اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد نورانی و الهی ام ،سلام به استاد شایسته نازنین وسلام به دوستان این سایت الهی که با کامنت هاشون کلی درس می گیرم.
خداروشکر که بعد از مدتی امروز تصمیم گرفتم که بیام و کامنت بزارم که همینطور قبلا هم گفتم که یکی از پاشنه های آشیلمه همین کامنت نگذاشتن که از پاشنه های آشیل بزرگتر و قوی ترم (کمالگرایی و عدم عزت نفس)نشات میگیره.
اومدم بنویسم تا ردپایی از خودم جا بگذارم و به خودم کمک کنم تا ریشه مشکلات و مسائلمو رو پیدا کنم تا ترمزها و کدها رو پیدا کنم.(البته که من جواب همه سوالات رو توی دفترم هم نوشتم).
استاد عزیز والهی ام کم کم ،رفته رفته،با گذشت روزها همونطور که دارم فایل ها رو گوش میدم کامنت میخونم شکرگذاری انجام میدم و آگاهانه دارم رو خودم کار میکنم چشمام داره بازتر میشه بر روی قوانین جهان هستی ،ایمانم داره قوی تر میشه به حرف های شما؛و خوشحالم که حداقل آروم آروم دارم تکاملم رو طی میکنم.[چون قبلاها واقعا توی در و دیوار بودم و به معنای واقعی حرفاتون رو درک نمیکردم و متعهد به عمل به قانون نبودم و جهان هم حسابی چک و لگدهاشو بهم زد تا سرعقل اومدم.]
سوال این فایل:چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگیتون قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته می کنه؟(چه مثبت و چه منفی)
استاد جان من حدود یکی دوماه پیش به این سوالات جواب دادم،الان که خواستم کامنت بزارم ودوباره به سوال جواب بدم متوجه شدم من برای حالت مثبت هیچی ننوشتم و انگار تو واقعیت هم جواب خاصی براش ندارم🤦♀️واقعا چند دقیقه فکر کردم چه شرایط و اتفاقاتی قوی ترین احساس مثبت رو در من برانگیخته میکنه؟؟؟🤔🤔🤔
خدایا واقعا این منم !!! یعنی تا حالاهیچ اتفاقی فوق العاده منو خوشحال نکرده؟!!
پناه می برم به خدای متعال از شر شیطان رانده شده🤲.انقدرررر که تمرکز روی ناخواسته ها و منفی هاست خودم با دستای خودم (نگرش خودم،ذهنیت خودم)گور خودمو میکندم…
برای احساسات منفی در کسری از ثانیه کلی جواب داشتم و برای احساسات مثبت هیچی !البته چرا یه چیزای هستند که یه مقدار خوشحالم میکنند ولی در مقایسه با احساسات منفی خییییییلی ناچیزن…
خودم واسه خودم زندگی رو سخت و ناپسند میکردم.
مثلا من با خنده های پسرکوچولوم و شیرین زبونی هاش کلی شاد میشم☺️.
وقتی میریم توی طبیعت و کنار آب حس وحال خوبی دارم.
دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفربه دور آمریکا حس وحال خوب ،یادگیری و امیدواری بهم میده.
بیدارشدن صبح زود (سحرگاهی)اکثراوقات انرژی خیلی خوبی بهم میده،آرامش بهم میده .
خب بریم سراغ احساسات منفی:
طرد شدن و بی احترامی (به خودم و خانواده ام)از سمت همسرم.طوری احساس مرا بد می کند که بغض گلویم را میگیرد و گریه میکنم واحساس قربانی شدن به من دست می دهد.
بی مهری و بی محبتی اش به شدت مرا ناراحت میکند و احساس قربانی شدن به من دست می دهد(او در کل یه انسان مودی و دم دمی مزاج است و کلا با خودش هم قهر است چه برسه با بقیه)،اما با قرار گرفتن در این مسیر الهی من فهمیدم که خودم مقصرم که با فرکانسهام همچین آدمی رو وارد زندگیم کردم.
اکنون من متوجه شدم که چقدر آدم وابسته ای هستم که انقدر زود حالم به خاطر رفتارهای کسی دیگه خراب میشه و من باید فقط به خدا وابسته باشم.
در درجه بعد انتقاد تند (با لحن بد یا ناپسند)از طرف هرکس به خصوص همسرم ناراحتم میکند.
یه موضوع دیگه که خیلی برای من تکراریه،که نمی دونستم اینجا باید بنویسم یا تو فایل های بعدی اینه که:دائما وسایل شخصیم یا وسایل خانه گم میشه. این رو دقیقا نمیدونم ریشه اش چیه! احتمالا عدم احساس لیاقت باشه ویا تمرکز روی ناخواسته ها.
از دوستان عزیز میخوام اگه کسی میتونه راهنماییم بکنه که راه حل و ریشه یابی این مسائل چیه،پیشاپیش ممنون میشم🙏.(چون در حال حاضر شرایط تهیه دوره های کشف قوانین و یا هر دوره ای رو ندارم.)
از استاد الهی ام و مریم دوست داشتنی و بی نظیر خیلی خیلی سپاس گذارم برای تهیه این سلسله از فایل های ارزشمند که خیلی به ما کمک می کنن.
در پناه الله یکتا شاد،پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
من زمانی که به من بی توجهی میشه و احترام لازم رو دریافت نمیکنم به شدت ناراحت میشم.
زمانی که تو جمع مسخره بشم به شدت ناراحت میشم،
زمانی که پول ندارم و نمیتونم به خانواده کمک کنم به شدت خودمو سرزنش میکنم و افسرده میشم،
بسیار خودمو با دیگران مقایسه میکنم و وقتی میبینم دیگران وضعیتی بهتر از من دارن و پیشرفتشون بیشتر از من بوده به شدت ناراحتم میکنه.
اینکه طرد بشم و دوستانم بدون اطلاع دادن به من مهمانی یا مسافرت یا گردشی بروند به شدت ناراحتم میکنه.
از الگوهای تکرار شونده اینکه مسخره شدم، شاید توی جمع دوستان ما عادی باشه و با همه این شوخی ها بشه ولی من از این موضوع بشدت ناراحت میشم و برای من بیشتر تکرار میشه
خداقوت استاد گلم ممنون از این فایلهای فوقالعاده تون که واقعا هر کسی بتونه ازشون درست استفاده کنه( توی پرانتز بگم من خودم بعد از 7 سال بصورت میانگین حداقل روزی 4 ساعت به فایلهاتون گوش میدم تازه متوجه شدم که شیوه عمل به آگاهی های شمارو میتونستم بهتر عمل کنم که نکردم والان میخوام جبران کنم و بیشتر کامنت بذارم و تمام تمرینات رو چند بار انجام بدم ) میتونه به بیش از اون چیزی که حتی تصورش رو الان نمیتونه بکنه هم میتونه برسه
خدایا شکرگذارم که همچین استاد فوقالعاده ای رو دارم
سوال این بخش که چه الگوهای تکرار شونده ای دارید؟
خیلی خیلی این فایلتون فوقالعاده بود و من رو به فکر و جستجو در باورهام برد که بعد از مدتها تصمیم گرفتم کامنت بذارم و از این به بعد قصد دارم کامنت خیلی بیشتری بذارم
1. اولیش و مهمترینش برای من ؛ من یک ازدواج خیلی خیلی موفق وعالی دارم (همسرم رو خیلی خیلی دوسش دارم ونمیدونم چرا به نسبت اینکه انقدر زیاد دوسش دارم اما به خودش کمتر دوست دارم رو میگم ) اتقاق تکرار شونده و اینکه چیزی که دوسش ندارم اینکه ما معمولا ماهی یکبار باهم جروبحث میکنیم و شاید همیشه دلیلش هم من بودم با کارهام و یا حرفهای بدی که میزنم . الان که داشتید توی فایل توضیح میدادید که همه میگن دعوا نمک زندگیه دیدم این باور رو دارم و با خودم گفتم چرا آشتی ،تفریح ،مسافرت و… نمک زندگی نباشه؟
2. همیشه ی حس اینکه باید فدا بشم دارم! مثلا به بیشتر کسانی که خوبی زیادی میکنم به چشمشون نمیاد وتشکر نمیکنن و فکر میکنن وظیفه من بوده و یا همه همینجورین دیگه . یا مثلا وقتی کسی برای من کاری انجام میده نقد و زود پولش رو میدم تشکر وقدر دانی نمیکنه
3. الگوی تکرار شونده ی خیلی بدی که دارم و الان در دوره فوقالعاده کشف قوانین زندگی بشدت دارم روش کار میکنم اینکه همیشه بدهکار باشم تا انرژی بگیرم بتونم صب بیدار بشم برم سر کار ویا اینکه همیشه شنیدیم تا بدهکار نباشی ،پولدار نمیشی و چقدر اشتباست واین خیلی خیلی داره اذیتم میکنه
الگوی بعدی اینکه من توی کار بیل مکانیکی که دارم راننده های من دلم میخواد بیشتر وقت شناس باشن و لازم نباشه من همش پیگیر کار باشم و مرخصیهاشون بیشتر از حد قانونیشان نشه
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی هنرمند که هر روز با فایلهای فوق العاده شون بیشتر ما رو به سمت خوشبختی سوق میدن .
درباره سوالی که استاد توی این فایل پرسیدن باید بگم من از حس خیانت همسرم خیلی خیلی حالم بد میشه وکل روزم رو خراب میکنه به طور وحشتناک فکرم تا نابکجا آباد میره در صورتی که ته دلم میدونم اصلا همچین چیزهایی نیست اما دست خودم نیست تا یه چیز کوچیک حسم رو بد میکنه قدرت تخیلم یه چیزهایی از اون ماجرا میسازه که خودم باورم نمیشه .مثلا اگه همکار خانم به همسرم زنگ میزنه و قرار کاری میزاره من تجسم میکنم که با هم با یک ماشین رفتن و یه جا نشستن به بگو و بخند و کلی تفکرات وحشتناک دیگه که منجر میشه عصبی بشم وحالم خیلی بد میشه حس میکنم یه نفر قلبم رو توی دستش داره فشار میده وحس خفگی وتپش قلب وحشتناک دارم .وقتی واسه همسرم این فکرها رو تعریف میکنم شروع میکنه به خندیدن و این بیشتر منو عصبی میکنه میگه خانم اینقدر منو جاهای خوب خوب تصور نکن .همیشه بهم میگه تو سناریو نویس خوبی میشی .والبته قدرت تجسمم فقط توی همین مورد خیلی خوبه .
این توی زندگیم بارها تکرار شده .همسر سابقم چندین بار بهم خیانت کرد و این ماجرا ریشه در کودکی من داره و حرفهایی که مادرم درباره خیانت همه مردها میزد و فیلمهایی که همیشه میدیدم وحرف مردم که همیشه همین موضوعات بین خانمها هست .
حتی بحثی که همیشه بین دوستان و مشتریهام بود که همه یه خاطره ای از خیانت همسراشون داشتن و هر روز با آب و تاب مینشستیم و برای هم تعریف میکردیم .
حالا جالب اینجاست من بیشتر از این میترسم که همسرم رابطه عاطفی با کسی برقرار کنه و حس خوب و عشقی که بین ماست رو با یکی دیگه تجربه کنه .
کلا همیشه دوست دارم فقط خودم خاص باشم با خودم خاطره خوب داشته باشه و حرفهای محبت آمیزی که میگه فقط به من بگه .شاید شوخیهایی که با من میکنه بی تاثیر نباشه ،بارها بهش گفتم مغز من از سابق روی این موضوعات خیلی حساسه با من شوخی نکن چیزی که شما میگی واسه تو شوخیه و به قول خودت خوشمزه بازی میکنی تا بخندیم اما من همون لحظه تا کجاهارو تصور میکنم و این صحنه توی ذهن من میمونه اما دست بردار نیست و حرف منو باور نمیکنه
به عنوان مثال میگه چه خوب میشه آدم سه تا زن داشته باشه وصبح تا شب به همه شون سر بزنه ،اینجاست که من تصوراتم خونه همه رو میسازم و میبینم به همه داره محبت میکنه و بگو و بخند داره .
بیشترین و بزرگترین مشکل زندگی من همینه وخیلی دوست دارم این دوره رو هر طور شده بخرم که این مسأله رو حل کنم .
من با تمام مشکلات همسرم کنار میام و تنها مسأله ای که نمیتونم باهاش کنار بیام همینه.وبرعکس همیشه همین مسأله باعث میشه هر چند روز یکبار کلی جر و بحث داشته باشیم .
ومتاسفانه بخاطر افکار و جذب خودم همیشه اتفاقاتی پیش میاد که بهم حس خیانت میده.
وبعد کلی جر و بحث و بهم ریختگی اعصابم و زندگیم بهم ثابت میشه من اشتباه کردم و موضوع اون چیزی که فکر میکنم نبوده.
امیدوارم به یاری خداوند پول این دوره واسم جور بشه که بتونم این مسأله بزرگ زندگیم رو حل کنم .
ومساله دیگه ای که خیلی حس بدی بهم میده اینه که از همسرم پول بخوام .همش با خودم فکر میکنم که گناه داره وقتی واسه خودش خرج نمیکنه من چرا توقع زیادی داشته باشم یا اینکه فکر نکنه زن خراجی هستم و از این فکرها قطعا این موضوع هم برمیگرده به احسای لیاقتم .از منت گذاشتن بی اندازه بدم میاد همیشه دست به راه پا براه خرج میکنم که یه زمانی بهم نگه چه خبره یکم رعایت کن .
و این از خود گذشتگی توقع منو خیلی بالا میبره مدام توی فکرم درگیرم که حالا که من از این خواسته هایی که حق طبیعیه یه زنه میگذرم اونم باید بهم خیلی وفادار باشه و قدر منو بدونه.
به امید روزی که این دوره فوق العاده رو تهیه کنم و مسائلم رو بتونم حل کنم .
باز هم ممنونم بابت این فایلهای فوق العاده و سپاسگزار خداوندم که شما رو سر راه من قرار داد که بتونم زندگی و آینده مو به بهترین نحو بسازم .
به نام خدای بخشنده و مهربان 1-من تاقبل از اینکه با این گروه الهی استاد عباسمنش وهمسر عزیزشون اشنابشم خیلی احساساتی بودم به خصوص احساسات بد زیاد بودوخیلی ازم انرژی میگرفت و در مورد احساسات خوب هم خیلی خودم رو خنثی نشون میدادم که این هم من رو انسان بی انرژی و کسل و بدون انگیزه بار آورده بود اما حالا شکر خدای مهربان و با قدم گذاشتن در این راه همه چیز برعکس شده،یعنی به چیزها و یا اتفاقاتی که از اون جنس نمیخوام واکنش نشون نمیدم و حتی اگر خیلی مجبور باشم نظر کوتاه و در عین حال خنثی میدم چون میدونم سر منشا همه چیز خودمونیم ومن برای هیچ کسی کاری ازم برنمیآید واون انسان خودش باید در ذهنش تغییر بکنه در مورد تصمیمات مهم همیشه آدم دودل بودهام و همین حالا هم این مشکل رو دارم اما خداروشکر در این مسیر یاد گرفتم که حال خودم رو خوب نگه دارم و خودم رو مشوش و نگران نکنم چون هر چیزی که واقعاً لیاقت رو داشته باشم برام پیش میاد که اگر به مذاقم خوش آمد اول ازهمه خداروشکر میکنم و دوم به خودم افتخار میکنم چون نشون میده خیلی درست با خودم کار کردم اما گر نتیجه تصمیم باب میلم نبود باز هم خدا رو شکر میکنم و با استفاده از توجه به زیبایی ها و فراوانیها و خوشحالی کردن خودم سرگرم چیزهایی که دوست دارم میکنم و به الهامات و نشانه های خداوند خیلی توجه و عمل میکنم و البته خودم رو با سایت خیلی مشغول میکنم که هم حالم خوب میشه هم باعث میشه دوباره روی خودم کار کنم و ترمزهام رو پیدا کنم و خیلی دریچه ها برام باز میشه و خیلی کلیدها دستم کیادو قانون تکامل رو هم میدونم و این جوری خداوند دوباره تواون تصمیم به ظاهر اشتباه همه چیز رو و به وفق مراد من درمیاره ….در مورد مسخره شدن و یا انتقاد تو این ده سال اخیر مشت و لگد های روزگار من رو جوری بار آورده بود که اهمیت ندم یا البته خودم شاید این جور فکر میکردم چون الان به به سری ترمزهای خودم پی بردم به این که نظر دیگران واسم خیلی مهمه که همیشه آدم خوبه باشم پس این نشون میده قضاوت شدن برام مهمه و دارم رو این قضیه کارمیکنم و به این نتیجه رسیدم, قضاوت نکنم که خودم هم قضاوت نشم و این طور توجه م از رو ی نظر دیگران نسبت به خودم خیلی کم بشه … در مورد الگو تکرار شونده زندگیم بی پولی و نداشتن استقلال مالی است که از کودکی شروع شد و در دوران دانشجویی شدت گرفت و تا دوران متاهلی ادامه داشته ..دیگر الگواحساس مسیولیت نسبت به دیگران که اینطور قسمت زیادی از زمانم به غارت برده میشه البته تو این دو مقوله الان تمرکزی کار میکنم واین فایل هم انگار خدا مخصوص همین تضادهای من گذاشته…..خدایا شکرت..استاد وقتی عکستون که میخواد از رو صفحه بیاد بالا هنوز نیومده روی زبونم ناخودآگاه خدارو شکرت میاد. این یه نشونه جالب از همون اوایل آشنایی من با سایت بوده خدا در دنیا و آخرت از شما ومریم خانم گل راضی باشه
استاد عزیز چقدر زیبا شدی چقدر این رنگ سفید بهتون میاد. شما از هر نظر برای من باعث افتخار هستی هرروز از خدا سپاسگزارم باوت وجود شما وهدایتی که تو زندگیم شدم به این سایت به شما به این بهشت زیبا الهی شکر.
من همیشه تو روابطم وکارم به مشکل می خورم
از این باوت توروابط وکارم محبت زیادی وگذشت می کنم بیش از حد از خودم میزارم وطرف فکر می کنه من وظیفم هست ومن باید اینها رو انجام بدم من رو خیلی عصبانی می کنه
یا کسی که بدقول هست از هر نظر عصبانیم می کنه
چون خودم تمام سعیم رو می کنم انتظار زیاد یا بی جا نداشته باشم وخوش قول باشم چه تو سرکار چه رابطه یا هرچیز دیگه
یا این که کسی بخواد برام تصمیم بگیره از خودش این کار انجام بده بشدت عصبی میشم و برخورد می کنم
کسی که از کارهام بخواد سردربیاره کنجکاوی وکندوکاش کنه عصبی میشم وبیشتر حریص میشم جوری رفتار کنم که نتونه سردربیاره
اینها بارها شده تکرار میشه و شده برام الگوهای هست که تکرار میشه وخیلی دوست دارم بدونم کجای باورهام اشتباه هست
هرسریع تو رابطه زود تکراری میشه خیانت میشه دروغ گفته میشه وتو همشون این الگو تکرار شده
مرسی استاد عزیز که با این سوالها باعث میشی فکر کنیم واشتباه های خودمون رو پیدا کنیم چون همه چی درون خودمون هست
بی صبرانه منتظر فایلهای بعدی جوابهای سوالها هستم تا پاشنه اشیلم رو پیدا کنم سپاسگزارم
سلام به همگی شما عزیزان و استاد یکی یدونه خودم و خانوم شایسته زیبا
عید سعید قربان رو به همگی شما تبریک عرض میکنم
.
من خیلیی خوشحالم که تو این سایتم
من خیلیی حالم خوبه ک هرروز دارم بیشتر به این مسیر جذب میشم و بیشتر فکر میکنم به رفتارام و به کارم
من خیلی خوشحال و خوشبختم که وقتی میام تو سایت حالم عالیه و وقتی ی روز یا دوروز نمیام تو سایت انگار خودمو گم کردم
من خیلی خوشحالم ک سایت استاد رو گذاشتم رو صفحه اصلیم که وقتی ی نوقع دستم خورد و از سایت اومدم بیرون فوری بتونم برم توش
من خیلییی خوشحالم که هرروز درکم و اگاهیی هام بهتر میشه و دارم میبینم بهتر شدن زندگیم رو با تغییر دادن تفکر و نوع نگاهم
.
من یبار کامنت گذاشتم ولی اینبار اومدم تا بهتر و با درک عمیق تر به این سوال پاسخ بدم
استاد عزیزم میدونید همین فایلا اینقدر ارزشمنده ک دیشب داشتم به مادر عزیز و مهربانم میگفتم استاد چندتا فایل گداشته جدیدا و یکسری سوالاتی رو پرسیده ک خدا میدونه چقدررر با تفکر به اون سوالات و پیدا کردن باورهای مخربم میتونم زندگیی و اتفاقاتم رو تغییر بدم
خدایا شکرت بخاطر این فایلای ارزشمند استاد گلم همین فایلا اصلا باعث میشه ک من بیشتر و بیشتر بخام ک اگه یروز قیمت این محصول 88میلیون شد بازم با عشق برم و هزینشو پرداخت کنم
چون واقعن ارزشمنده و من خودم رو لایق هدیه های ارزشمند میدونم
.
خوب برم سراغ سوال اول :
1) چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟
.
*توی کارم وقتی میبینم دوستام چقدر راحت برا همدیگه مدل میشن ولی هیچکسی نمیاد ک من رو صورتش تمرین کنم بشدت ناراحت میشم و احساس بدی بهم دست میده
*وقتی میشنوم کسی همسرشو از دست داده یا طلاق گرفته بشدت ناراحت میشم درحدی ک بغض میکنم و احساسم بسیار بد میشه ازینکه یکی عشقشو از دست داده .
*موقع برگشت از منزل بدلیل اینکه گاهی کرایه ندم سوار ماشین هرکسی وامیستاد میشدم و اونم شروع به پرسیدم سوالات مسخره میکرد و این بشدت عصاب و رون و روان منو درگیر خودش میکنه
(ولی دیگه همچین کاری نمیکنم چون اینکه احساسم رو بد کنم به اینکه 20تومن کرایه بدم ارزش نداره و ازین به بعد با تاکسی میام چون درسهام رو گرفتم )
وقتی فکر میکنم ک بقیه غیبتمو میکنن یا بخاطر یسری اشتباهاتم ک کردم لقب های زشت بهم میزنن و بدم رو میگن بشدت من رو عصبی میکنه و حالم رو بد میکنه
وقتی به کسی بدهکار باشم و دراون شرایط پولشو نداشته باشم ک پس بدم وقتی کسی راجب پس دادن مول حرف بزنه بشدت بهم میریزم و بزور با خوندن ایه های قران تو ذهنم خودم رو جم میکنم و حسابی حالم گرفته میشه و اشکام ناخوداگاه میاد
وقتی بحث راجب تصمیم گیری میشه فک میکنم اخه من چجوری میتونم تصمیم بگیرم مگه من میتونم تصمیم بگیرم
اخه من چکار کنم و کلن گیج میشم و احساس بی عرضگی بهم دست میده ک نمیتونم تو زندگیم تصمیم بگیرم برای خودم.
وقتی میبینم وسایل مورد نیاز برای کاررو ندارم تهیه کنم و تمرین کنم و دوستام براحتی وسایلشو تهیه کردن و بهتر از من یاد میگیرن بشدت احساس ضعیف بودن و ناتوانی دارم حس میکنم ی دختر عقب موندم و دیگه دیر شد و اونا بهتر از منن.
وقتی میبینم کسی به عشقش رسیده و منی ک یک رایطه عاطفی بیتظیر رو داشتم اما بشدت فجیح از هم جدا شدیم حالم خیلی گرفته میشه و گریم درمیاد
یا وقتی میبینم کسی خاستگار داره یا زیاد براش خاستگار میاد احساس حسادت میکنم و باخودم میگم چرا منی ک اینقدر پسر دنبالمه هیچکدوم خاستگاریم نمیان ؟
وقتی تو جمع فک و فامیلام هستم تپش قلب میگیرم و شروع میکنم به چرت و پرت گفتن
از همون لحظه ک پیششونم شروع میکنم به تخریب خودم ک تو چرا تپش قلب میگیری چرا نمیتونی جلوی زبونتو بگیری چرا چرا چرا؟؟؟
و من بازم با هرثانیه تخریب خودم بیشتر اون کارو تکرار میکنم و نمیفهمم دلیلش چیه؟
اینا یکسری اتفاقاتی بود ک احساسات منفی بسیاری رو در من ایجاد میکرد
با بیانشون احساس میکنم نصف مسیر رو رفتم و نصفش با پیدا کردن باورهای مخرب و جایگزین کردنشون با باورهای خوب کامل میشه
امیدوارم بتونم باورهای مخربم رو عالیی تر شناسایی کنم و تغییرش بدم
من به خودم قول رسیدن به خاسته هام رو دادم
به امید الله مهربان هرروزم رو سعی میکنم بهتر از قبل باشم
خدایا شکرت
ممنونم استاد عزیزم برای این فایلای بینظیر که دارین اماده میکنید .
این موضوع که افکار و باور های ما شرایط رو رقم میزنن خیلی برای من قابل درک هست چون یکسری شرایط و موقعیت ها بودن که در گذشته خیلی احساسات من رو برانگیخته میکردند و الان به آسونی از کنارشون عبور میکنم و اصلا تجربشون هم نمیکنم.
ولی یکسری شرایط هستن که هنوز هم میتونن افسار احساساتم رو از دستم بیرون بکشن و ساحل دلم رو ناآرام کنند!
وقتی به رفتارهای نامناسبی که دیگران در گذشته در ارتباط با من داشتن فکر میکنم خیلی عصبی میشم،مثلا یادته فاطمه پشت سرت چی گفت، یادت چقدر بی ادبانه برخورد کرد،یادته چه توهینی کرد، و شروع میکنم به قضاوت کردن دیگران! در واقع قضاوت کردن بقیه خیلی حالمو بد میکنه (که البته بعد از بارها دیدن فایل قضاوت استاد خیلی بهتر شدم و کمتر قضاوت میکنم)
مورد بعدی وقتی هست که یک نفر تنهایمو درک نکنه و خلوتم رو به هم بزنه مثلاً خواهرم بهم میگه علت اینکه اتفاقات نامناسب رو تجربه نمیکنی اینکه زیاد با دیگران ارتباط نمیگیری،در حالی خودم میدونم که این افکار و باورهای من هست که ارتباطات آرامی رو برای من فراهم کرده، و عدم درک دیگران از این آگاهی رو مخم میره!
وقتی یه نفر با احساساتم بازی میکنه مثلاً شرایطی رو ایجاد میکنه که من فک کنم ازم خوشش میاد بعد که پا پیش میدارم میگه خودت دچار سوء تفاهم شدی!در حالی اون فرد این نقش ها رو در مقابل من بازی کرد تا من پا پیش بذارم و با گفتم این جمله(خودت دچار سوء تفاهم شدی!) احساس بزرگ بودن بهش دست بده و کمبود عزت نفسش رو اینجوری نشون بده
بعد چندین سال استفاده از فایلای سایتتون این اولین کامنت من هست و امیدوارم از این به بعد فعال تر باشم
در رابطه با سوالتون :
1. وقتایی که میبینم چرا هر سال جای خودمم و هیچ پیشرفت مالی ندارم . و حتی نمیتونم یه کار درست حسابی پیدا کنم که ازش خوشم بیاد و همیشه کار هایی پیدا میکنم که دوسش ندارم و هر روز از خواسته هام دور تر میشم
2. وقتی بهم توجه ای نمیشه و نادیده گرفته میشم به شدت حالم بد میشه
3. وقتی نمیتونم از خودم دفاع کنم یا مثلا تو جمع خجالت میکشم از حرف زدن که نکنه بگن این دختره حرفاش چه مضخرف و چرته و در کل زمانی که از حرفا و قضاوت دیگران میترسم
4.وقتی برای خانواده م مشکلی پیش میاد مثل مشکل مالی یا بیماری
5.وقتی به اشتباهات گذشته م فکر میکنم حالم خیلی خیلی بد میشه .به سوتی های نابجام ، به حرفای نابجام به رفتار زشتم …و جالبه که این مدام و مدام تازه تر میشه و همچنان هست
به نام خدایی که در هر دم هدایتگر و محافظ ماست.
سلام به استاد نورانی و الهی ام ،سلام به استاد شایسته نازنین وسلام به دوستان این سایت الهی که با کامنت هاشون کلی درس می گیرم.
خداروشکر که بعد از مدتی امروز تصمیم گرفتم که بیام و کامنت بزارم که همینطور قبلا هم گفتم که یکی از پاشنه های آشیلمه همین کامنت نگذاشتن که از پاشنه های آشیل بزرگتر و قوی ترم (کمالگرایی و عدم عزت نفس)نشات میگیره.
اومدم بنویسم تا ردپایی از خودم جا بگذارم و به خودم کمک کنم تا ریشه مشکلات و مسائلمو رو پیدا کنم تا ترمزها و کدها رو پیدا کنم.(البته که من جواب همه سوالات رو توی دفترم هم نوشتم).
استاد عزیز والهی ام کم کم ،رفته رفته،با گذشت روزها همونطور که دارم فایل ها رو گوش میدم کامنت میخونم شکرگذاری انجام میدم و آگاهانه دارم رو خودم کار میکنم چشمام داره بازتر میشه بر روی قوانین جهان هستی ،ایمانم داره قوی تر میشه به حرف های شما؛و خوشحالم که حداقل آروم آروم دارم تکاملم رو طی میکنم.[چون قبلاها واقعا توی در و دیوار بودم و به معنای واقعی حرفاتون رو درک نمیکردم و متعهد به عمل به قانون نبودم و جهان هم حسابی چک و لگدهاشو بهم زد تا سرعقل اومدم.]
سوال این فایل:چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگیتون قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته می کنه؟(چه مثبت و چه منفی)
استاد جان من حدود یکی دوماه پیش به این سوالات جواب دادم،الان که خواستم کامنت بزارم ودوباره به سوال جواب بدم متوجه شدم من برای حالت مثبت هیچی ننوشتم و انگار تو واقعیت هم جواب خاصی براش ندارم🤦♀️واقعا چند دقیقه فکر کردم چه شرایط و اتفاقاتی قوی ترین احساس مثبت رو در من برانگیخته میکنه؟؟؟🤔🤔🤔
خدایا واقعا این منم !!! یعنی تا حالاهیچ اتفاقی فوق العاده منو خوشحال نکرده؟!!
پناه می برم به خدای متعال از شر شیطان رانده شده🤲.انقدرررر که تمرکز روی ناخواسته ها و منفی هاست خودم با دستای خودم (نگرش خودم،ذهنیت خودم)گور خودمو میکندم…
برای احساسات منفی در کسری از ثانیه کلی جواب داشتم و برای احساسات مثبت هیچی !البته چرا یه چیزای هستند که یه مقدار خوشحالم میکنند ولی در مقایسه با احساسات منفی خییییییلی ناچیزن…
خودم واسه خودم زندگی رو سخت و ناپسند میکردم.
مثلا من با خنده های پسرکوچولوم و شیرین زبونی هاش کلی شاد میشم☺️.
وقتی میریم توی طبیعت و کنار آب حس وحال خوبی دارم.
دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفربه دور آمریکا حس وحال خوب ،یادگیری و امیدواری بهم میده.
بیدارشدن صبح زود (سحرگاهی)اکثراوقات انرژی خیلی خوبی بهم میده،آرامش بهم میده .
خب بریم سراغ احساسات منفی:
طرد شدن و بی احترامی (به خودم و خانواده ام)از سمت همسرم.طوری احساس مرا بد می کند که بغض گلویم را میگیرد و گریه میکنم واحساس قربانی شدن به من دست می دهد.
بی مهری و بی محبتی اش به شدت مرا ناراحت میکند و احساس قربانی شدن به من دست می دهد(او در کل یه انسان مودی و دم دمی مزاج است و کلا با خودش هم قهر است چه برسه با بقیه)،اما با قرار گرفتن در این مسیر الهی من فهمیدم که خودم مقصرم که با فرکانسهام همچین آدمی رو وارد زندگیم کردم.
اکنون من متوجه شدم که چقدر آدم وابسته ای هستم که انقدر زود حالم به خاطر رفتارهای کسی دیگه خراب میشه و من باید فقط به خدا وابسته باشم.
در درجه بعد انتقاد تند (با لحن بد یا ناپسند)از طرف هرکس به خصوص همسرم ناراحتم میکند.
یه موضوع دیگه که خیلی برای من تکراریه،که نمی دونستم اینجا باید بنویسم یا تو فایل های بعدی اینه که:دائما وسایل شخصیم یا وسایل خانه گم میشه. این رو دقیقا نمیدونم ریشه اش چیه! احتمالا عدم احساس لیاقت باشه ویا تمرکز روی ناخواسته ها.
از دوستان عزیز میخوام اگه کسی میتونه راهنماییم بکنه که راه حل و ریشه یابی این مسائل چیه،پیشاپیش ممنون میشم🙏.(چون در حال حاضر شرایط تهیه دوره های کشف قوانین و یا هر دوره ای رو ندارم.)
از استاد الهی ام و مریم دوست داشتنی و بی نظیر خیلی خیلی سپاس گذارم برای تهیه این سلسله از فایل های ارزشمند که خیلی به ما کمک می کنن.
در پناه الله یکتا شاد،پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
مژگان مامان ویهان🥰
1404/11/23
سلام خدمت استاد عزیز
من زمانی که به من بی توجهی میشه و احترام لازم رو دریافت نمیکنم به شدت ناراحت میشم.
زمانی که تو جمع مسخره بشم به شدت ناراحت میشم،
زمانی که پول ندارم و نمیتونم به خانواده کمک کنم به شدت خودمو سرزنش میکنم و افسرده میشم،
بسیار خودمو با دیگران مقایسه میکنم و وقتی میبینم دیگران وضعیتی بهتر از من دارن و پیشرفتشون بیشتر از من بوده به شدت ناراحتم میکنه.
اینکه طرد بشم و دوستانم بدون اطلاع دادن به من مهمانی یا مسافرت یا گردشی بروند به شدت ناراحتم میکنه.
از الگوهای تکرار شونده اینکه مسخره شدم، شاید توی جمع دوستان ما عادی باشه و با همه این شوخی ها بشه ولی من از این موضوع بشدت ناراحت میشم و برای من بیشتر تکرار میشه
درود بر شما استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته
خداقوت استاد گلم ممنون از این فایلهای فوقالعاده تون که واقعا هر کسی بتونه ازشون درست استفاده کنه( توی پرانتز بگم من خودم بعد از 7 سال بصورت میانگین حداقل روزی 4 ساعت به فایلهاتون گوش میدم تازه متوجه شدم که شیوه عمل به آگاهی های شمارو میتونستم بهتر عمل کنم که نکردم والان میخوام جبران کنم و بیشتر کامنت بذارم و تمام تمرینات رو چند بار انجام بدم ) میتونه به بیش از اون چیزی که حتی تصورش رو الان نمیتونه بکنه هم میتونه برسه
خدایا شکرگذارم که همچین استاد فوقالعاده ای رو دارم
سوال این بخش که چه الگوهای تکرار شونده ای دارید؟
خیلی خیلی این فایلتون فوقالعاده بود و من رو به فکر و جستجو در باورهام برد که بعد از مدتها تصمیم گرفتم کامنت بذارم و از این به بعد قصد دارم کامنت خیلی بیشتری بذارم
1. اولیش و مهمترینش برای من ؛ من یک ازدواج خیلی خیلی موفق وعالی دارم (همسرم رو خیلی خیلی دوسش دارم ونمیدونم چرا به نسبت اینکه انقدر زیاد دوسش دارم اما به خودش کمتر دوست دارم رو میگم ) اتقاق تکرار شونده و اینکه چیزی که دوسش ندارم اینکه ما معمولا ماهی یکبار باهم جروبحث میکنیم و شاید همیشه دلیلش هم من بودم با کارهام و یا حرفهای بدی که میزنم . الان که داشتید توی فایل توضیح میدادید که همه میگن دعوا نمک زندگیه دیدم این باور رو دارم و با خودم گفتم چرا آشتی ،تفریح ،مسافرت و… نمک زندگی نباشه؟
2. همیشه ی حس اینکه باید فدا بشم دارم! مثلا به بیشتر کسانی که خوبی زیادی میکنم به چشمشون نمیاد وتشکر نمیکنن و فکر میکنن وظیفه من بوده و یا همه همینجورین دیگه . یا مثلا وقتی کسی برای من کاری انجام میده نقد و زود پولش رو میدم تشکر وقدر دانی نمیکنه
3. الگوی تکرار شونده ی خیلی بدی که دارم و الان در دوره فوقالعاده کشف قوانین زندگی بشدت دارم روش کار میکنم اینکه همیشه بدهکار باشم تا انرژی بگیرم بتونم صب بیدار بشم برم سر کار ویا اینکه همیشه شنیدیم تا بدهکار نباشی ،پولدار نمیشی و چقدر اشتباست واین خیلی خیلی داره اذیتم میکنه
الگوی بعدی اینکه من توی کار بیل مکانیکی که دارم راننده های من دلم میخواد بیشتر وقت شناس باشن و لازم نباشه من همش پیگیر کار باشم و مرخصیهاشون بیشتر از حد قانونیشان نشه
سلام استاد خوبم
سومین کامنتم
یک خبر خوب دارم درباره خودم
بعد از حدود 5ماه تلاش
و بهادادنها
باورساختن ها
جهاداکبر داشتن ها
تونستم از مدار خیلی از الگوهای تکرار شوندم رها بشم
تکاملمو طی کردم
باورایی که برام بیماری شده بود رو پیدا کردم
بد و خوب کردنهام جدا کردن خودم از این جهان
شده بود برام محدودیت در جسمم
موسیقی رقص شهوت پوشش نامحرم عبادت
باور مسئول بودن
اینا بود که یافتم
خداروشکر
خداروشکر که تونستم برسم به این مدار
انگار گره هااز روح و جسمم باز شده
خدایا بینهایت شکرت میکنم
اما نمیگم جامعه و خانواده مقصرن که این باورا رو بمن بدن بلکه میفهمم اینا درستن سر جای خودشون
تو مدار خودشون
من برای آزادشدنم باید بهامیدادم رشد میکردم خدمت میکردم تا از زیر دین این هاخارج بشم
افرادی که بهشون مدیون بودم تااین سن
و بابهادادنم بارشد کردنم با جهاد اکبر کردنم با خودسازی با خودشناسی با رسالتم
تونستم بیام بیرون از دین ها و برسم مدار بالاتر
شکرت خداجونم
امروز سه ساعت رقصیدم و دیدم که تموم این مواد رسوب کرده تو بدنم دارن کنده میشن
قبل از 19سالگی زیاد میرقصیدم
ولی بعد افتادم تو پروسه تکامل
خدایا ممنونم ازت
ممنونم که اجازه دادی اصولی و تکاملی رشد کنم
عاشق خودمم
از خودم ممنونم که تونستم برسم این نقطه
ممنونم حدیث عزیزم که استقامت کردی جا نزدی ادامه دادی صبر کردی افتادی پاشدی گریه کردی و اما بالطف الله رسیدی این مدار
مداری که گناه نمیدونی دیگه …خیلی چیزا رو
گره های جسمت باز شد
تحسینت میکنم عزیزم حدیث عزیزم عاشقتم
استاد عزیزم عاشقتم
مریم جونم عاشقتم
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی هنرمند که هر روز با فایلهای فوق العاده شون بیشتر ما رو به سمت خوشبختی سوق میدن .
درباره سوالی که استاد توی این فایل پرسیدن باید بگم من از حس خیانت همسرم خیلی خیلی حالم بد میشه وکل روزم رو خراب میکنه به طور وحشتناک فکرم تا نابکجا آباد میره در صورتی که ته دلم میدونم اصلا همچین چیزهایی نیست اما دست خودم نیست تا یه چیز کوچیک حسم رو بد میکنه قدرت تخیلم یه چیزهایی از اون ماجرا میسازه که خودم باورم نمیشه .مثلا اگه همکار خانم به همسرم زنگ میزنه و قرار کاری میزاره من تجسم میکنم که با هم با یک ماشین رفتن و یه جا نشستن به بگو و بخند و کلی تفکرات وحشتناک دیگه که منجر میشه عصبی بشم وحالم خیلی بد میشه حس میکنم یه نفر قلبم رو توی دستش داره فشار میده وحس خفگی وتپش قلب وحشتناک دارم .وقتی واسه همسرم این فکرها رو تعریف میکنم شروع میکنه به خندیدن و این بیشتر منو عصبی میکنه میگه خانم اینقدر منو جاهای خوب خوب تصور نکن .همیشه بهم میگه تو سناریو نویس خوبی میشی .والبته قدرت تجسمم فقط توی همین مورد خیلی خوبه .
این توی زندگیم بارها تکرار شده .همسر سابقم چندین بار بهم خیانت کرد و این ماجرا ریشه در کودکی من داره و حرفهایی که مادرم درباره خیانت همه مردها میزد و فیلمهایی که همیشه میدیدم وحرف مردم که همیشه همین موضوعات بین خانمها هست .
حتی بحثی که همیشه بین دوستان و مشتریهام بود که همه یه خاطره ای از خیانت همسراشون داشتن و هر روز با آب و تاب مینشستیم و برای هم تعریف میکردیم .
حالا جالب اینجاست من بیشتر از این میترسم که همسرم رابطه عاطفی با کسی برقرار کنه و حس خوب و عشقی که بین ماست رو با یکی دیگه تجربه کنه .
کلا همیشه دوست دارم فقط خودم خاص باشم با خودم خاطره خوب داشته باشه و حرفهای محبت آمیزی که میگه فقط به من بگه .شاید شوخیهایی که با من میکنه بی تاثیر نباشه ،بارها بهش گفتم مغز من از سابق روی این موضوعات خیلی حساسه با من شوخی نکن چیزی که شما میگی واسه تو شوخیه و به قول خودت خوشمزه بازی میکنی تا بخندیم اما من همون لحظه تا کجاهارو تصور میکنم و این صحنه توی ذهن من میمونه اما دست بردار نیست و حرف منو باور نمیکنه
به عنوان مثال میگه چه خوب میشه آدم سه تا زن داشته باشه وصبح تا شب به همه شون سر بزنه ،اینجاست که من تصوراتم خونه همه رو میسازم و میبینم به همه داره محبت میکنه و بگو و بخند داره .
بیشترین و بزرگترین مشکل زندگی من همینه وخیلی دوست دارم این دوره رو هر طور شده بخرم که این مسأله رو حل کنم .
من با تمام مشکلات همسرم کنار میام و تنها مسأله ای که نمیتونم باهاش کنار بیام همینه.وبرعکس همیشه همین مسأله باعث میشه هر چند روز یکبار کلی جر و بحث داشته باشیم .
ومتاسفانه بخاطر افکار و جذب خودم همیشه اتفاقاتی پیش میاد که بهم حس خیانت میده.
وبعد کلی جر و بحث و بهم ریختگی اعصابم و زندگیم بهم ثابت میشه من اشتباه کردم و موضوع اون چیزی که فکر میکنم نبوده.
امیدوارم به یاری خداوند پول این دوره واسم جور بشه که بتونم این مسأله بزرگ زندگیم رو حل کنم .
ومساله دیگه ای که خیلی حس بدی بهم میده اینه که از همسرم پول بخوام .همش با خودم فکر میکنم که گناه داره وقتی واسه خودش خرج نمیکنه من چرا توقع زیادی داشته باشم یا اینکه فکر نکنه زن خراجی هستم و از این فکرها قطعا این موضوع هم برمیگرده به احسای لیاقتم .از منت گذاشتن بی اندازه بدم میاد همیشه دست به راه پا براه خرج میکنم که یه زمانی بهم نگه چه خبره یکم رعایت کن .
و این از خود گذشتگی توقع منو خیلی بالا میبره مدام توی فکرم درگیرم که حالا که من از این خواسته هایی که حق طبیعیه یه زنه میگذرم اونم باید بهم خیلی وفادار باشه و قدر منو بدونه.
به امید روزی که این دوره فوق العاده رو تهیه کنم و مسائلم رو بتونم حل کنم .
باز هم ممنونم بابت این فایلهای فوق العاده و سپاسگزار خداوندم که شما رو سر راه من قرار داد که بتونم زندگی و آینده مو به بهترین نحو بسازم .
به نام خدای بخشنده و مهربان 1-من تاقبل از اینکه با این گروه الهی استاد عباسمنش وهمسر عزیزشون اشنابشم خیلی احساساتی بودم به خصوص احساسات بد زیاد بودوخیلی ازم انرژی میگرفت و در مورد احساسات خوب هم خیلی خودم رو خنثی نشون میدادم که این هم من رو انسان بی انرژی و کسل و بدون انگیزه بار آورده بود اما حالا شکر خدای مهربان و با قدم گذاشتن در این راه همه چیز برعکس شده،یعنی به چیزها و یا اتفاقاتی که از اون جنس نمیخوام واکنش نشون نمیدم و حتی اگر خیلی مجبور باشم نظر کوتاه و در عین حال خنثی میدم چون میدونم سر منشا همه چیز خودمونیم ومن برای هیچ کسی کاری ازم برنمیآید واون انسان خودش باید در ذهنش تغییر بکنه در مورد تصمیمات مهم همیشه آدم دودل بودهام و همین حالا هم این مشکل رو دارم اما خداروشکر در این مسیر یاد گرفتم که حال خودم رو خوب نگه دارم و خودم رو مشوش و نگران نکنم چون هر چیزی که واقعاً لیاقت رو داشته باشم برام پیش میاد که اگر به مذاقم خوش آمد اول ازهمه خداروشکر میکنم و دوم به خودم افتخار میکنم چون نشون میده خیلی درست با خودم کار کردم اما گر نتیجه تصمیم باب میلم نبود باز هم خدا رو شکر میکنم و با استفاده از توجه به زیبایی ها و فراوانیها و خوشحالی کردن خودم سرگرم چیزهایی که دوست دارم میکنم و به الهامات و نشانه های خداوند خیلی توجه و عمل میکنم و البته خودم رو با سایت خیلی مشغول میکنم که هم حالم خوب میشه هم باعث میشه دوباره روی خودم کار کنم و ترمزهام رو پیدا کنم و خیلی دریچه ها برام باز میشه و خیلی کلیدها دستم کیادو قانون تکامل رو هم میدونم و این جوری خداوند دوباره تواون تصمیم به ظاهر اشتباه همه چیز رو و به وفق مراد من درمیاره ….در مورد مسخره شدن و یا انتقاد تو این ده سال اخیر مشت و لگد های روزگار من رو جوری بار آورده بود که اهمیت ندم یا البته خودم شاید این جور فکر میکردم چون الان به به سری ترمزهای خودم پی بردم به این که نظر دیگران واسم خیلی مهمه که همیشه آدم خوبه باشم پس این نشون میده قضاوت شدن برام مهمه و دارم رو این قضیه کارمیکنم و به این نتیجه رسیدم, قضاوت نکنم که خودم هم قضاوت نشم و این طور توجه م از رو ی نظر دیگران نسبت به خودم خیلی کم بشه … در مورد الگو تکرار شونده زندگیم بی پولی و نداشتن استقلال مالی است که از کودکی شروع شد و در دوران دانشجویی شدت گرفت و تا دوران متاهلی ادامه داشته ..دیگر الگواحساس مسیولیت نسبت به دیگران که اینطور قسمت زیادی از زمانم به غارت برده میشه البته تو این دو مقوله الان تمرکزی کار میکنم واین فایل هم انگار خدا مخصوص همین تضادهای من گذاشته…..خدایا شکرت..استاد وقتی عکستون که میخواد از رو صفحه بیاد بالا هنوز نیومده روی زبونم ناخودآگاه خدارو شکرت میاد. این یه نشونه جالب از همون اوایل آشنایی من با سایت بوده خدا در دنیا و آخرت از شما ومریم خانم گل راضی باشه
بنام خداوند زیبایی ها
سلام به دو استاد زیبا و بی نظیر
سلام به خانم شایسته دوست داشتنی
سلام به همه دوستانم در این مسیر خدا گونه وعالی
استاد عزیز چقدر زیبا شدی چقدر این رنگ سفید بهتون میاد. شما از هر نظر برای من باعث افتخار هستی هرروز از خدا سپاسگزارم باوت وجود شما وهدایتی که تو زندگیم شدم به این سایت به شما به این بهشت زیبا الهی شکر.
من همیشه تو روابطم وکارم به مشکل می خورم
از این باوت توروابط وکارم محبت زیادی وگذشت می کنم بیش از حد از خودم میزارم وطرف فکر می کنه من وظیفم هست ومن باید اینها رو انجام بدم من رو خیلی عصبانی می کنه
یا کسی که بدقول هست از هر نظر عصبانیم می کنه
چون خودم تمام سعیم رو می کنم انتظار زیاد یا بی جا نداشته باشم وخوش قول باشم چه تو سرکار چه رابطه یا هرچیز دیگه
یا این که کسی بخواد برام تصمیم بگیره از خودش این کار انجام بده بشدت عصبی میشم و برخورد می کنم
کسی که از کارهام بخواد سردربیاره کنجکاوی وکندوکاش کنه عصبی میشم وبیشتر حریص میشم جوری رفتار کنم که نتونه سردربیاره
اینها بارها شده تکرار میشه و شده برام الگوهای هست که تکرار میشه وخیلی دوست دارم بدونم کجای باورهام اشتباه هست
هرسریع تو رابطه زود تکراری میشه خیانت میشه دروغ گفته میشه وتو همشون این الگو تکرار شده
مرسی استاد عزیز که با این سوالها باعث میشی فکر کنیم واشتباه های خودمون رو پیدا کنیم چون همه چی درون خودمون هست
بی صبرانه منتظر فایلهای بعدی جوابهای سوالها هستم تا پاشنه اشیلم رو پیدا کنم سپاسگزارم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
سلام به همگی شما عزیزان و استاد یکی یدونه خودم و خانوم شایسته زیبا
عید سعید قربان رو به همگی شما تبریک عرض میکنم
.
من خیلیی خوشحالم که تو این سایتم
من خیلیی حالم خوبه ک هرروز دارم بیشتر به این مسیر جذب میشم و بیشتر فکر میکنم به رفتارام و به کارم
من خیلی خوشحال و خوشبختم که وقتی میام تو سایت حالم عالیه و وقتی ی روز یا دوروز نمیام تو سایت انگار خودمو گم کردم
من خیلی خوشحالم ک سایت استاد رو گذاشتم رو صفحه اصلیم که وقتی ی نوقع دستم خورد و از سایت اومدم بیرون فوری بتونم برم توش
من خیلییی خوشحالم که هرروز درکم و اگاهیی هام بهتر میشه و دارم میبینم بهتر شدن زندگیم رو با تغییر دادن تفکر و نوع نگاهم
.
من یبار کامنت گذاشتم ولی اینبار اومدم تا بهتر و با درک عمیق تر به این سوال پاسخ بدم
استاد عزیزم میدونید همین فایلا اینقدر ارزشمنده ک دیشب داشتم به مادر عزیز و مهربانم میگفتم استاد چندتا فایل گداشته جدیدا و یکسری سوالاتی رو پرسیده ک خدا میدونه چقدررر با تفکر به اون سوالات و پیدا کردن باورهای مخربم میتونم زندگیی و اتفاقاتم رو تغییر بدم
خدایا شکرت بخاطر این فایلای ارزشمند استاد گلم همین فایلا اصلا باعث میشه ک من بیشتر و بیشتر بخام ک اگه یروز قیمت این محصول 88میلیون شد بازم با عشق برم و هزینشو پرداخت کنم
چون واقعن ارزشمنده و من خودم رو لایق هدیه های ارزشمند میدونم
.
خوب برم سراغ سوال اول :
1) چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟
.
*توی کارم وقتی میبینم دوستام چقدر راحت برا همدیگه مدل میشن ولی هیچکسی نمیاد ک من رو صورتش تمرین کنم بشدت ناراحت میشم و احساس بدی بهم دست میده
*وقتی میشنوم کسی همسرشو از دست داده یا طلاق گرفته بشدت ناراحت میشم درحدی ک بغض میکنم و احساسم بسیار بد میشه ازینکه یکی عشقشو از دست داده .
*موقع برگشت از منزل بدلیل اینکه گاهی کرایه ندم سوار ماشین هرکسی وامیستاد میشدم و اونم شروع به پرسیدم سوالات مسخره میکرد و این بشدت عصاب و رون و روان منو درگیر خودش میکنه
(ولی دیگه همچین کاری نمیکنم چون اینکه احساسم رو بد کنم به اینکه 20تومن کرایه بدم ارزش نداره و ازین به بعد با تاکسی میام چون درسهام رو گرفتم )
وقتی فکر میکنم ک بقیه غیبتمو میکنن یا بخاطر یسری اشتباهاتم ک کردم لقب های زشت بهم میزنن و بدم رو میگن بشدت من رو عصبی میکنه و حالم رو بد میکنه
وقتی به کسی بدهکار باشم و دراون شرایط پولشو نداشته باشم ک پس بدم وقتی کسی راجب پس دادن مول حرف بزنه بشدت بهم میریزم و بزور با خوندن ایه های قران تو ذهنم خودم رو جم میکنم و حسابی حالم گرفته میشه و اشکام ناخوداگاه میاد
وقتی بحث راجب تصمیم گیری میشه فک میکنم اخه من چجوری میتونم تصمیم بگیرم مگه من میتونم تصمیم بگیرم
اخه من چکار کنم و کلن گیج میشم و احساس بی عرضگی بهم دست میده ک نمیتونم تو زندگیم تصمیم بگیرم برای خودم.
وقتی میبینم وسایل مورد نیاز برای کاررو ندارم تهیه کنم و تمرین کنم و دوستام براحتی وسایلشو تهیه کردن و بهتر از من یاد میگیرن بشدت احساس ضعیف بودن و ناتوانی دارم حس میکنم ی دختر عقب موندم و دیگه دیر شد و اونا بهتر از منن.
وقتی میبینم کسی به عشقش رسیده و منی ک یک رایطه عاطفی بیتظیر رو داشتم اما بشدت فجیح از هم جدا شدیم حالم خیلی گرفته میشه و گریم درمیاد
یا وقتی میبینم کسی خاستگار داره یا زیاد براش خاستگار میاد احساس حسادت میکنم و باخودم میگم چرا منی ک اینقدر پسر دنبالمه هیچکدوم خاستگاریم نمیان ؟
وقتی تو جمع فک و فامیلام هستم تپش قلب میگیرم و شروع میکنم به چرت و پرت گفتن
از همون لحظه ک پیششونم شروع میکنم به تخریب خودم ک تو چرا تپش قلب میگیری چرا نمیتونی جلوی زبونتو بگیری چرا چرا چرا؟؟؟
و من بازم با هرثانیه تخریب خودم بیشتر اون کارو تکرار میکنم و نمیفهمم دلیلش چیه؟
اینا یکسری اتفاقاتی بود ک احساسات منفی بسیاری رو در من ایجاد میکرد
با بیانشون احساس میکنم نصف مسیر رو رفتم و نصفش با پیدا کردن باورهای مخرب و جایگزین کردنشون با باورهای خوب کامل میشه
امیدوارم بتونم باورهای مخربم رو عالیی تر شناسایی کنم و تغییرش بدم
من به خودم قول رسیدن به خاسته هام رو دادم
به امید الله مهربان هرروزم رو سعی میکنم بهتر از قبل باشم
خدایا شکرت
ممنونم استاد عزیزم برای این فایلای بینظیر که دارین اماده میکنید .
خدانگهدار همگی
«به نام خدای هدایتگر»
سلام به استاد و همه دوستان.
این موضوع که افکار و باور های ما شرایط رو رقم میزنن خیلی برای من قابل درک هست چون یکسری شرایط و موقعیت ها بودن که در گذشته خیلی احساسات من رو برانگیخته میکردند و الان به آسونی از کنارشون عبور میکنم و اصلا تجربشون هم نمیکنم.
ولی یکسری شرایط هستن که هنوز هم میتونن افسار احساساتم رو از دستم بیرون بکشن و ساحل دلم رو ناآرام کنند!
وقتی به رفتارهای نامناسبی که دیگران در گذشته در ارتباط با من داشتن فکر میکنم خیلی عصبی میشم،مثلا یادته فاطمه پشت سرت چی گفت، یادت چقدر بی ادبانه برخورد کرد،یادته چه توهینی کرد، و شروع میکنم به قضاوت کردن دیگران! در واقع قضاوت کردن بقیه خیلی حالمو بد میکنه (که البته بعد از بارها دیدن فایل قضاوت استاد خیلی بهتر شدم و کمتر قضاوت میکنم)
مورد بعدی وقتی هست که یک نفر تنهایمو درک نکنه و خلوتم رو به هم بزنه مثلاً خواهرم بهم میگه علت اینکه اتفاقات نامناسب رو تجربه نمیکنی اینکه زیاد با دیگران ارتباط نمیگیری،در حالی خودم میدونم که این افکار و باورهای من هست که ارتباطات آرامی رو برای من فراهم کرده، و عدم درک دیگران از این آگاهی رو مخم میره!
وقتی یه نفر با احساساتم بازی میکنه مثلاً شرایطی رو ایجاد میکنه که من فک کنم ازم خوشش میاد بعد که پا پیش میدارم میگه خودت دچار سوء تفاهم شدی!در حالی اون فرد این نقش ها رو در مقابل من بازی کرد تا من پا پیش بذارم و با گفتم این جمله(خودت دچار سوء تفاهم شدی!) احساس بزرگ بودن بهش دست بده و کمبود عزت نفسش رو اینجوری نشون بده
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته
بعد چندین سال استفاده از فایلای سایتتون این اولین کامنت من هست و امیدوارم از این به بعد فعال تر باشم
در رابطه با سوالتون :
1. وقتایی که میبینم چرا هر سال جای خودمم و هیچ پیشرفت مالی ندارم . و حتی نمیتونم یه کار درست حسابی پیدا کنم که ازش خوشم بیاد و همیشه کار هایی پیدا میکنم که دوسش ندارم و هر روز از خواسته هام دور تر میشم
2. وقتی بهم توجه ای نمیشه و نادیده گرفته میشم به شدت حالم بد میشه
3. وقتی نمیتونم از خودم دفاع کنم یا مثلا تو جمع خجالت میکشم از حرف زدن که نکنه بگن این دختره حرفاش چه مضخرف و چرته و در کل زمانی که از حرفا و قضاوت دیگران میترسم
4.وقتی برای خانواده م مشکلی پیش میاد مثل مشکل مالی یا بیماری
5.وقتی به اشتباهات گذشته م فکر میکنم حالم خیلی خیلی بد میشه .به سوتی های نابجام ، به حرفای نابجام به رفتار زشتم …و جالبه که این مدام و مدام تازه تر میشه و همچنان هست