو ناامید کنه منو تخریب کنه و گاهی هم موفق میشه
یکی دیگه از چیزایی که منو برآشفته میکنه مواقعی که باید یه هزینه هایی رو پرداخت کنم که دوست ندارم و ناخواسته است مثل وقتایی که ماشینم خراب میشه و هزینه برام درست میکنه باید برم تعمیرگاه و علاف بشم و مخصوصا وقتایی که تعمیرکارم تو تشخیص عیب ماشین خوب عمل نمیکنه
یکی دیگه صحبت کردن تو جمع هست مخصوصا توی جمع های غریبه وزیاد
یکی دیگه وقتی یه بدهی به کسی داشته باشم و طرف بهم زنگ میزنه و یا برعکسش وقتی یکی بهم بدهکاره وبه تعهدش عمل نمیکنه و در زمانی که قول میده بدهی اش رو پرداخت نمیکنه
سلام
من عاشق پیدا کردن الگوهامم, برام درد اور هست ولی با حل شدنش هربار احساس بزرگ شدن میکنم
جدیدا هم یه الگوی دیگه در اوردم که تو دوره لیاقت گذاشتمش!!!
چه چیزی احساس شدیدی در شما به وجود می اورد؟
شاید جالب نباشه از خودم پابلیک بنویسم ولی چون میخوام تغییرش بدم مینویسم چون دفترامو حقیقتش گم میکنم یا تموم که میشه نمیرم سرش ,بنابراین سایت بهترین جای دنیاست. ممنونم ازت استاد
من به شدددت از طرد شدن احساس بدی میگیرم
با اینکه خیلی خیلی روی دوره لیاقت کار کردم ولی این مسئله پاشنه اشیل همیشگی خودم و خونواده و خاله ها و اطرافیانم که اطرافم بوده از بچگی بوده .
همیشه یادمه می شنیدیم طرف رفته مسافرت و بعد میگفتیم به ما نگفت چرا و احساس طرد شدگی میکردیم, این انقدر طولانی شد که الان برامن شده افعی!!
کافیه به ی نفر بگم میای بریم فلان جا و اون بگه نه, احساس بسیییاارر بدی بهم دست میده و هزار نجوا میاد که اره تو تنهایی, تو بدبختی, تو رو هیچ کس نمیخواد , جمعه ی هفته قبل دوستم بهم زنگ زد که میای بریم بیرون من گفتم نه نمیتونم امروز و تو هفته بریم یه روز, بعد خودم چند روز پیش بهش گفتم امروز میتونی اونم گفت نه امروز وقت ارایشگاه دارم, انقدرررر بهم برخورد که میگفتم حتی دروغ میگه میخواد تورو بپیچونه, حالا ذهنم نگفت خب توهم جمعه بهش گفتی نمیتونی اونم امروز نمیتونه, یه بلوایی درست کرد ذهنم
کلا ما خانوادگی به این مسئله مقاومت داریم, ما همیشه باهم میریم ناهار پارک یا شام, چندوقت پیش ساعت پنج خالم گفت میایید بریم ما نتونستیم چون دیر اعلام کرده بود ولی بقیه رفتن. انقدر بهش برخورد که دیگه جرئت نکردیم بار بعد بگیم میای بریم پارک چون حواب این بود اوندفعه ک نیمدی .من که گفتم بریم
منم خیلیییی به طرد شدن حساسم,البته تو پیام و زنگ و کار اینجوری نیستما حتی تو مهمونی
مثلا اگه زنگ بزنم یکی برنداره و بعد زنگم بزنه یا دیر جواب پیامو بده. خودمم زیاد درگیر این نیستم و برام مهم نیست, یا اگه مهمونی بدیم یکی نتونه بیاد اصلا برام مهم نیست که عصبیم کنه, خودمم هروقت نتونم یا نخوام مهمونی نمیرم کسیم توقع نکرده ازم تاحالا
ولی واااای ازین بیرون رفتن و مسافرت و تفریح, کلا بشنوم دخترخالم با دوستاش بره بیرون فکر میکنه سر منو کلاه گذاشته و منو پیچونده در صورتی که منم با دوستام میرم بیرون یا کوه
انقدر هممون به این مسئله حساسیم. که یهو از دهن من بیاد بیرون رفتم سینما فلان فیلمو دیدم همه برمیگردند به من و قیافه که عهههه با کی رفتی! منم میخواستم برم
اصلا یه الگوی مسخره ایه که الان ک نوشتم فهمیدم, نوشتن چه جادوییه واقعا
ما خیلی سال مادربزرگ پیری داشتیم ک خونمون بود و نمیتونستیم بریم سفر وقتی بقیه میرفتن چنان احساس قربانی بودن و حس بد بهم میداد که نگو! که همه مارا پیچوندن و رفتن
یا برادرم که اختلاف سنی داشت و من هنوز کوچیک بودم و بابامم اصلا اهل تفریح نیست وقتی میدیدم اون خوشه احساس طرد شدگی بهم دست میداد که چرا نمیخواد با ما وقت بگذرونه
یا تو روستامون هم دقیقا همین موضوع بود دقیقا یه حالت طایفه طایفه بود و مادربزرگ من جزو هیچ طایفه ای حساب نمیشد وقتی میرفتیم همیشه بقیه باهم بودند تعداد زیاد و ما تنهای تنهااا, خیلی احساس طرد شدگی میکردم اینطوری, حقم داشتم البته خیلیم کوچیک بودم, برای همین دیگه اصلا نرفتم اون طرفها
تا یه جاهایی حق داشتم, کودک درون من از بچگی خیلی طرد شد برای همین از طرد شدن خیلی حالم بد میشه, گریم در میاد احساس تنهایی و بدبختی میکنم
حتی تو رابطه عاطفیم که بودم اگه پارتنرم با خانوادش میرفت سفر میگفتم ببین اونم خوششه
کلا این مسئله در من ریشه ی خیلییییی زیادی داره که اصلا نمیدونم چجوری باید حلش کنم
هم من هم بچه خاله هام چون مادرهای یکسانی داشتیم کپی برابر اصلند مامان و خاله هام و تقریبا این الگو تو اونها هست, مثل یه ویروس میمونه انگار
خیلی دوست دارم این ترمز رو از بین ببرم
من بیییی نهایت از طرد شدن میترسم
من واقعا حسم بد میشه وقتی یکی منو پس بزنه,
حس بدبختی و بی کس و کار بودن و تنهایی شدیدی بهم دست میده و این نقطه ضعف بزرگ سالهای زندگی من بوده!!!
سلام به شما دوست عزیز ….ببین اینطور میخوام بهت بگم منم شرایط مشابهی مثل شما داشتم و دارم. اوایل خیلی بهم میریختم…تازه من از سمت نزدیک ترینهام این رفتارهارو میدیدم و اوایل واقعا اذیت میشدم. بعدها اومدم تو این سایت و رو خودم کار کردم که برام مهم نباشه …..
ببین برات مهم نباشه که دیگران با تو نرن بیرون .تو رو دعوت نکنن و یا بهت نه بگن .اتفاقا باید شخصیتت رو قوی تر از این حرفا کنی که با کوچیکترین حرفی از سمت دیگران اینقدر بهم بریزی ….
شنیدی میگن نه گفتن به دیگران رو یاد بگیر
و به همون ترتیب از نه شنیدن دیگران ناراحت نشو ….
با خودت در صلح باش .سرچ کن تو قسمت عقل کل ،ببین نشانه های کسی که با خودش در صلح هست چیه ؟؟
اینقدر با خودت خوش باش و به خودت عشق بده که وقتی دیگران تو رو دعوت نمیکنن تو با وجودخودت لذت ببری ….و از درون شاد باشی
ببین ما برای شادی و خوشحالی و لذت بردن به کسی غیر از خودمون احتیاج نداریم اصلا….
مسوول شادی تو خودت هستی نه دیگران ….که تو رو حتما با خودشون ببرن مسافرت یا بهت بگن تو هم بیا با ما بریم ….
خب نگن تو هم برنامه های خودت رو داشته باش …..
ببین من اون اوایل ناراحت میشدم اگه همکارام با هم میرفتن کافه .یا فامیلای نزدیک میرفتن خونه های هم به من نمیگفتن واقعا بهم بر میخورد. اما یه روز به خودم گفتم چه خوب که اونا ایتقدر با هم خکب هستن و خوش هستن که با هم میرن اینور اونور ….و انشالله که دوستیهاشون پایدار باشه …..
حتی ببین همکارام جلوی من قرار میذارن الان که با هم برن بیرون ولی من دیگه واسم اصلا مهم نیست ….
وقتی قدر وقت و انرژیت رو بفهمی اونو واسه هیچکس دیگه نمیذاری غیر از خودت ….
و در کنارش از خداوند خواستم که بهترین آدمارو سر راه زندگیم قرار بده .و باورت نمیشه که بگم .با کلاس ترین آدمها .ثروتمند ترین .و چشم دل سیرترین آدمها همیشه سر راه زندگیم قرار میگیرند. آدمهایی که احترامم رو حفظ میکنن
من قدرت رو از دیگران گرفتم و به خدا دادم
هیچکس نهتوانایی ناراحت کردن و بدبخت کردن من رو داره .نه توانایی خوشحالی و خوشبختیم رو .زندگیه من رو فقط و فقط .
نگاهم به زندگی و باورهام شکل میده ،
و سعی کن باورات رو هم عوض کنی نسبت به دیگران .
اونا هم دارن زندگیه خودشون رو میکنن و 90 درصد افکاری که ما در مورد دیگران داریم فقط و فقط فکر خودمون هست ،سعی کن به نکات مثبتشون فکر کنی ،،،
در پناه خدا باشی عزیزم..امیداورم تونسته باشم کمکی بهت کرده باشم ….9.6.1404
سلام عزیزم
چقدر سخاوتمندانه برام نوشتی
ازت خیلی ممنونم دوست خوبم
راستش وقتی کامنتت را خوندم و برگشتم به کامنت خودم باورم نشد همچین چیزی را نوشتم یا تجربه ش کردم. خیلی وقت از اون موضوع میگذره و من هیچوقت مشکلات پارسالم رو به سال بعد نمیبرم…. نمیدونم چطور بگم ولی خدا خیلی وقته داره پر میکنه برام… خیلی بازی عوض شده دیگه منم که انتخاب میکنم باشم یا نباشم با بقیه… و تقریبا از اسفندماه شروع شد نمیتونم بگم چه ادمهایی اومدن… چه عشقی دریافت میکنم
چه عشقییی دریافت میکنم
البته من کاره ای نیستما من فقط یاد گرفتم دل بکنم و عشق درونم رو پیداش کنم تازه هنوزم کامل پیداش نکردم
اتفاقا امروز داشتم به این فکر میکردم من خیلی زیاد دارم عشق دریافت میکنم حتی کله صبح تو خیابون چارباغ که هیشکی نیست داری از پله ها با دوچرخه ت به سختی میای پایین یکی داد میزنه ازونور که دمت گرم، رکابت گرم، عالی هستی..عشق های بی توقع
این که داری میری با سرعت یه مغازه دار بلند داد میزنه صبحت بخیر، روز خوبی داشته باشی
اینکه دوستات از شمال بخوان فقط برای دیدن تو بیان
میدونی… بازی عوض شده و من نفهمیدم باور کن این کامنت باید نوشته میشد تا من شکرگزار باشم
تا من یادم نره
من اصلا نگاهم رو خیلی وقته برداشتم از بقیه و سعی کردم رفیق شفیق خودم باشم و بعد از در و دیوار عشق اومد…
و داره بازم میاد
عاشق اینم دنیای درونم رو درست کنم تا بیرونم درست بشه
دنیای خوبیه ها…
همه چیز میاد ولی نه وقتی که نیاز هست… تو بی نیازی میاد.. بی نیازی هم فقط از درون میاد
دوست خوبم واقعا برات خوشحال شدم و همینطور از کامنتت هم درس گرفتم
عالی نوشته بودی .همه چیز از بی نیازی میاد ….
اتفاقا چند وقتی بود به خدا گفتم خدایا فقط خودت برای من بود باش .نمیخوام کس دیگه ای تو زندگیم برام مهم باشه ،و شخص اول زندگیه من تو باش ….
فایلباورهای توحیدی حضرت علی در دعای کمیل خیلی بهم کمک کرد .با خودم گفتم وقتی حضرت علی با اون همه مقام و منزلت میاد میگه خدایا من هیچی نیستم در برابر تو و محتاجت هستم
دیگه ما بنده های معمولی که جای خود داریم ….
خدایا ازت ممنونم به خاطر همه چیز. تا ابد محتاج یک نگاه از سمت تو هستم ،من بنده ی حقیر تو هستم .دوست دارم خدا جون و از شما دوست عزیزمم سپاسگزارم 2.7.1404
یه نام خدای مهربانم خدایی که امروز هم با قدرتش مرا قدرت میدهد برای ساختن بهترینها
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم
منم الگوی تکرار شونده در روابط با همسرم داشتم تا همین چند وقته پیش به شکر و لطف و قدرت خداوند هدایت شدم به کامنتهای بچه ها و از طریق اون کامنت متوجه شدم که عدن احساسه لیاقت و عدم خود ارزشمندی از سمته خودم دارم
من هر طور با خودم رفتار کتم و در ذهنم هر طور خو مو ببینم دیگران هم با من همون رفتار و برخورد رو دارن
من هر چی پول جمع میکردم برای بچه ها و همسرم چیزی میخریدم بهخودم که میرسیدم میگفتم گرونه ولش کن بعدا میخرم
کلا همیشه بهترین جا و بهترین خوراکیها و بهترین هر چیزی برای همسرم و بچه ها بود بعدا خودم اونم اگه میشد
تو هر بحثی که با همسرم میشد بعد با خودم میگفتم چرا باید همچین رفتاری با من بشه
و بعد فهمیدم من خودمو دوست ندارم لایق نمیدونم در هر موردی
و بعد رفتار با خودمو عوض کردم رفتم کامنتهای بچه ها در احساسه لیاقت رو خوندم و خوندم و خوندم تا فهمیدم ترمزم از عدم احساسه لیاقت
و خود ارزشمندی درونیم بوده و جهان همون رو به من میداده
و الان شکر خدا خیلی بهتر شدم و رفتار همسر و بچه هام با من تغییر کرده و اون بحثو ناراحتی ها و بعضی اوقات توهینها نیست
هر چقدر من بیشتر در این مورد ذهنمو رفتارمو احساسه لیاقتمو بالا ببرم و اول خودم بعد خانواده ام باشه اولویت خودمو قرار بدم خیلی نتایج ملموس میگیرم
50 سال اشتباه زندگی کردم اما به لطف خدا و قدرتش میخوام بسازم یه زندگی لذت بخش داشته باشم با رسیدن به خواسته ها
با عمل کردن به این قوانین زیبای خداوند
خدایا در ابن مسیر کمکم کن تا بتونم هر روزمو از دیروزم بهتر بسازم با افکار و باورهای مناسب
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
بنام خالق یکتا
دورد به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
استاد عزیز حکایتی هست که درس خیلی بزرگی برا درش هست
میگن زمانی شمس مهمون مولانا بوده همینکه آماده شدن سفره و غذا هارو میبینه به مولانا میگه برای من شراب تهیه نکردی ؟ مولانا متعجب میگه نمیدونستم مگه شراب مینوشی ؟
شمس میگه بله با غذا مینوشم حالا که متوجه شدی برام شراب بگیر مولانا میگه نمیشه اگه کسی رو بفرستم آبروم میره و شمس میگه خوب خودت برو از جایی که مولانا ارادت زیادی به شمس داشته قبول میکنه و عبا رو دوش میندازه و میره محله نصاری که شراب بگیره همه تعجب میکنن به هم دیگه مولانا رو نشون میدن که ببین واعظ بزرگ شهر کجا اومده خلاصه دنبالش میرن
مولانا جامش رو پر میکنه و به سمت خونه را میوفته تو مسیر از جلو در مسجدی عبور میکنه که امام اون مسجد خودش به مولانا اقتدا میکرده همین که داره میره صدای یکی بلند میشه که میگه مردم ببینید کسی که پای منبرش مینشینید یه می خوارست جمعیت خشمگین شدن و آماده میشن مولانا رو بکشم که همون هین شمس میرسه و فریاد میزنه چیکار میکنین به واعظ شهرتون که یه آدم خدا ترس و خدا پرسته . میخواین بکشیدش همون آدم میگه مگه نمی بینی شراب خواره که شمس میگه شراب نیست سرکه داخل جامه مولانا عادت داره باغذا سرکه میخوره و از قضا در ظرف رو باز میکنه و رو دست مردم و اون مرد میریزه وقتی میفهمن اشتباه کردن شروع به عذرخواهی میکنن و ماجرا تموم میشه مولانا به شمس میگه چرا من رو وادار کردی که اینکارو انجام بدم ؟ شمس میگه خواستم بدونی چیزی که این همه روش حساب میکنی رو ببینی که چطور بایه قضاوت از دست میره و آبرویی نمیمونه پس باید روی چیز دیگه ای حساب باز کنی نه مردم و حرفاشون.
استاد این حکایت برای من خیلی آموزنده بود که وقتی شما سوال پرسیدین که چی باعث میشه واکنش نشون بدین من متوجه شدم در مورد خودم من به تایید دیگران اهمیت میدم که همون حکایت هم باعث شد جواب خودم رو بگیرم.
انشالله هر جا که هستید شاد و پیروز و سربلند باشید.
سلام به استاد عزیزم
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم که با آدمایی مثل شما همدارم ایمان دارم که این نتیجه تلاش هام که تونستم به این نقطه برسم که با آدمایی مثل شما همدار باشم و مطمئنم ته این ماجرا قشنگه که قلبم اینو بهم میگه.
استاد من همیشه شما رو یه دریای بینهایت میبینم که هر کسی به اندازه مدار خودش و ظرفی که تو دستاشه میتونه از حرفاتون بهره ببره که یقین دارم حرفای شما حرفای عادی نیست که از هر زبانی زده بشه حرفای شما چیزی داره که با تمام وجودت متوجه میشی جنس این حرفا با بقیه که تو این حوزه حرف میزنن فرق داره با تمام وجودم ازتون متشکرم باعث شدین یه قدم به خدای خودم نزدیک تر بشم الان که این کامنت میزارم بزرگ ترین خواسته من خریدن دوره هاتون ولی به خدای خودم گفتم زمانی منو وارد دوره کن که بتونم کلام شما رو درک کنم که با تمام قلبمم جنس حرفاتون بفهمم و متعهدانه به چیزایی که میگید عمل کنم.
چقدر حرفایی که زدید من بودم چقدر من تو تصمیم گرفتن چیزای بزرگ و کوچیک مشکل دارم از خریدن یه جوراب گرفته تا رفتن به یه مسافرت و… و چقدر توی تمام زندگیم نظر دیگران برام مهمه که حتیییی میخوام توی خریدن کوچیک ترین چیزا ازشون کمک بگیرم که اگه جنس خوبی از آب در نیومد بگم دیدی چون نظر تو بود این شد این بزرگترین مسئله منه.
جوابم در مورد سوالاتون
1چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
مهم ترین موردی که وقتی بهش فکر کردم به ذهنم اومد این بود که من وقتی یکی در مورد خانوادم بخواد صحبت کنه بشدت عصبی ناراحت میشم در صورتی که چند روز ذهنم درگیر میشه و توی ذهنم هزار بار جواب طرف میدم.
وقتی خانوادم ازم کمکی بخوان حالا چه مالی چه عاطفی و نتونم کمک کنم بینهایت عذاب میکشم وقتی غریبه ها ازم کمکی بخوان و نتونم بینهایت ناراحت میشم حتی اگه در جوابشون بگم نه مدتها حالم بده و ذهنم درگیر چرا بهش کمک نکردم.
وقتایی که شوهرم چه زبانی و چه رفتاری بهم محبت نکنه و نگه دوستم داره.
وقتی میخوام توی جمعی که بیشتر از دو نفر پذیرایی کنم یا صحبت کنم.
وقتی میخوام تنهایی جایی برم مخصوصا محیط های شلوغ.
وقتی کسی از چهره ام تعریف یا انتقاد کنه.
وقتی نتونم مهمان که میاد به عالی ترین شکل پذیرایی کنم.
وقتی نتونم چیزایی که دوست دارمو بخرم یا چیزای ضروری خونه.
وقتی کسی برام کادو میخره.
وقتی تمام چیزایی که دوست دارمو راحت میخرم.
وقتی کسی از آشپزی یا هر کاری که انجام میدم تعریف کنه.
اینا مهم ترین چیزایی بودن که حسمو خوب یا بد میکردن
ولی توی اکثر مواقع وقتی چیزی حسمو بد میکنه برانگیخته شدم خیلی بیشتر از موقعی هست که چیزی حسمو خوب میکنه.
وقتی استاد کامنت منو خودش میخونه و برای همه کامنت ها زمان میزاره و اونا رو میخونه
سلام وتشکرازاستادعزیزم وخانم شایسته عزیزم وهمه دوستان عزیز
استادعزیزبارهاگفتن جهان مانندایینه سریع الحساب است
الگوهای تکرارشونده هم نتیجه افکاروفرکانس خودمان هست
وطبق گفته خدادرقران واموزشهای استادبهترین راه برای این کارتعهدهست وپایبندبودن به تعهد
من تعهدمیدم تمرکزکاملم روی خودم باشه
خیلی دوستتون دارم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم،مریم جانم و تمام دوستان
سوال:چه شرایط واتفاقات در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه؟
1_وقتی درمورد خانوم ها انتقاد میشه،یا اینکه مورد تمسخر قرار میگیرند، حتی تو خیابون ببینم آقایی به خانومی توهین میکنه خونم به جوش میاد
2_وقتی میخام یه تصمیم بزرگ بگیرم،استرس میگیرم
3_وقتی میخام یه خواسته ای که دارم رو بگم،یا نظرم رو بیان کنم،استرس میگیرم و بیخیال میشم
4_وقتی که مقایسه میشم با بقیه،
5_وقتی کسی ازم انتقاد میکنه،یا میخاد نصیحتم کنه
6_وقتی که یه کاری بهم سپرده میشه،استرس میگیرم که آیا از پسش برمیام یا نه
7_وقتی که همسرم در مورد یه کاری ازم مشورت نگرفته و خودش به تنهایی انجامش داده و من آخر سر متوجه میشم،حس بی ارزشی در من بوجود میاد
8_وقتی کسی به خودش اجازه دخالت تو زندگیم رو میده،عصبی میشم
9_وقتی میبینم که همسرم در برابر خانومهای فامیل که شاغل شدن واکنش خوبی نشون میده،اما وقتی من پیشنهاد میدم برای رفتن به سر کار واکنش بدی نشون میده،حس قربانی بودن در من بوجود میاد
10_وقتی که میخام برای خودم پول خرج کنم
11_وقتی میپرسن بچه دوم نمیخای
و….
ممنونم استاد عزیزم برای تهیه این فایل
هر کجا که هستین در پناه الله مهربان باشین
سلام استاد جانم و مریم عزیزم و تمام هم فرکانسی های سایت سراسرالهی
خدارا هزاران هزار بار در هرلحظه و هر ثانیه شکر به خاطر این سایت و استاد و مریم جان و تمام کسانی که دوست دارن روز به روز پیشرفت کنند
استاد جانم!اتفاقات تکرار شونده من این اواخر از زمانی که فایل شکارچی نکات مثبت باشیم بیشتر وبیشتر شده و به لطف الله مهربان هر روز و هر لحظه شاهد معجزات بسیار بسیار شیرین و دلچسبی در هر لحظه از زندگیم هستم و سیر تحول و تغییر باورهام رو به خوبی احساس میکنم و میدونم ریشه ی این نتایج از عملکرد به قانون و قوانین تغییر ناپذیر خداوندم هستند…
از روزی که به طور مستمر و پایدار تمرین شکارچی نکات مثبت ،شکر گزاری و توجه به زیبایی ها رو انجام میدم و همین امشب یه دفتر تموم کردم به لطف خدای بخشنده و مهربان دریچه ایی از نعمات خدا وارد زندگیم شده است و از یک هفته ی قبل جلوی سفارشاتم رو بستم و طوری که چند روز مونده به عید قربان ظرفیت سفارشات من تکمیل شد و از هر سمتی خدای من بهترین و باکیفیت ترین مشتری ها رو می رسونه و سپاس گذار خدایی هستم که در طول یک ونیم سالی که کسب و کار خودم رو راه انداختم خدایم بزرگترین تبلیغ کننده ی من بوده و تا با الان جایی نگفتم که کار وهنره منو معرفی کنند ولی خدای من با دستان مهربانش دل ها رو برام نرم کرد،مشتری هایی رو برام می فرسته که تابه حال من ندیدمشون و نمی شناسمشون!تعریف و تمجیدهایی از کارم میکنن که سطح ارزشمندی ولیاقتم رو خیلی بالابرده،دستانی رو به سمتم برای کمک می فرسته که من حیران میمونم!آزادی زمانی بسیارفوق العاده ایی برایم مهیا شده که به بهترین شکل میتونم هر روز تو خونه ی خودم بهترین و زیباترین و به روز ترین کیک ها رو ارائه بدم،رضایت همسرم از اینکه زیباترین شغل و هنر رو تو خونه ی خودم کنار همسر و فرزندانم انجام میدم!الان به لطف الله مهربان به جایی رسیدم که یک هفته تا ده روز سفارشام پر شده و تکمیل هستم توی شهری که همه میگن نیست و مشتری کمه!با هدایت ها و راهنمایی های خودش از پس چالش های جدید برمیام و یک درجه رشد میکنم!تغییر و بزرگ شدن خودم رو به عینه می بینم و میدونم که راه بسیار طولانی برای رشد و پیشرفت هست ولی من شاکر خداوندی هستم که مرا با سایت سراسر نور و آگاهی شما آشنا کرد تا از راکدی و سالید بودن در بیام و جاری باشم و جریان پیدا کنم…
وقتی اتفاقات تکرارشونده ی دلخواه تکرار وتکرار میشن در مسیر جدیدی از نعمت های جدیدی قرارمیگیریم که سطح لیاقت و ارزشمندی ما هم بالاتر میره و ظرف وجودیمون هم بزرگتر و بزرگتر میشه و خواسته های جدیدی در ما شکل میگیره!!!
خدا جانم هر لحظه تو راسپاس که بودنت و داشتنت بزرگترین دلگرمی من است.
به نام خدایی که رب العالمین است.
الان داشتم کامنت هارو میخوندم از صفحه اول شروع کردم .
و دیدم عه بعضی از پاشنه های آشیل که بقیه بهشدت عصبی میشن به خاطرش
من اصلا برام مهم نیست.
و باز برعکس چیز هایی که برا بعضی از دوستان مهم نیست ، ولی برا من خیلی مهمه و به شدت عصبی میشم نا امید میشم.
من اومدم تا این کامنت رو بزارم بگم
چقدررررر خوندن کامنتها خوبه هااا
،به خودم گفتم ببین تو انقد ناراحتی بخاطر پاشنه های آشیلت ،ببین تو بعضی چیزا که بقیه به شدت مشکل دارن تو خوبیی هاااا و انگیزه میگیرم ،
و تو مسائلی که پاشنه آشیل منه و خودمو سرزنش میکردم که تو ضعیفی و این موضوع اصلا سخته کلا ،بعد دیدم نهههه خیلیا هستند که اتفاقا تو این مورد، مشکل ندارن پس من سخت کردم این مورد رو تو ذهنم .
مثلا من اصلا برام مهم نیست کسی پشت سرم حرف بزنه و غیبت کنه ، خیلی راحت میگم ولش کن اصلا مهمنیست، نظر اون تو زندگی من که تأثیر نداره، واقعا اصلا یکم هم حالم بد نمیشه
واقعا میتونم بگم تو این مورد که کسی بهم تهمت بزنه یا غیبت کنه اصلا براممهمنیست. منتو این مورد عالیم خداروشکر. البته راه داره خیلی خیلی بهتر بشم.
ااااماااا هیچکس کامل که نیس. منپاشنه آشیل دارم که واقعا وحشتناک داغونمیکنن منو
چیزی که من به شدت بهم میریزم احساسات شدید منفی در من ایجاد میکنه
یکی اینه که کسی پررو بازی در بیاره تو کارم دخالت کنه یا به اسم رفاقت ازم سؤ استفاده کنه.
به شدت عصبی میشم و ناراحت که هرکاری میکنم نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم، کلا افسار ذهنم از دستم در میره.
و اتفاقا تو یک سال اخیر من سه تا مکان عوض کردم تو شغلم که هرجایی رفتم یک شخصی اونجا بوده
که با پررو بازی و ادای رفاقت توکار من دخالت میکرد یا سؤ استفاده میکرد و کلا رو مخ من راه میرفت. چرا ؟چون من ضعف دارم اینجوری آدم هارو حذف کنم ،خجالت میکشم ،طرف میاد با اسم رفاقت و شیرین زبانی، پررو بازی در میاره تو کارم دخالت میکنه یا سؤ استفاده میکنه ولی من خجالت میکشم با قدرت حذفش کنم ،ضعیفم، بر خلاف میلم براش کار انجام میدم، با این که میدونم آدم نامناسبی هست.
همین به شدت حالمو خراب میکنه که میخام خودم و اون طرف رو منفجر کنم همزمان .
که من چرا انقد ضعیفم و چرا اون فرد انقد بده.
و
موضوع بعدی که افشا گریش یکم سخته درموردش ،ولی خب میگم چون باید اول بپذیرم که مشکل دارم ،تا بتونم حلش کنم.
اینه که من دوتا رابطه عاطفی قبلا داشتم که بخاطر دنیایی از باور های اشتباه، وابستگی دو طرفه ،نیاز به توجه، نیاز به ترحم، و و و…. رابطه ها بهم خورد .
و دوساله که تنهام.
من متوجه شدم الان هر دختری میبینم
به شدت احساسم بد میشه
ذهنم میگه ببین تو عرضه نداری رابطه داشته باشی.
تو تنهایی، تو نمیتونی رابطه عاطفی داشته باشی.
اگه دو نفر رو ببینم گه ذهنم میگه ببین همه رابطه عاطفی دارن تو هیچی.
اگه بازم یک دختر تنها ببینم ،ذهنممیگه حتما اینم تو رابطه هست و تنها نیست، یا اصلا تو لیاقت عرضه نداری اصلا بهش نگاه کنی.
اصلا انقد خلع عاطفی من زیاده که با این که من یه سری ویژگی های ظاهری و اخلاقی رو دوس دارم هاا ولی وقتی کسی رو که میبینیم اون ویژگی هارو نداره اصلا بازم میگم ولش کن همینم بشه خوبه ، با همینم حاضرم رابطه داشته باشم، بعد همینم نمیشه هااا ،بعد دیگه باز هزار برابر حالم بدتر میشه و نجواهای ذهن حمله میکنن بهم ،
این پاشنه آشیل منه و بشدت ریشه ای مشکل دارم خیلی.
و با قدرت میخام حلش کنم ریشه ای با تکامل.
میدونید تو نقاط پاشنه آشیل واقعا خیلی سخته ذهن رو کنترل کرد فقط باید به صورت ریشهای روی باور های اصلی کار بشه.
من هی پشت گوش مینداختم میگفتم تو اول بیا روی ثروت کار کن حالا بعد میری سراغ روابط این ضعف رو حل میکنی.
بعد الان متوجه شدم تا من اینو حل نکنم اصلا نمیتونم روی قانون کار کنم.
ایجاد رابطه رو نه هاا
این احساس خلع رو اول بایددرست کنم.
چون اصلا مهمنیست من چقدر حالم خوب باشه ، به محض این که به این پاشنه آشیل برخورد میکنم. یک دختر میبینم و این نجوا ها میاد .
کل وجودم پر احساس بد میشه.
اصلا میگم ول کن بابا قانون رو بیخیال
خدایا من حالم بده اصلا فایده نداره من تنهام و اصلا گور بابای پول و رابطه و قانون.
دوستان این خیلی مهمه هااااااا
منی که دوساله هرروز دارم فایل گوش میدم و واقعا تو خیلی زمینه ها به قانون عمل کردم
و تا حد خوبی قانون رو درک کردم. و نتایج عالی توی خیلی چیزا گرفتم هاا ودر 80 درصد روز حالم خوبه.
من به محض این که به پاشنه آشیلم بر میخورم
اصلا وحشتناک از مسیر خارج میشم.
و اصلا هیچ انگیزه و تمرکزی ندارم که روی سپاسگذاری و ثروت و کنترل ورودی ها و …. کارکنم .چرا؟ چون ریشه این پاشنه آشیلم تو ذهن من درست نشده.
تا الان که فهمیدم آقا
ضعف من اینه دیگه.
بهجای این که آشغال هارو بزارم زیر مبل
هی بگم تو روی ثروت کار کن .وقتی ثروت رو به دست آوردی و خواستی بری سراغ خلق رابطه .این ضعف رو درست خواهی کرد.
دیدم نه بابا تا وقتی من پاشنه اشیلم اینه که تو کارم با پررو بازی کسی به شدت داغون میشم و ضعف دارم با قدرت حذف کنم اون فرد رو
و این احساس ضعف و شدید منفی باعث میشه هی الگو تکرار بشه.
یا وقتی یک دختر خانوم میبینم به شدت احساس خلع دارم و حالم بهم میخوره از کل دنیا که چرا من تنهام.
دیدم تا وقتی من اینقدر بهم میریزم به خاطراینا در طول روز
ثروت که هیچی ، حتی مشتری درست حسابی هم نمیاد سمت من ، چرا؟
چون من انقد احساسم بده که اصلا حوصله ندارم روی قانون کار کنم.
چون احساس بد مساوی اتفاقات بد.
ولی وقتی من بیام رو ریشه این پاشنه های آشیلم کار کنم و مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم.
اونوقت من احساس سپاسگذاری و رضایت دارم.
و میام با لذت روی باور های ثروت سازم کار میکنم مقاومت هارو بر میدارم دیگه نا امید نمیشم نمیگم فایده نداره و اونوقت من تمام خواسته هام رو هی با تکامل خلق میکنم.
ولی تا وقتی پاشنه آشیل من به شدت رو مخ منه.
مثلا امروز میخاستم روی باور های ثروت سازم کار کنم، بعد که بیرون بودم و دختر دیدم و باز اون زخمه سر باز کرد که من بی عرضه و تنها هستم. ن رابطه عاطفی ندارم ، احساس خلع ونیاز شدید. و انقد حالم بد شد که اصلا دیگه حال و حوصلهی کار کردن روی باور هام رو نداشتم گفتم بیخیال بابا.
پس این که پاشنه های آشیل حل بشه خیلی مهمه.
چون اتفاقا بدترین ضربه هارو داریم از همین پاشنه های آشیل میخوریم واقعا
اینا اگه حل بشن اتفاقا نتایج بزرگ از راه میرسند،
پس با قدرت ووتعهد بیشتری با هدایت رب العالمین پیش به سوی از بین بردن یا کمکردن پاشنه های آشیل با تکامل.
عاشقتونم در پناه رب العالمین شاد و ثروتمند و سلامت باشید.
سلام آقا مهدی
شما اول از همه باید روابط عالی رو باید تحسین کنید و بیشتر و بیشتر اون ها رو ببینید
فایل های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکای استاد رو ببینید و این رابطه ی زیبا رو تحسین کنید و طبق قانون به هرچیزی توجه کنید اون رو به دست میارین
دوم اینکه روی دوست داشتن خودتون و تعریف کردن از خودتون کارکنید و سعی کنید خودتون رو همینجوری که هستید دوست داشته باشید
سوم روی احساس لیاقتتون در مورد داشتن رابطه ی عالی کارکنید
من هر بار که میخوام خونه بخرم پولم برای خرید خونه ی نسبتا مناسب کمه همیشه
چند سال پیش که خواستم بخرم قیمتها تصاعدی رفت بالا و پول من نرسید که خونه
بخرم
الان یه نفر پیدا شده که میگه بیا شریکی خونه بخریم الان دوباره میبینم که با وجود اینکه اونم پول میاره بازم برای خرید خونه ی مناسب پول کمه
من دایم با کم بودن پول مواجهم
در مورد سوال
جوابم اینه که بی پول بودن عزیزانم و بخصوص یکیشون که خونه نداره
به شدت ناراحتم میکنه و همش فکرم درگیر اوناست