پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمودآبادی گفته:
    مدت عضویت: 1209 روز

    سلام استاد جان

    من همزمان که گوش میدادم یه سری چیزهارو نوشتم و چندتا مورد تکراری دارم که میدیدم اینا دارن تکرار میشه ولی هیچکاری براشون نمیکردم فقط می‌دیدم که تکرار میشه و با خودم میگفتم خدایا چرا انقدر این موضوعات تکرار میشن

    الان هرچی که نوشتم رو اینجا براتون میذارم تا ثبت بشه و برای تغییرشون کاری کنم

    و خیلی خوشحال شدم که این ویس رو گذاشتین و یکی از پاشنه آشیل های زندگی من رو دارین میگین تا بتونم رفعشون کنم و زندگیم رو کلی جلو ببرم

    خدارو هزار باررشکر برای این آگاهی و وجود شما که بهمون یاد میدین هر بار بهتر هر بار قوی تر هرربار سلامت تر هر بار شادتر ثروتمندتر و از هر لحاظ بهتر بشیم

    الگوهای تکراری من ؛

    من سرکار نمیرم هر بار به یه بهونه ایی نمیشه

    با هر آدمی که ارتباط برقرار میکنم خوب بوده الان داغونه وضعیت مالیش خوب نیست ، حرف میزنن عمل نمیکنن سمی و داغونن ، مسخره میکنن ، رابطه ها دوام نداره ، نیازمند توجههه تنهاست ، مستقل نیست ، بد دهن هستن فحش میدن ، اهل مشروب و سیگار

    هر چند وقت یکبار هندزفریم خراب میشه و همیشه یه گوشیش از کار میفته

    هر چند وقت یکبار یه سفر عالی میرم

    هر چند وقت یه بار از جایی که فکرش رو نمیکنم خواستگار میاد

    ‼️ شاید من آدمیم که دوست دارم به بقیه کمک کنم و این باعث میشه همچین آدمهایی رو جذب کنم

    یکی از راه هایی که بفهمیم چه باورهایی دارم اینه که ببنیم چه اتفاقاتی داره تکرار میشه

    من یک سری افکار یک سری باورهایی دارم که چون اونهارو تغییر ندادم داره تو ذهن من تکرار میشه که شرایط اتفاقات و چیزهایی رو به وجود میاره که مطابق با باورهای توهه

    چرا برای تو اتفاق میفته

    چرا این آدمهای ناجالب گیر تو میفتن

    چون اینهارو تو داری خلقش می‌کنی با باورهات داری خلقش می‌کنی

    سوالها ؛

    چه شرایطی در زندگی شما قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته کرده؟

    وقتی سرزنش میشم

    وقتی در مورد کارم آینده ام ازم میپرسن

    وقتی در مورد ازدواجم حرف میزنن

    ( نکنه حرف مردم خیلی برای من مهم باشه ، نکنه مهم باشه که تایید مثبت از بقیه بگیرم )

    وقتی من برخورد نامناسب دو نفر با هم رو میبینم حسم بد میشه ، مسخره کردن آدمارو میبینم

    وقتی میخوام در مورد رشته ام تصمیم بگیرم

    وقتی‌ میرم سرکار و هزارتا فکر میاد توی سرم

    پروژه های دانشگاه

    خیلی سریع تحت تاثیر جو قرار میگیرم و یا خیلی بد میگم یا خیلی خوب میگم

    وقتی بهم بی توجهی میشه مثلا پارتنرم زنگ نمیزنه یا دوستام اطرافیانم باهم صحبت میکنن به من نمیگن یا باهم میرن جایی به من نمیگن

    وقتی دوستم میاد خونمون انقدر کمکش میکنم بعد من خواستم برم تهران گفت نمیشه حتی راهنمایمم نکرد گفت نمیدونم حسم بد شد احساس تنهایی کردم

    هر بار انگار جسارتم داره بیشتر میشه و نوشتن و ثبت کردن اینها اینجا داره به یه باور قدرتمند بهم میده و اون اینه که مهم نیست بقیه راجع به من چه فکری میکنن

    و حرف بقیه از درجه اهمیت خارج میشه

    باوجود اینکه خیلی سختمه و ذهنم داره برای زدن دکمه فرستادن دیدگاه مقاومت میکنه اما من انجامش میدم

    سپاسگزارم از استاد خوبم برای آموزه هایی که درس زندگیه نجات بخشه و تمام سعیم رو میکنم به هرچی که میشنوم هرچقدرش رو که میتونم عملی کنم و به مرحله عمل دربیارم خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1998 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    چقدر این فایل زیبا بود

    مخصوصا که یک کلید واژه داشت به اسم “توانایی به اسم خودشناسی”

    خودشناسی یعنی بری درون خودت و تمامی سیم ها و اتصالات باوری خودت را چک کنی که معیوب نباشد…

    و اگر جایی را مشاهده کردی که معیوب بود سریع آن را تعمیر کنی تا سالم شود…

    و این خودشناسی با یک سؤال و تفکر در آن سوال آغاز میشود…

    سوال می پرسی و در آن تفکر میکنی…

    تفکر میکنی تا به حقیقت برسی…

    و برای همین است که حضرت علی علیه السلام در مورد ارزش تفکر میگوید

    فکر ساعه قصیره خیر من عباده طویله

    یک ساعت تفکر بهتر از سالیان سال عبادت است

    خوش بحال آنها که عمق این کلام را درک کنند

    آنهایی که عمق معنای این کلام را درک کنند در آینده ای نزدیک تبدیل به بیزینس من هایی میشوند که با یک تلفن پنج دقیقه ای ثروتی را میسازند که صدها معدنچی باید با کارفیزیکی سخت در طی دو سال بدست بیاورند…

    و اما تفکر من در این سوال استاد عباس منش

    واقعا برای من سوال بود که چرا دقیقا هر دو هفته یکبار ، سر یک موضوعی با همسرم دچار اختلاف میشدم و خیلی احساسات منفی را تجربه میکردم

    و بعد از مدتی دوباره با هم خوب میشدیم و با خودم میگفتم که این بار حواسم را جمع کنم که این اتفاق نیفتد ولی دوباره همان اتفاق مشابه می افتاد و این چرخه ادامه داشت

    در ضمن این نکته را بگم

    من معمولا محتاج تعریف و تمجید از دیگران نیستم ولی اگر از همسرم و پدر و مادرخودم حرفای منفی بشنوم خیلی اذیت میشدم و الان هم میشوم اما با شدت کمتر…

    خلاصه این چه رازی است؟؟؟

    چرا این اتفاقا برای من؟؟؟

    با خودم میگفتم شانس ولی یک باور قوی ایجاد کردم که خدایی که جهان به این عظمت را اینقدر دقیق مدیریت میکند که لحظه سال تحویل را با ثانیه میتوانیم معین کنیم ، هیچ وقت برای اداره جهانش تاس نمی اندازد و خدا رو شکر این باور این قدر در من قوی شده که نجوای ذهنی جرات این را ندارد بگوید شانس

    با خودم میگفتم حتما در سرنوشت من است ولی یک باور قوی ایجاد کردم که خدا هیچ چیز برای من نمینویسد بلکه آن چیزی را می نویسد که من از پیش فرستادم و به خاطر همین در روز قیامت از من سوال می پرسد و اگر من بگویم خدایا تو خودت خواستی او هم میگوید من چیزی برای تو نخواستم و خودت بودی و…

    خلاصه به لطف الله این دو باور در من اینقدر قوی شده که شانس و تقدیر در من جایی ندارند

    برای همین دنبال علت بودم

    با اقرار بر اینکه من مسؤول صد در صدی اتفاقات زندگی خودم هستم

    به خدا میگفتم چه کنم؟؟؟

    مشکل چیه؟؟

    چه چیز را اصلاح کنم؟

    تا اینکه هدایت شدم به این چند بیت زیبا از مولوی

    آن عداوت اندرو عکس حقست

    کز صفات قهر آنجا مشتقست

    وآن گنه در وی ز جنس جرم تست

    باید آن خو را ز طبع خویش شست

    خلق زشتت اندرو رویت نمود

    که ترا  او  صفحهٔ  آیینه  بود

    چونک قبح خویش دیدی ای حسن

    اندر  آیینه  بر  آیینه  مزن

    البته من این بیت ها را قبلا خوانده بودم اما جنس این بار خواندنشان خیلی فرق داشت

    قانونی مهم را به من یادآوری کرد به اسم “قانون انعکاس”

    هر چیزی را که در بیرون میبینی آینه ای از درون توست

    اگر درون اصلاح شود عکس بیرون نیز عوض میشود

    به فرموده حضرت علی علیه السلام

    من أصلح سریرته أصلح الله علانیته

    هر کس درون خودش را اصلاح کند خدا بیرون او را اصلاح میکند

    دقیقا مثل وقتی که با ریش بلند جلوی آینه میریم هر چقدر تلاش کنیم که ریش بلند در آینه را کوتاه کنیم جز خستگی چیزی برایمان ندارد ولی اگر به درون خود مراجعه کنیم و ریش خود را کوتاه کنیم تصویر آینه عوض میشود و مرا با ریش کوتاه نشان میدهد

    و این روزها تلاش من این است که در مواجهه با اتفاقات نازیبایی که در زندگی من اتفاق می افتد و احساس مرا منفی میکند  این مصرع زیبا از نظامی را در ذهنم متذکر شوم که

    آینه چون نقش  تو  بنمود  راست

    خود شکن آینه شکستن خطاست

    خودم رابشکنم

    خودم را مقصر بدانم

    و بگویم که

    لا إله إلا أنت ، سبحانک ، إنی کنت من الظالمین

    خدایا تو پاک و منزهی از اینکه چنین اتفاق منفی ای را برایم بنویسی ، خود خود خود من مقصرم

    این منم که به خودم ظلم کردم

    دقیقا مثل امام علی در دعای کمیل میگم

    ظلمت نفسی

    وبپرسم که

    خدایا چه چیز را باید اصلاح کنم تا بیرون من درست شود؟؟؟

    و خدا میگوید…

    جواب مرا میدهد…

    میگوید روی عزت نفست کار کن تا هر کسی نتواند براحتی بیاد جرات کند و هر حرفی را به تو بزند و تو را ناراحت کند

    میگوید روی باورهای توحیدیت کار کن تا دیگر کسی جلوی تو جرات نکند از گرانی و نگرانی و ترس حرف بزند

    و میگوید…

    و خدا رو شکر از وقتی که زمزمه ذهن و لب هایم این مصرع شده که

    خودشکن آینه شکستن خطاست

    در برابر این اتفاقاتی که ذکر کردم آرامتر شدم…

    و این اتفاقات کمتر شده…

    اما ریشه کن نشده و باید بیشتر کار کرد

    بیشتر به درون خودم سفر کنم تا آن باور معیوب را پیدا کنم تا اصلاح کنم

    و باید بیشتر کار کنم تا بیرونم بهتر و بهتر و بهتر شود…

    کار کنم تا دیگر به نیستی تبدیل شوم و وقتی که به نیستی برسم دیگر در برابر اتفاقات نمیرنجم

    اصلا وقتی به نیستی برسم دیگر اتفاقات منفی رخ نمیدهند

    ریشه تمام این اتفاقات منفی این است تا من به درجه نیستی برسم

    به این مرحله که بگم

    من تسلیم تو ام

    هر چه دارم از تو دارم

    تو بساز ، تو بسازی قشنگتره

    به قول عطار

    زخم   کاید   بر  منی  آید همه

    تا تو می‌رنجی منی داری هنوز

    هر چه که بیشتر منیت های خودم را خاک کنم و نیست شوم بیشتر خدا در درون من ظاهر میشود و وقتی که خدا در درون کسی باشد چه بهشتی در بیرون برای او ظاهر میشود….

    وقتی به نیستی برسم دقیقا مثل یک نی تو خالی میشوم که خدا در من میدمد و بجای من سخن میگوید

    و…

    خدا رو شکر برای این آگاهی

    ممنونم استاد عباس منش که با طرح این سوالات ذهن ما را به چالش میکشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    لیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    سلام به استاد گرامی و دوستان

    از شرایطی که احساسات قوی رو در من برانگیخته میکنه

    میتوانم به موارد زیر اشاره کنم

    و از شما بسیار بسیار سپاسگذارم برای فایلی که با عشق

    و با دست ودلبازی تمام آماده کردین و در اختیار کسانی قرار

    دادین که شاید نتونن محصول رو خریداری کنن و از این

    طریق به اونها کمک میکنین برای خودشناسی بیشترشون

    1_وقتی کسی از من ناراحت و دلگیر می‌شود من شدیدا

    احساس سرزنش و گناه دارم و درگیر آن میشوم طوری که

    چندین روز فکر من رو درگیر میکنه و خودم رو لحظه ای

    محکوم لحظه ای کارم رو توجیح و لحظه ای بی ارزش

    جلوه می‌دهم

    2_واکنش شدید نشان دادن در برابر انتقاد از فرزندانم

    کسی که انتقاد می‌کند و خصوصا آن انتقادی که با انجام

    دادن آن عمل فرزندانم خود من مشکل دارم و روی آنها

    حساس شده ام و برایم تحملش زجر آور است باعث

    می‌شود بشدت عصبی شوم و حالت تهاجمی به خود بگیرم

    3_واکنش نشان دادن برای پول قرضی یا آوردن جنس نسیه

    که بسیار بسیار حس بدی مثل کوچک بودن بدبختی و

    ناتوانی به من می‌دهد و مدام در زندگی تکرار می‌شود

    4_احساس بد در مورد متوجه نشدن موضوع پیش پا افتاده

    یا نتوانستن انجام کار بانکی ساده و سوتی دادن که به

    شدت اعتماد به نفسم رو پایین میاره و مرتب خود را احمق

    فرض میکنم و حسابی خجل میشوم

    5_واکنش نشان دادن به ترد شدن و قضاوت شدن و

    احساس اینکه به مسخره گرفته شده ام و با نیش و کنایه با

    من صحبت کنن که در این صورت واقعا احساساتم قابل

    کنترل نیستن و به هم میریزم

    6_ترس و دلهره برای آمدن مهمان خصوصا اگر وسایل

    پذیرایی مهیا نباشه و درگیر شدن ذهن و اینکه هیچ لذتی از

    آمدن مهمان و تجربه خوب در ذهن ساخته نمی‌شود و

    همش درگیر آماده کردن وسایل و غذا و اینکه همه جا باید

    کاملا مرتب باشد میشوم

    7_واکنش نشان دادن به این رفتار دختر 5 ساله ام که حتی

    برای پیش پاافتاده ترین درخواستش که قابل اجراست آن را

    با گریه و زاری بیان میکنه و همیشه با خودش درگیره و اگر

    کار یا بازی رو در مرحله اول درست انجام نده کاملا به هم

    میرزه و این رفتار او اصلا برایم قابل تحمل نیست و شدیدا

    واکنش نشان میدهم

    8_واکنش نشان دادن برای صحبت همسرم برای خرابی

    ماشین پیکانی که چندین سال است مرتبا خبر از خرابی

    قسمتی از آن را می‌دهد و من به شدت به هم

    میریزم و این موضوع فقط تکرار و تکرار و تکرار میشود

    خیلی خیلی خوشحالم که میتونم به این راحتی نقاط ضعفم

    رو اینجا بنویسم و اعتماد کامل دارم به خداوند

    درخواستم از خدا این بود که بتوانم احساسات خودم رو

    کنترل کنم و رهایی به معنای واقعی رو تجربه کنم و خداوند

    جواب درخواست من رو خواهد داد و من رو به سمت

    خواسته ام هدایت میکنه و نشانش آماده شدن فایل استاد

    خوش قلب و سخاوتمندم برای تمرین بیشتر من در رسیدن

    به هدفم است خدا رو هزاران بار سپاس …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  4. -
    مونا ترحمی گفته:
    مدت عضویت: 2365 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته دوست داشتنی

    سلام به همه دوستان خوبم که ازشون کلی درس یاد میگیرم

    استاد و خانوم شایسته عزیز ازتون سپاسگزارم که کیفیت فایل های دانلودی انقدر عالیه

    ازتون سپاسگزارم که فایل ها رو با فاصله قرار میدین چون ما فرصت میکنیم آگاهی های فایل و درک کنیم و بهشون فکر کنیم

    و بیایم کامنت بزاریم و بتونیم کامنت های بچه ها رو بخونیم

    استاد دوست دارم این موضوع رو هم بهتون بگم که با همون دو تا فایل

    چرا با وجود تلاش فراوان به خواسته هایم نرسیدم و خوندن کامنت های بینظیر دوستانم

    من تونستم یه سری از ترمز هام رو پیدا کنم و بیام باورهای مناسب دربارشون بسازم و همش با خودم تکرار کنم

    و بیام آگاهانه تر رو خودم کار کنم

    و خدا رو شکر میکنم که چند روز به من فرصت داد که تنها باشم و از این تنهایی و خلوت خودم استفاده کنم و بیام ترمزهام رو پیدا کنم

    از همون لحظه که ترمزهام و باورهای اشتباهم رو پیدا کردم

    جهان برام نشانه ها رو فرستاد و واکنش نشان داد

    یکی از ترمزهام که تو کامنت های قبلیم نوشتم

    احساس عدم لیاقت بود

    از همون موقع که این ترمز و پیداش کردم و دارم روش کار میکنم

    جدا از اینکه همش دارم تحسین میشم توسط افراد مختلف و اونا با تایید و تحسینشون بهم احساس ارزشمندی میدن

    موجودی حسابم در عرض چند روز 40 برابر بیشتر شده و پول هرروز آسان تر و راحت تر میاد سمت من

    چون من این پاشنه آشیل رو داشتم

    که من توانایی ثروت ساختن ندارم و من همیشه باید وابسته به همسرم باشم

    اصلا یه اتفاقاتی داره میفته که جهان داره بهم ثابت میکنه من ارزشمند هستم

    و جهان داره بهم نشانه میده که

    من هم توانایی پول ساختن دارم

    البته که منم این چند وقته دارم رو خودم کار میکنم

    مثلا یکی از کارها این بود که بر ترسم غلبه کنم و در نبود همسرم برم کار و انجام بدم

    کارهایی که همیشه مسئولیتش با همسرم بوده و الان در نبود همسرم من بتونم انجام بدم

    و نزاشتم ذهنم اذیتم کنه و بگه نمیتونی

    نزاشتم بهم استرس وارد کنه

    گفتم میتونم و انجامش میدم من تنها نیستم و خداوند همراه منه و هدایتم میکنه

    رفتم کار و انجام دادم

    وقتی کار تموم شد

    اولا که مشتری مون کلییی تشکر کرد و گفت حتما شما رو به همه معرفی میکنیم

    و یه مبلغی بیشتر پرداخت کرد به عنوان تشکر با اینکه ما حسابی نداشتیم با هم و از قبل تسویه حساب کرده بود

    اصلا همینکه طرف بدهکار نیست ولی میاد با عشق یه مبلغی اضافه پرداخت میکنه یعنی کار من ارزشمند بوده دیگه

    و چقدر همسرم سپاسگزاری کرد ازم و تحسینم کرد

    و هم اینکه وقتی من عزت نفسم و نشون دادم همسرم هم راحت تر تونست بهم اعتماد کنه

    و گفتم خیالت راحت همه چیز عالی پیش میره همسرم هم خیالش راحت بود و حتی یه بارم بهم زنگ نزد بپرسه

    اوضاع خوبه ؟ و تونست بره به کار خودش برسه

    و بهم گفت میدونستم همه چیز خوب پیش میره و خیالم راحت بود

    در صورتی که پارسال تو همین موقعیت مشابه قرار گرفتم ولی نتونستم به ترسم غلبه کنم

    و راجب این سوال که

    چه الگویی تو زندگیت داره تکرار میشه ؟

    اگه قبلا بود خیلی خیلی موارد زیادی رو مینوشتم

    تو همه زمینه ها مخصوصا روابط

    ولی واقعا از وقتی دارم با استاد کار میکنم یه سری الگوها دیگه تکرار نمیشه

    مثل بحث های شدید با همسرم که هرچند وقت یک بار بود و به قول استاد منم فکرمیکردم عیب نداره دعوا نمک زندگیه

    بعدشم قهر کنم و گریه کنم و احساس قربانی داشته باشم

    ولی با دوره عشق و مودت در روابط من یه آدم دیگه ای شدم و خیلی تغییر کردم و الان مدت هاست که همیشه رابطه مون عالی بوده و هرروز داره عالی تر میشه

    من از اون شخصیت دختر لوس و بی اعتماد به نفس که اصلا با خودش در صلح نبود اومدم بیرون

    و انقدر رابطه مون عالی شده که یادم نمیاد آخرین بار کی بوده که با همسرم بحث کرده باشم

    یا مثلا هر چند وقت یکبار برای خانواده من یا همسرم یه مشکلی پیش میومد و مجبور بودیم درگیر حل مسائل اونا باشیم و این موضوع هم درست کردم و دیگه تکرار نشد خدارو شکر

    اینم پاشنه آشیلم بود که خیلی روش کار کردم و بازم باید کار کنم که برای کاری که به من مربوط نیست

    خودم و نندازم وسط

    خیلی مسائل دیگه بود که حل شده و به لطف الله و آموزشهای استاد دیگه تکرار نمیشه

    ولی اون چیزی که هنوز مشکل منه و داره تو زندگیم تکرار میشه اینه که

    یه مدت درآمدم خوب میشه و حسابم پر میشه و دوباره خالی میشه دوباره درآمدم کم میشه

    این الگو هر چند وقت یکبار داره تکرار میشه برای من

    و تو کامنت قبلیم گفتم که همین احساس عدم لیاقت یکی از ترمزهایی بود که باعث میشد پول با من دوست نباشه

    و اینم میدونم خیلی چیزای دیگه هست باید درست بشه تا پازل کامل بشه

    سوال دوم

    چه اتفاقی شدید ترین احساسات شما را برانگیخته میکند؟

    در رابطه با این سوال هم اگه قبلا بود کلی مینوشتم

    مثل اینکه کسی مسخره ام کنه

    یا همسرم ازم کوچک ترین انتقادی کنه

    یا کسی ازم انتقاد کنه

    اگه کسی از همسرم انتقاد کنه و…………..

    و خیلی خیلی موارد زیاد که با کوچک ترین مسئله ای من واکنش نشون میدادم

    ولی واقعا اینا هم در من حل شده و این موارد احساسات منفی من رو برانگیخته نمیکنن

    چون من هر لحظه سعی میکنم با خودم در صلح باشم

    اتفاقا همین چند روز پیش دقیقا توسط یه نفر که انتظار نداشتم مسخره شدم

    که بهم گفت چقدر لاغری و…. دقیقا با حالت مسخره کردن

    اونم توسط کسی که ازش انتظار نداشتم

    ولی واقعا برام مهم نبود و لبخند زدم و جوابی ندادم

    و به خودم گفتم مهم اینه خودم خودم و دوست دارم

    به خودم گفتم اینجا باید نشون بدی تغییر کردی

    اینجا باید نشون بدی که با خودت در صلح هستی

    آیا میتونی احساسات و کنترل کنی ؟ آیا میتونی راجبش با همسرت حرف نزنی؟

    آیا میتونی بگی اشکال نداره فلان موقع هم این آدم تحسینم کرده ؟

    و اون روز فهمیدم من خیلی تغییر کردم اگه قبلا بود حتما بهم میریختم

    حتما ناراحت میشدم عصبانی میشدم

    ولی واقعا این تو ذهنم بود که خوب لاغر باشم مگه مهمه ؟ مهم اینه خودم اینطوری دوست دارم

    من واقعا آدمی بودم اگه مشتری مثلا میگفت کارم این ایراد و داره هم خودم ناراحت میشدم و اعتماد به نفسم و از دست میدادم و هم از دست مشتری عصبانی میشدم وبا مشتری بحثم میشد

    ولی از استاد یاد گرفتم اگه الان انتقادی هم میشه میگم این یه مسئله هست باید حلش کنم

    شاید کار من ایراد داره باید درستش کنم تا پیشرفت کنم

    از مسائل فرار نکنم

    وقتی فکر کردم دیدم ولی هنوز یه سری مسائل هست که احساسات منفی من و برانگیخته میکنه

    یکی اینکه برای کسانی که دوستشون دارم یه مسئله ای پیش میاد

    خیلی ناراحت میشم یا همش میخوام یه کاری براشون کنم

    البته تو این مورد هم بهتر شدم چون الان یه مثال یادم اومد

    چند روز پیش یکی از عزیزان من بهم زنگ زد و یه مشکل مالی براش پیش اومده بود و واقعا از دست من کمکی برنمیومد فقط بهش گفتم خدا بزرگه درست میشه

    و بعدش هم اصلا یادم رفت دیگه بهش زنگ بزنم ببینم چی شد

    اگه قبلا بود یا میخواستم یه جوری مشکلش رو حل کنم یا اگه نمیتونستم صد بار میگفتم ببخشید کاری از دست من برنمیاد

    بعدش هم صد بار بهش زنگ بزنم که اون بفهمه من حواسم بهش هست

    ولی همین الان یادم افتاد که من اصلا یادم رفت دیگه به اون طرف زنگ هم بزنم

    این نشون میده من دارم تغییر میکنم

    یکی دیگه از موارد هم اینه که اگه یکی از نزدیکانم ازم یه درخواستی کنه و من نتونم انجام بدم یا اصلا آگاهانه بگم نه

    خیلی ذهنم درگیر میشه

    خیلی همش میگم الان چه فکری راجب من میکنه ؟

    و نمیتونم ذهنم و کنترل کنم و در نتیجه میرم تو احساس بد

    حالا الگوی تکرار شونده برای من بحث درآمدم بود و برانگیخته شدن احساس بدم در زمینه روابط بود

    و میدونم اینا بهم ارتباط داره

    میدونم برای رسیدن به موفقیت مالی من باید همه چیز و درست کرده باشم

    به قول استاد باید همه تیکه های پازل رو بچینم تا پازل کامل بشه و جایزه رو بگیرم

    استاد جان ازت سپاسگزارم

    خدا هدایتم کنه و بهم آگاهی بده بازم بیام بنویسم

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1114 روز

      به نام الله یکتا

      چقدر عالیه که اینقدر رشد کردی

      وقتی تو از درون خودت رو مشکل گشا میدونی و از درون احساس میکنی که توانایی داری تا مسائل دیگران رو حل کنی و بهشون مشاوره میدی و حلال مشکلاتشون هستی و تو اون انرژی مثبتی هستی که همه جا ازت یاد میشه و دنبال اثبات خودت هستی،جهان آدمهایی رو وارد زندگیت میکنه که تو رو به اون خواسته ات که گره گشایی مسائل دیگران هست هدایت میکنه و آدم‌های ضعیف و وابسته رو وارد زندگیت میکنه تا احساس دلسوزی بیشتری رو داشته باشی چون تو در اعماق باورهات فکر میکنی کمک کردن به دیگران یا خانواده وظیفمه و یا کاری خداپسندانه است

      اینقدر این باور قدرتمنده که نمیذاره اوضاع مالیت بهتر بشه چون هر بار داری به جهان فرکانس دلسوزی میدی و میخوای حل کنی مسائل آدمها رو،و جهان نمیتونه آدمهایی رو بالاتر از خودت وارد زندگیت کنه چون تو به دنبال حل کردن مسائل کسانی هستی که از تو پایین تر هستند و تو میتونی بهشون کمک کنی،کسانی که از تو بالاتر هستند که احتیاج به کمک و مشاوره تو ندارند

      دلسوزی نکن،وابسته نباش و بپذیر هر کسی هرجایی هست در جای درسته و نیاز نیست که نقش خدا رو براش بازی کنی.‌‌‌

      پناه میبرم به الله از شرک و وابستگی به غیر خودش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3036 روز

    بنام فرمانروای کل جهان

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته وتمام دوستان

    استاد از شما سپاسگزارم برای این فایل زیبا وچقدر من نیاز داشتم به چنین فضایی که بیام و کامنت بزارم .

    الگوی تکرارشونده در زندگی ام مسئله سلامتی ام هست . از وقتی که یادم میاد من درگیر حل یک مسئله ای درجسم ام بودم . ووقتی برطرف میشه ، سر وکله ی یه مسئله ی دیگه در جسم ام ظاهر میشه . بیشتر وقت و انرژی و حتی هزینه هایم صرف سلامت جسمانی ام میشه .

    خود این موضوع خیلی باعث ناراحتی و عصبانیت من میشه واصلا نمی تونم ذهنم را کنترل کنم چون اجازه نمیده من باانرژی و حال خوب سراغ اهدافم برم و تمرکزی روی آنها کارکنم و یه حس عقب ماندگی به من دست میده .

    یکی از مواردی که باعث عصبانیت من و از کوره در رفتن من میشه :

    اینکه وقتی خیلی پول خرج میکنم حالم بد میشه و عصبانی میشم .البته فهمیدم که باید روی باور فراوانی خیلی کار کنم .

    مورد بعدی که باعث میشه من خیلی ناراحت بشم و از کوره در برم ، برخورو و نوع حرف زدن و رفتار مادرم نسبت به من هست .

    اصلا نمی توانم یکسری رفتارهای مادرم را بپدیرم و ذهنم را کنترل کنم و تا مدتها از نطر ذهنی هم در گیرش می شوم و از نظر احساسی خیلی ناراحت و عصبانی ، طوری که تا مدتها دوست ندارم مادرم را ببینم .

    خیلی جالب استاد با اینکه من با قوانین آشنا هستم و نسبت به تکامل ام درک اش کردم و

    مدام به خودم می گویم به هرچه توجه کنی اصل و اساس اش وارد زندگی ا ت میشود ، باز هم راه را اشنباهی میروم . بازهم مثل گذشنه رفتار میکنم . باز هم به رفتارهای مادرم توجه میکنم و نمی تونم ذهنم را کنترل کنم.

    از خداوند هدایت میخواهم تا مرا به درک و آگاهی برسونه که بتونم ترمزهای مخفی ام را پیداکنم.

    در پناه الله یکتا شادو سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      مریم دستجردی گفته:
      مدت عضویت: 2082 روز

      به نام خالق هدایتگر سلام

      دوست عزیزم متشکرم برای به اشتراک گذاشتن این کامنت نشتی هایی که شما نوشتید من یاد خودم انداخت این که درگیر مریضی هرچند کوچک در جسمم میشم و دیدم وقتی این اتفاق میافته که من سردرگم میشوم در تصمیم گیری و احساسم بد می‌شود اما وقتی خوش حالم لذت میبرم از لحظه حالم و کارهای روزمره را بت شورو شوق انجام می‌دهم کاملا سالم هستم .

      و مورد دیگری که گفتید نوع برخورد مادر با شما باز هم این ترمز من بود که شکر خدا بسیار کم تر شده من فهمیدم ریشه این ناراحتی در من عدم احساس لیاقت و نگران اسیب دیدن از سوی دیگران یعنی هنوز نپذیرفتم خودم خالق شرایطم و برخورد هایم هستم و دیدم بخ خاطرات من از دوران کودکی برمی‌گردد پس تصمیم گرفتم خودم دوست داشته باشم و تک تک کارهام باارزش بدونم و از ربم در این زمینه کمک خواستم می‌شود وقتی که ناراحت میشوم اما دارم یادمیگیرم برخورد و کلام مادرم یا هر فرد دیگر را در ذهنم مدام مرور نکنم تحلیل نکنم اصلا تلاش نکنم بلکه به آنچه دوست دارم فکرکنم اولش آسان نیست اما می‌شود و الان این رفتار ها کم شده و راحت تر میتوانم ذهنم را کنترل کنم وقتی کاملا ذهنم منطقی می‌شود و می‌دانم دیگر احساسی نگاه نمی‌کند رفتارخودم را نه مادرم یا فرد دیگر را مورد بررسی قرار می‌دهم و متوجه میشوم لحن من برخورد من و افکاری که قبل و یا هنگام گفت و گو با فرد داشتم باعث این نوع از واکنش افراد شده هست پس می‌شود به راحتی اصلاحش کرد

      امیدوارم تجربه هایم برایتان مفید واقع شود .

      متشکرم از ربم که به یادم آورد روابط الانم برایم روزی مثل یک آرزو بود که آن را زندگی مکنم و میتوانم بهتر از آن را هم تجربه کنم

      یارب العالمین متشکرم

      هر جا هستید در پناه رب العالمین غرق در تجربه عشق و محبت در تمام روابطتان و ثروت و فراوانی و شادکامی باشید ‌ .

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام دوباره استاد و دوستای گلم

    چند مورد از الگو های تکرار شونده در خودم رو خواستم بنویسم.

    در بخش کار.

    من بالای 5 الی 6 جا رفتم برای کسی کار کردم و بدون نوشتن قرارداد مشخص

    و یکی دوسال به مشکل خوردیم و من از اون کار بیرون اومدم و همیشه هم گفتم صاحب کار هم آدم های خوبی نبودن و حق من رو خوردن

    این الگو چندین و چندین بار تکرار شده

    که به کمک آموزه های این سایت امسال برای اولین بار تونستم در کار جدیدم قرار داد کاری بنویسم .حالا خیلی کامل نیست ولی این الگو رو شکستم که بدون قرار داد کار کنم.

    ⭐⭐⭐

    یا تا الان چندین شغل شروع کردم که اولش خوب بوده و بعد اون شغل خورده به کسادی و از اون شغل در اومدم باز رفتم توی ی شغل دیگه باز همون الگو تکرار شده

    انگار وقتی من میرفتم توی ی کاری اون کار دیگه خراب میشد برام

    ⭐⭐⭐⭐

    توی روابط هر موقع وارد رابطه شدم طرف وابسته شده یا خودم وابسته شدم و بعد به مشکل خوردیم و جدا شدیم

    ⭐⭐⭐⭐

    یا مثلا ی نفر خیلی عالی کار میکنه و من ازش تعریف میکنم جای همه و بعد کارش خراب میشه

    ⭐⭐⭐⭐⭐

    همیشه ی کار جدید رو با کلی شور و شوق انجام میدم بعد ول میکنم. مثل ورزش

    ⭐⭐⭐

    ی الگوی تکرار شونده مثبت اینه که من در 97درصد با کسی قرار میذارم هر چقدر مهم تر باش اون کار و قرار من خیلی زودتر میرسم

    شده ی ساعت زودتر رسیدم و منتظر بودم البته احساس خوب بوده چون خودم زود رفتم

    یعنی همیشه همیشه من زودتر میرسم سر قرار

    تا حالا نشده ی قرار مهمی باشه و من دیر برسم

    استاد ازتون تشکر میکنم که باعث میشید بیشتر به خودمون فکر کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      بهزاد طالبی زاده گفته:
      مدت عضویت: 1436 روز

      سلام دوست عزیزم

      اینکه شما خودتو خالق چه خوب چه بد زندگیت میدونی یعنی نصف را امدی

      حالا که خالق هستی چرا خوب خلق نکنی

      چرا انگشت اتهام به سمت خودت میگیری

      منم تو زندگی مالی و روابطی خیلی چالش داشتم و بعضی وقتا اشتباه کردم ولی باز هدایت شدم و درستشون کردم و پیشرفتم و الان نزدیک به 15 سال که صعودی هستم البته این به این دلیل نیست که اشتباه نکردم کردم خیلی هم کردم ولی تصمیمات درستم بیشتر بوده و تو ذهنم از گناه کار دونستن خودم گذشتم و رها شدم این یعنی برایندم مثبت بوده

      ایراد من این بود به داشته هام نگاه نمی کردم و نمی گفتم بهزاد تو از انار فروشی کنار خیابان الان یه کار خانه فول فول مصنوعات چوب داری چرا این راه به چشمت نمیاد میدونی ما انسان ها و قتی دستاورهای خودمون کوچیک میشمریم احساس یاس می کنیم و از حرکت کردن وایمیستیم این بده

      جرات داشته باش تو راهی که دوستش داری تلاش کن حتما نتیجه میده

      به قول پدر من شما به یه سنگ ایمان و باور داشته باش جوابتو میده

      روزایی میشد که من از خستگی فیزیکی کار وقتی با دوستام میرفتم بیرون از شهر تو یه باغ من به بالاشت نرسیده خواب میرفتم واقعا میگم حتی دوستام روی این کار من با هم شرط میبستن و میگفتن چقدر ذهنت ازاده که اینقدر راحت خواب میری ما باید دو ساعت فکر کنیم تا خواب بریم ولی من ذهنم فقط ازاد نبود چون داشتم تو علاقه ام کار می کردم اسوده بودم که جواب میده و راحت خواب میرفتم

      الان به جایی رسیده ام که اونا به رویاشون کارمند شدن بود رسیدن حتی با وضع خانوادگی خیلی بیشتر از من ولی من 25 تا کارمند و کارگر دارم

      خدا خیلی بزرگه انگشت اتهام به سوی خودت بگیری و احساس گناه داشته باشی جهان همونو بیشتر بهت نشون میده

      من از لحاض مالی الان جایی هستم که اونا حتی نمی تونن هزینه نگهداری دستگاه ها یا حتی ماشین زیر پای منو بدن و همه اینا در زمانی بود که اونا هم تحصیلات هم پستوانه اقتصادی صد برابر من داشتن

      این حرفایی که استاد میگن گوهر واقعا من لمسشون کردم

      ارادتمند استاد عباس منش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محمدرضا یکتای مقدم گفته:
        مدت عضویت: 1584 روز

        سلام

        سپاس دوست عزیزم

        بهتون تبریک میگم

        بابت موفقیت هاتون

        خدا رو شکر میکنم بابت دوست های خوبم

        اره منم واقعا بشینم رو خود باوری ام کار کنم

        بشینم خلق کنم اون چیزی رو که میخوام

        واقعا الان به ی درکی رسیدم که خودم هستم شرایط و اتفاقات زندگی ام رو رقم میزنم

        و از فکر کردن روی عوامل بیرونی دست بردارم و بیام از خودم شروع کنم از چیز های کوچیک شروع کنم به ساختن

        مرسی عزیزم

        خیلی خوشحالم کردی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2233 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز

    در پاسخ به سوالات این فایل

    چه شرایط و چه اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکنه

    من اگر بخوام از جنبه مثبت بگم وقتی که تو حالت احساس خوبی قرار میگیرم

    موقعی که تو بیزنس مورد علاقه خودم تونستم فروش داشته باشم و پول دریافت کنم

    اون زمان تو حالت احساس خیلی خوبی قرار دارم و خیلی خوشحال میشم و کلی لذت میبرم

    از روش و کاری تونستم پول خلق کنم که مورد علاقه منه و این اتفاق جدا از اینکه ایمان و انگیزه منو به ادامه کار بیشتر میکنه هیچ علاوه بر اون کلی بمن احساس خوبی میده از اینکه تونستم کار مثبت برای جهان انجام بدم و بواسطه همین پول خلق کردن تونستم به کلی از ادمها خیر برسونم تا اونها همین احساس خوب منو رو هم تجربه کنند و از زندگیشون بیشتر لذت ببرند

    بنابراین تو حالت مثبت میتونم بگم فروش محصول بیشترین احساس خوب رو در من ایجاد میکنه

    ولی اگر بخوام جنبه منفی بگم من هر از چند گاهی من با همسرم بخاطر مسائل مختلف درگیری لفظی پیدا میکنیم و تو این مواقع احساس منفی بهم دست میده که بعضی اوقات نمیتونم خودم رو کنترل کنم

    البته اگر تو حالت مثبت بگم من خیلی بهتر از گذشته شدم

    در گذشته علاوه بر درگیری لفظی متاسفانه حتی درگیری فیزیکی هم داشتیم و حتی این مشاجره ما شاید چند روز ادامه داشت و بعد برمیگشتیم تو حالت عادی ولی الان خداشکر علاوه بر این درگیری فیزیکی خیلی وقته نداریم و حتی فاصله یه مشاجره تا درگیری بعدی نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده

    یعنی اگر قبلا هفته‌ای سه بار درگیر میشدیم که ممکن بود تا چند روز هم طول بکشه تا به حالت عادی برگردیم ولی الان خداشکر شاید ماهی یکبار این اتفاق رخ بده و بعدش به یه ساعت نمیکشه که خیلی سریع برمیگردیم به حالت عادی

    ولی باز هم با این حال این الگو تکرار شونده تو زندگی من ‌وجود داره که نشون میده من هنوز یکسری ترمزهام و افکارهای منفی تو ذهنم دارم که نمیذاره اتفاقات دلخواه برام رخ بده

    بنابراین با پاسخ دادن به این سوال برای پیدا کردن الگوهای تکرار شونده تو دو مورد که بیشترین احساس چه لحاظ مثبت و منفی در من بوجود میاورد رو نوشتم

    که بعدها با خوندن این کامنت بیاد بیارم که قبلا تو چه مدار فرکانسی قرار داشتم و الان کجا هستم

    استاد باز هم از شما سپاسگزارم از اینکه فایلهای بسیار خوب و مهمی تو سایت قرار میدید و بصورت کاملا جهت دهی شده یکسری سوالات هدفمند از ما میپرسید تا باعث میشه ما بیشتر بفکر فرو بریم تا بهتر خودمون و اتفاق پیرامون خودمون کنکاش کنیم و اگاه باشیم که چه باوری داریم و چه فرکانسی به جهان داریم ارسال میکنیم که باعث شده اون نتایج تو زندگی ما رخ بده و اگر دلخواه نیست بیایم کدمون رو اصلاح کنیم تا نتایج هم تغییر کنه

    حمد و ستایش مخصوص خدایی هست که فرمانروای کل کیهانه

    شاد و سالم و ثروتمند باشید

    فعلا

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    متینا عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1036 روز

    سلام استاد عزیز

    چه اتفاقاتی شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته کرده؟

    _مورد اول تغییر شغل من هر چند ماه یکبار هست.

    یعنی تا الان که من 23 سالمه،تقریبا سر6 تا کار رفتم و هرکدوم مدتش چند ماه بیشتر طول نکشیده…

    هردفعه به اشکال مختلفی مثل حقوق کم،سنگین شدن کار و… از اون کارها اومدم بیرون.

    _مورد بعدی که من رو یک زمانی عصبانی میکرد و الان فکر میکنم خیلی خیلی درمن کم رنگ شده باشه چون جدیدا برام اتفاق نی افتاده، این بوده که دیگران از من بپرسن کجا کار میکنی؟ و من هردفعه یک شغل جدید رو میگفتم.( چون از این قرار ملاقات با اشخاص تا قرار ملاقات بعدی من شغلم صددرصد تغییر کرده بوده) و برام مهم بود که بگن من ثبات ندارم و ازاین شاخه به اون شاخه میپرم…

    _ مورد بعدی اینکه توانایی هام دست کم گرفته بشه…

    این مورد از زمان بچگی درمن وجود داره چون زمانی که نمره خوبی میگرفتم،پدر من زیاد من رو تشویق نمیکرد و همیشه میگفتم اگر اون زمان نمره 20 میگرفتم طوری بی تفاوت رفتار میکرد که انگاری باید 21 میگرفتم…

    و همیشه از طرف خانواده، دیگران بااینکه کمترین کارهارو نسبت به من انجام میدادن،همیشه بیشتر از من تشویق میشدن(افراد غریبه)

    اینم بگم که دلیل رفتار پدرم رو پیدا کردم و درنتیجه رسیدم به خودم،یکی از دلایل این بوده که،مسئول رفتارهایی که بامن میشده خوده من بودم. و دلیل دیگه باورهای مخربی بوده که پدر من داشته،برای همین هیچ ناراحتی ندارم ازاین بابت اما چون از بچگی این الگو در جنبه های برای من تکرار شده،الان هم ناخداگاه اگر کسی توانایی های من رو دست کم بگیره عصبانی میشم…

    _مورد بعدی،انسان هایی به سمت من جذب میشن که ارامش ذهنی ندارن و قدرت تصمیم گیری هم ندارن…

    و چیزی که متوجه شدم و از زبون تقریبا همشون شنیدم این بوده که ،تو آرامش داری،تو چقدر منطقی،تو مهربونی،بنظر تو چیکار کنم؟تو راه حل بده و…

    میشه گفت انسان هایی که وابسته به شخصی میشن که ارامش داره و راهنمای اونا باشه تا بتونن درست تصمیم بگیرن چون خودشون دقیقا نقطه ی مقابل هستن، ارامش ندارن و توانایی تصمیم گیری هم ندارن…

    خداروهزاران بار سپاسگزارم استاد چون زمانی که شما این سوال رو پرسیدید،من در طول فایل داشتم فکر میکردم و دیدم که چقددر تغییر کردم،چقدر مسائلی بوده که باعث عصبانیت من میشده اما الان نه اصلا وجود ندارن و نمیدونستم که،کی من تغییر کردم که دیگه برام تکرار نشدن…

    مثال های بالاروهم که زدم،برای خیلی وقت پیشن و چون جدیدا باهاشون برخورد نداشتم،نمیدونم واقعا هنوزهم احساسات من رو برانگیخته میکنن یا نه.

    چون بیشترشون ازاین نشعت میگیرن که حرف و نظر دیگران برام مهم بوده اما الان خیلی خیییلی کم شده این حس درمن که مورد توجه دیگران باشم و یا دید دیگران نسبت به من برام خیلی مهم باشه.

    (بخاطر اموزه های شماست،من خیلی وقته با سایت شما آشنا هستم و فایل هاتون رو دست و پا شکسته گوش میکردم و نتیجه ام گرفتم،اما به اندازه ی مدت عضویتم دراین اکانتم،به آموزه هاتون واقعا متعهد بودم و بیشترین نتایج روهم درهمین مدت گرفتم.سپاسگزارم ازشما…)

    الان در ذهن من جای خیلی چیزا درست شده،اگر من شغل های مختلفی عوض کردم بخاطر این بوده که نمیدونستم چی میخوام، و اون کاراهایی که انجام میدادم چون بهشون علاقه ای نداشتم و بی هدف بودم دراون کار،هردفعه چیزی پیش میومد که عوضشون کنم…

    اگر افرادی رو جذب کردم که وابسته به نظر دیگران بودن و دنبال پیدا کردن آرامش نداشتشون در من میگشتن،این بوده که من احساس دلسوزی و حس حامی بودن به اون افراد منتقل میکردم و همین باعث جذب اون ها میشده.

    قبلا بااینکه سنمم کم بود اما حکم مشاوررو برای حتی بزرگتر از خودم داشتم چون میگفتن تو ذهنت منطقیه،به کوچکترین مسائل دقت میکنی و… و من وااقعا باتمام وجود ساعت ها وقت میزاشتم تا اون مسئله ی شخص رو حل کنم،اما نمیدونستم که دارم کلی باور اشتباه رو در خودم با گوش کردن به حرف های منفی افراد،میسازم…

    مدتی زیادی میشه که گوش شنوا برای درد دل کردن دیگران نیستم و افراد این رو میدونن اگر میخوان ازمن راهنمایی بگیرن فقط باید بامن درباره ی راه حل صحبت کنن نه اون تضادی که براشون بوجود اومده چون من گوش نمیدم به ناخواسته ها…

    اززمانی که این تصمیم رو گرفتم،خداروشکر فقط افرادی نزدیک من موندن که واقعا دنبال حل مسائلشون از طرف خودشون هستن و دنبال این نیستن که دیگران براشون کاری انجام بدن و خودشون رو مسئول و خالق زندگیشون میدونن.

    باگوش کردن به حرف های افراد ،دنبال این بودم زندگیشون رو تغییر بدم و براشون دلسوزی میکردم اما الان یا هیچی نمیگم یا یکم درباره ی حرفای استاد صحبت میکنم و درنتیجه اون فرد رو ارجا میدم به فایل مرتبطی که در سایت هست و براین باورم که اگررر اون شخص واقعا بخواد که تغییر کنه،مثل بچه های سایت وقت میزاره و فایل هارو گوش میده.

    بازهم سپاسگزارم ازشما استاد عزیزم که دیگه جدیدا هرروز به تغییرات خودم با گوش دادن به فایل هاتون،پی میبرم…سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    زهرا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    به نام خداوندی که من را انسان آفرید

    سلاممممممم به بهترین و آگاه ترین استاد دنیااااااا امیدوارم که حالتون عالیییییییییییییییییی باشه

    به به یه فایل ناب دیگه با آگاهی های ناب ترش

    بریم به امید الله

    ما تمام اتفاقات زندگی مون رو با افکار ، باور و کانون توجهمون به وجود میاریم

    چه خوب ، چه بد نه هیچ عامل بیرونی چون هر عاملی بیرون از ما روی زندگی ما هیچ تاثیری نداره

    واکنش ما به اتفاقات هم باعث میشه که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر بشه فراق از اینکه اون اتفاقاتی که داریم ازش صحبت میکنیم دوسش داریم یا نه

    یه مثال بزنم

    مادر من وقتی توی آشپزخونه یه اتفاقی میوفته و آشپزخونه بهم میریزه عصبی میشه ناراحت میشه و بهم میریزه درموردش با دیگران صحبت میکنه و هی این تکرار میشه که توی آشپزخونه همش یه اتفاقی میوفته که آشپزخونه بهم بریزه و فقط هم توی آشپزخونه هست و الگو هرچنوقت یکبار تکرار میشه

    برای همینکه نباید آدم واکنشی باشیم

    اگر یک الگوی تکرار شونده توی زندگی ما هست نشون میده که اون افکار اون فرکانس داری ارسال میکنی که اون اتفاق داره به وجود میاد

    مثلا اگر توی روابط انسانی گیر تو بیاد که به شدت نیاز به ترحم داشته باشه اشکال از اون انسانه نیست

    اشکال از توعه که تو بطور ناخودآگاه دوست داری انسان های ضعیف رو جذب کنی

    تمام این ها بخاطر اون باور و فرکانس هایی هست که در لحظه ارسال میشه

    باور چیه؟؟ فکری که هزاران بار تکرار بشه توسط جامعه ، والدین

    اتفاقاتی که توی زندگی مون جذب میکنیم با باور های بنیادی ما هماهنگه چه دوسش داشته باشیم چه نداشته باشیم

    مثلا من یه خاله دارم که باورش اینکه پول درآوردن خیلی سخته و خیلیم سخت پول در میاره درصورتی که دوست داره راحت پول دربیاره ولی این با ، باور بنیادیش هماهنگه

    اگر الگوهای تکرار شونده درست باشن مشخصه که باورهای درستی درمورد اون موضوع داری

    مثلا هرچنوقت یکبار یه اتفاق فوق‌العاده براش میوفته

    و کسانی که قوانین رو نمیدونن فکر میکنن که طرف شانس آورده درصورتی که همچین چیزی اصلا وجود نداره اون باورهاش درسته که این الگوهای تکرار شونده مناسب رو خلق میکنه

    ولی اگر الگوهای تکرار شونده درست نباشن یعنی باورهای درستی درمورد اون موضوع نداری

    استاد جانم من درمورد این الگوهای تکرار شونده یه مثال اومد توی ذهنم گفتم بگم تا یادم نرفته

    من بچه که بودم خیلی زمین میخوردم و هرسری هم با صورت زمین میخوردم یعنی دوچرخه سواری میکردم با صورت زمین میخوردم راه میرفتم با صورت زمین میخوردم این الگو هی تکرار میشد و من همش این رو میگفتم که من بدشانسم

    یا بخاطر قد بلندم چشمم میزنن

    ولی زمانی که تغییر کردم باورهامم به صورت بنیادی تغییر کرد دیگه این اتفاق برام نیوفتاد این الگو دیگه تکرار نشد چون اون باور چشم نظر از بین رفت من بخاطر اون خیلی میفتادم

    یا پدر و مادر من این رو همیشه میگن که وقتی ما یه چیزی داریم و اون رو می‌فروشیم اصلا کلا مملکت بهم میریزه یا مالی که ما داریم بی ارزشه

    و همیشه هم برای اونا ها همینه تا یه چیزی رو میفروشن قیمتش میره بالا و این الگو هنوز که هنوزه داره براشون تکرار میشه

    یه بار یه خونه فروختن تا فروختن قیمتش رفت بالا

    یه بار یه طلا فروختن تا فروفتن قیمتش رفت بالا

    الگوهای تکرار شونده یکسری باور ، افکار و فرکانس پشتش هست که داره این الگو هارو تکرار میکنه

    سوال اول

    1_چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی ما قوی ترین احساسات رو توی ما برانگیخته میکنه؟؟

    استاد جانم من قبلا اگر بعد از ساعت 12 ظهر بلند میشدم عصبی میشدم به مامانم میگفتم که من که بهت گفتم من رو زود بیدار چرا دیر بیدار کردی و همش فکر میکردم که کار هام انجام نمیشه از قبلا منظورم همین چند ماه پیش بود

    و این الگو هی تکرار میشد هرچنوقت یکبار من دیر بلند میشدم و وقتیم گه دیر بلند میشدم عصبی میشدم

    و من فکر میکنم که باوری که پشت این الگوعه این هست که

    زمان کمه ، وقت نیست

    این باور ، باور اشتباهی هست

    من این باور رو شناسایی کردم زمانی که یکی از کامنت های بچه ها رو خوندم و دارم روی این باور کار میکنم و اون الگو خیلیییییی کم تکرار شده

    از اون وقتی که تصمیم به تغییر این باور گرفتم دیگه نشده دیر بلند شم مثلا امروز ساعت 12:5 بلند شدم و به خودم گفتم اصلا اشکال نداره وقت فراوانه و به همه ی کارهات میرسی و خیلی باارامش و حال خوب از تخت بلند شدم

    خیلی توی این مورد نسبت به قبل بهتر شدم

    منتظر قسمت بعدی هستم استاد جانم مشتاقانه

    عاشقتونمممممممممممممممم استاد جانم اونقدری که توصیف نمیشهههههههههههههههههههههههههههههه

    خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      فاطمه زارعی گفته:
      مدت عضویت: 1701 روز

      سلام به دوست عزیزم

      بابت این کامنت زیبا از شما تشکر میکنم

      من نیز مشکلی مشابه شما دارم و یک همچین باور مخربی درون من نیز وجود دارد و همش فکر میکنم اگر در ساعت مثلا 7 بیدار بشوم به همه ی کار هایم میرسم در غیر این صورت دیگ فایده نداره باید از فردا شروع کنم یا اینک زیاد میخابم

      میخاستم ازتون بخام ک راهکار ها و کارایی ک انجام دادید ک این مسئله حل شده را برای من بنویسید ک من هم بتونم ازش استفاده کنم منتظر پاسختون هستم و سپاسگذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زهرا وثوقی گفته:
        مدت عضویت: 1491 روز

        به نام خداوندی که من را انسان آفرید

        سلام به دوست عزیزم فاطمه جان امیدوارم که حالت عالی باشه

        کاری که من انجام دادم این بود که وقتی از ساعت 12 به بعد بلند میشدم

        به خودم میگفتم که

        زهرا اشکال نداره وقت فراوانه و تو به همه ی کارهات میرسی و خیلی با آرامش از تخت بلند میشدم و میرفتم کارم رو انجام میدادم

        چندین بار که این رو به خودم گفتم دیگه عصبی نمی‌شدم

        و این اتفاق هم دیگه برام رخ نداد

        عاشقتونمممممممممممممممم

        خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سمیرا عبدالهی حسن گفته:
    مدت عضویت: 1200 روز

    سلام به استادعباسمنش عزیزم وبانوی دوست داشتنی سرکارخانم شایسته

    +شرایط واتفاقات که شدیدترین احساسات مثبت رودرمن برانگیخته میکنه

    وقتی درجمعهای مختلف به صورت فوق العاده زیبایی بادیگران ارتباط میگیرم وبه راحتی صحبت میکنم وابرازوجودمیکنم خودم روتحسین میکنم وکلی ذوق میکنم وبه شدت اعتمادبه نفسم بالامیره

    وقتی همسرم یافرزندم برام گل هدیه میاره بی نهایت ذوق زده میشم وکلی جیغ میزنم،بعد باتمام وجودم بغلش میکنم وازش تشکرمیکنم

    وقتی طلاواسه خودم میخرم ازشدت ذوق وشوق نمیتونم یکجاوایستم وورجه وورجه میکنم بعد نفس عمیق میکشم تایکم آروم بشم وبتونم مدل مورد نظرم روانتخاب کنم

    وقتی کارمزدم دوبرابرماه گذشته میشه وبه حسابم واریزمیشه جیییییغ میزنم وناخوداگاه به سجده میرم وشکرمیکنم،طوری که اشک توچشام جمع میشه

    وقتی داداشم یاخواهرم روبعدمدتی میبینم(هرسه یاچهارماه)باتمام وجودم بغلش میکنم تاقلبم ازشدت هیجان زیادآروم بگیره

    وقتی توی جشن عروسی میرقصم باخودم بی نهایت حس خوبی میگیرم وازخودم لذت میبرم،طوری که سرم روبالامیگرم چشامو میبندم انگارکه دارم واسه خالقم عاشقانه میرقصم

    وقتی فایل سفربه دورامریکارومیبینم مخصوصا قسمتهایی که آبشارنیاگاراوچشمه های آب جوشان رونشون میده اونقدرمحوتماشای خلقت خدامیشم که انگارخودم اونجام وهوای مربوط اونجاروحس میکنم ویهوبهدخودم میام که دارم ازته دل شادی میکنم وباذوق فراوان میبینمشون وسپاسگزار نعمتهای این چنینی خداهستم

    وقتی صبح میرم پیاده روی وباخودم کلی حرف میزنم وازخودم تعریف میکنم کلی ذوق زده میشم بعدمیام خونه وجلوی آینه درورودی خونه کلی خودم رومیبینم وهیجانم چندین برابرمیشه وخودم روتوآینه کلی میبوسم

    وقتی باپسرم میریم بیرون موتورسواری کلی ذوق واشتیاق فراوان دارم

    وقتی….

    _شرایط واتفاقاتی که بیشترین احساسات منفی رودرمن برانگیخته میکنه

    وقتی شبهاتنهامیمونم به شدت مرگ میترسم جوری که تاصبح زجرمیکشم ونمیخوابم

    وقتی همسرم وپسرم واطرافیانم ازمن ورفتارهام ورفتارپسرم ودخترم انتقادمیکنن به شدت عصبانی میشم وبه هم میریزم

    وقتی میخوام یک تصمیم مهم وبزرگ بگیرم به شدت تردیدونگرانی دارم وازقدم برداشتن میترسم

    وقتی همسرم یاپسرم یادخترم شروع به غرزدن میکنه من به شدت بهم میریزم وعصبانی میشم

    وقتی قراره یک مهمان بیادخونمون ازترس کم کسری لوازم وتجهیزات منزل من کلی حسم بدمیشه وحرص میخورم وناراحت میشم

    وقتی دربرآورده کردن نیازهای اولیه فرزندم ناتوانم به شدت احساس گناه میکنم وخیلی خیلی اندوهگین میشم

    وقتی ازبالابردنددرآمدماهانم احساس ناتوانی میکنم ونمیتونم افزایشش بدم به شدت نسبت به خودم احساس بی لیاقتی میکنم واندوهگین میشم

    وقتی….

    استادعزیزم کلی نشستم به خودم زمان دادم وفکرکردم تابتونم واقعیترین ودرسترین جوابهاروبراتون ارسال کنم تابتونم امروزیک پله ازدیروزم بهتربشم

    درپناه خالق رحمت وثروت وسلامتی وعشق،عاشقترین بمونین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: