اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزارم که زنده و سلامتم و فرصت نوشتن کامنت در سایت پر از نور و آگاهی استاد عباسمنش رو دارم .
بعد از دیدن فایل و تمرکز بر سؤال متوجه شدم که من از صحبت در جمع غریبه فراری ام ،میرم یه گوشه که خیلی در مکالمات شرکت نکنم.
که قطعا ریشه در کمبود اعتماد به نفس داره ،چون ممکنه نظرم مخالف جمع باشه و میترسم بیان کنم و انتقاد بشنوم. خودم هم نمیتونم از دیگران انتقاد کنم که مبادا ناراحت بشن یا من و قانع کنن که من اشتباه میکنم و اونها درست میگن .
میترسم سؤالاتی بپرسن که دوست ندارم جواب بدم و نمیتونم “نه ” بگم یا که محترمانه جواب رو بپیچونم که بفهمن دوست ندارم این سؤال خصوصی رو جواب بدم.
البته الان چند ساله خیلی پیشرفت کردم و سعی میکنم توی جمع ها شرکت کنم و حرف خودمو بزنم و نظرم بدم حتی اگه مخالف جمع باشه ، ولی هنوز خیلییییی جای کار برای بهتر شدن دارم .و میدونم که در این زمینه ضعف دارم.
دومین فرار من از موقعیت های جدیده ،
دوست ندارم نقطه ی امن خودم رو تغییر بدم ، معمولا کارهای تکراری قبلی رو بیشتر میپسندم و از کار و حرفه ی جدید دوری میکنم که مبادا در این کار موفق نشم یا درآمد خوبی نتونم به دست بیارم یا از پس چالش های اون کار جدید بر نیام ، و پول و زمانی که صرف یادگیری و تجربه کسب کردن در این موقعیت جدید هزینه کردم رو هدر بدم. با اینکه اون کار جدید مورد علاقه ام هست و بیشتر دوستش دارم ، ولی نمیرم دنبالش. و احساس میکنم دارم در جا میزنم .
سوم: فرار از فعالیت فیزیکی ؛
این باور محدود کننده رو دارم که من از کودکی در فعالیت های ورزشی قوی نبودم ، بازنده ام ، بدنم ضعیفه ، قدرت کافی ندارم ،کم انرژی ام ،،،،
به بهانه ی علاقه نداشتن، دنبال ورزش یا شنا و… نمیرم در صورتی که خودم میدونم که همه شون بهانه های ذهن محدودم هست که تنبلی میکنم.
ممنون از استاد گرامی و مریم دوست داشتنی برای فایلهای ارزشمند
من از صحبت کردن در جمع به شدت فراری هستم به خصوص در کلاس به عنوان دانشجو یا کلاسها و جلسات اصلاً قدرت حرف زدن ندارم و به شدت فراری هستم .بزرگترین پاشنه آشیل من در زندگی این بوده و درد و رنج های زیادی را بر من تحمیل کرده .موقعیتهای زیادی را در زندگیم به خاطر این موضوع از دست داده ام .لطفا دوستان اگه راه حلی سراغ دارید برام بنویسید
استاد انقدر این مورد پاشنه اشیله منه ک من حتی از جواب دادن به این سوال داشتم فرار میکردم
باید بگم وقتی دروغ میگم ک اونم به ندرت ممکنه پیش بیاد
ی سری افراد ک خونمون میان و من دوس ندارم باهاشون هم کلام شم به خاطر صحبت های منفیشون
مورد سوم ماجرای ازدواج هست که من نه تاحالا اجازه دادم کسی بیاد نه میخوام حتی راجبش کسی بام صحبت کنه و مدام از این قضیه فرار میکنم (مجرد هستم)
و امشب با گوش دادن به این 5 فایلتون من تصمیم جدیمو گرفتم که وقتی خودم خالق زندگی خودم هستم پس دیگه به این موارد منفی فکر نکنم،راجبشون با کسی صحبت نکنم تا دیگه به صورت الگوی تکرار شونده تو زندگیم باهاشون مواجه نشم
ابتدا از خدا و سپس از شما استاد مهربون سپاسگزارم ک این درس بزرگ رو بهم دادین
من خیلی تو روابط با افراد خوب هستم ، و دوستای خیلی زیادی دارم و خیلی دیر دوست داشتنی هستم ، اما تو دانشگاه اگه قرار باشه یه کنفرانس اجرا کنم یه کم استرس میگیرم و سعی میکنم اون کار رو نکنم چند وقتی هست که دارم روش کار میکنم با همهی ترس های چند بار انجامش دادم اما باید بیشتر و بیشتر رو این موضوع کار کنم ، یا یکی دیگه از ترس های من این بود که تو فوتبال بازی کردن خودم رو درگیر نمیکنم یا محکم بازی نمیکنم چون میترسم مصدوم شم و هر بار هم ترسیدم سرم اومده و هر بار نترسیدم نه و باید روی این موضوع هم کار کنم
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
1_اینکه در موقعیتی قرار بگیرم که یه عده توی جمع خیلی باهم صمیمی باشن ولی من تحویل نگیرند کلا از اینجور جمع ها فراریم از اینکه باهام شوخی کنند . از اینکهدیگران حریم خصوصیم نقض کنن اینکه به عقایدم احترام نگذارند فرار می کنم از اینکه بخوان زیر ذره بین من بزارن رفتارم انالیزکنن .از اینکه مادرم ازم انتقاد کنه خیلی حساسم و فراریم.اینکه حقم بخورن.
2_از شرایط جدید و موقعیت های جدید و کلا هرچیز جدیدی می ترسم و فراریم .مثلا می ترسم جایی برم که هیچ وقت نرفتم می ترسم چیزهای جدید امتحان کنم.انگار عین مرداب ساکن شدم یه جا
3_شرایطی که هنوز بشدت ازشون میترسم،اینه که از رفتن به فروشگاه ها ، مغازه ها ، رستورانها ، و در کل مکانهای گرون قیمت و لاکچری … بشدت مقاومت دارم .از اینکه با افراد پول دار صحبت کنم استرس دارم.فراریم از رفتن به جاهایی که خیلی خاصن خیلی معروف مشهورن انگار دیگران خیلی از خودم بالاتر می دانم.
4_از مهاجرت کردن فراری ام می ترسم .انگار خیلی وابستگی های بی خود دارم
5_از هر مراسمی که خودم میزبانش باشم می ترسم مثلا خواسنگاری خودم عروسی خودم و نامزدی خودم و…از اینکه بخوام برم تو خانواده همسسرم
6_ازجاهای تنگ باریک مثل غار فراریم حتی الانم بهش فکر می کنم حس خفگی میده بهم از آسانسور از ارتفاع فراریم
7_از اینکه ازدواج نکنم بزرک بشم سنم بره بالا از فکر کردن به آینده فراریم
سپاس گذارم از استاد عزیز و کامنت های زیبای دوستان که کمک کردند بهتر و بیشتر بدانم از چه چیزهایی فراری هستم
از چه چیزهایی فراری هستم؟
از ورزش کردن و فعالیت فزیکی فرار میکنم و حتی اگر شروعش هم میکنم ته ذهنم میدانم بزودی بعد یک مدت بالاخره خسته میشم و رهایش میکنم.
از رژیمهای سخت و غذا نخوردن یا کم غذا خوردن فراری هستم. این هم مثل ورزش شروع میکنم اما بعد از مدتی دوباره رهایش میکنم.
شاید دلیلش این باشد که به قول استاد لاغری و طریقه لاغر شدن را خیلی سخت و طاقت فرسا میبینم و به همین دلیل زود خسته میشم و خودم را ضعیف و ناتوان در انجامش میبینم.
قبلا این حالت بیشتر بود اما فعلا حدود 4 ماه میشه که پابند یک نوع رژیم غذایی هستم و خدا را شکر رهایش نکردم.
از انجام کاری که دوست ندارم و مجبورم به انجامش فراری ام
من از چیزهای نو ترس دارم و به نوعی فراری هستم اما وقتی پیش بیاید خودم را به چالش میکشم و انجامش میدهم که این را از استاد عزیز آموختهام.
از وارد رابطه عاطفی شدن هم یکجورایی فراری هستم چون فکر میکنم وقتش نیست و باید روی خودم کار کنم و خودم را بسازم، زندگیام را بسازم و به اهدافم برسم. و بر این باورم که در زمان مناسب و مکان مناسب آدمش میآید و نیاز نیست خودم دنبالش باشم. نمیدانم دلایل واقعیام همین ها هستند یا نه و یا ته ذهنم کمبود احساس لیاقت و عزت نفس دارم. اما هرچه که هست باعث شده که وارد هیچ رابطه عاطفی نشوم و دنبالش نباشم. به همین دلیل و بخاطر همین باور موقعیت و پیشنهادش هم پیش نیامده که بخواهم قبول کنم یا نه.
از انجام کارهایی که در آن مهارت دارم یا ندارم (فرقی ندارد، در هردو حالت) مقابل بقیه مخصوصا آشنا یا دوست فراری ام چون میترسم نکند که درست انجامش ندهم و آبرویم برود
از شنیدن حرفهای منفی و بد در مورد کشورم و یا هم وطنام فراریام
از بیکار ماندن و الاف بودن فرار میکنم چون حس رشد نکردن و عقب ماندن از دنیا برایم دست میدهد
از اینکه کارهایم را دیگران برایم دیکته کنند فراریام و بدم میآید بقیه دخالت کنند در کارم
از آدمهایی که به فکر پیشرفت و کسب دانش و در پی یادگیری نیستن
از آدمهایی که فکر میکنند ازدواج بزرگترین موفقیت یک دختر است
از آنهایی که دخترها را کم میبینند و احترام نمیگذراند و مردها را برتر میبینند
از بیعدالتی، ظلم، اخبار منفی، ناله کردن، حرف از ناداری و کمبود
از جهل و نادانی، از حماقت، از شوخیهای بیش از حد و یا بیجا، از خرافات و… فراریام.
یه االگوی تکراری من اینه که همیشه از جمع فراری هستم هر جا ببینم افراد دور هم جمع شدن دارن چه فامیل چه دوستان نمیتونم وارد اون جمع بشم یا اصلا تو جمع هیچوقت نمیتونم صحبت کنم حتی دوران مدرسه هم از امتحانهای شفاهی فراری بودم یا از اینکه تو کلاس بین اون همه دانش اموز بخوام سوالی از معلم بپرسم یا پاسخی بدم
یه الگوی دیگه که برای من تکراریه اینه همه افراد اولش دوس دارن با من ارتباط برقرار کنن باهام صمیمی بشن ولی بعد از چند بار صحبت یا یکم صمیمی شدن دیگه تمایلی ندارن با من در ارتباط باشن و این منو خیلی ازار میده که نمیتونم ارتباط اجتماعی خوبی داشته باشم
و یکی هم اینکه کار خودم رو قبول ندارم اگه کسی کاری به من میسپاره احساس میکنم اون کار رو من نمیتونم در حد عالی انجام بدم همش ترس دارم حتی تو کارمم که تازه شروع کردم از مشتری داشتن فراریم چون میترسم نتونم اونجوری که میخواد راضیش کنم یجورایی کمال گرایی داره اذیتم میکنه و باعث استرس و اضطرابم
درود بر استاد عشق
استاد من در چند مورد الگوی تکرار شونده فرار رو دارم.
1-از جمع های خیلی صمیمی فراری هستم،خیلی کم شرکت میکنم.
2-از موقعیت هایی که سوالات خصوصی ازم پرسیده بشه فراری هستم.
3-از ازدواج مجدد هم فراری هستم.
این چند مورد واقعا مشهود هست برام.
ممنونم ازتون
به نام الله یکتا
سلام و درود
سپاسگزارم که زنده و سلامتم و فرصت نوشتن کامنت در سایت پر از نور و آگاهی استاد عباسمنش رو دارم .
بعد از دیدن فایل و تمرکز بر سؤال متوجه شدم که من از صحبت در جمع غریبه فراری ام ،میرم یه گوشه که خیلی در مکالمات شرکت نکنم.
که قطعا ریشه در کمبود اعتماد به نفس داره ،چون ممکنه نظرم مخالف جمع باشه و میترسم بیان کنم و انتقاد بشنوم. خودم هم نمیتونم از دیگران انتقاد کنم که مبادا ناراحت بشن یا من و قانع کنن که من اشتباه میکنم و اونها درست میگن .
میترسم سؤالاتی بپرسن که دوست ندارم جواب بدم و نمیتونم “نه ” بگم یا که محترمانه جواب رو بپیچونم که بفهمن دوست ندارم این سؤال خصوصی رو جواب بدم.
البته الان چند ساله خیلی پیشرفت کردم و سعی میکنم توی جمع ها شرکت کنم و حرف خودمو بزنم و نظرم بدم حتی اگه مخالف جمع باشه ، ولی هنوز خیلییییی جای کار برای بهتر شدن دارم .و میدونم که در این زمینه ضعف دارم.
دومین فرار من از موقعیت های جدیده ،
دوست ندارم نقطه ی امن خودم رو تغییر بدم ، معمولا کارهای تکراری قبلی رو بیشتر میپسندم و از کار و حرفه ی جدید دوری میکنم که مبادا در این کار موفق نشم یا درآمد خوبی نتونم به دست بیارم یا از پس چالش های اون کار جدید بر نیام ، و پول و زمانی که صرف یادگیری و تجربه کسب کردن در این موقعیت جدید هزینه کردم رو هدر بدم. با اینکه اون کار جدید مورد علاقه ام هست و بیشتر دوستش دارم ، ولی نمیرم دنبالش. و احساس میکنم دارم در جا میزنم .
سوم: فرار از فعالیت فیزیکی ؛
این باور محدود کننده رو دارم که من از کودکی در فعالیت های ورزشی قوی نبودم ، بازنده ام ، بدنم ضعیفه ، قدرت کافی ندارم ،کم انرژی ام ،،،،
به بهانه ی علاقه نداشتن، دنبال ورزش یا شنا و… نمیرم در صورتی که خودم میدونم که همه شون بهانه های ذهن محدودم هست که تنبلی میکنم.
ممنون از استاد گرامی و مریم دوست داشتنی برای فایلهای ارزشمند
من از صحبت کردن در جمع به شدت فراری هستم به خصوص در کلاس به عنوان دانشجو یا کلاسها و جلسات اصلاً قدرت حرف زدن ندارم و به شدت فراری هستم .بزرگترین پاشنه آشیل من در زندگی این بوده و درد و رنج های زیادی را بر من تحمیل کرده .موقعیتهای زیادی را در زندگیم به خاطر این موضوع از دست داده ام .لطفا دوستان اگه راه حلی سراغ دارید برام بنویسید
سلام استاد عزیزم
استاد انقدر این مورد پاشنه اشیله منه ک من حتی از جواب دادن به این سوال داشتم فرار میکردم
باید بگم وقتی دروغ میگم ک اونم به ندرت ممکنه پیش بیاد
ی سری افراد ک خونمون میان و من دوس ندارم باهاشون هم کلام شم به خاطر صحبت های منفیشون
مورد سوم ماجرای ازدواج هست که من نه تاحالا اجازه دادم کسی بیاد نه میخوام حتی راجبش کسی بام صحبت کنه و مدام از این قضیه فرار میکنم (مجرد هستم)
و امشب با گوش دادن به این 5 فایلتون من تصمیم جدیمو گرفتم که وقتی خودم خالق زندگی خودم هستم پس دیگه به این موارد منفی فکر نکنم،راجبشون با کسی صحبت نکنم تا دیگه به صورت الگوی تکرار شونده تو زندگیم باهاشون مواجه نشم
ابتدا از خدا و سپس از شما استاد مهربون سپاسگزارم ک این درس بزرگ رو بهم دادین
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت شما استاد و خانوم شایسته عزیز
من خیلی تو روابط با افراد خوب هستم ، و دوستای خیلی زیادی دارم و خیلی دیر دوست داشتنی هستم ، اما تو دانشگاه اگه قرار باشه یه کنفرانس اجرا کنم یه کم استرس میگیرم و سعی میکنم اون کار رو نکنم چند وقتی هست که دارم روش کار میکنم با همهی ترس های چند بار انجامش دادم اما باید بیشتر و بیشتر رو این موضوع کار کنم ، یا یکی دیگه از ترس های من این بود که تو فوتبال بازی کردن خودم رو درگیر نمیکنم یا محکم بازی نمیکنم چون میترسم مصدوم شم و هر بار هم ترسیدم سرم اومده و هر بار نترسیدم نه و باید روی این موضوع هم کار کنم
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
1_اینکه در موقعیتی قرار بگیرم که یه عده توی جمع خیلی باهم صمیمی باشن ولی من تحویل نگیرند کلا از اینجور جمع ها فراریم از اینکه باهام شوخی کنند . از اینکهدیگران حریم خصوصیم نقض کنن اینکه به عقایدم احترام نگذارند فرار می کنم از اینکه بخوان زیر ذره بین من بزارن رفتارم انالیزکنن .از اینکه مادرم ازم انتقاد کنه خیلی حساسم و فراریم.اینکه حقم بخورن.
2_از شرایط جدید و موقعیت های جدید و کلا هرچیز جدیدی می ترسم و فراریم .مثلا می ترسم جایی برم که هیچ وقت نرفتم می ترسم چیزهای جدید امتحان کنم.انگار عین مرداب ساکن شدم یه جا
3_شرایطی که هنوز بشدت ازشون میترسم،اینه که از رفتن به فروشگاه ها ، مغازه ها ، رستورانها ، و در کل مکانهای گرون قیمت و لاکچری … بشدت مقاومت دارم .از اینکه با افراد پول دار صحبت کنم استرس دارم.فراریم از رفتن به جاهایی که خیلی خاصن خیلی معروف مشهورن انگار دیگران خیلی از خودم بالاتر می دانم.
4_از مهاجرت کردن فراری ام می ترسم .انگار خیلی وابستگی های بی خود دارم
5_از هر مراسمی که خودم میزبانش باشم می ترسم مثلا خواسنگاری خودم عروسی خودم و نامزدی خودم و…از اینکه بخوام برم تو خانواده همسسرم
6_ازجاهای تنگ باریک مثل غار فراریم حتی الانم بهش فکر می کنم حس خفگی میده بهم از آسانسور از ارتفاع فراریم
7_از اینکه ازدواج نکنم بزرک بشم سنم بره بالا از فکر کردن به آینده فراریم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و
دوستان خوبم
جلسه پنجم الگوهای تکرار شونده این قسمت فرار
از مواجه شدن با چه موضوعات وشرایطی فراری
هستیم؟
اولین موضوع در مورد کامنت نوشتن بگم من کل
زمان بیداریم بعداز اینکه کارهای روتینم رو انجام
میدم و در موضوع مورد علاقم فعالیت میکنم بقیه
زمانم رو یا فایل گوش میدم یامینویسم و کامنت
میخونم ولی از کامنت نوشتن فراری هستم چرا
اولین دلیلش دوره لیاقت مقایسه هستش وقتی
میبینم دوستان به قول استاد کامنت نمینویسن
مقاله مینویسند احساس میکنم من چیزی برای
گفتن ندارم و دوم اینکه کامنت نوشتن خیلی دقت
و زمان میخواد و من ندارم و جمله بندیم خوب
نیست و از اینکه آشنایی و یا خانواده و دوستی
کامنت من و بخونه و منو قضاوت کنه میترسم(دوره عزت
نفس،ایا میتونی بدون ترس ابراز عقیده کنی حتی زمانیکه
بقیه مخالف تو باشن) برای
همین فراری هستم و فقط میخونم در
صورتیکه توی این چند روزه دو،سه کامنت نوشتم
خیلی تاثیر داره یعنی فایلهایی رو که گوش دادم و
کامنت خوندم با نوشتن کامنت توی سایت مطالب
و آگاهیها توی ذهنم مرتب ودسته بندی میشه
نتیجه گیری میشه برام مثل
زمان تحصیل که انشا مینوشتیم آخرش باید در دو
سه خط نتیجه گیری میکردیم
ولی الان که روی دوره عزت نفسم کار میکنم تصمیم
گرفتم از قدمهای کوچیک شروع کنم وبر ترسام
غلبه کنم هر جا ذهنم میگه نه اینو ننویس و منو میتروسونه
دقیقا همون کارو انجام میدم نمیخوام تا آخر عمرم
توی ترس باشم
من از مهمانی رفتن و مهمانی دادن فراریم چرا چون
توی مهمونی های ما فقط غیبته ،قضاوته،چرا لاغر
شدی ،چرا چاق شدی ،چرا بچه دار نمیشی،چرا
ازدواج نکردی ،چرا پسرت بیکاره ،در مورد مریضی
حرف میزنن ،همه کارشناس تغذیه هستن ،همه
دکتر هستن ،برای اینکه مثلاً خوش بگذره و بخندن
بقیه رو مسخره میکنن مدام مقایسه و هزار تا
موضوع حاشیه ای که تا روزها حال منو بد میکنه
و دوست ندارم و موضوع دیگه من کمال گرایی
دارم و دوست دارم همه چی در مهمونی عالی باشه
چند نوع غذا و یه پذیرایی عالی به خاطر عزت
نفس پایین و نیازم به تایید شدن توسط مهمانها
وقتی مهمون میاد خیلی تحت فشار و استرس
هستم و ساعتها سر پا هستم و خسته میشم
از آشپزی فراری هستم چون بچه هام بد غذا هستن
و ایراد میگیرن
از رابطه با افراد با سواد و موفق و با فرهنگ فراریم
چون خودم تحصیلات دانشگاهی ندارم و خودمو
مقایسه میکنم و اونا روبت میکنم
از رفتن به مراسم ختم و عیادت مریض فراریم حالم
خیلی بده میشه
از چکاپ دادن و در کل مطب و بیمارستان و
داروخانه و آزمایشگاه و کلا دیدن افراد بیمار
متنفرم از فرار گذشته اگه جاییم درد میگیره ولش
میکنم تا خودش خوب بشه
از خوردن قرص مسکن فراریم چون به شدت از
اعتیاد میترسم احساس میکنم یه دونه مسکن
بخورم بدنم عادت میکنه و درد رو تا جایی که
اورژانسی بشم تحمل میکن
از تلفنی حرف زدن فراریم خیلیا با تلفن ساعتها حرف
میزنن من کل زمانم در طی یک ماه با وجودی که
توی شهر تنهای تنها هستم و فقط همسرم و بچه
هام هستن و ماهها خانوادم و ندیدم ماکزیمم
تماسم در طی یک ماه به یک ساعت نمیرسه
من از صحبت کردن در رابطه م فراریم چرا؟چون هر
بار که میخوام با همسرم حرف بزنم سریع عصبانی
میشه شروع میکن به بدوبیراه گفتن و میگه
مشکل ما هیچ راه حلی نداره و نمی زاره حرفمو
بزنم خیلی وقته به خاطر اینکه دعوا نشه دیگه حرفی
نمیزنم به خاطر الگوهای تکرار شونده همسرم و
خودم وشرک و ترس دریه سیکل اشتباه داریم ادامه میدیم
از قضاوت شدن فراریم خیلی تصمیمات رو باید
بگیرم ولی بخاطر ترس از حرف مردم و قضاوت
شدن فریز شدم
از آرایش کردن فراریم احساس سنگینی و خفگی میکنم
از سوسک و حشرات به شدت فراریم و میترسم
از رانندگی کردن فراریم با وجودی که 15ساله
گواهینامه دارم ولی هر بار که میخوام رانندگی کنم
همون اول همسرم به شدت عصبی میشه دعوا
میکنه منم اونقدر استرس میگیرم که نمیتونم
رانندگی کنم تصمیم گرفتم تا خودم ماشین نخرم رانندگی نکنم
تا این پنج جلسه که گوش کردم فکر کردم ریشه
مساعلم و الگوهای من برمیگرده به نداشتن عزت
نفس احساس ارزشمندی و لیاقت
سلامت و موفق باشید
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
یکی از هم مسیران شما از افغانستان زیبا هستم و
سپاس گذارم از استاد عزیز و کامنت های زیبای دوستان که کمک کردند بهتر و بیشتر بدانم از چه چیزهایی فراری هستم
از چه چیزهایی فراری هستم؟
از ورزش کردن و فعالیت فزیکی فرار میکنم و حتی اگر شروعش هم میکنم ته ذهنم میدانم بزودی بعد یک مدت بالاخره خسته میشم و رهایش میکنم.
از رژیمهای سخت و غذا نخوردن یا کم غذا خوردن فراری هستم. این هم مثل ورزش شروع میکنم اما بعد از مدتی دوباره رهایش میکنم.
شاید دلیلش این باشد که به قول استاد لاغری و طریقه لاغر شدن را خیلی سخت و طاقت فرسا میبینم و به همین دلیل زود خسته میشم و خودم را ضعیف و ناتوان در انجامش میبینم.
قبلا این حالت بیشتر بود اما فعلا حدود 4 ماه میشه که پابند یک نوع رژیم غذایی هستم و خدا را شکر رهایش نکردم.
از انجام کاری که دوست ندارم و مجبورم به انجامش فراری ام
من از چیزهای نو ترس دارم و به نوعی فراری هستم اما وقتی پیش بیاید خودم را به چالش میکشم و انجامش میدهم که این را از استاد عزیز آموختهام.
از وارد رابطه عاطفی شدن هم یکجورایی فراری هستم چون فکر میکنم وقتش نیست و باید روی خودم کار کنم و خودم را بسازم، زندگیام را بسازم و به اهدافم برسم. و بر این باورم که در زمان مناسب و مکان مناسب آدمش میآید و نیاز نیست خودم دنبالش باشم. نمیدانم دلایل واقعیام همین ها هستند یا نه و یا ته ذهنم کمبود احساس لیاقت و عزت نفس دارم. اما هرچه که هست باعث شده که وارد هیچ رابطه عاطفی نشوم و دنبالش نباشم. به همین دلیل و بخاطر همین باور موقعیت و پیشنهادش هم پیش نیامده که بخواهم قبول کنم یا نه.
از انجام کارهایی که در آن مهارت دارم یا ندارم (فرقی ندارد، در هردو حالت) مقابل بقیه مخصوصا آشنا یا دوست فراری ام چون میترسم نکند که درست انجامش ندهم و آبرویم برود
از شنیدن حرفهای منفی و بد در مورد کشورم و یا هم وطنام فراریام
از بیکار ماندن و الاف بودن فرار میکنم چون حس رشد نکردن و عقب ماندن از دنیا برایم دست میدهد
از اینکه کارهایم را دیگران برایم دیکته کنند فراریام و بدم میآید بقیه دخالت کنند در کارم
از آدمهایی که به فکر پیشرفت و کسب دانش و در پی یادگیری نیستن
از آدمهایی که فکر میکنند ازدواج بزرگترین موفقیت یک دختر است
از آنهایی که دخترها را کم میبینند و احترام نمیگذراند و مردها را برتر میبینند
از بیعدالتی، ظلم، اخبار منفی، ناله کردن، حرف از ناداری و کمبود
از جهل و نادانی، از حماقت، از شوخیهای بیش از حد و یا بیجا، از خرافات و… فراریام.
در پناه الله باشید
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدایا هر آنچه دارم از آن توست
خدایا همیشه در زمان ومکان مناسب قرارم ده.
خدایا آسانم کن برای آسانی ها
خدایا تسلیمم در مقابل تو به بهترین شکل ممکن هدایتم کن.
خدایا میخوام ی روز عالی و پر انرژی داشته باشم
میخوام رفتار دوستان و سرآشپز و مردم بام عالی باشه.
میخوام بر کارهایم تمرکز داشته باشم.
میخوام تو را در زندگیم حس کنم.
میخوام ی اتفاق عالی از جانب تو برام رخ بدهد.
خدایا موجی از نعمت ثروت و سلامتی بسویم روان کن.
خدایا آسانم کن برای آسانی ها
اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین.
به نام خدای عشق
سلام استاد عزیزم و مریم جانم
یه االگوی تکراری من اینه که همیشه از جمع فراری هستم هر جا ببینم افراد دور هم جمع شدن دارن چه فامیل چه دوستان نمیتونم وارد اون جمع بشم یا اصلا تو جمع هیچوقت نمیتونم صحبت کنم حتی دوران مدرسه هم از امتحانهای شفاهی فراری بودم یا از اینکه تو کلاس بین اون همه دانش اموز بخوام سوالی از معلم بپرسم یا پاسخی بدم
یه الگوی دیگه که برای من تکراریه اینه همه افراد اولش دوس دارن با من ارتباط برقرار کنن باهام صمیمی بشن ولی بعد از چند بار صحبت یا یکم صمیمی شدن دیگه تمایلی ندارن با من در ارتباط باشن و این منو خیلی ازار میده که نمیتونم ارتباط اجتماعی خوبی داشته باشم
و یکی هم اینکه کار خودم رو قبول ندارم اگه کسی کاری به من میسپاره احساس میکنم اون کار رو من نمیتونم در حد عالی انجام بدم همش ترس دارم حتی تو کارمم که تازه شروع کردم از مشتری داشتن فراریم چون میترسم نتونم اونجوری که میخواد راضیش کنم یجورایی کمال گرایی داره اذیتم میکنه و باعث استرس و اضطرابم
خدایا شکرت