اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من وقتی برام یک موضوع استرس زا اتفاق میافته ، یک عصبانیت پنهانی دارم.
همین جوری شاید بخندم و عادی باشم، اما حتی این فشار رو زیر پوست صورتم حسش میکنم
کی خودش نشون میده ؟ انگار منتظر یک جرقه است، مثلاً بچه تا دیروز یک حرکتی انجام میداد، من عادی بودم، الان یهو از جا می پرم و یک واکنش به نسبت شدیدی از خودم بروز میدم
من وقتی استرس شدید دارم و اتفاقی در مورد خودم باشه سکوت میکنم و اصلا نمیتونم حرف بزنم در موردش شاید چند ساعت حتی چند روز طول بکشه …
به وقتایی هم خیلی عصبی میشم گریه میکنم …
اگه اتفاقی باشه که در مورد بقیه باشه دنبال مقصر هستم که کی باعث شده ….و خب دلیلش هم اینه تو خانواده همیشه دنبال مقصر بودن همه و از بچگی تو ذهن من رفته که دنبال مقصر باشم حتی تو رابطه شروع میکنم به سرزنش خودم که حتمما من یه کاری کردم ، تقصیر منه حتما و هی به خود میگم دیدی باز خراب کردی …کاش فلان حرف نمیزدی کاش فلان رفتار نمیکردی …
این فایل نشانه امروز من بود و فکر میکنم بعد از دو هفته دوباره برام اومد
حالا تغییراتم توی الگوی تکرار شونده تو این چند وقت که دفعه قبل دو هفته پیش تقریبا گوش کردم و امروز که دوباره بهش هدایت شدم
الگوی تکرار شونده من اینجوری بود که خیلی عصبانی و ناامید میشدم و تا چند ساعت حوصله هیچی رو نداشتم کلا فایل گوش کردن که هیچ
فقط بیخیال مینشستم تا احساسم بدتر نشه
امروز تو این چالش خب اره بازم اولش ناراحت شدم اما خیلی با خودم صحبت کردم و به خودم امید دادم بعد که رسیدم خونه نهار خوردم و دوباره بعد یکی دو ساعت چند تا کامنت خوندم و فایل گوش کردم
یعنی مقدار ناراحتیم و شدتش خیلی کمتر شده و اینکه تونستم بهتر کنترلش کنم
اهنگ شاد گذاشتم
از خودم عکس گرفتم
در کل ذهنمو درگیر نکردم
حالا یه باوری هم این وسط پیدا کردم
من هر وقت چالش مالی برام پیش میاد ذهنم اینارو میگه که ببین الان اگه تو رابطه بودی نیاز نبود اینجوری اذیت بشی یا فلانی شوهرش براش میخره و باخیال راحت کار میکنه
یعنی من ناخوداگاه باورم اینه چون خانم هستم حتما باید یه مرد بهم کمک کنه وگرنه نمیتونم موفق بشم
چون همیشه شنیده بودم یه زن نهایتش هر چی بشه بازم باید بمونه خونه و بچه داری کنه
و اینا رفتن تو مغز من که اگه الان تو رابطه بودی موفق تر بودی یا نیاز نبود اصلا کار کنی
حالا من واقعا دوس دارم کار کنم
نمیدونم شایدم کار میکنم چون از بچگی میخواستم بگم من میتونم
من خیلی در مواردی که استرس میگرفتم قبل از آشنایی با این کانال عالی سر بچه ها بیشتر خالی میکردم همیشه نبود ولی اول خودم انکار حال بدی پیدا میکردم بعد همون رفتارهای بچه هام که اصلا برام عادی شده بود دعواهاشون همون موقع سرشون خالی میکردم وبعدا به خودم میگفتم اون استرس وفکرهایی که درگیرت کردن این حال رو پیدا کردی وعصبانی شدی
الان ها بیشتر تو حال بد همون لحظه میترسم بعد با خدا صحبت میکنم واکه حریف غم درونی ام نشم همون اول لاحول ولاقوت الا بالله رو اونقدر زیاد میگم که احساس میکنم از جونم این غم در میاد وراحت میشم بعد اون واقعا انگار رها میشم وحل میشه بیشتر اوقات اگه همین اصل رو انجام بدم
شده که یه چیز ذهنم رو درگیر کرده و درجا یه اتفاق با لول بالاتر افتاد که بخودم گفتم دست بردار اگه رهایش نکنی بیشتر دامنت رو میگیره که به خدا وصل میشم رها میشم به لطف اون
مخصوصا در زمینه ی کاهش وزنم اگه جایی زیاده روی یا عمل نکردم میگم چاق شو ولی تو غم و ناراحتی ومزمت خودت نمون عزیزم مهم حال خوب ته
چون تو دوره شو هم هنوز نگرفتی و فقط با گوش کردن به توضیحات دوره پیش میری
ممنونم از خداوند که استاد عزیز و خانم زیباشون رو برای هدایت ما خلق کرد واقعا سپاسگزارم
من خیلی در مواردی که استرس میگرفتم قبل از آشنایی با این کانال عالی سر بچه ها بیشتر خالی میکردم همیشه نبود ولی اول خودم انکار حال بدی پیدا میکردم بعد همون رفتارهای بچه هام که اصلا برام عادی شده بود دعواهاشون همون موقع سرشون خالی میکردم وبعدا به خودم میگفتم اون استرس وفکرهایی که درگیرت کردن این حال رو پیدا کردی وعصبانی شدی
الان ها بیشتر تو حال بد همون لحظه میترسم بعد با خدا صحبت میکنم واکه حریف غم درونی ام نشم همون اول لاحول ولاقوت الا بالله رو اونقدر زیاد میگم که احساس میکنم از جونم این غم در میاد وراحت میشم بعد اون واقعا انگار رها میشم وحل میشه بیشتر اوقات
من قبلا وقتی یه مسئله و اتفاقی برام میوفتاد چند تا الگو رو تکرار میکردم. عصبانی میشدم و کمتر خوددار بودم بعد چون اون موقع سیگار میکشیدم با یه سیگار کشیدن میخواستم خودم رو آروم کنم و یه کار دیگه اینکه سریع میخواستم در موردش حرف بزنم و حلش کنم. چون از حل کردنش هم لذت میبردم اما شاید باید یه مقدار صبر میکردم تا هیجاناتم فروکش کنه بعد برای حلش اقدام کنم.
اما الان
خب سالهاست که دیگه سیگار نمیکشم و از اون جایی که خیلی رو خودشناسی خودم کار کردم یاد گرفتم که مسائل هر چه بزرگ هم باشند با تصمیم بالغانه میشه حلشون کرد. در وهله اول سعی میکنم که یاد خدا بیوفتم که این مسئله من که بزرگتر از خدا نیست پس حله میشه و به خودش توکل کنم.
بعد میام در موردش فکر میکنم که من مسائل قبلی مشابه این رو با چه الگویی حل کردم که موفق هم بودم و اگر نمونه مشابه ای نداشته باشم میام اطلاعات جمع آوری میکنم از خدا کمک میگیریم و شاید یه موقع هایی از مشورت دیگران.
الان بیشتر به هیجان خودم آگاه هستم که چرا مثلا سر فلان موضوع عصبانی میشم و این خودش در کم کردن هیجانم کمک کننده هست.
نوشتن خیلی بهم کمک میکنه و به نوعی ابزار فکر کردن من هست.
به خودم فرصت فکر کردن میدم و سعی میکنم خیلی سریع واکنش نشون ندم.
یه مثال بزنم:
فهمیدم که ما آدمها مخصوصا مردها غالبا ترسمون رو به خشم تبدیل میکنیم مثلا مردها وقتی تصادف میکنن سریع فاز دعوا میگیرند در صورتی که اونها ترسیدند ولی چون خوب نیست که یه مرد بگه من ترسیدم میاد اون ترسش رو تبدیل به خشم میکنه (البته که الان واکنش مردم در تصادف خیلی بهتر شده )
یا خانم ها در همون مثال تصادف غالبا قفل میشن و گریه میکنن.
به نظرم هر دوی این واکنش ها سازنده نیست و میشه با احساس واقعی اولیه مواجه شد بعد برای حلش کاری کرد.
خداروشکر با مدام تمرین کردن این مواردی که گفتم خیلی دیگه چالش جدی در حل مسائلم ندارم. منظورم این نیست که چالشی ندارم منظورم اینه که نسبت به قبل با هزینه کمتری دارم حلشون میکنم وگرنه منم هنوز ترسها خشم ها و غم های خودم رو دارم اما سعی میکنم در حل مسئله ای که دارم اونا رو دخالت ندهم و منطقی اون مورد رو حل کنم.
وقتی به این سوال فکر میکنم یاد این مسئله میفتم که من توی این شرایط اگه فردی باشه و پای یه نفر دیگه در میون نباشه به این فکر میکنم که چه فرکانس یا باوری درون من هست که باعث به وجود اومدن این موقعیت و شرایط شده…..
اگه شرایط استرس زای جمعی باشه اصلا دنبال راضی کردن و قانع کردن طرف مقابلم نیستم و دربیشتر مواقع عصبانی میشم محل رو ترک میکنم و به تنهایی خودم پناه میبرم
زمانیکه با چالشی ربرو میشوم که به من استرس میدهد اول اگر در جمع باشم که به صورت عصبانیت یا سکوت خودش رانشان میدهد که همه متوجع میشوند یه چیزیم هست اگر تنها باشم که برای فرار از اون حال احساس بزار راستش بگم سیگار میکشم ولی بیشتر مواقع سعی میکنم با پیاده روی تند ویا زدن وزنه و ورزش وحرف زدن با خودم وخدا وپرسیدن سوال و هدایت از خداوند کمک بطلبم پناه بردن به طبیعت هم احساس خوبی به من میدهد
موضوعات مالی ک من را تا مرز رنجش از خدا هم میبرد که چرا دیگه درست نمیشه و چون نمیدانم فکر خدا چیه وایمانم ضعیفه وعجولم بهم میریزم
یه وجه خوبی که دارم دنبال جواب در درون خودم میگردم
اما تا ارام نشوم تو هر جمعی باشم حال همه رو خراب میکنم
بعضی مواقع هم خواب به فریادم میرسه
در کل واقعا استاد هنرمندانه دارن ما رو به مسیر هدایت وخودشناسی راهنمایی میکنن
جواب : چیزی گم نمیکنم یا ورشکست نمیشم یا رابطه عاطفیم تکرار نمیشه، ولی وقتی به این موضوع فکر کردم و گشتم دنبال الگوی تکرار شونده خودم، تونستم خیلی الگو پیدا کنم که باورش برام سخت بود، چون دارم رو خودم کار میکنم و انتظار شرایط بهتریو داشتم یا حداقل انتظار اینو دارم که دنده عقب نرم ولی خب باید مشکل کارمو پیدا کرنم و روی حل مساله تمرکز کنم نه اینکه فرار کنم یا نادیده بگیرم.
الگوی تکراری من اینه که، چندین ساله مستاجر هستیم و خیلی دوست داریم(خواسته خانوادگیمونه و البته خواسته قلبی من) که برای خودمون یه واحد خونه داشته باشیم و اجاره بها نپردازیم و اینکه دوست دارم که خونه تو منطقه خوبیم داشته باشیم نه حالا یه واحد هرجای تهران که شد، ولی نشده و حتی نزدیکشم نشدیم و البته نامید نیستم و تمرکز روی بهبود شرایط اقتصادیم هست و میدونم با توانایی هایی که دارم در آینده نچندان دور به موفقیتهای خیلی بزرگی میرسم ولی خوب فکر میکنم دائم تو این شرایط(مستاجری) بودن الگوی تکراری منه و الگوی دوم که تونستم در خودم کشف کنم اینه که در ایجاد ارتباط با جنس مخالفم مشکل دارم و تقریبا میتونم بگم تا بحال نشده یه رابطه عاطفی را تجربه کنم(فکر میکنم جوابش تو کمبود اعتماد به نفش و عزت نفسمه و یا باورای نادرستی که در مورد خودم دارم هستش) ولی چون اولویت من بهبود شرایط اقتصادیمه و داشتن یک کسب و کار و بیزینس و پیشرفت اقتصادی و تجربه کردن آزادی مالی و زمانی هستش، برام زیاد نداشتن رابطه عاطفی، بولد و های لایت نیست، ولی خب میدونم که این طبیعی نیست که رابطه عاطفی ندارم و ربطیم به شرایط اقتصادیم نداره البته، اینم فکر میکنم الگوی دوم هستش.
الگوی تکرار شونده سومم که خیلی به الگوی اولیم مربوطه اینه که نتونستم شرایط اقتصادی خوبی داشته باشم و هی شرایط فعلیم داره تکرار میشه و کاملا به طور واضح دارم میبینم که انگار داخل یک لوپ افتادم و یا زندانی شدم هر کاری میکنم و هرچقدر روی باورای مالیم کار میکنم باز نتونستم از این لوپ و این چرخه خارج بشم و حتما افکاری داره اینکارو میکنه و نمیدونم چه افکاری هستن و فعلا از دیدم مخفی هستن.
سوال دوم : وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
جواب من : خب در مورد من چند کار و دفاع صدق میکنه، اولین و بزرگترین دفاع من اینکه دنبال مقصر میگردم و تو اینکار به درجه استاد تمامی(مثل بروسلی) رسیدم و شالبند مشکی، دان ده را گرفتم. یعنی کافیه یه شرایط تلخ ایجاد بشه تا من از بالاترین مقام دولتی کشور و کابینه وزرا را گرفته تا شهردار شهرمون و رائیس نیروی انتظامی شهرمون رو و چه میدونم سوفر شهرمون رو مقصر بودونم (البته کار کردم روش و خیلی الان بهترم،قبلا 100 بودم الان 10 هستم و انقدر متفاوت فکر میکنم که خودمم متوجه شدم ادم سابق نیستم ولی خب گه گداری از دستم در میره).دومین کاری که میکنم فرار میکنم یعنی از شرایط ناجالب فرار میکنم و هیچ امیدی به بهبود ندارم اولش ذهنم خییلی مقاومه و نجواهای ترسناکی داره برای همین فرار میکنم (البته فرار کاریو درست نمیکنه و هیچ وقتم درست نکرده) و اخریشم خوابیدنه و میگیرم میخوابم. ممنون از همه دوستانم
در مورد واکنش به شریط سخت همه مواردی که استاد گفت جزو واکنش های من است
بسته به شرایط
بعضی مواقع خیلی اصبانی میشم، البته الان بهترم
بعضی مواقع مراقبه می کنم که خیلی خوبه
بعضی مواقع مقصر می دانم دیگران را
بعضی مواقع اگر مثلا وقت زیاد داشته باشم برای حل فلان چالش میروم برای دوری از استرس می خوابم
بعضی مواقع میرم سیگار میکشم سیگار بیشتر به خواطر رفع خستگی ذهنی، استرس زیاد ویاکلافگی مصرف میکنم
بعضی مواقع از محیط نامطلوب دور میشوم
قبلا از محیط نامطلوب فرار میکردم و اخرشم نمیتونستم رها بشوم اما الان راحت محیط ناجالب را ترک میکنم والبته بیشتر تر دنبال ترک محیط هستم کلا.
بعضی مواقع ، یعنی بیشتر مواقع مناجات وجدیدا مناجات قدرتی میکنم وسعی میکم با راز ونیاز وحس فقر به………… ارتباطم را با او تقویت کنم ارام بشوم ومشکل را هم حل کنم وادامه بدم؛در این مورد شعر هم گفتم:اگر فقر است الماسی بجویید
ز بستان لذت سامان بپویید
بعضی اوقات که خیلی دلگیرم دوست دارم صحبت کنم با کسی وبعضی اوقات دوست دارم درونگرای صرف باشم.
اما در کل موارد اول تا ششم بیشترین تکرار را در مورد واکنش های من به چلش ها دارد.
سلام
من وقتی برام یک موضوع استرس زا اتفاق میافته ، یک عصبانیت پنهانی دارم.
همین جوری شاید بخندم و عادی باشم، اما حتی این فشار رو زیر پوست صورتم حسش میکنم
کی خودش نشون میده ؟ انگار منتظر یک جرقه است، مثلاً بچه تا دیروز یک حرکتی انجام میداد، من عادی بودم، الان یهو از جا می پرم و یک واکنش به نسبت شدیدی از خودم بروز میدم
سلامممم
من وقتی استرس شدید دارم و اتفاقی در مورد خودم باشه سکوت میکنم و اصلا نمیتونم حرف بزنم در موردش شاید چند ساعت حتی چند روز طول بکشه …
به وقتایی هم خیلی عصبی میشم گریه میکنم …
اگه اتفاقی باشه که در مورد بقیه باشه دنبال مقصر هستم که کی باعث شده ….و خب دلیلش هم اینه تو خانواده همیشه دنبال مقصر بودن همه و از بچگی تو ذهن من رفته که دنبال مقصر باشم حتی تو رابطه شروع میکنم به سرزنش خودم که حتمما من یه کاری کردم ، تقصیر منه حتما و هی به خود میگم دیدی باز خراب کردی …کاش فلان حرف نمیزدی کاش فلان رفتار نمیکردی …
بنام رب
سلام
این فایل نشانه امروز من بود و فکر میکنم بعد از دو هفته دوباره برام اومد
حالا تغییراتم توی الگوی تکرار شونده تو این چند وقت که دفعه قبل دو هفته پیش تقریبا گوش کردم و امروز که دوباره بهش هدایت شدم
الگوی تکرار شونده من اینجوری بود که خیلی عصبانی و ناامید میشدم و تا چند ساعت حوصله هیچی رو نداشتم کلا فایل گوش کردن که هیچ
فقط بیخیال مینشستم تا احساسم بدتر نشه
امروز تو این چالش خب اره بازم اولش ناراحت شدم اما خیلی با خودم صحبت کردم و به خودم امید دادم بعد که رسیدم خونه نهار خوردم و دوباره بعد یکی دو ساعت چند تا کامنت خوندم و فایل گوش کردم
یعنی مقدار ناراحتیم و شدتش خیلی کمتر شده و اینکه تونستم بهتر کنترلش کنم
اهنگ شاد گذاشتم
از خودم عکس گرفتم
در کل ذهنمو درگیر نکردم
حالا یه باوری هم این وسط پیدا کردم
من هر وقت چالش مالی برام پیش میاد ذهنم اینارو میگه که ببین الان اگه تو رابطه بودی نیاز نبود اینجوری اذیت بشی یا فلانی شوهرش براش میخره و باخیال راحت کار میکنه
یعنی من ناخوداگاه باورم اینه چون خانم هستم حتما باید یه مرد بهم کمک کنه وگرنه نمیتونم موفق بشم
چون همیشه شنیده بودم یه زن نهایتش هر چی بشه بازم باید بمونه خونه و بچه داری کنه
و اینا رفتن تو مغز من که اگه الان تو رابطه بودی موفق تر بودی یا نیاز نبود اصلا کار کنی
حالا من واقعا دوس دارم کار کنم
نمیدونم شایدم کار میکنم چون از بچگی میخواستم بگم من میتونم
فقط نوشتم و نیازه خیلی بهش فکر کنم
سلام خدمت استاد عزیز ومریم جانم
من خیلی در مواردی که استرس میگرفتم قبل از آشنایی با این کانال عالی سر بچه ها بیشتر خالی میکردم همیشه نبود ولی اول خودم انکار حال بدی پیدا میکردم بعد همون رفتارهای بچه هام که اصلا برام عادی شده بود دعواهاشون همون موقع سرشون خالی میکردم وبعدا به خودم میگفتم اون استرس وفکرهایی که درگیرت کردن این حال رو پیدا کردی وعصبانی شدی
الان ها بیشتر تو حال بد همون لحظه میترسم بعد با خدا صحبت میکنم واکه حریف غم درونی ام نشم همون اول لاحول ولاقوت الا بالله رو اونقدر زیاد میگم که احساس میکنم از جونم این غم در میاد وراحت میشم بعد اون واقعا انگار رها میشم وحل میشه بیشتر اوقات اگه همین اصل رو انجام بدم
شده که یه چیز ذهنم رو درگیر کرده و درجا یه اتفاق با لول بالاتر افتاد که بخودم گفتم دست بردار اگه رهایش نکنی بیشتر دامنت رو میگیره که به خدا وصل میشم رها میشم به لطف اون
مخصوصا در زمینه ی کاهش وزنم اگه جایی زیاده روی یا عمل نکردم میگم چاق شو ولی تو غم و ناراحتی ومزمت خودت نمون عزیزم مهم حال خوب ته
چون تو دوره شو هم هنوز نگرفتی و فقط با گوش کردن به توضیحات دوره پیش میری
ممنونم از خداوند که استاد عزیز و خانم زیباشون رو برای هدایت ما خلق کرد واقعا سپاسگزارم
سلام خدمت استاد عزیز ومریم جانم
من خیلی در مواردی که استرس میگرفتم قبل از آشنایی با این کانال عالی سر بچه ها بیشتر خالی میکردم همیشه نبود ولی اول خودم انکار حال بدی پیدا میکردم بعد همون رفتارهای بچه هام که اصلا برام عادی شده بود دعواهاشون همون موقع سرشون خالی میکردم وبعدا به خودم میگفتم اون استرس وفکرهایی که درگیرت کردن این حال رو پیدا کردی وعصبانی شدی
الان ها بیشتر تو حال بد همون لحظه میترسم بعد با خدا صحبت میکنم واکه حریف غم درونی ام نشم همون اول لاحول ولاقوت الا بالله رو اونقدر زیاد میگم که احساس میکنم از جونم این غم در میاد وراحت میشم بعد اون واقعا انگار رها میشم وحل میشه بیشتر اوقات
سلام و ارادت به استاد عزیز و اعضای محترم سایت
من قبلا وقتی یه مسئله و اتفاقی برام میوفتاد چند تا الگو رو تکرار میکردم. عصبانی میشدم و کمتر خوددار بودم بعد چون اون موقع سیگار میکشیدم با یه سیگار کشیدن میخواستم خودم رو آروم کنم و یه کار دیگه اینکه سریع میخواستم در موردش حرف بزنم و حلش کنم. چون از حل کردنش هم لذت میبردم اما شاید باید یه مقدار صبر میکردم تا هیجاناتم فروکش کنه بعد برای حلش اقدام کنم.
اما الان
خب سالهاست که دیگه سیگار نمیکشم و از اون جایی که خیلی رو خودشناسی خودم کار کردم یاد گرفتم که مسائل هر چه بزرگ هم باشند با تصمیم بالغانه میشه حلشون کرد. در وهله اول سعی میکنم که یاد خدا بیوفتم که این مسئله من که بزرگتر از خدا نیست پس حله میشه و به خودش توکل کنم.
بعد میام در موردش فکر میکنم که من مسائل قبلی مشابه این رو با چه الگویی حل کردم که موفق هم بودم و اگر نمونه مشابه ای نداشته باشم میام اطلاعات جمع آوری میکنم از خدا کمک میگیریم و شاید یه موقع هایی از مشورت دیگران.
الان بیشتر به هیجان خودم آگاه هستم که چرا مثلا سر فلان موضوع عصبانی میشم و این خودش در کم کردن هیجانم کمک کننده هست.
نوشتن خیلی بهم کمک میکنه و به نوعی ابزار فکر کردن من هست.
به خودم فرصت فکر کردن میدم و سعی میکنم خیلی سریع واکنش نشون ندم.
یه مثال بزنم:
فهمیدم که ما آدمها مخصوصا مردها غالبا ترسمون رو به خشم تبدیل میکنیم مثلا مردها وقتی تصادف میکنن سریع فاز دعوا میگیرند در صورتی که اونها ترسیدند ولی چون خوب نیست که یه مرد بگه من ترسیدم میاد اون ترسش رو تبدیل به خشم میکنه (البته که الان واکنش مردم در تصادف خیلی بهتر شده )
یا خانم ها در همون مثال تصادف غالبا قفل میشن و گریه میکنن.
به نظرم هر دوی این واکنش ها سازنده نیست و میشه با احساس واقعی اولیه مواجه شد بعد برای حلش کاری کرد.
خداروشکر با مدام تمرین کردن این مواردی که گفتم خیلی دیگه چالش جدی در حل مسائلم ندارم. منظورم این نیست که چالشی ندارم منظورم اینه که نسبت به قبل با هزینه کمتری دارم حلشون میکنم وگرنه منم هنوز ترسها خشم ها و غم های خودم رو دارم اما سعی میکنم در حل مسئله ای که دارم اونا رو دخالت ندهم و منطقی اون مورد رو حل کنم.
متشکرم که کامنتم رو خوندیم
خداگونه باشین :)
وقتی به این سوال فکر میکنم یاد این مسئله میفتم که من توی این شرایط اگه فردی باشه و پای یه نفر دیگه در میون نباشه به این فکر میکنم که چه فرکانس یا باوری درون من هست که باعث به وجود اومدن این موقعیت و شرایط شده…..
اگه شرایط استرس زای جمعی باشه اصلا دنبال راضی کردن و قانع کردن طرف مقابلم نیستم و دربیشتر مواقع عصبانی میشم محل رو ترک میکنم و به تنهایی خودم پناه میبرم
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
زمانیکه با چالشی ربرو میشوم که به من استرس میدهد اول اگر در جمع باشم که به صورت عصبانیت یا سکوت خودش رانشان میدهد که همه متوجع میشوند یه چیزیم هست اگر تنها باشم که برای فرار از اون حال احساس بزار راستش بگم سیگار میکشم ولی بیشتر مواقع سعی میکنم با پیاده روی تند ویا زدن وزنه و ورزش وحرف زدن با خودم وخدا وپرسیدن سوال و هدایت از خداوند کمک بطلبم پناه بردن به طبیعت هم احساس خوبی به من میدهد
موضوعات مالی ک من را تا مرز رنجش از خدا هم میبرد که چرا دیگه درست نمیشه و چون نمیدانم فکر خدا چیه وایمانم ضعیفه وعجولم بهم میریزم
یه وجه خوبی که دارم دنبال جواب در درون خودم میگردم
اما تا ارام نشوم تو هر جمعی باشم حال همه رو خراب میکنم
بعضی مواقع هم خواب به فریادم میرسه
در کل واقعا استاد هنرمندانه دارن ما رو به مسیر هدایت وخودشناسی راهنمایی میکنن
پاسخ های دوستان عالی بود از همه سپاسگزارم
سلام و عرض ادب،
سوال : الگوی تکرار شونده من؛
جواب : چیزی گم نمیکنم یا ورشکست نمیشم یا رابطه عاطفیم تکرار نمیشه، ولی وقتی به این موضوع فکر کردم و گشتم دنبال الگوی تکرار شونده خودم، تونستم خیلی الگو پیدا کنم که باورش برام سخت بود، چون دارم رو خودم کار میکنم و انتظار شرایط بهتریو داشتم یا حداقل انتظار اینو دارم که دنده عقب نرم ولی خب باید مشکل کارمو پیدا کرنم و روی حل مساله تمرکز کنم نه اینکه فرار کنم یا نادیده بگیرم.
الگوی تکراری من اینه که، چندین ساله مستاجر هستیم و خیلی دوست داریم(خواسته خانوادگیمونه و البته خواسته قلبی من) که برای خودمون یه واحد خونه داشته باشیم و اجاره بها نپردازیم و اینکه دوست دارم که خونه تو منطقه خوبیم داشته باشیم نه حالا یه واحد هرجای تهران که شد، ولی نشده و حتی نزدیکشم نشدیم و البته نامید نیستم و تمرکز روی بهبود شرایط اقتصادیم هست و میدونم با توانایی هایی که دارم در آینده نچندان دور به موفقیتهای خیلی بزرگی میرسم ولی خوب فکر میکنم دائم تو این شرایط(مستاجری) بودن الگوی تکراری منه و الگوی دوم که تونستم در خودم کشف کنم اینه که در ایجاد ارتباط با جنس مخالفم مشکل دارم و تقریبا میتونم بگم تا بحال نشده یه رابطه عاطفی را تجربه کنم(فکر میکنم جوابش تو کمبود اعتماد به نفش و عزت نفسمه و یا باورای نادرستی که در مورد خودم دارم هستش) ولی چون اولویت من بهبود شرایط اقتصادیمه و داشتن یک کسب و کار و بیزینس و پیشرفت اقتصادی و تجربه کردن آزادی مالی و زمانی هستش، برام زیاد نداشتن رابطه عاطفی، بولد و های لایت نیست، ولی خب میدونم که این طبیعی نیست که رابطه عاطفی ندارم و ربطیم به شرایط اقتصادیم نداره البته، اینم فکر میکنم الگوی دوم هستش.
الگوی تکرار شونده سومم که خیلی به الگوی اولیم مربوطه اینه که نتونستم شرایط اقتصادی خوبی داشته باشم و هی شرایط فعلیم داره تکرار میشه و کاملا به طور واضح دارم میبینم که انگار داخل یک لوپ افتادم و یا زندانی شدم هر کاری میکنم و هرچقدر روی باورای مالیم کار میکنم باز نتونستم از این لوپ و این چرخه خارج بشم و حتما افکاری داره اینکارو میکنه و نمیدونم چه افکاری هستن و فعلا از دیدم مخفی هستن.
سوال دوم : وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
جواب من : خب در مورد من چند کار و دفاع صدق میکنه، اولین و بزرگترین دفاع من اینکه دنبال مقصر میگردم و تو اینکار به درجه استاد تمامی(مثل بروسلی) رسیدم و شالبند مشکی، دان ده را گرفتم. یعنی کافیه یه شرایط تلخ ایجاد بشه تا من از بالاترین مقام دولتی کشور و کابینه وزرا را گرفته تا شهردار شهرمون و رائیس نیروی انتظامی شهرمون رو و چه میدونم سوفر شهرمون رو مقصر بودونم (البته کار کردم روش و خیلی الان بهترم،قبلا 100 بودم الان 10 هستم و انقدر متفاوت فکر میکنم که خودمم متوجه شدم ادم سابق نیستم ولی خب گه گداری از دستم در میره).دومین کاری که میکنم فرار میکنم یعنی از شرایط ناجالب فرار میکنم و هیچ امیدی به بهبود ندارم اولش ذهنم خییلی مقاومه و نجواهای ترسناکی داره برای همین فرار میکنم (البته فرار کاریو درست نمیکنه و هیچ وقتم درست نکرده) و اخریشم خوابیدنه و میگیرم میخوابم. ممنون از همه دوستانم
به نام خدا
سلام
در مورد واکنش به شریط سخت همه مواردی که استاد گفت جزو واکنش های من است
بسته به شرایط
بعضی مواقع خیلی اصبانی میشم، البته الان بهترم
بعضی مواقع مراقبه می کنم که خیلی خوبه
بعضی مواقع مقصر می دانم دیگران را
بعضی مواقع اگر مثلا وقت زیاد داشته باشم برای حل فلان چالش میروم برای دوری از استرس می خوابم
بعضی مواقع میرم سیگار میکشم سیگار بیشتر به خواطر رفع خستگی ذهنی، استرس زیاد ویاکلافگی مصرف میکنم
بعضی مواقع از محیط نامطلوب دور میشوم
قبلا از محیط نامطلوب فرار میکردم و اخرشم نمیتونستم رها بشوم اما الان راحت محیط ناجالب را ترک میکنم والبته بیشتر تر دنبال ترک محیط هستم کلا.
بعضی مواقع ، یعنی بیشتر مواقع مناجات وجدیدا مناجات قدرتی میکنم وسعی میکم با راز ونیاز وحس فقر به………… ارتباطم را با او تقویت کنم ارام بشوم ومشکل را هم حل کنم وادامه بدم؛در این مورد شعر هم گفتم:اگر فقر است الماسی بجویید
ز بستان لذت سامان بپویید
بعضی اوقات که خیلی دلگیرم دوست دارم صحبت کنم با کسی وبعضی اوقات دوست دارم درونگرای صرف باشم.
اما در کل موارد اول تا ششم بیشترین تکرار را در مورد واکنش های من به چلش ها دارد.