اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو باز شکر میکنم که در مدار شنیدن و درک قوانین هستم
استاد توی دوره عزت نفس میگید همیشه باید استاندارد هاتون بالا باش
یعنی بیشتر از توقعی که دیگران نسبت به شما دارن خودتون از خودتون توقع بیشتر داشته باشین
یعنی همیشه ی کم از خودتون ناراضی باشین که همیشه انگیزه این رو داشته باشین که بهتر و بهتر بشین.
باز تو دوره قانون سلامتی بعد از اینکه خودتون نتیجه گرفتین که اصلا یک درصد هم موقعی که رفته بودین مطالعه و تحقیق کنین که چطور به اندام دلخواه و انرژی جسمانی بالا برسین فکر نکرده بودین که اصلا دوره ای درست کنید
و یادمه توی دوره گفتین من کلی وزن کم کردم
کلی از لحاظ ظاهری تغییر کردم که همه این رو به من میگن
ولی من هنوز خیلی فاصله دارم با اون چیزی که میخوام یعنی همون حرفتون که توی دوره عزت نفس زدید که آدم باید همیشه بیشتر از خودش توقع داشته باش
و این از ی باور عمیقی از شما میاد که اساس این جهان تا ابد بر بهتر شدن بی نهایت هستش
و امروز صبح داشتم فکر میکردم که اصلا ذهنم هنگه که ی آدم تا چقدر میتونه بهتر باش
چقدر میتونه پیشرفت کنه
یعنی باور کمبود
و با دیدن شما استاد داره برای ذهنم منطقی میشه
که زندگی انسان میتونه هر روز بهتر و بهتر و بهتر باش که اصلا این بهتر شدن توی ذهن آدم قبلش جا نشه ولی وقتی بهش میرسه منطقی میشه
دیروز توی نشانه امروزم از خدا هدایت خواستم
و سریال سفر به دور امریکا قسمت 160+1
بود و خداوند از زبان شما گفت که تو فقط فقط
باور کن که رسیدن به موفقیت ها امکان پذیره
و الگو ها رو ببین و تایید کن
و خداوند از همون راهی که مخصوص توست هدایت میکنه
فقط واسه تو جواب میده
و مثال عرشیا رو زدین
که همین الگو که ی نفر توی سن 17 سالگی میتونه مهاجرت کنه به آمریکا
یعنی درک امکان پذیره بودن این کار شاه کلید ه
ن اینکه بیام ببینم از چه راهی و بیزنسی عرشیا رفته بلکه راه من رو خدا میگه هدایت میکنه
وظیفه من فقط باور کردن این داستانه
استاد همه اینا رو گفتم که بگم داره
چیز هایی که از شما شنیدم و فهمیدم داره توی مغزم بهم وصل میشه
و باز توی دوره شیوه حل مساله میگید
برای موفقیت باید تمام باور ها درست بشه تا ما به خواسته هامون برسیم
ن فقط ی باور خواست
استاد شما شاهد زنده
و بهترین الگو برای من هستید
برای درست بودن قوانین خداوند
برای اینکه قبول کنم تمام شرایط و اتفاقات زندگی ام رو خودم هستم که دارم خلق میکنم فقط خودم
و دیدن زندگی شما
برای من امکان پذیر بودن اینکه اصلا مهم نیست الان در چه شرایطی هستم
من با تغییر باور هام
با تغییر کانون توجه ام
با تغییر شخصیتم
میتونم به خیلی خیلی بیشتر از آرزوها و رویا هام برسم
استاد همین فایل نشانه واضحی است از باور به فراوانی در شما که اصلا مهم نیست براتون این فایل رایگان هستش و داریم این با ارزش ترین آگاهی ها رو در اختیار ما میذارید
خواستم از اعماق وجودم برای لطف و مهربانی شما ازتون تشکر کنم
شما استاد عالی دارید زندگی میکنید و هر روز دارید عالی تر میشید و جریان این هدایت الله رو با ما هر روز دارید به اشتراک میذارید تا ایمان ماهم قوی بشه.
وهمون شعار همیشگیتون
قشنگ زندگی کنیم و کمک کنیم هم جهان جای بهتری برای زندگی دیگران بشه
من در حال خوندن کامنت های این بخش هستم و تا الان به کمک کامنت های فوق العاده دوستان انقدر به درک عمیقی از خودم رسیدم که اگه میخواستم ماه ها و ماه ها به غار برم و تنها بشینم و 10 ها سر رسید پر کنم نمیتونستم به این حد از درک و ترمز های خیلی عمیق از خودم برسم که با خوندن کامنت های این بخش از صفحه 1 تا این صفحه ای که الان به کامنت بی نظیر شما رسیدم ، برسم
من یه تعهدی دارم که هر روز یک فایل از سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو ببینم و زیبایی ها و درکم و حسم رو کامنت بذارم
الان دیروز و امروز من هیچ کامنتی رو نذاشتم برای این تعهدم چون مدام در حال خوندن کامنت های این بخش هستم
چون با فهمیدن ایراد هام و خودم چنان احساس خوبی دارم
و میدونم اگر الان دارم خودم رو به این راحتی بهتر میشناسم و درک میکنم چون خودم در این مدار قرار گرفتم چون به خدا کامنت خوندن هم مدار میخواد باید تو مدارش باشی تا بتونی با حس خوب بخونیشون در واقع بهتره بگم درک میخواد که خوندن این ها چه کار میکنه باهات بعد دیگه نمیشه نخونیشون
زمانی که انقدر تایم داشته باشی که بتونی راحت بدون دردسر وقت بذاری و کامنت بخونی و صبح و ظهر و شبت رو نفهمی یعنی اینکه درک کردی خوندن اینا خیلی واست مفیده و چون درک کردی شرایط طوری پیش میره که بتونی این تایم رو بذاری
کامنت شما محمد جان ناخودآگاه اشک چشمانم رو جاری کرد دوست من
و سرشار از احساس خوب و قشنگ و امیدم کرد
خیلی زیاد به درک هام افزود
و من این کامنت رو کپی کردم توی فایلی ووردی که بقیه کامنت های خوب رو اونجا میذارم و مجدد میخونم
در مورد نوشته هات صحبت نمیکنم
اما دوست دارم بگم که اولش دنبال این بودم که الان میای و پاسخ میدی به سوال این بخش و منتظر بودم ببینم چیزی نوشتی که من در خودم کشفش کنم
یا در خودم حس کنم که آره منم دقیقا چنین جایی در چنین شرایطی به شدت احساسم بد میشه
ولی هرچی رفتم جلوتر غرق در متن و درکش شدم و لحظات نابی رو تجربه کردم
با سلام و احترام به استاد عزیزم، مریم دوست داشتنی ام و تمام دوستان هم فرکانسی ام…پاسخ این سوال که چه موضوعات ناخوشایندی است که احساسات شما را به شدت برانگیخته می کند؟
اولین موردی که در ذهن دارم بگم این است که ،استاد من از کودکی شدیداً دختر آروم و ترسو بوده ام و به شدت از دعوا و داد و این چیزها فراری و به شدت می ترسم. البته با آموزه های شما بسیار بهتر شده ام، اگر با همچین مواردی روبرو بشم. مثلاً اگر جایی در خیابانی دعوای بدی بین آدم ها مخصوصا آقایان ببینم، تا مدت ها نمیتونم از اون مکان رد بشوم و می ترسم از اون مکان … متاسفانه من با این افکار، دقیقا در زندگی زناشویی ام همین مورد را جذب کرده ام که همسرم شخصیتی تا حدودی در شرایطی به شدت ناآرام و عصبی می شوند و البته با کارکردن آموزه های شما بسیار بسیار من کمتر این ویژگی همسرم را برانگیخته می کنم و ایشون هم تا حدود زیادی رو خودشون کار کرده اند و کمتر شده … خدا رو سپاااااس
اما استاد من در چنین موقعیت هایی که ایشون به شدت عصبی باشند، من به شدت حالم بد میشه و دست و پاهام می لرزه و اصلا یه حال عجیبی میشم …. و حتی جاهایی به التماس طرف می رفتم که خواهشاً فقط داد نزن و این کار رو نکن …. بعد از خودم بدم میاد که چرا این رفتار رو در اون موفقیت کرده ام و یا چرا می ترسم …
دومین موقعیتی که به ذهنم میاد که بگم، این است که در مورد افرادی که از مواد مخدر یا حتی سیگار و قلیان استفاده میکنند به شدت حال و احوالم بد میشود و تا مدت ها اذیت میشم از فکر کردن به اون موضوع … مثلاً اگر دختر جوانی ببینم که داره سیگار میکشه خالم بد میشه و غصه میخورم و یا جایی باشم که فردی داره سیگار میکشه، بوی دودش به شدت آزارم میده و اگر از نزدیکان باشه که بشنوم اهل چیزی است یا …. من به شدت بهم میریزم. البته میدونم این موضوع ریشه از کودکی داره … ولی متاسفانه تحت احساسات شدیدی قرار میگیرم …
استاد واقعا ممنون که با این فایل ها کلی به ما کمک میکین که شخصیت واقعی خودمون رو بشناسیم و پاشنه های آشیل خودمون رو پیدا کنیم … ممنون استاد عزیزم
به نام خدای مهربونم.سلام به استاد گرامی و همه همراهان.استاد کلا فایلهایی که بعد از اون فایلهای انگلیسی روی سایت گذاشتین یه چیز دیگه است وچقدر تعدادکامنتها بیشترشده وچقدر حس وحال عالی داره چقدر دوستان جدید کامنت میزارن.من خودم قبلا خیلی تمرکزم روی محصولات بود وفایلهای دانلودی رو کامنتهاشو کم میخوندم ولی الان خیلی مشتاقم نود درصد رو میخونم.وچقدر پر از اگاهیه.من مدتیه که خدایا شکر سرشار از آرامشم وخیلی خیلی کم عصبانی وآشفته میشم.ولی چندسال قبل که به این مسائل اگاه نبودم مسائلی که هم تکرار میشدند هم خیلی از رخدادشون به هم میرختم
1)مواقعی که مادرشوهرم حرفی کنایه ای میزد 2)مواقعی که اعضای خانواده ام مخصوصا مادرم مریض میشد.
3)دعوا ولجبازی بچه هام باهم.
4)حقوقم که کارمندیست چندین سال بابت وامها میرفت وامها که چندساله تموم شده شوهرم بیکارشده وبابت مخارج خونه وبچه ها میره و برای خودم نمیمونه.
مورد اولی که با اثاث کشی از پیششون برطرف شد.مورد دوم که با برداشتن تمرکزم از روی مامانم وخارج شدن از نقش خدابودن براش خیلی خیلی کم تر مریض میشن.مورد سوم همچنان هست وکمتر عصبانی میشم.مورد چهارمی قبلا خیلی غصه میخوردم که حقوقم نمیمونه ولی الان با عوض کردن باورهام که خدایا شکر حقوق من هست که خرج بچه هام بشن وباشگاه وزبان میفرستم و چقدر با عشق میرن وخوشحال هستن منم بابت اینکه پول هست که خرجشون کنم خوشحالم
من ادمی بودم که به قول معروف زود عصبانی میشدم و زودم آروم میشدم
ولی از وقتی با این قوانین آشناشدم انصافا خیلی بهترم و خیلی بهترمیتونم افکارو رفتارهامو کنترل کنم
البته که تا بینهایت جا داره برا بهتروبهتر شدن
ولی هنوز رو دوتا چیز واقعا حسم بد میشه
یکی اینکه دروغ بشنوم یعنی یکی تو چشام زل بزنه و حرفی بزنه که مطمئنم دروغه
همیشه دروغ خط قرمزم بوده و حتی در بدترین شرایطم خودم حقیقتو گفتم
یادمه دوران مجردی گه گاه که میرفتم بیرون و یکم دیر میشد تو راه هزارتا آسمون ریسمون واسه خودم میبافتم که وقتی رسیدم خونه و مامانم گفت کجا بودی
این و این واینو بگم و خودمو خلاص کنم
ولی تا میرسیدم خونه بدون اینکه اونا چیزی گفته باشن سریع راستشو میگفتم و بعد یه نفس راحت میکشیدم که از این عذاب خودمو نجات دادم
بارها این مسئله برام پیش اومده بود ولی اون عذاب وجدان و اون حس بد فریب دادن دیگران نمیذاشت دروغ بگم
چون از همون موقعها من به این موضوع که
هرجه برای خود میپسندی برای دیگرانم بپسند
واقعا اعتقاد داشتم و همین موضوعم باعث میشد که همیشه راستشو بگم
الانم این مسئله خیلی عذابم میده اگرچه که مثل قدیم واکنش نشون نمیدم و نمیپرم به طرف و به روش نمیارم که میفهمم دروغ میگی
چون فهمیدم یه جای کارخودم ایراد داره و مشکل از خودمه نه اون
ولی بالاخره برام رنج آوره
موضوع بعدی که خیلی عذابم میده اینه که یکی بهم زور بگه و به زور بخواد حرف غیرمنطقی و چیزی که به نظر خودش درسته رو به من بقبولونه
اخه اینجام من همون رویکرد قبلو دارم و همونطور که خودم زور نمیگم نمیخوامم زیربار حرف زور برم
و مقاومت میکنم و شاید یکم جروبحثم بکنم
ولی بازم سعی میکنم سریع به خودم بیام چون دیگه میدونم نتیجه بحث کردن چیه ومیدونم که
اینم حتما مشکل کار از ذهن منه ولی نمیدونم کجای کارم لنگ میزنه
قبلنا همیشه باخودم میگفتم مگه نمیگن از هردستی بدی ازهمون دستم پس میگیری
پس چرا جواب راستگویی هام شنیدن دروغ
و احترام به عقاید دیگران دیدن زورگوییه
حالا میدونم باید خودمو درست کنم خودم یه ترمز دارم خودم یه باور خراب دارم ولی نمیدونم چیه و ازکجا آب میخوره
خیلی دلم میخواد خدا برام پول این دوره رو برسونه تابتونم باگهای ذهنمو بشناسم و درستشون کنم. ازش خواستم و سپردم به دستان قدرتمندش اگرچه که هیچ ایده ای هم برای جورشدن این پول ندارم ولی گفتم ای ارباب من ،من سعیمو کردم بنده خوبی باشم حالا ازت میخوام تو بنده نوازی کنی و تاشب عیدغدیر که به اصطلاح عید ساداته و مرسومه که ما باید عیدی بدیم ولی تو به من عیدی خرید این دوره رو بدی
من به نظم وترتیب بسیار اهمیت میدهم وبرایم اهمیت دارد که همیشه همه جا مرتب باشد ولی همیشه اطرافیانم انسان های بی نظمی هستند وهمیشه با آنها بحث دارم بر سر این موضوع ودر قدم هشتم دوره دوازده قدم کاملا برایم مسجل شد که خودم این شرایط را خلق میکنم وباید اعراض کنم از آن ولی ذهنم به شدت مقاومت دارد وهمین باعث شده که این موضوع همیشه تکرار شود.
الگوی بعدی گم کردن کلیدهایم توسط فرزندانم است من خودم همیشه عادت دارم کلیدهایم را در جا کلیدی منزل آویزان کنم وهمیشه به فرزندانم تذکر میدهم کلید من را برندارید گم میشود ولی هربار آنها درشرایطی کلید های مرا برمیدارند وگم میکنند وباز هم میدانم که خالق آن خودم هستم.
ولی واقعا نمیدانم چگونه از آن اعراض کنم.
الگوی بعدی خراب شدن ماشینم است که هر چند وقت یکبار بدجور خراب میشود وبااینکه من هربار سوار آن میشوم شکرگزاری میکنم به خاطر داشتنش ولی باز تکرار میشود.
الگوی بعدی خالی شدن کارت بانکی ام است که هربار سعی میکنم که مقداری پول در آن بماند وخرج نکنم ولی خرجهایی پیش میآید که مجبورم تا ته آن خرج کنم ووقتی تا ته تمام میشوددوباره پر میشود واین هرماه تکرار میشود .
سوال دوم:
2.در چه مواردی به شدت احساساتی میشوید؟
اولین ومهمترین پاشنه آشیل من فرزندانم هستند که وقتی مشکلی داشته باشند یا خطایی مرتکب شوند به شدت غمگین وناراحت میشوم واصلا نمیتوانم بی خیال باشم در حالی که مرتب با خودم تکرار میکنم الخیر فی ماوقع ولی احساسم ناراحتی وغم است ومیدانم احساس است که فرکانس میسازد.
دومین نقطه ضعفم نگاه کردن همسرم به زنان زیباست که این موضوع مرا شدیدا عصبانی میکند وهرکاری میکنم که به رویش نیاورم نمیتوانم وبعد خودم را سرزنش میکنم که چقدر بی عزت نفسی .
با اینکه خودم از دیده دیگران زیبا هستم ولی احساس میکنم مرا تحقیر کرده با این رفتارش.
سومین احساسات بد رو وقتی تجربه میکنم که از،طرف دیگران بی توجهی ببینم واین را دلیل غرور زیاد میدانم واهمیت دادن به نظرات دیگران .
چهارمین حال بدم زمانی است که به خاطر موضوعی به دیگران نه بگویم وبعد از آن به شدت عذاب وجدان میگیرم هر چند که بسیار سختم است که نه بگویم ودربیشتر موارد نمیتوانم بگویم.
اینها مواردی بودند که
مرا به فرکانس پایین میآورند ونمیتوانم از آنها رها شوم.
سپاسگزارم از خداوند منان که مرا هدایت کرد به این فایل وسپاسگزارم از همه شما عزیزانی که دیدگاه مرا خواندید وسپاسگزارم از استاد عباسمنش و بانوگل مریم
که این فایل رو برای ما تدارک دیدند.
آرزوی حال خوب واحساسات عالی دارم برای تمامی اعضای سایت عباسمنش.
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان زیبا و دوستان همراهم در این سایت بهشتی
استاد ازتون واقعا سپاسگزارم بابت این وقتی ک میزارید و این اگاهی ها و این نکته های زیبا رو به رایگان با ما به اشتراک میزارید
خدارو شاکرم ک من رو به شما استاد عزیزم هدایت کرد
من قبلا خیلی موارد بود ک ب شدت ناراحتم میکرد اما ب لطف الله و لطف شما استاد عزیزم از وقتی با شما اشنا شدم خییییییلی کم شده . اون موردا حذف نشدن اما ب شدت کم شدن و نمیدونید چقدرررر ارامشم در زندگی بیشتر شده
من نااگاهی دیگران اذیتم میکرد و سعی داشتم بهشون بفهمونم ک زندگی اونطور ک فکر میکنن نیست ک الان ب لطف شما تو این مورد خیلی عالی شدم
عاقل نبودن افراد و سنجیده رفتار نکردنشون خیلی اذیتم میکنه . تو این مورد هنوز ضعف دارم و کلا کلافه و عصبی میشم از ادمایی ک بدون فکر حرف میزنن و هرچی تو ذهنشونه میریزن بیرون
انتقاد کردن عصبیم نمیکنه اما کمی ناراحتم میکنه
قبلا مشکلات مالی خییییلی بهمم میریخت اما این مورد هم ب لطف شما خیلی خوب شده اما هنوز خیلی جا داره میدونم روی باور فراوانی و احساس لیاقتم باید کار کنم ، شرایط مالیم هم بعد از گوش دادن به فایل های شما خیلی بهتر از قبل شده
موقع تصمیمات بزرگ مالی خیلی نگران میشم اونم بخاطر اتفاقات تلخی بوده ک بعد از ورشکستگی همسرم تجربه کردم ک البته این هم بهتر شده
وقتی کسی بحث میکنه نمیتونم اروم بشینم همیشه سعی میکنم ک مشکلات دیگران رو حل کنم (تو این مورد هم نسبت ب قبل کمی بهتر شدم اما هنوز خییییلی جا داره) . قبلا کلا خودم رو نسبت ب زندگی طرافیانم خیلی مسئول میدونستم و همیشه اولویت عزیزانم بودن و خودم رو تا حدودی فراموش کرده بودم
وقتی همسرم کار اشتباهی میکنه ب شدت ناراحت یا عصبانی میشم و سعی دارم ک متوجهش کنم ک کاراش اشتباهه . این مورد رو قبلا نسبت ب خیلیا داشتم الان خیلی عالی پیش رفتم و الان بیشتر نسبت ب رفتارهای همسرم اینجوریم
وقتایی ک توجه همسرم بهم کم میشه ناراحت میشم
تو همه ی این موارد خیلی مشکل داشتم ک از زمانی ک روی خودم کار کردم کمتر ناراحت میشم بیشتر ب خودم اهمیت میدم ک نتیجش شد ازادی زمانی بیشتر و کار کردن روی خودم و تجربه ی ارامش بیشتر ، تفریح و لذت بیشتر و شرایط مالی بهتر ، راحت تر ادمای نامناسب رو حذف میکنم ، حرفام رو راحت تر به بقیه میزنم تو این مورد خیلی قبلا ضعیف بودم .
تمام این اتفاقات از زمانی افتاد ک با شما اشنا شدم ، من از اون مهنازی ک قبلا بود خیلی فاصله گرفتم
استاد فقط یه چیزی ک ترمزم هست اینه ک پدر و مادر همسرم واقعا الگوشونه ک هربار رفتار اشتباه با دیگران داشته باشن طوری ک تقریبا هیچ کس باهاشون رفت و امد نداره با منم بارها اینکارو کردن و من بخشیدم اما حذفشون نکردم چون با خودم میگم احترام ب پدر و مادر و راضی نگه داشتنشون واجبه اگر من اونا رو حذف کنم همسرم هم کمتر میره و من اینجوری من باعث میشم ی نفر با پدر ومادرش رفتار درستی نداشته باشه و این کار درستی نیست . ممنون میشم استاد یا دوستان در این مورد راهنماییم کنید چون واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
ب کمک شما حتما این موارد کلا حل میشه و قطعا زندگی عالی تری رو تجربه میکنم
سلام دوست عزیزم چقدر تغییر کردی و این نتیجه کار کردن روی خودت و متعهد بودن به قانون هست ولی مورد آخری که گفتی به نظر من شما با این حس دلسوزی نسبت به پدر و مادر همسرت داری هیچ کمکی بهشون نمی کنی هیچ تازه حتما به خودت و همسرت هم آسیب میزنی به قول استاد وقتی ما تغییر می کنیم جهان ناخودآگاه ما رو به مداری هدایت می کنه که در راستای فرکانس های ما هستند شما هم به این موضوع فکر نکن اونها هم خدا دارند وما مسئول دیگران و حل مشکلاتشون نیستیم تا خودشون تغییر نکنن هیچ چیزی تغییر نمی کنه و این دلسوزی شما یقین بدون نتیجه عکس میده
درموردسوالی که پرسیدیدکه چه شرایط واتفاقاتی بیشتراحساس ماروبرانگیخته میکنه
یکی ازاصلی ترین پاشنه های اشیل من روابطه
معمولااگرکسی به من بیتوجهی کنه ومسخره کنه خیلی ناراحت میشم واین ریشه درمهم بودن حرف مردمه برای من واین عدم احساس لیاقت وفراوانی که اگه این دوستت باتوقطع رابطه کنی ادم های بهتری توزندگیت میان ونبایدنگران باشی
یک موردیگه درموردتصمیمات بزرگ زندگیمه که وقتی درموردش فکرمیکنم حالم بدمیشه ومیترسم
مثل شروع یک کسب وکارجدیدورفتن به جاهای جدیدبرای کسب درامدکه اینم ریشه درعزت نفس پایین من هست وترسیدن من که بایداصلاح بشه
یکی ازپاشنه های اشیل دبگه من هم همین احساس ترحم هست که هنوزدارم انجام میدم وقتی که خانوادم یامادرم مشکلی دارنددوست دارم که من حلشون کنم وبهشون احساس خوبی بدم
ومن بهشون راه حل میدم ولی بهترکه نمیشه بدترهم میشه وهیج وقت تغییرنمیکنندتاخودشون نخوان چون من مسعول زندگی بقییه نیستم وفقط بایدروی خودم کارکنم وحال خوب خودموبه خاطرمشکلات اون هابدنکنم وقطعاهمین حال خوب من ناخوداگاه روی خانواده من هم تاثیرمیزاره واین موردرومن درخانواده خودم دیدم که اتفاق افتاده به لطف الله مهربان
ودرموردمسایل مالی یک روزخوبه یک روزبدوتلاش میکنم زیادامابه نتیجه نمیرسم وحالم بدمیشه اینم ریشه درباورهای مالی من داره که بایداصلاح بشه
مخصوصاباورهای مذهبی من چون من دریک خانواده مذهبی به دنیااومدم وهمش توجلسات وروضه هاوپای منبراین اخوندابودم وحرف هایی شنیدم که همین باورکه ثروت ماروازخدادورمیکنه هنوزدروجودمن پررنگه وبایدخیلی روش کارکنم
البته بهترشده باکمک ازاموزش های استادعزیزم
یک مورددیگه هم منم وسایلم روخیلی وقت هاجامیزارم یاگم میکنم وبه خودم میگم حواس پرتم امااین طورنیست واین حواس پرتی روخودم به وجوداوردم وبایداصلاحش کنم
من درجمع صحبت کردم میترسم ومیگم که شایدخراب کنم ومسخره بشم وحالم بدمیشه واینم ریشه درمهم بودن حرف مردمه وکمبوداعتمادبه نفس
ولی درکل دوستان من ازبچگی ادم شادوبیخیالی هستم والانم که شادترشدم وهمه بهم میگن دنیارواب ببره توروخاب میبره ودرکل زیاداسترس ونگرانی ندارم
1- چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات را مخصوصا احساسات منفی را در من در چند سال اخیر برانگیخته کرده و میکند؟
به خدا! جواب خاصی ندارم برای این سوال. این سوال در عمر 38 سالهام، بار نخست است که ذهنم درگیر آن میشود. حتی پاسخ دادن و فکر کردن هم به این سوال برای ذهن به شدت منفی نگر من بسیار سخت و چیزی عجیب هست. این که ببینم چه الگوهایی هست در ذهن من که تکرار می شوند و حالا من بیایم آنها را شناسایی شان کنم، تغییر شان بدهم، بیایم یک سری از باورهایم را تغییر بدهم.
حالا ذهن منفی نگر خودم را درگیر این موضوع مهم مهم مهم و تآثیر گذار اتفاقات زندگی خودم میکنم. باید این ذهن منفی نگر من برای من در این باره جواب بدهد. باید این ذهنی که این همه سال برای من در زمینههای مختلف مخصوصا موارد مالی، سلامتی و روابط، الگوهای منفی تکرار شونده زیادی را به بار آورده، باید حالا راه حل ها را برای من پیدا کند و باید این ذهن برای من پاسخ بدهد.
آخه یکی دوتا نیست. الگوهای تکرار شونده در زندگی من زیاد هستند. نمی خواهم به خودم احساس منفی و یا احساس قربانی شدن را بدهم. نمی خواهم خودم را قربانی شرایط مالی در زندگیم بدانم. روندی که سال ها به همین شکل بوده و متأسفانه این روند هنوز هم به همین شکل و حتی در بعضی از مواقع، بدتر از گذشته ام هنوز هم ادامه دارد. اما! چالش اصلی در درون من، در باورهای من و در نوع نگاه من بوده و لی من از آن خبری نداشته ام. سال های سال من با مشکلات بزرگ مالی برخورد کرده ام. سال های سال من مریضی میشدم و این مریض شدن را برای خودم امری معنوی و راهی برای ریخته شدن گناهانم می دانستم. در زمینه روابط هم من نتوانسته ام روابط خوبی با دیگران آن گونه در شآن خودم هست، بر قرار کنم.
شدید ترین و قوی ترین احساسات منفیای که در من بر انگیخته شده و هنوز هم این روند در زندگی من وجود دارد، مخصوصا طی دو سال و نیم اخیری که به صورت عملی شروع کردهام روی خودم کار کنم و ذهنیت خودم را و باورهایم را تغییر بدهم، در مسایل مالی من هست. تا هنوز ، هیچ روندی و هیچ روزنهی امیدی که بتوانم درونمای مثبت خودم را از لحاظ رشد موارد مالی خودم ببینم، در من دیده نمی شود. همین لحظه که دارم این ها تایپ میکنم، احساساتم از این شرایط نا مناسب مالی کنونیم و سر گذشت نا مناسب مالیم بد میشود. اعتراف میکنم تا کنون نتوانسته ام برای خودم نعمت ثروت را راحت راحت درست کنم، آن را بدست بیاورم و خیالم را از لحاظ داشتن نعمت فراوان ثروت در زندگیم آرام کنم. حسی می گوید: ننویسم، ولی من برای این که بدانم تاکنون این الگوهای تکرارشونده در ذهنم در بحث موارد مالی با من چه کرده اند و من تا به حال هیچ قدم عملی برای رفع این الگو های تکرار شونده زیاد برنداشته ام، می آیم می نویسم. من از خودم هنوز یخچال ندارم. از خودم کولر ندارم، من در ابتدایی شرایط زندگی و با ابتدایی ترین امکانات زندگی، زندگی می کنم. این وضعیت و این نحوه زندگی را من دوست ندارم، باید این نوع شرایط برای من تغییر کند. چون من لایق شرایط بهتری هستم.
الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بحث مالی شاید هزاران بار تکرار شدهاند. همین اکنون هم تکرار تکرار میشوند. هر یک هفته یکبار و یا هر دو هفته یکبار کارتم خالی خالی میشود و من مجبور میشوم بروم کارگری ساختمانی بکنم. مقاومتهای ذهنی میگویند: ننویس! این موارد را 38 سال هست که با خودت در ذهنت داری و حالا هم داشته باششان. ننویس که دیگران در سایت نخونند. اما! من باید این ها را حالا بنویسم. این الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بُعد مالی سال های سال هست که تکرار شده اند و هنوز هم این الگوها تکرار میشوند. پس مینویسم تا بدانم چی هستم. کجا هستم و بعدا کجا هواهم رسید. پس مینویسم تا راه حل این معضل بزرگ (الگوهای تکرار شونده مالی در زندگی من) پیدا شود. مینویسم، شاید ده برگه شود! مینویسم. می روم درون خودم و خودم را و این ذهنیکه این همه سال مرا درگیر این همه مشکل مالی کرده، ذهنی که در این همه سال، نبود نعمت ثروت را در زندگیم معنوی دانسته، می روم و این ذهن را مانند همان شعر اقبال لاهوری که میگوید:
باز بر رفته و آینده نظر باید کرد
هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد
عشق بر ناقهٔ ایام کشد محمل خویش
عاشقی؟ راحله از شام و سحر باید کرد
پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست
از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد
تو اگر ترک جهان کرده سر او داری
پس نخستین ز سر خویش گذر باید کرد
گفتمش در دل من لات و منات است بسی
گفت این بتکده را زیر و زبر باید کرد
زیر و زبر باید بکنم.
بله! باید این ذهن منفی نگر را و این ذهنی که این همه سال در بخش مالی برای من صدها و هزاران الگوی منفی تکرار شونده را ایجاد کرده و هنوز هم این روند را برای من ادامه داده و ادامه هم میدهد، این ذهن را باید زیر و زبر کنم. باید زیر و زبر کرد.
باید جلوی این الگو های تکرار شونده را که تقریبا میشه گفت دیگر پیش کسی عزتی نداریم را از بین برد.
بارها به شرایط بد مالی برخورد کردهام. الگوها تکرار شدهاند و احساسات منفی را در من شدید شدید بر انگیخته اند. حتی برای نوشتن همینها هم ذهن منفی نگر من به شدت مقاومت میکند.
به گذشته نمی روم. گذشته من حرفی برای گفتن ندارد. طی دو نیم سال اخیری که نه به صورت جدی بلکه به صورت نسبی، سعی کردم روی خودم کار کنم و باور های خودم را تغییر بدهم، این الگوهای تکرار شونده من در بعُد مالی به شدت افزایش یافته و روند تکراری شان زیاد زیاد شده است. به طوری که در این مدت همه چیزم را از دست دادهام و صفر صفر شدهام حتی به زیر صفر هم رسیدهام.
حالا این الگوهای تکرار شونده این ها هستند:
من هرچند وقت یکبار مقداری خیلی خیلی کم، نعمت پول را برای خودم پس انداز میکنم، ولی طی دو الی سه روز، شرایطی پیش می آید که همه آن پول ها را مصرف میکنم و میرود و دیگر پولی نزد من نمی ماند.
تقریبا شش ماه پیش 450 دالر پول برای خودم پس انداز نمودم. یک روز خانمم و پسر کوچکم از داخل اتوبوس یک تبلیت که از یکی از مسافرها بوده و از پیشش در داخل اتوبوس مانده بوده به خانه آورد. ما به این تبلیت سیم کارت نیانداختیم، یک روز پسر بزرگم در خانه بوده و به این تبلیت یه میلیون تومنی، سیم کارت میاندازد، همان شب از آگاهی برای من تماس گرفتن و گفتند این تبلیت سرقت شده باید به آگاهی آورده شود. تبلیتی که خانمم از داخل اتوبوس پیدا کرده بود برای این که برایش در آگاهی پروندهایی درست نشود، من یک 50 دالری برای یکی از مآمورها رشوه دادم که این قضیه را بزرگ نکند. این قضیه نخست این 450 دالر بود. بعد یک ماه بعداز این قضیه تصمیم گرفتیم که خانه بگیریم. دالر اون زمون 37 بود، من همه دالرها را به قیمت 37 دادم، تقریبا 14 تومن و یا چیزی زیادتر شد. من به مجرد این که دالرها ازخانهام رفتن، از فردایش دالر رفت به 40 و 42 و 45 و تا رسید به 50. همان دالرهایی که به اون فرد دیگری داده بودم همون فرد طی دو هفته 4 میلیون تومان سود برد. این یکی از الگوهای تکرار شونده مالی من طی تقریبا شش ماه گذشتهام هست. الگویی که بارها به همین شیوه و به گونه های مختلفی در زندگی من تکار شده است.
یکی دیگر ازاین الگوها برمیگردد به روز نخست عید قربان امسال، یعنی برای چند روز پیش. من خیلی برای آجیل علاقه دارم. هر چند وقت یکباری برای خونه آجیل میگیرم. هر وقت میرم آجیل میخرم 300 و یا 400 هزار تومان میخرم. ولی این بار به صورت کاملا عجیب و غیر مترقبه در حالی که سعی میکردم همین مقدار اندکی که پول در کارتم هست، این را نگه دارم که بتوانم روی خودم در آرامی کارکنم، رفتم یک و نیم میلیون آجیل گرفتم. چیزی که مقدار زیادش را نیاز نداشتیم. حالا میدانم که ریشه این عملکرد ناخودآگاهانه من بر میگردد به الگوهای تکرار شونده من درباره باورهای منفی مالی من.
هرچه مینوسم و هرچه بنویسم زیاد زیاد هستند این الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بعُد موارد مالیم.
با وجود این که من بیش از 50 ترمز مخرب مالی را در زندگی خودم و در ذهنم پیدا کردهام، آنها را برای خودم پرینت کردهام، من برای خودم 150 باور مناسب و درست را درباره تغییر دادن باورهای نادرست و مخرب مالیم پیدا کردهام و این 150 باور مناسب را جایگزین باورهای نادرست گذشتهام میکنم ولی می بینم که شرایط برای من اجازه نمی دهد که به صورت درست و اساسی روی خودم و روی تغییر دادن این باورها و این ترمز های خودم کار کنم.
یک الگوی تکرار شونده دیگری که از دو و نیم سال به این طرف آنرا دارم این است که من بارها و بارها تصمیم گرفتهام که دوره عالی و معنوی روان شناسی ثروت یک را در زندگیم به گونه اساسی کار کنم، عملیش کنم و به استقلال مالی و زمانی در زندگیم برسم. ولی به خداوندی خداوند قسم هر بار که که این دوره را شروع کردهام و صدها بار به خودم تعهد دادهام که این دوره را عملی کنم و روی این دوره با جدیت کار کنم و تمرین های این دوره 36 جلسهایی را کار کنم، نشده و من نتوانستهام به درستی این دوره را کار کنم. نمی دانم دلیل این روند در من، در چی هست. چرا نمیشود؟ چرا نمیتوانم دوره روان شناسی ثروت یک را به درستی کار کنم و باور های خودم را در بعُد مالی تغییر بدهم. چرا نمیشود؟ این را واقعا نمیدانم. با وجود این که این دوره روان شناسی ثروت یک، اولین دورهایی بود که من آنرا در اول تیر ماه سال 1399 از سایت عباس منش خرید کردم. زمانی که استاد فقط هفت جلسه از دوره بروز رسانی این دوره را روی سایت گذاشته بود. ولی تا کنونی نتوانستهام از جلسه چهاردهم این دوره، بالا بروم.
هر چه برای عملی نمودن این دوره عالی تصمیم میگیرم و با خودم تعهد می بندم ولی نتیجه خاصی نمی توانم از این تصمیم گیریهای خودم بدست بیاورم و بتوانم روند زندگی خودم را تغییر بدهم. میشه گفت: بیش از ده بار تصمیم به عملی نمودن این دوره گرفتهام ولی در همان پلههای اول ماندهام. و…
و این حکایت هم چنان برای من باقیاست.
درباره مصرف های غیر مترقبه باید بگویم: همین یک و نیم ماه اخیر پسر بزرگم مریض شد و بردیم بیمارستان، و باز یک هزینه 12 تومنی بالای من آمد که مجبور شدیم این مقدار پول را قرض بگیریم. یعنی اتفاقات و موارد غیر مترقبهایی که سبب می شود که از من پول های بزرگی را بگیرد، بارها و بارها در زندگی من رخ داده است. چندی پیش گوشیام از ارتفاع بیست سانتی متری افتاد و ال سی دیاش شکست. هزینه همان برایم تقریبا دو تومن شد. ولی دو روز کار کرد و دیگر کار نکرد. ال سی دی همین گوشی ام دوبار دیگر برای من شکسته و هزینه های سنگینی را برای من به بار اورده است. فقط یک آمار سردستی، تقریبا شش بار ال سی دی های گوشیهایم شکسته اند و من مجبور شدهام که پولهای گزاف بیهوده بدهم تا این مشکل رفع شود. جالبه! روند شکسته شدن ال سی دی گوشیهایم خیلی خیلی ساده ساده است. یعنی اصلا یک اتفاق پیش پا افتاده سبب شده که برای من این همه هزینه غیر مترقبه به بار بیاید. میگم گوشی خودم از ارتفاع بیست سانتی متری افتاد و صفحهش شکست. ارتفاع بیست سانتی.
موضوع خیلی خیلی مهمی که یکی از بزرگترین این الگوهای تکرار شونده برای من طی یک و نیم سال اخیر هست و متآسفانه هر روز و هر هفته در زندگی من تکرار تکرار می شود و خیلی خیلی احساسات مرا منفی می کند و سبب می شود که از این مسیر زیبا دور شوم و نتوانم فایل گوش کنم، نتوانم روی باورهایم کار کنم و سبب می شود که تصمیم های خودم را به تعویق میاندازم و روی باورهای جدید خودم درست کار کرده نمیتوانم، موضوع رفتن من به دلیل کم شدن پولم در زندگیم به کارگری ساختمانی و انجام دادن کارهای سخت و شاقه ساختمانی است. من به شدت از این کار کارگری ساختمانی منتفرم و اصلا دوست ندارم بروم سر کار و کاریگر ساده باشم.
من خیلی خیلی دوست داارم در بانک جهانی کار کنم، دوست دارم کارهای بزرگی بکنم، دوست دارم کار های راحتی را انجام دهم، دوست دارد مثل آب خوردن نعمت ثروت به زندگی من بیاید. من هر گز و اصلا دوست ندارم با بیل زدن و با حمالی کردن، مقدار اندکی پول بدست بیاورم که فقط پول نان بخور و نمیر من بشود. کارگری ساختمانی همین روند هست.
من دوست ندارم کسی بالا سر من باشد و به من دستور کار را بدهد. من آزادی را دوست دارم. من هم دوست دارم به همه چیز راحت و با لذت برسم. دوست ندارم سختی بکشم. دوست ندارم چیزی به سختی بدستم بیاید. من دوست دارم در آرامش زندگی کنم.
یک و نیم سال هست که میگویم نروم به کارگری ولی باز هم شرایط مالی من تا حدی برای من سخت می شود که من با احساس بد مجبور می شوم دوباره و دوباره بروم کاریگری ساختمانی بکنم.
خوب این مورد بر می گردد به این که من سختی کشیدن را معنوی می دانم. من دیدهام عده زیادی را که دارند سختی می کشند و من هم میگویم همینی که هست. در واقع من شرایط سخت را برای خودم در زمینه پول به دست آوردن، پذیرفته ام و قبولش کردهام.
حالا دیگه باید این شرایط برای من و برای ذهن من باید تغییر کنند.
خیلی خیلی موارد خورد و ریزه دیگهایی هم هست که از نوشتن شان صرف نظر میکنم و به همین موارد بسنده میکنم. حالا من میایم روی خودم و روی باور های خودم کار می کنم.
حالا می آیم روی تمرین های دوره عالی کشف قوانین زندگی کار می کنم. می دانم که بیشترین موارد هم بر می گردد به پایین بودن عزت نفس من و نبود احساس لیاقت و احساس ارزشمندی من در درون من.
این موارد بالایی، بخشی از این الگو های تکرار شونده من در زندگیم در بخش مالی هستند. و من هم در اولین قدم برای بر خوردم با این الگوهای تکرار شونده مالی خودم در زندگیم و در ذهنم، چندتای شان را که ذهنم برای من یاریم داد را نوشتم.
من در بخش های دیگری نیز این الگو های تکرار شونده را دارم. در بخش سلامتی نیز دارم. در بخش روابط با دیگران نه با همسرم و با فرزندانم، بلکه با دیگرانی که منظور افراد درجه دو و درجه سه هستند نیز من این الگوهای تکرار شونده را دارم و این ها برای من مشکل ساز هستند.
حالا ببینم من این الگوهای تکرار شونده مالی ام را که به نوعی برای من جز بزرگ ترین ها هم هستند را چگونه می توانم حل شان کنم و چگونه می توانم از پس شان بر بیایم. چون این ها برای من خیلی خیبلی زیاد در زندگی ام تکرار شده اند و مرا با مشکلات زیادی هم روبرو ساخته اند. اگر بتوانم من در این بخش این این الگوهای تکرار شونده مالی خودم را حل شان کنم، من خیلی راحت راحت میتوانم این مسایل خودم را در بخش های سلامتی و روابطه خودم نیز حل شان کنم.
چون این الگوهای تکرار شونده من در بخش های سلامتی و روابطم خیلی خیلی کم هستند، یکی دو مورد هستند. ولی در بعُد مالی خیلی خیلی زیاد زیاد هستند و خیلی هم بزرگ هستند و خیلی هم برای من در زندگیم تکرار شده اند.
یک خواهش هم از دوستان عزیزم در سایت دارم. دوستانی که مثل من در باره موارد مالی، این الگوهای تکرار شونده مالی را در زندگی خودشان دارند و بارها و بارها به مشکلات برخورد کردهاند، خواهشم این است که مرا کمک کنند و همکاری کنند با ایده های نابی که توانسته اند با انجام دادن شان به موفقیت های خوب مالی در زندگی شان برسند. این خواهش من از دوستانم در سایت عباس منش هست.
یعنی خوب است که من هم از ایده های دوستانم در زمینه رفع الگوهای تکرار شونده موارد مالی شان استفاده نمایم.
دوست من. شما نزدیک به سه سال هست که در سایت استاد هستید
و این چیز هایی که می د بر میگرده که شما متعهد نبودید به تغییر. و حرف های استاد رو 100 در صد باور نداشتی حتی اگه 99 درصد باور داشته باشی و یک درصد نداشته باشی. شیطان از همون یک درصد کار خودشو انجام میده
پس برای این کار. من خودم. از فایل های دانلودی باور های ثروت ساز استفاده میکنم و آنقدر گوش میدم آنقدر گوش میدم هر فایلی رو حداقل 5 بار گوش بده. کامنت بزار. به قرآن رجوع کن. و. از قرآن باور هاتو قوی کن. و تو توجهت به کمبود ثروت هست ناخود آگاه داره کارشو انجام میده.
و در مورد ثروت در عقل کل سوال بپرس.
و پاسخ به مسائل زندگی در مورد ثروت استاد و خانوم مریم شایسته نازنین پاسخ ها داده.
تغییر باور جرات میخواد و ریسک میخواد. اما وقتی میدونی مسیر مسیر درستیه پس ترسی نداری
اول قانون رو درک کن. ببین قانون چی میگه. اصلا مهم نیست چند ساله که در سایت هستی فقط درک کن قانون رو و رها باش
فقط رو باور هات کار کن قانون فقط به فرکانس هات پاسخ میده. پس برای ثروتمند بودن و سالم بودن. فقط راهی جز ساخت احساس خوب با کنترل ورودی های ذهن نداریم
1- در معاملاتی که انجام میدم و به یک درجه و مقدار از پول میرسم ذهنم ترمز میکنه و میگه فعلا استراحت کن تا معامله بعدی اتفاق بیفتد من هم موقعی به آن گوش میدهم معامله دیگه انجام نمیدهم و تلاشی نمیکنم و وقتی که حساب پولی بنده به مقدار ناچیزی رسید دوباره تصمیم میگیرم که برای انجام معاملات ملکی تلاش کنم.
2- در مورد روابط: بنده همواره روابط خوبی رو شروع میکنم و همه چی خوب پیش میره و بعد از دوره ای از زمان روابطم سرد میشه و رابطه ای که مدنظر طرفین هست رخ نمیده بخاطر همین رابطه کنسل میشه این موضوع هم در مورد دوستان خودم و هم در مورد رابطه با جنس مخالف برایم اتفاق می افتد.
3- وقتی شرایط خوبی رو برای تغییر زندگی استارت میزنم تا چند روز همه چی خوب پیش میره ولی از یه تایم به بعد شرایط به حالت قبل از تغییر میرسه.
سئوال دوم در رابطه با شدیدترین احساسات
1- دلسوزی بیش از حد برای همه چه در زمینه کارم و در زندگی خودم و خانوادم
2- وقتی بخوام دیگران رو قانع کنم
3- وقتی خانوادم حرفی رو بر خلاف من میزنن و من سعی در قانع کردن اونها دارم و بعد از آن حس میکنم کارم اشتباه بوده که میخواستم قانع کنم
به نام خداوند هدایتگر
سلام استاد
خدا رو باز شکر میکنم که در مدار شنیدن و درک قوانین هستم
استاد توی دوره عزت نفس میگید همیشه باید استاندارد هاتون بالا باش
یعنی بیشتر از توقعی که دیگران نسبت به شما دارن خودتون از خودتون توقع بیشتر داشته باشین
یعنی همیشه ی کم از خودتون ناراضی باشین که همیشه انگیزه این رو داشته باشین که بهتر و بهتر بشین.
باز تو دوره قانون سلامتی بعد از اینکه خودتون نتیجه گرفتین که اصلا یک درصد هم موقعی که رفته بودین مطالعه و تحقیق کنین که چطور به اندام دلخواه و انرژی جسمانی بالا برسین فکر نکرده بودین که اصلا دوره ای درست کنید
و یادمه توی دوره گفتین من کلی وزن کم کردم
کلی از لحاظ ظاهری تغییر کردم که همه این رو به من میگن
ولی من هنوز خیلی فاصله دارم با اون چیزی که میخوام یعنی همون حرفتون که توی دوره عزت نفس زدید که آدم باید همیشه بیشتر از خودش توقع داشته باش
و این از ی باور عمیقی از شما میاد که اساس این جهان تا ابد بر بهتر شدن بی نهایت هستش
و امروز صبح داشتم فکر میکردم که اصلا ذهنم هنگه که ی آدم تا چقدر میتونه بهتر باش
چقدر میتونه پیشرفت کنه
یعنی باور کمبود
و با دیدن شما استاد داره برای ذهنم منطقی میشه
که زندگی انسان میتونه هر روز بهتر و بهتر و بهتر باش که اصلا این بهتر شدن توی ذهن آدم قبلش جا نشه ولی وقتی بهش میرسه منطقی میشه
دیروز توی نشانه امروزم از خدا هدایت خواستم
و سریال سفر به دور امریکا قسمت 160+1
بود و خداوند از زبان شما گفت که تو فقط فقط
باور کن که رسیدن به موفقیت ها امکان پذیره
و الگو ها رو ببین و تایید کن
و خداوند از همون راهی که مخصوص توست هدایت میکنه
فقط واسه تو جواب میده
و مثال عرشیا رو زدین
که همین الگو که ی نفر توی سن 17 سالگی میتونه مهاجرت کنه به آمریکا
یعنی درک امکان پذیره بودن این کار شاه کلید ه
ن اینکه بیام ببینم از چه راهی و بیزنسی عرشیا رفته بلکه راه من رو خدا میگه هدایت میکنه
وظیفه من فقط باور کردن این داستانه
استاد همه اینا رو گفتم که بگم داره
چیز هایی که از شما شنیدم و فهمیدم داره توی مغزم بهم وصل میشه
و باز توی دوره شیوه حل مساله میگید
برای موفقیت باید تمام باور ها درست بشه تا ما به خواسته هامون برسیم
ن فقط ی باور خواست
استاد شما شاهد زنده
و بهترین الگو برای من هستید
برای درست بودن قوانین خداوند
برای اینکه قبول کنم تمام شرایط و اتفاقات زندگی ام رو خودم هستم که دارم خلق میکنم فقط خودم
و دیدن زندگی شما
برای من امکان پذیر بودن اینکه اصلا مهم نیست الان در چه شرایطی هستم
من با تغییر باور هام
با تغییر کانون توجه ام
با تغییر شخصیتم
میتونم به خیلی خیلی بیشتر از آرزوها و رویا هام برسم
استاد همین فایل نشانه واضحی است از باور به فراوانی در شما که اصلا مهم نیست براتون این فایل رایگان هستش و داریم این با ارزش ترین آگاهی ها رو در اختیار ما میذارید
خواستم از اعماق وجودم برای لطف و مهربانی شما ازتون تشکر کنم
شما استاد عالی دارید زندگی میکنید و هر روز دارید عالی تر میشید و جریان این هدایت الله رو با ما هر روز دارید به اشتراک میذارید تا ایمان ماهم قوی بشه.
وهمون شعار همیشگیتون
قشنگ زندگی کنیم و کمک کنیم هم جهان جای بهتری برای زندگی دیگران بشه
عاشقتونم
محمد عزیز درود
من در حال خوندن کامنت های این بخش هستم و تا الان به کمک کامنت های فوق العاده دوستان انقدر به درک عمیقی از خودم رسیدم که اگه میخواستم ماه ها و ماه ها به غار برم و تنها بشینم و 10 ها سر رسید پر کنم نمیتونستم به این حد از درک و ترمز های خیلی عمیق از خودم برسم که با خوندن کامنت های این بخش از صفحه 1 تا این صفحه ای که الان به کامنت بی نظیر شما رسیدم ، برسم
من یه تعهدی دارم که هر روز یک فایل از سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رو ببینم و زیبایی ها و درکم و حسم رو کامنت بذارم
الان دیروز و امروز من هیچ کامنتی رو نذاشتم برای این تعهدم چون مدام در حال خوندن کامنت های این بخش هستم
چون با فهمیدن ایراد هام و خودم چنان احساس خوبی دارم
و میدونم اگر الان دارم خودم رو به این راحتی بهتر میشناسم و درک میکنم چون خودم در این مدار قرار گرفتم چون به خدا کامنت خوندن هم مدار میخواد باید تو مدارش باشی تا بتونی با حس خوب بخونیشون در واقع بهتره بگم درک میخواد که خوندن این ها چه کار میکنه باهات بعد دیگه نمیشه نخونیشون
زمانی که انقدر تایم داشته باشی که بتونی راحت بدون دردسر وقت بذاری و کامنت بخونی و صبح و ظهر و شبت رو نفهمی یعنی اینکه درک کردی خوندن اینا خیلی واست مفیده و چون درک کردی شرایط طوری پیش میره که بتونی این تایم رو بذاری
کامنت شما محمد جان ناخودآگاه اشک چشمانم رو جاری کرد دوست من
و سرشار از احساس خوب و قشنگ و امیدم کرد
خیلی زیاد به درک هام افزود
و من این کامنت رو کپی کردم توی فایلی ووردی که بقیه کامنت های خوب رو اونجا میذارم و مجدد میخونم
در مورد نوشته هات صحبت نمیکنم
اما دوست دارم بگم که اولش دنبال این بودم که الان میای و پاسخ میدی به سوال این بخش و منتظر بودم ببینم چیزی نوشتی که من در خودم کشفش کنم
یا در خودم حس کنم که آره منم دقیقا چنین جایی در چنین شرایطی به شدت احساسم بد میشه
ولی هرچی رفتم جلوتر غرق در متن و درکش شدم و لحظات نابی رو تجربه کردم
بنابراین تصمیم گرفتم پیام بذارم و سپاس گزارت باشم
موفق ، پر برکت و سلامت باشی
سلام
داداش
مممنونم ازت
کلی حال صبحم خوب شد
چون بعضی موقع ها آدم بهش گفته میشه و بعد مینویسه
منم بعضی موقع ها ساعت ها کامنت میخونم
حالم عالی میشه
خود استاد بار ها میگه چقدر از کامنت بچه ها قانون رو بهتر درک کرده
کلا کامنت بچه ها خیلی به آدم ایده میده و باعث میشه بهتر عمل کنیم
داداش برات بهترین ها رو آرزو میکنم
با سلام و احترام به استاد عزیزم، مریم دوست داشتنی ام و تمام دوستان هم فرکانسی ام…پاسخ این سوال که چه موضوعات ناخوشایندی است که احساسات شما را به شدت برانگیخته می کند؟
اولین موردی که در ذهن دارم بگم این است که ،استاد من از کودکی شدیداً دختر آروم و ترسو بوده ام و به شدت از دعوا و داد و این چیزها فراری و به شدت می ترسم. البته با آموزه های شما بسیار بهتر شده ام، اگر با همچین مواردی روبرو بشم. مثلاً اگر جایی در خیابانی دعوای بدی بین آدم ها مخصوصا آقایان ببینم، تا مدت ها نمیتونم از اون مکان رد بشوم و می ترسم از اون مکان … متاسفانه من با این افکار، دقیقا در زندگی زناشویی ام همین مورد را جذب کرده ام که همسرم شخصیتی تا حدودی در شرایطی به شدت ناآرام و عصبی می شوند و البته با کارکردن آموزه های شما بسیار بسیار من کمتر این ویژگی همسرم را برانگیخته می کنم و ایشون هم تا حدود زیادی رو خودشون کار کرده اند و کمتر شده … خدا رو سپاااااس
اما استاد من در چنین موقعیت هایی که ایشون به شدت عصبی باشند، من به شدت حالم بد میشه و دست و پاهام می لرزه و اصلا یه حال عجیبی میشم …. و حتی جاهایی به التماس طرف می رفتم که خواهشاً فقط داد نزن و این کار رو نکن …. بعد از خودم بدم میاد که چرا این رفتار رو در اون موفقیت کرده ام و یا چرا می ترسم …
دومین موقعیتی که به ذهنم میاد که بگم، این است که در مورد افرادی که از مواد مخدر یا حتی سیگار و قلیان استفاده میکنند به شدت حال و احوالم بد میشود و تا مدت ها اذیت میشم از فکر کردن به اون موضوع … مثلاً اگر دختر جوانی ببینم که داره سیگار میکشه خالم بد میشه و غصه میخورم و یا جایی باشم که فردی داره سیگار میکشه، بوی دودش به شدت آزارم میده و اگر از نزدیکان باشه که بشنوم اهل چیزی است یا …. من به شدت بهم میریزم. البته میدونم این موضوع ریشه از کودکی داره … ولی متاسفانه تحت احساسات شدیدی قرار میگیرم …
استاد واقعا ممنون که با این فایل ها کلی به ما کمک میکین که شخصیت واقعی خودمون رو بشناسیم و پاشنه های آشیل خودمون رو پیدا کنیم … ممنون استاد عزیزم
در پناه خدای مهربونم ها
شیما
به نام خدای مهربونم.سلام به استاد گرامی و همه همراهان.استاد کلا فایلهایی که بعد از اون فایلهای انگلیسی روی سایت گذاشتین یه چیز دیگه است وچقدر تعدادکامنتها بیشترشده وچقدر حس وحال عالی داره چقدر دوستان جدید کامنت میزارن.من خودم قبلا خیلی تمرکزم روی محصولات بود وفایلهای دانلودی رو کامنتهاشو کم میخوندم ولی الان خیلی مشتاقم نود درصد رو میخونم.وچقدر پر از اگاهیه.من مدتیه که خدایا شکر سرشار از آرامشم وخیلی خیلی کم عصبانی وآشفته میشم.ولی چندسال قبل که به این مسائل اگاه نبودم مسائلی که هم تکرار میشدند هم خیلی از رخدادشون به هم میرختم
1)مواقعی که مادرشوهرم حرفی کنایه ای میزد 2)مواقعی که اعضای خانواده ام مخصوصا مادرم مریض میشد.
3)دعوا ولجبازی بچه هام باهم.
4)حقوقم که کارمندیست چندین سال بابت وامها میرفت وامها که چندساله تموم شده شوهرم بیکارشده وبابت مخارج خونه وبچه ها میره و برای خودم نمیمونه.
مورد اولی که با اثاث کشی از پیششون برطرف شد.مورد دوم که با برداشتن تمرکزم از روی مامانم وخارج شدن از نقش خدابودن براش خیلی خیلی کم تر مریض میشن.مورد سوم همچنان هست وکمتر عصبانی میشم.مورد چهارمی قبلا خیلی غصه میخوردم که حقوقم نمیمونه ولی الان با عوض کردن باورهام که خدایا شکر حقوق من هست که خرج بچه هام بشن وباشگاه وزبان میفرستم و چقدر با عشق میرن وخوشحال هستن منم بابت اینکه پول هست که خرجشون کنم خوشحالم
بنام خداوند بخشاینده مهربان
سلام برهمه عزیزان
من ادمی بودم که به قول معروف زود عصبانی میشدم و زودم آروم میشدم
ولی از وقتی با این قوانین آشناشدم انصافا خیلی بهترم و خیلی بهترمیتونم افکارو رفتارهامو کنترل کنم
البته که تا بینهایت جا داره برا بهتروبهتر شدن
ولی هنوز رو دوتا چیز واقعا حسم بد میشه
یکی اینکه دروغ بشنوم یعنی یکی تو چشام زل بزنه و حرفی بزنه که مطمئنم دروغه
همیشه دروغ خط قرمزم بوده و حتی در بدترین شرایطم خودم حقیقتو گفتم
یادمه دوران مجردی گه گاه که میرفتم بیرون و یکم دیر میشد تو راه هزارتا آسمون ریسمون واسه خودم میبافتم که وقتی رسیدم خونه و مامانم گفت کجا بودی
این و این واینو بگم و خودمو خلاص کنم
ولی تا میرسیدم خونه بدون اینکه اونا چیزی گفته باشن سریع راستشو میگفتم و بعد یه نفس راحت میکشیدم که از این عذاب خودمو نجات دادم
بارها این مسئله برام پیش اومده بود ولی اون عذاب وجدان و اون حس بد فریب دادن دیگران نمیذاشت دروغ بگم
چون از همون موقعها من به این موضوع که
هرجه برای خود میپسندی برای دیگرانم بپسند
واقعا اعتقاد داشتم و همین موضوعم باعث میشد که همیشه راستشو بگم
الانم این مسئله خیلی عذابم میده اگرچه که مثل قدیم واکنش نشون نمیدم و نمیپرم به طرف و به روش نمیارم که میفهمم دروغ میگی
چون فهمیدم یه جای کارخودم ایراد داره و مشکل از خودمه نه اون
ولی بالاخره برام رنج آوره
موضوع بعدی که خیلی عذابم میده اینه که یکی بهم زور بگه و به زور بخواد حرف غیرمنطقی و چیزی که به نظر خودش درسته رو به من بقبولونه
اخه اینجام من همون رویکرد قبلو دارم و همونطور که خودم زور نمیگم نمیخوامم زیربار حرف زور برم
و مقاومت میکنم و شاید یکم جروبحثم بکنم
ولی بازم سعی میکنم سریع به خودم بیام چون دیگه میدونم نتیجه بحث کردن چیه ومیدونم که
اینم حتما مشکل کار از ذهن منه ولی نمیدونم کجای کارم لنگ میزنه
قبلنا همیشه باخودم میگفتم مگه نمیگن از هردستی بدی ازهمون دستم پس میگیری
پس چرا جواب راستگویی هام شنیدن دروغ
و احترام به عقاید دیگران دیدن زورگوییه
حالا میدونم باید خودمو درست کنم خودم یه ترمز دارم خودم یه باور خراب دارم ولی نمیدونم چیه و ازکجا آب میخوره
خیلی دلم میخواد خدا برام پول این دوره رو برسونه تابتونم باگهای ذهنمو بشناسم و درستشون کنم. ازش خواستم و سپردم به دستان قدرتمندش اگرچه که هیچ ایده ای هم برای جورشدن این پول ندارم ولی گفتم ای ارباب من ،من سعیمو کردم بنده خوبی باشم حالا ازت میخوام تو بنده نوازی کنی و تاشب عیدغدیر که به اصطلاح عید ساداته و مرسومه که ما باید عیدی بدیم ولی تو به من عیدی خرید این دوره رو بدی
توکلت علی الله
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
((به نام خداوندبخشنده ومهربان))
عرضه سلام واحترام دارم خدمت استاد عزیزم جناب آقای عباسمنش وبانو گل مریم شایسته ودوستان عزیزم درسایت .
سوال اول:
1. چه الگوهای تکرار شونده ای دارید؟
من به نظم وترتیب بسیار اهمیت میدهم وبرایم اهمیت دارد که همیشه همه جا مرتب باشد ولی همیشه اطرافیانم انسان های بی نظمی هستند وهمیشه با آنها بحث دارم بر سر این موضوع ودر قدم هشتم دوره دوازده قدم کاملا برایم مسجل شد که خودم این شرایط را خلق میکنم وباید اعراض کنم از آن ولی ذهنم به شدت مقاومت دارد وهمین باعث شده که این موضوع همیشه تکرار شود.
الگوی بعدی گم کردن کلیدهایم توسط فرزندانم است من خودم همیشه عادت دارم کلیدهایم را در جا کلیدی منزل آویزان کنم وهمیشه به فرزندانم تذکر میدهم کلید من را برندارید گم میشود ولی هربار آنها درشرایطی کلید های مرا برمیدارند وگم میکنند وباز هم میدانم که خالق آن خودم هستم.
ولی واقعا نمیدانم چگونه از آن اعراض کنم.
الگوی بعدی خراب شدن ماشینم است که هر چند وقت یکبار بدجور خراب میشود وبااینکه من هربار سوار آن میشوم شکرگزاری میکنم به خاطر داشتنش ولی باز تکرار میشود.
الگوی بعدی خالی شدن کارت بانکی ام است که هربار سعی میکنم که مقداری پول در آن بماند وخرج نکنم ولی خرجهایی پیش میآید که مجبورم تا ته آن خرج کنم ووقتی تا ته تمام میشوددوباره پر میشود واین هرماه تکرار میشود .
سوال دوم:
2.در چه مواردی به شدت احساساتی میشوید؟
اولین ومهمترین پاشنه آشیل من فرزندانم هستند که وقتی مشکلی داشته باشند یا خطایی مرتکب شوند به شدت غمگین وناراحت میشوم واصلا نمیتوانم بی خیال باشم در حالی که مرتب با خودم تکرار میکنم الخیر فی ماوقع ولی احساسم ناراحتی وغم است ومیدانم احساس است که فرکانس میسازد.
دومین نقطه ضعفم نگاه کردن همسرم به زنان زیباست که این موضوع مرا شدیدا عصبانی میکند وهرکاری میکنم که به رویش نیاورم نمیتوانم وبعد خودم را سرزنش میکنم که چقدر بی عزت نفسی .
با اینکه خودم از دیده دیگران زیبا هستم ولی احساس میکنم مرا تحقیر کرده با این رفتارش.
سومین احساسات بد رو وقتی تجربه میکنم که از،طرف دیگران بی توجهی ببینم واین را دلیل غرور زیاد میدانم واهمیت دادن به نظرات دیگران .
چهارمین حال بدم زمانی است که به خاطر موضوعی به دیگران نه بگویم وبعد از آن به شدت عذاب وجدان میگیرم هر چند که بسیار سختم است که نه بگویم ودربیشتر موارد نمیتوانم بگویم.
اینها مواردی بودند که
مرا به فرکانس پایین میآورند ونمیتوانم از آنها رها شوم.
سپاسگزارم از خداوند منان که مرا هدایت کرد به این فایل وسپاسگزارم از همه شما عزیزانی که دیدگاه مرا خواندید وسپاسگزارم از استاد عباسمنش و بانوگل مریم
که این فایل رو برای ما تدارک دیدند.
آرزوی حال خوب واحساسات عالی دارم برای تمامی اعضای سایت عباسمنش.
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان زیبا و دوستان همراهم در این سایت بهشتی
استاد ازتون واقعا سپاسگزارم بابت این وقتی ک میزارید و این اگاهی ها و این نکته های زیبا رو به رایگان با ما به اشتراک میزارید
خدارو شاکرم ک من رو به شما استاد عزیزم هدایت کرد
من قبلا خیلی موارد بود ک ب شدت ناراحتم میکرد اما ب لطف الله و لطف شما استاد عزیزم از وقتی با شما اشنا شدم خییییییلی کم شده . اون موردا حذف نشدن اما ب شدت کم شدن و نمیدونید چقدرررر ارامشم در زندگی بیشتر شده
من نااگاهی دیگران اذیتم میکرد و سعی داشتم بهشون بفهمونم ک زندگی اونطور ک فکر میکنن نیست ک الان ب لطف شما تو این مورد خیلی عالی شدم
عاقل نبودن افراد و سنجیده رفتار نکردنشون خیلی اذیتم میکنه . تو این مورد هنوز ضعف دارم و کلا کلافه و عصبی میشم از ادمایی ک بدون فکر حرف میزنن و هرچی تو ذهنشونه میریزن بیرون
انتقاد کردن عصبیم نمیکنه اما کمی ناراحتم میکنه
قبلا مشکلات مالی خییییلی بهمم میریخت اما این مورد هم ب لطف شما خیلی خوب شده اما هنوز خیلی جا داره میدونم روی باور فراوانی و احساس لیاقتم باید کار کنم ، شرایط مالیم هم بعد از گوش دادن به فایل های شما خیلی بهتر از قبل شده
موقع تصمیمات بزرگ مالی خیلی نگران میشم اونم بخاطر اتفاقات تلخی بوده ک بعد از ورشکستگی همسرم تجربه کردم ک البته این هم بهتر شده
وقتی کسی بحث میکنه نمیتونم اروم بشینم همیشه سعی میکنم ک مشکلات دیگران رو حل کنم (تو این مورد هم نسبت ب قبل کمی بهتر شدم اما هنوز خییییلی جا داره) . قبلا کلا خودم رو نسبت ب زندگی طرافیانم خیلی مسئول میدونستم و همیشه اولویت عزیزانم بودن و خودم رو تا حدودی فراموش کرده بودم
وقتی همسرم کار اشتباهی میکنه ب شدت ناراحت یا عصبانی میشم و سعی دارم ک متوجهش کنم ک کاراش اشتباهه . این مورد رو قبلا نسبت ب خیلیا داشتم الان خیلی عالی پیش رفتم و الان بیشتر نسبت ب رفتارهای همسرم اینجوریم
وقتایی ک توجه همسرم بهم کم میشه ناراحت میشم
تو همه ی این موارد خیلی مشکل داشتم ک از زمانی ک روی خودم کار کردم کمتر ناراحت میشم بیشتر ب خودم اهمیت میدم ک نتیجش شد ازادی زمانی بیشتر و کار کردن روی خودم و تجربه ی ارامش بیشتر ، تفریح و لذت بیشتر و شرایط مالی بهتر ، راحت تر ادمای نامناسب رو حذف میکنم ، حرفام رو راحت تر به بقیه میزنم تو این مورد خیلی قبلا ضعیف بودم .
تمام این اتفاقات از زمانی افتاد ک با شما اشنا شدم ، من از اون مهنازی ک قبلا بود خیلی فاصله گرفتم
استاد فقط یه چیزی ک ترمزم هست اینه ک پدر و مادر همسرم واقعا الگوشونه ک هربار رفتار اشتباه با دیگران داشته باشن طوری ک تقریبا هیچ کس باهاشون رفت و امد نداره با منم بارها اینکارو کردن و من بخشیدم اما حذفشون نکردم چون با خودم میگم احترام ب پدر و مادر و راضی نگه داشتنشون واجبه اگر من اونا رو حذف کنم همسرم هم کمتر میره و من اینجوری من باعث میشم ی نفر با پدر ومادرش رفتار درستی نداشته باشه و این کار درستی نیست . ممنون میشم استاد یا دوستان در این مورد راهنماییم کنید چون واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
ب کمک شما حتما این موارد کلا حل میشه و قطعا زندگی عالی تری رو تجربه میکنم
سلام دوست عزیزم چقدر تغییر کردی و این نتیجه کار کردن روی خودت و متعهد بودن به قانون هست ولی مورد آخری که گفتی به نظر من شما با این حس دلسوزی نسبت به پدر و مادر همسرت داری هیچ کمکی بهشون نمی کنی هیچ تازه حتما به خودت و همسرت هم آسیب میزنی به قول استاد وقتی ما تغییر می کنیم جهان ناخودآگاه ما رو به مداری هدایت می کنه که در راستای فرکانس های ما هستند شما هم به این موضوع فکر نکن اونها هم خدا دارند وما مسئول دیگران و حل مشکلاتشون نیستیم تا خودشون تغییر نکنن هیچ چیزی تغییر نمی کنه و این دلسوزی شما یقین بدون نتیجه عکس میده
سلام
من بعد از یه مدت کار کردن بیکار میشوم به دلایل مختلف و به مدت بدون کار میگذرانم و این ریشه در خانواده من هست پدرم و برادرم
اگر کسی انتقاد ازم بکنه عصبانی میشوم و کار به فحاشی میرسد
اگر کسی سر قرار دیر برسد خشمگین میشوم
و همینطور خودم عجله میکنم که زود برسم
اگر کسی روز به دیگری که ضعیف هست بکند ناراحت میشود تا جایی که در ورزش همیشه طرفدار تیمی که عقب مانده هستم
اگر دوستانم جای باشن و به من نگن ناراحت میشم
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان سلام استادعزیزم
درموردسوالی که پرسیدیدکه چه شرایط واتفاقاتی بیشتراحساس ماروبرانگیخته میکنه
یکی ازاصلی ترین پاشنه های اشیل من روابطه
معمولااگرکسی به من بیتوجهی کنه ومسخره کنه خیلی ناراحت میشم واین ریشه درمهم بودن حرف مردمه برای من واین عدم احساس لیاقت وفراوانی که اگه این دوستت باتوقطع رابطه کنی ادم های بهتری توزندگیت میان ونبایدنگران باشی
یک موردیگه درموردتصمیمات بزرگ زندگیمه که وقتی درموردش فکرمیکنم حالم بدمیشه ومیترسم
مثل شروع یک کسب وکارجدیدورفتن به جاهای جدیدبرای کسب درامدکه اینم ریشه درعزت نفس پایین من هست وترسیدن من که بایداصلاح بشه
یکی ازپاشنه های اشیل دبگه من هم همین احساس ترحم هست که هنوزدارم انجام میدم وقتی که خانوادم یامادرم مشکلی دارنددوست دارم که من حلشون کنم وبهشون احساس خوبی بدم
ومن بهشون راه حل میدم ولی بهترکه نمیشه بدترهم میشه وهیج وقت تغییرنمیکنندتاخودشون نخوان چون من مسعول زندگی بقییه نیستم وفقط بایدروی خودم کارکنم وحال خوب خودموبه خاطرمشکلات اون هابدنکنم وقطعاهمین حال خوب من ناخوداگاه روی خانواده من هم تاثیرمیزاره واین موردرومن درخانواده خودم دیدم که اتفاق افتاده به لطف الله مهربان
ودرموردمسایل مالی یک روزخوبه یک روزبدوتلاش میکنم زیادامابه نتیجه نمیرسم وحالم بدمیشه اینم ریشه درباورهای مالی من داره که بایداصلاح بشه
مخصوصاباورهای مذهبی من چون من دریک خانواده مذهبی به دنیااومدم وهمش توجلسات وروضه هاوپای منبراین اخوندابودم وحرف هایی شنیدم که همین باورکه ثروت ماروازخدادورمیکنه هنوزدروجودمن پررنگه وبایدخیلی روش کارکنم
البته بهترشده باکمک ازاموزش های استادعزیزم
یک مورددیگه هم منم وسایلم روخیلی وقت هاجامیزارم یاگم میکنم وبه خودم میگم حواس پرتم امااین طورنیست واین حواس پرتی روخودم به وجوداوردم وبایداصلاحش کنم
من درجمع صحبت کردم میترسم ومیگم که شایدخراب کنم ومسخره بشم وحالم بدمیشه واینم ریشه درمهم بودن حرف مردمه وکمبوداعتمادبه نفس
ولی درکل دوستان من ازبچگی ادم شادوبیخیالی هستم والانم که شادترشدم وهمه بهم میگن دنیارواب ببره توروخاب میبره ودرکل زیاداسترس ونگرانی ندارم
شادوموفق باشید
احمدفردوسی
بنام خدای مهربان
1- چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات را مخصوصا احساسات منفی را در من در چند سال اخیر برانگیخته کرده و میکند؟
به خدا! جواب خاصی ندارم برای این سوال. این سوال در عمر 38 سالهام، بار نخست است که ذهنم درگیر آن میشود. حتی پاسخ دادن و فکر کردن هم به این سوال برای ذهن به شدت منفی نگر من بسیار سخت و چیزی عجیب هست. این که ببینم چه الگوهایی هست در ذهن من که تکرار می شوند و حالا من بیایم آنها را شناسایی شان کنم، تغییر شان بدهم، بیایم یک سری از باورهایم را تغییر بدهم.
حالا ذهن منفی نگر خودم را درگیر این موضوع مهم مهم مهم و تآثیر گذار اتفاقات زندگی خودم میکنم. باید این ذهن منفی نگر من برای من در این باره جواب بدهد. باید این ذهنی که این همه سال برای من در زمینههای مختلف مخصوصا موارد مالی، سلامتی و روابط، الگوهای منفی تکرار شونده زیادی را به بار آورده، باید حالا راه حل ها را برای من پیدا کند و باید این ذهن برای من پاسخ بدهد.
آخه یکی دوتا نیست. الگوهای تکرار شونده در زندگی من زیاد هستند. نمی خواهم به خودم احساس منفی و یا احساس قربانی شدن را بدهم. نمی خواهم خودم را قربانی شرایط مالی در زندگیم بدانم. روندی که سال ها به همین شکل بوده و متأسفانه این روند هنوز هم به همین شکل و حتی در بعضی از مواقع، بدتر از گذشته ام هنوز هم ادامه دارد. اما! چالش اصلی در درون من، در باورهای من و در نوع نگاه من بوده و لی من از آن خبری نداشته ام. سال های سال من با مشکلات بزرگ مالی برخورد کرده ام. سال های سال من مریضی میشدم و این مریض شدن را برای خودم امری معنوی و راهی برای ریخته شدن گناهانم می دانستم. در زمینه روابط هم من نتوانسته ام روابط خوبی با دیگران آن گونه در شآن خودم هست، بر قرار کنم.
شدید ترین و قوی ترین احساسات منفیای که در من بر انگیخته شده و هنوز هم این روند در زندگی من وجود دارد، مخصوصا طی دو سال و نیم اخیری که به صورت عملی شروع کردهام روی خودم کار کنم و ذهنیت خودم را و باورهایم را تغییر بدهم، در مسایل مالی من هست. تا هنوز ، هیچ روندی و هیچ روزنهی امیدی که بتوانم درونمای مثبت خودم را از لحاظ رشد موارد مالی خودم ببینم، در من دیده نمی شود. همین لحظه که دارم این ها تایپ میکنم، احساساتم از این شرایط نا مناسب مالی کنونیم و سر گذشت نا مناسب مالیم بد میشود. اعتراف میکنم تا کنون نتوانسته ام برای خودم نعمت ثروت را راحت راحت درست کنم، آن را بدست بیاورم و خیالم را از لحاظ داشتن نعمت فراوان ثروت در زندگیم آرام کنم. حسی می گوید: ننویسم، ولی من برای این که بدانم تاکنون این الگوهای تکرارشونده در ذهنم در بحث موارد مالی با من چه کرده اند و من تا به حال هیچ قدم عملی برای رفع این الگو های تکرار شونده زیاد برنداشته ام، می آیم می نویسم. من از خودم هنوز یخچال ندارم. از خودم کولر ندارم، من در ابتدایی شرایط زندگی و با ابتدایی ترین امکانات زندگی، زندگی می کنم. این وضعیت و این نحوه زندگی را من دوست ندارم، باید این نوع شرایط برای من تغییر کند. چون من لایق شرایط بهتری هستم.
الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بحث مالی شاید هزاران بار تکرار شدهاند. همین اکنون هم تکرار تکرار میشوند. هر یک هفته یکبار و یا هر دو هفته یکبار کارتم خالی خالی میشود و من مجبور میشوم بروم کارگری ساختمانی بکنم. مقاومتهای ذهنی میگویند: ننویس! این موارد را 38 سال هست که با خودت در ذهنت داری و حالا هم داشته باششان. ننویس که دیگران در سایت نخونند. اما! من باید این ها را حالا بنویسم. این الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بُعد مالی سال های سال هست که تکرار شده اند و هنوز هم این الگوها تکرار میشوند. پس مینویسم تا بدانم چی هستم. کجا هستم و بعدا کجا هواهم رسید. پس مینویسم تا راه حل این معضل بزرگ (الگوهای تکرار شونده مالی در زندگی من) پیدا شود. مینویسم، شاید ده برگه شود! مینویسم. می روم درون خودم و خودم را و این ذهنیکه این همه سال مرا درگیر این همه مشکل مالی کرده، ذهنی که در این همه سال، نبود نعمت ثروت را در زندگیم معنوی دانسته، می روم و این ذهن را مانند همان شعر اقبال لاهوری که میگوید:
باز بر رفته و آینده نظر باید کرد
هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد
عشق بر ناقهٔ ایام کشد محمل خویش
عاشقی؟ راحله از شام و سحر باید کرد
پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست
از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد
تو اگر ترک جهان کرده سر او داری
پس نخستین ز سر خویش گذر باید کرد
گفتمش در دل من لات و منات است بسی
گفت این بتکده را زیر و زبر باید کرد
زیر و زبر باید بکنم.
بله! باید این ذهن منفی نگر را و این ذهنی که این همه سال در بخش مالی برای من صدها و هزاران الگوی منفی تکرار شونده را ایجاد کرده و هنوز هم این روند را برای من ادامه داده و ادامه هم میدهد، این ذهن را باید زیر و زبر کنم. باید زیر و زبر کرد.
باید جلوی این الگو های تکرار شونده را که تقریبا میشه گفت دیگر پیش کسی عزتی نداریم را از بین برد.
بارها به شرایط بد مالی برخورد کردهام. الگوها تکرار شدهاند و احساسات منفی را در من شدید شدید بر انگیخته اند. حتی برای نوشتن همینها هم ذهن منفی نگر من به شدت مقاومت میکند.
به گذشته نمی روم. گذشته من حرفی برای گفتن ندارد. طی دو نیم سال اخیری که نه به صورت جدی بلکه به صورت نسبی، سعی کردم روی خودم کار کنم و باور های خودم را تغییر بدهم، این الگوهای تکرار شونده من در بعُد مالی به شدت افزایش یافته و روند تکراری شان زیاد زیاد شده است. به طوری که در این مدت همه چیزم را از دست دادهام و صفر صفر شدهام حتی به زیر صفر هم رسیدهام.
حالا این الگوهای تکرار شونده این ها هستند:
من هرچند وقت یکبار مقداری خیلی خیلی کم، نعمت پول را برای خودم پس انداز میکنم، ولی طی دو الی سه روز، شرایطی پیش می آید که همه آن پول ها را مصرف میکنم و میرود و دیگر پولی نزد من نمی ماند.
تقریبا شش ماه پیش 450 دالر پول برای خودم پس انداز نمودم. یک روز خانمم و پسر کوچکم از داخل اتوبوس یک تبلیت که از یکی از مسافرها بوده و از پیشش در داخل اتوبوس مانده بوده به خانه آورد. ما به این تبلیت سیم کارت نیانداختیم، یک روز پسر بزرگم در خانه بوده و به این تبلیت یه میلیون تومنی، سیم کارت میاندازد، همان شب از آگاهی برای من تماس گرفتن و گفتند این تبلیت سرقت شده باید به آگاهی آورده شود. تبلیتی که خانمم از داخل اتوبوس پیدا کرده بود برای این که برایش در آگاهی پروندهایی درست نشود، من یک 50 دالری برای یکی از مآمورها رشوه دادم که این قضیه را بزرگ نکند. این قضیه نخست این 450 دالر بود. بعد یک ماه بعداز این قضیه تصمیم گرفتیم که خانه بگیریم. دالر اون زمون 37 بود، من همه دالرها را به قیمت 37 دادم، تقریبا 14 تومن و یا چیزی زیادتر شد. من به مجرد این که دالرها ازخانهام رفتن، از فردایش دالر رفت به 40 و 42 و 45 و تا رسید به 50. همان دالرهایی که به اون فرد دیگری داده بودم همون فرد طی دو هفته 4 میلیون تومان سود برد. این یکی از الگوهای تکرار شونده مالی من طی تقریبا شش ماه گذشتهام هست. الگویی که بارها به همین شیوه و به گونه های مختلفی در زندگی من تکار شده است.
یکی دیگر ازاین الگوها برمیگردد به روز نخست عید قربان امسال، یعنی برای چند روز پیش. من خیلی برای آجیل علاقه دارم. هر چند وقت یکباری برای خونه آجیل میگیرم. هر وقت میرم آجیل میخرم 300 و یا 400 هزار تومان میخرم. ولی این بار به صورت کاملا عجیب و غیر مترقبه در حالی که سعی میکردم همین مقدار اندکی که پول در کارتم هست، این را نگه دارم که بتوانم روی خودم در آرامی کارکنم، رفتم یک و نیم میلیون آجیل گرفتم. چیزی که مقدار زیادش را نیاز نداشتیم. حالا میدانم که ریشه این عملکرد ناخودآگاهانه من بر میگردد به الگوهای تکرار شونده من درباره باورهای منفی مالی من.
هرچه مینوسم و هرچه بنویسم زیاد زیاد هستند این الگوهای تکرار شونده در زندگی من در بعُد موارد مالیم.
با وجود این که من بیش از 50 ترمز مخرب مالی را در زندگی خودم و در ذهنم پیدا کردهام، آنها را برای خودم پرینت کردهام، من برای خودم 150 باور مناسب و درست را درباره تغییر دادن باورهای نادرست و مخرب مالیم پیدا کردهام و این 150 باور مناسب را جایگزین باورهای نادرست گذشتهام میکنم ولی می بینم که شرایط برای من اجازه نمی دهد که به صورت درست و اساسی روی خودم و روی تغییر دادن این باورها و این ترمز های خودم کار کنم.
یک الگوی تکرار شونده دیگری که از دو و نیم سال به این طرف آنرا دارم این است که من بارها و بارها تصمیم گرفتهام که دوره عالی و معنوی روان شناسی ثروت یک را در زندگیم به گونه اساسی کار کنم، عملیش کنم و به استقلال مالی و زمانی در زندگیم برسم. ولی به خداوندی خداوند قسم هر بار که که این دوره را شروع کردهام و صدها بار به خودم تعهد دادهام که این دوره را عملی کنم و روی این دوره با جدیت کار کنم و تمرین های این دوره 36 جلسهایی را کار کنم، نشده و من نتوانستهام به درستی این دوره را کار کنم. نمی دانم دلیل این روند در من، در چی هست. چرا نمیشود؟ چرا نمیتوانم دوره روان شناسی ثروت یک را به درستی کار کنم و باور های خودم را در بعُد مالی تغییر بدهم. چرا نمیشود؟ این را واقعا نمیدانم. با وجود این که این دوره روان شناسی ثروت یک، اولین دورهایی بود که من آنرا در اول تیر ماه سال 1399 از سایت عباس منش خرید کردم. زمانی که استاد فقط هفت جلسه از دوره بروز رسانی این دوره را روی سایت گذاشته بود. ولی تا کنونی نتوانستهام از جلسه چهاردهم این دوره، بالا بروم.
هر چه برای عملی نمودن این دوره عالی تصمیم میگیرم و با خودم تعهد می بندم ولی نتیجه خاصی نمی توانم از این تصمیم گیریهای خودم بدست بیاورم و بتوانم روند زندگی خودم را تغییر بدهم. میشه گفت: بیش از ده بار تصمیم به عملی نمودن این دوره گرفتهام ولی در همان پلههای اول ماندهام. و…
و این حکایت هم چنان برای من باقیاست.
درباره مصرف های غیر مترقبه باید بگویم: همین یک و نیم ماه اخیر پسر بزرگم مریض شد و بردیم بیمارستان، و باز یک هزینه 12 تومنی بالای من آمد که مجبور شدیم این مقدار پول را قرض بگیریم. یعنی اتفاقات و موارد غیر مترقبهایی که سبب می شود که از من پول های بزرگی را بگیرد، بارها و بارها در زندگی من رخ داده است. چندی پیش گوشیام از ارتفاع بیست سانتی متری افتاد و ال سی دیاش شکست. هزینه همان برایم تقریبا دو تومن شد. ولی دو روز کار کرد و دیگر کار نکرد. ال سی دی همین گوشی ام دوبار دیگر برای من شکسته و هزینه های سنگینی را برای من به بار اورده است. فقط یک آمار سردستی، تقریبا شش بار ال سی دی های گوشیهایم شکسته اند و من مجبور شدهام که پولهای گزاف بیهوده بدهم تا این مشکل رفع شود. جالبه! روند شکسته شدن ال سی دی گوشیهایم خیلی خیلی ساده ساده است. یعنی اصلا یک اتفاق پیش پا افتاده سبب شده که برای من این همه هزینه غیر مترقبه به بار بیاید. میگم گوشی خودم از ارتفاع بیست سانتی متری افتاد و صفحهش شکست. ارتفاع بیست سانتی.
موضوع خیلی خیلی مهمی که یکی از بزرگترین این الگوهای تکرار شونده برای من طی یک و نیم سال اخیر هست و متآسفانه هر روز و هر هفته در زندگی من تکرار تکرار می شود و خیلی خیلی احساسات مرا منفی می کند و سبب می شود که از این مسیر زیبا دور شوم و نتوانم فایل گوش کنم، نتوانم روی باورهایم کار کنم و سبب می شود که تصمیم های خودم را به تعویق میاندازم و روی باورهای جدید خودم درست کار کرده نمیتوانم، موضوع رفتن من به دلیل کم شدن پولم در زندگیم به کارگری ساختمانی و انجام دادن کارهای سخت و شاقه ساختمانی است. من به شدت از این کار کارگری ساختمانی منتفرم و اصلا دوست ندارم بروم سر کار و کاریگر ساده باشم.
من خیلی خیلی دوست داارم در بانک جهانی کار کنم، دوست دارم کارهای بزرگی بکنم، دوست دارم کار های راحتی را انجام دهم، دوست دارد مثل آب خوردن نعمت ثروت به زندگی من بیاید. من هر گز و اصلا دوست ندارم با بیل زدن و با حمالی کردن، مقدار اندکی پول بدست بیاورم که فقط پول نان بخور و نمیر من بشود. کارگری ساختمانی همین روند هست.
من دوست ندارم کسی بالا سر من باشد و به من دستور کار را بدهد. من آزادی را دوست دارم. من هم دوست دارم به همه چیز راحت و با لذت برسم. دوست ندارم سختی بکشم. دوست ندارم چیزی به سختی بدستم بیاید. من دوست دارم در آرامش زندگی کنم.
یک و نیم سال هست که میگویم نروم به کارگری ولی باز هم شرایط مالی من تا حدی برای من سخت می شود که من با احساس بد مجبور می شوم دوباره و دوباره بروم کاریگری ساختمانی بکنم.
خوب این مورد بر می گردد به این که من سختی کشیدن را معنوی می دانم. من دیدهام عده زیادی را که دارند سختی می کشند و من هم میگویم همینی که هست. در واقع من شرایط سخت را برای خودم در زمینه پول به دست آوردن، پذیرفته ام و قبولش کردهام.
حالا دیگه باید این شرایط برای من و برای ذهن من باید تغییر کنند.
خیلی خیلی موارد خورد و ریزه دیگهایی هم هست که از نوشتن شان صرف نظر میکنم و به همین موارد بسنده میکنم. حالا من میایم روی خودم و روی باور های خودم کار می کنم.
حالا می آیم روی تمرین های دوره عالی کشف قوانین زندگی کار می کنم. می دانم که بیشترین موارد هم بر می گردد به پایین بودن عزت نفس من و نبود احساس لیاقت و احساس ارزشمندی من در درون من.
این موارد بالایی، بخشی از این الگو های تکرار شونده من در زندگیم در بخش مالی هستند. و من هم در اولین قدم برای بر خوردم با این الگوهای تکرار شونده مالی خودم در زندگیم و در ذهنم، چندتای شان را که ذهنم برای من یاریم داد را نوشتم.
من در بخش های دیگری نیز این الگو های تکرار شونده را دارم. در بخش سلامتی نیز دارم. در بخش روابط با دیگران نه با همسرم و با فرزندانم، بلکه با دیگرانی که منظور افراد درجه دو و درجه سه هستند نیز من این الگوهای تکرار شونده را دارم و این ها برای من مشکل ساز هستند.
حالا ببینم من این الگوهای تکرار شونده مالی ام را که به نوعی برای من جز بزرگ ترین ها هم هستند را چگونه می توانم حل شان کنم و چگونه می توانم از پس شان بر بیایم. چون این ها برای من خیلی خیبلی زیاد در زندگی ام تکرار شده اند و مرا با مشکلات زیادی هم روبرو ساخته اند. اگر بتوانم من در این بخش این این الگوهای تکرار شونده مالی خودم را حل شان کنم، من خیلی راحت راحت میتوانم این مسایل خودم را در بخش های سلامتی و روابطه خودم نیز حل شان کنم.
چون این الگوهای تکرار شونده من در بخش های سلامتی و روابطم خیلی خیلی کم هستند، یکی دو مورد هستند. ولی در بعُد مالی خیلی خیلی زیاد زیاد هستند و خیلی هم بزرگ هستند و خیلی هم برای من در زندگیم تکرار شده اند.
یک خواهش هم از دوستان عزیزم در سایت دارم. دوستانی که مثل من در باره موارد مالی، این الگوهای تکرار شونده مالی را در زندگی خودشان دارند و بارها و بارها به مشکلات برخورد کردهاند، خواهشم این است که مرا کمک کنند و همکاری کنند با ایده های نابی که توانسته اند با انجام دادن شان به موفقیت های خوب مالی در زندگی شان برسند. این خواهش من از دوستانم در سایت عباس منش هست.
یعنی خوب است که من هم از ایده های دوستانم در زمینه رفع الگوهای تکرار شونده موارد مالی شان استفاده نمایم.
خدایا! سپاس گذارت هستم. خدایا! هدایتم کن!
ممنونم از همه عزیزانم.
دوست عزیز سلام به نظر من از طریق تمرین ستاره قطبی که استاد تدریس کردن میتونی کم کم این الگو ها رو بشکنی
من خودم از طریق این تمرین نتایج فوق العاده ای که خارج از چهارچوب الگوهای تکرار شونده من بود گرفتم
انقدر نتایج جذاب بود که فکرش رو هم نمیکردم
موفق باشی جلیل جان
با نام خداوند مهربان
دوست عزیزم سلام امیدوارم که ثروتمند و عالی باشی
دوست من. شما نزدیک به سه سال هست که در سایت استاد هستید
و این چیز هایی که می د بر میگرده که شما متعهد نبودید به تغییر. و حرف های استاد رو 100 در صد باور نداشتی حتی اگه 99 درصد باور داشته باشی و یک درصد نداشته باشی. شیطان از همون یک درصد کار خودشو انجام میده
پس برای این کار. من خودم. از فایل های دانلودی باور های ثروت ساز استفاده میکنم و آنقدر گوش میدم آنقدر گوش میدم هر فایلی رو حداقل 5 بار گوش بده. کامنت بزار. به قرآن رجوع کن. و. از قرآن باور هاتو قوی کن. و تو توجهت به کمبود ثروت هست ناخود آگاه داره کارشو انجام میده.
و در مورد ثروت در عقل کل سوال بپرس.
و پاسخ به مسائل زندگی در مورد ثروت استاد و خانوم مریم شایسته نازنین پاسخ ها داده.
تغییر باور جرات میخواد و ریسک میخواد. اما وقتی میدونی مسیر مسیر درستیه پس ترسی نداری
اول قانون رو درک کن. ببین قانون چی میگه. اصلا مهم نیست چند ساله که در سایت هستی فقط درک کن قانون رو و رها باش
فقط رو باور هات کار کن قانون فقط به فرکانس هات پاسخ میده. پس برای ثروتمند بودن و سالم بودن. فقط راهی جز ساخت احساس خوب با کنترل ورودی های ذهن نداریم
فایل های باور های ثروت ساز رو دائم گوش بده
در پناه خش شاد و ثروتمند و عالی باشی
️به نام خدا️
سئوال اول در رابطه با الگوهای تکرار شونده:
1- در معاملاتی که انجام میدم و به یک درجه و مقدار از پول میرسم ذهنم ترمز میکنه و میگه فعلا استراحت کن تا معامله بعدی اتفاق بیفتد من هم موقعی به آن گوش میدهم معامله دیگه انجام نمیدهم و تلاشی نمیکنم و وقتی که حساب پولی بنده به مقدار ناچیزی رسید دوباره تصمیم میگیرم که برای انجام معاملات ملکی تلاش کنم.
2- در مورد روابط: بنده همواره روابط خوبی رو شروع میکنم و همه چی خوب پیش میره و بعد از دوره ای از زمان روابطم سرد میشه و رابطه ای که مدنظر طرفین هست رخ نمیده بخاطر همین رابطه کنسل میشه این موضوع هم در مورد دوستان خودم و هم در مورد رابطه با جنس مخالف برایم اتفاق می افتد.
3- وقتی شرایط خوبی رو برای تغییر زندگی استارت میزنم تا چند روز همه چی خوب پیش میره ولی از یه تایم به بعد شرایط به حالت قبل از تغییر میرسه.
سئوال دوم در رابطه با شدیدترین احساسات
1- دلسوزی بیش از حد برای همه چه در زمینه کارم و در زندگی خودم و خانوادم
2- وقتی بخوام دیگران رو قانع کنم
3- وقتی خانوادم حرفی رو بر خلاف من میزنن و من سعی در قانع کردن اونها دارم و بعد از آن حس میکنم کارم اشتباه بوده که میخواستم قانع کنم
ممنون از شما استاد عزیز و مهربون ️️