پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 61 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    معصومه شکوهی گفته:
    مدت عضویت: 1818 روز

    با سلام خدمت استاد گرامی و مریم خانم

    من مدت زیادی هست که دیدگاه ننوشتم

    مدام دارم روی خودم کار می کنم روزانه حد اقل 2 یا 3 ساعتی

    ذهن خیلی آشفته ای دارم این خیلی منو عصبی می کنه

    رو هیچ چیز درست نمی تونم تمرکز کنم

    در رابطه با الگوی تکرار شونده

    خیلی الگوی تکرار شونده بدی دارم

    چندین بار این فایل ها رو گوش دادم

    می خوام یکی یکی این الگو ها رو بنویسم و علت رو پیدا کنم و از شما کمک بخوام تا باور درست رو بسازم و رو خودم کار کنم و بهتر و بهترش کنم

    من خودم شغل دولتی دارم ولی به دلیل کفاف نبودن خرج زندگی چند تا سایت زدم و فروش اینترنتی دارم

    یعنی سفارش میگیرم میدم به تولید کننده

    آماده که شد میفرستم به مشتری

    الگوی بدی که اتفاق می افته اینه که تولید کننده در تایم مقرر تولید نمی کنه و زمان تحویل به بهانه های مختلف می گه بار آماده نیست

    معذرت خواهی میکنه میگه پولی که دادم دستش رو کامل برمی گردنه

    منم چون تاکید دارم روی خوش قولی به مشتری به شدت عصبی می شم و در حد مرگ می ترسم

    اعصابم خورد میشه

    چون تولید کننده تو شهرهای مختلف هستن امکان نظارت هم ندارم

    در واقع تولید کنندها ی جورایی بهم دروغ می کن

    البته همشون نه

    بعضیاشون خیلی ان تایم هستن

    بعضی وقتها همون افرادی که خوش قولن همین بلا رو سرم میارن

    این الگو از تولید کننده های مختلفی سرم اومده

    میدونم این از ذهن من هست

    ولی نمی دونم چ باوری هست و چ طور می تونم تغییر بدم لطفا اگر کسی می تونه کمکم کنه

    برا همین الگو بارها بارها شده که به خودم میگم مشتری نباشه بهتر است که این جوری استرس بکشم

    برا همین باور مشتری های سایتم خیلی کم شده

    با وجود اینکه قبلا این طور نبود

    خیلی به این کار احتیاج دارم ولی باورام به بیزینس خیلی خرابه

    سپاسگزارم از محیطی که فراهم کردین برای ما

    شاد و پیروز باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    معصومه صادقى گفته:
    مدت عضویت: 1966 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام

    اول کامنت این رو بگم که خدا رو شکر با آموزه هاش شما الگوهای بزرگم رو‌که ازش به شدت تو زندگیم پشت هم ضربه می خوردم رو شناسایی کردم و برطرف کردم و حداقل اینکه دیگه ادامش ندادم و تو دامش نیوفتادم البته واسه بعضی هاش نتونستم وقت و انرژی بزارم که درستش کنم

    و همیشه دیگه حواسم بود چون با دوره عزت نفس به خودشناسی نسبی رسیدم و کندوکاو میکنم خودمو

    سوال 1

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگیم شدیدترین احساسات رو ایجاد میکنه ؟

    1- بی پولی ، بی درآمد بودن ، بدون مشتری بودن

    و یه الگو‌ تکراری دارم که خودم واسه زندگیم و کارهام پول ندارم ولی اطرافیانم دارن ، اطرافیانم هیچ استفاده ای نمی کنن انگار گذاشتن واسه من که سر بزنگاه بهم میرسه و من عمیقا باور دارم اون پول واسه منه و اونا هم عمیقا باور دارن این پول واسه اونا نیست و راحت بهم میدن اونا نمی تونن استفاده کنن من می‌تونم استفاده کنم

    این الگو رو‌خیلی وقته شناسایی کردم واسه همین همیشه افراد ثروتمند بی انرژی و حال اطرافم زیاد هستن

    من بهشون انرژی میدم انگیزه میدم ، اونا هم بهم شرایطی که می خوام بیتشر از نظر مالی

    انقد تمرکز میزارم روی انرژی دادن به اونا در نتیجه از تمرکز روی کسب ‌‌کارم میوفتم ‌‌نمی تونم پول خوب بسازم در حالی که مطمئنم یه مدت کوتاه کاملا متمرکز شم راحت و سریع میسازم

    بی پول میشم حالم بد میشه چون میگم چرا وقت نمیزاری واسه اینکه خودت بسازی

    انقد این الگو بزرگ هست که من تا الان فقط تونستم کنترلش کنم که بیشتر نشه

    و در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلم هست

    2- وقتی ازم انتقاد میشه

    وقتی از من انتقاد شه حالم بد میشه و عصبی میشم قبلا خیلی بیتشر بود با دوره عزت نفس کمتر کردم قبلا دلیلش عدم عزت نفس بود دوتا دلیل داشت یکی اینکه فکر میکردم طرف مقابلم دوسم نداره که ازم انتقاد میکنه و در واقع من افرادی رو جذب می کردم که مرتب نه تنها از من از زمین و زمان هم انتقاد میکردن چون خیلی حساس بودم و هستم تا حدودی ، انتقاد به من این حس رو میداد که چقد من بدبختم که طرف مقابل هیچ موقع از من تعریف نمیکنه

    با دوره عزت نفس این مسیله تا حدودی رفع کردم و اون افرادی که خیلی دیگه از همه چی ایراد میگرفتن خدا رو شکر از زندگیم حذف شدن و اصلا دیگه اجازه نمیدم کسی ازم انتقاد کنه چون دلیل انتقاد دیگران و دلیل اینکه خودمو در معرض انتقاد قرار میدادم عدم عزت نفس بود وگرنه شخصیتم طوری هست که خودم بزرگ‌ترین منتقل خودم هستم و همیشه دنبال بهبود و حل کردن هستم

    ولی دلیل انتقاد دیگران واقعا سازنده بودن انتقاد اونا نبود اونا می خواستم همیشه من رو مقصر بدونن چون افراد بسیار بی مسئولیتی بودن

    الان هم یکم حواسم نباشه به این پاشنه اشیلم سرباز میزنه

    وقتی ازم انتقاد میشد یکی دیگه از دلایلی که باعث میشد به هم بریزم این بود که خودم تمرکزم روی نقاط ضعفم بود ، اینکه فکر می کردم نمی تونم این ها رو درست کنم و خودمو در برابر برطرف کردن نقاط ضعفم ضعیف و ناتوان میدیدم و اون لحظه انتقاد سریع در مقابل طرف مقابل مچاله میشدم

    ولی با دونستن و درک قانون تکامل و‌عشق به خودم متوجه شدم واقعا تقصیر من نبود که نمی تونستم یک دفعه حل کنم این قانون تکامل جهان هست که این اجاره رو بهم نمیده

    هر موقع به خودم و طبیعی بودن رفتار هام حق میدم با منطق ( با منطق خیلی مهمه) این مسئله رو می تونم کنترل کنم

    3- وقتی آدم های اطرافم بهم بی توجهی کنن

    احساس طرد شدگی شدیدی میکنم من حتی این حس رو بیشتر نسبت به خدا دارم ، تا کارهام گره می خوره میگم خدا دوسم نداره تا یک نفر یک اشتباه غیر ارادی در حقم کنه میگم منو ندید و‌بهم احترام نزاشت طبیعتا افرادی رو جذب میکنم که عمدا و غیر عمدا باعث تشدید این حسم میشم

    خیلی جالبه که من افراد حواس پرت رو جذب میکنم که حواس ندارن و من فکر می کردم از عمد یادش میره و اون لحظه دیگه اون حس منفی درونم که پاشنه اشیلم بود مثل یک هیولای سیاه میومد بیرون و‌خودم و اطرافم رو‌اتیش می زد

    می دونم‌این حس از بچگی‌تو‌وجودم شروع شد ریشه اش از کودکیم بوده زمانی که تو‌خونه به خاطر گوش‌ندادم به حرف های پدر مادرم و نپذیرفتن چیزهایی که دوست نداشتم بین کل اعضای خانواده طرد میشدم ‌مهمه یه طرف مقابل من بودن و من تنها و بی حامی میشدم

    ۴- زمانی که احساس کنم ازادیم از من گرفته میشه ، سریع احساس میکنم تو زندان هستم مغزم یک فرمان هایی میده که همین الان باید ازونجا بری ، واسه همین خیلی نمی تونم یک جا باشم وقتی تو خونه باسم میام بیرون تو طبیعت و احساس کنم ازاد هستم همه جا بازم می تونم برم حالم بهتر میشه

    دلیلش فشارهای بچگیم بود که از طرف مادرم بهم وارد میشد که حتما شبیه خودش بشم

    ۴- وقتی از کارهام عقب میوفتم وقتی اون روز به جیزهایی که می خوام نمیرسم وقتی روزم اون طوری که دلم می خواد پیش نره وقتی اون چیزی که می خوام نشه ، می دونم واسه کمالگرایی یا اینکه فکر میکنم دیگه نمیشه من از پسش بر نمیام نمی تونم و حس سرزنش که پاشنه اشیلم هست حالم بد میشه ولی خدا رو شکر کنترل میکنم هر چی فکر میکنم میبینم دوره عزت نفس با منطق هایی که به ما یاد داد ما رو از دست یک سری از فشارهای درونی به خاطر نا اگاهی راحت کرد ولی اینا ادامه دارن

    ۵- وقتی به خواسته هام نرسم

    اون موقع دیگه گیر میدادم به خدا که ….

    الان با شرکت تو دوره کشف قوانین زندگى چون فهمیدم راه داره حالم رو می تونم کنترل کنم

    بخوام خلاصه کنم و ریشه ای فکر کنم

    هر جا که فکر کنم اشتباه کردم

    هر جا که ببینم نمیشه قانون جواب نداده یا راه نداره یا من خالق زندکیم نیستم

    یا شکست و نشدن هست حالم بد میشه

    واسه عجول بودنم که سریع نتیجه بده عدم درک قانون تکامل

    هر دوتای اینا بر میگرده به اینکه من کنترل روی خودم زندگیم و اینده ام ندارم و دنبال مقصر هستم برای نرسیدن به خواسته هام به جای رفع و حل اونا

    ( نمی دونم اینایی که داره میاد از کجا میاد خودم تعجب میکنم با اینکه دارم پیاده روی میکنم ولی اصلا نفهمیدم کی ١ کیلومتر رفتم و کجا هستم )

    الگوهای تکراریم تو روابط

    خدا روشکر تو روابط خیلی اعتماد به نفس دارم و خودمو لایق بهترین فرد میدونم و هر کسی رو قبول نمیکنم باید استاندارهامو داشته باشه حتما

    ولی چیزی که متوجه شدم علی رغم ویژگى های خوب افرادی که جذبشون میکنم چندتا مشکل بزرگ شخصیتی هم دارن

    ١- عصبی هستن و بد اخلاق

    ٢- دمدمی مزاج بی ثبات

    ٣- اهل کار بیش از اندازه

    ۴- بیش از اندازه پخته و کودک درون مرده ای دارن که بهشون اجازه شادی و خوشی نمیده

    ۵- اهل ایراد گرفتن از بقیه هستن یه جورایی خودشیفته و مغرور

    ۶- عدم انعطاف پذیری

    ٧- اهل مالکیت بیش از اندازه

    ٨- عدم کنترل روی حال خودشون

    ٩- وابسته هستن به من سریع وابسته میشن ،

    ١٠- به شرایط خیلی وابسته هستن و قدرت خلق کنندگم و کنترل ندارن و اراده ضعیف و‌ نگران همه چیز

    الگوهای خوب تو رابطه

    ١- خیلی دست و دلباز و ثروتمند

    ٢- مهربان

    ٣- وفادار و متعهد

    ۴- حرف گوش میدن

    ۵- اهل پذیرش و درک طرف مقابل

    ۶- خوش قول متعهد

    7- مسئولیت پذیر و‌ حواس جمع

    8- روابط اجتماعی قوی

    9- اهل سازش

    10- قدرتمند و با اعتماد به نفس

    خدایا‌‌ تویی که مشکلاتم رو‌ بهم نشون میده کمکم کن برطرفشون کنم بدون سرزنش خودم با احساس خوب یکی یکی با تکامل

    سپاسگذارم از فایل عالی و تمام زحماتی که برای تهیه این فایل گرفتین تا من الان اینجا تو این منطقه با یه گوشی خودم رو واکاوی کنم و اساسی ترین مسایلم رو ببینم

    خدایا از تو سپاسگذارم که انقد راحت کمکم میکنی مسائل درونیمو پیدا کنم حل کنم و‌سرب هامو‌وردارم و بال های پروازمو باز کنم ‌وبا سرعت بیتشرش اوج‌‌بگیرم

    سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محمدحسین اکرمی گفته:
    مدت عضویت: 1449 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان خدارا شکر میکنم که بهم فرصت داد تا زندگی کنم و سلامت باشم و بهم اجازه داد تا یکی دیگه از فایلهای استاد عزیزم رو گوش کنم و آگاهی کسب کنم و در مسیر درست قرار گیرم

    فکر کردم به این موضوع که چرا همیشه من یک مدل رفتار رو تکرار میکنم و هر کاری میکنم اون لحظه خودمو کنترل کنم اما در همون لحظه‌ی احساسی که دقیقا هم همیشه بخاطر یک سری موارد خاص تکرار شونده‌‌ست، من انقدر واکنش تندی نشون میدم. بارها با خودم گفتم باید دفعه دیگه اینجوری برخورد کنم. اصلا بارها به خودم گفتم سر این موارد نباید ناراحت بشم اما باز دقیقا سر همون موارد ناراحت میشم.

    یعنی نهایت احساس شدید من زمانیه که کسی بهم انتقاد می‌کنه و باهام در تضاد هست ومن میخوام بهش ثابت کنم که حرف من درست است و من نتیجه گرفتم ولی طرف مقابل همان حرف خودش رو میزنه.

    واقعا از این که نمیتونم حرفم رو ثابت کنم ناراحت میشم و عکس العمل نشان میدهم با اینکه می‌دونم نیازی به اثبات نیست و نباید ناراحت چنین موضوعی باشم

    زمانی که کسی میخواد من طبق خواسته خودش پیش ببره

    وقتی سوالهای بیجا ازم پرسیده میشه

    وقتی تو جمعی ترد میشم و مخاطب قرار نمیگیرم واهمیتی بهم داده نمیشه بشدت رنجیده میشم

    وقتی نمیتونم بجا ودرست جواب دیگران بدم احساساتم برانگیخته میشه

    تو جمع زیاد راحت نمیتونم صحبت کنم وترس دارم و خجالت میکشم

    روی تربیت فرزندم کسی مداخله کنه ناراحت میشم

    و واکنش نشون میدم

    خریدهای زیاد و یه دفعه ای که واسه خونه میشه عصبیم می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    Maryam.saraf گفته:
    مدت عضویت: 2561 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان ودوستای عزیزم

    چقدر این فایل و این سوالات مورد نیاز این روزای من بود

    به لطف خدا از وقتی شروع کردم به تغییر کردن خیلی ار جنبه های زندگیم تغییر کرد که شباهتی به گذشته نداره اما یک قسمت هست که همیشه احساسات من را درگیر میکنه واون هم در مودر همسرمه

    من خودم میدونم ادم وابسته ای هستم و هر چی احساس شدید ومنفی هست را هم از همین موضوع تجربه میکنم

    مثلا :

    فکر کردن به اینکه همسرم به من بی وفایی کنه میتونه منو از پا در بیاره

    یا فکر کردن به اینکه منو طرد کنه هم خیلی عذابم میده

    من میون تمام دوستانم و تمام جمعایی که میرم عزت نفس بالایی دارم و همه جا برای داشتن من تلاش میکنند و روابطم عالیه اما در این مورد دقیقا برعکسه و یه جوری هستم که انگار تمام تلاشم برای نگه داشتن همسرم برای خودمه

    هرروز این موضوع شدید تر و پیامدهای ان بیشتر و تاثیرگذاری منفی بالاتری را در زندگی من داشته

    یکی دیگه از مواردیکه گاها باعث تجربه احساسات شدید در من میشه صحبت شدن در مورد چاقی ولاغری منه

    اگه بقیه بگن کمتر واگه همسرم بگه خیلی شدیده

    یکی دیگه اینه که فکر اینکه کسی داره از من چیزی را مخفی میکنه در حالیکه ادعا میکنه داره راستشو میگه هم برام سخته

    این الگو را بیشتر در مودر همسرم و در مورد یکی از دوستانم هست که میتونه خیلی روی من تاثیر داشته باشه

    ودر کل هرچی به روابط من وهمسرم مربوط میشه میتونه شدیدا احساس منو درگیر کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 1908 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم که انقدر ظریف و موشکافانه به جزئیات دقت می‌کنه و با موچین کرم‌های ریزی رو که درون یک میوه زیبا قایم شده رو بیرون می‌کشه…

    تازگی به یک تضادی برخورد کردم که متوجه شدم از همان دوران نوجوانی البته تا جایی که یادمه شایدم قبل‌تر دوران کودکی یک الگوی تکرار شونده دارم که بارها و بارها بارها داره تکرار میشه

    پس برای شناسایی این الگوها دست به کار شدم و تصمیم گرفتم اساسی جهاد اکبر کنم و با تیشه به زمین وجودی باورهام ضربه بزنم

    پاسخ به سوال:

    1‌‌_ زمانی که یک نفر به من بی‌توجهی کنه و یا بی ‌اهمیت نشون بده خودشو فرقی نمی‌کنه چه جنس مخالف و چه جنس موافق چه پدر و چه مادر من به شدت به هم می‌ریزم

    2_ زمانی که می‌خوام پول خرج کنم و یا موجودی حسابم کم میشه من به شدت حس نگرانی بهم دست میده و ناراحت می‌شم در واقع باور کمبود ریشه عمیقی در من داره حتی وقتی فراوانی‌های جهان رو بهش نشون میدم نگران میشه فکر می‌کنه نمی‌تونه این فراوانی‌ها رو خودش تجربه کنه اگر بخوام با خودم روراست باشم در واقع مسئله مالی من رو تر از هر موضوع دیگه‌ای می‌تونه به هم بریزه و واکنش شدید احساسیم رو بروز بده وقتی که این احساسات رو درون خودم می‌ریزم دیگه نمی‌تونم درست فکر کنم و شیطان و نجواهاش قدرت زیادی پیدا می‌کنه

    3_ وقتی که می‌بینم یه نفر خیلی رشد کرده و من علی رغم اینکه دارم تلاش می‌کنم به اون نرسیدم باز هم ناراحت می‌شم البته نمی‌دونم این حسادته مفیده یا غیر مفید چون بعدش انگیزه‌ای می‌گیرم که بیشتر تلاش کنم ولی خب این انگیزه پایدار نیست

    4_ وقتی که می‌بینم یکی از دوستام که خیلی پولداره در واقع خانواده پولداری داره و خودش تحت پوشش خانواده‌اش هست خیلی راحت هر چیزی که بخواد رو فراهم می‌کنه بدون اینکه مثل من تلاش کنه و زحمت بکشه به مسافرت‌های آنچنانی میره و تمام تفریحاتش آنچنانیه هست منو به هم می‌ریزه باعث میشه که خودم رو مدام با شرایط اون مقایسه کنم

    5_ وقتی که توسط چه دوست آشنا غریبه مسخره می‌شم خیلی مضطرب می‌شم

    6_ معمولاً توی رسیدن به اهدافم و یا برنامه‌هایی که برای خودم میزارم کمالگرا هستم و اگر اونجور که باید به این برنامه‌ها عمل نکرده باشم و یا پیشرفت مورد نظر رو نکرده باشم واقعاً میرم توی در و دیوار دیگه حتی نمی‌تونم درست حسابی روی خودم کار کنم و ادامه برنامه‌هامم کنسل میشه

    7_ چیزی که خیلی روش حساسم و در واقع احساس می‌کنم که خط قرمز منه اینه که یه نفر بخواد آزادی من رو از من بگیره و من رو تحت کنترل و سلطه خودش در بیاره مثلاً وقتی می‌خوام برم مسافرت پدرم باهاش مخالفت کنه و یا وقتی بیرون هستم مدام باهام تماس بگیرن و منو بازخواست کنن در واقع اصلاً از بازخواست شدن خوشم نمیاد و احساس می‌کنم که توی یک قفس هستم‌

    .اینکه بشنوم تو دختری و فرق میکنه شرایطتت دیگه بدتر!!!

    8_ با اینکه اشتباه کردن حق طبیعی هر انسانیه و هر آدمی ممکنه اشتباه کنه من وقت‌هایی که اشتباه می‌کنم مثلاً دارم تدریس می‌کنم و یک مبحثم کوچکی رو اشتباه می‌گم و متوجهش می‌شم خیلی از درون به هم می‌ریزم با اینکه این طبیعی و ممکنه پیش بیاد

    9_ زمانی که توی رودربایستی با بقیه قرار می‌گیرم نمی‌تونم نه بگم و در انتها مجبور می‌شم اون کار را انجام بدم باعث میشه که واقعاً احساس بدی داشته باشم گرچه این ویژگی رو با عزت نفس خیلی اصلاح کردم اما هراز چند گاهی به ندرت اتفاق می‌افته و من رو به هم می‌ریزه

    10. وقتی از یک نفر برخورد نامناسبی ببینم و یا حرف نامناسبی بشنوم قطعاً یک عکس العمل از خودم نشون میدم مثلاً ممکنه که اون فرد رو برای همیشه کنار بزارم و یا ازش بسیار فاصله بگیرم که این یه واکنش احساسی شدید در من محسوب میشه

    11. وقتی که کسی به خانوادم توهین کنه و یا برخورد فیزیکی با هر کدومشون داشته باشه واقعاً نمی‌تونم جلوی خودم رو نگه دارم و دخالت نکنم قطعاً از کوره هم در میرم

    12. زمانی که روی خودم کار می‌کنم و تمامی کارها طبق برنامه انجام میدم واقعاً احساس خوشنودی و رضایت زیادی را از خودم دارم ..

    با اینکه سعی کردم به یاد بیارم و از کامنت‌های دوستانم استفاده کنم اما باز هم می‌دونم که ممکنه رفتارهایی که باعث عکس‌العمل شدید در من میشه رو کامل شناسایی نکرده باشم ولی تا همین جا هم خیلی خوشحالم که تونستم با خودم روبرو بشم و نشونش بدم چه چیزهایی درونش وجود داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زهرا یکتاپرست گفته:
    مدت عضویت: 1399 روز

    بنام خدایی که همیشه بامن است…سلام به روی ماه استاد عزیز و مریم جانم..خداقوت برای این همه لطف و محبت بابت تهیه ی این فایل های گرانبها..

    من یه چن وقتی بود نتونسته بودم بیام سایت و فایل هارو دنبال کنم همیشه وقتی شروع میکنم به کار کردن رو باورهام باز یه مشکلی پیش میاد که منو درگیر میکنه و از عمل باز میداره ولی این بار با اراده ی قوی با توکل بخدا اومدم واین فایل رو دیدم واقعا پاشنه اشیل من همین الگوهای تکرار شونده بوده همونایی که هر چن وقت یباربرام تکرار میشه و منو بهم میریزه خدایا شکرت که استادم در این مورد فایل گذاشته من هنوز نتونستم محصولی خریداری کنم ولی تصمیم دارم بااین فایل ها پیش برم و واقعا عمل کنم تا خداوند هدایتم کنه وبه محصولات برسم خدایا شکرت که الان اینجام در این لحظه…اره برا من این اتفاق دوره ای پیش میاد که هر دو سه ماه یبار باهمسرم یه بحث شدید میکنیم و یه چن روزی باهم قهریم ودوباره باهم اشتی میکنیم…دقیقا این الگو تکرار میشه برام وقتی با همسرم دعوام شده با بچه هام تو خونه بداخلاقی میکنم خیلی بهم میریزم..یه همیشه وقتی میرم خرید باهمسرم بحثم میشه حالا یا سر پول یا اینکه چرا زود خرید نمیکنم به نظرم اینها همه به علت کمبود عزت نفسمه..همیشه دوست دارم بقیه رو راهنمایی کنم وناجی دیگران باشم درحالی که خودم باهمون مشکل دارم زندگی میکنم..اینفایل منو شدیدا به این فکر واداشت تا بیشتر در مورد باورهام فکر کنم ..دوستان پدرو مادر من تو بچگی ام خیلی باهم بحث داشتن الان یادم میاد مادرم دقیقا مثل الان من تو دعوا قهر میکرد تهدید به رفتن و طلاق میکرد خیلی عصبی میشد و بهم میریخت..اره این باورها تو ذهنم از کودکی نقش بسته باورهایی که باید تغییر بدم الان که فهمیدم از کجا نشأت گرفته خدایا شکرت که الان تو این مسیرم درسته من باباورهای اشتباهم دوازده سال از زندگیم رو کنار همسرم وفرزندانم تلخ کردم ولی الان می دونم که تنها باورهای خودم بوده که این اوضاع را برام رقم زده حالا دیگه همسرم وعوامل بیرونی رو مقصر نمیدونم حالا با اراده پیش خواهم رفت تا به امید خداوند زندگی بهتری را تجربه کنم…وروزهای شادتری رو بسازم..خدایا شکرت استادعزیزم و مریم جان ازتون بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مریم روشندلی گفته:
    مدت عضویت: 2322 روز

    بنام خدای بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستای خوبم

    این دوره الگویابی که شروع شده، برای شخص من خیلی مفید هستش. من الگوهای زیادی رو توی زندگی خودم دارم که مدام تکرار میشه، واضح ترینش، که برای اطرافیانم هم ثابت شده، اینه که من تو یک جا نمیمونم. مدام در حال شغل عوض کردنم. بقول شما تنظیم شدم که دو سه ماه یکبار شغل عوض کنم. دیگه هر وقت میرم سر کار جدیدی، خانوادم میگن کی میخوای استعفا بدی! خودمم به حدی این روال زندگیم برام مایوس کننده و خورد کننده شده که خییلی زیاد از خودم ناامید هستم از اینکه شغلی و زندگی داشته باشم که راضی باشم و دیگه نخوام استعفا بدم. یا الگوی دیگه ای هم که دارم اینه که تنظیم شدم بعد از یک ربع کسل و خسته بشم و بخوابم. رفتم آزمایش کامل هم دادم با اینکه هیچ مشکلی ندارم ولی نمیدونم خستگی روحیه چیه، همش خوابم میاد. همش نیاز به خواب دارم. حتی وقتی دارم کار مورد علاقمو انجام میدم. مثلا من خیلی علاقه دارم بیام سایت شما و ساعتها بشینم روی خودم و باورهام کار کنم ولی ده دیقه مطالعه میکنم یا در موردیه موضوعی شروع میکنم به فکر کردن، خوابم میاد. در واقع از وقتی یادم میاد آدم به شدت کم انرژی و خسته و بی حالی بودم. در مورد این سوال که بیشترین زمانی که من احساسات شدید داشتم کی بود:

    1. من وقتی یک آدم پرانرژی و خوش صحبت و شوخ طبع رو میبینم که توانمنده و دست به هر کاری میزنه موفق میشه، به شدت تحت تاثیر قرار میگیرم و بهترین احساسات مثبت در من ایجاد میشه

    2. من وقتی که ناحقی و نادرستی و اشتباهی رو در جایی میبینم و میدونم و خودم رو مجبور میدونم که تو همان شرایط نادرست و اشتباه و ناحق بمونم و نمیتونم مقاومت کنم و از ان موقعیت خارج بشم شدیدترین احساسات منفی رو دارم. چون میدونم این کار، کار بیهوده ایه، و حاشیه رفتنه و وقت و پول تلف کردنه، و اصلا مفید نیست ولی راه اصلاحش دست من نیست، یا کاری که میدونم از عهده من برنمیاد و فرد لایقی براش نیستم ولی باز در همان موقعیت هستم و نمیتونم خارج بشم از آن پست، منو به شدت داغون میکنه همش خودخوری میکنم.

    3. وقتی که کسی از عزیزانم کار اشتباهی رو میکنه و ضرر بزرگی رو بخودش میزنه، احساسات منفی شدیدی رو دارم. مثلا مراقب سلامتی خودش نیست، هیچ برنامه ای برای زندگیش نداره، همش وقتش رو تلف میکنه، پولهاش رو هدر میده.

    4. وقتی که نمیتونم مسائل زندگی خودم رو حل کنم مثلا مساله خستگی همیشگیم رو حل کنم یا زود ناامید نشم و تلسیم نشم و ادامه بدم، اینکه متعهد نیستم منو واقعا ناراحت میکنه و احساس یاس عمیقی وجودم رو میگیره. چون من میدونم برای رسیدن به خواسته ای، باید 100 درصد تمرکز و تلاشم رو روش بزارم ولی تواناییش رو ندارم. چون همش خوابم میاد، خسته ام، کم انرژی ام. با اینکه الان خونه ام و شاغل نیستم ولی از عهده یدونه کار درس خوندن و مطالعه برنمیام!

    و این به شدت احساسات منو بد میکنه. این حس ناتوانیم. اینکه میدونم چی میخوام و اهمیتش رو هم میدونم فوایدش رو هم میدونم، ولی خسته و ناتوانم، نمیتونم جلو برم، نا ندارم. جون حرکت کردن ندارم.

    5. وقتی کسی بهم بگه تو ناتوانی و ازم انتقاد کنه و ایرادامو بگه و منو آدم ضیف و بدردنخوری بدونه، خیلی احساسات شدید منفی بهم دست میده. پر از ناراحتی و غم و ناامیدی و گریه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مریم غدیری گفته:
      مدت عضویت: 4010 روز

      دوست هم فرکانسی، مطمئنی آهن بدنت تنظیمه؟ اینو چک کن حتما. و فایل های دوره ی قانون سلامتی را هم ببین، بهت کمک میکنه.ممنون از کامنت دقیق تون.به امید موفقیت و سلامتی روز افزون شما. اینایی که نوشتی را درک میکنم و میدونم چقدر اذیت میشین. حتما حتما اون مورد را چک کنید چون برای خودم اتفاق افتاده و تجربه اش کرده ام.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      بابک گفته:
      مدت عضویت: 2002 روز

      سلام

      دوست عزیز منهم مشکلی مشابه دارم و بسرعت خوابم میگیره خصوصا وقی میخوام کاری که میدونم مدتها عقب انداخته شده انجام بدم و یا چالشی درونی هست مثلا همین تمرینات دوره رو انجام بدم به طرزمرموز و عجیبی میل خواب دارم و کلا در برابر خواب مقاومتم در حالت عادی زیاد نیست

      اولین راهکارم اینه که فورا پی میبرم این خواب سیستم دفاعی ذهن چموش و زیر کار در رو خودم هست و حقیقی نیست هر چند بشدت گول زننده است

      دومین راهکارم اینه که بر کمال گرایی خودم غلبه کنم و از سادهترین شیوه فقط شروع کنم به انجام وظیفه و تعهدم

      سومن راهکارم تنظیم یک تعهد نامه و قانون کتبی خطاب به خودم هست و قرار دادن جریمه و امضا و قول به خداوند و خودم برای انجامش در مدت زمانی مشخص و ذکر تاریخ

      چهارمین راهکارم فرار از پتو و مبل و جای راحت هست و درگیر کردن خودم مثلا همین چیزی کهالان دارم تایپ میکنم به عنوان تمرین بجای نوشتن در دفترم دراز کش روی تخت

      پنجمین راهکارم که البته هنوز کاملا در اون وارد نشدم ولی قبلا خیلی ازش جواب گرفتم تغییر سبک خواب و تغذیه و گرایش به سحر خیزی و صبحانه سبک و میوه ای خوردن بجای غذای چرب و سنگین در صبح هست که تا حد زیادی انرژی فکری و نشاط روانی رو بالا میبره البته در کنار ورزش روزانه منظم

      پیروز و شاد باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مریم روشندلی گفته:
        مدت عضویت: 2322 روز

        سلام دوست عزیز، خیلی ممنون از پاسخ و راهکارهای خیلی خوبتون.اتفاقا منم به این راه حل های مشابه شما فکر کردم و

        اتفاقا از چهار هفته پیش شروع کردم روی خودم کار کردن. من همیشه لحافم رو زمین بود تا شب. هر نیم ساعت یبار میرفتم میخوابیدم. از چهار هفته پیش صبح که از خواب پا شدم، گفتم من فقط یک هفته از صبح که پا میشم دیگه لحاف و بالشم رو جمع میکنم و میزارم تو کمد و اصلا تا شب در نمیارم بیرون و فقط یک هفته من از صبح تا شب یک بار هم نمیخوابم، به خودم گفتم ” اونقدر نمیخوابم حتی اگه از بی خوابی بمیرم” دیگه همین کار رو کردم، و تا چهار روز اول دیگه از گریه مونده بودم و مثل معتادهای توی ترک بودم ولی گفتم میخوام ببینم کی قراره بمیرم از بی خوابی؟! میخوام اون لحظه رو ببینم و بمیرم. از پنجمین روز دیگه از صبح که ساعت 5 بیدار میشدم تا شب ساعت 9 کامل و راحت تر بیدار بودم و دیدم چه جالب نمردم!! منی که 31 سال همش عمرم تو خوابیدن گذشته، بهش باج دادم و خیلی تحویلش گرفتم و گندش کردم، دیدم عه واقعا چیزی نبود که بتونه منو از پا در بیاره. یکم ناراحت شدم که چرا تا خالا حلش نکرده بودم. ولی دیگه چون نگاهم رو رو به جلو کردم دیگه نمیخوام حسرت گذشته رو بخورم. عوضش شبا 7 و نیم ساعت رو کامل میخوابیدم. یه تقویم سال در یک نگاه رو پرینت گرفتم چسبوندم جلو چشمم، الان چهار هفته س که تیک زدم، اصلا از صبح تا شب نخوابیدم و الان بیدار موندن تو روز، برای من آسان ترین و راحت ترین کار دنیاست. خیییلی برام جالب بوده این اتفاق، شاید برای بقیه مسخره باشه، ولی یکی از آرزوهای من بود که به تحقق پیوست و من الان متوجه شدم که چه نیرو و اراده ای میتونستم تا الان به خرج بدم و به خاطر شرک و احساس ضعیف بودنم، تا حالا خودم رو تغییر اساسی ندادم. همش هم برمیگرده به اون فایل استاد در مورد مشرک بودن و دادن قدرت به ژن ها. چند هفته طول کشید من اون فایل رو طوری درک کنم که وارد عمل بشم. حالا که عمل کردم و خودم رو آدم قوییی میدونم خیلی امیدوار شدم که میتونم خیلی چیزها رو هم عوض کنم. من دو ماه پیش استعفا دادم از کارم. چون راضی نبودم ازش، احساس مفید بودن نمیکردم و واقعا بعد از چندین سال عمر و چندین سال گوش دادن به حرفهای استاد، الان میخوام همش رو عملی کنم. چون پاشنه آشیل من این بود که “من دوست دارم تغییر کنم ولی توانمند و قوی نیستم. ”

        از وقتی متوجه شدم که من اگه تو همین سایت استاد، هاشیه نرم و دقیقا برم تمرکزم رو روی اصلی ترین پاشنه آشیل خودم بزارم، با حل کردنش،. خودم شگفت زده میشم که چقدر من میتونستم تغییر کنم و بهتر بشم که تا حالا نکردم!!! از همون چیزایی که دارم. من پول ندارم برم لباس زیاد بخرم یا ماشین بخرم یا شغل مورد علاقمو راه بندازم. ولی همین الان شرایطش رو دارم که روی شخصیت و ویژگی های خودم، که اتفاقا بیشتر از پول و ماشین و خونه، بهش احتیاج دارم که بهتر بشن، کار کنم. من یک ماه هست که شروع کردم شخصیتم رو عوض کنم. و بقول استاد هر سال یک اسم به اون سال میزارم و تمرکزی اون رو بهتر میکنم. الان من به فکر کسب درآمد و ثروت نیستم، امسال میخوام فقط روی خود‌شناسی و شخم زدن خودم کار کنم. و سال های بعد روی ثروت کار میکنم. الان فقط چون من عاشق معلم شدن هستم و تو کل عمرم هر کاری کردم از خیاطی و کامپیوتر تا منشی گری، الّا معلم شدن! الان یک ماه هست که تلاش میکنم فقط برم تو موسسه روزی چند ساعت محدود تدریس کنم و بقول استاد هر ماه حتما یه درآمد کمی هم اگه بود، ولی داشته باشم. اونم در حد محدود وقت میزارم. ولی تمرکز اصلی من توی کل روزم میخوام روی خودشناسی و تغییر شخصیتم کار کنم.

        هنوز هم اون مساله خستگی و کم انرژی بودن رو دارم ولی فقط اینکه میتونم بیدار بمونم خیلی برام تغییر بزرگی بود.

        برای اینکه خستگیم هم از سرم بپره، فک میکنم یک چیز ذهنیه، اگه بتونم یک روز اون رو هم حل کنم دیگه با انرژی زیاد از صبح تا شب فقط تمرکز میکنم روی اصل،. که خودم رو بهتر و بهتر کنم. الان امیدم به زندگی خیلی زیاد تر شده. و هر چه تغییر بیشتری کنم میدونم که امیدم بیشتر و بیشتر هم خواهد شد.

        دقیقا همنطور که شما گفتین، من هم به همچین راههایی فک کردم و خیییلی برام موثر بوده، الان من پول خرید دوره قانون سلامتی رو ندارم و آرزومه که یک روز بتونم بخرم. ولی دیگه یک ماهه که سرخ کردنی نخوردم، فقط یکبار سیب زمینی سرخ کرده چند روز پیش تقلب کردم خوردم، و نتیجه ش رو دیدم که باز چقدر خسته و بی حال شدم. اینکه روزهای زوج ورزش میکنم و غذای خوشتی و سالمتر میخورم و سرخ کردنی و تنقلات کارخانه ای مثل کیک و شکلات اصلا نمیخورم. فقط یکی دو بار کیک خوردم اونم بیرون کلاس میرفتم مجبور شدم. ولی کلا به صفر میرسونم از این به بعد. چون تاثیرش رو تو انرژیم میبینم. چون وقتی چیزای شیرین کارخانه ای و سرخ کرده و فست فود نمیخورم، انرژیم و اراده ام برای انجام کارهای روزمره و بیدار موندن تا شب میرسه، ولی اگه این کار رو انجام ندم و غذای چرب بخورم زود اراده ام رو از دست میدم.

        ولی برام مثل معجزه میمونه که تو این چهار هفته حتی یک روز هم تقلب نکردم و نخوابیدم و این باعث افتخار من شده که تونستم تو عمرم یکبار اراده به خرج بدم م روی حرفم بمونم. منی که بدقول ترین و شل ترین آدم دنیامممم! اصلا باورم نمیشه.. خیلی خوشحالم و حالم خوبه. خدا استاد عباسمنش و مریم جان توانمند و هنرمند و باهوش رو برامون حفظ کنه و عمر طولانی و سلامتی و سربلندی سعادت دنیا و آخرت رو بهشون بده، تا بتونیم همگی از وجود پر خیر و برکتشون نهایت استفاده رو ببریم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سامان حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    سلام به استاد عزیزم منظره پشت سر تون خیلی قشنگه و پیرن و کلای شما و صورت زیبا و تپل استاد عزیز سوال هایه استاد

    سوال 1چه اتفاقی های بیشتر احساس در من ایجاد کرده خب من سالی یک دو بار یه اتفاقی برام میوفته که دوست ندارم خانواده بفهمن و خیلی در من احساس منفی ایجاد میکنه مثلا با یکی دعوام شده یا یه کار اشتباهی میکنم مزاحم یکی میشم تو فضا مجازی یا یکی بهم حرف بدمیزنه و یا میرم به کسی که ازش بدم میاد بی احترامی میکنم و چیزای از این دسته یا بعد وقتا خیلی سردرگم میشم نمیدونم باید چیکار کنم تو بهس کار تو بهسای دیگه تو دو راهی قرار میگیرم ودیگه نا امیدم میکنه ولی الان یادم آمد که جاهای که احساس کنترل کردم خوب پش رفته و جا های که کنترل نکردم و ترسیدم اتفاق هایه بد تری افتاده و خداروصدهزارمرتبه شکر که امروز این فایل استاد شنیدم خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمد عباسی گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    باز هم سلام بر استاد عزیز و گرانقدرم ممنون از اینکه شما اینقدر به مسائلی که دغدغه زندگی ماست فکر میکنید و سعی در حل اونها دارید.

    استاد عباسمنش من دقیقا همون گزینه ی اول شدیدترین احساساتم رو بر انگیخته میکنه. یعنی گم کردن وسایل من تو کامنتا اکثرا راجب روابط شنیدم اما واقعا دوس دارم بدونم چه باوری هست که باعث میشه من هر چن وقت یکبار وسایل و مدارکم رو گم کنم و آیا اصلا اینهایی که گم کردم و بعضا خیلی مهم هستن، میتونم پیدا کنم؟!

    انشالا همگی ثروتمند و سعادتمند شویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    صلاح الدین گفته:
    مدت عضویت: 2591 روز

    سلام دوستان عزیز

    چیزی که خیلی خیلی در روابط،منو بهم میریزه مربوط به همسرم هست اون هم گیر دادن اوست ایشون ازم انتظار داره که کل کارهامو برنامه هامو بهش بگم اون هم با جزئیات کامل.به شدت از توضیح دادن متنفرم واقعا بمن بعنوان یه مرد بهم برمیخوره که مجبوربشم همه چیو توضیح بدم .البته تنفر بیشتر من ازینه که با وجود توضیح دادن باز هم متوجه نمیشه باز ازم توضیح میخواد.

    دومین چیز هم مسئله تکراره.وقتی یه چیزی تکرار میشه حتی اگه چیز خوب هم باشه واقعا بهم میریزم باور کنید دیوانه میشم به چندتا روانشناس مراجعه کردم دلیلشو نفهمیدند اگه کسی میدونه لطفا کمکم کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سکینه دهقان گفته:
      مدت عضویت: 1173 روز

      سلام وقتی چهار امدی تمام ریز ودرشت براش با اب وتاب تعریف کنی او دوست داره باهش حرف بزنی وقتی او را پر کردی از حرف زدن دیه همسرت هم اروم میگیره امتحانش مجانیه اون بیشتر دوست داره باهش حرف بزنی توجه کنی تا اینکه بخواهد براش توضیح بدی زمانی که حس صمیمی را ازت گرفت اروم میشه دیه براش مهم نیست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فرزاد بازیار گفته:
        مدت عضویت: 1032 روز

        سلام آره منم همینو میخواستم بگم وقتی سخت بگیری و بخوای با کل جزییات واسش تعریف کنی هم به خودت سخت گرفته میشه هم به اون تو اتفاقاتی خوبم به نظر من همینه چون اتفاق خوب قراره بیوفته و ما ازش لذت ببریم اگر هزاران بارم تکرار بشه و این باعث میشه ذهن ما عادت کنه به خوبی حتی اگه شرایط بدم باشه خوب ببینیم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: