اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد جونم چه خوب سوالی در مورد خواب مطرح کردین چقدر حالم خوب شد در مورد این موضوع خواب که عنوان کردین
استاد من از دوران کودکی ام تا کنون دو نوع خواب خیلی زیاد میدیدم که خیلی حالم را بد میکرد البته خواب اولی خیلی شدتش بیشتر بود و خیلی زیاد هم میدیدم و آنقدر حالم بد میشد و چه در خواب چه در بیداری وقتی به یادش می افتادم حالم بد میشد و رنج میکشیدم
دسته اول خوابم که میدیدم به این صورت بود که :
من از دوران کودکی تا همین چند سال پیش خیلیییی این خوابها را میدیدم که در عالم خواب همیشه من بین زمین و آسمان معلق بودم به طوری که سراسر خوابم هر چه تلاش میکردم نمیتونستم خودم را به روی زمین برسونم آنقدر در همین عالم خواب زجر میکشیدم که اندازه نداشت متلا اگر حتی در یک اتاق بودم معلق میشدم در فضای اتاق و میچسبیدم به سقف و هر چه تلاش میکردم میخواستم بیام پایین روی زمین قرار بگیرم نمیتونستم و وقتی از خواب بیدار میشدم آنقدر عرق کرده بودم انگار رفته بودم زیر دوش و یا تپش قلب میگرفتم
استاد سالهای سال من از این قبیل خوابها میدیدم و اذیت میشدم اینم بگم که من الان 53 سالمه و تا همین دو سه سال اخیر هم این خوابها را میدیدم
ولی استاد از کودکی ام تا سالها مثل خودتون که در فایل گفتین یه خوابی را آنقدر زیاد میدیدید در حد اینکه انگار هر شب بوده
در مورد این خواب من هم همین طور هست من همیشه این خوابها ی تکراری را زیاد میدیدم و فوق العاده زجر میکشیدم
دسته دوم خوابم هم این بود که :
من همیشه و از دوران مدرسه تا همین اخیرا هم این خواب را میدیدم که امتحان دارم و درست روز امتحان من متوجه شدم از این درس مثلا ریاضی باید برم سر جلسه امتحان و من هم اصلا نمیدونستم که امتحان دارم و اصلا درس نخوانده ام و باید امتحان بدهم
و بیشتر اوقات سر جلسه امتحان هم شرکت میکردم و خیلی حالت بدی به من دست میداد و به خودم میگفتم حالا من در برگه امتحانم چی بنویسم من که چیزی بلد نیستم من که درسم را نخوندم پس بنابراین چطوری امتحان بدهم
استاد حتی به ندرت اخیرا هم از این قبیل خوابها میبینم
استاد من الان میفهمم و یا حداقل برداشت خودم از خوابهایم این هست و نمیدونم چقدر درسته که من به خاطر باورهایم و درونم و بلاتکلیفی همیشگی ام این قبیل خوابها را میدیدم
استاد خیلی این فایل شما را دوست داشتم
چیزی که از دوران کودکی ام تا کنون در موردش زجر کشیدم و تا کنون اصلا کسی برام مطرحش نکرده بود شما عنوان کردید و باز درسی از تمام درسهای زندگی برایمان بود
استاد من عاشق شما هستم عاشق مریم شایسته هستم عاشق پروردگارم هستم که این همه لطف به من دارد
استاد چه کردی با من چه کردی با من استاد این مدت که شما این سوال ها این الگوها این پترن هارو سوال کردید من توی کامنت ها هم پاسخ میدام و ذهن همیشه درگیر این موضوع و این مسأله بود چرا من همیشه این الگوهای برای من تکرار میشه چرا من همیشه بدهکار هستم و چرا یک مدت من پول خوب میسازم و حتی پول بیشتر از بدهی ها میسازم بدهی ها پرداخت میشه اما دوباره بازم من بدهکار میشم باور ها همیشه من به ایده های میرسم یا الهام میشه که پول زیادی میخواد یا چرا من همیشه یک مدت پول خوب در میارم اما بعد از مدتی دوباره این کم میشه و نوسان داره و یا میخوام فعلان مواد بخرم شرایطی برای من پیش میاد حتی توانای خرید مواد اولیه کارم هم ندارم
استاد استاد استاد. عزیز چه کردی با این سوال ها
من چندین روز بود خیلی ذهنم درگیر این مسأله بود و هر مقداری فکر میکرد به هیچ جوابی نمیرسیدم هی فکر میکردم واین سوالات از خودم میپرسیدم که چرا دلیلش چیه حتی این چند روز به حرف های که میزدم به دیگران و رفتارهای که در کارم داشتم حتی کوچکترین فکر را هم زیر ذرهبین قرار میدام تا شبی که تو بالکن نشسته بودم داشتم فایل گوش میدادم بعد این جمله به من الهام شد گفت تو یک پاشنه آشیل داری این پاشنه آشیل تو پول است گفتم پول پول ترمز من است گفت بله گفت تو پول عامل موفقیت میدونی پول عامل نیست پول وسیله است پول تمام مشکلات تو رو حل نمیکنه بخشی از مشکلات تو است اما تو تمام تمرکز روی پول است
ذهن من انگاری دریچه های باز شد بعد. شروع کردم نوشتن و هر مقدار فکر میکردم میدیم دقیقا درست من تا اون لحظه فکر میکردم من اگر این مقدار این تومان میلیارد پول داشته باشم تمام مشکلات کارخانه من حل میشه استاد من میشستم حساب میکردم حساب میکردم اگر خدا آنقدر به من پول بده این بدهی میدم فکرهای من نگاه کن پاشنه آشیل های من اگر من پول داشته باشم من برای یکسال آینده مواد اولیه میخرم میزارم تو انبار داشته باشم بعد تمام بدهی ها پرداخت میکنم بعد یک مدت به خودم استراحت میدم یعنی من به هر چیزی فکر میکردم تهش پول بود بعد هر مشکلی هم برای من رخ میداد منتهی میشد به پول اگر کاری میخواستم انجام بدم ایدهای و راه کارهای شرایطی اتفاقاتی که به من داد میشد به پول بود خوب من هم که این ترمز داشتم چیکار میکردم میرفتم هی وام میگرفتم هی قرض میگرفتم. و این چرخه دایره وار هی ادامه داشت من خودم نمیدونستم اما بخاطر اینکه من این باور داشتم این ترمز داشتم به این شرایط هدایت میشدم
این باور از کودکی به من گفت شده بودم من از کودکی تو بازار کار کردم کار کارمندی یا کاری که تو شرکت اینجوری باشه نداشتم هیچ وقت همیشه تو بازار آزاد کار کردم و به نوعی شاگردی کردم خلاصه تمام آدمها تو بازار کسانی که من با اونها کار کردم این باور داشتن و به من هم داد بودن حالا این باور چی هست پول حلال تمام مشکلات است پول باشه همه چیز درست میشه پول اگر باشه همه چیز فراهم است حتی اگر دشمن هم داشته باشی با تو دوست است و مدتی صلح میکنه این باور یکی از کسانی بود که به من این همیشه یاد میداد و این ترمز ها این باورهای معیوبی بود که من داشتم و معیار سنجش من از موفقیت آدمها میزان داری یعنی پول نقدی که داشتن بود تو ذهنم ابن بود این آدم اگر این مقدار داره آدم موفقی است یعنی هر چیزی یا پول سنجش میکردم و با پول وزن میکردم و این باور ها آنقدر در من ریشه داشت اصلا من یکی از عواملی که من باعث شد که دنبال رو شما باشم بخاطر همین عامل بود پول داشتن این هم به هر مقدار زیادی اشکال ندارد اما من پول عامل موفقیت میدونستم و اگر هم میخواستم باور خودم عوض کنم فقط به این دلیل بود که پول بیشتری به دست بیارم نه تنها موفق نمیشدم حتی شرایط هم برام سخت تر میشد تا زمانی که این ترمز پیدا کردم دقیقا یک فایلی دارم که روی اون موسیقی پخش میشه و شما این هی تکرار میکنید آقا جان شما اگر باورهای خودتون را درست کنید بسازید هدایت میشوید به مدار هدایت میشوید به مسیر درست بعد این من گوش میدادم میگفتم چجوری برم تو مدار پول بعد میرفتم اون فایل دوازده قدم گوش میدادم درباره فروش سیار تابو هنری نقاشی و به این فکر میکردم چجوری میشه تو مدار پول رفت. اما به این دلیل به خاطر اینکه من پول عامل موفقیت میدونستم اصلا متوجه نمیشدم خلاصه این ترمز من هی روی اون کار میکردم تصمیم گرفتم گفتم حسن تو باید از پایه ریشه باید این درست کنی دیگه نباید ابن چرخه ادامه پیدا کنه من مدت بیست روز دنبال موادی بودم برای کارم و یک جای این مواد داشت و هم قیمت بالا میگفت و هم این که من پول کافی برای خرید این مواد نداشتم بعد این ترمز پیدا کردم گفتم نه دیگه نه من باید دنبال راه یا ایده ای باشم که بدون که قرض کنم این مشکل حل کنم من دیگه نمیخوام قرض کنم یا به کسی بدهکار بشم نمیخوام استاد استاد من این گفتم سعی کردم تمرکزم روی این موضوع بزارم خدا من را به راه ها و شیوه های هدایت میکنه بدون اینکه قرض کنم یا به کسی بدهکار باشم من به خواستم میرساند دیروز یکی از دوستان من اومده بود به من سر بزنه من چند روز پیش بهش گفت بود یک همچین موادی با این مشخصات احتیاج دارم بعد کلی خوشبش کردیم بعد گفت راستی حسن برات اون مواد پیدا کردم گفتم آقا ناصر من نمیتونم پول نقد بدم الان اگر میتون با شرایط خواست من کنار بیاد باش گفت اتفاق اون هم یکی از دوستان قدیم من است باهاش صحبت کردم گفتم این شکلی گفت باش بگو بیاد رفقیت رفیق من هم هست بگو اشکالی نداره اصلا استاد این به من گفت بعد تو دلم گفت آنقدر زود جواب داد آنقدر سریع یعنی ترمزها رو من پیدا کنم آنقدر سریع خواست هام اتفاق میافته استاد دلم میخواست بلند بشم برقصم از خوشحالی خدایا شکرت استاد بینهایت ازت سپاگزارم. من اصلا از زمانی این الگوهای تکرار شوند شما گذاشتید من هی دارم به این پترن ها دارم فکر میکنم آنقدر دارم پاشنه آشیل دارم پیدا میکنم
اولین مهم ترین چیزی که من به معنای واقعی درک کردم به باور رسید این من با باورهای خودم من خلق میکنم من میسازمش من دارم با توجه به آنچه که کانون توجه من است دارم تو زندگی دعوت میکنم این به معنای واقعی کلمه درک کردم
دوباره اینکه این ترمز پیدا کردم که من ترس کم شدن مواد اولیه یا دیر رسیدن داشتم نمیدونم این باور چرا دارم ولی احساس میکنم این بر میگرده به باور فراوانی یک ترسی داشتم مثلا این استرس داشتم که مواد اولیه تمام شود نکنه من تو خرید بعدی سختم بشه یا نکنه شرایط جوری بشه مواد اولیه کم بشه این ترمز کی فهمیدم زمانی که شریک من گفت چرا کارمند اضافه نمیکنی روی دستگاه تا تولید بالاتر بره بعد من گفت خوب حالا اندازه مواد داریم کارمند. بعد به خودم گفتم چی گفتم الان اندازه مواد یعنی چی اندازه مواد همین کلمه نشستم گفتم چرا من اینجوری فکر میکنم بعد کلی ریز شدن کلی فکر کردن کلی اتفاقات که قبلا رخ داد من این باور داشتم که اگر مواد اولیه کم بشه من چیکار کنم مدت زمانی طول میکشه تا حاظر بشه بعد کارم میخوابه یعنی آنقدر با یک کلمه با یک جمله میتونه کلی باور پشت اون حرف اون جمله باشه که من دارم میگم
الان یک تمرین و یک کاری دارم انجام میدم بهتر باور ها و ترمز هارو شناسایی کنم. اومد یک فایلی درست کردم استاد هر روز اتفاقاتی که من انجام میدم این رخ میده تجزیه تحلیل میکنم اگر خوب باشه دنبال باورهای که خوب هستن میگردم تقویت کنم اگر هم بد بود دنبال ترمز ها میگردم
مثلا
امروز تاریخ فعلان
امروز این اتفاق رخ داد مثلا خوب بود
چه باوری من دارم که ابن اتفاق خوب رخ داد
و توضیح میدم با جزییات و فکر میکنم بهش دنبال باور که باعث این اتفاق خوب بوده میگردم
امروز این اتفاق رخ داد مثلا بد بود
چه ترمزهای دارم که باعث ابن اتفاق بود
بعد میگردم دنبال ریشه اون چیه و چرا چطور ابن باور چیه این ترمز چیه که ابن اتفاق رخ داد است
این تمرینی است که داره به من کمک میکنه به من مثلا یکی از اتفاقاتی که رخ داد تو یک روز
من یک دستگاهای قرار بود بفرستم برای شخصی تو ماهدشت کرج من تو تهران هستم
بعد شرایط جوری بود نه جرثقیل پیدا میکردم نه لیفتراک به اولش من به راننده گفتم ببین میشه این روی ماشین بار زد
این بنده کمر درد داشت بعد ترسیده بود که من بهش بگم این با کارمندها انجام بده بعد به من گفت آقا زنگنه این فقط کار جرثقیل است با دست اصلا نمیشه بعد همین حرف و همین کلمه تو ذهن من هم کار سخت و خارج از توان ما آمد خلاصه من هم هر کاری میکردم نمیتونستم جرثقیل پیدا کنم بعد همان موقع شریک من رسید گفت چی شده گفتم این دستگاه میخوام بفرستم کرج دنبال جرثقیل میگردم گفت جرثقیل بابا جرثقیل نمیخواد به چند تا از بچه ها بگو بیان بعد آنقدر تو ذهن من این باور سخت اومده بود گفتم نمیشه خیلی سنگین بعد طولش هم زیاد گفت بگو بیان من درستش میکنم خلاصه با چند تا پالت چوبی دستگاه بار زد آنقدر راحت نه زور میخواست نه جرثقیل هیچی فقط باید میگرفتن تعادلش حفظ میشد
من همین تمرین شب اون شروع کردم نوشتن
چندتا چیز فهمیدم باور هر کسی باهم دیگه فرق داره اگر یک کاری برای یک شخص به راحتی انجام میشه دلیلش فقط باور است
بعدی دنبال این باشم با کمترین صرف وقت هزینه انرژی بهترین بازدهی
حالا خیلی زیاد ولی مهم ترین چیزی که من از تو همین اتفاق فهمیدم این جمله که شما گفتید استاد اگر کاری سخت پیش میره بخاطر این است که من باور درستی ندارم و دقیقا این اتفاق رخ داد من اکرذبلپر این داشتم مثل شریک و بجای وردی تا مناسب به خواستم توجه میکردم و باور این میخواستم تو ذهنم میشود به راحتی هدایت میشدم و همین تضاد اتفاق گفتم نکن من تو کارهای دیگه این شکلی بخاطر این نوع باور ها کلی سختی کلی هزینه انجام دادم و آخرش هم این اتفاقی که میخواستم نشده بعد شروع کردم دنبالش گشتن دیدم چقدر زیاد بود دقیقا مشابه همین اتفاق به خاطر باورهای خودم شرایط سختی گذارندم
استاد بینهایت ازت ممنونم چقدر این پترن ها این الگو ها این سوالات داره به من کمک میکنه من روی دوره دوازده قدم دارم کار میکنم اما این فایل مثل یک جرقه برای ترکیدن دینامیت تو مغز من شد بینهایت ازت سپاگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
من خیلی خواب میبینم که زیر پاهام خالی شده و میخام بیفتم بعد یهو بیدار میشم
خیلی خواب میبینم که یک گاو یا چند تا گاو دارند میان طرفم و من راهی برای فرار ندارم و با وحشت از خواب بیدار میشم
و قبلا خواب میدیدم ی سربالایی خیلی سخت و بدون دستگیر و دارم بالا میرم ولی خیلی یادم نیست به آخر میرسیدم یا نه ولی یکی دو بارانگار رسیدم
خیلی خواب گربه و سگ میبینم واز ترس بیدار میشم
خیلی خواب اموات رو میبینم اصلا کلا باهاشون زندگی میکنم و خیلی جالبه تو خواب گزارش روز رو بهشون میگم البته به بعضی هاشون
یا خواب میبینم یا جلسه امتحان نشستم یا دارم میرم برای امتحان و دلهره شدیدی دارم
خیلی خواب میبینم البته قبلا بیشتر دندون هام ریخته گاهی چند تا از دندونام و اصلا خونی هم نمیاد
خیلی خواب میبینم بچه شیر میدم و شیرم خیلی زیاده و یا کلا بچه کوچیک دارم
ی دوره که خیلی خواب کربلا رو میدیدم باورتون نمیشه حتی کوچه های اونم میدیدم که دارم میگردم و گاهی خرید میکنم باورتون نمیشه وقتی به لطف خدا مشرف شدم انگار همون کوچه هارو دیدم
خواب صحنه عاشورا رو میبینم تکرار کمتر دیدم
قدیما خیلی خواب قیامت رو میدیدم که دونه دونه افراد رو میارن و عذاب میدن اصلا انقد مردم ژولیده پولیده بودن و همه به صف ایستاده بودن منم تو صف انتظار بودم و داشتم از ترس سکته میکردم و یکبار نوبت من شد داشتم میمردم انگار بخشیده شدم یهو از خواب بیدار شدم
تا حدودی خوابهای ناراحت کننده و ترسناک میبینم وقتی بیدار میشم میگم خدایا شکرت که فقط ی خواب بود
ببخشید طولانی شد چون من واقعا زیاد خواب میبینم و کمی از اونا همونطور تعبیر میشه بعضی برعکس تعبیر میشه بعضی اصلا خوابهای بی معنی و مفهوم هستند که صبح پا میشم حس میکنم خوابی دیدم واصلا یادم نمیاد و اتفاقی میفته یهو خوابم یادم میاد ولی وقتی خوابم یاد نمیاد وقتی بیدار میشم حسم خوبه میگم خواب خوبی دیدم و یا برعکس این که حسم بده و میگم خواب بدی دیدم
خلاصه من همش خواب میبینم خیلیاش هم یادم نمیمونه
استاد جان چند با هم خواب شمارو دیدم و خیلی خوشحال شدم
– خوابى که خیلى براى من تکرار شد، چندین سال در زمان کودکى خواب میدیدم مردى با تبر دنبالم میکنه و من فرار میکنم و بعد از خواب میپریدم. همیشه به این فکر مى کردم که چرا تو آن سن این خواب رو میدیدم.
– چند سال قبل خواب دیدم که خواهرم پسرى داره و این خواب رو چند بار دیدم . بعد فهمیدم خواهرم باردار هست و یه پسر گل خدا بهش داد.
– چندین سال پیش خواب یکى از اقوام رو دیدم بعد از فوتشون ، که تو خواب خیلى شاد و خوشحال بودن و با خانواده شون میخندیدن و دخترشون دور آنها میچرخید.
– بعد از آشنایى با استاد چند بار خواب دیدم که موقع بالا رفتن از پله هاى اتوبوس ، یا بالا رفتن از کوه بدلیل پیچیدن چادر به دورم هرکارى میکنم نمى تونم برم بالا ، بعد از اینکه بیدار میشدم مى گفتم خدایا چرا این چادر رو بخودم پیچیدم ، بعد اینجور تعبیر کردم که این چادر همون باورهاى محدود کننده و ترمزهاست که اجازه نمیده رشد کنم و مدارهاى بالاتر برم .
– یکبار هم خواب دیدم سوار یک تل اسکى هستم با چند نفر دیگه که اصلا یادم نمیامد کى بودن و این تل اسکى از بالاى شهرى میگذشت که مردم همه حالشون خوب نبود و انگار تو آن شهر جنگ بود ولى ما مشکلى نداشتیم و به سلامت یه جاى امن پیاده شدیم .
به نام یکتا هدایتگر هستی و سلام به شما استاد ارزشمندم
سلامی گرم به خانم مریم شایسته ، الگوی بی نظیر و کامل من
و سلامی گرم به دوستان نازنین و آگاهم که همواره با خوندن کامنهاشون چنان لذت میبرم و اون فایل برام جا میفته که واقعا از خوندن هر کتاب موفقیتی، بهتر و تاثیرگذار تر هست
استاد گرانقدرم باید بارها و بارها از شما سپاسگذاری کنم که همواره در حال گسترش و نشر آگاهی هایی هستید که همواره از آغاز خلقت تک سلولی ها وجود داشته و به مرور و با تکامل ما انسانها ، همواره نمود پیدا کردهو ما بهشون ناآگاه بودیم و شما با درک و ذهن پرسشگرتون، اونا رو دریافتید و حالا دارید با کلام دلنشینتون به ما آموزش میدید و امیدوارم و خداوندم میخوام که شنوای آگاهی باشم و بهشون عمل کنم و به مرور خودم رو رشد بدم
سپاس از شما و این فایل های اخیرتون در رابطه با الگوهای تکرار شونده که به حق، یه سر و گردن از بقیه فایل ها بالاتر هستن چون انگار دارن خیلی عملی تر و موشکافانه تر، پاشنه آشیل هامون رو کند و کاو میکنه و حقیقتا باعث شده خیلی عمیق تر و با درکی متفاوت، دنبال اتفاقات زندگیمون و دلایل رخداد اونها باشیم، بابت همه اینها ازتون سپاسگذارم
به نظرم اون فایل شیوه مدیریت انتقادها هم خودش ، یه فایل ارزشمند دیگه در تکامل همین الگوهای تکراری هست و شما چه زیبا تحلیلش کردیدو من به شخصه نیاز دارم بیشتر و بیشتر گوشش بدم تا بره توی عمق وجودم و ساده بگیرم، و بی قضاوت رد بشم و خودم رو در برابر انتقادها، ضعیف و شکننده نشون ندم چون به نظر من یه دلیل انتقاد این میتونه باشه که من دارم تغییر میکنم، دارم رشد میکنم و اون طرف انتقادگر، نمیخواد این رشدو تغییر و بهبود رو ببینهو خودش نمیتونه اونطور باشه و میخواد با این حرکت، من رو ناامید و تلاش و تغییرم رو بی ارزش تلقی کنه
واقعا هر کدوم از دلیل های موجود برای انتقاد، واقعا جای فکر و تغییر باور دارند و باید خودمون رو آماده جهاد اکبر کنیم و شروع کنیم به بهتر باور و عمل کردن
حالا برسیم به این فایل و سوال این فایل و الگوی تکرار شونده برای این فایل
من برای خیلی از موارد و رفتارها و برخوردها و اتفاقات، الگوی تکراری دارم و به تعدادی از اونها توی کامنتهای این چند فایل اشاره کردم اما باید بگم که من برای خواب، هیچ الگوی تکراری ندارم، آخه من خیلی خیلی کم خوب میبینم
من خیلی از افراد رو میبینم که بارها از خواب هاشون صحبت میکنن که بعضی از اونا تکراری هم هستن و من بهشون توجه هم کردم
مثلا همسرم و زن داداشم با اینکه سالها هست دانشگاهشون تمام شده اما بارها تعریف میکنن که خواب دیدن امتحان دارن و به امتحان نرسیدن یا اینکه بهشون اطلاع دادن که چند تا از درساشون رو پاس نکردن و دوباره باید برن دانشگاه…. و باید بگم همهمسرم و هم زن داداشم هر دوشون در زمان دانشجویی خیلی استرسی بودن و خیلی زمان امتحانشون، دلهره داشتن اما باید بگم من خودم با اینکه همیشه خیلی درس خون بودم و نسبت به امتحانام و نمراتم خیلی حساس بودم اما سر جلسه بسیار آرام بودو گاهی خودم تعجب میکردم که آیا این همه آرامش طبیعیه؟؟؟ و هیچ زمان تا یادم میاد هم خواب امتحان ندیدم
اما من تجربه این رو دارم که اگر یه تایمی یا دوره ای به یه چیز فکر کنمو ذهنمو درگیر کنه، اون همون دوره، چند بار خوابشو میبینم
مثلا پارسال قبل از عید پدر همسرم حالشن خیلی بد شد و چند هفته بیمارستان بستری بودن
من توی اون مدت چندین بار خواب ایشون رو دیدم که اتفاقا سالم و سر حال هم بودن و خیلی البته خودم توی خواب تعجب میکردم که دارم خواب میبینم چون من خیلی کم خواب میبینم و گذشت تا اینکه پدر همسرم فوت کردند و بعد از فوت ایشون خیلی دوست داشتم مجدد توی خواب ببینمشون و انگار دوست داشتم توی خواب بهم بگن که حالشون چطوره اما اصلا خوابشون رو ندیدم
پس توی این زمینه من اصلا الگوی تکراری ندارم و یه مقدار هم برام عجیبه که خیلیا مدام و هر شب تقریبا خواب میبینن اما من خوشحالم چون احساس میکنم این مدلی که خودم هستم و خواب نمیبینم بسیار آرام ترم و روزم رو درگیر خواب های شب نمیکنم
و کلا یه چیز دیگه بگم من همیشه اعتقاد داشتم و دارم خوب شب حتی اگه خیلی هم منفی باشه اما شما اگه بهش توجه نکنی و یا خودت خوب تعبیرش کنم، به خوب تبدیل میشه و واقعا نتیجش رو هم دیدم
با عشق میرم و کامنتهای شما دوستانم رو مطالعه میکنم و منتظر فایل استادم در رابطه با پاسخ به این سوال هستم
با عشق فایل ها رو میبیبم و گوش میدم
با عشق به دنبال تغییر ئ بهبود در زندگیم هستم
با عشق کامنتها رو میخونم و به همه ، همه دوستانم با عشق 5 ستار میدم چون همه ما لایق بهترینها هستیم فقط باید بپذیریم که باید در یسری زمینه ها باید رشد کنیم و بهتر بشیم و حسادت نورزیم و رها باشیم
زیباترین و شیرین ترین خواب های شب رو برای هممون آرزو دارم
استاد همیشه میگه، من از خودم چیزی ندارم که بگم، هر چی میگم از خداست، خدا میگه من منتقل میکنم.
خدایا خیلی سپاس گزارم که استاد توحیدی مون رو روزی و ثروتِ ما قرار دادی تو زندگی.
خدایا تو فرستادیش.
هم استاد رو و هم هر کسی که میاد چیزی میگه که میشه امیدِ زندگی، میشه هوای نفس کشیدن، میشه آرامش واسه ادامه دادن…
سپاس گزارتم خدا جانم.
خدایا کم ازت معجزه و برکت ندیدم تو زندگیم…
مخصوصا بعد از آشنایی با سایت و استاد، درکِ کمی بهترِ قوانین، تعدادِ خیرهایی که وارد زندگیم شدن، نامحدود شده، درسته گاهی یادم میره ولی نمیتونم منکر وجود و حضورشون بشم.
خدایا نورِ زندگیم تو هستی.
بتاب و بتاب و بتاب تا همیشه.
امشب داخلِ مجتمع مون، بهشت مون، رفتم پیاده روی…
لحظاتی که دلم پَر میکشه برای خدا، معمولا لحظاتیه که هدفون تو گوشمه یه آهنگ از خدا یا آیه 35 سوره نور، یا اسماء الحسنی و … کلا هر چی مربوطه به خدا رو دارم میشنوم، بعد جفت دستهامو در راستای شونه هام باز میکنم تا خدا رو بغل کنم…
نمیدونم من اونو بغل میکنم یا اون منو…
اما میدونم دلم پَر میکشه براش…
گاهی هم دست راستم رو میذارم روی قلبم و ضربه ی آرومی میزنم …
یعنی به خدا کُد میدم حواسم بهت هست
چاکریم
مخلصیم
خیلی خفنی باصفا…
جالبه داشتم راه میرفتم فکر میکردم به تعبیرِ در آغوش گرفتنِ خدا تو پیاده روی هام…
بعد یاد استاد افتادم، استاد هم یه تعبیر دیگه دارن، میگن روی دوشِ خدا هستن…
هر کدوم مون یه مدلی با خدا عشق و صفا میکنیم، همه شون قشنگن.
خدایا لحظه ای نگاهت رو از من، عزیزانم، دوستانم نگیر…
سپاس گزارتم که تو زندگیمی.
جمعه صبح به محضِ اینکه دیدم فایل جدید اومده دانلود کردم و شنیدم…
یا خدا
استاد دست گذاشتی روی چیزی که درگیرش بودم…
همون لحظه کامنت نوشتم
مفصل
بی سانسور
شفاف
حسابی ات و اشعال های ذهنمو ریختم تو کامنت…
اما شرایط به گونه ای جلو رفت که اون کامنت ارسال نشد…
حتما که خیره.
حتما که نباید ارسال میشد…
برای سمانه نیاز بود که بنویسه، اما لازم نبود که ارسال شه…
ورق برگشت…
شرایطِ من عوض شد.
حال و روحیه ام عوض شد…
به قولِ زهرا جانم تو آزمون قرار گرفتیم این روزها…
هر کدوم مون با توجه به زندگیِ خودمون.
حالا مسئله اینست:
ایمان با عمل؟
یا ایمان بدونِ عمل؟
خدا بهم گفت سمانه فقط روی چیزهایی که تا الان متوجه شدی کار کن.
مطلب جدید وارد نکن…
چیا تا الان متوجه شدم؟
احساس خوب= اتفاقات خوب
تحسین
سپاس گزاری
توجه به نکات مثبت و زیبایی ها
از طرفی بین شروعِ دوره عزت نفس و کشف قانون زندگی گیر کردم…
درست میشه، گفته میشه، عجله نکن …
جوابِ درستِ هر سوالی، فقط پیشِ خداست.
اول که هدایت شدم به نوشتنِ چکاب فرکانسی کامل و جامع در مورد خودم الان…
موبایلمو گرفتم دستم که بنویسم قبل خواب داخلش، اما هدایت شدم به سایت، خوندنِ کامنتهای فایل آخر و الان هم به کامنتِ فاطمه جانم که میخکوبم کرد…
و نوشتم…
هر چیزی که حس کردم باید بنویسم…
امشب به خودم احسنت میگم…
که موقع تمرین هام، تحسین کردم خودمو برای کنترل هام…
و اجازه ندادم به ضعف ها که بالاتر از قوت ها بیان و باعث ندیدنشون بشن…
آفرین سمانه
همینه
تو قراره هر دفعه کمی بهتر بشی نسبت به قبلت.
قرار نیست یهو شونصد پله بالا بری، قراره پله پله بالا بری…
سمانه، همه چیزِ این جهان به تو داده شده که حست رو خوب کنه. مثلِ همین سلامتیت، جسمت، تناسب اندامت. حالا اگه میبینی تا یه زمانی حالت با این سلامتی و تناسب اندام خوب بوده، شگفت انگیز بوده، اما الان نیست بدان و آگاه باش مسئله از اونا نیست، یه چیزی یه باوری یه فکری درونِ تو خراب شده که اینا برات تولیدِ سختی و رنج کردن، بگرد دنبالشون.
حالا تحلیلِ من روی این آگاهیِ ناب، الهامِ ناب، هدایتِ ناب:
میتونه عدم طی کردن روند تکاملی باشه، شتاب باشه، میتونه ناسپاسی باشه چون عادت کرده بودی به اون سیستمِ عالی و کم کم یادت رفته داخلِ چه نعمتی هستی و از مسیر و مدار صحیح خارج شدی…
وای خدایا…
جوابم باز خودت میگی بهم …
امشب همسرم یه لحظه یه فایل پلی کرد با موبایلش، صدای آشنای استاد رو که شنیدم گفتم اِ استاد عباس منشه که…
تو فایل گفتین وقتی عکس خودتونو دیدین باورتون نشده که انقدر افزایش وزن داشتین و انقدر تغییر کردین الان…
خودتونو نشناختین…
و اینکه آدم چه راحت عادت میکنه به شرایط جدید و گذشته رو فراموش میکنه.
اینکه آدم ناسپاسی میکنه از چیزی که به دست آورده…
چون عادت کرده…
چون یادش میره…
سیلی خوردم یه لحظه…
آخ آخ از دهنم خارج شد…
زدین به هدف، عینِ همیشه استاد…
خدایا سمانه رو ببخش که ناسپاسی کرده برای نعمتهای بی شمارش…
صد بار اگر توبه شکستی بازآ
مرسی که همیشه آغوشت بازه برای من، برای همه، بدون فرق گذاشتن بینمون، بدون قضاوت، بدون سرزنش…
استاد عباس منشِ نازنینم، مرسی که ارتباطم با خدا رو نزدیک و نزدیک و نزدیکتر کردین، اینطوری که عاشقشم.
این کامنتم من ننوشتم، سمانه ننوشت، گفته شد و سعادتِ تایپش با من بود…
حُسنِ ختام پیام، به کلامِ فاطمه جانم:
الان من شیرینی عسل چشیدم و دیگه راضی به کمتر از اون نیستم…
خدایا میدونی که سمانه چقدر عاشقته، سمانه میدونی که خدا چقدر عاشقته.
خداروشکرواسه آفریدن اونایی که باعث میشن دنیاقسنگتربشه(استادعزیزم)
سلام به روی ماه استاد عزیزوگرانقدرم واستادنازنین مریم وهمه دوستان عزیزاین خانواده صمیمیم،خداروشکربخاطروجودِتک به تکتون
من زهراام 34سالمه البته فقط اینجا درست گفتم به همه میگم سی سالمه (ایموجی خنده)نمیدونم شایدبایدروی عزت نفسم بیشترکارکنم
کمدین هستم ولی تاحالابخاطرباورهای داغونم موفق نشدم برم رو استیج البته عاشق بازیگری هستم عاشق استادومریم جان وهمه دوستای توحیدیم هستم،آقااااااخبرررررخوب،این اولین کامنت مستقیمم هست بعداز عضویتم البته که من سالهاست که استادرومیشناسم امامتاسفانه همش تو درو دیواربودم اون سالهاهیچ وقت متعهدنبودم واصلا درمدارصحبت های استاد نبودم،متاسفانه استاد به قول خودتون اینقدر چک ولگدخوردم که دیگه نانداشتم اون زندگی رو ادامه بدم حالا چکاب فرکانسیم رو براتون مینویسم ببینید چه آدم داغونی بودم وباخوندن یه کتاب که دربدترین شرایط خواهرم بهم هدیه داد مدارم بالارفت وبه سایت هدایت شدم وتقریبا4ماهه تمرکزم رو روی فایلهای دانلودی گذاشتم وهزار تومن هم توحسابم نداشتم وباخودم گفتم طبق گفته های استادمن باید پول محصولی که میخوام بخرم خودم بسازمش،راحت میتونستم قرض بگیرم ولی دیگه نمیخوام غیرقانونی عمل کنم وقتی دوره کشف قوانین رو بروز رسانی کردین گفتم زهراخودشه،تو زندگیت همش الگوهای تکرارشونده ست که هر هرچندوقت سلامتیت به طورکامل بهم میریزه،رابطه عاطفیت کن فیکون میشه وخیلی الگوهای دیگه اگه بخوام بگم باید100صفحه بنویسم،استاد من توخونه لباس ومواد غذایی میفروختم 1سال پیش ولی بخاطر همین الگوهای تکرارشونده متاسفانه آسیبی بهم خوردکه وسایلم موندرودستم وخیلی طول کشیدبتونم خودموجمع وجورکنم ودوباره شروع کنم،اومدم گفتم خداجونم من این دوره رومیخوام برای اینکه زندگیمو باهاش متحول کنم،استادباورتون میشه مطمئنم که میشه، همون روز که درخواست کردم به صورت هدایتی یه نفرکه خیلی هم خسیسه اومد بعدازمدت هاخونمون وپرسیدوسیله داری منم آوردم هرچی بود دوتا دوتاخرید،استاد،اون روز ازمن دومیلیون ونیم خریدکردونقدبهم داد،باقیش روهم از خرجی هایی که شوهرم بهم میداد برای مخارج خودم میزاشتم کنار تا کامل شد مبلغ من فقط گفتم خدای من بررررگااام(ایموجی خنده)،چقدرساده اجابت کردی خواستمو،تقریبا4ساعتی میشه موفق شدم دوره رو خریداری کنم وسرازپانمیشناسم،احساس میکنم دوسه روز نبایدبخوابم از ذوق گوش کردن فایل وخوندن نظرات ارزشمنددوستانم،الان ساعت نزدیک 3صبحه دوست داشتم خودمو معرفی کنم واز خودم ردپابجابزارم که چی بودم ومیخوام به چی تبدیل بشم،باخودم عهدکرده بودم تا نتونم دستاوردی داشته باشم کامنت نزارم،البته که بگم با دیدن فایلهای دانلودی بسیار دستاوردهای عالی کسب کردم توکامنتهای بعدی دستاوردهای دیگم رومیگم چندسالی میشد که همسرم قید منو بچه هارو زده بودوحالابماند…..بعدازتوجه تمرکزم روی فایلهاورق برگشت،چقدر ب تفریحمون ب حال خوبمون اهمیت میده چقدر براش مهم وباارزش شدیم وقتی عاشق خدامیشی همه عاشقت میشن
اول ازخداجونم سپاسگذارم که منوهدایت کرد سمت شمابعدشم استادعاشقتونم خیلی زیاد که باعث شدین من از زندان افکارپوچ خارج بشم،خب دیگه بریم سراصل مطلب
چکاب فرکانسی زهراقبل ازآمدن به سایت:اینجانب یک عددزهرا خانم بی اعتمادبنفس وبی عزت نفس تشریف داشتم که فوق العاده وابسته به همسرم بودم یه مشرکِ به تمام معنا البته کمی بهتر شدم اما میخوام کلا از بین ببرم وابستگیم رو وتوحید رو توی وجودم بیشترکنم،یه آدمی سرشارازاسترس که باعث شده بود به خیلی از بیماری هامبتلابشم طوری که روزی 15تاقرص باید میخوردم،الان اینقدر آرامش سراسروجودم رو گرفته که خیلی سخت بهم میریزم توروابط خیلی ضعیف بودم اماالان بهترشده،توجهم رو روی نکات مثبت اطرافیانم گذاشتم که اینو مدیون سریال زندگی دربهشتم، ازنظرسلامتی کلکسیون بیماری بودم هرچه خوبان همه داشتن من یه جاداشتم(ایموجی خنده)تاهمین چندماه پیش البته الان خیلی بهترشدم اما خیلی راه داره که عالی تربشم میخوام دوره قانون سلامتی رو بخرم وکارکنم،همیشه توزندگیم نقش قربانی رو داشتم نقش مظلوم ها،فکرکنم بازیگرخوبی بشم ها(ایموجی خنده)یه آدم ضعیف بددهنِ بی اعصاب که حوصله حرف زدن بابچه هاش رو هم نداشت،میخوادتوحیدی بشه مثل استادش مثل ابراهیم خلیل الله،مثل دوستای توحیدیش،وابستگی در حدی بگم که باورتون بشه واقعا الان که دارم مینویسم متوجه میشم که زهراتوچی بودی خیلی تغییرکردم استاد،خیلی خودمو کنترل میکنم تو رفتار بابچه هام که جفتشون پیش فعالن(علی وفاطمه اسمشونه،شمارو خیلی دوست دارن صبح که بیدار میشن میگن مامان استاد اثاث منش بزار گوش کنیم)اولین کاری هم که میکنیم بعداز شکرگزاری ورقصیدنمون،پخش صدای زیبای شما توخونمون هست بعدصبحانه وانجام کارهامون،استادامکان نداشت صبح باحال خوب از خواب بیدار بشم همیشه باناامیدی وناراحتی بیدارمیشدم ازنظرمالی صفروامیدبه آینده اصلانداشتم،شوهرم ورشکست شد وکل سرمایه زندگیمون رو از دست دادیم وتا پای طلاق هم رفتیم چون فقط چشمم به دست شوهرم بود چون اصلاوجود خدای مهربونم روحس نمیکردم واز منبع جداشده بودم،به قول خودتون استادعزیزم کتک خورم خیلی ملس بودکه گذاشتم اونقدر کتک بخورم بعدتغییرکنم دیرتغیرکردم ولی اساسی،صبح هابایه لبخندوتوجه به زیباییهای اطرافم شروع میکنم،استاد،بچه ها، میخوام اینجا تعهد بدم من میخوام از این به بعدتحت هرشرایطی فقط توحیدی عمل کنم،حقیقتش اومدم بگم خداجونم منوببخش من تسلیممممم،هرچقدررو قدرت خودم وانسانهای دیگه حساب کردم بسه دیگه،میخوام شرک رو اززندگیم ریشه کن کنم،الان زهراباعزت نفس رفتارمیکنه وتقریبا وابستگیش روازبین برده،روزی 4ساعت روی خودش کارمیکنه،دوماه اول روزی 8ساعت،آرامشی وجودش رو دربرگرفته ومیخواداوج بگیره ابراهیم گونه،ازتون معذرت میخوام کامنتم زیادشد،خیلی دوستتون دارم کامنت های همتونو تک به تک میخونم ولذت میبرم واستفاده میکنم،اوه مای گاداومده بودم این خبرو بهتون بگم یادم رفت،من دوره کشف قوانین رو خریدم،تبریک به خودم،زهراجان تولایق بهترین هایی مثل تموم اعضای این خانواده قشنگمون،راستی استاد بچه ها دوست دارم روزی که برای اولین بار رفتم رو استیج برای شما اعضای خانواده م اجراکنم،به خدای مهربونم میسپارمتون یاحق
سلام به استاد عزیزم و مریم جان خدارا شاکرم که باز هم فرصتی در اختیارم قرار داد تا یکی دیگه از فایلهای استاد عزیزم رو گوش کنم و آگاهی کسب کنم و در زندگیم به کار ببرم .
ممنون از استاد گرامی و خانم شایسته عزیز که این فایل ها رو در اختیار ما قرار میدهند تا ازشون استفاده کنیم و روز به روز پیشرفت کنیم .
یکی از الگوهای تکرار شونده من این هست که همیشه باورم این هست که وقتی خوشحالم و شادم یه مسئله ای پیش میاد که سریع ناراحت میشم و حالم بده میشه و این باور رو دارم که خیلی نباید خوشحال بشی و یا خیلی نباید ناراحت بشی .
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده ای که دارم این هست که نمیتونم حرفم رو ثابت کنم و منظورم رو برسونم و ترجیح میدم سکوت کنم .
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده این هست که همیشه وقتی برنامه ریزی میکنم و برنامه هام رو مینویسم و به خودم تعهد میدهم که اجرا کنم یه مسئله و یا مشکلی پیش میاد که نمیتونم برنامه هام رو اجرا کنم و بعدش از خودم ناراحت میشم که چرا اراده قوی ندارم .
در مورد خواب و الگوهای تکرار شونده من زیاد خواب نمیبینم و یا خیلی یادم نمیمونه ولی یکی از عمده ترین خواب هایی که میدیدم این بود که همیشه از جایی می افتم جوری که وقتی بیدار میشدم پاهام میگرفت انگار که واقعا از بلندی افتادم و بعد خوابم نمیبرد یا به سختی میخوابیدم.
یکی دیگه از خواب هایی که یادمه این هست که همیشه وقتی کار خاصی یا برنامه خاصی دارم که همراه با استرس هست خوابش رو میبینم .
سلام ب گل سرسبد این خانواده استاد عزیزم وخواهر گلم مریم جان وهمه هم فرکانسیهایم
من از بچگی یه شخصیت جان فداداشتم وهمیشه سعی میکردم ب همه اطرافیانم هر چ در توان دارم کمک کنم حالو این کمک مالی، انجام دادن کارهای شخصی انسانهای ضعیف یا مثلا تو مدرسه خلاصه کردن کتابهای درسی واسه بچه های ضعیف ترو…
تا اینکه این روند ادامه داشت جایی ک دیگه من اصلا خودم رو نمیدیدم وکل زندگیم شده بود خدمت ب این وآن ودر کنارشم گلایه وشکایت از خدا ک این چ جهانیه، چرا این همه انسانها بدبخت بیچارهند وتو کاری نمیکنی خلاصه این روند ادامه داشت تا من بعد ازدواجم ک فرزندانم سه ساله وشش ماهه بودند یه تصادف وحشتناک کردیم ک ماشینمون نابود شد ولی خودمان در حد یه خراش یا یه کوفتگی کم حتی اسیب ندیدیم انگار ما اصلا داخل ماشین نبودیم، شب تصاذف خیلی حالم منقلب بودوهی اشک میریختم خدایا شکرت مگه میشه ماشین نابود بشه ولی ما سالم این فقط یه معجزست از طرف تو تا شبش خواب دیدم با این مضمون ک خدا میخواد تو باشی ومن این خواب وواسه خودم اینطور ترجمه کردم ک فرزندانم رادرست تربیت کنم وهمون راه کمک کردن ب دیگران رو بیشترانحام بدم وغر نزنم خدا من وافریده واسه کمک کردن ب دیگران(حال ب قول استاد کجا کوری میتواند عصا کش کور دیگر شود) این مسیر ادامه داشت تا جایی ک من وهمسرم واسه خودمون ب سختی یه لباس میخریدیم ولی با عشق واسه دیگرون هزینه ملیونی میکردیم هی روز ب روزم زندگیمون از همه نظر بدوبدتر میشد تا اینکه شریک همسرم کل پس انداز 20ساله زندگیمون رو بالا کشید ومن سوال کردنم از خدا شروع شدمگه ما بدیمون ب کی رسیده هی بد پشت بد میباره واسمون اخه چرا چند هفته هی اشک هی سوال تا اینکه بالاخره من ب جواب رسیدم یه فیلم کوتاه از استاد درمورد همین کمک کردن ب دیگران از استاد گلم تو اینستا دیدم وکل مسیر زندگی وک اشتباه رفتم واسم روشن شدوچند روز باز هی درگیر بود ک خدای من چ خبره درجهانت اینجا صاحب داره من کی هستم ک ب کسی کمک کنم بابا منم امدم این جهان وتجربه کنم لذت ببرم وبازخواب دیدم، ک یه خانه کلنگی خریدم و کوبیدمش زمین واز صفر دارم میسازمش وتا صبح تو خوابم میگفتم منم باید بکوبم بسازم وبا بکوب بساز بلند شدم واز همون روز شروع کردم ب بکوبم شخصیت قبلمو وبسازم شخصیت جدیدم والان ک شش ماه از اون خواب میگذرد و کار کردن روی دوره بی نظیر عزت نفس ودوازده قدم استاد گلم زندگیی تجربه کردم ک نگو درکم فهم نسبت ب حهان وخداوند قدرتمندم حسابی تغییر کرده رابطه ام با اطرافیان بسیار زیبا شده باخودم ب صلح رسیدم خودم ومیبینم، عاشق خودم شدم وهر لحظه زندگیم شده لذت بردن وشکرگزارتر بودن
خدایه شکرت ب خاطر پیامبر زمانم، خدایا شکرت ب خاطر امکانات عصر وزمانم وهزاران هزار شکر دیگر
تنها چیزی که بعد از هر مسئله ای باعث قوی شدنم مىشود، دانستن این است که زندگی با هر پیشامدی می گذرد…
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم
و همه دوستانم در این محفل توحیدی
عشق بهتون
خدایاشکرت از باراش باران پرخیروبرکتت ،از تمام داشته های معنوی و مادی که در وجود و زندگیم جاری کرده ای ،از حال و احساس عالیم و از تغییرات درونیم که خود می دانم چقدر برایم شگفت انگیز است و معجزه اش را شاهد هستم،
آموختم که تغییر ناگذیر اتفاق می اُفتد اما رشد در هر زمینه ای یک انتخاب است بخصوص در زمینه شخصیتی ، اینکه من از تغییراتم رشد می کنم یا نه ،و به قول فرموده استاد هیچ عامل بیرونی وجود ندارد و نخواهد داشت همه چیز دستِ من است و هیچ چیز بیرون از ذهن من ،روی من قدرتی ندارد و همه جریان همین است.
وقتی هرروز برای بهبودیت وقت می گذاری و به قول انیشتین دیگر یک کار یا رفتار اشتباه را بارها و بارها تکرار نمی کنی چون دیوانگی محض است و طبق تجارب گذشته ،تبعات جبران ناپذیری برایت رقم خواهد زد بنابراین تمام سعی ات این می شود که هرروز آگاهانه روی رفتارهایت تمرکز ویژه بگذاری ،روی هر تصمیمی که می خواهی بگیری چون امروز وبعد از طی کردن این مسیر جادویی به اندازه کافی آموخته ای که هنگام عمل باید ایمان خود را نشان دهی و این مسئولیت اعتماد به نفس و عزت نفس می طلبد و یک صلح درون ،
با هدایت خداوند آشنا شده ای و دیگر ذهن و قلبت بازو پاک است برای دریافت هدایت های زیبای خداوند و قدم به قدم با رعایت قانون تکامل می بینی که چه رشدوپیشرفت هایی در این مسیر کسب کرده ای و مهمترین آن رسیدن به آرامش و احساس عالی و ایمان واقعی به خداوند است که دیگر خیالت از هر بابتی راحت و آسوده است ،و آرام آرام در کنار تغییرات آگاهانه در رفتار،گفتارو عملکردهایت شاهد معجزات خداوند می شوی و همه جوره زندگیت ِغرق آرامش می شود و تو به واقع در قصر باشکوه خود زندگی می کنی و به قول مولانا گر به فهم آیی،آن ایوان توست، گر به جهل آیی،آن زندان توست
و مهم این هست که من با نگرش و با افکارم خودم رو توی ایوان این قصر قرار می دهم و یا در زندان؟؟؟!!!
بسته به نگاه بیننده …..
همان اشتباهات گذشته دریچه اکتشافاتی شدند که در انجام دادن هر کار و رفتاری من هی بهتر و بهتر شدم یک رشد که سعی کردم با لذّت انجام دهم و من ادامه می دهم و نتایج امروزِ من که بارها نوشته ام و همیشه دلم می خواهد به خودم یادآوری کنم این همه دستاوردهای معنوی و مادی که همه لطف خداوند و بودن و ادامه دادن هرروز و تمرکز صددرصدی روی اینمسیر لبریز از معجزه و اتفاقات زیبا و بی نظیربوده ،
وقتی به ارزش وجودی خودم در پیشگاه خداوند پی بردم و عاشق خودم شدم و با دیدن بدن سالمم و تمام نعمت هایی که در زندگیم و اطرافم هرروز می بینم و ناخودآگاه اشک شوقم جاری می شودو تمام وجودم لبریز شکرگزاری ، دیگر کاری نکردم دنیا جوری باشه که من میخواهم و مدام عذاب بکشم ،در عوض کاری کردم که هر جور دنیا باشه من بخواهم و دوستش داشته باشم تا هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر، آرامتر از آهو بی باک تر از شیر باشم و خداوندی که توسط کائنات همه جوره سخاوتمندی اش را در جای جای وجود و زندگیم به نمایش گذاشت و دیگر نه رنجی بود و نه غمی فقط تسلیم او بودن که او خودش تدبیر می کند و در زمان مناسب می گشاید درهایی که به روی بهشت باز می شود، باید صبر کرد و توکل داشت و ایمان به او را نشان داد،
خدایاداننده تویی ، آنچه دانی آن ده و من تسلیمم و هر چیزی بدهی برای من ارزشمند و گرانبهاست …..
استاد جان فایل در مورد خواب بود ،من آنقدر با آرامش به خواب می روم که یادم نمی آید خواب های تکراری دیده باشم و خیلی به ندرت پیش می آید خواب ببینم ،به اندازه کافی یادمان دادید که قبل از خواب و بعد از خواب به چه چیزهای مثبتی در آن روز فکر کنیم و شکرگزار باشیم و با این سبک زیبا و بی نهایت تاثیر گذار وذهن و قلبی بازو پاک و شکرگزار خواب هم ببینیم ،مثبت هست و خیر.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد ،سلامت وعالی باشید و بدرخشید، دوستتون دارم.
سلام عاشقتم استاد عزیزم
استاد جونم چه خوب سوالی در مورد خواب مطرح کردین چقدر حالم خوب شد در مورد این موضوع خواب که عنوان کردین
استاد من از دوران کودکی ام تا کنون دو نوع خواب خیلی زیاد میدیدم که خیلی حالم را بد میکرد البته خواب اولی خیلی شدتش بیشتر بود و خیلی زیاد هم میدیدم و آنقدر حالم بد میشد و چه در خواب چه در بیداری وقتی به یادش می افتادم حالم بد میشد و رنج میکشیدم
دسته اول خوابم که میدیدم به این صورت بود که :
من از دوران کودکی تا همین چند سال پیش خیلیییی این خوابها را میدیدم که در عالم خواب همیشه من بین زمین و آسمان معلق بودم به طوری که سراسر خوابم هر چه تلاش میکردم نمیتونستم خودم را به روی زمین برسونم آنقدر در همین عالم خواب زجر میکشیدم که اندازه نداشت متلا اگر حتی در یک اتاق بودم معلق میشدم در فضای اتاق و میچسبیدم به سقف و هر چه تلاش میکردم میخواستم بیام پایین روی زمین قرار بگیرم نمیتونستم و وقتی از خواب بیدار میشدم آنقدر عرق کرده بودم انگار رفته بودم زیر دوش و یا تپش قلب میگرفتم
استاد سالهای سال من از این قبیل خوابها میدیدم و اذیت میشدم اینم بگم که من الان 53 سالمه و تا همین دو سه سال اخیر هم این خوابها را میدیدم
ولی استاد از کودکی ام تا سالها مثل خودتون که در فایل گفتین یه خوابی را آنقدر زیاد میدیدید در حد اینکه انگار هر شب بوده
در مورد این خواب من هم همین طور هست من همیشه این خوابها ی تکراری را زیاد میدیدم و فوق العاده زجر میکشیدم
دسته دوم خوابم هم این بود که :
من همیشه و از دوران مدرسه تا همین اخیرا هم این خواب را میدیدم که امتحان دارم و درست روز امتحان من متوجه شدم از این درس مثلا ریاضی باید برم سر جلسه امتحان و من هم اصلا نمیدونستم که امتحان دارم و اصلا درس نخوانده ام و باید امتحان بدهم
و بیشتر اوقات سر جلسه امتحان هم شرکت میکردم و خیلی حالت بدی به من دست میداد و به خودم میگفتم حالا من در برگه امتحانم چی بنویسم من که چیزی بلد نیستم من که درسم را نخوندم پس بنابراین چطوری امتحان بدهم
استاد حتی به ندرت اخیرا هم از این قبیل خوابها میبینم
استاد من الان میفهمم و یا حداقل برداشت خودم از خوابهایم این هست و نمیدونم چقدر درسته که من به خاطر باورهایم و درونم و بلاتکلیفی همیشگی ام این قبیل خوابها را میدیدم
استاد خیلی این فایل شما را دوست داشتم
چیزی که از دوران کودکی ام تا کنون در موردش زجر کشیدم و تا کنون اصلا کسی برام مطرحش نکرده بود شما عنوان کردید و باز درسی از تمام درسهای زندگی برایمان بود
استاد من عاشق شما هستم عاشق مریم شایسته هستم عاشق پروردگارم هستم که این همه لطف به من دارد
خدایا بینهایت سپاسگزارم
و استاد عزیزم اینم بگم
که اخیرا خواب شما را هم میبینم
خیلی خوشحال میشم
تا حالا چند بار خواب شما را دیدم
خدایا شکرت که جنس خوابهام عوض شده خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
استاد عزیزم سلام سلام به خاله مریم عزیزم
استاد چه کردی با من چه کردی با من استاد این مدت که شما این سوال ها این الگوها این پترن هارو سوال کردید من توی کامنت ها هم پاسخ میدام و ذهن همیشه درگیر این موضوع و این مسأله بود چرا من همیشه این الگوهای برای من تکرار میشه چرا من همیشه بدهکار هستم و چرا یک مدت من پول خوب میسازم و حتی پول بیشتر از بدهی ها میسازم بدهی ها پرداخت میشه اما دوباره بازم من بدهکار میشم باور ها همیشه من به ایده های میرسم یا الهام میشه که پول زیادی میخواد یا چرا من همیشه یک مدت پول خوب در میارم اما بعد از مدتی دوباره این کم میشه و نوسان داره و یا میخوام فعلان مواد بخرم شرایطی برای من پیش میاد حتی توانای خرید مواد اولیه کارم هم ندارم
استاد استاد استاد. عزیز چه کردی با این سوال ها
من چندین روز بود خیلی ذهنم درگیر این مسأله بود و هر مقداری فکر میکرد به هیچ جوابی نمیرسیدم هی فکر میکردم واین سوالات از خودم میپرسیدم که چرا دلیلش چیه حتی این چند روز به حرف های که میزدم به دیگران و رفتارهای که در کارم داشتم حتی کوچکترین فکر را هم زیر ذرهبین قرار میدام تا شبی که تو بالکن نشسته بودم داشتم فایل گوش میدادم بعد این جمله به من الهام شد گفت تو یک پاشنه آشیل داری این پاشنه آشیل تو پول است گفتم پول پول ترمز من است گفت بله گفت تو پول عامل موفقیت میدونی پول عامل نیست پول وسیله است پول تمام مشکلات تو رو حل نمیکنه بخشی از مشکلات تو است اما تو تمام تمرکز روی پول است
ذهن من انگاری دریچه های باز شد بعد. شروع کردم نوشتن و هر مقدار فکر میکردم میدیم دقیقا درست من تا اون لحظه فکر میکردم من اگر این مقدار این تومان میلیارد پول داشته باشم تمام مشکلات کارخانه من حل میشه استاد من میشستم حساب میکردم حساب میکردم اگر خدا آنقدر به من پول بده این بدهی میدم فکرهای من نگاه کن پاشنه آشیل های من اگر من پول داشته باشم من برای یکسال آینده مواد اولیه میخرم میزارم تو انبار داشته باشم بعد تمام بدهی ها پرداخت میکنم بعد یک مدت به خودم استراحت میدم یعنی من به هر چیزی فکر میکردم تهش پول بود بعد هر مشکلی هم برای من رخ میداد منتهی میشد به پول اگر کاری میخواستم انجام بدم ایدهای و راه کارهای شرایطی اتفاقاتی که به من داد میشد به پول بود خوب من هم که این ترمز داشتم چیکار میکردم میرفتم هی وام میگرفتم هی قرض میگرفتم. و این چرخه دایره وار هی ادامه داشت من خودم نمیدونستم اما بخاطر اینکه من این باور داشتم این ترمز داشتم به این شرایط هدایت میشدم
این باور از کودکی به من گفت شده بودم من از کودکی تو بازار کار کردم کار کارمندی یا کاری که تو شرکت اینجوری باشه نداشتم هیچ وقت همیشه تو بازار آزاد کار کردم و به نوعی شاگردی کردم خلاصه تمام آدمها تو بازار کسانی که من با اونها کار کردم این باور داشتن و به من هم داد بودن حالا این باور چی هست پول حلال تمام مشکلات است پول باشه همه چیز درست میشه پول اگر باشه همه چیز فراهم است حتی اگر دشمن هم داشته باشی با تو دوست است و مدتی صلح میکنه این باور یکی از کسانی بود که به من این همیشه یاد میداد و این ترمز ها این باورهای معیوبی بود که من داشتم و معیار سنجش من از موفقیت آدمها میزان داری یعنی پول نقدی که داشتن بود تو ذهنم ابن بود این آدم اگر این مقدار داره آدم موفقی است یعنی هر چیزی یا پول سنجش میکردم و با پول وزن میکردم و این باور ها آنقدر در من ریشه داشت اصلا من یکی از عواملی که من باعث شد که دنبال رو شما باشم بخاطر همین عامل بود پول داشتن این هم به هر مقدار زیادی اشکال ندارد اما من پول عامل موفقیت میدونستم و اگر هم میخواستم باور خودم عوض کنم فقط به این دلیل بود که پول بیشتری به دست بیارم نه تنها موفق نمیشدم حتی شرایط هم برام سخت تر میشد تا زمانی که این ترمز پیدا کردم دقیقا یک فایلی دارم که روی اون موسیقی پخش میشه و شما این هی تکرار میکنید آقا جان شما اگر باورهای خودتون را درست کنید بسازید هدایت میشوید به مدار هدایت میشوید به مسیر درست بعد این من گوش میدادم میگفتم چجوری برم تو مدار پول بعد میرفتم اون فایل دوازده قدم گوش میدادم درباره فروش سیار تابو هنری نقاشی و به این فکر میکردم چجوری میشه تو مدار پول رفت. اما به این دلیل به خاطر اینکه من پول عامل موفقیت میدونستم اصلا متوجه نمیشدم خلاصه این ترمز من هی روی اون کار میکردم تصمیم گرفتم گفتم حسن تو باید از پایه ریشه باید این درست کنی دیگه نباید ابن چرخه ادامه پیدا کنه من مدت بیست روز دنبال موادی بودم برای کارم و یک جای این مواد داشت و هم قیمت بالا میگفت و هم این که من پول کافی برای خرید این مواد نداشتم بعد این ترمز پیدا کردم گفتم نه دیگه نه من باید دنبال راه یا ایده ای باشم که بدون که قرض کنم این مشکل حل کنم من دیگه نمیخوام قرض کنم یا به کسی بدهکار بشم نمیخوام استاد استاد من این گفتم سعی کردم تمرکزم روی این موضوع بزارم خدا من را به راه ها و شیوه های هدایت میکنه بدون اینکه قرض کنم یا به کسی بدهکار باشم من به خواستم میرساند دیروز یکی از دوستان من اومده بود به من سر بزنه من چند روز پیش بهش گفت بود یک همچین موادی با این مشخصات احتیاج دارم بعد کلی خوشبش کردیم بعد گفت راستی حسن برات اون مواد پیدا کردم گفتم آقا ناصر من نمیتونم پول نقد بدم الان اگر میتون با شرایط خواست من کنار بیاد باش گفت اتفاق اون هم یکی از دوستان قدیم من است باهاش صحبت کردم گفتم این شکلی گفت باش بگو بیاد رفقیت رفیق من هم هست بگو اشکالی نداره اصلا استاد این به من گفت بعد تو دلم گفت آنقدر زود جواب داد آنقدر سریع یعنی ترمزها رو من پیدا کنم آنقدر سریع خواست هام اتفاق میافته استاد دلم میخواست بلند بشم برقصم از خوشحالی خدایا شکرت استاد بینهایت ازت سپاگزارم. من اصلا از زمانی این الگوهای تکرار شوند شما گذاشتید من هی دارم به این پترن ها دارم فکر میکنم آنقدر دارم پاشنه آشیل دارم پیدا میکنم
اولین مهم ترین چیزی که من به معنای واقعی درک کردم به باور رسید این من با باورهای خودم من خلق میکنم من میسازمش من دارم با توجه به آنچه که کانون توجه من است دارم تو زندگی دعوت میکنم این به معنای واقعی کلمه درک کردم
دوباره اینکه این ترمز پیدا کردم که من ترس کم شدن مواد اولیه یا دیر رسیدن داشتم نمیدونم این باور چرا دارم ولی احساس میکنم این بر میگرده به باور فراوانی یک ترسی داشتم مثلا این استرس داشتم که مواد اولیه تمام شود نکنه من تو خرید بعدی سختم بشه یا نکنه شرایط جوری بشه مواد اولیه کم بشه این ترمز کی فهمیدم زمانی که شریک من گفت چرا کارمند اضافه نمیکنی روی دستگاه تا تولید بالاتر بره بعد من گفت خوب حالا اندازه مواد داریم کارمند. بعد به خودم گفتم چی گفتم الان اندازه مواد یعنی چی اندازه مواد همین کلمه نشستم گفتم چرا من اینجوری فکر میکنم بعد کلی ریز شدن کلی فکر کردن کلی اتفاقات که قبلا رخ داد من این باور داشتم که اگر مواد اولیه کم بشه من چیکار کنم مدت زمانی طول میکشه تا حاظر بشه بعد کارم میخوابه یعنی آنقدر با یک کلمه با یک جمله میتونه کلی باور پشت اون حرف اون جمله باشه که من دارم میگم
الان یک تمرین و یک کاری دارم انجام میدم بهتر باور ها و ترمز هارو شناسایی کنم. اومد یک فایلی درست کردم استاد هر روز اتفاقاتی که من انجام میدم این رخ میده تجزیه تحلیل میکنم اگر خوب باشه دنبال باورهای که خوب هستن میگردم تقویت کنم اگر هم بد بود دنبال ترمز ها میگردم
مثلا
امروز تاریخ فعلان
امروز این اتفاق رخ داد مثلا خوب بود
چه باوری من دارم که ابن اتفاق خوب رخ داد
و توضیح میدم با جزییات و فکر میکنم بهش دنبال باور که باعث این اتفاق خوب بوده میگردم
امروز این اتفاق رخ داد مثلا بد بود
چه ترمزهای دارم که باعث ابن اتفاق بود
بعد میگردم دنبال ریشه اون چیه و چرا چطور ابن باور چیه این ترمز چیه که ابن اتفاق رخ داد است
این تمرینی است که داره به من کمک میکنه به من مثلا یکی از اتفاقاتی که رخ داد تو یک روز
من یک دستگاهای قرار بود بفرستم برای شخصی تو ماهدشت کرج من تو تهران هستم
بعد شرایط جوری بود نه جرثقیل پیدا میکردم نه لیفتراک به اولش من به راننده گفتم ببین میشه این روی ماشین بار زد
این بنده کمر درد داشت بعد ترسیده بود که من بهش بگم این با کارمندها انجام بده بعد به من گفت آقا زنگنه این فقط کار جرثقیل است با دست اصلا نمیشه بعد همین حرف و همین کلمه تو ذهن من هم کار سخت و خارج از توان ما آمد خلاصه من هم هر کاری میکردم نمیتونستم جرثقیل پیدا کنم بعد همان موقع شریک من رسید گفت چی شده گفتم این دستگاه میخوام بفرستم کرج دنبال جرثقیل میگردم گفت جرثقیل بابا جرثقیل نمیخواد به چند تا از بچه ها بگو بیان بعد آنقدر تو ذهن من این باور سخت اومده بود گفتم نمیشه خیلی سنگین بعد طولش هم زیاد گفت بگو بیان من درستش میکنم خلاصه با چند تا پالت چوبی دستگاه بار زد آنقدر راحت نه زور میخواست نه جرثقیل هیچی فقط باید میگرفتن تعادلش حفظ میشد
من همین تمرین شب اون شروع کردم نوشتن
چندتا چیز فهمیدم باور هر کسی باهم دیگه فرق داره اگر یک کاری برای یک شخص به راحتی انجام میشه دلیلش فقط باور است
بعدی دنبال این باشم با کمترین صرف وقت هزینه انرژی بهترین بازدهی
حالا خیلی زیاد ولی مهم ترین چیزی که من از تو همین اتفاق فهمیدم این جمله که شما گفتید استاد اگر کاری سخت پیش میره بخاطر این است که من باور درستی ندارم و دقیقا این اتفاق رخ داد من اکرذبلپر این داشتم مثل شریک و بجای وردی تا مناسب به خواستم توجه میکردم و باور این میخواستم تو ذهنم میشود به راحتی هدایت میشدم و همین تضاد اتفاق گفتم نکن من تو کارهای دیگه این شکلی بخاطر این نوع باور ها کلی سختی کلی هزینه انجام دادم و آخرش هم این اتفاقی که میخواستم نشده بعد شروع کردم دنبالش گشتن دیدم چقدر زیاد بود دقیقا مشابه همین اتفاق به خاطر باورهای خودم شرایط سختی گذارندم
استاد بینهایت ازت ممنونم چقدر این پترن ها این الگو ها این سوالات داره به من کمک میکنه من روی دوره دوازده قدم دارم کار میکنم اما این فایل مثل یک جرقه برای ترکیدن دینامیت تو مغز من شد بینهایت ازت سپاگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
در پناه حق
باسلام و ادب و احترام
من خیلی خواب میبینم که زیر پاهام خالی شده و میخام بیفتم بعد یهو بیدار میشم
خیلی خواب میبینم که یک گاو یا چند تا گاو دارند میان طرفم و من راهی برای فرار ندارم و با وحشت از خواب بیدار میشم
و قبلا خواب میدیدم ی سربالایی خیلی سخت و بدون دستگیر و دارم بالا میرم ولی خیلی یادم نیست به آخر میرسیدم یا نه ولی یکی دو بارانگار رسیدم
خیلی خواب گربه و سگ میبینم واز ترس بیدار میشم
خیلی خواب اموات رو میبینم اصلا کلا باهاشون زندگی میکنم و خیلی جالبه تو خواب گزارش روز رو بهشون میگم البته به بعضی هاشون
یا خواب میبینم یا جلسه امتحان نشستم یا دارم میرم برای امتحان و دلهره شدیدی دارم
خیلی خواب میبینم البته قبلا بیشتر دندون هام ریخته گاهی چند تا از دندونام و اصلا خونی هم نمیاد
خیلی خواب میبینم بچه شیر میدم و شیرم خیلی زیاده و یا کلا بچه کوچیک دارم
ی دوره که خیلی خواب کربلا رو میدیدم باورتون نمیشه حتی کوچه های اونم میدیدم که دارم میگردم و گاهی خرید میکنم باورتون نمیشه وقتی به لطف خدا مشرف شدم انگار همون کوچه هارو دیدم
خواب صحنه عاشورا رو میبینم تکرار کمتر دیدم
قدیما خیلی خواب قیامت رو میدیدم که دونه دونه افراد رو میارن و عذاب میدن اصلا انقد مردم ژولیده پولیده بودن و همه به صف ایستاده بودن منم تو صف انتظار بودم و داشتم از ترس سکته میکردم و یکبار نوبت من شد داشتم میمردم انگار بخشیده شدم یهو از خواب بیدار شدم
تا حدودی خوابهای ناراحت کننده و ترسناک میبینم وقتی بیدار میشم میگم خدایا شکرت که فقط ی خواب بود
ببخشید طولانی شد چون من واقعا زیاد خواب میبینم و کمی از اونا همونطور تعبیر میشه بعضی برعکس تعبیر میشه بعضی اصلا خوابهای بی معنی و مفهوم هستند که صبح پا میشم حس میکنم خوابی دیدم واصلا یادم نمیاد و اتفاقی میفته یهو خوابم یادم میاد ولی وقتی خوابم یاد نمیاد وقتی بیدار میشم حسم خوبه میگم خواب خوبی دیدم و یا برعکس این که حسم بده و میگم خواب بدی دیدم
خلاصه من همش خواب میبینم خیلیاش هم یادم نمیمونه
استاد جان چند با هم خواب شمارو دیدم و خیلی خوشحال شدم
دوستون دارم خوابهای خوب ببینید
به نام خداى مهربان و هدایتگر
سلام به استاد عزیز و خوشتیپم
– خوابى که خیلى براى من تکرار شد، چندین سال در زمان کودکى خواب میدیدم مردى با تبر دنبالم میکنه و من فرار میکنم و بعد از خواب میپریدم. همیشه به این فکر مى کردم که چرا تو آن سن این خواب رو میدیدم.
– چند سال قبل خواب دیدم که خواهرم پسرى داره و این خواب رو چند بار دیدم . بعد فهمیدم خواهرم باردار هست و یه پسر گل خدا بهش داد.
– چندین سال پیش خواب یکى از اقوام رو دیدم بعد از فوتشون ، که تو خواب خیلى شاد و خوشحال بودن و با خانواده شون میخندیدن و دخترشون دور آنها میچرخید.
– بعد از آشنایى با استاد چند بار خواب دیدم که موقع بالا رفتن از پله هاى اتوبوس ، یا بالا رفتن از کوه بدلیل پیچیدن چادر به دورم هرکارى میکنم نمى تونم برم بالا ، بعد از اینکه بیدار میشدم مى گفتم خدایا چرا این چادر رو بخودم پیچیدم ، بعد اینجور تعبیر کردم که این چادر همون باورهاى محدود کننده و ترمزهاست که اجازه نمیده رشد کنم و مدارهاى بالاتر برم .
– یکبار هم خواب دیدم سوار یک تل اسکى هستم با چند نفر دیگه که اصلا یادم نمیامد کى بودن و این تل اسکى از بالاى شهرى میگذشت که مردم همه حالشون خوب نبود و انگار تو آن شهر جنگ بود ولى ما مشکلى نداشتیم و به سلامت یه جاى امن پیاده شدیم .
به نام یکتا هدایتگر هستی و سلام به شما استاد ارزشمندم
سلامی گرم به خانم مریم شایسته ، الگوی بی نظیر و کامل من
و سلامی گرم به دوستان نازنین و آگاهم که همواره با خوندن کامنهاشون چنان لذت میبرم و اون فایل برام جا میفته که واقعا از خوندن هر کتاب موفقیتی، بهتر و تاثیرگذار تر هست
استاد گرانقدرم باید بارها و بارها از شما سپاسگذاری کنم که همواره در حال گسترش و نشر آگاهی هایی هستید که همواره از آغاز خلقت تک سلولی ها وجود داشته و به مرور و با تکامل ما انسانها ، همواره نمود پیدا کردهو ما بهشون ناآگاه بودیم و شما با درک و ذهن پرسشگرتون، اونا رو دریافتید و حالا دارید با کلام دلنشینتون به ما آموزش میدید و امیدوارم و خداوندم میخوام که شنوای آگاهی باشم و بهشون عمل کنم و به مرور خودم رو رشد بدم
سپاس از شما و این فایل های اخیرتون در رابطه با الگوهای تکرار شونده که به حق، یه سر و گردن از بقیه فایل ها بالاتر هستن چون انگار دارن خیلی عملی تر و موشکافانه تر، پاشنه آشیل هامون رو کند و کاو میکنه و حقیقتا باعث شده خیلی عمیق تر و با درکی متفاوت، دنبال اتفاقات زندگیمون و دلایل رخداد اونها باشیم، بابت همه اینها ازتون سپاسگذارم
به نظرم اون فایل شیوه مدیریت انتقادها هم خودش ، یه فایل ارزشمند دیگه در تکامل همین الگوهای تکراری هست و شما چه زیبا تحلیلش کردیدو من به شخصه نیاز دارم بیشتر و بیشتر گوشش بدم تا بره توی عمق وجودم و ساده بگیرم، و بی قضاوت رد بشم و خودم رو در برابر انتقادها، ضعیف و شکننده نشون ندم چون به نظر من یه دلیل انتقاد این میتونه باشه که من دارم تغییر میکنم، دارم رشد میکنم و اون طرف انتقادگر، نمیخواد این رشدو تغییر و بهبود رو ببینهو خودش نمیتونه اونطور باشه و میخواد با این حرکت، من رو ناامید و تلاش و تغییرم رو بی ارزش تلقی کنه
واقعا هر کدوم از دلیل های موجود برای انتقاد، واقعا جای فکر و تغییر باور دارند و باید خودمون رو آماده جهاد اکبر کنیم و شروع کنیم به بهتر باور و عمل کردن
حالا برسیم به این فایل و سوال این فایل و الگوی تکرار شونده برای این فایل
من برای خیلی از موارد و رفتارها و برخوردها و اتفاقات، الگوی تکراری دارم و به تعدادی از اونها توی کامنتهای این چند فایل اشاره کردم اما باید بگم که من برای خواب، هیچ الگوی تکراری ندارم، آخه من خیلی خیلی کم خوب میبینم
من خیلی از افراد رو میبینم که بارها از خواب هاشون صحبت میکنن که بعضی از اونا تکراری هم هستن و من بهشون توجه هم کردم
مثلا همسرم و زن داداشم با اینکه سالها هست دانشگاهشون تمام شده اما بارها تعریف میکنن که خواب دیدن امتحان دارن و به امتحان نرسیدن یا اینکه بهشون اطلاع دادن که چند تا از درساشون رو پاس نکردن و دوباره باید برن دانشگاه…. و باید بگم همهمسرم و هم زن داداشم هر دوشون در زمان دانشجویی خیلی استرسی بودن و خیلی زمان امتحانشون، دلهره داشتن اما باید بگم من خودم با اینکه همیشه خیلی درس خون بودم و نسبت به امتحانام و نمراتم خیلی حساس بودم اما سر جلسه بسیار آرام بودو گاهی خودم تعجب میکردم که آیا این همه آرامش طبیعیه؟؟؟ و هیچ زمان تا یادم میاد هم خواب امتحان ندیدم
اما من تجربه این رو دارم که اگر یه تایمی یا دوره ای به یه چیز فکر کنمو ذهنمو درگیر کنه، اون همون دوره، چند بار خوابشو میبینم
مثلا پارسال قبل از عید پدر همسرم حالشن خیلی بد شد و چند هفته بیمارستان بستری بودن
من توی اون مدت چندین بار خواب ایشون رو دیدم که اتفاقا سالم و سر حال هم بودن و خیلی البته خودم توی خواب تعجب میکردم که دارم خواب میبینم چون من خیلی کم خواب میبینم و گذشت تا اینکه پدر همسرم فوت کردند و بعد از فوت ایشون خیلی دوست داشتم مجدد توی خواب ببینمشون و انگار دوست داشتم توی خواب بهم بگن که حالشون چطوره اما اصلا خوابشون رو ندیدم
پس توی این زمینه من اصلا الگوی تکراری ندارم و یه مقدار هم برام عجیبه که خیلیا مدام و هر شب تقریبا خواب میبینن اما من خوشحالم چون احساس میکنم این مدلی که خودم هستم و خواب نمیبینم بسیار آرام ترم و روزم رو درگیر خواب های شب نمیکنم
و کلا یه چیز دیگه بگم من همیشه اعتقاد داشتم و دارم خوب شب حتی اگه خیلی هم منفی باشه اما شما اگه بهش توجه نکنی و یا خودت خوب تعبیرش کنم، به خوب تبدیل میشه و واقعا نتیجش رو هم دیدم
با عشق میرم و کامنتهای شما دوستانم رو مطالعه میکنم و منتظر فایل استادم در رابطه با پاسخ به این سوال هستم
با عشق فایل ها رو میبیبم و گوش میدم
با عشق به دنبال تغییر ئ بهبود در زندگیم هستم
با عشق کامنتها رو میخونم و به همه ، همه دوستانم با عشق 5 ستار میدم چون همه ما لایق بهترینها هستیم فقط باید بپذیریم که باید در یسری زمینه ها باید رشد کنیم و بهتر بشیم و حسادت نورزیم و رها باشیم
زیباترین و شیرین ترین خواب های شب رو برای هممون آرزو دارم
تا بعد ….
به نام خدا
ردپای 68
سلام استاد عزیز دوستای خوبم
شاید مهمترین ردپای من همین باشه
روزای گذشته خوب نبود ولی تمام مدت با خدا درد دل میکردم و ازش کمک میخواستم
چند بار قرآن باز کردم گفتم یه چیزی بگو بدونم چیکار کنم ،جواب مرتبط بهم نمیآمد
شاید من چشمام توان دیدن نداشت
دیروز دیگه اوج ماجرا بود ،ساعت 11 صبح انقد دنبال نشونه بودم که یه جمله سرچ کردم ،تو اون جمله رندم از بین هزارتا سایت یه کلمه چشمم گرفت
نویسنده نوشته بود نشونه امروز من پروانه بود
رفتم تو حیاط با غصه فراوان که خدا اگه واقعا صدام داری ،میخوام پروانه ببینم
خدا سوسکم کنه اگه دروغ بگم خخخ
خود خدا شاهد که یه پروانه بسیااار قشنگ آمد سمت درخت انگور
تاحالا پروانه به اون پر نقشی ندیده بودم تو اون محل
اکثرا پروانه سفید یا کرمی بودن
اما این مثل تو فیلما بود
نمیتونم از حالم بگم ،داشتم مثل اون پروانه بال درمیاوردم
چه اتفاقی داشت میفتاد؟
صبح که پاشدم کامنت دوست عزیزم سمانه صوفی تو پاسخ به کامنت هام خوندم
برام نوشته بود که نشانه اش هم آمد، پروانه!
این پاسخ به کامنت نگاه کردم ،ساعت 11 دیروز فرستاده شده !
همون ساعت!!!
چه خبره چه اتفاقی داشت میفتاد
حتی سمانه نوشته بود که هدایت شدم این پیام برات بنویسم ،حتی نمیدونم چی میخوام بگم
بله که نمیدونی ،چون تو زبان خداوند بودی برای من
متن پیام:
(هدایت شدم به سمتت که برات بنویسم
خودمم نمیدونم چی قراره بنویسم، اما بهم گفته میشه…)
صبح یه چشمی داشتم کامنت هام چک میکردم ،ساعت 4 صبح!
همونجا اشکم بند نمیآمد که دختر داری چیکار میکنی؟با خدا هم کلام شدی ؟دیگه خدا چطور باهات حرف بزنه چطور قلبت آروم کنه؟
خدا نه تنها صدام شنیده بود ،نه تنها جوابم داده بود،بلکه قلب پر از آشوب که حاصل نجوا بود ،آروم کرد ،سختی هارو شست
هیچ چیز نمیتونست منو آنقدر خوشحال کنه ،که خدارو تو زندگیم لمس کنم
دلم آروم آروم شده ،دیگه بیشتر از پیش مطمئنم به بودنش
یه نوشته رندوم ،یه کلمه رندوم،یه پروانه و یک کامنت با همون نشونه
همه بهم مگه،بنده من صداتو دارم نگران نباش بابا جوری میچینم که نفهمی چه خبره حتی
چطور باور کردی که اگه بیای بشینی منتظرم،من تو شکل یه پروانه به دیدنت میام،همونطوری باور کن که فلان کار هم اتفاق میفته
بعد یک هفته ،از اعماق وجودم میگم اخییییش
خدا صدامو داره!هوامو داره!مراقبمه
واقعا زندگی یک هفته من سخت بود،داشتم مثل قبل زندگی میکردم و سخت گذشت
الان من شیرینی عسل چشیدم و دیگه راضی به کمتر از اون نیستم
خدایا شکرت واقعا ازت ممنونم
خدایا دایره لغتم محدود تر از اون که بتونم ازت تشکر کنم و قربون صدقه ات برم
ممنونم که بهم میگی تو بخوای میشه منم درستش میکنم
استاد عزیز ممنون بابت زندگی که به من نشون دادید
اجرتون با خدا
به نام خداوندِ هدایتگرم.
خدایی که هر لحظه هدایتم میکنه، حتی وقتایی که ازش فاصله دارم به واسطه ی ترس هام…
قلب یا جای خداست، یا غیرِ خدا.
انتخابِ تو کدومه سمانه؟
روی دیوار بالای آینه قدی مون، کلی قابِ هنری آماده کردم و چسبوندم با جملات زیر:
(اوریگامی پروانه ی جذابمو هم واسه تزئینش چسبوندم پایین هر کدوم)
الله نور سماوات و الارض
من به خدا اعتماد دارم
حسبی الله
فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون
یهدی الله لنوره من یشاء
تسلیم خدا بودن= آرامش مطلق
والله یرزق من یشاء بغیر حساب
صدق بالحسنی
خدایا دوستت دارم
صد بار اگر توبه شکستی بازآ
سلام به استادِ عزیزِ دلم، استادی که شاگردیش افتخارمه.
استادی که قبلا که درست نمیشناختمش، درک نمیکردم صحبتهاشو، مدارم پایین بود، اسمش رو خالی میاوردم، اما الان مدتهاست میگم استاد…
این همه بهم درس دادن، آگاهی دادن، باعث بهبود کیفیت زندگی و رشدم شدن، اگه به استاد عباس منش نگم استاد، پس به کی بگم؟؟؟
تو این حجم و وسعت تا حالا یادم نمیاد کسی بهم این همه آگاهی و درس یاد داده باشه تو کل زندگیم.
سلام به مریم جانِ قشنگم که ذکرِ خیرش بود امروز به واسطه ی اینکه یادم داد رسوب های چای ساز رو با سرکه تمیز کنم، هر بار دعای خیر من میاد سمتت مریم جونم.
سلام به فاطمه ی نازنینم که هم اسم زیبایی داری، هم صورتِ زیبایی داری و هم باطنِ زیبایی داری.
سلام به همه ی عزیزانم در سایت.
استاد میدونی چقدر عاشق و واله و شیدای این جمله تونم:
گفته میشه…
خدایا فدات بشم که انقدر دلبرانه هدایت میکنی، میگی، نشونه میفرستی، راهنمایی میکنی…
رها میکنی مارو از استرس و ترس.
خودت میشی قوتِ قلب.
خودت میشی روزی و برکت و نعمت و ثروت.
خودت میشی ارتباط خوب.
خودت میشی محبت و مهربونی.
خودت میشی سلامتی.
خدایا، فدات بشم، قربونت برم، دورت بگردم سمانه رو ببخش گاهی یادش میره
احساسِ خوب= اتفاقات خوب
بعد خودت زهرا نظام الدینی جانِ دلم، رو میفرستی برام کامنت بفرسته و تو کامنتش یادم بندازه.
چقدر تو خفنی آخه خدا، چقدر ؟؟؟؟؟؟؟
منو ببخش که گاهی کنترلِ ذهنم کمرنگ میشه، یادم میره تو حواست به همه چیز هست، سلطانِ چیدمان و زمان بندی های شگفت انگیزی و هیچوقت دیر نمیکنی.
سمانه رو ببخش که مستقیم بهش گفتی درست میشه ولی دقت و توجه کمی کرد به این کلام قوت بخش و امید بخشت.
بعد کامنتِ فاطمه رو از طریقِ ایمیل باز میکنم، میخونم، چون دوست دارم ببینم چی نوشته، بعد همینطوری که میام پایین میبینم نوشته پروانه…
نوشته نشانه…
نوشته سمانه صوفی و پروانه و کامنت…
خب وقتی میگن شما مستقیم با منِ بنده صحبت میکنی همینه دیگه، چیه پس؟
از این مستقیم تر مگه داریم؟
خدایا تو این سایت ماها رو برای هم، دست کردی.
یه چیدمان منظم که در بهترین زمان میفرستی برامون…
ما که هیچ…
هر چی هست خودتی…
اگه حرف قشنگ یا درستی نوشته یا گفته میشه خودتی
استاد همیشه میگه، من از خودم چیزی ندارم که بگم، هر چی میگم از خداست، خدا میگه من منتقل میکنم.
خدایا خیلی سپاس گزارم که استاد توحیدی مون رو روزی و ثروتِ ما قرار دادی تو زندگی.
خدایا تو فرستادیش.
هم استاد رو و هم هر کسی که میاد چیزی میگه که میشه امیدِ زندگی، میشه هوای نفس کشیدن، میشه آرامش واسه ادامه دادن…
سپاس گزارتم خدا جانم.
خدایا کم ازت معجزه و برکت ندیدم تو زندگیم…
مخصوصا بعد از آشنایی با سایت و استاد، درکِ کمی بهترِ قوانین، تعدادِ خیرهایی که وارد زندگیم شدن، نامحدود شده، درسته گاهی یادم میره ولی نمیتونم منکر وجود و حضورشون بشم.
خدایا نورِ زندگیم تو هستی.
بتاب و بتاب و بتاب تا همیشه.
امشب داخلِ مجتمع مون، بهشت مون، رفتم پیاده روی…
لحظاتی که دلم پَر میکشه برای خدا، معمولا لحظاتیه که هدفون تو گوشمه یه آهنگ از خدا یا آیه 35 سوره نور، یا اسماء الحسنی و … کلا هر چی مربوطه به خدا رو دارم میشنوم، بعد جفت دستهامو در راستای شونه هام باز میکنم تا خدا رو بغل کنم…
نمیدونم من اونو بغل میکنم یا اون منو…
اما میدونم دلم پَر میکشه براش…
گاهی هم دست راستم رو میذارم روی قلبم و ضربه ی آرومی میزنم …
یعنی به خدا کُد میدم حواسم بهت هست
چاکریم
مخلصیم
خیلی خفنی باصفا…
جالبه داشتم راه میرفتم فکر میکردم به تعبیرِ در آغوش گرفتنِ خدا تو پیاده روی هام…
بعد یاد استاد افتادم، استاد هم یه تعبیر دیگه دارن، میگن روی دوشِ خدا هستن…
هر کدوم مون یه مدلی با خدا عشق و صفا میکنیم، همه شون قشنگن.
خدایا لحظه ای نگاهت رو از من، عزیزانم، دوستانم نگیر…
سپاس گزارتم که تو زندگیمی.
جمعه صبح به محضِ اینکه دیدم فایل جدید اومده دانلود کردم و شنیدم…
یا خدا
استاد دست گذاشتی روی چیزی که درگیرش بودم…
همون لحظه کامنت نوشتم
مفصل
بی سانسور
شفاف
حسابی ات و اشعال های ذهنمو ریختم تو کامنت…
اما شرایط به گونه ای جلو رفت که اون کامنت ارسال نشد…
حتما که خیره.
حتما که نباید ارسال میشد…
برای سمانه نیاز بود که بنویسه، اما لازم نبود که ارسال شه…
ورق برگشت…
شرایطِ من عوض شد.
حال و روحیه ام عوض شد…
به قولِ زهرا جانم تو آزمون قرار گرفتیم این روزها…
هر کدوم مون با توجه به زندگیِ خودمون.
حالا مسئله اینست:
ایمان با عمل؟
یا ایمان بدونِ عمل؟
خدا بهم گفت سمانه فقط روی چیزهایی که تا الان متوجه شدی کار کن.
مطلب جدید وارد نکن…
چیا تا الان متوجه شدم؟
احساس خوب= اتفاقات خوب
تحسین
سپاس گزاری
توجه به نکات مثبت و زیبایی ها
از طرفی بین شروعِ دوره عزت نفس و کشف قانون زندگی گیر کردم…
درست میشه، گفته میشه، عجله نکن …
جوابِ درستِ هر سوالی، فقط پیشِ خداست.
اول که هدایت شدم به نوشتنِ چکاب فرکانسی کامل و جامع در مورد خودم الان…
موبایلمو گرفتم دستم که بنویسم قبل خواب داخلش، اما هدایت شدم به سایت، خوندنِ کامنتهای فایل آخر و الان هم به کامنتِ فاطمه جانم که میخکوبم کرد…
و نوشتم…
هر چیزی که حس کردم باید بنویسم…
امشب به خودم احسنت میگم…
که موقع تمرین هام، تحسین کردم خودمو برای کنترل هام…
و اجازه ندادم به ضعف ها که بالاتر از قوت ها بیان و باعث ندیدنشون بشن…
آفرین سمانه
همینه
تو قراره هر دفعه کمی بهتر بشی نسبت به قبلت.
قرار نیست یهو شونصد پله بالا بری، قراره پله پله بالا بری…
سطح توقعت رو معقول نگهدار عزیزم.
دیدم اومدم سایت حس کردم یه جور دیگه دارم کامنت بچه هارو میخونماااا…
نگو پس حسم فهمیده بوده ضیافتی پیشِ رو داره…
خدایا شکرت برای حال و حس خوبم
برای روزی ها و ثروت متنوعی که هر لحظه میدی بهم…
سمانه، فاطمه، زهرا و ….
درست میشه، گفته میشه، لذت ببرین از مسیر…
یه چیز مهمی تو پیاده روی امشب بهم گفته شد:
سمانه، همه چیزِ این جهان به تو داده شده که حست رو خوب کنه. مثلِ همین سلامتیت، جسمت، تناسب اندامت. حالا اگه میبینی تا یه زمانی حالت با این سلامتی و تناسب اندام خوب بوده، شگفت انگیز بوده، اما الان نیست بدان و آگاه باش مسئله از اونا نیست، یه چیزی یه باوری یه فکری درونِ تو خراب شده که اینا برات تولیدِ سختی و رنج کردن، بگرد دنبالشون.
حالا تحلیلِ من روی این آگاهیِ ناب، الهامِ ناب، هدایتِ ناب:
میتونه عدم طی کردن روند تکاملی باشه، شتاب باشه، میتونه ناسپاسی باشه چون عادت کرده بودی به اون سیستمِ عالی و کم کم یادت رفته داخلِ چه نعمتی هستی و از مسیر و مدار صحیح خارج شدی…
وای خدایا…
جوابم باز خودت میگی بهم …
امشب همسرم یه لحظه یه فایل پلی کرد با موبایلش، صدای آشنای استاد رو که شنیدم گفتم اِ استاد عباس منشه که…
تو فایل گفتین وقتی عکس خودتونو دیدین باورتون نشده که انقدر افزایش وزن داشتین و انقدر تغییر کردین الان…
خودتونو نشناختین…
و اینکه آدم چه راحت عادت میکنه به شرایط جدید و گذشته رو فراموش میکنه.
اینکه آدم ناسپاسی میکنه از چیزی که به دست آورده…
چون عادت کرده…
چون یادش میره…
سیلی خوردم یه لحظه…
آخ آخ از دهنم خارج شد…
زدین به هدف، عینِ همیشه استاد…
خدایا سمانه رو ببخش که ناسپاسی کرده برای نعمتهای بی شمارش…
صد بار اگر توبه شکستی بازآ
مرسی که همیشه آغوشت بازه برای من، برای همه، بدون فرق گذاشتن بینمون، بدون قضاوت، بدون سرزنش…
استاد عباس منشِ نازنینم، مرسی که ارتباطم با خدا رو نزدیک و نزدیک و نزدیکتر کردین، اینطوری که عاشقشم.
این کامنتم من ننوشتم، سمانه ننوشت، گفته شد و سعادتِ تایپش با من بود…
حُسنِ ختام پیام، به کلامِ فاطمه جانم:
الان من شیرینی عسل چشیدم و دیگه راضی به کمتر از اون نیستم…
خدایا میدونی که سمانه چقدر عاشقته، سمانه میدونی که خدا چقدر عاشقته.
امشب
سلام به سمانه عزیزم با اون عکس زیباش
کامنت قشنگت خلاصه از زندگیه
خلاصه ای از بالاو پایین ها و هدایت ها و چالش ها
کار خدا خیلی درسته
سمانه واقعا از خدا بابت حضورت در زندگیم سپاسگزارم
انگار فرشته ای از جانب خدایی که هر وقت اوضاع یکم ناخوشه بیای بگی خدا هست
مرسی که برامون مینویسی
در پناه خدا باشی دوست خوبم
ایاک النعبدوایاک النستعین:تنهاتورا میپرستیم وتنهاازتوکمک میخواهیم
خداروشکرواسه آفریدن اونایی که باعث میشن دنیاقسنگتربشه(استادعزیزم)
سلام به روی ماه استاد عزیزوگرانقدرم واستادنازنین مریم وهمه دوستان عزیزاین خانواده صمیمیم،خداروشکربخاطروجودِتک به تکتون
من زهراام 34سالمه البته فقط اینجا درست گفتم به همه میگم سی سالمه (ایموجی خنده)نمیدونم شایدبایدروی عزت نفسم بیشترکارکنم
کمدین هستم ولی تاحالابخاطرباورهای داغونم موفق نشدم برم رو استیج البته عاشق بازیگری هستم عاشق استادومریم جان وهمه دوستای توحیدیم هستم،آقااااااخبرررررخوب،این اولین کامنت مستقیمم هست بعداز عضویتم البته که من سالهاست که استادرومیشناسم امامتاسفانه همش تو درو دیواربودم اون سالهاهیچ وقت متعهدنبودم واصلا درمدارصحبت های استاد نبودم،متاسفانه استاد به قول خودتون اینقدر چک ولگدخوردم که دیگه نانداشتم اون زندگی رو ادامه بدم حالا چکاب فرکانسیم رو براتون مینویسم ببینید چه آدم داغونی بودم وباخوندن یه کتاب که دربدترین شرایط خواهرم بهم هدیه داد مدارم بالارفت وبه سایت هدایت شدم وتقریبا4ماهه تمرکزم رو روی فایلهای دانلودی گذاشتم وهزار تومن هم توحسابم نداشتم وباخودم گفتم طبق گفته های استادمن باید پول محصولی که میخوام بخرم خودم بسازمش،راحت میتونستم قرض بگیرم ولی دیگه نمیخوام غیرقانونی عمل کنم وقتی دوره کشف قوانین رو بروز رسانی کردین گفتم زهراخودشه،تو زندگیت همش الگوهای تکرارشونده ست که هر هرچندوقت سلامتیت به طورکامل بهم میریزه،رابطه عاطفیت کن فیکون میشه وخیلی الگوهای دیگه اگه بخوام بگم باید100صفحه بنویسم،استاد من توخونه لباس ومواد غذایی میفروختم 1سال پیش ولی بخاطر همین الگوهای تکرارشونده متاسفانه آسیبی بهم خوردکه وسایلم موندرودستم وخیلی طول کشیدبتونم خودموجمع وجورکنم ودوباره شروع کنم،اومدم گفتم خداجونم من این دوره رومیخوام برای اینکه زندگیمو باهاش متحول کنم،استادباورتون میشه مطمئنم که میشه، همون روز که درخواست کردم به صورت هدایتی یه نفرکه خیلی هم خسیسه اومد بعدازمدت هاخونمون وپرسیدوسیله داری منم آوردم هرچی بود دوتا دوتاخرید،استاد،اون روز ازمن دومیلیون ونیم خریدکردونقدبهم داد،باقیش روهم از خرجی هایی که شوهرم بهم میداد برای مخارج خودم میزاشتم کنار تا کامل شد مبلغ من فقط گفتم خدای من بررررگااام(ایموجی خنده)،چقدرساده اجابت کردی خواستمو،تقریبا4ساعتی میشه موفق شدم دوره رو خریداری کنم وسرازپانمیشناسم،احساس میکنم دوسه روز نبایدبخوابم از ذوق گوش کردن فایل وخوندن نظرات ارزشمنددوستانم،الان ساعت نزدیک 3صبحه دوست داشتم خودمو معرفی کنم واز خودم ردپابجابزارم که چی بودم ومیخوام به چی تبدیل بشم،باخودم عهدکرده بودم تا نتونم دستاوردی داشته باشم کامنت نزارم،البته که بگم با دیدن فایلهای دانلودی بسیار دستاوردهای عالی کسب کردم توکامنتهای بعدی دستاوردهای دیگم رومیگم چندسالی میشد که همسرم قید منو بچه هارو زده بودوحالابماند…..بعدازتوجه تمرکزم روی فایلهاورق برگشت،چقدر ب تفریحمون ب حال خوبمون اهمیت میده چقدر براش مهم وباارزش شدیم وقتی عاشق خدامیشی همه عاشقت میشن
اول ازخداجونم سپاسگذارم که منوهدایت کرد سمت شمابعدشم استادعاشقتونم خیلی زیاد که باعث شدین من از زندان افکارپوچ خارج بشم،خب دیگه بریم سراصل مطلب
چکاب فرکانسی زهراقبل ازآمدن به سایت:اینجانب یک عددزهرا خانم بی اعتمادبنفس وبی عزت نفس تشریف داشتم که فوق العاده وابسته به همسرم بودم یه مشرکِ به تمام معنا البته کمی بهتر شدم اما میخوام کلا از بین ببرم وابستگیم رو وتوحید رو توی وجودم بیشترکنم،یه آدمی سرشارازاسترس که باعث شده بود به خیلی از بیماری هامبتلابشم طوری که روزی 15تاقرص باید میخوردم،الان اینقدر آرامش سراسروجودم رو گرفته که خیلی سخت بهم میریزم توروابط خیلی ضعیف بودم اماالان بهترشده،توجهم رو روی نکات مثبت اطرافیانم گذاشتم که اینو مدیون سریال زندگی دربهشتم، ازنظرسلامتی کلکسیون بیماری بودم هرچه خوبان همه داشتن من یه جاداشتم(ایموجی خنده)تاهمین چندماه پیش البته الان خیلی بهترشدم اما خیلی راه داره که عالی تربشم میخوام دوره قانون سلامتی رو بخرم وکارکنم،همیشه توزندگیم نقش قربانی رو داشتم نقش مظلوم ها،فکرکنم بازیگرخوبی بشم ها(ایموجی خنده)یه آدم ضعیف بددهنِ بی اعصاب که حوصله حرف زدن بابچه هاش رو هم نداشت،میخوادتوحیدی بشه مثل استادش مثل ابراهیم خلیل الله،مثل دوستای توحیدیش،وابستگی در حدی بگم که باورتون بشه واقعا الان که دارم مینویسم متوجه میشم که زهراتوچی بودی خیلی تغییرکردم استاد،خیلی خودمو کنترل میکنم تو رفتار بابچه هام که جفتشون پیش فعالن(علی وفاطمه اسمشونه،شمارو خیلی دوست دارن صبح که بیدار میشن میگن مامان استاد اثاث منش بزار گوش کنیم)اولین کاری هم که میکنیم بعداز شکرگزاری ورقصیدنمون،پخش صدای زیبای شما توخونمون هست بعدصبحانه وانجام کارهامون،استادامکان نداشت صبح باحال خوب از خواب بیدار بشم همیشه باناامیدی وناراحتی بیدارمیشدم ازنظرمالی صفروامیدبه آینده اصلانداشتم،شوهرم ورشکست شد وکل سرمایه زندگیمون رو از دست دادیم وتا پای طلاق هم رفتیم چون فقط چشمم به دست شوهرم بود چون اصلاوجود خدای مهربونم روحس نمیکردم واز منبع جداشده بودم،به قول خودتون استادعزیزم کتک خورم خیلی ملس بودکه گذاشتم اونقدر کتک بخورم بعدتغییرکنم دیرتغیرکردم ولی اساسی،صبح هابایه لبخندوتوجه به زیباییهای اطرافم شروع میکنم،استاد،بچه ها، میخوام اینجا تعهد بدم من میخوام از این به بعدتحت هرشرایطی فقط توحیدی عمل کنم،حقیقتش اومدم بگم خداجونم منوببخش من تسلیممممم،هرچقدررو قدرت خودم وانسانهای دیگه حساب کردم بسه دیگه،میخوام شرک رو اززندگیم ریشه کن کنم،الان زهراباعزت نفس رفتارمیکنه وتقریبا وابستگیش روازبین برده،روزی 4ساعت روی خودش کارمیکنه،دوماه اول روزی 8ساعت،آرامشی وجودش رو دربرگرفته ومیخواداوج بگیره ابراهیم گونه،ازتون معذرت میخوام کامنتم زیادشد،خیلی دوستتون دارم کامنت های همتونو تک به تک میخونم ولذت میبرم واستفاده میکنم،اوه مای گاداومده بودم این خبرو بهتون بگم یادم رفت،من دوره کشف قوانین رو خریدم،تبریک به خودم،زهراجان تولایق بهترین هایی مثل تموم اعضای این خانواده قشنگمون،راستی استاد بچه ها دوست دارم روزی که برای اولین بار رفتم رو استیج برای شما اعضای خانواده م اجراکنم،به خدای مهربونم میسپارمتون یاحق
سلام به استاد عزیزم و مریم جان خدارا شاکرم که باز هم فرصتی در اختیارم قرار داد تا یکی دیگه از فایلهای استاد عزیزم رو گوش کنم و آگاهی کسب کنم و در زندگیم به کار ببرم .
ممنون از استاد گرامی و خانم شایسته عزیز که این فایل ها رو در اختیار ما قرار میدهند تا ازشون استفاده کنیم و روز به روز پیشرفت کنیم .
یکی از الگوهای تکرار شونده من این هست که همیشه باورم این هست که وقتی خوشحالم و شادم یه مسئله ای پیش میاد که سریع ناراحت میشم و حالم بده میشه و این باور رو دارم که خیلی نباید خوشحال بشی و یا خیلی نباید ناراحت بشی .
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده ای که دارم این هست که نمیتونم حرفم رو ثابت کنم و منظورم رو برسونم و ترجیح میدم سکوت کنم .
یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده این هست که همیشه وقتی برنامه ریزی میکنم و برنامه هام رو مینویسم و به خودم تعهد میدهم که اجرا کنم یه مسئله و یا مشکلی پیش میاد که نمیتونم برنامه هام رو اجرا کنم و بعدش از خودم ناراحت میشم که چرا اراده قوی ندارم .
در مورد خواب و الگوهای تکرار شونده من زیاد خواب نمیبینم و یا خیلی یادم نمیمونه ولی یکی از عمده ترین خواب هایی که میدیدم این بود که همیشه از جایی می افتم جوری که وقتی بیدار میشدم پاهام میگرفت انگار که واقعا از بلندی افتادم و بعد خوابم نمیبرد یا به سختی میخوابیدم.
یکی دیگه از خواب هایی که یادمه این هست که همیشه وقتی کار خاصی یا برنامه خاصی دارم که همراه با استرس هست خوابش رو میبینم .
همیشه سلامت و شاد و ثروتمند باشید .
سلام ب گل سرسبد این خانواده استاد عزیزم وخواهر گلم مریم جان وهمه هم فرکانسیهایم
من از بچگی یه شخصیت جان فداداشتم وهمیشه سعی میکردم ب همه اطرافیانم هر چ در توان دارم کمک کنم حالو این کمک مالی، انجام دادن کارهای شخصی انسانهای ضعیف یا مثلا تو مدرسه خلاصه کردن کتابهای درسی واسه بچه های ضعیف ترو…
تا اینکه این روند ادامه داشت جایی ک دیگه من اصلا خودم رو نمیدیدم وکل زندگیم شده بود خدمت ب این وآن ودر کنارشم گلایه وشکایت از خدا ک این چ جهانیه، چرا این همه انسانها بدبخت بیچارهند وتو کاری نمیکنی خلاصه این روند ادامه داشت تا من بعد ازدواجم ک فرزندانم سه ساله وشش ماهه بودند یه تصادف وحشتناک کردیم ک ماشینمون نابود شد ولی خودمان در حد یه خراش یا یه کوفتگی کم حتی اسیب ندیدیم انگار ما اصلا داخل ماشین نبودیم، شب تصاذف خیلی حالم منقلب بودوهی اشک میریختم خدایا شکرت مگه میشه ماشین نابود بشه ولی ما سالم این فقط یه معجزست از طرف تو تا شبش خواب دیدم با این مضمون ک خدا میخواد تو باشی ومن این خواب وواسه خودم اینطور ترجمه کردم ک فرزندانم رادرست تربیت کنم وهمون راه کمک کردن ب دیگران رو بیشترانحام بدم وغر نزنم خدا من وافریده واسه کمک کردن ب دیگران(حال ب قول استاد کجا کوری میتواند عصا کش کور دیگر شود) این مسیر ادامه داشت تا جایی ک من وهمسرم واسه خودمون ب سختی یه لباس میخریدیم ولی با عشق واسه دیگرون هزینه ملیونی میکردیم هی روز ب روزم زندگیمون از همه نظر بدوبدتر میشد تا اینکه شریک همسرم کل پس انداز 20ساله زندگیمون رو بالا کشید ومن سوال کردنم از خدا شروع شدمگه ما بدیمون ب کی رسیده هی بد پشت بد میباره واسمون اخه چرا چند هفته هی اشک هی سوال تا اینکه بالاخره من ب جواب رسیدم یه فیلم کوتاه از استاد درمورد همین کمک کردن ب دیگران از استاد گلم تو اینستا دیدم وکل مسیر زندگی وک اشتباه رفتم واسم روشن شدوچند روز باز هی درگیر بود ک خدای من چ خبره درجهانت اینجا صاحب داره من کی هستم ک ب کسی کمک کنم بابا منم امدم این جهان وتجربه کنم لذت ببرم وبازخواب دیدم، ک یه خانه کلنگی خریدم و کوبیدمش زمین واز صفر دارم میسازمش وتا صبح تو خوابم میگفتم منم باید بکوبم بسازم وبا بکوب بساز بلند شدم واز همون روز شروع کردم ب بکوبم شخصیت قبلمو وبسازم شخصیت جدیدم والان ک شش ماه از اون خواب میگذرد و کار کردن روی دوره بی نظیر عزت نفس ودوازده قدم استاد گلم زندگیی تجربه کردم ک نگو درکم فهم نسبت ب حهان وخداوند قدرتمندم حسابی تغییر کرده رابطه ام با اطرافیان بسیار زیبا شده باخودم ب صلح رسیدم خودم ومیبینم، عاشق خودم شدم وهر لحظه زندگیم شده لذت بردن وشکرگزارتر بودن
خدایه شکرت ب خاطر پیامبر زمانم، خدایا شکرت ب خاطر امکانات عصر وزمانم وهزاران هزار شکر دیگر
تنها چیزی که بعد از هر مسئله ای باعث قوی شدنم مىشود، دانستن این است که زندگی با هر پیشامدی می گذرد…
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم
و همه دوستانم در این محفل توحیدی
عشق بهتون
خدایاشکرت از باراش باران پرخیروبرکتت ،از تمام داشته های معنوی و مادی که در وجود و زندگیم جاری کرده ای ،از حال و احساس عالیم و از تغییرات درونیم که خود می دانم چقدر برایم شگفت انگیز است و معجزه اش را شاهد هستم،
آموختم که تغییر ناگذیر اتفاق می اُفتد اما رشد در هر زمینه ای یک انتخاب است بخصوص در زمینه شخصیتی ، اینکه من از تغییراتم رشد می کنم یا نه ،و به قول فرموده استاد هیچ عامل بیرونی وجود ندارد و نخواهد داشت همه چیز دستِ من است و هیچ چیز بیرون از ذهن من ،روی من قدرتی ندارد و همه جریان همین است.
وقتی هرروز برای بهبودیت وقت می گذاری و به قول انیشتین دیگر یک کار یا رفتار اشتباه را بارها و بارها تکرار نمی کنی چون دیوانگی محض است و طبق تجارب گذشته ،تبعات جبران ناپذیری برایت رقم خواهد زد بنابراین تمام سعی ات این می شود که هرروز آگاهانه روی رفتارهایت تمرکز ویژه بگذاری ،روی هر تصمیمی که می خواهی بگیری چون امروز وبعد از طی کردن این مسیر جادویی به اندازه کافی آموخته ای که هنگام عمل باید ایمان خود را نشان دهی و این مسئولیت اعتماد به نفس و عزت نفس می طلبد و یک صلح درون ،
با هدایت خداوند آشنا شده ای و دیگر ذهن و قلبت بازو پاک است برای دریافت هدایت های زیبای خداوند و قدم به قدم با رعایت قانون تکامل می بینی که چه رشدوپیشرفت هایی در این مسیر کسب کرده ای و مهمترین آن رسیدن به آرامش و احساس عالی و ایمان واقعی به خداوند است که دیگر خیالت از هر بابتی راحت و آسوده است ،و آرام آرام در کنار تغییرات آگاهانه در رفتار،گفتارو عملکردهایت شاهد معجزات خداوند می شوی و همه جوره زندگیت ِغرق آرامش می شود و تو به واقع در قصر باشکوه خود زندگی می کنی و به قول مولانا گر به فهم آیی،آن ایوان توست، گر به جهل آیی،آن زندان توست
و مهم این هست که من با نگرش و با افکارم خودم رو توی ایوان این قصر قرار می دهم و یا در زندان؟؟؟!!!
بسته به نگاه بیننده …..
همان اشتباهات گذشته دریچه اکتشافاتی شدند که در انجام دادن هر کار و رفتاری من هی بهتر و بهتر شدم یک رشد که سعی کردم با لذّت انجام دهم و من ادامه می دهم و نتایج امروزِ من که بارها نوشته ام و همیشه دلم می خواهد به خودم یادآوری کنم این همه دستاوردهای معنوی و مادی که همه لطف خداوند و بودن و ادامه دادن هرروز و تمرکز صددرصدی روی اینمسیر لبریز از معجزه و اتفاقات زیبا و بی نظیربوده ،
وقتی به ارزش وجودی خودم در پیشگاه خداوند پی بردم و عاشق خودم شدم و با دیدن بدن سالمم و تمام نعمت هایی که در زندگیم و اطرافم هرروز می بینم و ناخودآگاه اشک شوقم جاری می شودو تمام وجودم لبریز شکرگزاری ، دیگر کاری نکردم دنیا جوری باشه که من میخواهم و مدام عذاب بکشم ،در عوض کاری کردم که هر جور دنیا باشه من بخواهم و دوستش داشته باشم تا هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر، آرامتر از آهو بی باک تر از شیر باشم و خداوندی که توسط کائنات همه جوره سخاوتمندی اش را در جای جای وجود و زندگیم به نمایش گذاشت و دیگر نه رنجی بود و نه غمی فقط تسلیم او بودن که او خودش تدبیر می کند و در زمان مناسب می گشاید درهایی که به روی بهشت باز می شود، باید صبر کرد و توکل داشت و ایمان به او را نشان داد،
خدایاداننده تویی ، آنچه دانی آن ده و من تسلیمم و هر چیزی بدهی برای من ارزشمند و گرانبهاست …..
استاد جان فایل در مورد خواب بود ،من آنقدر با آرامش به خواب می روم که یادم نمی آید خواب های تکراری دیده باشم و خیلی به ندرت پیش می آید خواب ببینم ،به اندازه کافی یادمان دادید که قبل از خواب و بعد از خواب به چه چیزهای مثبتی در آن روز فکر کنیم و شکرگزار باشیم و با این سبک زیبا و بی نهایت تاثیر گذار وذهن و قلبی بازو پاک و شکرگزار خواب هم ببینیم ،مثبت هست و خیر.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد ،سلامت وعالی باشید و بدرخشید، دوستتون دارم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم .