پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5
توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است.
بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)
لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.
و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “
سوال:
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
- من از صحبت کردن در جمع فراری هستم و اگر احتمال بدهم در یک جمع از من برای صحبت دعوت می شوم، ترجیحاً به آن جمع نمی روم؛
- من سعی می کنم هر موقعیت یا شرایط جدید را امتحان نکنم؛
- من معمولا دنبال یک بهانه هستم تا از فعالیت های فیزیکی دوری کنم؛
- من از مدیریت مسائل مالی، فراری هستم؛
- من از مراجعه به پزشک و هر آنچه مربوط به آن است، مثل واکسن، چک آپ و … فراری ام؛
- من از مهمانی رفتن یا حضور در جمع های شلوغ فراری ام؛
- من از از انجام کارهایی که به من محول می شود، فراری ام؛
نکته: توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید تا بتوانید درک بهتری از این مفهوم پیدا کنید.
سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5190MB22 دقیقه
- فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 510MB22 دقیقه














سلام خدمت استاد گرامی و مریم خانم عزیزم
من از گیر افتادن تو هر وضعیتی میترسم
از این که نتونم اوضاع دور و برم رو کنترل کنم میترسم
هم از لحاظ مالی
هم اجتماعی
هم روابطی
هم تربیتی
برای اوضاع مالی این باور ها رودارم خیلی گیر افتادم و البته به لطف خدا وآموزهای استاد عزیز الان دارم آخرین بدهی هام که بانک ها هستند را انشالله میدم
و از همون موقع که وارد سایت شدم نیت کردم
خدارو شکر نقدی خرید میکنم وبیشتر بدهی هایش رو میدم
واز این خان مالی دارم به لطف خدا رد میشم
از لحاظ اجتماعی تو جمع هایی که احساس میکردم نمی رفتم ولی الان میرم با توکل کردن واز خدا مدد میخوام که حالم خوب باشه
از نظر قضاوت هم خیلی برام مهم بود که امروز میخواستم برم بیرون عینکم رودسر کوچلوم شکوفنده بود واقعا چشام تو آفتاب درد میگرفت
هم تا ر میدیدم وپولم رو چون سر بدهی گذاشتم همه رو حالی کردم نتونستم عینک بخرم
عینک شکسته ای که دخترم با چسب قطره ای وصل کرد تمیز کردم و به چشام زدم رفتم بیرون
نمیدونید استاد چی ذهنم میگفت خیلی یواش
که مردم الان ببینم نمیگن نداری وفقیری
که این رو. زدی به چشمان ولی با افتخار گفتم که چون دارم سر پرداخت بدهی کار میکنم لیزری
و هنوز تصمیم نگرفته لنز بزارم یا عینک واسه همین فعلا به کارم میاد استفاده میکنم و مهم نیست چی میگن مردم
نزدیک دو سه ساعت بیرون بودم با کالسکه خونه یا خواهرم هم سر راه رفتم چیزی نگفت
یعنی اگه من درهای ذهنی منفی رو تو ذهنم ببندم دلم قرص میشه و محکم پس لرزه نیفته از درون
کسی از بیرون هم نه دلش رو نمی لرزونه.تمام
در مورد روابط دوست داشتم کنترل گر باشم چیه همه کمک کنم
یا اگه انتقادی پیش نیومد حالم بد میشد و نمیخواستم بپذیرم چه از دوستان یه فامیل و مخصوصا همسرم وار فرزندانم که اصلا
ولی الان بیشتر اوقات با روی خوش گوش میدم
آخ نگو تربیتی چون کمال گرا بودم از همون اول میخواستم بچه هام بهترین باشم یعنی از کنار گر صد در صد رسیدم به جایی که به قول استاد افتادم تو وجود خودم وبیشتر به خودم میرسم البته یه جاهایی از دستم در میره ولی باز جمعش میکنم
اصلی ترین چیزی که من ازش فرار میکردم همین گیر افتادن
چیزی یا مسئله ای که نتونم حل کنم به لطف خدا خیلی کم شده
یه چیز دیگه که الان یادم افتاد از اینکه دیگران بفهمم من ندارم هم از نداری هم از اینکه در این مورد قضاوت قرار بگیرم
امروز یه نفر بهم گفت بیا این لباس رو بگیر بعداً پولش را بده گفتم نمیخوام من نقدی میخوام بگیرم ودیشب هم هرچی داشتم دادم بابت بدهی
از اینجا فهمیدم که من نمیخواهم کسی بدونه من وضعیت مالی ام بده
در حالی که فکر میکنم اگه داشتم هم اولویت من نبود برا خرید همین
از کسب و کار مجدد هر کاری باشه به شدت فراری ام بخاطر شکست هام و چون تو بیشتر کارهام شکست خوردم و به نتیجه نرسیدم کابوس کنه که تو دل کسبوکار برم در حالی که میدونم خیلی توش ماهرو
چون الان یه بچه ی یه ساله دارم
میگم اگه باز شروع کنم کم بیارم
امروز وقتی این فکر ها تو ذهنم میچرخید که اگه باز پرورش جوجه بزنم وکمبیارم چی قسمت 82 زندگی در بهشت رو می دیدم همون لحظه خانم شایسته به گفته بود که با یه چیزی سیرشون میکنم یا یا یه چیزی میدم به جوجه ها که دلشون رو داشته باشه
از کم آوردن هم خیلی میترسم خدا میدونه از این نظر چه چوب ولگدهایی از جهان خوردم
هم توهم ی کسب و کارهام
هم تو مخارج زندگی
ولی خدا من همیشه میگفتم چرا اینقدر کم میارم حتی همسر بچه ها هم همین جور شدن
ومن خیال میکردم از بیرونه نگو از وجود خودمه
از اینکه میپرسیدم کم بیارم واقعا کم میاوردم
که اینم از صد رسیده به 10درصد با آموزه های استاد که دیگه به هیچ وجه نسیه خرید نمیکنم شده بود پسرم دو روز پوشک نداشت وگذر کردم با توکل به خدا
یعنی خدا میگه نترس میگذره درست میشه کم هم آوردی من هستم فرار نکن
خدای من داره از چشام هی اشک میاد این شرکه ترس یا همون فرار که وقتی خدا هست و میتونی بهش تکیه کنی دست به عمل نمیزنی ودرجا سالها میمونی
واسه همین خدا گفته شرک رو نمیبخشم چون آدم رومسخ میکنه و پای راه رفتن که همون حرکت هست رو از آدم میگیره
یا رب العالمین. منو ببخش وهدایتم کن هر لحظه پسرک های درونم رو از وجودم پاک کن از روی زمین پاک کن
خدایا شکرت بابت این موضوع امروز که استاد توانایی رو سر راهم گذاشتی تا هدایت شدم وکمکم پاک شما از شرک ها
سپاس گذارم
از شما استاد بزرگوار و مریم خانم عزیزم واقعا ممنونم که با عشق آموزش میدهید ممنونم
دوستتون دارم
سلام خدمت استاد گرامی و مریم خانم عزیزم
من از گیر افتادن تو هر وضعیتی میترسم
از این که نتونم اوضاع دور و برم رو کنترل کنم میترسم
هم از لحاظ مالی
هم اجتماعی
هم روابطی
هم تربیتی
برای اوضاع مالی این باور ها رودارم خیلی گیر افتادم و البته به لطف خدا وآموزهای استاد عزیز الان دارم آخرین بدهی هام که بانک ها هستند را انشالله میدم
و از همون موقع که وارد سایت شدم نیت کردم
خدارو شکر نقدی خرید میکنم وبیشتر بدهی هایش رو میدم
واز این خان مالی دارم به لطف خدا رد میشم
از لحاظ اجتماعی تو جمع هایی که احساس میکردم نمی رفتم ولی الان میرم با توکل کردن واز خدا مدد میخوام که حالم خوب باشه
از نظر قضاوت هم خیلی برام مهم بود که امروز میخواستم برم بیرون عینکم رودسر کوچلوم شکوفنده بود واقعا چشام تو آفتاب درد میگرفت
هم تا ر میدیدم وپولم رو چون سر بدهی گذاشتم همه رو حالی کردم نتونستم عینک بخرم
عینک شکسته ای که دخترم با چسب قطره ای وصل کرد تمیز کردم و به چشام زدم رفتم بیرون
نمیدونید استاد چی ذهنم میگفت خیلی یواش
که مردم الان ببینم نمیگن نداری وفقیری
که این رو. زدی به چشمان ولی با افتخار گفتم که چون دارم سر پرداخت بدهی کار میکنم لیزری
و هنوز تصمیم نگرفته لنز بزارم یا عینک واسه همین فعلا به کارم میاد استفاده میکنم و مهم نیست چی میگن مردم
نزدیک دو سه ساعت بیرون بودم با کالسکه خونه یا خواهرم هم سر راه رفتم چیزی نگفت
یعنی اگه من درهای ذهنی منفی رو تو ذهنم ببندم دلم قرص میشه و محکم پس لرزه نیفته از درون
کسی از بیرون هم نه دلش رو نمی لرزونه.تمام
در مورد روابط دوست داشتم کنترل گر باشم چیه همه کمک کنم
یا اگه انتقادی پیش نیومد حالم بد میشد و نمیخواستم بپذیرم چه از دوستان یه فامیل و مخصوصا همسرم وار فرزندانم که اصلا
ولی الان بیشتر اوقات با روی خوش گوش میدم
آخ نگو تربیتی چون کمال گرا بودم از همون اول میخواستم بچه هام بهترین باشم یعنی از کنار گر صد در صد رسیدم به جایی که به قول استاد افتادم تو وجود خودم وبیشتر به خودم میرسم البته یه جاهایی از دستم در میره ولی باز جمعش میکنم
اصلی ترین چیزی که من ازش فرار میکردم همین گیر افتادن
چیزی یا مسئله ای که نتونم حل کنم به لطف خدا خیلی کم شده
یه چیز دیگه که الان یادم افتاد از اینکه دیگران بفهمم من ندارم هم از نداری هم از اینکه در این مورد قضاوت قرار بگیرم
امروز یه نفر بهم گفت بیا این لباس رو بگیر بعداً پولش را بده گفتم نمیخوام من نقدی میخوام بگیرم ودیشب هم هرچی داشتم دادم بابت بدهی
از اینجا فهمیدم که من نمیخواهم کسی بدونه من وضعیت مالی ام بده
در حالی که فکر میکنم اگه داشتم هم اولویت من نبود برا خرید همین
از کسب و کار مجدد هر کاری باشه به شدت فراری ام بخاطر شکست هام و چون تو بیشتر کارهام شکست خوردم و به نتیجه نرسیدم کابوس کنه که تو دل کسبوکار برم در حالی که میدونم خیلی توش ماهرو
چون الان یه بچه ی یه ساله دارم
میگم اگه باز شروع کنم کم بیارم
امروز وقتی این فکر ها تو ذهنم میچرخید که اگه باز پرورش جوجه بزنم وکمبیارم چی قسمت 82 زندگی در بهشت رو می دیدم همون لحظه خانم شایسته به گفته بود که با یه چیزی سیرشون میکنم یا یا یه چیزی میدم به جوجه ها که دلشون رو داشته باشه
از کم آوردن هم خیلی میترسم خدا میدونه از این نظر چه چوب ولگدهایی از جهان خوردم
هم توهم ی کسب و کارهام
هم تو مخارج زندگی
ولی خدا من همیشه میگفتم چرا اینقدر کم میارم حتی همسر بچه ها هم همین جور شدن
ومن خیال میکردم از بیرونه نگو از وجود خودمه
از اینکه میپرسیدم کم بیارم واقعا کم میاوردم
که اینم از صد رسیده به 10درصد با آموزه های استاد که دیگه به هیچ وجه نسیه خرید نمیکنم شده بود پسرم دو روز پوشک نداشت وگذر کردم با توکل به خدا
یعنی خدا میگه نترس میگذره درست میشه کم هم آوردی من هستم فرار نکن
خدای من داره از چشام هی اشک میاد این شرکه ترس یا همون فرار که وقتی خدا هست و میتونی بهش تکیه کنی دست به عمل نمیزنی ودرجا سالها میمونی
واسه همین خدا گفته شرک رو نمیبخشم چون آدم رومسخ میکنه و پای راه رفتن که همون حرکت هست رو از آدم میگیره
یا رب العالمین. منو ببخش وهدایتم کن هر لحظه پسرک های درونم رو از وجودم پاک کن از روی زمین پاک کن
خدایا شکرت بابت این موضوع امروز که استاد توانایی رو سر راهم گذاشتی تا هدایت شدم وکمکم پاک شما از شرک ها
سپاس گذارم
از شما استاد بزرگوار و مریم خانم عزیزم واقعا ممنونم که با عشق آموزش میدهید ممنونم
دوستتون دارم
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام استاد جانم. اول از همه بگم که خیلی دلم واستون تنگ شده.
خیلی دوست داشتم تو این شرایطِ ایران لطف کنید یه فایلی برامون بذارین ولی میدونم مثل همیشه اعراض میکنید و حرفی نمیزنید :) حتی میدونم الان میگید که فایل مناسب این شرایط رو قبلا گذاشتین و اگه ما دانشجوی شماییم باید بدونیم این روزا چیکار کنیم.
استاد من خیلی دانشجوی خوبی نبودم این روزا و هم گه گاه اخبار و سوشال مدیا رو چک کردم هم کلی غصه برای مردمم و اینهمه جوون که پرپر شدن رو خوردم. میدونم نباید ناراحت باشیم چون باعث میشه هی ناراحتی پشت سر هم پیش بیاد. میدونم تر و خشک باهم نسوختن میدونم ولی استاد تعدادشون اینبار خیلی زیااااااد بود. نگران خانواده و دوستامم که ایرانن هستم. فقط با فکر و سپاسگزاری بابت سلامتی خانوادم و دوستام و کسانیکه میشناسم خودمو آروم میکنم. حتی یه بار داشتم به ورطه ی نابودی احساس گناه بابت بودن در امریکا کشیده میشدم که باز دوره ی احساس لیاقت و فایل های مدیتیشن هم جهت با جریان خداوند نجاتم داد.
شرایطِ خیلی چالشی ای دارم. هم دنبال کارم و هم منتظر اجازه کارم هم میخوام برای گرین کارد اپلای کنم هم باید یه امتحان سخت رو بخونم که دفعه ی قبل نتونستم قبول شم تا یه جاب خوب بگیرم هم ترامپ این چیزارو uscis benefit رو هولد کرده. هم اوضاع ایران اینطوریه، هم دیشب دوباره وارد یه بحث تکراری با خواهرم شدم.
با اینکه میدونستم فایل جدیدی ندادین اومدم سایت رو چک کنم و دیدم قسمتی از فایل مصاحبتون با اقای ارشیانفر رو برای دریافت الهامات گذاشتین. اخه قبلش داشتم از خدا میخواستم که از یه طریقی مثل سایت شما به من الهام کنه من این امتحان سخته FE CIVIL رو چطوری بخونم تا اینبار قبول شم؟ گفتم آخ جون اسم فایلم الهامه. گوش دادم ولی به مهمتر از جواب قبلیم رسیدم. صحبت در مورد فرزند خدابیامرز شما بود. گفتم واااای ببین دیشب اینهمه گریه کردی و گفتی حیف اینهمه ادم چرا؟چراااااا اینا پرپر شدن؟ میدونستم جواب چیه ولی نمیخواستم قبول کنم. جواب این بود که عمرشون در این حد بود. خدا تا الان خواست زنده باشن. نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم ولی این جواب که خدا خواسته آرومم میکنه. اینکه بگم خدایا شکرت خانوادم همشون صحیح و سلامتن آرومم میکنه. خدا نیاره، خدا به خانواده هاشون صبر بده من ندید جیگرم کبابه ولی از شما اینو یاد گرفتم که محزون مباش. یاد گرفتم این سیکل باطله و اگه توش بیفتی به فنا میری. من که نمیتونم کاری کنم واسشون تو این مدت هرکاری از دستم مثل استوری تو اینستا و زدن ایمیل و پر کردن پتیشن براومد انجام دادم. تازه میدونم استاد از نظر شما کارم درست نبوده.
ولی همش به خودم میگم درصد زیادی اینبار همگامن و یه بار شما گفتین باید یه درصدی یه کاری رو بخوان و انجام بدن تا بشه. شاید اینبار بشه و دیگه مردمم پرپر نشن. نمیدونم استاد فقط ازتون سپاسگزارم همین. چون با آموزه هاتون نمیزارین به فنا بریم. این فایل صوتی زیبا تموم نشده گفتم اااا برم نشانه ی امروزمم گوش کنم.
مثل همیشه که این سایت شاخ ادمو در میاره نشانه ی امروزم الگوهای تکرارشونده بود و باز منو متعجب کرد.
اول گفتم این چرا برام اومده؟ من دنبال راه حلم که امتحانمو قبول شم و کار بگیرم، بعد یادم اومد بله دیشب با خواهرم بحثم شد. سر چی؟ سر چیزی که به من مربوط نیست. دوباره مثل چند سال پیش از سر دلسوزی داشتم رابطم رو خدشه دار میکردم خودم رو بده میکردم اعصابمو بهم میریختم از زندگیم عقب میفتادم که چی ؟به نظر من فلانی به دردت نمیخوره. خوب به تو چه! رابطش خوب پیش بره خودش خوشحاله خدایی نکرده بد پیش بره خودش ناراحت میشه. منکه نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم. بااااز یادم اومد دارم رفتارهای اشتباه گذشته رو تکرار میکنم. چرا؟ در دید اول دلسوزی واسه خواهر کوچیکه. بعد میشه دخالت تو چیزی که من قدرت تغییرشو ندارم. اساسی تر اینه من همش میخوام همه چیز رو کنترل کنم. مشکلم اینه.
استاد چند سال قبلم که ایران بودیم همین اتفاق افتاد . من تو یه مسئله ای که مربوط بهش بود دخالت کردم با اینکه حق با من بود ولی هم کل خانواده با من رفتار بدی داشتن و حسود تلقی شدم، هم چنان معده دردی گرفتم که تا مدت ها داشتم قرص میخوردم بسکه اعصابم بهم ریخته بود. با فایلای شما به خودم اومد و گفتم به من ارتباطی نداره هرکسی مسئول کارای خودشه و نتیجشو میگیره. به شما ربطی نداره مهسا خانم. تو حرفتو زدی با اینکه کسی ازت نخواست و نپرسید. دیگه بشین سرجات و به کارای خودت برس. اون موقعا من دلم میخواست بیام امریکا. عاشق اومدن به امریکا بودم و بعد که فهمیدم شما هم امریکا تشریف دارین ذوق و شعف من 1000 برابر شد. استاد دیگه بیخیال خواهرم شدم و به لطف خدا و آموزه های شما به امریکا مهاجرت کردم از طریق ویزای دانشجویی. اومدم و بعد چند وقت خواهرم به حرفای من رسید و گفت حق با تو بود ای کاش به حرفات همون موقع گوش میدادم. همین خواهرمم خداروشکر یک سال و نیم پیش بعد دو سال، دانشجویی اومد پیشم. الان چند وقتیه دوباره سر یه مسئله ی دیگه هرازگاهی بحثمون میشه. هی ام میگم دیگه من چیزی نمیگم ولی باز این حس لعنتی کنترل گری و خواهر بزرگی میاد سراغم و یه چیزایی میگم که به زعم خودم درسته ولی به من ربطی نداره. این نظر منه و زندگیه اون.
الان اومدم اینارو توی سایت مخصوووصا نوشتم که به خودم رسما تعهد بدم تا دیگه تو موضوعی که به من ربطی نداره و من نمیتونم تغییرش بدم دخالت نکنم. همین الانم از اتاق فرمان بهم الهام شد که بیا اینم جوابی که در مورد الهامت میخواستی، تمرکزت رو فقط بذار روی زندگی و درس خودت. تو این بازه ی زمانیه سه ماهه که داری بشین درستو بخون تو زندگیه بقیه حتی خواهرت حتی اگه فکر کردی حق با توئه دخالت نکن چون به شما مربوط نیست و شما قدرتی در کمک به دیگران یا بدبخت کردن دیگران نداری و فقط اینطوری داری با قدرت به خودت کمک میکنی تا بدبخت شی!!! این الگوی تکرارشونده ام برام اتفاق نمیفته دیگه.
در پاسخ به سوال این فایلتون هم باید عرض کنم، من فراری ام از درس خوندنی که آینده ی روشن منو تضمین میکنه. در صورتیکه به لطف خداوند و از طریق همین درس به بزرگترین هدف و آرزو و رویام که مهاجرت تحصیلی به امریکا بود رسیدم. پس چرا دوباره عزمم رو جزم نمیکنم؟ چرا از اهرم رنج و لذت استفاده نمیکنم؟ چرا چون تنبلی میکنم و به قول نجمه ی عزیز که تو همین فایل کامنت زیبایی از خودشناسیه خودشون در رابطه با یادگیری سایت گذاشتن از ترس اینکه نمیتونم مطالب رو یادبگیرم تو ذهنم یه غول شده. چون طبق آموزه های دوره ی احساس لیاقت اگه واسه خودم ارزش قائل باشم وقتم رو به بطالت مثل دخالت در اموری که به من مربوط نیست و کوچکترین توانایی در تغییرشون ندارم هدر نمیدم. تو وقتم خسیس میشم تو انرژیم خسیس میشم و هدرش نمیدم. همه رو میذارم واسه خودم و پیشرفت فردیم که توانایی تغییرش رو دارم!!!!!!!!!
استاد عباسمنش عزیز، سپاسگزارم ازتون. همیشه گفتم بازم میگم من بعد از لطف خداوند، اومدن به امریکارو مدیون شما و آموزه هاتون هستم. خدا در پناه خودش حفظتون کنه.
آخیییش شونه هام سبک شد استاد. بخدا انگار یه باری از رو دوشم برداشته شد تا اینجا تعهد کتبیم رو دادم. دلم میخواد همونطور که شما فرمودین مسیر و رد پای خوشبختیم رو اینجا بذارم. همونطور که از مهاجرتم به امریکا به لطف خداوند و شما گفتم اینجا. امیدوارم سه ماهه دیگه و حتی زودتر بیام خبرهای عالی مثل کاری که آرزوش رو دارم، در ایالت و شهری که آرزومه توش باشم رو بگم و ثبت کم.
استاد خیلی دوستتون دارم خیییییلی. امیدارم بتونم یه روزی خیلی زود شمارو از نزدیک ببینم. برای شما، خانم شایسته، تمام اعضای این خانواده ی فوق العاده و خانوادم و خودم آرزوی سلامتی و شادی و ثروت دارم.
استاااااد جان بازم ممنونم از تمام زحماتتون از فایلای فوقالعادتون که این باورهای درست رو به ما آموزش دادین. ما لایق فضل و فراوانی خداوندیم. ما لایق رسیدن به آرزوهامون هستیم. ما لایق معجزه ی خداوندیم. باشد که معجزه در زندگی تک تک ما اتفاق بیفته. خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. مارو به راه راست کسانیکه بهشون نعمت دادی هدایت کن که ما به هرخیری از تو محتاجیم.
خدایا مارو آسان کن برای آسانیها. آمین یا رب العالمین!
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان
من از چه چیزهایی فراری هستم؟
از پیشقدم شدن و صحبت در جمعی که نمی شناسم فراری ام که ناشی از کمبود و نبود عزت نفس و احساس لیاقته
از اعتراض کردن در مورد رفتاری که باعث آزار و ناراحتی من شده به افراد نزدیک و یا دور که ناشی از عدم عزت نفس و ترس از سرد شدنه
از رانندگی در جاهای مختلفی که نمی شناسم که از ترس به ناشناخته هاست
از قضاوت شدن می ترسم و سعی میکنم اگر جایی صحبتی پیش بیاد که بخوام قضاوت بشم فراری باشم
از مخالفت به درخواست های خانواده فراری ام و تا جایی که بشه باج میدم از خودم میکنم از زمانم میزنم از پولم میزنم که طرف اعتراض نکنه و من وارد بحث تکراری بشم که از عدم عزت نفسه
از یادگیری سایت فراری ام چون فکر نمی کنم بتونم یاد بگیرم و تو ذهنم یک غول شده
حتما چیزهای دیگه ای هم هست اما الان همینا یادم اومد
سپاس ازتون استاد
واقعا از وقتی وارد سایت شدم به جرات می تونم بگم یک ساله تقریبا دارم خودمو موشکافانه جراحی میکنم خیلی برام سخته ولی مسیری هست که تا انجام نشه هیچ چیزی تغییر نمی کنه
و به قول خودتون یا تغییر میکنم یا می میرم راه سومی وجود نداره
در پناه الله باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد و دوستان عزیزم
خدارو شکر میکنم که منو هدایت کرد به این فایل و ممنونم از استاده فوق العاده ام که این اگاهی هارو در اختیار ما میزاره
و چقدر لذت بردم از خوندن کامنت های دوستان عزیزم
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
( از صحبت کردن در جمع های غریبه یا نسبتا غریبه دوری میکنم کلا از بحث کردن و صحبت کردن موضوعات مختلف دوری میکنم)
(از ارتباط گرفتن یا راحت صحبت کردن با افراد غریبه برام سخته و سعی میکنم که ارتباط و برخورد نداشته باشم)
(از قرار گرفتن تو شرایط قسط و بدهی مثل قرعه کشی وام … از بدهکار شدن فرار میکنم از بی پول موندن فرار میکنم
ولی هعی این الگو میبینم که یه مدت کوتاه بدن بدهکاری هستم بعد دوباره مدت زیادی تو بدهی میمونم پولی برام نمیمونه کلا بی پول میشم )
( از اومدن جلو دوربین و صحبت کردن فرار میکنم بخاطر اعتماد بنفس پایینم و درست بیان نکردن جملات رو زبونم کلا حرف نمیزنم )
(از رانندگی کردن داخل شهر بخاطر ترافیک تا حد امکان سعی میکنم با ماشین نرم یا خیلی دیر وقت برم که ترافیک نباشه)
( از مراجعه کردن به دکتر و محیط بیمارستان و خوردن قرص فراریم کلا ، و همین الگو برام کاملا واضحه که هر چند یکبار یه بلایی سرم میاد و اومده از بچگی که یادمه هر یکسال یبار یه اتفاقی افتاده جای سالمی نمونده به قول خانواده ام ، جفت دستام پاهام سرم تقریبا خیلی جاها شکسته و زیر گچ و عمل قرار گرفتم ، همین الان که دارم مینویسم آپاندیسم رو عمل کردم و 10 روزی هست که خونه ام چهارشنبه قرارع برم برای کشیدن بخیه ها )
این فایل نشونه من بود بشینم فک کنم چرا واقعا چرا داره هعی تکرار میشه با موضوعات مختلف
( سر همین موضوع از ترحم شدن بهم خوشم نمیاد و دور میشم از جایی که بخان راجب من صحبت کنند حالا چه خوب یا چه بد کلا نمیخام باشم تو جمعی که راجب من گفته بشه )
( از شنیدن نصیحت های مادرم و گاهی پدرم فرار میکنننم ، با اینکه اصلا بد من رو نمیخان ولی کلا تو تمام جنبه ها نصیحت که میکنند دوس ندارم اصن تو اون نقطه و فضا حضور داشته باشم)
(از قضاوت شدن توسط خانواده دوری میکنم و خیلی از کارهارو با تاخیر انجام میدم یا کلا انجام نمیدم)
( از انجام دادن کارهای اداری دولتی فراریم فراری مثلا بانک یا هرجای دولتی دوس ندارم برم انجام بدم ، هعی تو ذهنم این هست که وقت ادم رو میگیرند کلی باید منت سرت بزارن که وظیفه خوشون رو درست انجام بدن ، خوب رفتار نمیکنند و جوابتو نمیدن از این صحب ها / البته الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم و تمام کانون توجهم رو میبرم رو مثبت ها و زیبایی ها به لطف الله)
( فرار میکنم از اینکه ماشین رو درست کنم خودم که بلد نیستم و مشکلی هم پیش بیاد باید دنبال یه تعمیر کار خوب و منصف بگردی و سعی میکنم که اصن اهمیتی ندم و نرم دنبال کارش)
( از خرید کردن برای خودم احساس لیاقت پایین داشتن)
(از قرار گرفتن تو صف ، نونوایی ، خرید لباس … ترافیک فراری هستم)
( از رفتن به طبیعت و مسافرت به همراه خانواده بشدت دوری میکنم )
( از درخواست کردن بخاطر عدم اعتماد بنفس کافی و خجالتی بودن دوری میکنم )
( از کامنت نوشتن تو سایت سعی میکنم بیشتر تو دفترم انجام بدم حس میکنم مثل بقیه دوستان برداشت خوب نداشته باشم از فایلی که گوش کردم و کامنتی که میزارم خیلی سطحی باشه یا خوب درک نکرده باشم )
البته الان خیلی رو خودم دارم کار میکنم و بهتر شدم و بهترم میشوم گ
( انجام دادن کارهای تکراری یا رفتن به مکان های تکراری خوشم نمیاد و فرار میکنم از تکرارش)
دوست دارم جاهای جدید برم تجربه های جدید داشته باشم زیبایی های بیشتر و بیشتر ببینم
خدایاشکرت که سلامتی بهم دادی خدایا شکرت که دستان سالم و چشمان بینایی بهم دادی و هدایتم کردی که تونستم کامنت بزارم
بنام خداوند بخشنده مهربانم…
خداوندیکه از درون من آگاه هست..و هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است برای درک وجود خودم برای خودشناسی….
من به لطف خداوند…و روی خودم کار کردن….باعث شد…
خیلی از الگوهای تکرار شونده رو انجام بدم..
مثل رفتن تو دل ترسها…اونم توی زمانبندی خاص و طلب هدایت خداوند برای انجام دادن اونکار..
چیزهایی که سالها تجربه کردن اون شرایط رو “از من گرفته بود…
و خیلی موارد دیگه…….به لطف خودش..حتی صحبت کردن توی جمع….
رابطه با ادمهای غریبه….
رابطه با هر جنبه ایی از زندگیم..
دستور الهی میومد و من یسری کارا رو انجام دادم..به لطف خودش تو دل همون اتفاقات چه درهای از رحمت زندگی عالی از طرف خداوند بسوی من جاری شد..
من اینو توس چند سفر درون شهری..که از هدایت الهی بود…و من همیشه ازش فراری بودم.به لطف خداوند باورام قوی شد..
الان هر جا میرم هیچکسی مزاحممم نمیشه همه ادمهای خوب سر راهم میاد حتی جاهایی که تاریکی مطلق هست…
من تمام این مسیرها رو رفتم..
یادمه اون اوایل دو تفر تو مسیر مزاحمم شدم..گفتم خدایا تو باهامی هیچکسی نمیتونه بهم خطایی کنه..چون بچگیم همچنین مواردی داشتم…و همیشه برام تکرار میشد.بهمین خاطر همیشه سعی میکردم با چند نفر بیرون برم….
و منو از کلی تجربیات خودشناسیم دور کرده بود..
الان چندین ماه هست..خودم تنهایی همجا میرم..زیباییها رو میبینم..همجا برام صلح و صفا داره.من براحتی شهرمو “میگردم.و زیباییاشو میبینم..چه درهایی بروم باز شد..فقط دارم لذت میبرم..
من 30 خورده ایی از زندگیم بخاطر ترس و فرار از این الگوی تکراشونده زندگی رو برای خودم تنگ کرده بودم…
و خیلی از جنبه های دیگه به لطف خداوند تو این سفر پیاده روی برطرف شد..چه دریافتهایی چه هدایتهایی..خداوند را شاکرم.استاد عزیزم من با شما خودمو شناختم.که چقدر نیرو تو درونم دارم..
خودم تنهایی توی تمام ساعات میرم پیاده روی الهی….بخدا من هیچ وقت نتونسته بودم همچنین کارهایی انجام بدم..ولی من امروز …خیلی شجاعت دارم و از پس تمام چیزهایی که یه عمر ازش فرار بودم براومدم…
فقط یچیز…که میبینم مدت یکبار از طرف خواهرم بهم تحمیل میشه…اونم وارد شدن رابطه ایی..همون ازدواجی که دیگران میخان برام تصمیم بگیرن…
همین الان از خداوند هدایت خاستم..که این الگو تکرار شونده چیه!هر چی نظرات استاد رو گوش؟کردم دیدم به لطفش خیلی بهتر شدم.میدونم اگه بهش بها بدم بازم برمیگردن..
ولی از خدا طلب هدایت کردم..همین الگو تکرار شونده رو بهم گفت…
اره…من از زبان دو شخص که خواهرام هستند…و اینها میخان منو وارد یه رابطه ایی که به ضمن خودشون خیلی خوبه…مجبور کنند که من وارد مسیر ازدواج بشم..
چون من از نظر سن ازدواج توی رده سنی 37 سالگیم..
و چیزیکه سالها بخاطرش رنج میبردم.و هر بار موردهایی برام پیش میومد که منو همجوره ضعیفتر میکرد..
چیزیکه از سن بلوغ “ازدواج…این موارد به شکلهای مختلف برام تکرار میشد..و با وجود نخاستن منو تحمیل میکردن تا وارد رابطه بشم..رابطه ایی که در مسیر ناجالب و همزمانیهای ناجالب ختم میشد..
شرایطش “حالمو بد میکرد و مورد توهین افراد نزدیکم قرار میگرفتم..
.دلیل این الگوی تکرار شونده باعث شد..تا بگم خدایا هدایتم کن تا من بتونم این شرایط؟زندگیمو برگردونم….
چون یسری دلایل خودشون دارن..که تو هم باید باید وارد رابطه بشی..بری تو زندگی باهاش درست میشه..
قرار نیست رابطه صد در صد خوب باشه ما هم بهمین شکل ازدواج کردییم.و یسری ناگفتهایی که من همیشه ازش فراری بودم…
و این الگوووو به لطف خدا ناه ها برام تکرار میشد..
که همین چند هفته پیش بازم دو خواهرم..داشتم با زبان دیگه …که من نفهممم صحبت میکردن..
که یه مورد خوب برای نرگس هماهنگ کردم…و ایشون میگفت کی اتفاق میفته..گفت به وقتش..
و من با شنیدن این حرف بازم برگشتم به همون گذشته..گفتم خدایا کمکم کن..هدایتم کن…
و دیدم بازم تکرار شدن..
این مسئله از مواردی هست که من همیشه ازش؟فراری بودم و میخاستم باهاش بجنگم..و اون اشخاص منو سرکوب میکردم طبق باوراشون..که دستی کم از باورهای ما ایرانیا نیست..
و من اینبار از درون گفتم خدایا خودت رحم کن.هدایتم کن…
و بازم…یه موردی سال گذشته با فردی دیگه هماهنگ کرده بود..از زبان تزدیکش فهمیدم..
اونجا خدا بهم گفت…نرگس منم که زمان ازدواجتو مشخص؟میکنم..
من بودم که این شخص رو از تو دور کردم..بخاطر اینکه تو مسیر درست بودی..
و اومدن این شخص شاید از لحاظ ظاهری مورد تایید افراد نزدیکت قرار میگرفت..
چون از همه نظر پسر خوبی بود و موقعیت خوب..
ولی چون من همچنین موردی نمیخاستم.و خدادند خبر داشت ..
بهم گفت…نرگس ادو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..
احساس کردم یه شخصی واسطه شده بوده که اینکار نشه…و اون لطف خدا بود..
اونجا گفتم خدایا شکرت که اینقدر دقیق برام می چینی…ازت سپاسگزارم..
و دیدم همین چند وقت پیش بازم از طرف خواهرام بازم وارد تحمیل رابطه ایی که از نظر اون اشخاص خوبه..چیزیکه من نمیشناسمش…تحمیلش میشم..
ولی اونشب کنترل ذهن کردم.گفتم خدای من قدرتش از حرفهای شما خیلی بزرگه…
تو داری با زبان دیگه با هم صحبت میکنید..
اون خدای من بهم فهموند گفته هاتونو..
اون خداوند منو هدایت میکنه…
چیزیکه همیشه فراری هستم همینه..که منو دو خواهرم باشم و این دو شخص برام سربرگ ازدواج بچینننن..چیزیکه واقعا از نظر روحی بهم ضربه ها وارد کرد…
به لطف خداوند….موارد دیگه مثل یادگیری مثل چیزهای دیگه سعی کردم برم جلو امتحانش کنم..دلیل اینکه تونستم دستکشمو خلق کنم و پروجکتهای عالی با موقعیتهای الهامی بربخورم رو انجام بدم…فقط بخاطر رفتن تو دلشون بود..و نترسیدم و فرار نکردم…واقعا خیلی قوی شدم..
کارهای خونه خیلی آزارام میداد…الان در کمترین دقیقه انجامشون میدم..خیلی خیلی عالی انجامش میدم…خیلی از پس کارهام برمیام…
خیلی شجاعت دارم…
و تنها دلیل اینهمه نتیجه توی زندگیم بخاطر اینکه رفتم تو دلشون ،”و فرار نکردم…
چون هر چقدر فراری باشم اون میندازه دنبالم…
و سعی کردم بمونم و بهترش کنم.
و برخورد مناسب داشته باشم…
و تجربیات عالی کسب کنم….
خدایا هزاران بار شکرت بابت اینهمه تجربه..و پیدا کردن این الگوی فراری از ابن دوشخصی که من داشتم خودمو نابود میکردم….
اول روز هفته….پیدا کردن یه آشغال برام بهترین نعمته…که با توکل بخداوند روش کار کنم و نزارم بال و پر بگیره…
چون هر چیزی که دارم از آن خداست…..
خداوند زمان ازدواجمو اعلان کرده..فقط بهم گفته تو مسیر درست بمون…و نخاد بیفتی تو دام تله این موارد..که بد ضررها میکنی….
خدایا شکرت…….
به نام الله هدایتگر
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
خدایا شکرت از هدایتم به این فایل خودشناسی چیزی که میتواند درهای رحمت را بگشاید خودشناسیه
از صحبت کردن در جمع میترسم اصلا سعی میکنم صحبت نکنم تا میخام صحبت کنم یادم میره
از بودن تو خونه خواهرم تو خونه خانوادم میترسم انگار الان میان میگن اینجا نشستی پاشو برو دیگه همش اذیتم میکنه.
از صحبت کردن با دیگران و غریبه ها میترسم میگم الان از اتفاقات بدشون میگن و منو تحریک میکنن.
رقص و تو جمع کاری کردن که نگوووو همیشه سعی میکنم فیلمبردار باشمم نه کسی که میرقصه.
از گفتن زیبایی های افراد بهشون میترسم همش میگم شاید توجه نمیکنه.
از بکتست گرفتن میترسم میگم الان یه ماه نتیجه منفی میشه حالم گرفته میشه
از خوندن کتاب کم کاری میکنم و نمیخونمش
تو جمع وقتی توجهات میاد روم اصلا نمیتونم سرم بیارم بالا سریع جام عوض میکنم و صحبت نمیکنم
از مهاجرت میترسم میگم خب برم کجا بخوابم کجا برم مسیر علایقم چی پس اون چی پس اون چی پسس…… واییی خدایا کمکم کن
تو روابط چقدر مشکلات و الگو تکرار شونده دارم
هر کی میاد انگار اینجوریه من مهربونه ام اون لذت برنده . اما دیگه اون دوران تموم شده . من لایق رابطه عاشقانه بدون وابستگی هستم هرکی بود خدایاشکرت نبود بهترش میاد مگه کمبودی هست؟
فک میکنم من ناجی دیگرانم یا خدا بهم ماموریت داده یکیو نجات بدم
اما دیگه تموم شده اون دوران ناجی هر کس خداست . من نباشم از بینهایت طریق حالش خوب میشه خدا خودش میدونه از چه طریقی. اگه قرار باشه کاری براش انجام بدم که به روتین و مسیر زندگی و رشدم خطچه ای وارد کنه هرگز این کار نمی کنم . در غیر اینصورت هستم و از رابطه امم لذت میبرم.قانون اینه اون با افکارش اون اتفاق خلق کرده و خودشم میتونه اون اتفاقات با افکارش تغییر بده تنها کمک من اینه که بهش بگم ذهنش کنترل کنه و روی چیزایی توجه کنه که حالش خوب کنه اصلا نباید به همدلی و دلسوزی و پیگیری و خوب کردن حال کسی فکر کنم تلاش من هیچ تاثیری نداره .
همش فکر میکنم بلاکم یا فرد تو رابطه انلاینه دایم میرم تو گوشی و چک میکنم و وابسته میشم
اما دیگه تموم شد اون دوران . هم فرد مقابل فردی ازاده هم تو پس هیچ وظیفه ای برای پیام دادن یا تماس گرفتن نیست . بدونم که وابسته هیچ فردی نیستم در اخرم به خداوند ملحق میشم من روحی مجردم و رابطه یک نیازطبیعیه منه که ازش لذت ببرم نه پیگیر باشم و دایم چک کنم من فقط از لحظاتی که کنار ادم های دیگه هستم لذت میبرم و سپاسگزارم حالا هر چهره و هر کسی باشه مهم نیست میرن بهتر های میان در اخر من از خدام و به اون برمیگردم.
از نداشتن ماشین یا خونه تو رابطه میترسم .
اما تموم شده اون دوران . من همینطور که هستم از همه مخلوقات خداوند بر ترم من اشرف مخلوفاتم . همین گونه که هستم لایق تجربه هر نعمتی از سوی خداوند هستم روابط عاشقانه ثروت هرچقدر که بخام .بعدشم این همه رابطه عاشقانه ای که هیچی ندارن اما دارن لذت میبرن اینا مگه الکین؟من خودم با چشمام دارم هرروز میبینم این روابط رو پس تجربه رابطه عاشقانه هیچ ربطی به شرایط مالی نداره چون شرایط مالی به راحتی تغییر میکنه و نمونه هاشم هست از رابطه هایی که از هیچ به ههمه چیز رسیدن.من لایق دریافت همه نعمت های خداوند هستم و هیچ عامل بیرونی نمیتونه جلوی دریافت نعمات خداوند بگیره.
از به سخره در اومدن کادو هایی که میگیرم میترسم
و همین باعث میشه طرف مقابل یا کم بشمردشون یا اصلا نبینه کادومو یا کادوم به صورت عجیبی خراب باشه
از روبرو شدن با افراد و محیط کاری قبلیم میترسم همش میگم من باید نتیجه بگیرم و بعد برگردم {حالا دقیق نمیدونم دیدگاه خوبیه یا مخرب از طرفی منو حرکت میده تا تو مسیرم حرکت کنم از طرفی داره این دیدن دوستان و صحبت کردن باهاشون به بعدا منتقل میکنه}
و حیلی چیزای دیگه اینا اومد منم نوشتم من باید رو خودم کار کنم خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنم و خوبی اینه وقای یه خورده رو خودم کار میکنه شکل جهان در برابر من تغییر میکنه.
با تشکر از استاد و خانوم شایسته
خدایا سپاسگزارم بابت نشانه امروزم این شکر گذاری هم باید بره تو شیشه سپاسگزاری هام.
درپناه رب العالمین باشید همگی
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/09/26 ساعت 21:49
نشانه امروز من
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عباسمنش و این سایت الهی..
در مورد سوال های استاد بخوام بگم..
از چه مواردی میترسم و فرار میکنم…
از دندانپزشکی رفتن..
از قضاوت مردم..
از مورد تایید دیگران قرار گرفتن..
از رضایت کامل برای انجام کاری برای افراد..
از اینکه مادرم از من ناراضی باشه میترسم…
از اینکه نتونم به مادرم نهایت خدمت و محبت رو بکنم…
از اینکه میخواهم کمال گرایی رو کنار بزارم..
از اینکه در آمدم کم باشه و شرمنده خودم بشم..
از اینکه ادامه تحصیل بدم می ترسیدم ولی خدا رو شکر شروع کردم و دارم به ترس هام غلبه میکنم..
از اینکه ماشین صفر بخرم می ترسیدم..
از اینکه در جمع کسی از من انتقاد نکنه می ترسیدم..
از اینکه دیر به قرار های که قول دادم و کاری برسم می ترسیدم..
از اینکه از من درخواستی بشه و نتونم انجام بدم میترسم..
از کم بودن مشتری میترسم..
و ترس های دیگری که به لطف و برکت استاد عباسمنش و این سایت الهی دارم به مرور و کم کم بر ترس ها غلبه میکنم خدایا شکرت سربلندم کن در ایران و جهان و سورپرایزم کن شکرت…
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)