پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1246 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام بر استاد عزیزم و استاد مریم جان

    سلام بر دوستان عالی در سایت توحیدی

    خدایا بینهایت سپاسگزارم

    استاد زمانی که گفتین فقط هدفتون مشخص بشه و برای اون شور و اشتیاق داشته باشی و من دقیقا همین کار انجام دادم و خودم را رها کردم بهترین ها اتفاق افتاد و باعث شد من یک بیزنسی را شروع کنم که در اون افراد با انرژی بالا فرکانس عالی و صحبتهایی همچون گوشه ای از صحبتهای شما

    افرادی که توضیح می‌دادین میگفتن اینجا اینطور نیست که بخوای یه شبه میلیارد بشی بستگی به تلاش، پشتکار و استمرار داشتن خودت داره

    استاد من از نقطه امن خودم خارج شدم و استارت این را زدم

    استاد خودم را آزاد کردم با وجود مخالف بودن همسرم و حرفها و زخم های که میزنه

    استاد فهمیدم من نیاز دارم جایی را که با افراد ارتباط داشته باشم چون تا به الان هیچ شغلی و هیچ ارتباطی نداشتم و جالب این جاست که خدا یه مکانی را برام مشخص کرد که نزدیک خونه ، افراد عالی و پر انگیزه و تحسین کننده و مکانی امن

    یه ترمز که من پیدا کردم ترس از همسرم اون هم به خاطر اتفاقات گذشته البته که واکنش و رفتار خوبی نسبت به این قضیه کار کردن من نداره و حتی بهم گفت آزادیت مبارک ولی اذیت های خودش را نامحسوس داره

    سوالی که اینجا پرسیده شد

    من زمانی که همسرم مشروب میخوره و حرفهای گذشته و فحاشی ووووووو می‌کنه و بلند صحبت می‌کنه و دخترهام مخصوصا بزرگه می‌شنوه این منم اذیت می‌کنه قبلاً هر چی می‌گفت جواب میدادم یا داد میزدم یا خودم را میزدم و خودخوری و سرزنش و همه اینها سراغم میمود که چرا من

    ولی در حال حاظر هیچی نمی‌گم چون می‌دونم حالش خوب نیست ( حتی بعضی مواقع هم مشروب نخورده اینطور هست ) که با می‌دونم مربوط به چی ولی زمانی صبرم لبریز میشه که میبینم بلند صحبت می‌کنه در صورتی که همه خواب هستن و بلند میگم بسته دیگه و کلمات دیگه ولی اصلا مثل قبل نیستم اصلا

    ایشون با کار کردن من مخالف بودن و باعث می‌شد قبلاً بهم بریزم و روزهای بعدش واکنش نشون بدم چون خود خوری میکردم تا اینکه این سری با تمام مخالفت‌هاش و حتی میخواست منو منصرف کنه و بگه این کار خوب نیست قبول نکردم و ادامه دادم

    در صورتی که هنوز اون حرفهاش ادامه داره

    خدا یا شکرت که تونستم به مقدار آزادی برسم

    چیزی که آرزوش را داشتم چون تو این مدت به راحتی با ماشین یا با بچه ها بیرون میرم کارهای شخصی انجام میدم در صورتی که قبل باید منتظر ایشون میموندم تا بیان و منم ببرن

    خدا یا بینهایت سپاسگزارم

    زمان رانندگی اگه کسی تو خط سبقت باشه و آرام بره چراغ بوق چراغ بوق و این منو اذیت می‌کنه

    زمانی که بچه ها کارهاشون را به موقع انجام نمی‌دن و رفتار های دخترهام باهم البته اینو بگم زمانی که تمرکزم را از روی روابط برداشتم بهتر شدم

    از رفتارهای خانواده ام آذیت میشم چون میبینم کارهایی میکنند که در شأن شخصیت اونا نیست

    و بزرگترین کاری که من انجام میدم در حال حاظر اون هم به مقدار خیلی کم از قبل داد زدن من هست

    اینو می‌دونم که خیلی تغییر کردم و حتی دیروز چون جشن سادات بود و من هم سادات بودم فامیل بهم گفتن که تو چقدر عوض شدی چی کار می‌کنی به من هم بگو همون کار را بکنم

    حالا می‌خوام از فرکانس عالی که دیروز تو جشن پیش اومد را بگم

    در جشن کسی که به من گفت تغییر کردی پیشنهاد دادبریم سفر اون هم خانمها کجا ترکیه داد

    منی که تا به حال نرفتم

    این فرکانس باعث شد که چقدر بخندیم با بقیه فامیل حرف زدیم که بریم و کجا بریم حتی خانم های مسنی که بودن و چادر هم داشتن گفتن ماهم میام دنیا دیده بهتر از ندیده است و حتی برگه برداشتیم از اونا که موافقت کردن امضا و اثر انگشت گرفتیم و کلی خنده بود تا اینکه رفتیم خانه عمو

    یعنی من فقط می‌گفت ببین یه فرکانس کجا ترکیه

    استاد خونه عموم فیلم کسی که ترکیه رفته بود را دیدیم و چقدر اطلاعات بهمون داد پیشنهاد داد تعریف کرد ازشون و حتی به نفر را معرفی کرد که اونجا مقیم هست و خانه کرایه میده به ایرانی ها

    وای خدا دیروز عالی ترین روز بود

    و حتی از مسجد هاشون تعریف کرد

    فقط گفتن اینکه سمانه میای بریم ترکیه منم گفتم میام در صورتی که هیچ پس‌اندازی که برای تور گرفتم و اینا باشه ندارم و حتی یه نفر گفت شوهرت چی اکه مخالفت کرد چی گفتم من میام با دختر بزرگم خیلی تو ذهنم اومد پولش چی ولی به خودم میگفتم وقتی از اول روز تا عصر این فرکانس ادامه داشت و ما حتی فیلمش را ببینم یعنی امکان پذیره

    خدا یا شکرت

    استاد عزیزم سمانه ای که داشت گندیده میشد و راکد بود را نجات دادی

    عمری دوباره دادی

    آزادی دادی

    در صلح بودن دادی

    آگاهی دادی

    و بینهایت

    مگه میشه عاشق شما نبود

    مگه میشه دعا گوی شما نبود

    مگه میشه به یاد شما نبود

    هستم تا آخر عمر هستم

    سمانه سادات محمدیان دوستدار شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نسرين خالقي گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم بانو و همه ثابت قدمان در راه توحید و کسب ثروت

    چقدر سؤالات هوشمندانه ای طرح می کنید موضوعاتی که باعث کندو کاو در درون میشه اینجا میشه میزان تغییرات را پیدا کرد .

    در خصوص سوال این جلسه بادم میاد در بچگی و جوانی در بحث ها و ناراحتی ها خیلی فریاد می زدم انگار اینجوری تخلیه می شدم با بزرگتر شدن، به مرور میزان ارامش وجودی من بیشتر شد و کلا همه من را خیلی اروم می دانند که انگار اصلا ناراحت نمی شم ولی در خیلی موارد در درون خود خوری می کردم و در بحث های بالا از محیط دور می شدم .

    الان با تعالیم این سایت مخصوصا این فایل های جدید، میزان عصبانیت خیلی کمتر شده خیلی وقت هست اصلا با کسی بحثی نکردم ، گاهی بحثی با همسر جان پیش میاد ( همان الگوهای تکرار شونده ) قبلا با دعوا و بحث و پیدا کردن نقطه ضعف ها و سوتی ها بود الان خیلی اروم شدم اصلا سکوت محض می کنم و کار خودم را می کنم ، اگر حق با من باشد که می بینم اصلا نیاز به اثبات خودم ندارم ، من که به خودم ایمان و باور دارم حالا دیگری قبول بکند یا نه ، مهم نیست و همیشه سعی می کنم این جمله حال خوب اتفاق خوب را به خاطر داشته باشم .

    اگر زمان و مکان اجازه بده راه می رفتم ، راه رفتن به من خیلی کمک می کنه ، کاهی وقتها هم میرم برای خودم یک خریدی می کنم این هم به من حس خیلی خوبی میده ، این موضوع در فایل قبلی که گاهی انتقاد، یک حقیقت با یک موضوعی را در درون شما تحریک می کنه ، خیلی به من کمک کرد که اول در مواردی تعصب نداشته باشم بعد هم نیاز به اثبات در خصوص ان ندارم مهم من و خدای من هستیم ، خدای که همه کاره و اصل و اساس أست چرا من در پی راضی کردن بنده اش باشم ، من در درون راضی باشم و ارامش داشته باشم کافی أست حالا نمی خواد خودم را تکه پاره کنم تا چیزی را به کسی ثابت کنم ،

    ولی در مواردی که خبر نا خوش ایند بشنوم و دچار اظطراب بشم خیلی اروم کردن خودم سخته ، در این موارد سعی می کنم ایه یا جمله مناسب را تکرار کنم با اگر بتونم بخوابم .

    هر در مورد را بخواهیم در نظر بگیریم می بینیم اصل توحید أست اگر من موحد واقعی باشم در ارامش کامل و رضایت قلبی هستم پس اصل این أست که با حال خوب در پی شناخت کامل خود و اجرای توحید باشم . کاری سخت ولی عملی أست ، وقتی استاد و مریم جان و شاگردان ممتاز این مدرسه توانستند پس می شود .

    در پناه الله شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    اکرم به نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت استادان عزیزم و دوستان توحیدی

    در شرایط استرس زا چه واکنشی نشون میدهم؟

    در شرایط استرس زا اگه مقصر من باشم ترس تمام وجودمو پر می‌کنه و این شرایط و ترسها منجر به خود سرزنشی من میشود گریه و ناراحتی و گاهی اوقات دنبال مقصر می‌گردم و شرک در درونم فعال میشود و از همه کمک میخام تا یه راه حلی برام پیدا کنن و یا به من حق بدهند.در برابر خانوادم ممکنه واکنش شدیدی نشون بدم چون فک میکنم زورم به اونها میرسه با عصبانیت، غیبت و قضاوت خودمو تخلیه میکنم .عجول میشم ولی در برابر کسانی که مقابلشان خود کم بینی دارم ناتوان میشم و در نقش قربانی فرو میرم و اگر دیگران مقصر باشن در بیشتر مواقع سعی میکنم آنها را تغییر دهم با بحث کردن و غر زدن و چون توانایی تغییر دیگران را نداشتم کلی از لحاظ روحی بهم میریختم و شرایط رو برا خودم بدتر میکردم .و ممکن بود تا چندین ساعت حالم بهم ریخته باشه .الان که دارم اینا رو با خجالتم می‌نویسم میبینم عجب هیولایی درونم داشتم و شاید الانم دارم.ولی شکر خدا خیلی خیلی بهتر شدم.سعی میکنم مسولیت تمام شرایط و زندگیمو بپذیرم و سعی میکنم در برابر شرایط و دیگران واکنش تندی نشون ندم و آرامشم رو حفظ کنم و توکلم رو بالا ببرم.من آدمی بودم که به شدت حرف و نظر و تایید دیگران برام مهم بود یعنی بگم درون من و افکارم اکرم نبود فقط دیگران.شکر خدا تا حدودی تونستم برطرف کنم.چند روز پیش یه موردی برام پیش اومد که اگه اکرم قبلی بود کلی خودشو سرزنش میکرد کلی بی ایمان میشد قضاوت میکرد رنجش می‌گرفت و ترس تمام وجودشون پر میکرد ولی براحتی بعد چند دقیقه گفتم اوکی الان اینجوری شدطبق قانون باید چیکار کنم آرامش خودمو حفظ کردم و حالمو خوب کردم اون لحظه خیلی خودمو تحسین کردم و رشدمو دیدم …یا این روزها فارغ از نگاه دیگران از لحاظ پوشش، چون تو خانواده مذهبی بزرگ شدم .همونطور که دوست دارم و با توجه به ارزشها و حدود مرزی که برا خودم مشخص کردم عمل میکنم و نظر دیگران برام مهم نیس.در صورتی که قبلاً تمام تصمیماتم و حتی شرایطی که برام استرس زا بود تمام اینها بخاطر راضی نگه داشتن و مهم بودن دیگران و شرک درونم بوده.قبلا خیلی به افکارم بها میدادم ولی شکر خدا الان سعی میکنم توجه نکنم و برخلافشون عمل کنم .و تواناییامو ببینم .و شکر خداوندم خیلی وقته که شرایط استرس زا برام بوجود نیومده .این روزها دارم سعی میکنم آزادانه زندگی کنم.خودمو دوست داشته باشم حتی با وجود اشتباهاتم و بپذیرم خودمو وعاشق باشم و بزارم دیگران هم آزادانه و هرجور که دوست دارن زندگی کنن دوستشون دارم و قضاوتشون نمیکنم و اجازه میدم مسیر تکاملشون رو طی کنن.

    خدایا بخاطر همه چی شکرت

    ممنون که کامنت منو خوندید.دوستون دارم ، خیلی زیاد.

    «من اکرم خالق زندگی خودم هستم»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2824 روز

    سلام

    درچه موقعی عصبانی میشم و احساسات شدید دارم؟

    خیلی فکر کردم هنوز یک موضوع است که منو دچار احساسات شدید میکند اون هم وقتی است که مامانم و فقط مامانم از من انتقاد میکند و میگوید تو این کار بد کردی یا این رفتارت غلط است.

    یعنی هرکسی ،همکار یا دوست از من انتقاد کند شاید لحظه فکر میکنم و سریع فراموش میکنم یعنی برام مهم نیست .اما وقتی مامان از من انتقاد میکند بهم میریزم. شدید عصبانی میشم. چون من مقایسه میکند با دیگران. یا میخواهد بخاطر اینکه دیگران ناراحت نشوند از حقم بگذرم.

    امروز داشتم فکر میکردم چرا انقد ناراحت میشم؟

    1-من فکر میکنم اون با حرف و رفتارش میتواند روی من تاثیر بگذارد.باور درست اینکه که من خالق زندگی خودم هستم و هیچ کس نمیتواند بمن آسیب بزند.

    2- من خیلی تلاش میکنم کامل و بی نقص باشم. کمال گرا در حال بهبودی هستم. این که از من انتقاد میکندحالم بد میشود. البته مادر منم بشدت کمالگرا هستند…باور درست من همینجوری که هستم ارزشمند و دوست داشتنی هستم .هیچ انسانی کامل نیست من هم اشتباه میکنم اشتباه جزیی از انسان بودن من است. من تلاش میکنم نسبت به دیروز بهتر شوم و همین کافی است.

    3-مادر من خیلی برام مهم است به همین دلیل باعث احساس شدید در من میشود.

    باور درست. هیچ کس نباید در زندگی من مهم باشد که بتواند نظر من و زندگی من را عوض کند. من تنها امدم و تنها میروم من خودم باید خالق زندگی خودم باشم من باید براساس نظر و فکر خودم زندگی کنم من باید اونجور که خودم میدونم درست است زندگی کنم و تصمیم بگیرم هیچ کس نباید روی نظر من تاثیر بگذارد. خدای این ترمز الان پیدا کردم . چقد ریز و تاثیرگذار هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فاطمه رضایی گفته:
      مدت عضویت: 1088 روز

      سلام چقدر زیبا گفتین و کامل

      منم همینجوری هستم

      پارت اخر کامنتتونو خیلی دویت داشتم هیچ کس نباید انقد مهم باشه که از خودمون از مسیرمون یا هر چی بزنیم باعث احساسات بد بشه یا هر چی

      منم ادمایی باعث میشن خیلی زیادد جلوشون رفتارم خود واقعیم نیست و خیلی ازارم میده و میخوام بهتر شم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    محمد چکرائی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    بنام الله مهربان و سلام به استاد عزیزم.

    این فایلها مثل یه کالبدشناسی روانشنلسی میمونه و جالبه که با اینکه مسائل روزمره ای عست،،الان در جواب سوالاتش باید کلی فکر کنیم تا بتونیم جولب بدیم.

    بنطرم بخاطر اینه که این نسایل هم جزو چیزایی شده که بجای حل کردنش،،،یه عمریه که پذیرفتیمش و فکر کردیم اینا روال عادیه و یه چیزیه که هست و کاریش نمیشه کرد.

    من بخوام جواب بدم،جوابهای امروزم خیلی با قبل از آشنایی با این قوانین فرق میکنه.

    ولی باید بگم در مقابل مسائل استرس زا که البته توی زندگیم خیلی کم شده،،

    از نطر روحی بهم میریزم و فکرم بشدت درگیر میشه.

    در ظاهر سعی میکنم ارامش داشته باشم.

    خوابم که اصلا نمیبره تا حل نشه.

    سعی میکنم به خودم یاداوری کنم که حتما خیر و صلاحی توش هست و به نفع منه.

    سعی میکنم با افرادی که نمیتونن کمکی بهم بکنن،حرف نزنم.خصوصا افرادی که فقط فاز منفی میدن.

    با افرادی که میتونن کمکم کنن و تجربه ای در اون مورد دارن،مشورت میکنم.

    و درکل دلم میخواد هرچه سریع تر موضوع رو حل کنم.

    الان هم اتفاقا در مورد الگوهای تکراری مسائلی دارم و به همین خاطر سراغ این فایلها اومدم و هر روز وقت زیادی میذارم تا این فایلارو کار کنم و به جواب درست در مورد ترمز هام یا باورهای اشتباهم برسم.

    الانم دوس دارم هرچه سریع تر حلش کنم این موضوع رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    قسمت چهارم الگوهای تکرار شونده

    وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟

    مهم ترین و اصلی ترین واکنشی که من نشون میدم پناه بردن به یک عمل نامناسب تا بتونم ذهنم رو از موضوع بردارم و اون عمل باز احساس گناه و حال بد بیشتری بهم میده و دوباره به اون عمل پناه میبرم و تو این سیکل منفی گیر میکنم.

    یعنی من به حدی رسیدم که اگه تو فوتبال آنلاین یه گل بخورم هم همین واکنش رو نشون میده مغزم و خیلی شرطی شده

    یعنی خیلی راحت فرار میکنم از حل مشکل و پناه میبرم به یه چیزی شبیه ماده مخدر برای مغزم

    بعضی وقتا هم شروع به خوردن افراطی میکنم و فقط هله هوله میخورم

    اکثر اوقات اون محل رو تو جر بحث ها خانوادگی یا دعوا تو خیابون و سر کار و پارتنرم ترک میکنم یعنی من خیلی عادت دارم که تا بحثی پیش میاد از محل دور بشم

    البته خیلی وقتا که دیگه نتونم کنترل کنم ذهنم رو از استاد یادگرفتم که بخوابم تا یکم اروم تر بشم

    جدیدا هم خیلی راحت اشکم دم مشکمه و میزنم زیر گریه درصورتی که تا پارسال اینطور نبود ولی الان انگار خیلی راحت بغضم میترکه و گریم میگیره

    عموما بعد از یه چالش که جدیدا زیاد تر هم شده تو زندگیم سریع واکنش احساسی به افراد نشون میدم یعنی مثلا بلافاصله بعد از یه بحث با پاتنرم با مادرم هم سر یه چیز بی خود بحثم میشه و همین روند ادامه داره یعنی نمیتونم جدیدا کنترل کنم ولی پارسال بهتر بودم

    در مورد فرار کردن هم همینطوره مثلا یه چالش با پاتنرم که میخوره من سریع دو روز غیبم میزنه یا تو ذهنم سلاخیش میکنم و مجازاتش میکنم و بعدش ازش انتقام میگیرم و برنامه ترک کردنش میچینم و … ولی بعد میبینم همه اینا یه سوتفاهم بوده و همه چی درست میشه

    در کل ضعف دارم در چالش ها یا حل مسائل زندگی

    تازه بدون استثنا هم میترسم از حل چالش ها حتی با اینکه خیلی از چالش ها رو حل کردم ولی بازم میترسم و فک میکنم قبلا شده الان نمیشه و یا این یکی خیلی بزرگه من زورم نمیرسه و …یعنی ترس هم جزو واکنش ها طبیعیمه

    درمورد مقصر پیدا کردن من میفهمم که مقصر خودمم یعنی دنبال گردن بقیه انداختن نیستم خیلی وقتا ولی مشکل اینجاست که نمیفهمم مشکل از کجا نشات میگیره مثلا یه درخواست نامناسب میشه یا رفتار نامناسب یا الگوهای تکراری که در جلسه 2 همین سلسله برنامه نوشتم ولی نمیدونم چطور میتونم حلشون کنم و استرس میگیرم

    تازه همین امروز یه خوابی هم دیدم که کلی الگو تکراری پیدا کردم ولی توان حلشونو ندارم و بدبخت شدم و … :)

    خودم رو گاهی اوقات قربانی هم میدونم تو روابط عاطفی یا سر کار

    مثلا میگم من این همه خوبی میکنم بعد طرف نمیبینه من این همه برا طرف کار کردم ولی طرف شعور نداشت و ….

    البته خیلی هم دوست دارم کسی باشه براش حرف بزنم که اروم تر بشم یا کسی دلداریم بده یا کسی پشتم باشه و …

    خیلی هم عادت دارم ریش هام رو بکنم وقتی چالشی پیش میاد یا جوش های صورتم رو بکنم یا کلا به یه چیزی ور برم

    البته خیلی از جاها هم خوب میتونم ذهنم رو کنترل کنم

    مثلا به خودم میگم ببین بدترین حالتی که میتونه رخ بده اینه دیگه پس چیز خیلی خاصی هم نیست یا سعی میکنم هدایت خدا و حامی بودنش رو یاداوری کنم ولی خب ضعیفه و یکم زمان میبره

    یکی از فایلای عالی تو این زمینه فایل 4 قدم 5 درمورد آیه زیر

    (وَ عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم):

    گاهی چیزی را دوست نمی‌دارید و [حال آنکه] برایتان نیک است و چه بسا چیزی را دوست می‌دارید و [حال آنکه] برای شما ناپسند است! و شاید چیزی را که نمی‌پسندید برای شما خوب باشد و شاید چیزی را که دوست می‌دارید برایتان بد باشد!

    و داستان گندمم را ریختی تا زر دهی

    یا داستان موسی وقتی به دریا رسید و به بقیه که ناامید شده بودن گفت:

    قَالَ کَلَّا ۖ إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ

    موسی گفت: این چنین نیست، بی تردید پروردگارم با من است، و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.

    ولی خب میتونم خیلی بهتر بشم ولی حدودا یکساله که زود به هم میریزم

    ولی خب سریع هم خودم جمع میکنم ولی همون که اولش اشکم در میاد یا احساساتی میشم سر مسائل خیلی جزیی و این که راحت حل میشن رو دوست ندارم

    یا پیاده روی خیلی منو اروم میکنه

    یا نفس کشیدن در هوای تازه و اکسیژن دار

    یا شنیدن فایلای استاد که یهو یه انگیزه ای برای غلبه به مسئله بهم میده

    یا با توجه به فیلم air اون فرد صاحب نایک که در شرایط سخت قرار میگیرفت روی تنفسش تمرکز میکرد منم اگه یادم باشه این کار میکنم

    چون من حدودا یک ساله که با این دور شدن از مسیر تپش قلبم دوباره برگشته

    یکی از کارهای اشتباهی که میکردم این چند ماه بحث کردن و سعی بر قانع کردن پارتنرم بود که منو حسابی تو فرکانس منفی غرق میکرد البته قبلا میدونستم که این کار اشتباهه ولی خب متاسفانه تا ساعت 3 شب بعضا بیدار میموندیم و با نهایت خستگی و خواب و … بحث میکردیم که هیچ نتیجه ای هم نداشت و باز هم تکرار میشد اتفاقات

    استاد یه موردی که هست من وقتی خون میبینم یا مثلا محیط بیمارستانی یا ازمایشی چیزی دارم به شدت حالم بد میشه جوری که میخام بیهوش بشم و البته این اتفاق هم رخ میده

    این یه الگو تکراری شده برام و حتی باعث شده من برای نمره چشمم هم نرم بیمارستان و خیلی حالم بد میشه وقتی حتی کسی راجب این چیزا حرف میزنه

    و چند بار برام این بیهوشی اتفاق افتاده و صدمه هم دیدم متاسفانه ولی بازم ازین افکار بیهوده و چرت و پرت ترسناک راجب ازدواج و بیمارستان درس نمیگیرم و باورهای نامناسبی راجب این قضایا برام ایجاد شده ناخوداگاه

    یک موردی که پیداش کردم اینه که خیلی دوست دارم بقیه بفهمن من حالم بده و بهم دلداری بدن و برام دل بسوزونن

    یعنی کیف میکنم ازین کار متاسفانه

    والبته کسی پیدا نمیشه و من مجبورم خودم رو حقیر نشون بدم تا بقیه منو ببیند یعنی دلم میخاد مورد توجه واقع بشم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ساناز افشین پور گفته:
    مدت عضویت: 1971 روز

    سلام استاد عزیز

    امروز بیدار شدم و گفتم برم نشانه ی امروز رو در سایت ببینم.

    این فایل رو قبلا گوش داده بودم و کاملا مطمعن هستم که هر اتفاقی توی زندگی من میافته بخاطر باور و افکار خودمه .

    مثلا من پارسال از کارم خسته شده بودم و همش میگفتم سال دیگه نمیام و‌میرم یه کار دیگه ی رو شروع میکنم .و از همون سال شروع کردم به تصویه حساب کردن بدهی ها که اگر بیکار شدم به من فشار نیاد .و همش میگفتم شاید اصلا سال دیگه به من گفتن برو باید همه ی کارامو انجام بدم که به مشکل نخورم.

    زد و پایان اون سال تعدیل نیرو کردن و من که بی اندازه تو اون مجموعه فعال و پرتلاش بودم و هیچ وقت فکر نمیکردم که اگر تعدیل نیرو هم بشه به من بگن برو این اتفاق رخ داد.

    و من واقعا شکستم اون لحظه .بعد از یه مدت بکه گذشت و اتفاقا خیلی حالم بد بود و همش اشک می‌ریختم و ناراحت بودم و فایل گوش میدادم .

    با خودم گفت خوب ساناز خودت اینو میخواستی .خودت میگفتی این کار حقوقش کمه به درد من نمیخوره چرا ایقدر ناراحتی توکل به خدا کن خودش گره از کارت باز میکنه .بماند که الان 1 سال هست که بیکار هستم و هنوز موفق نشدم که کار مورد دلخواهم رو پیدا کنم .

    استاد مشکل بزرگ من اینه که اصلا نمیدونم از چه کاری خوشم میاد به چی علاقه دارم.

    از بس از نوجوانی فقط دنبال کار کردن و پول درآوردن بودم نمیدونم چه کاری حالمو خوب میکنه .من فقط دنبال پول ساختن بودم توی این 20 سالی که کار کردم.

    همیشه همه پول درمیارم ولی در حد بخور و نمیر

    باورهای نسبت به پول خیلی ضعیف هست ولی نمیتونم نمیدونم چجوری بشکنم این باورهای مخرب رو .

    هر روز مینویسم هر روز شکر گزاری میکنم نمیدونم شایدم چون الان خاسته هام زیاد شده و دیگه چیز کم نمیخوام نمیشه .

    الگوی که مرتب تو زندگی من تکرار میشه تقریبا چند سالی یکبار اینه که هر چند سال یکبار من از صفر باید شروع کنم و این واقعا حال من و همسرم رو بد میکنه ولی با فایل های که گوش میدم میگم درست میشه اینبار با دفعه های قبلی فرق داره با خودم میگم قبلا تو آگاهی نداشتی الان خودت خواستی رشد کنی تکامل طی کنی به نتیجه میرسی .

    آخه همسرم هم هم زمان با مت تصمیم گرفت از کار پر استرس و پر ساعتی که داشت بیاد بیرون و یه کار راحت تر رو شروع کنم اونم هنوز نتونسته کار مورد علاقه اش رو شروع کنه هر چند اون عاشق جاده و مسافرت هست و الان داره مسافر به این شهر و اون شهر میبره و در کنار درآمدی که داره لذت هم میبره .

    خلاصه استاد من همه چی رو خوب میفهمم و درک میکنم.فقط نمیدونم چطور باید موانع رو از سر راهم بردارم .هر روز شکر گزاری میکنم هر روز ستاره قطبی رو انجام میدم هر شب مینویسم درخواست هامو میدم .از خیلی لحاظ رشد کردم رابطه ی خوب با همسر و فرزندانم رابطه خوب با خدا ایمانم ولی هنوز باورهای مخربی که نسبت به پول و ثروت دارم رو نتونستم درست کنم .

    اینو میدونم همش ریشه توی بچگی من داره .

    من ایمان دارم میشه مخصوصا امسال خیلی خیلی دلم روشن هست که قرار اتفاقهای بزرگی رخ بده .

    امیدوارم بتونم باورهای مخرب رو هر چه زودتر از سر راه بردارم و دریای ثروت و نعمت هم مثل خیلی چیزای دیگه که دارم وارد زندگیم بشه.

    حتی امید دارم یه روزی میام همسایه شما میشم و از اون طبیعت زیبا و آرامشی که دارین و از بودن کنار شما لذت میبرم .هر وقت فایل تصویری میبینم حتی بوی این فضای زیبا رو هم حس میکنم .

    دوستون دارم هم شما هم مریم عزیز

    خوشحالم که با شما وارد دنیای قشنگ تری شدم و اینو با هیچ چیزی عوض نمیکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مرتضی مختاری گفته:
    مدت عضویت: 3072 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    درود فراوان بر استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان گلم

    در شرایط استرس زا چه واکنشی نشون میدم

    من ادم خیلی خونسرد و آرومی هستم و این خصوصیت توی شرایط استرس زا خیلی کمکم کرده و اینکه وقتی توی این شرایط قرار میگیرم اصلا عصبانی نمیشم و سریع دنبال راه حل میگردم تا اون شرایط را اوکی کنم و در این مواقع مغزم خیلی خوب کار میکنه و راه حل های خوبی هم میده بهم واقعا سپاسگزار خداوندم

    همیشه به همه چی میخندم و لبخند بر لب دارم و وقتی میبینم بقیه عصبانی می شوند خنده ام میگیره همکارهام و بیشتر اطرافیانم بهم میگویند دنیا بی غم

    خدارا شاکرم به خاطر این خصلت خوبی که بهم داده

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ساجده اکبری گفته:
    مدت عضویت: 673 روز

    بنام خدا

    سلام به همه دوستان و استادجان

    من وقتی با شرایط استرس‌زا برمیخورم بسته به موضوعی که باعث ناراحتی یا تغییر در وجودم شده عکس‌العمل نشان میدهم. مثلا گاهی گریه میکنم، معمولا وقتی در حقم بی‌عدالتی میشود یا هم وقتی از خودم دفاع نمی‌توانم

    گاهی هم خیلی عصبی میشوم و داد و بیداد میکنم. صدا و حرف‌هایم از کنترلم خارج میشود.

    گاهی هم چشم میبندم و اجازه نمیدهم کسی حرف بزند یا لمسم کند و ترجیح میتم تنها باشم

    بعضی مواقع هم میخندم و نمیتوانم مانعش شوم

    به صورت کلی خشم و ناراحتی وجودم را فرا میگیرد، بیشتر خشم.

    البته این حالت‌ها تکرار نمیشوند جدیدا چون سعی میکنم خودم را کنترل کنم و با هرچیزی خشمگین نشوم.

    به لطف استاد و آموزه‌های شان درحال بهتر شدن هستم و سعی میکنم الگوهای تکرار شونده‌ی زندگی‌م را پیدا کنم.

    در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 1193 روز

    سلام من در این شرایط دچار ترس ونگرانی شدید میشدم وبحث می‌کردم توکلم به خدا تقریباً ازبین می‌رفت ودچار سردرد می‌شدم ودر انجام کارها واهداف روزانه ام بی‌انگیزه می‌شدم ومعده در وقلب درد درد شانه من رو فرا می‌گرفت اما الان به هم میریزم اما مدت آن کوتاه تر شده و کنترل ذهن می‌کنم واز خود برترم میخوام که کمکم کنه

    اما در مسیر تکامل هستم و هنوز عادتهای قبل را دارم اما سعی میکنم که آگاه تر عمل کنم ووقتی به این صورت عمل می‌کنم اولین نتیجه آن سلامتی بوده که خیلی ارزشمند هست و دوم اینکه محیط خونه زودتر در فرکانس مثبت قرار میگیره و مهم تر از همه من با مفهوم پذیرش بیشتر آشنا میشم وسبکترم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: