پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 60 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیر گفته:
    مدت عضویت: 2080 روز

    سلام

    خدمت همه الگوی تکراری ک من حدود شش ماه است در کارم با صاحب کارم برخورد میکنم اینه ک وقتی کاری به مشکل برمیخوره من خیلی اسون میگیرم منظورم خیلی اسون اصلا میگم باشه حلش میکنیم حالا شد

    ولی عکس العمل اون مرا خیلی اعصبانی میسازه به حدی ک میخام بزنمش یا جواب بد بدم ولی خودمو کنترول میکنم من ادم سخت گیر نیستم اصلا ولی رفتار اون خیلی رو مخم است

    اگه راه حل مناسب میدونین به من بگین با جان دل گوش میدم میخونم

    دوستتون دارم همه تون گلی از گل های بهشتین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فرزاد بازیار گفته:
      مدت عضویت: 1032 روز

      سلام خوبین

      منم تقریبا همین مشکل رو داشتم توی کارم هنوزم دارم ولی خوب کاری ازم بر نمیومد و سعی کردم تمرکزم رو بذارم روی کارم و کار خودمو انجام بدم چون اینجوری حداقلش اینه که به یه جای بهتر و ایده بهتری هدایت میشم چون کاری که در حال حاظر میتونم انجام بدم همینه و اونم رییس یا صاحب کارمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد شگفت انگیز و بزرگ

    سلام به بانو مریم شایسته ی لایق و دوست داشتنی

    سلام به خانواده ی بهشتیم

    به این سوالات فکر کنیم که درک بهتری از دلایل زندگی و اتفاقات آن داشته باشیم

    وقتی یک اتفاقی تکرار میشه یک سری باورها دارن اون الگو را تکرار میکنه.

    خوب و بد زندگیم را خودم دارم به وجود میارم و خلق میکنم و واکنشم به شرایط اون اتفاقات را بیشتر می‌کنه (مثلا وقتی یک شرایط خوب مثل جور شدن مشتری برایم به وجود میاد احساسم را خوب می‌کنه و با خودم صحبت میکنم و معمولا با خواهرم که هم فرکانسیم هست صحبت میکنم سپاسگذاری میکنم می‌نویسم و باورها را تایید میکنم و آن اتفاق بیشتر میشه ،خدایا شکرت بابت این قانون بدون تغییر این سنت بدون تغییر واین رحمت واین نعمت واینکه من خالق زندگیم هستم و تو هادی راهم هستی و حامی منی وتازه درخواستهایم را در زمان مناسب اجابت میکنی مثل هدایت شدنم به این فایل تا ترمزهای ذهنی و ریشه ی مسئلم را پیدا کنم و با یاری و هدایت تو حلش کنم شکر که هر لحظه هدایتم میکنی.

    چقدر رویایی و شگفت انگیز است که در جهانی هستیم که با توجه کردن به نکات مثبت و سپاس گذاری از داشته هامون اتفاقات بهتر و شگفت انگیز تر و لذتهای بیشتر و نعمتهای بیشتر را وارد زندگیمون میکنیم چه خدای بزرگ و مهربان و بخشنده ای داریم (الهی شکر که خالق زندگیم هستم و تو هادیم هستی و هدایتم میکنی و یاریم میکنی.

    باورهای قوی و قدرتمند در ذهنم باعث میشه یک سری الگوهای تکرار شونده را در زندگیم به وجود آورد .

    مثلا:هر چند وقت یکبار پولی را پیدا میکنم ،هرچند وقت یک بار هدیه ای را دریافت میکنم ،هرچند وقت یکبار بدهکار میشم ،هرچند وقت یکبار هدفم را عوض میکنم ،هرچند وقت یکبار از اول شروع میکنم به برنامه ریزی و هدف‌گذاری ،هرچند وقت یکبار گرسنگی میکشم (اگر آگاه نباشم نسبت به قوانین میپذیرم که این اتفاقات به صورت عادی و طبیعی در زندگیم وجود دارد.مثلا در فالوورانم که به کارم مربوط میشه هرچند وقت یکبار تعاملی ندارند و حتی خریدی نمی‌کنند.

    آنقدر باید رو خودم کار کنم و هوشیار باشم تا بتوانم الگوهای تکرار شونده را پیدا کنم و به خوبی شناسایی کنم مثل بدهکاری و ندادن کرایه خانه مثل عوض کردن هدف و مطالبی که به اشتراک میگذارم و هربار موضوع مطالب را عوض میکنم (مربوط به کارم و اینستا گرام میشه )چه باوری در ذهنم به وجود میاد که این شرایط به وجود آمده .

    این باورها از اطراف و ورودی ها و مخصوصا در سن کودکی به وجود آمده و داره خیلی زیرکانه و مخفیانه در لابه لای ذهنم کار خودشو می‌کنه که البته با هدایت ربم همه را میکشم بیرون و روشون کار میکنم و خودم رها میکنم تا در مسیر سر بخورم

    یکی از راههای که میتونم بفهمم که چه باوری دارم این که ببینم چه اتفاقات مشابهی در زندگیم تکرار میشه مثلا هرزگاهی پاهام گز گز می‌کنه ،یا هرزگاهی جلوی چشمام سیاهی می‌ره .

    قدم خیلی بزرگ اینه که بفهمیم الگوهای تکرار شونده را که وجود دارند و منم که دارم خلق میکنم و اگر الگوهای خوب تکرار میشه یعنی باورهای مناسب وجود دارد و این اتفاقاتی که میفته و تکرار میشه به خاطر باورهایست که تکرار میشه و جهان اتفاقات و شرایط و موقعیت های را هم جنس باورهایم وارد زندگیم می‌کنه

    سوال اول :

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین یا شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می‌کنه (احساس مثبت یا منفی)؟؟؟

    _وقتی کسی ازم انتقاد کنه عصبی میشم و از کوره در میرم که البته به نسبت قبل خیلی بهتر شدم خدارا شکر

    _قبلا وقتی میخواستم تو جمعی صحبت کنم تپش قلب می‌گرفتم و رنگم می‌پرید ولی الان خیلی عالی شدم که بازهم جای کار کردن داره

    _وقتی به یکی از عزیزانم زنگ میزدم و گوشی برنمیداشت کلی پیگیر بودم و نگران میشدم الان خیلی آرومتر شدم و خیلی تغییر کردم ولی بازهم باید رو خودم کار کنم

    _وقتی یک فایلی تو اینستا گرام میذارم و بازخوردی نمیگیرم نگران و عصبی میشم

    _وقتی یک پستی میذارم و ویوی خوبی نمیگیره نگران میشم

    _وقتی یک محصولی معرفی میکنم و کسی واکنش نشون نمی ده نگران و ناامید و عصبی میشم

    _وقتی کسی میگه این مسیرت اشتباه عصبی و ناراحت و نامید میشم

    _وقتی به کسی کاری یا تمرینی یا آگاهی میدم و انجام نمیده یا خوب انجام نمیده عصبی میشم

    _وقتی کسی در مورد خدا برداشت بدی می‌کنه ناراحت و عصبی میشم

    _وقتی کسی واسم کاری می‌کنه و نمیتونم جوابش بدم عذاب وجدان میگیرم

    _وقتی درآمد ندارم احساس ترس وناامیدی و نگرانی و عصبی بودن میکنم

    _وقتی مشتری میخواد باهام معامله کنه و ازم درمورد محصول صحبت می‌کنه نگران میشم که آیا میخره و میترسم از اینکه نخره

    _وقتی به کسی محصول میفروشم نگران میشم که کی پولو پرداخت می‌کنه

    _وقتی کسی دیر پولمو پرداخت می‌کنه عصبی و نگران میشم

    _وقتی واسه یکی از عزیزانم مشکلی پیش بیاد نگران میشم

    _وقتی کسی میپره تو صحبتم ناراحت و عصبی میشم

    _وقتی به بدهیام فکرمی‌کنم ناراحت و ناامید میشم

    خدایا شکر که تونستم این مثال ها را از ذهنم بیرون بکشم و بهتر به خودشناسی برسم و همینطور که هدایتم کردی مسلما برای رسیدن به جواب و رفع این ترمزها هدایتم میکنی به نسبت قبل خیلی رسد کردم و هر بار بهتر میشم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    کیانا محمودزاده گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند

    اولین ردپای من در سایت

    پاسخ به سوال

    1- وقتی کسی از اطرافیان با من بد حرف میزنه ،بد برخورد میکنه سرم داد میزنه من ناراحت و عصبی و ناامید میشم

    2- وقتی نادیده گرفته میشم (طردشدگی) منو غمگین میکنه

    3- وقتی تو یک جمع جدید و بزرگ وارد میشم استرس میگیرم و معذب میشم و میترسم نکنه نتونم درست حرف بزنم و کلا سعی میکنم خیلی کاری نکنم

    4-وقتی مسئله ای پیش میاد بهم میریزم

    5- وقتی خطا میکنم خیلی سرزنش میکنم خودم رو و غمگین میشم و عصبی میشم

    6- وقتی عزیزانم مریض میشن یا مشکلی براشون پیش میاد من پریشون میشم

    7- وقتی دیگران بخاطر زحمتی که براشون کشیدم تشکر نمیکنن ناراحت میشم و با خودم میگم نباید اینکاررو میکردم اشتباه کردم عجب ادم قدرنشناسی

    8- وقتی انتقاد بشه از من بهم میریزم و حرصم میگیره

    9- وقتی در جمعی هستم که از من بالاترند حس سرخوردگی بهم دست میده

    همچنین من متوجه شدم هرچندوقت یکبار برنامه ریزی میکنم که چقدر بخونم تلاش کنم کمتر بخوابم و ساعت مطالعه ام مفید باشد منظم باشم ولی بعد از یک مدتی دوباره برمیگردم سرخونه اول ،متوجه شدم هرچندوقت یکبار به روش متفاوتی با خواهرم،پارتنرم بحث و دعوا میکنم، هرچندوقت یکبار دیگران با من بدرفتار میکنن یا ارتباطم با دیگران کمتر میشود،هرچندوقت یکبار مریض میشم.

    خدایا شکر که متوجه این مثال ها در ذهنم شدم تا بتونم با باور درست حلشون کنم خدایا شکرت من رو هدایت میکنی تا بهتر خودمو بشناسم و زندگیم رو اونجوری که میخواهم خلق کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فرزاد بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    سلام خدمت شما عزیزان و استاد

    دقیقا منم از همین جنسم از همین آدمهایی که دوست داره به دیگران کمک کنه و آدمایی جذب میکنم که نیاز به ترحم دارن یا ندارن من جوری رفتار میکنم که نیاز داشته باشن البته که مشکل از منه و این یه باگ درمنه و باید روش خیلی کار کنم یا واقعا من بعضی وقتا چیزی رو جا می‌ذارم یعنی کنترل ذهن ندارم که این باعث میشه فراموش کنم و یادم بره که چه کارایی قراره انجام بدم و چه وسایلی باهام بوده

    خیلی زود استرس بهم وارد میشه که نمی‌دونم چیکار کنم و تنها کاری که ازم بر میاد اونجا رو ترک میکنم نمی‌دونم ولی همه اینا باید قبل از اتفاق افتادن واسش یه کاری انجام بدم که هی تکرار نشه،من با بعضی همکاران یا 90 درصدشون راحت نیستم و تو جمع استرس میگیرم یا تو محل کارم و مشکل از کنه و نمیدونم چطوری باید حلش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فرزاد بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    سلام خدمت همه عزیزان

    من وقتی به هم میریزم که اصلا تداخل باشه همه چیم می‌خوام بخوابم خوایم نبره کلا به هم میریزم کلافه میشم نمی‌دونم چیکار کنم یا وقتی جایی کسی به کسی زور میگه من به هم میریزم جایی که بحثی هست و من اونجام و متوجه نمیشم و به هم میریزم البته تو بحث ها سعی میکنم اگه خیلی به من ربطی نداشته باشه کنترل کنم خودم و با یه چیز دیگه ب جای حواسم رو پرت کنم وقتی یه چیزی رو گم میکنم که زیاد نیست ولی تقریبا ماهی یه بار یا شاید چند ماه یه بار هست حسابی به هم میریزم،وقتی قراره کاری رو انجام بدم که حوصله شو ندارم به هم میریزم

    کسی به کسی زور بگه به هم میریزم و نمیتونم کنترل کنم اگه کسی تو کارم دخالت کنه احساساتی میشم و کنترلش سخت میشه برام،وقتی می‌خوام یه کار جدیدی انجام بدم و هی این پا و اون پا میکنم احساساتی میشم و کنترل خودمو از دست میدم ولی تو خودم میریزم،مثلا سیگار کشیدن رو می‌خوام ترک کنم کم کم آروم آروم جلو میرم یهو میبینم کی چی بشه بیخیال دوباره زیاد میشه و به هم میریزم و اکثر اینها تو خودم میریزم،وقتی چیزی می‌دونم درسته و نتونم بیانش کنم به هم میریزم و احساساتی میشم و این از عدم اعتماد به نفسم و عدم لیاقت میاد وقتی خودم رو دست کم میگیرم تو کاری و نمیتونم حرف خودم رو بزنم به هم میریزم و احساساتی میشم و من خیلی خیلی رو خودم دارم کار میکنم چون یه شبه نمیشه ولی تو خیلی زمینه ها مخصوصا فرار از شرایطی که دوست ندارم خیلی بهتر شدم.‌‌ مرسی از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    معصومه عرب دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1554 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و خانم شایسته و همه دوستان

    فایل الگوهای تکرار شونده قسمت 1 نشانه امروز من بود و یه مشکلی که مدت هاست ذهنمو درگیر کرده و این مشکل تبدیل شده به پاشنه آشیل همش به خدا میگفتم که این مشکلو چجوری حلش کنم چیکار کنم که درست بشه و بعداز مدت ها خدا این فایل رو نشانه راهم کرد برای حل مشکلم

    مشکل من تصمیم گیری هست

    من روز اول که دارم تصمیم میگیرم خیلی حالم خوبه ذوق دارم شوق دارم و براش کامل برنانه ریزی میکنم وقتی که از فرداش میخوام تصمیماتمو عملی کنم نمیتونم همش پشت گوش میندازم میگم مثلا فلان کارو کنم بعدش میام این کارو انجام میدم یا وقت هست هنوز تا شب خیلی وقت هست و بهانه های مختلف که فقط تصمیماتمو اجرا نکنم

    چندباری هم بعداز تصمیم گیری سعی کردم برخلاف بهانه ذهنم کارامو پیش ببرم ولی اینم هم جوابگو نبود و بعد از دوروز نمیتونستم پای کار بشینم

    انگار که توی ذهن من یه برنامه ریزی شکل گرفته که باری به هرجهت باشه از هرکاری که وظیفشه سرپیچی کنه و نمیزاره از دایره امنم بیام بیرون و این الگو توی هر تصمیمی داره تکرار میشه تقریبا توی نودونه درصد تصمیماتم از کوچکترین تصمیم تا بزرگترینش مثلا میگم ساعت پنج عصر میرم فلان بازار برای خودم خرید کنم و زمانی که ساعت پنج میشه هر بهونه ای میارم که نرم و این خیلی منو اذیت میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    اسما نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    سلام استاد مهربونم

    اول این که بازم خدایاشکر میکنم که فرصتی بهم داده شد که بتونم این فایل رو ببینم

    و چقد قشنگ امروز از خدا هدایت خواستم و هدایت شدم به این فایل

    و متوجه قشنگ مشکل اساسی تکرار شدن یه سری از اتفاقات زندگیم دقیقا همینه …

    استاد اونجایی که گفتین …

    یه سری باور هایی که ما داریم بر اساس اون در زندگی مون به صورت مداوم یه سری اتفاقا میوفته …

    وای این جمله اصلا منو زیر و رو کرد …

    داشتم به این فکر میکردم دقیقا همینه

    من الان که برای مربی بودن

    هر باشگاهی میرم هر جایی میرم

    الان این سومین باره که بهم گفتن بیا برای کمک مربی …

    فقط «کمک مربی» داشتم فکر میکردم واقعا چه باوری میتونه باشه

    که یهو فکر کردم و فهمیدم

    همیشه این باور و دارم

    که من هنوز توی این کار اطلاعات کافی ندارم

    یا میگم هنوز نمیتونم

    اینا همش تو ذهنمه

    و شده باور هام … اینو که دارم میگم استاد قشنگ ته تهای ذهنمه ها

    به سختی تونستم پیداش کنم

    یا وقتایی که تو رابطم یه دعوا یا حتی بحث کوچیک پیش میاد

    باورش رو پیدا کردم که

    بابا همیشه که نمیشه همه چیز گل و بلبل باشه…

    باید هم ی وقتایی ی بحثی چیزی باشه…

    و کم کم دارم رو این موضوع کار میکنم که حس میکنم به بحث احساس لیاقتم هم مربوط

    ….

    سوال که پرسیدین…

    یکی از شرایط اینه که هر وقت پارتنرم میگه میخام برم فوتبال ببینم … یا فوتبال دارم از ساعت 3 عصر تا 10 شب یا بیشتر نیستم

    یا یه وقتایی انقد این موضوع طولانی تر میشه که یه وقتایی تایم طولانی رو نیست ..و من ناراحت میشم یه سری وقتا که چرا نیست و … البته تا حدودی پیدا کردم این موضوع از کجا سر چشمه میگیره من با خودم هنوز رفیق نیستم از بودن با خودم لذت نمیبرم و هر بار این موضوع پیش میاد من همش غصه میخورم …

    یا وقتایی که تو یک جمعی از یکی از دوستانم که حالا بر فرض مثال کمی دانسته هاش ار من بیشتره هی سوال میپرسن هی ازش تعریف میکنن هی میگن تو عالی هستی و … من یه چیزی هی ته ذهنم میگه چرا پس به تو نگفتن؟ چرا پس تو اینجوری نشدی ؟

    ولی الان کمی این موضوع رو کمتر کردم ولی هنوز جایی برای بهتر شدن داره…

    وقتایی که میبینم شخصی یا دختر یا پسر تو سن من (20) به اون ثبات مالی رسیدن به استقلال مالی رسیدن

    من همش به این موضوع توجه میکنم که خدایا کاش بشه منم برسم منم بتونم یه روزی بشه تموم جبران ها و هزینه های کلاس و دانشگاهم زو صد برابرش به پدرم بدم و ازش تشکر کنم و حس استزس بهم دست میده …

    آخ استاد آخ اونجایی که گفتین رفیقا یا دوستاتون خودشون برنامه میریزن و شما رو دعوت نمیکنن یا خبری نمیدن یا …. من انقد بهم میریزم و میگم مثلا من انقد در کنار دوستام ی ادم سادم ی ادم بی حاشیم بزنامه هامو میگم ولی اونا… نمیگن و ب شدت ناراحت میشم

    یا وقتایی که یه حرکتی توی ورزش میزنم… و با شور و اشتیاق برای دوستم ..خانوادم یا حتی پارتنرم میفرستم که ببینن و خوششون بیاد وقتی ی فاز مخالفت دارن یا ساز مخالف میزنن من ب شدت عصبی میشم و میگم من اینو درست میرم تو نباید چیزی بگی در این باره …

    یکی دیگه از مساعلی که منو ب هم میریزه هر بار که خرجی میکنم یا هر بار که پول زیادی رو برای چیزی خرج میکنم… ب این فک میکنم من که کار خاصی نمیکنم باز قراره از کجا بیاد …حالا چیکار کنم چجوری باز اینو برگردونم..باز باید از کی بگیرم…

    از اینا همه بگذرم یکی از رفتاری که الگو تکرار شونده برای من هست و یک الگو خیلی قشنگه

    ««من الانا جوری شده هر جایی میرم همه بهم عشق میدن

    همه باهام حال میکنن و یا حتی میگن کاش یع ادم مثل تو توی زندگی مون بود چون خیلی اکتیو و فعالی »»

    ««یا روابطی که دارم چه با جنس مخالف چه با هم جنس خودم

    خیلی از بودن با من لذت میبرن و همیشه منو با اسم قشنگ

    مثل بانو ️

    مثل اسما جانم

    مثل زیبا صدا میزنن »»

    استاد قشنگم چقد سفید بهتون میاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محمد بابائی گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    سلام به استاد خوبم

    سلام به همه دوستان عقل کلی اَم

    من یک سری رفتارها از سمت اطرافیانم بسیار برایم اتفاق میوفته که واقعا ناراحت میشم

    اینکه با اینکه من اصلا دوست ندارم با کسی شوخی کنم اما هرجایی که میرم مخصوصا محل کارم همه با من شوخی میکنن بعدشم میگن چون محمد جنبش بالاس و ناراحت نمیشه ما باهاش شوخی میکنیم در حالی که من واقعا بی اعتنا هستم و عکس العمل نشون نمیدم و معمولا سکوت میکنم اما از درون ناراحت میشم فقط بروز نمیدم

    موقع تصمیم گیری های بزرگ نمیتونم تصمیم قاطع بگیرم و مدام میخوام نظرات بقیه رو جویا شم و از همه خنده دار تر اینجاس که نظرات بقیه رو اصلا قبول ندارم چون فکر میکنم خودم از بقیه تو این مساله بیشتر میدونم

    تو خرید لباس خیلی نظر بقیه واسم مهم بود که برای اصلاح این کارم تنها میرم خرید و هرکسی میگه مثلا فلان شلوارت بهت نمیاد اون شلوار رو پیش اون کسی که این حرفو بهم زده بیشتر میپوشم و حس میکنم تو این زمینه خیلی خوب شدم و دیگه نظر بقیه واسم مهم نیست

    کسی با پدر مادرم بلند صحبت کنه یا رفتار نامناسبی داشته باشه به شدت عصبی میشم فرقی هم نمیکنه طرف چه کسی باشه عمو بزرگم باشه مادر بزرگم باشه یا یه شخص غریبه

    مورد دیگه که خیلی واسم اتفاق میوفته و اصلا دوسش ندارم اینه که مثلا دوست دارم چیزی رو بخرم پولشم دارم اما میگم نه نمیخرم و رد میشم از موضوع عین همون پول به یه نحوه دیگه در شرایطی که اصلا دلخواهم نیست خرج میشه در حالی که همین پول رو میتونستم چیزی که دوست دارم رو باهاش بخرم(برای مقابله با این رفتار که قطعا از باور کمبود میاد هرچیزی که دوست دارم رو اکه پولشو داشته باشم میخرم که هم در مقابل ذهنم ایستادگی کنم هم به خودم یاداوری کنم پول همیشه هست ) و مدام با خودم تکرار میکنم طی روز که خداوند از هزاران هزار راه که من حتی فکرشم نمیکنم به من پول و ثروت وفراوانی میده و جایگزین پولی که خرج کردم میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Tohid گفته:
    مدت عضویت: 2993 روز

    به نام خدا

    درود به استاد عزیز

    چند موردی هست که منو بشدت برانگیخته میکنه

    1. صدای غذا خوردن بقیه

    2. جلب توجه بقیه

    3. تلاش دیگران برای تغییر زندگی کسی

    4. زیاد حرف زدن بقیه با من

    به دلیل اینکه خودم هم این رفتارارو دارم از اینا برانگیخته میشم

    برای مورد اول صدای غذا خوردن باید بگم که طبیعی هست که غذا خوردن صدا میده و من باید حساسیت و تمرکزم رو ازش بردارم قطعا غذا خوردن خود من هم صدا میده

    مورد دوم اینکه خیلی جاها بطور خیلی نامحسوس و ناخود آگاه جلب توجه میکردم مثل رقص کردی ، خیلی صاف و پرانرژی راه رفتن تو خیابان یا اینکه وقتی نگاهم میکردند لذت میبردم

    و این نکته که وقتی جلب توجه میکنی و یکی نگاهت میکنه خوشت میاد دقیقا نقطه مقابل چشم چرانی هست

    برای اینکه نیاز به جلب توجه نداشته باشم باید خودم به خودم توجه کنم چون مهم ترین رابطه ی من رابطه با خدای درونمه و هر گونه جلب توجه باعث خلا بیشتر در عزت نفس من میشه

    مورد سوم

    خیلی از جاها بصورت ناخوداگاه فکر میکنم که اگر مردم باید وصیت نامه ای از قانون برای خانواده ام بنویسم تا اونا هم به سبک قانون زندگی کنند

    اما الان اینو تکرار میکنم که اقاااا همه ی انسان ها به یک اندازه به سیستم هدایت خداوند متصل هستند ، خداوند همه ی انسان ها رپ فارغ از اینکه نو چه مداری هستند دوست داره و فقط کافیه که آدم ها از خداوند درخواست کنند تا هدایت بشن

    مورد آخر

    منم خیلی از جاها خیلی صحبت میکنم بعضی جاها که افراد علاقه ای به آن موضوعی که راجبش صحبت میکنم ندارند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    Tohid گفته:
    مدت عضویت: 2993 روز

    همه این مواردی که گفتم بر اثر یه باوره ریشه اتفاق میوفته و اونم تاثیر عوامل بیرونی رو کسب‌و کار منه

    هیچ عامل بیرونی ای تاثیر‌نداره

    این شرکه که هر عامل بیرونی ای رو چه مثبت چه منفی بهش قدرت بدیم

    توحید یعنی من خالق صددرصد اتفاقات زندگیم هستم توحید یعنی هیچ عامل دیگه ای به جز فرکانس من تاثیر گذار نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: