پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 51 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سامان صالحی گفته:
    مدت عضویت: 2556 روز

    سلام بر استاد بزرگ

    تو فکرش بودم چطور میتونم این دوره رو تهیه کنم که دیدم شما اومدید رایگان دارید کار میکنیددوره رو و این درخواست من بوده به جهان که باهم دراین مدار قرار گرفتیم

    ممنونم استاد بزرگ

    من چندتا از پاشنه های اشیلمو پیدا کردم و میخام بنویسم که روش کار کنیم و بهتر بشوند

    سوال 1:

    1.وقتی کسی فکر میکند که من نمیتونم از پس زندگیم بربیام و بخاطر خانوممه که به این جا یا دراینده جاهای دیگه رسیدم و میرسم

    2.وقتی با اینکه ناراضی ام نمیتوانم به دیگران ن بگویم یا جواب رد به درخواست شان بدهم.

    3.وقتی بخوام تصمیم بگیرم چ تصمیم بزرگ چ کوچک خیلی فکر میکنم

    4.وقتی حسابم خالی میشه به شدت حالم بد میشه.

    باز فکر میکنم میام مینویسم

    ممنونم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیرا فرمانی گفته:
    مدت عضویت: 1105 روز

    سلام استاد عزیز وتوانمندم

    استاد یکی از الگوهای تکرار شونده در زندگی من شکستگی دست وپاهای فرزندانم ویا بیمار شدن خودم وفرزندانم هستش که به طور مداوم در زندگیم تکرار شده ومیشه

    استاد جان یکی از باورهای مخرب من باور به چشم زخم وسحر و دعا هستش ومتاسفانه من با فکر کردن زیاد به این مسائل وترس از آنها ، این باور مخرب را در خودم ایجاد کردم . هر وقت یک چالشی توی زندگی من ایجاد میشه این باور بالا میاد وشبانه روز من را آزارمیده ومن را نسبت به همه بد بین میکنه وذهنم با داشتن این باور دائم در حال دشمن تراشی ودشمن بینی میشه وبه دنبال مقصر در بیرون میگرده وبه راحتی فرکانس من را پایین میاره. مدتی هستش که این باور را در دردونم کشف کردم اما هنوز نتونستم این باور را در درونم پاک‌کنم ویا تغییرش بدم، مطمئنم بالاخره یک روز این باوری که سالهاست در درون من هستش تغییر خواهد کرد ، باورها یک شبه ایجاد نشدند پس نباید توقع داشته باشم که یک شبه از بین بروند

    استاد ودوستان عزیزم ممنون میشم راهنمایی ام کنید تا بتونم باورهای مخربم را تبدیل کنم به باورهای درست ‌واصلاح شده

    ممنونم استاد برای درس خودشناسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      لیلا گفته:
      مدت عضویت: 3997 روز

      درود دوست عزیز. فقط یک باور اساسی که من خالق زندگی خودم هستم و هیچ کس نمیتونه روی زندگی من تاثیر بزاره. استاد درباره این موضوع در فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستن توضیح دادن.

      و شما میتونید این باور رو با تکرار تفکر و پیدا کردن شرایطی از زندگی که فقط خودتون خالق لون شرایط بودید باور کنید و به تثبیت برسونید

      .

      .

      .

      .

      .

      .

      .

      .

      .

      .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    یلدا گفته:
    مدت عضویت: 1081 روز

    سلام به همه خیلی خوشحالم که بین شماعزیزان هستم،سوال:چه چیزیهایاشرایطی احساسات شدیددرمن بوجودمیاره؟؟؟؟

    واماجوابای من که دوروزه دارم بهشون فکرمیکنم،یه شرایطی خیلی منوعصبی میکنه مثل:وقتی کسی منونادیده بگیره یابهم بی احترامی کنه

    وقتی کسی بخوادبی عدالتی کنه واصطلاحابخوادحقموبخوره مثلابانک واینجورجاهاکه بعضیهانوبت رورعایت نمیکنن وفکرمیکنن خیلی زرنگن

    وقتی کسی کثیف کاری میکنه(ریختن آشغال، بادستای کثیف به وسایل خونه وخوراکیهادست زدن و…)

    وقتی برای هدفی برنامه ریزی وکلی تلاش میکنم ووقت میزارم ولی به نتیجه نمیرسم مثل ردشدن توآزمون

    وقتی کسی رومیبینم که به خواسته های من رسیده(شغل دلخواهم،…)حسابی ناراحت وعصبی میشم وحسرت میخورم که چرامن این چیزاروندارم.

    خب این یه چیزای بوداحساسات شدیدرودرمن برانگیخته میکنه البته همه اینانسبت به قبل کمترمنوعصبی میکنن ولی خب هنوزاذیتم میکنن ممنون استادکه به خودشناسی ماکمک میکنید،وحالاگام بعدی چیه؟برای حذف این الگوهاچکاربایدبکنیم؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    بابک گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    به نام پروردگار یکتا

    اولش خواستم برای خودم در دفترم بنویسم و بارها خواستم ازش فرار کنم و بزارم برای بعد ولی بعد احساس کردم اینجا بنویسم تا ثبت بشه و سهم خودم رو هم از این آموزش ارزشمند ادا کنم

    و از پروردگارم درخواست میکنم به قلب من بیاره چیزی که در این لحظه بهترینه با وجود اینکه هیچ چیزی رو ذهن من غالبا اینجور مواقع اجازه نمیده بخاطر بیارم.!

    اولین مورد : احساس تبعیض هست و اینکه حس کنم نامرئی هستم یا نادیده گرفته میشم و چیزای خوب مال من نیست

    از بچگی این مورد باعث میشد شدیدا حس قربانی شدن کنم و عجیب اینکه از این آزار روانی و روحی لذت میبردم و به انزوا میرفتم چون دلیلی بود که اقدامی نکنم/مثلا یه هدیه رو به همه بدن و به من نرسه، تولد همه رو به خاطر داشته باشن الا مال من ، در جمع مورد توجه قرار نگیرم خصوصا توسط جنس مخالف و …

    دومین مورد : به هر دلیل نه شنیدن و رد شدن درخواستم هست که باید بسیار قبلش سنجش کنم که خدایی نکرده اتفاق نیفته/ مثلا درخواست پول قرض، درخواست یه قرار یا مکالمه ، درخواست کمک و …

    سومین مورد: میل شدید برای راضی کردن کسی هست که مثلا براش باید کاری انجام بدم یا توقعی ازم داره و اگر خواست خودمو اولویت بدم خودخوری میکنم/ مثلا یه ساعت اضافه منتظر کسی بمونم در حالی که خودم کار دارم یا ماشین رو بدم به فردی از خانواده در حالی که خودم به زحمت میفتم یا بگن بیا فلان کار رو بکن یا فلان دورهمی و بخوام نه بیارم بدون دلیل!

    چهارمین مورد: اینکه تلاشم برای چیزی که فکر میکردم حتما نتیجه میده به شکست برسه شدیدا خشمگینم میکنه و شاید سرزنش کردن خودم/ مثلا یه روز وقت بزارم برا تعمیر چیزی و به یه دلیل مسخره کل زحمتم هدر بره! یا کلی روی کسی یا چیزی حساب کرده باشم و درست توی همون لحظه نیازم جا خالی کنه یا خراب بشه!

    پنجمین مورد: اینکه تمام تلاشم رو کرده باشم و بعد ببینم توقع نزدیک ترین فردم اینه که کم گذاشتم و حس اینکه درک نشم بسیار آزده و خشمگین و ناامیدم میکنه

    ششمین مورد: اینه به هر طریق یه نفر خصوصا نزدیکانم به من نشون بده ناقص یا ناتوان یا ضعیف هستم یا من چنین برداشتی کنم حسم رو بد میکنه و اون فرد رو مسبب حس بدم میدونم

    نمیدونم چقدر جوابم به سوال درست و دقیق بود و امدوارم شروعی باشه برای مسیر خودشناسی و رهایی برای خودم و هر عزیزی که شاید این تجربیات به کمکش بیاد

    با آرزوی بهترین ها برای همه دوستانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    شبنم گفته:
    مدت عضویت: 619 روز

    سلام به همگی دوستان عزیز.من امروز هدایت شدم به این قسمت وخدارو شاکرم.

    در جواب سوال اینکه چه شرایطی احساسات شما برانگیخته میشود؟

    من در بررسی گفتگوی ذهنی متوجه شدم 90 افکار وگفتگو در این مورد هست که بقیه رو قانع کنم.مورد تایید دیگران باشم.توضییح بدم که سوتفاهم شده من کارم کاملا درست بوده .وپس اگر جایی از من وکارم ایراد بگیرن خیلی عصبانی میشم

    وپای تلفن ناآشنا بمن ژنگ بزنه وقتمو بگیره وسوال علمی در مورد کارم بپرسم فوق العاده عصبانی میشم طوری که قبلا اگر خودکاری دستم بود میشکستم.

    چطور اجازه داده بدون هزینه وقت حضوری با یک تلفن کارشو راه بندازه..ومن خسته ام

    وتوجه به من نداره.فقط کارخودش مهمه

    وخوشحالم که با جزییات به خودم دارم نگاه میکنم

    وبیشتر اوقاتم به گوش دادن فایل ادامه میدم.ولی مثل علفهای هرزی که استاد فرمودن گیر میافتم

    یاد شعری که از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود از گوشه ای برون ای ای کوکب هدایت میفتم

    و با هدایت شدن به سایت انشااللع گرهها باز میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    امیرحسین خواجوی گفته:
    مدت عضویت: 1947 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز، خانم شایسته و دوستان عزیزم

    تو چه شرایطی شما احساسات شدید رو تجربه می کنید؟ مخصوصا احساسات منفی رو؟

    وقتی که من میبینم مغازه ای که توش هستم کلی فروش داره ولی من نمیفروشم احساسم خیلی بد میشه (من قسمتی از یک مانتو فروشی رو اجاره کردم و شلوار جین میفروشم)

    وقتی من میشنوم از دوستان و اطرافیانم به موفقیت های خیلی خوبی رسیدند احساسم بد میشه (که چرا من که اینقدر تلاش میکنم نرسیدم به خواسته هام)

    وقتی که مادرم از موفقیت دیگران جلوی من حرف میزنه (معمولان دوستان و خویشاندان) احساس ضعف و ناتوانی بهم دست میده و حالم بد میشه

    وقتی از دختری خوشم میاد و دوست دارم بهش پیشنهاد دوستی بدم ولی اینکارو نمیکنم احساسم بد میشه

    من چه باورهایی دارم که وقتی فروش مغازه بالا میره من احساسم بد میشه؟

    احتمالا که نه، 100 درصد باور کمبود دارم اگر باور فراوانی مشتری داشته باشم حالم خوبه که مشتری منم خودش میاد

    ثروت و نعمت به اندازه همه هست و بیش از نیاز همه هست

    مشتری من هر روز بیشتر و بیشتر میشه

    هر روز فرصت پول ساختن و ثروت ساختن بیشتر میشه

    چرا من از شنیدن موفقیت های دیگران احساسم بد میشه؟ اگر ببینم کسی مخصوصا از اطرافیان به موفقیت رسیده به خودی خود احساسم بد نمیشه ولی چون مادرم هی گوشزد میکنه که ببین فلانی به فلان ماشین یا فلان خونه رسید تو چیکار داری میکنی؟ این احساسم رو بد میکنه درواقع توقعی که ماردم از من داره که من رو میندازه تو عجله احساسم رو بد میکنه والا وقتی میبینم کسی به موفقیتی رسیده سعی میکنم اگاهانه بجای حسودی کردن تحسین کنم و به خودم این انگیزه رو بدم که منم میتونم به خواسته هام برسم

    چه باوری بسازم که موقع پیشرفت ادامای نزدیک به خودم احساسم رو خوب نگه دارم؟

    خب اگه اینا تونستن به این خواسته ها برسند منم میتونم باید احساسم رو خوب نگه دارم باید روی افکارم جدی تر کار کنم باید روند رو درک کنم یه مسیری منو چند سال پیش به یه درامد ایده ال رسوند چیکار کردم اون زمان؟ همون فرمول رو همون عادت رو دوباره در شخصیتم ایجاد کنم

    اگر من تونستم درامدم رو سال 99 ، 5 برابر کنم الانم میتونم اگر مثل اون موقع روی خودم کار کنم تعهد داشته باشم در این صورت باور ساخته میشه و عمل میکنم و نتایج میاد

    وقتی از دختری خوشم میاد و دوست دارم بهش پیشنهاد دوستی بدم ولی اینکارو نمیکنم احساسم بد میشه ؟ اینجا چه باوری دارم؟

    من وقتی روی احساس لیاقت خودم کار کنم جهان ادم درست رو در زمان درست در مکان درست قرار میده تا ما باهم دوست بشیم. نیازی به زجر و تلاش نیست

    پس باید روی بهبود عزت نفسم کار کنم باید روی خود ارزشی و احساس لیاقتم کار کنم اصلا این احساس لیاقت هم درامد ادم رو افزایش میده هم روابط رو بهبود میده همه چیزه عزت نفس

    من نمیدونم دیگه در چه مواری احساسم خیلی بد میشه اونایی که بُلد بودن رو نوشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    الیاس و فاطمه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    فاطمه سادات.

    سلام به استاد عشق و مریم زیبا.وقت بخیر.

    سلام به همه ی دوستان گلم.

    استاد عزیزم اول از همه بگم من واقعا باهمه وجودم در شروع فایل خدارو هزاران بار شکر کردم که شما استادم هستید.همه چیز عالیه.صدای عالی و دلنشین،لبخند پر از مهر،صورت زیبا،بدن سالم و خوش تیپ،ویوی رویایی،منزل پر از آرامش و…خداروهزاران بار شکر.

    سوالتون خیلی واضح بود،ولی باخودم فکر میکردم که مثلا چی،که دیدم در ادامه ی فایل بسسسسیار عالی مثالهارو آوردید و سوال رو قشنگ برامون شکافتید.

    خیلی خیلی ازتون ممنونم که همیشه به خوبی حواستون هست ابهامی نباشه و با توضیحات کامل و مثالهای خوب،همه چیز رو شفاف میکنید.

    وقتی خوب دقت کردم به جوابهام به سوال شما والگوهای تکرار شونده،خیلی برام جالب بود که هرجا احساس شدید داشتم،اون احساس شدید چه خوب چه بد،به دنبال یه الگوی تکرار شونده بود.

    من دوسال طرح پرستاری رفتم،بشدت تو این دوسال اذیت شدم.ازینکه شیفتایی که نمیخواستم برام میفتاد،مریضای پرکار واسه من بود،جواب دادن به چندین رتبه بالاترم سخت بود و همه اینا باعث شد من نخوام ادامه بدم و فکر استخدامی نباشم.این الگو که، من یه مدت یه جا مشغول بکار باشم و برای همشون اولش کلی خوشحال باشم و با ذوق و شوق برم سرکار و بعد از مدتی بشدت خسته بشم و برام بیرون اومدن ازون کار مثل آزاد شدن از زندان باشه چندین بار تکرار شد.

    بیشترین حس بد رو تو این الگوی تکرار شونده داشتم.

    تا اینکه فهمیدم من آدمی که بخوام واسه کسی کار کنم نیستم.

    اوایل بااینکه به یادگیری ساز سه تار علاقه داشتم،میگفتم اینکه حقوق نداره،یه جایی باید سرکار باشم که حقوق بگیر باشم،بعدش تو اوقات فراغت برسم به این هنر.

    و بسکه خسته میشدم از سرکار رفتن و از نظر روحی هم بهم میریختم،ساز هم که یه روح آروم میخواس،ساز من یه گوشه بود و کتابای آموزشیم یه گوشه دیگه.

    در جلسه5 قدم اول شما گفتید یه هدف انتخاب کن که نیاز به هیچ چیز بیرونی نباشه.

    بعد از چندین بار گوش دادن جلسه 5 من تازه برام جا افتاد که ای بابا،سه تار هست،کتاباش هست،وقتش هست،فقط یه همت میخواسته.

    اگه من از سه سال پیش روزی فقط نیم ساعت واسه یادگیری وقت میذاشتم الان کلی پیشرفت داشتم.

    ولی بازم دیر نشده.

    و اینجوری بود که من دیگه با جایی قرارداد کاری نبستم و جلوی اون الگوی تکرار شونده رو گرفتم و شروع کردم به یادگیری سازم.

    در کنارش چون طبق فرمایش شما نباید بدون درامد باشم،کارهای پرستاری در منزل رو هرچند وقت انجام میدم.

    و اون احساس فوق العاده بد من وقتی از بین رفت که اون الگوی تکرار شونده قبلش از بین رفته بود.

    البته که بنظرم این یه رابطه دو طرفه اس،چون تا وقتی هم که احساسم بد میشد،اون الگو تکرار میشدوبار آخری که انصراف دادم از کارم،با احساس خوبی که من ایندفه یه تصمیم متفاوت میگیرم،اومدم بیرون.

    یا مثلا یه مدت به من مرتب از طرق مختلف پول میرسید.من خوشحال میشدم و این قضیه تکرار میشد،تااینکه یه مدت مثل قبل خوشحال نمیشدم،و میگفتم چیه این مبلغ آخه،و جالبه که دیگه همون مبلغ هم کم کم با فاصله ی زیادتر و زیادتر تکرار شد.

    اصلا انگار اون احساسه،سوخت اون الگوی تکرار شونده اس.

    و متاسفانه الان یه الگوی تکرار شونده دیگه دارم همراه احساس بد.

    دارم به این الگو سوخت میرسونم و حواسم نیست.

    دخترم حلما،مرتب هرکار داره فقط منو صدا میزنه،هر بازی دوسداره بمن میگه،کلا خیلی وابسته بمن هست.

    همش با خودم میگم دخترا که بابایی هستن چرا این بچه یکم‌نمیره سراغ باباش.

    من هی اعصابم بهم میریزه و مدام وابستگی این دختر بمن داره بیشتر میشه.

    یه چیزایی دستم اومده استاد،مشتاقانه منتظر ادامه ی فایلهای زیباوآموزنده و گره بازکنتون هستم.

    بینهایت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    اکرم احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان ،

    سلام خدمت استاد توحیدی ام،خدمت خانم شایسته وهمه ی دوستان عزیز

    الگوهای تکرار شونده ؛الگوهایی تکرارشونده ای که من دارم

    ازنظر سلامتی و،ازنظر مالی

    بنده ی خانم 38 ساله هستم

    تقریبا یکسال ونیم که با استاد اشنا شدم

    سلامتی؛ من ازکلاس اول راهنمایی همیشه لوزه هام عود میکرد انقدری درد داشت که نمیتونستم تا 1هفته غذابخورم چون اوضاع مالی پدرم اصلا خوب نبود به همین دلیل دکترهم نمیرفتم ،چندوقت خوب میشدم بازهم عودمیکرد وهمینجوری این روند ادامه داشت تا18سالگی

    بعدش نوع مریضیم عوض شد یعنی گلودردم خوب شد معده درد داشتم

    همیشه حالت تهوع داشتم ،بی اشتهابودم بازهم نمیتونستم غذابخورم ،چندسال بعد معدم خوب شد زانودرد گرفتم ،درحال حاضر زانوم خوب شده هرماه 3روز سردرد های شدید دارم امروزهم سرم درد میکرد طوری که نمیتونستم گوشی رو نگاه کنم

    میخواستم برم دکتر واسه سردردم،دقیقا ی چیزی ازدرون بهم گفت بروتو سایت

    سایت رو باز کردم دیدم استادفایل جدید گذاشته باتمام وجود فایل رو گوش دادم دیدم درمورد الگوهای تکرار شونده صحبت میکنه

    ی کم فکرکردم دیدم استادداره منو

    میگه وای خدای من خدایا شکرت اولش کلی اشک ریختم ازاین که چقدر قشنگ به موقع این الگوروشناختم الهی شکر ،خدایا شکررررت که امروز این الگو رو درونم پیدا کردم بااین سوال استاد بینهایت ازاستاد نازنینم سپاسگزارم

    ،

    ازنظر مالی،من تقریبا 10سال پیش ازنظرمالی فوق العاده تو مضیغه بودم که ی پلاک وزنجیرطلا پیدا کرده بودم بردم فروختم باهاش از بازار لباس زنونه اوردم توخونه به همسایه ها و دوست واشنا میفروختم ،بعداز یکسال تونستم مغازه بزنم ،من خیلی تواین 10سال پول ساختم، بقول استادانگار جیبم سوراخ بود وهیچی ازاون پول برام نموند ،من الانم مثل ده سال پیش دست فروشم ،حالا استاد عزیزم این دوتا الگورو شناسایی کردم چطوری ازبین ببرمشون؟بینهایت ازاستادوخانم شایسته ی عزیزسپاسگزارم

    خیلی خیلی دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حاج عباس گفته:
      مدت عضویت: 1546 روز

      به نام خدا

      خواستم جواب ندم ولی نشد

      پس جوابم اتفاقی و الله بختکی نیست. پس با دقت بخون. فکر کن

      الگوهای آلوده رو از بین ببر

      خانم احمدی سلام

      شما خودتون اگه یه قطعه طلا گم کنی چکار میکنی؟ فکر کن ، به خودت جواب بده

      بعد بقیه پیام رو بخون

      در درجه اول اون مسیر رو بر میگردی شاید پیداش کنی .برای همین میگن چیزی رو که پیدا میکنید بر ندارید چون صاحبش دنبالشه

      اگه پیدا نکنی چه اتفاقی می افته ؟؟؟

      برای همیشه چشمت دنبال اون طلاست و این چشم به راهی باعث میشه برای یابنده اصلا خیر نکنه . چه بسا بگید خرج دوای دکترش بشه .

      و این پیدا کردن‌ها و خرج کردن های اشیا‌ی پیدا شده، یک الگوی تکرار شونده هست که برای هیچ احدو الناسی خیر نمیکند و نکرده

      خیر نکردن و بی برکتی یک الگوی ثابت برای تمامی اشیا پیدا شده هست .

      وقتی استاد صحبت از پیدا کردن پول میکنه

      منظورشون نمادی از شانس و اقبال هست. مثل دیدن یک پرنده زیبا به طور اتفاقی ،

      دیدن یه منظره جالب .

      خودم سال‌ها پیش قبل آشنایی با استاد پول پیدا کردم سریع انداختم، زمین ، به دو دلیل انداختم زمین

      یک: صاحب پول بر میگرده و پول رو بر میداره

      دوم : برداشتن اون پول باعث میشد یه مسئولییت به گردنم بیافته و دنبال صاحبش بگردم .

      بعید میدونم منظور استاد خرج کردن اون پول باشه !!!

      پولی که پیدا میکنیم

      در درجه اول: نباید انرا برداشت

      شاید طرف برگرده و اون رو برداره

      دوم : پول رو پیدا کردی باید دنبال صاحبش باشی و پس بدی

      سوم: اگه پیدا نشد باید اون پول رو در راه اون شخص بخشید

      بلیط اتوبوس پیدا کردم ، معادل اون پول بلیط رو صدقه دادم بعد بعد از اون بلیط استفاده کردم

      حق مصرف نداریم ، چون ده برابر اون پول ضربه میخوریم و آسیب میبینیم و بیمار میشویم

      ظرف شما سوراخ نیست برداشتتون از قانون اشتباهست

      چیزی رو که حق شما نبوده صاحب شدید. و بعد ده سال مجدد برگشتید سر جای اول.

      برای فروش اجناس هم قسم نخور

      اون دو الگویی که پیدا کردید

      چیزی که پیدا میکنید مال شما نیست

      چه بسا بیماری ها هم از همین استفاده کردن از اموال پیدا شده هست

      من سعی کردم جواب ندم ولی نشد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اکرم احمدی گفته:
        مدت عضویت: 1214 روز

        سلام دوست عزیز

        خیلی ممنونم

        ازتجربیاتتون که دراختیارم گذاشتید

        من 10سال پیش فوق الهاده انسان نا اگاهی بودم

        خیلی مسیررواشتباه رفتم ولی ازهمون اشتباهات یاتضادها درسمو گرفتم وبه مسیر هدایت شدم به یاری خدا وکمک شما دوستان باقدرت ،زندگیم رو ازنوع میسازم

        پرازارامش،شادی ولذت

        بازهم ازشما دوست عزیزسپاسگزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          محمد جواد اسدی گفته:
          مدت عضویت: 1115 روز

          به نام الله یکتا

          موسی آدم کشت و توبه کرد و شد پیامبر

          هیچ وقت خودت رو بخاطر گذشته ات سرزنش نکن،همین که الان اینجایی یعنی مقدسی و مورد توجه الله

          تو لایق برخورداری از تمام نعمتهای الهی هستی بدون هیچ قید و شرطی

          خدا تو رو بخشیده اما آیا تو هم خودت رو از درون بخشیدی یا هنوز به فکر 10 سال پیشت هستی،ول کن

          ولش کن تموم شده اون قضیه

          اگر از لحاظ مالی مشکل داری به اون قضیه هیچ ربطی نداره،بشین بگرد و در جایی دیگه پیداش کن

          پناه میبرم به الله توبه پذیر و مهربان

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مرجان فکوری گفته:
    مدت عضویت: 3408 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته نازنینم

    سوال: چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات رو در شما برانگیخته می کند؟

    احساسات منفی:

    1- وقتی کسی از من انتقاد می کند یا من رو بابت یک تصمیم یا رفتارم سرزنش می کند به شدت عصبانی می شم.

    2- وقتی کسی من رو نصحیت می کند بخصوص که خودش نتیجه خاصی در زندگیش نگرفته و بدون اینکه من ازش درخواست کنم اظهار نظر میکند من به شدت عصبانی می شم.

    3- وقتی کسی از من سوالات خصوصی و شخصی می پرسد من به شدت عصبانی می شم.

    4- وقتی اعضای خانواده وسایل رو بعد از استفاده در جای خودشون قرار نمی دهند یا لباسهاشون روی زمینه یا وقتی من روشویی یا توالت رو شستم چند دقیقه بعد کثیف کردند من خوام از عصبانیت بترکم.

    5- وقتی یکی از اعضای خانواده از من یک سوال مسخره می پرسه مثلا فلان چیز کجاست؟ یا مثلا فلان چیز تموم شده یا داریم؟ که خودش می تونه بره ببینه ، من به شدت عصبانی می شم.

    6- وقتی ببینم کسی پرنده یا حیوانی رو میزنه یا داره اذیتش می کنه خیلی ناراحت می شم و به هم میریزم.

    7- اگه بخوام در یک جمع هرچقدر کوچک صحبت کنم خیلی استرس می گیرم

    8- وقتی قراره با کسی برای اولین بار ملاقات کنم خیلی دل آشوب و استرس دارم.

    9- وقتی یک جای جدید برای یک کاری می خوام برم که تا حالا نرفتم استرس و ترس زیاد دارم.

    10- وقتی یک اتفاق خیلی نا خوشایند برام بیفته خیلی به هم میریزم و خیلی زود افسرده و ناامید می شم و خیلی سخت هست برام که بتونم از پس ذهنم بربیام.

    11- وقتی کاری برای کسی بکنم و از من تشکر نکنه خیلی احساس حماقت می کنم.

    12- اگه کسی یا کسانی که همیشه با من با روی باز برخورد می کنن، سرد بشن باهام یا بهم بی اعتنایی کنن به شدت غمگین می شم و احساس بدبختی می کنم.

    13- هر وقت نمی تونم عصبانیتم رو کنترل کنم و در این احساس رفتاری می کنم یا حرفی میزنم بعدش مدام ذهنم درگیره و خودم رو سرزنش می کنم و احساس ضعیف بودن می کنم.

    14- هر وقت کسی مدام غر بزنه و شکایت کنه به شدت عصبانی می شم و احساس می کنم از من سوء استفاده شده.

    با سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان فرمانروایی زمین آسمان

    سلام استاد سلام خاله مریم

    جواب سوال

    اولی یکی از الگو ها تکرار شوند اینکه از بدهی خیلی میترسم ترس دارم و فکر و احساسم به هم میریزد و همیشه هم این مشکل دارم که درگیر بدهی هستم اصلا بدهی های که نمی‌دونم از کجا سر در میاره و خیلی حال درونی من بهم می‌ریزه و کنترل فکر از من میگیره اصلا توانای کنترل فکر از دستم در میاره

    بعدی درباره مسولین کشور اصلا هر وقت خبری یا پیشرفتی از کشورهای همسایه می‌شنوم فکر احساسم عوض میشه و فوری شروع میکنم به خود خوری و عصبی شدن مثلا چند وقت پیش شنیدم ترکیه در حوضه نساجی به یکی از کشورهای موفق تبدیل شده بعد چند ین ساعت داشتم به این فکر میکردم چرا این که تحریم ابن چه شرایطی ما داریم یک مشت مسولین بی سواد ما می‌دونی چقدر پتانسیل داره کشور ما خلاصه هم احساس هم توجه ام به کل از روی مسأله خوب بر داشته میشه میره تا جای که من احساس بد پیدا میکنم

    بعدی اینکه دیگران از من انتقادکنن شدیداً خیلی من برانگیخته می‌کنه و من به هم می‌ریزه بعد می‌خوام هر جوری شده اون طرف قانع کنم بگم نه تو اشتباه می‌کنی در مورد من و کلی بحث جدل و کلی سردرد و خال بد احساس بد

    بعدی تو شرایط بالقوه قرار گرفتن شرایطی که باعث میشه من دو دل بشم مثلا می‌خوام یک کاری تصمیمی بگیرم انجام بدم میشنم آنقدر فکر میکنم که باعث میشه ترس های عجیب غریبی سراغ من بیاد

    بعدی یکی دیگه از چیزهای که جدید فهمیدم انکار نیروی جذب باور فرکانس دائما میگم یعنی این همه آدم موفق یعنی اونها هم نشستن روی خودشان آنقدر روی ذهن‌شان کار کردن این یکی خیلی جالب چند وقت پیش با یک شخص موفقی که کارخانه داشت صحبت میکردم یک الگو خیلی جالبی که استاد می‌گفت متوجه شدم اما نمی‌دونم ابن چه باوری نمیتونم تغییرش بدم این الگو این بود این شخص بسیار آدم شاد سرزنده و خوشحالی بود اون چند ساعتی که داشتم صحبت میکردم باهاش وقتی از هم جدا شدیم متوجه این موضوع شدم من به طور ناخودآگاه یک حس یک احساس شعف خوبی در من به وجود اومد بعد داشتم هی به این موضوع داشتم تا چندین روز فکر میکردم بعد متوجه شدم اون شخص از کلامات از عبارت ها استفاده میکرد در صحبت هایش با من به طور خودکار این حس خوب در من به وجود آورده بود

    بعدی

    یکی دیگه از چیزهای که هر وقت بهش فکر میکنم و خیلی خیلی احساس من بد می‌کنه این که چرا من آنقدر تلاش میکنم این همه زحمت میکشم این همه کارهای که برای موفقیت در کارم انجام میدم نمی‌دونم چرا با وجود این بازم نتیجه مطلوبی نمی‌گیرم و خیلی حس من را بد می‌کنه حال من بد می‌کنه

    بعدی یکی دیگه از چیزهای که دارم اگر برای شخصی که کلی بهش کمک کردم اگر یک چیز کوچکی بخوام به هر دلیلی نتوان انجام بده خیلی بهم میریزم این جدید فهمیدم که من این فکر خیلی من بهم می‌ریزه و برانگیخته می‌کنه و باعث میشه از افکار من بهم بریزه

    بعدی یکی از چیزهای که من خیلی برانگیخته می‌کنه این که مثلا من به یک مواد اولیه نیاز دارم اون مواد کم میشه یا نیستش یا برای خریدش شرایط خاصی نیاز داره یا مثلا می‌خوام اون مواد اولیه خرید کنم بعد قیمتش به خاطر دلار بالا می‌ره نمی‌دونم به زمان زیادی بر میخوره مثلا اگر قرار بود 10 روز بشه میشه 20 روز خیلی بهم میریزم بعد میگم ای بابا چرا اینجوری میشه آخه خیلی پیش اومد این اتفاق برای من با مثلا یک شخصی خواسته برای من یک بسته پستی بفرست که من خیلی بهش نیاز دارم بسته پستی نمی‌دونم یک شمارش اشتباه شده یا اومده من اون موقع اون زمان اونجا نبودم یا به هر شکلی دیر یا با کلی زحمت زیاد دستم رسید فوری شروع میکنم به غرغر کردن یا اینکه با یک شخصی میخواستم قرارداد بنندم اصلا یک شکلی بهم خورد کلا قرارداد کنسل شده یا اون شخص به مشکل بر خورده یا خیلی پیش میاد هر وقت با شخصی قرداد مبیندم که یک دستگاه مثلا دوماه تحویل بده شرایط پیش اومده شده سه ماه چهار ماه و خیلی من بهم می‌ریزه

    بعدی یک چیز جدید این هم متوجه شدم که بجای تحسین دستاورد دیگران اونا رو انکار میکنم میگم بابا مگه حالا چی کار کرد و بجای اینکه بگم آفرین آفرین دیدی اون تونست من هم میتوانم میگم بیا نگاه کن این با این بودنش تونست نمیدونم چرا من هر کاری میکنم نمیتونم و کلی فکر منفی پشت بندش

    بعدی دائما فکر کردن به مشکلات دائما به اینکه من این مشکل دارم این مشکل دارم خدایا من چرا آنقدر مشکل دارم و پشت بندش هر وقت هم به یکی فکر کنم فوری پشت بندش هی میاد تو ذهنم و چنان احساس من بد میکنم انگاری دیگه توان حل کردن این موضوع ندارم

    بعدی یکی دیگه از چیزهای که من برانگیخته می‌کنه این حس اینکه من مسولیت کیفیت زندگی مادرم با من است و این یک پاشنه آشیل من است من هنوز ازدواج نکردم یکی از همین فکرهای که من خیلی بهم می‌ریزه این اگر من از پیش مادرم برن تنها میشه بقیه برادر خواهر های من به فکر مادرم نیستن این فکر هم خیلی هم به احساس بد میده هم من می‌ترساند هم ابن خیلی شرایط پیش اومده که بخاطر این فکر از خیلی موقعیت فقط بخاطر همین باور انجام ندادم

    بعدی اینکه من نسبت به خانواده خودم وظایفی دارم مثلا برادرم فعلان مشکل داره خواهر اون مشکل من میشنم تازه به مشکلات اونها هم فکر میکنم نه تنها مشکلی حل نمیشه تازه خودم وارد یک مدار فرکانس بد با توجه کردن به اون مشکلات دیگران کردم

    بعدی از زیر بار مسولیت صد در صد کاری زندگی خودم در رفتن مثلاً تو کارم شریک قرار بود کاری انجام بده نشده بعد پیش خودم فکر میکنم نه این وظیفه اون بود من که نباید همه ای کارها رو من انجام بدم پس تقسیم وظایف برای چی بود و به این فکر میکنم همه اش تقصیر شریکم بود اگر این کار درست انجام میداد اگر اون کار به موقع انجام میداد الان شرایط بهتر بود و می‌خوام می‌خوام مسولیت کار خودم بندازم گردن اون برای اینکه خودم از این فکر که مسولیت 100درصدی همه چیز با خودم است نه دیگران و این حس این فکر نه حسن تو کارت درست بود اون کار اشتباهی انجام داد در صورتی که من خودم میدونم همه چیز مسولیتش با خودم است اما می‌خوام از گردن خودم بندازمش

    بعدی پاشنه آشیل من باور فراوانی در مورد کار خودم اینکه مشتری همیشه هست هر روز بیشتر میشود با مواد اولیه فراوان وجود داره به هر مقداری که من می‌خوام یا اینکه من خیلی راحت میتونم به ایده های پولساز خیلی راحت تر از طرف خدا دسترسی داشته باشم این هم یکی از پاشنه آشیل های من است که هر وقت با اینکه هر روز دارم روش کار میکنم اما نمی‌دونم چرا بازم نمیتونم این باور نهادینه کنم و دوباره ذهنم احساس شروع می‌کنه به بد شدن و فکرهای بد در مورد این باور کردن

    بعدی یکی دیگه از پاشنه آشیل های من و خیلی این خس من برانگیخته می‌کنه ابن که من با وجود کلی کار کردن روی این باور اینکه من بجای تلاش فیزیکی زیاد ساعت زیاد کار کردن یا بدون اینکه بخوام هزینه مالی زیاد صرف کنم برای اینکه یک ایده بدون این کارها انجام بدم بازم ذهنم مقاومت داره و این حس این فکر من بهم می‌ریزه

    بعدی یکی از موارد دیگر فکر کردن به آینده ترس از اینکه آینده چه خواهد شد آینده کاری من چه خواهد شد و هر مقدار که تجسم میکنم اما باز هم نمی‌توانم تجسم کنم که من در کار خودم به موفقیت عالی رسیدم و این موضوع خیلی باعث شده تمرکز من و احساس خوب در کار از من بگیره

    استاد بینهایت سپاسگزارم و از خاله مریم عزیزم بابت این فایلهای بسیار عالی

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: