اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
سوال:
چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟
در روابط دوستانه من حالا چه در محل کار چه بیرون یکی از الگوهایی که همیشه روی تکراره اینه افرادی جذب من میشن که از لحاظ مالی و روابط و کلا زندگی مشکل دارن و به نوعی میخوان من مرحم دردشون باشم با من درد دل کنن از مشکلاتشون بگن و منم این وسط باید مشکل گشا باشم براشون و بهشون راه حل بدم و باهاشون صحبت کنم و راهکار بدم و قوانین رو براشون باز کنم و یه جورایی خیلی خیلی کم پیش اومده افرادی جذب من بشن که ثروتمند باشن و موفق باشن بیشتر افرادی هستند که به هیچ جایی نرسیدن و دارن تقلا میکنن و زندگی های سختی رو دارن و همیشه مشکل مالی دارن و یا همیشه همیشه مشکلات داره براشون پیش میاد و میخوان تعریف کنن و صحبت کنن راجب مشکلاتشون و یه جورایی باعث میشه بودن باداین افراد و درگیر شدن با مشکلاتشون من رو از مسیر خودم دور کرده و من رو به مدار های پایین تر آورده.
در روابط عاطفی برای من نقطه مشترکی که همه افراد داشتن بی اعتماد به نفس بودن و ترسو بودن و دنبال حل کردن مشکلات این و اون بودن و سنگ صبور بقیه بودن و تحت کنترل شدید خانواده بودن و ارزش قائل نشدن برای خودشون و بی هدف بودن بوده و این الگو همیشه داره تکرار میشه توی روابط عاطفی من.
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده توی روابط عاطفی من اینطوره که ماه های اول همه چی خوب و عالی و بر وفق مراده و بعد چند وقت این رابطه اصلا اون عشق و صمیمیت از بین میره و یه جورایی یک فاصله بین ما میوفته که توی این مورد من حس میکنم اون فرکانسی که اول رابطه بوده تغیر کرده و در اکثر مواقع بعد از تموم شدن رابطه من متوجه شدم که من داشتم میرفتم بالا چون داشتم روی خودم کار میکردم و وارد مدارهای بالاتر میشدم اما اون فرد داشته سقوط میکرده و یه جورایی جهان این فاصله رو ایجاد کرده و یا حتی این رابطه به شکلی ساده تموم شده و من دیدم که چقدرررر به نفع من شده که این رابطه تموم شده و حس میکنم توی باورهای من یک کد مخرب هست که من افرادی رو جذب میکنم که از من ضعیف تر هستن و خیلی از مواقع شده که دیدم این تقلا کردن من برای بودن با اون شخص باعث شده من از مسیر خودم دور بشم و منم سقوط کنم.
البته این رو بگم که من قبل اینکه با قوانین آشنا بشم از نظر روابط کاملا توی در و دیوار بودم و به لطف الله مهربان از وقتی با قوانین آشنا شدم روابطم نسبت به قبل بینهایت بهتر شده طوری که من مهاجرت کردم از شهر خودم به تهران و روابط جدید رو شروع کردم با افراد موفقی ارتباط برقرار کردم اما یک سری الگوها هنوز داره تکرار میشه و به نظر خودم این الگوها از عدم احساس لیاقت درون من داره میاد و یه جورایی حس میکنم من خودم لایق این نمیدونم که با افراد موفق و ثروتمند ارتباط برقرار کنم و به همین دلیل این الگوها داره تکرار میشه.
خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که هدایتم کرد به این سایت الهی و این آگاهی ها تا بتونم اونطور که خودم دوست دارم زندگیم رو بسازم.
استاد عزیزم بینهایتت از شما و خانوم شایسته عزیز ممنون و سپاسگزارم که این آگاهی هارو با ما به اشتراک میگذارید و این فایل ها میلیاردها میلیارد دلار قیمتشونه و شما به صورت هدیه برای ما روی سایت قرار میدین که از این بابت بینهایت از شما ممنون و سپاسگزارم.
و بینهایت از شما دوستان عزیزم سپاسگزارم بابت کامنت های با ارزشی که میزارید و آگاهی ها و تجربه هاتون رو با بقیه به اشتراک میگزارید.
چه نوع افرادی در ارتباطم جذب میکنم که ویژگی های یکسانی دارند ؟
ویژگی های مثبت افرادی که با من ارتباط دارن اینه که دوست ندارن ارتباطشون با من بهمبخوره وظاهر قضیه اینه که بسیار من رو دوست دارن و براشون مهم هستم
اما ویژگیمنفی این قضیه اینه که همین انسانها به چیزهای که حدومرز من هست و با من علاقه ندارم اهمیت نمیدن یا کم اهمیت میدن و بارها وبارها به هرهر بهانه ای اون کاری یا شرایطی که من دوست ندارم رو ایجاد میکنن یعنی این الگوهست که شاید چند روز اول یا حتی میشه گفت چند ساعت اول با برخوردی که من داشتم و اعلام خواستم رعایت کنن اما یکم که میگذره روز از نو و روزی از نو
علتش از نگاه خودم :فکرمیکنم اول که اون حدومرزها واقعا حدومرز من نیست به ظاهر من دوست ندارم
و فکر میکنم احساس لیاقتم پایین هست که اطرافیانم خواسته هام رو ارزشمند نمیدونن
سوم اینکه من بخاطر همون نداشتن احساس لیاقت و اعتماد بهنفس شاید به ظاهر خواسته ها ی خودم روبیان میکنم اما درونم خواسته های بقیه رو ارجع میدونم به خواسته های خودم یا شایدم از درون احساس گناه دارم که به خودم میگم خودخواه هستم
الگوی بعدی ؛
من انسان بسیار خوش برخورد و مهربان و صادقی هستم همینطور بسیار متواضع و این قضیه رو کسانی که با من بودن هم تایید میکنن به همه احترام میزارم اما این الگو رودارم که وقتی با افرادی که حتی خیلی دوست داشتن با من صحبت کنن وارتباط بگیرن باهاشون ارتباط میگیرم بعداز مدت کوتاهی همون افرادی که دائم خودشون روبه من نزدیکمیکردن یا به قول معروف میخواستن سر صحبت با من باز کنن بعداز مدتی یه رفتارهای طلبکارانه یا نامهربانانه یا سوئ استفاده گرانه با من دارن
یا حتی دیگه اونا من و تحویل نمیگیرن همونا که دوست داشتن من تحویلشون بگیرم
به همین خاطر من یادمه هرموقع با افراد نزدیک خودم صحبت میکنم از این قضیه شاکی هستمکه تو این دوره زمونه باید خودتو بگیری وقتی با بقیه خاکیهستی و خودت هستی دیگه تحویلت نمیگیرن یا دیگه برات ارزش قائل نمیشن یا فک میکنن بدبختی و میشه ازت استفاده ببرن اصلاح معروف ساده هستی
این قضیه تو خانواده هم بسیار برام تکرار شده زمانی که ازدواج نکرده بودم
ویژگی من به این صورت هست که گفتم
اما مقابل من خواهری دارم که از خودم بزرگتره وبسیار عاشقشم و هممسیرم هست
او همیشه به من میگفت اینقدر واسه بقیه نزار ول کن
و خودش اخلاقی داشت که زیاد به بقیه رونمیداد و حاضر نبود هیچوقت از خودش واسه بقیه بزنه یا اگر عضوجدیدی به خانوادمون اضاف میشد سعی میکرد زیاد بهش نزدیکنشه به قول معروف زیاد تحویل نگیری یا دلسوزی واسه اعضای خانواده نداشت بیشتر خودش وزندگی خودش مهم بود
اما من همیشه درگیر رفع مسائل خانواده بودم و دلسوزی برای اطرافیانم و جوری با عضو های جدید خانواده بودم که به موقع دلشون نگیره و ناراحت نشه ومهم نبود من چیمیخوامگاهی از خودمم میزدم برای خانوادم و پا روی خواستم میزاشتم
حالا رفتار بقیه ی : افراد برای من و او ثابت بودن اما رفتارهای متفاوت داشتن با ما
اعضای خانوادم احترام بیشتر ومحبت بیشتری به خواهرم میزاشتن بیشتر به او توجه میکردن اگرکاری از دستشون برمیومد برای اوانجاممیدادن و اگرمسئله ای برای او ایجاد میشد بسیار ناراحت میشدن
و درمقابل همه ب اینها برای من عکس بود کامللللللل
این قضیه به اینجا ختم نشد وقتی ما هردو متاهل شدیم همین الگو برای همسرانمون هم اتفاق افتاد
انگار همسرم دوباره تکرار من بود همون رفتارهای من رو داشت چه با اطرافیان خودش وچه با خانواده من
اما طبق معمول میدیم که احترامی که خانوادم به خواهرم و همسرش میزاره واسه من و همسرم نیست
جالبه که همشون متفق القول (ازکلمه هایی که از استاد یاد گرفتم )از من و همسرم تعریف میکردن که بسیار خوش برخورد مهربان و غیره هستیم اما رفتارها چیز دیگه بود
و جالبه این قضیه برای همسرم در اطرافیانش مخصوصا دوستاش داشت تکرار میشد و من وقتی اون و رفتارهاشو میدیم خودم رودوباره از بیرون داشتم میدیم و تکرار خودم خیلی جالبه
انگار خانواده یا بقیه فقط وقتی مسئله ای داشتن و موقع نیازشون وبرای استفاده ما رومیخواستن
هیچوقت احساس نکردم کسی خودم و واقعا برای خودم دوست داشته باشه
علتش از نگاه خودم :فکر میکنم من همیشه میخواستم به خاطر کمبود احساس لیاقت از بقیه تایید بگیرم که همیشه در مورد من صحبت میکنن بگن چقدر این دختر مهربونه چقدر قلب رئوفی داره و شنیدن این صحبتها از بقیه باعثمیشد که من همیشه بخوام اون شخصیتی که بقیه از بیرون از من میبینن رونگهدارم و همیشه همون شخصیت خوب داستان باشم تا تایید بشم تا دوست داشته بشم
دلیل دیگه اینکه این نگاه اشتباه جامعه باهام بود به خاطر احساس گناههایی که همیشه مادرم بهم میداد که همیشه باید خوبی کنی حتی اگه قرارباشه از خودت بگذری چون خدا اینجوری دوست داره و این نگاه مذهبی اشتباه باعثمیشد با اینکه من از این رفتارهام ضربه های زیادی بخورم اما بخاطر اینکه فکرمیکردم خدا اینجوری از من راضیه این اهرم رنج آور توذهنم لذت بخش بشه
گروه بعدی که همیشه تکرار میشدن شخصیتهایی که نیاز به کمک مخصوصا مشاوره داشتن
من همیشه اون شخصیت قوی و آدم داستان بودم که علامه ی دهر خیلی حالیشه مخصوصا تو روابط و این بود که ساعتها مثل معلم به اونها درس میدادم و همیشه بارسنگینی از احساس های بد مشکلات بقیه روی دوشم بود ومیشدم دایه ی مهربونتراز مادر
علتش از نگاه خودم ؛میتونم برگردم دوباره به کمبود احساس لیاقت
من میخواستم با مشاوره هایی که میدم خودم رو بزرگ جلوه بدم بدرد بخور جلوه بدم بخاطر اینکه چیزی نشده بودم توزندگیمو به جاهایی که میخواستم نرسیده بودم انگار اینجوری حس باارزشی وحس اینکه من به یه دردی میخورم داشتم و وقتی بقیه ازم تعریف میکردن به به و چه چه میکردم که توچقدر خوب میدونی باید چیکار کرد این کمبود درونیم بر طرف میشد و تعریف و تمجیدها در مورد من سرپوشی بود برای ندیدن شکستهام و نداشته هام
شخصیتهای بعدی ؛ من بیشتر باکسایی ارتباط پیدا میکنم که دوست دارن رابطه های همیشگی وعمیق داشته باشن چیزی که من زیاد دوست ندارم
مثلا سر کار همکارم دوست داره به محض اینکه با هم یکم خوش وبش کردیم رفت و آمد داشته باشیم زیاد بیرون بریم زیاد بهم زنگبزنیم وصحبت کنیم و من دوست دارم رابطم باهمکارم در حد همون شرکت باشه تهش چند وقت یکبار باهم بریم کافه یه قهوه بخوریم و یه کپ کوچیک بزنیم و اون و بخیر و من و بسلامت این نباشه که هی دوباره پشت سرهم زنگ بزنه با برنامه بزاره یا تو واتساپ و غیره کلیپ بفرسته پیام بزاره و من هی مجبور باشم جواب بدم
یا مثلا دوستان مشترکی که با همسرم داریم اونها اینطورین که دوست دارن زیاد خونه ی همدیگه رفت و آمد داشته باشیم همیشع باهم بیرون بریم تفریح بریم مسافرت بریم یعنی تا تعطیلی یا مناسبتی میشه باهم باشیم
اما من رابط رو دوست دارم محدود تر باشه هر چند بار که بیرون میریم یا مسافرت یا دور همییه بارش با دوستا باشه نه هربار انگار اینجوری احساس آزادی نمیکنم حس نمیکنم میتونم واسه روزهای تعطیل خودم برنامه ی خودمداشته باشم واین حس نداشتن آزادی بهم میده جالبه که همسرمم این اخلاق و داره
اما به لطف این مسیر جدیدا میبینم که همسرم با اینکه دوست داره بیشتر جمع باشیم اما بیشتر رعایت میکنه ومیبینم که چون فرکانسم تغییر کرده اون اطرافیان ودوستان سرگرم هستن و انگار دیگه کسی به ما زنگ نمیزنه ومدارها جدا از هم شده
علت جذب این افراد رو زیاد نمیدونم شاید بخاطر این باشه که خواسته های بقیه مهمتر از رضایت و خواسته ی خودم بوده و شاید قبلا بیشتر دوست داشتم مهمونی برم توشلوغی باشم دور همیباشم چون تو زندگیمجردیم نمیتونستم تجربش کنم و خانواده ام زیاد اهل رفت و آمد نبودن و وقتی زیاد تجربه کردم دیدم که من این رونمیخوام بیشتر دوست دارم وقتمواسه خودم باشه
گروه چهارم شخصیتها ؛انسانهای ثروتمند و انسانهایی که شخصیت اجتماعیی بالاتر دارن
من با این گروه ارتباطی توزندگیم نداشتم اما وقتی داشتم فکرمیکردم توذهنماومده بود که دوست دارم با انسانهای ثروتمند و شرایط اجتماعی بالاتر تجربه ارتباط داشته باشم چون همیشه با افراد همسطح خودم ویا پایین تر ارتباط داشتم
علتش از نگاه خودم ؛فکر میکنم بخاطر اعتماد به نفس پایینی که دارم که اگر انسانهایی رو میبینم که شرایط مالی خوبی دارن سریع موش میشم وحس میکنم من هیچی ندارم این اتفاق میفته یعنی یه جورایی قضیه گاز و ترمزه خواستم با احساساتم نمیخونه
و دلیل دیگه فکر میکنم مربوط به قضیه کبوتر با کبوتر باشه
که من خودم از لحاظ اجتماعی و یا مالی تومدارهای پایین هستم ونمیتونم ارتباط پیدا کنم با انسانهای مدارهای بالاتر با هم فاصله ی فرکانسی داریم ومن باید از لحاظ مالی و اجتماعی پیشرفت کنم تا کیفت افراد اطرافم بالا بره
خداروشکر میکنم تونستم مجدد کامنت بزارم خودم تحسین میکنم هربار که کامنت میزارم چون مقاومت زیادی براش داشتم آفرین به من که خیلی با جزئیات وحوصله کامنت میزارمآفرین به من که دیگه نگاهم این نیست که دارم وقت تلف میکنم و باید بجای اینکار یه فایل میدیم بلکه با جون و دل و تمرکز مینویسم سپاسگزارم از خودم که دارم تغییر میکنم سپاسگزارم از خداوندی که هدایتمکرد و سپاسگزارم از استاد عزیزم وعزیزانی که کامنت گذاشتن چون من اولش اصلا نمیدونستم که چجوری جواب بدم با همین خوندن کامنت عزیزان یه دفه توذهنم جرقه زدو سریع نوشتم
در پاسخ به کامنت این جلسه من در دایره افرادی هستم که زیاد بهم احترام نمی ذارن یا به ی شکلی بهم بی احترامی می کنند
و این نتیجه عدم ارزشمندی درونیه خودم و انتقادی بودن خودم هست نسبت به خودم که با خودم رابطه خوبی برقرار نکردم
بر خلاف اینکه نجمه واقعا فوق العاده و بی نظیره ولی من هیچ وقت تلاش ها و موفقیت های نجمه رو ندیدم و هی خواستم بهتر و بهتر و بهتر از اینی که الان هست باشه و هیچ وقت نجمه رو تایید یا تحسین یا تشویق نکردم یا براش هدیه نخریدم
و دقیقا جهان هم همین الکو رو توسط ادم های اطرافم به من نشون داد
🟢 آدما عوض میشن… اما چرا شبیه هم هستن!؟(روایتی شخصی ازکشف الگوهای پنهان روابط و جایی که تغییر واقعی از اونجا شروع میشه =>> حدود چهار سال پیش)
یه شب معمولی بود… هیچ مومنتوم منفی ای نداشتم. فقط نشسته بودم، چای سردشده بود کنار دستم، و داشتم به آدمایی فکر میکردم که از زندگیم رد شده بودن. دوست، شریک ، همکار، حتی بعضی آشناهای ب ِ ظاهر اتفاقی.
یه سوال خیلی ساده، ولی آزاردهنده افتاد توی سرم. “چرا آخرش همه شون یجورتموم میشن؟” نه اینکه اسمها یا چهره ها شبیه هم باشن، نه. رفتارها، حس نهایی، جایی که من همیشه میرسیدم… شبیه بودن.
یکی همیشه دیر میفهمید.
یکی همیشه طلبکار بود.
یکی همیشه یجورنامرئی منو نادیده میگرفت.
یکی هم که زیادی نزدیک میشد و خفه کننده بود.
اون شب برا اولین بار بجای اینکه بگم “آدما بدشانسن” یا “این دوره زمونه اینطوریه” یا حتی “من زیادی خوبم”، از خودم پرسیدم نکنه یه الگویی هست که من دارم مدام دوباره و دوباره زندگیش میکنم‼️
🟦 الگوها فریاد نمیزنن، آروم تکرار میشن
ما معمولا دنبال نشونه های بزرگ میگردیم. خیانت، دعوای شدید، قطع رابطه ناگهانی. اماالگوها اینجوری لو نمیرن. الگوها شبیه موسیقی پس زمینه هستن.
شروع کردم مرور کردن، نه با قضاوت، با کنجکاوی. دیدم توی بیشتر رابطه هام، یه نقطه مشترک هست.
زیاد میفهمم، زیاد تطبیق میدم، زیاد صبرمیکنم. و جالب تر اینکه طرف مقابل معمولا یا سردرگمه، یا زخمیه، یا هنوز دنبال خودش میگرده. اونجا بود که فهمیدم من تصادفی وارد این رابطه ها نشده بودم.
🟦 مغز ما عاشق آشناهاست، حتی اگه دردناک باشن
یه چیزی هست که روانشناسا بهش میگن familiar pain، درد آشنا. توی پژوهشهایی که گَه گُدار مطالعاتی میکنم و توی ژورنال هایی که منتشر شده، بیش از 70٪ آدما ناخودآگاه جذب الگوهای رابطه ای میشن که توی کودکی تجربه ش کردن! متاسفانه 70٪ عدد خیلی بالایی هست. یعنی خودکنترلی کمیاب شده… عین الماس وطلا.
بخاطر خوب بودنش که نه ، بخاطر آشنا بودنش. مغز میگه “این فضا رومیشناسم، بلدم توش زنده بمونم” ===>>> حتی اگه اون فضا پر از کم توجهی، نادیده گرفته شدن، یا تلاش یکطرفه باشه‼️
همون چهار سال پیش فهمیدم من آدمایی رو جذب میکردم که باوری قدیمی درون منو فعال میکردن. این باور که “برای دوست داشتنی بودن، بایدبیشتر باج بدی”.
🟦 روابط، آینه هستن نه دشمن
بیشتر وقتا وقتی از رابطه ای ناراضی هستیم، سریع میخوایم آدما رو عوض کنیم. یا کلا حذف شون کنیم. ولی کمترپیش میاد بپرسیم این آدم داره کدوم باور منو نشون میده؟
یهــــــــــو یه جمله ساده ولی کوبنده نشست وسط دلم. “روابط، محصول انتخاب آگاهانه نیستن، محصول باورهای نادیده ن “. و منی که هنوز اونقدرا باآموزه های استاد عباسمنش جیک تو جیک نشده بودم و…. باور داشتم صمیمیت یعنی از خودت بگذری!!!
▪︎ باور داشتم تعارض یعنی خطر.
▪︎ باور داشتم خواسته داشتن یعنی خودخواهی.
و جـــــهان ؟!؟! خیلی دقیق، خیلی منظم، آدمایی میفرستاد که این باورها رو تایید کنن… !! ناز شصتش… میتازوند!
🟡 چون رفتار خداوند سیستمیه | چون خداوند قانون یکسان برای همه داره | و اتفاقا همه آموزه های استاد برپایه همین قوانین ِ تا ابد ماندگار و ثابت و صحیح ِ جانان هست.
🟦 جهان هولوگرافیک است => هر رابطه یک نسخه از درون من
وقتی میگن جهان هولوگرافیکه یعنی چی؟ یعنی هربخش، اطلاعات کل رو توی خودش داره ==>> روابط من، نسخه های کوچیکی از جهان درونی من بودن.
دیگه معلومه که تصادفی، شانسی نیس . رفتار خداوند سیستمی و قانونمنده، پارتی هم اصلا و ابدا نداره. من هر باوری که داشتم، یه آدم بیرونی پیدا میکرد… که اون باور رو زندگی کنه.
پس این حقایق برای تنبیه من نبود ، برای آگاه سازی بود
🟦 تغییر رابطه، از حذف آدما شروع نمیشه
اینجا یه اشتباه رایج فت و فراوون توی سطح جامعه ریخته==> فکر میکنیم اگه آدما رو عوض کنیم، الگو میشکنه‼️ اما تجربه های فراوان و حتی داده های روانشناسی میگن تا وقتی باور بنیادین همونه، آدما فقط لباس عوض میکنن.
توی مقالات دانشگاههای امریکا میخوندم که بیش از 65٪ افرادی که بعد ازطلاق وارد رابطه جدید میشن، همون تعارض های قبلی رو با آدمی متفاوت تجربه میکنن. خب چــــــــــرا؟ چون باور تغییر نکرده… /=> عملکردها ، میوه باور هستن.
مثلا من هم تا وقتی باورداشتم باید ثابت کنم که ارزشمندم، آدمایی میومدن اطرافم که ارزشمو زیر سوال ببردن… خب خودمو آروم آروم تغییر دادم ، همه چی درست شد. قشنــــــــــگ میدیدم به میزانی که خودمو تغییر میدم ، اطرافیانم هم تغییر میکنن… .
🟦 نقطه چرخش؛ وقتی مسئولیت رو پس گرفتم
نقطه تغییر برای من، این سوال بود. “اگه این رابطه ها آینه هستن، من دقیق چی رو دارم میبینم؟؟؟” البته نه با سرزنش کردن خودم ، با حس مسئولیت پذیری .
🟣 اگه شما هم روابط تون رو لیست کنین… و این سوال رو برای هرکدوم از روابط جواب بدین… و همه جوابها رو روی کاغذ بنویسین… به نتایج عجیب غریبی میرسین مثل من!!! و احتمالا هی میزنین پشت دست خودتون و میگین اِی دل ِ غــــــــــافــــــــــل !!!
کم کم شروع کردم باورها رو نوشتن :
● من کافی ام، حتی وقتی تلاش نمیکنم.
●صمیمیت سالم، فشار نداره.
● نه گفتن، رابطه رو خراب نمیکنه… و….
و عجیب بود، خیلی عجیب. آدمایی که قبلا جذب میکردم یا خودبخود محو شدن یـــــا دیگه نتونستن وارد دایره نزدیک من بشن.
🟨 ⭕️ من خالق هستم ؛ رابطه ها محصول فرکانس منن
اینجا دیگه بحث عرفان شعاری نیس. بحث مشاهده ست. وقتی فرکانس درونی تغییر میکنه ==> جهان مجبور نیس توضیح بده. فقط پاسخ میده. کاینات منتظر نیس ببینه چی میخوای ، منتظره ببینه کی هستی. من وقتی باورهام رو عوض کردم، رویاهام دیگه لازم نبود تقلا کنن . طول کشید… اما ماندگار شد… اما همیشه رسیدگی لازم داره .
■ تحقق خواسته ها ، نتیجه طبیعی شد.
الحمدلله رب ّ العالمین.
~~~□~~~
🪶محسن به محسن : باور دارم تو ساخته شدی برای ساختن. نه فقط زندگی، بلکه رابطه، معنا، تجربه. جهان هولوگرافیک هست… پس نگرانی نداری… عدل کامله.
و هر رابطه ای که وارد زندگیت میشه، یه پیام داره.
اگه جرات شنیدنش رو داشته باشی.
●
من خالقم، و رابطه هام بازتاب صداقت من با خودم هستن.
قرآن جان : وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضْلࣰا کَبِیرࣰا / و مؤمنان را مژده ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى خواهد بود 🩵🩷️
من الان وقتی کامنت شما رو خوندم یکی از بزرگترین باور های منفی یعنی باید ثابت کنم ارزشمندم رو پیدا کردم چون در کودکی خیلی از نگاه مادرم تحقیر شدم واین شد که با نگاه بچه های فامیل و بزرگتر شدم نگاه آدمهایی بجز دوستانم که باهام در حد حتی سلام برخورد میکردم این رو دیدم
و فهمیدم که من با یاد گیری عالی که در هر زمینه ای داشتم میخواستم خودم را ثابت کنم که من ارزشمندم پدر همه ی این کارها شکست خوردم
والان میگم واقعا بدونه تلاشی من ارزشمندم عالی هستم که خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم
چیزیکه نوشتی، ازصدتا موفقیت بیرونی ارزشمندتره. چون رفتی سراغ “ریشه”. باور ِ “باید ثابت کنم ارزشمندم” یکی از عمیقترین و پنهانترین باورهای زخمی ِ . خیلیا تا آخرعمرشون هم متوجهش نمیشن. فقط میدونن خسته هستن، همیشه درحال دویدنن، اما نمیدونن دنبال چی هستن. خب تو دیگه تو فهمیدیش.
ببین یه کودک وقتی ازنگاه مادر تحقیر میشه، ذهنش یه نتیجه گیری ساده میکنه: “من کافی نیستم.” و بعد یه تصمیم میگیره: “پس باید ثابت کنم که هستم.” اون لحظه کودک مقصر نیس.فقط میخواد زنده بمونه و میخواد محبت رو از دست نده. پس شروع میکنه به عملکرد ساختن، به عالی بودن، به بیشتر یادگرفتن و به جلو زدن.
اما مشکل اینجاس ==>> ارزش، با عملکرد بدست نمیاد. عملکرد فقط مهارت میسازه، نه هویت. گفتی در هر زمینه ای عالی یادمیگرفتی، اما آخرش احساس شکست داشتی. چرا؟ چون ذهن میگفت: “هنوز کافی نیس. هنوز باید بیشتر ثابت کنی.” => این مسابقه پایان نداره.
الحمدلله رب العالمین حالا رسیدی به یه جمله طلایی: “بدون تلاش من ارزشمندم.” بعضیا فکرمیکنن این جمله تنبلی ِ ! اما این آگاهیه. ==>> ارزشمندی، پیشفرض خلقت توئه. هیچ مادری، هیچ فامیلی، هیچ نگاهی نمیتونه اون رو کم کنه. فقط میتونه باعث بشه فراموشش کنی. فرق بزرگیه بین “فراموش شدن” و “از بین رفتن”.
⭕️ ارزش ت از بین نرفته بود، زیر لایه های اثبات پنهان شده بود. یه نکته مهم برات بگم: ( اول برا خودم مینویسم)
■ وقتی باور “باید ثابت کنم” فرو میریزه، یه ترس میاد، یه خلأ. چون سالها موتور حرکتت همین بوده. ممکنه یه مدت حس کنی انگیزه کم شده. این طبیعیه 》 چون داری از “حرکت از کمبود” میری به “حرکت از وفور”.
از این ب ِ بعد اگه چیزی “یادبگیری” ، برا لذت خلق کردنه ، نه برای گرفتن تایید. اگه “رشد” کنی، برا شکوفاییه ، نه برای اثبات. و این خیلی فرق داره. گفتی: “خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم.” باریکلا ، خالق خودش رو ثابت نمیکنه که ، خلق میکنه چون ذاتشه.
🟨 خورشیدهرروز طلوع نمیکنه که ثابت کنه نوره، نور میده چون نورانیه. تو هم وقتی از اثبات بیای بیرون، تازه خلاقیتت آزادمیشه. اونوقت دیگه انرژی ت صرف جنگیدن برای دیده شدن نمیشه، صرف ساختن میشه. انسیه بانو، اون کودک درونت که سالها خواست دیده شه، الان اولینبار واقعا دیده شده، توسط خودت ==>> این آغاز شفاست ❤️
به این آگاهی وفادار بمونیم . هر بار دیدی دوباره داری برای اثبات میدوی، فقط آروم به خودت بگو: “من از قبل کافی ام.” همین جمله ساده، زندگی روعوض میکنه.
آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟
در پاسخ به این سوال من میخوام اول از الگو های تکرار شونده مثبت در روابط عاطفی صحبت کنم
خب اول از همه من 21 سالم و در سه رابطه عاطفی بودم، ادم هایی رو جذب میکنم که بسیار زیبا هستن از نظر ظاهری و جسمی و صدای قشنگی دارن و به لباس پوشیدن و ظاهر خوب و تمیز بودن اهمیت میدن. اون ها ادم هایی راستگویی هستن آدم های خلاق و به زندگی رنگ تازه میدهند و رنگارنگ میکنند ،صادق و متعهد به رابطه و آدم های خیانت کاری نیستن. اونا بسیار باهوش و درس خون هستن طوری که در بهترین دانشگاه ها درس میخونن و در انجام بیشتر کارشون مستقل هستن از نظر هوش واقعا بالا هستن و همچنین قادر هستن بیشتر از یک زبان به صورت روان صحبت کنن. اون ها همیشه اهمیت میدهند و زنگ میزنن به من و همیشه دوست دارن وقتشون رو با من بگذرونن. اونا آدم های مهربونی هستن و دوست دارن به همه کمک کنن و همیشه به من میگن که خوشحالیم که تو رو داریم و یا قبلاً توی رابطه نبودن و اولین بارشون هست اونا از ویژگی ظاهری من تعریف میکنن .شاید بیشتر از این هم باشه ولی الان حضور ذهن ندارم.
خب حالا میریم سراغ منفی: اونا بهم وابسته میشن ، خیلی دل تنگ میشن جوری که بیشتر اوغات پیام میدن یا زنگ میزنن طوری که من نمیتونم به کارام برسم ،صحبت کردن و عشق ورزیدن خوبه ولی نه جوری که آدم نتونه کاراش رو انجام بده. بعضی موقع ها کنترل گر هستن. حسود هستن، عصبانی هستن ، سریع ناراحت میشوند از چیزی ،دنبال جلب توجه هستن ، محتاج تعریف و تمجید و توجه زیاد هستن. و یک چیزی خارج از این و این که هر سه رابطه ای که داشتم از راه دور بوده و باید ببینم چه باوری هست که فقط از دور جذب میشن. و همچنین هر کدومش با یکی از اعضا خانواده دعوا داشتن یا مشکل و طوری که مینالیدن از اونا و توی خانوادشون مشکل داشتن یا پدر مادر همدیگر رو دوست نداشتن یا به زور باهم هستن یا طلاق گرفتن و یا بعضی موقع ها از وضعیت فعلی ناراضی و شکایت میکنن. و این که از من زیاد نصیحت و مشاوره میخواستن درمورد مشکلاتشون و من هم این کار رو میکردم خب الان یاد یکی از فایل های استاد میفتم که درمورد تغییر دیگران بود میگفتن که هرچی بیشتر نصیحت کنی و دنبال حل مشکلات دیگران باشی افراد ضعیف و مشکل دار بیشتر جذب میکنی خب این حرف خیلی درسته و من تجربه کردم و به خودم تعهد دادم دیگه به کسی نصیحت نکنم چون خدا دستان زیادی داره و روی خودم فقط تمرکز کنم و من دیدم توی خانواده خودم نصیحت میکردم که نکن این کارو بده و…. خب طبیعیه همچین آدمایی هم جذبم بشن که مشکلات دارن و دنبال نصیحت. و در آخر هر رابطه هم با یک مسئله تصادفی از هم میپاشید.
حالا میخوام برم سراغ دوست
نکات مثبت: ادم های مهربون ،راستگو و دوست دارم با من وقتشون رو بگذرونن، از بعضی از ویژگی ظاهری من تعریف میکنن. و در مواقعی برام پولی رو حساب میکنن و ادم های وفادار هستن. همچنین آدم های بامزه و خنده داری هستن طوری که همیشه از دستشون میخندم.
نکات منفی: وقتی بعضی موقع ها صمیمی میشوند پاشون رو روی احترام میزارن بعضی موقع ها عصبانی میشن و ناراحت میشن سریع از چیزی خیلی درآمد ندارن و غر زیاد میزنن البته خیلی وقته تعهد دادم به خودم و تصمیم گرفتم ازشون فاصله بگیرم و دیگه سمتشون نرم خب دلیلشم مشخص خودتون میدونید. بعضی اوقات هم درمورد پول و خرج کردن خسیس هستن.
در مورد همکارانی که داشتم و یا کارفرماهایی که داشتم و الان با یکی از کارفرماهام که کار میکنم
نکات مثبت: اونا از ظاهرم تعریف میکنن ، آدم های راستگو ،صادق و درست کار و کمک کننده هستن همیشه حقوقم رو دادن
نکات منفی: عصبانی میشن ،سریع ناراحت میشن، بعضی موقع ها از وضعیت مینالنن . قبلیا آدمای مشکل دار ضعیف یا بسیار احساسی و وابسته.
نتیجه گیری: مطمئنم که ویژگی هایی در من هست از نظر اخلاقی و رفتاری و توانایی و نگاهی که به خودم دارم چه خوب چه بد که این ادم هارو جذب میکنم و باید درمورد چیزای منفی تغییری در خودم بدم در رفتارم و همچنین کانون توجهم رو به روی چیز خوب بزارم و از چیزای بد قبلی اعراض کنم.
امیدوارم همیشه سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید در این دنیا و در اون دنیا و خدا همیشه من و شمارو هدایت کنه. موفق باشید همیشه در همه جنبه های زندگی
درمورد روابط همیشه باافرادی روبه رو میشدم که یادرمورد بیماریهاشون بامن صحبت میکردن یادرمورد ناراحتی ها وغم وغصه هاشون ومیگفتن که همه مریض هستندوگرفتاری دارن
ومن باکلی حس خراب میومدم خونه ومیگفتم خدایا چرا دوباره این طوری شد ولی شکر خدابااین اگاهی های جدید فهمیدم ناخوداگاهم باورهایی دارم که این اتفاقات رودارم جذب میکنم
استاد جان من تو فایل قبلی که سوال پرسیدین فکر کردم فقط الگوی تکرار شونده در مورد درآمدم بود
ولی تو این فایل که شما مثال زدین یادم افتاد
من خیلی وسایل شخصیم خراب میشه یا گم میشه
یا مثلا وسایل کارم میخرم یه اتفاقی براش میفته خراب میشه
این الگو خیلی تکرار میشه و میدونم به خاطر احساس عدم لیاقت هست که در وجود من هست
چون این احساس عدم لیاقت رو با همین فایلهای اخیر تو خودم پیدا کردم
حتی همین تکرار الگوی خالی شدن حسابم هم که گفتم به احساس عدم لیاقتم برمیگرده
یا فکر کردم دیدم این احساس بیعرضه بودن و توانایی نداشتن هم در وجودم هست کسانی که باهاشون دوست میشم یا مشتریم هستن از نظر وضع مالی و شرایط کاری همسرشون ( چون اونها خونه دارن) در جایگاه خیلی خوب یا عالی هستن
ولی با من دم از گرونی و مشکلات مالی میزنن ( یعنی طرف خونش توی بهترین جای شهر زندگی میکنن خریدای ریز و درشتش از بهترین جاها صورت میگیره و ب من میرسه نق گرونی و قیمتا رو میزنه)
یا توان پرداخت هزینه رو ندارن یا عیب ایراد از کار میگیرن یا میگه تنوع لاکت کمه از این حرفا
یا اینکه مشکلی جدی ک دارم نه گفتن بلد نیستم دوست دارم همه ازم راضی باشن همه رو راضی نگه دارم ک حرف حدیثی پشت سرم نباشه
یا اینکه دوست داشتم خودمو فداکار خانواده دوست
اشنا کنم تا جایی ک بتونم کمکشون کنم ضمنا من در رابطه خیلی اوقات میخوام طرفم رو راضی کنم شرک
به نام خدای مهربان.
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
سوال:
چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟
در روابط دوستانه من حالا چه در محل کار چه بیرون یکی از الگوهایی که همیشه روی تکراره اینه افرادی جذب من میشن که از لحاظ مالی و روابط و کلا زندگی مشکل دارن و به نوعی میخوان من مرحم دردشون باشم با من درد دل کنن از مشکلاتشون بگن و منم این وسط باید مشکل گشا باشم براشون و بهشون راه حل بدم و باهاشون صحبت کنم و راهکار بدم و قوانین رو براشون باز کنم و یه جورایی خیلی خیلی کم پیش اومده افرادی جذب من بشن که ثروتمند باشن و موفق باشن بیشتر افرادی هستند که به هیچ جایی نرسیدن و دارن تقلا میکنن و زندگی های سختی رو دارن و همیشه مشکل مالی دارن و یا همیشه همیشه مشکلات داره براشون پیش میاد و میخوان تعریف کنن و صحبت کنن راجب مشکلاتشون و یه جورایی باعث میشه بودن باداین افراد و درگیر شدن با مشکلاتشون من رو از مسیر خودم دور کرده و من رو به مدار های پایین تر آورده.
در روابط عاطفی برای من نقطه مشترکی که همه افراد داشتن بی اعتماد به نفس بودن و ترسو بودن و دنبال حل کردن مشکلات این و اون بودن و سنگ صبور بقیه بودن و تحت کنترل شدید خانواده بودن و ارزش قائل نشدن برای خودشون و بی هدف بودن بوده و این الگو همیشه داره تکرار میشه توی روابط عاطفی من.
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده توی روابط عاطفی من اینطوره که ماه های اول همه چی خوب و عالی و بر وفق مراده و بعد چند وقت این رابطه اصلا اون عشق و صمیمیت از بین میره و یه جورایی یک فاصله بین ما میوفته که توی این مورد من حس میکنم اون فرکانسی که اول رابطه بوده تغیر کرده و در اکثر مواقع بعد از تموم شدن رابطه من متوجه شدم که من داشتم میرفتم بالا چون داشتم روی خودم کار میکردم و وارد مدارهای بالاتر میشدم اما اون فرد داشته سقوط میکرده و یه جورایی جهان این فاصله رو ایجاد کرده و یا حتی این رابطه به شکلی ساده تموم شده و من دیدم که چقدرررر به نفع من شده که این رابطه تموم شده و حس میکنم توی باورهای من یک کد مخرب هست که من افرادی رو جذب میکنم که از من ضعیف تر هستن و خیلی از مواقع شده که دیدم این تقلا کردن من برای بودن با اون شخص باعث شده من از مسیر خودم دور بشم و منم سقوط کنم.
البته این رو بگم که من قبل اینکه با قوانین آشنا بشم از نظر روابط کاملا توی در و دیوار بودم و به لطف الله مهربان از وقتی با قوانین آشنا شدم روابطم نسبت به قبل بینهایت بهتر شده طوری که من مهاجرت کردم از شهر خودم به تهران و روابط جدید رو شروع کردم با افراد موفقی ارتباط برقرار کردم اما یک سری الگوها هنوز داره تکرار میشه و به نظر خودم این الگوها از عدم احساس لیاقت درون من داره میاد و یه جورایی حس میکنم من خودم لایق این نمیدونم که با افراد موفق و ثروتمند ارتباط برقرار کنم و به همین دلیل این الگوها داره تکرار میشه.
خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که هدایتم کرد به این سایت الهی و این آگاهی ها تا بتونم اونطور که خودم دوست دارم زندگیم رو بسازم.
استاد عزیزم بینهایتت از شما و خانوم شایسته عزیز ممنون و سپاسگزارم که این آگاهی هارو با ما به اشتراک میگذارید و این فایل ها میلیاردها میلیارد دلار قیمتشونه و شما به صورت هدیه برای ما روی سایت قرار میدین که از این بابت بینهایت از شما ممنون و سپاسگزارم.
و بینهایت از شما دوستان عزیزم سپاسگزارم بابت کامنت های با ارزشی که میزارید و آگاهی ها و تجربه هاتون رو با بقیه به اشتراک میگزارید.
عاشقتونم.
خدانگهدار
به نام رب هدایتگر
سلام خدمت همه ی عزیزان و استاد عزیزم
چه نوع افرادی در ارتباطم جذب میکنم که ویژگی های یکسانی دارند ؟
ویژگی های مثبت افرادی که با من ارتباط دارن اینه که دوست ندارن ارتباطشون با من بهمبخوره وظاهر قضیه اینه که بسیار من رو دوست دارن و براشون مهم هستم
اما ویژگیمنفی این قضیه اینه که همین انسانها به چیزهای که حدومرز من هست و با من علاقه ندارم اهمیت نمیدن یا کم اهمیت میدن و بارها وبارها به هرهر بهانه ای اون کاری یا شرایطی که من دوست ندارم رو ایجاد میکنن یعنی این الگوهست که شاید چند روز اول یا حتی میشه گفت چند ساعت اول با برخوردی که من داشتم و اعلام خواستم رعایت کنن اما یکم که میگذره روز از نو و روزی از نو
علتش از نگاه خودم :فکرمیکنم اول که اون حدومرزها واقعا حدومرز من نیست به ظاهر من دوست ندارم
و فکر میکنم احساس لیاقتم پایین هست که اطرافیانم خواسته هام رو ارزشمند نمیدونن
سوم اینکه من بخاطر همون نداشتن احساس لیاقت و اعتماد بهنفس شاید به ظاهر خواسته ها ی خودم روبیان میکنم اما درونم خواسته های بقیه رو ارجع میدونم به خواسته های خودم یا شایدم از درون احساس گناه دارم که به خودم میگم خودخواه هستم
الگوی بعدی ؛
من انسان بسیار خوش برخورد و مهربان و صادقی هستم همینطور بسیار متواضع و این قضیه رو کسانی که با من بودن هم تایید میکنن به همه احترام میزارم اما این الگو رودارم که وقتی با افرادی که حتی خیلی دوست داشتن با من صحبت کنن وارتباط بگیرن باهاشون ارتباط میگیرم بعداز مدت کوتاهی همون افرادی که دائم خودشون روبه من نزدیکمیکردن یا به قول معروف میخواستن سر صحبت با من باز کنن بعداز مدتی یه رفتارهای طلبکارانه یا نامهربانانه یا سوئ استفاده گرانه با من دارن
یا حتی دیگه اونا من و تحویل نمیگیرن همونا که دوست داشتن من تحویلشون بگیرم
به همین خاطر من یادمه هرموقع با افراد نزدیک خودم صحبت میکنم از این قضیه شاکی هستمکه تو این دوره زمونه باید خودتو بگیری وقتی با بقیه خاکیهستی و خودت هستی دیگه تحویلت نمیگیرن یا دیگه برات ارزش قائل نمیشن یا فک میکنن بدبختی و میشه ازت استفاده ببرن اصلاح معروف ساده هستی
این قضیه تو خانواده هم بسیار برام تکرار شده زمانی که ازدواج نکرده بودم
ویژگی من به این صورت هست که گفتم
اما مقابل من خواهری دارم که از خودم بزرگتره وبسیار عاشقشم و هممسیرم هست
او همیشه به من میگفت اینقدر واسه بقیه نزار ول کن
و خودش اخلاقی داشت که زیاد به بقیه رونمیداد و حاضر نبود هیچوقت از خودش واسه بقیه بزنه یا اگر عضوجدیدی به خانوادمون اضاف میشد سعی میکرد زیاد بهش نزدیکنشه به قول معروف زیاد تحویل نگیری یا دلسوزی واسه اعضای خانواده نداشت بیشتر خودش وزندگی خودش مهم بود
اما من همیشه درگیر رفع مسائل خانواده بودم و دلسوزی برای اطرافیانم و جوری با عضو های جدید خانواده بودم که به موقع دلشون نگیره و ناراحت نشه ومهم نبود من چیمیخوامگاهی از خودمم میزدم برای خانوادم و پا روی خواستم میزاشتم
حالا رفتار بقیه ی : افراد برای من و او ثابت بودن اما رفتارهای متفاوت داشتن با ما
اعضای خانوادم احترام بیشتر ومحبت بیشتری به خواهرم میزاشتن بیشتر به او توجه میکردن اگرکاری از دستشون برمیومد برای اوانجاممیدادن و اگرمسئله ای برای او ایجاد میشد بسیار ناراحت میشدن
و درمقابل همه ب اینها برای من عکس بود کامللللللل
این قضیه به اینجا ختم نشد وقتی ما هردو متاهل شدیم همین الگو برای همسرانمون هم اتفاق افتاد
انگار همسرم دوباره تکرار من بود همون رفتارهای من رو داشت چه با اطرافیان خودش وچه با خانواده من
اما طبق معمول میدیم که احترامی که خانوادم به خواهرم و همسرش میزاره واسه من و همسرم نیست
جالبه که همشون متفق القول (ازکلمه هایی که از استاد یاد گرفتم )از من و همسرم تعریف میکردن که بسیار خوش برخورد مهربان و غیره هستیم اما رفتارها چیز دیگه بود
و جالبه این قضیه برای همسرم در اطرافیانش مخصوصا دوستاش داشت تکرار میشد و من وقتی اون و رفتارهاشو میدیم خودم رودوباره از بیرون داشتم میدیم و تکرار خودم خیلی جالبه
انگار خانواده یا بقیه فقط وقتی مسئله ای داشتن و موقع نیازشون وبرای استفاده ما رومیخواستن
هیچوقت احساس نکردم کسی خودم و واقعا برای خودم دوست داشته باشه
علتش از نگاه خودم :فکر میکنم من همیشه میخواستم به خاطر کمبود احساس لیاقت از بقیه تایید بگیرم که همیشه در مورد من صحبت میکنن بگن چقدر این دختر مهربونه چقدر قلب رئوفی داره و شنیدن این صحبتها از بقیه باعثمیشد که من همیشه بخوام اون شخصیتی که بقیه از بیرون از من میبینن رونگهدارم و همیشه همون شخصیت خوب داستان باشم تا تایید بشم تا دوست داشته بشم
دلیل دیگه اینکه این نگاه اشتباه جامعه باهام بود به خاطر احساس گناههایی که همیشه مادرم بهم میداد که همیشه باید خوبی کنی حتی اگه قرارباشه از خودت بگذری چون خدا اینجوری دوست داره و این نگاه مذهبی اشتباه باعثمیشد با اینکه من از این رفتارهام ضربه های زیادی بخورم اما بخاطر اینکه فکرمیکردم خدا اینجوری از من راضیه این اهرم رنج آور توذهنم لذت بخش بشه
گروه بعدی که همیشه تکرار میشدن شخصیتهایی که نیاز به کمک مخصوصا مشاوره داشتن
من همیشه اون شخصیت قوی و آدم داستان بودم که علامه ی دهر خیلی حالیشه مخصوصا تو روابط و این بود که ساعتها مثل معلم به اونها درس میدادم و همیشه بارسنگینی از احساس های بد مشکلات بقیه روی دوشم بود ومیشدم دایه ی مهربونتراز مادر
علتش از نگاه خودم ؛میتونم برگردم دوباره به کمبود احساس لیاقت
من میخواستم با مشاوره هایی که میدم خودم رو بزرگ جلوه بدم بدرد بخور جلوه بدم بخاطر اینکه چیزی نشده بودم توزندگیمو به جاهایی که میخواستم نرسیده بودم انگار اینجوری حس باارزشی وحس اینکه من به یه دردی میخورم داشتم و وقتی بقیه ازم تعریف میکردن به به و چه چه میکردم که توچقدر خوب میدونی باید چیکار کرد این کمبود درونیم بر طرف میشد و تعریف و تمجیدها در مورد من سرپوشی بود برای ندیدن شکستهام و نداشته هام
شخصیتهای بعدی ؛ من بیشتر باکسایی ارتباط پیدا میکنم که دوست دارن رابطه های همیشگی وعمیق داشته باشن چیزی که من زیاد دوست ندارم
مثلا سر کار همکارم دوست داره به محض اینکه با هم یکم خوش وبش کردیم رفت و آمد داشته باشیم زیاد بیرون بریم زیاد بهم زنگبزنیم وصحبت کنیم و من دوست دارم رابطم باهمکارم در حد همون شرکت باشه تهش چند وقت یکبار باهم بریم کافه یه قهوه بخوریم و یه کپ کوچیک بزنیم و اون و بخیر و من و بسلامت این نباشه که هی دوباره پشت سرهم زنگ بزنه با برنامه بزاره یا تو واتساپ و غیره کلیپ بفرسته پیام بزاره و من هی مجبور باشم جواب بدم
یا مثلا دوستان مشترکی که با همسرم داریم اونها اینطورین که دوست دارن زیاد خونه ی همدیگه رفت و آمد داشته باشیم همیشع باهم بیرون بریم تفریح بریم مسافرت بریم یعنی تا تعطیلی یا مناسبتی میشه باهم باشیم
اما من رابط رو دوست دارم محدود تر باشه هر چند بار که بیرون میریم یا مسافرت یا دور همییه بارش با دوستا باشه نه هربار انگار اینجوری احساس آزادی نمیکنم حس نمیکنم میتونم واسه روزهای تعطیل خودم برنامه ی خودمداشته باشم واین حس نداشتن آزادی بهم میده جالبه که همسرمم این اخلاق و داره
اما به لطف این مسیر جدیدا میبینم که همسرم با اینکه دوست داره بیشتر جمع باشیم اما بیشتر رعایت میکنه ومیبینم که چون فرکانسم تغییر کرده اون اطرافیان ودوستان سرگرم هستن و انگار دیگه کسی به ما زنگ نمیزنه ومدارها جدا از هم شده
علت جذب این افراد رو زیاد نمیدونم شاید بخاطر این باشه که خواسته های بقیه مهمتر از رضایت و خواسته ی خودم بوده و شاید قبلا بیشتر دوست داشتم مهمونی برم توشلوغی باشم دور همیباشم چون تو زندگیمجردیم نمیتونستم تجربش کنم و خانواده ام زیاد اهل رفت و آمد نبودن و وقتی زیاد تجربه کردم دیدم که من این رونمیخوام بیشتر دوست دارم وقتمواسه خودم باشه
گروه چهارم شخصیتها ؛انسانهای ثروتمند و انسانهایی که شخصیت اجتماعیی بالاتر دارن
من با این گروه ارتباطی توزندگیم نداشتم اما وقتی داشتم فکرمیکردم توذهنماومده بود که دوست دارم با انسانهای ثروتمند و شرایط اجتماعی بالاتر تجربه ارتباط داشته باشم چون همیشه با افراد همسطح خودم ویا پایین تر ارتباط داشتم
علتش از نگاه خودم ؛فکر میکنم بخاطر اعتماد به نفس پایینی که دارم که اگر انسانهایی رو میبینم که شرایط مالی خوبی دارن سریع موش میشم وحس میکنم من هیچی ندارم این اتفاق میفته یعنی یه جورایی قضیه گاز و ترمزه خواستم با احساساتم نمیخونه
و دلیل دیگه فکر میکنم مربوط به قضیه کبوتر با کبوتر باشه
که من خودم از لحاظ اجتماعی و یا مالی تومدارهای پایین هستم ونمیتونم ارتباط پیدا کنم با انسانهای مدارهای بالاتر با هم فاصله ی فرکانسی داریم ومن باید از لحاظ مالی و اجتماعی پیشرفت کنم تا کیفت افراد اطرافم بالا بره
خداروشکر میکنم تونستم مجدد کامنت بزارم خودم تحسین میکنم هربار که کامنت میزارم چون مقاومت زیادی براش داشتم آفرین به من که خیلی با جزئیات وحوصله کامنت میزارمآفرین به من که دیگه نگاهم این نیست که دارم وقت تلف میکنم و باید بجای اینکار یه فایل میدیم بلکه با جون و دل و تمرکز مینویسم سپاسگزارم از خودم که دارم تغییر میکنم سپاسگزارم از خداوندی که هدایتمکرد و سپاسگزارم از استاد عزیزم وعزیزانی که کامنت گذاشتن چون من اولش اصلا نمیدونستم که چجوری جواب بدم با همین خوندن کامنت عزیزان یه دفه توذهنم جرقه زدو سریع نوشتم
به نام الله
در پاسخ به کامنت این جلسه من در دایره افرادی هستم که زیاد بهم احترام نمی ذارن یا به ی شکلی بهم بی احترامی می کنند
و این نتیجه عدم ارزشمندی درونیه خودم و انتقادی بودن خودم هست نسبت به خودم که با خودم رابطه خوبی برقرار نکردم
بر خلاف اینکه نجمه واقعا فوق العاده و بی نظیره ولی من هیچ وقت تلاش ها و موفقیت های نجمه رو ندیدم و هی خواستم بهتر و بهتر و بهتر از اینی که الان هست باشه و هیچ وقت نجمه رو تایید یا تحسین یا تشویق نکردم یا براش هدیه نخریدم
و دقیقا جهان هم همین الکو رو توسط ادم های اطرافم به من نشون داد
🟢 آدما عوض میشن… اما چرا شبیه هم هستن!؟ (روایتی شخصی ازکشف الگوهای پنهان روابط و جایی که تغییر واقعی از اونجا شروع میشه =>> حدود چهار سال پیش)
یه شب معمولی بود… هیچ مومنتوم منفی ای نداشتم. فقط نشسته بودم، چای سردشده بود کنار دستم، و داشتم به آدمایی فکر میکردم که از زندگیم رد شده بودن. دوست، شریک ، همکار، حتی بعضی آشناهای ب ِ ظاهر اتفاقی.
یه سوال خیلی ساده، ولی آزاردهنده افتاد توی سرم. “چرا آخرش همه شون یجورتموم میشن؟” نه اینکه اسمها یا چهره ها شبیه هم باشن، نه. رفتارها، حس نهایی، جایی که من همیشه میرسیدم… شبیه بودن.
یکی همیشه دیر میفهمید.
یکی همیشه طلبکار بود.
یکی همیشه یجورنامرئی منو نادیده میگرفت.
یکی هم که زیادی نزدیک میشد و خفه کننده بود.
اون شب برا اولین بار بجای اینکه بگم “آدما بدشانسن” یا “این دوره زمونه اینطوریه” یا حتی “من زیادی خوبم”، از خودم پرسیدم نکنه یه الگویی هست که من دارم مدام دوباره و دوباره زندگیش میکنم‼️
🟦 الگوها فریاد نمیزنن، آروم تکرار میشن
ما معمولا دنبال نشونه های بزرگ میگردیم. خیانت، دعوای شدید، قطع رابطه ناگهانی. اماالگوها اینجوری لو نمیرن. الگوها شبیه موسیقی پس زمینه هستن.
اگه گوش نکنی، متوجه شون نمیشی. اما همیشه دارن پخش میشن.
شروع کردم مرور کردن، نه با قضاوت، با کنجکاوی. دیدم توی بیشتر رابطه هام، یه نقطه مشترک هست.
زیاد میفهمم، زیاد تطبیق میدم، زیاد صبرمیکنم. و جالب تر اینکه طرف مقابل معمولا یا سردرگمه، یا زخمیه، یا هنوز دنبال خودش میگرده. اونجا بود که فهمیدم من تصادفی وارد این رابطه ها نشده بودم.
🟦 مغز ما عاشق آشناهاست، حتی اگه دردناک باشن
یه چیزی هست که روانشناسا بهش میگن familiar pain، درد آشنا. توی پژوهشهایی که گَه گُدار مطالعاتی میکنم و توی ژورنال هایی که منتشر شده، بیش از 70٪ آدما ناخودآگاه جذب الگوهای رابطه ای میشن که توی کودکی تجربه ش کردن! متاسفانه 70٪ عدد خیلی بالایی هست. یعنی خودکنترلی کمیاب شده… عین الماس وطلا.
بخاطر خوب بودنش که نه ، بخاطر آشنا بودنش. مغز میگه “این فضا رومیشناسم، بلدم توش زنده بمونم” ===>>> حتی اگه اون فضا پر از کم توجهی، نادیده گرفته شدن، یا تلاش یکطرفه باشه‼️
همون چهار سال پیش فهمیدم من آدمایی رو جذب میکردم که باوری قدیمی درون منو فعال میکردن. این باور که “برای دوست داشتنی بودن، بایدبیشتر باج بدی”.
🟦 روابط، آینه هستن نه دشمن
بیشتر وقتا وقتی از رابطه ای ناراضی هستیم، سریع میخوایم آدما رو عوض کنیم. یا کلا حذف شون کنیم. ولی کمترپیش میاد بپرسیم این آدم داره کدوم باور منو نشون میده؟
یهــــــــــو یه جمله ساده ولی کوبنده نشست وسط دلم. “روابط، محصول انتخاب آگاهانه نیستن، محصول باورهای نادیده ن “. و منی که هنوز اونقدرا باآموزه های استاد عباسمنش جیک تو جیک نشده بودم و…. باور داشتم صمیمیت یعنی از خودت بگذری!!!
▪︎ باور داشتم تعارض یعنی خطر.
▪︎ باور داشتم خواسته داشتن یعنی خودخواهی.
و جـــــهان ؟!؟! خیلی دقیق، خیلی منظم، آدمایی میفرستاد که این باورها رو تایید کنن… !! ناز شصتش… میتازوند!
🟡 چون رفتار خداوند سیستمیه | چون خداوند قانون یکسان برای همه داره | و اتفاقا همه آموزه های استاد برپایه همین قوانین ِ تا ابد ماندگار و ثابت و صحیح ِ جانان هست.
🟦 جهان هولوگرافیک است => هر رابطه یک نسخه از درون من
وقتی میگن جهان هولوگرافیکه یعنی چی؟ یعنی هربخش، اطلاعات کل رو توی خودش داره ==>> روابط من، نسخه های کوچیکی از جهان درونی من بودن.
دیگه معلومه که تصادفی، شانسی نیس . رفتار خداوند سیستمی و قانونمنده، پارتی هم اصلا و ابدا نداره. من هر باوری که داشتم، یه آدم بیرونی پیدا میکرد… که اون باور رو زندگی کنه.
پس این حقایق برای تنبیه من نبود ، برای آگاه سازی بود
🟦 تغییر رابطه، از حذف آدما شروع نمیشه
اینجا یه اشتباه رایج فت و فراوون توی سطح جامعه ریخته==> فکر میکنیم اگه آدما رو عوض کنیم، الگو میشکنه‼️ اما تجربه های فراوان و حتی داده های روانشناسی میگن تا وقتی باور بنیادین همونه، آدما فقط لباس عوض میکنن.
توی مقالات دانشگاههای امریکا میخوندم که بیش از 65٪ افرادی که بعد ازطلاق وارد رابطه جدید میشن، همون تعارض های قبلی رو با آدمی متفاوت تجربه میکنن. خب چــــــــــرا؟ چون باور تغییر نکرده… /=> عملکردها ، میوه باور هستن.
مثلا من هم تا وقتی باورداشتم باید ثابت کنم که ارزشمندم، آدمایی میومدن اطرافم که ارزشمو زیر سوال ببردن… خب خودمو آروم آروم تغییر دادم ، همه چی درست شد. قشنــــــــــگ میدیدم به میزانی که خودمو تغییر میدم ، اطرافیانم هم تغییر میکنن… .
🟦 نقطه چرخش؛ وقتی مسئولیت رو پس گرفتم
نقطه تغییر برای من، این سوال بود. “اگه این رابطه ها آینه هستن، من دقیق چی رو دارم میبینم؟؟؟” البته نه با سرزنش کردن خودم ، با حس مسئولیت پذیری .
🟣 اگه شما هم روابط تون رو لیست کنین… و این سوال رو برای هرکدوم از روابط جواب بدین… و همه جوابها رو روی کاغذ بنویسین… به نتایج عجیب غریبی میرسین مثل من!!! و احتمالا هی میزنین پشت دست خودتون و میگین اِی دل ِ غــــــــــافــــــــــل !!!
کم کم شروع کردم باورها رو نوشتن :
● من کافی ام، حتی وقتی تلاش نمیکنم.
●صمیمیت سالم، فشار نداره.
● نه گفتن، رابطه رو خراب نمیکنه… و….
و عجیب بود، خیلی عجیب. آدمایی که قبلا جذب میکردم یا خودبخود محو شدن یـــــا دیگه نتونستن وارد دایره نزدیک من بشن.
🟨 ⭕️ من خالق هستم ؛ رابطه ها محصول فرکانس منن
اینجا دیگه بحث عرفان شعاری نیس. بحث مشاهده ست. وقتی فرکانس درونی تغییر میکنه ==> جهان مجبور نیس توضیح بده. فقط پاسخ میده. کاینات منتظر نیس ببینه چی میخوای ، منتظره ببینه کی هستی. من وقتی باورهام رو عوض کردم، رویاهام دیگه لازم نبود تقلا کنن . طول کشید… اما ماندگار شد… اما همیشه رسیدگی لازم داره .
■ تحقق خواسته ها ، نتیجه طبیعی شد.
الحمدلله رب ّ العالمین.
~~~□~~~
🪶محسن به محسن : باور دارم تو ساخته شدی برای ساختن. نه فقط زندگی، بلکه رابطه، معنا، تجربه. جهان هولوگرافیک هست… پس نگرانی نداری… عدل کامله.
و هر رابطه ای که وارد زندگیت میشه، یه پیام داره.
اگه جرات شنیدنش رو داشته باشی.
●
من خالقم، و رابطه هام بازتاب صداقت من با خودم هستن.
قرآن جان : وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضْلࣰا کَبِیرࣰا / و مؤمنان را مژده ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى خواهد بود 🩵🩷️
عالی بود
من الان وقتی کامنت شما رو خوندم یکی از بزرگترین باور های منفی یعنی باید ثابت کنم ارزشمندم رو پیدا کردم چون در کودکی خیلی از نگاه مادرم تحقیر شدم واین شد که با نگاه بچه های فامیل و بزرگتر شدم نگاه آدمهایی بجز دوستانم که باهام در حد حتی سلام برخورد میکردم این رو دیدم
و فهمیدم که من با یاد گیری عالی که در هر زمینه ای داشتم میخواستم خودم را ثابت کنم که من ارزشمندم پدر همه ی این کارها شکست خوردم
والان میگم واقعا بدونه تلاشی من ارزشمندم عالی هستم که خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم
ممنونم موفق باشید
انسیه جان…
چیزیکه نوشتی، ازصدتا موفقیت بیرونی ارزشمندتره. چون رفتی سراغ “ریشه”. باور ِ “باید ثابت کنم ارزشمندم” یکی از عمیقترین و پنهانترین باورهای زخمی ِ . خیلیا تا آخرعمرشون هم متوجهش نمیشن. فقط میدونن خسته هستن، همیشه درحال دویدنن، اما نمیدونن دنبال چی هستن. خب تو دیگه تو فهمیدیش.
ببین یه کودک وقتی ازنگاه مادر تحقیر میشه، ذهنش یه نتیجه گیری ساده میکنه: “من کافی نیستم.” و بعد یه تصمیم میگیره: “پس باید ثابت کنم که هستم.” اون لحظه کودک مقصر نیس.فقط میخواد زنده بمونه و میخواد محبت رو از دست نده. پس شروع میکنه به عملکرد ساختن، به عالی بودن، به بیشتر یادگرفتن و به جلو زدن.
اما مشکل اینجاس ==>> ارزش، با عملکرد بدست نمیاد. عملکرد فقط مهارت میسازه، نه هویت. گفتی در هر زمینه ای عالی یادمیگرفتی، اما آخرش احساس شکست داشتی. چرا؟ چون ذهن میگفت: “هنوز کافی نیس. هنوز باید بیشتر ثابت کنی.” => این مسابقه پایان نداره.
الحمدلله رب العالمین حالا رسیدی به یه جمله طلایی: “بدون تلاش من ارزشمندم.” بعضیا فکرمیکنن این جمله تنبلی ِ ! اما این آگاهیه. ==>> ارزشمندی، پیشفرض خلقت توئه. هیچ مادری، هیچ فامیلی، هیچ نگاهی نمیتونه اون رو کم کنه. فقط میتونه باعث بشه فراموشش کنی. فرق بزرگیه بین “فراموش شدن” و “از بین رفتن”.
⭕️ ارزش ت از بین نرفته بود، زیر لایه های اثبات پنهان شده بود. یه نکته مهم برات بگم: ( اول برا خودم مینویسم)
■ وقتی باور “باید ثابت کنم” فرو میریزه، یه ترس میاد، یه خلأ. چون سالها موتور حرکتت همین بوده. ممکنه یه مدت حس کنی انگیزه کم شده. این طبیعیه 》 چون داری از “حرکت از کمبود” میری به “حرکت از وفور”.
از این ب ِ بعد اگه چیزی “یادبگیری” ، برا لذت خلق کردنه ، نه برای گرفتن تایید. اگه “رشد” کنی، برا شکوفاییه ، نه برای اثبات. و این خیلی فرق داره. گفتی: “خدا منو خلق کرده تا مثل خودش خالق باشم.” باریکلا ، خالق خودش رو ثابت نمیکنه که ، خلق میکنه چون ذاتشه.
🟨 خورشیدهرروز طلوع نمیکنه که ثابت کنه نوره، نور میده چون نورانیه. تو هم وقتی از اثبات بیای بیرون، تازه خلاقیتت آزادمیشه. اونوقت دیگه انرژی ت صرف جنگیدن برای دیده شدن نمیشه، صرف ساختن میشه. انسیه بانو، اون کودک درونت که سالها خواست دیده شه، الان اولینبار واقعا دیده شده، توسط خودت ==>> این آغاز شفاست ❤️
به این آگاهی وفادار بمونیم . هر بار دیدی دوباره داری برای اثبات میدوی، فقط آروم به خودت بگو: “من از قبل کافی ام.” همین جمله ساده، زندگی روعوض میکنه.
~~~~
برات ثبات، آرامش و خلق از سر عشق آرزومیکنم.
🪶 محسن
به نام خدا
اگر بخوام چیزیم بگم بیشتر باید از خودم بگم تا بقیه
اینکه چ باور های از کودکی تا ب الان درون من کاشته شده
اینکه اگر با پسری صحبت میکنی چه مجازی چ حضوری=با رابطه عاشقانه
و این یه نقطه ضعفه ک اصلا نمیزاره من با آدم ها ارتباط داشته باشم و همش بترسم از این قضیه
حالا چرا ترس !؟؟ چون باور های بشدت مخربی نسبت ب روابط دارم مخصوصا عاطفی
فکر میکنم نمیتونم آزاد باشم
نمیتونم مستقل باشم و …
یا مثلاً تا با یکی صحبت میکنم سریعا تصورات باطل میاد تو سرم ک کنکنه طرف پیشنهاد رابطه عاطفی بده من چی بگم
یجوری میترسم انگار قدرت نه گفتن ندارم خخخ
یا مثلاً توی روابط خانوادگی
پدرم همیشه برای برادرم خرج میکنه جلو چشم من میلیونی خرج اون میکنه برای کلاساش ولی برای من ن
من چرا دروغ بگم ناراحت میشم
ولی میگم خودم میسازم من محتاج کسی نیستم خداوند به من میده
و بیشترش توی رابطه با جنس مختلفه بشدت زود وابسته میشم و میشه
و انگارهی باید باهم صحبت کنیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه
آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟
در پاسخ به این سوال من میخوام اول از الگو های تکرار شونده مثبت در روابط عاطفی صحبت کنم
خب اول از همه من 21 سالم و در سه رابطه عاطفی بودم، ادم هایی رو جذب میکنم که بسیار زیبا هستن از نظر ظاهری و جسمی و صدای قشنگی دارن و به لباس پوشیدن و ظاهر خوب و تمیز بودن اهمیت میدن. اون ها ادم هایی راستگویی هستن آدم های خلاق و به زندگی رنگ تازه میدهند و رنگارنگ میکنند ،صادق و متعهد به رابطه و آدم های خیانت کاری نیستن. اونا بسیار باهوش و درس خون هستن طوری که در بهترین دانشگاه ها درس میخونن و در انجام بیشتر کارشون مستقل هستن از نظر هوش واقعا بالا هستن و همچنین قادر هستن بیشتر از یک زبان به صورت روان صحبت کنن. اون ها همیشه اهمیت میدهند و زنگ میزنن به من و همیشه دوست دارن وقتشون رو با من بگذرونن. اونا آدم های مهربونی هستن و دوست دارن به همه کمک کنن و همیشه به من میگن که خوشحالیم که تو رو داریم و یا قبلاً توی رابطه نبودن و اولین بارشون هست اونا از ویژگی ظاهری من تعریف میکنن .شاید بیشتر از این هم باشه ولی الان حضور ذهن ندارم.
خب حالا میریم سراغ منفی: اونا بهم وابسته میشن ، خیلی دل تنگ میشن جوری که بیشتر اوغات پیام میدن یا زنگ میزنن طوری که من نمیتونم به کارام برسم ،صحبت کردن و عشق ورزیدن خوبه ولی نه جوری که آدم نتونه کاراش رو انجام بده. بعضی موقع ها کنترل گر هستن. حسود هستن، عصبانی هستن ، سریع ناراحت میشوند از چیزی ،دنبال جلب توجه هستن ، محتاج تعریف و تمجید و توجه زیاد هستن. و یک چیزی خارج از این و این که هر سه رابطه ای که داشتم از راه دور بوده و باید ببینم چه باوری هست که فقط از دور جذب میشن. و همچنین هر کدومش با یکی از اعضا خانواده دعوا داشتن یا مشکل و طوری که مینالیدن از اونا و توی خانوادشون مشکل داشتن یا پدر مادر همدیگر رو دوست نداشتن یا به زور باهم هستن یا طلاق گرفتن و یا بعضی موقع ها از وضعیت فعلی ناراضی و شکایت میکنن. و این که از من زیاد نصیحت و مشاوره میخواستن درمورد مشکلاتشون و من هم این کار رو میکردم خب الان یاد یکی از فایل های استاد میفتم که درمورد تغییر دیگران بود میگفتن که هرچی بیشتر نصیحت کنی و دنبال حل مشکلات دیگران باشی افراد ضعیف و مشکل دار بیشتر جذب میکنی خب این حرف خیلی درسته و من تجربه کردم و به خودم تعهد دادم دیگه به کسی نصیحت نکنم چون خدا دستان زیادی داره و روی خودم فقط تمرکز کنم و من دیدم توی خانواده خودم نصیحت میکردم که نکن این کارو بده و…. خب طبیعیه همچین آدمایی هم جذبم بشن که مشکلات دارن و دنبال نصیحت. و در آخر هر رابطه هم با یک مسئله تصادفی از هم میپاشید.
حالا میخوام برم سراغ دوست
نکات مثبت: ادم های مهربون ،راستگو و دوست دارم با من وقتشون رو بگذرونن، از بعضی از ویژگی ظاهری من تعریف میکنن. و در مواقعی برام پولی رو حساب میکنن و ادم های وفادار هستن. همچنین آدم های بامزه و خنده داری هستن طوری که همیشه از دستشون میخندم.
نکات منفی: وقتی بعضی موقع ها صمیمی میشوند پاشون رو روی احترام میزارن بعضی موقع ها عصبانی میشن و ناراحت میشن سریع از چیزی خیلی درآمد ندارن و غر زیاد میزنن البته خیلی وقته تعهد دادم به خودم و تصمیم گرفتم ازشون فاصله بگیرم و دیگه سمتشون نرم خب دلیلشم مشخص خودتون میدونید. بعضی اوقات هم درمورد پول و خرج کردن خسیس هستن.
در مورد همکارانی که داشتم و یا کارفرماهایی که داشتم و الان با یکی از کارفرماهام که کار میکنم
نکات مثبت: اونا از ظاهرم تعریف میکنن ، آدم های راستگو ،صادق و درست کار و کمک کننده هستن همیشه حقوقم رو دادن
نکات منفی: عصبانی میشن ،سریع ناراحت میشن، بعضی موقع ها از وضعیت مینالنن . قبلیا آدمای مشکل دار ضعیف یا بسیار احساسی و وابسته.
نتیجه گیری: مطمئنم که ویژگی هایی در من هست از نظر اخلاقی و رفتاری و توانایی و نگاهی که به خودم دارم چه خوب چه بد که این ادم هارو جذب میکنم و باید درمورد چیزای منفی تغییری در خودم بدم در رفتارم و همچنین کانون توجهم رو به روی چیز خوب بزارم و از چیزای بد قبلی اعراض کنم.
امیدوارم همیشه سلامت و سعادتمند و ثروتمند باشید در این دنیا و در اون دنیا و خدا همیشه من و شمارو هدایت کنه. موفق باشید همیشه در همه جنبه های زندگی
درمورد روابط همیشه باافرادی روبه رو میشدم که یادرمورد بیماریهاشون بامن صحبت میکردن یادرمورد ناراحتی ها وغم وغصه هاشون ومیگفتن که همه مریض هستندوگرفتاری دارن
ومن باکلی حس خراب میومدم خونه ومیگفتم خدایا چرا دوباره این طوری شد ولی شکر خدابااین اگاهی های جدید فهمیدم ناخوداگاهم باورهایی دارم که این اتفاقات رودارم جذب میکنم
استاد جان من تو فایل قبلی که سوال پرسیدین فکر کردم فقط الگوی تکرار شونده در مورد درآمدم بود
ولی تو این فایل که شما مثال زدین یادم افتاد
من خیلی وسایل شخصیم خراب میشه یا گم میشه
یا مثلا وسایل کارم میخرم یه اتفاقی براش میفته خراب میشه
این الگو خیلی تکرار میشه و میدونم به خاطر احساس عدم لیاقت هست که در وجود من هست
چون این احساس عدم لیاقت رو با همین فایلهای اخیر تو خودم پیدا کردم
حتی همین تکرار الگوی خالی شدن حسابم هم که گفتم به احساس عدم لیاقتم برمیگرده
یا فکر کردم دیدم این احساس بیعرضه بودن و توانایی نداشتن هم در وجودم هست کسانی که باهاشون دوست میشم یا مشتریم هستن از نظر وضع مالی و شرایط کاری همسرشون ( چون اونها خونه دارن) در جایگاه خیلی خوب یا عالی هستن
ولی با من دم از گرونی و مشکلات مالی میزنن ( یعنی طرف خونش توی بهترین جای شهر زندگی میکنن خریدای ریز و درشتش از بهترین جاها صورت میگیره و ب من میرسه نق گرونی و قیمتا رو میزنه)
یا توان پرداخت هزینه رو ندارن یا عیب ایراد از کار میگیرن یا میگه تنوع لاکت کمه از این حرفا
یا اینکه مشکلی جدی ک دارم نه گفتن بلد نیستم دوست دارم همه ازم راضی باشن همه رو راضی نگه دارم ک حرف حدیثی پشت سرم نباشه
یا اینکه دوست داشتم خودمو فداکار خانواده دوست
اشنا کنم تا جایی ک بتونم کمکشون کنم ضمنا من در رابطه خیلی اوقات میخوام طرفم رو راضی کنم شرک
میخوام از دستش ندم شرک
از حد و حدودم عبور میکنم شرک