پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1392 روز

    به نام خداوند جان‌و خرد

    سلام به استاد مهربانم و خانم شایسته‌و تمام دوستان عزیزم

    خب کار ما‌ که هیچوقت با دوره کشف قوانین تمومی نداره

    اصلا نمیدونم چیه این دوره …

    هرچی گوش میدم سیر نمیشم هرچی گوش میدم از درک جدیدم متعجب میشم

    حالا جالب تر اینکه من اول رو دوره کار کردم و بعد دارم با دقت و تمرکز به این سوالات بعد از چندین ماه جواب میدم

    انگار‌الان آماده ترم با توجه به تضاد ها و چالش هام و

    اگاهی های این دوره فوق العاده که زندگی رو بهشت کرده برام

    انشالله به زودی رو پروفایلم از نتایج ام تو این یک سال دوم عمل به آموزش های استاد مینویسم

    خب حالا میریم سر وقت پاسخ به سوال

    الگو های تکرار شونده قسمت اول : احساس

    سوال

    چه شرایط و اتفاقاتی در شما شدید ترین احساس ممکن رو برانگیخته میکند ؟؟؟

    1‌. بی توجهی دیدن (ترمز مخفی)

    من‌از اینکه بهم توجه نشه یا کسی متوجه حضور من نشه شدیدا بهم‌میریزم

    از اینکه با کسی حرف بزنم توجه نکنه به حرفم

    یا حتی وسط حرف من گوشیش رو جواب بده

    از اینکه کسی پیشم باشه با تلفن حرف بزنه و به من توجه نکنه

    شدیدا متنفرم و عصبی و ناراحتم میکنه

    یا وقتی تو یک جمع به من توجه نشه بهم میریزم و حس میکنم که به اندازه کافی ارزشمند نیستم که به من توجه بشه یا بخوان به من اهمیت بدن و احساس ام شدیدا بد میشه به همین خاطر

    یا از اینکه سلام بدم متوجه نشه کسی

    زیادم این اتفاق میافته همیشه باید دوبار سلام بدم

    و اصلا من همفرکانس میشم با ادمایی که حواسشون به حرف من نیست و خیلی درگیر چیز دیگه ان

    یا وقتی میرقصم و اجرا دارم اگه کسی نگاهم نکنه بهم میریزم قضاوت میکنم

    حس میکنم حسادت داره

    شدیدا میل دارن به اینکه تشویق بشم و تایید بشم

    2. زمانی که ازم انتقاد بشه

    خب یکسری انتقاد هارو میپذیرم هرچند سختمه اما از بچگی سختم بوده انتقاد کسی رو بپذیرم و معمولا فرار میکردم

    اما اگه کسی از هنرم

    هیکل ام مخصوصااااا

    از قیافه ام

    از رفتارم

    انتقاد کنه به شددددددت بهم میریزم و عصبی میشم

    و دلم میخواد‌خفش کنم طرف مقابل رو

    یعنی انتقاد خیلی احساسات شدیدی رو در من به وجود میاره

    و یا عزت نفس من رو خیلی پایین میاره و همش میخوام خودم رو ثابت کنم به دیگران !!!!

    3. پرخاش دیدن از دیگران

    وقتی از یه‌کسی پرخاش میبینم خیلی حالم بد میشه

    حالا در مورد افرادی که دوستشون دارم اگه روی پرخاش با منم نباشه باز ناراحت میشم که چرا جلو من این رفتار رو داره

    یا اگه از کسی که دوستش دارم و واسم مهمه کم ترین پرخاش ای رو ببینم به شدت بهم میریزم و ناراحت میشم

    حتی اگه خیلی کوچیک باشه

    بیشتر انتظار حمایت رفتاری و معنوی دارم از عزیزانم خب گاهیم که طبق میل من پیش نمیره ممکنه خیلی آسیب زننده باشه و اینطورم بوده ما قبل این

    باور های محدود کننده که میشه از روی این الگو های تکرار شونده حدس زد !

    الگو یک :

    میتونه به خاطر تایید طلبی شدید درونم‌باشه

    که من اون ارزش و توجه ای که خودم به خودم ندارم رو از دیگران انتظار دارم که بهم بدن

    یا زیادی مهم بودن نظر دیگران باشه که چقدر من رو تایید میکنن چقدر به حرفم توجه نشون میدن مثلا اگه من یکی رو حتی‌ قبول نداشته باشم اما حرفم رو تایید کنه اصلا انگار رو ابرام یا اگه به جوک من بخنده خیلییییییی کیف میکنم

    شاید تا یک‌جایی نرمال باشه اما میدونم که از کنترل خارج شده این موضوع

    الگو شماره دو :

    شاید باز به خاطر اهمیت دادن به حرف دیگران باشه

    اینکه اون‌باوری که من نسبت به خودم دارم اونقدری قوی و محکم نشده که روش استوار باشم و به نظر دیگران اهمیت ندم

    در یک کلام‌سبک شخصی خودم رو باور نداشتن هستش

    الگو شماره سه :

    من‌به خاطر‌ همون‌اهمیتی که به حرف دیگران میدم اصلا دوست ندارم دوستام رو ناراحت کنم یعنی خیییییلی ملاحضه میکنم خیییییلی زیاد خیلی

    و همش انتظار رفتار متقابل دارم

    چون خودم سبک شخصیم رو به خاطر دیگران پایمال میکنم

    انتظار دارم اونام اینکارو بکننن و وقتی انجام نمیدن و رو اصول خودشون میمونن شدیدا حرصم میگیره

    با اینکه میدونم‌کار درستی دارن میکنن اما من خیلی لجم در میاد

    جمع بندی

    ترمز ها یا همون باور های محدود کننده :

    اهمیت دادن به حرف دیگران

    تایید طلبی کنترل نشده

    عدم احساس ارزشمندی و لیاقت

    راه حل :

    ‏کار‌کردن‌رو عزت نفس ام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 718 روز

    سلام به زیبایی های زندگی

    بسیار فایل گرانقدری بود واقعا متشکرم

    الگو های تکرار شونده ی زندگی من :

    افراد خانواده ام مسائل مهم و سکرت خودشون رو از من پنهان می‌دارند.

    افراد عموما در کنار من از خودشون تعریف می‌کنند و در اصطلاح از خودشون بت می‌سازند. در صورتی که تمایل به تخریب و انتقاد بی جا ندارم.

    همیشه توسط دیگران به اتهام خطا در فهم موقعیت و مسائل دیگران هستم. با اینکه بسیار به ابعاد قضایا دقت میکنم جوری که احساس وسواس فکری به من دست میده.

    همیشه مورد سرزنش اطرافیان واقع میشوم در مورد نحوه عملکردم. با اینکه میبینم بعضا بسیار وقت می‌گذارم تا کاری رو انجام بدم و زحمت بسیار متحمل میشم..

    بسیار نادیده گرفته می‌شوم و اصطلاحا دستم نمک ندارد.

    در مواردی که دچار احساسات شدید میشوم:

    وقتی کسی در جمع از من تعریف کنه و مخصوصا وقتی پر و بال بگیره صحبتش من بسیار احساس شرم و خشم پیدا میکنم

    وقتی همسرم از خانواده و دوستان و هرچیز که منتسب به من هست انتقاد کنه.

    وقتی کسی در مقابلم فخر بفروشد.

    وقتی کسی به من شکایت کند که چرا توقعش را اجرا نکردم.

    وقتی خانواده ام در مورد همسرم انتقاد کنند.

    وقتی کسی موضوعی را از من مخفی کند…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    یحیی احمد گفته:
    مدت عضویت: 2344 روز

    نتیجەی پاسخ بە این تمرین:

    *‏سلام بە دوستان گل و استاد وخانم شایستە عزیز

    *‏من بیش از یک ساعت با دقت کامل روی این سوال فکر کردم و کلی نوشتم در تمام جنبەهای زندگیم این سوال رو از خودم پرسیدم کە در این قسمت شدیدترین احساساتی کە تجربە میکنم چیست و خیلی برام شگفت انگیز بود نتایج این فکر کردن و گفت و گو کردن با خود و نوشتن پاسخ این سوال،و نتایج اون رو در پنج قسمت خلاصه کردم برای خودم و فک کردم کە بهتر باشە در قسمت نظرات هم اون رو قرار بدم شاید فردی با دیدن اون انگیزە بگیرە و نشانەای باشە براش،چون واقعا من فکرشم نمیکردم اینقد برام نتیجە داشتە باشە این تمرین و فکر کردن بهش،خدا رو شکر میکنم بابت این اگاهی های ناب و این انسان خودساختەای کە برای ما خلق کردە است..

    *‏نتیجە اول

    *‏فهمیدم کە خیلی عمیق در حال تجربە کردن احساسات ناخوشایندم و احساسات خوشایند رو خیلی کم تجربە میکنم و علتشم کانون توجهمە من دارم رو ناخواستەها تمرکز میکنم و همونا هم حالم رو بد میکنند و منو وارد مدار ناخواستەهام میکنن واسە همین در طول شبانەروز بدون اینکە حواسم باشە و بدونم دارم با کانون توجهم روی ناخواستەها حال و روحیەم رو خراب میکنم و ناخواستەهای بیشتری وارد زندگیم میکنم دارم با مسکن های جوراجور فقط بە زور روحیەم و احساساتم رو اروم میکنم..و همیشە برام سوال بودە چرا من بدون دلیل اینقد حال و روحیەم در بیشتر مواقە بدە و حالم خوش نیست حتی اگە همە چی اوکی باشە بازم من حال و روحیەم خوب نیست…اخیش تا اینجا کە کلی حالم خوب شد.انگار اولین بارمە دارم میفهمم کە احساساتم دارن بهم میگن کە تو تمرکزت روی خواستەهاست یا ناخواستەها وای خدای من چقد حالم خوب شد انگار اتشی در درونم بودە و ابی روی اتش ریختە شدە از درون احساس ازادی و شادی و راحتی میکنم خدایا شکرت..

    *‏نتیجە دوم:

    *‏فهمیدم کە من خیلی بیشتر از اون چیزی کە فکر میکنم حرف و دیدگاە مردم در مورد خودم و زندگیم برام مهمە و همین منو در قفسی زندانی کردە کە مدام ناخوش احوال باشم و هر انسانی برایم منبعی از انتقال دهندەی احساسات ناخوشایند باشە برام خیلی این اگاهی ها رو دوست دارم حس میکنم دارم از درون متولد و اگاە میشم..و نور عشق و امید و ایمان در وجودم شعلەور میشە…

    *‏نتیجە سوم:

    *‏فهمیدم کە بیشترین شدیدترین احساسات ناخوشایندی کە تجربە میکنم بخاطر وضعیت مالیم است و وقتی حرف هام رو هم در اون قسمت میبینم متوجە شدم در این قسمت هم کامل توجهم روی ناخواستەهای مالیم است نە هدف ها و خواستەهای ارزشمندم..و این اگاهی سبب شد خیلی بە خودم بیام و بفهمم دارم مخالف قانون زندگی بازی میکنم زندگی رو واسە همین مدام دارم میبازم خدایا شکرت.

    *‏نتیجە چهارم:

    *‏فهمیدم اون تایید درونی و ارزشمند دیدن خودی کە لازم دارم از خودم نگرفتم واسە همین یک زنجیرەای بی انتها از مسائل ریز و درشت برام ایجاد کردە..

    *‏نتیجە پنجم:

    *‏حس میکنم مهم ترین نتیجەش این بود کە احساس میکنم کنترل و مدیریت کانون توجە و ورودی هام بازگشت و احساس قدرت و شادی میکنم و خیلی جدی و مصمم شدم برای خودشناسی و خودسازی خدایا شکرت…

    این تمرین رو من لازم دارم بارها و بارها دوبارە روش فکر کنم تا قسمت های بیشتری از پیام های احساساتم برای کشف الگوهای ذهنم رو پیدا کنم

    بی نهایت سپاسگزارم استاد خودساز و الگوی علمی و عملی…جان یافتە از هستی بخشی کە توانی بە این راحتی شوی هستی بخش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    Hourisaadat گفته:
    مدت عضویت: 2385 روز

    چه اتفاقاتی قوی ترین احساس رو در شما بر انگیخته؟

    مثبت ها:

    1.قرار بود ازدواج کنم چقدرررر حالم خوب بود چقدر هیجان خوب داشتم چقدر خوش شانسی می اوردم تو زندگیم

    2.خدا به یه درخواستم که همون ازدواجم بود خیلییی زود جواب داد و من عالی شده بود احساسمچون قرار بود ازدواج کنم

    3.رابطه احساسی و عاطفی با پسر مورد علاقم حتی فکر بهش هم منو برانگیخته میکنه و دد کسی این قدر احساس خوش یک جا ندیدم راجع ب چیزی

    4.تایید شدن و کامنت خوب گرفتن از دیگران تعزیف کردن از من

    5.بیشتر رو جنس مخالف خیلی حساسم

    منفی ها:

    1.اگر کسی پشت سرم غیبت کنه خیلی حسم بد میشه

    2.اگر بگن درمورد تو فلان شخص این کامنت منفی رو داد شدیدا حالم بد میشه

    3.اگر بگن تو بدرد نمیخوری

    4.اگر اشتباهی بکنم

    5.اگر جلوی پسری کاری بکنم ک ابروم بره

    6.اگر پسری بهم نگاه کنه توی خیابون شدیدا احساسم بهم میریزه یا هر کسی بهم نگاه کنه و حواسش بهم باشه حالم بد میشه

    7.اگر کسی نقاط ضعقمو ب روم بیاره و از عمد بهش توجه کنه و مسخرم کنه شدیدا جوش میارم)foo elah

    8.اگر کسی راحت ازدواج کنه و من هنوز نتونستم کاری کنم با پسر دلخاهم اشنا بشم اعصایم بهم میریزه

    9.اگر کسی پشت سرم حرف بزنه از من ناراحت بشه بهم توجه نکنه یا درموردم فکر بدی بکنه حالم خیلی خراب میشه

    10.اگر کسی قشنگ باهام برخورد نکنه حالم بد میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2410 روز

      در ادامه کامنت شما

      اگر در جمع همه با هم صحبت می کنند ولی با من اصلا صحبت نمی کنند خیلی حالم بد میشه

      اگر کسی در جمع چند نفر را تحسین کنه و از زیبایی هاشون بگه ولی منو نادیده بگیره بهم می ریزم

      اگر کسی ازم تعریف نکنه

      اگر مهمونی دارم و خیلی هم برایش زحمت کشیدم ولی مهمونی که تموم شد هیچ کس از افراد در اون مهمونی از خودم از غذام از کارهام تعریف نکنه دیگه تمومه

      اگر فروش نداشته باشم

      اگر درخواستی از شوهرم بکنم و جواب رد بدهد قاطی قاطی می کنم

      ….

      ولی خدا را بی نهایت سپاسگزارم برای ««««قانون کنترل ذهن »»»»

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    سعید سادات گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    بنام تنها رب که خودشو کافی معرفی کرد

    سلام و عرض ادب به استاد و ملکه شون

    سلام به روی ماه تو درین خانواده‌ بهشتی

    استاد گفت بخونید و بنویسید

    بنویس چه الگوی تکرار شونده داری و کجاها بشدت احساساتت تحریک میشه

    و گفت بخونید کامنت های بچه ها رو تا از زوایای مختلف زندگی سر دربیارید و نگاه وسیع تری به این موضوع حاصل کنید

    الگوی تکرار شونده من اینه که کار گیرم نمیاد

    خوب این موضوع باعث شده که سالها غم بخورم و ناراحتی رو تجربه کنم

    3 سال پیش شاگردی استاد عزیزمون رو شروع و الان از لحاظ روحی حالم خوبه شادتر و آرام‌ترم

    ولی هنوز که هنوزه کار و درآمد جن شده و من بسم الله

    خوب من وقتی فکر میکنم در گذشته در بعضی موضوعات بشدت احساساتم تحریک میشد و حال بد رو زیاد تجربه میکردم اما از وقتی شروع کردم فایل گوش کردن و کامنت خوندن حال بد به ندرت پیش میاد اونم با فاصله های زیاد اکثر اوقات حالم نورمال یا بهتره

    خوب به جواب سوال استاد بگم که:

    مشکلات و اختلافات خانوادگی به شدت منو به هم میریخت

    نشخوارهای ذهنی راجع به واقعات تلخ گذشته حالم رو بشدت بد می‌کرد

    مقایسه خودم با دیگران که اونها سالهاست کار میکنن و خونه و ماشین دارن اما من هنوز پول نون خشک ندارم منو بشدت بهم می‌ریخت

    جیغ بلند بچه ها بشدت عصبیم می‌کرد

    اگر به کاری دست میزدم و ضرر میکردم بشدت بهم می‌ریختم

    ازینکه میدیدم هیچ دستاوردی ندارم بشدت بهم می‌ریختم

    از انتقاد والدینم حالم بد میشد

    اگر بدونم به عزیزانم مشکلی پیش اومده حالم خیلی بد میشد

    نگران حرف دیگران بودم راجع به کار و زندگی من

    غرور داشتم و فکر کنم هنوز دارم و بخاطر کارهای کوچیک پیش کسی خم نمیشم

    بی احترامی دیگران حالم رو بد میکرد

    ازینکه بعد از 3 سال فایل و کامنت و تغییر دیدگاهم نسبت به زندگی و حتی متفاوت شدن طرز تفکر و زندگیم نسبت به مردم جامعه هنوز نتونستم یه دوره ارزون از استاد بخرم از درون اذیتم میکنه

    من دوبار حال بد خیلی خیلی طولانی تجربه کردم

    یکی وقتی بورسیه ام رو از دست دادم و دوسال زحمتم صفر شد و یکی هم وقتی بخاطر رفتار بد خانواده همسرم که بعدش کلا ازشون بریدم

    و جستجو ادامه دارد…

    دیگه جونم براتون بگه حالا مثل گذشته نیستم بقول سهیل سنگرزاده حال دلم خوبه به برکت فایل های توحیدی استادمون

    من از فایل های ثروتساز شروع کردم بعد اومدم سر فایل های توحیدی حالا اومدم سراغ فایل های الگوهای تکرار شونده

    دیگه اینبار اگر مشکلم حل نشد برم مثل روباه یک گودال حفر کنم بخوابم تا قیامت

    بزرگترین آرزوم اینه که مثل بچه های سایت که میان از نتایج خوب زندگی شون می‌نویسن منم بیام بنویسم

    اگر حرفی بدرد بخور داری برام بنویس خوشحال میشم نظر زیبات رو بخونم

    دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      هاجر شکری گفته:
      مدت عضویت: 1497 روز

      درود به شما دوست عزیز

      سپاس از کامنتی که گذاشتین

      شما چند بار به خوب بودن حالتون در این کامنت اشاره کردین:

      “الان از لحاظ روحی حالم خوبه شادتر و آرام‌ترم” و

      “حال بد به ندرت پیش میاد اونم با فاصله های زیاد اکثر اوقات حالم نورمال یا بهتره” و

      “تغییر دیدگاهم نسبت به زندگی و حتی متفاوت شدن طرز تفکر و زندگیم نسبت به مردم جامعه” و

      “حالا مثل گذشته نیستم بقول سهیل سنگرزاده حال دلم خوبه”

      شما از دستاورد خوب دیگران گفتین و اینکه آرزومندین که روزی همانند دیگر هم‌سایتی های عزیز، از نتایج خوب خودتون بگید.

      من بسیار کنجکاو شدم بدانم دقیقا چه تغییراتی داشتید که میگید الان بهترید. و مشتاق شنیدن این دستاورد درخشان شما هستم.

      در پناه رب بلند مرتبه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سعید سادات گفته:
        مدت عضویت: 1423 روز

        سلام آبجی

        ممنون که برام نوشتید

        شما گفتید “کنجکاو شدم دقیقا چه تغیراتی داشتید که میگید الان بهترید”

        راستش تغییرات در حالت درونی من است چون مثل گذشته با حال بد زندگی نمیکنم

        یعنی ایجوری نیست که حال بد نباشه، هست اما به ندرت

        منظورم اینه که آرام تر هستم و مقداری شادی هم باهاش و مثل گذشته با غمگین و ترس دائمی زندگی نمیکنم

        البته اینم به لطف خدا و برکت فایل های توحیدی استاد هست

        اینکه گفتم آرزو دارم مثل بچه های سایت بیام از نتایجم بنویسم منظورم اینه که به حداقل یکی از آرزوهام برسم مثلا کار پیدا کنم

        بچه ها می‌نویسن که با استفاده از فایل های رایگان الان کار دارن درآمدشون چند برابر شده و ماشین و خونه و همسر و آبرو دارن

        اگه تو خونه بهم بگن برو نون بخر دستم دیگه رنگ نداره که با سیلی صورتمو سرخ کنم

        من از روزی که درین سایت اومدم به این فکر نمیکردم که حالم خوب بشه اصلا برام حالم مهم نبود چون گیر کارم در موضوعات مالی بود

        برای همین میگم آرزو دارم از بدست آوردن نتایج فیزیکی در زندگیم بنویسم

        درسته اون وقت نمیدونستم حال خوب یعنی اتفاقات خوب یا حال خوب یعنی هماهنگ بودن با خدا

        اما الان بیشتر درک میکنم که حال خوب یعنی خوب زندگی کردن و آرامش و شادی نعمت بزرگ خداست

        حال بهترم نسبت به قبل، خودش یک دستاورد هست اما همونطور که گفتم برام مهم تغییر وضعیت مالی من است و من به این هدف تلاش می‌کنم

        امیدوارم اون روز نزدیک باشه که بیام از دستاوردهام بنویسم که چطور رحمت خدا شامل حالم شد و رو غلطک افتادم

        امیدوارم حال دلت خوب باشه آبجی و جیبت پر پول

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ونوشه افرا گفته:
          مدت عضویت: 1756 روز

          درود دوباره به شما آقا سعید

          آخ که چقدر نیازمند حال خوبم!!

          دوست عزیز، بله شما یه دستاورد ارزنده دارید که درخواست قلبی همین الان منه.

          مهم نیست نتیجه فیزیکی باشه یا معنوی. رسیدن به هر نتیجه‌ای یعنی شما یه پله ارتقا داشتی.

          سوال من راجع به تغییرات شما بود. اینکه چه کارهایی کردید، چه تمرکزی کردید، چه راهی رو در پیش گرفتید که به این حال خوب رسیدین؟ شما اشاره کردین با گوش کردن به فایلهای توحیدی استاد. باز چه عملی انجام دادین؟!

          فکر کن. فکر کن و بارها از خودت بپرس.

          خب دوست من، راه رسیدن به خواسته های مختلف تقریبا یکسانه.

          شما یک بار این راه رو رفتین. پس حتما باز هم میتونید.

          از راه قبلی که رفتین و به نتیجه‌ی ارزشمند “حال خوب” رسیدین، برا خودتون الگو بسازین.

          شاید مشکل شما هم مشابه شرایط فعلی من باشه که:

          رسیدن به خواسته‌هام رو مرور نمیکنم و بزرگشون نمیکنم اما نرسیدن به خواسته‌هام رو مرور میکنم و بزرگشون میکنم و این باعث میشه حالم بدتر و بدتر میشه.

          دوست من، همه میگن به نیمه خالی لیوان توجه نکن و نیمه پر لیوان رو ببین. اما ما که دانشجوی این دانشگاهیم، حتما میتونیم یه نگاه متفاوتتر داشته باشیم، اینکه:

          “حتی اگر کل لیوانم هم خالی بود، بیشتر غصه‌دار نباشم. بلکه بگم وای خدایا شکرت که به اندازه‌ی کل لیوان ظرفیت داشتن آب تازه رو دارم”

          امید دارم لیوان همه ما پر نعمت گردد.

          بدرود

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            سعید سادات گفته:
            مدت عضویت: 1423 روز

            سلام و درود آبجی ونوشه

            چقدر خوب کردید که برام نوشتید

            راستش ازین زاویه نگاه نکرده بودم چون هدفم حال خوب نه بلکه تغییری در وضعیت مالیم بود

            آره من تمرکزم روی نرسیدن به خواسته است برای همین گاهی فشار روحی سراغم میاد

            شما راست میگید من چه راهی رو رفتم که به دستاورد حال خوب رسیدم همین راه رو برای بدست آوردن ظرفیت مالی باید طی کنم

            چقدر نکته ظریفی اشاره کردید که من چه راه هایی رفتم چه تمرکزی گذاشتم و چه کارهایی کردم که به حال خوب رسیدم

            من تنها کاری که کردم هربار زمین خوردم دوباره بلند شدم و ادامه دادم یعنی در ابتدا چند روزی این مسیر رو ادامه دادم بعد به شدت حال بد منو زمین‌گیر می‌کرد و من در دلم می‌گفتم حتما یک چیزی هست که عباسمنش بهش رسیده بچه ها راجع بهش می‌نویسن، دوباره درین مسیر پیش میرفتم یعنی هی فایل گوش میکردم و هی کامنت میخوندم تا اون فایل رو درک کنم و باز فشارات ناشی از مشکلات مالی منو بهم می‌ریخت و بعد از چندی دوباره بلند میشدم و ادامه میدادم حتی اگر لازم بود گریه کنم من می‌نشستم و گریه میکردم و دوباره اشکامو خودم پاک میکردم و بلند میشدم و ادامه میدادم

            ابتدا شاید هر روز زمین گیر میشدم بعدش دو روزی یکبار بعدش سه روزی یکبار بعدش هفته ای یکبار و الان شاید ماهی یکبار اما این مسیر رو رها نکردم

            بارها و بارها نجواهای شیطان قناعتم دادند که این برای تو نیست اگه می‌بود الان خدا حداقل یک شغل بهت میداد

            من وقتی فکر میکنم میبینم یکی از درس های بزرگی که از استاد یاد گرفتم اینه که تمام عمرم از خدا شاکی بودم اما الان میگم نه خدایا تو پاک و منزه هستی من با اعمال و افکار و فرکانس های خودم خودمو از این نعمت ها محروم کردم

            بنظرم این خوش گمانی نسبت به خدا یک موهبتی هست که خیلی از افراد جامعه ندارن

            الان که اینو براتون مینویسم گوشیم رو به وای فای تلفن برادرم وصل کردم و حتی پول اینترنت ندارم بماند خرج زنو بچم

            دیگه عمق فاجعه رو شما درک کنید

            نمیدونم یجورایی نوری از امید نمیبینم اما ادامه میدم حداقل فشارات عصبی رو کم میکنه برام

            من وقتی اینترنت دارم همش کامنت میخونم تا بیشتر موضوع رو درک کنم و وقتی اینترنت ندارم فایل هایی که دانلود کردم رو گوش میکنم چون اگر این کار رو نکنم یک خلأ ایجاد میشه که اون خلأ رو شیطان حتما پر میکنه و لحظه ای منو راحت نمیگذاره و با نجواهاش منو خیلی بهم میریزه پس تا میتونم ذهنم رو با فایل ها یا کامنت ها مشغول میکنم

            و راستی یک چیز دیگه ایکه واقعا برای خوب کردن حالم کمکم کرده شکر گذاری هست که صبح و شب مینویسم واقعا حال دل رو خوب میکنه

            فقط کافیه کلمه “کتاب معجزه شکرگذاری” رو در تلگرام بنویسید و کتاب صوتی 28 روز با شکرگذاری از راندا برن رو دنبال کنید

            حالت خوب و جیبت پر پول باشه

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سعید گفته:
    مدت عضویت: 2139 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت همگی و یه راست برم سر سوال

    اولین چیزی که خیلی احساسات من رو بر انگیخته میکنه همان انتقاد از من هست که تقریبا کنترل خودم رو از دست میدم و با عزیزترین نزدیکانم حتی مادرم برخورد بی ادبانه ای میکنم.

    دومین چیز که من رو تا مرز افسردگی و ناامیدی سوق میده و ازش خیلی میترسم همین به چالش کشیدن باورهای قدیمیم هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اگر اتفاقی در زندگی ما تکرار می شود:

    به دلیل داشتن باورهای مخرب و نامناسب در ذهن ماست که باید آنها را شناسایی و برطرفشان کنیم

    تمام اتفاقات زندگی ما :

    به واسطه ی باورها و فرکانس های ما شکل می گیرد نه هیچ عامل بیرونی دیگر

    ما خالق شرایط زندگی خود هستیم واکنش ما به اتفاقات باعث می شود:

    اتفاقات بهتر یا بدتری برای ما رخ دهد

    به هر آن چه توجه کنیم: از همان جنس اتفاقات وارد زندگی ما می شود

    زمانی که بر نکات منفی توجه داریم: اتفاقات نامناسبی را تجربه می کنیم

    زمانی که بر نکات مثبت توجه داریم: اتفاقات مناسبی را تجربه می کنیم

    الگوهای تکرار شونده به ما نشان می دهد:

    افکار و فرکانس یکسانی را به جهان ارسال می کنیم

    باورهای بنیادین و اساسی: باعث رخ دادن الگوهای تکرار شونده در ذهن ما شده و

    اتفاقاتی به صورت مکرر تکرار می شوند :

    و ما آنها را به عنوان جزئی از زندگی خود می پذیریم

    الگوهای تکرار شونده: می تواند در تمام حوزه ها و زمینه ها باشد

    اگر اتفاقی هر چند وقت یکبار برای ما رخ می دهد:

    باید از آنها اعراض کنیم اما اگر اتفاقی مشابه به صورت مکرر تکرار می شود:

    الگوهای تکرار شونده هستند که باید به آنها توجه کرده و آنها را برطرف کنیم

    تمام اتفاقات زندگی ما : به واسطه ی افکار و باورهای ما شکل می گیرد

    باورها: افکار تکرار شونده از دوران کودکی ماست که در ذهن ما شکل گرفته و باعث جذب اتفاقات مثبت یا منفی در زندگی ما می شود

    یکی از راه های شناسایی باورها و فرکانس هایی که به جهان هستی ارسال می کنیم:

    بررسی الگوهای تکرار شونده است

    اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند:

    نشان دهنده ی باورهای مناسب درحوزه و زمینه ی مورد نظر است

    افرادی که قانون را نمی دانند: فکر می کنند این افراد خوش شانس هستند

    اگر الگوهای تکرار شونده منفی باشند:

    نشان دهنده ی باورهای نامناسب و مخرب در حوزه و زمینه ی مورد نظر است

    الگوهای تکرار شونده باید به ما نشان دهد:

    باورهای مخرب و نامناسبی در ذهن ماست که باعث رخ دادن چنین اتفاقاتی می شود

    ما با باورها و فرکانس های خود: اتفاقات مناسب و نامناسب را خلق می کنیم

    برای یافتن الگوهای تکرار شونده به سوال زیر پاسخ دهیم:

    چه اتفاقی در زندگی ما قوی ترین احساس را در ما برانگیخته می کند که می تواند مثبت یا منفی باشد؟

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    Fh گفته:
    مدت عضویت: 467 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم

    چیزی که احساسم را برانگیخته می کند ناراحتی فرزندانم هست ولی سعی میکنم زیاد ادامه دار نشود.

    کاری که دیگران میتونند در حق همدیگر انجام دهند ولی دریغ می‌کنند. اگه ببینم ناراحت میشوم

    اما الگوهای تکرار شونده

    دخترهایم هر غذایی را نمی خورند و غذایی که می خورند باید خیلی خوشمزه باشد

    هر چند وقت غذایی که درست می کنم ایراد

    می گیرند واین موضوع برایم تکرار میشود

    خودم را همیشه اذیت میکنم به خودم سخت میگیرم تا به دیگران خدمتی بکنم چه برای خانواده خودم چه برای خانواده همسرم

    به خاطرهمین دیگران خودشان را کنار میکشند و من بااین که کارمندم کاری که وظیفه‌ی بقیه هم هست من انجام می دهم و ازبس که انجام دادم انگار آن ها هیچ وظیفه ای ندارند

    البته از زمانی که وارد این مسیر شدم شهامت نه گفتن را پیدا کردم. به فکر آرامش خودم هستم

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مرتضی مختاری گفته:
    مدت عضویت: 3073 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    درود فراوان بر استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و تمام دوستان و عزیزان سایت عباس منش

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من شدیدترین احساسات را برانگیخته میکنه؟؟

    1-دروغ شنیدن اعصابم را خورد میکنه و بهم میریزم

    2- کسی که حرف کج بزنه و یه اتفاق را جور دیگه ای رقم بزنه یا تهمت بهم بزنن حالم بد میشه به شدت عصبانی میشم

    3- وقتی بی پول هستم اعصابم خورد میشه و‌بهم میریزم

    4- وقتی یه کسی بهم بگه اشتباه کردی و توی کاری مقصر باشم خیلی ناراحت و عصبانی میشم

    5- از یکی دیگه پیشم تعریف کنن واقعا بهم میریزم

    6- مقایسه کردن من با بقیه بخصوص از طرف خانم ها خیلی اعصابم راخورد میکنه و بهم میریزم

    7 پارتی بازی از بیین بردن حق بقیه بد رانندگی کردن خیلی اعصاب منو خورد میکنه

    8- پول خرج کردن برای دکتر و دارو خیلی اعصابم را خورد میکنه بخصوص وقتی بقیه مریض هستن

    9- خرید رفتن اعصاب منو خورد میکنه و میگم وای چرا باید پول بدم برابقیه از کجا بیارم و سریعا موجودی حسابم را نگاه میکنم و حرص میخورم

    10- همیشه وقتی حقوق میگیرم بعدش میگم همین چقدر کم و بعد از چندروز همش تموم میشه و تا پایان ماه چه کنم چه کنم دارم همیشه پول ندارم و این داغونم کرده به خودم میگم بقیه از کجا پول میارن

    11- توی روابطم یهوو همه چی بهم میریزه و اعصاب خوردی و‌قهر بازم اشتی و ادامه زندگی‌و این تکرار و تکرار میشه واقعا خیلی داغون کننده هست

    12- همیشه فکر میکنم من درست میگم و بقیه اشتباه میکنند و سعی میکنم که قانعشون کنم و بگم من درست میگم و بخصوص با عزیز دلم اینطوری هستم و دعوا و بحث میکنم

    13- وقتی به یه مشکل یا مسئله بر میخورم از اون مشکل فرار میکنم و سعی میکنم دوری کنم و بقیه را مقصر بدونم

    14- بی توجهی به من و ترجیح دادن بقیه نسبت به من توسط هرکسی باعث میشه اعصابم خورد بشه و بهم بریزم

    15-همیشه موضوعات را اونجور که دوست دارم بشه برا بقیه تعریف میکنم و همه چی را به نفع خودم تموم میکنم یعنی دروغ می گویم تا خودم برنده بشوم

    16- وقتی از کسی تقاضایی دارم و اون به من نه میگوید حسابی اعصابم خورد میشود و ناراحت میشوم

    17- از اشتباه کردن خیلی میترسم وقتی که اشتباه می کنم خیلی ناراحت و عصبانی می شوم

    18- وقتی درخواستی توسط بچه هام و عزیزدلم از من میشود و نمی توانم انجام دهم ناراحت می شوم و احساس گناه می کنم و خودما مقصر می دونم

    خیلی خیلی متشکرم استاد و سپاسگزار دوستانی هستم که اینجا کمک میکنند به بقیه تا زندگی بهتری داشته باشند ممنون میشم که کمکم می کنید در شناسایی باور ها و افکار مخرب

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    Shahnaz گفته:
    مدت عضویت: 2344 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان خوبم

    استاد من خیلی دارم تمرکزی روی دوره ها و فایلها زمان می‌زارم خیلی کامنت میخونم هر فایلی بارها و بارها نت برداری میکنم نتایجی هم گرفتم ولی اونقدر پاشنه های آشیل وحشتناک دارم که نتایجم سینوسی هستش یه هفته حالم خوبه یه هفته ناامید میشم به خاطر ضعف های شخصیتی و خالی بودن از هر گونه احساس لیاقت و ارزشمندی

    نزدیک هشت ماه هر روز ساعتها روی دوره لیاقت کار کردم هر فایلی رو صد بار گوش کردم کامنت خوندم نموداشوتوی زندگیم پیدا کردم و تلاش کردم درستش کنم ولی خیلی موفق نبودم

    به خاطر کمبود عزت نفس خیلی الگوهای تکرار شونده دارم و الان تمرکزی دارم روی عزت نفس کار میکنم که کامنت یکی از دوستان رو خوندم اونم مشکل منو داشت و گفت که روی الگوهای تکرار شونده کار کردم و خیلی حالم خوب شده من تصمیم گرفتم بیام و روی این الگوها کار کنم

    قسمت اول

    سوال؟

    چه مسائلی به شدت احساسات مارو برانگیخته می‌کنه؟

    1)من به نظافت و نظم خیلی اهمیت میدم زمانیکه همسرم و بچه ها خیلی راحت خونه رو به میریزن و کثیف میکنن خیلی عصبی میشم یه وقتایی با عصبانیت تذکر میدم خیلی وقتام ناامید میشم چیزی نمیگم و خودخوری میکنم

    2)بچه هام بسیار بد غذا هستن وقتی غذایی حاضر میکنم و نمیخورن ایراد میگیرن عصبی میشم

    3)زمانیکه خودم یا بچه ها مریض میشیم خیلی به هم میریزم

    4)زمانیکه قرار نوبت دکتر بگیرم و زمانم رو برای دکتر رفتن و توی مطب موندن بزارم خیلی بهم میریزم

    5)کسی از من انتقاد می‌کنه احساس ناتوانی و بی عرضگی میکنم و عصبی میشم

    6)زمانیکه کاری رو باید همسرم یا بچه ها انجام بدن و دیر انجام مید ن به هم میریزم

    7)زمانیکه همسرم منو طرد میکنه به من اهمیتی نمیده و پول نیاز دارم باید ازش درخواست کنم خیلی عصبی میشم که چرا درآمدی ندارم حس یه گدا بهم دست میده

    8)زمانیکه میبینم همسن های من درآمد دارند و آزاد هستن با دوستاشون بیرون میرن من حسادت میکنم و حالم بده میشه

    9)زمانیکه همسرم به من دستور میده و امر و نهی می‌کنه به شدت به هم میریزم

    10)زمانیکه توی خطاطی استادم یه ایراد رو چند بار تذکر میده و من نمیتونم درستش کنم خیلی حس خنگ بودن دارم و عصبی میشم

    11)زمانیکه همسرم خیلی راحت برای خانواده خودش هزینه می‌کنه ولی من برای نیازهای خودم باید چند بار درخواست کنم و او اهمیت نمیده دیوانه میشم

    12)به خاطر کمالگرایی که دارم و سخت گیرهای کودکی که داشتم هر لحظه باید یه کاری رو انجام بدم و مفید باشم و فنی مولد نیستم خودم رو سرزنش میکنم و به هم میریزم

    13)به خاطر چند سال بودن در سایت و روزانه ساعتها فایل گوش دادن ،نوشتن ،کامنت خواندن ولی زمانیکه به پاشنه آشیل میخورم خیلی راحت بهم میریزم خیلی خیلی از خودم ناراحت میشم که داری آب در هاون می کوبی

    14)زمانیکه مهمان داریم و یا باید مهمانی بریم استرس میگیرم

    15)زمانیکه همسرم سر بچه ها دادمیزن اونها و تحقیر می‌کنه و هر مشکلی داشته باشند از چشم من میبینم ناراحت میشم

    16)زمانیکه می‌خوام در جمع حرف بزنم استرس دارم و صدام از ته چاه در میاد

    17)زمانیکه کسی از خانواده و یا فامیل پشت سرم حرفی بزنند

    18) زمانیکه کسی در مورد ظاهرم نظر میده یه مدت روی قانون سلامتی کار کردم و الان هم تا حدودی رعایت میکنم و لاغر شدم هرکسی منو میبینی وای چقدر لاغر شدی پیر شدی عصبی میشم

    19)زمانیکه بچه هام حال خوبی ندارن و عصبی هستن احساس گناه دارم خیلی ناراحت میشم فکر میکنم به خاطر رابطه بد من و همسرم اینجوری شدن

    20)زمانیکه همسرم اخبار میبینه وصدای تلویزیون تا سه طبقه بالاتر هم میره و یا توی اینستا س و صدای گوشیش خیلی بالاست و تذکر میدم و توجه نمیکنه خیلی ناراحت میشم

    21) یه چیزی که هزاران بار شنیدم و باور قوی شده اینه که زن باید مطیع شوهرش باشه نباید بدون اجازه همسرش آب بخوره مرد باید اززنش راضی باشه و باعث شده که من می‌خوام نفس بکشم از خودم بپرسم که همسرم راضیه یا نه و این ترمز وحشتناکی شده برام که اگه همسرم اخم کنه من احساس گناه میگیرم و حالم بده میشه

    فک کنین پدر من 12ساله فوت کرده مادرم همیشه میگه به نظرت بابات از من راضی بوده همیشه می‌ره خیرات می‌کنه که راضیش کنه

    حالا من چقدر روی خودم کار کنم این باورهای چرت و مزخرف رو درست کنم الآنم عصبی شدم

    این موارد رو یادم اومد نوشتم سعی میکنم روی این الگوها کارکنم به امید موفقیت

    استاد ممنونم که این فایلها رو ی سایت میزارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: