اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو شکر که هدایت شدم به این فایل و تونستم بعد مدت ها کامنت بزارم
من جلسه معتادان گمنام میرم و همیشه ترس دارم که سخنران باشم یا جواب سوال بدم وقتی جلسات شلوغ میرم میترسم که خودمو معرفی کنم همیشه میگم یبار فلانی نگه فلان روز بیا بشین سخنران و همیشه احساسمو که میگم فکر میکنم دیگران قضاوتم میکنن
از مغازه های بالا شهر خرید کردن میترسم حتی به خودم اجازه نمیدهم برم قیمت بگیرم اجناسشون رو احساس خود کم بینی دارم آدمای خیلی پولدار که میبینم ازشون فاصله میگیرم
یه الگوی تکرار شونده دیگه اینه تو فضای مجازی چند وقت یکبار وارد گروه میشم بعد با جنس مخالف مچمیشم بعد که میخام برم بیرون یا جایی میترسم و فراری میشم و احساس گناه و خجالت میکنم
چندین ساله کاسبم چند شغل زدم و همشون ضرر کردم چکامهمش برگمیخوره یا گم میشه همش از طلبکاران فراریم یا از در مغازشون رد نمیشم و آزارم میده فکر میکنم نمیتونم مستقل باشمو نقد بتونم خرید کنم و همیشه این مشکلات رو دارم چند ساله توسایتم واون نتیجه دلخواه رو نگرفتم ولی قوی تر شدم از خدا میخام هدایتم کنه براه راست به راه آنان که بهشون عزت و نعمت و ثروت داده
این جلسه حقایق سنگینی رو رو کرد ولی میخوام خودم رو افشا کنم و برای ایندم ردپا بزارم
شما استاد جان گفتی از چه چیزهایی فرار میکنی؟ میگم از همه چیز…
بزرگترین درد من اینه که من از خودم فراری هستم . من مدام در حال فرار کردن از خودم هستم و برای خودم هم نقاب زدم . و حتا به چیزهایی در مورد خودم هم نمیخوام فکر کنم
من از گذشته ام فراری هستم و نمیخوام به یادش بیارمو نمیخوام باهاش روبرو بشم .
من مدام در حال فرار کردن و روزها رو گذاراندن هستم . رفتن به جلسه بعد . رسیدن به فردا . صفحه بعد . کتاب بعد هستم و همش دارم فرار میکنم..
من از شهر زادگاهم فراری هستم سالهاست که اینجوره و ازش دورم و برم اونجا حالم بد میشه و حتا دوست ندارم اسمشو بیارم و بگم من بچه این شهرم
من از دخترا ها فراری هستم و با اینکه دوست دارم ارتباط بگیرم اما در ته ذهنم ازشون فرار میکنم
من از حل کردن مسائل فراری هستم و هرکاری میکنم که انجامش ندم و میبینم که ذهنم خودشو به هر نحوی به در و دیوار میزنه که فرار کنه
من از موقعیت های جدید که نمیشناسم در هر زمینه ای فراری هستم و قفل میشم
از رفتن به مهمونی ها . از شلوغی و سروصدا . از مسافرت با خانواده . از گوش دادن به حرف های چرت بقیه فراری هستم
من از بودن در ایران فراری هستم و نمیتونم اینجا رو بپذیرم
من از صف ایستادن . از گریه و زاری و احساسات . از کنترل شدن از محدودیت از حجاب فراری هستم
من حتا از مغازه های شیک با فروشنده های دختر خوش قیافه فراری هستم و داخلش نمیشم
از جواب دادن به تلفن هم فراری هستم چون از حقایق فرار میکنم.
از تکرار شدن فراری هستم و از اون طرف ذهنم نمیذاره حرکتی بزنم و ازش خارج بشم و توی لوپ گیر کردم
حتا از کارکردن روی دوره عزت نفس فراری هستم و از ارتباط چشمی با غریبه ها فراری هستم
من از خودم و همه چی فراری هستم . همین گفتن ولش کن و بیخیال هم نوعی فرار هست
سلام خدمت استاد دوست داشتنی ام و خدمت مریم خانم عزیزم
اول اینکه من از موقعیتهایی که با افرادی که با آنها راحت نیسم و احساس راحتی خودم را از دست می دهم در 99 درصد مواقع فرار میکنم و از رو رد رو شدن با آنها می گریزم
دوم اینکه من از رفتن به جاهایی که مثلا میخواهد منتظر بمانی و در صف باشی بد جور فرار میکنم و تا حد امکان نمیرم مثلا صف نانوایی و هرچیزی مانند آن
ممنونم از شما که تا اینجا من را همراهی کردی دوست عزیز
و به خاطر این برنامه که آگاهانه به الگوهای تکراری زندگیم فکر میکنم و در پی حل آنها هستم اول شکرگزار خداوندم که من را هدایت کرد و دوم سپاسگزار استاد عزیزم و مریم خانم گل هستم که این برنامه را تهیه کردند
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
در یک سری مهمونی های خانوادگی که یک سری افراد خاص داخلش باشن فراری ام
از شرایطی که میخوان ازم سو استفاده کنن برای انجام دادن یه کار که مثلا خودشون هم میتونن انجام بدن و نمیدن فراری ام مثلا طرف یه خرید رو میتونه انجام بده ولی میخواد بندازه به گردن من
در بعضی مواقع هم دیدم که این الگو تکرار میشه اینجوریه که میخوام یک کاری رو شروع کنم و به جلو رفتن داخلش که فکر مکینم احساس میکنم در گیر کمال گرایی میشم که فلان قسمت هم باید انجام بشه و اگر خودم یکمی در اون زمینه ضعف داشته باشم یا قوی نباشم سریع از ادامه دادن اون کار یا حتی در برخی مواقع از شروع شدنشم فرار میکنم.
شکرت برای این داستان شیرین خودشناسی راستش کامنتارو خوندم منم مثل شمام از خیلی چیزا فراری هستم
از رابطه
از حرف زدن
رابطه ای عمیقتر
از کنترل زهن
از عشق ساختن وجلا دادن قلبم
وتا مجبور نشم ویه تضادی پیدا نشه حالمو نگیره
نمیرم دنباله خودمو درس کنم قلبمو احیا کنم
مدتیه شبها سعی میکنم تمرکز کنم ودر سکوت شب برم خودمو احیا کنم این عادت از یه تضاد شروع شده ولی نمیدونم تا کی میخاد ادامه پیدا کنه ولی خیلی باحاله زمانی که تمرکزی میرم دنبال قوت قلب دادن به قلبم وبررسی خودم
خلاصه توی کارم بله منم خیلی فرارها دارم ولی اولیتم میخام بیشتر روی روابطم باشه
اصلا روی شاه کلید لیاقت باشه
حس میکنم زهن راحت یه اشتبی بزنه
یه کمبودی باشه سریع احساس بی لیاقتی میکنه
ولی حالا هزارتا نشونه واضح منطقی نشونش بده
ما از خداییم
انچه در اسمانو زمین برای خداس از خداس از یه انرژی اونم انرژی الهی ارزشمنده
اقا زهرا دردانه خداس
اقا روابط الهی هدایتیه
وهمه دستای رب هستن تا بهش خدمت کنن رشدش بدن
خانواده اش نازنیه
همچیش نازنین
وجودش ارزشمنده و
هر بهونه الکیم زهن اورد راحت میشه با سوزن مثل حباب ترکوندش ودلتو قرص کنی
بارها خواسته ای داشتم هدایتی به افراد مناسب هدایتم کرده
من لیاقت هر نعمت خدارو دارم وزندگیم انقد شیرین که گاهی از گزر زمان متوجه نمیشم انقد یاد گرفتم خوب خودمو رها کنم انقد برام تضادها نرم شدن میتونم حس کنم خودمو تو اغوشش رها کنم یه ترسایی هس ولی اروم اروم داری بر میداری شکرت
ترس از رابطه های جدیدم فک کنم دارم الان یه شماره جدید زنگ خوردرد کردم حسم گفت جواب نده نمیدونم این الهام بود یام ترس از ارتباط جدید
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
خدایا شکرت از هدایتم به این فایل خودشناسی چیزی که میتواند درهای رحمت را بگشاید خودشناسیه
از صحبت کردن در جمع میترسم اصلا سعی میکنم صحبت نکنم تا میخام صحبت کنم یادم میره
از بودن تو خونه خواهرم تو خونه خانوادم میترسم انگار الان میان میگن اینجا نشستی پاشو برو دیگه همش اذیتم میکنه.
از صحبت کردن با دیگران و غریبه ها میترسم میگم الان از اتفاقات بدشون میگن و منو تحریک میکنن.
رقص و تو جمع کاری کردن که نگوووو همیشه سعی میکنم فیلمبردار باشمم نه کسی که میرقصه.
از گفتن زیبایی های افراد بهشون میترسم همش میگم شاید توجه نمیکنه.
از بکتست گرفتن میترسم میگم الان یه ماه نتیجه منفی میشه حالم گرفته میشه
از خوندن کتاب کم کاری میکنم و نمیخونمش
تو جمع وقتی توجهات میاد روم اصلا نمیتونم سرم بیارم بالا سریع جام عوض میکنم و صحبت نمیکنم
از مهاجرت میترسم میگم خب برم کجا بخوابم کجا برم مسیر علایقم چی پس اون چی پس اون چی پسس…… واییی خدایا کمکم کن
تو روابط چقدر مشکلات و الگو تکرار شونده دارم
هر کی میاد انگار اینجوریه من مهربونه ام اون لذت برنده . اما دیگه اون دوران تموم شده . من لایق رابطه عاشقانه بدون وابستگی هستم هرکی بود خدایاشکرت نبود بهترش میاد مگه کمبودی هست؟
فک میکنم من ناجی دیگرانم یا خدا بهم ماموریت داده یکیو نجات بدم
اما دیگه تموم شده اون دوران ناجی هر کس خداست . من نباشم از بینهایت طریق حالش خوب میشه خدا خودش میدونه از چه طریقی. اگه قرار باشه کاری براش انجام بدم که به روتین و مسیر زندگی و رشدم خطچه ای وارد کنه هرگز این کار نمی کنم . در غیر اینصورت هستم و از رابطه امم لذت میبرم.قانون اینه اون با افکارش اون اتفاق خلق کرده و خودشم میتونه اون اتفاقات با افکارش تغییر بده تنها کمک من اینه که بهش بگم ذهنش کنترل کنه و روی چیزایی توجه کنه که حالش خوب کنه اصلا نباید به همدلی و دلسوزی و پیگیری و خوب کردن حال کسی فکر کنم تلاش من هیچ تاثیری نداره .
همش فکر میکنم بلاکم یا فرد تو رابطه انلاینه دایم میرم تو گوشی و چک میکنم و وابسته میشم
اما دیگه تموم شد اون دوران . هم فرد مقابل فردی ازاده هم تو پس هیچ وظیفه ای برای پیام دادن یا تماس گرفتن نیست . بدونم که وابسته هیچ فردی نیستم در اخرم به خداوند ملحق میشم من روحی مجردم و رابطه یک نیازطبیعیه منه که ازش لذت ببرم نه پیگیر باشم و دایم چک کنم من فقط از لحظاتی که کنار ادم های دیگه هستم لذت میبرم و سپاسگزارم حالا هر چهره و هر کسی باشه مهم نیست میرن بهتر های میان در اخر من از خدام و به اون برمیگردم.
از نداشتن ماشین یا خونه تو رابطه میترسم .
اما تموم شده اون دوران . من همینطور که هستم از همه مخلوقات خداوند بر ترم من اشرف مخلوفاتم . همین گونه که هستم لایق تجربه هر نعمتی از سوی خداوند هستم روابط عاشقانه ثروت هرچقدر که بخام .بعدشم این همه رابطه عاشقانه ای که هیچی ندارن اما دارن لذت میبرن اینا مگه الکین؟من خودم با چشمام دارم هرروز میبینم این روابط رو پس تجربه رابطه عاشقانه هیچ ربطی به شرایط مالی نداره چون شرایط مالی به راحتی تغییر میکنه و نمونه هاشم هست از رابطه هایی که از هیچ به ههمه چیز رسیدن.من لایق دریافت همه نعمت های خداوند هستم و هیچ عامل بیرونی نمیتونه جلوی دریافت نعمات خداوند بگیره.
از به سخره در اومدن کادو هایی که میگیرم میترسم
و همین باعث میشه طرف مقابل یا کم بشمردشون یا اصلا نبینه کادومو یا کادوم به صورت عجیبی خراب باشه
از روبرو شدن با افراد و محیط کاری قبلیم میترسم همش میگم من باید نتیجه بگیرم و بعد برگردم {حالا دقیق نمیدونم دیدگاه خوبیه یا مخرب از طرفی منو حرکت میده تا تو مسیرم حرکت کنم از طرفی داره این دیدن دوستان و صحبت کردن باهاشون به بعدا منتقل میکنه}
و حیلی چیزای دیگه اینا اومد منم نوشتم من باید رو خودم کار کنم خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنم و خوبی اینه وقای یه خورده رو خودم کار میکنه شکل جهان در برابر من تغییر میکنه.
با تشکر از استاد و خانوم شایسته
خدایا سپاسگزارم بابت نشانه امروزم این شکر گذاری هم باید بره تو شیشه سپاسگزاری هام.
خداوندیکه از درون من آگاه هست..و هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است برای درک وجود خودم برای خودشناسی….
من به لطف خداوند…و روی خودم کار کردن….باعث شد…
خیلی از الگوهای تکرار شونده رو انجام بدم..
مثل رفتن تو دل ترسها…اونم توی زمانبندی خاص و طلب هدایت خداوند برای انجام دادن اونکار..
چیزهایی که سالها تجربه کردن اون شرایط رو “از من گرفته بود…
و خیلی موارد دیگه…….به لطف خودش..حتی صحبت کردن توی جمع….
رابطه با ادمهای غریبه….
رابطه با هر جنبه ایی از زندگیم..
دستور الهی میومد و من یسری کارا رو انجام دادم..به لطف خودش تو دل همون اتفاقات چه درهای از رحمت زندگی عالی از طرف خداوند بسوی من جاری شد..
من اینو توس چند سفر درون شهری..که از هدایت الهی بود…و من همیشه ازش فراری بودم.به لطف خداوند باورام قوی شد..
الان هر جا میرم هیچکسی مزاحممم نمیشه همه ادمهای خوب سر راهم میاد حتی جاهایی که تاریکی مطلق هست…
من تمام این مسیرها رو رفتم..
یادمه اون اوایل دو تفر تو مسیر مزاحمم شدم..گفتم خدایا تو باهامی هیچکسی نمیتونه بهم خطایی کنه..چون بچگیم همچنین مواردی داشتم…و همیشه برام تکرار میشد.بهمین خاطر همیشه سعی میکردم با چند نفر بیرون برم….
و منو از کلی تجربیات خودشناسیم دور کرده بود..
الان چندین ماه هست..خودم تنهایی همجا میرم..زیباییها رو میبینم..همجا برام صلح و صفا داره.من براحتی شهرمو “میگردم.و زیباییاشو میبینم..چه درهایی بروم باز شد..فقط دارم لذت میبرم..
من 30 خورده ایی از زندگیم بخاطر ترس و فرار از این الگوی تکراشونده زندگی رو برای خودم تنگ کرده بودم…
و خیلی از جنبه های دیگه به لطف خداوند تو این سفر پیاده روی برطرف شد..چه دریافتهایی چه هدایتهایی..خداوند را شاکرم.استاد عزیزم من با شما خودمو شناختم.که چقدر نیرو تو درونم دارم..
خودم تنهایی توی تمام ساعات میرم پیاده روی الهی….بخدا من هیچ وقت نتونسته بودم همچنین کارهایی انجام بدم..ولی من امروز …خیلی شجاعت دارم و از پس تمام چیزهایی که یه عمر ازش فرار بودم براومدم…
فقط یچیز…که میبینم مدت یکبار از طرف خواهرم بهم تحمیل میشه…اونم وارد شدن رابطه ایی..همون ازدواجی که دیگران میخان برام تصمیم بگیرن…
همین الان از خداوند هدایت خاستم..که این الگو تکرار شونده چیه!هر چی نظرات استاد رو گوش؟کردم دیدم به لطفش خیلی بهتر شدم.میدونم اگه بهش بها بدم بازم برمیگردن..
ولی از خدا طلب هدایت کردم..همین الگو تکرار شونده رو بهم گفت…
اره…من از زبان دو شخص که خواهرام هستند…و اینها میخان منو وارد یه رابطه ایی که به ضمن خودشون خیلی خوبه…مجبور کنند که من وارد مسیر ازدواج بشم..
چون من از نظر سن ازدواج توی رده سنی 37 سالگیم..
و چیزیکه سالها بخاطرش رنج میبردم.و هر بار موردهایی برام پیش میومد که منو همجوره ضعیفتر میکرد..
چیزیکه از سن بلوغ “ازدواج…این موارد به شکلهای مختلف برام تکرار میشد..و با وجود نخاستن منو تحمیل میکردن تا وارد رابطه بشم..رابطه ایی که در مسیر ناجالب و همزمانیهای ناجالب ختم میشد..
شرایطش “حالمو بد میکرد و مورد توهین افراد نزدیکم قرار میگرفتم..
.دلیل این الگوی تکرار شونده باعث شد..تا بگم خدایا هدایتم کن تا من بتونم این شرایط؟زندگیمو برگردونم….
چون یسری دلایل خودشون دارن..که تو هم باید باید وارد رابطه بشی..بری تو زندگی باهاش درست میشه..
قرار نیست رابطه صد در صد خوب باشه ما هم بهمین شکل ازدواج کردییم.و یسری ناگفتهایی که من همیشه ازش فراری بودم…
و این الگوووو به لطف خدا ناه ها برام تکرار میشد..
که همین چند هفته پیش بازم دو خواهرم..داشتم با زبان دیگه …که من نفهممم صحبت میکردن..
که یه مورد خوب برای نرگس هماهنگ کردم…و ایشون میگفت کی اتفاق میفته..گفت به وقتش..
و من با شنیدن این حرف بازم برگشتم به همون گذشته..گفتم خدایا کمکم کن..هدایتم کن…
و دیدم بازم تکرار شدن..
این مسئله از مواردی هست که من همیشه ازش؟فراری بودم و میخاستم باهاش بجنگم..و اون اشخاص منو سرکوب میکردم طبق باوراشون..که دستی کم از باورهای ما ایرانیا نیست..
و من اینبار از درون گفتم خدایا خودت رحم کن.هدایتم کن…
و بازم…یه موردی سال گذشته با فردی دیگه هماهنگ کرده بود..از زبان تزدیکش فهمیدم..
اونجا خدا بهم گفت…نرگس منم که زمان ازدواجتو مشخص؟میکنم..
من بودم که این شخص رو از تو دور کردم..بخاطر اینکه تو مسیر درست بودی..
و اومدن این شخص شاید از لحاظ ظاهری مورد تایید افراد نزدیکت قرار میگرفت..
چون از همه نظر پسر خوبی بود و موقعیت خوب..
ولی چون من همچنین موردی نمیخاستم.و خدادند خبر داشت ..
بهم گفت…نرگس ادو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..
احساس کردم یه شخصی واسطه شده بوده که اینکار نشه…و اون لطف خدا بود..
اونجا گفتم خدایا شکرت که اینقدر دقیق برام می چینی…ازت سپاسگزارم..
و دیدم همین چند وقت پیش بازم از طرف خواهرام بازم وارد تحمیل رابطه ایی که از نظر اون اشخاص خوبه..چیزیکه من نمیشناسمش…تحمیلش میشم..
ولی اونشب کنترل ذهن کردم.گفتم خدای من قدرتش از حرفهای شما خیلی بزرگه…
تو داری با زبان دیگه با هم صحبت میکنید..
اون خدای من بهم فهموند گفته هاتونو..
اون خداوند منو هدایت میکنه…
چیزیکه همیشه فراری هستم همینه..که منو دو خواهرم باشم و این دو شخص برام سربرگ ازدواج بچینننن..چیزیکه واقعا از نظر روحی بهم ضربه ها وارد کرد…
به لطف خداوند….موارد دیگه مثل یادگیری مثل چیزهای دیگه سعی کردم برم جلو امتحانش کنم..دلیل اینکه تونستم دستکشمو خلق کنم و پروجکتهای عالی با موقعیتهای الهامی بربخورم رو انجام بدم…فقط بخاطر رفتن تو دلشون بود..و نترسیدم و فرار نکردم…واقعا خیلی قوی شدم..
کارهای خونه خیلی آزارام میداد…الان در کمترین دقیقه انجامشون میدم..خیلی خیلی عالی انجامش میدم…خیلی از پس کارهام برمیام…
خیلی شجاعت دارم…
و تنها دلیل اینهمه نتیجه توی زندگیم بخاطر اینکه رفتم تو دلشون ،”و فرار نکردم…
چون هر چقدر فراری باشم اون میندازه دنبالم…
و سعی کردم بمونم و بهترش کنم.
و برخورد مناسب داشته باشم…
و تجربیات عالی کسب کنم….
خدایا هزاران بار شکرت بابت اینهمه تجربه..و پیدا کردن این الگوی فراری از ابن دوشخصی که من داشتم خودمو نابود میکردم….
اول روز هفته….پیدا کردن یه آشغال برام بهترین نعمته…که با توکل بخداوند روش کار کنم و نزارم بال و پر بگیره…
چون هر چیزی که دارم از آن خداست…..
خداوند زمان ازدواجمو اعلان کرده..فقط بهم گفته تو مسیر درست بمون…و نخاد بیفتی تو دام تله این موارد..که بد ضررها میکنی….
با سلام
من احساس میکنم که
از لحظه حال فراریم و دوست دارم برم جلو و آینده
و موفق بشم برا همین از لحظه حال لذت نمی برم
از اینکه مسائل درست و ریشه ای حل نشدن فراریم. مخصوصا مسایل در رابطه
از اینکه بقیه کمکم کنین فراریم ولی الان بهتر شدم
چون اونا رو دستی از خدا حساب میکنم
از فکر کردن به گذشته به شدت فراریم
از باورهای گذشتم به شدت فراریم
از وابستگی در روابط فراریم
از روابط که در اون حس آزادی نداشته باشم فراریم
از قانون مداری زیاد و طبق قانون زیاد رفتار کردن فراریم
از اینکه دیگران برام تصمیم بگیرن فراریم
از اینکه برای دیگران کارامو دلیل کارامو توضیح بدم فراریم
از سوال پرسیدن زیاد از خودم فراریم
از اینکه بقیه بخوان که من مسائلشون رو حل کنم فراریم
از شروع کردن از اول فراریم. مثلاً کتاب رو اول از وسطاش شروع میکنم
از جایی که همه اشنان و زیاد تحت کنترل باشی برا مدت طولانی فراریم
از اینکه کسی نصیحتم کنه به شدت فراریم
خدا رو شکر
خدایا برای تمام لحظات که بدون تو زندگی کردم متاسفم
با سلام خدمت استاد عزیزم
خدا رو شکر که هدایت شدم به این فایل و تونستم بعد مدت ها کامنت بزارم
من جلسه معتادان گمنام میرم و همیشه ترس دارم که سخنران باشم یا جواب سوال بدم وقتی جلسات شلوغ میرم میترسم که خودمو معرفی کنم همیشه میگم یبار فلانی نگه فلان روز بیا بشین سخنران و همیشه احساسمو که میگم فکر میکنم دیگران قضاوتم میکنن
از مغازه های بالا شهر خرید کردن میترسم حتی به خودم اجازه نمیدهم برم قیمت بگیرم اجناسشون رو احساس خود کم بینی دارم آدمای خیلی پولدار که میبینم ازشون فاصله میگیرم
یه الگوی تکرار شونده دیگه اینه تو فضای مجازی چند وقت یکبار وارد گروه میشم بعد با جنس مخالف مچمیشم بعد که میخام برم بیرون یا جایی میترسم و فراری میشم و احساس گناه و خجالت میکنم
چندین ساله کاسبم چند شغل زدم و همشون ضرر کردم چکامهمش برگمیخوره یا گم میشه همش از طلبکاران فراریم یا از در مغازشون رد نمیشم و آزارم میده فکر میکنم نمیتونم مستقل باشمو نقد بتونم خرید کنم و همیشه این مشکلات رو دارم چند ساله توسایتم واون نتیجه دلخواه رو نگرفتم ولی قوی تر شدم از خدا میخام هدایتم کنه براه راست به راه آنان که بهشون عزت و نعمت و ثروت داده
خدایا من بلد نیستم خودت راه رونشونم بده
ممنون از راهنمایی هاتون
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان
این جلسه حقایق سنگینی رو رو کرد ولی میخوام خودم رو افشا کنم و برای ایندم ردپا بزارم
شما استاد جان گفتی از چه چیزهایی فرار میکنی؟ میگم از همه چیز…
بزرگترین درد من اینه که من از خودم فراری هستم . من مدام در حال فرار کردن از خودم هستم و برای خودم هم نقاب زدم . و حتا به چیزهایی در مورد خودم هم نمیخوام فکر کنم
من از گذشته ام فراری هستم و نمیخوام به یادش بیارمو نمیخوام باهاش روبرو بشم .
من مدام در حال فرار کردن و روزها رو گذاراندن هستم . رفتن به جلسه بعد . رسیدن به فردا . صفحه بعد . کتاب بعد هستم و همش دارم فرار میکنم..
من از شهر زادگاهم فراری هستم سالهاست که اینجوره و ازش دورم و برم اونجا حالم بد میشه و حتا دوست ندارم اسمشو بیارم و بگم من بچه این شهرم
من از دخترا ها فراری هستم و با اینکه دوست دارم ارتباط بگیرم اما در ته ذهنم ازشون فرار میکنم
من از حل کردن مسائل فراری هستم و هرکاری میکنم که انجامش ندم و میبینم که ذهنم خودشو به هر نحوی به در و دیوار میزنه که فرار کنه
من از موقعیت های جدید که نمیشناسم در هر زمینه ای فراری هستم و قفل میشم
از رفتن به مهمونی ها . از شلوغی و سروصدا . از مسافرت با خانواده . از گوش دادن به حرف های چرت بقیه فراری هستم
من از بودن در ایران فراری هستم و نمیتونم اینجا رو بپذیرم
من از صف ایستادن . از گریه و زاری و احساسات . از کنترل شدن از محدودیت از حجاب فراری هستم
من حتا از مغازه های شیک با فروشنده های دختر خوش قیافه فراری هستم و داخلش نمیشم
از جواب دادن به تلفن هم فراری هستم چون از حقایق فرار میکنم.
از تکرار شدن فراری هستم و از اون طرف ذهنم نمیذاره حرکتی بزنم و ازش خارج بشم و توی لوپ گیر کردم
حتا از کارکردن روی دوره عزت نفس فراری هستم و از ارتباط چشمی با غریبه ها فراری هستم
من از خودم و همه چی فراری هستم . همین گفتن ولش کن و بیخیال هم نوعی فرار هست
و هزار فرار دیگه که ننوشتم…
شاد باشید
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد دوست داشتنی ام و خدمت مریم خانم عزیزم
اول اینکه من از موقعیتهایی که با افرادی که با آنها راحت نیسم و احساس راحتی خودم را از دست می دهم در 99 درصد مواقع فرار میکنم و از رو رد رو شدن با آنها می گریزم
دوم اینکه من از رفتن به جاهایی که مثلا میخواهد منتظر بمانی و در صف باشی بد جور فرار میکنم و تا حد امکان نمیرم مثلا صف نانوایی و هرچیزی مانند آن
ممنونم از شما که تا اینجا من را همراهی کردی دوست عزیز
و به خاطر این برنامه که آگاهانه به الگوهای تکراری زندگیم فکر میکنم و در پی حل آنها هستم اول شکرگزار خداوندم که من را هدایت کرد و دوم سپاسگزار استاد عزیزم و مریم خانم گل هستم که این برنامه را تهیه کردند
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام خداوند هستی
بنام خداوند زمین وآسمان و هر آنچه بین آنهاست از جمله من وشما.
بنام خالق یکتا و بی شریک.
بنام خداوند ثروت
بنام خداوند زیبایی ها
بنام خداوند عزت.
بنام خداوند قوی.
بنام خداوند تمام قدرت مندان.
بنام خداوندی ک از همه بما نزدیک تر است.
بنام خداوند گل هستی
بنام خداوندی ک صاحب تمام پول دلار وطلا و همه ارزها است.
بنام خداوندی ک قادر مطلق است.
خدارو شکر ک امروز بسلامتی گذشت.
خدایا شکرت بابت حس خوبی ک از کامنت دوستان رسیدم.
خدایا شکرت بابت تماس تصویری ک با همسرم وفرزندانم داشتم.
خدایا شکرت بابت بودنت.
خدایا شکرت بابت رفتار زیبای سرآشپز عزیزم.
خداوندا آسانم کن برای آسانی ها
خدایا همیشه در زمان ومکان مناسب قرارم ده
خدایا تسلیمم در مقابلت به بهترین افراد وچیزها و احساس هدایتم کن.
اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
در یک سری مهمونی های خانوادگی که یک سری افراد خاص داخلش باشن فراری ام
از شرایطی که میخوان ازم سو استفاده کنن برای انجام دادن یه کار که مثلا خودشون هم میتونن انجام بدن و نمیدن فراری ام مثلا طرف یه خرید رو میتونه انجام بده ولی میخواد بندازه به گردن من
در بعضی مواقع هم دیدم که این الگو تکرار میشه اینجوریه که میخوام یک کاری رو شروع کنم و به جلو رفتن داخلش که فکر مکینم احساس میکنم در گیر کمال گرایی میشم که فلان قسمت هم باید انجام بشه و اگر خودم یکمی در اون زمینه ضعف داشته باشم یا قوی نباشم سریع از ادامه دادن اون کار یا حتی در برخی مواقع از شروع شدنشم فرار میکنم.
به نام خدای بخشنده مهربان
داستان فرار
شکرت برای این داستان شیرین خودشناسی راستش کامنتارو خوندم منم مثل شمام از خیلی چیزا فراری هستم
از رابطه
از حرف زدن
رابطه ای عمیقتر
از کنترل زهن
از عشق ساختن وجلا دادن قلبم
وتا مجبور نشم ویه تضادی پیدا نشه حالمو نگیره
نمیرم دنباله خودمو درس کنم قلبمو احیا کنم
مدتیه شبها سعی میکنم تمرکز کنم ودر سکوت شب برم خودمو احیا کنم این عادت از یه تضاد شروع شده ولی نمیدونم تا کی میخاد ادامه پیدا کنه ولی خیلی باحاله زمانی که تمرکزی میرم دنبال قوت قلب دادن به قلبم وبررسی خودم
خلاصه توی کارم بله منم خیلی فرارها دارم ولی اولیتم میخام بیشتر روی روابطم باشه
اصلا روی شاه کلید لیاقت باشه
حس میکنم زهن راحت یه اشتبی بزنه
یه کمبودی باشه سریع احساس بی لیاقتی میکنه
ولی حالا هزارتا نشونه واضح منطقی نشونش بده
ما از خداییم
انچه در اسمانو زمین برای خداس از خداس از یه انرژی اونم انرژی الهی ارزشمنده
اقا زهرا دردانه خداس
اقا روابط الهی هدایتیه
وهمه دستای رب هستن تا بهش خدمت کنن رشدش بدن
خانواده اش نازنیه
همچیش نازنین
وجودش ارزشمنده و
هر بهونه الکیم زهن اورد راحت میشه با سوزن مثل حباب ترکوندش ودلتو قرص کنی
بارها خواسته ای داشتم هدایتی به افراد مناسب هدایتم کرده
انقد زندگی راحت ورابطه ای ساده شیرین دارم
همه چی توی زندگیم اوکی ورابطه راحت ساده شیکو مجلسی دارم خداروشکر
واقعا چرا باید زندگی روابطو برای خودم سخت کنم
لیاقتو برای خودم سخت کنم
من لیاقت هر نعمت خدارو دارم وزندگیم انقد شیرین که گاهی از گزر زمان متوجه نمیشم انقد یاد گرفتم خوب خودمو رها کنم انقد برام تضادها نرم شدن میتونم حس کنم خودمو تو اغوشش رها کنم یه ترسایی هس ولی اروم اروم داری بر میداری شکرت
ترس از رابطه های جدیدم فک کنم دارم الان یه شماره جدید زنگ خوردرد کردم حسم گفت جواب نده نمیدونم این الهام بود یام ترس از ارتباط جدید
در پناه رشد الهی هم جهت با رب مهربون
به نام الله هدایتگر
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
خدایا شکرت از هدایتم به این فایل خودشناسی چیزی که میتواند درهای رحمت را بگشاید خودشناسیه
از صحبت کردن در جمع میترسم اصلا سعی میکنم صحبت نکنم تا میخام صحبت کنم یادم میره
از بودن تو خونه خواهرم تو خونه خانوادم میترسم انگار الان میان میگن اینجا نشستی پاشو برو دیگه همش اذیتم میکنه.
از صحبت کردن با دیگران و غریبه ها میترسم میگم الان از اتفاقات بدشون میگن و منو تحریک میکنن.
رقص و تو جمع کاری کردن که نگوووو همیشه سعی میکنم فیلمبردار باشمم نه کسی که میرقصه.
از گفتن زیبایی های افراد بهشون میترسم همش میگم شاید توجه نمیکنه.
از بکتست گرفتن میترسم میگم الان یه ماه نتیجه منفی میشه حالم گرفته میشه
از خوندن کتاب کم کاری میکنم و نمیخونمش
تو جمع وقتی توجهات میاد روم اصلا نمیتونم سرم بیارم بالا سریع جام عوض میکنم و صحبت نمیکنم
از مهاجرت میترسم میگم خب برم کجا بخوابم کجا برم مسیر علایقم چی پس اون چی پس اون چی پسس…… واییی خدایا کمکم کن
تو روابط چقدر مشکلات و الگو تکرار شونده دارم
هر کی میاد انگار اینجوریه من مهربونه ام اون لذت برنده . اما دیگه اون دوران تموم شده . من لایق رابطه عاشقانه بدون وابستگی هستم هرکی بود خدایاشکرت نبود بهترش میاد مگه کمبودی هست؟
فک میکنم من ناجی دیگرانم یا خدا بهم ماموریت داده یکیو نجات بدم
اما دیگه تموم شده اون دوران ناجی هر کس خداست . من نباشم از بینهایت طریق حالش خوب میشه خدا خودش میدونه از چه طریقی. اگه قرار باشه کاری براش انجام بدم که به روتین و مسیر زندگی و رشدم خطچه ای وارد کنه هرگز این کار نمی کنم . در غیر اینصورت هستم و از رابطه امم لذت میبرم.قانون اینه اون با افکارش اون اتفاق خلق کرده و خودشم میتونه اون اتفاقات با افکارش تغییر بده تنها کمک من اینه که بهش بگم ذهنش کنترل کنه و روی چیزایی توجه کنه که حالش خوب کنه اصلا نباید به همدلی و دلسوزی و پیگیری و خوب کردن حال کسی فکر کنم تلاش من هیچ تاثیری نداره .
همش فکر میکنم بلاکم یا فرد تو رابطه انلاینه دایم میرم تو گوشی و چک میکنم و وابسته میشم
اما دیگه تموم شد اون دوران . هم فرد مقابل فردی ازاده هم تو پس هیچ وظیفه ای برای پیام دادن یا تماس گرفتن نیست . بدونم که وابسته هیچ فردی نیستم در اخرم به خداوند ملحق میشم من روحی مجردم و رابطه یک نیازطبیعیه منه که ازش لذت ببرم نه پیگیر باشم و دایم چک کنم من فقط از لحظاتی که کنار ادم های دیگه هستم لذت میبرم و سپاسگزارم حالا هر چهره و هر کسی باشه مهم نیست میرن بهتر های میان در اخر من از خدام و به اون برمیگردم.
از نداشتن ماشین یا خونه تو رابطه میترسم .
اما تموم شده اون دوران . من همینطور که هستم از همه مخلوقات خداوند بر ترم من اشرف مخلوفاتم . همین گونه که هستم لایق تجربه هر نعمتی از سوی خداوند هستم روابط عاشقانه ثروت هرچقدر که بخام .بعدشم این همه رابطه عاشقانه ای که هیچی ندارن اما دارن لذت میبرن اینا مگه الکین؟من خودم با چشمام دارم هرروز میبینم این روابط رو پس تجربه رابطه عاشقانه هیچ ربطی به شرایط مالی نداره چون شرایط مالی به راحتی تغییر میکنه و نمونه هاشم هست از رابطه هایی که از هیچ به ههمه چیز رسیدن.من لایق دریافت همه نعمت های خداوند هستم و هیچ عامل بیرونی نمیتونه جلوی دریافت نعمات خداوند بگیره.
از به سخره در اومدن کادو هایی که میگیرم میترسم
و همین باعث میشه طرف مقابل یا کم بشمردشون یا اصلا نبینه کادومو یا کادوم به صورت عجیبی خراب باشه
از روبرو شدن با افراد و محیط کاری قبلیم میترسم همش میگم من باید نتیجه بگیرم و بعد برگردم {حالا دقیق نمیدونم دیدگاه خوبیه یا مخرب از طرفی منو حرکت میده تا تو مسیرم حرکت کنم از طرفی داره این دیدن دوستان و صحبت کردن باهاشون به بعدا منتقل میکنه}
و حیلی چیزای دیگه اینا اومد منم نوشتم من باید رو خودم کار کنم خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنم و خوبی اینه وقای یه خورده رو خودم کار میکنه شکل جهان در برابر من تغییر میکنه.
با تشکر از استاد و خانوم شایسته
خدایا سپاسگزارم بابت نشانه امروزم این شکر گذاری هم باید بره تو شیشه سپاسگزاری هام.
درپناه رب العالمین باشید همگی
بنام خداوند بخشنده مهربانم…
خداوندیکه از درون من آگاه هست..و هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است برای درک وجود خودم برای خودشناسی….
من به لطف خداوند…و روی خودم کار کردن….باعث شد…
خیلی از الگوهای تکرار شونده رو انجام بدم..
مثل رفتن تو دل ترسها…اونم توی زمانبندی خاص و طلب هدایت خداوند برای انجام دادن اونکار..
چیزهایی که سالها تجربه کردن اون شرایط رو “از من گرفته بود…
و خیلی موارد دیگه…….به لطف خودش..حتی صحبت کردن توی جمع….
رابطه با ادمهای غریبه….
رابطه با هر جنبه ایی از زندگیم..
دستور الهی میومد و من یسری کارا رو انجام دادم..به لطف خودش تو دل همون اتفاقات چه درهای از رحمت زندگی عالی از طرف خداوند بسوی من جاری شد..
من اینو توس چند سفر درون شهری..که از هدایت الهی بود…و من همیشه ازش فراری بودم.به لطف خداوند باورام قوی شد..
الان هر جا میرم هیچکسی مزاحممم نمیشه همه ادمهای خوب سر راهم میاد حتی جاهایی که تاریکی مطلق هست…
من تمام این مسیرها رو رفتم..
یادمه اون اوایل دو تفر تو مسیر مزاحمم شدم..گفتم خدایا تو باهامی هیچکسی نمیتونه بهم خطایی کنه..چون بچگیم همچنین مواردی داشتم…و همیشه برام تکرار میشد.بهمین خاطر همیشه سعی میکردم با چند نفر بیرون برم….
و منو از کلی تجربیات خودشناسیم دور کرده بود..
الان چندین ماه هست..خودم تنهایی همجا میرم..زیباییها رو میبینم..همجا برام صلح و صفا داره.من براحتی شهرمو “میگردم.و زیباییاشو میبینم..چه درهایی بروم باز شد..فقط دارم لذت میبرم..
من 30 خورده ایی از زندگیم بخاطر ترس و فرار از این الگوی تکراشونده زندگی رو برای خودم تنگ کرده بودم…
و خیلی از جنبه های دیگه به لطف خداوند تو این سفر پیاده روی برطرف شد..چه دریافتهایی چه هدایتهایی..خداوند را شاکرم.استاد عزیزم من با شما خودمو شناختم.که چقدر نیرو تو درونم دارم..
خودم تنهایی توی تمام ساعات میرم پیاده روی الهی….بخدا من هیچ وقت نتونسته بودم همچنین کارهایی انجام بدم..ولی من امروز …خیلی شجاعت دارم و از پس تمام چیزهایی که یه عمر ازش فرار بودم براومدم…
فقط یچیز…که میبینم مدت یکبار از طرف خواهرم بهم تحمیل میشه…اونم وارد شدن رابطه ایی..همون ازدواجی که دیگران میخان برام تصمیم بگیرن…
همین الان از خداوند هدایت خاستم..که این الگو تکرار شونده چیه!هر چی نظرات استاد رو گوش؟کردم دیدم به لطفش خیلی بهتر شدم.میدونم اگه بهش بها بدم بازم برمیگردن..
ولی از خدا طلب هدایت کردم..همین الگو تکرار شونده رو بهم گفت…
اره…من از زبان دو شخص که خواهرام هستند…و اینها میخان منو وارد یه رابطه ایی که به ضمن خودشون خیلی خوبه…مجبور کنند که من وارد مسیر ازدواج بشم..
چون من از نظر سن ازدواج توی رده سنی 37 سالگیم..
و چیزیکه سالها بخاطرش رنج میبردم.و هر بار موردهایی برام پیش میومد که منو همجوره ضعیفتر میکرد..
چیزیکه از سن بلوغ “ازدواج…این موارد به شکلهای مختلف برام تکرار میشد..و با وجود نخاستن منو تحمیل میکردن تا وارد رابطه بشم..رابطه ایی که در مسیر ناجالب و همزمانیهای ناجالب ختم میشد..
شرایطش “حالمو بد میکرد و مورد توهین افراد نزدیکم قرار میگرفتم..
.دلیل این الگوی تکرار شونده باعث شد..تا بگم خدایا هدایتم کن تا من بتونم این شرایط؟زندگیمو برگردونم….
چون یسری دلایل خودشون دارن..که تو هم باید باید وارد رابطه بشی..بری تو زندگی باهاش درست میشه..
قرار نیست رابطه صد در صد خوب باشه ما هم بهمین شکل ازدواج کردییم.و یسری ناگفتهایی که من همیشه ازش فراری بودم…
و این الگوووو به لطف خدا ناه ها برام تکرار میشد..
که همین چند هفته پیش بازم دو خواهرم..داشتم با زبان دیگه …که من نفهممم صحبت میکردن..
که یه مورد خوب برای نرگس هماهنگ کردم…و ایشون میگفت کی اتفاق میفته..گفت به وقتش..
و من با شنیدن این حرف بازم برگشتم به همون گذشته..گفتم خدایا کمکم کن..هدایتم کن…
و دیدم بازم تکرار شدن..
این مسئله از مواردی هست که من همیشه ازش؟فراری بودم و میخاستم باهاش بجنگم..و اون اشخاص منو سرکوب میکردم طبق باوراشون..که دستی کم از باورهای ما ایرانیا نیست..
و من اینبار از درون گفتم خدایا خودت رحم کن.هدایتم کن…
و بازم…یه موردی سال گذشته با فردی دیگه هماهنگ کرده بود..از زبان تزدیکش فهمیدم..
اونجا خدا بهم گفت…نرگس منم که زمان ازدواجتو مشخص؟میکنم..
من بودم که این شخص رو از تو دور کردم..بخاطر اینکه تو مسیر درست بودی..
و اومدن این شخص شاید از لحاظ ظاهری مورد تایید افراد نزدیکت قرار میگرفت..
چون از همه نظر پسر خوبی بود و موقعیت خوب..
ولی چون من همچنین موردی نمیخاستم.و خدادند خبر داشت ..
بهم گفت…نرگس ادو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..
احساس کردم یه شخصی واسطه شده بوده که اینکار نشه…و اون لطف خدا بود..
اونجا گفتم خدایا شکرت که اینقدر دقیق برام می چینی…ازت سپاسگزارم..
و دیدم همین چند وقت پیش بازم از طرف خواهرام بازم وارد تحمیل رابطه ایی که از نظر اون اشخاص خوبه..چیزیکه من نمیشناسمش…تحمیلش میشم..
ولی اونشب کنترل ذهن کردم.گفتم خدای من قدرتش از حرفهای شما خیلی بزرگه…
تو داری با زبان دیگه با هم صحبت میکنید..
اون خدای من بهم فهموند گفته هاتونو..
اون خداوند منو هدایت میکنه…
چیزیکه همیشه فراری هستم همینه..که منو دو خواهرم باشم و این دو شخص برام سربرگ ازدواج بچینننن..چیزیکه واقعا از نظر روحی بهم ضربه ها وارد کرد…
به لطف خداوند….موارد دیگه مثل یادگیری مثل چیزهای دیگه سعی کردم برم جلو امتحانش کنم..دلیل اینکه تونستم دستکشمو خلق کنم و پروجکتهای عالی با موقعیتهای الهامی بربخورم رو انجام بدم…فقط بخاطر رفتن تو دلشون بود..و نترسیدم و فرار نکردم…واقعا خیلی قوی شدم..
کارهای خونه خیلی آزارام میداد…الان در کمترین دقیقه انجامشون میدم..خیلی خیلی عالی انجامش میدم…خیلی از پس کارهام برمیام…
خیلی شجاعت دارم…
و تنها دلیل اینهمه نتیجه توی زندگیم بخاطر اینکه رفتم تو دلشون ،”و فرار نکردم…
چون هر چقدر فراری باشم اون میندازه دنبالم…
و سعی کردم بمونم و بهترش کنم.
و برخورد مناسب داشته باشم…
و تجربیات عالی کسب کنم….
خدایا هزاران بار شکرت بابت اینهمه تجربه..و پیدا کردن این الگوی فراری از ابن دوشخصی که من داشتم خودمو نابود میکردم….
اول روز هفته….پیدا کردن یه آشغال برام بهترین نعمته…که با توکل بخداوند روش کار کنم و نزارم بال و پر بگیره…
چون هر چیزی که دارم از آن خداست…..
خداوند زمان ازدواجمو اعلان کرده..فقط بهم گفته تو مسیر درست بمون…و نخاد بیفتی تو دام تله این موارد..که بد ضررها میکنی….
خدایا شکرت…….
بسم الله النور
سلام به همه عزیزانم
1- واکنشهای من باعث میشه یک اتفاق در زندگی من بیشتر بشه و یا کمتر
2-توجه من باعث میشه یک اتفاق در زندگی من بیشتر بشه یا کمتر
3-من با فرستادن افکار و فرکانسهای خودم باعث ایجاد یه سری اتفاقات میشم و این افکار و فرکانسهای به خاطر باورهای بنیادین من هست
4-پذیرفتن و طبیعی دونستن اتفاقات غیر طبیعی باعث ایجاد اون اتفاقات در زندگی من میشه
((یکی از روشهای پیدا کردن باورها پیدا کردن اتفاقات مشابه))
از چی فرار میکنم?؟؟
نمیدونم میشه گفت فرار یا نه،اما دلم نمیخواد جایی که باعث میشه حال خوبم خوب نباشه برم
دکتر رفتن برای عزیزانم رو اصلا دوست ندارم
رفتن خونه بعضی افراد رو دوست ندارم چون بلافاصله بعد از ورود شروع میشه از چیزهای صحبت میکنن که حالم رو میگیره .
بعضی افراد که اصلا نمیخوام ببینمشون بازم به همون دلیل بالا
خدایا شکرت
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید