پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 87 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی عرب اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1138 روز

    به نام الله یگانه

    درود به استاد عزیز و هم خانواده ای های عباسمنشی ام.

    عواملی که احساسات شدید منفی را در من ایجاد میکند:

    1_ اگر کسی در مورد وطنم حرفی بزند خیییلی عصبانی میشوم. در حدود 17/18 سالگی به شدت وطن پرست بودم اما کم کم روی خودم کار کردم و بهتر شدم، اما احساس میکنم هنوز درونمایه هایی از وطن پرستی در من هست که گاهی بر من غلبه میکند و موجب احساس بدی در من میشود.

    2_ وقتی دردی به جامعه وارد شده، احساسات عمیقا بدی در من ایجاد میشود، با اینکه استاد فرمودند” اگر اتفاقی برای یک جامعه ای بیافتد، به خاطر باور ها و فرکانس های مشترکی است که مردم آن جامعه دارند”

    اما هنوز نتوانستم خوب این احساس را مدیریت کنم.

    3_ وقتی خانواده ام بدهکار میشوند، و طلبکار دمِ در خانه می آید من به شدت عصبانی میشوم، به خاطر اینکه پدرم در سال ها قبل جایی خرید میکرد اما گاهی پول آن را پرداخت نمیکرد( با اینکه گاها هزینه پرداخت آن بدهی را داشت و میتوانست پرداخت کند)

    و طلبکار ها هر روز درِ خانه می آمدند و گاهی پدرم میگفت : هر کی اومد خونه بگو بابام نیست،

    و این از کودکی احساس بسیار بدِ دروغ را نیز در من ایجاد کرد.از همین رو هنوز هم وقتی طلبکار دم در خانه می آید من عصبانی میشوم و حتی گاهی به شنیدن صدای دَرب حیاط حساس میشوم و هر کس دَر میزند با خودم میگویم نکند فلانی است نکند…؟

    حالی آنکه آن شخص پشت درب مادر بزرگم یا مأمور برق و….. بوده است.

    4_گاهی شده برنامه ای مینویسم و آن را انجام میدهم اما به مدت یک یا دو روز.

    و سپس احساسی در من ایجاد میشود که انسانی بی تعهد، بی نظم و اهمال کار هستم و آن قدر این الگو تکرار شده، که تقریبا تا چندی پیش نظم برای من یک آرزو بود.

    5_هر چند وقت یکبار یک مصدومیت بدی در فوتبالم برایم ایجاد میشد، که آخرین مورد آن باعث شد که من 4 سال از ورزش دور بمانم. در صورتی که بازیکن های بسیار زیادی هستند که حتی در طول دوران فوتبالشان مصدوم هم نشده اند.( خدا را سپاس که با این فایل استاد، بدین مهم پی بردم)

    6_وقتی جایی میخواهم بروم( مثلا عجله کنم به سرویس شهربرسم) در حالت اضطراب رفته، و اگر افراد خانواده ام دراین بین سؤالی از من بپرسند یا دائم با من صحبت کنند پرخاشگر میشوم.( در جایی میخواندم که روانشناسان بدین حالت، حالت “گیریپ” میگفتند.)

    7_وقتی میخواهم وارد سایتی بشوم و یا صرافی را باز کنم اگر کوچکترین خطایی در روند اجرایی رخ دهد به شدت عصبانی میشوم. در کلاس های آنلاین نیز، اگر أَپ و یا اینترنت در حال ورود به کلاس دچار نقصی میشد شدیدا پرخاشگر میشدم.

    8_وقتی دلم میخواهد دوره ای را خریداری کنم و یا مسافرتی بروم اما توان مالی آن را ندارم، احساس سرخوردگی و ناامیدی در من ایجاد میشود.( که به فضل خدا چندیست مُجّدانه در حال رفع این احساس و افزایش توان مالی هستم)

    9_وقتی فردی از اهالی بستگان، در کار و امور زندگی ام دخالت میکند و یا حتی سؤالی درباره نحوه گذران عمر از من میپرسد، احساس بدی به من دست میدهد.

    عواملی که احساسات خوبی در من ایجاد می‌کند:

    1_ دیدن خنده ی مادرم بسیار بسیار برایم دلنشین است و احساس فوق العاده ای را در من ایجاد میکند.

    2_خواندن غزلی عاشقانه از حضرت حافظ و یا دیگر شعرا، یک احساس نشاط و عشق زیادی در من ایجاد می‌کند.

    3_تجسم رویاهایم، که احساس اعتماد به نفس خوبی در من ایجاد میکند که میشود و من میتوانم.

    4_ بسیار در طول روز در خیالاتی غرق میشوم که هیچ ربطی به هدفم ندارد، وچندیست سریعا خودم را به حال و اکنون برمیگردانم و با خود میگم : من توانایی کنترل ذهنم را دارم و این امر احساس فوق العاده ای را در من ایجاد می‌کند.

    ( و مثال های دیگری از احساسات خوب،

    اما چون احساسات منفی سَدی در راه من هستند سعی کردم بیشتر آن ها را بنویسم)

    پیروز و مانا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    سلام

    تحریک احساسات

    یک مقوله مهم،بلند بالا و تاثیر گذار که اکثریت جامعه اون رو نادیده می‌گیرند،

    پس از مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند،فهمیدم که احساسات من،نوع فرکانس های ارسالی من به جهان رو مشخص میکنه،دیگه تمام،دیگه توی دایره ابهامات گیر نمیکنم،شفاف شد برام که آقا احساست بده داری گرای ب میدی به جهان و احساست خوب باشه باید منتظر اتفاقات خوب باشی

    حالا من باید چکار کنم،

    تهیه لیستی از رفتارها و اتفاقاتی که احساسات بد و خوب من رو برانگیخته میکنه تهیه کنم،

    لیست من

    چه چیزهایی احساسات بد من رو برانگیخته میکنه

    بدهکاری:احساس ترس شدیدی درونم ایجاد میکنه وقتی فکر به طلبکار میکنم

    زورگویی:وقتی ببینم کسی داره ناحق میگه به خودم یا یه فرد دیگه،دقیقا به اوج جنون میرسم باید جلو اون یارو بایستم

    کم شدن موجودی پولیم:احساس ترس بی پولی اذیتم میکنه،

    آینده:وقتی به آینده نگاه میکنم خودم رو توی نعمت های بی نهایت میبینم اما یه ترس کوچیکی از (نکنه نشه ها)درونم پدیدار میشه،

    حالا اتفاقاتی که احساسات خوبم رو شکوفا میکنه،

    موزیک شاد:وقتی موزیک شاد و با کیفیت گوش میدم حالم بی نظیر میشه،

    دیدن پول،و دیدن کلیپ هایی که مثلا توی یک اتاق چندین میلیون دلار پول نقد هست واقعا لذت میبرم و احساس آرامشم و راحتی خیالم که پول بی نهایت وجود داره، زیاد میشه

    دخترم،حرف زدن دخترم و کلمات زیبایی که به کار میبره اونقدر اون احساس رضایت و شکرگزاری درونم شکفته میشه که بغض میکنم

    همسرم،وقتی همسرم پر انرژی و شادابه،خیلی احساس شادی بیشتری میکنم،خیلی حالم خوب میشه

    واریز پول به حسابم،این که دیگه از خود بی خودم میکنه اینقدر حالم عااااااالی میشه،اینقدر سرحال و شاداب و شکرگزار میشم

    شکرگزاری، واقعا شکرگزاری لذت بخشه برام و اون احساس شعف و عشق خدا نسبت به خودم رو تجربه میکنم و آرام و پرانرژی میشم

    و بی نهایت احساسات دیگه که ساختار زندگیمون به دست این احساسات هست رو من درونم دارم،

    که گفتم پس از خوندن کتاب استاد،واقعا حواسم هست که چه چیزی رو دارم ارسال میکنم

    وقتی یک احساس خوب و بد رو دارم تجربه میکنم باید نگاه کنم که منشا اون احساس چیه،اگه بده که یه راهی پیدا کنم برای رسیدن به احساس خوب،و اگه خوبه که اون رو تقویت کنم

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    شاد و ثروتمند باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    ب نام خدا!

    سلام ب استادعزیزم ومریم جان مهربانم ……

    سوال ؛چ شرایط واتفاقاتی شدیدترین احساسات رادرشما برانگیخته میکنه؟وقتی من تو جمع میخوام صحبت کنم بشدت استرس میگیرم حرف زدن برام خیلی سخت میشه نکنت زبان میگیرم کلمات یادم میره حرف زدن تو جمع زیادواقعا سخت ترین کار دنیاس برام …

    2_کسی بهم دروغ بگه واقعا ناراحت میشم هی خودخوری میکنم تا ساعتها خودخوری میکنم.

    3_همسرم یا کس دیگه ب حرفام گوش ندن یا بی اهمیت بی توجهی کنن واقعا ناراحت میشم حس حقارت بهم دس میده کلا میریزم بهم….

    4_ازانتقاد عصبانی میشم سریع موضع میگیرم عصبی میشم تا ساعتها شایدم روزها خودخوری میکنم .

    5_وقتی پولی ب کسی قرض بدم سر وقت پس نده حرص میخورم خودخوری میکنم هی خودم سرزنش میکنم . …

    6_ازدست دادن عزیزانم واقعا ناراحتم میکنه وفکرکردن هم بهش واقعا دردناکه برام ..

    استاد واقعا ازتون سپاسگزارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فراز گفته:
    مدت عضویت: 1428 روز

    سلام و احترام فراوان به راهنمای زندگیم استاد عباسمنش عزیز :

    در پاسخ به سوال اول:

    که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    در موارد منفی :

    اگر قراره راجبه موضوع مهمی کسی رو متقاعد کنم و احساس ضعف کنم، کلی افکار منفی و نگرانی دارم که نشه نتونم !

    زمان هایی که تصمیمات بزرگی میخوام بگیرم خیلی افکار ترس و نگرانی میاد سمتم .

    وقتی به مشکل شدیدی میخورم یا نا امید میشم یا عصبی .

    وقتی دیگران بهم احترام نزارن و منو ندید بگیرن و بی توجهی کنن بهم عصبی میشم .

    وقتی کسی حرف زور یا غیر منطقی یا چرت و پرتی بزنه .

    مواقعی که پشت سر شخص خاص و مهمی از نظر من ، دارن غیبت یا قضاوت میکنن خیلی به هم میریزم .

    وقتی به شرایط بد مالی بربخورم ، حسابی ناامید میشم و دنیا برام به آخر میرسه .

    وقتی از محبتی که میکنم به سادگی بگذرن و قدردانی مورد انتظارمو ازم نکنن خیلی ناراحت میشم .

    وقتی احساس کنم کسی میخواد برام زرنگ بازی دربیاره، حالا چه تو رانندگی یا امورات دیگه تو اجتماع و حتی روابط .

    وقتی ازم انتقاد کنن یا مورد تمسخر قرار بگیرم .

    در موارد مثبت :

    وقتی هدیه زیبایی بگیرم از شادی پرواز میکنم .

    وقتی به پول خوبی میرسم علی الخصوص که بهش نیاز ضروری هم داشته باشم خیلی خوشحال میشم .

    وقتی موضوع خیلی مهمی رو حل میکنم که مدتهاست درگیرش هستم و یا به دستاورد خاص و مهمی برسم احساس قدرت میکنم و خیلی شاد میشم.

    اینها مواردی هستند که میتونم بگم بیشترین احساس من رو بروز میدن .

    سپاسگزار خداوند و تمام محبت های شما و خانم شایسته عزیز هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    آسمان پدرام گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    من در متن قبلی جواب سوال رو ننوشتم و اینجا مینویسم:

    چه شرایطی شدید احساسات من رو منفی میکنه:

    1. وقتی تو یه جمعی وارد میشم که تعداد از دو نفر بیشتر میشه من میرم تو ناراحتی، حسادت و حس اینکه شاید من کامل نیستم(تو جمع آشناهای قدیمی و فامیل این اتفاق نمیوفته)

    2. وقتی برای یه نفر وویس میدم یا تکس یا تماس مخصوصا آقا، اگر دیر جوابمو بده یا اصلا میس کال بشه کلا حالم خراب میشه میرم تو حس بی ارزشی و عجیب تو موارد کاری هی برام پیش میاد

    3. حسادت وقتی موفقیتهای دیگران رو میبینم تو ازدواج، سفر، مهاجرت احساس میکنم از همه عقب افتادم و حالم خیلی بد میشه و غمگین میشم و تمام تلاشهام تو زندگی برام بی ارزش میشه

    4. اگه تو رابطه عاطفی طرف مسجمو دیر باز کنه حالا اصلا اون آدم منظوری نداشته ولی کلا ترس تو وجود من از قبلش هست یا اینکه از ترس نه شنیدن من پیشنهاد جایی رفتن نمیدم میذارم اون برنامه بریزه

    5. بی توجهی از دوستان دختری که بهشون خیلی محبت داشتم و صمیمی بودیم که میبینم با یه دوست دیگه من قرار داشتن و راحت عکس هم میذارن بدون اینکه به من چیزی بگن

    6. وارد شدن به جمع جدید با پارتنرم که هنوز با خودشم زیاد صمیمی نیستم. اینکه من رو میخواد وارد جمع دوستاش کنه از نظر و نگاههاشون میترسم و بهم میریزم و اصلا نه خودم هستم، نه خوشحالم نه انرژیم مثبته که فکر میکنم رو طرفم هم تاثیر بدی میذاره

    همین استاد همش تو روابطمه و امید دارم که حلش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسین بکان گفته:
    مدت عضویت: 2117 روز

    سلام به استاد دوست داشتی ،اول اینکه سپاس از اینکه هر موقع میایم تو‌سایت یه فایل جدید هست ؛ نمیدونید چقدر شخصا خوشحال میشم وقتی میبینم فایل جدید اومده ، کلی ذوق میکنم ایشالا صد سال سایتون رو‌سرمون باشه،یه درخواستی داشتم میشه لطفا یه کارگاه اموزشی در استانبول یا دوبی بذارید, واقعا دیدن شما از نزدیک یکی از آرزوهای منه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    شیدا و مهرک گفته:
    مدت عضویت: 1975 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستانی که این کامنت رو میخونند

    یادم میاد سالها پیش قبل از اشنایی با شما هرکاری که میکردم همه درها بسته بود خیلی تلاش فیزیکی میکردم اما هیچ نتیجه ای نمیومد بلکه شرایط بدتر هم میشد دیگه به جایی رسیده بودم که میگفتم خدایا نه پول میخوام نه موفقیت فقط میخوام بدونم چرااا اینجوریه که خیلی طول نکشید خدا جواب چرامو داد و من رو با شما آشنا کرد بعد که فهمیدم قضیه چیه خیلی از نتایج عوض شد چون خیلی از باورهام عوض شد اما دوباره به تضادی برخوردم اونم الگوهای تکرارشوندس که تمام احساسات منوبرانگیخته میکنه

    یکی از اون الگوها اینه که هرسال منو همسرم به مدت چند ماه عمیق روی خودمونو باورهامون کار میکنیم همه چیز عالی پیش میره از هر لحاظ ادمای خوب میان موقعیت های عالی پول خوب اما به محض اینکه این اتفاقات شروع به افتادن میکنه ما کم کم از قوانین و کارکردن روی خودمون دست میکشیم اینقدر این اتفاق نا محسوسه که یهو به خودمون میایم میبینیم از لحاظ مالی به صفر مطلق رسیدیم همون ادم هایی که چند ماه قبل دستی از سمت خدا بودند و کمک کردن که پیشرفت کنیم شدن بلای جونمون و همه چی داغون شده و اون موقع کارکردن روی باورهات برام سختر میشه این الگو 3بار برامون اتفاق افتاده و این سومین باره که از چند ماه پیش شروع کردیم و داریم روی ریشه این باور کار میکنیم

    الگوی بعدی ادم هایی هستند که به شدت بهم حسادت میکنن من وقتی اینجور ادم ها وارد زندگیم میشن یا تو نزدیکانم هستند و مجبور میشم یه مدت کنارشون باشم اینقدر احساساتم و تمرکزم رو میگیرند که حد نداره و کنترل ذهنم برام خیلی سخته من اینقدر به این موضوع توجه میکنم که هر سال به مدت چند ماه یه همچین ادمی رو مجبور میشم تحمل کنم

    الگوی بعدی که خیلی احساسم رو برانگیخته میکنه و یک الگوی تکراری هم هست اینه که جایی که کار میکنم یا کاری که وظیفه ام نیست برای کسی انجام میدم نا دیده گرفته بشه این موضوع اینقدر ناراحتم میکنه بارها به خاطرش گریه کردم

    این سه تا الگو بلد ترین الگوهایی هستند که داره برام تکرار میشه

    اما با درک بیشتر قانون دارم یاد میگیرم که اول از همه از ریشه این الگو ها رو پیدا کنم و روشون کار کنم و هرروز که میگذره باورهای پنهان و مخرب جدیدی رو دارم پیدا میکنم و باورم نمیشه که این باور رو داشتم

    تا زمانی که یاد نگیرم در برخورد با این الگوها چطور رفتار کنم چطور ذهنم رو کنترل کنم چطور روی باورهام بهتر کار کنم این الگو تکرار میشه فقط هر دفعه موضوع و ادم هاش عوض میشه از خدا میخوام تو این مسیر هدایتم کنه

    و من وظیفه خودم میدونم که روی خودم کار کنم چون خدا سمت خودشو خوب انجام میده

    استاد عزیزم ازت بی نهایت سپاسگذارم به خاطر این اگاهی های خالصانه دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    ناهید گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    سلام و درود خدمت شما بزرگواران، استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته بینظیر و همینطور دوستان محترم

    قبل از پاسخ به این سوال دوست دارم از هدایتی که صورت گرفت سپاسگزاری کنم از این بابت که برای بهبود ارتباط با فرزندم طبق دوره “شیوه حل مساعل زندگی” ، در حال طی کردن قدم های تکاملیم هست که به این مورد رسیدم که موقعی که حس عصبانیتم سراغم میاد خودم رو کنترل کنم که هدایت شدم به این فایل عالی .

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    _وقتی که رفتار و برخورد بین خودم و فرزندم مناسب نباشه و انگار باهم رفیق نیستیم و از اینکه در لحظه نمیدونم چه رفتاری درست هست حس کلافگی و رنج سراغم میاد ، به شدت از خودم ناراحت و سرخورده میشم . مثلا حس لجبازی که از فرزندم میبینم از خودم دلخور میشم که من بلد نیستم خوب رفتار کنم .

    وقتی شخصی عصبانی بشه ، ترس وجودم رو میگیره .

    وقتی همسرم با فرزندم هم برخورد مناسبی نداره ، حس ناخوشایندی دارم .

    وقتی ببینم فرزندم با داداش کوچکترش برخورد خوبی ندارم حسم بد میشه

    وقتی در روابطم طوری با من برخورد بشه که انگار بی ارزشم و دیگران بر من میخوان کنترل داشته باشن حس خوبی ندارم .

    وقتی میخوام یه طرح واسه خونه و یا حتی یه لباس برای خودم انتخاب کنم خیلی سخت میگیرم و حسم خوب نیست.

    وقتی از جانب شخصی طرد بشم ، حسم خوب نیست .

    سپاسگزارم بابت این فایل عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    رها آزادی گفته:
    مدت عضویت: 2463 روز

    سلام استاد این دومین کامنتی هست در مورد این موضوع شما در مورد الگوی تکرار شونده میزارم

    استاد

    من فهمیدم که اگه باورای اصلی که همون باوارای توحیدی هستم اونا اصلن که اگه قوی نباشن یا بهشون شک داشته باشیم …شک داشته باشیم یعنی میگم آره خدا هوامو داره تمام قدرتها ازآن اوست من روی خدا حساب باز میکنم و حرکت میکنم …اما ته دلشون همیشه چشمش به اون آدمای موفق دورو برشونه و میگه اونها یه کاری کردن که موفق شدن اونا یه کار ویژه ای کردن که من نمیدونم اون چیه اونا راهشو بلدن ….و همون شک کافیه واسه اینکه بری با سر تو درو دیوار ….

    بعد میگی من که دارم روی باورام کار میکنم قلبت باور نکرده قدرت خداوند رو ……

    الگوی تکرار شونده ی من اینه

    ((شک ))

    یعنی من معتقدم باورایی که فرعی هستن رو واقعا میشه درست کرد مثل اینکه من غذاهام همیشه خوشمزه میشن حتی وقتی که حوصله ندارم زیاد وقت بزارم باز خوشمزه میشه ….

    اما باورایی که اصلی ان

    که

    همگان نزد خدا روزی میخورند

    روزی هیچکس به کس دیگری نمیرسد

    این جهان مسابقه بین همدگیر نیست

    هرکسی باید افسانه ی شخصی خود را دنبال کند

    فراوانی بی حد و حساب وجود دارد

    نعمت و سلامتی و زیبایی بی حد مرز

    ((تو باید به خواسته هات برسی اگه نرسی نه فقط خودت بلکه کل هستی ضرر میکنه ))

    من وقتی با تمام وجود آسیب میبینم

    که این خودش الگوی تکرار شونده ی منه

    هر 6 ماه یبار مثلا یه اتفاقی میوفته که من تارو پودم میپاچه انقدر دردناکه ..بعد گوشه گیر میشم به شدت منزوی دیگه تو هیچ جمعی دیده نمیشم دیگه لبخندی نمیزنم دیگه ….و این حالت تا مدتها مثلا 2 سال تو تنم میمونه

    کلا عادت به فاز غم دارم یعنی انگار بدنم ضمیرناخودآگاهم عادت کرده به غم و وقتی غم گینم انگار به خواسته ی واقعیم رسیدم در صورتی که این ناخواسته ی منه

    قانون توجه و تمرکز

    یه روز نشستم خودمو از دور نگاه کردم دیدم کلا من زوم شدم روی چیزهایی که ندارم .

    رابطه ی افتضاحی که 13 سال با همسرم دارم که هر روز به این فکر میکنم که اگه برم بچه هامو کی نگهداری میکنه و بعدش هم این تصمیم 13 ساله رو عملی نمیکنم و همچنان تو این رابطه وحشتناک هستم

    تمرکزم روی هر چیزیه که ندارم

    و واقعا انقدر زیاد شدن

    که یروز به خدا گفتم بسته یکم اتفاقات بد کمتر بیوفته من یکم خستگیم در بیاد

    گریه کردن برای این همه ناخواسته جسم و روحمو فرسوده کرده ….

    اما قانون داره کاره خودشو میکنه

    به هر چیزی که توجه کنی عین همون وارد زندگیت میشه

    آره ناله و گریه و عزا داری واسه این زندگی حقیرانه ای که دارم راه حل نیست

    (الگوی تکرار شونده یعنی غالب توجه تو نسبت به یه موضوع خاص )

    الان انقدر قشنگ میفهمم

    میگم خوب دارم گریه میکنم از ته دل غصه میخورم گلوم باد کرده ….آهااااان منتظر اتفاق دردناک بعدی باش …..

    اگه انقدر غصه بخوری تا ناکام بمیری حداقل بچه هات از دست این انرژی منفیات راحت میشن و روی زندگیشون اثر نمیزاره ….

    انقدر رفتم اون ته تها نمیدونم چطوری بیام بیرون

    بارها گفتم پا میشم از نو میسازم

    اما خیلی سریع نا امید میشم

    پاشدن اولش سخته ….

    همین جمله ی بالا که پاشدن اولش سخته

    اینم یه باوره

    خیلیا یه شبه تغیییر کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حمید امیراحمدی گفته:
    مدت عضویت: 2958 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای خانواده دوست‌داشتنی و همچنین سرکار خانم شایسته .

    بسیار خوشحالم که بعد از مدت ها دارم کامنت می‌زارم .

    من هنوز این فایل رو ندیدم و تازه دانلود کردم ولی میخوام اول به سوال این جلسه جواب بدم و بعد فایل رو ببینم .

    با وجودی که توی این سال ها خیلی تغییر کردم و نتایج خیلی خوبی هم گرفتم وقتی جایی میرم که اینطور که باید مورد احترام واقع نمیشم و یا اینکه کاری صورت میگیره که با نظر من مخالفه من خیلی بهم میریزم و واقعا عصبی میشم ، درسته که خیلی زود خودم رو کنترل میکنم و حالم رو بهتر میکنم ولی این اتفاق میفته ، و الان به این نتیجه رسیدم که انگار من فکر میکنم همه چیم عالیه و همه فکرام درسته و خیلی می‌دونم !!!

    ولی نتایجم میگه که اینطوری نیست و من خیلی بیشتر نیاز دارم که روی خودم کار کنم . باید بخودم یادآوری کنم که درسته خیلی بهتر شدم ولی هنوز خیلی جا داره که کاملتر بشم .

    من باید بخودم بگم و یادآوری کنم که دیگران هم دیدگاه خودشون رو دارن و اصلا ممکنه تفکر اون ها درست باشه ،

    من باید بیشتر در پذیرش دیگران و تفکراتشون باشم

    استاد ممنونم که با این سوالتون منو به فکر واداشتید و این دیدگاه ثبت شد ️

    تشکر از شما و با آرزوی بهبود مستمر در همه جنبه های زندگی برای تک تک اعضای این خانواده دوست‌داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: