اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باید عرض کنم هرچی بیشتر تو این سایت وآگاهی هاش هستم اول بهم حس اینو میده آه پسر چقدر دربه داغونی چطوری تا الان زنده موندی اصلا با این همه باورهای مخرب ،بعد کامنت بچه ها رو که میخونم میگم مثل اینکه همه آدمها تقریبا اینطوری هستن ،با خوندن کامنت دوستان خیلی چیزا رو بیادم آورد که بد جور احساساتم رو شدید مکنه
شاهد انتقاد بی احترامی وبی محلی به خودم فرزندانم وهمسرم،
رعایت عدالت در جاهای که صفی هست مثلا نانوایی ،ادارات ،پارتی بازی
وضعیت مالی ام ونرسیدن به چیزی که چند سال آرزو شو دارم
ناتوانی در بر قراری با آدمها مخصوصا آدمهای جدید
انگار تا وقتی که با این سایت آشنا بشم مغز نداشتم
الان لااقل حس میکنم یه چیزی تو جمجمه ام هست داره کار میکنه وچون خیلی وقته استفاده نشد با این سوالات داغ میکنه میفهمم یه چیزی اون تو هست خدارو شکر که اینجا هستم ودر کنار دوستان عالی
سلام به استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند
خیلی دوست دارم با دقت به این سوالات پاسخ بدم تا دلیل اتفاقات تکراری زندگی مو پیدا کنم
من شدیدترین احساساتم را زمانی تجربه میکنم که طرف بشم
یادمه بچه که بودم با خواهر بزرگترم که بازی میکردم اکر رفتاری میکرد که من احساس طرف شدگی میکردم تا جایی که جون داشتم گریه میکردم
و ترس از تنهایی داشتم
بزرگتر که شدم شب ها تنها نمی تونستم بخوابم و باید کنار یکی از اعضا خانواده ام می خوابیدم تاااااا زمان ازدواجش
و بعد من احساس بسیار بدی رو تجربه میکردم وقتی به خونه خودش نقل مکان میکرد خواهرم و من باید تنها می خوابیدم
و بعد در زندگی زناشویی این احساس برانگیخته شده وجود داشت
که همسرم قهر میکرد یا حرف نمیزد به شدت حالم بد میشد و ترس تمام وجودم را می گرفت و بیقرار میشدم
یا الگو تکرار شونده دیگه این بود که توسط افراد مختلف به من بی احترامی میشد این بی احترامی به شکل رفتار تند یا گیر دادن الکی یا هر شکلی که باعث میشد احساس قربانی شدن را در خودم تجربه کنم
استاد اول ینکه من از شما و خانوم شایسته برای این ابدیت فوقولاده یک تشکر ویژه و اساسی بکنم که شما نمیدونید توی همین چند روز من چقدر پیشرفت کردم و چقدر معجزات واقعا برام رخ داده مخصوصا کاری که خانوم شایسته کرده بی نهایت به ارزش فایل ها افزوده واقعا اینکه فایل های اینقدر طولانی هستند و به دو ساعت و نیم هم میرسند من رو واقعا خوشحال میکنه چون باعث میشه خیلی به خودشناسی بیشتری برسم و با دقت بیشتری به فایل گوش بدم ومثال های بیشری رو بشنوم و درکش کنم من هنوز توی کامنت نوشتن جلسه ی دوم ام با اینکه چندین روزه که از تاریخ انتشار آپدیت دوره گذشته اما من همچنان در جلسه ی دومم برای نوشتن کامنت و هنوز جلسه ی دوم نوشتن کامنتش توی گوشیم تموم نشده علتش هم اینه که من یکسری اتفاقات تکرار شونده همیشه برام رخ میده که تا میام روی جلسه کار کنم یک بخشی از ذهنم درگیر یه ترمز میشه که من باز میرم روی اون کار میکنم و همینکه اروم شدم دوباره میام رو دوره کار میکنم و از طرفی کامنتم خیلی با جزئیات و کامله و کلی صفحه داره که بزودی روی سایت قرار میگیره
من الگوهای تکرار شوندم رو مینویسم همینجا
1- اینکه اگه کسی با من با تندخویی صحبت کنه خیلی عصبیم میکنه و خشم زیادی رو در من بوجوود میاره و با تندخویی بخواد حرفش رو بزنه یا با تندخویی بخواد کار خودش رو انجام بده و به اتمام برسونه
یعنی بیاد بهم بگه فلان کار رو انجام بده
یا بیاد قضاوتم کنه بگه آیاتو فلان کار رو انجام داده ای ! که فلان اتفاق افتاده؟
یا با صدای بلند حتی به شوخی یه صحبتی کنه
و یا حتی اکه کسی با جدیت ولی با لحن اروم با من صحبت کنه هم منو عصبی میکنه
در مورد موارد بالا که نوشتم ((البته به ادمش هم بستگی داره برای همه ی ادم ها این اتفاق برام نمیفته)) فقط ادم هایی که باخودشون ناهماهنگن خیلی وجه بدی رو در من برانگیخته میکن
مغز من به اون صدای بلند و اون تند خویی ارورهای بدجور میده و خیلی به سختی میتونم مثبتش کنم و ایات قران خیلی در این زمینه هایی که نوشتم به من کمک کردن که آروم باشم و قابل کنترل وگرنه من بشدت با این رفتارهای واکنش های بد نشون میدادم در گذاشته ولی الان خیلی کنترل شده است و سعی میکنم همواره روی اعراض بخشش عفو قانون تضاد و ((این کلمه عربی است= { لَیِّنًا}
با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد)) و آرام صحبت کردن در قران کار کنم و اتفاقا همون موضوعات باعث شده دیگه من پرخاشگری های گذشته ام رو نداشته باشم و راحت تر بتونم ذهنم رو کنترل کنم و راحت تر بتونم با ادم ها کنار بیام ولی دیگه احساس میکنم به اندازه ی کافی تغییر کردم ولی افراد کنارم توانایی تغییر رو ندارن و من باید محیط خونه و محل کارم رو تغییر بودم و این علت هایی که نوشتم و چندین علت متشابه دیگه همین علت هایی هست که من میخوام تنها زندگی کنم و محل کارم رو تغییر بدم و در بخش نظرات جلسه ی دوم دوره دارم متن ام رو که تو گوگل کیپم نوشتم رو کامل میکنم و در این مورد توضیحات کامل رو دادم
2 -و اینکه کسی که وظیفه ای که بهش محول میشه رو درست انجام نمیده آخرباید من برم و خرابکاری اون رو درست کنم و یا وظیفه اش رو که نتونسته درست انجام بده من انجام بدم این مورد من رو خیلی عصبانی میکنه و جالب اینکه من همیشه اکثر اوقات باید برم خرابکاری های بقیه رو جبران کنم چه در خونه و یا با همخونه و یا چه در محل کارم و اصلا بخاطر همین مساعل هست که من میخوام برم برای خودم یک خونه کرایه کنم و تنها باشم و هم اینکه میخوام محل کارم رو بعد دوسال تحمل چنین شرایطی عوض کنم
اتفاقا بعد از استفاده از دوره من وقتی به فکر عوض کردن محل کارم افتادم یهو با خودم گفتم چه فایده من محل کارم و عوض کنم دوباره یکسری مساعل دیگه با یه حالت دیگه برام پیش میاد حتی این فکر کردن در این مورد رو برای کرایه کردن یک خونه تنها برای خودم هم گفتم که چه فایده دردسرها از شکلی به شکل دیگه تغییر پیدا میکنن بعد به خودم گفتم چرا من همچین طرز تفکری دارم گفتم تضاد ها اومدن تا من هدایت بشم و به خواسته هام برسم اگر این تضاد اومده یعنی داره من رو به سمت خواستم هدایت میکنه و از اونجایی که من دارم تغییر میکنم و روی این زمینه های بالا دارم کار میکنم و دارم بهتر میشم ولی این اشخاص تغییر نکردن من محل کارم رو با ایمان عوض میکنم و این باور رو هم میسازم که هدایت میشم به جایی که این تضاد ها وجود ندارن و بخودم گفتم وقتی من همواره روی خودم کار کنم حتی تو شرایطی که همه چی مساعد و بر وفق مراده اگه من روی خودم کار کنم و وقتی که همه چیپرفکته دوباره به فکر بهتر شدن و تغییر کردن باشم عملا با اینجور تضاد ها هم روبرو نمیشم چون خودم دارم بهتر و بهتر میشم و این تضاد ها برای این هستند که من همواره بدنبال پیشرفت باشم و وقتی من بدنبال پیشرفت باشم دیگه تضادی هم بوجود نمیاد که بخواد من رو برای پیشرفت مجبور کنه ولی به نظرم موضوع رو هنوز خیلی خوب متوجه نشدم و باید باورهای نامناسب و ترمز هام رو پیدا کنم که چرا من همچین باورهایی رو دارم که همچین موقعیت هایی رو دارم جذب میکنم وقتی کسی کارش رو انجام نمیده کی پس کی کار اون شخص رو انجام میده ؟ و من میرم انجام میدم چون بالاخره باید یکی انجامش بده و از اونجایی که من فقط اونجا حضور دارم و بقیه هم که همش دنبال فرار از کار کردن هستن پس من انجامش میدم اگر که کس دیگه ای هم حضور داشته باشه ازش درخواست میکنم که معمولا اونا با شوخی رد میکنن و من هم چیزی نمیگم چون نمیخوام با قدرت کلامم و مرکز توجه ام این شرایط و بیشتر جذب کنم و اعراض میکنم و بخودم میگم خیله خب پس من محیط کارم رو حتما تغییر میدم هنوزم نمیتونم متوجه اش بشم درست شاید توی دوره متوجه اش بشم
وقتی تو محل کار داریم گروهی کار میکنیم و اونا نمیتونن درست کار کنن و نق میزنن هم من خیلی خیلی عصبی میشم که من با یک بدنی ضعیف تر از شما دارم کلی بهتر کار میکنم (تو دلم اینو میگم) و نق هم نمیزنم ولی شما کلی به زمین و آسمون و همه چی بی احترامی میکنید و بعد فشار روی من هم به لحاظ ذهنی بیشتر میشه ((پرانتز باز البته من خیلی سعی میکنم تو ذهنم قضاوتشون نکنم و باید خیلی روی خودم کار کنم پرانتز بسته )و خیلی روم فشتر میاد هم به لحاظ جسمی چون هم باید سریعتر کار کنم تا تنبلی اونارو جبران کنم و نمیشه اروم کار کرد چون باید کارمون رو سریع انجام بدیم و هم به لحاظ ذهنی خیلی روم فشار میاد که باید مثبت برخورد کنم تا رفتار نامناسبی رو برانگیخته نکنم یا باهاشون با انرژی مثبت صحبت کنم تا اینقدر پیش من به همه چی بی احترامی نکنند چون با کوچکترین تحت فشار قراردادنشون این ادم ها با یه رفتار محکم و قاطع از طرف من منفجر میشن چون نمیتونن خودشون رو کنترل کنند و مثل من باعزت نفس و محکم نیستند و کلی فشار جسمی و ذهنی روی من وارد میکنه البته که هندل کردن این ادم ها برای من خیلی راحت شده و میتونم براحتی مرکز توجهشون رو با کلامم و وشوخی در دست بگیرم اما چون فشار رجسمی و ذهنی روم زیاده اینکار برای من به قیمت تموم شدن انرژیم و یک نشتی انرژی وحشتناک تموم میشه و من باز باید ساعت ها رو خودم کار کنم تا این نشتی انرژی روجبران کنم واسه همینه میخوام این محل کارم رو ترک کنم چون خواسته ی من کار کردن با افراد با کیفیت و با شخصیت و پر انرژی و شاده و مثبت و خوش اخلاغه من بجای اینکه بقیه رو تغییر بدم خودم ومحیط ام رو تغییر میدم با توکل به رب العالمین بعد از
تعطیلات عید احتمال نود درصد به محل کار جدیدی میرم و میخوام مطمعن بشم تو این چندروزه که مشکل من چیه که این اتفاقات داره میفته و بعد تصمیم نهایی ام رو بگیرم همون مشکلات رو به شکل دیگه ای من توی خونه ی خودم هم دارم که احساس میکنم علتش اینه که قراره من هدایت بشم به جای بهتر چون کلی نشونه دیدم بعد از کار کردن روی دوره و کلی اتفاقات جالب و معجزه وار برام افتاده
در مورد موارد بالا که نوشتم جا داره دوباره اینو تکرار کنم ((البته به ادمش هم بستگی داره برای همه ی ادم ها این اتفاق برام نمیفته)) فقط ادم هایی که باخودشون ناهماهنگن خیلی وجه بدی رو در من برانگیخته میکن و من با همه ی ادم ها و رفتارهاشون اینجوری عصبی نمیشم و روی ذهنم فشاری برای کنترل کردن ذهنم تحمل نمیکنم فقط یه عده ی کمی هستن که من فشار زیادی رو برای کنترل ذهن باید متحمل بشم و از من انرژی زیادی میگیره
وخیلی ها هم هستن که ما باهم باعشق و لذت کار میکنیم ومیگیم و میخندم و لذت میبریم و هیچ مسعله ای هم نداریم
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و استاد عزیزم که یه دنیا دوسش دارم
در مورد سوال استاد که چه اتفاقاتی در من احساس بد شدید ایجاد میکند :
این مواردی که میگم جز مواردی هستند که به ترتیب بیشتر احساس بد را در من ایجاد میکنند.
1- مورد اول شکست در کسب و کارم هست ک این مورد به همین تازگی واسم اتفاق افتاد و کار و سایت من که بسیار واسم 3 ساله زحمت کشیدم در حوزه قطعات خودرو را به مرز نابود کشیده شد که البته خداروشکر حل شد. این مورد منو بسیار بهم ریخت و من هر روز گریه میکردم و اصلا نمیتوانستم احساس خود را کنترل کنم و این فکر که کارم که مثل بچه واسم عزیزه داشتم از دست میدادم و این فکر که دیگر ورودی مالی ندارم خیلی زیاد منو ازارم میداد.
2- مورد دیگر اصطکاک در روابط عاطفی هست. مواقعی که با عزیز دلم به مشکل یا حتی بحث و قهر های کوچک بر میخورم بسیار از لحاظ احساسی بهم میریزم و کنترل ذهنم کار بسیار طاقت فرسایی میشه و احساس بسیار بدی در من ایجاد میشود.
3- در مواقعی که بدهی و مخصوصا اگر چک داشته باشم و نشونه هایی باشه که توان پرداخت ان را ندارم بسیار بهم میریزم و کمتر میتونم توکل کنم و به احساس خوب برسم و ان را رها کنم تا جهان برای من حل کند.
4-در مواقعب که پدر و مادرم و برادر و خواهرام به مشکلی برخورد کنن و دچار گرفتاری سنگینی باشن من بسیار اذیت میشم و خیلی زیاد میخام یه جوری یه کاری واسشون انجام بدم و خیلی نگران احوالات انها هستم. مثلا همین چند وقت پیش یه مشکلی واسه پدرم پیش اومد که خیلی واسش سنگین بود و کمرش را شکست و من خیلی زیاد نگران بودم و غصه پدرم را میخوردم که البته این غصه خوردن من را نیز به مرز نابودی کشاند.
5- یه مورد دیگه ای که منو خیلی بهم ریخت فراموشی تولدم توسط خانوادم بود که من برای همه تولدهایشان سنگ تمام گزاشتم ولی یکی از انها حتی پدر و مادر یک تبریک هم بهم نگفتند و این منو خیلی ازار داد.
6- یکی دیگه از موارد اینه ک اگر کسی که یه کاری را برای من کرده منتی سر من بزاره بسیار ناراحت میشم و احساس بد پیدا میکنم. و هر اچه اون فرد به من نزدیک تر باشه این احساس شدید تر هست
درود و سلام به استاد معزز و تمام اعضای صمیمی این سایت.
متشکرم بابت این ویدئو. خدایش بهش نیاز داشتم. حال می خواهم الگوهای که من را خیلی ازیت نموده اند و الگوهای که ارحال با من هستند را بنویسم.
1- من نسبت به مسئله ترد شدگی و عدم توجه خیلی حساس بودم. همچنان یک سری موارد ناخواسته بواسطه حساس بودن در این خصوص در زندگی من بوجود آمدند.
2- در گذشته آدمی یا کسی از کار من نقد می نمود خیلی ناراحت می شدم. ارحال نمی توانم بگویم با این موضوع بصورت کامل رفیق شدم و برایم مهم نیست. چکیده حرف این که به شدت قبل در من وجود ندارد،اما بیخیال هم نیستم. اگر در مقابل نقد طرف،واکنش نداشته باشم، اما درونم ناراحت می شود.
3- موضوع دیگر که خیلی باهاش ناجور و دشمن هستم نصیحت نمون می باشد. اصلا آدم نیستم که به نصیحت های دیگران گوش بفرمان باشم.
4- موضوع دیگر همون موضوع دلسوزی می باشد. وقتی ببینم آدمی مورد ظلم واقع شده است دلم براش می سوزد و دوست دارم نصیحت و موعظه اش بنماییم.
استاد واقعا خیلی ممنونم برای تمام تلاشهای که برای پیشرفت و طرقی ما در این سایت صورت می گیرد. امید، شاگرد قابل افتخار بشوم.
میخواستم بگم الگوی تکرار شونده شدیدی که من دارم اینه که هر چند وقت یک بار میخوام تصمیمات بزرگی رو توی بحث مسیر شغلی و عشق و علاقه شغلی بگیرم و وقتی که بیشتر ادامه میدم و تجزیه و تحلیل میکنم انگار نمیتونم تصمیم بگیرم، انگار تمرکز ندارم و اوجوری که انتظار دارم تصمیمم با المان هایی که توی ذهنم دارم جفت و جور نمیشه
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان یکی از باورهای محدود کنندهای که در وجود من هست توجه به حرف مردم به عمل کردن به قانون سلامتی الان حدود بیست کیلو وزن کم کردم وبه اندام دلخواه خودم رسیدم ولی هر وقت مادرم میبینه میگه بس دیگه تا کی میخواهی رژیم بگیری ببین چقدر از قیافه برگشتی
همه ی مردم پشت سرت حرف می زنند
ولی من با این که در ظاهر اهمیتی نمی دهم ولی بعضی مواقع میگویم آخه بگو من که هر وقت کسی لاغر می کرد او را تشویق می کردم و کلی ذوق می کردم و از او میپرسیم چکار کردی که این قدر لاغر شدی ولی الان هر کس من را میبینه فقط میگه از قیافه افتادی چاقی بهتر بهت میاومد
صورتت سفید تر بود وار این جور حرف ها
الان فهمیدم بزرگترین ترمز من حرف مردم است و من دارم برای دل مردم زندگی میکنم این مردم که امروز یه نظر میدهند وفردا اون نظر را رد می کنند
یکی دیگه از باورهایی که به شدت من را اذیت می کنه این است که خودم را مسئول خوشبختی فرزندم میدانم و همیشه خوشحالی خودم را گره زدم به خوشحالی او و همیشه با این مسئله در گیرم یکی دیگه از باورهایی که به شدت من را اذیت می کند تا الان من هر کاری برای دیگران انجام میدادم با دل وجون بود و همیشه فکر میکردم که مردم هم همین کار را برای من انجام بدهند ولی دریغ از ی ذره محبت
ولی الان خدا را شکر که در این خانواده توحیدی قرار گرفتم وبا کار کردن روی دوره دوازده قدم دارم روی شخصیتم کار می کنم و امیدوارم که که در این مسیر موفقیت های بزرگی بدست بیاورم و یه شخصیت جدیدی از خودم بسازم ودر کامنتهای بعدی توضیح بدهم
خدایا من را آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها ار تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
به نام پروردگارم الله خدا رو هزاران بار سپاس که می توانم الان کامنت رو بنویسم و در مدار افراد موفق هستم .سلام و عرض ادب به استاد ادب و اخلاق و خانم شایسته عزیزم که هر چه دارم به لطف خدا از دستان قدرتمندش استاد عزیزم دارم .خدا رو سپاس که الان که دارم می نویسم احساس بسیار عالی دارم .من هم یکیاز پاشنه های اشیل که برام تکرار می شود این روز ها فهمیدم و سعی به اصلاح و کارکردن روی خودم دارم این هست که باید خودم رو خیلی دوست داشته باشم الویتم خودم باشم همیشه الویت رو همسرم و بچه هام قرار می دادم بعد خودم ولی الان این رو می دونم خودم رو که دوست داشته باشم می تونم اون ها رو هم دوست داشته باشم .یکی دیگه این هست که دل سوزی که مساوی به خود سوزی بود برام توی شرایط که نباید مهربون باشم مهربون که خودم رو فدا کردن که هرکسی نتیجه فرکانس خودش هست دل سوزی و این که فکر می کردم من کمک رسانم بود
الگوی تکرار شونده من هم در مورد بیماری ام ک حساسیت فصلی هست که از همسایه ام گرفتم و خیلی منو عصبی کرده عطسه های طولانی تا شب طوری که باید سه چهار تا قرص بخورم تا فرداش تازه جواب میده سر درد همراه با آبریزش بینی
بعد جروبحث منو همسرم ک بعضی موقع اصلأ به خاطر چیز الکی که من با هاش قهر میکنم بعد از چند ساعت خوب میشیم کلا تکرار میشه
یکی دیگه از الگوی تکرار شونده من اینکه بدهکار هستیم و همیشه قسط میبندیم تعهد دادیم که نسیه نگیریم ولی همسرم میبینم نمیرسه قسط شونو پرداخت کنه
اینا الگوی تکرار شونده من هستن استاد عزیزم
انشاالله که حلشون کنم با جواب های شما استاد بزرگوار و گرامی و دوستان عزیز
استاد من تمام تلاشم رو میکنم که شما اومدین ایران بتونم شما رو ببینم چون شما گفتید که اونایی که نتیجه نگرفتن رو نمیبینم ،من دارم رو فراوانی وثروت کار میکنم که شما رو ببینم دوست دارم الان ها میایم ایران تا من تغییر کنم نتیجه های بزرگی بگیرم انشاالله مرسی استاد عزیزم ک مار هدایت کردی به سمت این قانون جهان هستی خدایا شکرت بابت استاد عزیزم ومریم جون من هر روز به خاطر شما سپاسگزاری میکنم به خاطر این آگاهی ک در اختیار ما میزارین انشاالله همیشه شاد تنی سالم ثروتمند تر در کنار مریم جون لذت ببرید
دوستت دارم استاد عزیزم
دخترم همیشه میگه ماازت چیزی بخوایم انجام نمیدی ولی استاد جونت بگه سریع انجام میدید ،
با سلام خدمت دوستان
باید عرض کنم هرچی بیشتر تو این سایت وآگاهی هاش هستم اول بهم حس اینو میده آه پسر چقدر دربه داغونی چطوری تا الان زنده موندی اصلا با این همه باورهای مخرب ،بعد کامنت بچه ها رو که میخونم میگم مثل اینکه همه آدمها تقریبا اینطوری هستن ،با خوندن کامنت دوستان خیلی چیزا رو بیادم آورد که بد جور احساساتم رو شدید مکنه
شاهد انتقاد بی احترامی وبی محلی به خودم فرزندانم وهمسرم،
رعایت عدالت در جاهای که صفی هست مثلا نانوایی ،ادارات ،پارتی بازی
وضعیت مالی ام ونرسیدن به چیزی که چند سال آرزو شو دارم
ناتوانی در بر قراری با آدمها مخصوصا آدمهای جدید
انگار تا وقتی که با این سایت آشنا بشم مغز نداشتم
الان لااقل حس میکنم یه چیزی تو جمجمه ام هست داره کار میکنه وچون خیلی وقته استفاده نشد با این سوالات داغ میکنه میفهمم یه چیزی اون تو هست خدارو شکر که اینجا هستم ودر کنار دوستان عالی
به نام الله
سلام به استاد عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل ارزشمند
خیلی دوست دارم با دقت به این سوالات پاسخ بدم تا دلیل اتفاقات تکراری زندگی مو پیدا کنم
من شدیدترین احساساتم را زمانی تجربه میکنم که طرف بشم
یادمه بچه که بودم با خواهر بزرگترم که بازی میکردم اکر رفتاری میکرد که من احساس طرف شدگی میکردم تا جایی که جون داشتم گریه میکردم
و ترس از تنهایی داشتم
بزرگتر که شدم شب ها تنها نمی تونستم بخوابم و باید کنار یکی از اعضا خانواده ام می خوابیدم تاااااا زمان ازدواجش
و بعد من احساس بسیار بدی رو تجربه میکردم وقتی به خونه خودش نقل مکان میکرد خواهرم و من باید تنها می خوابیدم
و بعد در زندگی زناشویی این احساس برانگیخته شده وجود داشت
که همسرم قهر میکرد یا حرف نمیزد به شدت حالم بد میشد و ترس تمام وجودم را می گرفت و بیقرار میشدم
یا الگو تکرار شونده دیگه این بود که توسط افراد مختلف به من بی احترامی میشد این بی احترامی به شکل رفتار تند یا گیر دادن الکی یا هر شکلی که باعث میشد احساس قربانی شدن را در خودم تجربه کنم
مابقی در پاسخ به کامنت های جلسه بعد…
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته ی عزیز
استاد اول ینکه من از شما و خانوم شایسته برای این ابدیت فوقولاده یک تشکر ویژه و اساسی بکنم که شما نمیدونید توی همین چند روز من چقدر پیشرفت کردم و چقدر معجزات واقعا برام رخ داده مخصوصا کاری که خانوم شایسته کرده بی نهایت به ارزش فایل ها افزوده واقعا اینکه فایل های اینقدر طولانی هستند و به دو ساعت و نیم هم میرسند من رو واقعا خوشحال میکنه چون باعث میشه خیلی به خودشناسی بیشتری برسم و با دقت بیشتری به فایل گوش بدم ومثال های بیشری رو بشنوم و درکش کنم من هنوز توی کامنت نوشتن جلسه ی دوم ام با اینکه چندین روزه که از تاریخ انتشار آپدیت دوره گذشته اما من همچنان در جلسه ی دومم برای نوشتن کامنت و هنوز جلسه ی دوم نوشتن کامنتش توی گوشیم تموم نشده علتش هم اینه که من یکسری اتفاقات تکرار شونده همیشه برام رخ میده که تا میام روی جلسه کار کنم یک بخشی از ذهنم درگیر یه ترمز میشه که من باز میرم روی اون کار میکنم و همینکه اروم شدم دوباره میام رو دوره کار میکنم و از طرفی کامنتم خیلی با جزئیات و کامله و کلی صفحه داره که بزودی روی سایت قرار میگیره
من الگوهای تکرار شوندم رو مینویسم همینجا
1- اینکه اگه کسی با من با تندخویی صحبت کنه خیلی عصبیم میکنه و خشم زیادی رو در من بوجوود میاره و با تندخویی بخواد حرفش رو بزنه یا با تندخویی بخواد کار خودش رو انجام بده و به اتمام برسونه
یعنی بیاد بهم بگه فلان کار رو انجام بده
یا بیاد قضاوتم کنه بگه آیاتو فلان کار رو انجام داده ای ! که فلان اتفاق افتاده؟
یا با صدای بلند حتی به شوخی یه صحبتی کنه
و یا حتی اکه کسی با جدیت ولی با لحن اروم با من صحبت کنه هم منو عصبی میکنه
در مورد موارد بالا که نوشتم ((البته به ادمش هم بستگی داره برای همه ی ادم ها این اتفاق برام نمیفته)) فقط ادم هایی که باخودشون ناهماهنگن خیلی وجه بدی رو در من برانگیخته میکن
مغز من به اون صدای بلند و اون تند خویی ارورهای بدجور میده و خیلی به سختی میتونم مثبتش کنم و ایات قران خیلی در این زمینه هایی که نوشتم به من کمک کردن که آروم باشم و قابل کنترل وگرنه من بشدت با این رفتارهای واکنش های بد نشون میدادم در گذاشته ولی الان خیلی کنترل شده است و سعی میکنم همواره روی اعراض بخشش عفو قانون تضاد و ((این کلمه عربی است= { لَیِّنًا}
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى
با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد)) و آرام صحبت کردن در قران کار کنم و اتفاقا همون موضوعات باعث شده دیگه من پرخاشگری های گذشته ام رو نداشته باشم و راحت تر بتونم ذهنم رو کنترل کنم و راحت تر بتونم با ادم ها کنار بیام ولی دیگه احساس میکنم به اندازه ی کافی تغییر کردم ولی افراد کنارم توانایی تغییر رو ندارن و من باید محیط خونه و محل کارم رو تغییر بودم و این علت هایی که نوشتم و چندین علت متشابه دیگه همین علت هایی هست که من میخوام تنها زندگی کنم و محل کارم رو تغییر بدم و در بخش نظرات جلسه ی دوم دوره دارم متن ام رو که تو گوگل کیپم نوشتم رو کامل میکنم و در این مورد توضیحات کامل رو دادم
2 -و اینکه کسی که وظیفه ای که بهش محول میشه رو درست انجام نمیده آخرباید من برم و خرابکاری اون رو درست کنم و یا وظیفه اش رو که نتونسته درست انجام بده من انجام بدم این مورد من رو خیلی عصبانی میکنه و جالب اینکه من همیشه اکثر اوقات باید برم خرابکاری های بقیه رو جبران کنم چه در خونه و یا با همخونه و یا چه در محل کارم و اصلا بخاطر همین مساعل هست که من میخوام برم برای خودم یک خونه کرایه کنم و تنها باشم و هم اینکه میخوام محل کارم رو بعد دوسال تحمل چنین شرایطی عوض کنم
اتفاقا بعد از استفاده از دوره من وقتی به فکر عوض کردن محل کارم افتادم یهو با خودم گفتم چه فایده من محل کارم و عوض کنم دوباره یکسری مساعل دیگه با یه حالت دیگه برام پیش میاد حتی این فکر کردن در این مورد رو برای کرایه کردن یک خونه تنها برای خودم هم گفتم که چه فایده دردسرها از شکلی به شکل دیگه تغییر پیدا میکنن بعد به خودم گفتم چرا من همچین طرز تفکری دارم گفتم تضاد ها اومدن تا من هدایت بشم و به خواسته هام برسم اگر این تضاد اومده یعنی داره من رو به سمت خواستم هدایت میکنه و از اونجایی که من دارم تغییر میکنم و روی این زمینه های بالا دارم کار میکنم و دارم بهتر میشم ولی این اشخاص تغییر نکردن من محل کارم رو با ایمان عوض میکنم و این باور رو هم میسازم که هدایت میشم به جایی که این تضاد ها وجود ندارن و بخودم گفتم وقتی من همواره روی خودم کار کنم حتی تو شرایطی که همه چی مساعد و بر وفق مراده اگه من روی خودم کار کنم و وقتی که همه چیپرفکته دوباره به فکر بهتر شدن و تغییر کردن باشم عملا با اینجور تضاد ها هم روبرو نمیشم چون خودم دارم بهتر و بهتر میشم و این تضاد ها برای این هستند که من همواره بدنبال پیشرفت باشم و وقتی من بدنبال پیشرفت باشم دیگه تضادی هم بوجود نمیاد که بخواد من رو برای پیشرفت مجبور کنه ولی به نظرم موضوع رو هنوز خیلی خوب متوجه نشدم و باید باورهای نامناسب و ترمز هام رو پیدا کنم که چرا من همچین باورهایی رو دارم که همچین موقعیت هایی رو دارم جذب میکنم وقتی کسی کارش رو انجام نمیده کی پس کی کار اون شخص رو انجام میده ؟ و من میرم انجام میدم چون بالاخره باید یکی انجامش بده و از اونجایی که من فقط اونجا حضور دارم و بقیه هم که همش دنبال فرار از کار کردن هستن پس من انجامش میدم اگر که کس دیگه ای هم حضور داشته باشه ازش درخواست میکنم که معمولا اونا با شوخی رد میکنن و من هم چیزی نمیگم چون نمیخوام با قدرت کلامم و مرکز توجه ام این شرایط و بیشتر جذب کنم و اعراض میکنم و بخودم میگم خیله خب پس من محیط کارم رو حتما تغییر میدم هنوزم نمیتونم متوجه اش بشم درست شاید توی دوره متوجه اش بشم
وقتی تو محل کار داریم گروهی کار میکنیم و اونا نمیتونن درست کار کنن و نق میزنن هم من خیلی خیلی عصبی میشم که من با یک بدنی ضعیف تر از شما دارم کلی بهتر کار میکنم (تو دلم اینو میگم) و نق هم نمیزنم ولی شما کلی به زمین و آسمون و همه چی بی احترامی میکنید و بعد فشار روی من هم به لحاظ ذهنی بیشتر میشه ((پرانتز باز البته من خیلی سعی میکنم تو ذهنم قضاوتشون نکنم و باید خیلی روی خودم کار کنم پرانتز بسته )و خیلی روم فشتر میاد هم به لحاظ جسمی چون هم باید سریعتر کار کنم تا تنبلی اونارو جبران کنم و نمیشه اروم کار کرد چون باید کارمون رو سریع انجام بدیم و هم به لحاظ ذهنی خیلی روم فشار میاد که باید مثبت برخورد کنم تا رفتار نامناسبی رو برانگیخته نکنم یا باهاشون با انرژی مثبت صحبت کنم تا اینقدر پیش من به همه چی بی احترامی نکنند چون با کوچکترین تحت فشار قراردادنشون این ادم ها با یه رفتار محکم و قاطع از طرف من منفجر میشن چون نمیتونن خودشون رو کنترل کنند و مثل من باعزت نفس و محکم نیستند و کلی فشار جسمی و ذهنی روی من وارد میکنه البته که هندل کردن این ادم ها برای من خیلی راحت شده و میتونم براحتی مرکز توجهشون رو با کلامم و وشوخی در دست بگیرم اما چون فشار رجسمی و ذهنی روم زیاده اینکار برای من به قیمت تموم شدن انرژیم و یک نشتی انرژی وحشتناک تموم میشه و من باز باید ساعت ها رو خودم کار کنم تا این نشتی انرژی روجبران کنم واسه همینه میخوام این محل کارم رو ترک کنم چون خواسته ی من کار کردن با افراد با کیفیت و با شخصیت و پر انرژی و شاده و مثبت و خوش اخلاغه من بجای اینکه بقیه رو تغییر بدم خودم ومحیط ام رو تغییر میدم با توکل به رب العالمین بعد از
تعطیلات عید احتمال نود درصد به محل کار جدیدی میرم و میخوام مطمعن بشم تو این چندروزه که مشکل من چیه که این اتفاقات داره میفته و بعد تصمیم نهایی ام رو بگیرم همون مشکلات رو به شکل دیگه ای من توی خونه ی خودم هم دارم که احساس میکنم علتش اینه که قراره من هدایت بشم به جای بهتر چون کلی نشونه دیدم بعد از کار کردن روی دوره و کلی اتفاقات جالب و معجزه وار برام افتاده
در مورد موارد بالا که نوشتم جا داره دوباره اینو تکرار کنم ((البته به ادمش هم بستگی داره برای همه ی ادم ها این اتفاق برام نمیفته)) فقط ادم هایی که باخودشون ناهماهنگن خیلی وجه بدی رو در من برانگیخته میکن و من با همه ی ادم ها و رفتارهاشون اینجوری عصبی نمیشم و روی ذهنم فشاری برای کنترل کردن ذهنم تحمل نمیکنم فقط یه عده ی کمی هستن که من فشار زیادی رو برای کنترل ذهن باید متحمل بشم و از من انرژی زیادی میگیره
وخیلی ها هم هستن که ما باهم باعشق و لذت کار میکنیم ومیگیم و میخندم و لذت میبریم و هیچ مسعله ای هم نداریم
من محمد عسکری دهنو
اینجا استانبول ترکیه
من میام فلوریدا آمریکا
در پناه الله یکتا شاد باشید
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و استاد عزیزم که یه دنیا دوسش دارم
در مورد سوال استاد که چه اتفاقاتی در من احساس بد شدید ایجاد میکند :
این مواردی که میگم جز مواردی هستند که به ترتیب بیشتر احساس بد را در من ایجاد میکنند.
1- مورد اول شکست در کسب و کارم هست ک این مورد به همین تازگی واسم اتفاق افتاد و کار و سایت من که بسیار واسم 3 ساله زحمت کشیدم در حوزه قطعات خودرو را به مرز نابود کشیده شد که البته خداروشکر حل شد. این مورد منو بسیار بهم ریخت و من هر روز گریه میکردم و اصلا نمیتوانستم احساس خود را کنترل کنم و این فکر که کارم که مثل بچه واسم عزیزه داشتم از دست میدادم و این فکر که دیگر ورودی مالی ندارم خیلی زیاد منو ازارم میداد.
2- مورد دیگر اصطکاک در روابط عاطفی هست. مواقعی که با عزیز دلم به مشکل یا حتی بحث و قهر های کوچک بر میخورم بسیار از لحاظ احساسی بهم میریزم و کنترل ذهنم کار بسیار طاقت فرسایی میشه و احساس بسیار بدی در من ایجاد میشود.
3- در مواقعی که بدهی و مخصوصا اگر چک داشته باشم و نشونه هایی باشه که توان پرداخت ان را ندارم بسیار بهم میریزم و کمتر میتونم توکل کنم و به احساس خوب برسم و ان را رها کنم تا جهان برای من حل کند.
4-در مواقعب که پدر و مادرم و برادر و خواهرام به مشکلی برخورد کنن و دچار گرفتاری سنگینی باشن من بسیار اذیت میشم و خیلی زیاد میخام یه جوری یه کاری واسشون انجام بدم و خیلی نگران احوالات انها هستم. مثلا همین چند وقت پیش یه مشکلی واسه پدرم پیش اومد که خیلی واسش سنگین بود و کمرش را شکست و من خیلی زیاد نگران بودم و غصه پدرم را میخوردم که البته این غصه خوردن من را نیز به مرز نابودی کشاند.
5- یه مورد دیگه ای که منو خیلی بهم ریخت فراموشی تولدم توسط خانوادم بود که من برای همه تولدهایشان سنگ تمام گزاشتم ولی یکی از انها حتی پدر و مادر یک تبریک هم بهم نگفتند و این منو خیلی ازار داد.
6- یکی دیگه از موارد اینه ک اگر کسی که یه کاری را برای من کرده منتی سر من بزاره بسیار ناراحت میشم و احساس بد پیدا میکنم. و هر اچه اون فرد به من نزدیک تر باشه این احساس شدید تر هست
درود و سلام به استاد معزز و تمام اعضای صمیمی این سایت.
متشکرم بابت این ویدئو. خدایش بهش نیاز داشتم. حال می خواهم الگوهای که من را خیلی ازیت نموده اند و الگوهای که ارحال با من هستند را بنویسم.
1- من نسبت به مسئله ترد شدگی و عدم توجه خیلی حساس بودم. همچنان یک سری موارد ناخواسته بواسطه حساس بودن در این خصوص در زندگی من بوجود آمدند.
2- در گذشته آدمی یا کسی از کار من نقد می نمود خیلی ناراحت می شدم. ارحال نمی توانم بگویم با این موضوع بصورت کامل رفیق شدم و برایم مهم نیست. چکیده حرف این که به شدت قبل در من وجود ندارد،اما بیخیال هم نیستم. اگر در مقابل نقد طرف،واکنش نداشته باشم، اما درونم ناراحت می شود.
3- موضوع دیگر که خیلی باهاش ناجور و دشمن هستم نصیحت نمون می باشد. اصلا آدم نیستم که به نصیحت های دیگران گوش بفرمان باشم.
4- موضوع دیگر همون موضوع دلسوزی می باشد. وقتی ببینم آدمی مورد ظلم واقع شده است دلم براش می سوزد و دوست دارم نصیحت و موعظه اش بنماییم.
استاد واقعا خیلی ممنونم برای تمام تلاشهای که برای پیشرفت و طرقی ما در این سایت صورت می گیرد. امید، شاگرد قابل افتخار بشوم.
به نام خدا
سلام خدمت دوستان و استاد عزیز
میخواستم بگم الگوی تکرار شونده شدیدی که من دارم اینه که هر چند وقت یک بار میخوام تصمیمات بزرگی رو توی بحث مسیر شغلی و عشق و علاقه شغلی بگیرم و وقتی که بیشتر ادامه میدم و تجزیه و تحلیل میکنم انگار نمیتونم تصمیم بگیرم، انگار تمرکز ندارم و اوجوری که انتظار دارم تصمیمم با المان هایی که توی ذهنم دارم جفت و جور نمیشه
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان یکی از باورهای محدود کنندهای که در وجود من هست توجه به حرف مردم به عمل کردن به قانون سلامتی الان حدود بیست کیلو وزن کم کردم وبه اندام دلخواه خودم رسیدم ولی هر وقت مادرم میبینه میگه بس دیگه تا کی میخواهی رژیم بگیری ببین چقدر از قیافه برگشتی
همه ی مردم پشت سرت حرف می زنند
ولی من با این که در ظاهر اهمیتی نمی دهم ولی بعضی مواقع میگویم آخه بگو من که هر وقت کسی لاغر می کرد او را تشویق می کردم و کلی ذوق می کردم و از او میپرسیم چکار کردی که این قدر لاغر شدی ولی الان هر کس من را میبینه فقط میگه از قیافه افتادی چاقی بهتر بهت میاومد
صورتت سفید تر بود وار این جور حرف ها
الان فهمیدم بزرگترین ترمز من حرف مردم است و من دارم برای دل مردم زندگی میکنم این مردم که امروز یه نظر میدهند وفردا اون نظر را رد می کنند
یکی دیگه از باورهایی که به شدت من را اذیت می کنه این است که خودم را مسئول خوشبختی فرزندم میدانم و همیشه خوشحالی خودم را گره زدم به خوشحالی او و همیشه با این مسئله در گیرم یکی دیگه از باورهایی که به شدت من را اذیت می کند تا الان من هر کاری برای دیگران انجام میدادم با دل وجون بود و همیشه فکر میکردم که مردم هم همین کار را برای من انجام بدهند ولی دریغ از ی ذره محبت
ولی الان خدا را شکر که در این خانواده توحیدی قرار گرفتم وبا کار کردن روی دوره دوازده قدم دارم روی شخصیتم کار می کنم و امیدوارم که که در این مسیر موفقیت های بزرگی بدست بیاورم و یه شخصیت جدیدی از خودم بسازم ودر کامنتهای بعدی توضیح بدهم
خدایا من را آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها ار تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
به نام پروردگارم الله خدا رو هزاران بار سپاس که می توانم الان کامنت رو بنویسم و در مدار افراد موفق هستم .سلام و عرض ادب به استاد ادب و اخلاق و خانم شایسته عزیزم که هر چه دارم به لطف خدا از دستان قدرتمندش استاد عزیزم دارم .خدا رو سپاس که الان که دارم می نویسم احساس بسیار عالی دارم .من هم یکیاز پاشنه های اشیل که برام تکرار می شود این روز ها فهمیدم و سعی به اصلاح و کارکردن روی خودم دارم این هست که باید خودم رو خیلی دوست داشته باشم الویتم خودم باشم همیشه الویت رو همسرم و بچه هام قرار می دادم بعد خودم ولی الان این رو می دونم خودم رو که دوست داشته باشم می تونم اون ها رو هم دوست داشته باشم .یکی دیگه این هست که دل سوزی که مساوی به خود سوزی بود برام توی شرایط که نباید مهربون باشم مهربون که خودم رو فدا کردن که هرکسی نتیجه فرکانس خودش هست دل سوزی و این که فکر می کردم من کمک رسانم بود
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جون
الگوی تکرار شونده من هم در مورد بیماری ام ک حساسیت فصلی هست که از همسایه ام گرفتم و خیلی منو عصبی کرده عطسه های طولانی تا شب طوری که باید سه چهار تا قرص بخورم تا فرداش تازه جواب میده سر درد همراه با آبریزش بینی
بعد جروبحث منو همسرم ک بعضی موقع اصلأ به خاطر چیز الکی که من با هاش قهر میکنم بعد از چند ساعت خوب میشیم کلا تکرار میشه
یکی دیگه از الگوی تکرار شونده من اینکه بدهکار هستیم و همیشه قسط میبندیم تعهد دادیم که نسیه نگیریم ولی همسرم میبینم نمیرسه قسط شونو پرداخت کنه
اینا الگوی تکرار شونده من هستن استاد عزیزم
انشاالله که حلشون کنم با جواب های شما استاد بزرگوار و گرامی و دوستان عزیز
استاد من تمام تلاشم رو میکنم که شما اومدین ایران بتونم شما رو ببینم چون شما گفتید که اونایی که نتیجه نگرفتن رو نمیبینم ،من دارم رو فراوانی وثروت کار میکنم که شما رو ببینم دوست دارم الان ها میایم ایران تا من تغییر کنم نتیجه های بزرگی بگیرم انشاالله مرسی استاد عزیزم ک مار هدایت کردی به سمت این قانون جهان هستی خدایا شکرت بابت استاد عزیزم ومریم جون من هر روز به خاطر شما سپاسگزاری میکنم به خاطر این آگاهی ک در اختیار ما میزارین انشاالله همیشه شاد تنی سالم ثروتمند تر در کنار مریم جون لذت ببرید
دوستت دارم استاد عزیزم
دخترم همیشه میگه ماازت چیزی بخوایم انجام نمیدی ولی استاد جونت بگه سریع انجام میدید ،
سلام خدمت استاد وهمه دوستان
با صحبتهایی که استاد کردن راجب الگوهای
تکرار شونده من فهمیدم که خیلی الگوهای تکراری دارم من جمله
یویوشدن درامدم ازکسب وکاری که دارم
اکثر دوستانی که دارم به من که میرسن خودشونو علامه دهر میدونن وخودشونو ازمن سرتر میدونن که میدونم این به خاطر عزت نفس واعتماد به نفس پایینمه
هرچند وقت یه بار سرماخوردگی دارم البته ازوقتیکه با آموزه های استاد آشناشدم خیلی کمترشده
دعواهای بین پدر ومادر کم شده ولی هنوز هست ومن شاهدشم
ازصحبت کردن تو جمع میترسم وبه تپ تپ میفتم ونمیتونم منظور کلام روبرسونم
وحشت دارم ازتصمیمات بزرگ کرفتن که مسئولیت داره مخصوصا ازدواج کردن تغییر شغل دادن مهاجرت کردن
ازبه مشگل خوردن اعضای خانوادم مخصوصا خواهرهام به شدت به هم میریزم واحساس گناه
ازاینکه چرانتونستم براشون کاری کنم بهم دست میده
به هرکسی خوبی کردم انتظاردارم سریع جواب خوبیمو بده وبالعکس
بدهکاری تا میخام یه بدهی روتسویه کنم بدهی دیگه ای ازبغلش سبز میشه
وخیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم.
درپایان تشکر میکنم ازاستاد بابت سخاوتی که دارن واین مطالب ارزشمند وپرازآگاهی روباماهم به اشتراک میزارن