اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من کلا بسیار کم خواب می بینم و بیشتر در مواقع استرس یا زمان هایی که یک موضوع بسیار مرا ناراحت کرده خواب می بینم که در حال فرار هستم و پرتاب میشم و با فریاد بیدار میشم یا به جایی نمی رسم مثلا به پرواز نمیرسم و هی التماس می کنم و توضیح میدم و هیچ کس کمکی نمی کنه و به من گوش نمیدن و سپس با فریاد بیدار میشم.
خودم متوجه هستم که از شدت ناراحتی وقایع اخیر این چنین خوابی دیدم.
حتی متوجه شدم که در بیداری هم همین احساس ها را داشتم که در خواب برام واضح شده
ولی در کل من کم خواب میبینم
در حالی که اطرافیانم دائم دارن خواب می بینن و هی تعریف می کنند :)
استاد دست روی عجب چیز مهمی گذاشتین….الگوهای تکرار شونده…..!!!!
انگار تا قبل از این فایل باورم شده بود که الگوهای تکرار شونده شخص خودم تا آخر عمر باهامه و مجبورم که باهاش مدارا کنم…!!!!
اما با دیدن این فایل انگار منو از یک خواب زمستانه دراز مدت بیدارم کردین….
حالا الگوهای تکرار شونده من :
—–صبح ها دیر بیدار شدن و شب ها دیر خوابیدن :
شاید باورش سخت باشه اما سالهاست که داشتم از این الگویی غلطم ضربه میخورم و ضررش رو میدیدم اما انگار هر چی زور میزدم نمیشد که نمیشد….!!!!!
خدا شاهده که با دیدن این فایل و فایل قبلی 7 صبح بیدارم و نهایتا 12 شب خوابم….
حالا چه اتفاقی توی ذهنم افتاد ؟
اومدم به خودم گفتم که ببین این همه سال این الگوی تکرار شونده رو داشتی و خودت میدونی که چقدر از خیلی چیزا عقبت انداخته یا همین الان درستش میکنی یا خودتو آماده کن که ضربه های محکم تری رو بخوری….
—-الگوی یکی دو سال خوب کار کردن و مثل موشک پیشرفت کردن و بعدش شکست خوردنو از دست دادن همه چیز :
یعنی یه مدت میام روی خودم خوب کار میکنم و همه چیز عالی پیش میره از لحاظ مالی شرایطم عالی میشه بعدش به خودم میگم بسه دیگه الان وقت خوشگذرونیه و هم زمان با رها کردن همه چیز سقوط آزادمم شروع میشه …!!!!
—-الگوی تکرار شوندم در روابط :
من توی روابط عاطفی اکثرا افرادی رو جذب میکنم که دنبال سنگ صبورن و البته دنبال سرویس گرفتن های مختلف که مثلا فلان وسیله ام خراب شده ببر برام درست کن یا فلان اتفاق برام افتاده بشین حرفامو گوش کن و یا فلان چیزو دیدم برام بخرش و یا در مدت زمان کمی از آشنایی توقع ازدواج دارن و یا شدیدا دچار وابستگی میشن….و این الگو انقدر برام اذیت کنندس که اخیرا دیگه ترجیح میدم یا اصلا وارد رابطه ای نشم و یا اینکه خیلی با ذره بین آدم هارو انتخاب کنم و اونم در نهایت بازم همون الگوی تکراری رو برام بوجود میاره چون باورم در مورد روابط تا تغییر نکنه این الگو هم تکرار میشه…
یعنی تازه دارم میفهمم که توی روابطم یک الگوی تکرار شونده ای رو سالهاست که دارم تکرار میکنم و فقط چهره آدم هاست که داره و عوض میشه اما نوع الگوها کاملا تکرار شوندست….
من در حال حاضر هم زمان دارم روی دو تا دوره کار میکنم و قطعا دوره بعدی ام کشف قوانین خواهد بود…
استاد سلام سلامی به گرمایی خورشید و عرض ادب خسته نباشید به خاله مریم و تمام دوستان همراه عباسمنشی
استاد جواب به این پترن در مورد خواب من در زمان کودکی یک خانه داشتیم که دوران کودکی من در آن خانه بود و بخاطر تقسیم ارث اون فروختیم اما هنوز بعد از گذشت 17 سال هنوز من خواب اون خونه مبینم و این خواب هر بار تکرار میشه به عناوین مختلف اتفاق میافتد و دلیلش هم هنوز نفهمیدم چرا من خواب اون خونه مبینم یعنی شرایط و اتفاقاتی مبینم که برای اون موقع است
یکی دیگه از خواب های که مبینم خیلی زیاد ابن خواب مبینم اینکه به جای های میرم که ناشناخته هستن برای من اما اونا من میشناسند و من هیچ کدام از آن هارو شخصیت هارو و مکان تا به حال ندیدم بعد آنقدر ابن خواب ها برای من شفاف هستن حتی من میتونم خیلی از اونها رو دوباره با جزییات تعریف کنم مثلا یکیش این بود من انگاری یک خانواده ای داشتم خانه ما در دل کوه بود و کسب کار خانواده من کشاورزی بود و اون ها دقیقا من میشناختن انگاری سال های سال من با اون ها زندگی کردم واین خواب ها کمک داره برام عادی میشه انگاری هر شب وقتی میخوام یک آدم دیگه ای میشوم و وارد یک زندگی دیگه میشم با اشخاص مختلف با آدمهای مختلف در مکان های مختلف این خواب هم برام خیلی تکرار میشه
استاد خواب های دیگه که مبینم ابن که من از واقعیه آینده با خبر میکنه این خواب هم خیای وقت ها میبینم به طور مثال امسال برادر من خبر بچه دار شدن داد و منتظر این بودن جنسیت بچه معلوم بشه من چند وقت قبل از اینکه جنسیت مشخص بشه خوابش دیدم که دختر بود و در آغوش مادرش داشت شیر میخورد و همین اتفاق هم افتاد و جوری شده من خواب مبینم دیگه همه خانواده به این باور رسیدن که خواب های من تعبیرش دقیق درست است یا دوباره من برای یک محصول یک کاری که میخواستم انجام بدم قرار ملاقات داشتم با شخصی در یکی از کارخانه های قم بعد چند روز قبلش من خواب اون ملاقات دیدم با جزییات و دقیق یعنی 99.9 درصد همان خوابی که دیدم در واقعیت برای من رخ داد یا دوباره من چند سال پیش 12 سال پیش من سرباز بود و خواب دیدم همه فامیل جمع شدن خونه ما بعد من توی خواب گفتم چی شده همه شما جمع شدید خبری است توی خواب میگفتن نه هیچ خبری نیست بعد از سه روز یا چهار روز من رفتم خونه مرخصی دیدم عموی من فوت کرد همان شبی که من خواب دیده بودم و یای این خدای ابن الگو برای من تکرار میشه که من از چیزی یا از موضوعی در آینده با خبر میکنه یا همین اتفاقات سال گذشت در کشور افتاد ابن درگیریها این اتفاقات من دوباره خواب ابن دیده بودم چند ماه قبلش که شرایط به این شکل اتفاق میافته خیلی خیای از این دسته خدای ها برای من رخ میدهد
اما مدتی است خواب های که مبینم خواب های آشفته است خوابهای که توش نگرانی و ترس وجود داره
استاد من به خواب خیلی ایمان دارم و باور دارم حالا نمیدونم درست و یا غلط است اما خواب یا خواب ها خیلی چیزها رو به من میگن و خیلی راحت تر الهامات خدا رو دریافت میکنم مثلا یادم سر یک موضوع مالی خیلی داشتم روی خودم کار میکردم بعد یک شب خواب دیدم من توی جای هستم شلوغ پر از سر صدا پر از جمعیت بعد صدای به آرامی این جمله داشت تکرار میکرد ما شما را هدایت میکنیم ما شما را همواره هدایت میکنم ابن جمله تکرار میشد و زمانی بود که من تو شرایط مالی خوبی نبود و آنقدر این خواب ین جمله به من اون موقع آرامش داد باعث شد احساس من بهتر بهتر بشه و خیلی خیای راحت اون شرایط مالی پشت سر گذاشتم و اصلا باعث شد همان اتفاق به ظاهر بد یک پلی برای من باشه و اتفاقات خوب عالی پشتش برام رخ بده و همه همه از زمانی که ابن اتفاق افتاد که من اون خواب دیدم
یک باوری که مادرم به ما یاد داد و ما از کودکی ازش استفاده میکنم زمانی که کودک بودم خواهر و برادران و حتی اونهای که خیلی بزرگتر از من هم بودن وقتی مادرم قصه تعریف میکرد از افسانه ها از شاهنامه تعریف میکرد میگفت شب که میخوای بخوابی بالشت بگو وقتی خواستی بخوابی بگو امشب میخوام یک خواب راحت آرام داشته باشم من ببر به بهترین خواب های که میتونم ببینم البته خیلی سال این کار انجام ندادم الان که دارم مینویسم در مورد خواب داره یادم میفته و هر وقت این کار میکردم رد خور نداشت من خواب خوبی میدیدم خواب های شیرین قشنگ
استاد بینهایت ازت سپاگزارم و همین طور خاله مریم عزیزم
سپاسگزارم سپاسگزارم فرمانروایی زمین آسمان را که هدایت گر من است
سلام خواهرم مریم جان شایسته عزیز که الان که این رو نوشتم خواهرم بسیار حسودی کرده و الان داره میگه که اینو ننویس خخخ
خب بریم روی الگو های تکرار شونده خواب های من (الان خواهرم با اصرار میگه پاکش کن خخ خلاصه الان دارم این کامنت رو با حال خوب مینویسم ) من همین الان به غیر از خواب هایی که تویه یک الگو هستند دارم توجه میکنم که افکار همینطوری هم دارم و الان میفهمم سر منشأ این خواب ها و افکار چی هستند خب اما خواب و افکاری که دارم چی هستند؟من وقتی که سنم خیلی کم بود کلا از همون بچگی از نظام و جبه و کلا جنگ خوشم میومد چراکه همه الگو هایی که داشتم از یک قهرمان واقعی ،شهدا بودند و از بس تویه مسجد و پایگاه بسیج که بودیم (و البته بگم که دزفول بعد از قم دومین شهر مذهبی تو جهان تشیع هستش و ما تویه همچین فضایی بزرگ شدیم و البته که استاد شما درک میکنید که چی میگم چون خودتون هم تویه همچین فضایی بزرگ شده بودید خب ادامه داستان) من داییم نظامی بود و احترام زیادی در بین مردم داشت و داره و من هم همش تویه مسجد و بسیج بودم و همش صدا و سیما کشورمون هم که همیشه در مورد جنگ و جبه فیلم میگذاشت و از تموم دنیا نشون میداد که همه دشمنند و فقط ما آدمیم و آدمی که تویه جنگ بوده و شهید شده که بهترینه و اونیم که زنده مونده قهرمان واقعیه خلاصه که با همچین بک گراندی من بیشتر وقت ها خواب جنگ و جبه و حمله نظامی میدیم و اینکه من یک نفر رو کشتم که میخواسته مردم رو بکشه و من قهرمان شدم و جانبازم و الان که دارم روی خودم کار میکنم با دوره دوازده قدم و فایل های دانلودی هدیه دیگه دارم کمکم جلوی این افکار رو میگیرم چون وقتی آهنگی گوش میدم قبلا که فیلم زیاد میدیدم و گرده همایی یا جایی میرم که شلوغه همیشه این فکر تویه ذهنم هست که الان یکی حمله میکنه و من جلوشو میگیرم و اونو میکشم و یا اسیرش میکنم بعد یک تیر میخورم و جانباز میشم و همیشه دیگر افتخارش برام باقی میمونه و من خودم رو به خدا و مردم ثابت میکنم خلاصه که این سر منشاء رو اینطوری پیدا کردم و فکر میکردم که واقعی این یعنی یک انسان واقعی که مردم رو نجات بده و برای مردم بمیره و کسی که خودش رو فدا کنه بهترین مردمه .
از شما سپاس گذارم استاد عزیز و عالی قدر و خواهرم مریم جان شایسته عزیز که مصباح الهدای ما شدین تا از این وضعیت که لذت زندگی رو از ما دریغ میکرد در بیام و از تمام زندگیمان در همه جنبه های آن لذت ببریم همانطور که خودتون دارید لذت می برید.
استاد راهنما خانم شایسته عزیز و آگاه و مسلط به قوانین
و همه دوستان دوره بینظیر و توحیدی عزت نفس و دوره کم نطیر فایل های پترن ها
Repetitive patterns
نگاه من اینه که این دوره
Repetitive patterns یه دوره کامله خودش و
بینظیر هست که استاد از اونجایی که باور فراوانی دارن این فایل های ارزشمند و انصافا قیمتی رو به رایگان برای وارد شدن جریان نعمت و ثروت توی زندگی شون، برای ما میزارن
خوب مثل دو جلسه قبل راجع به اینکه من چه الگوهایی رو سراغ دارم که میتونم پیدا کنم
کار خوبی که کردم خوندن کامنت دوستان هست و گلچین کردنشون توی یه فایل برای دسترسی بهتر
اما من توی فایل های قبل یه ایده بهم شد که خود تو چه پترن هایی داری
چون 90 درصد کامنت دوستان در مورد الگوهای دیگران بود منم چند تا الگو از خانواده و همکاران پیدا کردم
بعد ایده اومد که خود تو چه پترن داری؟
دیدم بابا ایول من که خودم منبع پترن هستم
در واقع اون فایل ها رو خانوآدم یا اطرافیان باید گوش کنن تا با طناب من توی چاه ترن
صداقت میگه بعضیشان بگو
مثلا
دیر رفتن سر کارم چون کارمندم اما مدیرم دیگه عادت کرده
و قول ترک سیگار به خانمم
و قول مدیریت مالی خونه به خودم که بتونم پس انداز کنم در ماه
مثلا قول به خودم برای کنترل ذهنم که به خوبیهای دیگران توجه کنم
مثلا قول به خودم برای وقت گداشتن برای خانواده حالا یه پارکی بریم حالا یه ساعتی بشینیم صحبت کنیم و…………
تا دلت بخواد پترن راجع به موضوعات متفاوت زندگیم که از طرف من داره نغز میشه
و……
راجع به این جلسه
الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟
من از 8 سالگی تا تقریبا 12 سالگی مدام خواب می دیدم بالای پشت بام از دست یه جن در حال فرار هستم.
و هر بار اون منو از لبه پشت بام هل میداد و شاید 10 دقیقه معلق بودم و جیق می کشیدم و تا میخوردم زمین بیدار میشدم
اونمال کودکیم بود
من از اون دوران تا نزدیک 2 سال پیش اغلب خوابی ندیدم که یادم باشه
الان نزدیک 2 سالی که توی سایتم من خواب می بینم که در یک مکان مذهبی حالا مسجد حالا امامزاده بوده یا خونه ای که در اون مراسم روضه بوده
خواب میبینم می رم دستشویی و دستشویی دارم و به نجاست آدما دست میزنم حالا خودم یا کسی که قبلا در اون محل دستشویی دستشویی کرده
چند بار پرسیدم یا کتاب ابن شیرین رو خوندم فهمیدم اون آدمی که اینکار رو میکنه پول خوبی گیرش میاد یا ثروتمند میشه
نمیدونم چی بگمو نظری ندارم چون مذهبی ها رو قبول ندارم و فقط استاد و قبول دارم استاد هم تا حالا فایلی گوش نکردم که راج ب خواب باشه
توی این دو سال 2 بار هم خواب استاد رو دیدم یه بار استاد با ماشینش کمکم کرد برای اسباب کشی یه بار هم برای تفریح توی خیابون میچرخیدیم
سلام و صد درود بر استاد عزیزم و شایسته بانو مهربان
دقیقا نمیدونم ولی خواب هایی که خیلی قبل تر از اشنایی با استاد میدیدم این بود که از یک ارتفاع بلند به پایین پرت میشدم .
و خوب شاید خاب های دیگه ای هم بوده باشه ولی دقیق یادم نیست .
ولی خواب هایی که بیشتر اوقات الان میبینم این هست که اون اوایل آشنایی با این قوانین و سایت استاد این بود که این قدر حس سبکی در خواب داشتم که به راحتی روی آب راه میروم و مثلا یکی از خواب ها یک سطح دریای بی کران ولی آرام و بدون موج و آب زلال بود که من اینقدر حس سبکی میکردم روش راه می رفتم و حتی خیلی وقت ها به سرعت روی آب میدودم از خوشحالی .
ولی خیلی از وقت های الان که البته کمتر خواب می بینم و کمی قبل تر خواب میدیدم این بود که من اینقدر سبک بودم که پرواز می کردم بر فراز شهرم و البته فقط یک بارشو یادم میاد که بر فراز شهر زادگاهم پرواز میکردم و لی توی همون پرواز کردن ها باید مواظب سیم های برق توی ارتفاع میبودم . ولی توی خواب این قدر احساس شادی و لذت میکردم که دوست داشتم هی پرواز کنم و این کار رو هم میکردم و خیلی هم این صحنه ای که توی خونه مادریم از این پشت بوم و روی اون پشت بوم از توی آسمون فرود میومدم بودم البته میگم پرواز ، یعنی بدون هیچ وصیله ای پرواز میکردم
و خودم احساس سبکی و آزادی میکردم البته مدتیه این خواب رو ندیدم امیدوارم دوباره امشب این خواب خوش رو ببینم .
و یکی از خواب های دیگه ای که میبینم توی پنج سال گذشته و شاید 10 بار دیدم خواب پدر مرحوم ام بوده که البته همیشه با شادی و لبخندش میدیم و فقط میدیدم که توی جمع های خانوادمون میاد مثل حالات قبلش ولی یک بارش رفتم توی بغلش و اشک شوق و احساس خوبی داشتم
یه چند بار هم خواب مار دیدم ولی نه اینکه بترسم توی خواب و فقط دیدم که هستش و یکدفعه اون ماری رو روی درختی تو ی پیاده رو دیدم که به محث این که دیدمش یک نفر با ماشین ایستاد و اون مار رو گرفت و برد که من احساس خطر نکنم .
و البته و البته چندین بار خواب دیدم که پیش استاد عزیزم هستم حالا دقیقا یادم نمیاد توی چه مکانی هستیم ولی از شدت ذوق توی خواب
احساس شادی میکردم که حتی یک بار هم خودم رو با شما استاد عزیزم با ایلان ماسک توی پرادایس بودیم .
اخه خیلی شخصیت ایلان ماسک رو مثل شخصیت خودم میبینم و اون رو یکی از الگوهای خودم قرار دادم .
استاد دوستون دارم که توی خواب هم ما ها ر و به آرامش میرسونی . در پناه رب خواب های شیرین ببینید
سلام و عرض ادب خدمت بهترین استادان دنیا استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیزم
من هر چقدر از شما تشکر کنم بازم کمه.نمیدونید با من چه کردید .من عاشقتوننممم
دو دل بودم بنویسم یا نه، همیشه بخاطر ترس از سرزنشی که داشتم خودم رو از انجام دادن کارها منع میکردم.ولی اینبار بر خلاف عادت گذشته اومدم بنویسم .همیشه دوست دارم اینجا بنویسم اینجا برام آرامش بخش و مقدسه حالمو خوبتر میکنه .ذهنمو بازتر میکنه.منو آگاهتر میکنه . احساس شجاعت رو در درونم حس میکنم.حس میکنم کار مفیدی انجام دادم.چقد اینجا یاد میگیرم چقد اینجا همه خوبن.چقد همه اینجا مهربونن.چقد بی ریا از آگاهیهایی ک دریافت کردن میبخشن.چقد بی دریغ به هم عشق میدن.من این عشق بی دریغ رو تحسین میکنم یکی از صفات خداوند رو اینجا به وضوح میبینم. چقد من خوشبختم که اینجا هستم و خوشبختر که اینجا مینویسم :)
استاد قشنگم ممنونم برای این فضای معنوی و پربار
«الگوی تکرار شونده خوابها»
من از وقتی یادم میاد یه سری خوابهای تکراری میبینم که با کلی ترس و استرس از خواب می پرم و صدای تپش قلبمو میشنوم.در اوایل خوابها به این صورت بود که از جایی پرت میشوم تا مدت زیادی این خواب بود بعد تبدیل شد به خوابهایی که باید فرار کنم ولی دستها و پاها و زبانم قفل میشه و نه میتوانم حرکت کنم و نه فریاد بزنم بعد از آشنایی با استاد این خوابها رو ندیدم ولی باز تبدیل شده به تنها ماندنم در مکان های مختلف که شلوغ است و همه آنجا را ترک میکنن و من تنها میمانم مثل مدرسه یا آرایشگاه و یا مکان های دیگر …الان که دقت میکنم در زمان بیداری هم این مورد گاهی اتفاق افتاده و همان دلهره و ترس تمام وجودمو پر میکنه .
همیشه دوست داشتم دلیل این خوابهای تکراری را بدانم و تا جایی که دقت کردم بعد از طلاق این احساس تنهایی ترس و آشوب را در درونم میبینم .امیدوارم با کمک خداوند درونم این مسئله هم حل شود.
خوابهایی هم میبینم از اینکه در جمعی در کنار استاد هستم و استاد سخنرانی میکنن و من غرق در خوشحالی ،این جزء بهترین خوابهایی هست که میبینم چون میدونم مسیرم درسته
خدایا شکرت
استاد عزیزم ازتون تشکر میکنم بابت فایلهایی که میزارید و به ما کمک میکنید و مسیر درست رو به ما نشون میدید .از خداوندم براتون بهترینها رو میخوام.امیدوارم غرق در سلامتی و خوشبختی و حال خوب باشید.
از تمام دوستان عزیزم که در سایت مینویسن و به درک بهترم کمک میکنن ممنون و سپاسگزارم امیدوارم در پناه حق سالم سعادتمند ثروتمند و موفق باشید.
من اول فکر کردم اصلا خواب تکرار شونده ندارم ولی دیدم یه خوابی هست که خیلی وقتها تکرار میشه و اونم اینه که همیشه خواب میبینم دارم توی یک اتوبان با سرعت رانندگی میکنم ولی هر کار میکنم نمیتونم ترمز بگیرم و سرعتم هم پایین نمیاد و فقط خدا خدا میکنم به چیزی نخورم و وقتی که یه ماشین یا شخصی میاد جلوم و میخام بزنم بهش و خودم از خواب میپرم و خودم رو بیدار میکنم و میگم خدایا شکرت که خواب بود و اتفاقی نیفتاد
خواب های من قبل از آشنایی با استاد همیشه حول یه محور بود،یه مکان ناشناخته بود و همیشه هم شب اتفاق می افتاد و همیشه هم من در حال بالا رفتن از پله ها بودم ،انگار زندان هارون الرشید بود،هیچ وقت به بالای پله نمیرسیدم،هیچ وقت به مقصد نمیرسیدم
یا خواب میدیدم دیر رسیدم به مدرسه یا دانشگاه و من رو سر کلاس را ندادن
و یا خواب میدیدم نمیدونستم شیفت کاریم چیه و سرویسم اومده دنبالم و من هنوز آماده نیستم،یا ساعت ده صبح هست و من تازه یادم اومده شیفت صبح هستم….،
یا وقتی بچه دار شدم مدام خواب میدیدم واسه پسرم یه اتفاقی افتاده که من نمیتونم نجاتش بدم
یا دارم رانندگی میکنم و به جای نگاه کردن به جاده به پدال ها دارم نگاه میکنم و یه حادثه ای رخ میده…
انگار همه اینها مربوط به ترس ها و استرس هام بودن
بعد از آشنایی با استاد اکثرا تو خوبم بارون می باره و من غرق لذت میشم،گاهی خواب خانم شایسته رو میبینم که با هم زیر بارون هستیم…یا اتفاقات خوابم توی خونه قدیمی پدریم هست و یه آفتاب زیبا از پنجره ها داره میتابه داخل
یه چند بار خواب دیدم با همه همکارام و دوستام و خانوادم رفتیم گردش ،با اتوبوس،بعد یهو من خودم رو تو یه ماشین مدل بالا با راننده میبینم که دارم تنهایی از سفر لذت میبرم و اونها دارن تو اتوبوس تو سروکله هم میزنن
یا خواب میبینم یه نفر به شدت من رو ناراحت کرده و من میگم : خوب چطور به این موضوع جوری نگاه کنم که احساس بهتری داشته باشم،یا موضوع خوابم در مورد سپاسگزاری هام هست
چند وقته بعد از قانون سلامتی ،زیاد خواب نمیبینم
چند وقته شاید حدود یه ساله شایدم بیشتر قبل از خوابم به خدا میگم : من می خواهم خوب بخوابم و خواب های هدایت کننده ببینم ،،،خواب نمی بینم ،اما به محض اینکه از خواب بیدار میشم یه آیه قرآن یا که صحبت بسیار هدایت کننده یا یه جمله بسیار مرتبط با درخواست های اون روزهای بهم گفته میشه
مثلاً دیروز یه خواسته ای داشتم که خیلی واسم مهم بود اما انجام نشد،دبشب به خودم گفتم ولش کن ،من خیلی به این موضوع گیر دادم،به قولی«خودش میرفسته »،،،،شاید یه جورایی حس نا امیدی داشتم…صبح که تو حالت خواب و بیداری داشتم چشم هام رو باز میکردم،بهم گفت «لا تقنطوا من رحمهالله ».
خدای من سپاست رو میگم.من تنها بر تو تکیه میکنم،تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.استادم از شما با تمام وجودم سپاسگزارم.
این بنده سرگردان هنوز راه داره،اما راهش هموارتر شده،چرخ زندگیش روون تر شده،اتفاقات زیباتر شده،و اراده اون مصمم تر شده
کلمه ی خواب منو به تعجب وا داشت، بسیار زیاد از این همزمانی متعجب هستم، دقیق نمیدونم دیروز بود یا پریروز بود که داشتم به یک خواب تکرار شونده که چند سال پیش بارها و بارها برام تکرار شد فکر میکردم و از خودم میپرسیدم چرا من در یک برههای از زمان چنین خوابهایی میدیدم و امروز این فایل،،، من مطمئنم که جواب سوال دیروزم داخل این فایل هست: الگوی تکرار شونده خواب
دقیقاً شش هفت سال پیش بود که من در یک برهه ی چندین ماهه خواب میدیدم که داره سیل میاد و مردم همه بیخبر در مسیر سیل مشغول انجام کارهای خودشان هستند این خواب بارها و بارها و بارها نزدیک به بیست سی بار به شکل های مختلف هر هفته چندین بار در طول چندین ماه برای من تکرار شد یادم هست که فکر میکردم دیوانه شدم بار آخر یادم هست که از خداوند خواستم کمکم کند و میخواستم حتی به دکتر مراجعه کنم و دست به دامن دکتر روانشناس شوم.
بعد از این درخواست از خدا، یک ظهر بعد از خوردن غذا نیم خیز نشسته بودم که چشمام روی هم افتاد خواب نبود یعنی خواب عمیق نبود انگار چرت هم نبود فقط توی حالت خلسه وارد شدم یه لحظه یک صحنه دیدم یک زلزله خیلی شدید شروع به اتفاق افتادن، تمام خانهها فرو میریختن مردم جیغ میزدند دست و صورت خود را خنچ میزدند و همینطور خونین و مالین به هر سو فرار میکردند من یک گوشه ایستاده بودم و داشتم به مردم نگاه میکردم خیلی خیلی زیاد آرام بودم.
ناگهان دستی کشید منو به یک مسیر به یک راه، یک دست بزرگ ناگهان خود را وسط یک دشت خیلی بزرگ دیدم خالی از سکنه، هیچکس نبود خودم تنهای تنها بودم با خود میگفتم الان قیامت شده پس چرا من اینقدر آرام هستم از دور صدای سور اسرافیل میشنیدم از دور صدای زلزله مهیب، برای من یک صدای دور بود دور اما بم و مهیب، بعد یک آن، خود را وسط یک صحنه دیدم صحنهای که همه در برابر خداوند جمع هستند من از یک پل پهن گذر میکردم و با شادی داشتم به سمت جایگاه میرفتم و خوشحال بودم میگفتم امروز در برابر پروردگارم قرار میگیرم بسیار زیاد شاد بودم خرسند بودم راضی بودم خوشحال بودم و در خواب هم احساس میکردم که خداوند هم از من راضی هست و دارد به من لبخند میزند نمیدانم چند دقیقه خوابم طول کشید چشمهایم را آرام باز کردم نه خواب بود و نه بیداری، خوب صحنهها به یادم مانده چون در تمام طول مدت این سالها مرور کردم خوابم را، بعد از آن من نه دیگر خواب سیل دیدم و نه خواب قیامت، اما در بیداری بارها و بارها اتفاقاتی افتاد که مرا به یاد خوابهایم انداخت من در تمام طول مدت این سالها از فضای جامعه ایران به دلیل یک تضاد فاصله گرفتم تضادی که من را هفت سال در خانه نگه داشت بیماری فرزندم و ناتوانی او در راه رفتن باعث شد که همه از من دور شوند از من فاصله بگیرند و من هم از همه فاصله بگیرم و نه رفت و آمدی داشته باشم و نه دیگران با من رفت و آمد داشته باشند هر اتفاقی در تمام طول این سالها افتاد من از آن بیخبر بودم از تمام شبکههای اجتماعی دور بودم از تمام افکار و حرف ها و هرچه در جامعه اتفاق افتاد من از آن بیخبر بودم از شبکههای اجتماعی تلویزیون سریال ها مردم جامعه فاصله گرفته بودم، حتی بعد مدتها خیلی اتفاقی تلویزیون روشن میشد آگهیهای بازرگانی برای من همه جدید بود وقتی اسم یک شخصی رو میبردن از افراد معروف که در حریان فلان اتفاق در ایران بوده یا حرف از بهمان اتفاق میزدن و من اتفاقی میشنیدم کاملا بی خبر بودم و گیج و منگ، اینقدر فاصله که هنوز دقیق نمیدانم علائم این بیماری پندمیک که آمد و رفت دقیقا چه بود اینقدر که مواظب ورودی هایم بودم، انگار در غار اصحاب کهف زندگی کرده باشم.
یادم هست بعد از این تضاد و بعد از آن خواب های تکرار شونده من با استاد آشنا شدم اوایل که با استاد آشنا شده بودم تلاش میکردم تمام چیزهایی که فهمیدم را به گوش همه برسانم چون معلم هم بودم این ویژگی شور و حرارته آموختن به بقیه بیشتر در وجودم پررنگ بود، بارها و بارها استوری میکردم شب و روز خواب از من گرفته شده بود و میخواستم آن چیزی که صادقانه خودم از آن آگاه شدم به گوش مردم برسانم و آنها را هم آگاه کنم بسیار زیاد در این زمینه ساده عمل کردم اما یک روز فهمیدم که باید سکوت کنم و دیگر بعد از آن از مردم فاصله گرفتم از شغلم استعفا دادم وارد مسیر علاقه ام شدم و در خانه ماندم گوشه نشینی و عزلتی طولانی مانند پنج سال خانه نشینی علی ع مثل بارها و بارها خلوت غار حرا و کوه طور مثل دیر نشینی و معبد نشینی مریم ع، این سال ها همش مشغول خودسازی شدم الان موفقیتهایی که برای من شروع شده آن هم در زمانی که اطرافیانم در حال سقوط هستند خوابهایم را برای من تعبیر کرد روز به روز فاصله من از نظر مداری و فرکانسی با اطرافیانم دارد بیشتر و بیشتر میشود من کنده شدم از نورم جامعه از جامعهای که در آن بودم از مردم اقوام دوستان خانواده و آشیان، کسانی که با آنها بزرگ شده بودم آرامشی که الان در زندگیم دارم مرا به یاد آرامش خوابهایم میاندازد، تمرکزی که دارم بسبتر متفاوت با هر مسی هست که میبینم میل و اشتیاق و رغبتم برای زندگی کردن و برای حرکن برای همه جای تعجب دارد، آنها نمیدانند انباشه از آشغال های سیاهی هستند که مانند سرب در تمام این سال ها به خاطر تقوای چشم و گوش نداشتن پاهای ذهنشان دچارش شده است.
تلاطمی که در خوابهایم داشتم برای اینکه مردم را از سیل آگاه کنم همان تلاطمی است که چند ماه اول آشناییام با استاد برای فهماندن قوانین به دیگران داشتم.
تمام خوابهای من در بیداری تعبیر شد، اما برای من به نیکی نعبیر شد برای بقیه فقط دعا میکنم.
خدایا شکرت به خاطر بودنم در این مسیر زیبا، استاد عزیزم زنده و سلامت باشید.
راستی استاد یک خواب دیگر را هم چند بار دیده ام تقریبا ده دوازده بار، آن هم خواب شماست چند بار در خواب هایم پاسخ سوالاتم را داده اید و سه چهار بار هم خواب دیده ام شما پیشانی من را میبوسید، هروقت این خواب را میبینم تا چند روز وجد و سرور در وجودم هست.
آخرین بار دو ماه پیش خوابتان را دیدم قبل از خرید دوره ی عزت نفس، مریم جان هم با شما بودن دست مرا گرفتید به یک باغ زیبا بردید وسط باغ یک مار سفید بزرگ خواب بود اول کمی ترسیدم اما بعد مریم جان گفتن نترس این مار اهلی ست باغ آنقدر زیبا بود که مار را فراموش کرده و سرگرم تماشا شدم.
با سلام و درود
من کلا بسیار کم خواب می بینم و بیشتر در مواقع استرس یا زمان هایی که یک موضوع بسیار مرا ناراحت کرده خواب می بینم که در حال فرار هستم و پرتاب میشم و با فریاد بیدار میشم یا به جایی نمی رسم مثلا به پرواز نمیرسم و هی التماس می کنم و توضیح میدم و هیچ کس کمکی نمی کنه و به من گوش نمیدن و سپس با فریاد بیدار میشم.
خودم متوجه هستم که از شدت ناراحتی وقایع اخیر این چنین خوابی دیدم.
حتی متوجه شدم که در بیداری هم همین احساس ها را داشتم که در خواب برام واضح شده
ولی در کل من کم خواب میبینم
در حالی که اطرافیانم دائم دارن خواب می بینن و هی تعریف می کنند :)
سلام و احترام به استاد عزیزم و همه دوستان
استاد دست روی عجب چیز مهمی گذاشتین….الگوهای تکرار شونده…..!!!!
انگار تا قبل از این فایل باورم شده بود که الگوهای تکرار شونده شخص خودم تا آخر عمر باهامه و مجبورم که باهاش مدارا کنم…!!!!
اما با دیدن این فایل انگار منو از یک خواب زمستانه دراز مدت بیدارم کردین….
حالا الگوهای تکرار شونده من :
—–صبح ها دیر بیدار شدن و شب ها دیر خوابیدن :
شاید باورش سخت باشه اما سالهاست که داشتم از این الگویی غلطم ضربه میخورم و ضررش رو میدیدم اما انگار هر چی زور میزدم نمیشد که نمیشد….!!!!!
خدا شاهده که با دیدن این فایل و فایل قبلی 7 صبح بیدارم و نهایتا 12 شب خوابم….
حالا چه اتفاقی توی ذهنم افتاد ؟
اومدم به خودم گفتم که ببین این همه سال این الگوی تکرار شونده رو داشتی و خودت میدونی که چقدر از خیلی چیزا عقبت انداخته یا همین الان درستش میکنی یا خودتو آماده کن که ضربه های محکم تری رو بخوری….
—-الگوی یکی دو سال خوب کار کردن و مثل موشک پیشرفت کردن و بعدش شکست خوردنو از دست دادن همه چیز :
یعنی یه مدت میام روی خودم خوب کار میکنم و همه چیز عالی پیش میره از لحاظ مالی شرایطم عالی میشه بعدش به خودم میگم بسه دیگه الان وقت خوشگذرونیه و هم زمان با رها کردن همه چیز سقوط آزادمم شروع میشه …!!!!
—-الگوی تکرار شوندم در روابط :
من توی روابط عاطفی اکثرا افرادی رو جذب میکنم که دنبال سنگ صبورن و البته دنبال سرویس گرفتن های مختلف که مثلا فلان وسیله ام خراب شده ببر برام درست کن یا فلان اتفاق برام افتاده بشین حرفامو گوش کن و یا فلان چیزو دیدم برام بخرش و یا در مدت زمان کمی از آشنایی توقع ازدواج دارن و یا شدیدا دچار وابستگی میشن….و این الگو انقدر برام اذیت کنندس که اخیرا دیگه ترجیح میدم یا اصلا وارد رابطه ای نشم و یا اینکه خیلی با ذره بین آدم هارو انتخاب کنم و اونم در نهایت بازم همون الگوی تکراری رو برام بوجود میاره چون باورم در مورد روابط تا تغییر نکنه این الگو هم تکرار میشه…
یعنی تازه دارم میفهمم که توی روابطم یک الگوی تکرار شونده ای رو سالهاست که دارم تکرار میکنم و فقط چهره آدم هاست که داره و عوض میشه اما نوع الگوها کاملا تکرار شوندست….
من در حال حاضر هم زمان دارم روی دو تا دوره کار میکنم و قطعا دوره بعدی ام کشف قوانین خواهد بود…
به نام خداوند بخشنده مهربان
استاد سلام سلامی به گرمایی خورشید و عرض ادب خسته نباشید به خاله مریم و تمام دوستان همراه عباسمنشی
استاد جواب به این پترن در مورد خواب من در زمان کودکی یک خانه داشتیم که دوران کودکی من در آن خانه بود و بخاطر تقسیم ارث اون فروختیم اما هنوز بعد از گذشت 17 سال هنوز من خواب اون خونه مبینم و این خواب هر بار تکرار میشه به عناوین مختلف اتفاق میافتد و دلیلش هم هنوز نفهمیدم چرا من خواب اون خونه مبینم یعنی شرایط و اتفاقاتی مبینم که برای اون موقع است
یکی دیگه از خواب های که مبینم خیلی زیاد ابن خواب مبینم اینکه به جای های میرم که ناشناخته هستن برای من اما اونا من میشناسند و من هیچ کدام از آن هارو شخصیت هارو و مکان تا به حال ندیدم بعد آنقدر ابن خواب ها برای من شفاف هستن حتی من میتونم خیلی از اونها رو دوباره با جزییات تعریف کنم مثلا یکیش این بود من انگاری یک خانواده ای داشتم خانه ما در دل کوه بود و کسب کار خانواده من کشاورزی بود و اون ها دقیقا من میشناختن انگاری سال های سال من با اون ها زندگی کردم واین خواب ها کمک داره برام عادی میشه انگاری هر شب وقتی میخوام یک آدم دیگه ای میشوم و وارد یک زندگی دیگه میشم با اشخاص مختلف با آدمهای مختلف در مکان های مختلف این خواب هم برام خیلی تکرار میشه
استاد خواب های دیگه که مبینم ابن که من از واقعیه آینده با خبر میکنه این خواب هم خیای وقت ها میبینم به طور مثال امسال برادر من خبر بچه دار شدن داد و منتظر این بودن جنسیت بچه معلوم بشه من چند وقت قبل از اینکه جنسیت مشخص بشه خوابش دیدم که دختر بود و در آغوش مادرش داشت شیر میخورد و همین اتفاق هم افتاد و جوری شده من خواب مبینم دیگه همه خانواده به این باور رسیدن که خواب های من تعبیرش دقیق درست است یا دوباره من برای یک محصول یک کاری که میخواستم انجام بدم قرار ملاقات داشتم با شخصی در یکی از کارخانه های قم بعد چند روز قبلش من خواب اون ملاقات دیدم با جزییات و دقیق یعنی 99.9 درصد همان خوابی که دیدم در واقعیت برای من رخ داد یا دوباره من چند سال پیش 12 سال پیش من سرباز بود و خواب دیدم همه فامیل جمع شدن خونه ما بعد من توی خواب گفتم چی شده همه شما جمع شدید خبری است توی خواب میگفتن نه هیچ خبری نیست بعد از سه روز یا چهار روز من رفتم خونه مرخصی دیدم عموی من فوت کرد همان شبی که من خواب دیده بودم و یای این خدای ابن الگو برای من تکرار میشه که من از چیزی یا از موضوعی در آینده با خبر میکنه یا همین اتفاقات سال گذشت در کشور افتاد ابن درگیریها این اتفاقات من دوباره خواب ابن دیده بودم چند ماه قبلش که شرایط به این شکل اتفاق میافته خیلی خیای از این دسته خدای ها برای من رخ میدهد
اما مدتی است خواب های که مبینم خواب های آشفته است خوابهای که توش نگرانی و ترس وجود داره
استاد من به خواب خیلی ایمان دارم و باور دارم حالا نمیدونم درست و یا غلط است اما خواب یا خواب ها خیلی چیزها رو به من میگن و خیلی راحت تر الهامات خدا رو دریافت میکنم مثلا یادم سر یک موضوع مالی خیلی داشتم روی خودم کار میکردم بعد یک شب خواب دیدم من توی جای هستم شلوغ پر از سر صدا پر از جمعیت بعد صدای به آرامی این جمله داشت تکرار میکرد ما شما را هدایت میکنیم ما شما را همواره هدایت میکنم ابن جمله تکرار میشد و زمانی بود که من تو شرایط مالی خوبی نبود و آنقدر این خواب ین جمله به من اون موقع آرامش داد باعث شد احساس من بهتر بهتر بشه و خیلی خیای راحت اون شرایط مالی پشت سر گذاشتم و اصلا باعث شد همان اتفاق به ظاهر بد یک پلی برای من باشه و اتفاقات خوب عالی پشتش برام رخ بده و همه همه از زمانی که ابن اتفاق افتاد که من اون خواب دیدم
یک باوری که مادرم به ما یاد داد و ما از کودکی ازش استفاده میکنم زمانی که کودک بودم خواهر و برادران و حتی اونهای که خیلی بزرگتر از من هم بودن وقتی مادرم قصه تعریف میکرد از افسانه ها از شاهنامه تعریف میکرد میگفت شب که میخوای بخوابی بالشت بگو وقتی خواستی بخوابی بگو امشب میخوام یک خواب راحت آرام داشته باشم من ببر به بهترین خواب های که میتونم ببینم البته خیلی سال این کار انجام ندادم الان که دارم مینویسم در مورد خواب داره یادم میفته و هر وقت این کار میکردم رد خور نداشت من خواب خوبی میدیدم خواب های شیرین قشنگ
استاد بینهایت ازت سپاگزارم و همین طور خاله مریم عزیزم
سپاسگزارم سپاسگزارم فرمانروایی زمین آسمان را که هدایت گر من است
«ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین»
با سلام به همه دوستان و یاران سایت الهی عباس منش
سلام استاد
سلام خواهرم مریم جان شایسته عزیز که الان که این رو نوشتم خواهرم بسیار حسودی کرده و الان داره میگه که اینو ننویس خخخ
خب بریم روی الگو های تکرار شونده خواب های من (الان خواهرم با اصرار میگه پاکش کن خخ خلاصه الان دارم این کامنت رو با حال خوب مینویسم ) من همین الان به غیر از خواب هایی که تویه یک الگو هستند دارم توجه میکنم که افکار همینطوری هم دارم و الان میفهمم سر منشأ این خواب ها و افکار چی هستند خب اما خواب و افکاری که دارم چی هستند؟من وقتی که سنم خیلی کم بود کلا از همون بچگی از نظام و جبه و کلا جنگ خوشم میومد چراکه همه الگو هایی که داشتم از یک قهرمان واقعی ،شهدا بودند و از بس تویه مسجد و پایگاه بسیج که بودیم (و البته بگم که دزفول بعد از قم دومین شهر مذهبی تو جهان تشیع هستش و ما تویه همچین فضایی بزرگ شدیم و البته که استاد شما درک میکنید که چی میگم چون خودتون هم تویه همچین فضایی بزرگ شده بودید خب ادامه داستان) من داییم نظامی بود و احترام زیادی در بین مردم داشت و داره و من هم همش تویه مسجد و بسیج بودم و همش صدا و سیما کشورمون هم که همیشه در مورد جنگ و جبه فیلم میگذاشت و از تموم دنیا نشون میداد که همه دشمنند و فقط ما آدمیم و آدمی که تویه جنگ بوده و شهید شده که بهترینه و اونیم که زنده مونده قهرمان واقعیه خلاصه که با همچین بک گراندی من بیشتر وقت ها خواب جنگ و جبه و حمله نظامی میدیم و اینکه من یک نفر رو کشتم که میخواسته مردم رو بکشه و من قهرمان شدم و جانبازم و الان که دارم روی خودم کار میکنم با دوره دوازده قدم و فایل های دانلودی هدیه دیگه دارم کمکم جلوی این افکار رو میگیرم چون وقتی آهنگی گوش میدم قبلا که فیلم زیاد میدیدم و گرده همایی یا جایی میرم که شلوغه همیشه این فکر تویه ذهنم هست که الان یکی حمله میکنه و من جلوشو میگیرم و اونو میکشم و یا اسیرش میکنم بعد یک تیر میخورم و جانباز میشم و همیشه دیگر افتخارش برام باقی میمونه و من خودم رو به خدا و مردم ثابت میکنم خلاصه که این سر منشاء رو اینطوری پیدا کردم و فکر میکردم که واقعی این یعنی یک انسان واقعی که مردم رو نجات بده و برای مردم بمیره و کسی که خودش رو فدا کنه بهترین مردمه .
از شما سپاس گذارم استاد عزیز و عالی قدر و خواهرم مریم جان شایسته عزیز که مصباح الهدای ما شدین تا از این وضعیت که لذت زندگی رو از ما دریغ میکرد در بیام و از تمام زندگیمان در همه جنبه های آن لذت ببریم همانطور که خودتون دارید لذت می برید.
سلام به خدای من ، که همیشه همیشه به من میخنده
سلام به استاد قدرتمند و توانا و
استاد راهنما خانم شایسته عزیز و آگاه و مسلط به قوانین
و همه دوستان دوره بینظیر و توحیدی عزت نفس و دوره کم نطیر فایل های پترن ها
Repetitive patterns
نگاه من اینه که این دوره
Repetitive patterns یه دوره کامله خودش و
بینظیر هست که استاد از اونجایی که باور فراوانی دارن این فایل های ارزشمند و انصافا قیمتی رو به رایگان برای وارد شدن جریان نعمت و ثروت توی زندگی شون، برای ما میزارن
خوب مثل دو جلسه قبل راجع به اینکه من چه الگوهایی رو سراغ دارم که میتونم پیدا کنم
کار خوبی که کردم خوندن کامنت دوستان هست و گلچین کردنشون توی یه فایل برای دسترسی بهتر
اما من توی فایل های قبل یه ایده بهم شد که خود تو چه پترن هایی داری
چون 90 درصد کامنت دوستان در مورد الگوهای دیگران بود منم چند تا الگو از خانواده و همکاران پیدا کردم
بعد ایده اومد که خود تو چه پترن داری؟
دیدم بابا ایول من که خودم منبع پترن هستم
در واقع اون فایل ها رو خانوآدم یا اطرافیان باید گوش کنن تا با طناب من توی چاه ترن
صداقت میگه بعضیشان بگو
مثلا
دیر رفتن سر کارم چون کارمندم اما مدیرم دیگه عادت کرده
و قول ترک سیگار به خانمم
و قول مدیریت مالی خونه به خودم که بتونم پس انداز کنم در ماه
مثلا قول به خودم برای کنترل ذهنم که به خوبیهای دیگران توجه کنم
مثلا قول به خودم برای وقت گداشتن برای خانواده حالا یه پارکی بریم حالا یه ساعتی بشینیم صحبت کنیم و…………
تا دلت بخواد پترن راجع به موضوعات متفاوت زندگیم که از طرف من داره نغز میشه
و……
راجع به این جلسه
الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟
من از 8 سالگی تا تقریبا 12 سالگی مدام خواب می دیدم بالای پشت بام از دست یه جن در حال فرار هستم.
و هر بار اون منو از لبه پشت بام هل میداد و شاید 10 دقیقه معلق بودم و جیق می کشیدم و تا میخوردم زمین بیدار میشدم
اونمال کودکیم بود
من از اون دوران تا نزدیک 2 سال پیش اغلب خوابی ندیدم که یادم باشه
الان نزدیک 2 سالی که توی سایتم من خواب می بینم که در یک مکان مذهبی حالا مسجد حالا امامزاده بوده یا خونه ای که در اون مراسم روضه بوده
خواب میبینم می رم دستشویی و دستشویی دارم و به نجاست آدما دست میزنم حالا خودم یا کسی که قبلا در اون محل دستشویی دستشویی کرده
چند بار پرسیدم یا کتاب ابن شیرین رو خوندم فهمیدم اون آدمی که اینکار رو میکنه پول خوبی گیرش میاد یا ثروتمند میشه
نمیدونم چی بگمو نظری ندارم چون مذهبی ها رو قبول ندارم و فقط استاد و قبول دارم استاد هم تا حالا فایلی گوش نکردم که راج ب خواب باشه
توی این دو سال 2 بار هم خواب استاد رو دیدم یه بار استاد با ماشینش کمکم کرد برای اسباب کشی یه بار هم برای تفریح توی خیابون میچرخیدیم
دیگه هیچ خوابی حتی یه بار هم ندیدم
سپاسگزارم
به نام حی قدیر
سلام و صد درود بر استاد عزیزم و شایسته بانو مهربان
دقیقا نمیدونم ولی خواب هایی که خیلی قبل تر از اشنایی با استاد میدیدم این بود که از یک ارتفاع بلند به پایین پرت میشدم .
و خوب شاید خاب های دیگه ای هم بوده باشه ولی دقیق یادم نیست .
ولی خواب هایی که بیشتر اوقات الان میبینم این هست که اون اوایل آشنایی با این قوانین و سایت استاد این بود که این قدر حس سبکی در خواب داشتم که به راحتی روی آب راه میروم و مثلا یکی از خواب ها یک سطح دریای بی کران ولی آرام و بدون موج و آب زلال بود که من اینقدر حس سبکی میکردم روش راه می رفتم و حتی خیلی وقت ها به سرعت روی آب میدودم از خوشحالی .
ولی خیلی از وقت های الان که البته کمتر خواب می بینم و کمی قبل تر خواب میدیدم این بود که من اینقدر سبک بودم که پرواز می کردم بر فراز شهرم و البته فقط یک بارشو یادم میاد که بر فراز شهر زادگاهم پرواز میکردم و لی توی همون پرواز کردن ها باید مواظب سیم های برق توی ارتفاع میبودم . ولی توی خواب این قدر احساس شادی و لذت میکردم که دوست داشتم هی پرواز کنم و این کار رو هم میکردم و خیلی هم این صحنه ای که توی خونه مادریم از این پشت بوم و روی اون پشت بوم از توی آسمون فرود میومدم بودم البته میگم پرواز ، یعنی بدون هیچ وصیله ای پرواز میکردم
و خودم احساس سبکی و آزادی میکردم البته مدتیه این خواب رو ندیدم امیدوارم دوباره امشب این خواب خوش رو ببینم .
و یکی از خواب های دیگه ای که میبینم توی پنج سال گذشته و شاید 10 بار دیدم خواب پدر مرحوم ام بوده که البته همیشه با شادی و لبخندش میدیم و فقط میدیدم که توی جمع های خانوادمون میاد مثل حالات قبلش ولی یک بارش رفتم توی بغلش و اشک شوق و احساس خوبی داشتم
یه چند بار هم خواب مار دیدم ولی نه اینکه بترسم توی خواب و فقط دیدم که هستش و یکدفعه اون ماری رو روی درختی تو ی پیاده رو دیدم که به محث این که دیدمش یک نفر با ماشین ایستاد و اون مار رو گرفت و برد که من احساس خطر نکنم .
و البته و البته چندین بار خواب دیدم که پیش استاد عزیزم هستم حالا دقیقا یادم نمیاد توی چه مکانی هستیم ولی از شدت ذوق توی خواب
احساس شادی میکردم که حتی یک بار هم خودم رو با شما استاد عزیزم با ایلان ماسک توی پرادایس بودیم .
اخه خیلی شخصیت ایلان ماسک رو مثل شخصیت خودم میبینم و اون رو یکی از الگوهای خودم قرار دادم .
استاد دوستون دارم که توی خواب هم ما ها ر و به آرامش میرسونی . در پناه رب خواب های شیرین ببینید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب خدمت بهترین استادان دنیا استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیزم
من هر چقدر از شما تشکر کنم بازم کمه.نمیدونید با من چه کردید .من عاشقتوننممم
دو دل بودم بنویسم یا نه، همیشه بخاطر ترس از سرزنشی که داشتم خودم رو از انجام دادن کارها منع میکردم.ولی اینبار بر خلاف عادت گذشته اومدم بنویسم .همیشه دوست دارم اینجا بنویسم اینجا برام آرامش بخش و مقدسه حالمو خوبتر میکنه .ذهنمو بازتر میکنه.منو آگاهتر میکنه . احساس شجاعت رو در درونم حس میکنم.حس میکنم کار مفیدی انجام دادم.چقد اینجا یاد میگیرم چقد اینجا همه خوبن.چقد همه اینجا مهربونن.چقد بی ریا از آگاهیهایی ک دریافت کردن میبخشن.چقد بی دریغ به هم عشق میدن.من این عشق بی دریغ رو تحسین میکنم یکی از صفات خداوند رو اینجا به وضوح میبینم. چقد من خوشبختم که اینجا هستم و خوشبختر که اینجا مینویسم :)
استاد قشنگم ممنونم برای این فضای معنوی و پربار
«الگوی تکرار شونده خوابها»
من از وقتی یادم میاد یه سری خوابهای تکراری میبینم که با کلی ترس و استرس از خواب می پرم و صدای تپش قلبمو میشنوم.در اوایل خوابها به این صورت بود که از جایی پرت میشوم تا مدت زیادی این خواب بود بعد تبدیل شد به خوابهایی که باید فرار کنم ولی دستها و پاها و زبانم قفل میشه و نه میتوانم حرکت کنم و نه فریاد بزنم بعد از آشنایی با استاد این خوابها رو ندیدم ولی باز تبدیل شده به تنها ماندنم در مکان های مختلف که شلوغ است و همه آنجا را ترک میکنن و من تنها میمانم مثل مدرسه یا آرایشگاه و یا مکان های دیگر …الان که دقت میکنم در زمان بیداری هم این مورد گاهی اتفاق افتاده و همان دلهره و ترس تمام وجودمو پر میکنه .
همیشه دوست داشتم دلیل این خوابهای تکراری را بدانم و تا جایی که دقت کردم بعد از طلاق این احساس تنهایی ترس و آشوب را در درونم میبینم .امیدوارم با کمک خداوند درونم این مسئله هم حل شود.
خوابهایی هم میبینم از اینکه در جمعی در کنار استاد هستم و استاد سخنرانی میکنن و من غرق در خوشحالی ،این جزء بهترین خوابهایی هست که میبینم چون میدونم مسیرم درسته
خدایا شکرت
استاد عزیزم ازتون تشکر میکنم بابت فایلهایی که میزارید و به ما کمک میکنید و مسیر درست رو به ما نشون میدید .از خداوندم براتون بهترینها رو میخوام.امیدوارم غرق در سلامتی و خوشبختی و حال خوب باشید.
از تمام دوستان عزیزم که در سایت مینویسن و به درک بهترم کمک میکنن ممنون و سپاسگزارم امیدوارم در پناه حق سالم سعادتمند ثروتمند و موفق باشید.
خدایا شکرت
«من اکرم خالق زندگی ام هستم»
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته
من اول فکر کردم اصلا خواب تکرار شونده ندارم ولی دیدم یه خوابی هست که خیلی وقتها تکرار میشه و اونم اینه که همیشه خواب میبینم دارم توی یک اتوبان با سرعت رانندگی میکنم ولی هر کار میکنم نمیتونم ترمز بگیرم و سرعتم هم پایین نمیاد و فقط خدا خدا میکنم به چیزی نخورم و وقتی که یه ماشین یا شخصی میاد جلوم و میخام بزنم بهش و خودم از خواب میپرم و خودم رو بیدار میکنم و میگم خدایا شکرت که خواب بود و اتفاقی نیفتاد
با سلام
خواب های من قبل از آشنایی با استاد همیشه حول یه محور بود،یه مکان ناشناخته بود و همیشه هم شب اتفاق می افتاد و همیشه هم من در حال بالا رفتن از پله ها بودم ،انگار زندان هارون الرشید بود،هیچ وقت به بالای پله نمیرسیدم،هیچ وقت به مقصد نمیرسیدم
یا خواب میدیدم دیر رسیدم به مدرسه یا دانشگاه و من رو سر کلاس را ندادن
و یا خواب میدیدم نمیدونستم شیفت کاریم چیه و سرویسم اومده دنبالم و من هنوز آماده نیستم،یا ساعت ده صبح هست و من تازه یادم اومده شیفت صبح هستم….،
یا وقتی بچه دار شدم مدام خواب میدیدم واسه پسرم یه اتفاقی افتاده که من نمیتونم نجاتش بدم
یا دارم رانندگی میکنم و به جای نگاه کردن به جاده به پدال ها دارم نگاه میکنم و یه حادثه ای رخ میده…
انگار همه اینها مربوط به ترس ها و استرس هام بودن
بعد از آشنایی با استاد اکثرا تو خوبم بارون می باره و من غرق لذت میشم،گاهی خواب خانم شایسته رو میبینم که با هم زیر بارون هستیم…یا اتفاقات خوابم توی خونه قدیمی پدریم هست و یه آفتاب زیبا از پنجره ها داره میتابه داخل
یه چند بار خواب دیدم با همه همکارام و دوستام و خانوادم رفتیم گردش ،با اتوبوس،بعد یهو من خودم رو تو یه ماشین مدل بالا با راننده میبینم که دارم تنهایی از سفر لذت میبرم و اونها دارن تو اتوبوس تو سروکله هم میزنن
یا خواب میبینم یه نفر به شدت من رو ناراحت کرده و من میگم : خوب چطور به این موضوع جوری نگاه کنم که احساس بهتری داشته باشم،یا موضوع خوابم در مورد سپاسگزاری هام هست
چند وقته بعد از قانون سلامتی ،زیاد خواب نمیبینم
چند وقته شاید حدود یه ساله شایدم بیشتر قبل از خوابم به خدا میگم : من می خواهم خوب بخوابم و خواب های هدایت کننده ببینم ،،،خواب نمی بینم ،اما به محض اینکه از خواب بیدار میشم یه آیه قرآن یا که صحبت بسیار هدایت کننده یا یه جمله بسیار مرتبط با درخواست های اون روزهای بهم گفته میشه
مثلاً دیروز یه خواسته ای داشتم که خیلی واسم مهم بود اما انجام نشد،دبشب به خودم گفتم ولش کن ،من خیلی به این موضوع گیر دادم،به قولی«خودش میرفسته »،،،،شاید یه جورایی حس نا امیدی داشتم…صبح که تو حالت خواب و بیداری داشتم چشم هام رو باز میکردم،بهم گفت «لا تقنطوا من رحمهالله ».
خدای من سپاست رو میگم.من تنها بر تو تکیه میکنم،تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.استادم از شما با تمام وجودم سپاسگزارم.
این بنده سرگردان هنوز راه داره،اما راهش هموارتر شده،چرخ زندگیش روون تر شده،اتفاقات زیباتر شده،و اراده اون مصمم تر شده
عاشقتونم
هنوز فایل دانلود نشده و در حال دانلود شدن هست.
کلمه ی خواب منو به تعجب وا داشت، بسیار زیاد از این همزمانی متعجب هستم، دقیق نمیدونم دیروز بود یا پریروز بود که داشتم به یک خواب تکرار شونده که چند سال پیش بارها و بارها برام تکرار شد فکر میکردم و از خودم میپرسیدم چرا من در یک برههای از زمان چنین خوابهایی میدیدم و امروز این فایل،،، من مطمئنم که جواب سوال دیروزم داخل این فایل هست: الگوی تکرار شونده خواب
دقیقاً شش هفت سال پیش بود که من در یک برهه ی چندین ماهه خواب میدیدم که داره سیل میاد و مردم همه بیخبر در مسیر سیل مشغول انجام کارهای خودشان هستند این خواب بارها و بارها و بارها نزدیک به بیست سی بار به شکل های مختلف هر هفته چندین بار در طول چندین ماه برای من تکرار شد یادم هست که فکر میکردم دیوانه شدم بار آخر یادم هست که از خداوند خواستم کمکم کند و میخواستم حتی به دکتر مراجعه کنم و دست به دامن دکتر روانشناس شوم.
بعد از این درخواست از خدا، یک ظهر بعد از خوردن غذا نیم خیز نشسته بودم که چشمام روی هم افتاد خواب نبود یعنی خواب عمیق نبود انگار چرت هم نبود فقط توی حالت خلسه وارد شدم یه لحظه یک صحنه دیدم یک زلزله خیلی شدید شروع به اتفاق افتادن، تمام خانهها فرو میریختن مردم جیغ میزدند دست و صورت خود را خنچ میزدند و همینطور خونین و مالین به هر سو فرار میکردند من یک گوشه ایستاده بودم و داشتم به مردم نگاه میکردم خیلی خیلی زیاد آرام بودم.
ناگهان دستی کشید منو به یک مسیر به یک راه، یک دست بزرگ ناگهان خود را وسط یک دشت خیلی بزرگ دیدم خالی از سکنه، هیچکس نبود خودم تنهای تنها بودم با خود میگفتم الان قیامت شده پس چرا من اینقدر آرام هستم از دور صدای سور اسرافیل میشنیدم از دور صدای زلزله مهیب، برای من یک صدای دور بود دور اما بم و مهیب، بعد یک آن، خود را وسط یک صحنه دیدم صحنهای که همه در برابر خداوند جمع هستند من از یک پل پهن گذر میکردم و با شادی داشتم به سمت جایگاه میرفتم و خوشحال بودم میگفتم امروز در برابر پروردگارم قرار میگیرم بسیار زیاد شاد بودم خرسند بودم راضی بودم خوشحال بودم و در خواب هم احساس میکردم که خداوند هم از من راضی هست و دارد به من لبخند میزند نمیدانم چند دقیقه خوابم طول کشید چشمهایم را آرام باز کردم نه خواب بود و نه بیداری، خوب صحنهها به یادم مانده چون در تمام طول مدت این سالها مرور کردم خوابم را، بعد از آن من نه دیگر خواب سیل دیدم و نه خواب قیامت، اما در بیداری بارها و بارها اتفاقاتی افتاد که مرا به یاد خوابهایم انداخت من در تمام طول مدت این سالها از فضای جامعه ایران به دلیل یک تضاد فاصله گرفتم تضادی که من را هفت سال در خانه نگه داشت بیماری فرزندم و ناتوانی او در راه رفتن باعث شد که همه از من دور شوند از من فاصله بگیرند و من هم از همه فاصله بگیرم و نه رفت و آمدی داشته باشم و نه دیگران با من رفت و آمد داشته باشند هر اتفاقی در تمام طول این سالها افتاد من از آن بیخبر بودم از تمام شبکههای اجتماعی دور بودم از تمام افکار و حرف ها و هرچه در جامعه اتفاق افتاد من از آن بیخبر بودم از شبکههای اجتماعی تلویزیون سریال ها مردم جامعه فاصله گرفته بودم، حتی بعد مدتها خیلی اتفاقی تلویزیون روشن میشد آگهیهای بازرگانی برای من همه جدید بود وقتی اسم یک شخصی رو میبردن از افراد معروف که در حریان فلان اتفاق در ایران بوده یا حرف از بهمان اتفاق میزدن و من اتفاقی میشنیدم کاملا بی خبر بودم و گیج و منگ، اینقدر فاصله که هنوز دقیق نمیدانم علائم این بیماری پندمیک که آمد و رفت دقیقا چه بود اینقدر که مواظب ورودی هایم بودم، انگار در غار اصحاب کهف زندگی کرده باشم.
یادم هست بعد از این تضاد و بعد از آن خواب های تکرار شونده من با استاد آشنا شدم اوایل که با استاد آشنا شده بودم تلاش میکردم تمام چیزهایی که فهمیدم را به گوش همه برسانم چون معلم هم بودم این ویژگی شور و حرارته آموختن به بقیه بیشتر در وجودم پررنگ بود، بارها و بارها استوری میکردم شب و روز خواب از من گرفته شده بود و میخواستم آن چیزی که صادقانه خودم از آن آگاه شدم به گوش مردم برسانم و آنها را هم آگاه کنم بسیار زیاد در این زمینه ساده عمل کردم اما یک روز فهمیدم که باید سکوت کنم و دیگر بعد از آن از مردم فاصله گرفتم از شغلم استعفا دادم وارد مسیر علاقه ام شدم و در خانه ماندم گوشه نشینی و عزلتی طولانی مانند پنج سال خانه نشینی علی ع مثل بارها و بارها خلوت غار حرا و کوه طور مثل دیر نشینی و معبد نشینی مریم ع، این سال ها همش مشغول خودسازی شدم الان موفقیتهایی که برای من شروع شده آن هم در زمانی که اطرافیانم در حال سقوط هستند خوابهایم را برای من تعبیر کرد روز به روز فاصله من از نظر مداری و فرکانسی با اطرافیانم دارد بیشتر و بیشتر میشود من کنده شدم از نورم جامعه از جامعهای که در آن بودم از مردم اقوام دوستان خانواده و آشیان، کسانی که با آنها بزرگ شده بودم آرامشی که الان در زندگیم دارم مرا به یاد آرامش خوابهایم میاندازد، تمرکزی که دارم بسبتر متفاوت با هر مسی هست که میبینم میل و اشتیاق و رغبتم برای زندگی کردن و برای حرکن برای همه جای تعجب دارد، آنها نمیدانند انباشه از آشغال های سیاهی هستند که مانند سرب در تمام این سال ها به خاطر تقوای چشم و گوش نداشتن پاهای ذهنشان دچارش شده است.
تلاطمی که در خوابهایم داشتم برای اینکه مردم را از سیل آگاه کنم همان تلاطمی است که چند ماه اول آشناییام با استاد برای فهماندن قوانین به دیگران داشتم.
تمام خوابهای من در بیداری تعبیر شد، اما برای من به نیکی نعبیر شد برای بقیه فقط دعا میکنم.
خدایا شکرت به خاطر بودنم در این مسیر زیبا، استاد عزیزم زنده و سلامت باشید.
راستی استاد یک خواب دیگر را هم چند بار دیده ام تقریبا ده دوازده بار، آن هم خواب شماست چند بار در خواب هایم پاسخ سوالاتم را داده اید و سه چهار بار هم خواب دیده ام شما پیشانی من را میبوسید، هروقت این خواب را میبینم تا چند روز وجد و سرور در وجودم هست.
آخرین بار دو ماه پیش خوابتان را دیدم قبل از خرید دوره ی عزت نفس، مریم جان هم با شما بودن دست مرا گرفتید به یک باغ زیبا بردید وسط باغ یک مار سفید بزرگ خواب بود اول کمی ترسیدم اما بعد مریم جان گفتن نترس این مار اهلی ست باغ آنقدر زیبا بود که مار را فراموش کرده و سرگرم تماشا شدم.