اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد در مورد روابط دوستی،چ جنس موافق و چ جنس مخالف بیشتر اوقات افرادی سر راهم قرار میگیرند ک از لحاظ سنی از من کو چکتر هستن
و حتی اصرار دارند ک چ اشکالی داره ،سن ک مهم نیست ،
حتی در مورد خواستگار هایی ک برایم می آیند و یا معرفی میکنن 60 در صد چند سال از من کوچکتر هستن اما گاهی فکر میکنم ک افرادی ک هم سن یا چند سال بزرگتر از من ،کم هستن یا ب دلیل جسه کوچکم جذب این افراد نمیشوم و افراد کوچکتر بیشتر دوست دارن با من رابطه برقرار کنن
از لحاظ ارتباطی خیلی ب من وابسته میشوند ولی من دوست دارم ک با هم سن و سال خودم ارتباط بگیرم ،واین رو هم میدونم ک بخاطر باورهایی هست ک دارم و افکاری ک در ناخودآگاه من هست ،استاد واقعا ب دلیل عدم لیاقت هم ممکنه ک من جذب افراد کوچکتر میشوم ممنون میشم اینو تو فایلهایتان پاسخ بدید
استاد ازتون ممنونم بابت این فایلها ک کمک زیادی ب من و ب ما جمع دوستان میکنه
من از وقتی که این دو فایل استاد رو گوش دادم به خیلی از الگوهای تکرار شونده در زندگیم برخوردم
اما این سوالی که استاد انتهای فایل پرسیدن الگو من در مورد ارتباطات این بوده که بیشتر افراد که باهاشون ارتباط بیشتر ورزانه پیدا میکنم خواه خواهر شوهرام باشن یا زن داداش باشه یا همسایه باشه اینه که قدرشناس وسواستفاده گر میشن ولطف ومهربانی رو به پای سادگی میزارن والبته دارم بهتر میشم یا ارتباطم رو کم کردم با اطرافیان که بیشتر همچین احساسی بهم میدادن یا خودم دارم بیشتر احساس با ارزش بودن وعزت نفس میکنم که همیشه ودر همه حال از خودم نزنم یا نکنه اونا ناراحت نشن خودم مهمتر نه ناراحتی اونا البته منظورم بی احترامی نیست یا بی تفاوت بودن بلکه به اندازه بودن است
ممنون استاد عزیزم که با تمام وجودم براتون احترام قائل هستم وخانم شایسته خوب ومهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستان گلم الگوی تکرارشونده در روابط عاطفی من در مجردی : اول رابطه شور و اشتیاق فراوان از طرف مقابل برای شروع روابط عاطفی بود اصرار و عشق زیاد که از طرف مقابل دریافت میکردم ولی بعد از شروع رابطه عاطفی همه چیز برعکس میشد و یه رابطه پرتنش و من که آماج بدترین رفتار و توهینها و تحقیرها می شدم و طرف مقابلم فقط میخواست رابطه تموم بشه و من به هر قیمتی میخواستم رابطه رو حفظ کنم و یه چیز دیگه که الان برام روشن شده من بخاطر بقیه میخواستم رابطه رو حفظ کنم که الان دوستام چی میگن الان همکارام چی میگن که طرف مقابل ولش کرده
و همیشه این الگو تو رابطه بعدی هم ادامه داشت تااینکه 12سال پیش کتاب بنویس تا اتفاق بیفته به دستم رسید و من تمریناشو انجام دادم و همه ویژگیهای همسری که میخواستم رو نوشتم و دقیقا 3هفته بعد با یکی از همکارام که تمام ویژگیهای که نوشته بودم رو داشت در کمال ناباوری بقیه ازدواج کردم و البته قبلش من و همسرم رابطه ای نداشتیم و همسرم یه مرد فوق العاده اس خوش اخلاق ، باادب و مهربون ،محترم خوش قیافه …. و هرچی که همه خوبان دارن البته در رابطه با بقیه و الگوی که در رابطه با من تکرار میشه میشه دقیقا همون الگوی هست که در زمان مجردی من بود البته با شدت کمتر چون شخصیتش اجازه نمیده
و البته این الگو 99درصد مواقع زمانی خودشو نشون میده بقیه هم هستن یعنی وقتی خودمون هستیم اکثرا همه چیز نرماله
یعنی بدترین رفتاری که میشه ازش انتظار داشت رو نشون میده
مثلا ما هفته پیش مهمان غریبه داشتیم و مت همش استرس داشتم که همسرم یه رفتاری نشون بده که من خجالت بکشم بقیه تو دلشون بگن ببین چه همسری داره
و سرناهار بالاخره نشون داد یهو از سرسفره کنار رفت و ینفر گفت که نمیخوری با اخم و ناراحتی گفت نه من این خورشت رو دوست ندارم و لپه اش اینجوریه و فلانش اونجوریه فکر کنید صاحبخونه این حرفارو زده و با اینکه مرغ هم سرسفره بود و من اون لحظه باید تیک میزدم که دیدی بازم کاری کرد که تو جلوی بقیه خجالت بکشی
خلاصه اینکه بعد از اینکه مهمونا رفتن من مثل آتشفشان منفجر شدم و همه ماجراهای مشابهی که تو این 11سال اتفاق افتاده بود با دعوا گفتم و اون بنده خدا هم فقط تو سکوت گوش میکرد فکر کنم خودش هم باورش نمیشد
و البته میدونم خودم باعث میشم چنین رفتاری داشته باشه
البته فکر میکنم این الگو مربوط به بچگی من هم میشه چون دقیقا یادمه مادرم هم در مورد پدرم همین نگرانیهارو جلوی خانواده اش داشت و این الگو به من منتقل شد و من همیشه نگران بودم پدرم و برادرام وقتی همبازیام میان دنبالم حرفی بزنن که من جلوشون خجالت بکشم
خلاصه اینکه من دو هفته اس دوره کشف قوانین رو خریدم و هنوز روی جلسه اول کار میکنم
مطمئنم در جلسات بعد استاد در مورد تغییر الگوها تمرین دادن
اگه بخوام در باره روابطم بگم کلا با دوستام مشکلی ندارم . فقط تنها مسئله ای که هست کلا تمام دوستام همش به فکر اینن دولت براشون کاری کنه و یه جا کار ثابت دولتی داشته باشن . هیچ کدوم
هدفی ندارند به اون صورت. و منم کاری به اونها ندارم البته .
بیشتر مسئله من در خانوادس . رفتاری که اطرافم زیاده اینه که همه می خوان برام تصمیم بگیرم و می خوان ازم کاری که خودشون فک میکنن درسته انجام بدم .
اونجوری که اونا میگن لباس بپوشم ، مدل مو بزارم ، مثل خودشون حرف بزنم ، من برم دنبال کار دولتی و کلی چیز دیگه که خیلی ناراحتم میکنه.
درباره این موضوع هم بنظرم باید با اونا بحث نکنم تا کمکم از مدارش خارج بشم و مسیر خودمو برم تا اونا خودشون بفهمن که من هم برا زندگی خودم تصمیم میگیرم . و بنظرم اگه من برا خودم تصمیم نگیرم بقیه برام تصمیم میگیرن . من دنبال اهدافم میرم و خیلی راحت اون ها هم میپذیرن . من فقط باید مسیر خودمو برم .
امروز وقت گذاشتم بااینکه این فایل گوش داده بودم و تمرینشو انجام داده بودم توی دفترم ولی امروز خواستم کامنتشو بنویسم تا دوستان هم استفاده کنن و راحتتر بتونن الگو های تکراریشونو پیدا کنن شاید شبیه الگو های من باشن
سوال استاد از ما این بود ک چه نوع افرادی رو در ارتباطات مون جذب میکنیم
اغلب آدمای اطراف من چه خونواده همسرم و چه خانواده خودم ذهن فقیری دارن از نظر مالی ضعیفن ،زندگی کامل معمولی روی فقر دارن ،سخت خرج میکنن به پول اندکی ک دارن چسبیدن ک کم نشه قرض نمیدن و در کل پولشون در جریان نیست ،درمورد خرید کردن همیشه دنبال تخفیف و ارزون گرفتن هستن حتی اگر کیفیت خوبی نداشته باشه،بلد نیستم سرمایه گذاری کنن و پولشونو زیاد کنن ،وسایل و لباسهای ارزون و بی کیفیت میخرن برای ویرایش مفت و ارزون ذوق میکنن پول درآوردن بنظرشون کار سختیه ،اینکه زندگی عالی و با کیفیت و با امکانات عالی داشته باشن دور از ذهن و زبانشون هست .خودشونو بدشانس میدونن اکثرا رشد و پیشرفت مالی ندارن و پول لازمن،همیشه چه زن هاشون و چ مردهاشون درگیری مالی وپولی دارن،8شون گرو 9شونه، اگر هم ریسک کنن از روی طمع بخوان پولشونو زیاد کنن از راه غلط سرمایه شونو از دست میدم.
این ها ویژگی های غالب اطرافیان من هست البته خودم هم اینجوریم حالا ویژگی های خودمو میگم و بعد باور غلطی ک دارم باز میکنم.من خودم فکر میکنم پول سخت به دستم میرسه باید همیشه حساب کتاب کنم ،برای لباس ارزون و تخفیف خورده ذوق میکنم برام داشتن چیزی ارزون مهمه و ن کیفیتش.اکثرا بدهی دارم و میترسم ک نتونم پرداخت کنم و به سختی و عذاب پرداخت میکنم ،ب اینکه خدا منو نمیبیه و من توی این دنیا رها شدم .به ثروت و فراوانی دنیا ایمان ندارم
اما الان ک با این استاد آشنا شدم دارم روی باورهام کار میکنم و فهمیدم ک زندگی الآنم نتیجه باورهای کهنه و زنگ زده ذهنمه و میتونم رنگش کنم با رنگ سفید باور های درست و حسابی.عشق خدا به خودم رو هر لحظه احساس میکنم روی عزت نفسم هرروز کار میکنم و روی باور هام در مورد ثروت هرروز مینویسم با خودم حرف میزنم و خودمو قانع کنم که لیاقت زندگی بهتری رو دارم و ارزش سرمایه گذاری روی خودم و توانای هامو دارم.
الان دارم روی باور فراوانی جهان هستی و بخشندگی خدا کار میکنم و مینویسم بار ها ک خدا از خود من بیشتر میخواد ک من ثروتمند بشم و خوشحال و خوشبخت.سعی میکنم آگاهانه کنترل کنم خودمو که دنبال چیزهای با کیفیت باشم دنبال تخفیف و ارزانی و نسیه نباشم ،بهای موفقیتمو بپردازم برای خودم زمان بذارم و با کنترل ذهنم و تغییر باور هام زندگیمو بسازم، سخت خرج کردن بذارم کنار ،سعی کنم همون جوری زندگی کنم فکر کنم و خرج کنم و رفتار کنم، ک در آینده میخوام با اون درآمد با اون ثروت و فراوانی در اون شرایط خوب رفتار کنم ،انگار همین الان ثزوتمندم حسابم پر از پوله بدهی ندارم و هر چیزی رو بخوام میتونم داشته باشمش.سعی کردم با آدمای با ذهن فقیر فاصله بگیرم و بهشون توجه نکنم ،و تا جایی ک امکانش هست درست رفتار کنم مثل کسی ک ثروتمنده.در کنار این ها روی رابطه م با خدا دارم کار میکنم هرروز از خودش هدایت میخوام ،همه چی. ها رو از خودش میخوام و نه بنده هاش ،سعی میکنم توکلم تماما به خدا باشه خواسته هامو از خودش میخوام و میدونم ک خدا من حمایت و محافظت میکنه خدا و جهان هستی منو به سمت خواسته هام کمک میکنن و خدا عاشق منه و خودش خواسته و آرزو ها رو در دلم قرار داده پس خودش ایده ها و فرصت ها و ابزار رسیدن بهش رو هم بهم میده .
خدارو هرروز شاکرم و سپاسگزارم که منو هدایت میکنه و هر لحظه کمکم میکنه .خدارو شکر خداروشکر خداروشکر خداروشکر
برای همه دوستان آرزوی سلامتی و خوشبختی وثروت دارم
یه شتباهی که من انجام دادم تودوره کشف قوانین این بود که من خیلی گیردادم به ترمز هام همون نقاط ضعفم که ای وای حالا من این همه ضعف وچی کار کنم و باعث شد به شدت از لحاظ روحی ضعیف بشم بهجای اینکه یه دوره بهم احساس خوبی بده خودم با دست خودم مسیر و اشتباه رفتم
الان دیگه این کار و نمیکنم این فایل نشانه روزانه ام بود.میدونم خیلی ایراد دارم ولی فقط بهش اشارره میکنم
وجه مشترک تماااااام ارتباطات منچه دوستای دخترم چه مردها همکار و غیره اینکه بعد از یه مدت انقدر ایرادای بد شخصیتی داشتن که به شدت منزجر میشدم ازشون و فقط میخواستم از دستشون فرار کنم وخیلی بدم میومد ازشون.یعنی وقتی میدیدم یه سری ویژگی های نادلخواه رو تحمل میکردم.حدومرزی نداشتم.
دلیلش این بود که من خیلی حمایتگر بودم فکرمیکردم من باید معرفت داشته باشم همیشه باشم برای رفیقام حال بدم بهشون
اصلا دوستی یعنی همین دیگه توتمام شرایط کنار هم باشین.بعد الان فکرمیکنمچرا روابطی نباشه که انقدر همه جیز عالی باشه که اصلا مشکلی نباشه که من بخوام حل کنم یا اونا بخوان حل کنن چرا از اول همه چیز خوب نباشه یعنی تو ذهنم این بود که بلاخره این چیزا هم هست دیگه تودوستیا باید تحمل کنی باشی پیششون.
حالا الان یه چند وقتی هست که از حمایتگری اومدم بیرون خودخواه تر شدم.دلسوزی واقعا خیلی خیلی کم دارم بهدیگران.
و همش دارم برای خودم عبارات تاکیدی درست میکنم و میگم که من لایق روابط عالی در همه زمینه ها هستم
من جذب میکنم افراد عالی شاد قوی مستقل ثروتمند و لیاقتمند رو.
از ان جا که قانون احساس خوب برابر با اتفاقات خوب است هر توجهی باعث می شود که احساس ما در گیر شود و اگر طبق قانون به نکات مثبت توجه کنیم می توانیم از زندگی لذت ببریم و با خود در صلح بیشتری باشیم. من شخصا بسیار سعی می کنم که با خود در صلح باشم و این مسیله برای من بسیار مهم است. تا جهار روز پیش برنامه لذت بردن از زندگی طبق قوانینی که از استاد می شنیدم و سعی می کردم به ان عمل کنم و طبق برنامه ریزی پیش می رفتم تا این که مهمان ناخوانده ای به منزل ما امد با این که بسیار بسیار رابطه نزدیکی با این شخص داریم ولی از انجا که برای من مسیولیت زیادی بود هم پذیرایی و خوش گذشتن به ایشان را وظیفه خود می دانستم به همین جهت تمامی وقت من بر سر این مسیله و عملی نشدن هیچ یک از برنامه های اموزشیم بود و متاسفانه اجباری که در دیدن فیلم و سریال برای من پیش امد و در گیر شدن با انها بسیار سخت و دشوار شد این چند روز تمامی کنترل خودم را از دست دادم و متاسفانه فهمیدم که من چقدر هنوز در گیر همان انسانهایی هستم که نیاز به توجه و محبت و حمایت دارند که من مبنای انتخاب دوستانم قبل از دانستن این قوانین را نا دانسته قرار می دادم و من در طی این یکسال و خرده ای تصور می کردم که تغییر کرده ام ولی فقط در طی چهار روز فهمیدم که من هنوز همان باورهای اشتباه و همان روابط قبل خود را دارم به دلیل این که نتوانستم برنامه روزانه ای را که در قبل داشتم لااقل در لحظاتی که امکان داشت را اجرا کنم و بتوانم ارامش درستی را برای خودم ایجاد کنم. دانستم که شاید چند ماهی تمام زمان خودم را به یادگیری اموزه های استاد کرده بودم ولی در این چهار روز به نقطه صفر برگشتم و حتی به قدری این توجه به نکات ناجالب و شنیدن مسایلی که ماه ها بود از یاد برده بودم ذهن مرا در گیر کرد که روز اخری که مهمان ما رفت من نتوانستم با روی باز با او صحبت و یا خداحافظی کنم به قدری با خودم در گیر شده بودم که مشرکی به تمام معنا برازنده من بود و دانستم که من روابطی بر اساس حمایت و کمک و بحث کردن را خصلیتهایی که در تمام دوستانم برای انتخاب دارم را هنوز دارم و نمی توانم به درستی از پس درست مدیریت کردن و طی تکامل به مسیر درستی برایم و هنوز بسیار جاهل هستم هنوز احساسات من بر منطقم برتری دارد هنوز نمی توانم با خودم در صلح باشم و اگر قرار باشد با امدن عزیزی که دوستش داری و خودت نتوانی قوانینی را که اموخته بودی به کار ببری و در لحظات حساس درست فوانین را مورد استفاده قرار دهی باز هم در روابط دچار مشکلاتی خواهی شد که به تو ثابت می کند که هنوز نه تنها تکامل خودت را طی نکرده ای نه تنها جاهل هستی بلکه مشرک هم هستی کسی که می بیند الگوهای تکرار شوندهایی که در زندگیش بدون تغییر بزرگی هنوز اتفاق می افتد و هنوز در گیر همان دخالتها و بحث کردنها است برای خوش ایند هر کسی به جز خودت و اثار سوء ان را هم می دانی به یکباره همه چیز تو را به هم میریزد.
در واقع این مهمان نا خوانده فرستاده ای از طرف خداوند بود که به من اشکالات در روابطم و عمل نکردن به قوانین و از یاد بردن خودت که به مهمان خوش بگذرد و از تمام وجودت مایه بگذاری تو را به کجا خواهد کشاند را نشان داد.
تمامی دوستان و حتی عزیزانی که از خانواده ام هستند و من بر مبنای حمایت و بحث و محبت و حل مشکلات و یا کمک برای انجام کارها دارای باور کمبود و نسبت دادن موفقیت به عوامل بیرونی مثل تحصیلات سن جنسیت …..هستند همچنین دارای احساس حقارت که دیگران به انها برتری داشته و انها می توانند ولی من نمی توانم. تمام این افراد روحیه کارمندی و بدون ریسک دارند و ریتم زندگی انها تکراری و رو به پایین است اما مهربان و دلسوز هستند و اگر بتوانند کمکی و یا کاری انجام دهند حتما دریغ نخواهند کرد
تمامی کسانی که با انها رابطه دارم نه تنها مقصر نیستند بلکه راه درست را به من نشان می دهند و باید بدانم که فقط و فقط خودم تمام زندگیم را در دست دارم و هیچ کس دیگری به غیر از خداوند قدرتی در زندگی من ندارد.امیدوارم که بدانم چگونه باید از اموزه های استاد به درستی در زندگیم استفاده کنم مشرک و جاهل نباشم و باید بدانم که نشانه هایی که خداوند در این چند روز برای من به شکل مهمان ناخوانده فرستاد تا باورها و ترمزها و اشتباهاتم را بدانم از او سپاسگذاری کنم و از این که هنوز با خودم در جنگم و باید اساسا بر گردم و تمامی قوانین را مو به مو عمل کنم خوشحالم و این بار با دیدی اگاهانه تر.
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در جمع این خانواده دوست داشتنی
استاد عزیز از اینکه اینقدر دست و دلبازانه این آگاهی ها رو انتشار میدین واقعا متشکرم انشالله که خداوند براتون جبران بکنند
استاد من یک الگوی تکرار شونده بسیار واضحی دارم که از سالها قبل با من بوده و تو این چند روز اخیر کاملا متوجه اون شدم و آن هم اینه که من هرسال یه ضرر مالی بزرگ میکنم و هر سال هم به شکل متفاوتی هست که اکثرا در قالب راه اندازی کسب و کار جدید و یا در قالب سرمایه گذاری جدید هست و تقریبا تمامی افرادی که در این راستا باهاشون برخورد کردم با وجود اینکه آدمهای خیلی خوبی هم بودند ولی در شرایطی بودند که احتیاج به کمک داشتند و من هم از پول و زمانم مایه میگذاشتم و تا میتونستم به آنها کمک میکردم و با این امید که سرمایه گذاری هم میکنم و این افراد هم بعدا برای من جبران میکنند، با آنها هم شریک میشدم ولی به صورتهای مختلف کارهاشون به نتیجه منفی مالی برای من ختم میشد و جالبی این داستان هم اینه که هر چقدر بیشتر احساس میکردم که میتوانم به آنها کمک بکنم ضربه های بزرگتری می خوردم و چون به تازگی یک اتفاق مشابه دیگر هم برام افتاده بود و این فایل رو قبلا هم دیده بودم و یک لحظه جرقه ای توی ذهنم روشن شد که این ضرر ها مربوط به همان الگوهای تکرار شونده است و این کمی من رو به فکر فرو برد و امروز که به صورت کاملا هدایتی هم خداوند دوباره من رو به این فایل فوقالعاده و بی نظیر هدایت کرد و بسیار مطمئن شدم که باید حتما راه حلی برای این الگو پیدا کنم
انشالله که به راه حل مناسب و درستی هدایت شوم و از شما و دوستان عزیز هم خواهشمندم با نظرات و پیشنهادهای بی نظیرتان در مسیر این هدایت من را راهنمایی بفرمایید
سلام به نظر من همانطور که خودتون فرمودید به دیگران کمک میکردید که آنها هم یه روز به شما کمک کنند در حالی که این یه نوع شرک هست شما باید روی خدا حساب باز کنید نه کمک دیگران آنوقت بدون اینکه شما پولی به دیگران بدهید خدا خودش فرد مناسب رو برای شما میفرسته پس به قدرت خدا خودتون ایمان داشته باشید وبا توکل به خداوند وطی کردن تکامل مطمئن باشید که موفق خواهید شد به همین خاطر هست که استاد میفرمایند در هیچ کاری نه شریک داشته باشید ونه از کسی پول قرض کنید ویا بدهکار کسی شوید شما با قرض دادن پول خود به دیگران وشروع یه سرمایهگذاری در حقیقت این احساس را دارید که به تنهائی از پس کار بر نمیایید در حالی که خداوند میتواند بهترین شریک شما باشد
دوست عزیز من سلام شما کاملا درست میفرمایید و متاسفانه این تفکر و این باور به صورت نهفته در من بوده و اگر از این زاویه بهش نگاه بکنم کار من شرک آلود بوده و متاسفانه من هم ضربه هاش رو خوردم
وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم میبینم که خیلی وقتها که کارهایی رو خودم به تنهایی انجام دادم بسیار آرامش بیشتری داشتم و نتیجه بهتری گرفتم تا کارهایی که با کسی یا کسانی شریک بودم
انشالله که خدای مهربان راه درست رو به همه ما نشون بده
الگوی تکرارشونده: شغل عالی رو نمی تونم جذب کنم.(درصورتی که بعضیا به کارهای فوق العاده با بهترین شرایط جذب میشن.با اینکه یک تجربه خاص و عالی ندارن.ولی از همون اول جاهای عالی جذب میشن با حقوق بالا.)
طوفان فکری:
1.به عوامل بیرونی ربط دادن(مهارت،سابقه و….)
2.عدم نبود موقعیت شغلی عالی (کمبود فراوانی)
3.لایق ندیدن خودم
4.خودم رو کم دیدن و خودم رو دست کم گرفتم.
حالا باید چیکار کنم:
نتیجه طوفان فکری ↩ باید کوچکترین موفقیت هام رو ببینم و بنویسم و باصدای بلند بخونم.
به نام خدای مهربان
سلام ب استاد دلها و مریم جان
چ الگوی تکرار شونده ای در روابط من هست
استاد در مورد روابط دوستی،چ جنس موافق و چ جنس مخالف بیشتر اوقات افرادی سر راهم قرار میگیرند ک از لحاظ سنی از من کو چکتر هستن
و حتی اصرار دارند ک چ اشکالی داره ،سن ک مهم نیست ،
حتی در مورد خواستگار هایی ک برایم می آیند و یا معرفی میکنن 60 در صد چند سال از من کوچکتر هستن اما گاهی فکر میکنم ک افرادی ک هم سن یا چند سال بزرگتر از من ،کم هستن یا ب دلیل جسه کوچکم جذب این افراد نمیشوم و افراد کوچکتر بیشتر دوست دارن با من رابطه برقرار کنن
از لحاظ ارتباطی خیلی ب من وابسته میشوند ولی من دوست دارم ک با هم سن و سال خودم ارتباط بگیرم ،واین رو هم میدونم ک بخاطر باورهایی هست ک دارم و افکاری ک در ناخودآگاه من هست ،استاد واقعا ب دلیل عدم لیاقت هم ممکنه ک من جذب افراد کوچکتر میشوم ممنون میشم اینو تو فایلهایتان پاسخ بدید
استاد ازتون ممنونم بابت این فایلها ک کمک زیادی ب من و ب ما جمع دوستان میکنه
خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان
من از وقتی که این دو فایل استاد رو گوش دادم به خیلی از الگوهای تکرار شونده در زندگیم برخوردم
اما این سوالی که استاد انتهای فایل پرسیدن الگو من در مورد ارتباطات این بوده که بیشتر افراد که باهاشون ارتباط بیشتر ورزانه پیدا میکنم خواه خواهر شوهرام باشن یا زن داداش باشه یا همسایه باشه اینه که قدرشناس وسواستفاده گر میشن ولطف ومهربانی رو به پای سادگی میزارن والبته دارم بهتر میشم یا ارتباطم رو کم کردم با اطرافیان که بیشتر همچین احساسی بهم میدادن یا خودم دارم بیشتر احساس با ارزش بودن وعزت نفس میکنم که همیشه ودر همه حال از خودم نزنم یا نکنه اونا ناراحت نشن خودم مهمتر نه ناراحتی اونا البته منظورم بی احترامی نیست یا بی تفاوت بودن بلکه به اندازه بودن است
ممنون استاد عزیزم که با تمام وجودم براتون احترام قائل هستم وخانم شایسته خوب ومهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستان گلم الگوی تکرارشونده در روابط عاطفی من در مجردی : اول رابطه شور و اشتیاق فراوان از طرف مقابل برای شروع روابط عاطفی بود اصرار و عشق زیاد که از طرف مقابل دریافت میکردم ولی بعد از شروع رابطه عاطفی همه چیز برعکس میشد و یه رابطه پرتنش و من که آماج بدترین رفتار و توهینها و تحقیرها می شدم و طرف مقابلم فقط میخواست رابطه تموم بشه و من به هر قیمتی میخواستم رابطه رو حفظ کنم و یه چیز دیگه که الان برام روشن شده من بخاطر بقیه میخواستم رابطه رو حفظ کنم که الان دوستام چی میگن الان همکارام چی میگن که طرف مقابل ولش کرده
و همیشه این الگو تو رابطه بعدی هم ادامه داشت تااینکه 12سال پیش کتاب بنویس تا اتفاق بیفته به دستم رسید و من تمریناشو انجام دادم و همه ویژگیهای همسری که میخواستم رو نوشتم و دقیقا 3هفته بعد با یکی از همکارام که تمام ویژگیهای که نوشته بودم رو داشت در کمال ناباوری بقیه ازدواج کردم و البته قبلش من و همسرم رابطه ای نداشتیم و همسرم یه مرد فوق العاده اس خوش اخلاق ، باادب و مهربون ،محترم خوش قیافه …. و هرچی که همه خوبان دارن البته در رابطه با بقیه و الگوی که در رابطه با من تکرار میشه میشه دقیقا همون الگوی هست که در زمان مجردی من بود البته با شدت کمتر چون شخصیتش اجازه نمیده
و البته این الگو 99درصد مواقع زمانی خودشو نشون میده بقیه هم هستن یعنی وقتی خودمون هستیم اکثرا همه چیز نرماله
یعنی بدترین رفتاری که میشه ازش انتظار داشت رو نشون میده
مثلا ما هفته پیش مهمان غریبه داشتیم و مت همش استرس داشتم که همسرم یه رفتاری نشون بده که من خجالت بکشم بقیه تو دلشون بگن ببین چه همسری داره
و سرناهار بالاخره نشون داد یهو از سرسفره کنار رفت و ینفر گفت که نمیخوری با اخم و ناراحتی گفت نه من این خورشت رو دوست ندارم و لپه اش اینجوریه و فلانش اونجوریه فکر کنید صاحبخونه این حرفارو زده و با اینکه مرغ هم سرسفره بود و من اون لحظه باید تیک میزدم که دیدی بازم کاری کرد که تو جلوی بقیه خجالت بکشی
خلاصه اینکه بعد از اینکه مهمونا رفتن من مثل آتشفشان منفجر شدم و همه ماجراهای مشابهی که تو این 11سال اتفاق افتاده بود با دعوا گفتم و اون بنده خدا هم فقط تو سکوت گوش میکرد فکر کنم خودش هم باورش نمیشد
و البته میدونم خودم باعث میشم چنین رفتاری داشته باشه
البته فکر میکنم این الگو مربوط به بچگی من هم میشه چون دقیقا یادمه مادرم هم در مورد پدرم همین نگرانیهارو جلوی خانواده اش داشت و این الگو به من منتقل شد و من همیشه نگران بودم پدرم و برادرام وقتی همبازیام میان دنبالم حرفی بزنن که من جلوشون خجالت بکشم
خلاصه اینکه من دو هفته اس دوره کشف قوانین رو خریدم و هنوز روی جلسه اول کار میکنم
مطمئنم در جلسات بعد استاد در مورد تغییر الگوها تمرین دادن
دوستتون دارم موفق باشید
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)
اگه بخوام در باره روابطم بگم کلا با دوستام مشکلی ندارم . فقط تنها مسئله ای که هست کلا تمام دوستام همش به فکر اینن دولت براشون کاری کنه و یه جا کار ثابت دولتی داشته باشن . هیچ کدوم
هدفی ندارند به اون صورت. و منم کاری به اونها ندارم البته .
بیشتر مسئله من در خانوادس . رفتاری که اطرافم زیاده اینه که همه می خوان برام تصمیم بگیرم و می خوان ازم کاری که خودشون فک میکنن درسته انجام بدم .
اونجوری که اونا میگن لباس بپوشم ، مدل مو بزارم ، مثل خودشون حرف بزنم ، من برم دنبال کار دولتی و کلی چیز دیگه که خیلی ناراحتم میکنه.
درباره این موضوع هم بنظرم باید با اونا بحث نکنم تا کمکم از مدارش خارج بشم و مسیر خودمو برم تا اونا خودشون بفهمن که من هم برا زندگی خودم تصمیم میگیرم . و بنظرم اگه من برا خودم تصمیم نگیرم بقیه برام تصمیم میگیرن . من دنبال اهدافم میرم و خیلی راحت اون ها هم میپذیرن . من فقط باید مسیر خودمو برم .
در پناه الله باشید دوستان (◍•ᴗ•◍)
سلام خدمت استاد عزیز
امروز وقت گذاشتم بااینکه این فایل گوش داده بودم و تمرینشو انجام داده بودم توی دفترم ولی امروز خواستم کامنتشو بنویسم تا دوستان هم استفاده کنن و راحتتر بتونن الگو های تکراریشونو پیدا کنن شاید شبیه الگو های من باشن
سوال استاد از ما این بود ک چه نوع افرادی رو در ارتباطات مون جذب میکنیم
اغلب آدمای اطراف من چه خونواده همسرم و چه خانواده خودم ذهن فقیری دارن از نظر مالی ضعیفن ،زندگی کامل معمولی روی فقر دارن ،سخت خرج میکنن به پول اندکی ک دارن چسبیدن ک کم نشه قرض نمیدن و در کل پولشون در جریان نیست ،درمورد خرید کردن همیشه دنبال تخفیف و ارزون گرفتن هستن حتی اگر کیفیت خوبی نداشته باشه،بلد نیستم سرمایه گذاری کنن و پولشونو زیاد کنن ،وسایل و لباسهای ارزون و بی کیفیت میخرن برای ویرایش مفت و ارزون ذوق میکنن پول درآوردن بنظرشون کار سختیه ،اینکه زندگی عالی و با کیفیت و با امکانات عالی داشته باشن دور از ذهن و زبانشون هست .خودشونو بدشانس میدونن اکثرا رشد و پیشرفت مالی ندارن و پول لازمن،همیشه چه زن هاشون و چ مردهاشون درگیری مالی وپولی دارن،8شون گرو 9شونه، اگر هم ریسک کنن از روی طمع بخوان پولشونو زیاد کنن از راه غلط سرمایه شونو از دست میدم.
این ها ویژگی های غالب اطرافیان من هست البته خودم هم اینجوریم حالا ویژگی های خودمو میگم و بعد باور غلطی ک دارم باز میکنم.من خودم فکر میکنم پول سخت به دستم میرسه باید همیشه حساب کتاب کنم ،برای لباس ارزون و تخفیف خورده ذوق میکنم برام داشتن چیزی ارزون مهمه و ن کیفیتش.اکثرا بدهی دارم و میترسم ک نتونم پرداخت کنم و به سختی و عذاب پرداخت میکنم ،ب اینکه خدا منو نمیبیه و من توی این دنیا رها شدم .به ثروت و فراوانی دنیا ایمان ندارم
اما الان ک با این استاد آشنا شدم دارم روی باورهام کار میکنم و فهمیدم ک زندگی الآنم نتیجه باورهای کهنه و زنگ زده ذهنمه و میتونم رنگش کنم با رنگ سفید باور های درست و حسابی.عشق خدا به خودم رو هر لحظه احساس میکنم روی عزت نفسم هرروز کار میکنم و روی باور هام در مورد ثروت هرروز مینویسم با خودم حرف میزنم و خودمو قانع کنم که لیاقت زندگی بهتری رو دارم و ارزش سرمایه گذاری روی خودم و توانای هامو دارم.
الان دارم روی باور فراوانی جهان هستی و بخشندگی خدا کار میکنم و مینویسم بار ها ک خدا از خود من بیشتر میخواد ک من ثروتمند بشم و خوشحال و خوشبخت.سعی میکنم آگاهانه کنترل کنم خودمو که دنبال چیزهای با کیفیت باشم دنبال تخفیف و ارزانی و نسیه نباشم ،بهای موفقیتمو بپردازم برای خودم زمان بذارم و با کنترل ذهنم و تغییر باور هام زندگیمو بسازم، سخت خرج کردن بذارم کنار ،سعی کنم همون جوری زندگی کنم فکر کنم و خرج کنم و رفتار کنم، ک در آینده میخوام با اون درآمد با اون ثروت و فراوانی در اون شرایط خوب رفتار کنم ،انگار همین الان ثزوتمندم حسابم پر از پوله بدهی ندارم و هر چیزی رو بخوام میتونم داشته باشمش.سعی کردم با آدمای با ذهن فقیر فاصله بگیرم و بهشون توجه نکنم ،و تا جایی ک امکانش هست درست رفتار کنم مثل کسی ک ثروتمنده.در کنار این ها روی رابطه م با خدا دارم کار میکنم هرروز از خودش هدایت میخوام ،همه چی. ها رو از خودش میخوام و نه بنده هاش ،سعی میکنم توکلم تماما به خدا باشه خواسته هامو از خودش میخوام و میدونم ک خدا من حمایت و محافظت میکنه خدا و جهان هستی منو به سمت خواسته هام کمک میکنن و خدا عاشق منه و خودش خواسته و آرزو ها رو در دلم قرار داده پس خودش ایده ها و فرصت ها و ابزار رسیدن بهش رو هم بهم میده .
خدارو هرروز شاکرم و سپاسگزارم که منو هدایت میکنه و هر لحظه کمکم میکنه .خدارو شکر خداروشکر خداروشکر خداروشکر
برای همه دوستان آرزوی سلامتی و خوشبختی وثروت دارم
یه شتباهی که من انجام دادم تودوره کشف قوانین این بود که من خیلی گیردادم به ترمز هام همون نقاط ضعفم که ای وای حالا من این همه ضعف وچی کار کنم و باعث شد به شدت از لحاظ روحی ضعیف بشم بهجای اینکه یه دوره بهم احساس خوبی بده خودم با دست خودم مسیر و اشتباه رفتم
الان دیگه این کار و نمیکنم این فایل نشانه روزانه ام بود.میدونم خیلی ایراد دارم ولی فقط بهش اشارره میکنم
وجه مشترک تماااااام ارتباطات منچه دوستای دخترم چه مردها همکار و غیره اینکه بعد از یه مدت انقدر ایرادای بد شخصیتی داشتن که به شدت منزجر میشدم ازشون و فقط میخواستم از دستشون فرار کنم وخیلی بدم میومد ازشون.یعنی وقتی میدیدم یه سری ویژگی های نادلخواه رو تحمل میکردم.حدومرزی نداشتم.
دلیلش این بود که من خیلی حمایتگر بودم فکرمیکردم من باید معرفت داشته باشم همیشه باشم برای رفیقام حال بدم بهشون
اصلا دوستی یعنی همین دیگه توتمام شرایط کنار هم باشین.بعد الان فکرمیکنمچرا روابطی نباشه که انقدر همه جیز عالی باشه که اصلا مشکلی نباشه که من بخوام حل کنم یا اونا بخوان حل کنن چرا از اول همه چیز خوب نباشه یعنی تو ذهنم این بود که بلاخره این چیزا هم هست دیگه تودوستیا باید تحمل کنی باشی پیششون.
حالا الان یه چند وقتی هست که از حمایتگری اومدم بیرون خودخواه تر شدم.دلسوزی واقعا خیلی خیلی کم دارم بهدیگران.
و همش دارم برای خودم عبارات تاکیدی درست میکنم و میگم که من لایق روابط عالی در همه زمینه ها هستم
من جذب میکنم افراد عالی شاد قوی مستقل ثروتمند و لیاقتمند رو.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
از ان جا که قانون احساس خوب برابر با اتفاقات خوب است هر توجهی باعث می شود که احساس ما در گیر شود و اگر طبق قانون به نکات مثبت توجه کنیم می توانیم از زندگی لذت ببریم و با خود در صلح بیشتری باشیم. من شخصا بسیار سعی می کنم که با خود در صلح باشم و این مسیله برای من بسیار مهم است. تا جهار روز پیش برنامه لذت بردن از زندگی طبق قوانینی که از استاد می شنیدم و سعی می کردم به ان عمل کنم و طبق برنامه ریزی پیش می رفتم تا این که مهمان ناخوانده ای به منزل ما امد با این که بسیار بسیار رابطه نزدیکی با این شخص داریم ولی از انجا که برای من مسیولیت زیادی بود هم پذیرایی و خوش گذشتن به ایشان را وظیفه خود می دانستم به همین جهت تمامی وقت من بر سر این مسیله و عملی نشدن هیچ یک از برنامه های اموزشیم بود و متاسفانه اجباری که در دیدن فیلم و سریال برای من پیش امد و در گیر شدن با انها بسیار سخت و دشوار شد این چند روز تمامی کنترل خودم را از دست دادم و متاسفانه فهمیدم که من چقدر هنوز در گیر همان انسانهایی هستم که نیاز به توجه و محبت و حمایت دارند که من مبنای انتخاب دوستانم قبل از دانستن این قوانین را نا دانسته قرار می دادم و من در طی این یکسال و خرده ای تصور می کردم که تغییر کرده ام ولی فقط در طی چهار روز فهمیدم که من هنوز همان باورهای اشتباه و همان روابط قبل خود را دارم به دلیل این که نتوانستم برنامه روزانه ای را که در قبل داشتم لااقل در لحظاتی که امکان داشت را اجرا کنم و بتوانم ارامش درستی را برای خودم ایجاد کنم. دانستم که شاید چند ماهی تمام زمان خودم را به یادگیری اموزه های استاد کرده بودم ولی در این چهار روز به نقطه صفر برگشتم و حتی به قدری این توجه به نکات ناجالب و شنیدن مسایلی که ماه ها بود از یاد برده بودم ذهن مرا در گیر کرد که روز اخری که مهمان ما رفت من نتوانستم با روی باز با او صحبت و یا خداحافظی کنم به قدری با خودم در گیر شده بودم که مشرکی به تمام معنا برازنده من بود و دانستم که من روابطی بر اساس حمایت و کمک و بحث کردن را خصلیتهایی که در تمام دوستانم برای انتخاب دارم را هنوز دارم و نمی توانم به درستی از پس درست مدیریت کردن و طی تکامل به مسیر درستی برایم و هنوز بسیار جاهل هستم هنوز احساسات من بر منطقم برتری دارد هنوز نمی توانم با خودم در صلح باشم و اگر قرار باشد با امدن عزیزی که دوستش داری و خودت نتوانی قوانینی را که اموخته بودی به کار ببری و در لحظات حساس درست فوانین را مورد استفاده قرار دهی باز هم در روابط دچار مشکلاتی خواهی شد که به تو ثابت می کند که هنوز نه تنها تکامل خودت را طی نکرده ای نه تنها جاهل هستی بلکه مشرک هم هستی کسی که می بیند الگوهای تکرار شوندهایی که در زندگیش بدون تغییر بزرگی هنوز اتفاق می افتد و هنوز در گیر همان دخالتها و بحث کردنها است برای خوش ایند هر کسی به جز خودت و اثار سوء ان را هم می دانی به یکباره همه چیز تو را به هم میریزد.
در واقع این مهمان نا خوانده فرستاده ای از طرف خداوند بود که به من اشکالات در روابطم و عمل نکردن به قوانین و از یاد بردن خودت که به مهمان خوش بگذرد و از تمام وجودت مایه بگذاری تو را به کجا خواهد کشاند را نشان داد.
تمامی دوستان و حتی عزیزانی که از خانواده ام هستند و من بر مبنای حمایت و بحث و محبت و حل مشکلات و یا کمک برای انجام کارها دارای باور کمبود و نسبت دادن موفقیت به عوامل بیرونی مثل تحصیلات سن جنسیت …..هستند همچنین دارای احساس حقارت که دیگران به انها برتری داشته و انها می توانند ولی من نمی توانم. تمام این افراد روحیه کارمندی و بدون ریسک دارند و ریتم زندگی انها تکراری و رو به پایین است اما مهربان و دلسوز هستند و اگر بتوانند کمکی و یا کاری انجام دهند حتما دریغ نخواهند کرد
تمامی کسانی که با انها رابطه دارم نه تنها مقصر نیستند بلکه راه درست را به من نشان می دهند و باید بدانم که فقط و فقط خودم تمام زندگیم را در دست دارم و هیچ کس دیگری به غیر از خداوند قدرتی در زندگی من ندارد.امیدوارم که بدانم چگونه باید از اموزه های استاد به درستی در زندگیم استفاده کنم مشرک و جاهل نباشم و باید بدانم که نشانه هایی که خداوند در این چند روز برای من به شکل مهمان ناخوانده فرستاد تا باورها و ترمزها و اشتباهاتم را بدانم از او سپاسگذاری کنم و از این که هنوز با خودم در جنگم و باید اساسا بر گردم و تمامی قوانین را مو به مو عمل کنم خوشحالم و این بار با دیدی اگاهانه تر.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر در جمع این خانواده دوست داشتنی
استاد عزیز از اینکه اینقدر دست و دلبازانه این آگاهی ها رو انتشار میدین واقعا متشکرم انشالله که خداوند براتون جبران بکنند
استاد من یک الگوی تکرار شونده بسیار واضحی دارم که از سالها قبل با من بوده و تو این چند روز اخیر کاملا متوجه اون شدم و آن هم اینه که من هرسال یه ضرر مالی بزرگ میکنم و هر سال هم به شکل متفاوتی هست که اکثرا در قالب راه اندازی کسب و کار جدید و یا در قالب سرمایه گذاری جدید هست و تقریبا تمامی افرادی که در این راستا باهاشون برخورد کردم با وجود اینکه آدمهای خیلی خوبی هم بودند ولی در شرایطی بودند که احتیاج به کمک داشتند و من هم از پول و زمانم مایه میگذاشتم و تا میتونستم به آنها کمک میکردم و با این امید که سرمایه گذاری هم میکنم و این افراد هم بعدا برای من جبران میکنند، با آنها هم شریک میشدم ولی به صورتهای مختلف کارهاشون به نتیجه منفی مالی برای من ختم میشد و جالبی این داستان هم اینه که هر چقدر بیشتر احساس میکردم که میتوانم به آنها کمک بکنم ضربه های بزرگتری می خوردم و چون به تازگی یک اتفاق مشابه دیگر هم برام افتاده بود و این فایل رو قبلا هم دیده بودم و یک لحظه جرقه ای توی ذهنم روشن شد که این ضرر ها مربوط به همان الگوهای تکرار شونده است و این کمی من رو به فکر فرو برد و امروز که به صورت کاملا هدایتی هم خداوند دوباره من رو به این فایل فوقالعاده و بی نظیر هدایت کرد و بسیار مطمئن شدم که باید حتما راه حلی برای این الگو پیدا کنم
انشالله که به راه حل مناسب و درستی هدایت شوم و از شما و دوستان عزیز هم خواهشمندم با نظرات و پیشنهادهای بی نظیرتان در مسیر این هدایت من را راهنمایی بفرمایید
سلام به نظر من همانطور که خودتون فرمودید به دیگران کمک میکردید که آنها هم یه روز به شما کمک کنند در حالی که این یه نوع شرک هست شما باید روی خدا حساب باز کنید نه کمک دیگران آنوقت بدون اینکه شما پولی به دیگران بدهید خدا خودش فرد مناسب رو برای شما میفرسته پس به قدرت خدا خودتون ایمان داشته باشید وبا توکل به خداوند وطی کردن تکامل مطمئن باشید که موفق خواهید شد به همین خاطر هست که استاد میفرمایند در هیچ کاری نه شریک داشته باشید ونه از کسی پول قرض کنید ویا بدهکار کسی شوید شما با قرض دادن پول خود به دیگران وشروع یه سرمایهگذاری در حقیقت این احساس را دارید که به تنهائی از پس کار بر نمیایید در حالی که خداوند میتواند بهترین شریک شما باشد
دوست عزیز من سلام شما کاملا درست میفرمایید و متاسفانه این تفکر و این باور به صورت نهفته در من بوده و اگر از این زاویه بهش نگاه بکنم کار من شرک آلود بوده و متاسفانه من هم ضربه هاش رو خوردم
وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم میبینم که خیلی وقتها که کارهایی رو خودم به تنهایی انجام دادم بسیار آرامش بیشتری داشتم و نتیجه بهتری گرفتم تا کارهایی که با کسی یا کسانی شریک بودم
انشالله که خدای مهربان راه درست رو به همه ما نشون بده
به نام خدا
اگر بخوام چیزیم بگم بیشتر باید از خودم بگم تا بقیه
اینکه چ باور های از کودکی تا ب الان درون من کاشته شده
اینکه اگر با پسری صحبت میکنی چه مجازی چ حضوری=با رابطه عاشقانه
و این یه نقطه ضعفه ک اصلا نمیزاره من با آدم ها ارتباط داشته باشم و همش بترسم از این قضیه
حالا چرا ترس !؟؟ چون باور های بشدت مخربی نسبت ب روابط دارم مخصوصا عاطفی
فکر میکنم نمیتونم آزاد باشم
نمیتونم مستقل باشم و …
یا مثلاً تا با یکی صحبت میکنم سریعا تصورات باطل میاد تو سرم ک کنکنه طرف پیشنهاد رابطه عاطفی بده من چی بگم
یجوری میترسم انگار قدرت نه گفتن ندارم خخخ
یا مثلاً توی روابط خانوادگی
پدرم همیشه برای برادرم خرج میکنه جلو چشم من میلیونی خرج اون میکنه برای کلاساش ولی برای من ن
من چرا دروغ بگم ناراحت میشم
ولی میگم خودم میسازم من محتاج کسی نیستم خداوند به من میده
و بیشترش توی رابطه با جنس مختلفه بشدت زود وابسته میشم و میشه
و انگارهی باید باهم صحبت کنیم
سلام به همه و استاد عزیز
الگوی تکرارشونده: شغل عالی رو نمی تونم جذب کنم.(درصورتی که بعضیا به کارهای فوق العاده با بهترین شرایط جذب میشن.با اینکه یک تجربه خاص و عالی ندارن.ولی از همون اول جاهای عالی جذب میشن با حقوق بالا.)
طوفان فکری:
1.به عوامل بیرونی ربط دادن(مهارت،سابقه و….)
2.عدم نبود موقعیت شغلی عالی (کمبود فراوانی)
3.لایق ندیدن خودم
4.خودم رو کم دیدن و خودم رو دست کم گرفتم.
حالا باید چیکار کنم:
نتیجه طوفان فکری ↩ باید کوچکترین موفقیت هام رو ببینم و بنویسم و باصدای بلند بخونم.
ایاک نعبد و ایاک نستعین