پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6 - صفحه 32


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    205MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 474 روز

    بنام خداوندیکتا

    سلام بر استاد و دوستان هم فرکانسی

    سوال1)توی بحث روابط قبلا ک دوست دختر داشتم من دوتا ترمز مخفی ک الان متوجه میشم داشتم

    اولینش این بود ک من با هیج دختری بیشتر از یکی دوماه نمیتونم صلاح بیام و همیشه هم میگفتم

    و مورد دوم این بود ک من نمی دونم داستان چیه از هر دختری ک من خیلی خوشم میاد اون خوشش نمیاد یا یه اتفاقی می افته سریع اون رابطه تمام میشه یا هر دختری ک اون ازمن خیلی خوشش میاد من از اون خوشم نمی اد

    من

    ب همین دلیل من هیج وقت توی رابطه هام لذت واقعی رو نچشیدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 704 روز

    بنام خداوند روزی ده رهنمای

    سلام استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم

    در مورد روابط ذهنم منو برد به دوران کودکی به بعد که با هر کسی دوست میشدم این دوستی اوایل خیلی خوب بود حتی در دوران مدرسه بعد یه مدتی دیگه بهم میخورد و طرف هم منو دیگه حساب نمیکرد و الان هم اصلا دوست صمیمی ندارم و در مورد خونوادم هم با من زنداداشم تازه وارد خونوادمون شده بود صمیمی شدم و بیشتر خونه همدیگه بودیم ولی متاسفانه اصلا ادامه پیدا نکرد و فاصله گرفتیم و همیشه به همسرم که دوستان صمیمی داشت حسادت میکردم

    من قبل اشنایی با استاد همیشه به درد دل دیگران گوش میکردم و نمیتونستم نه بگم

    من وقتی قرار میشد با همسرم بریم مسافرت نمیتونستیم تنهایی بریم و باید با خانوادههامون میرفتیم که البته ذهن من اینطوری بود و ذهنم عادت کرده بود از بچگی که هر وقت خونه مادر بزرگم تو شهرستان میخواستیم بریم باید خونواده خالم رو هم حتی تو ماشین هم جا نبود هم میبردیم.

    بعد ازدواجمون اولین بار با کاروان مشهد رفنیم تو یه اتاق دو تخته با خانم و اقایی چون هتل جا نداشت موندیم و بعدا اون اقایی خیلی حرفا در مورد ما به پدر شوهرم گفته بود

    سری دوم خواستیم بریم مامانم و خونواده زنداداشم با ما او مدن که متاسفانه باعث بوجود اومدن چالش شد

    و من اصلا از این کترا درس نگرفتم و ادامه دادم

    بازم عید تصمیم گرفتیم بریم مشهد اونم با خوانواده همسرم که اصلا با هم سازشی نداشتن متاسفانه همش دعوا و افکار منفی بود و متاسفانه بین پدرشوهرم و بچه هاش دعوای سختی شد و همون مسائل تکراری که من دیگه با کسی مسافرت نمیرم فقط با همسر و بچه هام و از فایل استاد فهمیدم افکار و باور من مقصر بوده نه دیگران

    من در مورد روابط مثالهای زیادی دارم که باورهای من باعث بوجوداومدن اون شده بودن

    و باید روی ترمزهای ذهنیم کار کنم و اونا رو کشف کنم و از تکرار شدنش جلوگیری کنم.

    خدایا شکرت که هدایتم کردی یه فایل عالی از استاد گوش کنم خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 499 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    امروز 1404/6/30

    سلام استادجون خیلی ازتون سپاسگزارم که سوال واقعا زیبایی رو پرسیدی

    سوالی که واقعا من دنبال جوابش بودم اما نمیدونستم میتونم این سوال رو از خودم بپرسم

    همیشه انگشتم به سمت آدما بوده

    تو روابط عاطفی نقش چه چیزی رو بازی میکنم؟؟

    من همیشه تو روابط چیزی که خیلی زیاد تکرار میشه نقش قربانی بودنه

    احساس میکنم واقعا تو زندان گیر افتادم مثل یه آدم مظلوم و همه بهم ظلم میکنن، همه باهام تند برخورد میکنن، هرچی رفتار بد تو جهان باشه انگاری واقعا رو سر من میریزه

    و اینکه خیلی آدم ها منو میخوان محدود کنن و بهم زور میگن

    مثلا « زن دایی بیاد میکه روسریتو بکش سرت، عمه بیاد بهم میگه نرو بیرون مرد هست، مادر و پدرمم همینطور، وحتی خواهرم بهم گیر میده که چرا موهات از زیر روسریت دیده میشه

    یاحتی خواهر کوچیکم حس میکنم به من زور میگه، چون بهم میگه کاراتو انجام بده برای همین حس میکنم زور میگه و باهاش دعوام میشه

    یا حتی تو روابط دنبال ایراد گرفتن از افرادم، خیلی دوست دارم ایراد بگیرم و بعد دعوا میشه

    وقتی دعوا بشع همش دوست دارم جواب بدم تند تند، و اگه جواب ندم یه چیزی تو درونم منو میخوره، میگه زود باش کم اوردی، تو باید جواب بدی، دهن طرفو سرویس کن اگه چیزی نگی دهن تو سرویس میشه « دقیقا موقع دعواهام این صدا میاد تو ذهنم

    و اگه یه اگاهی بیاد که بگه اروم باش اون صدا میگه ولش یه بار اشکال نداره»،،،، اره دقیقا همین چیزا به من گفته میشه و منم جواب میدم و عصبی میشم و….

    یا حتی تو روابط دنبال کمالگرایی هستم « چون زیاد ایراد میگیرم انگاری دنبال کمالگرایی هستم»

    این کمالگرایی رو هم برای خودم دارم که میخوام پِرفکت عمل کنم و هم برای دیگران

    و هم خیلی توقع دارم

    مثلا دوست دارم خواهرم منو ببره به جاهایی که من میخوام

    یا خواهر کوچیکم کارهای منو انجام بده

    یا پدر و مادرم میخوام خیلی برام وسایل بخرن « یجورایی وظیفه افراد میدونم و توقع دارم

    احساس حمایت نشدن و درک نشدن رو دارم

    چیز هایی که درمورد خودم به ذهنم اومد الان اینا بود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    تیامو گفته:
    مدت عضویت: 1030 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمه ی دوستان خوبم

    در جواب این سوال باید بگم من در روابط با نزدیکانم واقوام همیشه سعی کردم به دیگران محبت کنم اگر شده از وقت وکار خودم بزنم ولی برای آنها کاری انجام بدم در یک مورد برای یکی از اقوام که در شهرستان هست هر کاری که می گفت ومی خواست من انجام می دادم شده بود نوزاد کوچک خودم رو پیش مادرم می گذاشتم ومی رفتم بیرون وان چیزی رو که می خواست رو می خریدم واین کار رو به دفعات وسالیان سال انجام می دادم تا جایی که شد برام وظیفه واون بصورت شفاف بهم گفت تو فلان کار رو برام نکردی ولی گویا من از این قضیه درس نگرفتم تا دوباره به شکل دیگه بازخورد کارهام از خانم برادرم گرفتم واین مسئله بارها وبارها برام اتفاق افتاده وانگار من همش دارم تلاش می‌کنم که آدم خیلی خوبی باشم همه از من راضی باشن ویک کاری برای دیگران انجام بدم حتی اگه شده از آگاهی هایی که استاد از این قوانین در اختیار ما قرار می ده دیگران رو مطلع کنم وبهشون بگم که باید به چه صورتی فکر کنند وچه رفتاری داشته باشند ونتیجه این افکار واعمال من فقط شده تنش درگیری وناراحتی از سوی دیگران ومدام با خودم فکر می کردم من که سعی میکنم درست رفتار کنم چرا هربار یه بحثی وناراحتی با دیگران دارم چرا این اتفاقات برای من پیش میاد گویا من از نه گفتن به دیگران می ترسم ومی خوام همه از من راضی باشن همینجوری که به دیگران محبت می کردم دلم می خواست خب اونها هم محبت کنند ولی من نمی دیدم که آنها هم این کار رو بکنند واین واقعا ناراحتم می کرد واحساس قربانی شدن میکردم تا در همین 2 ماه اخیر من به صورتی که خودم هم متوجه نبودم نه این که از سر آگاهی بوده باشه کاری رو انجام دادم که به مذاق همون آدمها خوش نیومد وسیل انتقاد وبی احترامی به سمت من روانه شد ومن مات ومبهوت که چرا این اتفاق افتاد ومن چرا این حرف رو زدم که باعث ناراحتی آنها شد به خودم آمدم ودیدم که دارم له میشم زیر حرف وحدیثها گویا من باید زودتر از اینها باید درسم رو می گرفتم ونتونسته بودم وجهان من رو در شرایطی قرار داد تا به خودم بیام که لزومی نداره که همیشه سوپر من باشم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 900 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تو روابط من توقع زیادی دارم

    یکمدت واقعا تلاش،کردم یه ذره بهترشدم اما همچنان توقع زیاد دارم از همسرم برام چیزی بخره پولی بده

    بچه ام کمک کنه تو خونه دلش ب حالم بسوزه

    مادرم

    مادرهمسرم بیان کمکی کنن بچه هامو نگه داری کنن

    برادرم خریدی برام انجام بده

    استادکارم وقت خاصی برام بذاره

    مشتری خودش دلش بسوزه و پول بیشتری بده

    این چنینی کمبود عزت نفس من خودشو نشون میده

    واقعا این عزت نفس همه چیه باور نمیکنم اینهمه کار کردن رو عزت نفس هنوز اینقد مشکل شخصیتی دارم

    خدایا بهم کمک کن ک من سخت ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم

    خودت کمکم کن باورهای مخربمو تغییر بدم همونطور ک باورهای دیگه رو بهتر کرذم و اوضاع و شرایطم بهترشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 900 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز بیست و ششم از تعهد 40 روزه ام

    من چندتا مورد تکراری دارم ولی اوناییکه منو بهم میریزن رو میگم

    احساس قربانی شدن هم توی روابط عاطفیم دارم

    هم توی روابط کاریم دارم

    اینکه من بیش از حد برای مشتری وقت میذارم و خیلی قیمت کم میگیرم بازهم مشتری ناراضیه و همش،باید ب ساز اون برقصم

    و ازجاییکه میگم دوست ندارم هرکس بیات یک عیبی روش بذارم و همه رو رد کنم و بیکار بشینم همچنان ادامه بدم این موضوع تکرار میشه و همش دوباره کاری میشه سر لباسای مشتریها

    موضوع بعدی بحث با بچه هام اول یک بچه داشتم الان 2 تا دارم با2تاش از کوره درمیرم یا همش میگم من از مسافرت و کار و همه چی زدم بخاطر اینا

    درصورتیکه اصلا اینطور نیس همیشه بیرونم و کارمو دارم انجام میدم اما بچه ها یکم شلوغ کنن این احساسات سمی میات و گریه میکنم

    یا همسرم هرچیزی ک میگم انجام میده اما اگه خستگی بیات سراغم از بچه ها و کارای خونه بشدت احساس میکنم قربانی همسرم هستم و اون منو درک نمیکنه و بهم رسیدگی نمیکنه و اون هربار اومده ناز منو کشیده و برام خرید کرده و گفته حواسم بهت هست عزیزم

    یا اینکه خیلی سخت پولی میسازم احساس میکنم قربانی هستم فقط علکی زحمت میکشم بااینکه این کار عشق منه اما وقتی ب سختی پول بسازی از علاقه ات ب مرور زده میشی و میگی پولی توش،نیس عشقت تبدیل ب زحمت میشه

    میدونم اینا همش از کمبود عزت نفس نشات گرفته

    هم در بحث کار هم روابطم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    علی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 799 روز

    به نام خدای مهربان خدای درون قلبم

    سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستانم

    در جواب این سوال باید بگم من تو ارتباطاتم با دیگران یعنی خانواده دوستان بیشتر احساس قربانی شدن رو دارم همش فکر میکنم در حق من ظلم شده من خیلی کارا خوبی برا همه انجام دادم ولی از من سو استفاده شده

    در روابط عاطفی بیشتر نقش مراقب و ناجی رو دارم یعنی همش پیگیرم که اگه کاری دارن من انجام بدم و مراقبشون باشم که اتفاقی نیفته بیشتر مواقع شده من از کارای خودم زدم کارای بقیه رو انجام دادم و دوست دارم بدونم نزدیکانم چه مشکلی دارن که من بشینم فک کنم و حلشون کنم در صورتی که برا خودم این قدر حساس نیستم

    و خیلی موقع ها بوده که من خودم تو تنهای خودم به مشکل های بقیه فکر میکنم که میگم اگ این کارو بکنه اگه اون کارو بکنه خیلی بهتره بیشتر موفق میشه و از این جور فکرا الان که دارم این سوال هارو جواب میدم متوجه میشم اینا همه نشتی انرژی هست که منو از اهدافم دور میکنه انشالله بتونم تکاملی این نشتی ها رو ببندم

    سپاس گذارم استاد بابت این سلسله فایل های ارزشمند

    دوستتون دارم

    علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مجید نازقلیچی گفته:
    مدت عضویت: 731 روز

    با سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم ،الگوهای رفتاری که خودم دارم و بعضی مواقع بالا و پایین میشوند زیاد هست ولی با اولویت شدت تکرار زیاد در مدت‌های کوتاه آن رابیان میکنم،،،،

    اولش دنبال ایراد و اشکال دیگران میگردم و بیشتر شکاک هستم و بدبین میشم که حرفش با عملش یکی هست و چون خودم بیشتر حرفهام با عملم یکی نیست ،بیتر حسود و عدم تحسین در موفقیت‌های خودم و دیگران دارم ،،ادم ایده آل گرایی هستم و قصور و کوتاهی را نمیبخشم و زود رنج و دلسرد میشوم ،،،بیشتر برای گفتن به دیگران کمک میکنم تا یک روزی طرف پیش من گیر باشد و گرو کشی میکنم ،،،ادم بی جنبه ای هستم در صورتیکه ظاهرم نشون نمی‌دهد ولی باطنم آشوب دارد آدم فیلم بازی هستم ،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم تا خودم و خدای خودم ،،،توقع زیادی از دیگران دارم و اگر برآورده نکند کینه به دل میگیرم خشمگین میشم و روی رفتار م در مورد آن آدم تاثیر میگذارد و پشت سرش بدگویی آن طرف را میکنم ،،ادم ترسویی هستم و حقیقت را پشت افراد میگویم تا جلوی روی آنها ،،دوست دارم تمام موفقیتها برای من باشد ،،ادم وراج و فقط حرف زدن بلدم و عملگرایی نیستم ،،بیشتر نشون میدم تا عمل کنم ،،،عقده ای مغرور و نچسبی هستم مقاومت دارم و انعطاف کمی دارم ،،،خشک و بی احساسم نسبت به خودم و خانواده ام ولی برای دیگران گل و بلبل میشم ،،،انرژی زیاد به دیگران و انرژی کم برای خودم و خانوادهم،،،فهم و درک مسائل پیچیده و حل کردن آنها را نمیدانم و دنبال پایه ای برای انجام کارهایم هستم ،،،خودم به تنهایی استقلال فکری و اعتماد به نفس انجام کارهایم به تنهایی را ندارم ،،،زیر بار مسولیت افکار و کارهایم را ندارم و بیشتر تقلید کننده هستم تا خودم ابتکار و خلاقیت خاصی داشته باشم ،،همیشه نیمه خالی لیوان را میبینم ،،،بدبین و شکاک به سواستفاده دیگران از نظر عاطفی هستم ،،،خودم را آدم ساده و زود باوری که دیگران به آسانی گولش میزنند ،،، انسانها را از ظاهر آنها قضاوت میکنم و جاه و مقام پول و ثروتمندان را بالاتر و بزرگتر در ذهنم میکنم و خودم را در برابر دیگران خوار خفیف میکنم ،،،برای خودم موفقیت‌های بزرگ دور میبینم و زندگی ام از یک حد و حدودی بیشتر متصور نمیتوانم بکنم ،،،شجاعت ایستادن و گفتن حرفهای دلم را ندارم و تمرکز در مجادله و بحث با دیگران را ندارم و ترس از کم آوردن باعث میشود که به دیگران در حال باج دادن و گفتن حقیقت باشم برخلاف میل باطنی ،،ادم جدی و مصمم در تصمیماتم نیستم ،،دنبال بهانه تراشی هستم ،،،تا حقیقت را پنهون کنم ،،،بیشتر توی فکرم بدنبال راضی کردن دیگران هستم توجه ام بیشتر دیگران هست و حرف مردم از حرف خودم مهمتر است ،،،هیچ نکته مثبتی انگار خودم ندارم ،،،تنبل هستم و بیشتر کارهایم را تا آخرش پیش نمیرم و دنبال بهانه ای هستم که از زیر کار در برم،،،،،خجالتی و کم رو هستم در تنهایی ولی در جمع و برای دیگران بلبل میشم ولی برای کار خودم ساکت میشم ،،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم مرسی استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      اسعد حامدی گفته:
      مدت عضویت: 248 روز

      سللم و احسنت به شما ب ای قبول کردن مشکلات خودتون

      مطمن باشین چون مشکلات خودتون رو پذیرفتین نصف راه رو رفتین تضادهای زیاد یک خوبی دارند که اگر بتوانی حلشان کنی تغییر بسیار چشمگیر خواهد شد

      با توکل و ایمان ادامه بدین موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2060 روز

    سلام بر همه عزیزان

    خدا رو شکر میکنم که این سایت هست ما میتونیم توش رد پا بزاریم و بعدا بفهمیم چقدر تغییر کردیم من یکی یکی که فایل رو گوش میدم بعد میرم مینویسم جواب سوالات و و بعدش میرم کامنت قبلم و میخونم با خودم میگم دختر چقدر تغییر کردی چه موارد جدیدی رو الان میگی که اون زمان شاید نداشتیش و متوجه ش نمیشدی یا چه مواردی رو داشتی که خیلی اذیتت میکرده و با کار کردن روی خودت از زندگیت محو شده و هزاران بار خدا رو شکر میکنم بابت اینن تغییرات

    بعد میام مشترکاش که از دو سال قبل داشتم و پیدا میکنم و میفهمم اونا اشیل من بودن که هنوز هم برطرف نشدن

    حالا جواب امروزم:

    اغلب نقش مدیر و مدبر و بازی میکنم یعنی معمولا دوس دارم حرف حرف من باشه حالا چه تو روابطم با نزدیکانم یا دوستام چه روابط عاطفی

    نقش ادمی رو بازی میکنم که خیلی با جنبه ست ولی گاهی بیهوده ترین و کوچکترین مورد ها ناراحتم میکنه و تو ذهنم الکی بزرگش میکنم

    هنوزم دارم نقش مستقل و بازی میکنم ولی هنوز گاهی چشمم به دست دیگرانه البته اغراق نمیکنم واقعا این مورد خیلی خیلی خیلی کم شدده خصوصا از وقتی باورهای توحیدی رو خیلی روش دارم کار میکنم و شرک و از بین میبرم ولی هستش هنوز چون باید اونقدری روش کار کنم که از ته دلم دیگه نگاهم اینجوری نباشه

    ممنونم ازتون استاد عزیزم دوستتون دارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    تینا گفته:
    مدت عضویت: 516 روز

    سلام ب همه عزیزانم

    بله استاد دقیقا همینطور

    من تعداد زیادی از این الگو هارو در زندگیم در روابطم داشتم و بیشتر هم در روابط عاطفی این مسئله برام بوده

    قبل از اینکه ازدواج کنم با فردی در رابطه عاطفی بودم ک خیلی احساس وابستگی ب من داشت و ترحمی و کینه ای بود . همیشه و همه جا می‌خاست با من همراه باشه و ی سری تعصبات از دید من الکی داشت

    آخر ماجرا بعد از دوسال و نیم با چالش های سختی از فرکانس هم خارج شدیم و رابطمون اتمام یافت

    بعد از چند ماه من مزدوج شدم و الان میبینم دقیقا اون برخورد های وابستگی ها و حس ترحم و مهربونی بیش از حد و کینه فراوان و اینکه همش میخاد همه جا با هم باشیم ، طوری ک اگه جایی دعوت باشیم حاضره سرکار نره ک با من باشه یا نمیزاره ک من برم جایی تنهایی و خیلیییی سر این قضیه با هم چالش داریم و میبینم الان ک در یک رابطه دیگه هستم مشکلات همونن حتی بدتر از قبل هم شدن فقط شریک عاطفی جلدش عوض شده و همیشه از این مسئله رنج میبرم

    دقیقا من این طرز فکر و دارم ک هر کی ب من میرسه دنبال توجه و عقده محبت و نیاز عاطفی داره . آخ آخ

    من خودم پر از باور های مخرب هستم و اینارو نادیده گرفتم و با احساس کمالگرایی همیشه خاستم شریک عاطفیمو تغییر بدم ، در صورتی ک من هم دقیقا هم ایراد و تو ی وجه دیگه داشتم

    استاد از صحبت هاتون تنم لرزید . دقیقا همه این مسائل و من داشتم و دارم

    الله اکبر اشک تو چشم حلقه زد استاااااد

    واقعا چطور من تا الان ب این الگو های تکرار شونده دقت نکردم ک بخوام تغییرشون بدم

    پاسخ ب سوال استاد عزیزم

    خیلی کمالگرا هستم دوست دارم همسرم یا اطرافیانم همیشه با نظرات و دیدگاه من موافقت کنن چون فکر میکنم ک من خیلی حالیمه

    من احساس قربانی شدن تو روابطم با بقیه دارم و بیشتر مواقع سکوت میکنم و از قضاوت ها و حرفاشون حس قربانی و مقصر نبودن بهم دست میده

    من از نه گفتن ب آدما میترسم ک ی وقت ناراحت نشن حالا چ همسرم باشه و خانواده ام باشه و اطرافیانم باشن

    از اینکه اونا ب من ن بگن اصلا ناراحت نمیشم و تازه خوشحال میشم ک رک تونسته حرفش و بزنه اما برای خودم خیلی سخته ک ب بقیه ن بگم و همیشه از خودم زدم برای دیگران

    استاد همه ترمز هایی ک گفتید از باور هارو من دارم و از خداوند میخام با روند تکاملم پاسخ صحیح و بهبود گرایی و ب من بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: