اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الگوهای روابطم نسبت به قبل که صد درصد تغییر کرده حالا الانی رو مینویسم قبلی هم تا جایی که یادم بیاد
الگو روابط:
احساس میکنم من در اولویت برای دیگران قرار ندارم مثلا فلانی کل تابستون دنبال خوشی هاش با بقیه بود بعد یاد من افتاد, یا فلانی وقتی دوستاش نباشند یاد من میفته که باهام وقت بگذرونه, فلان پسر انقدررر کاراش زیاد بود و برنامه های مزخرف کوهنوردیش زیاد بود که وقت منو کم داشت,
تو خانواده هم اولویت برا بابام که نبودم, برای مامانم اولویت اول خواهراش بودن بعد من, داداشمم که دوستاش بعدم همسرش
من انگار هیچوقت اولویت اول برای بقیه نبودم و این از خانوادم شروع شد و برا بقیه هم ران شده
چه کدی داره ران میشه!؟
من برای دیگران مهم نیستم, من انقدر ارزشمند نیستم که اولویت اول باشم, بقیه نمیخوان با من وقت بگذرونند, بقیه هروقت سرشون خلوت میشه یاد من میفتند, من انقدر مهم نیستم که اولویت اول باشم
شخصیت و رفتار دوستانم و افرادی که باهاشون هستم:
1.با این که خیلیییی خسیسه و برا همه چی دودوتا چارتا میکنه ولی برا من وحشتناک دست و دلبازه, مخصوصا وقتی میرم خونه اش, صداقت و شفافیت بسیار بالا, درستکار و متعهد و سالم
منو یادش میره, اولویت نیستم
2.صداقت و یکرویی بالا, سالم و درست و نجیب, قابل اعتماد
دوستان دیگرش اول براش مهمند بعد من
3زهرا: بسبییار دست و دلباز جوری که همیشه میخواد برام حساب کنه, دختر خوب و پاک و بشدت سالم
ولی اینجا هم الگو باز همینه تا وقتی بقیه رفیقاش باشند من اصلا اولویت نیستم بعدش یاد من میفته
بقیه مواردم بنویسم همینه ,دقیییقن
خداروشکر ادمهای زندگیم خیلی سالم و شفاف و بسیار ادمهای پاک و درسنکاری اند, اصلا هم برا کار و درد و دل با من نیستند, هیییچ توقعی هم ازم ندارند, ولی اولویت اول هم نیستم و احساس طرد شدگی بهم میده که خیلیم ناراحت میشم تو قسمت قبلی نوشتم که احساسم بشدت بد میشه
تو ارتباط با پسرها:
الان که ندارم رابطه عاطفی میخوام برای تعهد طولانی مدت اماده بشم ولی الگو های قبلی را مینویسم
سه نفر
هرسه بشدددتتت دست و دلباز جوری که نمیزاشتند یه هزار تومن هم از جیبم در بیاد, خیلی عجیبا, حتی یه بار بعد اینکه اومدیم از کافه بیاییم بیرون طرفم رفت دستاشو بشوره من دیدم زشته وایسم بیاد حساب کنه خودم اومدم حساب کنم طرف از دور دید پرواااز کرد و داد زد به طرف که حساب نکن, اصلا یه چیز عجیب من دست و دلبازی بی توقع دیدم(بابام هم همیشه همبنطور بود)
ادمهای سالم و درستکار و خیلی تک پر
اهل کار و پول خوب ولی بدهکار همیشگی (هروقت یه ادم پولدار با ماشین خوب می بینم مثلا ذهنم میگه بابا طرف بدهکاره, اصلا این کدو الان در اوردم, کلا از بس دیدم چک و وام و قسط فکر میکنم همه ی عالم بدهکارند و اینم نتیجش)
شوعاف به دیگران برای پول و روابط اجتماعی بالا(این دقیقا شخصیت عقده ای قبلی خودمه که انداختمش دور خیلی وقته)
دارای مشکلات عاطفی و خانوادگی مخصوصا با پدر(مثل خودم منو بابام کارد و پنیر بودم و همیشه مینالیدم هرسه تا اینام همینطوری بودن, ای قربونت برم خدا که انقدر دقیقی مااااچ بهت )
در کل باورهای خوبی نسبت به مردها داشتم و هیچوقت ازم سواستفاده نشد و حریمم هیچوقت حتی یه ذره ای جابجا شد, حالا سوال پیش میاد پس چرا ترکیدن؟ یکیشون که رفت خارج اونا هم از بس من احساس طرد شدگی و در اولویت قرار نگرفتن داشتم و توقع حال خوب از طرف مقابل که همش دعوا و چرت و پرت و اعصاب خوردی
تو باید حواست به من باشه! تو باید ذهن منو بخونی بدونی چمه! تو باید حالمو خوب کنی! تو باید همه برنامه هاتو جوری بچینی که من اول باشم
هیچوقت هم من اولویت نبودم از بس سرکار بودند یکیشون که سه تا شغل داشت بابا! اصلا یه جوووری تو اولویت نبودم که خدا میدونه و از احساس طرد شدگی خودم میاد همش که بقول روانشناسا ریشه در کودکی داره خخخ
افرادی که باهاشون کار کردم, کارفرما یا مشتری
رضایی:بیشتر از کارم برام پول واریز کرد ولی اخر دعوا کردم باهاش و اومدم بیرون چون میخواست نگهم داره سر شغلم
از اولین اشناییم با استاد توی 15 سالگی، 4.5 سال می گذره و این اولین کامنت من برای سایت هست و از این بابت خیلی خوشحالم و خدارو شکر می کنم.
من روز پنجشنبه کنکور دارم و از طرفی خیلی روی نشانه ها کار کردم و می دونم خیلی خوب به این سمت هدایت شدم. نشونه هارو دیدم و الان اینجام و دارم مینویسم.
من 2ساعت قبل با دوستم که اتفاقا خیلی وابسته ش بودم دعوام شد و اصلا حال خوبی نداشتم. از یه طرف می دونستم باید روی ارامشم کار کنم چون پنجشنبه روز خاصی برای منه. بهم الهام شد و گفتم میرم سایت استاد و اولین فایلی که دیدم رو گوش میدم چون میدونم جوابم توی همون فایله. چون قبلا هم از این هدایت ها خیلی زیاد داشتم وخیلی با این نشونه ها و الهام راحت شدم و واقعا برام باورپذیر شده. اتفاقا این فایل، همون فایل بود و بعد از گوش دادن قسمت 1 و 2 تمایل قلبی زیادی پیدا کردم که کامنت بزارم و واقعا الان حالم خوبه
الگو های تکرار شونده رو من خیلی زیاد توی روابط دوستیم میبینم و متوجه شدم بیشترش از ترسه. ترس از دست دادن واقعا برای من مشکلات زیادی رو به وجود اورده و همین ترس باعث میشه من خیلی سریع وابسته بشم و خیلی زیاد به طرف مقابلم محبت کنم. و باور عجیبی که به تازگی متوجه ش شدم اینه که من خیلی عمیق تمایل دارم توی روابطم قوی باشم. منظورم اینه که همیشه ناخوداگاه دوست داشتم وقتی روابطم خراب میشه خیلی سریع خودمو جمع و جور کنم وقوی باشم. نه اینکه قوی باشم، تمرکزم روی قوی بودن بعد از یه رابطه مثلا دوستیه. انگار که زجر کشیدن، شکست، ناراحتی و بعد قوی بودن رو انتخاب کنم. خیلی وحشتناکه ولی گاهی باور هایی رو داریم که واقعا خودمون از شنیدنشون تعجب می کنیم.
من خیلی زیاد به نشونه ها اعتقاد دارم و واقعا انگار نشونه بازی می کنم چون خیلی سریع نشونه هامو پیدا می کنم و همین الانشم کلی نشونه دیدم.
عادت جدیدی که برا خودم ایجاد کردم اینه که هر وقت با کسی به مشکل میخورم میشینم کلی ازش خوبی مینویسم و میشمرم ببینم چند تا خوبی برای اون ادم نوشتم. واقعا زیادن و انقدر حالم خوب میشه که میگم واو من با چه ادم خوبی ارتباط دارم و ناخوداگاه اون مشکل هم توی ذهنم حل میشه و کمرنگ میشه. همین دوستم خیلی خوبی های زیادی داره و واقعا خیلی جاها بهم کمک کرده و خیلی چیزهارو ازش یاد گرفتم. و اتفاقا اون هم مثل من ترس هایی رو داشت از روابط،که به من گفته بود و من گفتم وای خدا چرا ادم باید اینجوری روابطش بهم بریزه؟ و الان میبینم که هردومون همون ترس های خودمون رو تجربه کردیم. و من همون طوری بودم که اون ازش ترس داشت و منم میخواستم نباشم (امروز فهمیدم انتخاب کردم اونطور باشم چون سعی کردم نباشم)
براش واقعا ارزو های خوب دارم و امیدوارم بهترین موقعیت ها و روابط و دوستی ها رو تجربه کنه.
و استاد یه چیزی که خیلی دلم میخواست درموردش بنویسم این بود که من از 12 قدم هم استفاده می کنم و یه مدتی که خیلی دقیق تمرینات رو انجام میدادم، رابطه م با همین دوستم خیلی خوب شده بود و خودش یه بار گفت که نمی دونم چی شده و چرا این مدت باهات مهربون تر شدم و بیشتر باهات راحتم و احساس خوبی دارم. زندگی واقعا سراسر معجزه س. خداروبابت تموم نعمت هاش شکر می کنم.
واقعا الان احساس ارامش دارم و خیلی خوشحالم چون با اینکه این ناراحتی ممکنه داشته باشه ولی باور دارم می تونه برا هر دوی ما تجربه عالی باشه.
به عنوان اولین کامنت از اشتراک گذاشتن حرفام واقعا احساس خوبی دارم.
سلام به دوستای عزیزم که چقدر زیاد با خوندن کامنت هاتون می آموزم
من آیدا حدود سه ساله که عضو سایت هستم و محصولات فوق العاده ای تهیه کردم از دوره دوازده قدم گرفته که تحولی عظیم تو زندگیم ایجاد کرد و تا این آخرین دوره هایی که تهیه کردم کشف قوانین زندگی و حل مسائل که هر کدوم بی نظیر هستن ولی باید بگم اونطوری که باید روی کشف قوانین تمرکزی کار نکردم با اینکه پاشنه آشیل من تو زندگیم الگو تکرار شونده بود که تو کامنت قبلیم در موردش گفتم ولی نمیدونم چرا انگار یه مقاومتی مانع میشد برای کار کردن روی درست کردن باورها در اون مورد و اون نجوا همش میگفت که این الگو تکرار شونده چه ربطی به باور داره تو مریض میشی هر چند وقت یکبار و فقط باید یه دکتر خیلی خوب پیدا کنی که خوبت کنه مگه با تغییر باور مثلا کمردرد و معده درد خوب میشه اخه ، ولی الان میدونم که اره با تغییر باورهام همه چی درست میشه الان دیگه به این نتیجه رسیدم مقاومت کنار بزارم و با این آپدیت فوق العاده کشف قوانین زندگی ،دوره ای که برای منه برای حل بزرگترین مسئله ی زندگیمه و با فایل های بی نظیر که الان استاد در مورد این دوره روی سایت قرار دادن دیگه به خودم تعهد دادم که روی این مسئله ام تمرکزی کار کنم ،هر چند میدونم تغییر باورها اونم در مورد پاشنه اشیل راحت نیست و زمانبر خواهد بود ولی با بودن تو این مسیر و متعهد بودنم به انجام آموزش ها مطمئنا روز به روز همه چی بهتر و بهتر میشه و گذاشتن این کامنت ها بعد از سه سال فکر میکنم یک نشانه برای انجام به این تعهد باشه
استاد عزیزم و مریم جان بسیار از شما سپاس گزارم برای پرسیدن این سوالات که واقعا ادم خودشو بهتر میشناسه وقتی این سوالات از خودم میپرسم یهو به نتیجه ای میرسم که میگم ا… این دیگه کجای ذهن من بود و این همون کد مخربی بود که برنامه خواسته های منو متوقف میکرد و نمیشد اونچه که میخواستم
و اما سوال در مورد الگو های تکرار شونده در روابط
من چند سال گذشته تو رابطه با جنس مخالف آدم هایی سر راه زندگیم قرار میگرفتن که از نظر مالی بسیار ضعیف بودن ولی اخلاق فوق العاده خوبی داشتن وقتی با این افراد آشنا میشدم میگفتم اخه چرا واقعا طرف از نظر مالی اینقدر پایینه ولی خب اخلاقش خیلی خوبه حدود سه سال پیش که با استاد عزیزم آشنا شدم و فهمیدم که فقط و فقط باورهای ما هستن که شرایط زندگیمونو برامون خلق میکنن شروع کردم به گشتن تو باورام و مچ خودمو دقیقا جای درست گرفتم و اونم این بود که من در زمان نوجوانی تایم زیادی رو پیش خالم میگذروندم و اون همیشه بهم میگفت پسرای پولدار همه عیاش ،سواستفاده گر و خیانتکارن از بین پسرای پولدار هیچوقت همسر خوب پیدا نمیشه وقتی مچ خودمو اونجا گرفتم یهو به خودم اومدم که دقیقا این باوره که داره کارو خراب میکنه که نمیزاره پسرای ثروتمند وارد زندگی من بشن و بعد کلی الگو برای خودم آوردم از دوستانم که ازدواج کردن با افراد پولدار و چقدر هم همسرشون انسان های فوق العاده و وفادار هستن
و روی این موضوع کار کردم و سعی کردم این باور برای خودم تقویت کنم که یه پسر هم میتونه پولدار باشه هم اخلاقش خوب باشه و هم وفادار باشه
و اما الگو تکرار شونده دیگه ای که این اواخر دیدم تو آدم هایی که تو مسیر زندگیم قرار میگرفتن این بود که به طور عجیبی برام مواردی پیش اومده که اون فرد تقریبا اون ویژگی هایی که من دوست دارم دارن ولی اصلا تمایل به ازدواج ندارن بعد همش میگفتم بابا مگه میشه اخه این همونی که من دوست دارم با همون ویژگی ولی چرا اینجوریه که اینقدر سفت و محکم قسم خورده تو زندگیش ازدواج نکنه و باز نشستم فکر کردم که چرا اینجوری شده باز چه کد مخربی دارم که دیدم واویلااااا من کلی باورهای نامناسب در مورد ازدواج دارم با اینکه تو ظاهر خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی باورهای مخربم نمیزاشت و چندتا از اون باورها مثل این که
بعد ازدواج همه چی عادی میشه و دیگه هیچ شور و هیجان و عشقی نیست و
یا اینکه بلاخره همه ی رابطه ها به جدایی ختم میشه و این خیلی برام پررنگ بود و تو ناخودآگاهم خیلی ازش استفاده میکردم وقتی میدیدم دو نفری با هم هستن میگفتم پس کی اینا جدا میشن با اینکه اطرافم همه زندگی ها خداروشکر موفق بوده و همه با عشق مدت زمان زیادی کنار هم هستن ولی نمیدونم چرا این باور دارم ولی به هر حال به این کد مخرب رسیدم که اصلا اکثر اوقات برام خیلی عجیب بوده وقتی دو نفر میدیدم که هنوز بعد چند سال باهم هستن ، ببخشید که اینو میگم استاد ولی قبل از اینکه مچ خودمو برای این باورهای مخرب بگیرم حتی با خودم میگفتم استاد و مریم چقدر طولانی کنار هم هستن پس کی از هم جدا میشن️️️
و چقدر این باورهای مخرب چقدر این کدهای خراب میتونه زندگی ادمو تحت تاثیر قرار بده و دقیقا لحظه ی آخر که فکر میکنی همه چی درسته میبینی آدمی تو مسیر زندگیت اومده که همون ویژگی هایی که دوست داری رو داره ولی اون کد مخرب اجرا میشه و تمام سیستم متوقف میشه برای رسیدن به خواسته و اون ادم با تمام ویژگی های دلخواهت ،نمیخواد که ازدواج کنه
خلاصه که بعد از کشف قوانین زندگی به کد های مخرب زیادی رسیدم هم تو روابط و هم تو پاشنه اشیلم الگو تکرار شونده ام ،بیماری
و الان دیگه وقته تغییره باورهاست باید بنیادی باورهامون تغییر بدم اگه میخوام به خواسته هام برسم
از خدای مهربانم بسیار سپاس گزارم که منو تو مسیر رسیدن به خواسته هام قرار داد مطمئنم که اگه تو این مسیر بمونم روی خودم و باورهام کار کنم به خواسته هام میرسم من به این ایمان دارم و امیدوارم همونطوری که ایمان دارم عمل کنم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
استاد عزیزم بسیار از شما سپاس گزارم هر چی بگم واقعا کمه با این آموزش های فوق العادتون که چقدر هم فوق العاده و واضح برامون همه چیزو توضیح میدین امیدوارم لیاقت شاگردی استاد فوق العاده ای چون شمارو داشته باشم باورهامو تغییر بدم پاشنه اشیلمو حل کنم و به همه خواسته هام برسم و اینجوری لایق بودنمو ثابت کنم
و مریم جانم شما الگو تمام عیار من هستین امیدوارم روزی مثل شما صلح با خود فوق العاده ای داشته باشم مثل شما با عزت نفس عالی باشم و مثل شما خیلی زیاد روی باورهام کار کنم و ثابت قدم باشم تو این مسیر بی نظیر و مثل شما به زندگی فوق العاده ای هدایت بشم
چند ده خط نوشتم و پاک کردم ،حتی نوشتن درباره اش هم برام سخته
تا یادم میاد همیشه تموم کننده روابط بودم ،چون روابط مانع اولویت هام میدونستم
مهم نیس رابطه با کی باشه با چه نسبتی
اصولا افراد تا یه سطحی صمیمی میکنم و بعد از اون روابط جوری پیش میبرم که جدی تر نشه ! و بعضا عقب نشینی میکردم
یا الگو تکرار شونده دیگه ،جذب آدمهای مثل خودم !مثلا افراد جویای تغییر که بعضا چالش های انسانی مانع ادامه مسیرشان میشه
چیزی که قبلا بودم با کوچیک ترین چالش بیخیال میشدم
یا آدم هایی که با سرعت خلاف جهت رود شنا میکنن ،به ظاهر واقعا پرتلاش اما بی ثمر
یه موضوع جالب و نگران کننده ای که بعد از آشنایی با سایت بهتر شد ،در رابطه با آقایون بود
به طرز عجیبی من مدام مرد هایی میدیدم یا میشنیدم از بقیه که بیکارن یا حقوق کمی دارن و از خانم هاشون پول میگرفتن یا علنا میگفتن که تو برو سر کار برای ما پول بیار ،اگه تو سر کار میرفتی وضع ما این نبود حتی دیدم به مادرشون هم میگن برو سرکار به من پول بده!!!!
یا تا یکم تو تنگنا میفتادن دستشون جلو بقیه دراز میکردن و به راحتی پول قرض میگرفتن و الکی خرجش میکردن
این عجیب ترین چیزی بود که بهش برخوردم و خلاف چیزی بود که بزرگ شده بودم
و یدفعه شاید 5،6 نفر دیدم که اینطوری زندگی میگذرونن
واقعا شانس آوردم وارد سایت شدم تا استاد الگو خوبی به عنوان یک مرد قرار بدم
چون کم کم داشت اثر سو میذاشت که نکنه همه مردا اینطوری باشن!!!
برام باور نکردنی بود که حالا فرقی نداره یک مرد یا یک زن خودش بندازه رو دوش اون یکی تازه طلبکارم باشه
حتی تو ذهنش همچین جمله ای بگذره یا بخواد برای راحتی خودش دیگران به زحمت بندازه و آنقدر راحت عزتش زیرپا بذاره
اما آمدم تو سایت و یه رابطه بینظیر دیدم که نه تنها دو نفر مستقل و همراه همن بلکه روابط عاشقانه دارن و هر دو تلاش میکنن
هیچ کدوم عزت نفسشون لگد مال نمیکنن و به جاش در راستا بهبود هم دیگه و خودشون تلاش میکنن و کاملا همسو همن
وقت میگذرونن با هم دیگه ،با نرمی حرف میزنن مسافرت میرن …
واقعا باورهای خوبی از روابط شما آموختم
الگو تکرار شونده دیگه از روابط برای من صمیمیت سریع و بعد فارغ شدن سریع !
مثلا من خیلی دوست داشتم در گذشته که یه دفعه حسابی صمیمی میشدیم و بعد انگار نه انگار که دوست بودیم!!کامل روابط رو به خاموشی میرفت
تو این ردپا قصد داشتم بیشتر الگو هارو به یاد بیارم و اصلا آگاه بشم چه الگوهای مخربی داشتم!
تو خیلی از موارد فکر میکنی آره دیگه این باگ رو خدا رو شکر من ندارم، این یک باورو من ندارم اما وقتی چند تا کامنتو میخونی که از زاویههای مختلف با مثالها توضیح دادند در مورد اون موضوع ، متوجه میشی عه منم همینطوری هستم
الگوهای تکرار شونده در روابط :
یکی اینکه من از کودکی چون خونمون تو باغ بود کلاً همیشه تنها بودم،همیشه هم آرزوم بود مامانم اجازه بده برم خونه مامان بزرگم ،خاله هام که هیچ وقت این اجازه صادر نمیشد،با اینکه کل دوران دبیرستانم رو تو خوابگاه گذروندم فقط یک دوست صمیمی داشتم و اگر اون یک نفر خوابگاه نبود من تنهای تنها بودم، الان هم با اینکه چند سال باشگاه میرم یا تو حیطه کاری خودم هیچ وقت نتونستم با کسی صمیمی بشم، کلا محافظه کارانه عمل میکنم ،اگر رابطه ضعیفی هم با کسی داشتم تو برخورد دوم از سمت خودم کات شده چون حس کردم،خیلی طرف با آدم صمیمی میشه،همیشه دوست داره طی ماه چند بار رفت و آمد داشته باشیم که من اصلا اینطوری نیستم ،میاد خونت همه جا سرک میکشه،یا زیاد حرف نمیزنه در حالی که خودم بیشتر سکوت رو ترجیح میدم
دو سالی هست که با کار کردن روی قوانین از تنهایی خودم بیشتر لذت میبرم و برعکس گذشتهای که همیشه دوست داشتم دور و برم شلوغ باشه و هیچ وقت اونطوری که میخواستم نبود الان خیلیا هستن که دوست دارند با هم وقت بگذرونیم بیرون بریم ،ولی من آگاهانه دوست دارم تنها باشم
دومین الگوی تکرار شونده تو زندگی من در زمینه روابط اینه که زیادی دلسوز خانواده ام هستم حتی یه جمعه هم که خونشون میرم باید بهشون کمک کنم ،کل کارهای مامانم رو انجام بدم همش هم سر باور های دینی و کمک به والدین و..،دیگه اونجا باشم خیالش از هر بابتی راحته ،اکر هم این کار رو نکنم ،کسی بهم چیزی نمیگه اما خودم حس بیلیاقتی، بیعرضه بودن ،حس گناه بهم دست میده،که طبق کامنت زیبای محمد رضا نارنجی ثانی عزیز متوجه شدم همش برمیگرده به در صلح نبودن با خودم به عدم عزت نفس و ارزشمندی، اصلاً از هر کوچهای که میریم تهش میرسه به باور لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس و اعتماد به نفس ،به بیماری کمال گرایی به دختر عالی خونه بودن ،
باور دیگهای که خیلی مخربه و همین الان پیداش کردم اینه که خیلی گوش شنوای حرفهای دیگران نیستم، اما یک سری از افراد نزدیک خودم مثلاً وقتی در مورد مساعلی که با همسرتون دارن صحبت میکنن ،گوش میکنم و به قول استاد فکر میکنم که خدا را شکر لااقل این مشکل رو ندارم، لااقل اندازه این بدبخت نیستم که این برمیگرده به ناتوان دونستن خودم در حل مسایل ام ،به عزت نفس پایین،به کم خواستن خودم و خودم رو لایق زندگی ایده آل و بهتر از این ندونستن ، که این یه فاصله ای به باریکی مو داره با تمرکز روی نکات مثبت همسرم ،و تازه متوجه اش شدم
باور مخرب دیگه اینه که هیچ وقت نتونستم با یه آدمی که سطحش از سطح خودم از لحاظ مالی بهتر باشه ارتباط برقرار کنم ،از لحاظ سطح سواد کلاس کاری ،خیلی موفق بودم حتی با اساتید خودم رابطه خانوادگی داریم ،اما از لحاظ مالی تا به الان نتونستم با هیچ خانمی که معیارهایی که تو ذهنم رو داشته باشه ارتباط بگیرم و اصلاً چنین کسی دور و ورم نیست والبته که هست اما تا به الان باهاش برخورد نکردم
الگوی تکرار شونده دیگه برخلاف استعداد و تواناییهام که همه اقوام و تزدیکانم واقف بهش هستند و همیشه تعریف میکنن ، نادیده گرفته شدن م هست،تومهمونی ها مثلاً به مامانم میگن فرنگیس هم از سمت من دعوت کن ،با اینکه مستقل ام تکرار شده که خودشون تماس نگرفتن و من هم مهمونیشون رو نرفتم
حتی همون یک دوست صمیمی که داشتم دیر به دیر خبر میگرفت ووقتی تماس میگرفتم همیشه میگفت: همین الان میخواستم باهات تماس بگیرم ,وای چقدر به یادت بودم
خوشبختانه اون رابطه دوستی 20 سالهام کات شد از سمت خودم،
الگوی تکرار شونده دیگه باور مخرب جبران کردن ،که ضعیف شده ولی هست و به شدت از سمت خانواده و پدرم به من القا شده ،شما فک کنید ملت میان خونه ما تفریح شون رو میکنن اونوقت خانواده ام از آنچه که خونه دارند براشون میذارن که ببرند این رسم خانواده ماست که هم مهمون باید بخوره ،هم هرچی لازم داره بگه که رایگان ببره و دلیلش رو هم نمیدونم شاید انقدر خودشونو لایق نمیدونن که بابت محصولاتشان هزینه دریافت کنن ،بقیه که میان بهشون سر بزنن و انگار باید حتماً یه طوری جبران کنن و همیشه من با مامان و بابام سر این موضوع بحث میکردم که العان کاری به زندگیشون ندارم چقدرم بد و بیراه میشنیدم که تو به کی رفتی که اینطوری هستی ،فلانی سیده ،فلانی این همه راه اومده دست خالی برگرده .ووو
الگوی تکرار شونده مثبت در روابط اینه که همه بهم میگن خیلی صادق هستی و همین باعث شده خیلی محبوب باشم ،خیلی وقت شناس و خوش قول هستم با همه
الگوی تکرار شونده مثبت دیگه همیشه مورد توجه و تحسین قرار گرفتن مخصوصاً از سمت جنس مخالف و بچه ها و همیشه کارهام راحت انجام میشه
الگوی تکرار شونده مثبت اینکه خیلی راحت با همه حرف میزنم ارتباط برقرار میکنم اون تمرین آگهی بازرگانی رو هر چند وقت اجرا میکنم ،افراد رو خیلی تحسین میکنم ،ظاهرشون ،لباس پوشیدنشان و همیشه هم بازخورد عالی گرفتم
الگوی تکرار شونده مثبت دیگه اینکه همیشه همه از هوش و ذکاوت، من از قدرت بیان من تعریف میکنند دوست دارن تو جمعهاشون باشم خیلی این مثبت نگری و شاد بودن م تحسین میکنند،و خیلی میشنوم و البته میدونم که نسبت به قبلی خیلی زیاد تغییر کردم
درمورد روابط همیشه باافرادی روبه رو میشدم که یادرمورد بیماریهاشون بامن صحبت میکردن یادرمورد ناراحتی ها وغم وغصه هاشون ومیگفتن که همه مریض هستندوگرفتاری دارن
ومن باکلی حس خراب میومدم خونه ومیگفتم خدایا چرا دوباره این طوری شد ولی شکر خدابااین اگاهی های جدید فهمیدم ناخوداگاهم باورهایی دارم که این اتفاقات رودارم جذب میکنم
استاد جان من تو فایل قبلی که سوال پرسیدین فکر کردم فقط الگوی تکرار شونده در مورد درآمدم بود
ولی تو این فایل که شما مثال زدین یادم افتاد
من خیلی وسایل شخصیم خراب میشه یا گم میشه
یا مثلا وسایل کارم میخرم یه اتفاقی براش میفته خراب میشه
این الگو خیلی تکرار میشه و میدونم به خاطر احساس عدم لیاقت هست که در وجود من هست
چون این احساس عدم لیاقت رو با همین فایلهای اخیر تو خودم پیدا کردم
حتی همین تکرار الگوی خالی شدن حسابم هم که گفتم به احساس عدم لیاقتم برمیگرده
یا فکر کردم دیدم این احساس بیعرضه بودن و توانایی نداشتن هم در وجودم هست کسانی که باهاشون دوست میشم یا مشتریم هستن از نظر وضع مالی و شرایط کاری همسرشون ( چون اونها خونه دارن) در جایگاه خیلی خوب یا عالی هستن
ولی با من دم از گرونی و مشکلات مالی میزنن ( یعنی طرف خونش توی بهترین جای شهر زندگی میکنن خریدای ریز و درشتش از بهترین جاها صورت میگیره و ب من میرسه نق گرونی و قیمتا رو میزنه)
یا توان پرداخت هزینه رو ندارن یا عیب ایراد از کار میگیرن یا میگه تنوع لاکت کمه از این حرفا
یا اینکه مشکلی جدی ک دارم نه گفتن بلد نیستم دوست دارم همه ازم راضی باشن همه رو راضی نگه دارم ک حرف حدیثی پشت سرم نباشه
یا اینکه دوست داشتم خودمو فداکار خانواده دوست
اشنا کنم تا جایی ک بتونم کمکشون کنم ضمنا من در رابطه خیلی اوقات میخوام طرفم رو راضی کنم شرک
اینکه من یه مدته احساسمو خوب میکنم و با الهام از کتاب رویاهایی که رویا نیستند تمام تلاشمو میکنم دیدگاه های ذهنم رو به دیدگاه های روحم نزدیک کنم و در طی این فرایند خدا همواره منو داره هدایت میکنه و باورم نمیشه یه این قشنگی فایلی که مختص من هست و اونم پیدا کردن الگو در روابطم هست رو شما گذاشتید توی سایتتون.
یکی از حرفاتون خیلی به دل من نشست که گفته بودید وقتی همه چیزو بسپاری به خدا، اون خودش قوانین یه کشور رو تغییر میده تا تو به خواستت برسی و الان میبینم که خدا همه چیزو کنار هم جوری چیده که شما همچین فایلی رو بزارید و من این چنین روند رسیدن به خواستم پر سرعت تر و هموار تر بشه.
این اگه هدایت خدا نیست چیه؟ اگه مفهوم ایه ی “همه جهان رو مسخر تو کردیم” نیست پس چیه؟ این گذاشتن فایل توسط شما برای من معنیه نزدیک بودن خدا و هدایت همیشگیش رو داره.
خیلی خوشحالم خیلی سپاسگذارم از خدا خیلی متشکرم از خدا و هر روز با تمام وجودم اتصال همه ی ماها به همدیگه رو به عینه میبینم.
سلام به استادم که کاملا هماهنگ با سوالهای ذهنیم فایل جدید داخل سایت میزارن و چقدر این هماهنگی زیباست چه هوشمندیی در دل این جهان زیباست
الهی شکر
چیزی که میخوام بگم واسه خودم عجیبه یعنی روزی که این قفل ذهنیم باز بشه تولد دوباره ی منه
الگوی تکرار شونده که واقعا نادره چون من ندیدم کسی رو مثل شرایط خودم و اینقدر وخیم …
والا من الگوی تکرار شوندم فقط تحت تاثیر یک نفره
یعنی این یک نفر تاثیر زیادی روی فرکانسهای من داره
من 6 ساله قانون جذب و میشناسم و به شکلهای مختلف این موضوع رو بررسی کردم و میدونم که این یه مورد پاشنه آشیل منه و من واقعا شناساییش کردم
وقتهایی که این ادم نیست یا خبری ازش نیست یا یه سوتیی داده جلو جمع و ضایع شده ؛چنان انرژییی منو فرا میگیره جوری که بالا رفتن فرکانسهامو حس میکنم واقعا حس میکنم …و زندگیم آرومه تجسماتم عالیه …به محض اینکه این آدم (فقط همین یه آدم افراد دیگه نه ) به موفقیتی میرسه من کاملا میپاچم
یعنی اینطوری بگم تمام قانون رو زیر سوال میبرم به همه کس و همه چیز شک میکنم
(خیلی جسارت میخواد انقدر بی پروا از اسرار و الگوی تکرار شوندم تا این حد خود افشایی کنم …الان چیزی که مهمه واسم حل کردن این موضوعه)
انقدر من به این آدم با توجهم و فکر کردن به سبک زندگیش قدرت دادم و همیشه مدهوش موفقیت ها و معجزه های زندگی این آدمم که واقعا خودم رو کاملا فراموش کردم یعنی ضمیر ناخودآگاهم فردی رو به نام رها آزادی که خودمم نمیشناسه ذهن من اونته فرد رو فقط میشناسه ….
یعنی به حدی که من آرزو میکنم برای اون طرف برآورده میشه من آرزو هامو تو زندگی اون میبینم (اون فرد یکی از اقواممونه )
خیلی خیلی بزرگش کردم
و واقعا تلاش کردم که بهش توجه نکنم
با ندیدنش با رفتو آمد نکردن باهاش ولی مجبور میشم که ببینمش چون فامیلیم
کنترل کردن احساساتی مثل حسرت و حسادت واسم سخته …
و اتفاقاتی میوفته که این حالات تشدید میشن و من در یک سیکل دائمی یک الگوی تکرار شونده در یک پریودی از یه اتفاق مشابه گیر افتادم
که این آدم بالا میره از نظر من رشد میکنه شاده موفقه و من اون پایییییییبن
و در جمع ها و مهمانی ها باید سرزنده و شاداب باشم تا نگن این حسوده و الکی میخندم و سالهای ساله من به دیگران تبریک میگم مدتهاست که کسی بهم تبریک نگفته …..
آدمهای اطراف ما همشون موفقن واقعا یکی از یکی خفن تر و پولدار تر جالب اینجاست
این یه آدم فقط منو بهم میریزه این یه آدم منو پریشون میکنه با موفقیاتاش
این یه آدم رو وقتی میبینم قلبم تند تند میتپه
انگار از جا میخواد در بیاد
پر از جسارته
پراز عزت نفسه
خیلی نترسه
خیلی انگار میدونه
و من خودم رو در مقابلش ناتوان میبینم
اون با بی پروایی همیشه از خودش تعریف میکنه حتی وقتی که خونه خریده بودن و خیلی خیلی خیلی از نظر من اوج گرفته بودن ذره ای تواضع در وجودش نبود و مغرورانه راه میرفت و تا به حال ندیدم به کسی سلام کنه یا سمت کسی بره میشینه تا دیگران بیان سمتش همه هم میرن سمتش
چون به قدری قدرت مالی داره که اگه کسی پیشش نره میگه حسود زیاد دارم …. با فریاد و دادو بیداد حقشو میگیره …غیبت و مسخره کردن و تحقیر و کارهایی که من ازشون فراریم اون به راحتی انجام میده و واقعا گرو کشی میکنه یعنی یه لیوان آب دستت نمیده مگر اینکه قبلا بهش یه لیوان آبو داده باشی
من همیشه منتظر بودم این آدم به سزای اعمالش که از نظر من اشتباست برسه
اما …..
انقدر بالا رفته که من نگاش میکنم کلام میوفته
و خیلی خیلی خیلی درمونده شدم
قبلا قدرت کنترل احساساتم ساده تر بود تازگیا التماس به شوهرم میکنم منو تو مهمونیا نبر که من از نگاهای سنگین مقایسه گر دیگران در امان باشم
طبق قانون جهان زیبا
هر کس قالب فرکانسهای خودش رو جذب میکنه
غرق شدن در افراد موفق واقعا باعث میشه آدم دیگه توجهی روی خودش نداشته باشه
موفقیت این آدم فقط این یه آدم خار شده رفته تو چشم من
بخدا میدونم هر کس به روزی خودش میرسه
جوری رفتار میکنم انگار اون سهم منو برداشته در صورتی که اینطور نیست
اون توجهی به دیگران نداره
فقط خودش رو میبینه و قدرت رو از آن خدا میدونه و تو ذهنش از کسی بت نساخته در یک کلام اون هر اخلاقی داشته باشه مشرک نیست
من مشرکم که قدرت خدا رو نمیبینم فقط این یه آدمو میبینم
….
سالهاست که میخوام این موضوع رو حل کنم
یاد امتحان ریاضیم افتادم معلم فرمول سینوس و کوسینوس و تانژانت و کوتانژانت رو پای تخته نوشت به بچه ها گفت شما ها فقط بر اساس این فرمولها جایگذاری کنید ….
خیلی سادست اما اگه ندونی چطوری و کجا بزاری بازم صفری
من فرمول زندگی و قوانینشو حفظ شدم
نمیتونم به کار بگیرم و به حل مسئله برسم
نه گلایه ای از شرایطم دارم چون میدونم هر چیزی سرم میاد زیر سر خودمه من مسئولیت فرکانسامو میپذیرم .
نه حرفی میزنم فقط نگاه میکنم و یه فرد کاملا منزوی و تنها شدم که خیلی دیر به دیر و کم تو مهمونیا میاد سرمم پایین دائم تو گوشیمه الکی بالا و پایین میکنم
و چرا نمیتونم خودم و توانایی هام رو ببینم
یه مدت شاید 1 سال حدود 3 سال پیش بود تازه دوره عزت نفس رو خریده بودم
دلو زدم به دریا رفتن با همون آدمی که روش حساسم رفاقت کردم …واقعا شاد و سرزنده بود . کلی با قدرت حرف میزدم کلی از ایمان میگفتم (زیاد حرف از قانون نمیزدم ولی با اعتماد بنفس راه میرفتم تو جمع با صدای رسا حرف میزدم چشمام برق میزد تیپهایی که میزدم رخت و لباسام …حسم خوب بود نتایجی هم داشتم )
ولی ولی ولی ته تهای اون گوشه موشه ها یه آرزویی داشتم که از بچگیم باهام بود ، دلم میخواست سری تو سرا در بیارم
همیشه بدبخت بودم و خجالت زده و ترد شده و بازنده و شرم سار و عرق سرد و نگرانی …..اینها خلاصه ای از احساسات کل کودکی و نوجوانی من بود
دلم میخواست بپرم یبارم شده من اون بالاها باشم یبار فقط یبار من اول باشم
واسه این خواسته خیلی دویدم درس میخوندم خیلی
بی نتیجه بی نتیجه دریق از یه نتیجه ….
حسرت با من بود از بچگی از اون قدیما ….
با اینکه با یه مرد ثروتمند ازدواج کردم …اما همسرم میگه من خیلی ثروت دارم خیلی، نمیدونم چرا چیزی سمت تو و خونه زندگیم نمیاد ….یجوری میشه که من تو همون حس حسرت بمونم یعنی مهم نیست همسرت پولدار باشه یا نه سهم تو به اندازه ی فرکانست بهت میرسه ذره ای کم و زیاد نمیشه دقیق خیلی دقیق ….
خلاصه من اومدم یجورایی سری تو سرا در بیارم ….و واقعا روی خودم کار کردم اما نیت قلبیم مسابقه بود برنده شدن نسبت به دیگری
باورام روی موج اینکه من موفقم، من به خواسته هام میرسم تنظیم نبود
من روی موج، من همیشه بازنده ام ،من پایییییینم تنظیم بود اما ظاهرم و قیافمو لباس پوشیدنام قدرتمندانه و با ابوهت و باکلاس بود ….
تبل تو خالی بودم …..
چنان با سر رفتم تو دیوار …..
یک سال خودمو حبس کردم تو خونه
اون فردی که دلم میخواست من ازش بزنم بالا چنان با شکوه و عزتمندانه و معجزه آسا به آرزوی من رسید
که سید آتیش زدم به همه چیز
آتیش زدم به دست نوشته هام که چندتا سررسید بود فایلهاتو پاک کردم اشک ریختمو اشک ریختمو اشک ریختم ….
من میخوام این قضیه رو تمومش کنم بها دادم زیاد هم دادم بازم لازم باشه میدم باکی ندارم من ضربه هایی به خودم زدم که هیشکی نزده …
هیچکس اینطوری با خودش رفتار نمیکنه
ترس دارم از بلند شدن و دوباره زمین خوردن
(یه چیزی ته دلمه میگه تو وقتی آروم میشی که از اون طرف بزنی بالاتر )
من نمیخوام از کسی بزنم بالا میخوام تکامل خودمو طی کنم میخوام افسانه ی شخصی خودمو بسازم )
فکرم میره سمت رشد و پیشرفت دیگران خودمو با قبل خودم مقایسه نمیکنم
دست خودم نیست کنترل ذهن برام سخت شده …
مرام و معرفت و تواضع رو درشو گل گرفتم
خوبی و محبتی رو که بعدش توقع داشته باشم رو درشو گل گرفتم
سلام
الگوهای روابطم نسبت به قبل که صد درصد تغییر کرده حالا الانی رو مینویسم قبلی هم تا جایی که یادم بیاد
الگو روابط:
احساس میکنم من در اولویت برای دیگران قرار ندارم مثلا فلانی کل تابستون دنبال خوشی هاش با بقیه بود بعد یاد من افتاد, یا فلانی وقتی دوستاش نباشند یاد من میفته که باهام وقت بگذرونه, فلان پسر انقدررر کاراش زیاد بود و برنامه های مزخرف کوهنوردیش زیاد بود که وقت منو کم داشت,
تو خانواده هم اولویت برا بابام که نبودم, برای مامانم اولویت اول خواهراش بودن بعد من, داداشمم که دوستاش بعدم همسرش
من انگار هیچوقت اولویت اول برای بقیه نبودم و این از خانوادم شروع شد و برا بقیه هم ران شده
چه کدی داره ران میشه!؟
من برای دیگران مهم نیستم, من انقدر ارزشمند نیستم که اولویت اول باشم, بقیه نمیخوان با من وقت بگذرونند, بقیه هروقت سرشون خلوت میشه یاد من میفتند, من انقدر مهم نیستم که اولویت اول باشم
شخصیت و رفتار دوستانم و افرادی که باهاشون هستم:
1.با این که خیلیییی خسیسه و برا همه چی دودوتا چارتا میکنه ولی برا من وحشتناک دست و دلبازه, مخصوصا وقتی میرم خونه اش, صداقت و شفافیت بسیار بالا, درستکار و متعهد و سالم
منو یادش میره, اولویت نیستم
2.صداقت و یکرویی بالا, سالم و درست و نجیب, قابل اعتماد
دوستان دیگرش اول براش مهمند بعد من
3زهرا: بسبییار دست و دلباز جوری که همیشه میخواد برام حساب کنه, دختر خوب و پاک و بشدت سالم
ولی اینجا هم الگو باز همینه تا وقتی بقیه رفیقاش باشند من اصلا اولویت نیستم بعدش یاد من میفته
بقیه مواردم بنویسم همینه ,دقیییقن
خداروشکر ادمهای زندگیم خیلی سالم و شفاف و بسیار ادمهای پاک و درسنکاری اند, اصلا هم برا کار و درد و دل با من نیستند, هیییچ توقعی هم ازم ندارند, ولی اولویت اول هم نیستم و احساس طرد شدگی بهم میده که خیلیم ناراحت میشم تو قسمت قبلی نوشتم که احساسم بشدت بد میشه
تو ارتباط با پسرها:
الان که ندارم رابطه عاطفی میخوام برای تعهد طولانی مدت اماده بشم ولی الگو های قبلی را مینویسم
سه نفر
هرسه بشدددتتت دست و دلباز جوری که نمیزاشتند یه هزار تومن هم از جیبم در بیاد, خیلی عجیبا, حتی یه بار بعد اینکه اومدیم از کافه بیاییم بیرون طرفم رفت دستاشو بشوره من دیدم زشته وایسم بیاد حساب کنه خودم اومدم حساب کنم طرف از دور دید پرواااز کرد و داد زد به طرف که حساب نکن, اصلا یه چیز عجیب من دست و دلبازی بی توقع دیدم(بابام هم همیشه همبنطور بود)
ادمهای سالم و درستکار و خیلی تک پر
اهل کار و پول خوب ولی بدهکار همیشگی (هروقت یه ادم پولدار با ماشین خوب می بینم مثلا ذهنم میگه بابا طرف بدهکاره, اصلا این کدو الان در اوردم, کلا از بس دیدم چک و وام و قسط فکر میکنم همه ی عالم بدهکارند و اینم نتیجش)
شوعاف به دیگران برای پول و روابط اجتماعی بالا(این دقیقا شخصیت عقده ای قبلی خودمه که انداختمش دور خیلی وقته)
دارای مشکلات عاطفی و خانوادگی مخصوصا با پدر(مثل خودم منو بابام کارد و پنیر بودم و همیشه مینالیدم هرسه تا اینام همینطوری بودن, ای قربونت برم خدا که انقدر دقیقی مااااچ بهت )
در کل باورهای خوبی نسبت به مردها داشتم و هیچوقت ازم سواستفاده نشد و حریمم هیچوقت حتی یه ذره ای جابجا شد, حالا سوال پیش میاد پس چرا ترکیدن؟ یکیشون که رفت خارج اونا هم از بس من احساس طرد شدگی و در اولویت قرار نگرفتن داشتم و توقع حال خوب از طرف مقابل که همش دعوا و چرت و پرت و اعصاب خوردی
تو باید حواست به من باشه! تو باید ذهن منو بخونی بدونی چمه! تو باید حالمو خوب کنی! تو باید همه برنامه هاتو جوری بچینی که من اول باشم
هیچوقت هم من اولویت نبودم از بس سرکار بودند یکیشون که سه تا شغل داشت بابا! اصلا یه جوووری تو اولویت نبودم که خدا میدونه و از احساس طرد شدگی خودم میاد همش که بقول روانشناسا ریشه در کودکی داره خخخ
افرادی که باهاشون کار کردم, کارفرما یا مشتری
رضایی:بیشتر از کارم برام پول واریز کرد ولی اخر دعوا کردم باهاش و اومدم بیرون چون میخواست نگهم داره سر شغلم
ستایش:بسیییار اسان گیر به من, لحن وحشتناک عالی , خیلی مهمم اونجا
عباسی:از لحاظ مهارتی و شخصیتی بیش از حد برام ارزش قائل بود
بیشتر حقوقم واریز میکرد
بسییییار اسان گیر
نوروزی:دقیییقن شبیه عباسی
من با این نوشتن ها یه الگویی پیدا کردم:
1 . من به شدت وجه سخاوتمند و دست و دلباز همه را جذب میکنم برای خودم, نمیدونستم واقعا! جالب بود
2 . اولویت ادمهای اطرافم نبودم و احساس طرد شدگیم اینجاهم خودشو نشون میده و جالبه تو هر شخصی به یه نوعی, یکی کارشو به من ترجیح میده یکی دوستاش
چقدرررر حال داد این نوشتن اخیییش, استاد دوستتتتتت دارممم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جون عزیز و بچه های بینظیر سایت بهشتی عباسمتش
یه الگویی که من داشتم اینه که با جنس مخالف وقتی رابطه پیدا میکردم اولش براشون خیلی جذاب و فوق العاده بودم
یعنی میگفتن تو یه دختر بینظیری اخلاقات با اکثریت دخترای دیگه فرق داره
بعدش نه اینکه دیگه این فکرو نکنن
من انقدر بهشون وابسته میشدم که دیگه براشون عادی میشدم
اینو الان میفهمم که علتش وابستگیه خودم به اونا بوده
قبلنا فکر میکردم پسر جماعت همینن
تا یه مدت براشون عزیزی بعد عادی میشی و دیگه اون جذابیتت ازبین میره
اصلا دست من نمک نداره به هرکی عشق میدم بعد ازمدتی اون عشق دیگه براش جذاب نیست
کلا من آدمی بودم که وقتی عاشق یه نفر میشدم تمام خودمو واسش میزاشتم
انقدر زیاد که شاید از درون خالی میشدم
الان داره اینا به ذهنم میرسه
خدایا تو داری میگی به والله خودش داره میگه ومینویسم
استاد وقتی در مورد انفاق میگید باید از مازادتون ببخشید نه اینکه تکه ای از وجودتون رو بدید اونوقت خالی میشید ودنبال یکی میگردید که پرتون بکنه
درمورد عشقم باید انقدر عاشق خودت باشی وبا خودت درصلح باشی
که از لبریزت عشقی رو ببخشی
اونوقته که بی قید وشرط عشقتو نثارمیکنی
منتظر جبران نیستی
و برعکس جون منتظرجبران نیستی دریافتش هم میکنی
اونم در حدزیاد
احتمالا من از درون پر نبودم در واقع خودمو انقدر دوست نداشتم با خودم در صلح نبودم که وجودم غنی باسه
بعد میومدم از اونچه که برای خودمم کافی نبود در حد اعلا میبخشیدم
بعد خودم خالیه خالی میشدم
مثل برکه ی کم آبی که همون یه ذزه آبش هم خشک میشه تبدیل میشه به کویر و برهوت
ومنتظره از بیرون یکی سیرابش کنه
ولی نمیدونه که فقط خودشه که میتونه آبی رو این کویر بپاشه و با عشق ورزیدن به خودش میتونه کم کم این کویر رو تبدیل به رودی پرآب کنه
ولی فقط منتظره اونایی که اینهمه بهشون عشق داده حداقل چند درصد جبران کنن تا بتونه نفس بکشه تا حداقل روحش زنده بمونه
ووقتی این اتفاق نمیفته سوئ تفاهم ها شروع میشه
بی محلی و کم محلی و سردی بینشون ایحاد میشه
و اون عشق تبدیل میشد به نفرت
خدایاشکرت که الان همه ی اینارو گفتی
پس ریشه ی این مسئله این بود که من اولا باخودم در صلح نبودم خودمو به اندازه ی کافی دوست نداشتم
احساس ارزشمندیم ایراد داشت و نهایتا اینکه وابسته بودم
عشق بدون وابستگی رو اصلا بلد نبودم
نمیدونستم میشه عاشق واقعی بود درعین حال هم رها
فکر میکردم هرچی بیشتر بهم بچسبین و تو هرکار همدیگه اظهارنظر کنی و دم به ثانیه جویای حال همدیگه باشین
عشقتون عمیق تره واین یعنی عشق واقعی
وقتی تو فایلاتون میگفتید شما و مریم جان یه عشق رویایی دارین
یا تو فایل در پراو اگاهی در مورد عشق بی قید وشرط میگفتید
نمیفهمیدم یعنی چی بعد تو سریالها و درک بهتری که از قانون پیدا کردم فهمیدم منظورتون چیه
مدتیه دارم رو دوست داشتن خودم کار میکنم برا خودم و خواسته هام ارزش بیشتری قائلم
رفتارهمسرم که باهام خیلی فرق کرده
یه جوری که باورم نمیشه
این همون مردیه که خیلی از چیزایی که من تو رابطه دوست داشتم و فطرتا بلد نبود
ولی الان داره انجامشون میده
استاد خیلی خوبه
خیلی خوشحالم که اصل و ریشه رو فهمیدم
اینکه مجرای همه چی رو فهمیدم که هر عملم باعث کدوم عکس العمل میشد .
خدایاشکرت برا علم واگاهی درست برا هدایتم به این سایت و امروز به این فایل و انچه که گفتی و من نوشتم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به همه دوستان عزیز
از اولین اشناییم با استاد توی 15 سالگی، 4.5 سال می گذره و این اولین کامنت من برای سایت هست و از این بابت خیلی خوشحالم و خدارو شکر می کنم.
من روز پنجشنبه کنکور دارم و از طرفی خیلی روی نشانه ها کار کردم و می دونم خیلی خوب به این سمت هدایت شدم. نشونه هارو دیدم و الان اینجام و دارم مینویسم.
من 2ساعت قبل با دوستم که اتفاقا خیلی وابسته ش بودم دعوام شد و اصلا حال خوبی نداشتم. از یه طرف می دونستم باید روی ارامشم کار کنم چون پنجشنبه روز خاصی برای منه. بهم الهام شد و گفتم میرم سایت استاد و اولین فایلی که دیدم رو گوش میدم چون میدونم جوابم توی همون فایله. چون قبلا هم از این هدایت ها خیلی زیاد داشتم وخیلی با این نشونه ها و الهام راحت شدم و واقعا برام باورپذیر شده. اتفاقا این فایل، همون فایل بود و بعد از گوش دادن قسمت 1 و 2 تمایل قلبی زیادی پیدا کردم که کامنت بزارم و واقعا الان حالم خوبه
الگو های تکرار شونده رو من خیلی زیاد توی روابط دوستیم میبینم و متوجه شدم بیشترش از ترسه. ترس از دست دادن واقعا برای من مشکلات زیادی رو به وجود اورده و همین ترس باعث میشه من خیلی سریع وابسته بشم و خیلی زیاد به طرف مقابلم محبت کنم. و باور عجیبی که به تازگی متوجه ش شدم اینه که من خیلی عمیق تمایل دارم توی روابطم قوی باشم. منظورم اینه که همیشه ناخوداگاه دوست داشتم وقتی روابطم خراب میشه خیلی سریع خودمو جمع و جور کنم وقوی باشم. نه اینکه قوی باشم، تمرکزم روی قوی بودن بعد از یه رابطه مثلا دوستیه. انگار که زجر کشیدن، شکست، ناراحتی و بعد قوی بودن رو انتخاب کنم. خیلی وحشتناکه ولی گاهی باور هایی رو داریم که واقعا خودمون از شنیدنشون تعجب می کنیم.
من خیلی زیاد به نشونه ها اعتقاد دارم و واقعا انگار نشونه بازی می کنم چون خیلی سریع نشونه هامو پیدا می کنم و همین الانشم کلی نشونه دیدم.
عادت جدیدی که برا خودم ایجاد کردم اینه که هر وقت با کسی به مشکل میخورم میشینم کلی ازش خوبی مینویسم و میشمرم ببینم چند تا خوبی برای اون ادم نوشتم. واقعا زیادن و انقدر حالم خوب میشه که میگم واو من با چه ادم خوبی ارتباط دارم و ناخوداگاه اون مشکل هم توی ذهنم حل میشه و کمرنگ میشه. همین دوستم خیلی خوبی های زیادی داره و واقعا خیلی جاها بهم کمک کرده و خیلی چیزهارو ازش یاد گرفتم. و اتفاقا اون هم مثل من ترس هایی رو داشت از روابط،که به من گفته بود و من گفتم وای خدا چرا ادم باید اینجوری روابطش بهم بریزه؟ و الان میبینم که هردومون همون ترس های خودمون رو تجربه کردیم. و من همون طوری بودم که اون ازش ترس داشت و منم میخواستم نباشم (امروز فهمیدم انتخاب کردم اونطور باشم چون سعی کردم نباشم)
براش واقعا ارزو های خوب دارم و امیدوارم بهترین موقعیت ها و روابط و دوستی ها رو تجربه کنه.
و استاد یه چیزی که خیلی دلم میخواست درموردش بنویسم این بود که من از 12 قدم هم استفاده می کنم و یه مدتی که خیلی دقیق تمرینات رو انجام میدادم، رابطه م با همین دوستم خیلی خوب شده بود و خودش یه بار گفت که نمی دونم چی شده و چرا این مدت باهات مهربون تر شدم و بیشتر باهات راحتم و احساس خوبی دارم. زندگی واقعا سراسر معجزه س. خداروبابت تموم نعمت هاش شکر می کنم.
واقعا الان احساس ارامش دارم و خیلی خوشحالم چون با اینکه این ناراحتی ممکنه داشته باشه ولی باور دارم می تونه برا هر دوی ما تجربه عالی باشه.
به عنوان اولین کامنت از اشتراک گذاشتن حرفام واقعا احساس خوبی دارم.
ممنون از وقتی که گذاشتین و تا اخر خوندین
استاد عزیزم و مریم جانم سلام
سلام به دوستای عزیزم که چقدر زیاد با خوندن کامنت هاتون می آموزم
من آیدا حدود سه ساله که عضو سایت هستم و محصولات فوق العاده ای تهیه کردم از دوره دوازده قدم گرفته که تحولی عظیم تو زندگیم ایجاد کرد و تا این آخرین دوره هایی که تهیه کردم کشف قوانین زندگی و حل مسائل که هر کدوم بی نظیر هستن ولی باید بگم اونطوری که باید روی کشف قوانین تمرکزی کار نکردم با اینکه پاشنه آشیل من تو زندگیم الگو تکرار شونده بود که تو کامنت قبلیم در موردش گفتم ولی نمیدونم چرا انگار یه مقاومتی مانع میشد برای کار کردن روی درست کردن باورها در اون مورد و اون نجوا همش میگفت که این الگو تکرار شونده چه ربطی به باور داره تو مریض میشی هر چند وقت یکبار و فقط باید یه دکتر خیلی خوب پیدا کنی که خوبت کنه مگه با تغییر باور مثلا کمردرد و معده درد خوب میشه اخه ، ولی الان میدونم که اره با تغییر باورهام همه چی درست میشه الان دیگه به این نتیجه رسیدم مقاومت کنار بزارم و با این آپدیت فوق العاده کشف قوانین زندگی ،دوره ای که برای منه برای حل بزرگترین مسئله ی زندگیمه و با فایل های بی نظیر که الان استاد در مورد این دوره روی سایت قرار دادن دیگه به خودم تعهد دادم که روی این مسئله ام تمرکزی کار کنم ،هر چند میدونم تغییر باورها اونم در مورد پاشنه اشیل راحت نیست و زمانبر خواهد بود ولی با بودن تو این مسیر و متعهد بودنم به انجام آموزش ها مطمئنا روز به روز همه چی بهتر و بهتر میشه و گذاشتن این کامنت ها بعد از سه سال فکر میکنم یک نشانه برای انجام به این تعهد باشه
استاد عزیزم و مریم جان بسیار از شما سپاس گزارم برای پرسیدن این سوالات که واقعا ادم خودشو بهتر میشناسه وقتی این سوالات از خودم میپرسم یهو به نتیجه ای میرسم که میگم ا… این دیگه کجای ذهن من بود و این همون کد مخربی بود که برنامه خواسته های منو متوقف میکرد و نمیشد اونچه که میخواستم
و اما سوال در مورد الگو های تکرار شونده در روابط
من چند سال گذشته تو رابطه با جنس مخالف آدم هایی سر راه زندگیم قرار میگرفتن که از نظر مالی بسیار ضعیف بودن ولی اخلاق فوق العاده خوبی داشتن وقتی با این افراد آشنا میشدم میگفتم اخه چرا واقعا طرف از نظر مالی اینقدر پایینه ولی خب اخلاقش خیلی خوبه حدود سه سال پیش که با استاد عزیزم آشنا شدم و فهمیدم که فقط و فقط باورهای ما هستن که شرایط زندگیمونو برامون خلق میکنن شروع کردم به گشتن تو باورام و مچ خودمو دقیقا جای درست گرفتم و اونم این بود که من در زمان نوجوانی تایم زیادی رو پیش خالم میگذروندم و اون همیشه بهم میگفت پسرای پولدار همه عیاش ،سواستفاده گر و خیانتکارن از بین پسرای پولدار هیچوقت همسر خوب پیدا نمیشه وقتی مچ خودمو اونجا گرفتم یهو به خودم اومدم که دقیقا این باوره که داره کارو خراب میکنه که نمیزاره پسرای ثروتمند وارد زندگی من بشن و بعد کلی الگو برای خودم آوردم از دوستانم که ازدواج کردن با افراد پولدار و چقدر هم همسرشون انسان های فوق العاده و وفادار هستن
و روی این موضوع کار کردم و سعی کردم این باور برای خودم تقویت کنم که یه پسر هم میتونه پولدار باشه هم اخلاقش خوب باشه و هم وفادار باشه
و اما الگو تکرار شونده دیگه ای که این اواخر دیدم تو آدم هایی که تو مسیر زندگیم قرار میگرفتن این بود که به طور عجیبی برام مواردی پیش اومده که اون فرد تقریبا اون ویژگی هایی که من دوست دارم دارن ولی اصلا تمایل به ازدواج ندارن بعد همش میگفتم بابا مگه میشه اخه این همونی که من دوست دارم با همون ویژگی ولی چرا اینجوریه که اینقدر سفت و محکم قسم خورده تو زندگیش ازدواج نکنه و باز نشستم فکر کردم که چرا اینجوری شده باز چه کد مخربی دارم که دیدم واویلااااا من کلی باورهای نامناسب در مورد ازدواج دارم با اینکه تو ظاهر خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی باورهای مخربم نمیزاشت و چندتا از اون باورها مثل این که
بعد ازدواج همه چی عادی میشه و دیگه هیچ شور و هیجان و عشقی نیست و
یا اینکه بلاخره همه ی رابطه ها به جدایی ختم میشه و این خیلی برام پررنگ بود و تو ناخودآگاهم خیلی ازش استفاده میکردم وقتی میدیدم دو نفری با هم هستن میگفتم پس کی اینا جدا میشن با اینکه اطرافم همه زندگی ها خداروشکر موفق بوده و همه با عشق مدت زمان زیادی کنار هم هستن ولی نمیدونم چرا این باور دارم ولی به هر حال به این کد مخرب رسیدم که اصلا اکثر اوقات برام خیلی عجیب بوده وقتی دو نفر میدیدم که هنوز بعد چند سال باهم هستن ، ببخشید که اینو میگم استاد ولی قبل از اینکه مچ خودمو برای این باورهای مخرب بگیرم حتی با خودم میگفتم استاد و مریم چقدر طولانی کنار هم هستن پس کی از هم جدا میشن️️️
و چقدر این باورهای مخرب چقدر این کدهای خراب میتونه زندگی ادمو تحت تاثیر قرار بده و دقیقا لحظه ی آخر که فکر میکنی همه چی درسته میبینی آدمی تو مسیر زندگیت اومده که همون ویژگی هایی که دوست داری رو داره ولی اون کد مخرب اجرا میشه و تمام سیستم متوقف میشه برای رسیدن به خواسته و اون ادم با تمام ویژگی های دلخواهت ،نمیخواد که ازدواج کنه
خلاصه که بعد از کشف قوانین زندگی به کد های مخرب زیادی رسیدم هم تو روابط و هم تو پاشنه اشیلم الگو تکرار شونده ام ،بیماری
و الان دیگه وقته تغییره باورهاست باید بنیادی باورهامون تغییر بدم اگه میخوام به خواسته هام برسم
از خدای مهربانم بسیار سپاس گزارم که منو تو مسیر رسیدن به خواسته هام قرار داد مطمئنم که اگه تو این مسیر بمونم روی خودم و باورهام کار کنم به خواسته هام میرسم من به این ایمان دارم و امیدوارم همونطوری که ایمان دارم عمل کنم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
استاد عزیزم بسیار از شما سپاس گزارم هر چی بگم واقعا کمه با این آموزش های فوق العادتون که چقدر هم فوق العاده و واضح برامون همه چیزو توضیح میدین امیدوارم لیاقت شاگردی استاد فوق العاده ای چون شمارو داشته باشم باورهامو تغییر بدم پاشنه اشیلمو حل کنم و به همه خواسته هام برسم و اینجوری لایق بودنمو ثابت کنم
و مریم جانم شما الگو تمام عیار من هستین امیدوارم روزی مثل شما صلح با خود فوق العاده ای داشته باشم مثل شما با عزت نفس عالی باشم و مثل شما خیلی زیاد روی باورهام کار کنم و ثابت قدم باشم تو این مسیر بی نظیر و مثل شما به زندگی فوق العاده ای هدایت بشم
امیدوارم همیشه سلامت و شاد و موفق باشین
به نام خدا
ردپای 62
سلام استاد جان و دوستای خوبم
چند ده خط نوشتم و پاک کردم ،حتی نوشتن درباره اش هم برام سخته
تا یادم میاد همیشه تموم کننده روابط بودم ،چون روابط مانع اولویت هام میدونستم
مهم نیس رابطه با کی باشه با چه نسبتی
اصولا افراد تا یه سطحی صمیمی میکنم و بعد از اون روابط جوری پیش میبرم که جدی تر نشه ! و بعضا عقب نشینی میکردم
یا الگو تکرار شونده دیگه ،جذب آدمهای مثل خودم !مثلا افراد جویای تغییر که بعضا چالش های انسانی مانع ادامه مسیرشان میشه
چیزی که قبلا بودم با کوچیک ترین چالش بیخیال میشدم
یا آدم هایی که با سرعت خلاف جهت رود شنا میکنن ،به ظاهر واقعا پرتلاش اما بی ثمر
یه موضوع جالب و نگران کننده ای که بعد از آشنایی با سایت بهتر شد ،در رابطه با آقایون بود
به طرز عجیبی من مدام مرد هایی میدیدم یا میشنیدم از بقیه که بیکارن یا حقوق کمی دارن و از خانم هاشون پول میگرفتن یا علنا میگفتن که تو برو سر کار برای ما پول بیار ،اگه تو سر کار میرفتی وضع ما این نبود حتی دیدم به مادرشون هم میگن برو سرکار به من پول بده!!!!
یا تا یکم تو تنگنا میفتادن دستشون جلو بقیه دراز میکردن و به راحتی پول قرض میگرفتن و الکی خرجش میکردن
این عجیب ترین چیزی بود که بهش برخوردم و خلاف چیزی بود که بزرگ شده بودم
و یدفعه شاید 5،6 نفر دیدم که اینطوری زندگی میگذرونن
واقعا شانس آوردم وارد سایت شدم تا استاد الگو خوبی به عنوان یک مرد قرار بدم
چون کم کم داشت اثر سو میذاشت که نکنه همه مردا اینطوری باشن!!!
برام باور نکردنی بود که حالا فرقی نداره یک مرد یا یک زن خودش بندازه رو دوش اون یکی تازه طلبکارم باشه
حتی تو ذهنش همچین جمله ای بگذره یا بخواد برای راحتی خودش دیگران به زحمت بندازه و آنقدر راحت عزتش زیرپا بذاره
اما آمدم تو سایت و یه رابطه بینظیر دیدم که نه تنها دو نفر مستقل و همراه همن بلکه روابط عاشقانه دارن و هر دو تلاش میکنن
هیچ کدوم عزت نفسشون لگد مال نمیکنن و به جاش در راستا بهبود هم دیگه و خودشون تلاش میکنن و کاملا همسو همن
وقت میگذرونن با هم دیگه ،با نرمی حرف میزنن مسافرت میرن …
واقعا باورهای خوبی از روابط شما آموختم
الگو تکرار شونده دیگه از روابط برای من صمیمیت سریع و بعد فارغ شدن سریع !
مثلا من خیلی دوست داشتم در گذشته که یه دفعه حسابی صمیمی میشدیم و بعد انگار نه انگار که دوست بودیم!!کامل روابط رو به خاموشی میرفت
تو این ردپا قصد داشتم بیشتر الگو هارو به یاد بیارم و اصلا آگاه بشم چه الگوهای مخربی داشتم!
باز هم استاد و سوالات شاهکارش ….
در پناه خدا
به نام خداوندی که من را انسان آفرید
سلامممممم به بهترین و خاص ترین استاد دنیااااااا امیدوارم که حالتون عالیییییییییییییییییی باشه
هرآنچه که درزندگی ما اتفاق میوفته خودمون اون رو به وجود میاریم چه خوب چه بد
چه خواسته چه ناخواسته ، نه هیچ عامل بیرونی دیگه
هرچیزی که بیرون از ما هست روی زندگی ما هیچ تاثیری نداره
واکنش های ما هم به اون اتفاقات باعث میشه که اون اتفاقات کمتر بشه یا بیشتر بشه
چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟
استاد جانم این سوال باعث شد من یاد یه الگوی تکرار شونده دیگه توی رابطه م بیوفتم
من توی رابطه با داداشم قبلا خیلی قهر میکردیم
یعنی امروز آشتی میکردیم دوباره پس فردا باهم قهر میکردیم
من وقتی شروع کردم به تغییر باورهام به صورت بنیادی فاصله بین قهر ها کم تر شد
یعنی شد مثلا هفته یبار و الان که دیگه رسیده به چند ماهی یبار
مثلا شده چهار ماه شده ما باهم آشتی هستیم
و این باز هم باید کمترو کمتر بشه
و من برای این باهاش قهر میکردم که بهم بی احترامی میکرد
و من پیش خودم گفتم ببین زهرا اگر اون بی احترامی میکنه یعنی تو فرکانسش رو فرستادی ، توهم بهش بیاحترامی کردی
یا برای اینکه یک ماه باهاش حرف نمیزدم چون میگفتم این آدم، باورهاش پوچه
بعد به این پی بردم که خب باشه باورهاش پوچ باشه ، مگه قراره من بخاطر باورهای طرف باهاش حرف نزنم؟؟؟؟
باورهای اون روی زندگی خودش تاثیر داره باورهای منم روی زندگی خودم
درمورد اون موضوعاتی که باهم ، هم فکر هستیم حرف میزنیم تمام
استاد جانم ازتون توصیف نشدنیییییییییییییییییییییی سپاسگزارم برای آماده کردن این فایل های ناب
و همچنین از شایسته جونممممممممم
عاشقتونمممممممممممممممم اونقدری که توصیف نمیشهههههههههههههههههههههههههههههه خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
سلام استاد عزیزم
یه روز کامل نشستم و کل کامنتهای دوستانم رو خوندم
تو خیلی از موارد فکر میکنی آره دیگه این باگ رو خدا رو شکر من ندارم، این یک باورو من ندارم اما وقتی چند تا کامنتو میخونی که از زاویههای مختلف با مثالها توضیح دادند در مورد اون موضوع ، متوجه میشی عه منم همینطوری هستم
الگوهای تکرار شونده در روابط :
یکی اینکه من از کودکی چون خونمون تو باغ بود کلاً همیشه تنها بودم،همیشه هم آرزوم بود مامانم اجازه بده برم خونه مامان بزرگم ،خاله هام که هیچ وقت این اجازه صادر نمیشد،با اینکه کل دوران دبیرستانم رو تو خوابگاه گذروندم فقط یک دوست صمیمی داشتم و اگر اون یک نفر خوابگاه نبود من تنهای تنها بودم، الان هم با اینکه چند سال باشگاه میرم یا تو حیطه کاری خودم هیچ وقت نتونستم با کسی صمیمی بشم، کلا محافظه کارانه عمل میکنم ،اگر رابطه ضعیفی هم با کسی داشتم تو برخورد دوم از سمت خودم کات شده چون حس کردم،خیلی طرف با آدم صمیمی میشه،همیشه دوست داره طی ماه چند بار رفت و آمد داشته باشیم که من اصلا اینطوری نیستم ،میاد خونت همه جا سرک میکشه،یا زیاد حرف نمیزنه در حالی که خودم بیشتر سکوت رو ترجیح میدم
دو سالی هست که با کار کردن روی قوانین از تنهایی خودم بیشتر لذت میبرم و برعکس گذشتهای که همیشه دوست داشتم دور و برم شلوغ باشه و هیچ وقت اونطوری که میخواستم نبود الان خیلیا هستن که دوست دارند با هم وقت بگذرونیم بیرون بریم ،ولی من آگاهانه دوست دارم تنها باشم
دومین الگوی تکرار شونده تو زندگی من در زمینه روابط اینه که زیادی دلسوز خانواده ام هستم حتی یه جمعه هم که خونشون میرم باید بهشون کمک کنم ،کل کارهای مامانم رو انجام بدم همش هم سر باور های دینی و کمک به والدین و..،دیگه اونجا باشم خیالش از هر بابتی راحته ،اکر هم این کار رو نکنم ،کسی بهم چیزی نمیگه اما خودم حس بیلیاقتی، بیعرضه بودن ،حس گناه بهم دست میده،که طبق کامنت زیبای محمد رضا نارنجی ثانی عزیز متوجه شدم همش برمیگرده به در صلح نبودن با خودم به عدم عزت نفس و ارزشمندی، اصلاً از هر کوچهای که میریم تهش میرسه به باور لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس و اعتماد به نفس ،به بیماری کمال گرایی به دختر عالی خونه بودن ،
باور دیگهای که خیلی مخربه و همین الان پیداش کردم اینه که خیلی گوش شنوای حرفهای دیگران نیستم، اما یک سری از افراد نزدیک خودم مثلاً وقتی در مورد مساعلی که با همسرتون دارن صحبت میکنن ،گوش میکنم و به قول استاد فکر میکنم که خدا را شکر لااقل این مشکل رو ندارم، لااقل اندازه این بدبخت نیستم که این برمیگرده به ناتوان دونستن خودم در حل مسایل ام ،به عزت نفس پایین،به کم خواستن خودم و خودم رو لایق زندگی ایده آل و بهتر از این ندونستن ، که این یه فاصله ای به باریکی مو داره با تمرکز روی نکات مثبت همسرم ،و تازه متوجه اش شدم
باور مخرب دیگه اینه که هیچ وقت نتونستم با یه آدمی که سطحش از سطح خودم از لحاظ مالی بهتر باشه ارتباط برقرار کنم ،از لحاظ سطح سواد کلاس کاری ،خیلی موفق بودم حتی با اساتید خودم رابطه خانوادگی داریم ،اما از لحاظ مالی تا به الان نتونستم با هیچ خانمی که معیارهایی که تو ذهنم رو داشته باشه ارتباط بگیرم و اصلاً چنین کسی دور و ورم نیست والبته که هست اما تا به الان باهاش برخورد نکردم
الگوی تکرار شونده دیگه برخلاف استعداد و تواناییهام که همه اقوام و تزدیکانم واقف بهش هستند و همیشه تعریف میکنن ، نادیده گرفته شدن م هست،تومهمونی ها مثلاً به مامانم میگن فرنگیس هم از سمت من دعوت کن ،با اینکه مستقل ام تکرار شده که خودشون تماس نگرفتن و من هم مهمونیشون رو نرفتم
حتی همون یک دوست صمیمی که داشتم دیر به دیر خبر میگرفت ووقتی تماس میگرفتم همیشه میگفت: همین الان میخواستم باهات تماس بگیرم ,وای چقدر به یادت بودم
خوشبختانه اون رابطه دوستی 20 سالهام کات شد از سمت خودم،
الگوی تکرار شونده دیگه باور مخرب جبران کردن ،که ضعیف شده ولی هست و به شدت از سمت خانواده و پدرم به من القا شده ،شما فک کنید ملت میان خونه ما تفریح شون رو میکنن اونوقت خانواده ام از آنچه که خونه دارند براشون میذارن که ببرند این رسم خانواده ماست که هم مهمون باید بخوره ،هم هرچی لازم داره بگه که رایگان ببره و دلیلش رو هم نمیدونم شاید انقدر خودشونو لایق نمیدونن که بابت محصولاتشان هزینه دریافت کنن ،بقیه که میان بهشون سر بزنن و انگار باید حتماً یه طوری جبران کنن و همیشه من با مامان و بابام سر این موضوع بحث میکردم که العان کاری به زندگیشون ندارم چقدرم بد و بیراه میشنیدم که تو به کی رفتی که اینطوری هستی ،فلانی سیده ،فلانی این همه راه اومده دست خالی برگرده .ووو
الگوی تکرار شونده مثبت در روابط اینه که همه بهم میگن خیلی صادق هستی و همین باعث شده خیلی محبوب باشم ،خیلی وقت شناس و خوش قول هستم با همه
الگوی تکرار شونده مثبت دیگه همیشه مورد توجه و تحسین قرار گرفتن مخصوصاً از سمت جنس مخالف و بچه ها و همیشه کارهام راحت انجام میشه
الگوی تکرار شونده مثبت اینکه خیلی راحت با همه حرف میزنم ارتباط برقرار میکنم اون تمرین آگهی بازرگانی رو هر چند وقت اجرا میکنم ،افراد رو خیلی تحسین میکنم ،ظاهرشون ،لباس پوشیدنشان و همیشه هم بازخورد عالی گرفتم
الگوی تکرار شونده مثبت دیگه اینکه همیشه همه از هوش و ذکاوت، من از قدرت بیان من تعریف میکنند دوست دارن تو جمعهاشون باشم خیلی این مثبت نگری و شاد بودن م تحسین میکنند،و خیلی میشنوم و البته میدونم که نسبت به قبلی خیلی زیاد تغییر کردم
سلام و درود به شما خانم محمدی.
امیدوارم در پناه رب العالمین در بهترین زمان و مکان و شرایط باشید.
کامنت بسیار عالی و ارزشمندی بود. خیلی جالب و هوشمندانه خودتون رو تحلیل کرده بودین. هم نکات مثبت تون و هم نکات قابل بهبود. بسیار تحسین تون میکنم.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
درمورد روابط همیشه باافرادی روبه رو میشدم که یادرمورد بیماریهاشون بامن صحبت میکردن یادرمورد ناراحتی ها وغم وغصه هاشون ومیگفتن که همه مریض هستندوگرفتاری دارن
ومن باکلی حس خراب میومدم خونه ومیگفتم خدایا چرا دوباره این طوری شد ولی شکر خدابااین اگاهی های جدید فهمیدم ناخوداگاهم باورهایی دارم که این اتفاقات رودارم جذب میکنم
استاد جان من تو فایل قبلی که سوال پرسیدین فکر کردم فقط الگوی تکرار شونده در مورد درآمدم بود
ولی تو این فایل که شما مثال زدین یادم افتاد
من خیلی وسایل شخصیم خراب میشه یا گم میشه
یا مثلا وسایل کارم میخرم یه اتفاقی براش میفته خراب میشه
این الگو خیلی تکرار میشه و میدونم به خاطر احساس عدم لیاقت هست که در وجود من هست
چون این احساس عدم لیاقت رو با همین فایلهای اخیر تو خودم پیدا کردم
حتی همین تکرار الگوی خالی شدن حسابم هم که گفتم به احساس عدم لیاقتم برمیگرده
یا فکر کردم دیدم این احساس بیعرضه بودن و توانایی نداشتن هم در وجودم هست کسانی که باهاشون دوست میشم یا مشتریم هستن از نظر وضع مالی و شرایط کاری همسرشون ( چون اونها خونه دارن) در جایگاه خیلی خوب یا عالی هستن
ولی با من دم از گرونی و مشکلات مالی میزنن ( یعنی طرف خونش توی بهترین جای شهر زندگی میکنن خریدای ریز و درشتش از بهترین جاها صورت میگیره و ب من میرسه نق گرونی و قیمتا رو میزنه)
یا توان پرداخت هزینه رو ندارن یا عیب ایراد از کار میگیرن یا میگه تنوع لاکت کمه از این حرفا
یا اینکه مشکلی جدی ک دارم نه گفتن بلد نیستم دوست دارم همه ازم راضی باشن همه رو راضی نگه دارم ک حرف حدیثی پشت سرم نباشه
یا اینکه دوست داشتم خودمو فداکار خانواده دوست
اشنا کنم تا جایی ک بتونم کمکشون کنم ضمنا من در رابطه خیلی اوقات میخوام طرفم رو راضی کنم شرک
میخوام از دستش ندم شرک
از حد و حدودم عبور میکنم شرک
خیلی برام جالبه خیلیییییی
اینکه من یه مدته احساسمو خوب میکنم و با الهام از کتاب رویاهایی که رویا نیستند تمام تلاشمو میکنم دیدگاه های ذهنم رو به دیدگاه های روحم نزدیک کنم و در طی این فرایند خدا همواره منو داره هدایت میکنه و باورم نمیشه یه این قشنگی فایلی که مختص من هست و اونم پیدا کردن الگو در روابطم هست رو شما گذاشتید توی سایتتون.
یکی از حرفاتون خیلی به دل من نشست که گفته بودید وقتی همه چیزو بسپاری به خدا، اون خودش قوانین یه کشور رو تغییر میده تا تو به خواستت برسی و الان میبینم که خدا همه چیزو کنار هم جوری چیده که شما همچین فایلی رو بزارید و من این چنین روند رسیدن به خواستم پر سرعت تر و هموار تر بشه.
این اگه هدایت خدا نیست چیه؟ اگه مفهوم ایه ی “همه جهان رو مسخر تو کردیم” نیست پس چیه؟ این گذاشتن فایل توسط شما برای من معنیه نزدیک بودن خدا و هدایت همیشگیش رو داره.
خیلی خوشحالم خیلی سپاسگذارم از خدا خیلی متشکرم از خدا و هر روز با تمام وجودم اتصال همه ی ماها به همدیگه رو به عینه میبینم.
دوستتون دارم خیلی زیاد
سلام به استادم که کاملا هماهنگ با سوالهای ذهنیم فایل جدید داخل سایت میزارن و چقدر این هماهنگی زیباست چه هوشمندیی در دل این جهان زیباست
الهی شکر
چیزی که میخوام بگم واسه خودم عجیبه یعنی روزی که این قفل ذهنیم باز بشه تولد دوباره ی منه
الگوی تکرار شونده که واقعا نادره چون من ندیدم کسی رو مثل شرایط خودم و اینقدر وخیم …
والا من الگوی تکرار شوندم فقط تحت تاثیر یک نفره
یعنی این یک نفر تاثیر زیادی روی فرکانسهای من داره
من 6 ساله قانون جذب و میشناسم و به شکلهای مختلف این موضوع رو بررسی کردم و میدونم که این یه مورد پاشنه آشیل منه و من واقعا شناساییش کردم
وقتهایی که این ادم نیست یا خبری ازش نیست یا یه سوتیی داده جلو جمع و ضایع شده ؛چنان انرژییی منو فرا میگیره جوری که بالا رفتن فرکانسهامو حس میکنم واقعا حس میکنم …و زندگیم آرومه تجسماتم عالیه …به محض اینکه این آدم (فقط همین یه آدم افراد دیگه نه ) به موفقیتی میرسه من کاملا میپاچم
یعنی اینطوری بگم تمام قانون رو زیر سوال میبرم به همه کس و همه چیز شک میکنم
(خیلی جسارت میخواد انقدر بی پروا از اسرار و الگوی تکرار شوندم تا این حد خود افشایی کنم …الان چیزی که مهمه واسم حل کردن این موضوعه)
انقدر من به این آدم با توجهم و فکر کردن به سبک زندگیش قدرت دادم و همیشه مدهوش موفقیت ها و معجزه های زندگی این آدمم که واقعا خودم رو کاملا فراموش کردم یعنی ضمیر ناخودآگاهم فردی رو به نام رها آزادی که خودمم نمیشناسه ذهن من اونته فرد رو فقط میشناسه ….
یعنی به حدی که من آرزو میکنم برای اون طرف برآورده میشه من آرزو هامو تو زندگی اون میبینم (اون فرد یکی از اقواممونه )
خیلی خیلی بزرگش کردم
و واقعا تلاش کردم که بهش توجه نکنم
با ندیدنش با رفتو آمد نکردن باهاش ولی مجبور میشم که ببینمش چون فامیلیم
کنترل کردن احساساتی مثل حسرت و حسادت واسم سخته …
و اتفاقاتی میوفته که این حالات تشدید میشن و من در یک سیکل دائمی یک الگوی تکرار شونده در یک پریودی از یه اتفاق مشابه گیر افتادم
که این آدم بالا میره از نظر من رشد میکنه شاده موفقه و من اون پایییییییبن
و در جمع ها و مهمانی ها باید سرزنده و شاداب باشم تا نگن این حسوده و الکی میخندم و سالهای ساله من به دیگران تبریک میگم مدتهاست که کسی بهم تبریک نگفته …..
آدمهای اطراف ما همشون موفقن واقعا یکی از یکی خفن تر و پولدار تر جالب اینجاست
این یه آدم فقط منو بهم میریزه این یه آدم منو پریشون میکنه با موفقیاتاش
این یه آدم رو وقتی میبینم قلبم تند تند میتپه
انگار از جا میخواد در بیاد
پر از جسارته
پراز عزت نفسه
خیلی نترسه
خیلی انگار میدونه
و من خودم رو در مقابلش ناتوان میبینم
اون با بی پروایی همیشه از خودش تعریف میکنه حتی وقتی که خونه خریده بودن و خیلی خیلی خیلی از نظر من اوج گرفته بودن ذره ای تواضع در وجودش نبود و مغرورانه راه میرفت و تا به حال ندیدم به کسی سلام کنه یا سمت کسی بره میشینه تا دیگران بیان سمتش همه هم میرن سمتش
چون به قدری قدرت مالی داره که اگه کسی پیشش نره میگه حسود زیاد دارم …. با فریاد و دادو بیداد حقشو میگیره …غیبت و مسخره کردن و تحقیر و کارهایی که من ازشون فراریم اون به راحتی انجام میده و واقعا گرو کشی میکنه یعنی یه لیوان آب دستت نمیده مگر اینکه قبلا بهش یه لیوان آبو داده باشی
من همیشه منتظر بودم این آدم به سزای اعمالش که از نظر من اشتباست برسه
اما …..
انقدر بالا رفته که من نگاش میکنم کلام میوفته
و خیلی خیلی خیلی درمونده شدم
قبلا قدرت کنترل احساساتم ساده تر بود تازگیا التماس به شوهرم میکنم منو تو مهمونیا نبر که من از نگاهای سنگین مقایسه گر دیگران در امان باشم
طبق قانون جهان زیبا
هر کس قالب فرکانسهای خودش رو جذب میکنه
غرق شدن در افراد موفق واقعا باعث میشه آدم دیگه توجهی روی خودش نداشته باشه
موفقیت این آدم فقط این یه آدم خار شده رفته تو چشم من
بخدا میدونم هر کس به روزی خودش میرسه
جوری رفتار میکنم انگار اون سهم منو برداشته در صورتی که اینطور نیست
اون توجهی به دیگران نداره
فقط خودش رو میبینه و قدرت رو از آن خدا میدونه و تو ذهنش از کسی بت نساخته در یک کلام اون هر اخلاقی داشته باشه مشرک نیست
من مشرکم که قدرت خدا رو نمیبینم فقط این یه آدمو میبینم
….
سالهاست که میخوام این موضوع رو حل کنم
یاد امتحان ریاضیم افتادم معلم فرمول سینوس و کوسینوس و تانژانت و کوتانژانت رو پای تخته نوشت به بچه ها گفت شما ها فقط بر اساس این فرمولها جایگذاری کنید ….
خیلی سادست اما اگه ندونی چطوری و کجا بزاری بازم صفری
من فرمول زندگی و قوانینشو حفظ شدم
نمیتونم به کار بگیرم و به حل مسئله برسم
نه گلایه ای از شرایطم دارم چون میدونم هر چیزی سرم میاد زیر سر خودمه من مسئولیت فرکانسامو میپذیرم .
نه حرفی میزنم فقط نگاه میکنم و یه فرد کاملا منزوی و تنها شدم که خیلی دیر به دیر و کم تو مهمونیا میاد سرمم پایین دائم تو گوشیمه الکی بالا و پایین میکنم
و چرا نمیتونم خودم و توانایی هام رو ببینم
یه مدت شاید 1 سال حدود 3 سال پیش بود تازه دوره عزت نفس رو خریده بودم
دلو زدم به دریا رفتن با همون آدمی که روش حساسم رفاقت کردم …واقعا شاد و سرزنده بود . کلی با قدرت حرف میزدم کلی از ایمان میگفتم (زیاد حرف از قانون نمیزدم ولی با اعتماد بنفس راه میرفتم تو جمع با صدای رسا حرف میزدم چشمام برق میزد تیپهایی که میزدم رخت و لباسام …حسم خوب بود نتایجی هم داشتم )
ولی ولی ولی ته تهای اون گوشه موشه ها یه آرزویی داشتم که از بچگیم باهام بود ، دلم میخواست سری تو سرا در بیارم
همیشه بدبخت بودم و خجالت زده و ترد شده و بازنده و شرم سار و عرق سرد و نگرانی …..اینها خلاصه ای از احساسات کل کودکی و نوجوانی من بود
دلم میخواست بپرم یبارم شده من اون بالاها باشم یبار فقط یبار من اول باشم
واسه این خواسته خیلی دویدم درس میخوندم خیلی
بی نتیجه بی نتیجه دریق از یه نتیجه ….
حسرت با من بود از بچگی از اون قدیما ….
با اینکه با یه مرد ثروتمند ازدواج کردم …اما همسرم میگه من خیلی ثروت دارم خیلی، نمیدونم چرا چیزی سمت تو و خونه زندگیم نمیاد ….یجوری میشه که من تو همون حس حسرت بمونم یعنی مهم نیست همسرت پولدار باشه یا نه سهم تو به اندازه ی فرکانست بهت میرسه ذره ای کم و زیاد نمیشه دقیق خیلی دقیق ….
خلاصه من اومدم یجورایی سری تو سرا در بیارم ….و واقعا روی خودم کار کردم اما نیت قلبیم مسابقه بود برنده شدن نسبت به دیگری
باورام روی موج اینکه من موفقم، من به خواسته هام میرسم تنظیم نبود
من روی موج، من همیشه بازنده ام ،من پایییییینم تنظیم بود اما ظاهرم و قیافمو لباس پوشیدنام قدرتمندانه و با ابوهت و باکلاس بود ….
تبل تو خالی بودم …..
چنان با سر رفتم تو دیوار …..
یک سال خودمو حبس کردم تو خونه
اون فردی که دلم میخواست من ازش بزنم بالا چنان با شکوه و عزتمندانه و معجزه آسا به آرزوی من رسید
که سید آتیش زدم به همه چیز
آتیش زدم به دست نوشته هام که چندتا سررسید بود فایلهاتو پاک کردم اشک ریختمو اشک ریختمو اشک ریختم ….
من میخوام این قضیه رو تمومش کنم بها دادم زیاد هم دادم بازم لازم باشه میدم باکی ندارم من ضربه هایی به خودم زدم که هیشکی نزده …
هیچکس اینطوری با خودش رفتار نمیکنه
ترس دارم از بلند شدن و دوباره زمین خوردن
(یه چیزی ته دلمه میگه تو وقتی آروم میشی که از اون طرف بزنی بالاتر )
من نمیخوام از کسی بزنم بالا میخوام تکامل خودمو طی کنم میخوام افسانه ی شخصی خودمو بسازم )
فکرم میره سمت رشد و پیشرفت دیگران خودمو با قبل خودم مقایسه نمیکنم
دست خودم نیست کنترل ذهن برام سخت شده …
مرام و معرفت و تواضع رو درشو گل گرفتم
خوبی و محبتی رو که بعدش توقع داشته باشم رو درشو گل گرفتم
بچه ها باورا همه چی زیر سر باورامونه بخدا
متاسفم
منو ببخش
متشکرم
دوستت دارم
چیزی که من تونستم ازش نتیجه بگیرم و با توجه به قلب به اون آدم نگاه کن
من اینو میگم که ما از هرچیزی که حالمونوبد میکنه یه وجه از وجود خودم هست و باید ازش درس بگیرم و مسیولیتش رو بپذیرم
پس میگم تورابخشیدم
مرا ببخش
و با این انرژی باهاش روبه روشو و همون بحث احساس لیاقت منم این احساس لیاقت پاشنه اشیل دیگرم هست