اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و مریم دوستداشتنی و همه دوستای گلم
من مریم هستم و این اولین کامنت منه همیشه از نوشتن کامنت طفره میرفتم شایدم میترسیدم از اینکه مثل بقیه دوستان خوب ننویسم ولی باید برای تغییر شروع کرد و انجام داد
در رابطه با این سوال و این الگوهای تکرار شونده که مرتبا و طی 5 سال زندگی مشترک داره برام اتفاق میوفته و هربار دقیقا حرف ها و رفتار ها مثل دفعه ی قبل هستش و این تکرار و این تغییر نکردن هم من و هم همسرم کلافه کرده جوری که بهم میگه خسته نشدی انقد این حرفارو از من شنیدی انقدر که تکراری هستن
آخرین بار هم همین دیشب بود و من واقعا دیگه بریدم و فقط از خدا هدایت خواستم و میدونستم فقط از خودمه و باور های خودم که این مسئله داره تکرار میشه که با کامنت دوستان به این فایل هدایت شدم و خدارو شکر میکنم که منو به این فایل هدایت کرد
من زمانی که همسرم منو با کسی مقایسه میکنه خیلی حس بدی بهم دست میده و باعث میشه خودم رو کم ببینم
و یا زمان هایی که با تندی از من انتقاد میکنه و تو اون لحظه فقط نکات منفی و ضعف های من رو بیان میکنه و چشمش رو روی خوبی ها و نقاط قوت من میبنده خیلی ناراحت و ناامید میشم و احساس ناکافی بودن میکنم
زمان هایی که اطرافیانم نسبت به مسأله ای غیر منطقی و ناعادلانه رفتار میکنند عصبانی میشم
زمانی که خونه ام یا اتاقم خیلی بهم ریخته باشه و شلوغ بشه باعث میشه نتونم تمرکز کنم و بهم میریزم
زمانی که افرادی که خیلی بهم نزدیک هستند درموردم قضاوت اشتباه میکنند ناراحت میشم
زمان هایی که از نظر مالی خیلی تو فشار باشم و موجودی کارتم کم باشه مضطرب میشم
این ها چند نمونه از شرایطی بود که باعث میشه من واکنش شدید نشون بدم
چه چیزی احساس من رو بویژه احساسات بد من رو خیلی برانگیخته میکنه؟
من احسای ارزشمندیم رو از بقیه و نگاه بقیه میگیرم و این خیلی باگ بزرگیه چون اگه یه جمعی از دوستام باشه که قرار باشه برن بیرون و به من نگن که من اصن دیونه میشم
اگه توی جمع باشم و یه حرف اشتباهی بزنم و جلوی جمع ضایع بشم به شدت ناراحت میشم
اگه بفهمم یه نفر پشت سرم حرف زده خیلیی ناراحتم میکنه.
اگه بک نفر درمورد من قضاوت کنه و اشتباه باشه این قضاوت خیلیی ناراحت میشم
موقعی که سر دو راهی موندم و بین دو گزینه میخوام انتخاب کنم و نمیتونم انتخاب کنم خیلی ناراحت میشم
وقتی فکر میکنم حالا من این کارو کردم دیگران راحب به من چی میگین؟خیلی حس بدی بهم دست میده
وقتی تصمیمی میگیرم و بعد از گرفتن تصمیم دو دل میشم که نکنه تصمیم اشتباهی گرفتم؟نکنه اگه اون یکی کارو میکردم بهتر بود؟نکنه اگه از اون یکی راه رفته بودم بهتر بود؟ نکنه اگه اون شلوار رو خریده بودم بهتر بود و…وقتی شک و دودلی نسبت به تصمیمم پیدا میکنم و اغلب موارد هم بعد از تصمیم میری هام این اتفاق میوفته
دقیقا همینطور که استاد گفت من وقتی نه حتی یه مشکل بزرگ حتی یه مشکل کوچیک هم بوجود بیاد اخلاقم عوض میشه عصبانی و بی حوصله و نگران میشم احساس میکنم از تواناییم خارجه و ناامید میشم خیلییی زیاد.
اگه افرادی که دوسشون دارم دیگه منو دوست نداشته باشند، به شدت حس غم و ناراحتی و افسرگی میکنم و میشیشم فکر میکنم چرا اینطوری شد؟چیکار کردم مگه که دیگه دوسم نداره؟چرا دوسم نداره؟
رمانی که به اندازه ای که من به کسی توجه کردم بهم توجه نکنه به اندازه ای که من براش وقت و انرژی گذاشتم این کارو نکنه خیلی ناراحت میشم
وقتی حس کنم افرادی که برام کارهایی کردند رو ناامید یا ناراحت کردم هم خیلی حس ناراحتی بهم میده
قبلاً اگه دوستام میخواستن باهم برن بیرون و منم دعوت میکردن ها ولی چون نمتونستم برم باهاشون بخاطر مخالفت های خانوادم خیلی ناراحت میشدم و گریه میکردم چون ولی الان با حال خوب میگم خوش بگذره بهتون و تو دلم اینو میدونم که یه روزی هم من بهترین کافه ها و رستوران های شهر رو با عزیز ترین آدمای زندگیم میرم
من اگه کسی راجبم انتقاد منفی داشته باشی بهم میریزم عصبانی میشم ولی در عین حال سعی میکنم سریع آروم شم و افکارمو کنترل کنم
اگه هم انتقاد مثبتی باشه بستگی به فردی داره که اون حرف رو میزنه چون برای همه افراد به یک اندازه ارزش قائل نیستم و از بعضی حرفا سریع رد میشم
بحث توی خانوادم اگه راجب خودم باشه خیلی منو احساساتی میکنه به قدری که گاهی تصمیمات یهویی میگیرم
وقتی خواسته های که نوشتم رو تیک میزنم خیلی ذوق میکنم خیلی خوشحالم و تا مدت زیادی سپاسگزارم از خداوند
وقتی آهنگ مورد علاقه و یا آهنگی گوش میدم که میتونم باهاش آرزوهام و تجسم کنم خیلی ذوق زده میشم خوشحال میشم احساس خوبی میگیرم
کسر شدن از حقوقم به هر دلیلی منو ناراحت میکنه و تا مدتی ذهنم درگیره
سلام و درود خدمت شما استاد بزرگ و خانم شایسته گل که بدون هیچ چشم داشتی این فایل های رایگان بسیار ارزشمند را برای پیشرفت ما آماده میکنید و همچنین سلام خدمت تمامی هم فرکانسی های عزیزم
الان که این کامنت را میذارم هیچ ایده ای برای نوشتن آن ندارم ولی مطمئنم که با شروع کردن خدا خودش منو به بهترین شیوه جواب دادن به این سوال هدایت می کند.
1- موقعی که رفیق هام به تفریحی میروند و من نمیتوانم بروم ناراحت میشم که به لطف الله مهربان الان دو سالی هست که نه تنها ناراحت نمیشم بلکه برای آنها خوشحال هم میشم که به سمت زیبایی ها و حال خوب و خوش در حال سفر هستند و به خودم میگم که ببین اگر که بقیه می تونن که به تفریح بروند و لذت ببرند پس تو هم میتونی و خیلی اوقات خودم رو در ماشین رویاهام تصور میکنم در حالی که در سفر هستم.
2- موقعی که از من انتقادی میشود تحمل آن را ندارم و حتما باید خودم را در آن لحظه توضیح بدهم و آن را توجیه کنم ک ن اینطور نیست حالا فارغ از درست یا غلط بودن آن انتقاد.
3- هر چند وقت یک بار به یک شکل متفاوت من یک نفر یا گروهی را نصیحت میکنم و به آنها باور های متفاوتی میدهم اما باز هم بعد از گذشت چند وقت دوباره آن یک نفر یا گروه که رفیق هام می باشند را غرق در همان مشکل می بینم.
4- تا زمانی که هدفی دارم و برای آن تلاش میکنم درگیر مشروب و سیگار و قلیون نیستم ولی به محض اینکه به آن هدف میرسم انگار که یادم میرود که دلایل رسیدن من به آن هدف چه باور هایی بوده و عمل نکردن به چه چیز های یا عمل کردن به چه چیز هایی بوده است ، و الان تا کمتر از یک ماه دیگه انشاالله و با کمک خدا به هدفی که الان دارم میرسم و الان هم از خدا میخواهم که به من کمک کند که به محض رسیدن به این هدفم یک هدف جدید برایم به وجود بیاید و این تابستون رو با نزدیک تر شدن به اهدافم بگذرونم و البته از خدا میخواهم که این تابستون درآمدی بیش از 20 میلیون داشته باشم و چگونگی آن را به خدا می سپارم.
5- در جمع های کوچک توانایی بسیار بالایی برای صحبت کردن و کنترل کردن آن جمع را دارم ولی در جمع هایی که تعداد افراد زیاد میشود و غربیه ها در آن حضور دارند اصلا اعتماد به نفس صحبت کردن ندارم و هروقت شروع به صحبت میکنم یا کسی در حین حرف زدن من شروع به صحبت میکند و یا توجهی به حرف هایم نمیشود که البته الان دارم روی این موضوع کار میکنم که اول در جمع هایی که حرف هایی بر خلاف باورهایم گفته میشود یا اصلا حضور ندارم و یا اصلا برام مهم نیست که آنها چه نظر هایی دارند و در مورد چه چیزی صحبت میکنند و من دقیقا در آن زمان خودم را به حاضر غایب آن جمع تبدیل میکنم و ذهن خودم را از آنجا دور میکنم.
6- مدتی بود که هرچقدر هم تلاش میکردم در امتحان هایی که داشتم نمره بالایی نمیگرفتم و اصلا طبق انتظارم نبود ولی با تمرکز کردن بر روی بهبود های کوچک در امتحاناتم و تمرکز کردن بر روی بهتر شدنم و خوب نگه داشتن احساسم طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب خداروشکر نمره هایم روند صعودی داشته اند و امتحان تا امتحان نمره هایم بهتر و بهتر میشود و میخواهم که این نمره را تا امتحان آخر و با کمک خدا به بیست برسانم.
7- هر چند وقت یکبار با خرج کردن پول برای خریدن بعضی چیز های مختلف برای خودم احساس کم شدن پول را دارم و این را هم میدانم که این احساس از کمبود باور به فراوانی نشأت میگیرد و امیدوارم که بتوانم این باور کمبود را از بین ببرم و آن را با باور به فراوانی و بی نهایت بودن ثروت و نعمت در جهان جایگزین کنم.
و از خدا سپاسگزارم به خاطر نوشتن این کامنت عالی و به جا گذاشتن این رد پای بی نظیر و از خدا میخواهم که آخر این تابستون وقتی یک بار دیگر این کامنت را میخوانم بسیاری از الگوهای تکرار شونده منفی در من از بین رفته باشد و با باورهای مثبت جای خودشان را عوض کرده باشند.
و سرانجام سپاسگزارم از شما به خاطر خواندن کامنت من و امیدوارم که هم کمکی به خودم و هم به شما کرده باشم.
اول از همه از خدا سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کرد و واقعا خدا رو شاکرم که با شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز آشنا شدم و تو این مسیر قدم برداشتم
+ این اولین کامنت منه و خیلی براش ذوق دارم واقعا از صمیم قلبم خدا رو شکر میکنم که همچین فرصتی رو دارم تا با شما استاد عزیزم و دوستانی که تحول و تغییر زندگیشونو تو دستشون گرفتن در ارتباط باشم
باید بگم که من از کامنت گذاشتن با اسم و فامیل خودم ترس داشتم که نکنه یه آشنا ببینه و در موردم قضاوت کنه و … واقعیت نمیخواستم با اسم خودم کامنت بزارم ولی با خودم گفتم مبینا برو تو دلش نترس و قدم اول محکم بردار بعدش با خودم گفتم چرا اصلا پروفایل نزارم؟ من حتی باید پروفایل چهره خودمو بزارم و افتخار کنم که تو همچین جمعی هستم بخاطر همین رفتم قسمت راهنمای تنظیم پروفایل و مطمئن شدم که من حتما باید این کارو بکنم اما تو ثبت نام تو سایت وردپرس به مشکل خوردم و سایت بالا نیاورد و با خودم گفتم پس بیخیال کامنت نمیزارم و بمونه یه وقت دیگه و میخواستم از زیر کامنت گذاشتن در برم و بگم خب دیگه منکه میخواستم اینکارو بکنم ولی دیگه نشد اما حرفای شما استاد عزیزم یادم افتاد که “من فقط باید قدم بردارم باید برم تو دلش جور میشه بخدا …” با خودم گفتم باید برای قدم اول همینجوری کامنت بزارم بعدش درست میشه.
دیروز 5 خرداد 1404 روز تولدم و نوزدهمین سالگرد ورود من به این جهان پر از نعمت و زیبایی و فراوانی بود و واقعا خدا رو شکر میکنم که دوباره فرصت نفس کشیدن و زندگی بهم داد و اینبار با تولدم وارد دنیای جدیدی شدم دنیای شگفت انگیزی که قراره با کمک و هدایت خدای خودم در اون قدم بردارم و پیشرفت کنم خدا شاهده انقدرررر بابت این اتفاق احساس خوب دارم و ذوق زدهم که دلم میخواد جیغ بکشم و فقط بگم خدایا شکرتتتت
من تصمیم خودمو گرفتم و ایندفعه با توپ پر قدم برداشتم و مطمئنم که با هدایت خدا حتما میتونم تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم پس یه دفتر خوشگل برداشتم تا قدم به قدم تکامل طی کنم و از فایل های رایگان شروع کنم و تمام تمرین ها رو هر روز انجام بدم و رو خودم کار کنم:)
– من کلی الگوی تکرارشونده منفی (اشتباهات تکراری) تو زندگیم دارم و داشتم که زندگی منو مختل کرده اما من تلاشی برای تغییرش نمیکردم و مدام این الگو ها تو زندگی من تکرار میشد و میشه با اینکه من میدونستم این الگو های تکراری بخاطر خودِ من و افکار و باورهامه اما حاضر به تغییر نبودم یا مثلا حتی وقتی تصمیم میگرفتم که شرایط رو تغییر بدم واقعیت اینه که تا وقتی باور ها و افکارت تغییر ندی هر چند باری هم که بگی این دفعه پر قدرت شروع میکنم چیزی تغییر نمیکنه؛ اولش خوبه ولی بعدش دوباره اون الگو تکرار و تکرار میشه … و چیزی که مهمه اینه که آدم باید خودش بخواد که تغییر کنه تا وقتی که خودت نخوای هیچ اتفاقی نمیفته و هیچ تغییری رخ نمیده … .
و اما برسیم به جواب این سوال که چه شرایط اتفاقاتی در زندگیم شدیدترین احساسات (مثبت/منفی) در من برانگیخته میکنه؟
الگو های تکرار شونده (منفی) من:
1_ یکی از مهمترین و بدترین الگوی تکرار شونده و چیزی که شدیدترین احساس بد به من میده اینه که: من الان یه ساله که پشت کنکورم و سال اول کنکورم وقتی دوازدهم بودم خودمو درگیر حاشیه کرده بودم و هر چیزی رو بهونه کرده بودم و میگفتم نمیشه و نمیتونم تو فلان شرایط واسه کنکور بخونم و مدرسه وقتمو میگیره و هزاران بهونه دیگه که خودمو توجیه میکردم و این باور داشتم که برای اینکه به هدفت برسی و خوشبختی رو تجربه کنی باید خودتو بکشی خیلی عذر میخوام باید پاره بشی و زجر بکشی تو این راه تا بتونی به اون هدفی که داری برسی و قبول بشی و این فکر بشدت باعث میشد من از درس فرار کنم و دنبال بهونه باشم که درس نخونم و چون دنبال یه اتفاقی بودم که بهونه کنم و درس نخونم اتفاقا دقیقا هر روز یه اتفاقی میفتاد و من خوشحال بودم که بهونه واسه درس نخوندن جور شد تو ظاهر میگفتم وای چرا اینجوری شد من درس دارم و این اتفاق وقتمو میگیره و خودمو ناراحت نشون میدادم در واقع خودمو قول میزدم اما تو دلم خوشحال بودم که تونستم از درس فرار کنم و بهونه داشته باشم فارق از اینکه واقعا این مسیره که باید ازش لذت ببری و با عشق درس بخونی اما همین باور اشتباهم باعث شد من سال اول برای دانشگاه فرهنگیان مجاز به انتخاب رشته نشم و پشت کنکور بمونم و امتحانات نهایی رو که تو کنکور تاثیر داره خراب کنم… اما باید بگم وقتی باور هات و افکارت اشتباهه و تو منجلاب افکار سمی خودت هستی این الگو حتی اگه 10 سال هم پشت کنکور بمونی تکرار میشه و من وقتی پشت کنکور موندم دوباره گرفتار این افکار بودم و وقتی به بهمن و اسفند ماه رسیدم کلا دیگه درس ولش کردم و گفتم خب دیگه من که تا الان خیلی عقبم و فقط دهم خوندم و دو پایه مونده و اردیبهشت کنکور دارم دیگه چجوری میتونم تو دو ماه جمع کنم الان همه دارن جمعبندی میکنن و من دو پایه نخونده دارم و … این شد که من حتی تو کنکور اردیبهشت که فقط بر اساس این کنکور دعوت به مصاحبه رشته های دانشگاه فرهنگیان انجام میشه شرکت نکردم و کنکور ندادم و به خانوادم گفتم که میخوام پشت کنکور بمونم و نمیخوام کنکور امسال شرکت کنم اما بابام گفت به شرطی قبول میکنن که من گوشیمو بهشون بدم و تا سال بعد دیگه بدون گوشی میمونم و برای مشاور گرفتن هم میتونم از گوشی مامانم استفاده کنم
من بدون هیچ مقاومتی قبول کردم چون میدونم که باید بهاشو بدم اما امسال میخوام این الگوی تکرار شونده رو بشکنم و سال بعد بیام و همینجا کامنت بزارم و بگم من تونستم!
اما میدونم که باور های اشتباه دیگه هم دارم که تو تکرار این الگو تاثیرگذار بوده و من الان نمیدونم ولی من قدم اول برداشتم و میدونم که خدا هدایتم میکنه و افکار و باورهای اشتباهمو بهم نمایان میکنه و قدم به قدم تکامل طی میکنم و رو خودم کار میکنم و اشتباهاتمو اصلاح میکنم اتفاقا خداروشکر میکنم که گوشی نخواهم داشت و من کلی فرصت دارم که رو خودم کار کنم و تموم فایل های رایگان دانلود میکنم و تو کامپیوتر میریزم و هر روز بهش گوش میدم و تمریناشو انجام میدم و رو خودم کار میکنم ….
2_ یه احساس شدید منفی دیگه هم دارم وقتی اتفاق میفته که من بخوام با مامان و بابام سر یه بحث جدی و مهم (مثلا اینکه بهشون گفتم نمیخوام کنکور بدم) بغض میکنم و خیلی زود اشکم در میاد و گریه میکنم و نمیتونم حرفمو کامل بزنم خیلی زود ته دلم خالی میشه و هوری میریزه …
3_ خودمو تشنه محبت و عشق پارتنرم میبینم و وقتی صحبت میکنیم و اون فقط درمورد مسائل اساسی و موضوع جدی حرف میزنه بعد دو سه بار اعتراض میکنم که چرا تو پشت گوشی حرفای عاشقانه نمیرنی و فقط میخوای در مورد یه موضوع جدی حرف بزنی (در واقع همین پارتنرم بود که من و با شما استاد عزیزم آشنا کرد و دستی از دستان خدا بود که منو به این مسیر هدایت کرد و اون تو این مسیر تکاملشو طی کرده و از من خیلی جلو تره)
4_ خودمو محتاج کمک بقیه به خصوص پارتنرم تو برنامه ریزی و خوندن و درسام میکنم و همش سرش غر میزنم که وای فلان قدر از درسم مونده و چیکار بکنم و آه و ناله و زاری و وقتی اون بهم میگه مبینا من هیچی نمیدونم و از خدا بپرس و ازش بخواه که هدایتت کنه من از دستش ناراحت میشم هر چند میدونم که حق با اونه اما چون من ازش انتظار دارم وقتی میگه نه من ناراحت میشم و استرسی میشم و سردرگم میشم که باید چیکار کنم و حس میکنم از خدا دور شدم و حتی اگه ازش بخوام کمکم کنه چون ازش خیلی وقته دور شدم کمکم نمیکنه و …
الگو های تکرار شونده (مثبت) من:
1_ با اینکه من یه محصل هستم و هیچ منبع درآمدی ندارم اما همیشه تو حسابم پول دارم و تو اکثر قرعه کشی های کانال ها درمیام و خلاصه و از هر راهی یه پولی خدا واسم میرسونه ومنو بهش هدابت میکنه حتی امسال عید با پول خودم هر چی میخواستم خریدم بدون اینکه از بابام پول بگیرم
اینها همه الگوهای تکراری هستن که شدید احساسات (منفی/مثبت) در من به وجود میارن و اما مبینایِ عزیزم قراره با هدایت و کمک خدا و با گوش دادن به فایل های استاد بزرگوارم تو این مسیر قدم به قدم پیش بره و این باور هایی که پشت الگوی های تکراری گم شدن رو پیدا کنه و شروع کنه به تغییر دادنشون؛ درسته که گوشی خودمو میدم اما با گوشی مامانم هر نتیجهای که گرفتم میام و با شما استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم درمیون میزارم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
-زمانی که چند نفر رو کنار هم میبینم که باهم خیلی دوستن و واقعا همو دوست دارن و جونشون. رو واسه هم میدن و موقعی که یچیزیشون بشه خیلی نگران میشن. این خیلی منو ناراحت میکنه چون هیچوقت حتی یدونه دوست صمیمی و واقعی هم نداشتم… بعد بقیه بیش از 3 تا دوست خوب دارن..
– وقتی که خودم رو تو جمع تنها میبینم و حس میکنم اضافی ام حس میکنم به این دنیا تعلق ندارم حس میکنم قرار نیست هیچوقت کسی رو داشته باشم
با آگاهی های استاد همراه باشید تا در تمام جنبه های زندگیت پیشرفت کنی
اول باید بهت بگم که تکرار و تمرین مداوم روی مباحث سایت و آموزه های استاد هست که باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی
خب باید بهت بگم وقتی تو پیشرفت کنی دیگه به این دوستی ها حسودی نمیکنی
در واقع کمتر حسودی میکنی
کسی که با استاد مدت زیادی همراه هست میدونه که تحسین کردنه که اتفاقات خوب رو وارد زندگی طرف میکنه اگه شما تحسین کنی میتونی یه دوست خوب رو وارد زندگیت کنی
و البته جنبه های دیگه رو هم باید رعایت کنی که با استفاده از دوره های استاد از همه اون ها آگاه میشی
مورد دومی هم که نوشتی بخاطر عزت نفس و عدم احساس لیاقت تو هست که بازم باید روی خودت کار کنی روی باور هات روی افکارت کار کنی
اتفاقات خوب زمانی میفته که حالت خوب باشه
وقتی تو احساس لیاقت داشته باشی وقتی عزت نفس داشته باشی وقتی الگوهای تکرار شونده ات رو پیدا کنی و باور های درست بسازی دیگه این اتفاقات برات پیش نمیاد
سلام به همگی دوستان عزیز.من امروز هدایت شدم به این قسمت وخدارو شاکرم.
در جواب سوال اینکه چه شرایطی احساسات شما برانگیخته میشود؟
من در بررسی گفتگوی ذهنی متوجه شدم 90 افکار وگفتگو در این مورد هست که بقیه رو قانع کنم.مورد تایید دیگران باشم.توضییح بدم که سوتفاهم شده من کارم کاملا درست بوده .وپس اگر جایی از من وکارم ایراد بگیرن خیلی عصبانی میشم
وپای تلفن ناآشنا بمن ژنگ بزنه وقتمو بگیره وسوال علمی در مورد کارم بپرسم فوق العاده عصبانی میشم طوری که قبلا اگر خودکاری دستم بود میشکستم.
چطور اجازه داده بدون هزینه وقت حضوری با یک تلفن کارشو راه بندازه..ومن خسته ام
وتوجه به من نداره.فقط کارخودش مهمه
وخوشحالم که با جزییات به خودم دارم نگاه میکنم
وبیشتر اوقاتم به گوش دادن فایل ادامه میدم.ولی مثل علفهای هرزی که استاد فرمودن گیر میافتم
یاد شعری که از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود از گوشه ای برون ای ای کوکب هدایت میفتم
من به طور اتفاقی توی صفحه ی اصلی سایت قسمتی که نشانه من را بده وقتی زدم این فایل برای من اومد که به شدت این موضوع برای من مهم هست
از خدای عزیزم ممنونم که منو هدایت کرد به این فایل و این موضوع که با کمک استاد عزیزم حلش کنم
پاسخ من به سوال استاد :
من زمانی که مشکلات مالی خانواده ام رک میبینم به شدت احساس بدی رو تجربه میکنم وقتی مشکلات مالی پدرم یا مادرم یا برادرم یا همسرم رو میبینم خعلی حالم بد میشه و برای چند ساعت این حال بد همراه منه
وقتی تعهد یا مسئولیتی بر عهده منه به شدت بهش فکر میکنم و جوری احساس مسئولیت میکنم که منو آزار میده خعلی خعلی خعلی برام تعهداتم مهمه جوری که میگم نکنه یموقع دیر کنم دوست دارم همه روی من خوش قول خوش حساب آدم خوبه باشم
وقتی به مشکلات مادی توی زندگی بر میخورم احساساتم بد میشه و خعلی ناراحت میشم
الگوهای تکرار شونده زیادی دارم که دارم شناسایی میکنم اما موضوعات که گفتم بیشترین احساس رو برای من دارند
در هر صورت بنده تسلیم خدای مهربان هستم و از او شاکرم که اینجا هستم و به استاد عزیزم اعتماد میکنم چون خدا منو هدایت کرد به اینجا و مطمئن هستم این موضوعات رو هم حل میکنم
یکی ازعادتهای تکرارشونده برای من این هست که هروقت همسرم میخوادبره تهران واسه کارش ماقبل ازرفتن جروبحث ودعوای شدیدی میکنیم.
توضیح بیشتربدم ازآنجا که من وهمسرباهم کارمیکنیم
وزمانهایی که ایشون دنبال سفارشات مشتری هستن ومجبورن واسه کار برن سفر،تمام مسئولیت کاربامن هست.وجالب این جاست که دقیقاقبل ازرفتن مادعوای شدیدی میکنیم.همین چندوقت پیش به قدری دعواشدیدبودکه من گفتم بروومن اصلا به تونیازی ندارم.واین جزعادتهای تکرارشونده برای من شده.علتشو نمیدونم چیه؟
یکی ازعادتهای تکرارشونده دیگه ای که خودم دارم این که وقتی بحثی شروع میشه همیشه فکرمیکنم بایدبه طرف بفهمونم که اشتباه میکنه وپی ثابت کردن هستم.
سلام به استاد عزیز و مریم دوستداشتنی و همه دوستای گلم
من مریم هستم و این اولین کامنت منه همیشه از نوشتن کامنت طفره میرفتم شایدم میترسیدم از اینکه مثل بقیه دوستان خوب ننویسم ولی باید برای تغییر شروع کرد و انجام داد
در رابطه با این سوال و این الگوهای تکرار شونده که مرتبا و طی 5 سال زندگی مشترک داره برام اتفاق میوفته و هربار دقیقا حرف ها و رفتار ها مثل دفعه ی قبل هستش و این تکرار و این تغییر نکردن هم من و هم همسرم کلافه کرده جوری که بهم میگه خسته نشدی انقد این حرفارو از من شنیدی انقدر که تکراری هستن
آخرین بار هم همین دیشب بود و من واقعا دیگه بریدم و فقط از خدا هدایت خواستم و میدونستم فقط از خودمه و باور های خودم که این مسئله داره تکرار میشه که با کامنت دوستان به این فایل هدایت شدم و خدارو شکر میکنم که منو به این فایل هدایت کرد
من زمانی که همسرم منو با کسی مقایسه میکنه خیلی حس بدی بهم دست میده و باعث میشه خودم رو کم ببینم
و یا زمان هایی که با تندی از من انتقاد میکنه و تو اون لحظه فقط نکات منفی و ضعف های من رو بیان میکنه و چشمش رو روی خوبی ها و نقاط قوت من میبنده خیلی ناراحت و ناامید میشم و احساس ناکافی بودن میکنم
زمان هایی که اطرافیانم نسبت به مسأله ای غیر منطقی و ناعادلانه رفتار میکنند عصبانی میشم
زمانی که خونه ام یا اتاقم خیلی بهم ریخته باشه و شلوغ بشه باعث میشه نتونم تمرکز کنم و بهم میریزم
زمانی که افرادی که خیلی بهم نزدیک هستند درموردم قضاوت اشتباه میکنند ناراحت میشم
زمان هایی که از نظر مالی خیلی تو فشار باشم و موجودی کارتم کم باشه مضطرب میشم
این ها چند نمونه از شرایطی بود که باعث میشه من واکنش شدید نشون بدم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستای گلم
بریم سراغ تمرین این قسمت
چه چیزی احساس من رو بویژه احساسات بد من رو خیلی برانگیخته میکنه؟
من احسای ارزشمندیم رو از بقیه و نگاه بقیه میگیرم و این خیلی باگ بزرگیه چون اگه یه جمعی از دوستام باشه که قرار باشه برن بیرون و به من نگن که من اصن دیونه میشم
اگه توی جمع باشم و یه حرف اشتباهی بزنم و جلوی جمع ضایع بشم به شدت ناراحت میشم
اگه بفهمم یه نفر پشت سرم حرف زده خیلیی ناراحتم میکنه.
اگه بک نفر درمورد من قضاوت کنه و اشتباه باشه این قضاوت خیلیی ناراحت میشم
موقعی که سر دو راهی موندم و بین دو گزینه میخوام انتخاب کنم و نمیتونم انتخاب کنم خیلی ناراحت میشم
وقتی فکر میکنم حالا من این کارو کردم دیگران راحب به من چی میگین؟خیلی حس بدی بهم دست میده
وقتی تصمیمی میگیرم و بعد از گرفتن تصمیم دو دل میشم که نکنه تصمیم اشتباهی گرفتم؟نکنه اگه اون یکی کارو میکردم بهتر بود؟نکنه اگه از اون یکی راه رفته بودم بهتر بود؟ نکنه اگه اون شلوار رو خریده بودم بهتر بود و…وقتی شک و دودلی نسبت به تصمیمم پیدا میکنم و اغلب موارد هم بعد از تصمیم میری هام این اتفاق میوفته
دقیقا همینطور که استاد گفت من وقتی نه حتی یه مشکل بزرگ حتی یه مشکل کوچیک هم بوجود بیاد اخلاقم عوض میشه عصبانی و بی حوصله و نگران میشم احساس میکنم از تواناییم خارجه و ناامید میشم خیلییی زیاد.
اگه افرادی که دوسشون دارم دیگه منو دوست نداشته باشند، به شدت حس غم و ناراحتی و افسرگی میکنم و میشیشم فکر میکنم چرا اینطوری شد؟چیکار کردم مگه که دیگه دوسم نداره؟چرا دوسم نداره؟
رمانی که به اندازه ای که من به کسی توجه کردم بهم توجه نکنه به اندازه ای که من براش وقت و انرژی گذاشتم این کارو نکنه خیلی ناراحت میشم
وقتی حس کنم افرادی که برام کارهایی کردند رو ناامید یا ناراحت کردم هم خیلی حس ناراحتی بهم میده
سلام به استاد و همه دوستان عزیزم
جواب سوال اول
قبلاً اگه دوستام میخواستن باهم برن بیرون و منم دعوت میکردن ها ولی چون نمتونستم برم باهاشون بخاطر مخالفت های خانوادم خیلی ناراحت میشدم و گریه میکردم چون ولی الان با حال خوب میگم خوش بگذره بهتون و تو دلم اینو میدونم که یه روزی هم من بهترین کافه ها و رستوران های شهر رو با عزیز ترین آدمای زندگیم میرم
من اگه کسی راجبم انتقاد منفی داشته باشی بهم میریزم عصبانی میشم ولی در عین حال سعی میکنم سریع آروم شم و افکارمو کنترل کنم
اگه هم انتقاد مثبتی باشه بستگی به فردی داره که اون حرف رو میزنه چون برای همه افراد به یک اندازه ارزش قائل نیستم و از بعضی حرفا سریع رد میشم
بحث توی خانوادم اگه راجب خودم باشه خیلی منو احساساتی میکنه به قدری که گاهی تصمیمات یهویی میگیرم
وقتی خواسته های که نوشتم رو تیک میزنم خیلی ذوق میکنم خیلی خوشحالم و تا مدت زیادی سپاسگزارم از خداوند
وقتی آهنگ مورد علاقه و یا آهنگی گوش میدم که میتونم باهاش آرزوهام و تجسم کنم خیلی ذوق زده میشم خوشحال میشم احساس خوبی میگیرم
کسر شدن از حقوقم به هر دلیلی منو ناراحت میکنه و تا مدتی ذهنم درگیره
به نام خدای مهربان و هدایت کننده
سلام و درود خدمت شما استاد بزرگ و خانم شایسته گل که بدون هیچ چشم داشتی این فایل های رایگان بسیار ارزشمند را برای پیشرفت ما آماده میکنید و همچنین سلام خدمت تمامی هم فرکانسی های عزیزم
الان که این کامنت را میذارم هیچ ایده ای برای نوشتن آن ندارم ولی مطمئنم که با شروع کردن خدا خودش منو به بهترین شیوه جواب دادن به این سوال هدایت می کند.
1- موقعی که رفیق هام به تفریحی میروند و من نمیتوانم بروم ناراحت میشم که به لطف الله مهربان الان دو سالی هست که نه تنها ناراحت نمیشم بلکه برای آنها خوشحال هم میشم که به سمت زیبایی ها و حال خوب و خوش در حال سفر هستند و به خودم میگم که ببین اگر که بقیه می تونن که به تفریح بروند و لذت ببرند پس تو هم میتونی و خیلی اوقات خودم رو در ماشین رویاهام تصور میکنم در حالی که در سفر هستم.
2- موقعی که از من انتقادی میشود تحمل آن را ندارم و حتما باید خودم را در آن لحظه توضیح بدهم و آن را توجیه کنم ک ن اینطور نیست حالا فارغ از درست یا غلط بودن آن انتقاد.
3- هر چند وقت یک بار به یک شکل متفاوت من یک نفر یا گروهی را نصیحت میکنم و به آنها باور های متفاوتی میدهم اما باز هم بعد از گذشت چند وقت دوباره آن یک نفر یا گروه که رفیق هام می باشند را غرق در همان مشکل می بینم.
4- تا زمانی که هدفی دارم و برای آن تلاش میکنم درگیر مشروب و سیگار و قلیون نیستم ولی به محض اینکه به آن هدف میرسم انگار که یادم میرود که دلایل رسیدن من به آن هدف چه باور هایی بوده و عمل نکردن به چه چیز های یا عمل کردن به چه چیز هایی بوده است ، و الان تا کمتر از یک ماه دیگه انشاالله و با کمک خدا به هدفی که الان دارم میرسم و الان هم از خدا میخواهم که به من کمک کند که به محض رسیدن به این هدفم یک هدف جدید برایم به وجود بیاید و این تابستون رو با نزدیک تر شدن به اهدافم بگذرونم و البته از خدا میخواهم که این تابستون درآمدی بیش از 20 میلیون داشته باشم و چگونگی آن را به خدا می سپارم.
5- در جمع های کوچک توانایی بسیار بالایی برای صحبت کردن و کنترل کردن آن جمع را دارم ولی در جمع هایی که تعداد افراد زیاد میشود و غربیه ها در آن حضور دارند اصلا اعتماد به نفس صحبت کردن ندارم و هروقت شروع به صحبت میکنم یا کسی در حین حرف زدن من شروع به صحبت میکند و یا توجهی به حرف هایم نمیشود که البته الان دارم روی این موضوع کار میکنم که اول در جمع هایی که حرف هایی بر خلاف باورهایم گفته میشود یا اصلا حضور ندارم و یا اصلا برام مهم نیست که آنها چه نظر هایی دارند و در مورد چه چیزی صحبت میکنند و من دقیقا در آن زمان خودم را به حاضر غایب آن جمع تبدیل میکنم و ذهن خودم را از آنجا دور میکنم.
6- مدتی بود که هرچقدر هم تلاش میکردم در امتحان هایی که داشتم نمره بالایی نمیگرفتم و اصلا طبق انتظارم نبود ولی با تمرکز کردن بر روی بهبود های کوچک در امتحاناتم و تمرکز کردن بر روی بهتر شدنم و خوب نگه داشتن احساسم طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب خداروشکر نمره هایم روند صعودی داشته اند و امتحان تا امتحان نمره هایم بهتر و بهتر میشود و میخواهم که این نمره را تا امتحان آخر و با کمک خدا به بیست برسانم.
7- هر چند وقت یکبار با خرج کردن پول برای خریدن بعضی چیز های مختلف برای خودم احساس کم شدن پول را دارم و این را هم میدانم که این احساس از کمبود باور به فراوانی نشأت میگیرد و امیدوارم که بتوانم این باور کمبود را از بین ببرم و آن را با باور به فراوانی و بی نهایت بودن ثروت و نعمت در جهان جایگزین کنم.
و از خدا سپاسگزارم به خاطر نوشتن این کامنت عالی و به جا گذاشتن این رد پای بی نظیر و از خدا میخواهم که آخر این تابستون وقتی یک بار دیگر این کامنت را میخوانم بسیاری از الگوهای تکرار شونده منفی در من از بین رفته باشد و با باورهای مثبت جای خودشان را عوض کرده باشند.
و سرانجام سپاسگزارم از شما به خاطر خواندن کامنت من و امیدوارم که هم کمکی به خودم و هم به شما کرده باشم.
خدایا شکرت به خاطر هدایت های عالی و بی نظیرت.
“بسم الله الرحمن الرحیم”
اول از همه از خدا سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کرد و واقعا خدا رو شاکرم که با شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز آشنا شدم و تو این مسیر قدم برداشتم
+ این اولین کامنت منه و خیلی براش ذوق دارم واقعا از صمیم قلبم خدا رو شکر میکنم که همچین فرصتی رو دارم تا با شما استاد عزیزم و دوستانی که تحول و تغییر زندگیشونو تو دستشون گرفتن در ارتباط باشم
باید بگم که من از کامنت گذاشتن با اسم و فامیل خودم ترس داشتم که نکنه یه آشنا ببینه و در موردم قضاوت کنه و … واقعیت نمیخواستم با اسم خودم کامنت بزارم ولی با خودم گفتم مبینا برو تو دلش نترس و قدم اول محکم بردار بعدش با خودم گفتم چرا اصلا پروفایل نزارم؟ من حتی باید پروفایل چهره خودمو بزارم و افتخار کنم که تو همچین جمعی هستم بخاطر همین رفتم قسمت راهنمای تنظیم پروفایل و مطمئن شدم که من حتما باید این کارو بکنم اما تو ثبت نام تو سایت وردپرس به مشکل خوردم و سایت بالا نیاورد و با خودم گفتم پس بیخیال کامنت نمیزارم و بمونه یه وقت دیگه و میخواستم از زیر کامنت گذاشتن در برم و بگم خب دیگه منکه میخواستم اینکارو بکنم ولی دیگه نشد اما حرفای شما استاد عزیزم یادم افتاد که “من فقط باید قدم بردارم باید برم تو دلش جور میشه بخدا …” با خودم گفتم باید برای قدم اول همینجوری کامنت بزارم بعدش درست میشه.
دیروز 5 خرداد 1404 روز تولدم و نوزدهمین سالگرد ورود من به این جهان پر از نعمت و زیبایی و فراوانی بود و واقعا خدا رو شکر میکنم که دوباره فرصت نفس کشیدن و زندگی بهم داد و اینبار با تولدم وارد دنیای جدیدی شدم دنیای شگفت انگیزی که قراره با کمک و هدایت خدای خودم در اون قدم بردارم و پیشرفت کنم خدا شاهده انقدرررر بابت این اتفاق احساس خوب دارم و ذوق زدهم که دلم میخواد جیغ بکشم و فقط بگم خدایا شکرتتتت
من تصمیم خودمو گرفتم و ایندفعه با توپ پر قدم برداشتم و مطمئنم که با هدایت خدا حتما میتونم تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم پس یه دفتر خوشگل برداشتم تا قدم به قدم تکامل طی کنم و از فایل های رایگان شروع کنم و تمام تمرین ها رو هر روز انجام بدم و رو خودم کار کنم:)
– من کلی الگوی تکرارشونده منفی (اشتباهات تکراری) تو زندگیم دارم و داشتم که زندگی منو مختل کرده اما من تلاشی برای تغییرش نمیکردم و مدام این الگو ها تو زندگی من تکرار میشد و میشه با اینکه من میدونستم این الگو های تکراری بخاطر خودِ من و افکار و باورهامه اما حاضر به تغییر نبودم یا مثلا حتی وقتی تصمیم میگرفتم که شرایط رو تغییر بدم واقعیت اینه که تا وقتی باور ها و افکارت تغییر ندی هر چند باری هم که بگی این دفعه پر قدرت شروع میکنم چیزی تغییر نمیکنه؛ اولش خوبه ولی بعدش دوباره اون الگو تکرار و تکرار میشه … و چیزی که مهمه اینه که آدم باید خودش بخواد که تغییر کنه تا وقتی که خودت نخوای هیچ اتفاقی نمیفته و هیچ تغییری رخ نمیده … .
و اما برسیم به جواب این سوال که چه شرایط اتفاقاتی در زندگیم شدیدترین احساسات (مثبت/منفی) در من برانگیخته میکنه؟
الگو های تکرار شونده (منفی) من:
1_ یکی از مهمترین و بدترین الگوی تکرار شونده و چیزی که شدیدترین احساس بد به من میده اینه که: من الان یه ساله که پشت کنکورم و سال اول کنکورم وقتی دوازدهم بودم خودمو درگیر حاشیه کرده بودم و هر چیزی رو بهونه کرده بودم و میگفتم نمیشه و نمیتونم تو فلان شرایط واسه کنکور بخونم و مدرسه وقتمو میگیره و هزاران بهونه دیگه که خودمو توجیه میکردم و این باور داشتم که برای اینکه به هدفت برسی و خوشبختی رو تجربه کنی باید خودتو بکشی خیلی عذر میخوام باید پاره بشی و زجر بکشی تو این راه تا بتونی به اون هدفی که داری برسی و قبول بشی و این فکر بشدت باعث میشد من از درس فرار کنم و دنبال بهونه باشم که درس نخونم و چون دنبال یه اتفاقی بودم که بهونه کنم و درس نخونم اتفاقا دقیقا هر روز یه اتفاقی میفتاد و من خوشحال بودم که بهونه واسه درس نخوندن جور شد تو ظاهر میگفتم وای چرا اینجوری شد من درس دارم و این اتفاق وقتمو میگیره و خودمو ناراحت نشون میدادم در واقع خودمو قول میزدم اما تو دلم خوشحال بودم که تونستم از درس فرار کنم و بهونه داشته باشم فارق از اینکه واقعا این مسیره که باید ازش لذت ببری و با عشق درس بخونی اما همین باور اشتباهم باعث شد من سال اول برای دانشگاه فرهنگیان مجاز به انتخاب رشته نشم و پشت کنکور بمونم و امتحانات نهایی رو که تو کنکور تاثیر داره خراب کنم… اما باید بگم وقتی باور هات و افکارت اشتباهه و تو منجلاب افکار سمی خودت هستی این الگو حتی اگه 10 سال هم پشت کنکور بمونی تکرار میشه و من وقتی پشت کنکور موندم دوباره گرفتار این افکار بودم و وقتی به بهمن و اسفند ماه رسیدم کلا دیگه درس ولش کردم و گفتم خب دیگه من که تا الان خیلی عقبم و فقط دهم خوندم و دو پایه مونده و اردیبهشت کنکور دارم دیگه چجوری میتونم تو دو ماه جمع کنم الان همه دارن جمعبندی میکنن و من دو پایه نخونده دارم و … این شد که من حتی تو کنکور اردیبهشت که فقط بر اساس این کنکور دعوت به مصاحبه رشته های دانشگاه فرهنگیان انجام میشه شرکت نکردم و کنکور ندادم و به خانوادم گفتم که میخوام پشت کنکور بمونم و نمیخوام کنکور امسال شرکت کنم اما بابام گفت به شرطی قبول میکنن که من گوشیمو بهشون بدم و تا سال بعد دیگه بدون گوشی میمونم و برای مشاور گرفتن هم میتونم از گوشی مامانم استفاده کنم
من بدون هیچ مقاومتی قبول کردم چون میدونم که باید بهاشو بدم اما امسال میخوام این الگوی تکرار شونده رو بشکنم و سال بعد بیام و همینجا کامنت بزارم و بگم من تونستم!
اما میدونم که باور های اشتباه دیگه هم دارم که تو تکرار این الگو تاثیرگذار بوده و من الان نمیدونم ولی من قدم اول برداشتم و میدونم که خدا هدایتم میکنه و افکار و باورهای اشتباهمو بهم نمایان میکنه و قدم به قدم تکامل طی میکنم و رو خودم کار میکنم و اشتباهاتمو اصلاح میکنم اتفاقا خداروشکر میکنم که گوشی نخواهم داشت و من کلی فرصت دارم که رو خودم کار کنم و تموم فایل های رایگان دانلود میکنم و تو کامپیوتر میریزم و هر روز بهش گوش میدم و تمریناشو انجام میدم و رو خودم کار میکنم ….
2_ یه احساس شدید منفی دیگه هم دارم وقتی اتفاق میفته که من بخوام با مامان و بابام سر یه بحث جدی و مهم (مثلا اینکه بهشون گفتم نمیخوام کنکور بدم) بغض میکنم و خیلی زود اشکم در میاد و گریه میکنم و نمیتونم حرفمو کامل بزنم خیلی زود ته دلم خالی میشه و هوری میریزه …
3_ خودمو تشنه محبت و عشق پارتنرم میبینم و وقتی صحبت میکنیم و اون فقط درمورد مسائل اساسی و موضوع جدی حرف میزنه بعد دو سه بار اعتراض میکنم که چرا تو پشت گوشی حرفای عاشقانه نمیرنی و فقط میخوای در مورد یه موضوع جدی حرف بزنی (در واقع همین پارتنرم بود که من و با شما استاد عزیزم آشنا کرد و دستی از دستان خدا بود که منو به این مسیر هدایت کرد و اون تو این مسیر تکاملشو طی کرده و از من خیلی جلو تره)
4_ خودمو محتاج کمک بقیه به خصوص پارتنرم تو برنامه ریزی و خوندن و درسام میکنم و همش سرش غر میزنم که وای فلان قدر از درسم مونده و چیکار بکنم و آه و ناله و زاری و وقتی اون بهم میگه مبینا من هیچی نمیدونم و از خدا بپرس و ازش بخواه که هدایتت کنه من از دستش ناراحت میشم هر چند میدونم که حق با اونه اما چون من ازش انتظار دارم وقتی میگه نه من ناراحت میشم و استرسی میشم و سردرگم میشم که باید چیکار کنم و حس میکنم از خدا دور شدم و حتی اگه ازش بخوام کمکم کنه چون ازش خیلی وقته دور شدم کمکم نمیکنه و …
الگو های تکرار شونده (مثبت) من:
1_ با اینکه من یه محصل هستم و هیچ منبع درآمدی ندارم اما همیشه تو حسابم پول دارم و تو اکثر قرعه کشی های کانال ها درمیام و خلاصه و از هر راهی یه پولی خدا واسم میرسونه ومنو بهش هدابت میکنه حتی امسال عید با پول خودم هر چی میخواستم خریدم بدون اینکه از بابام پول بگیرم
اینها همه الگوهای تکراری هستن که شدید احساسات (منفی/مثبت) در من به وجود میارن و اما مبینایِ عزیزم قراره با هدایت و کمک خدا و با گوش دادن به فایل های استاد بزرگوارم تو این مسیر قدم به قدم پیش بره و این باور هایی که پشت الگوی های تکراری گم شدن رو پیدا کنه و شروع کنه به تغییر دادنشون؛ درسته که گوشی خودمو میدم اما با گوشی مامانم هر نتیجهای که گرفتم میام و با شما استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم درمیون میزارم
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
-زمانی که چند نفر رو کنار هم میبینم که باهم خیلی دوستن و واقعا همو دوست دارن و جونشون. رو واسه هم میدن و موقعی که یچیزیشون بشه خیلی نگران میشن. این خیلی منو ناراحت میکنه چون هیچوقت حتی یدونه دوست صمیمی و واقعی هم نداشتم… بعد بقیه بیش از 3 تا دوست خوب دارن..
– وقتی که خودم رو تو جمع تنها میبینم و حس میکنم اضافی ام حس میکنم به این دنیا تعلق ندارم حس میکنم قرار نیست هیچوقت کسی رو داشته باشم
-وقتی میبینم انقد حساسم انقد دنبال توجهام انقد زود ناراحت میشم سریع به رفتار بقیه واکنش نشون میدم سریع قلبم میشکنه
-اینکه خیلی به بقیه سریع جواب میدم و کلی پیام میدم درحالی که اونا سردن و.. اهمیت نمیدن
-اینکه هنوز بلد نیستم سرد باشم بلد نیستم چطوری رفتار کنم هیچی بلد نیستم اینا منو ناراحت و اذیت میکنه…
سلام دوست عزیز
با آگاهی های استاد همراه باشید تا در تمام جنبه های زندگیت پیشرفت کنی
اول باید بهت بگم که تکرار و تمرین مداوم روی مباحث سایت و آموزه های استاد هست که باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی
خب باید بهت بگم وقتی تو پیشرفت کنی دیگه به این دوستی ها حسودی نمیکنی
در واقع کمتر حسودی میکنی
کسی که با استاد مدت زیادی همراه هست میدونه که تحسین کردنه که اتفاقات خوب رو وارد زندگی طرف میکنه اگه شما تحسین کنی میتونی یه دوست خوب رو وارد زندگیت کنی
و البته جنبه های دیگه رو هم باید رعایت کنی که با استفاده از دوره های استاد از همه اون ها آگاه میشی
مورد دومی هم که نوشتی بخاطر عزت نفس و عدم احساس لیاقت تو هست که بازم باید روی خودت کار کنی روی باور هات روی افکارت کار کنی
اتفاقات خوب زمانی میفته که حالت خوب باشه
وقتی تو احساس لیاقت داشته باشی وقتی عزت نفس داشته باشی وقتی الگوهای تکرار شونده ات رو پیدا کنی و باور های درست بسازی دیگه این اتفاقات برات پیش نمیاد
سلام به همگی دوستان عزیز.من امروز هدایت شدم به این قسمت وخدارو شاکرم.
در جواب سوال اینکه چه شرایطی احساسات شما برانگیخته میشود؟
من در بررسی گفتگوی ذهنی متوجه شدم 90 افکار وگفتگو در این مورد هست که بقیه رو قانع کنم.مورد تایید دیگران باشم.توضییح بدم که سوتفاهم شده من کارم کاملا درست بوده .وپس اگر جایی از من وکارم ایراد بگیرن خیلی عصبانی میشم
وپای تلفن ناآشنا بمن ژنگ بزنه وقتمو بگیره وسوال علمی در مورد کارم بپرسم فوق العاده عصبانی میشم طوری که قبلا اگر خودکاری دستم بود میشکستم.
چطور اجازه داده بدون هزینه وقت حضوری با یک تلفن کارشو راه بندازه..ومن خسته ام
وتوجه به من نداره.فقط کارخودش مهمه
وخوشحالم که با جزییات به خودم دارم نگاه میکنم
وبیشتر اوقاتم به گوش دادن فایل ادامه میدم.ولی مثل علفهای هرزی که استاد فرمودن گیر میافتم
یاد شعری که از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود از گوشه ای برون ای ای کوکب هدایت میفتم
و با هدایت شدن به سایت انشااللع گرهها باز میشه
سلام و درود فراوان
خعلی از خدا شاکر هستم که این فایل رو دیدم
من به طور اتفاقی توی صفحه ی اصلی سایت قسمتی که نشانه من را بده وقتی زدم این فایل برای من اومد که به شدت این موضوع برای من مهم هست
از خدای عزیزم ممنونم که منو هدایت کرد به این فایل و این موضوع که با کمک استاد عزیزم حلش کنم
پاسخ من به سوال استاد :
من زمانی که مشکلات مالی خانواده ام رک میبینم به شدت احساس بدی رو تجربه میکنم وقتی مشکلات مالی پدرم یا مادرم یا برادرم یا همسرم رو میبینم خعلی حالم بد میشه و برای چند ساعت این حال بد همراه منه
وقتی تعهد یا مسئولیتی بر عهده منه به شدت بهش فکر میکنم و جوری احساس مسئولیت میکنم که منو آزار میده خعلی خعلی خعلی برام تعهداتم مهمه جوری که میگم نکنه یموقع دیر کنم دوست دارم همه روی من خوش قول خوش حساب آدم خوبه باشم
وقتی به مشکلات مادی توی زندگی بر میخورم احساساتم بد میشه و خعلی ناراحت میشم
الگوهای تکرار شونده زیادی دارم که دارم شناسایی میکنم اما موضوعات که گفتم بیشترین احساس رو برای من دارند
در هر صورت بنده تسلیم خدای مهربان هستم و از او شاکرم که اینجا هستم و به استاد عزیزم اعتماد میکنم چون خدا منو هدایت کرد به اینجا و مطمئن هستم این موضوعات رو هم حل میکنم
بازم تشکر میکنم و براتون بهترین هارو آرزو میکنم
سلام به همگی
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
1 ـ من فوتبالیست هستم و هر موقع که مسئله ای پیش میاد که نتونم تمرین کنم ، حتی برای یک روز ، بشدت احساس بدی پیدا میکنم .
2 ـ من هر وقت خونه ام بشدت رفتار با خانوادم بد میشه ولی وقتی بیرونم رفتارم با همه خوبه.
3 ـ هر چند وقت یک بار سردرد شدید پیدا میکنم.
( قبلاً خیلی خیلی زیاد بود ولی چون روی خودم کار کردم هر چند ماه یکبار اتفاق میفته )
4 ـ از انجام دادن تمرین آگهی بازرگانی خیلی میترسم ، اصلا نمیتونم انجام بدم.
5 ـ از صحبت کردن توی جمع میترسم.
6 ـ اگه تیپ و قیافم بهم بخوره احساس بشدت بدی دارم .
7 ـ هر وقت که باد میزنه موهامو بهم میزنه احساس بشدت بد میشه.
( اتفاقا همیشه باد میاد موهامو خراب میکنه )
8 ـ وقتی که میخوام چیزی رو به کسب ثابت کنم بسیار پرخاشگر و عصبی میشم.
سلام براستادعزیزومریم مهربان
سلام برتمام دوستان عزیزکه مهمترین رسالتشون تغییرزندگیشون هست.
یکی ازعادتهای تکرارشونده برای من این هست که هروقت همسرم میخوادبره تهران واسه کارش ماقبل ازرفتن جروبحث ودعوای شدیدی میکنیم.
توضیح بیشتربدم ازآنجا که من وهمسرباهم کارمیکنیم
وزمانهایی که ایشون دنبال سفارشات مشتری هستن ومجبورن واسه کار برن سفر،تمام مسئولیت کاربامن هست.وجالب این جاست که دقیقاقبل ازرفتن مادعوای شدیدی میکنیم.همین چندوقت پیش به قدری دعواشدیدبودکه من گفتم بروومن اصلا به تونیازی ندارم.واین جزعادتهای تکرارشونده برای من شده.علتشو نمیدونم چیه؟
یکی ازعادتهای تکرارشونده دیگه ای که خودم دارم این که وقتی بحثی شروع میشه همیشه فکرمیکنم بایدبه طرف بفهمونم که اشتباه میکنه وپی ثابت کردن هستم.