اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟؟؟
من همیشه از مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن فراری هستم از همون کودکی و نوجوانی تا همین الان که چند ساله که زندگی مستقل تشکیل دادم از این مورد فراری بوده و هستم.
از نظافت محیط کار و محیط منزل هم فراری ام
از حل کردن ریشه ای مسائل و فکرکردن درباره آنها فراری ام
از ارتباط گرفتن با افراد غریبه فراری ام
از کتاب خوندن و آموزش دیدن و افزایش مهارتم حتی درباره کارم فراری ام و فکر میکنم همه چیز با باورها درست میشه
از رفتن به مکان های شلوغ فراری ام
از رفتن به دل ترس ها و تغییر شرایط خوب یا بد فراری ام
از جواب پس دادن به بقیه فراری ام
از استفاده کردن از کلمات عاشقانه و قربون صدقه رفتن برای همسر و دخترم فراری ام
از اینکه کسی بخواد کمکم کنه فراری ام و دوست دارم خودم به تنهایی یک مسئله ای رو حل کنم
از پول خرج کردن مخصوصاً خرید وسایل دکوری منزل فراری ام
از صحبت کردن در جمع خصوصا جمع خانم ها فراری ام
از درخواست کردن از دیگران مخصوصاً در محل کار و مخصوصا از مافوق و روسا فراری ام
از عملکردن به قوانین در اونجایی که باید کنترل ذهن کنم و به دانسته ها عمل کنم هم فراری ام
از برخورد با تضادها فراری ام
فعلا این موقعیت ها به ذهنم رسید که نوشتم امیدوارم در انتهای مسیر به جواب سوالاتم برسم.
از تبریک و تحسین و توجه و کامنت زیبای شما بسیار سپاسگزارم و امیدوارم به زودی به خرید دوره قانون سلامتی هدایت بشید و به راحتی به اندام دلخواه تون برسید و حتما میرسید…
کامنت زیبای شما باعث شد که برگردم و یکبار دیگه دیدگاه خودم برای این فایل رو بخونم کامنتی که درست یکسال پیش نوشتم و الان که خوندم از این همه حجم تغییراتی که روی خودم و شخصیتم انجام دادم بی نهایت سورپرایز شدم…
من تونستم شخصیتم رو درباره همه ی اون مسائلی که نوشتم ازشون فراری هستم رو توی این یکسال تغییر بدم
مثلاً الان در کارهای منزل به همسرم کمک میکنم حتی یه روزهایی من غذا میپزم با اینکه خیلی بلد نیستم اما کلی جنبه فان داره و کلی با همسر و دخترم میخندیم و در نهایت هم غذا خیلی خوشمزه میشه
یا الان توی جمع خانم ها بسیار مسلط و با اعتماد به نفس صحبت میکنم
یا الان خیلی تلاش میکنم توی زندگی کنترل ذهن کنم و حتی در اخذ تصمیمات کوچیک هم سعی میکنم طبق قانون عمل کنم
یا درباره مسئله ی عاشقانه حرف زدن با خانواده که شما هم بهش اشاره کردید الان خیلی نسبت به قبل بهتر شدم و تقریباً توی هر جمله ای که به دختر یا همسرم میگم حتما از کلمات عاشقانه و قربون صدقه استفاده میکنم .
من خیلی خیلی خیلی از شما سپاسگزارم ممنونم که به احساس تون توجه کردید و برام نوشتید دلیلش رو من میدونم این روزها من دارم تمرکزی روی احساس لیاقت خودم کار میکنم و توی ذهنم از خدا پرسیدم که آیا جواب میده و آیا من میتونم این مورد رو توی ذهنم درست کنم ؟
و خداوند به زیبایی هرچه تمامتر از طریق کامنت شما جوابم رو داد چقدر پلن زیبایی بود …
شما به من پیام بدید»»»من از پیام شما لذت ببرم»»»کنجکاو بشوم ببینم چی نوشته بودم»»»برگردم کامنت خودم رو بخونم و ببینم چقدر تغییر کردم »»»به این نتیجه برسم که پس اگه تونستم اینقدر شخصیتم رو بهبود بدم حتما میتونم احساس لیاقتم رو هم ترمیم کنم…
خدایا شکرت
شما رو نمیدونم
من که دیوانه شدم…
بازهم ازتون ممنونم و امیدوارم به همه ی آرزوها تون برسید و ممنونم که دست خدا شدید و پیغام خدا رو بهم رسوندید.
از تبریکات و تحسینات و مهر و محبت شما بی نهایت سپاسگزارم امیدوارم همیشه و در هر لحظه شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
در تکمیل فرمایشات شما باید عرض کنم که استاد در جلسه ششم قدم هفتم همین نکته رو بسیار زیبا بیان میکنن:
اون کارهای فیزیکی،اون بدو بدو ها اون تقلاها نیست که زندگی ما رو تغییر میده بلکه اون تغییر ذهنیته که باعث میشه زندگی انسان در تمام جنبه ها تغییر کنه .
بازم هم به قول استاد این کلید موفقیت و نتیجه هست.
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
خداروشکر از بچگی این ذهنیت رو داشتم هرکس هر حرف یا نصیحتی بهم میکرد حتما نگاه میکردم که ببینم خودش چه نتیجه ای توی زندگیش گرفته اگه میدیدم نتیجه نگرفته اصلا حرفش رو گوش نمیکردم و اگه نتیجه گرفته بود عاشقش میشدم و هنوزم حرفای آدم های نتیجه دار توی ذهنم حک شده گاهی که به خودشون میگم که شما فلان حرف رو در بچگی به من گفتین و من عمل کردم و نتیجه گرفتم خودشون تعجب میکنن و میگن ما یادمون نیست تو چطور یادته؟؟
بنابراین من به خودم تعهد دادم اگه از کاری یا حرفی یا فایلی نتیجه گرفته باشم به دیگران معرفی میکنم و یا از دیگران چیزی رو قبول میکنم که خودشون نتیجه گرفته باشن این قانون ابدی زندگی من هست.
دیشب توی نجواهای ذهنیم مدام از خودم این سوال رو میپرسیدم که چرا فلان چرخه مدام در زندگی من تکرار میشه و جالب تر که هربار میگفتم قطعا من درسشو گرفتم و دفعه بعدی وجود نداره
اما خب به نحوه دیگه ای برام تکرار میشد طوری که بعد اتمامش میگفتم عه این که باز مثل دفعه قبل شد!
خداروشکر که امادگی و فرصت گوش دادن به این فایل رو داشتم و متوجه شدم که باید بپذیرم که خالق زندگی خودم هستم و غیر از خدای مهربونم و خودم به کسی باور نداشته باشم یا بهتر بگم توقع نداشته باشم و عامل نجاتم رو اونها ندونم
خدای بزرگ من هر فردی رو که سر راهم قرار میدی نوری از جانب تو میبینم
و میپذیرم که……..ممکنه همیشگی نباشن و وجود و موفقیت خودم رو وابسته به بود و نبودشون ندونم
اگر در زندگیم هستن نشونه اینه که همفرکانسیم و داریم برای زندگی بهتر به هم کمک میکنیم
اگر هم نه ناراحت نباشم و روی خودم متمرکز باشم:)
برای همه دلی توحیدی زندگی سرشار از شوق و فراوانی و ثروتی الهی به بهترین شیوه ممکن خواستارم
به بندگانم بگو آهای اونایی که با افکار و اعمال و فرکانسهای نادرست که از قبل فرستادید و به خودتون ظلم کردید از رحمت خدا نا امید نشید بدونید که خداوند همه اشتباهاتتون رو میبخشه و او بخشنده و مهربان است.
امروز فشار ذهنی زیاد بود و برای آرام کردن ذهنم به گوش کردن فایل ها و کامنت خوندن و پیاده روی آوردم و تا حدودی بهتر شد اما وقتی شام میخوردم دوباره بعضی موضوعات بهم یادآوری شد که فردا دکتر برم برای هدیه خدا یعنی دخترم دارو بخرم گرچه در ظاهر خودم رو اوکی نشون دادم ولی باز از درون فروریختم (در فایل اول الگوهای تکرار شونده گفتم کارو درآمد شده جن و من بسم الله)
اومدم دوباره یک فایل توحیدی گوش کردم آروم گرفتم و وقتی میخواستم این کامنت رو بنویسم همینکه درین بخش نوشتن دیدگاه اومدم یک صدایی شنیدم نمیدونم از تلویزیون بود یا گوشی و این آیه ای که در ابتدا نوشتم همین قرائت شد انگار یکی روی آتش ذهنم آب ریخت منم اونرو در ابتدای کامنت نوشتم
شاید پاسخ خدا به ذکر امروز من بود
چون بعداز 3 سال درینجا هنوز مشکلم حل نشده گفتن شاید فرکانس های نادرست و گناهان من خیلی زیاد بودن که به هر دری میزنم نمیشه بعد یاد نوح افتادم که خدا بهش گفت:
بهشون گفتم: از خدا آمرزش بطلبید که خیلی بخشنده هست، از آسمون براتون بارون میفرسته و با ثروت و فرزندان بهتون یاری میرسونه و باغ های سرسبز و نهرهای جاری در اختیار تون قرار میده، شما رو چه شده که برای خدا عظمت قائل نمیشید، در حالی که شما رو در مراحل مختلف آفرید (نطفه تاااا الانی که هستی)، آیا نمیبینید خدا هفت آسمان رو طبق طبق بالای سرتون آفرید، و ماه رو براتون مایه روشنایی و خورشید رو چراغ فروزان قرار داد، و خداوند شما رو همچون گیاهی روی زمین رویانیید، سپس شما رو به همان زمین باز میگرداند و دوباره ازونجا خارج میکنه، و خداوند زمین رو برای شما فرش گسترده ای قرارداد تا از راه های وسیع و دره های آن بگذرید.
خوب منم گفتم بیام استغفار کنم و از خدا آمرزش بطلبم و امروز همش دعای یونس ورد زبونم بود که میگفت: لااِله اِلا أنت سُبحَانک اِنی کُنت مِنَ الظَّالِمِین: خدایا جز تو خدای دیگه ای وجود نداره تو پاک و منزهی این من بودم که با اشتباهم به خودم ظلم کردم و فرکانس های نادرست فرستادم
راستش استرس داشتم و تلاش برای استغفار و نفس عمیق و توجه به درخت و آسمان و زیبایی ها میکردم
همسرم موقع شام گفت این تلفن و فایل هاش رو بزار کنار سالهاست باهاشون ور میری دیگه غیر ضایع کردن وقت چی عایدت شده، خوب مقصر نیست طفلکی اما نمیدونه دیگه پناهگاهی ندارم و اینجا یاد خدای واقعی هست که آرامش بهم میده
درین قسمت استاد پرسید از چه شرایطی فراری هستی؟
راستش از حرف زدن در جمع فراری هستم
در بعضی جاهای شلوغ راحت نیستم خصوصا دورهمی های خودمونی
کم کم دارم از خانواده ام هم فراری میشم چون فکر میکنم کم آوردم تو زندگی
از هوای بشدت گرم یا سرد فراری ام به همین خاطر از کار در بازار خوشم نمیاد و فراری ام
از مواجهه با آشنایان فراری ام اینم از کمبود عزتنفسه چون فکر میکنم با بلند رفتن سنم هنوز دستاورد ندارم و چیزی ازم ساخته نشد
از تمام گذشته ام فراری ام
از بحث و دعوا بیزار و فراری ام
از راه اندازی کار بخاطریکه یکبار شکست خوردم
راستش از وضعیت الانمم فراری ام گاهی اگه این سایت و فایل ها هم نمیتونن آرومم کنن به فکر میرم که الان کجا برم فرار کنم
از خرید وسایل زنونه برای همسرم فراری ام
از جمعی که حرفهای منفی و بشدت انرژی منفی دارن فراری ام
از صحبت ها و نصیحت های پدرم فراری ام
از کارهایی فزیکی که جسمم رو خیلی درگیر میکنه فراری ام
از ادارات دولتی و کارهای اداری فراری ام
جستجو ادامه دارد…
خدایا ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانیکه به آنها نعمات و ثروت های فراوان عطا کرده ای
سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و همه دوستان
امروز هدایت شدم به این نشانه ، در مورد الگوهای خودم همیشه از مواجه شدن با حقیقت و یا مواجه شدن با کسی و جر و بحث کردن همیشه فراری بودم و هیچ وقت نتونستم یه کار رو به صورت مرتب انجام بدم شروع می کنم به انجام ولی بعد از یه مدت شور و اشتیاق انجام اون کار رو ندارم و هیچ وقت نتونستم یه پارتنر مناسب پیدا کنم و همیشه آدم های نا مناسب در مسیر زندگیمقرار می گیره . امیدوارم همیشه هر چه بیشتر روی باورهای خودم کار کنم و متوجه اتفاق های زندگیم باشم و بتونم در جهت بهبودش گام بر دارم .
امروز هدایت شدم به این نشانه و این فایل از فایل های ارزشمند استادن و شخمزن افکارم
من از خیلی چیزا فرار میکنم
یکی از بازار رفتن ک الان ک خوب فکر میکنم میبینم ترس از کمبود دارم. در واقع یه پاشنه اشیل بزرگی ک دارم باور کمبوده و البته چند ماهی هس دارم روی باور فراوانیم کار میکنم ک البته خیلی خیییلی بهتر از قبل شدم و باید بهتر و بهتر هم بشم… وقتی میخام برم بازار ترس خالی شدن کارت بانکیمو دارم….
یه ترس دیگه ک دارم و ازش فرار میکنم و برمیگرده ب احساس عدم ارزشمندی و عدم لیاقت و عدم دوست داشتن خودم … و اونم فرار کردن از جمعی هس ک همسرم بخاد با خانم های جوان و زیبا و موفق همکار و یا همکلام بشه… هیچ ربطی ب من نداره و دارم یکی دیگه رو کنترل میکنم. خیلی عذاب اوره این موقعیت.. خیلی… گاهی همسرم بهم میگه کاش اینقدر ک من دوستت دارم و برات ارزش قائلم خودت خودتو دوست داشتی و ارزشت رو میدونستی….
سرمو میندازم پایین…
گاهی میرم تو لاک خودم و برمیگردم ب دوران کودکیم و مرور میکنم خاطراتی رو ک هیشکی دوسم نداشت و دنبال مقصر میگردم….
ولی ب خودم میام و میگم خودتو جمع کن راضیه…
تو الان قدرت انتخاب داری…
تو الان تو دانشگاه توحید عضو هستی…
پس توکل کن بر خدایی ک اولا خالق اسمانها و زمینه و دوما از رگ گردنت بهت نزدیکتره…
اون در جسم فانی تو دمیده و بهت فرصت زندگی داره…
جی از این بالاتر؟؟
اون سه تا دسته گل بهت داده ک احترامتو دارن و جونشون هستی….
اون کسی رو عاشقت کرد و همسرت شد بعده سالها تنهایی ک توی چشم پاکی و دل پاکی زبان زد عام و خاصه….
اون عاشق ذات پاکت شده…
تو هم ذات پاکت رو بستای…
ارزشت رو بدون…
فراااااااار نکن از مواجه شدن همسرت با خانم های جوان و زیبا و موفق…
بلکه تحسینشون کن راضیه…
تحسینشون کن ک تونستن روی خودشون کار کنن و ب این حد از موفقیت برسن….
اینقدر زیبا باشن زیبا حرف بزنن و توی کارشونم موفق باشن…
اوووونقدر تحسین کن و حالتو خوب کن ک اونها رو جزیی از خودت بدونی…
انگار کامنتی ک نوشتی یجوری مثل ترسهای من بود ک همش برمیگرده به کودکیم
ب سرزنش شدن های زیاد
ب تحقیر شدنهام مقایسه شدن هام
هرچقدر هم موفقیت کسب میکنم وقتی تحسین نشم احساس پوچی بهم دست میده
بخاطر بچگی هامه
اون جایی ک نوشتی ترس از خرج کردن پول داری
منم خیلی وحشتناک از پول خرج کردن میترسم بااینکه آدم ول خرجی هستم و مدیریت مالی درست حسابی ندارم
پس،ببین چقد احساسات نامناسب رو من روحم میدم
فقط میگم خدایا کمکم کن ک بدون تو هیچی نیستم همه چیز تویی خدایا من منو ب حال خودم رها نکن و هدایتم کن تا دونه دونه باورهای محدود کننده ام رو ریشه کن کنم
من رو بردی به حال و هوای 13شهریور 1403 ک این کامنت رو ثبت کردم.
ممنونتم…
چقدر خوبه ک اینجا کامنت ثبت کنیم…
ب خاطر خودمون….
من متاسفانه توی این کار و کلا توی نوشتن تنبلم و اهلش نیستم زیاد…
من اون موقع خیلی توی ترس هام بودم ولی الان توی این مدت یکسال ک تونستم ب فضل خدا دوره همجهت با جریان خداوند رو بخرم و روی خودم کار کنم زندگیم از این رو به اون رو شده…
هنوزم ترس از خرج کردن دارم ولی ورودی مالیم چند برابر شده…
هدیه های مالی از جاهایی ک فکرشم نمیکنم بی حساب رزقم میشه…
خییییلی راحت تر خرج میکنم…
طلا میخرم
گوشت میخرم
لباس میخرم
چیزایی ک قبلا یا آرزوم بود مثل طلا یا با ترس میخریدم مثل گوشت و اقلام گرونتر…
ولی ب فضل خدا با کار کردن تمرینات دوره همجهت با مسیر خداوند چرخ زندگیم خیلی راحتر میچرخه و سنگلاخی ب اون صورت توی مسیر زندگیم نمیفته…
اگرم بیفته زیاد پشتش گیر نمیکنم مثل قبل. راحت از هز کنارش رد میشم.
ممنونم ک یه یاداوری بهم کردی ک اگر تو مسیر باشم و کامنت بنویسم میتونم ب راحتی از رشد زندگیم توی این مسیر آگاه بشم…
خداروشکر دوره همجهت باجریان خدا رو تهیه و کار کردی و تغییر کردین
تحسینتون میکنم
میخاستم ازشما سوالی درمورد دوره همجهت با خدا بپرسم
چندین بار نشانه امد برام از این دوره
ولی هنوز درمدار خریدش قرار نگرفتم
مسعله ای ک دارم من یکمدت رو دوره ها خیلی خوب کار میکنم و خاسته هام تیک میخوره
ولی باز با برخورد ب یک ناخاسته وارد دور منفی میشم و احساسات بد میات سراغم دوباره روندم کند میشه
خیلی هم سعی کردم این اتفاق نیغته 4 سال مستمر رو خودم کار کردم حتی یکروز حاضر نشدم هیچ فایل و کامنت و نوشتنی انجام ندم
مثال میزنم
مثلا من خیلی حالمو خوب نگه داشتم و رفتم ازمون رشته مورد علاقه ام رو دادم قبول شدم و خبر قبولیم رو دادن همون موقه کسالتی برای همسرم رخ داد و همسرم بشدت شکایت میکرد ازین کسالتش و من هرچی نخاستم اهمیت بدم و میگفتم خوب میشی اما 20 روز این موضوع ادامه داشت تا من دیدم از اون حال خوب و احساسات مثبت و شادی خارج شدم و ذهن من گرایشش ب سمت منفی رفت
و الان دوباره دارم تلاش میکنم ک دوباره اون حس شادی رو بوجود بیارم و خاسته های بعدیمو خلق کنم
این موضوع طی این 4سال صدها بار تکرار شده برام
و هربار باید بیام کلی انرژی بذارم و سخت باشه برام تا دوباره ب کنترل ذهن درستی و احساس رضایت درونی برسم
میخاستم راهنماییم کنید اگه تمرینی یا راه حلی از دوره همجهت با جریان خدا یاد گرفتید برای ماندن در حس خوب و خارج نشدن از حس خوب دارید برام مکتوب کنید من این مسعله رو حل کنم ک من چندین بار ب خودم گفتم یعنی میشه یکروز بیات و من برای همیشه بتونم خودمو نگه دارم تو مسیر
خوشحالم مجدد باهات همکلام شدم و چقدر خوشحال شدم گفتی چنتا از دوره ها رو تهیه کردی و کار میکنی…
خوشحالم ک شیرینی توی مسیر بودن رو تجربه کردی و تحسینت میکنم فاطمه جان…
ببین خیلی از بچه های سایت هستن ک خانواده هاشون یا همسرشون ساز ناشکری و مخالفت میزنن.
یکیش خوده من ک برای خلاص شدن از تمسخر های همسر عزیزم جلو ایشون ک اصلا گوش نمیکنم و اگرم تایم زیادی خونه بمونه با هنذفری گوش میکنم …
نمیتونم بگم کدوم نکته از دوره همجهت با خدا کمکم کرده و این راه حل ب دردم خورده…
به مسیره…
که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست ب دست هم میدن اگر من در مسبر باشم و چرخ های زندگی برام آسونتر میچرخه..
میدونی؟
این یه مسیره و توی مسیر ایییینقدر مسائل نرم برطرف میشن ک گاهی اصلا متوجه تغییر نمیشم…
فقط وقتی ب گذشته رجوع میکنم مگم واووووو خدااای من …
من چه شرایط زجراوری داشتم چه حال بدی داشتم و الان ب قول قران چقدرررر آسانم کردی برای آسانی ها…
توی جلسه قرانی 12قدم که درباره سوره لیل استاد صحبت میکنن ک خداوند بعد از جندین قسم به شب و روز بهمون یه قانون مهم رو میگه که:
فاما من اعطی و التقی
و صدق بالحسنی
فسنیسره للیسری
من این سه تا آیه رو نوشتم روی در یخچال و هرجا ک کارها و رفتارهای خانوادم بهم فشار میاره و حس میکنم ک شیطان از این طریق الان راه پیدا کرده ب درون من سریع ب خودم میارم خودمو…
و میگم رااااضیه رها کن…
اعطی کن…
بزار هرکی هرجور میخاد رفتار کنه و بگه تو ب خاطر خودت صدّق بالحسنی رو انجام بده و نیکی ها و خوبی هایی رو ک قبلا عایدت شده و فراموش کردی رو مرور کن و اینگونه خدا آسانم کرده برای آسانی ها…
چیزهای ناجالب همیشه هس فاطمه…
هرچی بیشتر روی متعهد بودن تمرکزمون روی خوبی ها و چیزهای باب میلمون تمرکز کنیم دیگه کم کم ناجالبی ها خیلی ب چشممون نمیاد ب خدا…
اصلا محو میشن…
من قبلا با همسرم خییییلی چلنج داشتم.افکارمون و عقایدمون خیلی متفاوته ولی ب بزرگی خدایی ک منو افرید و نیازهامو برطرف کرد من وقتی متعهدانه روی مسیر دیدن محاسن زندگیمون متمرکز شدم و متمرکز بمونم ن تنها همسرم بلکه کل دنیا ب ساز من کوک میشن و برای من همه چیزو باب میلم فراهم میکنن…
این عدل خداس…
این وعده خداست ک میگه و اذا سئلک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و الیومنوا بی لعلهم یرشدون
اینجاش برای من نقطه اصلی زندگیم شده ک از خودش بخام و ایمان و باورش داشته باشم…
احساس میکنم حرفام خیلی جسته گریخته شد.عذرمیخام اگه نتونستم سوالتو جواب بدم ولی اگر دیدی ک پولش راحت جور شد حتما دوره رو بخر…
وقتی داشتم به این سوال فکر میکردم اولین مطالبی که ذهنم داشت مرور میکرد این بود که من در تمام زمینه هایی که استاد در این فایل مطرح کرده خوبم .
اما وقتی شروع کردم به خوندن کامنت دوستان یواش یواش یه چیزایی تو ذهنم اومد بالا.
من همیشه از رفتن به باشگاه ورزشی فراری هستم .
مدتهاست که برنامه ریزی میکنم برم باشگاه یا حتی شروع یک رشته ورزشی برای یادگیری و مهارت پیدا کردن ، ولی تا به اقدام میرسم جلو نمیرم و حرکت نمیکنم .
از زمانی هم که دوره قانون سلامتی استارت زدم خیلی دوست دارم برای بدنسازی به باشگاه برم ولی از این موضوع فراری هستم .
اصلا وقتی فکرش میکنم که میخوام وارد باشگاه بشم و با حجمی از ورزشکاران حرفه ای مواجه بشم که سالهاست دارن تلاش میکنن ترس تمام وجودم میگیره .
مورد بعدی که همیشه فراری هستم از آن، رفتن به مراسم ختم هست .
من اصلا نمیتونم به خاک سپاری کسی یا مراسم ختم کسی بروم و اذیت میشم .
خیلی سخته وارد یک جمعیتی از سیاه پوشان و گریه کنان بروم و حتی تسلیت گفتن و همیشه از این موضوع فراری هستم .
از رفتن در جمع فامیل هم سالهاست دوری کردم مخصوصا فامیل دور ویا دوستان و خیلی کم وبه سختی وارد جمعی میشوم .
کلا آدم درونگرایی هستم و نمی توانم شلوغی و جمعیت زیاد را تحمل کنم و اگر یه زمانی هم پیشبیاد سریع آنجا را ترک میکنم و میام بیرون و فقط برای 1 یا 2ساعت میتونم در فضاهای شلوغ باشم.
ولی تا امروز جدی به این موارد فکر نکرده بودم و جدی نمیگرفتم که چرا من دارم فرار میکنم از بودن در جمع ؟
الان هم هدایت شدم به دوره کشف قوانین و دوباره میخوام شروع کنم به انجام تمرینات مخصوصا جلسات 2 و 3 که خیلی این جلسات دوست دارم واز استاد بابت توضیحات عالی که دادن در این جلسات و خانم شایسته برای بخش تمرینات این جلسات سپاسگزارم .
جلسه 6 که در مورد تمرکز استاد توضیح دادن بسیار کامل و عالی هست .من چقدر از این جلسه 6 استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
تمام جلسات این دوره بی نظیره ولی من بیشتر بااین جلسات ارتباط نزدیکتری گرفتم و بهرهبرداری کردم.
بنام خداوند یکی یکتا درون من خداوند نیروی خیر درونی من است خداوند وقتی دروجودت شکل میگیرد مثل برک در باد نمی شوی وهمواره در احساحس سپاسگزاری قراری داری خدایا شکرت من خودم از اون اون افراد هستم که از چندین موضوع در زندگیم هست که بهرصورت مرتبط تکرار می شوند ومرا دچار ترس واضطراب کرون ازلحاظ مالی هیچ وقت نتونستم لز فرصت هم استفاده کنم ودچار مشکلات شدم هر چند وقت یک بار دچار شکاکی وخارج شدن از مسیر توحیدی وابستگی های بیرونی می شدم هر چند وقت یک با بهدهمسرم جر بحث می کروم یا مریضی فراری بودم که دلیل همه اینها رو ریشه در شرک وبی ایمانی واینکه هیچ وقت نتونستم روی تونایی های که خداوند بهم داده وعدم شناختی که از خداوند وخودم داشتم می دونستم وچون در گدشته شخصتی بسیار بیرون گرا داشتم یعنی دوست داشتم دیگران برام دل بسوزون یا فکر می کردم اگر کاری برای کسی کنم آدم ارزشمندی هستم ویا فکر می کروم اگر دلسوزی برای کسی کنم انسان خوبی هستم ویا خودم مثل گذشته قضاوت میکردم این باعث ترس از تکرار اتفاقات گذشته باعث شده بود که هیچ گونه حرکتی نکنم وهمیشه نگران ودل هوره داشته باشم از وقتی تقریبا قانون شناختم وخداوند رو شناختم ومعنی کلمه ایمان رو در درون خودم پذیرفتم که در زندگیم عملیش،کنم این احساحس،لیاقت در وجود شکل گرفت که این شرایط،به عنوان شرایط زندگیم نپذیرم وشروع. به کار روی خودم در بس ایمان واحساحس ارزشمندی این خداوند رو به عنوان تنها نیروی خیر دورنی خودم تصور کنم وتصمیم به تعقیراتی در زندگیم گرفتم که مطعنم با تمام وجودم که این تعغیرات نتیجه اش،توی همه زندگیم خودشو نشون میده تغیرات به شکل احساحس خوب داشتن تععیراتی به شکل یکتا بودن با خداوند وجدا شدن از وابستگی ها تعغیراتی به شکل رسیدن به محبت درونی که خودم از خودم رو دوست داشته باشم ترمز وشرکی با برداشتن به ایمانی می می رسم که به تمام خواسته های درونم از تععیر افکارم واز بدبینی وخوشبینی واز شرک وترس به ایمان از خدای جلاد به خدای که تنها نیروی خیر دورنی من می شود به شکل خداوند در ذهنم شکل بدهم که به هر چی که بخوام به صورت تکاملی برسم از حواس پرتی به متمرکز بودن بر روی خواسته ها از گوش دادن به نجوها ذهن گوش دادن وصدای قلبم وهماهنگ شدن با اون انرژی مثبت از باورهای محدود کننده به با ساختن باورهای قدرتمنده کننده واز حرف شروع کردن به عمل کردن واین لف خداوند هست که این لیاقت نصیب درون من شده از دست کم گرفتن دستاوردها تا سپاسگزاری کرون بهدخاطر عزت نفس وداشته ها از خود کوجک بینی وخود بزرگ بینی به متواض،بودن ورسیدن به خود ارزشمندی درونی این ها همش با این تععیر یزرگ در زندگیم رخ می دهد تعغیر کهدمرا به ارزهایم می رسونه آروزهای درونی رابط،زبیا وبا عشق انرژی مثبت ورفتن دنبال شغل مورد دلخواه سپردن زندگی به دست خداوند واعتماد کردن به نیرو حل کردن مشکلات به چشم ونگاه مثبت وسپاسگزاری از خداوند وبه عنوان خیر در این تضاد بر طر ف کردن شک وتریدهای که سال جلوی احساحسزخوبم رو گرفتم بیشتر از هر چیزی که امروز این خواسته نمی دونم چطور در درونم شکل گرفته احساحس شاد بودن واحساحس خوشبختی بدون اینکه وابستگی داشته باشم این ها الهماتی هستند که از طر ف خداکند در من ایجاد شده پایان دادن به وانکنش،نشون دادن به اعتقادات دیگران واینکه با عمل کردم تاثیری در جهان بزارم ازترس از حرف مردم تا سپردن زندگی به دست اون نیروی خیر درونی اون سر لوح زندگی قراربدم وحرکت کنم فقط با یک این ها رو همه رو با برداشت یک قدم فقط اون هم اینکه شرک رو درون خودم پاک کنم این ریشه همه اینها رو وابستگی به عوامل بیرونی می دونم خدایا شکرت از این بابات از کنار گذاشتن تعصب وقصاوت کردن ادیان ومذهب پذیرفت این که من جزئ از این دنیا هستم وهر کجا برم اون خداوند به عنوان نیروی خیر درونی من با من است نیروی که باعث عشق در رابطم نیروی که باعث باور فراونی نیروی که باعث احساحس آرامش درونی نیروی که باعث جذابیت درونت بدون اینکه بخوای نقش بازی کنی نیروی که باعث لذت بردن نیروی که توی تمام شراط زندگیت کنارت باشه به خدا این حرف های من نیستند اینا دارن تز قلبم میان نیروی که باعث بشود به خواسته ودنبال کردن اتفاقات خوب جهانم وزیبای ها هدایت بشوم نیروی که باعث شود در تمام سال عمرم سپاسگزار خداوند باشم وهیچ وقت در تله غرور نیوفتم وچون تجربه اش،رک داشتم البته که سبب خیر شد تا من به این باور واین آگاهیوبه این تصمیم واین احساحس لیاقت در درون خودمبرسم وسپاسگزرا خداوندم که این احساحس رو درون زنده کرد که دارم این قدم رو برای خودم بر می درام قدمی که زندگی مرا در تمام ابعاد تعغیر میده این سعی در تعغیر هیچکس نداشته باشم وبذارم خداوند وجهان این تعغیرات رو در زندگیم شکل بده این کامنت رو می نویسم که بعدا برگردم که متوجه بشوم خداوند چطور از طریق این آگاهی واین سایت والبته استاد عباس منش،ورجوع کردن به قرآن آگاه وهوشیار ومنطق های ار قرآن که مرا به حرکت در می آورد خدایا شکرت
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟؟؟
من همیشه از مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن فراری هستم از همون کودکی و نوجوانی تا همین الان که چند ساله که زندگی مستقل تشکیل دادم از این مورد فراری بوده و هستم.
از نظافت محیط کار و محیط منزل هم فراری ام
از حل کردن ریشه ای مسائل و فکرکردن درباره آنها فراری ام
از ارتباط گرفتن با افراد غریبه فراری ام
از کتاب خوندن و آموزش دیدن و افزایش مهارتم حتی درباره کارم فراری ام و فکر میکنم همه چیز با باورها درست میشه
از رفتن به مکان های شلوغ فراری ام
از رفتن به دل ترس ها و تغییر شرایط خوب یا بد فراری ام
از جواب پس دادن به بقیه فراری ام
از استفاده کردن از کلمات عاشقانه و قربون صدقه رفتن برای همسر و دخترم فراری ام
از اینکه کسی بخواد کمکم کنه فراری ام و دوست دارم خودم به تنهایی یک مسئله ای رو حل کنم
از پول خرج کردن مخصوصاً خرید وسایل دکوری منزل فراری ام
از صحبت کردن در جمع خصوصا جمع خانم ها فراری ام
از درخواست کردن از دیگران مخصوصاً در محل کار و مخصوصا از مافوق و روسا فراری ام
از عملکردن به قوانین در اونجایی که باید کنترل ذهن کنم و به دانسته ها عمل کنم هم فراری ام
از برخورد با تضادها فراری ام
فعلا این موقعیت ها به ذهنم رسید که نوشتم امیدوارم در انتهای مسیر به جواب سوالاتم برسم.
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی
سلام دوست عزیز
چند روزه تو فکرم بود که من چه مقاومت هایی دارم تو ذهنم که مثل سیمان چسبیده
هدایت شدم به کامنت شما دیدم هر نقطه به نقطه که نوشتین فراری هستین ،دقیقا خود منم از اینا فراری هستم
حتی بیشتر فک کنم از این بیشتر هم میتونم پیدا کنم
لطفاً اگه هر کدوم از این موردها رو تونستید حل کنید تو ذهنتون به اشتراک بزارید چون من ایمیل کامنت های شما رو فعال کردم
ممنون که مینویسید
موفق باشید
سلام ب شما آقای خاص
چقد اندام جدیدتون زیبا شده
چون من پروفایلتون رو با اندام قبلی دیده بودم
و الان هردو عکس رو کنارهم قرار دادین
تبریک میگم ک دوره عالی سلامتی رو دارید و بهش عمل کردین
ومن هم خیلی دوست دارم دوره رو تهیه کنم و به شیوه آن عمل کنم و اندامم زیبا بشه
درمورد فرار ک نوشتید از کنترل ذهن جاهایی ک میدونید باید کنترل کنید اما انجام نمیدین
یا اونجایی ک نوشتید از ابراز محبت و جملات عاشقانه ب همسر و فرزندتون بگید فرار میکنید
دقیقا منم همینطور هستم
خیلی دوست دارم باهمسرم عاشقانه صحبت کنم
اما اینقد ک ندیدم پدرم و مادرم ب هم عشق بورزن یاد نگرفتم
واقعا هرچی یاد گرفتم از استاد بوده قبلا انگار فقط یک مشت باور مذهبی و خرافات و منفی بافی یاد گرفته بودم ازشون
ولی خب اینا بازهم توجیه هست
دوست دارم یاد بگیرم عشق بورزم چون روزی ک عشق دادم ب خودم ب همسرم فرزندم و بهشون گفتم دوستتون دارم حال دلم خیلی خوب شده و بهم حسابی خوش گذشته
نمیدونم احساسم گف براتون بنویسم مثل همیشه دلیلش رو خدا میدونه من نمیدونم
برای شما آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست و خواهر هم فرکانسی عزیزم
از تبریک و تحسین و توجه و کامنت زیبای شما بسیار سپاسگزارم و امیدوارم به زودی به خرید دوره قانون سلامتی هدایت بشید و به راحتی به اندام دلخواه تون برسید و حتما میرسید…
کامنت زیبای شما باعث شد که برگردم و یکبار دیگه دیدگاه خودم برای این فایل رو بخونم کامنتی که درست یکسال پیش نوشتم و الان که خوندم از این همه حجم تغییراتی که روی خودم و شخصیتم انجام دادم بی نهایت سورپرایز شدم…
من تونستم شخصیتم رو درباره همه ی اون مسائلی که نوشتم ازشون فراری هستم رو توی این یکسال تغییر بدم
مثلاً الان در کارهای منزل به همسرم کمک میکنم حتی یه روزهایی من غذا میپزم با اینکه خیلی بلد نیستم اما کلی جنبه فان داره و کلی با همسر و دخترم میخندیم و در نهایت هم غذا خیلی خوشمزه میشه
یا الان توی جمع خانم ها بسیار مسلط و با اعتماد به نفس صحبت میکنم
یا الان خیلی تلاش میکنم توی زندگی کنترل ذهن کنم و حتی در اخذ تصمیمات کوچیک هم سعی میکنم طبق قانون عمل کنم
یا درباره مسئله ی عاشقانه حرف زدن با خانواده که شما هم بهش اشاره کردید الان خیلی نسبت به قبل بهتر شدم و تقریباً توی هر جمله ای که به دختر یا همسرم میگم حتما از کلمات عاشقانه و قربون صدقه استفاده میکنم .
من خیلی خیلی خیلی از شما سپاسگزارم ممنونم که به احساس تون توجه کردید و برام نوشتید دلیلش رو من میدونم این روزها من دارم تمرکزی روی احساس لیاقت خودم کار میکنم و توی ذهنم از خدا پرسیدم که آیا جواب میده و آیا من میتونم این مورد رو توی ذهنم درست کنم ؟
و خداوند به زیبایی هرچه تمامتر از طریق کامنت شما جوابم رو داد چقدر پلن زیبایی بود …
شما به من پیام بدید»»»من از پیام شما لذت ببرم»»»کنجکاو بشوم ببینم چی نوشته بودم»»»برگردم کامنت خودم رو بخونم و ببینم چقدر تغییر کردم »»»به این نتیجه برسم که پس اگه تونستم اینقدر شخصیتم رو بهبود بدم حتما میتونم احساس لیاقتم رو هم ترمیم کنم…
خدایا شکرت
شما رو نمیدونم
من که دیوانه شدم…
بازهم ازتون ممنونم و امیدوارم به همه ی آرزوها تون برسید و ممنونم که دست خدا شدید و پیغام خدا رو بهم رسوندید.
به نام خدای زیبایی ها
سلام آقای خاص
برای خاص بودن و خاص زندگی کردن
باید تلاش کنی
نه از اون دست تلاش های جسمی
به قول استاد لازم نیست کوه بکنی
همین که فکرت و نگرشت رو به هر موضوعی تغییر بدی
موفق میشی .
خدایا شکرت برای تغییر در
شرایط زندگی که داشتی .
من برات بسیار خوشحالم و
از صمیم قلبم تحسینتون می کنم .
امشب توی پاسخی که به دوستمون توی عقل کل داده بودید ، و بهش پیشنهاد دادید برید فایل های الگوهای تکرار شونده رو بخونه و روش کار کنه
و
به طور اتفاقی رسیدم به کامنت شما در این صفحه که
جای تبریک داره براتون که خودتون از این طریق موفق شدید و بعد به دوستان دیگه پیشنهاد میدید و راهنمایی می کنید وگرنه به قول استاد
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته.
خدایا شکرت که در مسیر تغییر خودمون داریم گام برمی داریم
براتون آرزوی موفقیت و شادکامی و ثروتمندی در این
مسیر زیبا رو دارم .
در پناه نور و عشق خدا باشید.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز خانم موسوی
از تبریکات و تحسینات و مهر و محبت شما بی نهایت سپاسگزارم امیدوارم همیشه و در هر لحظه شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
در تکمیل فرمایشات شما باید عرض کنم که استاد در جلسه ششم قدم هفتم همین نکته رو بسیار زیبا بیان میکنن:
اون کارهای فیزیکی،اون بدو بدو ها اون تقلاها نیست که زندگی ما رو تغییر میده بلکه اون تغییر ذهنیته که باعث میشه زندگی انسان در تمام جنبه ها تغییر کنه .
بازم هم به قول استاد این کلید موفقیت و نتیجه هست.
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
خداروشکر از بچگی این ذهنیت رو داشتم هرکس هر حرف یا نصیحتی بهم میکرد حتما نگاه میکردم که ببینم خودش چه نتیجه ای توی زندگیش گرفته اگه میدیدم نتیجه نگرفته اصلا حرفش رو گوش نمیکردم و اگه نتیجه گرفته بود عاشقش میشدم و هنوزم حرفای آدم های نتیجه دار توی ذهنم حک شده گاهی که به خودشون میگم که شما فلان حرف رو در بچگی به من گفتین و من عمل کردم و نتیجه گرفتم خودشون تعجب میکنن و میگن ما یادمون نیست تو چطور یادته؟؟
بنابراین من به خودم تعهد دادم اگه از کاری یا حرفی یا فایلی نتیجه گرفته باشم به دیگران معرفی میکنم و یا از دیگران چیزی رو قبول میکنم که خودشون نتیجه گرفته باشن این قانون ابدی زندگی من هست.
خیلی خوشحال شدم از پیام پر مهر و زیبای شما
شاد و موفق و موحد باشید.
به نام خدایی که همه چیز می شود همه کس را
سلام خدمت استاد عباسمنش و مریم بانو عزیز
دیشب توی نجواهای ذهنیم مدام از خودم این سوال رو میپرسیدم که چرا فلان چرخه مدام در زندگی من تکرار میشه و جالب تر که هربار میگفتم قطعا من درسشو گرفتم و دفعه بعدی وجود نداره
اما خب به نحوه دیگه ای برام تکرار میشد طوری که بعد اتمامش میگفتم عه این که باز مثل دفعه قبل شد!
خداروشکر که امادگی و فرصت گوش دادن به این فایل رو داشتم و متوجه شدم که باید بپذیرم که خالق زندگی خودم هستم و غیر از خدای مهربونم و خودم به کسی باور نداشته باشم یا بهتر بگم توقع نداشته باشم و عامل نجاتم رو اونها ندونم
خدای بزرگ من هر فردی رو که سر راهم قرار میدی نوری از جانب تو میبینم
و میپذیرم که……..ممکنه همیشگی نباشن و وجود و موفقیت خودم رو وابسته به بود و نبودشون ندونم
اگر در زندگیم هستن نشونه اینه که همفرکانسیم و داریم برای زندگی بهتر به هم کمک میکنیم
اگر هم نه ناراحت نباشم و روی خودم متمرکز باشم:)
برای همه دلی توحیدی زندگی سرشار از شوق و فراوانی و ثروتی الهی به بهترین شیوه ممکن خواستارم
امیدوارم همیشه در اغوش خدا بمونیم:)
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
ما تمام اتفاقات زندگی را:
با افکار باورها و کانون توجه خود به وجود می آوریم
هر آن چیزی که در زندگی ما رخ می دهد:
چه خوب چه بد خواسته یا ناخواسته توسط خودمان شکل می گیرد نه :
هیچ عامل بیرونی دیگر
هیچ عامل بیرونی نیست که: زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد
هر شرایطی که برای ما به وجود می آید:
خودمان خلق می کنیم
واکنش های ما به اتفاقات و شرایط باعث می شود:
از جنس همان اتفاقات بیشتر یا کمتر در زندگی ما رخ دهد فارغ از اینکه:
اتفاقات جالب یا ناجالب باشد
قانون:
به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس در زندگی ما بیشتر و بیشتر خواهد شد
کافی است به چیزی یا کسی توجه کنیم:
نشانه های آن را بیشتر و بیشتر در زندگی خود می بینیم
زمانی که احساسی بدی داریم اعتراض کرده و بحث می کنیم:
اتفاقات نا جالب نارضایتی و اتفاقات نامناسب را تجربه خواهیم کرد اما
زمانی که سپاسگزاریم ذهن خود را کنترل کرده و به زیبایی ها توجه داریم:
کانون توجه ما اتفاقات شادتری را برایمان رقم می زند
اگر الگوهای تکرار شونده در زندگی ماست:
افکار و فرکانس خاصی را به طور مکرر به جهان هستی ارسال می کنیم
افکار و باورهای اساسی و ریشه ای ما:
باعث رخ دادن الگوهای تکرار شونده در زندگی مان می شود و ما اتفاقات و شرایطی که تکرار می شود را به عنوان جزئی از زندگی خود پذیرفته ایم
یا
دیگران را مقصر رخ دادن اتفاقات تکرار شونده ی زندگی خود می دانیم
حواسمان: به الگوهای تکرار شونده ی منفی باشد
الگوهای تکرار شونده: برنامه ریزی در ذهن ما ایجاد کرده که اجازه ی تحقق اهدافمان را به عناوین مختلف به ما نمی دهد
اگر اتفاق نامناسبی برای ما رخ می دهد:
از آن اعراض کنیم اما اگر اتفاقی در زندگی ما به صورت مکرر تکرار می شود یا افراد دارای ویژگی های یکسان با ظاهری متفاوت را جذب می کنیم:
باید آنها را بررسی و ببینیم چه باوری در ذهن ماست که شرایط اتفاقات و افراد را برای ما رقم زده یا به سمتان هدایت می کند و آنها را برطرف کنیم
قانون:
تمام اتفاقات زندگی ما توسط باورها و فرکانس هایمان رخ می دهد
باور چیست؟
فکری است که بارها و بارها تکرار شده است
باورها:
توسط والدین جامعه برنامه هایی که دیده یا شنیده ایم با تکرار مکرر آن توسط خودمان در ذهنمان شکل گرفته :
اتفاقاتی را وارد زندگی خود کرده ایم که با باورهای بنیادین ما هماهنگ است
برای پی بردن به باورهایمان:
به الگوها و اتفاقات مشابه تکرار شونده ی خود توجه کنیم
اگر اتفاقاتی هر چند وقت یکبار برای ما رخ می دهد به دلیل:
باورهایی است که در ذهن ما شکل گرفته است
قدم مهم برای تغییر:
یافتن الگوهای تکرار شونده طبیعی نداستن آن و درک این نکته است که ما با باورها و فرکانس های خود اتفاقات را خلق می کنیم
اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند:
باورهای مناسبی در مورد موضوع مورد نظر داریم
افرادی که قوانین را به درستی درک نمی کنند این افراد را:
افرادی خوش شانس می دانند
اگر الگوهای تکرار شونده منفی باشند:
باورهای نامناسب و مخربی در مورد موضوع مورد نظر داریم
افرادی که قوانین را درک نمی کنند انها را:
افرادی بدشانس و بد اقبال می دانند
افکار و باورهایی در ذهن ماست که چون آنها را تغییر نداده ایم:
اتفاقات بیرونی هر بار به شکلی برای ما رخ می دهد
بدون شک:
افکار و باورهای ما اتفاقات زندگی ما را رقم می زند
اتفاقات تکرار شونده : توسط باورها و فرکانس های ما خلق و ایجاد می شود
به سوال زیر پاسخ دهیم تا به الگوی تکرار شونده خود پی ببریم:
از چه موقعیت هایی فرار می کنیم؟
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بنام حضرت عشق
سلام استاد جان
سلام خانم شایسته
سلام بچه ها
Surah Az-Zumar, Verse 53:
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
به بندگانم بگو آهای اونایی که با افکار و اعمال و فرکانسهای نادرست که از قبل فرستادید و به خودتون ظلم کردید از رحمت خدا نا امید نشید بدونید که خداوند همه اشتباهاتتون رو میبخشه و او بخشنده و مهربان است.
امروز فشار ذهنی زیاد بود و برای آرام کردن ذهنم به گوش کردن فایل ها و کامنت خوندن و پیاده روی آوردم و تا حدودی بهتر شد اما وقتی شام میخوردم دوباره بعضی موضوعات بهم یادآوری شد که فردا دکتر برم برای هدیه خدا یعنی دخترم دارو بخرم گرچه در ظاهر خودم رو اوکی نشون دادم ولی باز از درون فروریختم (در فایل اول الگوهای تکرار شونده گفتم کارو درآمد شده جن و من بسم الله)
اومدم دوباره یک فایل توحیدی گوش کردم آروم گرفتم و وقتی میخواستم این کامنت رو بنویسم همینکه درین بخش نوشتن دیدگاه اومدم یک صدایی شنیدم نمیدونم از تلویزیون بود یا گوشی و این آیه ای که در ابتدا نوشتم همین قرائت شد انگار یکی روی آتش ذهنم آب ریخت منم اونرو در ابتدای کامنت نوشتم
شاید پاسخ خدا به ذکر امروز من بود
چون بعداز 3 سال درینجا هنوز مشکلم حل نشده گفتن شاید فرکانس های نادرست و گناهان من خیلی زیاد بودن که به هر دری میزنم نمیشه بعد یاد نوح افتادم که خدا بهش گفت:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا
یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا
وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا
مَّا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا
وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا
أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا
وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا
ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا
وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا
لِّتَسْلُکُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا
نوح آیه 10 – 20
بهشون گفتم: از خدا آمرزش بطلبید که خیلی بخشنده هست، از آسمون براتون بارون میفرسته و با ثروت و فرزندان بهتون یاری میرسونه و باغ های سرسبز و نهرهای جاری در اختیار تون قرار میده، شما رو چه شده که برای خدا عظمت قائل نمیشید، در حالی که شما رو در مراحل مختلف آفرید (نطفه تاااا الانی که هستی)، آیا نمیبینید خدا هفت آسمان رو طبق طبق بالای سرتون آفرید، و ماه رو براتون مایه روشنایی و خورشید رو چراغ فروزان قرار داد، و خداوند شما رو همچون گیاهی روی زمین رویانیید، سپس شما رو به همان زمین باز میگرداند و دوباره ازونجا خارج میکنه، و خداوند زمین رو برای شما فرش گسترده ای قرارداد تا از راه های وسیع و دره های آن بگذرید.
خوب منم گفتم بیام استغفار کنم و از خدا آمرزش بطلبم و امروز همش دعای یونس ورد زبونم بود که میگفت: لااِله اِلا أنت سُبحَانک اِنی کُنت مِنَ الظَّالِمِین: خدایا جز تو خدای دیگه ای وجود نداره تو پاک و منزهی این من بودم که با اشتباهم به خودم ظلم کردم و فرکانس های نادرست فرستادم
راستش استرس داشتم و تلاش برای استغفار و نفس عمیق و توجه به درخت و آسمان و زیبایی ها میکردم
همسرم موقع شام گفت این تلفن و فایل هاش رو بزار کنار سالهاست باهاشون ور میری دیگه غیر ضایع کردن وقت چی عایدت شده، خوب مقصر نیست طفلکی اما نمیدونه دیگه پناهگاهی ندارم و اینجا یاد خدای واقعی هست که آرامش بهم میده
درین قسمت استاد پرسید از چه شرایطی فراری هستی؟
راستش از حرف زدن در جمع فراری هستم
در بعضی جاهای شلوغ راحت نیستم خصوصا دورهمی های خودمونی
کم کم دارم از خانواده ام هم فراری میشم چون فکر میکنم کم آوردم تو زندگی
از هوای بشدت گرم یا سرد فراری ام به همین خاطر از کار در بازار خوشم نمیاد و فراری ام
از مواجهه با آشنایان فراری ام اینم از کمبود عزتنفسه چون فکر میکنم با بلند رفتن سنم هنوز دستاورد ندارم و چیزی ازم ساخته نشد
از تمام گذشته ام فراری ام
از بحث و دعوا بیزار و فراری ام
از راه اندازی کار بخاطریکه یکبار شکست خوردم
راستش از وضعیت الانمم فراری ام گاهی اگه این سایت و فایل ها هم نمیتونن آرومم کنن به فکر میرم که الان کجا برم فرار کنم
از خرید وسایل زنونه برای همسرم فراری ام
از جمعی که حرفهای منفی و بشدت انرژی منفی دارن فراری ام
از صحبت ها و نصیحت های پدرم فراری ام
از کارهایی فزیکی که جسمم رو خیلی درگیر میکنه فراری ام
از ادارات دولتی و کارهای اداری فراری ام
جستجو ادامه دارد…
خدایا ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانیکه به آنها نعمات و ثروت های فراوان عطا کرده ای
پروردگارا به هر خیری از جانب تو سخت محتاجم
خدایا شکرت
سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و همه دوستان
امروز هدایت شدم به این نشانه ، در مورد الگوهای خودم همیشه از مواجه شدن با حقیقت و یا مواجه شدن با کسی و جر و بحث کردن همیشه فراری بودم و هیچ وقت نتونستم یه کار رو به صورت مرتب انجام بدم شروع می کنم به انجام ولی بعد از یه مدت شور و اشتیاق انجام اون کار رو ندارم و هیچ وقت نتونستم یه پارتنر مناسب پیدا کنم و همیشه آدم های نا مناسب در مسیر زندگیمقرار می گیره . امیدوارم همیشه هر چه بیشتر روی باورهای خودم کار کنم و متوجه اتفاق های زندگیم باشم و بتونم در جهت بهبودش گام بر دارم .
بنام خدای مهربان
سلام استادجان و مریم عزیز
سلام دوستان عزیز
تا اومدم خارج شم به ذهنم رسید ک من از توضیح دادن مسائل فراریم
هر چی پیش بیاد میگم حل میشه برطرف میشه اصلا دوست ندارم در مورد هرچیزی که پیش میاد به قول خودم سین جین بشم..
دوست دارم همیشه آرامشموحفظ کنم و کسی نپرسه چی شده چراشده و تجزیه تحلیلش کنه..
من از اینکه چیزی پیش بیاد و یکی بهم بگه دیدی گفتم من میدونستم اینطوری میشه من که گفتم اونجا نرو این کارو نکن یا امثال اینافرارررریم..
درکل از شرح دادن و توضیح فرارررریم..
خدایا من نمیدونم تو میدونی
من تسلیمم
نوشتم که ذهنم خالی بشه
نوشتم که موچ خودمو گرفته باشم تا آگاهانه تر فرکانس ارسال کنم
در جهان من همه چیز نیکوست.
بسم الله الرحمن الرحیم
ب نام خدای همراه و مهرابان و جون دلم ک عاشقش شدم…
امروز هدایت شدم به این نشانه و این فایل از فایل های ارزشمند استادن و شخمزن افکارم
من از خیلی چیزا فرار میکنم
یکی از بازار رفتن ک الان ک خوب فکر میکنم میبینم ترس از کمبود دارم. در واقع یه پاشنه اشیل بزرگی ک دارم باور کمبوده و البته چند ماهی هس دارم روی باور فراوانیم کار میکنم ک البته خیلی خیییلی بهتر از قبل شدم و باید بهتر و بهتر هم بشم… وقتی میخام برم بازار ترس خالی شدن کارت بانکیمو دارم….
یه ترس دیگه ک دارم و ازش فرار میکنم و برمیگرده ب احساس عدم ارزشمندی و عدم لیاقت و عدم دوست داشتن خودم … و اونم فرار کردن از جمعی هس ک همسرم بخاد با خانم های جوان و زیبا و موفق همکار و یا همکلام بشه… هیچ ربطی ب من نداره و دارم یکی دیگه رو کنترل میکنم. خیلی عذاب اوره این موقعیت.. خیلی… گاهی همسرم بهم میگه کاش اینقدر ک من دوستت دارم و برات ارزش قائلم خودت خودتو دوست داشتی و ارزشت رو میدونستی….
سرمو میندازم پایین…
گاهی میرم تو لاک خودم و برمیگردم ب دوران کودکیم و مرور میکنم خاطراتی رو ک هیشکی دوسم نداشت و دنبال مقصر میگردم….
ولی ب خودم میام و میگم خودتو جمع کن راضیه…
تو الان قدرت انتخاب داری…
تو الان تو دانشگاه توحید عضو هستی…
پس توکل کن بر خدایی ک اولا خالق اسمانها و زمینه و دوما از رگ گردنت بهت نزدیکتره…
اون در جسم فانی تو دمیده و بهت فرصت زندگی داره…
جی از این بالاتر؟؟
اون سه تا دسته گل بهت داده ک احترامتو دارن و جونشون هستی….
اون کسی رو عاشقت کرد و همسرت شد بعده سالها تنهایی ک توی چشم پاکی و دل پاکی زبان زد عام و خاصه….
اون عاشق ذات پاکت شده…
تو هم ذات پاکت رو بستای…
ارزشت رو بدون…
فراااااااار نکن از مواجه شدن همسرت با خانم های جوان و زیبا و موفق…
بلکه تحسینشون کن راضیه…
تحسینشون کن ک تونستن روی خودشون کار کنن و ب این حد از موفقیت برسن….
اینقدر زیبا باشن زیبا حرف بزنن و توی کارشونم موفق باشن…
اوووونقدر تحسین کن و حالتو خوب کن ک اونها رو جزیی از خودت بدونی…
خدا توی قران میگه خلقکم من نفس واحده
خدایا خودت کمکم کن
هدایتم کن ب راه راست
راه انان ک انها را غرق نعمتت کردی
ن راه گمراهان و غضب شدگان…
آمین
سلام ب راضیه عزیز
انگار کامنتی ک نوشتی یجوری مثل ترسهای من بود ک همش برمیگرده به کودکیم
ب سرزنش شدن های زیاد
ب تحقیر شدنهام مقایسه شدن هام
هرچقدر هم موفقیت کسب میکنم وقتی تحسین نشم احساس پوچی بهم دست میده
بخاطر بچگی هامه
اون جایی ک نوشتی ترس از خرج کردن پول داری
منم خیلی وحشتناک از پول خرج کردن میترسم بااینکه آدم ول خرجی هستم و مدیریت مالی درست حسابی ندارم
پس،ببین چقد احساسات نامناسب رو من روحم میدم
فقط میگم خدایا کمکم کن ک بدون تو هیچی نیستم همه چیز تویی خدایا من منو ب حال خودم رها نکن و هدایتم کن تا دونه دونه باورهای محدود کننده ام رو ریشه کن کنم
برای شما آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
سلاااام به روی ماااه فاطمه عزیزی ک ندیدمت…
من رو بردی به حال و هوای 13شهریور 1403 ک این کامنت رو ثبت کردم.
ممنونتم…
چقدر خوبه ک اینجا کامنت ثبت کنیم…
ب خاطر خودمون….
من متاسفانه توی این کار و کلا توی نوشتن تنبلم و اهلش نیستم زیاد…
من اون موقع خیلی توی ترس هام بودم ولی الان توی این مدت یکسال ک تونستم ب فضل خدا دوره همجهت با جریان خداوند رو بخرم و روی خودم کار کنم زندگیم از این رو به اون رو شده…
هنوزم ترس از خرج کردن دارم ولی ورودی مالیم چند برابر شده…
هدیه های مالی از جاهایی ک فکرشم نمیکنم بی حساب رزقم میشه…
خییییلی راحت تر خرج میکنم…
طلا میخرم
گوشت میخرم
لباس میخرم
چیزایی ک قبلا یا آرزوم بود مثل طلا یا با ترس میخریدم مثل گوشت و اقلام گرونتر…
ولی ب فضل خدا با کار کردن تمرینات دوره همجهت با مسیر خداوند چرخ زندگیم خیلی راحتر میچرخه و سنگلاخی ب اون صورت توی مسیر زندگیم نمیفته…
اگرم بیفته زیاد پشتش گیر نمیکنم مثل قبل. راحت از هز کنارش رد میشم.
ممنونم ک یه یاداوری بهم کردی ک اگر تو مسیر باشم و کامنت بنویسم میتونم ب راحتی از رشد زندگیم توی این مسیر آگاه بشم…
موفق باشی دویت خوبم
چ همزمانی
سلام دوست عزیزم
خداروشکر دوره همجهت باجریان خدا رو تهیه و کار کردی و تغییر کردین
تحسینتون میکنم
میخاستم ازشما سوالی درمورد دوره همجهت با خدا بپرسم
چندین بار نشانه امد برام از این دوره
ولی هنوز درمدار خریدش قرار نگرفتم
مسعله ای ک دارم من یکمدت رو دوره ها خیلی خوب کار میکنم و خاسته هام تیک میخوره
ولی باز با برخورد ب یک ناخاسته وارد دور منفی میشم و احساسات بد میات سراغم دوباره روندم کند میشه
خیلی هم سعی کردم این اتفاق نیغته 4 سال مستمر رو خودم کار کردم حتی یکروز حاضر نشدم هیچ فایل و کامنت و نوشتنی انجام ندم
مثال میزنم
مثلا من خیلی حالمو خوب نگه داشتم و رفتم ازمون رشته مورد علاقه ام رو دادم قبول شدم و خبر قبولیم رو دادن همون موقه کسالتی برای همسرم رخ داد و همسرم بشدت شکایت میکرد ازین کسالتش و من هرچی نخاستم اهمیت بدم و میگفتم خوب میشی اما 20 روز این موضوع ادامه داشت تا من دیدم از اون حال خوب و احساسات مثبت و شادی خارج شدم و ذهن من گرایشش ب سمت منفی رفت
و الان دوباره دارم تلاش میکنم ک دوباره اون حس شادی رو بوجود بیارم و خاسته های بعدیمو خلق کنم
این موضوع طی این 4سال صدها بار تکرار شده برام
و هربار باید بیام کلی انرژی بذارم و سخت باشه برام تا دوباره ب کنترل ذهن درستی و احساس رضایت درونی برسم
میخاستم راهنماییم کنید اگه تمرینی یا راه حلی از دوره همجهت با جریان خدا یاد گرفتید برای ماندن در حس خوب و خارج نشدن از حس خوب دارید برام مکتوب کنید من این مسعله رو حل کنم ک من چندین بار ب خودم گفتم یعنی میشه یکروز بیات و من برای همیشه بتونم خودمو نگه دارم تو مسیر
پیشاپیش سپاسگذارم از شما
برای شما ارزوی موفقیت و شادی دارم
سلام ب فاطمه عزیزم
خوشحالم مجدد باهات همکلام شدم و چقدر خوشحال شدم گفتی چنتا از دوره ها رو تهیه کردی و کار میکنی…
خوشحالم ک شیرینی توی مسیر بودن رو تجربه کردی و تحسینت میکنم فاطمه جان…
ببین خیلی از بچه های سایت هستن ک خانواده هاشون یا همسرشون ساز ناشکری و مخالفت میزنن.
یکیش خوده من ک برای خلاص شدن از تمسخر های همسر عزیزم جلو ایشون ک اصلا گوش نمیکنم و اگرم تایم زیادی خونه بمونه با هنذفری گوش میکنم …
نمیتونم بگم کدوم نکته از دوره همجهت با خدا کمکم کرده و این راه حل ب دردم خورده…
به مسیره…
که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست ب دست هم میدن اگر من در مسبر باشم و چرخ های زندگی برام آسونتر میچرخه..
میدونی؟
این یه مسیره و توی مسیر ایییینقدر مسائل نرم برطرف میشن ک گاهی اصلا متوجه تغییر نمیشم…
فقط وقتی ب گذشته رجوع میکنم مگم واووووو خدااای من …
من چه شرایط زجراوری داشتم چه حال بدی داشتم و الان ب قول قران چقدرررر آسانم کردی برای آسانی ها…
توی جلسه قرانی 12قدم که درباره سوره لیل استاد صحبت میکنن ک خداوند بعد از جندین قسم به شب و روز بهمون یه قانون مهم رو میگه که:
فاما من اعطی و التقی
و صدق بالحسنی
فسنیسره للیسری
من این سه تا آیه رو نوشتم روی در یخچال و هرجا ک کارها و رفتارهای خانوادم بهم فشار میاره و حس میکنم ک شیطان از این طریق الان راه پیدا کرده ب درون من سریع ب خودم میارم خودمو…
و میگم رااااضیه رها کن…
اعطی کن…
بزار هرکی هرجور میخاد رفتار کنه و بگه تو ب خاطر خودت صدّق بالحسنی رو انجام بده و نیکی ها و خوبی هایی رو ک قبلا عایدت شده و فراموش کردی رو مرور کن و اینگونه خدا آسانم کرده برای آسانی ها…
چیزهای ناجالب همیشه هس فاطمه…
هرچی بیشتر روی متعهد بودن تمرکزمون روی خوبی ها و چیزهای باب میلمون تمرکز کنیم دیگه کم کم ناجالبی ها خیلی ب چشممون نمیاد ب خدا…
اصلا محو میشن…
من قبلا با همسرم خییییلی چلنج داشتم.افکارمون و عقایدمون خیلی متفاوته ولی ب بزرگی خدایی ک منو افرید و نیازهامو برطرف کرد من وقتی متعهدانه روی مسیر دیدن محاسن زندگیمون متمرکز شدم و متمرکز بمونم ن تنها همسرم بلکه کل دنیا ب ساز من کوک میشن و برای من همه چیزو باب میلم فراهم میکنن…
این عدل خداس…
این وعده خداست ک میگه و اذا سئلک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و الیومنوا بی لعلهم یرشدون
اینجاش برای من نقطه اصلی زندگیم شده ک از خودش بخام و ایمان و باورش داشته باشم…
احساس میکنم حرفام خیلی جسته گریخته شد.عذرمیخام اگه نتونستم سوالتو جواب بدم ولی اگر دیدی ک پولش راحت جور شد حتما دوره رو بخر…
نوفق باشی عزیزم
بنام خدا
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
وقتی داشتم به این سوال فکر میکردم اولین مطالبی که ذهنم داشت مرور میکرد این بود که من در تمام زمینه هایی که استاد در این فایل مطرح کرده خوبم .
اما وقتی شروع کردم به خوندن کامنت دوستان یواش یواش یه چیزایی تو ذهنم اومد بالا.
من همیشه از رفتن به باشگاه ورزشی فراری هستم .
مدتهاست که برنامه ریزی میکنم برم باشگاه یا حتی شروع یک رشته ورزشی برای یادگیری و مهارت پیدا کردن ، ولی تا به اقدام میرسم جلو نمیرم و حرکت نمیکنم .
از زمانی هم که دوره قانون سلامتی استارت زدم خیلی دوست دارم برای بدنسازی به باشگاه برم ولی از این موضوع فراری هستم .
اصلا وقتی فکرش میکنم که میخوام وارد باشگاه بشم و با حجمی از ورزشکاران حرفه ای مواجه بشم که سالهاست دارن تلاش میکنن ترس تمام وجودم میگیره .
مورد بعدی که همیشه فراری هستم از آن، رفتن به مراسم ختم هست .
من اصلا نمیتونم به خاک سپاری کسی یا مراسم ختم کسی بروم و اذیت میشم .
خیلی سخته وارد یک جمعیتی از سیاه پوشان و گریه کنان بروم و حتی تسلیت گفتن و همیشه از این موضوع فراری هستم .
از رفتن در جمع فامیل هم سالهاست دوری کردم مخصوصا فامیل دور ویا دوستان و خیلی کم وبه سختی وارد جمعی میشوم .
کلا آدم درونگرایی هستم و نمی توانم شلوغی و جمعیت زیاد را تحمل کنم و اگر یه زمانی هم پیشبیاد سریع آنجا را ترک میکنم و میام بیرون و فقط برای 1 یا 2ساعت میتونم در فضاهای شلوغ باشم.
ولی تا امروز جدی به این موارد فکر نکرده بودم و جدی نمیگرفتم که چرا من دارم فرار میکنم از بودن در جمع ؟
الان هم هدایت شدم به دوره کشف قوانین و دوباره میخوام شروع کنم به انجام تمرینات مخصوصا جلسات 2 و 3 که خیلی این جلسات دوست دارم واز استاد بابت توضیحات عالی که دادن در این جلسات و خانم شایسته برای بخش تمرینات این جلسات سپاسگزارم .
جلسه 6 که در مورد تمرکز استاد توضیح دادن بسیار کامل و عالی هست .من چقدر از این جلسه 6 استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
تمام جلسات این دوره بی نظیره ولی من بیشتر بااین جلسات ارتباط نزدیکتری گرفتم و بهرهبرداری کردم.
در پناه الله یکتا
بنام خداوند یکی یکتا درون من خداوند نیروی خیر درونی من است خداوند وقتی دروجودت شکل میگیرد مثل برک در باد نمی شوی وهمواره در احساحس سپاسگزاری قراری داری خدایا شکرت من خودم از اون اون افراد هستم که از چندین موضوع در زندگیم هست که بهرصورت مرتبط تکرار می شوند ومرا دچار ترس واضطراب کرون ازلحاظ مالی هیچ وقت نتونستم لز فرصت هم استفاده کنم ودچار مشکلات شدم هر چند وقت یک بار دچار شکاکی وخارج شدن از مسیر توحیدی وابستگی های بیرونی می شدم هر چند وقت یک با بهدهمسرم جر بحث می کروم یا مریضی فراری بودم که دلیل همه اینها رو ریشه در شرک وبی ایمانی واینکه هیچ وقت نتونستم روی تونایی های که خداوند بهم داده وعدم شناختی که از خداوند وخودم داشتم می دونستم وچون در گدشته شخصتی بسیار بیرون گرا داشتم یعنی دوست داشتم دیگران برام دل بسوزون یا فکر می کردم اگر کاری برای کسی کنم آدم ارزشمندی هستم ویا فکر می کروم اگر دلسوزی برای کسی کنم انسان خوبی هستم ویا خودم مثل گذشته قضاوت میکردم این باعث ترس از تکرار اتفاقات گذشته باعث شده بود که هیچ گونه حرکتی نکنم وهمیشه نگران ودل هوره داشته باشم از وقتی تقریبا قانون شناختم وخداوند رو شناختم ومعنی کلمه ایمان رو در درون خودم پذیرفتم که در زندگیم عملیش،کنم این احساحس،لیاقت در وجود شکل گرفت که این شرایط،به عنوان شرایط زندگیم نپذیرم وشروع. به کار روی خودم در بس ایمان واحساحس ارزشمندی این خداوند رو به عنوان تنها نیروی خیر دورنی خودم تصور کنم وتصمیم به تعقیراتی در زندگیم گرفتم که مطعنم با تمام وجودم که این تعغیرات نتیجه اش،توی همه زندگیم خودشو نشون میده تغیرات به شکل احساحس خوب داشتن تععیراتی به شکل یکتا بودن با خداوند وجدا شدن از وابستگی ها تعغیراتی به شکل رسیدن به محبت درونی که خودم از خودم رو دوست داشته باشم ترمز وشرکی با برداشتن به ایمانی می می رسم که به تمام خواسته های درونم از تععیر افکارم واز بدبینی وخوشبینی واز شرک وترس به ایمان از خدای جلاد به خدای که تنها نیروی خیر دورنی من می شود به شکل خداوند در ذهنم شکل بدهم که به هر چی که بخوام به صورت تکاملی برسم از حواس پرتی به متمرکز بودن بر روی خواسته ها از گوش دادن به نجوها ذهن گوش دادن وصدای قلبم وهماهنگ شدن با اون انرژی مثبت از باورهای محدود کننده به با ساختن باورهای قدرتمنده کننده واز حرف شروع کردن به عمل کردن واین لف خداوند هست که این لیاقت نصیب درون من شده از دست کم گرفتن دستاوردها تا سپاسگزاری کرون بهدخاطر عزت نفس وداشته ها از خود کوجک بینی وخود بزرگ بینی به متواض،بودن ورسیدن به خود ارزشمندی درونی این ها همش با این تععیر یزرگ در زندگیم رخ می دهد تعغیر کهدمرا به ارزهایم می رسونه آروزهای درونی رابط،زبیا وبا عشق انرژی مثبت ورفتن دنبال شغل مورد دلخواه سپردن زندگی به دست خداوند واعتماد کردن به نیرو حل کردن مشکلات به چشم ونگاه مثبت وسپاسگزاری از خداوند وبه عنوان خیر در این تضاد بر طر ف کردن شک وتریدهای که سال جلوی احساحسزخوبم رو گرفتم بیشتر از هر چیزی که امروز این خواسته نمی دونم چطور در درونم شکل گرفته احساحس شاد بودن واحساحس خوشبختی بدون اینکه وابستگی داشته باشم این ها الهماتی هستند که از طر ف خداکند در من ایجاد شده پایان دادن به وانکنش،نشون دادن به اعتقادات دیگران واینکه با عمل کردم تاثیری در جهان بزارم ازترس از حرف مردم تا سپردن زندگی به دست اون نیروی خیر درونی اون سر لوح زندگی قراربدم وحرکت کنم فقط با یک این ها رو همه رو با برداشت یک قدم فقط اون هم اینکه شرک رو درون خودم پاک کنم این ریشه همه اینها رو وابستگی به عوامل بیرونی می دونم خدایا شکرت از این بابات از کنار گذاشتن تعصب وقصاوت کردن ادیان ومذهب پذیرفت این که من جزئ از این دنیا هستم وهر کجا برم اون خداوند به عنوان نیروی خیر درونی من با من است نیروی که باعث عشق در رابطم نیروی که باعث باور فراونی نیروی که باعث احساحس آرامش درونی نیروی که باعث جذابیت درونت بدون اینکه بخوای نقش بازی کنی نیروی که باعث لذت بردن نیروی که توی تمام شراط زندگیت کنارت باشه به خدا این حرف های من نیستند اینا دارن تز قلبم میان نیروی که باعث بشود به خواسته ودنبال کردن اتفاقات خوب جهانم وزیبای ها هدایت بشوم نیروی که باعث شود در تمام سال عمرم سپاسگزار خداوند باشم وهیچ وقت در تله غرور نیوفتم وچون تجربه اش،رک داشتم البته که سبب خیر شد تا من به این باور واین آگاهیوبه این تصمیم واین احساحس لیاقت در درون خودمبرسم وسپاسگزرا خداوندم که این احساحس رو درون زنده کرد که دارم این قدم رو برای خودم بر می درام قدمی که زندگی مرا در تمام ابعاد تعغیر میده این سعی در تعغیر هیچکس نداشته باشم وبذارم خداوند وجهان این تعغیرات رو در زندگیم شکل بده این کامنت رو می نویسم که بعدا برگردم که متوجه بشوم خداوند چطور از طریق این آگاهی واین سایت والبته استاد عباس منش،ورجوع کردن به قرآن آگاه وهوشیار ومنطق های ار قرآن که مرا به حرکت در می آورد خدایا شکرت
سلام
این فایل نشانه امروز من بود
الگوهای تکراری
از چه چیزی فراری هستی
من از نه گفتن فراریم
از درخواست کردن فراریم
از دندون پزشکی تا بتونم فراریم
از محیط جدید تا بتونم فراریم
از رانندگی توی شهر و ترافیک فراریم
از بخشیدن دیگران فراریم
از کار فنی فراریم
از تمیز کاری کمی فراریم
از عمل به الهامات در طولانی مدت فراریم
از امیدوار بودن و ادامه دادن فراریم دوست دارم زود به نتیجه برسم وگرنه دوست دارم تسلیم بشم
موفق باشید