پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرش پازوکی گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    سلام به اهالی سایت زیبای عباسمنش

    در پاسخ به سوال استاد عزیز که مطرح شد باید بگم در موارد زیر من به شدت دچار احساسات منفی میشم که در ادامه شرح میدم.

    1. وقتی احساس میکنم از جانب کسی مورد ظلم قرار گرفتم و حقم داره ضایع میشه یا در حقم اجهاف میشه، بدترین احساس خشم سراغم میاد و تقریبا هیچ بار نتونستم جلوی طغیان رو بگیرم و اغلب مواقع تمام پل ها رو خراب کردم و …

    2. صحبت و سخنرانی در جمع های غیر صمیمی مثل جلسات در محیط کار و همچنین صحبت هایی که از قبل براشون برنامه ریزی کردم و برام مهمه که دقیقا چی بگم، در این مورد دچار تپش قلب شدید میشم و کلا نابود میشم میرم

    3. گشنگی و گرما ، این موارد هر کدومشون میتونه تمام افکار و ذهن من رو بهم بریزه و اگر به زور نتونم تحملشون کنم میتونه یه فاجعه بوجود بیاره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سیدمهدی جعفری سادیانی گفته:
    مدت عضویت: 1562 روز

    سلام

    یه مسعله دارم وقتی برای یکی کار فنی انجام میدم و کار رو به بهترین شکل انجام میدم وقتی که فاکتور میدم بعد امروز و فردا میکنه و تهش نصفه میده مبلغ فاکتور رو بعد میاد میگه فلانی انقد میگیره من اون لحضه به شدت عصابم بهم مبگیریزه و از کنترل خارج میشم دقیقا همین چند روز قبل بود این اتفاق افتاد من یکم پیام دادم به طرف گفتم تو پور مردم خوری و این حرفا بعد یه لحضه به خودم اومدم گفتم قانون جذب چی میگه تو اگه توی این فرکانس بمونی داستان میشه بعد گفتم چطوری حواصمو پرت کنم رفتم بازی کردم بعد رفتم قهوه خوردم اصن خودمو درگیر یه سری کار کردم که یادم بره خدارو شکر وقتی تونستم با این داستان کنار بیام خودمو تحسین کردم و چقد بعدش مشتری های خوب و افاقات خوب برام رخ داد کلا تو ااین موضوع مشکل دارم امید وارم که الان تو دوره عشق و مودت هستم حلش کنم به لطف الله مهربان و به کمک استاد عباس منش

    خدایا شکرت واسه همه چی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    حسام دلجو گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    سلام استاد عزیزم

    تشکر میکنم از خداوند که همواره به من لطف داره و منو به سمته شما هدایت میکنه

    من در شرکت دولتی کارمند بودم استعفا دادم تا روی خودم کار کنم و خودمو تجربه کنم و در این مسیر بسیار سختی تحمل کردم خصوصا مالی تا اینکه باعث شد دلیل اتفاقاتی که اجازه نمیده ثروت سراغم بیاد شناسایی کنم و این موضوع به شدت منو احساسی میکنه نجوا وارد وجودم میشه. متوجه شدم باورهای زیر باید درست بشه

    باور از دست دادن اموال توسط عوامل بیرونی

    باور کمبود و فقر

    باور عدم لیاقت

    باور توجه به مسیر و چطوری…

    باور جایگزین

    باور لیاقت

    باور فراوانی

    تجربه احساسی که از رشد توان مالیم بدست میاد و توضیح بدم در چه راهی استفاده میکنم

    خیلی این باور محکم بود دارم ریششو خشک میکنم طوری که بعضی اوقات مغزم داغ میکنه اما میدونم میتونم و موفق میشم براحتی

    دوستت دارم باعشق استاد جان

    حسام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آمنه رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 2050 روز

    بنام فرمانروای کیهان

    سلام به استاد نازنینم

    سلام به خانم شایسته دوست داشتنی

    و تمام دوستان

    باوری که احساسمو به شدت خوب میکنه و منو به اوج میرسونه برمیگرده به دوره عشق و مودت که جدیدا گرفتم دارم کارم میکنم اینکه تو دوره میگید مهم ترین رابطه خودمون با خودمونه اصلا هر ثانیه از فایلو گوش میدم و بهش فکر میکنم از شدت احساس خوب روی پاهام بند نیستم

    یا اون باوری که من مسئول شادی و خوشبختی دیگران نیستم

    باور به توانایی هام احساسمو عالی میکنه

    اما چیزی که به شدت بهمم میریزه اینکه کسی بخاد به جای من تصمیم بگیره یا بهم بگه چه کاری درسته چه کاری نادرست

    اصلا نمیتونم تحمل کنم کسی منو کنترل کنه برام تعیین و تکلیف کن

    اینکه کسی بخاد محدودم کنه

    محل کارم مخصوصا وقتی من کارمو به بهترین شکل انجام میدم ولی به جای تشکر پرتوقع تر میشن

    اینکه کسی به عقاید و نظرم احترام نزاره

    اصلا دوس ندارم کسی کاری باهام داشته باشه

    دوست ندارم حتی اگر یک هفته خبری ازم نشد کسی خبرمو بگیره دوست دارم مستقل باشم اینا خیلی اذیتم میکنه

    خب خیلی موارد دیگه بوده و هست ولی حضور ذهن ندارم یا هم شناسایی کردمشون و دارم کنترلشون میکنم تا تغییر کنند

    ولی حتما تمام کامنت دوستان رو میخونم قطعا خیلی از ترمزهامو پیدا میکنم

    مرسی استاد از این فایل زیبا

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    سلام استاد نازنین وبانوی شایسته

    سلام به همه دوستان گل تواین سایت الهی

    چه شرایط وموقعیت هایی احساسات شمارابرانگیخته میکند؟؟

    استادمن دوموردمثبترو که خیلی مهمه وبرام اولویته ودومورد منفی رو که واقعا عصبانیم میکنه براتون مینویسم ومیدونم که به لطف خدای مهربانم با ادامه دادن این مسیر همشون مثبت میشه ودیگه منفی وجودنخواهدداشت به فضل پروردگارم

    اولین الگوی مثبت::

    استاد من قبل از اومدن تواین سایت خیلی بی پولی روتجربه میکردم ولی الان خیلی وقته که به لطف اموزشهای شماوعنایت خدای بزرگم همیشه کارتم پول هست ومدت زیادیه ک صفرنشده..بااینکه که 2ماهی هست کسب وکارقبلیم رورها کردم ومیخوام کارموردعلاقم روشروع کنم وخوب مشخصا ازجایی درامدنداشتم تواین دوماه ولی به لطف خدا وایجادباورای درست

    ازجایی که فکرشم نمیکنم برام روزی میرسه واین الگوچند وقته که واقعا منو خوشحال میکنه خدایاشکرت

    دومین الگوی مثبت::درموردعزت نفسه استاد

    من الان چندماهی هست که فهمیدم به غیرازجملات تاکیدی وباورهای مثبت درمودخودم باید چیزای جدیدیادبگیرم تابراذهنم منطقی بشه که واقعا بینظیرم

    وشروع کردم به تجربه های جدید وعکس العملهایی دیدم که ذهنم بهم میگه افرین بهت زهرا این کارم تونستی انجام بدی درصورتی که قبلا اصلا اینطوری نبودم ودنبال کشف وتجربه های جدیدنبودم ولی الان سعی میکنم تا مهارتهای جدیدیادبگیرم تا بتونم بیشتر به خودم افتخارکنم

    اولین الگوی منفی::وضعیت مالی همسرمه که هرچندوقت یکبار مسئله مالی براش پیش میاد واین منوبه شدت ناراحت میکنه که سعی توکنترل ذهنم دارم ولی شنیدن جمله ندارم ازهمسرم واقعا عصبیم میکنه ویه مدت دچاردوگانگی بودم که من روی خودم دارم کارمیکنم وکارتم همیشه پول هست وهمسرم به من ربطی نداره اون جواب فرکانسها وباورهای خودشومیگیره

    ولی بعددوباره ذهنم میگفت خوب اخه من توزندگیه همسرمم اگه اون پول نداشته باشه خوب منم اذیت میشم

    بعددوباره به خودم میگم نه اگه من روی خودم حسابی کارکنم ازطرف همسرم هم بی پولی تموم میشه

    خلاصه که استاد ازیه طرف میگفتم تقصیراونه که پول نداره وهمش دنبال تغییرش بودم وازطرف دیگه میگفتم نه من حتمایه باورمخربی دارم که زندگیم اینجوری میشه چندوقت یکبار….

    امیدوارم بفهمم که این مشکل تکرای توزندگیم روچطور وباچه باوری درمورد همسرم یاپول بایدحل کنم

    الگوی منفی دوم::وای استاداینقدراین الگو الان 9ساله که داره هرروزتکرارمیشه ومنو اذیت میکنه که امروزیه فکری به سرم زد که درادامه بهتون میگم

    مشکل بدغذابودن بچه هامه… میگم 9سال چون دخترم که الان 9سالشه ومن ازاول این مشکلوباهاش داشتم که غذاخوب نمیخورد ومن به شدت عصبانی میشدم

    چقدر راها روامتحان کردم که علاقه مندش کنم به غذا ازشربتهای ویتامین واشتهااور تادرست کردن غذاهای متفاوت ولی نشد که نشدتااینکه پسرم به دنیا اومد ویه سال اول خوراکش عالی بود ولی یواش یواش شدمثل ابجیش و حالا مشکل من انگاردوبرابرشد

    تا اینکه با سایت شمااشناشدم و گفتم حتما من باورم فرق داره بابقیه مادرها که بچه هام غذاخوردنشون این جوریه اخه یه ابجی دارم که خداروشکر دوتابچه مثل من داره ولی غذاخوردنشون عالی قشنگ سرسفره میشینن با لذت میخورن ولی بچه های من اصلا سرسفره نمیشینن اصلا نمیگن غذابده فقط دنبال خوراکین

    چندبارخواستم باورهای ابجیم روبکشم بیرون وباهاش حرف زدم فهمیدم که خیلی جاهابایدبیخیال شم… بعددوروز غذاخوردنشون روول میکردم دوباره روزسوم غذادهنشون میکردم و…اصلا هنوزنتونستم این تضاد زندگیم روکه شایدباورتون نشه استاددومین تضادبزرگ زندگیمه نتونستم حلش کنم متاسفانه و میدونم که باحل این تضادزندگیم چقدرمیتونم تمرکزم روبیشتر روی شغل جدیدم بذارم

    فکری که امروزبه سرم زداین بود:دخترم روباشگاه ژیمناستیک میبرم یه دفعه باخودم گفتم فردایه ورقوکاغذابردارم وبامادرها دراین مورد صحبت کنم ازشون سوال بپرسم تابفهمم که توغذاخوردن بچه ها چی مهمه براشون باوروفکرشون دراین باره چیه ایا مثل من خیلی گیردارن که حتماگوشت غذاشون بایدخورده بشه یانه بیخیالن

    درروزچندباربهشون خوراکی و..میدن

    نمیدونم استادشاید این تضادمن برای خیلیها مسخره باشه ولی واقعا اینقدرتوروزمنودرگیرمیکنه که همش دنبال راه حلم ومطمئنم که بالاخره میفهمم ایرادکارمن کجاست

    بی صبرانه منتظر فایل دوم هستم تابتونم جواب این الگوی تکرارشونده روازخدای مهربونم به وسیله شما بگیرم

    استاااااادخیییییییییلی سپاسگزارتون هستم

    خدایاااشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    علی پیروزی گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    1. چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قوی ترین احساسات رو در من برنگیخته کرده ؟

    در مورد جواب به این سوال مدت هاست به خاطر نمی آرم که برانگیخته شده باشم و یه احساس متعادل رو به جلو دارم ، از حدود سال 1399 که با فایل های استاد آشنا شدم و روی باورهای توحیدی کار کردم ، باورهای روانشناسی ثروت 1 عزت نفس ، شیوه حل مسئله آخ این دوره چقدر بدرد بخور بود دمت گرم استاد ، دارم با یه شیب آرام رشد می کنم و در کل آدم آرومی شدم و سرعت رشد درامدم یباره با فایل های استاد در این که من هستم زندگی خودم رو خلق می کنم تو کمتر از یک ماه یه تکون قشنگ خورد مثلان اراده می کردم یه چیزی بخرم پولشو می ساختم می خریدم نقد می خریدم .

    راجب الگو. های تکرار شونده

    من از اولین رابطه عاطفی ام که 17 سالم بود یه ضربه خیلی بزرگ خوردم من وابسته بودم فکر می کردم کنار اون بودن یعنی همه چیز دنیا ، و پرید

    دومیش

    باز یه مدت همه چی خوب بود ولی دنیا رو اون می دیدم باز خیلی ساده

    پرید

    در مورد رابطه بعدی باز یه نفر اومد دیدم اینم جنسش از همونه من وابسته نیستم ولی اون هست خودم کات کردم

    رابطه بعدی اومد دوباره دیدم این دیگه تمومه همه کار واسه اون کردم ولی بازم یه سیلی بزرگ خوردم

    و‌ باز هم بعدی دوباره انقدر بهش وابسته شدم که وقتی رفت یک سال تو درو دیوار بودم

    ولی بعد از آشنایی با فایل های استاد اگه رابطه عاطفی بوده وابستگی دیگه در کار نبوده لذت بوده

    اگرم تموم‌ شده بدون هزینه و بدون دعوا تموم شده

    همین که بدون هزینه و بدون دردسر تموم شده خودش جای شکر داره چون نشون می ده من بهتر شدم باور هام یخورده درست شده

    برای همین دوره عشق و مودت رو تهیه کردم و دارم روش کار می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1253 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستانم

    آپدیت دوره ها جدای از اینکه برای اونایی که این دوره رو می‌خرن خیر و برکت داره برای منی که فعلا شرایط خریدش رو ندارم کلی خیر و برکت داره این فایل ها معرکه است معرکه

    تو درس ریاضی پسرم مبحثی بود به اسم الگو های تکرار شونده ،به این صورت که تعداد شکل اول و دوم و سوم ر داده بودن و باید الگو رو پیدا می‌کرد میتونست تعداد شکل های شماره 100 و حتی میلیارد رو حدس بزنه

    منم با پیدا کردن این الگو ها میتونم زندگی چند سال آینده رو اگه با همین الگو پیش برم به راحتی پیشگویی کنم

    این مدتی که تو سایت هستم اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم اصلا دنبال الگو نبودم

    خیلی وقتا یه اتفاقی تو زندگیم چند بار تکرار میشد فقط ناراحت میشدم که چرا قانون بر ای من جواب نمیده

    دنبال باورام میگشتم ولی چیزی عایدم نمیشد چون راه درستش رو بلد نبودم

    وقتی مثال آوردید برای الگو های تکرار شونده

    کلی مثال تو زندگیم پیدا کردم

    تو خیلی از مواقع من حتی به فکر حلشون نبودم و کلا صورت مساله رو پاک‌میکردم

    ولی هی که دارم جلوتر میام و ادامه میدم دارم بهتر قانون رو درک میکنم

    الگو های تکرار شونده من

    هر چند مدت یکبار پسرم تو جمع بهم بی احترامی میکنه

    دو تا بچه هام کلا خیلی وابسته ی منن و دخترم کلا بهانه گیر هست و مدام در حال گریه

    توی ماه حتما صورتم جوش میزنه و ذهنمو این موضوع درگیر میکنه

    دوستایی که داشتم یا دروع گو از آب در می‌اومدن یا فقط ازم پول قرض میخواستن در حدی که دیگه اطرافیان میگفتن چرا هر چی دروع گو تو شهر هست میخوره به پست تو و کاری که من کردم کلا قطع ارتباط بود نه حل این مساله

    تو هر حوزه ای وارد میشم نمیتونم پول بسازم و کلا امیدم رو از دست میدم در صورتی که خیلی ها دارن از اون حوزه پول میسازن

    موفقیتی تک نزدیکانم میبینم حسادت میکنم احساس عقب موندن دارم و نمیتونم خودمو در این زمینه کنترل کنم البته بهتر شدم ولی بیشتر نیاز رو خودم کار کنم

    هر چند مدت ماشینمون یه خرج سنگین یا خونمون یه خرج سنگین رو دستمون میزاره و به این نتیجه رسیده بودم این خونه برامون خیر نداره باید بریم از اینجا

    هر هدفی تعیین میکنم همش یه مشکلی پیش میاد که من نتونم کارهام رو اونجور که برنامه ریزی کردم انجام بدم و در نهایت به این نتیجه میرسم که به این هدفمم نمیتونم برسم

    چند سال پیش که پسرم کلاس اول بود نماینده ی کلاش شدم دو تا کار ازم خواست خوب انجامشون دادم ازاینجا به بعد ازم توقع بیجا داشت و من نمیتونستم نه بگم در صورتی که دوستم سال میش با اون معلم بود ک میگفت که از من این توقع ها رو نداشت این روند چند سال ادامه داشت معلم های سال بعد هم همینطور ازم توقع داشتن و من کل زندگیم میشد کارایی که اونا میگفتن برای انجام دادن و درنهایت ازم اونجور که خودم فکر میکردم هم سپاسگزاری نمیکردن

    هر جا میخام سرمایه گداری کنم نتیجه ی خوبی نمیده و در نهایت به ضرر میرسه

    با اینکه خیلی برای تمیز کردن خونه وقتومیزارم اما خونم همش نامرتبه

    سوالی که استاد پرسیدین چقدر بهم کمک کرد اولش هیچی به ذهنم نمی‌اومد کامنت بچه ها رو خوندم دفتر و گذاشتم جلوم و کلی جواب نوشتم براش خودم موندم اصلا دلیل خیلی از کارام برام مشخص شد و بیشتر مهم بودن حرف مردم و گرفتن تایید ازشون بود و باور نداشتن توانایی های خودم

    چه اتفاقاتی احساست شدیدی در من برانگیخته میکنه

    وقتایی که پسرم تو جمع بهم بی‌احترامی میکنه خیلی عصبی میشم

    وقتی صورتم جوش میزنه از خودم و خدای خودم ناراحتومیشم و احسام خیلی بد میشه نسبت به خودم

    اگه موفقیت آدم های غریبه رو ببینم سعی میکنم تحسین کنم ولی وقتی موفقیت نزدیکانم رو میبینم خیلی حسادت میکنم که چرا اونا با اینکه قوانین رو نمیدونن آنقدر خوب عمل میکنن و من یک دهم اونا رو نمیتونم عمل‌کنم

    تلاشم رو برای پول ساختن میکنم و نتیجه نمیگیرم این موصوع به شدت منو نا امید میکنه

    اگه بخام یه جای جدید برم یا با یه آدم جدید ارتباط بگیرم به شدت استرس دارم در حدی که طرف مقابل منوجه لرزش صدام میشه

    وقتاییکه با دوستم صحبت میکنم و منجر به عیبت بشه به شدن از دست خودم عصبی میشم که نتونستم خودمو کنترل کنم

    بعصی وقتا که حرف زور بهم میزنن و نمیتونم جوابشون رو بدم خود خوری هام شروع میشه و کلا احساسم بد

    وقت هایی که خودم کاری دارم و نمیتونم نه بگم از دست خودم عصبی میشم

    وقتی که برنامه ام اونجور که میخواستم پیش نمیره عصبی میشم

    وقتی قانون رو درست درک نمیکنم احساس خنگ بودن بهم دست میده

    وقتی یه بیمار یا فرد ناتوان رو میبینم دلم میسوزه و دوست دارم بشینم به حالش گریه کنم

    وقتی همسرم ازم این سوال رو میپرسه که چی شد پس کی به درآمد میرسی به شدت احساس بی عرصه بودن میکنم

    وقتایی که نمیتونم به ترس هام علیه کنم احساس آدم ترسو بودن دارم احساس یه اوم بی ایمان که عرصه هیچ کاری رو نداره

    ته خیلی از این احساس های بد دوست نداشتن خودم بود

    وقتی داشتم می‌نوشتم بعض گلوم رو گرفت که چرا من با خودن آنقدر بد و سخت گیرانه رفتار میکنم

    استاد عزیزم منتظرم تا فایل بعدی رو بزارید تا بتونم قدمی کوچیکی تو بهبود خودم بردارم

    ازتون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    بنفشه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    با سلام و عرض ادب

    خدمت استاد عباس منش عزیز

    یکی از بی نهایت دستان هدایتگر خدای نزدیکم

    جهت پاسخ گویی به این فایل من باید به این موارد اشاره کنم

    1- احساس شدید بسیار منفی در صورت عدم توجه دیگران یا عدم تایید من

    2- از دست دادن روابط اعم از روابط با جنس موافق یا مخالف

    3-جذب پارتنرهای از نظر من بی کفایت و بی ارزش که قابلیت و توانایی خاصی ندارند.

    4- کسب درآمد مالی کم به علت عدم توانایی هایم

    5- عدم لیاقت و کفایت دلیل اصلی نرسیدن به اهداف و آرزوهایم

    6- محدود بودن منابع و افراد مناسب من در جهان

    7-عدم زیبایی و جذابیت ظاهری کافی من دلیل روابط بسیار کم و محدود با جنس مخالف

    8- من زمانی به عادت های نامطلوب خود باز می گردم که از طرف دیگران تایید و پذیرفته نمی شود و سرزنش ها تمام ذهنم را فرا می گیرند

    9- باور بسیار آزار دهنده ی فقط با تلاش های فیزیکی زیاد نتایج مطلوب حاصل می شوند

    10-نبودن راههای آسان و سریع عالی درمان بیماری های ذهنی و جسمی به ویژه درمان نظام باورها و پاشنه های آشیل فراوانم

    و همیشه بایستی خیلی زمان+هزینه+تلاش انجام بشود تا انسان به اهدافش برسد.

    استاد عزیز لطفاً به این نکته مهم اشاره و راهنمایی بفرمایید که چرا اینقدر من دیر و سخت به اهدافم می رسم درست است که ریشه در باورهایم دارد ولی گاهی جهت تغییر این همه پاشنه آشیل خسته و ناامید می شوم….

    سپاس از پاسخ های بسیار عالی دوستان و استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    صابر صالحی نسب گفته:
    مدت عضویت: 2717 روز

    سلام‌به استاد و دوستان عزیز

    الگوی تکرار شونده من که سالیان دراز درگیرش هستم اینکه

    من چند ماه خیلی پول دارم و همه چی میخرم رستوران میرم هفته ای چند شب و سینما شهربازی لباس یک تیکه طلا دور دور مسافرت کاری که دلم میخواد و انجام میدم و بی نهایت لذت میبرم

    اما دیروز من نهار فقط و فقط نون خالی خوردم چونکه حسابم خیلی کم پول داره و با اتوبوس جای میرم

    خلاصه الگو اینکه

    یک مدت خیلی پولدار

    یک مدت خیلی کم پولدار

    و این الگو هزار بار تکرار شده و من میدونم یک ترمز است

    حالا باید کد نویسی سالم انجام بدم بر اساس آموزش‌های روانشناسی ثروت دو

    طبیعی اینکه که ما هر ماه پیشرفت کنیم

    طبیعی اینکه ما هر ماه دو برابر ماه پیش درآمد داشته باشیم

    مثال خیلی قشنگ زد استاد

    یک درخت و که میکاریم طبیعی اش اینکه هر ماه از ماه قبل بزرگ تر بشه

    طبیعیش اینکه میوه های سالم بده

    طبیعی اش اینکه میوه های هرسال از سال قبل بیشتر باشه

    ولی سوال من از استاد و دوستان اینکه

    چه طور میشه این باور رو جایگزین کرد…

    با تکرار هر روز یا میشه تمرین خاصی ایجاد کرد

    که من به صورت منظم و مرتب در آمد ثابت داشته باشم و هر ماهم در آمدم دوبرابر بشه

    سوال من اینکه

    پیشنها شما برای تمرین ثبت این باور چیه…؟

    ممنونم

    و جواب سوال استاد که پرسیدن

    چه اتفاقاتی در من قوی ترین احساسات را بر انگیخته میکنه..؟

    اینکه وقتی من تو حالتیم که کارتم کم میشه بدترین احساسات و تجربه میکنم

    با اینکه کلی موفقیت داشتم

    فکر میکنم ناتوانم

    فکر میکنم پولمو همه کارام الکی بوده و هیچی تغییر نکرده

    و احساساتم کلی منفی میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    نفیسه گفته:
    مدت عضویت: 1947 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان نازنینم و همه دوستان و خانواده بزرگ عباسمنش

    اول از همه باید بگم که واقعا ممنون از اینکه این فایل های ارزشمند و عالی رو برامون میزارید واقعا به من و زندگیم بی نهایت کمک کرده

    حقیقتش اینه که من هنو موفق به خرید محصولات نشدم و یکی دوبار اوایل چندتا از دوره ها به صورت رایگان برام ارسال شد و من هم ندانسته دانلود کردم و یه مدت گوش میدادم

    ولی بعدش وارد سایت شدم و تازه متوجه شدم این فایلها غیر قانونی و از راه نادرستی به من رسیده و من تماماً همه رو حذف کردم و همینجا هم از استاد عزیزم عذرخواهی میکنم و حلالیت میخوام امیدوارم که بندرو ببخشند و حلال کنند چون واقعا این موضوع خیلی خیلی منو ناراحت میکنه و مدام این توی ذهنم تکرار میشه که کارم اشتباه بوده و تا این لحظه هم جرات بیانش رو نداشتم گویا زمانش امروز بوده با دیدن این ویدئو که گفته بشه

    موضوع بعدی که در زندگی من تکرار میشه

    رفتار نامناسب همسرم با من و فرزندم هستش

    و این موضوع هر چند وقت یکبار تکرار میشه

    مثلا همه چی خوبه داره بهمون خیییلی خوش میگذره، یهو خواهرم ساعت 9 شب میاد یه سر بزنه در حد نیم ساعت اینا تمام تن و بدن ما میلرزه که بعد از رفتن اینا ما یه آشوب داریم و تا اوقات ما تلخ نشه ول‌کن قضیه نیست و این جلوگیری میکنه از این که من بخوام لذت ببرم از بودن خواهر و خواهرزادم و این واقعا حالمو خراب میکنه و همیشه هم از همسرم این درخواست رو دارم که آقا شما اگر مشکلی دارید به من بگو من با خانواده ام درمیان میزارم که نیان ولی اجازه این کار رو هم نمیده بهم و گاها تهدید هم میکنه اگر حرفی زده بشه اتفاق بدی میفته

    و جالب این هست جلوی بقیه یه ادم بسیار مهربان، شاد، بگو بخنددارند ، و از خوبی هرچی بگم کم گفتم مخصوصا جلوی پدر و مادرم و دوستان و اشناها

    و زبان زد خاص و عام هستند

    ولی حقیقت پشت پرده برای من و فرزندم جوری دیگه ای هست بعد از رفتن و من بابت این موضوع از مهمونی گرفتن واقعا دلهره میگیرم

    درصورتی که عاشق رفت و امد با دوستامون و خانواده هامون هستم

    و این موضوع رو هم بگم که خانواده ایشون به هیچ وجه رفت و آمدی نیستند، حتی به خونه فرزندانشون و الان من 16 ساله ازدواج کردم و کلا یکبار اینها اومدن اون هم با اسرار و خواهش بنده

    موضوع بعدی این هست که مدام همسرم اگر من چیزی ازش میخوام درخواستی باشه منظورم مادی نیست فرقی نداره خواستم چی باشه

    اول باید کلی نق بزنه، کلی حرف بزنه، و بعد انجامش بده

    و اگر من بگم اخه عزیزم چرا اینطوری میکنی شما که انجامش میدی اخه جلوی بچه این رفتار درست نیست

    یا بگم این کار رو اگر نکنی بهتره یا برعکس انجام بدی نتیجه عالی تر میشه

    در جواب تمام این صحبت ها یه حرف میزنه که من همینم که هستم، میخوای بخواه نمیخوای نخواه

    و منم الان چندین سال میشه دیگه خواسته ای ندارم ازش و سعی کردم مستقل بشم کار خودم رو دارم و درامد خودم

    موضوع بعدی من مربوط به قرض و بدهی هستش که این موضوع رو چند ماهی هست متوجه شدم طبق فایل هایی که از شما استاد عزیزم مدام دارم گوش میدم

    که من باید انگار همیشه بدهی داشته باشم هرچند از این کار میترسم ولی یهو به خودم میام میبینم وای مثلا 10/12 میلیون بدهی دارم

    حالا نمیدونم این موضوع به خانواده ام برمیگرده چون همیشه قسط و وام این چیزارو دارند

    و حتی الان به محض تمام شدن یه قسط بعدی رو شروع میکنند

    و منم مدام بهشون میگم اخه چرا اینطوری میکنید چرا نباید یه سالتون بدون قرض و قسط بگذره و جواب مامانم این هست زندگی همین

    بخوای پیشرفت کنی تو این زمانه اینکار لازم

    و حالا که کلی مثال منفی زدم یه مثبت هم بگم دیگه حیفه

    من از زمان بعد از زایمان دچار بیماری شدم که واقعا اذیت کننده و دردناک بود و بی نهایت اذیت میشدم

    به حدی که دچار بیهوشی و ضعف شدید میشدم

    یه کاهش وزن وحشتناک در طی یکماه و نیم داشت

    وزن من 98 کیلو بود یعنی اضافه وزن بی نهایت بالایی و طی یکماه حدود 35 کیلو کاهش وزن پیدا کردم

    و بعدیکماه و نیم از وزن طبیعی خودم 7 کیلو کمتر شدم

    و هرکی از دوست و آشنا میدید میگفتن نفیسه سرطان داره

    بابت این موضوع خیلی تحقیر شدم خیلی حرفا شنیدم

    اما بعد از اشنایی با شما استاد جانم

    شروع کردم به کار کردن روی خودم و باورهام

    الان حدود 3/4 ساله بیماریم کاملا تحت کنترل و هرزگاهی در حد یه درد خفیف گرفته میشه و تمام

    الان وزنم نرمال

    هرکی میبینه منو از ظاهرم و زیبایی که دارم تعریف میکنه

    و کلا از بچگی همیشه تعریف میکردند از ظاهر و زیباییم و الان هم همینطور هست

    و وااقعا هم دارم کار میکنم روی خودم و هزاران معجزه دیدم

    و کار من استاد فقط و فقط گوش دادن به فایلهای رایگان شما هستش

    جوری که پسرم میگه مامان میخوای بری پیش استاد و مریم جون باهاشون زندگی کنی که دیگه یه لحظه هم ازشون دور نشی

    و اگر جایی هم برم که خیلی کم اتفاق میفته یه مدت دوست ندارم با بقیه ارتباط زیادی بگیرم چون مدام حرفهای تکراری و منفی میزنند و غیبت و این چیزها

    و حتی درهمون جمع ها هم من بازم هدفون زدم و فایل گوش میدم و تا میگن نفیسه چیکار میکنی

    پسرم میگه نفیسه خانم مشغول گوش کردن به فایلهای استاد عزیزتر از جانش آقای عباسمنش هستند لطفا مزاحمش نشین بزارید کارشو انجام بده

    و در اخر استاد واااااقعا واقعا ممنون ازتون زندگی من رو خیییلی خییییلی زیباتر کردید

    زندگی من پر از تضاد و مشکل بود همش رفت

    همش حل شد

    حالا یکی دو موردش مونده که اونم واقعا نمیدونم، نمیتونم پیداکنم از کجا ریشه میگیره

    واقعا گیج شدم و میدونم نیاز به مراقبه ذهنی بیشتری دارم

    بی نهایت دوستتون دارم و عااااااااااااشقتونم

    انشاالله بتونم روزی شما و مریم جان زیبا و دوست داشتنی رو از نزدیک ببینم

    میبوووووسم روی ماهتون رو از دور

    در پناه خدا همیشه شاد و موفق باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: