پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 62 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا توکل گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    سلام و احترام به استاد گرامی و دوستان محترم

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    در زندگی خانوادگی وقتی همسرم بین خانواده خودش و من فرق می گذاره خیلی ناراحت میشم. مثلا سال اول ازدواجمون کادوی روز مادر برای مامان من پارچه خریدیم و برای مامانشون انگشتر طلا. یا مثلا در دوران عقد روز عیدقربان به من هیچی کادو ندادند ولی خانواده همسر خواهرشوهرم، در دوران عقدش که همزمان با ما بود برایش النگو طلا و گوسفند قربانی آوردند. البته بیش از 20 سال پیش بود ولی هنوز هم یادم میفته دلخور میشم. یا اینکه با خانواده من رفت و آمد نمی کرد ولی مرتب با خانواده خودش در رفت و آمد بود. در تمام سفرها همراهمون بودند و تمام روزهای تعطیل بدون استثنا پیش اونها می رفتیم ولی سمت خانواده من نه. یا اینکه برای مراقبت از بچه هامون مرتب به من میگه مرخصی بگیر و نرو سرکار ولی خودش یکروز هم مرخصی نمی گیره. یا اینکه خانواده همسرم بین پسرشون با دامادشون از زمین تا آسمون فرق می گذارند یعنی از دامادشون انتظاراتی دارند که یکذره از آنرا پسرشون در زندگی شخصی اش عمل نمی کند و تازه بهش همیشه هم حق می دهند و اونی که مقصره منم.

    از حرف بد شنیدن و بی احترامی خیلی ناراحت میشم.

    از غرغر شنیدن و شنیدن بدوبیراه خیلی عصبی میشم.

    از دروغ خیلی بدم میاد. از کسی که راست و دروغش را نمیشه تشخیص داد متنفرم.

    از راننده های پر خطر و بد اخلاق خیلی بدم میاد.

    از کسانی که توی خیابونها و طبیعت آشغال می ریزند خیلی ناراحت میشم.

    از اینکه منو درک نکنند، از طرد شدن و بی اعتنایی و بی توجهی به خودم، خیلی خیلی ناراحت میشم.

    ازمنت گذاشتن به خاطر انجام کاری در حق خودم و عزیزانم خیلی ناراحت میشم.

    ازحرف زور و توقع بیجا خیلی عصبی میشم.

    از تبعیض و فرق گذاشتن بیرون از خانواده و زندگی شخصی هم بدم میاد مثلا از فرق گذاشتن بین کارکنان خانم و آقا، فرق بین دکترها و سایر کادر درمان، فرق بین هیات علمی و سایر کارکنان. فرق بین فرزند شهید و فرزند یتیم، فرق بین فرزند دختر و پسر در جامعه و…

    از پدرمادرهایی که بین فرزندانشون فرق می گذارند، از بچه هایی که به پدرو مادرشون بی مهری و بی توجهی می کنند، از خانه سالمندان، از دیدن فقر ، از فساد، از تحریم، از پیدانشدن داروی اصل برای بیماران خاص خیلی ناراحت میشم . از کنکور و سیستم آموزشیمون خیلی ناراضیم، از مدارس پولی و غیرانتفاعی و تفاوت در کیفیت تحصیل به خاطر پول خیلی ناراحت میشم. از کسانی که جانماز آب می کشند ولی بقیه مردم از دست و زبان و عملشون در عذابند، از کسانی که ظاهرشون جلوی مردم عالیه و در باطن و درون خانواده بدجنس و بداخلاقند و در واقع دورو هستند بیزارم، از درگوشی حرف زدن در جمع خیلی عصبانی و دلخور میشم، از آدمهایی که پز عالی و جیب خالی دارند و مردم را گول می زنند خیلی ناراحت میشم و …

    ممنون از استاد گرامی، با پاسخ به این سوال و فکرهایی که توی ذهنم مرور کردم احساس می کنم وجودم پر از خشم و فریاد فروخورده است…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ابتسام فريد گفته:
    مدت عضویت: 1871 روز

    سلام بر استاد گرانبها وعزیز

    شدیدترین احساس خوشی که در من برانگیخته میشه زمانیه که اتفاق خیلی خوب برام میوفته از حال خوش ،خودم رو گم می کنم وکارها وحرف هایی میزنم که بعدا پشیمون میشم .

    اما شدیدترین احساس بد در روابط عاطفی که قبلا خیلی منو اذیت می کرد ولی الان به این مسئله بی توجه شدم . مسئله رو نوشتم ولی پاکش کردم چون دوس ندارم ببینم که این مشکل رو نوشتم می خوام باهاش خدا حافظی کنم وخدا رو شکر تونستم با آموزشهای شما خودم رو کنترل کنم واین ناراحتی رو از خودم دور کنم صحبت های شما خیلی آدم رو آروم می کنه خدا رو شکر می کنم که من رو لایق شنیدن این صحبت ها دانست .ممنونم استاد بی نظیرم .

    مسئله جدیدی که منو برانگیخته میکنه تفاوت گذاشتن مامانم بین ما بچه ها که هیچ وقت به روش نیاوردم ولی از درون ناراحتم می کنه ولی سعی می کنم خودم رو خیلی زود کنترل کنم .الحمد لله انسانی نیستم که خیلی به دل بگیرم همون لحظه که اتفاقی می افته ناراحت میشم ولی خیلی زود خوب میشم وفراموش می کنم که جای شکر داره که خدا به من این خصلت رو داده که زود ببخشم حتی توی روابط عاطفیم بارها مسائلی پیش میاد که خیلی ناراحتم می کنه ولی نمی زارم که این ناراحتی برای طولانی مدت همراهم باشه خیلی زود برطرفش می کنم ولی طرف مقابلم برای روزها اگه مسیله ای پیش بیاد از دستم ناراحت میشه البته الان که با شما در حال کار کردن روی خودشه خیلی خوب شده ولی قبلا ناراحتی آقام خیلی ناراحتم می کرد به طوری که من هم از اون ناراحت میشدم توی زمان مثلا سه روزه که اون ناراحته من حرفی برا گفتن ندارم بعد اون ناراحت میشه که چرا موقعی که من ناراحتم تو هم مثل من ناراحت میشی ومن هم همیشه جوابم اینه چون تو بی دلیل ناراحتی .چون از نظر من هیچ چیز ارزش ناراحتی رو نداره وهمیشه بهش میگفتم تو چطور می تونی اینقد ناراحت بمونی .اما خدایی الان خیلی خوب شده خیلی خیلی بهتر از سال قبل به طوری که خیلی کم ناراحت میشه واگه ناراحت بشه خیلی زود خودش رو جمع وجور می کنه .

    مسئله بعدی من آدم کم حرفی هستم توی روابط عاطفیم .نه که اصلا حرف نزنم ولی خیلی وقتا حرفی برا گفتن ندارم وقتی با پارتنرم بیرون میریم یه کم صحبت می کنم دیگه صحبت هام تموم میشه یدفه آقا میگه خب حرف بزن یه چی بگو من این جا یکم از درون ناراحت میشم چون این مسئله خیلی داره تکرا ر میشه ومن احساس میکنم من تا الان حرف زدم دگه چی بگم حرفم تموم شد.

    ممنون استاد بابت فایلهای نابتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محسن انصاری گفته:
    مدت عضویت: 1894 روز

    باسلام خدمت استاد گرامی ودوستان عزیز

    جاهایی که خیلیی احساسم بدمیشه

    موقع رانندگی اگر راننده دیگه ای حرفی بهم بزنه یا درست رانندگی نکنه مثلا بپیچه جلوم به شدددددت عصبانی میشم وحتی دچار پرخاشگری میشم ودهنم باز میکنم وچشامو میبندم 

    وقتایی که خانمم درمورد پول نداشتن واینکه برای پول پیش خونه بایدچکارکنیم حرف میزنه یا درمورد آینده صحبت میکنه که بااین پول پیش ما که دیگه جایی بهمون خونه نمیدن

    وقتایی که به نداشتن پول فکرمیکنم واینکه مثلا  حتی یه مسافرت هم نمیتونم برم

    اینونمیدونستم اماوقتی خوب بهش فکرکردم دیدم واقعااا نسبت به انتقاددیگران خیلیییی حساسم وزود بهم برمیخوره ونارحت میشم شدیداا

    وقتایی که میخوام تصمیمات بزرگی بگیرم احساس نگرانی میکنم وبایدد ازهزار نفربپرسم واز جوانب مختلف اون مسئله رو بررسی کنم

    اگر خانمم مریض بشه به شدت ناراحت میشم واحساسم بدمیشه

     

    الگوهای تکرارشونده:

    هر سه چهارهفته یکبار باخانمم بحث وجدال داریم که بیشترر موارد هم برمیگرده به مسائل مالی

    هر یکی دوماه یکبار توی محل کارم جورابم گیر میکنه به چرخ صندلی که روش نشستم وپاره میشه

    باخودم فکرمیکنم که خب این ماه اینقدر پس پول پس اندازمیکنم امااااا هررررماه ماشین خراب میشه وباید ببرم تعمیرگاه وبه طور معمول محاسباتم درمورد پس انداز کردن پول بهم میریزه

    هر یکی دوهفته یکبار پشت گردنم جوشای بد جور میزنه

    هرچندماه یکبار وسایل خونه خراب میشه مثلا اول اجاق گازبود بعد یخچال بعد کولر بعد لباسشویی

    اماا درکل اینو نمیدونم که اتفاقاتی که میفته فقط حاصل فرکانس وباورای منه؟یا حاصل فرکانس وباورای خانمم هست؟یا برآیندی ازفرکانسای مادوتاست؟چون به هرحال که مادونفر آدمیم وداریم باهم زندگی میکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    بیت اله دوستی اوج گفته:
    مدت عضویت: 1450 روز

    سلام درود خدمت استاد عزیز و همسر گرامی تون 2سال پیش تمام موارد تقریبا طبق سوال های گفته شده توسط شما استاد داشتم با توجه به مشکلاتی در خانواده داشتم با همسر

    من قانون 12قدم و قانون سلامتی و کشف قوانین از سایت خریدم و استفاده کردم الان هم در کشف قوانین هستم اتفاقا زیبا برام رخ مید کد نویسی که انجام میدم و اگر چیزهای ناحالل که خیلی کم هست رخ بده فقط مثبت شو‌ پیدا میکنم این چه درسی برای من داره و میتونم ازش مثبت در بیام یا درسشو بگیرم من موارد نازیبا بود برخوردم مناسب نبود با عصبانیت و کلا احساس شادی نداشتن تا آرامی موارد شیطانی الان تمام تصمیمات بهم احساس خوب بده و

    آرامش داشتم انجام میدم الخیر فی ماوقع هست هر اتفاقی بیوفته همون اتفاق خوبس خدارو سپاس گذارم پسرم و دخترم رو دارم البته اول خدای مهربانم رو دارم خدارو شکر میکنم از این همه نعمتی دارم و به خداوند اینقدر نزدیک شدم نمیشه احساس نزدیک بودن رو بیان کرد فقط خدارو شکر که خداوند شمارو که یکی از دستهای زیبایی خداوند هستید البته خانم شایسته هم همینطور سر ره من قرار داد با توجه به توجه به آگاهی کانون توجه من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهتاب کلیچ گفته:
    مدت عضویت: 2755 روز

    سلام مجدد

    داشتم دیدگاه قبلیم رو کامل میکردم که مدت زمان ویرایش دیدگاه تموم شد.

    مسیله ای که باعث افسردگی و یاس در وجودم میشه همیم مطالعه و تلاش زیاد است که آهرش منو به هیچ‌جا نمیرسونه، بیش از 14 ساعت کار میکنم، تقریبا 12 ساعت فول تایم سرکارم روزی 2 ساعت هم در حوزه اطلاعت کار و شغلم مطالعه و تمرین و تکرار دارم.لازن به ذکره که من مدرس نرم افزارهای گرافیکی و آفیس هستم ، در سطح پیشرفته تغیرات نرم افزارها زیاد شده و من مجبورم که همیشه در حال مطالعه باشم تا مواردی که تدریس میکنم نیاز دانش پذیر و بر طرف بکنه و همین به روز کردن مدام و پیوسته اطلاعاتم انرژی زیادی ازم میگیره و این در صورتیکه که با وجود این همه زحمت و تلاش درآمدم حتی کفاف یک زندگی معمولی رو بهم نامیده.

    مثال دیگه در این حوزه همین عضو بودنم در سایت شماست، تقریبا هر روز من با صدای شما در فایل هاتون آغاز میشه، هر فایل صوتی شما رو چند بار گوش میدم حداقل تا سه بار گوش نکنم سراغ فایل بعدی نمی‌رم در مدت این مدتی که در سایت عضو بودم شاید بالای 90 درصد فایل های رایگانتون رو گوش کردم و دیدم ولی نتیجه و اثرشون نسبت به عملکردم ضعیف بوده، فکر میکردم که تغیرات مثبتی در زندگیم رخ داده ولی انگار خودم رو‌ گول میزدم.

    تنهایی و کار کردن در زمان های زیاد و کم پولی قطعا نتیجه این همه آگاهی های خوب نمیتونه باشه.

    تقریبا هر شب به تفسیر قرآن گوش میدم (مطالعه قرآن هم به دلیل تاثیرپذیری از صحبت های شما و دیدن تغیرات مثبتتون در اثر توحیدی عمل کردنتون بوده) ولی تقریبا از خدا دورم و احساس میکنم منو فراموش کرده یا من لیاقت نزدیکی بهش رو‌ ندارم.

    بعضی وقت ها از عبادت کردن هم خسته میشم.

    استاد یکی دو مورد دیدگاههای دوستان رو مطالعه کردم ولی لبریزم از اینکه بخوام حال بد دیگران رو ببینم احساس بو‌و نامزدی بهم دست میده و این باور که افراد مثل شما که توانستند به خواستشون برسند و از زندگی لذت ببرند قدرت و راهکاری رو بلند که ما هرگز به اون دسترسی نداریم و علی رغم تلاش زیاد نتیجه هامون خیلی کمه، استاد من تلاش میکنم ولی سطل بارونم خیلی کوچیکه در همه حوزه ها…

    بارها به خدا گفتم من باور ندارم گنجشک روزی هستم ولی انگار که هستم…

    این بیشترین پترنی هست که در زندگیم تکرار میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فتانه نریمانی گفته:
      مدت عضویت: 1197 روز

      سلام دوست عزیز

      من کامنت شما رو خواندم تمام ترمز های ذهنی شما از داخل پیام هاتون مشخص

      شما درست هست که فایل های استاد بزرگوار گوش میدید ولی تلاشی برای عوض کردن باور هاتون ندارید

      شما اولین باور اشتباهتون درمورد خداست چون عدم لیاقت دارین احساس گناهکار بودن .و باور اینکه خدا شمارو فراموش کرده و….

      باید هروز تحط هر شرایطی این باور جایگزین کنید

      دست من در دست خداوند هست من روح پاک خداوند هستم خداوند از رگ گردن به من نزدیک تر هست.

      خداوند هیچ وقت من را فراموش نمیکند و هر لحظه من را هدایت حمایت و حفاظت میکند ..و شکر گذاری کنید …

      و نکته دوم اینه که شما عبادت از روی عشق بی قید شرط برای خداوند انجام نمیدید البته که نه برای خدا برای خودت هست زود خسته میشید

      راهکار اینه عبادت برای عشق خدا و آرامش روحتون انجام بدید و هر لحظه از خداوند آرامش بخواید

      نکته سوم اینه خودتون قبول ندارید خودتون دور میدونید ذر صورتی که استاد گفت شما ختی با پیامبران هم فرقی نداره همگی روحی از خدا هستند منتهی اونا خودشون باور کردن شما هم خودتون باور کنید

      نکنه چهارم باور اشتباه گنجشک روزی

      بیاید اینو از ذهنتون عوض کنید بگید اره گنجشک روزیم چرا چون گنجشک راحت بی دردسر روزیش میگیره خدا از غیب براش میرسونه تلاش نمیکنه برا روزی چون به خدا اعتماد داره

      درگیر روزی پیدا کردن نیست همیشه در همه حال روزی اون از جانب خدا میاد پس منم گنجشک روزیم به راحتی روزی میاد سمتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    معصومه عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1404 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من میفته که شدید ترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟

    از اون روزی که شما فایل رو در سایت گذاشتید همش به خودم میگم امروز جواب میدم یا فردا سر فرصت جواب میدم و همینطور جواب دادن به این سوال رو به روز بعد موکول میکنم

    اما بلاخره امروز به خودم گفتم بشین و فکر کن و بنویس انچه باعث در جا زدنت شده..

    یکی از مواردی که منو خیلی عصبانی میکنه اینه که وقتی بچه هام به حرفام گوش نمیکنن خیلی عصبی میشم .به نظرم به حرفام گوش نمیکنن یکم کلی در مورد موضوع گفتم .به صورت جزیی تر به موضوع نگاه میکنم:پسر کوچیکم وقتی غذاشو نمیخوره و شروع میکنه به بهونه گیری من عصبی میشم با خودم میگم خب چرا سر وقت غذاتو نمیخوری که بعدش بهونه گیری میکنی؟!

    یا اینکه وقتی دختر9ساله ام و پسر5ساله ام باهم بازی میکنن و به یه مشکل میخورن و با هم بحث و دعوا میکنن من واکنش نشون میدم

    وقتی زاویه ی دیدم رو عوض میکنم و به موضوع از یه دید جدید نگاه میکنم در اون صورت چند روزی میتونم خودمو کنترل کنم ولی اگر فراموش کنم دیدگاهمو عوض کنم دوباره بهم میریزم و واکنش احساسی نشون میدم.

    یکی از موارد دیگه که واکنش نشون میدم اینه که وقتی کسی ازم ایراد میگیره خیلی بهم میریزم و به نظرم ریشه ی این باورم در عدم لیاقت و احساس ارزشمندیه،شدیدا نیاز دارم که روی عزت نفسم به طور کامل کار کنم.

    من خیلی باید ازتون یاد بگیرم استاد جان شما فرشته ی نجات زندگی من هستید

    از روزی که باهاتون آشنا شدم خیلی تغییر کردم خیلی احساس خوشبختی میکنم

    من همیشه دوست داشتم همسرم بهم ابراز محبت کنه و همیشه خودم پیش قدم میشدم تا اینو ازش بگیرم ولی چند وقتیه که همسرم خودش بدون اینکه من انتظار داشته باشم این کار رو برام انجام میده و چقدر حس خوبی دارم .سعی کردم زیاد بهش نچسبم سعی کردم خودمو اولویت قرار بدم و تا اونجایی که تونستم عمل کنم دارم نتیجه میگیرم.واقعا ازتون ممنونم استاد شما یکی از افرادی هستید که بخاطرش تو زندگیم از خدا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1743 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم جان

    سلام بچه های ، هم فرکانسی م.

    استاد چه درس های باارزشی ، منم الگوهای تکراری رو دارم تو زندگیم پیدا می کنم.

    هر چند وقت یکبار رابطه من و همسرم خیلی تند میشه.

    هرچند وقت یکبار وضعیت مالی زندگیم خیلی رو به پایین میاد.

    وقتی فکر می‌کنم متوجه میشم که آره من برای خودم ارزش قائل نیستم، به خودم اهمیت نمیدم، خودم رو فدای دیگران می کنم، که مثلاً همسرم یا بچه‌ها م ناراحت نشن،یا بهشون فشار نیاد، اما طبق قانون جهان هستی ، وقتی من به خودم اومدم که خدا جونم چرا از صبح که بلند میشم تا شب از نظر فیزیکی هی تلاش ، هی بدو بدو ، هی کارها به سختی شدن، …..

    ووووووو.

    تاااآاا اینکه به خودم اومدم و خدا رو خواندم که من راحتی رو می خوام.

    من آرامش رو می خوام.

    من زیبایی ، من سادگی…..

    می خوام خداوند هم طبق قوانین بهم داد، و دارم هر روز آگاه تر میشم و درخواست هام، بهتر، و بیشتر

    خدایا متشکرم

    از وقتی که باورهای مخرب رو دارم می شناسم، و به طور بنیادین ، و طی کردن تکامل م، کار می کنم روابط من هی بهتر و بهتر شده، احترام برام بهتر شده، احساس لیاقت و ارزشمندی ، در وجودم دارم حس میکنم.خدایا متشکرم.

    یا در مورد مالی ، دارم یاد میگیرم که وقتی پول تو کارتم هست ، هر هدایتی که قلب م، میگه و حالم عالیه می‌فهمم که باید اجرا بشه، اما رها، آزاد ، و با این باور که اینو مگه خدا نداده، پس بازم میده، و تمام سعی م اینه که وقتی پول تو کارتم میاد به راحتی خرج کنم، لذت ببرم و حالم رو هی بهتر و بهتر کنم ، آره اینم هی داره بهتر میشه.

    و من اگه هر چه بیشتر و بیشتر خرج کنم.

    هر چه بیشتر آزاد یاشم، رها باشم خداوند السمیع العلیم هست. چون اون خب می شنوه، و چون می بینه، خدایا متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سجاد مصطفایی گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز

    در پاسخ به سوال تو چه شرایطی زیادی احساسی میشی ؟

    باید بگم که من زمانی که کسی از ظاهرم ایرادی میگیره مثلا میگه که موهات داره میریزه یا مثلا چقد چاق شدی یا چقدر لاغر شدی چقدر بد ریخت شدی

    یا مثلا بهم میگه که چهرت رو اصلا ازش خوشم نمیاد قبلا خیلی به شدت به هم میریختم الانم ناراحت میشم ولی نه به شدت قبلا احتمال هم میدم دلیلش این بود که داخل مدارس به شدت از چهره ی من ایراد گرفته میشد با اینکه چهره ی من یه چهره معمولی بود وهیچ ایرادی هم نداشت ایراد میگرفتن و همین شده یکی از پاشنه های آشین من که به شدت قبلا و گاهی اوقات الان از شنیدنش عصبی میشم

    2.زمانی که کسی از کار من ایراد بگیره مثلا بگه که تو عرضه انجام فلان کارو نداری یا تو بدرد هیچی نمیخوری تو در آینده هیچی نمیشی یا اینطور حرف هارو بزنه یا مثلا بگه که این مهارتی که داری یاد میگیری قدیمی شده و …. از اینا هم به شدت بهم میریزم دلیلش هم اینم میدونم چیه چون لیشتر این حرفا رو در بچگی از پدرم شنیدم با اینکه الان روابط به شدت خوبی با هم داریم ولی خب از پدرم شنیدم چون من از 6 سالگی با پدرم نقاشی کار میکردم و

    اون انتظاری که پدرم از کار کردن من داشت رو با سن کم نمیتونستم برآورده کنم این حرفا رو بهم میزده به همون دلیل الانم توی زندگیم دلم نمیخواد این حرفو بشنوم

    3.مواقعی که دارم غذا میخورم کسی به میزان سالادی که برمیدارم یا میزان پنیر یا کره ای که بر میدارم نگاه کنم عصبی و ناراحت میشم و میگم نگاه نکنید من خوشم نمیاد

    4.مواقعی که دارم روی یه کاری به شدت تمرکز میکنم مثلا در حال حاضر که دارم برنامه نویسی یاد میگیرم اگر کسی در حین آموزش و تمرکز من بیاد و تمرکز منو به هم بزنه به شدت عصبی میشم و میگم فعلا مزاحم نشید هر زمان که از حالت تمرکز اومدم بیرون سوالتون رو بپرسید خلاصه که استاد جان من هدایت شدم به خرید کشف قوانین که همین دو هفته سه هفته پیش خریدمش امیدوارم که با این دوره

    بتونم به خواسته هام برسم و این پترن معیوب رو که دارم در بعضی کار ها با پیدا کردن باور های معیوب یا به قول خودتون ترمز ها از بین ببرم

    با آرزوی بهترین ها برای شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سعیده و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2649 روز

    به نام خدای زیبا

    سلام

    سلام به روی ماه استاد عزیزم و مریم نازنینم و تک تک دوستان

    استاد چقدر زیبا شدین، یک پسر 18 ساله ی پرانرژی و خوش تیپ و از وقتی که دوره ی قانون سلامتی رو کار می کنید کلامتون بسیار تاثیر گذارتر هست و خیلی با آرامش خاصی حرف می زنید. احسنت به این همه تعهد به این همه کنترل ذهن

    پاسخ به سوال استاد

    1- همسرم حرفهایی که می زنم رو یادش نمی مونه و جدیدنا خیلی حواس پرت شده و این رفتارش باعث شده خیلی عصبی بشم

    2- اگه کسی ازم انتقاد کنه ناراحت میشم

    3- تمام تلاشم اینه که دیگران از دستم راضی باشن و اگه کاری بر خلاف میل دیگران بکنم خیلی خودمو سرزنش می کنم

    4- از این که رشد نکنم و هدف نداشته باشم و روزهام رو به بطالت بگذرونم

    5- کسی باهام رو راست نباشه و بهم دروغ بگه و ازم سوء استفاده کنه

    6-از بی عدالتی و بی نظمی و کثیفی بدم میاد

    7- از فقر می ترسم و هر جا فقر رو ببینم خیلی روحیه ام خراب میشه

    8-هر چیزی که بهم استرس بده( افکارم، ترس هام، دخترم که گریه کنه و حولم کنه و….) باعث میشه که به شدت عصبی بشم

    9-بی توجهی دیگران و ترد شدن توسط دیگران مخصوصا دوستان و خانواده

    10- تشکر نکردن دیگران از خوبی هایی که بهشون می کنم

    11-وقتی به مسئله ای بر می خورم به شدت خودمو می بازم و نا امید میشم.

    12- نمی تونم تصمیمات تو زندگیم بگیرم چه بزرگ باشه و چه کوچک و خیلی منو درگیرر خودش می کنه و شب ها خواب رو ازم میگیره

    13-بی اعتماد بودنم به دیگران و این که همه اش احساس می کنم که می خوان سرم کلاه بزارن

    14- همه چیز رو به خودم سخت می گیرم و بزرگ می کنم و این باعث میشه که خسته بشم

    15- کارهای خونه و تمییز کردن مداوم منو خسته کرده و روحیه ام رو خراب کرده

    این الگوها دارن توی زندگی من همش تکرار میشه

    هرچند وقت یکبار یک دعوای حسابی با همسرم دارم

    اگه پول داشته باشم یک خرجی به وجود میاد و اونو باید خرج کنیم و یا این که همیشه بدهکاریم. سالهاست که همیشه بدهکاریم.

    نمی تونم دوره سلامتی رو عمل کنم و یک ماه خوب پیش میرم و بعد نمی تونم ادامه بدم و بعد مثل دیوانه ها غذا زیاد می خورم و پرخوری می کنم با مواد غذایی آشغال

    نمی تونم پیوسته به آموزه ها عمل کنم یک مدت شبانه روز کار می کنم و خیلی عالی پیش میرم و بعد یک دفعه دیگه دوست ندارم و روی خودم دیگه کار نمی کنم و میذارم همه چیز خراب بشه

    هرچند وقت یکبار مخصوصا تو تخمک گذاری و پریود شدن خیلی روحیه ام بهم میریزه و خیلی پرخاشگر میشم و پرخوری عصبی می کنم

    دوست خاصی نداریم و افرادی که دور و برمون هستن شرایط مالی خوبی ندارند و یا متوسط رو به پایین هستند

    قبلا تمام افرادی که با من دوست می شدن مشکل داشتن و من باید بهشون دلداری میدادم و کمکشون می کردم که الان خیلی وقته که دیگه همچین افرادی سمت من نمیان

    برای خرید هرچیزی حتی میوه باید کلی بگردم و از همه جا قیمت بگیرم و کار خرید برام سخت میشه و دیگه ازش لذت نمی برم

    درآمد عزیز دلم حتی اگه دو برابر روز قبل( از نظر زمان) کار کنه باز هم ثابته و تغییر خاصی نمی کنه

    موقع از خونه درآمدن همیشه با همسرم بحثم میشه و حول میشم و عجله ای درمیام بیرون و به خودم نمی رسم

    ادامه دارد….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    هادی صدقی گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    به نام الله یکتا

    سلام خدمت استاد و مریم عزیز و دوستان با عشقم

    الگوهای برای من تکرار میشه

    1 هر چند وقت همسرم میاد در مورد موضوعی از من یه سوال میکنه یا بهتر بگم یه راهکار میخاد و من هم طبق معمول با توجه به شناختی که از قوانیین پیدا کردم بخصوص از قانون سلامتی میام راهکار بهش میدم مثلا میگه من نمیتونم خودمو کنترل کنم که این غذا ها رو نخورم و من هم میگم باید از اهرم رنج و لذت استفاده کنی و هر چیزی دیگه ای که به فکرم میرسه و از استاد یاد گرفتم رو بهش میگم ولی اتفاقی که میفته اینه که میگه من نمیتونم و بعد من بهم میریزم و بهش میگم چرا دنبال راهکار میگردی تو که هر چی میگم رو گوش نمیکنی چرا اصلا مطرح میکنی تو که نمیخای تعقییر کنی چرا منو اذیت میکنی

    این یکی از الگوهای بود که هر چند وقت یک بار تکرار میشد و باعث رنج من میشد چون همسرم یکم مریض شده و تنها راه درمانش هم رفتن تو قانون سلامتیه

    2 الگوی بعدی اینه که برای هر کسی کاری انجام میدم بعد چند وقتی که اگه بخام اون کار رو انجام ندم طرف از من ناراحت میشه و فکر میکنه که اون کار وظیفه منه و این هم منو خیلی اذیت میکنه

    3الگوی بعدی اینه که طرف از وسایل من از ماشین از هر چیزی که من دارم استفاده میکنه ولی اگه بگم یه سنگ بده بزنم به سرم زورش میاد میگه نه این سنگ مال منه و یه جورای از این مال من گفتن متنفرم من میگم تو رفاقت تو رابطه زن شوهری تو رابطه برادری مال من مال تو نباید باشه یا تو هم از وسایل من استفاده نکن یا اگه استفاده میکنی چرا زورت میاد اونهم برای چیزهای خیلی بی ارزش

    4 الگوی بعدی دوستای من و داداشم مشترکن و وقتی میخان دور هم جمع بشن هیچ وقت با من تماس نمیگیرن و همیشه به داداشم زنگ میزنن و این موضوع هم منو اذیت میکنه و داداشم میگه بریم فلان جا بچه جمع شدن

    و در اخر خداوند رو شاکرم به خاطر همه چیز به خاطر اینکه با هدایتش من دوره کشف قوانیین رو خریدم و الان فهمیدم که همه این الگوهای که دارن تو زندگیم تکرار میشن رو خودم دعوت به زندگیم کردم و منم که با توجه کردن به ناخواسته هام اونا رو خلق کردم و دارم با استفاده از اموزش های استاد این الگو ها رو کم رنگ میکنم و شرایط رو اون جوری که میخام خلق میکنم و من خالق صد در صد زندگیم هستم و من این رو باور دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: