اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سوال1)توی بحث روابط قبلا ک دوست دختر داشتم من دوتا ترمز مخفی ک الان متوجه میشم داشتم
اولینش این بود ک من با هیج دختری بیشتر از یکی دوماه نمیتونم صلاح بیام و همیشه هم میگفتم
و مورد دوم این بود ک من نمی دونم داستان چیه از هر دختری ک من خیلی خوشم میاد اون خوشش نمیاد یا یه اتفاقی می افته سریع اون رابطه تمام میشه یا هر دختری ک اون ازمن خیلی خوشش میاد من از اون خوشم نمی اد
من
ب همین دلیل من هیج وقت توی رابطه هام لذت واقعی رو نچشیدم
این فایل نشانه امروز من هست و من درحالی این کامنت میذارم که درگیر طلاق هستم و با نصیحت ها و انتقادات خانواده دست و پنجه نرم میکنم و امروز داشتم به همین موضوع فکر میکردم که نوع رابطه من با همسرم که به جدایی کشید چقدر شبیه نوع رابطم با پدر و خانوادم در دوران نوجوانی بود و با اینکه شخصیت و اخلاق همسرم از زمین تا آسمون با پدر و خانوادم متفاوته ولی جنس رابطه انگار همونه و من دقیقا همون احساس دارم این احساسات شامل : حس تنهایی و جداافتادگی عمیق درک نشدن کسی منو همینطور که هستم نمیپذیره و همه میخوان منو عوض کنن سردی و جدایی عاطفی حس بی اعتمادی احساس گناه احساس ناکافی بودن این احساسات دقیقا در دوران نوجوانی هم بود به خاطر اختلافات شدید مذهبی که با خانوادم داشتم و بااینکه با یک فرد غیر مذهبی ازدواج کردم به طرز عجیبی حس میکنم فرد مقابلم سنتی و منو نمیفهمه اما الان با این فایل یک حس تلنگر دارم اینکه انگار من همیشه نقش یک آدم پیچیده و غیرقابل درک و متفاوت بازی میکنم و به دیگران اجازه نزدیک شدن نمیدم و انگار در ناخودآگاهم حس میکنم آدم قوی و مستقل باید اینطوری باشه اما این باور از احساس عدم امنیت و ترس از صدمه خوردن میاد نه قوت …
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه من یه باورتکراری که دارم اینه که من هروقت مناسبتی مثل روز مادر یاروز پدر یاهر مناسبتی که میشه من هیچ پولی ندارم که برای مادم یا پدرم هدیه ای بخرم وهر سال میگم حتما سال بعد براشون میخرم بعد سال دیگه میبینم باز پول ندارم یا من شانس از طلاخریدن ندارم که هر وقت طلا میخرم کمتر از یه سال یه اتفاقی می افته که مجبور میشم بفروشم واین باورهابارها وبارها تکراریه وبرای سوالی که استادم پرسیدن که نقش من در روابط چی هستش من یه اخلاقی دارم که دوست دارم همرو از خودم راضی نگه دارم وبعضی وقتانه گفتن رو یاد ندارم میگم شاید طرف ناراحت بشه که من خواستش اجابت نکردم واز درون خیلی با خودم کلنجار میرم امیدوارم که با تغیر باورهای بتونم این مشکلا رو حل کنم ممنونم از استاد عزیزم وهمه دوستان در پناه حق
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
درخصوص این فایل باید بگم که من تو رابطه احساس میکنم نقش کسی رو بازی میکنم که میخواد طرف مقابلشو خوشحال و راضی نگه داره و همیشه سعی میکنه اون شخص ازش راضی باشه ناراحتش نکنه و تمام سعیشو میکنه تا چیزی که ازش خواسته شده رو عملی کنه، در واقع بسیار متعهده، ضمنا سعی میکنم که خودمو به زحمت نندازم یعنی خودمو دوست داشته باشم اگه اون کاری که ازم خواسته شده واسم سخت باشه یا اون لحظه مقدور نباشم انجام بدم راحت به طرفمقابل میگم که الان نمیتونم انجام بدم
البته استاد جان اینو باید بگم که من قبلا اینطوری نبودم و حواسم و توجهم مثل الان به شخص مقابل نبود، از موقعی که روی خودم کار کردم رفته رفته بهتر شدم ولی باز باید روی خودم کار کنم
سپاس از شما استاد عزیز ، میریم جلو برای اهداف بزرگتر و بهتر
سلام خدمت همه عزیزان بخصوص استاد و مریم جان نازنین
من آدمی هستم که همش نگرانم اگه من دارم تصمیم میگیرم نکنه همسرم دوست نداشته باشه نکنه بهش خوش نگذره و اون اکثر مواقع میگفت من تصمیم بگیرم کجا بریم تفریح و چیزی نمیگفت اما بعد یجوری نشون میداد یا شایدم من اینجوری فکر میکردم که بهش خوش نگذشته و قربانی شده.
همش نگران بودم دعوامون نشه و اگر میشد نگران بودم که باهام حرف نمیزنه، کارهایی که دوست نداشتم انجام میدادم تا همسرم هم کارهایی که من دوست دارم رو انجام بده و احساس نکنم مجبورش کردم، ولی در نهایت من زیادتر با کساییکه اون میگفت رفت و آمد میکردم. الان هم اگه جایی دوست ندارم برم چیزی نمیگم چون میدونم بحث میشه و برای برقراری آرامش میرم و رفت و آمد میکنم.
وقتی همسرم با پسرم دعوا میکنه همش سعی میکنم آرامش برقرار کنم و حواس پسرم رو پرت کنم تا گریه نکنه و دعوا تموم بشه و بیرون که میریم خوش بگذره.
تو رابطه با دوستام من همیشه نقش کسی رو بازی میکردم که صلح برقرار میکنه، شماره همه رو داره و گروه میزنه و همه رو دور هم نگه میداره، سعی میکردم توی گروه مدام پیام بدم تا همه باهم صمیمی بمونیم و از هم دور نشیم حتی چیزایی که گفتنشون رو دوست نداشتم یا غیبت کردن بود!
از وقتی تصمیم گرفتم واتس اپ رو حذف کنم و فقط تلگرام داشته باشم بعضی از دوستام دیگه تو زندگیم نیستن من حتی یکی دوبار پیام دادم و حالشون رو پرسیدم و اوناهم جواب دادن اما تمام! همین بود! و در عوض دوستایی دارم که تلگرام نصب کردن و اینبار اونا گروه رو تشکیل دادن و احساس میکنم صمیمی تر هم شدیم. (تو روابط دوستیم آگاهانه سعی کردم دیگه تلاش نکنم یه رابطه رو نگه دارم دوست بودیم خوش گذشت اما الان تغییر کردیم دیگه قرار نیست تا آخر باهم بمونیم)
باید تو رابطهی عاطفیم هم همین کار رو بکنم، سعی نکنم همش نگران ناراحت شدن یا نشدن همسرم باشم.
یک کاری که انجام دادم این بود که چند مدل غذا درست میکنم دیگه مثل قبل چون همسرم غذایی رو دوست نداره و درستش نمیکردم عمل نمیکنم برای اون یه مدل و برای خودم غذایی که دوست دارم رو درست میکنم و این باعث میشه احساس قربانی شدن نداشته باشم.
سریع بریم سر اصل مطلب البته قبلش یه سوال داشتم که استاد فقط میخوان الگو هارو به ما نشان بدن یا راهکار تغییرش رو هم بگن که ما یاد بگیریم
خب اما جواب سوال از نگاه من من همیشه تو روابطم نقش قربانی را بازی میکنم و سعی میکنم که طرف مقابل را از خودم نرنجانم که مبادا از من ناراحت بشه البته برای بعضی افراد اینطور نیست منظورم افرادی هستن که احساس میکنم از من ضعیف تر هستن از لحاظ شخصیتی و اینکه سعی میکنم نقش بابابزرگ رو بازی کنم که همیشه بزرگ تر طرف مقابلم و اینکه دوست دارن ناجی اون باشم و من رو اسوه حسنه خودش نگاه کنه و خودم رو برای اینکه به طرف مقابل اثبات کنم از همه چیز خودم اعم از وقت و از پول و از عاطفه و .. در رابطه ام میگذرم و سعی میکنم خودم را عالی جلوه بدم و همیشه سعی میکنم در مسائل جدی کدخدا بازی در بیارم و خودم رو بزرگ جمع و اون نشون بدم و همیشه در روابطم انسانی بذله گو و شوخ طبعی هستم تا میتونم طرف مقابلم را میخندونم
اینا همه الگو های روابطم هستند ولی بازم بعضی هاشو درم نمیکنم که آبشخورش از کجاست و دوست دارم دوستان در این باره من رو راهنمایم کنن
من در روابطم بیشتر دنبال صلح و آرامش هستم بیشتر سعی میکنم با نشون دادن زوایای مختلف یک موضوع به اون آدم بگم که لزوما اونطوری که تو نگاه میکنی تنها راه نگاه کردن به این مسئله نیست و سعی کن درک کنی که چرا مثلا فلانی داره اینجوری رفتار میکنه و با این روش صلح رو برقرار میکنم
و دیگه اینکه احساس قربانی شدنم دارم همیشه حس میکنم انقدی که تو روابط عاطفیم مایه میذارم نتیجشو نمیبینم و اونجوری که لایقمه باهام رفتار نمیشه
من در روابط نقش پادری را بازی میکنم. چطوری؟ همیشه برای همه سنگ صبورم و با تمام وجودم میخوام طرف مقابل خوشحال و شاد باشه و همه جوره خودم را نادیده میگیرم طوریکه طرف بعد از مدتی رابطه با من، حالش از خوبی و مهربونی من بهم میخوره و من دیگه براش ارزشی ندارم.
این نقش را از وقتی بچه بودم به عهده گرفتم یادمه همیشه وقتی پدر و مادرم دعوا میکردند من برای اینکه تنش و استرس خودم و خانواده را از بین ببر و حواسشون را پرت کنم شروع ب خودآزاری میکردم مثلا اینقدر ناخونهام را میجویدم ک دستام زخم میشد و اینطوری ترحم میخریدم و از این مدل رفتارها، یا خودم را ب مریضی میزدم و حالا بعد از سالها ب محض وقوع تنش از هر مدلی ک باشه اولین کاری ک برای آروم کردن خودم انجام میدم ضربه زدن ناآگاهانه ب خودمه مثلا افراط در خوردن چیزی ک برام خوب نیست و حالمو بد میکنه.
پس من این الگوی مخرب را شناسایی کردم و میخوام حلش کنم و دیگه قرار نیست این الگو تکرار بشه ن در رابطه با خودم و ن در رابطه با بقیه. چون ب همون نسبت ک بقیه محترمن منم هستم و منم لایق ارتباطات سالم با انسانهای سالم هستم ک همونجور ک من برای اونها ارزش قائلم اونها هم برای من ارزش قائل هستند و قدرم را میدونند چون قرار خودم برای خودم ارزشمند باشم و قدردان خودم باشم. دیگه موقع تنشها و اتفاقات ناخواسته خودم را زیر پا نمیگذارم و میخوام آگاهانه این روند را تغییر بدهم.
بنام خداوندیکتا
سلام بر استاد و دوستان هم فرکانسی
سوال1)توی بحث روابط قبلا ک دوست دختر داشتم من دوتا ترمز مخفی ک الان متوجه میشم داشتم
اولینش این بود ک من با هیج دختری بیشتر از یکی دوماه نمیتونم صلاح بیام و همیشه هم میگفتم
و مورد دوم این بود ک من نمی دونم داستان چیه از هر دختری ک من خیلی خوشم میاد اون خوشش نمیاد یا یه اتفاقی می افته سریع اون رابطه تمام میشه یا هر دختری ک اون ازمن خیلی خوشش میاد من از اون خوشم نمی اد
من
ب همین دلیل من هیج وقت توی رابطه هام لذت واقعی رو نچشیدم
سلام بر استاد و همه ی دوستان
این فایل نشانه امروز من هست و من درحالی این کامنت میذارم که درگیر طلاق هستم و با نصیحت ها و انتقادات خانواده دست و پنجه نرم میکنم و امروز داشتم به همین موضوع فکر میکردم که نوع رابطه من با همسرم که به جدایی کشید چقدر شبیه نوع رابطم با پدر و خانوادم در دوران نوجوانی بود و با اینکه شخصیت و اخلاق همسرم از زمین تا آسمون با پدر و خانوادم متفاوته ولی جنس رابطه انگار همونه و من دقیقا همون احساس دارم این احساسات شامل : حس تنهایی و جداافتادگی عمیق درک نشدن کسی منو همینطور که هستم نمیپذیره و همه میخوان منو عوض کنن سردی و جدایی عاطفی حس بی اعتمادی احساس گناه احساس ناکافی بودن این احساسات دقیقا در دوران نوجوانی هم بود به خاطر اختلافات شدید مذهبی که با خانوادم داشتم و بااینکه با یک فرد غیر مذهبی ازدواج کردم به طرز عجیبی حس میکنم فرد مقابلم سنتی و منو نمیفهمه اما الان با این فایل یک حس تلنگر دارم اینکه انگار من همیشه نقش یک آدم پیچیده و غیرقابل درک و متفاوت بازی میکنم و به دیگران اجازه نزدیک شدن نمیدم و انگار در ناخودآگاهم حس میکنم آدم قوی و مستقل باید اینطوری باشه اما این باور از احساس عدم امنیت و ترس از صدمه خوردن میاد نه قوت …
سلامبه استاد عزیزم
در پاسخ به این قسمت:
من نقش یک قربانی را در رابطه بازی میکنم مه به او ظلم شده
و باید مراقب فرزندانش باشد چه از بابت غذا چه بابت رسیدگی ،چه بابت درخواست هایی که دارند
و مدام در حال کندن از خودم هستم
و دقیقا جهان هم به من شرایطی را نشان می دهد که هم احساس قربانی بودنم را تایید و شدت می بخشد و هم شرایطی که کنار فرزندانم باشم و به انها رسیدگی کنم
و در روابط من دنبال صلح هستم به این دلیل که اولا ترس از طرد شدن دارم و از عدم احساس لیاقت میاد و هم مشرک هستم که وابسته همسرم شدم
وبا این فایل ها چقدررر به خودم تلنگر زدم و از درگاه خداوند توبه کردم و پذیرفتم که هیچ کس مقصر نیست
من خالق شرایط زندگی خودم هستم،من قربانی نیستم،هیچ کس مقصر نیست،من برگی در باد نیستم،هیچ چیزی الله بختکی نیست،هیچ چیزی شانسی نیست ،هیچ چیزی اتفاقی نیست،وقتی مظلوم باشد ،ظالم انجاست.
وقتی مشرک شوی ،له می شوی.
و الان دلم به حال خودم نمی سوزه
الان از هیچ کس گلایه نمی کنم
الان غر نمی زنم
الان احساس قربانی شدن ندارم
الان رها هستم
الان همه را دستی از دستان خداوند می بینم و میگم اگر این فرد امروز بمیرد چطور می تونی کاری بکنی؟پس به غیر خدا وابسته شدن یعنی به غل و زنجیر کشیدن خود
اینها رو نوشتم تا همیشه یادم بمونه
ممنون ازتون استاد
واقعا کلام تون رو نمیشه ارزش گذاری کرد
این رهایی الان چند می ارزه؟!اصلا قیمت نداره بس ارزشمنده
اصلا بس ارزشمنده نمیشه قیمت گذاری کرد چون ارزشش سقف نداره…
به نسبت درک مون
در پناه الله باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه من یه باورتکراری که دارم اینه که من هروقت مناسبتی مثل روز مادر یاروز پدر یاهر مناسبتی که میشه من هیچ پولی ندارم که برای مادم یا پدرم هدیه ای بخرم وهر سال میگم حتما سال بعد براشون میخرم بعد سال دیگه میبینم باز پول ندارم یا من شانس از طلاخریدن ندارم که هر وقت طلا میخرم کمتر از یه سال یه اتفاقی می افته که مجبور میشم بفروشم واین باورهابارها وبارها تکراریه وبرای سوالی که استادم پرسیدن که نقش من در روابط چی هستش من یه اخلاقی دارم که دوست دارم همرو از خودم راضی نگه دارم وبعضی وقتانه گفتن رو یاد ندارم میگم شاید طرف ناراحت بشه که من خواستش اجابت نکردم واز درون خیلی با خودم کلنجار میرم امیدوارم که با تغیر باورهای بتونم این مشکلا رو حل کنم ممنونم از استاد عزیزم وهمه دوستان در پناه حق
سلام استاد خوبم
تحسین میکنم با این نوع روش اموزش
استاد من میخواهم الگوهایی را را شنا مثال بزنین در زمانی که درامد خوبی نداشتین
الگوهایی رو مثال بزنین در مورد این که هیچ ایده ایده ای بابت در امد نداشتین
استاد حقیقت این است که درک این صحبت برایم سخت است چون با مدار فعلی شما خیلی فاصله
دارم
الان من در مداردر امد ضعیف هستم باور های پول ساز ضعیف است
دوست دارم باورهای پول سازم را تقویت کنم ودرامدم افزایش یابد
ممنون میشم بیشتر فقط در مورد الگوهای درامد زایی مثال بزنید
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
درخصوص این فایل باید بگم که من تو رابطه احساس میکنم نقش کسی رو بازی میکنم که میخواد طرف مقابلشو خوشحال و راضی نگه داره و همیشه سعی میکنه اون شخص ازش راضی باشه ناراحتش نکنه و تمام سعیشو میکنه تا چیزی که ازش خواسته شده رو عملی کنه، در واقع بسیار متعهده، ضمنا سعی میکنم که خودمو به زحمت نندازم یعنی خودمو دوست داشته باشم اگه اون کاری که ازم خواسته شده واسم سخت باشه یا اون لحظه مقدور نباشم انجام بدم راحت به طرفمقابل میگم که الان نمیتونم انجام بدم
البته استاد جان اینو باید بگم که من قبلا اینطوری نبودم و حواسم و توجهم مثل الان به شخص مقابل نبود، از موقعی که روی خودم کار کردم رفته رفته بهتر شدم ولی باز باید روی خودم کار کنم
سپاس از شما استاد عزیز ، میریم جلو برای اهداف بزرگتر و بهتر
سلام خدمت همه عزیزان بخصوص استاد و مریم جان نازنین
من آدمی هستم که همش نگرانم اگه من دارم تصمیم میگیرم نکنه همسرم دوست نداشته باشه نکنه بهش خوش نگذره و اون اکثر مواقع میگفت من تصمیم بگیرم کجا بریم تفریح و چیزی نمیگفت اما بعد یجوری نشون میداد یا شایدم من اینجوری فکر میکردم که بهش خوش نگذشته و قربانی شده.
همش نگران بودم دعوامون نشه و اگر میشد نگران بودم که باهام حرف نمیزنه، کارهایی که دوست نداشتم انجام میدادم تا همسرم هم کارهایی که من دوست دارم رو انجام بده و احساس نکنم مجبورش کردم، ولی در نهایت من زیادتر با کساییکه اون میگفت رفت و آمد میکردم. الان هم اگه جایی دوست ندارم برم چیزی نمیگم چون میدونم بحث میشه و برای برقراری آرامش میرم و رفت و آمد میکنم.
وقتی همسرم با پسرم دعوا میکنه همش سعی میکنم آرامش برقرار کنم و حواس پسرم رو پرت کنم تا گریه نکنه و دعوا تموم بشه و بیرون که میریم خوش بگذره.
تو رابطه با دوستام من همیشه نقش کسی رو بازی میکردم که صلح برقرار میکنه، شماره همه رو داره و گروه میزنه و همه رو دور هم نگه میداره، سعی میکردم توی گروه مدام پیام بدم تا همه باهم صمیمی بمونیم و از هم دور نشیم حتی چیزایی که گفتنشون رو دوست نداشتم یا غیبت کردن بود!
از وقتی تصمیم گرفتم واتس اپ رو حذف کنم و فقط تلگرام داشته باشم بعضی از دوستام دیگه تو زندگیم نیستن من حتی یکی دوبار پیام دادم و حالشون رو پرسیدم و اوناهم جواب دادن اما تمام! همین بود! و در عوض دوستایی دارم که تلگرام نصب کردن و اینبار اونا گروه رو تشکیل دادن و احساس میکنم صمیمی تر هم شدیم. (تو روابط دوستیم آگاهانه سعی کردم دیگه تلاش نکنم یه رابطه رو نگه دارم دوست بودیم خوش گذشت اما الان تغییر کردیم دیگه قرار نیست تا آخر باهم بمونیم)
باید تو رابطهی عاطفیم هم همین کار رو بکنم، سعی نکنم همش نگران ناراحت شدن یا نشدن همسرم باشم.
یک کاری که انجام دادم این بود که چند مدل غذا درست میکنم دیگه مثل قبل چون همسرم غذایی رو دوست نداره و درستش نمیکردم عمل نمیکنم برای اون یه مدل و برای خودم غذایی که دوست دارم رو درست میکنم و این باعث میشه احساس قربانی شدن نداشته باشم.
به نام خدای بخشنده و مهربان
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سریع بریم سر اصل مطلب البته قبلش یه سوال داشتم که استاد فقط میخوان الگو هارو به ما نشان بدن یا راهکار تغییرش رو هم بگن که ما یاد بگیریم
خب اما جواب سوال از نگاه من من همیشه تو روابطم نقش قربانی را بازی میکنم و سعی میکنم که طرف مقابل را از خودم نرنجانم که مبادا از من ناراحت بشه البته برای بعضی افراد اینطور نیست منظورم افرادی هستن که احساس میکنم از من ضعیف تر هستن از لحاظ شخصیتی و اینکه سعی میکنم نقش بابابزرگ رو بازی کنم که همیشه بزرگ تر طرف مقابلم و اینکه دوست دارن ناجی اون باشم و من رو اسوه حسنه خودش نگاه کنه و خودم رو برای اینکه به طرف مقابل اثبات کنم از همه چیز خودم اعم از وقت و از پول و از عاطفه و .. در رابطه ام میگذرم و سعی میکنم خودم را عالی جلوه بدم و همیشه سعی میکنم در مسائل جدی کدخدا بازی در بیارم و خودم رو بزرگ جمع و اون نشون بدم و همیشه در روابطم انسانی بذله گو و شوخ طبعی هستم تا میتونم طرف مقابلم را میخندونم
اینا همه الگو های روابطم هستند ولی بازم بعضی هاشو درم نمیکنم که آبشخورش از کجاست و دوست دارم دوستان در این باره من رو راهنمایم کنن
سلام به عزیزانم
من در روابطم بیشتر دنبال صلح و آرامش هستم بیشتر سعی میکنم با نشون دادن زوایای مختلف یک موضوع به اون آدم بگم که لزوما اونطوری که تو نگاه میکنی تنها راه نگاه کردن به این مسئله نیست و سعی کن درک کنی که چرا مثلا فلانی داره اینجوری رفتار میکنه و با این روش صلح رو برقرار میکنم
و دیگه اینکه احساس قربانی شدنم دارم همیشه حس میکنم انقدی که تو روابط عاطفیم مایه میذارم نتیجشو نمیبینم و اونجوری که لایقمه باهام رفتار نمیشه
یه کم هم مدل، خودمو به اون راه زدن دارم
بنام خداوند پرقدرت و مهربان
سلام بر استاد و مریم جان
سلام بر دوستان هم فرکانسم
من در روابط نقش پادری را بازی میکنم. چطوری؟ همیشه برای همه سنگ صبورم و با تمام وجودم میخوام طرف مقابل خوشحال و شاد باشه و همه جوره خودم را نادیده میگیرم طوریکه طرف بعد از مدتی رابطه با من، حالش از خوبی و مهربونی من بهم میخوره و من دیگه براش ارزشی ندارم.
این نقش را از وقتی بچه بودم به عهده گرفتم یادمه همیشه وقتی پدر و مادرم دعوا میکردند من برای اینکه تنش و استرس خودم و خانواده را از بین ببر و حواسشون را پرت کنم شروع ب خودآزاری میکردم مثلا اینقدر ناخونهام را میجویدم ک دستام زخم میشد و اینطوری ترحم میخریدم و از این مدل رفتارها، یا خودم را ب مریضی میزدم و حالا بعد از سالها ب محض وقوع تنش از هر مدلی ک باشه اولین کاری ک برای آروم کردن خودم انجام میدم ضربه زدن ناآگاهانه ب خودمه مثلا افراط در خوردن چیزی ک برام خوب نیست و حالمو بد میکنه.
پس من این الگوی مخرب را شناسایی کردم و میخوام حلش کنم و دیگه قرار نیست این الگو تکرار بشه ن در رابطه با خودم و ن در رابطه با بقیه. چون ب همون نسبت ک بقیه محترمن منم هستم و منم لایق ارتباطات سالم با انسانهای سالم هستم ک همونجور ک من برای اونها ارزش قائلم اونها هم برای من ارزش قائل هستند و قدرم را میدونند چون قرار خودم برای خودم ارزشمند باشم و قدردان خودم باشم. دیگه موقع تنشها و اتفاقات ناخواسته خودم را زیر پا نمیگذارم و میخوام آگاهانه این روند را تغییر بدهم.
الهی شکرت
توکل بخودت