اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که عاشقانه منو دوس داره و در مسیر هدایتش همیشه کنارم هست
استاد عزیزم و همه دوستان سلام
استاد عزیز بعضی موقع ها میشینم توی این سه سالی که گذشته نگاه میکنم میگم ایا واقعا تغییر کردم ؟ چون تغییرات طوری شکل میگیره که ادم خودش متوجه تغییرات نیست این بازیه ذهنه طوری نشون میده که ما حس میکنیم چیزی تغییر نکرده.
ولی استاد با بعضی یادداشتها بعضی واقعیت ها بعضی خصوصیاتی که داشتم که بقیه میگفتن میفهمم چقدر تغییر کردم و چقدر باورهای قدرتمند کننده ای رو توی خودم شکل دادم . درسته شاید بازهم ایرادها و به قول این فایل مسائل تکرار شونده دارم در زندگیم و حالا برای بهتر شدن و درست کردن باورهای ذهنی و تکرار شونده باید برای حل اینها با توکل به خدا و هدایت الهی قدم بردارم و هربار بهتر از دیروز باشم .
بعضی باورهایی که در خودم ساختم و نتایجشو مقایسه میکنم با گذشتم میبینم در باور هایی که بصورت مثبت تکرارشونده شکل گرفته خیلی پیشرفت داشتم . در سلامتی در روابط در درامدم که بیشتر روی باور فراوانی بود در توانایی هایم در شخصیتم و در راحت خرج کردنم . روی باور لیاقتم که که باعث شده دیگه عادت کنم به انتخابهای بهترین برای خودم و جذب اتفاقات عالی که خودمو لایق دونستم . روی باور اینکه هراتفاقی بیدلیل نیست و وقتی درمسیر درست باشیم اتفاق به ظاهر بد فقط برای پیشرفت ما و در مسیر درست ما اتفاق افتاده و این باور چنان حالمو خوب میکنه که این اتفاق به ظاهر بد سریع طوری رقم میخوره که من بیشتر میفهمم در هر سختی اسانیست . و اصلا اتفاق بدی برای اونی که در مسیر درست هست نمیفته فقط ظاهر اتفاق بده تا اتفاقا توی این مسیر درست هست و بعد میبینیم اون اتفاق به ظاهر بد همون مسیر درسته هست .
خدایا شکرت که هرچقدر بیشتر این مسیرو میرم بیشتر لذت میبرم که هدایت شده هستم .
وچقدر لذتبخش هست وقتی از قلب حس میکنی یکی هست که همه جا حواسش بهته و اون دستتو گرفته و کمکت میکنه .
بریم سراغ سوآلی که از ما پرسیدین
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
من روی خانوادم و مخصوصا مادرم خیلی حساسم دوس دارم به بهترین شکل بتونم شاد کنم و این خانواده همیشه شاد و خوشحال باشن هرچند که بازم میدونم من مسئول کسی نیستم و اینم باور کمی سخته توی وجودم ولی خب تا حرفی از مادرم و ببینم کسی ناراحتش و دلخورش کرده خیلی شدید عصبی و اذیت میشم .
من وقتی کسی برام تعیین تکلیف کنه هم شدیدا دلخور میشم و شاید نزارم دیگه در زندگیم نظر بده به جای من . خب من شرایط زندگی خودمو خودم مدیریت میکنم و از کسی که نظر بده به جای من در زندگی خصوصیم شدیدا بیزارم و دلخور میشم .
قبلا از رقابت در هرچیزی هم ترسو استرس داشتم که به لطف خدا این باورم بهتر شده ولی باز هم ته وجودم حس میکنم بازم حرف رقابت میشه در هرچیزیباز استرس و نگرانی سراغم میاد .
مورد بعدی بحث کردنه . واقعا بحث کردنو دوس ندارم خیلی اذیت میشم ولی باز بخاطرموضوعاتی وقتی با کسی بحث میکنم کلا انرژیمو میاره پایین که باز خیلی بهتر شدم نسبت به 3 سال گزشته . تا میبینم کسی بحث میکنه باهام تا جایی که بتونم سعی میکنم جایی دیگه بحثو ادامه ندم و سراغ چیز دیگه ای برم .
خب استاد باز هم مثل همیشه ممنون بخاطر فایلهای خوبت
اینکه شاگرد خوب شما هستم و اینکه استادم شمایین اینکه خدا منو دوس داره و اینکه عشقم به خدا بیشتر شده خداروشکر میکنم
سلام به استاد عباسمنش عزیز خانم شایسته گرامی و تمام همراهان
چند وقتی میشد که از سایت به دور بودم ولی تمام وقت در حال جستجو درون خودم بودم تا امروز که دلم دیدن فایلها و خواندن کامنتها رو طلب میکرد؛ استاد جان در مورد سوالی که فرمودین من با 2مورد شدیدترین احساسات و واکنشها رو درون خودم مشاهده میکنم:
1-زمانی که به لحاظ مالی جیبم از پول خالی میشه،مخصوصا زمانیکه نتونم به خانوادم از جنبهی مالی کمکی کنم،تمام حالت آگاهانه،تمرکز و کانون توجهم نابود میشه و به شدت ناامید و عصبی میشم؛ضمن اینکه این حالت ضعف مالی خودش یکی از پترنهای تکرار شوندهی زندگیم هست؛اینجوریه که از در و دیوار پول سرازیر میشه و بعد از مدتی به شدت به مشکلات مالی میخورم و این موضوع مرتبا در زندگیم تکرار میشه.
2-زمانیکه قضاوت بیجا بشم یا بهم تهمتی زده بشه؛ با اینکه مدت طولانی هست که دارم روش کار میکنم و خیلی خیلی بهترم نسبت به گذشته(تا جاییکه اطرافیانم هم اینو بهم گفتن)ولی بازم میتونم در این زمینه بهتر بشم.
مورد دوم رو خیلی پیشرفت داشتم در حل کردنش و ریشه در عزت نفس و احساس لیاقت داشت(طبق فرمایشتون در همین فایل مشکلم در اهمیت دادن نسبت به نظر دیگران در مورد خودم بود که این رو از زمانیکه دوره عزت نفس رو تهیه کردم در خودم پیدا کردم و عالی بودم در زمینهی برطرف کردنش و تقریبا میشه گفت از هر 10بار شاید 2بار رفلکس شدید نشون بدم که خیلی زمانش کوتاه هست و به محض اینکه آگاه میشم در لحظه رفتار و ذهنیتم رو تغییر میدم)
اما پاشنهی آشیلم در زمینهی مالی هست که عین امواج دریا مرتبا در حال بالا و پایین شدن هستم و حقیقتا هم با اینکه تایم زیادی رو صرف پیدا کردن ترمزها و باورهای مخربم کردم پیشرفت کمی در این زمینه داشتم و این پترن موجی همچنان در زندگیم هست.
از جنبهی روابط چه عاشقانه چه دوستان زندگیم بینظیره و مثال زدنیه و اونهم به لطف آموزههای گرانبهای جنابعالی در فایلهای دانلودی بوده.
امیدوارم با ثبت این کامنتها و تلاش مستمر در زمینهی کشف باورهامون بتونیم به آرامش در تمام جنبههای زندگیمون برسیم.
از وقتی این فایل ارزشمند روی سایت قرار گرفت بارها و بارها گوشش دادم تا کاملا درکش کنم بعد بیام کامنت بنویسم چقدر دقیق و به جا صحبت میکنید استاد چقدر درست دست روی خود مساله میزارید و ریشه اون موضوع رو پیدا میکنید واقعا تحسین میکنم این درک بالای شما از قوانین و جهان هستی و سیستمی که بدون هیچ غلطی و بدون هیچ استثنائی و با عدالت کامل کارش رو انجام میده و خدای مهربان رو هزاران بار سپاسگزارم که به این دقت خدایی میکنه. استاد خیلی لذت بردم وقتی فرمودید اتفاقهای مشابه و الگوهای یکسان داره میگه یه فکری یه باوری توی ذهن ما هست که داره کد میده که اون الگو رو بارها و بارها تجربه میکنیم و چیزی خارج از ذهن ما نیست چقدر لذت بردم از این جمله شما که قانون رو بطور دقیق توضیح دادید که ممکنه خودمون متوجه نباشیم که چرا اینجوری میشه ولی قانون کارش رو انجام میده چه خواسته چه ناخواسته و چیزی غیر این نیست.
در مورد سوال و در مورد خودم باید بگم من یه سری اتفاقها و الگوهای یکسانی رو در مورد بحث با همسرم تجربه میکردم که هر چند وقت یکبار با اینکه همه چیز خوب بود ولی یهو بحثمون میشد و مدتها باهم قهر میشیم بعد از دیدن این فایل متوجه شدم که دقیقا چندتا باور درون من هست که هر مدتی بصورت نجواهای واقعا شیطانی توی ذهنم مرور میشه و یواش یواش قدرت میگیره که باعث تجربه اون بحث و قهر میشد که به لطف خداوند و آگاهی های این فایل ارزشمند بهش پی بردم و دارم تلاشمو میکنم با باورهای مثبت و خوب جایگزینش کنم که دیگه اون اتفاق هارو تجربه نکنم
مورد بعدی اینه که من وقتی بی احترامی و توهین و بددهنی میدیدم حتی به شوخی توسط همکارام یا دوستام به شدت بهم میریزم البته توی ظاهر نشون نمیدم و واکنشی ندارم ولی خیلی دچار ناراحتی میشم و این روند و الگو بارها و بارها تکرار میشه که به نظرم مشکل از عدم احترام به خودم و ارزشمند دونستن خودم هست چون وقتی کسی ناراحتم میکنه دوباره وقتمو باهاش میگزرونم که این کاملا اشتباه هست و یادمه توی یکی از فایلها استاد فرمودن که کسی که برای دیگران احترامی قائل نیست رو من حتی یک لحظه هم وقتمو باهاش به اشتراک نمیزارم و این درس بزرگی از شما استاد عزیز برای من هست که اول باورها م رو در مورد افراد عوض کنم که با افراد بهتری و شبیه خودم ارتباط برقرار کنم و این الگو رو هم برای خودم بکار ببرم که اگر کسی احترامی برای من یا دیگران قائل نشه به هیچ عنوان نه بهش توجه کنم نه یک ثانیه از وقتمو باهاش بگذرونم
مورد بعدی در مورد بچه هام هست که وقتی سروصدا میکنن نجواهای خیلی بدی توی ذهنم شروع به گفتگو میکنند که باعث میشه احساسم بد بشه و یا حتی واکنش بدی داشته باشم که به دنبالش حال بد و احساس گناه باشه و مدت زیادی رو توی احساس بد باشم که این دقیقا خلاف قانون هست و باعث میشه اتفاقهای بدتری رو تجربه کنم که این هم توی ذهنم کد محدود کننده ای داره که باید با کدهای خوب جایگزین کنم
ممنونم که وقت گذاشتید و تا اینجا کامنت بنده رو خوندید امیدوارم هرجا هستید زیر سایه خداوند شاد باشید خدانگهدارتون
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
* وقتی یه سوال یا درخواستی رو چندین مرتبه تکرار میکنن بشدت خشمگین میشم البته درونی!
* وقتی جایی یه سوالی مطرح میشه مثلا همین سوال این فایل و پاسخ دهنده ها میان کلی توضیح و داستان میگن از تولد تا مبعوث شدنشونو در آخر هم یه اشاره ای هم به اون سوال میکنن بشدت اعصابم خورد میشه.
* وقتی یه چیزی رو برای یکی توضیح میدم ولی اون حواسش جای دیگه ست از دست طرف عصبی میشم و طرفو سرزنش میکنم.
* وقتی یه نفر مزاحم کارم یا درس خوندنم میشه بشدت عصبی میشم و حرص میخورم.
* وقتی کارها با برنامه ریزی قبلی مثلا برنامه امتحانات جلو نمیره بشدت عصبی میشم.
* وقتی باید برای کاری پیش یه مسئولی برم بشدت مضطرب و نگران میشم.
* وقتی فرد موردعلاقم بهم بی توجهی میکنه بشدت ناراحت و افسرده میشم و خودمو سرزنش میکنم.
* وقتی پول کافی ندارم خودمو سرزنش میکنم و از اینکه نمیتونم پول بیشتری دربیارم ناراحت و افسرده میشم.
* وقتی به اهدافی که در نظر داشتم فکر میکنم و میبینم که بهشون نرسیدم بشدت غمگین میشم.
* وقتی موفقیت چشمگیر اطرافیان نزدیکم رو میبینم در حالی که خودم صفر کلوینم بشدت افسرده و ناراحت میشم.
* وقتی آرامش و چیزایی که باید الان داشته باشم و ندارم حسابی حرص میخورم.
* وقتی کسی باهام دوست نمیشه غمگین میشم و از آدما دور میشم.
* وقتی یه دختری مرتب بهم نخ میده ( حالا شاید از نظر من نخ میده و در واقع به این شدت نیست) و به محض نزدیک شدن پس میزنه بشدت افسرده و غمگین میشم … قشنگ یه مدت میرم تو در و دیوار و به اتفاقات و حرفایی که پیش اومد فکر میکنم تجزیه تحلیل میکنم و دوباره حرص میخورم و این چرخه هی ادامه پیدا میکنه.
* وقتی از یه دختری خوشم میاد و نمیدونم چجوری باید بهش نزدیک بشم و سر صحبتو باهاش باز کنم بشدت مضطرب و سردرگم میشم.
* وقتی دختر موردعلاقم با پسرای دیگ میگه میخنده بشدت عصبی میشم البته درونی!
* وقتی غذای مناسب نباشه یا کلا یه وعده غذا نباشه اعصابم داغون میشه.
* وقتی جایی که هستم سرو صدا باشه بشدت حرص میخورم.
* وقتی پول یا چیزی رو گم میکنم بشدت عصبی و شوکه میشم و خودمو سرزنش میکنم.
* وقتی خانواده سوال پیچ میکنن (کجا بودی؟ چی خوردی؟ با کی هستی؟ چرا نمیخوابی؟ و … ) بشدت عصبی میشم و در مواقعی از کوره درمیرم درگیری لفظی پیدا میکنم.
بطور کلی وقتی چیزی که میخوام به هر نحوی اونجوری که میخوام پیش نمیره بشدت احساسات شدیدی نسبت بهش پیدا میکنم.
سلام استاد جون واقعا این فایل مثل همه فایل هاتون بی نظیر بود برای نوشتن خیلی مقاومت داشتماولیش این بود که من نمیدونم چه مواقعی بیشترین احساساتم برانگیخته میشه این از عدم عزت نفس من هست از عدم لیاقتم ناشی میشه که باید حسرت بچه ها رو بخورم خوش به حالشون میدونن پاشنه آشیلشون چیه ولی من هنوز بعد مدت ها نمیدونم و من لایق آموزشهای استادنیستم و باید از این مسیر برم این جا بود که به ذهنم گفتم بیخود انقدر بهش فکر می کنم کامنت بچه ها رو میخونم باید متوجه بشم و خدا روشکر تونستم به ذهنم غلبه کنم و اومدم کامنتمو بنویسم تا خود خدا بیشتر بهم کمک کنه.
یکی از اولین موارد اینهست که وقتی پسرم باهام لج میکنه یا حرف گوش نمیده انقدر عصبی میشم باهاش داد و بیداد می کنم جوری که ازم میترسه و شروع می کنم مطالب قبلی هم میارم جلو و غر میزنم و حسابی عصبی میشم.
مورد بعدی در خصوص روابط هست من کلا توی روابط مدام این الگو داره برام تکرار میشه که اول رابطه با میل و رغبت شروع میشه و بعد به جدایی میرسه اونم با دلخوری و سرخوردگی خودمم میدونم چرا چون میخوام طرف تا آخر باهام بمونه از دستش ندم و مدام دنبال راضی کردن طرف هستم و میخوام از رابطه لذت ببره خودمو کم میدونم بر خلاف زبونم که میگم من خیلی لایقم من خیلی موقعیت های خوب دارم که طرف دوست داره باهام بمونه و اینا همه از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس هست.
مورد بعدی درباره مسایل مالی هست مدام خودم و خانواده ام در یک برهه ای از زندگی دچار کمبود پول میشیم و من دوست دارم در این شرایط ناجی خانواده بشم و خوشحالشون کنم دریغ از اینکه بفهمم آزی به تو چه مگه دفعات قبلی کمک نکردی پس چرا حل نشد چرا فقط صورت مسئله عوض میشه ولی مشکل به قوت خودش باقی هست یه مورد دیگه هم در بحث مالی هست تا یه مقداری پول بیشتر از معمول تو حسابم میاد میذارم برای خرج های پسرم مدرسه، کلاس و … و از اون پول برای خودم خرجی نمی کنم خودمو لایق نمیدونم خودم الویتم نیستم و پسرم شده الویتم میخوام که از بچگیش لذت ببره و هر کاری که دوست داره انجام بده ولی این کار من داره نتیجه عکس میده برای پسرم حکم عابر بانک دارم پسرم بهم محبتی نداره تا باهاش مخالفت می کنم سریع بهم میگه تو بدی تو رو دوست ندارم این برای این که اون شده الویت من حال خوب اون مهم شده برام من چطور حالم بد باشه میتونم حال یکی دیگه رو خوب کنم اصلا فراموش کردم خدایی هست و من مسئول خوشبخت کردنش نیستم
مورد بعدی حسرت خوردن به زندگی دیگران مثلا اگر کسی رابطه عاطفی خوب داشته باشه حسرت می خورم چرا پس من اینجوری نیستم مگه اون چه حسنی داره که مثلا همسرش یا شریک عاطفیش باهاش اینجوری و یه جورایی میخوام طرف تو ذهنم بیارم پایین یا اگر از نظر مالی اوکی باشه هم همین بساط هست و اینا تو دلم جمع میشه و انقدر با خانواده ام و بچه ام بداخلاق و به قول اونا گوشت تلخ میشم که نگو ومدام درونم دارم خودمو میخورم که سنم داره میره و به هیچ جایی نرسیدم و جوری میشه که کلا آمورش ها رو میذارم کنار و میشم آزاده قبل
این مورد واقعا نمیدونم نتونستم کشف کنم با خوندن نتایج شما دوستان خیلی خوشحال میشم و ایمانم به ادامه راه بیشتر میشه ولی شایدم اون ته ته ها بهتون غبطه بخورم و حسرت بکشم ولی باید روی اینا کار کنم خدارو هزاران بار شکر که تونستم همین کنکاش سطحی انجام بدم با نوشتن این مطالب یه نفس عمیق کشیدم انگار اینامدام تو ذهنم بود و سنگینی میکرد.
استاد جان ومریم عزیز هزاران بار سپاسگذار شما هستم بابت این همه آگاهی هایی که به ما میدین و سپاس بی کران از خدای مهربونم که در این جمع هستم و در مسیر هدایت الهی
من محسن هستم و الگوهای تکرار شونده زیادی توی زندگیم میبینیم. چون تمرکز بر روی ترمز های ذهنی است پس منفی ها رو به دوستان گلم میگم.
مشخصا همین موارد همیشه احساسات من رو بیشتر درگیر می کنه و فشار زیادی بهم وارد می کنه:
1. من خیلی خوب پول میسازم و هم سال گذشته و هم امسال با درامد یک ماهم خودرو خریدم و امسال همون رو ارتقا دادم و هدفم که 207 بود رو به همراه همسر نازنینم خریدیم.
اما؛ مشکل اینجاست که بعد از یک درامد خوب من دیگه اون مقدار رو نمی سازم و حتی ماه هایی میشه که درآمد ندارم… یعنی هیچی و پساندازی هم ندارم.
سال گذشته روی این موضوع یه مقدار کار کردم و همون طور که استاد گفتن فاصله به درامد رسیدنم کم شد و مقدار بهبود پیدا کرد ولی امسال دوباره شاهد همین موضوع هستم و بعد از خرید خودرو ماهی که پیش رو بود ، درآمدی نداشتم.
درامد کم همیشه باعث استرس بیشتر و مشکلات با همسرم و حتی سخت شدن شرایط کاریم میشه.
2. مشاجره ودعوا با همسرم( البته ذکر کنم که هر دمون واقعا عاشق همیم و این رو مطمئن هستیم)، سخت ترین حالت و بدترین احساس ممکن و عصبانی ترین حالت من رو بیرون میاره.
من خیلی ادم صبور ، آسان گیر و خوش خنده ای هستم و تقریبا به جز همسرم کسی عصبانیت من رو ندیده.
این موضوع حدودا در سال 3 الی 4 بار اتفاق میفته.
3. مورد بعدی که من رو عذاب میده، مراوده من با رییسم هست. رییس من انسان منطقی و خوش اخلاقی نیست. به همین خاطر هیچ گاه در مورد موضوعاتی که اختلاف نظر داریم ، نمی تونیم بحث کنیم. و حرف زور در کنار اخلاق بد خیلیییبب آزاردهنده میشه.
ولی؛ خودم فهمیدم که هروقت من روی خودم کار می کنم اصلا باهم چالشی نداریم و حتی بهترین اخلاق ممکنش رو با من می کنه.
با این حال هر چند ماه یکبار از این نوع فشار برای من ایجاد میشه.
4. من اصولا آدم فراموش کاری هم هستم، خیلی زیاد پیش میاد که در مورد مسائل خانه و خرید ها و یا وظایفم ، مواردی رو فراموش کنم. دامنه این فراموشی فقط در مورد کارم نیست، وگرنه در مورد بقیه موضوع ها زیاد دیده میشه.
حقیقتش کاری هم براش نکردم…
5. من بسیاری از اوقات کارهام رو به تعویق می اندازم و خیلی برام پیش میاد که گفتم حالا یه ساعت دیگه انجام میدم و اخر شب شده و موفق به انجام اون کار نشدم.
آخرین موردش همین دیروز بود که تعطیل بودم ولی مراقبه ام رو انجام ندادم، با اینکه خیلی سود فراوانی ازش برده بودم.
این موارد جزو اهم الگوهای تکرارشونده و تحریک کننده احساسات بد من بود
اگر از دوستان کسی همین مشکلات رو داشت و برطرفش کرده بود، خوشحال میشم نظرش رو بنویسه
_ وقتی مادر و خواهرم نظری در مورد زندگی و کار من میدن یا وقتی حل مسائلشون رو از من میخوان
_ وقتی قراره از خودم دفاع کنم و یا خودم رو پرزنت کنم.
_ وقتی توی کار نقد بهم میشه (چه درست، چه غلط)
_ وقتی قراره با مدیر و … (با سمت بالاتر) صبحت داشته باشم.
_ وقتی قراره یه تصمیم جدی و جدید در زندگی بگیرم. (مثلا عوض کردن شغل، یا ترک کردن یه رابطه)
_ وقتی به اندازه کافی درس نخوندم.
_ وقتی از زمانم استفاده درست نمی کنم.
_ وقتی مادرم ناراحت و مریض میشه.
_ وقتی مانده حسابم پایینه و دوباره من شروع میکنم به، به شدت سرزنش کردن خودم که چرا درآمدت هنوز ثبات نداره
_ وقتی باید جواب منفی ای به کسی بدم و خیلی تلاش و تمرکز میذارم که یه وقت ناراحت نشه
کلا هر کدوم از اتفاقات بالا بیوفته تازگی ها خیلی خیلی منو به هم میریزه و کل تمرکز و ذهن من رو درگیر خودش میکنه (یکی دو روز) و عملا هیچ کاری دیگه نمیتونم بکنم و خب کلی هم بابت اینکه چرا کنترل ذهن نکردم خودمو سرزنش میکنم و خب قطعا وقت و انرژیی که از من میگیره منو داره از هدف هام دور میکنه.
خب میدونم خیلی از اتفاقات بالا ربط داره به مهم بودن نظر دیگران در من، که با وجود کار کردن روی عزت نفس هنوز هم در من وجود داره. با وجود داشتن دوره عزت نفس انگار این مورد هنوز هست، البته نظر مادر و خواهرم رو توی دوره عزت نفس نوشته بودم که پاشنه آشیلم و روی پاشنه های آشیل همیشه و همواره باید کار کنی و وقتی رها میکنی خب معلومه همه چیز مثل قبل میشه دوباره. یکی از دلایلش هم اینه که من زیادی برونگرا هستم و همه مسائل زندگیم رو به همه میگم و خب وقتی میگی نقد، نظر و … هم میشنوی دیگه
(باید دوره عزت نفس رو دوباره برای بار چندم با دقت گوش بدم، یادمه اون موقع کامنت های خوبی از خودم و رفتارهام نوشتم، اونا رو هم باید دوباره بخونم)
و چیزی که دیگه هنوز ایراد داره و میدونم هم داره باورهای ثروت منه، ولی خب چون زمان زیادی روش کار کردم نمیدونم دیگه دقیقا باید روی کدوم قسمت بیشتر کار کنم یا کجاها هنوز در ذهن و باور من هنوز درست نشده که برم سراغش، یا اگر هم بدونم مثلا کدوم باور ایراد داره دیگه نمیدونم بیشتر از این چجوری باید رفعش کنم یا روش کار کنم. البته که درآمدم نسبت به سال گذشته همین موقع حداقل 4 برابر شده ولی خب آزادی زمانی و مکانی من کم شده.
و خب نوشته های بالا نشون میده هنوز باورهای ثروت ایراد داره. (فکر کنم دیگه وقتشه برم دوره ثروت رو بخرم، ولی یه چیزی که اینجا با وجود اینکه الان به راحتی میتونم هزینش رو پرداخت کنم، نمیزاره بخرمش، اینه که دوره قانون آفرینش و شیوه حل مسائل رو خریدم ولی هنوز تمومشون نکردم، و اینم به دلیل اینه که دیگه مثل قبل آزادی زمانی و مکانی ندارم)
مرسی استاد، من متاسفانه الگوهای قدیمی تکراری رو این روزها زیاد دارم تجربه می کنم. انگار یه جورایی میدونم ایرادهای باوری کجاست. هم این مدت کمتر کنترل ذهن داشتم و هم یه جاهایی دیگه نمیدونم دقیقا روی کدوم قسمت در باورهام کار کنم.
_اتفاق و چیزی که این سالهای اخیر خیلی من رو عصبی می گرد ، وقتی شوهرم به من می گفت تو ، توی مسابقه خرگوش و لاک پشت مثل خرگوشی هستی که خوب می دوه ولی خوابیده و همه اش می گفت توی رشد نداشتی و پسرفت داشتی و من دیگه با تو کاری ندارم.
البته این اواخر روی خودم کار کردم که دیگه برام نظرش مهم نباشه. این برداشت ایشون هم فقط به خاطر این که من درآمدم طی این چند سال اوفت داشته ، هر چند خداونند از راهای بسیار دیگر به من روزی رسونده جوری که شرایط زندگی ما در حال حاضر خیلی بهتر از قبل هست.
و من خیلی بهم می ریختم.
یا وقتی الهامی به من می شد می ترسیدم عمل کنم و شک داشتم این توهمات من هست یا صدای قلبم.
یا قبل از دوره شیوه حل مسایل ، نرسیدن به نتیجه بزرگ و دهن پر کن که بتونم به شوهرم اثبات کنم که راهی که دارم می رم درسته خیلی احساسم رو بد می کرد.
که با گذراندن این دوره فوق العاده و شناخت بیماری کمال گرایی خیلی بهتر شدم و نتایج فوق العاده ای رو که تا حالا گرفتم رو بیشتر می بینم.
ویا درس نخواندن پسرم و زبان کار نکردن آن با تا قبل از دوره شیوه حل مسایل خیلی من رو بهم می ریخت ، که به لطف خداوند با این دوره و نوشتن اهرم رنج لذت ادامه این کار و همچنین هدایت ربم به قدم ششم دوره 12 قدم به لطف خداوند در حال حاضر بسیار عالی هستم و خودم و فرزندان را همسفرانی می دونم که توی این دنیا با هم همسفر هستیم و روحهای مجزا با خواسته های متفاوت هستیم که آمده ایم به این دنیا تا هر کدام لذت مربوط به خودمون رو تجربه کنیم و از کنار هم بودن لذت ببریم و همون کسی که بهترین هادی و راهنمای من است خودش راه درست صراط مستقیم تنها را می داند و هدایت می کند.
استاد عزیزم از شما به عنوان دست مهربان ربم برای هدایتم بسیار بسیار سپاسگزارم.
به نام خدای هدایتگرم به سوی خواسته هام به اسانی وراحتی ممکن
سلام ودرود خدمت استاد عزیز وخانم شایسته گرامی
سلام به تمام هم فرکانسهای عزیزم
خدارو شکر که امروزم زنده بودم وتا این لحظه از زندگی ام لذت برده ام
خدارو شکر که منو وارد مسیر خودشناسی,وخدا شناسی کرد
خدارو شکر که عضوسایت موفقیت بزرگ وعالی عباسمنش دات کام هستم
خدارو شکر که این روزها حال واحسالات خیلی عالی دارم و دارم سعی میکنم از تمام تک تک لحظه های زندگی ام لذت ببرم
استاد من تصمیم داشتم که نتایج و تجربه های اخیر خودم رو توی قدم دوم که این روزها کسب کرده ام بزارم که دیشب هدایت شدم به این فایل وخودم از,این همزمانی در عجبم که چطور میشه همه چی اینقدر ساده و روان وبه قول خودتون خودبه خود انجام شود
موضوعی این فالین دقیقآ ربط داره به این ده روز اخیر من که تصمیم مهمی گرفتم و ازمحیط امن خودم اومدم بیرون
اما سوال شما؛؟
وقتی مجبور میشوم تصمیم مهمی برای زندگی ام بگیرم بسیار نگران ومضطرب میشوم؟
بله،اولش باید یه کوتاه از گذشته ام بگم و کجا بوده ام و هدفم چی بوده بعد بقیه داستان رو شفاف توضیح میدم
من از سال 86تویک شرکتی مشغول کار بودم و باتضادها ومحدود های خیلی زیادی مواجه شدم مثلآگوشی همراه ممنون،تاخیر وغیبت ممنوع،مرخصی بستگی به شرکت وشرایط خط وتولید داشت کی بری نری خلاصه تمان آزادی من رو گرفته بود تقریبآ تمام ایام عید رو سرکار بودم واین یکی از مسعله هایی بود که پذیرش برام سخت بود و درکل خیلی شریط سخت بود و اینم بگم بسیار کار خطرناک وحادثه خیز و حقوق ومزایای بسیار کم نمیخوام تمرکزنم بر نازیبایی ها اما اینها واقعیت شرایط شغلی من بود و من چون پذیرفته بودم که این کار منه و باید انجامش بدم ودیگه هیچ حق انتخابی ندارم کنار اومده بودم اما همیشه از خداوند اول هرسال یعنی 5یا6ساله درخواست میکردم خدایا یه کاری کن ردیف کن من برای خودم کار کنم
چندبار هم اقدام به حرکت کردم که از یه جایی شروع کنم اما ترس ونگرانی وبه هم خوردن شرایط مالی وازبین رفتن حاشیه امنم تمام وجودم را سست میکرد وباز هم نقطه سرخط
اما امسال باشروع دوره فوق العاده من باکمک خدا و 12قدم تصمیم گرفتم که این تصمیم را اجراییش کنم وپا بزارم روی تمام ترس هام وایمان خودم رو نشون بدم
اینم بگم از زمانی که با شما اشنا شدم من یک کارگر صفربودم که هیچ سمت ومزایایی نداشت اما با کمک اموزه ای شما من یک سال اخرم سرشیفت شدم ،اتاق بهم دادن مزایا وپشت لیس بهم دادن هرماه پاداش میگرفتن وسمت بهم دادن فقط نظارت میکردم کلی رشدکردم اما من یک سری معیارهایی توی ذهنم بود مثل این که آزاد باشم،دراختیار خودم باشم،بیشتروقت داشته باشم که درکنارخانواده باشم ولذت ببرم،درآمد بیشتر شود،بیشترمسافرت برم وجاها وشهرهای جدیدی ببینم خلاصه خودم برای خودم کارکنم زیر بلیط کسی نباشم ودر مسیر علایقم باشه،اینم بگم دوستان کارمن بسیار ساده وآسانی بودوهیچ اذیتی نمیشدم اما من این احساس رو داشتم که دارم وقتم رو الکی هدر میدم میدنید احساس پوچی وبه درد نخور بودن میکردم ودوست داشتم تغییر کنم ویک قدمی برای خودم بردارم ،خوب چطوری،از کجا ،باکدوم پول ،سرمایه هم ندارم ،حرفه خاصی رو که بلد نیستم،مدرک خاصی رو هم از دانشگاه هاوار المان نمیدام یا انگلیس ندارم،،، ها شهاب به چی علاقه داری ول کن این هارو مگه یادت نیست استاد بارها میگفت برین سمت علایقتون،،خدایا علاقه من چیست چی کارو دوستدارم هاااااااا دیدم من علاقه شدیدی به رانندگی وماشین سنگین دارم و خواسته من یک ماشین شش دانگ برای خودم داشته باشم وبرای خودم کار کنم و در اختیار خودم باشم وهمراه خوانواده ام در سفر به شهرهای مختلف وزیبا بروم و درامدم زیاد شودواز همه مهم تر ازادی ورهایی رو تجربه کنم و استقلال کاری داشته باشم ،،خدایا شکرت
واینم بگم چندبار اقدام کرده بودم که بیام بیرون اما ترسها ونگرانی ها وشک ها ودودلی ها و وردی های منفی دیگران که مقصر صد در صدش خودم بودم به خاطر دهن لقی ام که باعث شدم تصمیم اجرایی نشود ونقطه سرخط
اما امسال باشروع سال جزء هدف های اصلی وحتی اولین هدف من بود نوشتم وازش خواستم هدایتم کنه به سمت کسب و کارخودم که هدایت شدم به دوره 12قدم و از اونجا ازقدم اول تصمیم گرفتم که به محل کارم بگم من دیگه پس از اتمام قراردادم دیگه نمیام سرکار،،،،بزارید لحظه ای که خواستم به مدیر بگم که دیگه از سربرج نمیام احساسم روبگم بهتون من رفتم سمت اتاق مدیر نمیدونید چه تپش قلبی گرفتم،اترس ونگرانی وجودم رو گرفت دست وپام شل شد اصلآ یه حالتی بهم دست دادهمون موقع یه چیزی میگفت نرو ول کن نمیخواد بگی حلا بعدآ میگی ول کن بیخیال شو اما خداوند گفت برو بگو ونترس اینجا باید ایمان قلبی خودت رو نشون بدی،نگران نباش همه چی درست میشه توکل بر خدا
استاد رفتم و گفتم نمیدونید چه حالتی بهم دست داد چقدر احساس سبکی کردم حال وروزم خیلی عالی
شد،واما روز شماری میکردم سربرج بیاد ومن قراردادم تمام شود وشد،وحتی روزی که رفتن برای تصفیه حساب خود مدیر که این یکی از معجزات خداوند وپاداشی که بهم داد یک ملیون تومان پاداش برام نوشت که این هدیه ما به شمامن گفتم اقای مدید بسیارممنونم اما من تا حالا ندیده ام کسی میره بهش پاداش بهش بدن ومیدونید من فهمیده بودم اون مآمور بوداز طرف خداوند بران بنویسه اینم خیلی بهم انرژی وقوت قلب داد وایمانم را قوی تر کردخلاصه ما اومدیم بیرون وخدا شاهده استاد 24ساعت نکشید که نجواهای ذهنی حمله کردن بهم ومن از کنترلشون ناتوان بودم فکر کنم سه یا چهار روز توی این دنیا نبودم،ترس اربیکاری،ترس از بیپولی،ترس از قطع شدن بیمه،ترس از ضایع شدم وقضاوت دیگران ،ترش از شکست،ای سابقه ات خراب شد این چه کاری بود کردی بدو برو بگو غلط کردم بر میگردم ای ماهی 15ملیون حقوق میگرفتی ،کارتم که اسان وراحت بود میحط برات اشنا بود ،کلی دوست داشی،تجربه خیلی تو این کار داشتی،دارم اینها رو میگم کا از این زاویه ها وراه ها داشت وارد میشدکه مجبورم کنه برگردم سر خانه اول،اما این سری به خودم قول دادم تا آخرش برم ونترسم اما واقعآ تما شرایط روحی وروانی وجسمی ام بهم خورده بود ببخشید استاد بیرون رویی شدید گرفته بودم یک عرق سردی میکردم،جسمم تمام از حالط طبیعی خارج شده بود وحالم خیلی بد بودحتی نتونستم یک هفته توی سایت بیام اصلآ کلآ بردیه شده بودم منی که داءم مینوشتم چند روز دستم به هیچی نمیرفت،چندبارم گریه کردم واحساس شدید بدی رو داشتم تحمل میکردم واز خداوند هدایت وکمک میخواستم ،جالبش اینه چندجا بهم گفته بودن که اومدی بیرون بیا ما کاربهت میدیم نگران نباش موقتی،اونها هم جوابم کردن و دیگه بدتر،باور کمبودو نبون پول ودرامد سخت داشت منو له میکرد که خداوندبهم گفت بیکار نشین برو یه جایی مشغول باش فعلآو بیوفت دنبال کارهای رسیدن به اهدافت که استاد ازهمون لحظه که فرکانس من تغییر کرد حال روحی وروانی واحساسی من اروم اروم اروم تغییر کرد ودیدم درهای رحمت خداود دونه دونه دارن باز میشن همین الاه ازم برای سه جا درخواست کار داده اند و منت من رو میبرن وپول خوبی توش هست اما هدف من ماشین داربودن وبرای خودم کار کردن است باید بروم دنبال مدارک انها و تجربه کسب کردن در این مسیر ودر مسیر هدفم بیشر قدم بردارم
من سالها داشتم خودم رو عذاب میدادم که بیام بیرون اما جرعت وشهامت نداشتم که اخرش وصل میشه به کمبود ایمان و باور های توحیدی که اینجاس که شما میگید توحید همه چیزه باید باور های توحیدی قوی بسازید وعمل کنید.
خیلی خوشحالم که این دوسال که باصدا وفایل ها ودوره های شما وفایل های شما زندگی کردم و اخرش تونستن که همه این اگاهیی هارو که گوش کردم وشنیدیم وبه اون اندازه ای که درک کردم تونستم یه زره اش رو به مرحله اجرا،اجرا،اجرا،عملکر،عملکر ،عملکردبزارم واین نتایح عالی در حال رقم خوردنه،پس قدم اول رو من برداشتم وراه باز شد خدایا هزاران بار شکرت
حقیقتش فهمیدم که من انرژیم واسه انجام کارها فوقالعادس هوشم خیلی بالا، قدرت فیزیکیم خیلی بالاعه و همه جوره تو عمل کردن به مسائل عالی هستم فقط یک مشکلی که دارم اینه که خیلی پشتکار طولانی ندارم یعنی یجورایی وسط کار ول میکنم اون راهو
من مثلا 30 ، 40 تومن ماهی درآمد دارم بعد این مقدار کم میشه یا حتی به هر دلیلی سرمایه دارما ولی خب پول تو حسابم کم میشه (که همین کم شدن پول تو حسابم به شدت منو بهم میریزه)
میام رو خودم کار میکنم دوباره یه استارت قوی میزنم میرم حتی درآمد قبلیم رو رد میکنم مثلا اسفند ماه من حداقل 200 تومن درآمد داشتم ولی بعدش دوباره کم شد دوباره شل شدم
نه اینکه از دست بدم پولمو نه مثلا وسیله هایی که لازم داشتمو خریدم و خب بقیشم تو کارمه فقط درآمدم یجورایی روندش سینوسیه هی بالا و پایین میره
من فک میکنم که بخاطر این باشه که خب انسان وقتی میبینه شرایطش خیلی خوب میشه دگ اون ترس مشکلات مالی رو نداره و دگ اون انرژی ای که باید رو روی کارش نمیزاره حالا باز ممنون میشم نظرتون رو بنویسید برام
مسائلی که منو به شدت بهم میریزم
1.کم شدن پول تو حسابم
2.اینکه یکی بهم بگه تو نمیتونی اینکار رو بکنی یا به شکل های دگ به من بخواد بگه تو عرضه اینکار رو نداری، چون بنظر خودم من از هرلحاظی بهترینم واقعا با استعدادم واقعا باهوشم و… نمیتونم قبول کنم که یکی از من بهتر باشه ولی بیشتر موقع هایی این حس فوران میکنه که بهم گوشزد بشه وگرنه شاید به هر دلیلی ذهنم درگیر مقایسه من با افراد سطح بالاتر از خودم نباشه
من آدم پولدار میبینم تحسین میکنم ولی خب این تخریب خودمه که باعث فشارخوردن و انرژی گرفتنم از اون موضوع میشه و برام سود داره تا تحسین
بعد از اون هم قطعا عزیزانم رو خیلی روشون حساسم و اگه اتفاق بدی براشون بیفته به شدت منو بهم میریزه
امیدوارم اگه میتونید بهم راه حل بدید تا زندگیمو از این حالت سینوسی دربیارم چون اگه من از اول با همون روند پیش میرفتم الان 100 ها برابر سرمایه و درآمد داشتم
به نام خدایی که عاشقانه منو دوس داره و در مسیر هدایتش همیشه کنارم هست
استاد عزیزم و همه دوستان سلام
استاد عزیز بعضی موقع ها میشینم توی این سه سالی که گذشته نگاه میکنم میگم ایا واقعا تغییر کردم ؟ چون تغییرات طوری شکل میگیره که ادم خودش متوجه تغییرات نیست این بازیه ذهنه طوری نشون میده که ما حس میکنیم چیزی تغییر نکرده.
ولی استاد با بعضی یادداشتها بعضی واقعیت ها بعضی خصوصیاتی که داشتم که بقیه میگفتن میفهمم چقدر تغییر کردم و چقدر باورهای قدرتمند کننده ای رو توی خودم شکل دادم . درسته شاید بازهم ایرادها و به قول این فایل مسائل تکرار شونده دارم در زندگیم و حالا برای بهتر شدن و درست کردن باورهای ذهنی و تکرار شونده باید برای حل اینها با توکل به خدا و هدایت الهی قدم بردارم و هربار بهتر از دیروز باشم .
بعضی باورهایی که در خودم ساختم و نتایجشو مقایسه میکنم با گذشتم میبینم در باور هایی که بصورت مثبت تکرارشونده شکل گرفته خیلی پیشرفت داشتم . در سلامتی در روابط در درامدم که بیشتر روی باور فراوانی بود در توانایی هایم در شخصیتم و در راحت خرج کردنم . روی باور لیاقتم که که باعث شده دیگه عادت کنم به انتخابهای بهترین برای خودم و جذب اتفاقات عالی که خودمو لایق دونستم . روی باور اینکه هراتفاقی بیدلیل نیست و وقتی درمسیر درست باشیم اتفاق به ظاهر بد فقط برای پیشرفت ما و در مسیر درست ما اتفاق افتاده و این باور چنان حالمو خوب میکنه که این اتفاق به ظاهر بد سریع طوری رقم میخوره که من بیشتر میفهمم در هر سختی اسانیست . و اصلا اتفاق بدی برای اونی که در مسیر درست هست نمیفته فقط ظاهر اتفاق بده تا اتفاقا توی این مسیر درست هست و بعد میبینیم اون اتفاق به ظاهر بد همون مسیر درسته هست .
خدایا شکرت که هرچقدر بیشتر این مسیرو میرم بیشتر لذت میبرم که هدایت شده هستم .
وچقدر لذتبخش هست وقتی از قلب حس میکنی یکی هست که همه جا حواسش بهته و اون دستتو گرفته و کمکت میکنه .
بریم سراغ سوآلی که از ما پرسیدین
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
من روی خانوادم و مخصوصا مادرم خیلی حساسم دوس دارم به بهترین شکل بتونم شاد کنم و این خانواده همیشه شاد و خوشحال باشن هرچند که بازم میدونم من مسئول کسی نیستم و اینم باور کمی سخته توی وجودم ولی خب تا حرفی از مادرم و ببینم کسی ناراحتش و دلخورش کرده خیلی شدید عصبی و اذیت میشم .
من وقتی کسی برام تعیین تکلیف کنه هم شدیدا دلخور میشم و شاید نزارم دیگه در زندگیم نظر بده به جای من . خب من شرایط زندگی خودمو خودم مدیریت میکنم و از کسی که نظر بده به جای من در زندگی خصوصیم شدیدا بیزارم و دلخور میشم .
قبلا از رقابت در هرچیزی هم ترسو استرس داشتم که به لطف خدا این باورم بهتر شده ولی باز هم ته وجودم حس میکنم بازم حرف رقابت میشه در هرچیزیباز استرس و نگرانی سراغم میاد .
مورد بعدی بحث کردنه . واقعا بحث کردنو دوس ندارم خیلی اذیت میشم ولی باز بخاطرموضوعاتی وقتی با کسی بحث میکنم کلا انرژیمو میاره پایین که باز خیلی بهتر شدم نسبت به 3 سال گزشته . تا میبینم کسی بحث میکنه باهام تا جایی که بتونم سعی میکنم جایی دیگه بحثو ادامه ندم و سراغ چیز دیگه ای برم .
خب استاد باز هم مثل همیشه ممنون بخاطر فایلهای خوبت
اینکه شاگرد خوب شما هستم و اینکه استادم شمایین اینکه خدا منو دوس داره و اینکه عشقم به خدا بیشتر شده خداروشکر میکنم
سلام به استاد عباسمنش عزیز خانم شایسته گرامی و تمام همراهان
چند وقتی میشد که از سایت به دور بودم ولی تمام وقت در حال جستجو درون خودم بودم تا امروز که دلم دیدن فایلها و خواندن کامنتها رو طلب میکرد؛ استاد جان در مورد سوالی که فرمودین من با 2مورد شدیدترین احساسات و واکنشها رو درون خودم مشاهده میکنم:
1-زمانی که به لحاظ مالی جیبم از پول خالی میشه،مخصوصا زمانیکه نتونم به خانوادم از جنبهی مالی کمکی کنم،تمام حالت آگاهانه،تمرکز و کانون توجهم نابود میشه و به شدت ناامید و عصبی میشم؛ضمن اینکه این حالت ضعف مالی خودش یکی از پترنهای تکرار شوندهی زندگیم هست؛اینجوریه که از در و دیوار پول سرازیر میشه و بعد از مدتی به شدت به مشکلات مالی میخورم و این موضوع مرتبا در زندگیم تکرار میشه.
2-زمانیکه قضاوت بیجا بشم یا بهم تهمتی زده بشه؛ با اینکه مدت طولانی هست که دارم روش کار میکنم و خیلی خیلی بهترم نسبت به گذشته(تا جاییکه اطرافیانم هم اینو بهم گفتن)ولی بازم میتونم در این زمینه بهتر بشم.
مورد دوم رو خیلی پیشرفت داشتم در حل کردنش و ریشه در عزت نفس و احساس لیاقت داشت(طبق فرمایشتون در همین فایل مشکلم در اهمیت دادن نسبت به نظر دیگران در مورد خودم بود که این رو از زمانیکه دوره عزت نفس رو تهیه کردم در خودم پیدا کردم و عالی بودم در زمینهی برطرف کردنش و تقریبا میشه گفت از هر 10بار شاید 2بار رفلکس شدید نشون بدم که خیلی زمانش کوتاه هست و به محض اینکه آگاه میشم در لحظه رفتار و ذهنیتم رو تغییر میدم)
اما پاشنهی آشیلم در زمینهی مالی هست که عین امواج دریا مرتبا در حال بالا و پایین شدن هستم و حقیقتا هم با اینکه تایم زیادی رو صرف پیدا کردن ترمزها و باورهای مخربم کردم پیشرفت کمی در این زمینه داشتم و این پترن موجی همچنان در زندگیم هست.
از جنبهی روابط چه عاشقانه چه دوستان زندگیم بینظیره و مثال زدنیه و اونهم به لطف آموزههای گرانبهای جنابعالی در فایلهای دانلودی بوده.
امیدوارم با ثبت این کامنتها و تلاش مستمر در زمینهی کشف باورهامون بتونیم به آرامش در تمام جنبههای زندگیمون برسیم.
براتون تندرستی و آرامش بیشتری رو آرزومندم؛
شادتر باشید/.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم خانم
از وقتی این فایل ارزشمند روی سایت قرار گرفت بارها و بارها گوشش دادم تا کاملا درکش کنم بعد بیام کامنت بنویسم چقدر دقیق و به جا صحبت میکنید استاد چقدر درست دست روی خود مساله میزارید و ریشه اون موضوع رو پیدا میکنید واقعا تحسین میکنم این درک بالای شما از قوانین و جهان هستی و سیستمی که بدون هیچ غلطی و بدون هیچ استثنائی و با عدالت کامل کارش رو انجام میده و خدای مهربان رو هزاران بار سپاسگزارم که به این دقت خدایی میکنه. استاد خیلی لذت بردم وقتی فرمودید اتفاقهای مشابه و الگوهای یکسان داره میگه یه فکری یه باوری توی ذهن ما هست که داره کد میده که اون الگو رو بارها و بارها تجربه میکنیم و چیزی خارج از ذهن ما نیست چقدر لذت بردم از این جمله شما که قانون رو بطور دقیق توضیح دادید که ممکنه خودمون متوجه نباشیم که چرا اینجوری میشه ولی قانون کارش رو انجام میده چه خواسته چه ناخواسته و چیزی غیر این نیست.
در مورد سوال و در مورد خودم باید بگم من یه سری اتفاقها و الگوهای یکسانی رو در مورد بحث با همسرم تجربه میکردم که هر چند وقت یکبار با اینکه همه چیز خوب بود ولی یهو بحثمون میشد و مدتها باهم قهر میشیم بعد از دیدن این فایل متوجه شدم که دقیقا چندتا باور درون من هست که هر مدتی بصورت نجواهای واقعا شیطانی توی ذهنم مرور میشه و یواش یواش قدرت میگیره که باعث تجربه اون بحث و قهر میشد که به لطف خداوند و آگاهی های این فایل ارزشمند بهش پی بردم و دارم تلاشمو میکنم با باورهای مثبت و خوب جایگزینش کنم که دیگه اون اتفاق هارو تجربه نکنم
مورد بعدی اینه که من وقتی بی احترامی و توهین و بددهنی میدیدم حتی به شوخی توسط همکارام یا دوستام به شدت بهم میریزم البته توی ظاهر نشون نمیدم و واکنشی ندارم ولی خیلی دچار ناراحتی میشم و این روند و الگو بارها و بارها تکرار میشه که به نظرم مشکل از عدم احترام به خودم و ارزشمند دونستن خودم هست چون وقتی کسی ناراحتم میکنه دوباره وقتمو باهاش میگزرونم که این کاملا اشتباه هست و یادمه توی یکی از فایلها استاد فرمودن که کسی که برای دیگران احترامی قائل نیست رو من حتی یک لحظه هم وقتمو باهاش به اشتراک نمیزارم و این درس بزرگی از شما استاد عزیز برای من هست که اول باورها م رو در مورد افراد عوض کنم که با افراد بهتری و شبیه خودم ارتباط برقرار کنم و این الگو رو هم برای خودم بکار ببرم که اگر کسی احترامی برای من یا دیگران قائل نشه به هیچ عنوان نه بهش توجه کنم نه یک ثانیه از وقتمو باهاش بگذرونم
مورد بعدی در مورد بچه هام هست که وقتی سروصدا میکنن نجواهای خیلی بدی توی ذهنم شروع به گفتگو میکنند که باعث میشه احساسم بد بشه و یا حتی واکنش بدی داشته باشم که به دنبالش حال بد و احساس گناه باشه و مدت زیادی رو توی احساس بد باشم که این دقیقا خلاف قانون هست و باعث میشه اتفاقهای بدتری رو تجربه کنم که این هم توی ذهنم کد محدود کننده ای داره که باید با کدهای خوب جایگزین کنم
ممنونم که وقت گذاشتید و تا اینجا کامنت بنده رو خوندید امیدوارم هرجا هستید زیر سایه خداوند شاد باشید خدانگهدارتون
به نام تنها فرمانروای کل کیهان، الله مهربان
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
سوال:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
* وقتی یه سوال یا درخواستی رو چندین مرتبه تکرار میکنن بشدت خشمگین میشم البته درونی!
* وقتی جایی یه سوالی مطرح میشه مثلا همین سوال این فایل و پاسخ دهنده ها میان کلی توضیح و داستان میگن از تولد تا مبعوث شدنشونو در آخر هم یه اشاره ای هم به اون سوال میکنن بشدت اعصابم خورد میشه.
* وقتی یه چیزی رو برای یکی توضیح میدم ولی اون حواسش جای دیگه ست از دست طرف عصبی میشم و طرفو سرزنش میکنم.
* وقتی یه نفر مزاحم کارم یا درس خوندنم میشه بشدت عصبی میشم و حرص میخورم.
* وقتی کارها با برنامه ریزی قبلی مثلا برنامه امتحانات جلو نمیره بشدت عصبی میشم.
* وقتی باید برای کاری پیش یه مسئولی برم بشدت مضطرب و نگران میشم.
* وقتی فرد موردعلاقم بهم بی توجهی میکنه بشدت ناراحت و افسرده میشم و خودمو سرزنش میکنم.
* وقتی پول کافی ندارم خودمو سرزنش میکنم و از اینکه نمیتونم پول بیشتری دربیارم ناراحت و افسرده میشم.
* وقتی به اهدافی که در نظر داشتم فکر میکنم و میبینم که بهشون نرسیدم بشدت غمگین میشم.
* وقتی موفقیت چشمگیر اطرافیان نزدیکم رو میبینم در حالی که خودم صفر کلوینم بشدت افسرده و ناراحت میشم.
* وقتی آرامش و چیزایی که باید الان داشته باشم و ندارم حسابی حرص میخورم.
* وقتی کسی باهام دوست نمیشه غمگین میشم و از آدما دور میشم.
* وقتی یه دختری مرتب بهم نخ میده ( حالا شاید از نظر من نخ میده و در واقع به این شدت نیست) و به محض نزدیک شدن پس میزنه بشدت افسرده و غمگین میشم … قشنگ یه مدت میرم تو در و دیوار و به اتفاقات و حرفایی که پیش اومد فکر میکنم تجزیه تحلیل میکنم و دوباره حرص میخورم و این چرخه هی ادامه پیدا میکنه.
* وقتی از یه دختری خوشم میاد و نمیدونم چجوری باید بهش نزدیک بشم و سر صحبتو باهاش باز کنم بشدت مضطرب و سردرگم میشم.
* وقتی دختر موردعلاقم با پسرای دیگ میگه میخنده بشدت عصبی میشم البته درونی!
* وقتی غذای مناسب نباشه یا کلا یه وعده غذا نباشه اعصابم داغون میشه.
* وقتی جایی که هستم سرو صدا باشه بشدت حرص میخورم.
* وقتی پول یا چیزی رو گم میکنم بشدت عصبی و شوکه میشم و خودمو سرزنش میکنم.
* وقتی خانواده سوال پیچ میکنن (کجا بودی؟ چی خوردی؟ با کی هستی؟ چرا نمیخوابی؟ و … ) بشدت عصبی میشم و در مواقعی از کوره درمیرم درگیری لفظی پیدا میکنم.
بطور کلی وقتی چیزی که میخوام به هر نحوی اونجوری که میخوام پیش نمیره بشدت احساسات شدیدی نسبت بهش پیدا میکنم.
بنام خدای مهربون
سلام استاد جون واقعا این فایل مثل همه فایل هاتون بی نظیر بود برای نوشتن خیلی مقاومت داشتماولیش این بود که من نمیدونم چه مواقعی بیشترین احساساتم برانگیخته میشه این از عدم عزت نفس من هست از عدم لیاقتم ناشی میشه که باید حسرت بچه ها رو بخورم خوش به حالشون میدونن پاشنه آشیلشون چیه ولی من هنوز بعد مدت ها نمیدونم و من لایق آموزشهای استادنیستم و باید از این مسیر برم این جا بود که به ذهنم گفتم بیخود انقدر بهش فکر می کنم کامنت بچه ها رو میخونم باید متوجه بشم و خدا روشکر تونستم به ذهنم غلبه کنم و اومدم کامنتمو بنویسم تا خود خدا بیشتر بهم کمک کنه.
یکی از اولین موارد اینهست که وقتی پسرم باهام لج میکنه یا حرف گوش نمیده انقدر عصبی میشم باهاش داد و بیداد می کنم جوری که ازم میترسه و شروع می کنم مطالب قبلی هم میارم جلو و غر میزنم و حسابی عصبی میشم.
مورد بعدی در خصوص روابط هست من کلا توی روابط مدام این الگو داره برام تکرار میشه که اول رابطه با میل و رغبت شروع میشه و بعد به جدایی میرسه اونم با دلخوری و سرخوردگی خودمم میدونم چرا چون میخوام طرف تا آخر باهام بمونه از دستش ندم و مدام دنبال راضی کردن طرف هستم و میخوام از رابطه لذت ببره خودمو کم میدونم بر خلاف زبونم که میگم من خیلی لایقم من خیلی موقعیت های خوب دارم که طرف دوست داره باهام بمونه و اینا همه از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس هست.
مورد بعدی درباره مسایل مالی هست مدام خودم و خانواده ام در یک برهه ای از زندگی دچار کمبود پول میشیم و من دوست دارم در این شرایط ناجی خانواده بشم و خوشحالشون کنم دریغ از اینکه بفهمم آزی به تو چه مگه دفعات قبلی کمک نکردی پس چرا حل نشد چرا فقط صورت مسئله عوض میشه ولی مشکل به قوت خودش باقی هست یه مورد دیگه هم در بحث مالی هست تا یه مقداری پول بیشتر از معمول تو حسابم میاد میذارم برای خرج های پسرم مدرسه، کلاس و … و از اون پول برای خودم خرجی نمی کنم خودمو لایق نمیدونم خودم الویتم نیستم و پسرم شده الویتم میخوام که از بچگیش لذت ببره و هر کاری که دوست داره انجام بده ولی این کار من داره نتیجه عکس میده برای پسرم حکم عابر بانک دارم پسرم بهم محبتی نداره تا باهاش مخالفت می کنم سریع بهم میگه تو بدی تو رو دوست ندارم این برای این که اون شده الویت من حال خوب اون مهم شده برام من چطور حالم بد باشه میتونم حال یکی دیگه رو خوب کنم اصلا فراموش کردم خدایی هست و من مسئول خوشبخت کردنش نیستم
مورد بعدی حسرت خوردن به زندگی دیگران مثلا اگر کسی رابطه عاطفی خوب داشته باشه حسرت می خورم چرا پس من اینجوری نیستم مگه اون چه حسنی داره که مثلا همسرش یا شریک عاطفیش باهاش اینجوری و یه جورایی میخوام طرف تو ذهنم بیارم پایین یا اگر از نظر مالی اوکی باشه هم همین بساط هست و اینا تو دلم جمع میشه و انقدر با خانواده ام و بچه ام بداخلاق و به قول اونا گوشت تلخ میشم که نگو ومدام درونم دارم خودمو میخورم که سنم داره میره و به هیچ جایی نرسیدم و جوری میشه که کلا آمورش ها رو میذارم کنار و میشم آزاده قبل
این مورد واقعا نمیدونم نتونستم کشف کنم با خوندن نتایج شما دوستان خیلی خوشحال میشم و ایمانم به ادامه راه بیشتر میشه ولی شایدم اون ته ته ها بهتون غبطه بخورم و حسرت بکشم ولی باید روی اینا کار کنم خدارو هزاران بار شکر که تونستم همین کنکاش سطحی انجام بدم با نوشتن این مطالب یه نفس عمیق کشیدم انگار اینامدام تو ذهنم بود و سنگینی میکرد.
استاد جان ومریم عزیز هزاران بار سپاسگذار شما هستم بابت این همه آگاهی هایی که به ما میدین و سپاس بی کران از خدای مهربونم که در این جمع هستم و در مسیر هدایت الهی
سلام خدمت دوستان عزیزم
من محسن هستم و الگوهای تکرار شونده زیادی توی زندگیم میبینیم. چون تمرکز بر روی ترمز های ذهنی است پس منفی ها رو به دوستان گلم میگم.
مشخصا همین موارد همیشه احساسات من رو بیشتر درگیر می کنه و فشار زیادی بهم وارد می کنه:
1. من خیلی خوب پول میسازم و هم سال گذشته و هم امسال با درامد یک ماهم خودرو خریدم و امسال همون رو ارتقا دادم و هدفم که 207 بود رو به همراه همسر نازنینم خریدیم.
اما؛ مشکل اینجاست که بعد از یک درامد خوب من دیگه اون مقدار رو نمی سازم و حتی ماه هایی میشه که درآمد ندارم… یعنی هیچی و پساندازی هم ندارم.
سال گذشته روی این موضوع یه مقدار کار کردم و همون طور که استاد گفتن فاصله به درامد رسیدنم کم شد و مقدار بهبود پیدا کرد ولی امسال دوباره شاهد همین موضوع هستم و بعد از خرید خودرو ماهی که پیش رو بود ، درآمدی نداشتم.
درامد کم همیشه باعث استرس بیشتر و مشکلات با همسرم و حتی سخت شدن شرایط کاریم میشه.
2. مشاجره ودعوا با همسرم( البته ذکر کنم که هر دمون واقعا عاشق همیم و این رو مطمئن هستیم)، سخت ترین حالت و بدترین احساس ممکن و عصبانی ترین حالت من رو بیرون میاره.
من خیلی ادم صبور ، آسان گیر و خوش خنده ای هستم و تقریبا به جز همسرم کسی عصبانیت من رو ندیده.
این موضوع حدودا در سال 3 الی 4 بار اتفاق میفته.
3. مورد بعدی که من رو عذاب میده، مراوده من با رییسم هست. رییس من انسان منطقی و خوش اخلاقی نیست. به همین خاطر هیچ گاه در مورد موضوعاتی که اختلاف نظر داریم ، نمی تونیم بحث کنیم. و حرف زور در کنار اخلاق بد خیلیییبب آزاردهنده میشه.
ولی؛ خودم فهمیدم که هروقت من روی خودم کار می کنم اصلا باهم چالشی نداریم و حتی بهترین اخلاق ممکنش رو با من می کنه.
با این حال هر چند ماه یکبار از این نوع فشار برای من ایجاد میشه.
4. من اصولا آدم فراموش کاری هم هستم، خیلی زیاد پیش میاد که در مورد مسائل خانه و خرید ها و یا وظایفم ، مواردی رو فراموش کنم. دامنه این فراموشی فقط در مورد کارم نیست، وگرنه در مورد بقیه موضوع ها زیاد دیده میشه.
حقیقتش کاری هم براش نکردم…
5. من بسیاری از اوقات کارهام رو به تعویق می اندازم و خیلی برام پیش میاد که گفتم حالا یه ساعت دیگه انجام میدم و اخر شب شده و موفق به انجام اون کار نشدم.
آخرین موردش همین دیروز بود که تعطیل بودم ولی مراقبه ام رو انجام ندادم، با اینکه خیلی سود فراوانی ازش برده بودم.
این موارد جزو اهم الگوهای تکرارشونده و تحریک کننده احساسات بد من بود
اگر از دوستان کسی همین مشکلات رو داشت و برطرفش کرده بود، خوشحال میشم نظرش رو بنویسه
ممنون از استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
با سلام به استاد عزیز، مریم بانو و همه بچه ها
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
_ وقتی همکارانم/ دوستم و … پشت سر من حرف میزنن و یا جلو روم بهم تیکه میندازن یا در مورد چیزی نظر بی ربط میدهد.
_ وقتی شریک عاطفیم/ دوستام و … توجه (کافی از نظر خودم) بهم نمیکنن یا نقدی میکنن یا کمتر هستن.
_ وقتی درآمدم نوسان داره (این به شدت ذهن منو درگیر چرایی میکنه)
_ وقتی مادر و خواهرم نظری در مورد زندگی و کار من میدن یا وقتی حل مسائلشون رو از من میخوان
_ وقتی قراره از خودم دفاع کنم و یا خودم رو پرزنت کنم.
_ وقتی توی کار نقد بهم میشه (چه درست، چه غلط)
_ وقتی قراره با مدیر و … (با سمت بالاتر) صبحت داشته باشم.
_ وقتی قراره یه تصمیم جدی و جدید در زندگی بگیرم. (مثلا عوض کردن شغل، یا ترک کردن یه رابطه)
_ وقتی به اندازه کافی درس نخوندم.
_ وقتی از زمانم استفاده درست نمی کنم.
_ وقتی مادرم ناراحت و مریض میشه.
_ وقتی مانده حسابم پایینه و دوباره من شروع میکنم به، به شدت سرزنش کردن خودم که چرا درآمدت هنوز ثبات نداره
_ وقتی باید جواب منفی ای به کسی بدم و خیلی تلاش و تمرکز میذارم که یه وقت ناراحت نشه
کلا هر کدوم از اتفاقات بالا بیوفته تازگی ها خیلی خیلی منو به هم میریزه و کل تمرکز و ذهن من رو درگیر خودش میکنه (یکی دو روز) و عملا هیچ کاری دیگه نمیتونم بکنم و خب کلی هم بابت اینکه چرا کنترل ذهن نکردم خودمو سرزنش میکنم و خب قطعا وقت و انرژیی که از من میگیره منو داره از هدف هام دور میکنه.
خب میدونم خیلی از اتفاقات بالا ربط داره به مهم بودن نظر دیگران در من، که با وجود کار کردن روی عزت نفس هنوز هم در من وجود داره. با وجود داشتن دوره عزت نفس انگار این مورد هنوز هست، البته نظر مادر و خواهرم رو توی دوره عزت نفس نوشته بودم که پاشنه آشیلم و روی پاشنه های آشیل همیشه و همواره باید کار کنی و وقتی رها میکنی خب معلومه همه چیز مثل قبل میشه دوباره. یکی از دلایلش هم اینه که من زیادی برونگرا هستم و همه مسائل زندگیم رو به همه میگم و خب وقتی میگی نقد، نظر و … هم میشنوی دیگه
(باید دوره عزت نفس رو دوباره برای بار چندم با دقت گوش بدم، یادمه اون موقع کامنت های خوبی از خودم و رفتارهام نوشتم، اونا رو هم باید دوباره بخونم)
و چیزی که دیگه هنوز ایراد داره و میدونم هم داره باورهای ثروت منه، ولی خب چون زمان زیادی روش کار کردم نمیدونم دیگه دقیقا باید روی کدوم قسمت بیشتر کار کنم یا کجاها هنوز در ذهن و باور من هنوز درست نشده که برم سراغش، یا اگر هم بدونم مثلا کدوم باور ایراد داره دیگه نمیدونم بیشتر از این چجوری باید رفعش کنم یا روش کار کنم. البته که درآمدم نسبت به سال گذشته همین موقع حداقل 4 برابر شده ولی خب آزادی زمانی و مکانی من کم شده.
و خب نوشته های بالا نشون میده هنوز باورهای ثروت ایراد داره. (فکر کنم دیگه وقتشه برم دوره ثروت رو بخرم، ولی یه چیزی که اینجا با وجود اینکه الان به راحتی میتونم هزینش رو پرداخت کنم، نمیزاره بخرمش، اینه که دوره قانون آفرینش و شیوه حل مسائل رو خریدم ولی هنوز تمومشون نکردم، و اینم به دلیل اینه که دیگه مثل قبل آزادی زمانی و مکانی ندارم)
مرسی استاد، من متاسفانه الگوهای قدیمی تکراری رو این روزها زیاد دارم تجربه می کنم. انگار یه جورایی میدونم ایرادهای باوری کجاست. هم این مدت کمتر کنترل ذهن داشتم و هم یه جاهایی دیگه نمیدونم دقیقا روی کدوم قسمت در باورهام کار کنم.
برم کامنت بچه ها رو بخونم و فایل بعدی رو ببینم.
سلام استادعزیزم و مریم بانوی مهربان
_اتفاق و چیزی که این سالهای اخیر خیلی من رو عصبی می گرد ، وقتی شوهرم به من می گفت تو ، توی مسابقه خرگوش و لاک پشت مثل خرگوشی هستی که خوب می دوه ولی خوابیده و همه اش می گفت توی رشد نداشتی و پسرفت داشتی و من دیگه با تو کاری ندارم.
البته این اواخر روی خودم کار کردم که دیگه برام نظرش مهم نباشه. این برداشت ایشون هم فقط به خاطر این که من درآمدم طی این چند سال اوفت داشته ، هر چند خداونند از راهای بسیار دیگر به من روزی رسونده جوری که شرایط زندگی ما در حال حاضر خیلی بهتر از قبل هست.
و من خیلی بهم می ریختم.
یا وقتی الهامی به من می شد می ترسیدم عمل کنم و شک داشتم این توهمات من هست یا صدای قلبم.
یا قبل از دوره شیوه حل مسایل ، نرسیدن به نتیجه بزرگ و دهن پر کن که بتونم به شوهرم اثبات کنم که راهی که دارم می رم درسته خیلی احساسم رو بد می کرد.
که با گذراندن این دوره فوق العاده و شناخت بیماری کمال گرایی خیلی بهتر شدم و نتایج فوق العاده ای رو که تا حالا گرفتم رو بیشتر می بینم.
ویا درس نخواندن پسرم و زبان کار نکردن آن با تا قبل از دوره شیوه حل مسایل خیلی من رو بهم می ریخت ، که به لطف خداوند با این دوره و نوشتن اهرم رنج لذت ادامه این کار و همچنین هدایت ربم به قدم ششم دوره 12 قدم به لطف خداوند در حال حاضر بسیار عالی هستم و خودم و فرزندان را همسفرانی می دونم که توی این دنیا با هم همسفر هستیم و روحهای مجزا با خواسته های متفاوت هستیم که آمده ایم به این دنیا تا هر کدام لذت مربوط به خودمون رو تجربه کنیم و از کنار هم بودن لذت ببریم و همون کسی که بهترین هادی و راهنمای من است خودش راه درست صراط مستقیم تنها را می داند و هدایت می کند.
استاد عزیزم از شما به عنوان دست مهربان ربم برای هدایتم بسیار بسیار سپاسگزارم.
به نام خدای هدایتگرم به سوی خواسته هام به اسانی وراحتی ممکن
سلام ودرود خدمت استاد عزیز وخانم شایسته گرامی
سلام به تمام هم فرکانسهای عزیزم
خدارو شکر که امروزم زنده بودم وتا این لحظه از زندگی ام لذت برده ام
خدارو شکر که منو وارد مسیر خودشناسی,وخدا شناسی کرد
خدارو شکر که عضوسایت موفقیت بزرگ وعالی عباسمنش دات کام هستم
خدارو شکر که این روزها حال واحسالات خیلی عالی دارم و دارم سعی میکنم از تمام تک تک لحظه های زندگی ام لذت ببرم
استاد من تصمیم داشتم که نتایج و تجربه های اخیر خودم رو توی قدم دوم که این روزها کسب کرده ام بزارم که دیشب هدایت شدم به این فایل وخودم از,این همزمانی در عجبم که چطور میشه همه چی اینقدر ساده و روان وبه قول خودتون خودبه خود انجام شود
موضوعی این فالین دقیقآ ربط داره به این ده روز اخیر من که تصمیم مهمی گرفتم و ازمحیط امن خودم اومدم بیرون
اما سوال شما؛؟
وقتی مجبور میشوم تصمیم مهمی برای زندگی ام بگیرم بسیار نگران ومضطرب میشوم؟
بله،اولش باید یه کوتاه از گذشته ام بگم و کجا بوده ام و هدفم چی بوده بعد بقیه داستان رو شفاف توضیح میدم
من از سال 86تویک شرکتی مشغول کار بودم و باتضادها ومحدود های خیلی زیادی مواجه شدم مثلآگوشی همراه ممنون،تاخیر وغیبت ممنوع،مرخصی بستگی به شرکت وشرایط خط وتولید داشت کی بری نری خلاصه تمان آزادی من رو گرفته بود تقریبآ تمام ایام عید رو سرکار بودم واین یکی از مسعله هایی بود که پذیرش برام سخت بود و درکل خیلی شریط سخت بود و اینم بگم بسیار کار خطرناک وحادثه خیز و حقوق ومزایای بسیار کم نمیخوام تمرکزنم بر نازیبایی ها اما اینها واقعیت شرایط شغلی من بود و من چون پذیرفته بودم که این کار منه و باید انجامش بدم ودیگه هیچ حق انتخابی ندارم کنار اومده بودم اما همیشه از خداوند اول هرسال یعنی 5یا6ساله درخواست میکردم خدایا یه کاری کن ردیف کن من برای خودم کار کنم
چندبار هم اقدام به حرکت کردم که از یه جایی شروع کنم اما ترس ونگرانی وبه هم خوردن شرایط مالی وازبین رفتن حاشیه امنم تمام وجودم را سست میکرد وباز هم نقطه سرخط
اما امسال باشروع دوره فوق العاده من باکمک خدا و 12قدم تصمیم گرفتم که این تصمیم را اجراییش کنم وپا بزارم روی تمام ترس هام وایمان خودم رو نشون بدم
اینم بگم از زمانی که با شما اشنا شدم من یک کارگر صفربودم که هیچ سمت ومزایایی نداشت اما با کمک اموزه ای شما من یک سال اخرم سرشیفت شدم ،اتاق بهم دادن مزایا وپشت لیس بهم دادن هرماه پاداش میگرفتن وسمت بهم دادن فقط نظارت میکردم کلی رشدکردم اما من یک سری معیارهایی توی ذهنم بود مثل این که آزاد باشم،دراختیار خودم باشم،بیشتروقت داشته باشم که درکنارخانواده باشم ولذت ببرم،درآمد بیشتر شود،بیشترمسافرت برم وجاها وشهرهای جدیدی ببینم خلاصه خودم برای خودم کارکنم زیر بلیط کسی نباشم ودر مسیر علایقم باشه،اینم بگم دوستان کارمن بسیار ساده وآسانی بودوهیچ اذیتی نمیشدم اما من این احساس رو داشتم که دارم وقتم رو الکی هدر میدم میدنید احساس پوچی وبه درد نخور بودن میکردم ودوست داشتم تغییر کنم ویک قدمی برای خودم بردارم ،خوب چطوری،از کجا ،باکدوم پول ،سرمایه هم ندارم ،حرفه خاصی رو که بلد نیستم،مدرک خاصی رو هم از دانشگاه هاوار المان نمیدام یا انگلیس ندارم،،، ها شهاب به چی علاقه داری ول کن این هارو مگه یادت نیست استاد بارها میگفت برین سمت علایقتون،،خدایا علاقه من چیست چی کارو دوستدارم هاااااااا دیدم من علاقه شدیدی به رانندگی وماشین سنگین دارم و خواسته من یک ماشین شش دانگ برای خودم داشته باشم وبرای خودم کار کنم و در اختیار خودم باشم وهمراه خوانواده ام در سفر به شهرهای مختلف وزیبا بروم و درامدم زیاد شودواز همه مهم تر ازادی ورهایی رو تجربه کنم و استقلال کاری داشته باشم ،،خدایا شکرت
واینم بگم چندبار اقدام کرده بودم که بیام بیرون اما ترسها ونگرانی ها وشک ها ودودلی ها و وردی های منفی دیگران که مقصر صد در صدش خودم بودم به خاطر دهن لقی ام که باعث شدم تصمیم اجرایی نشود ونقطه سرخط
اما امسال باشروع سال جزء هدف های اصلی وحتی اولین هدف من بود نوشتم وازش خواستم هدایتم کنه به سمت کسب و کارخودم که هدایت شدم به دوره 12قدم و از اونجا ازقدم اول تصمیم گرفتم که به محل کارم بگم من دیگه پس از اتمام قراردادم دیگه نمیام سرکار،،،،بزارید لحظه ای که خواستم به مدیر بگم که دیگه از سربرج نمیام احساسم روبگم بهتون من رفتم سمت اتاق مدیر نمیدونید چه تپش قلبی گرفتم،اترس ونگرانی وجودم رو گرفت دست وپام شل شد اصلآ یه حالتی بهم دست دادهمون موقع یه چیزی میگفت نرو ول کن نمیخواد بگی حلا بعدآ میگی ول کن بیخیال شو اما خداوند گفت برو بگو ونترس اینجا باید ایمان قلبی خودت رو نشون بدی،نگران نباش همه چی درست میشه توکل بر خدا
استاد رفتم و گفتم نمیدونید چه حالتی بهم دست داد چقدر احساس سبکی کردم حال وروزم خیلی عالی
شد،واما روز شماری میکردم سربرج بیاد ومن قراردادم تمام شود وشد،وحتی روزی که رفتن برای تصفیه حساب خود مدیر که این یکی از معجزات خداوند وپاداشی که بهم داد یک ملیون تومان پاداش برام نوشت که این هدیه ما به شمامن گفتم اقای مدید بسیارممنونم اما من تا حالا ندیده ام کسی میره بهش پاداش بهش بدن ومیدونید من فهمیده بودم اون مآمور بوداز طرف خداوند بران بنویسه اینم خیلی بهم انرژی وقوت قلب داد وایمانم را قوی تر کردخلاصه ما اومدیم بیرون وخدا شاهده استاد 24ساعت نکشید که نجواهای ذهنی حمله کردن بهم ومن از کنترلشون ناتوان بودم فکر کنم سه یا چهار روز توی این دنیا نبودم،ترس اربیکاری،ترس از بیپولی،ترس از قطع شدن بیمه،ترس از ضایع شدم وقضاوت دیگران ،ترش از شکست،ای سابقه ات خراب شد این چه کاری بود کردی بدو برو بگو غلط کردم بر میگردم ای ماهی 15ملیون حقوق میگرفتی ،کارتم که اسان وراحت بود میحط برات اشنا بود ،کلی دوست داشی،تجربه خیلی تو این کار داشتی،دارم اینها رو میگم کا از این زاویه ها وراه ها داشت وارد میشدکه مجبورم کنه برگردم سر خانه اول،اما این سری به خودم قول دادم تا آخرش برم ونترسم اما واقعآ تما شرایط روحی وروانی وجسمی ام بهم خورده بود ببخشید استاد بیرون رویی شدید گرفته بودم یک عرق سردی میکردم،جسمم تمام از حالط طبیعی خارج شده بود وحالم خیلی بد بودحتی نتونستم یک هفته توی سایت بیام اصلآ کلآ بردیه شده بودم منی که داءم مینوشتم چند روز دستم به هیچی نمیرفت،چندبارم گریه کردم واحساس شدید بدی رو داشتم تحمل میکردم واز خداوند هدایت وکمک میخواستم ،جالبش اینه چندجا بهم گفته بودن که اومدی بیرون بیا ما کاربهت میدیم نگران نباش موقتی،اونها هم جوابم کردن و دیگه بدتر،باور کمبودو نبون پول ودرامد سخت داشت منو له میکرد که خداوندبهم گفت بیکار نشین برو یه جایی مشغول باش فعلآو بیوفت دنبال کارهای رسیدن به اهدافت که استاد ازهمون لحظه که فرکانس من تغییر کرد حال روحی وروانی واحساسی من اروم اروم اروم تغییر کرد ودیدم درهای رحمت خداود دونه دونه دارن باز میشن همین الاه ازم برای سه جا درخواست کار داده اند و منت من رو میبرن وپول خوبی توش هست اما هدف من ماشین داربودن وبرای خودم کار کردن است باید بروم دنبال مدارک انها و تجربه کسب کردن در این مسیر ودر مسیر هدفم بیشر قدم بردارم
من سالها داشتم خودم رو عذاب میدادم که بیام بیرون اما جرعت وشهامت نداشتم که اخرش وصل میشه به کمبود ایمان و باور های توحیدی که اینجاس که شما میگید توحید همه چیزه باید باور های توحیدی قوی بسازید وعمل کنید.
خیلی خوشحالم که این دوسال که باصدا وفایل ها ودوره های شما وفایل های شما زندگی کردم و اخرش تونستن که همه این اگاهیی هارو که گوش کردم وشنیدیم وبه اون اندازه ای که درک کردم تونستم یه زره اش رو به مرحله اجرا،اجرا،اجرا،عملکر،عملکر ،عملکردبزارم واین نتایح عالی در حال رقم خوردنه،پس قدم اول رو من برداشتم وراه باز شد خدایا هزاران بار شکرت
استاد منتظر خبرهای خوب وعالی من باشید
ممنون وسپاسگزاری من رو بپزیرید
به خاطر تمام این آگاهی های ناب
دوستون دارم ،عاشقتونم
سلام دوستان
من فکر کردم به زندگیم و به سوال استاد
حقیقتش فهمیدم که من انرژیم واسه انجام کارها فوقالعادس هوشم خیلی بالا، قدرت فیزیکیم خیلی بالاعه و همه جوره تو عمل کردن به مسائل عالی هستم فقط یک مشکلی که دارم اینه که خیلی پشتکار طولانی ندارم یعنی یجورایی وسط کار ول میکنم اون راهو
من مثلا 30 ، 40 تومن ماهی درآمد دارم بعد این مقدار کم میشه یا حتی به هر دلیلی سرمایه دارما ولی خب پول تو حسابم کم میشه (که همین کم شدن پول تو حسابم به شدت منو بهم میریزه)
میام رو خودم کار میکنم دوباره یه استارت قوی میزنم میرم حتی درآمد قبلیم رو رد میکنم مثلا اسفند ماه من حداقل 200 تومن درآمد داشتم ولی بعدش دوباره کم شد دوباره شل شدم
نه اینکه از دست بدم پولمو نه مثلا وسیله هایی که لازم داشتمو خریدم و خب بقیشم تو کارمه فقط درآمدم یجورایی روندش سینوسیه هی بالا و پایین میره
من فک میکنم که بخاطر این باشه که خب انسان وقتی میبینه شرایطش خیلی خوب میشه دگ اون ترس مشکلات مالی رو نداره و دگ اون انرژی ای که باید رو روی کارش نمیزاره حالا باز ممنون میشم نظرتون رو بنویسید برام
مسائلی که منو به شدت بهم میریزم
1.کم شدن پول تو حسابم
2.اینکه یکی بهم بگه تو نمیتونی اینکار رو بکنی یا به شکل های دگ به من بخواد بگه تو عرضه اینکار رو نداری، چون بنظر خودم من از هرلحاظی بهترینم واقعا با استعدادم واقعا باهوشم و… نمیتونم قبول کنم که یکی از من بهتر باشه ولی بیشتر موقع هایی این حس فوران میکنه که بهم گوشزد بشه وگرنه شاید به هر دلیلی ذهنم درگیر مقایسه من با افراد سطح بالاتر از خودم نباشه
من آدم پولدار میبینم تحسین میکنم ولی خب این تخریب خودمه که باعث فشارخوردن و انرژی گرفتنم از اون موضوع میشه و برام سود داره تا تحسین
بعد از اون هم قطعا عزیزانم رو خیلی روشون حساسم و اگه اتفاق بدی براشون بیفته به شدت منو بهم میریزه
امیدوارم اگه میتونید بهم راه حل بدید تا زندگیمو از این حالت سینوسی دربیارم چون اگه من از اول با همون روند پیش میرفتم الان 100 ها برابر سرمایه و درآمد داشتم
با تشکر از همه و استاد عزیز