اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
لطفا اگه کسی هم راه کار داره برای من توضیح بده ممنون میشم.
من توی صحبت کردن توی جمع به شدت مشکل دارم جوری که نمیتونم حتی کلمات رو درست تلفظ کنم یا اینکه کلمات از یادم میره.
من توی تصمیمات کوچک به شدت احساس ترس دارم چه برسه به تصمیمات بزرگ.
من توی ارتباط برقرار کردن با دیگران به شدت ناتوانم.
من وقتی توسط دوستان یا اطرافیانم بهم بی توجهی بشه به شدت نا امید میشم که واسشون هیچ جذابیتی ندارم که زیاد به من اهمیت نمیدن وبابت این بهم احساس بدی دست میده
من دست به هر کاری ک میزنم توی اون کار با شکست مواجه میشم و ضرر میکنم بابت این دیگه میترسم واسه خودم کار راه بندازم.
من توی شغلی ک الان دارم وقتی ک مشتری نمیاد یا مشتری کم میشه به شدت خودخوری میکنم احساس خیلی بدی بهم دست میده
من تو یه چیز دیگه که به شدت احساس بدی بهم دست میده اینه که نمیدونم به چی علاقه دارم ک بتونم روش تمرکز کنم که هم بتونم از انجام دادنش لذت ببرم هم بتونم کسب درآمد داشته باشم.
توی کامنت قبلی فراموش کردم بگم که چقددددددر شما جوان تر و زیبا تر شدید چقدر پوستتون بهتر شده حتی نسبت به به چند ماه قبل که باز هم به اندام ایدآل رسیده بودید با دیدن این فایل چقد مصمم تر شدم برای تعهد و انجام دوره ی قانون سلامتی .هرگز باور نمیکردم اینقدر بهتر بشید حتی بعد از نتیجه گرفتن باز هم روند بهتر شدن ادامه داشته باشه .این فایل یه انگیزه بزرگ در من به وجود آورد و یک درس بزرگ بهم داد که همونطور که همیشه خودتون میگید همه چیز هر روز و هر روز باید بهتر بشه .ممنون از خدای خوبم که منو به این فایل هدایت کرد و در مسیر استاد قرار داد و ممنون از استاد خوبم با عشق این فایل رو برای ما ضبط کرد و روی سایت گذاشت که فرکانس خوبش و عشق استاد رو کاملا میشه احساس کرد .
الگوی که تکرا میشه برام استاد من در طول روز همیشه مریض هستم این برام الگوشده که باید یک قسمت از بدنم درد کنه موقع که درد ندارم یک حسی بمن میگه الان مریض نیستی داری کیف میکنی سری بدنم درد میگیره
الگوی بعدی هر وقتی که میخوام یه چیزی بخرم چ ماشین باشه چ خونه و… ذهنم درگیر میشه دیگه نمیتونم خودم را کنترول کنم شب خیلی بسختی به خواب میرم
الگو بعدی تو روابطه سری واسته میشم خصوصاً تو رابطه عاطفی
الگو بعدی هر سرمایه گذاری که میکنم ضرر میکنم
الگو بعدی تصمیم گیری خیلی برام سخته هر تصمیمی که میگیرم
الگو بعدی وقتی که مریض میشم خیلی بهم میریزم ذهنم دردگیر میشه افکار بعد میاد تو ذهنم منو نا اومد میکنه از زنده گی میگه دیگه تمام شده تو دیگه درست نمیشه تو دیگه به درد این دنیا نمیخوری افسرده میشه میوفتم یه گوشه دیگع دلم نیست که هیچ کاری انجام بدم
اتفاقی که خیلی منو برنگیخته میکنه مریضی مه هست خیلی قوی تو ذهنم
درباره این سوال باید بگم که من وقتی کسی خلاف باورهایی که میسازم حرف میزنه یا مثل این حرفا که نمیشه و شانسی بود و پارتی میخواد و بدون پول هیچ کاری نمیشه کرد خیلی اعصابم به هم میریزه هر چی هم دارم سعی میکنم که جر و بحث نکنم بعضی وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنمو شروع به جر و بحث و حتی به جایی میکشه که با طرف قطع رابطه میکنم یا دوسه روز باهاش حرف نمیزنم توی مدرسه با معلم دینی بحث و جدل سر اینکه این غلطه این اشتباهه و …احساسم هم خیلی بد میشه و کلی زمان میبره تا به احساس خوب برسم .
درباره مسائل تکرار شونده هم توی درس خوندن یه مدت خوب نتیجه میگیرم ولی استمرار نداره موقع امتحان که میشه امتحان را میدم فکر میکنم خوب دادم ولی نتیجه اش خیلی بده و توی درس نتایجم سینوسیه توی کلاس خوبم ولی سر امتحانا خیلی مواقع خراب میکنم این یه نتیجه تکرار شونده است که دارم روش کار میکنم ولی دقیق نمیدونم چطور این ترمز را بردارم.
با سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی و مریم شایسته عزیز که بسیار زحمت میکشن تا فایل ها بر روی سایت قرار بگیرند
و بنده و امسال بنده بتونیم از فایل ها استفاده کنیم
و قوانین هر فایل رو در زندگی خودمون به کار بگیریم و مورد هدایت خداوند قرار بگیریم
امیدوارم هر جایی که هستین همیشه تندرست و سلامت باشید.
اولین این رو بگم که بنده هنوز هیچ فایلی رو خریداری نکرده ام و بیشتر از محصولات رایگان استفاده کرده ام و خدا رو شکر با فایل های رایگان توانسته ام هم حال خودمو خوب کنم هم به درامدم اضافه کنم
بنده الگوهای تکرار شونده ام دعوای بین خودم و همسرم هست
که به تازه گی خیلی کم تر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر
یکی از راه هایی که بنده توانسته ام الگو ها رو کمتر کنم یا اصلا به سمت و سوی اون الگوهایی که قبل منجر به دعوا یا بی پولی یا عصبانیت ها یم شود
سپاسگزاری هر روز از داشته ایم بود
زمانی که سپاس گذاری میکردم دیگه الگو های مخرب هم کمتر بهم برخورد میکردن
بیشتر میرفتم سراغ فایل ها ی شما یا سفر به دور امریکا رو میدیدم
و کلا از فایل ها یاد گرفتم که هر کسی هر کاری که میکنه اصلا مربوط به من نیست اون زندگی خودش رو داره و در ذهن خودش داره اتفاق ها رو رقم میزنه اصلا به من مربوط نمیشه از این الگو به من کمک کرد دیگه کمتر برم سراغ الگو های مخرب
یک الگوی مخرب دیگری که بعد از بحث هایی که هرزگاهی برای من و همسرم اتفاق می افته که هر چند مدت یکبار بدهکار میشم یعنی با وجود اینکه کلی کار میکنم و پول در میارم بازم بدهکار میشدم
بحث هایی که با همسرم داشتم یکی این هست که چرا فقط زمانی که مهمان میاد خونه رو تمیز میکنی و غذای خوب درست میکنی یا ظروف خوب رو میذاری فقط برای مهمان مگه ما آدم نیستیم که از ظرف های نو و تمیز استفاده کنیم و کاری که کردم این بود که یک عدد ظرف ترو تمیز و گرون قیمت برای خودم تهیه کردم و هر روز داخل همون ظرف غذا میخورم و این ظرف برای من ازرشمند هست
که دیگه کمتر خودمو زمانی که مهمان میاد اذیت کنم کلا وقتی هم مهمان بیاد من ظرفی که دارم از اون ها ارزشش برای من بالاتر هست
به نظر بنده الگوهای تکرار شونده از عادت ها سرچشمه گرفته اند
و بنده از فایل ها ی استاد عباسمنش عزیز یاد گرفته ام که همیشه عادت های خوب بسازم مثلا بنده در مسیر کار باید یک مسافتی رو برای پانچ زدن پیاده برم و عادت کرده ام با وجود گرمای شدید بندرعباس
این مسیر رو با دوندگی شروع میکنم تا جایی که به مقصد کاری ام برسم
و این عادت های خوب باعث شدن که دیگه جوری خداوند بنده را هدایت کنه که به الگو های مخرب کمتر برخورد کنم
همانطور که استاد فرمودند که انسان ها نقص هایی دارند و هیچ کس کامل نیست بنده هم هر روز در تلاشم که تا اون جایی که میتونم خودم رو بهبود دهم
و سعی کنم حس خودمو خوب کنم
یکی دیگر از الگو های تکرار شونده مخرب این بود که برای انجام هر کاری عجله میکردم و زمانی که نتیجه نمیگرفتم زود نامید میشدم و این باعث میشد از ادامه دادن اون کار منصرف بشم و از زمانی که با سایت عباسمنش عزیز اشنا شدم یاد گرفتم که دیگه برای هیچ کاری عجله نکنم و بزارم خداوند مرا هدایت کنه و برای رسیدن به هر هدفی باید بهای ان را پرداخت کنم. این گونه دیگر خودمو اذیت نکنم
امیدوارم که همه ی انسانهای رو کره ی خاکی به این نتیجه برسند و سپاسگزار داشته هایشان باشند
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم.من اولین بارها هست که کامنت میذارم و تازه دارم با کامنت گذاشتن در سایت راحت میشم.قبلا اصلا حوصله کامنت گذاشتن رو نداشتم و فقط میخوندم و فایلهارو گوش میکردماما جهاد اکبری توی خودم میخوام ایجاد کنم برای اتفاقا خیلی خیلی بزرگتر و این هم قدم اولش هست که بر تنبلی هام غلبه کنم…
اما درباره سوال استاد مواقعی که احساسات من خیلی شدید میشه شامل موارد زیر میشه:
وقتی که از پارتنرم دروغ میشنوم یا بعدا در تنهایی خودم فکر میکنم که مثلا اینجای حرفش با اونجای کارش باهم درست در نمیاد و پازل کنار هم نمیخونه حس بسیار بسیار بدی بهم دست میده حس اینکه از اعتماد و اطمینان من سو استفاده شده و این حس حتی ممکنه چندین هفته ادامه داشته باشه اگه اوایلش جلوش رو با فکت ها نگیرم.
مورد بعد که خیلی تکرار شونده است و واقعا اذیت کننده شده برام اینه که من مواقع نزدیک پریودم به مدت چندین روز حداقل 5 6 روز دچار یه حس ناراحتی و افسردگی شدید میشم و تو این برهه ذهن من از بهشت برای من جهنم میسازه و اینقدر حالم بد میشه که حتی نمیتونم تو مدار استاد قرار بگیرم بیام سراغ سایت یا فایلهارو گوش کنم و این موضوع دیگه واقعا برام اذیت کننده شده.خیلی از اطرافیان شنیدم که خانمها تو این دوره طبیعیه این حالتی باشن طبیعیه هورمون هاشون بالا پایین بشه ولی من دوست دارم واقعا از ته قلبم همیشه حالم خوب باشه و شاد باشم از خدا میخوام منو هدایت کنه…
مورد بعدی که خیلی احساسات منو برانگیخته میکنه انتقاد شدن توسط افراد دیگه است حالا چه خانوادم چه پارتنرم چه مشتریانم.من به واسطه کارم پیج اینستاگرام دارم و گاهی اوقات که البته اقرار میکنم دفعاتش خیلی خیلی کمه توسط بعضی از فالور ها مورد انتقاد قرار میگیرم حالا چه راجع به محصولم چه قیافه و ظاهرم و… و این حس باعث میشه به کار خودم شک کنم که ایا اصلا کاری که دارم انجام میدم محصولی که دارم میفروشم مفید هست یا نه؟و دوست دارم روی این موضوع هم کار کنم و به مرحله ای برسم مثل استاد جان که هر چیزی که فکر میکنه درسته انجام میده و براشون مهم نیست حرف مردم
مورد بعدی که خیلی احساساتم رو درگیر میکنه و تاراحت میشم اینه که بقیه بخوان توی کارم دخالت کنن و بخوان از جزئیات کارم با خبر بشن خیلی باعث ناراحتیم میشه
مورد بعدی زمانیکه شخصی راجع به لباسم و تیپم نظر میده که مثلا بهتره مانتو بلند تری بپوشی یا این شلوار کوتاهه به شدت عصبی میشم که چرا با 26 سال سن باید هنوز کسی کار به کار من داشته باشه
مورد بعدی زمانیکه حس کنم شریک کاریم داره زرنگ بازی در میاره سر کار یا من از اون بیشتر کار میکنم(شریک کاریم پارتنرم هم هست)
مورد بعدی زمانیکه حین رانندگی شخصی بد رانندگی میکنه به شدت عصبی میشم
چقدر خوب شد که اینارو نوشتم تا دقیق تر بفهمم چه مشکلاتی دارم و چه مواردی هست که بیشتر باید راجع به خودم بدونم
مورد بعدی و اخریت مورد وسواسی هست که هر چند مدت یکبار رو یه چیزی دارم یه مدت به هیکلم گیر میدم با اینکه از لحاظ اندام کاملا ایده آل و متناسبم یه مدت به خانوادم گیر میدم میبرم زیر ذره بین که چرا این این جوری رفتار کرد چرا اون ایتجوری حرف زد یه مدت به رابطم گیر میدم و میبرم زیر ذره بین یه مدت دیگه به کارم و این سیکل همینطوری ادامه داره…
ولی همینت که نوشتم یعنی اولین قدم که میخوام از بین ببرم این موضوعات رو و با قوت خیلی بیشتری روش کار کنم
سپاسگزارم استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز از این فایل عالی
سلام به جان جانان استاد عزیزم خانم شایسته پرتلاش و خستگی ناپذیر و دوستان عزیزم
استاد یعنی دقیقا میرید توی وجود من و دست میزارید روی همون نواقص و الگوهای تکراری و اون چیزهایی مخفی که توی وجودم هست و من فکر نمیکردم که اینا ایراده و باید راه حل براشون بسازم فکر میکردم من کارم درسته ولی دیگران مشکل دارن مردم بد شدن اعتمادها کم شده هیچ کس کارش و درست انجام نمیده تا سرت و برگردونی میبینی یکی خوردی و از این دست باورهای داغون .
چند روز پیش دو نفر کارگر گرفتم که چنتا درب اتاق ببرن توی طبقات و خودم هم پایین وایسادم که براشون مشخص کنم کدوم ها را توی کدوم طبقه بزارن خلاصه با وسواس داشتم کار و انجام میدادم تا طبقه دوم هم همراهشان رفتم و کارشون و چک کردم بعد گفتن مهندس ما خودمون بلدیم و تو نگران نباش همه را درست میبریم و به ردیف میزاریم من هم از اونجایی که همیشه این الگوها را دارم که از زیر مسئولیت شونه خالی کنم و زحمت انجام دادن را به دیگران بسپارم قبول کردم و رفتم با یه نفر گیر حرف شدم بعد هم کارگرا اومدن و گفتن تموم شد من هم پولشون و دادن و رفتن ، شب که رفتم طبقه چهار دیدم یه دونه درب هم نیست برگشتم طبقه سه هم دوتا بود اومدم تا همه را گذاشتن طبقه دوم و به من گفتن که تمام شد و … خیلی عصبانی شدم و چند بار رفتم دنبالشون که پیداشون کنم و تا بخورن بزنمشون وقتی یکی دوروز گذشت و اومدم از خودم تراز گرفتم که چه چیزی باعث شد این اتفاق بی آفته و ریشه یابی کردم دیدم یه الگوی رفتاری تکراری هست و من همیشه دوست دارم کارها را نصفه ونیمه انجام بدم دوست ندارم مسئولیت صد در صد کارها را به عهده بگیرم همیشه دوست دارم دیگران را مقصر جلوه بدم از روبرو شدن با مسایل میترسم و فرار میکنم و بعضی وقت ها توهم میزنم که خدا خودش به جای من کار میکنه و من نیازی ندارم که اینقدر حواسم جمع باشه حالا این باوره خیلی خوبه ولی باور روی ترس یا روی فرار ونداشتن اعتماد بنفس کافی ساخته نمیشه باید ایمان داشته باشی و به ذره شک نداشته باشی که اگر نباشی هم کارهات درست انجام میشه ولی خودم میدونم که توی قلبم اینقدر ایمان ندارم و خدا را شکر اینا را امروز متوجه میشم و برای بهتر کردنشون کاری انجام میدهم مثلا امروز به مقدار کارتن توی ساختمان بود گفتم بیان ببرن بعد بارو که اومد گفت بیا وایسا بالا سر ترازو و یادداشت کن گفتم لازم نیست هر کاری خودت کردی ، ولی میفهمیدم که از روی ترس از قضاوت دیگران و فرار از مسئولیت داشتم این حرف و میزدم خلاصه اون یارو که انگار خودش میدونست که بعدا ممکنه من تردید داشته باشم که شاید وزنش بیشتر بوده گفت باید بیای من هم رفتم و وایسادم و وزن کردم بعدش دیگه خیالم راحت شد و این قضیه بسته شد توی ذهنم و امروز یاد گرفتم که باید توی هر کاری مسئولیت صد در صد اون و بپذیرم و اینقدر تجربه داشته باشم که وقتی با اوستا حرف می زنم حساب کار دستش بیاد و کارش و به درستی انجام بده نه اینکه با ترس و لرز حرف بزنم و این احساس و بهش بدم که اگر یه جایی هم کم کاری کرد اشکال نداره چون بارها پیش اومد که کار و خراب کردند ولی من گذشت کردم و این باعث شد که هم به اونا خسارت بزنم و عادتشون بدم به بد کار کردن و بی دقتی و هم به خودم خسارت زدم هم از نظر مالی هم شخصیتی و باوری که باور کرده بودم که اوستا و بنای درست نیست همشون مثل هم هستن
خدا را شکر امروز قبل از انجام دادن فکر میکنم مشورت میکنم و قدم برمیدارم و نتیجه را میسپارم
استاد من حدود 6 ساله،عضو سایت هستم..شاید تا یکی دوسال اول تو درودیوار بودم،،فایلهای هدیه رو میدیدم،چیزی متوجه نمیشدم..تا اینکه یکم پیش رفتم و کتاب های سایت رو خریداری کردم،،سال 97،،98،،حدود 20،،30 میلیون بدهکار بودم،،که با استفاده از همون فایلها و کتابها،بدهکاریهام صاف شد،،بعدش دوره روانشناسی ثروت 1 و کشف قوانین رو خریدم و بعدم 2 بخش قانون افرینش و قانون سلامتی،،،استاد من 10 ساله ک تو یه شرکتی مشغولم،،ک قبلا توصیح دادم،،شما تو بسته روانشناسی تاکید دارید ک برید دنبال علاقتون و ثروت میاد و…استاد منم هر چندوقت یکبار میرم یه کاری شروع میکنم در کنار این شرکت ک مشغولم،و ادامه میدم،،پیش میرم ب پولسازی ک میرسه ولش میکنم،میگم خسته شدم،،نمیدونم مشکلم چیه واقعا،،نمیدونم چرا ب خودشناسی نرسیدم با این که دوره روانشناسی رو دارم،استفاده کردم،،خداروشکر قسط وام ندارم،،بدهکاری ندارم چندساله…ولی نمیدونم چرا اینجور شدم،،تعهدم کمه رو دوره ها،،البته در این ابدیت جدید دوره کشف قوانین،خانوم شایسته تمریناتی داده ک امیدوارم متعهدانه عمل کنم و نتیجه بگیرم،،میدونی استاد،اونجور ک باید از روانشناسی ثروت نتیجه بگیرم نگرفتم،،نمیدونم مشکلم کجاس،،یا همینجا ک مشغولم مثلا یکی دوماه سفارش زیاد داریم،اضافه کاری و پاداش خوب میدن،،یه دفعه 4،،5 ماه دیگه اصافه کاری و پاداش تموم میشه،،،هی پایین و بالا میشم،،من ب این نتیجه رسیدم هنوز باور نکردم اتفاقات رو خودم رقم میزنم،،هی میگم ن صاحبان کسب و کار اگه اجازه بدن ما باید بیشتر وایسیم کار کنیم،یا حتما باید از شرکت گاز سفارش بیاد ک ما قطعه تولید کنیم و اجازه اضافه کاری داشته باشیم،،این الگو هرسال داره برا من تکرار میشه،،نمیدونم چرا،،3،،4 ماه کار خوب هست،،با اصافه و پاداش،،4،،5 ماه همه قطع میشه،،دلیلش چیه،،در مورد قانون سلامتی من همون روز ک دوره اومد رو سایت خریدم،،تا 3 ماه اول متعهدانه عمل کردم،،ولی بعد ب علت ی تناقص کوچیک،خانواده و اطرافیان محکوم کردن منو ک با نخوردن فلان فلان اسیب زدی ب بدنت،،الان تو این 12 ماه در مورد قانون سلامتی با اینکه نتیجه دیدم،هی پایین و بالا میشم،مثلا 2 روز عمل میکنم،2 روز نه،،نمیدونم جایگاه اهرم رنج و لذت اشتباه شده،یا تعهدم کم شده با اینکه من نتیجه دیدم،از وزن 118 رسیدم ب 85،،از سایز 3 ایکس،،الان سایزم ایکس لارج،،این چند مورد بود ک احساسات منو برانگیخته میکنه که چرا نمیتونم درست تعهد بدم،،هم درمورد علاقم،،هم قانون سلامتی،،ی مورد دیگم ک هست،،تو فامیل ،،دوستان کسایی ک شغل ازاد دارن و مثلا شغلشون سخته مثل جوشکار و ریخته گر و اشپز و…مثلا جایی ک دور هم جمع بشیم،مشخصه بخوان ادمو دست بندازن،،میگن شما ک شرکت کار میکنین راحتین،سختی ها رو ما میکشیم،،یا شما هرسال اداره کار ی حقوقی مشخص میکنه در حد بخور نمیر،،ما پول در میاریم و ،،،،این حرفاس ک واقعا کفر ادمو در میاره…ممنون از شما..
من دررابطه ای بودم ک ب شدت برام مهم بود توجه کردن طرف مقابل بهم و سر همین موضوع جربحث کوچکی ب وجود اومدو بدون هیچ حرفی از تموم شدن رابطه ،این رابطم تموم شد نیازمند محبت و توجه بودم و بیشتر هم عدم توجه و محبت رو میدیدم زمانی ک رها بودم میدیدم ولی زمانی ک درگیر این موضوع بودم بیشتر درگیری پیدا میکردم و بیشتر بی توجهی میدیدم ..
موضوع دیگ ترس از دست دادن هست از همون دوران کودکی با تهدید های مادر اگرکار اشتباهی میکردم ترس نبودن مادر در من ب وجود اومد بعد ها با ترس از دست دادن پدرم مواجه شدم ی مدت کوتاهی سرما خورده بود و در ذهن کوچک و بچگانم ترس داشتم.بعد ها ترس ازتموم شدن پولم،ترس از دست دادن پارتنرم،ترس از دست دادن بینایی چشمم چون عمل کردم یکبار،وقتی ک دیگ خیلی بیکار میشم افکار ونجواهای ترس از دست دادن عزیزانم در من ب وجود میاد .
موضوع دیگه ای هم بود ک من قبل تر ها هر کاری میکردم برای جلب توجه دیگران اگر میخواستم صحبتی کنم دوست داشتم حرفی بزنم ک بقیه خوششون بیاد یا خونه رو مرتب کنم ک تعریف بشه ازم یا ب حرف پارتنرم گوش بدم که بیشتر بهم توجه کنه بی نهایت از این موضوع بود ک همیشه هم نتیجه عکس میداد و من خوب بودن خودم رو در تعریفات بقیه و بد بودنم رو در عدم توجه بقیه ب خودم میدیدم و این باعث شده بود ک دنبال تایید باشم در حقیقت من خودم رو آدم ارزشمندی نمیدیدیم و این بود ک اکثرا در مقابل کارهام برای جلب توجه بی توجهی میدیدم .
موضوع دیگ هم این بود ک من راحت جلوی دوستام وکسانی ک باهاشون راحت بودم میتونستم صحبت کنم و بگم و بخندم اما تو جمع ک قرار میگرفتم شما بگو یک کلمه حرف اصلن ن حرفی یادم میومدک بگم نه هم موضوعی داشتم ک صحبت کنم باز هم اونجا دنبال جلب توجه بودم وچون نمیدونستم چی باید بگم مجبور ب سکوت بودم یا هم در جمع های غریبه استرس میگرفتم ک صحبت کنم یا تودانشگاه کنفرانس بدم و فکر میکردم صحبت کردن رو بلد نیستم .
یک موضوعی ک خیلی باهاش درگیر بودم مهم دیدن آدم ها و مهم ندیدن خودم بود اگ کسی ب من خوبی میکرد چندین برابر براش جبران میکردم ،یا کار بقیه رو راه مینداختم توقع تشکر داشتم ولی دریغ از ی تشکر اونطور ک باب میل من باشه و نمیتونستم حرف دلم رو بزنم و همیشه سکوت میکردم در مقابل آدم ها ورفتارهاشون ..مخصوصا در رابطه با پارتنرم شاید خواسته های نامعقول داشت و من نمیتونستم نه بگم در مقابلش تو خونواده دوستان این موضوع بینهایت برام تکرار شده بود.
یا آدم هارو از چیزی ک بودن بزرگترمیدیدم فکر میکردم همه آدم ها تافته جدابافته هستند و من نه همه میتوانند کارهاشون رو انجام بدن و من نه همه خوب و بزرگن من نه فکر میکردم خیلی آدم ها در زمینه های مختلف سررشته دارند ولی من ندارم یااحساس میکردم کارهای عادی ک بقیه میکنند از من برنمیاد یک احساس خودکم بینی بدی داشتم و این بسیارتکرار شده بود برام ..این ها همه از عزت نفس و باورعدم لیاقت من میومد
ممنون بابت وقتی ک برای خوندن کامنت ارزشمند من میزاریدخوشحالم ک پیداکردم و دارم قدم برمیدارم برای حلشون.
ولی چون الان خیلیی تمرکزی افتادم رو کار کردن رو خودم گفتم فک میکنم و مینویسم تا منم باورای مخربمو بنویسم و درستش کنم
حین گوش کردن فایل داشتم به خودم میگفتم پاشنه اشیل من که خیلی احساسات منو میگیره در بحث روابطه
و داشتم به این فکر میکردم ک چرا روابطم همیشه اینجوریه؟
یهو چشام گرد شد|:
گفتم من همیشه تو ذهنم با خودم میگفتم چجوری اون ادم بااینکه میدونه من اینقدر ضعیفم بهم ضربه میزنه؟
من قوی بودن رو تو جثه میبینم و چون خودم 20سالمه ولی همه فک میکنن 14یا15سالمه و از نظر جسمی لاغر و بی بی فیسم فک میکنم ضعیفم
هروقت یچی خاستم تو فروشگاه از بالا بردارم کسیو صدا زدم ک برام برداره ک من که ضعیفم و نمیتونم بردارم
هروقت تو روابط عاطفی دعوا یا بحثی میشد میگفتم تو چجوری دلت میاد بامنی ک یذرم دعوا کنی خودمو لوس میکردم و فکر میکردم این رفتارهای خاص زنانس
فک میکردم اگه خودم رو چون کوچیکم ضعیف نشون بدم همه کمکم میکنن همه چی عالی میشه
هروقت بااین دیدگاه به یچی نگا کردم خوردم زمین
مخصوصا تو روابط عاطفی
من یکی از پاشنه های آشیلمم ک دارم اینه ک همش بهم خیانت میشه اینم برمیگرده به همه ترمز هایی ک استاد تو فایل چرا باوجود تلاش فراوان هنوز به خاسته ام نرسیدم قسمت 2 توضیح دادن ک باید بشینم قشنگ همه اونارو بسازم توذهنم
ولی چون الان بحث روابط برام الویت نیست و تو بحث شغلی و مالی میخام اول پیشرفت کنم میخام باورای مالی و شغلیمو تغییر بدم
من پاشنه اشیلم در موارد کاری و همه چی ترسه و باورنداشتن به توانایی هامه
من وقتی میام یکاری کنم خیلی میترسم و فوری باخودم میگم نکنه من تواناییشو ندارم و در نتیجه….
گند میزنم به کارم
خلاصه ک از خداوند میخام هدایتم کنه ک دونه دونه رو پاشنه های اشیلم کار کنم و برطرفشون کنم و خودم رو بهبود بدم
سلام به همه دوستان عزیز
من توی چند مورد مشکل دارم ک همه رو مینویسم
لطفا اگه کسی هم راه کار داره برای من توضیح بده ممنون میشم.
من توی صحبت کردن توی جمع به شدت مشکل دارم جوری که نمیتونم حتی کلمات رو درست تلفظ کنم یا اینکه کلمات از یادم میره.
من توی تصمیمات کوچک به شدت احساس ترس دارم چه برسه به تصمیمات بزرگ.
من توی ارتباط برقرار کردن با دیگران به شدت ناتوانم.
من وقتی توسط دوستان یا اطرافیانم بهم بی توجهی بشه به شدت نا امید میشم که واسشون هیچ جذابیتی ندارم که زیاد به من اهمیت نمیدن وبابت این بهم احساس بدی دست میده
من دست به هر کاری ک میزنم توی اون کار با شکست مواجه میشم و ضرر میکنم بابت این دیگه میترسم واسه خودم کار راه بندازم.
من توی شغلی ک الان دارم وقتی ک مشتری نمیاد یا مشتری کم میشه به شدت خودخوری میکنم احساس خیلی بدی بهم دست میده
من تو یه چیز دیگه که به شدت احساس بدی بهم دست میده اینه که نمیدونم به چی علاقه دارم ک بتونم روش تمرکز کنم که هم بتونم از انجام دادنش لذت ببرم هم بتونم کسب درآمد داشته باشم.
سپاسگزارم از همه دوستان خوبم.
سلام مجدد استاد عزیزم
توی کامنت قبلی فراموش کردم بگم که چقددددددر شما جوان تر و زیبا تر شدید چقدر پوستتون بهتر شده حتی نسبت به به چند ماه قبل که باز هم به اندام ایدآل رسیده بودید با دیدن این فایل چقد مصمم تر شدم برای تعهد و انجام دوره ی قانون سلامتی .هرگز باور نمیکردم اینقدر بهتر بشید حتی بعد از نتیجه گرفتن باز هم روند بهتر شدن ادامه داشته باشه .این فایل یه انگیزه بزرگ در من به وجود آورد و یک درس بزرگ بهم داد که همونطور که همیشه خودتون میگید همه چیز هر روز و هر روز باید بهتر بشه .ممنون از خدای خوبم که منو به این فایل هدایت کرد و در مسیر استاد قرار داد و ممنون از استاد خوبم با عشق این فایل رو برای ما ضبط کرد و روی سایت گذاشت که فرکانس خوبش و عشق استاد رو کاملا میشه احساس کرد .
سلام استا ب نکته خوبی اشاره کردیم
الگوی که تکرا میشه برام استاد من در طول روز همیشه مریض هستم این برام الگوشده که باید یک قسمت از بدنم درد کنه موقع که درد ندارم یک حسی بمن میگه الان مریض نیستی داری کیف میکنی سری بدنم درد میگیره
الگوی بعدی هر وقتی که میخوام یه چیزی بخرم چ ماشین باشه چ خونه و… ذهنم درگیر میشه دیگه نمیتونم خودم را کنترول کنم شب خیلی بسختی به خواب میرم
الگو بعدی تو روابطه سری واسته میشم خصوصاً تو رابطه عاطفی
الگو بعدی هر سرمایه گذاری که میکنم ضرر میکنم
الگو بعدی تصمیم گیری خیلی برام سخته هر تصمیمی که میگیرم
الگو بعدی وقتی که مریض میشم خیلی بهم میریزم ذهنم دردگیر میشه افکار بعد میاد تو ذهنم منو نا اومد میکنه از زنده گی میگه دیگه تمام شده تو دیگه درست نمیشه تو دیگه به درد این دنیا نمیخوری افسرده میشه میوفتم یه گوشه دیگع دلم نیست که هیچ کاری انجام بدم
اتفاقی که خیلی منو برنگیخته میکنه مریضی مه هست خیلی قوی تو ذهنم
الگو بعدی ترس از قضاوت دیگران
ودر آخر سپاسگذارم از شما استاد
این کامنت نوشتن که یاد خودم بمونه چ باورهای دارم
بخودم تهد میدم که باید از این مریضی بیام بیرون
سلام خدمت دوستان عزیز
درباره این سوال باید بگم که من وقتی کسی خلاف باورهایی که میسازم حرف میزنه یا مثل این حرفا که نمیشه و شانسی بود و پارتی میخواد و بدون پول هیچ کاری نمیشه کرد خیلی اعصابم به هم میریزه هر چی هم دارم سعی میکنم که جر و بحث نکنم بعضی وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنمو شروع به جر و بحث و حتی به جایی میکشه که با طرف قطع رابطه میکنم یا دوسه روز باهاش حرف نمیزنم توی مدرسه با معلم دینی بحث و جدل سر اینکه این غلطه این اشتباهه و …احساسم هم خیلی بد میشه و کلی زمان میبره تا به احساس خوب برسم .
درباره مسائل تکرار شونده هم توی درس خوندن یه مدت خوب نتیجه میگیرم ولی استمرار نداره موقع امتحان که میشه امتحان را میدم فکر میکنم خوب دادم ولی نتیجه اش خیلی بده و توی درس نتایجم سینوسیه توی کلاس خوبم ولی سر امتحانا خیلی مواقع خراب میکنم این یه نتیجه تکرار شونده است که دارم روش کار میکنم ولی دقیق نمیدونم چطور این ترمز را بردارم.
ممنونم از استاد عباسمنش بابت آموزش های بی نقصشون️
با سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی و مریم شایسته عزیز که بسیار زحمت میکشن تا فایل ها بر روی سایت قرار بگیرند
و بنده و امسال بنده بتونیم از فایل ها استفاده کنیم
و قوانین هر فایل رو در زندگی خودمون به کار بگیریم و مورد هدایت خداوند قرار بگیریم
امیدوارم هر جایی که هستین همیشه تندرست و سلامت باشید.
اولین این رو بگم که بنده هنوز هیچ فایلی رو خریداری نکرده ام و بیشتر از محصولات رایگان استفاده کرده ام و خدا رو شکر با فایل های رایگان توانسته ام هم حال خودمو خوب کنم هم به درامدم اضافه کنم
بنده الگوهای تکرار شونده ام دعوای بین خودم و همسرم هست
که به تازه گی خیلی کم تر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر
یکی از راه هایی که بنده توانسته ام الگو ها رو کمتر کنم یا اصلا به سمت و سوی اون الگوهایی که قبل منجر به دعوا یا بی پولی یا عصبانیت ها یم شود
سپاسگزاری هر روز از داشته ایم بود
زمانی که سپاس گذاری میکردم دیگه الگو های مخرب هم کمتر بهم برخورد میکردن
بیشتر میرفتم سراغ فایل ها ی شما یا سفر به دور امریکا رو میدیدم
و کلا از فایل ها یاد گرفتم که هر کسی هر کاری که میکنه اصلا مربوط به من نیست اون زندگی خودش رو داره و در ذهن خودش داره اتفاق ها رو رقم میزنه اصلا به من مربوط نمیشه از این الگو به من کمک کرد دیگه کمتر برم سراغ الگو های مخرب
یک الگوی مخرب دیگری که بعد از بحث هایی که هرزگاهی برای من و همسرم اتفاق می افته که هر چند مدت یکبار بدهکار میشم یعنی با وجود اینکه کلی کار میکنم و پول در میارم بازم بدهکار میشدم
بحث هایی که با همسرم داشتم یکی این هست که چرا فقط زمانی که مهمان میاد خونه رو تمیز میکنی و غذای خوب درست میکنی یا ظروف خوب رو میذاری فقط برای مهمان مگه ما آدم نیستیم که از ظرف های نو و تمیز استفاده کنیم و کاری که کردم این بود که یک عدد ظرف ترو تمیز و گرون قیمت برای خودم تهیه کردم و هر روز داخل همون ظرف غذا میخورم و این ظرف برای من ازرشمند هست
که دیگه کمتر خودمو زمانی که مهمان میاد اذیت کنم کلا وقتی هم مهمان بیاد من ظرفی که دارم از اون ها ارزشش برای من بالاتر هست
به نظر بنده الگوهای تکرار شونده از عادت ها سرچشمه گرفته اند
و بنده از فایل ها ی استاد عباسمنش عزیز یاد گرفته ام که همیشه عادت های خوب بسازم مثلا بنده در مسیر کار باید یک مسافتی رو برای پانچ زدن پیاده برم و عادت کرده ام با وجود گرمای شدید بندرعباس
این مسیر رو با دوندگی شروع میکنم تا جایی که به مقصد کاری ام برسم
و این عادت های خوب باعث شدن که دیگه جوری خداوند بنده را هدایت کنه که به الگو های مخرب کمتر برخورد کنم
همانطور که استاد فرمودند که انسان ها نقص هایی دارند و هیچ کس کامل نیست بنده هم هر روز در تلاشم که تا اون جایی که میتونم خودم رو بهبود دهم
و سعی کنم حس خودمو خوب کنم
یکی دیگر از الگو های تکرار شونده مخرب این بود که برای انجام هر کاری عجله میکردم و زمانی که نتیجه نمیگرفتم زود نامید میشدم و این باعث میشد از ادامه دادن اون کار منصرف بشم و از زمانی که با سایت عباسمنش عزیز اشنا شدم یاد گرفتم که دیگه برای هیچ کاری عجله نکنم و بزارم خداوند مرا هدایت کنه و برای رسیدن به هر هدفی باید بهای ان را پرداخت کنم. این گونه دیگر خودمو اذیت نکنم
امیدوارم که همه ی انسانهای رو کره ی خاکی به این نتیجه برسند و سپاسگزار داشته هایشان باشند
با تشکر فران از استاد عباسمنش عزیز
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم.من اولین بارها هست که کامنت میذارم و تازه دارم با کامنت گذاشتن در سایت راحت میشم.قبلا اصلا حوصله کامنت گذاشتن رو نداشتم و فقط میخوندم و فایلهارو گوش میکردماما جهاد اکبری توی خودم میخوام ایجاد کنم برای اتفاقا خیلی خیلی بزرگتر و این هم قدم اولش هست که بر تنبلی هام غلبه کنم…
اما درباره سوال استاد مواقعی که احساسات من خیلی شدید میشه شامل موارد زیر میشه:
وقتی که از پارتنرم دروغ میشنوم یا بعدا در تنهایی خودم فکر میکنم که مثلا اینجای حرفش با اونجای کارش باهم درست در نمیاد و پازل کنار هم نمیخونه حس بسیار بسیار بدی بهم دست میده حس اینکه از اعتماد و اطمینان من سو استفاده شده و این حس حتی ممکنه چندین هفته ادامه داشته باشه اگه اوایلش جلوش رو با فکت ها نگیرم.
مورد بعد که خیلی تکرار شونده است و واقعا اذیت کننده شده برام اینه که من مواقع نزدیک پریودم به مدت چندین روز حداقل 5 6 روز دچار یه حس ناراحتی و افسردگی شدید میشم و تو این برهه ذهن من از بهشت برای من جهنم میسازه و اینقدر حالم بد میشه که حتی نمیتونم تو مدار استاد قرار بگیرم بیام سراغ سایت یا فایلهارو گوش کنم و این موضوع دیگه واقعا برام اذیت کننده شده.خیلی از اطرافیان شنیدم که خانمها تو این دوره طبیعیه این حالتی باشن طبیعیه هورمون هاشون بالا پایین بشه ولی من دوست دارم واقعا از ته قلبم همیشه حالم خوب باشه و شاد باشم از خدا میخوام منو هدایت کنه…
مورد بعدی که خیلی احساسات منو برانگیخته میکنه انتقاد شدن توسط افراد دیگه است حالا چه خانوادم چه پارتنرم چه مشتریانم.من به واسطه کارم پیج اینستاگرام دارم و گاهی اوقات که البته اقرار میکنم دفعاتش خیلی خیلی کمه توسط بعضی از فالور ها مورد انتقاد قرار میگیرم حالا چه راجع به محصولم چه قیافه و ظاهرم و… و این حس باعث میشه به کار خودم شک کنم که ایا اصلا کاری که دارم انجام میدم محصولی که دارم میفروشم مفید هست یا نه؟و دوست دارم روی این موضوع هم کار کنم و به مرحله ای برسم مثل استاد جان که هر چیزی که فکر میکنه درسته انجام میده و براشون مهم نیست حرف مردم
مورد بعدی که خیلی احساساتم رو درگیر میکنه و تاراحت میشم اینه که بقیه بخوان توی کارم دخالت کنن و بخوان از جزئیات کارم با خبر بشن خیلی باعث ناراحتیم میشه
مورد بعدی زمانیکه شخصی راجع به لباسم و تیپم نظر میده که مثلا بهتره مانتو بلند تری بپوشی یا این شلوار کوتاهه به شدت عصبی میشم که چرا با 26 سال سن باید هنوز کسی کار به کار من داشته باشه
مورد بعدی زمانیکه حس کنم شریک کاریم داره زرنگ بازی در میاره سر کار یا من از اون بیشتر کار میکنم(شریک کاریم پارتنرم هم هست)
مورد بعدی زمانیکه حین رانندگی شخصی بد رانندگی میکنه به شدت عصبی میشم
چقدر خوب شد که اینارو نوشتم تا دقیق تر بفهمم چه مشکلاتی دارم و چه مواردی هست که بیشتر باید راجع به خودم بدونم
مورد بعدی و اخریت مورد وسواسی هست که هر چند مدت یکبار رو یه چیزی دارم یه مدت به هیکلم گیر میدم با اینکه از لحاظ اندام کاملا ایده آل و متناسبم یه مدت به خانوادم گیر میدم میبرم زیر ذره بین که چرا این این جوری رفتار کرد چرا اون ایتجوری حرف زد یه مدت به رابطم گیر میدم و میبرم زیر ذره بین یه مدت دیگه به کارم و این سیکل همینطوری ادامه داره…
ولی همینت که نوشتم یعنی اولین قدم که میخوام از بین ببرم این موضوعات رو و با قوت خیلی بیشتری روش کار کنم
سپاسگزارم استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز از این فایل عالی
سلام به جان جانان استاد عزیزم خانم شایسته پرتلاش و خستگی ناپذیر و دوستان عزیزم
استاد یعنی دقیقا میرید توی وجود من و دست میزارید روی همون نواقص و الگوهای تکراری و اون چیزهایی مخفی که توی وجودم هست و من فکر نمیکردم که اینا ایراده و باید راه حل براشون بسازم فکر میکردم من کارم درسته ولی دیگران مشکل دارن مردم بد شدن اعتمادها کم شده هیچ کس کارش و درست انجام نمیده تا سرت و برگردونی میبینی یکی خوردی و از این دست باورهای داغون .
چند روز پیش دو نفر کارگر گرفتم که چنتا درب اتاق ببرن توی طبقات و خودم هم پایین وایسادم که براشون مشخص کنم کدوم ها را توی کدوم طبقه بزارن خلاصه با وسواس داشتم کار و انجام میدادم تا طبقه دوم هم همراهشان رفتم و کارشون و چک کردم بعد گفتن مهندس ما خودمون بلدیم و تو نگران نباش همه را درست میبریم و به ردیف میزاریم من هم از اونجایی که همیشه این الگوها را دارم که از زیر مسئولیت شونه خالی کنم و زحمت انجام دادن را به دیگران بسپارم قبول کردم و رفتم با یه نفر گیر حرف شدم بعد هم کارگرا اومدن و گفتن تموم شد من هم پولشون و دادن و رفتن ، شب که رفتم طبقه چهار دیدم یه دونه درب هم نیست برگشتم طبقه سه هم دوتا بود اومدم تا همه را گذاشتن طبقه دوم و به من گفتن که تمام شد و … خیلی عصبانی شدم و چند بار رفتم دنبالشون که پیداشون کنم و تا بخورن بزنمشون وقتی یکی دوروز گذشت و اومدم از خودم تراز گرفتم که چه چیزی باعث شد این اتفاق بی آفته و ریشه یابی کردم دیدم یه الگوی رفتاری تکراری هست و من همیشه دوست دارم کارها را نصفه ونیمه انجام بدم دوست ندارم مسئولیت صد در صد کارها را به عهده بگیرم همیشه دوست دارم دیگران را مقصر جلوه بدم از روبرو شدن با مسایل میترسم و فرار میکنم و بعضی وقت ها توهم میزنم که خدا خودش به جای من کار میکنه و من نیازی ندارم که اینقدر حواسم جمع باشه حالا این باوره خیلی خوبه ولی باور روی ترس یا روی فرار ونداشتن اعتماد بنفس کافی ساخته نمیشه باید ایمان داشته باشی و به ذره شک نداشته باشی که اگر نباشی هم کارهات درست انجام میشه ولی خودم میدونم که توی قلبم اینقدر ایمان ندارم و خدا را شکر اینا را امروز متوجه میشم و برای بهتر کردنشون کاری انجام میدهم مثلا امروز به مقدار کارتن توی ساختمان بود گفتم بیان ببرن بعد بارو که اومد گفت بیا وایسا بالا سر ترازو و یادداشت کن گفتم لازم نیست هر کاری خودت کردی ، ولی میفهمیدم که از روی ترس از قضاوت دیگران و فرار از مسئولیت داشتم این حرف و میزدم خلاصه اون یارو که انگار خودش میدونست که بعدا ممکنه من تردید داشته باشم که شاید وزنش بیشتر بوده گفت باید بیای من هم رفتم و وایسادم و وزن کردم بعدش دیگه خیالم راحت شد و این قضیه بسته شد توی ذهنم و امروز یاد گرفتم که باید توی هر کاری مسئولیت صد در صد اون و بپذیرم و اینقدر تجربه داشته باشم که وقتی با اوستا حرف می زنم حساب کار دستش بیاد و کارش و به درستی انجام بده نه اینکه با ترس و لرز حرف بزنم و این احساس و بهش بدم که اگر یه جایی هم کم کاری کرد اشکال نداره چون بارها پیش اومد که کار و خراب کردند ولی من گذشت کردم و این باعث شد که هم به اونا خسارت بزنم و عادتشون بدم به بد کار کردن و بی دقتی و هم به خودم خسارت زدم هم از نظر مالی هم شخصیتی و باوری که باور کرده بودم که اوستا و بنای درست نیست همشون مثل هم هستن
خدا را شکر امروز قبل از انجام دادن فکر میکنم مشورت میکنم و قدم برمیدارم و نتیجه را میسپارم
خدایا شکرت
سلام و درود استاد عزیزم…
استاد من حدود 6 ساله،عضو سایت هستم..شاید تا یکی دوسال اول تو درودیوار بودم،،فایلهای هدیه رو میدیدم،چیزی متوجه نمیشدم..تا اینکه یکم پیش رفتم و کتاب های سایت رو خریداری کردم،،سال 97،،98،،حدود 20،،30 میلیون بدهکار بودم،،که با استفاده از همون فایلها و کتابها،بدهکاریهام صاف شد،،بعدش دوره روانشناسی ثروت 1 و کشف قوانین رو خریدم و بعدم 2 بخش قانون افرینش و قانون سلامتی،،،استاد من 10 ساله ک تو یه شرکتی مشغولم،،ک قبلا توصیح دادم،،شما تو بسته روانشناسی تاکید دارید ک برید دنبال علاقتون و ثروت میاد و…استاد منم هر چندوقت یکبار میرم یه کاری شروع میکنم در کنار این شرکت ک مشغولم،و ادامه میدم،،پیش میرم ب پولسازی ک میرسه ولش میکنم،میگم خسته شدم،،نمیدونم مشکلم چیه واقعا،،نمیدونم چرا ب خودشناسی نرسیدم با این که دوره روانشناسی رو دارم،استفاده کردم،،خداروشکر قسط وام ندارم،،بدهکاری ندارم چندساله…ولی نمیدونم چرا اینجور شدم،،تعهدم کمه رو دوره ها،،البته در این ابدیت جدید دوره کشف قوانین،خانوم شایسته تمریناتی داده ک امیدوارم متعهدانه عمل کنم و نتیجه بگیرم،،میدونی استاد،اونجور ک باید از روانشناسی ثروت نتیجه بگیرم نگرفتم،،نمیدونم مشکلم کجاس،،یا همینجا ک مشغولم مثلا یکی دوماه سفارش زیاد داریم،اضافه کاری و پاداش خوب میدن،،یه دفعه 4،،5 ماه دیگه اصافه کاری و پاداش تموم میشه،،،هی پایین و بالا میشم،،من ب این نتیجه رسیدم هنوز باور نکردم اتفاقات رو خودم رقم میزنم،،هی میگم ن صاحبان کسب و کار اگه اجازه بدن ما باید بیشتر وایسیم کار کنیم،یا حتما باید از شرکت گاز سفارش بیاد ک ما قطعه تولید کنیم و اجازه اضافه کاری داشته باشیم،،این الگو هرسال داره برا من تکرار میشه،،نمیدونم چرا،،3،،4 ماه کار خوب هست،،با اصافه و پاداش،،4،،5 ماه همه قطع میشه،،دلیلش چیه،،در مورد قانون سلامتی من همون روز ک دوره اومد رو سایت خریدم،،تا 3 ماه اول متعهدانه عمل کردم،،ولی بعد ب علت ی تناقص کوچیک،خانواده و اطرافیان محکوم کردن منو ک با نخوردن فلان فلان اسیب زدی ب بدنت،،الان تو این 12 ماه در مورد قانون سلامتی با اینکه نتیجه دیدم،هی پایین و بالا میشم،مثلا 2 روز عمل میکنم،2 روز نه،،نمیدونم جایگاه اهرم رنج و لذت اشتباه شده،یا تعهدم کم شده با اینکه من نتیجه دیدم،از وزن 118 رسیدم ب 85،،از سایز 3 ایکس،،الان سایزم ایکس لارج،،این چند مورد بود ک احساسات منو برانگیخته میکنه که چرا نمیتونم درست تعهد بدم،،هم درمورد علاقم،،هم قانون سلامتی،،ی مورد دیگم ک هست،،تو فامیل ،،دوستان کسایی ک شغل ازاد دارن و مثلا شغلشون سخته مثل جوشکار و ریخته گر و اشپز و…مثلا جایی ک دور هم جمع بشیم،مشخصه بخوان ادمو دست بندازن،،میگن شما ک شرکت کار میکنین راحتین،سختی ها رو ما میکشیم،،یا شما هرسال اداره کار ی حقوقی مشخص میکنه در حد بخور نمیر،،ما پول در میاریم و ،،،،این حرفاس ک واقعا کفر ادمو در میاره…ممنون از شما..
سلام ب استاد ودوستان عزیزم
راجب سوالی ک طرح شده بود
من دررابطه ای بودم ک ب شدت برام مهم بود توجه کردن طرف مقابل بهم و سر همین موضوع جربحث کوچکی ب وجود اومدو بدون هیچ حرفی از تموم شدن رابطه ،این رابطم تموم شد نیازمند محبت و توجه بودم و بیشتر هم عدم توجه و محبت رو میدیدم زمانی ک رها بودم میدیدم ولی زمانی ک درگیر این موضوع بودم بیشتر درگیری پیدا میکردم و بیشتر بی توجهی میدیدم ..
موضوع دیگ ترس از دست دادن هست از همون دوران کودکی با تهدید های مادر اگرکار اشتباهی میکردم ترس نبودن مادر در من ب وجود اومد بعد ها با ترس از دست دادن پدرم مواجه شدم ی مدت کوتاهی سرما خورده بود و در ذهن کوچک و بچگانم ترس داشتم.بعد ها ترس ازتموم شدن پولم،ترس از دست دادن پارتنرم،ترس از دست دادن بینایی چشمم چون عمل کردم یکبار،وقتی ک دیگ خیلی بیکار میشم افکار ونجواهای ترس از دست دادن عزیزانم در من ب وجود میاد .
موضوع دیگه ای هم بود ک من قبل تر ها هر کاری میکردم برای جلب توجه دیگران اگر میخواستم صحبتی کنم دوست داشتم حرفی بزنم ک بقیه خوششون بیاد یا خونه رو مرتب کنم ک تعریف بشه ازم یا ب حرف پارتنرم گوش بدم که بیشتر بهم توجه کنه بی نهایت از این موضوع بود ک همیشه هم نتیجه عکس میداد و من خوب بودن خودم رو در تعریفات بقیه و بد بودنم رو در عدم توجه بقیه ب خودم میدیدم و این باعث شده بود ک دنبال تایید باشم در حقیقت من خودم رو آدم ارزشمندی نمیدیدیم و این بود ک اکثرا در مقابل کارهام برای جلب توجه بی توجهی میدیدم .
موضوع دیگ هم این بود ک من راحت جلوی دوستام وکسانی ک باهاشون راحت بودم میتونستم صحبت کنم و بگم و بخندم اما تو جمع ک قرار میگرفتم شما بگو یک کلمه حرف اصلن ن حرفی یادم میومدک بگم نه هم موضوعی داشتم ک صحبت کنم باز هم اونجا دنبال جلب توجه بودم وچون نمیدونستم چی باید بگم مجبور ب سکوت بودم یا هم در جمع های غریبه استرس میگرفتم ک صحبت کنم یا تودانشگاه کنفرانس بدم و فکر میکردم صحبت کردن رو بلد نیستم .
یک موضوعی ک خیلی باهاش درگیر بودم مهم دیدن آدم ها و مهم ندیدن خودم بود اگ کسی ب من خوبی میکرد چندین برابر براش جبران میکردم ،یا کار بقیه رو راه مینداختم توقع تشکر داشتم ولی دریغ از ی تشکر اونطور ک باب میل من باشه و نمیتونستم حرف دلم رو بزنم و همیشه سکوت میکردم در مقابل آدم ها ورفتارهاشون ..مخصوصا در رابطه با پارتنرم شاید خواسته های نامعقول داشت و من نمیتونستم نه بگم در مقابلش تو خونواده دوستان این موضوع بینهایت برام تکرار شده بود.
یا آدم هارو از چیزی ک بودن بزرگترمیدیدم فکر میکردم همه آدم ها تافته جدابافته هستند و من نه همه میتوانند کارهاشون رو انجام بدن و من نه همه خوب و بزرگن من نه فکر میکردم خیلی آدم ها در زمینه های مختلف سررشته دارند ولی من ندارم یااحساس میکردم کارهای عادی ک بقیه میکنند از من برنمیاد یک احساس خودکم بینی بدی داشتم و این بسیارتکرار شده بود برام ..این ها همه از عزت نفس و باورعدم لیاقت من میومد
ممنون بابت وقتی ک برای خوندن کامنت ارزشمند من میزاریدخوشحالم ک پیداکردم و دارم قدم برمیدارم برای حلشون.
سلام استاد عزیزم سلام بانوی زیبا
و سلام خدمت همه دوستان گلم
من زیاد به سوالایی ک استاد میپرسن جواب نمیدادم
ولی چون الان خیلیی تمرکزی افتادم رو کار کردن رو خودم گفتم فک میکنم و مینویسم تا منم باورای مخربمو بنویسم و درستش کنم
حین گوش کردن فایل داشتم به خودم میگفتم پاشنه اشیل من که خیلی احساسات منو میگیره در بحث روابطه
و داشتم به این فکر میکردم ک چرا روابطم همیشه اینجوریه؟
یهو چشام گرد شد|:
گفتم من همیشه تو ذهنم با خودم میگفتم چجوری اون ادم بااینکه میدونه من اینقدر ضعیفم بهم ضربه میزنه؟
من قوی بودن رو تو جثه میبینم و چون خودم 20سالمه ولی همه فک میکنن 14یا15سالمه و از نظر جسمی لاغر و بی بی فیسم فک میکنم ضعیفم
هروقت یچی خاستم تو فروشگاه از بالا بردارم کسیو صدا زدم ک برام برداره ک من که ضعیفم و نمیتونم بردارم
هروقت تو روابط عاطفی دعوا یا بحثی میشد میگفتم تو چجوری دلت میاد بامنی ک یذرم دعوا کنی خودمو لوس میکردم و فکر میکردم این رفتارهای خاص زنانس
فک میکردم اگه خودم رو چون کوچیکم ضعیف نشون بدم همه کمکم میکنن همه چی عالی میشه
هروقت بااین دیدگاه به یچی نگا کردم خوردم زمین
مخصوصا تو روابط عاطفی
من یکی از پاشنه های آشیلمم ک دارم اینه ک همش بهم خیانت میشه اینم برمیگرده به همه ترمز هایی ک استاد تو فایل چرا باوجود تلاش فراوان هنوز به خاسته ام نرسیدم قسمت 2 توضیح دادن ک باید بشینم قشنگ همه اونارو بسازم توذهنم
ولی چون الان بحث روابط برام الویت نیست و تو بحث شغلی و مالی میخام اول پیشرفت کنم میخام باورای مالی و شغلیمو تغییر بدم
من پاشنه اشیلم در موارد کاری و همه چی ترسه و باورنداشتن به توانایی هامه
من وقتی میام یکاری کنم خیلی میترسم و فوری باخودم میگم نکنه من تواناییشو ندارم و در نتیجه….
گند میزنم به کارم
خلاصه ک از خداوند میخام هدایتم کنه ک دونه دونه رو پاشنه های اشیلم کار کنم و برطرفشون کنم و خودم رو بهبود بدم