پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    به نام خدایی که خالق

    مالک

    مدیر

    و عالم

    و قدرت مطلق

    سلام به همه

    من وقتی دچار استرس میشم معمولاً اطرافیانم رو مقصر جلوه میدم و بهم می ریزم و گاهی صدام هم بلند میشه

    البته الان دارم رو خودم کار می کنم و خیلی بهتر شدم

    سند افتخاری برای اینکه رشد کردم

    آفرین به خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    گزینگ عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    به نام خداوند بزرگ که به من قدرت گفتن حقیقت رادادسلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز

    من در مواقع استرس زا و چالش

    خیلی زود عصبی میشم و ترس تمام وجودم را در بر می گیرد و گریه میکنم

    وبعد خیلی گوشه گیر میشوم وحوصله ی هیچ‌کاری رو ندارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1583 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته عزیز و دوست های نازنینم

    براتون ی عالمه اتفاق و خبر های خوب و حال خوش و لذت رو میخوام که صف بستن بیان یکی یکی به نوبت توی زندگی تون و شما غرق در شادی بشین

    استاد الان که دارم کامنت می نویسم حالم خوبه

    ی شوق ی حال خوب

    ی حالی که درک میکنی خدا هدایتت کرده

    حالی که مطمنی در راه درست هستی

    استاد اشکم داره میاد از اینکه هدایت شدم

    خدا به دعاهام پاسخ داده

    خدا خواسته منم در مسیر درست قرار بگیرم

    شوق این روز هام

    منتظر فایل جدید

    رفتن توی نشانه امروز

    رفتن توی دل کامنت بچه ها و خوندن زیر لب خندیدن و تحسین کردن و به حال خوب رسیدن

    استاد شروع کردم به کنترل ورودی های ذهنم

    چون همه چی از اونجا شروع میشه

    استاد من هر روز ایمانم قوی تر میشه

    هر لحظه نگرانی هام کمتر میشه

    امیدم بیشتر میشه

    لذت بردن از مسیر زندگی برام معنا پیدا میکنه

    استاد کلمه به کلمه حرف های شما نیاز تک تک سلول های وجومه

    کل این حرف ها رو خلاصه کنم توی این

    “شور و شوقم برای زندگی بیشتر شده و حال خوب شده نتیجه بودن در این مسیر”…

    خوب جواب سوال

    باید اعتراف کنم قبلا خیلی زیاد والان کمتر

    واکنشی که توی مواقع چالش انجام میدم

    فرار کردن

    دور شدن

    ترک‌کردن اون محیط هستش

    و این فرار کردن این بچگی با من هست

    ولی الان بیشتر میام توی سایت

    اومدن توی سایت باعث میشه بهتر ذهنم رو کنترل کنم

    بازم ممنون استاد که به فکر مایی

    چقدر استاد شما ما بچه ها رو دوست داری

    چقدر باعشق مسیر رو برامون روشن میکنی و نمیزاری بریم توی بیراهه

    خدایا برای وجود پربرکت شما سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    Afsontorbati گفته:
    مدت عضویت: 2379 روز

    سلام استاد و سلام به همگی

    من نمیدونم کجای داستانم کجای مسیرم اصلا هستم تو مسیر یا نه

    البته فکر میکنم هستم چون خیلی وقته اتفاق بد یا مشکلی که صورت زشت و بد داشته باشه برام اتفاق نیوفتاده یا ادمهای بد سمت من خیلی وقته نمیان

    حالا خواب یه مدت طولانی از بچگی شاید به قول شما ده سال یا بیست سال بود که خوابهای یه شکل میدیدم

    البته این بیست سال تو زمانی بود که زندگیم فاجعه بود

    مثلا

    یا خواب میدیدم دارم تو اب خفه میشم

    یا خوب میدیم یکی داره من و خفه میکنه

    یا خواب میدیدم یکی مرده

    یا خواب میدیدم من مردم

    یا یه مدت طولانی خواب میدیدم به محض اینکه خوابم میبرد پرت میشم.

    یا پرت میشم و روی سنگ لاخهای توی یه ساحلی جایی کشیده میشم با طناب این بدترینش بود

    یا دندان غروچه که داشتم خواب میدیدم انقد دندونام و فشار دادم که همه ی دندونام باهم ریخت تو دستم یعنی انقدر واقعی بود این مدل خواب که من عذاب زیادی سر این خواب میکشیدم

    این خواب و قول یه دندونپزشک به من کلا از زندگیم حذف کرد قول داد هیچوقت این اتفاق رخ نمیده من قول شرف میدم من رو قولش اون روز خیلی حساب کردم و باورش کردم و کلا خوب شدم

    واسه تک تک اون الگوهای تکرار شونده تو خواب هم هر دفعه که مسعله ای تو زندگیم حل میشد یا ادم سمی حذف میشد خوابها ناپدید میشدن

    الان دیگه کاملا خواب راحت دارم حدود سه سال به قبل این طور بودم الان هروقت چالشی اتفاق می افته من فقط فکر میکنم. هیچ عکس العمل خاصی نشون نمیدم

    هیجانی رفتار میکنم گاهی ولی نسبت به قبل الان که فکر میکنم خیلی خوب شدم

    سرزنش کردن های خودم هنوز هست اطرافیانمم اشتباهی میکنن سرزنششون میکنم ولی دارم روش کار میکنم همون لحظه که اشتباهی از سمت خودم یا دیگران رخ میده شروع میکنم با خودم صحبت کردن

    که اروم باش این اتفاق شاید به نفعت باشه نگران نباش ادمهارو ناراحت نکن خودت و ناراحت نکن من و دیگران با اشتباهاتمون داریم رشد میکنیم

    دارم تلاش میکنم صبور باشم. عشق بدم به اطرافم خوب و مهربان صحبت کنم متکبر نباشم اخم نکنم همیشه به ادمهای جدید لبخند بزنم

    قضاوت نکنم .حس بد نگیرم به کسی ،با کسی وارد بحث نشم ،با کسی بحث وجدال نکنم ،سعی نکنم حرفم و ثابت کنم اینهایی که گفتم همه شو باهم داشتم دارم سعی میکنم که کمشون کنم خداوند کمکم کنه

    یا ادمهای بد تو زندگیم بودن ولی با تغیر دادن خودم دیگه هیچوقت ازون جنس ادم ندیدم تو زندگیم البته کم کم این اتفاق افتاد اول یکمی بهتر بعدی یکم بیشتر بهتر و ادمهایی که الان تو زندگیم هستن با اخلاف زیادی بهترند

    یا کارم اول خیلی خسته کننده و بد بود یه سال طول کشید تا بهتر شه سال بعد هم کمی بهتر شد ولی مشکلات خودش و داشت ساله بعد باز با اختلاف کارم راحتر شد

    توی پرداخت اجاره تو پرداخت خریدهای خونه اول خیلی افتضاح بودم پنج سال گذشت من ذره ذره بهتر شدم چون کم روی این موضوع کار میکردم.

    خیلی چیزهای دیگه هم هست الان تمرکز ندارم

    یا همین سایت اول من فکر میکردم وای من چقد درک میکنم چی میگه استاد ولی الان میفهمم که من فقط میشنوم ولی عمل نمیکنم. خیلی از باورهام باشنیدن عوض شده ها خیلی تغییرات داشته زندگیم

    ولی میتونست بهتر باشه

    ولی یه توجیحی تو ذهنم هست که من کل سالهای قبل از اشنایی با استاد رو تو جهنم افکارم زندگی میکردم شاید سی سال یا بیشتر حداقل باید یه تایم زیادی و بزارم نسبت به این سی سال که بتونم همه ی اون افکار رو تغیر بدم البته از سلامتی شروع کردم که بدست اوردم تا حدود زیادی بعد روی ارامشم کار کردم که اونم خیلی موفق بودم روی روابطم کار کردم که عالی شده ولی هنوز یه باگها یه ترمزها یه باورهای چسبیده به ذهنم هنوز مونده تهش که اونارو هم دارم تلاش میکنم درستش کنم

    اعتماد به نفسم هم خیلی بهتر شده چون روابط با ادمهای دیگه نداشتم قبلها ولی از وقتی که مهاجرت کردم کلی ادم دیدم و کلی اعتماد به نفسم زیاد شد. و با دوره ی عزت نفس استاد که دیگه خیلی چزارو من یاد گرفتم و سعی میکنم همش به یاد بیارم که چی گفتن چه سفارشهایی کردن به ما

    تا بعد در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه بیک زاده گفته:
    مدت عضویت: 1391 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم گلم

    وهمه هم فرکانسی های خوبم

    واقعا چقدر خوبه که قانون دنیا رو فرا گرفتیم ودر حال اجرا کردن و فرستادن فرکانس های مثبت به جهان کیهانی هستیم

    استاد عزیزم همیشه از خداوند سپاسگذارم که من رو هدایت کرد به سمت شما تا بتوانم خودم رو،ذهنم

    رو، افکارم رو،رفتارم رو… کاملا بشناسم و بتوانم به صورت بنیادین تغییر دهم

    در مورد سوال استرس

    یه چند سالی بود من به یه تضاد خیلی سختی برخورده بودم با همسرم

    و در بیش تر مواقع استرس داشتم

    اوایلی که این تضاد یا مسعله در زندگیم نقش گرفت واسم مهم نبود یعنی زیاد بهش فکر نمیکردم

    ولی وقتی یه چیزهایی واسم رو شد اینقدر در روحیه من تاثیر بدی گذاشت که حتی نمیتونستم یه قطره آب بخورم

    رفتم دکتر اعصاب و قرص های آرام بخش استفاده کردم

    من با خوردن اون قرص ها حال خوبی پیدا نکردم فقط معتاد اونا شدم و هروز بدتر از دیروز میشدم

    اینقدر چهره ام بهم ریخته شده بود که چند نفر بهم گفتند شبیه معتاد ها شدی

    فقط فکرم و ذهنم روی این بود که قرص بخورم وبخوابم تا روزهای پر استرس وبدم بگذرد

    الان میفهمم که چقدر نا آگاهانه این عمل رو انجام میدادم

    تو اون روزهای سخت

    خیلی اتفاقی هدایت شدم به سمت کار در شرکت نیوشا و کلا از اون فضا کنده شدم

    از همون روزهای اول شروع به کار

    حرف های زیبایی زده میشد هروز بهتر از دیروز میشدم

    دوباره زنده شدم وخودم رو پیدا کردم

    خیلی نا باورانه بود آدمی که اینقدر ارام بخش استفاده میکرد

    قرص ها و حال بدش رو گذاشت کنار

    خیلی خوشحال بودم که اینقدر تغییر در من ایجاد شد

    الان وقتی فکر میکنم متوجه میشم که خودم خواستم حالم بد باشه وبد شد

    وفهمیدم که باید حالم خوب باشه و عالی شد

    والان متوجه شدم که دنبال هر اتفاق بدی رو بگیری هروز پرنگ تر و تازه تر و کنترل ناپذیرتر ودردناک تر میشود

    اما وقتی که رها کردم وسپردم به دست فرمانروای جهان هستی رها شدم از هر آنچه حال بد بود

    خدایا تو را سپاس بی نهایت که قدرت خلق تمام جنبهای زندگی ام را از کوچک تا بزرگ در اختیار خودم گذاشته ای.

    استاد عزیزم ومریم گلم هروز سلامت تر از دیروز باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2447 روز

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4

    با درود و وقت بخیر خدمت همگی

    دوستان عزیزم وقتی کامنت های شما دوستان را در این قسمت خواندم فوری نت برداری کردم و سوالات و چالش های شما انگار چالش های من هم بود … انگار بیشتر فهمیدم چه باید بکنم .. انگار باورهای منو بسمت درست و مناسب میبرد ..

    تعدادی از نت برداری هامو از کامنت دوستان رو اینجا می‌نویسم شاید چالش شماها هم باشه باید بهشون جواب بدیم و بدنبال الگوهای تکرار شونده مون باشیم ..

    اصلا بفهمییم این الگوها از کجا آب میخوره

    یا اینکه بقول استاد عزیزمون از خودمون سوال های درست و حسابی بپرسیم و با پرسیدن سوال های مداوم به جواب و راه حل ها هم هدایت میشویم

    تعدادی از نت برداری های من….

    چرا من نباید ثروتمند باشم؟

    چه دلیلی وجود داره؟

    چرا من نباید زندگی شاهانه داشته باشم ؟

    چه منطقی پشت این سوال ها هست؟

    چرا الان نمیتونم درآمدمو حداقل 3 برابرش کنم؟

    چه لوازمی را می‌خوام بفروشم ؟

    چرا بعضی وقتا مشتری دارم ولی بعضی وقتا ندارم ؟؟

    یعنی چرا فروش من سینوسیع ؟؟؟

    باورهای فراوانی مو چطوری تقویت کنم؟؟؟؟

    یکی از باورهای خوبی که پیدا کردم اینه

    وقتی 1 تومن رو 2 تومن میکنی خیلی راحت تر 2 تومن رو 5 تومن می کنی

    وقتی تو شرایط استرس زا قرار میگیری واکنشت چیه؟

    ما نمیتونیم چیزی رو دفع کنیم!فقط میتونیم جذب کنیم!نمیتونیم به جهان بگیم چیو نمیخوایم!سیستم اینجوری کار نمیکنه

    این نجوای شیطانه که مسائلو انقدر بزرگ میکنه که ما احساس بی کسی و کوچکی و عجز میکنیم

    خدایاااا شکرت که خدایی دارم که حواسش بهم هست و هرگز دیر نمیکنه و در وقت درستش دقیقا بهم میگه چکار کنم

    وقتی از کامنت ها نت برداری میکردم . کامنت خانم سعیده رضایی رو با عشق خواندم اینکه …زمانی فرزند دلبندش خاک های گلدون رو روی فرش و موکت ریخته بود به فرزندش چیزی نگفت فقط موقع جمع کردنش گفت از اینکه بوی گلهامو استشمام کردم لذت بردم و گفتم چه خوب شد مدتی بود بوی خاک بهم نخورده بود. این عنصر حیات بخش و آرامش بخش طبیعت

    چقدر حالم خوب شد از اینکه فوری بیاد چالش های سالها پیشم افتادم ایشون رو تحسین کردم . اینکه ای کاش در چنین مداری بودم جور دیگری با چالش ها در مورد فرزندانم برخورد میکردم و از همان چالش ها با عشق لذت می‌بردم و آن چالش ها رو برای خودم بزرگنمایی نمی‌کردم ومن هم قسمت مثبت داستان زندگیمو مثل سعیده جان می‌دیدم . هر چند زمان بسرعت گذشت ولی تمام آن چالش های قدیم مسیر تکامل من بود تا اینجایی که الان ایستاده ام ..

    قبلنا برای هر چالشی پغی میزدم زیر گریه و یا در موقعیت های استرس زا احساس ترس نگرانی و خشم و توهم و قربانی بودن داشتم یعنی زاویه ی نگاهم همیشه بسمت عزت نفس پایین بود . یعنی خودمو ارزشمند نمیدونستم و راحت‌ترین کار این بود که زانوی غم بغل بگیریم و های های اشک بریزم مثل بدبخت بیچاره ها زار بزنم در صورتی که من خوشبخترین انسان ها بودم ولی قدردان نعمت ها و موهبت هایم نبودم . احساس میکردم همش در مسیر اشتباه قدم گذاشتم و مدام برای اشتباهات و چالش های گذشته ام خودم رو سرزنش میکردم و خیلی مسایل دیگر بخصوص بعد از آن چالش های ورشکستگی های پول و مالی که بدنبال آن تضادها. تضادهای دیگر را در پی داشت تضاد پشت تضاد و چالش پشت چالش های غیر قابل تحمل . انگار همه ی درها به روم بسته شده بود و هیچ راهکاری پیدا نمیشد …

    اصلا دوست ندارم به گذشته نگاه کنم و یا بیاد بیارم ولی انگار همین گذشته ها شده ترمزهای مخفی ذهنم .. انگار باید بیاد بیارم و با بیاد آوردن آن تضادها و چالش ها بسرعت بسمت رشد معنوی ام حرکت کردم

    الان دیگه اصلا اشکم بندرت در میاد

    اصلا دیگه برام هیچ چیزی مهم نیست

    هر اتفاقی میوفته فورا بفکر حرف های استاد میوفتم و میگم. الخیر و فی ما وقع. . یعنی زاویه ی نگاهم سیصد و شصت درجه با قدیم ها تفاوت داره هر چند اتفاقات و چالش های الآنم به هیچ عنوان قابل مقایسه با آن قدیما نیست !!! الان بمراتب تضادها بمراتب کمتر شده .. تازه این چالش ها و تضادها را دوست میدارم چون داره خواسته هامو برام شفاف می‌کنه . و بیشتر از هر زمان دیگری خواسته های واقعی من نمایانتر شده .. الان هم گهگاهی بندرت اشک میریزم ولی خیلی زود احساسمو تغییر میدم .. خیلی زود خودمو بسمت نکات مثبت هل میدم .. خیلی زودتر میتونم تغییر جهت بدم … خیلی زودتر متوجه میشم که نباید در احساس نامناسب بمونم … چون به خداوند ایمان و اعتماد دارم و مطمعن هستم که راههای جدیدی به روی من گشوده خواهد شد .. در واقع فهمیدم که باید روی باورهای درست و مناسبی بیشتر کار کنم

    کامنت دوستان عزیزم واقعا خودش یک دوره ی آموزشی هست و باید از یکایک عزیزان تشکر و قدردانی کنم مرسی مرسی که هستید یک نکته ی جالب که توی کامنت دوست عزیزم پیدا کردم این کامنت بود ..

    کامنت نسیم زمانی عزیزم را نت برداری کردم… این رو از فیلم اسکارلت یاد گرفتم، فکر کنم اگه مورد اورژانسی نباشه این هم خیلی جواب میده. بر باد رفته بود اسم فیلمش. اتفاقای خیلی بد که میفتاد خبر بد بهش میدادن، میگفت فردا به اون فکر میکنم، الان کار مهمتری دارم. چقدر خوبه که بتونیم این باور رو در خودمون جا بندازیم .. و بگیم الان کار مهمتری دارم

    دقیقا الان دارم مهمترین کار زندگی مو انجام میدم اینکه فایل ها رو میبینم … اینکه صدای استاد عزیزمون رو می شنوم … اینکه کامنت های دوستان رو میخونم … اینکه فوری دفتر شکرگذاری مو میذارم جلوم و شروع به سپاسگذاری میکنم و مینویسم .. اینکه مدیتیشن های سپاسگذاری و امتنان دارم و از نعمت های زندگیم تشکر میکنم .. اینکه میرم پیاده روی و فایل ها رو گوش میکنم و با خودم خلوت میکنم .. اینکه به آواز پرندگان گوش میکنم و از هوای تازه و پاک شهر عزیزم پردیس بهشتی لذت میبرم .. خلاصه کلی کارهای مهمی دارم که باید بهشون برسم

    هر چند بفکر فروش جنس هام هستم و فعلا مشتری ندارم و یک چالش برام شده ولی بقول نسیم جون فردا بهشون فکر میکنم و الان کارهای مهمتری دارم

    البته در هر قسمت از زندگیم چالش هایی وجود داره که باید بنوبت و بکمک و همکاری خداوند حلش کنم و همچون چالش های گذشته از آنها عبور کنم ..

    خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت خودت این چالش ها را به آسونی حلش کنم و من را در جهت رسیدن به خواسته ها و آرزوها و رویاهایم هدایتم کن

    بقول یک عزیزی گفت..

    یک عمر باید بفهمیم که غصه نخوریم چون نه خوردنی بود و نه پوشیدنی

    فقط دور ریختنی بود و چقدر دیر متوجه میشیم که زندگی همین لحظات و روزهایی است که منتظر گذشتش هستیم

    خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این قسمت فعالیت و تلاش ذهنی داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت. و نعمت و برکت می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      الهام رمضانپور گفته:
      مدت عضویت: 1646 روز

      سلام و درود رویای زیبای سایت

      رویا جون کامنتهای شما رو دنبال میکنم و بی اغراق هربار یه نکته یاد میگیرم..گرچه که به خاطر مشغله ها نمی رسم ازتون تشکر کنم اما واقعا شما تحسین بر انگیزین و کامنتای پر محتوا میذارین..مثلا یه نکته مهم از کامنتاتون مثلا این بود خدایا برنامه ریزیای زندگیم با تو..من نمیدونم خودت یه جور برنامه بریز..منم چون در حال نوشتن پایان ناکه هستم و دو تا دختر 13 و 5 ساله دارم..شاغل هم هستم و گاهی واقعا از کمی وقت مستاصل میشم یاد این جمله میوفتم و به خدا میگم خدایا برنامه ریزیا با تو..کمک کن پایان نامم تموم شه و منم فرصت کنم درست و حسابی روی خودم کار کنم…انگار با این جمله آروم میشم که برنامه ها رو تو بچین خدا جونم..این دفه نکته گلدون سعیده خانم که برای من که دو تا بچه دارم چقدر کاربردی بود که در هر خرابکاری از بچه ها یه نکته مثبت در بیارم..وای رویا جون خیلی خیلی روح لطیف و پر مهری دارین..این موضوع توی همه جملاتتون پیداست…نتیجه های خیلی خوبی در انتظار شماست.. مطمئنم…دوستت دارمم و می بوسمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        رویا مهاجرسلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2447 روز

        درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیز و پر تلاشم خدا قوت عزیزم با اینکه شاغل هستید و دو بچه ی دسته گل فرشته های زمینی دارید و همسر و کار بیرون و کار خونه واقعا خدا به کار و زندگیت خیر و برکت بده و خودش بهترین چیده مان و هماهنگی و نظم رو به زندگیت بده تا بتونی بهمکاری خداوند همه ی کارها تو هندل کنی که بی گمان بلطف خداوند همه‌ی کارها رو خودش چیده مان می‌کنه بازم خدا قوت جانانه الهی را براتون آرزومندم

        الهام عزیزم نمی‌دونم چطوری ازت تشکر کنم بابت این کامنت زیبا و تاثیرگذارت . اینکه با روشن کردن آن چراغ جادویی آبی رنگ سایت کلی گل از روم شکفته شد و کلی ذوق کردم و دلم شاد شاد شد و کلی گوشه ی لبم چسبید به گوشه ی گوشم بخصوص وقتی گفتی رویای زیبای سایت کلی اعتماد بنفسم یهویی اوج گرفت و ذوق کردم

        مرسی مرسی مرسی عزیزم الهی چراغ دلت همیشه به نور و الطاف الهی روشن و نورانی باشه ..

        وقتی نقطه ی آبی رو دیدم همینطوری که داشتم ذوق میکردم یهویی یک آرزویی کردم چون اگر بتونم احساسمو به همین زیبایی در مورد خواسته ای داشته باشم یعنی تونستم از میدان کوانتومی و غیر فیزیکی خواسته ام را بسمت تجربه ی زندگیم فرا خوان کنم و خواستم ازت تشکر و قدردانی کنم بابت این خیر و برکتی که بمن هدیه دادی شکرگذارم مرسی مرسی عزیزم

        شما همیشه بمن اظهار لطف دارید امیدوارم همه ی کارهات معجزه وار براتون آسون بشه و آرامش روزافزون بینظیری رو در کنار عزیزان تون و اون دسته گلهاتون داشته باشید که والاترین نعمت های الهی را در زندگی تون دارید فرشته های کوچولو تو ببوس و از تمام لحظات زندگیت لذت ببر که این لحظات بسرعت میگذره و چقدر خوبه با عشق و لذت بگذره

        ممنون و سپاس و کلی قلب و چشمهای قلبی و ستاره ای*

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2750 روز

    به نام خداوند جهان آفرین

    سلام استاد سلام مریم جان

    چالشها و اتفاقات تکرار شونده

    چقدر این مطالب عالیست

    زمانی که موضوعی است قبلا فکر میکردیم

    عادی هست پیش،میاد

    و از وقتی فهمیدم خودم هستم که رقم میزنم باعث شد بیشتر بفهمم و درک کنم و حواسمون جمع تر بشه

    قبلا من غر میزدم خیلی جوری که دیگه خودم از دست خودم عصبانی میشدم

    و یا تا چند روز تا کاری انجام میدادن من اون مطلب رو پیش می کشیدم

    البته فقط،در مورد همسر و فرزندان بود

    الان به ندرت اتفاق می افتد و رابطه مخصوصا فرزندم خوب شده و این عالیست

    و دوم در مورد پول صفر میشد د دوباره به سختی پر ولی الان پول به موقع میاد وخیلی بهتر شدم

    خدایا شکرت بابت آگاهی که نصیبمان کردی

    و فهمیدیم بخواهیم بهمون داده میشود

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2132 روز

    بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من

    سلام به استاد و مریم عزیز

    خدا ره شکر میکنم یک بار دیگر به من فرصت داد در این بهشت زیبای مان بنویسم تا نقاط ضعف ام را پیدا کنم و باورهایم را تقویت کنم

    وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟

    این مسئله بزرگترین مشکل من است من از مواجه شدن با مشکل به شدت می ترسم و کابوس واقعی است برایم حتا مشکلی که نیامده من ترس شدید دارم که نکنه مشکلی پیش بیاید همین مسئله خیلی مواقع احساس ام را بد میکند میدانم که در این موضوع باورهای اشتباه خیلی زیادی دارم که باعث شده این قدر از مشکل و مانع بترسم

    وقتی به شرایط چالش برانگیز برمیخورم خیلی بهم می‌ریزم احساسم بد میشه به شدت دچار افکار منفی میشم نجواها می آیند که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم

    دوست دارم درد دل کنم یکی را پیدا کنم که مشکلات ام را بریزم پیشش خالی شوم

    وقتی شرایط سختی پیش می آید فورا دنبال مقصر میگردم ذهنم سریع مقصر را پیدا میکند اغلب عامل شرایط سخت را گردن دیگران می اندازم

    وقتی اشتباهی میکنم اغلب خودم را سرزنش میکنم برچسپ بی لیاقتی و نالایق بودن به خودم میزنم از اینکه چرا این اشتباه را کردم و نباید این اشتباه را مرتکب می شدم

    در مواقع سخت سعی میکنم از مشکل فرار کنم سعی میکنم بهش فکر نکنم سریع وارد صفحات مجازی مثل فیس بوک یا مصروف گیم میشم و بعضا ساعت ها این کار را ادامه میدم

    در مواجه با مشکلات احساس ضعف و درماندگی میکنم احساس میکنم توانای حل مشکلات را ندارم به همین دلیل خیلی بهم میریزم عصبانی میشم احساس ام بد میشه و این فکر که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم خیلی این نگاه حالم را بد میکند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    میلاد گفته:
    مدت عضویت: 4062 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

    درمورد واکنش های من به چالش های اخیری ایجاد شد این بود که چندوقت پیش یه مسیله برای سایتم ایجاد شد و خیلی استرس گرفتم و شوکه شدم … بعد از یه زمانی که گذشت گرفتم خوابیدم و اروم بشم و بعد از خدا هدایت خواستم و بعد رفتم بیرون و همه بسته بودن برای کمک بهم و بعد خدا از یه طریق جالبی هدایتم کرد که بفهمم مسیله چطوری حل میشه و بعد الگوی حل مسیله رو فهمیدم ….

    دوباره چندوقت بعدش یه مسیله ای ایجاد شد که شوک بهم وارد شد و بعد چون الگوی حل مسیله رو فهمیده بودم از حل مسیله قبلی تمام تلاشمو میکردم که استرس و فشار مسیله رو از خودم دور کنم و طبق الگو پیش برم و مسیله حل بشه … و خب دقیقا همونجور شد و مسیله حل شد باهدایت خدا خداراشکر

    بعد ازاون چالش ها اتفاق خوب افتاد و باعث شد رشد کنم و کاری که خودم باید میکردم رو با چالش اجرا شد و خداراشکر اون چالش نعمت بود برام

    ممنون استاد بابت فایلهای بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    زهرا جعفرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1740 روز

    سلام استاد عزیزم

    در رابطه با الگو های تکرار شونده رفتاری در موقعیت های استرس زا من یه سری الگو های کاملا مشابه و روتین طوری دارم

    وقتی یه خبر بد میشنوم یا کاری انجام میدم که نتیجه نا زیبایی میده یا اتفاق غیرمنتظره ای میوفته من انگار بهم شوک وارد میشه همون اصطلاح که انگار یه سطل اب یخ ریختن روم

    اولین واکنش من کاملا یه واکنش جسمیه دست و پام انگار لمس میشه، دستام یخ میزنه و لرزش داره و احساس میکنم حین راه رفتن پاهام دنبال خودم میکشم ضربان قلبم در بالاترین حد ممکن خودش قرار میگیره واقعا هیچ میلی به صحبت ندارم و وقتی سعی میکنم که صحبت کنم کلمات به زور از بین لبام میاد بیرون و جملات کاملا کوتاه و مختصر میگم در حالی که خیلی کشیده بیانشون میکنم و انگاری لکنت دارم . دچار احساس حالت تهوع و عوق زدن و همچنین احساس دلپیچه ی شدید میشم و نیاز فوری به سرویس بهداشتی دارم

    بعد از طی کردن این پروسه جسمی دچار پشیمانی شدید میشم که چرا این کارو کردی چرا جور دیگه ای نبودی و یا اینکه احساس قربانی شدن دارم که این حق من نیس و بعدش گریه میکنم و وحشت زده ام و احتمالا پیش خدا التماس میکنم و سعی میکنم با خدا معامله کنم که فلان موضوع ختم به خیر کن من از این به بعد بهتر عمل میکنم که 99 درصد موافع حرفام کشک بود

    و تا یه مدت طولانی از درون درگیر اون اتفاق هستم و یه میزان ضعیف از حالت واکنشی جسمی رو دارم انگار مثلا منتظرم یه استکان بشکنه یه صدای بلندی هرچیزی که در عین بی اهمیت بودن برام نقش محرک داشته باشه ،اون محرک دریافت میکنم و با شدت خیلی کمتر از لحظه اول برخورد با موضوع استرس زا بدنم واکنش نشون میده

    در یک کلمه منتظر جرقه ام

    خاطرم هست وقتی بچه بودم تا حدود همین چند سال پیش هر وقت کار خطایی انجام میدادم و مورد سرزنش مادرم قرار میگرفتم مامانم منو صدا میزد و من اغلب توی چارچوب در اشپزخونه یا اتاق یا تکیه به دیوار از لحاظ جسمی خشکم میزد و اصلا متوجه نبودم که مثلا یک ساعته تو همین حالت وایسادم تا سرزنش های مادرم تموم شه و اینکه خشکم میزد بیشتر مادرم عصبانی میکرد

    من صبر میکردم و به تمام سرزنش هاش گوش میدادم تا وقتی اون به من بگه حالا دیگه برو

    هرچند الان که با شما اشنا شدم واقعا بهتر شدم میتونم بگم که این واکنش ها اغلب هنوز هم هستن ولی تو مدت زمان کمتر،مثلا اگه قبلا نیم شاعت بود الان 10 دفیقه اس و بعدش بدنم ریلکس میشه

    در مورد سرزنش شدن توسط مادرم یا هرکس دیگه ای هم من سعی میکنم دیگه توی اون مکان نمونم و برم الان سعی میکنم تحرک داشته باشم و ،سعی میکنم بعد از اینکه حس کردم یکم طرفم اروم تر شده از خودم دفاع کنم و مقصر 100 درصدی نباشم دیگه

    وقتی به موقعیت های استرس زا مواجه میشم و بعدش ریلکس میشم یه مدت بعدش شاید یکی دو هفته یا یه ماه بعد من ارامش خوابم بهم میریزه به دفعات از خواب میپرم و خواب مفید ندارم و احساس خستگی دارم

    خاطرم هست که وقتی تو شهر ما که کرمانشاه باشه چند سال پیش زلزله اومد و من شبش واقعا راحت خوابیدم ولی یه مدت بعد حس میکردم شب ها که میخوابم یا بعضی مواقع در روز توهم میزنم که زلزله اومده مثلا سقف داره بهم نزدیک میشه یا توی مدرسه وقتی بغل دستیم پاش تکون میداد من در لحظه اول حس میکردم رلزله اس و چند ثانیه بعد میفهمیدم پای دوستمه

    توی موقعیت های استرس زا هنوزم حس میکنم که نمی تونم کنترلش کنم و تمام تلاشم اینه که از شدت واکنش هام کم گنم شروع میکنم با خودم صحبت کردن یه سری از حرف های استاد رو یاد خودم میارم و تکرار میکنم و اینکه احساس بد اتفاقات بد و اینکه اتفاقات به خودی خود معنایی ندارن و این ما هستیم که بهشون معنا میدیم

    سعی میکنم با احتمال دادن سودهایی که برام درپی خواهد داشت خودم اروم کنم

    سعی میکنم به اتفاقی که افتاده فکر نکنم و خودم مشغول کنم مثلا کامنت های سایت بخونم یا شروع کنم به مرتب کردن اطرافم

    واقعا تغییراتی که داشتم خیلی بهم کمک کرد

    امیدوارم بتونم روزی تمام این احساسات و واکنش هارو کنار بزارم و بتونم دنبال راه حل مسئله باشم

    خیلی ممنونم ازتون به خاطر اینکه ادمو به فکر کردن تشویق میکنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: