پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    205MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1019 روز

    به نام خداوند مهربان

    نقشی که من توی روابطم دارم مخصوصا توی روابط عاطفیم:

    1. من توی رابطم با فردی که باهاش توی رابطه عاطفی هستم بیشتر نقش فردی رو دارم که داره کنترل میشه. این الگو رو به تازگی کشف کردم. وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم همیشه همینطور بوده. هرکس به زندگی من میومده سعی داشته به نحوی من رو کنترل کنه یا حتی تغییرم بده. و من تازه به این نتیجه رسیدم که این منم که یکسری باورها دارم که داره باعث میشه ادمای کنترلگر با من وارد رابطه بشن. در حال حاضر فردی که باهاش توی رابطه هستم رو خیلی دوست دارم و اونقدر خوبی های زیادی داره که نمیخوام ازشون چشم پوشی کنم و بخاطر این یه مقدار کنترل گری که روی من داره، رابطه ام رو باهاش تموم کنم. بلکه باور دارم که من اگر روی خودم کار کنم و ترمزی که توی ذهنم هست رو حذف کنم، میتونم همین رابطه ای که الان دارم رو بهتر کنم. چون هرباوری که من داشته باشم باعث میشه همون اتفاقات هم فرکانس با باورهارو تجربه کنم توی رفتار اطرافیان با خودم.

    و حتی اگر هم با بهتر کردن خودم این رابطه بهتر نشد و اون ادم همچنان سعی در کنترل من داشت، خیلی راحت این رابطه رو کنار بذارم و اینبار ادمهای هم فرکانسی رو جذب کنم که کنترلگر نیستند چون دیگه اون ترمزهای ذهنی وجود نداره.

    2. دومین نقشی که من در روابطه ی عاطفیم دارم، نقش آدمیه که دائما سعی داره بهترین ورژن خودش باشه برای پارتنرش. هیچ نقصی نداشته باشه چه از لحاظ رفتاری و خلق و خو و چه از لحاظ ظاهری. به وضوح میبینم که چقدر برام مهمه اینکه حس کافی نبودن رو از طرف مقابلم حس نکنم. چون کمالگرایی شدیدی دارم، دلم میخواد از هرلحاظ بی نقص باشم، مخصوصا درنظر پارتنرم. برای همین نگران نظر اون درباره خودم میشم، و دوست ندارم ازم انتقاد بکنه. حتی وقتی ازم انتقادی کنه که باعث ناراحتیم بشه اصلا به روی خودم نمیارم که ناراحت شدم تا ادامه پیدا نکنه. درکل آدمی نیستم که زیاد نگران حرف و نظر مردم باشم یا برام مهم باشه، اما نظر شخص مهم زندگیم مثل شریک عاطفی برام مهمه. به این شکل که میبینم دارم اذیت میشم و میدونم خودم عاملشم. آگاهم که اینا ترمزهای ذهنیه منه و باید روشون کار کنم.

    خیلی خوشحالم استاد راجب این مسائل صحبت کردند و من با چشم باز به افکار و رفتارای خودم نگاه کردم و فهمیدم چه مشکلاتی دارم.

    امیدوارم بتونم این الگوهارو از بین ببرم تا بتونم رابطه ی خیلی بهتری رو با پاتنرم تجربه کنم.

    دوستان عزیزم اگر صحبت یا پیشنهادی درنظر داشتید خیلی خوشحال میشم باهام به اشتراک بذارید.

    مرسی از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Ramak Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    درود بر همگی دوستان عزیز و اساتید محترم، من الگوهای تکرار شونده چند مورد دارم ک فقط یکیشو تونستم درست کنم، مثال میزنم مثل دوستانی ک وقتی ب دوستای دیگه معرفی میکنمشون میرن و دیگه منو فراموش میکنند، یا اینکه دوستانم وقتی کمکی لازمه بهشون بکنم و مطمئنا هر کاری ازم بر بیاد انجام میدم بعدش ی جوری منو توبه کار میکنن ولی متاسفانه بازم برای کمک ب بقیه درس عبرتم نمیشه و باز بی دریغ کمک میکنم و باز لطمه میخورم، یا حتی بچه های خودم هم وقتی محبت میکنم با برخورد خوبی ازشون مواجه نمیشم و دستوری باهام صحبت می‌کنند و طوری ک اگر جایی بگم نه خودت انجام بده میشم دشمن خونیشون، درواقع محبت کردنم ب ضررم تموم میشه، مخصوصا ضربه هایی ک از دوستانم خوردم بعضا جبران ناپذیر بوده، نمیدونم چرا؟؟؟؟؟اگر میشه کمکم کنید در این رابطه، بیشتر ترجیح دادم تنها بمونم تا دوستی داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      امیر صمدی گفته:
      مدت عضویت: 1169 روز

      سلام منم قبلا مثل شما بودم و دقیقا همین ترمزو داشتم و اگه کاری رو برای کسی انجام میدادم همش ترس اینو داشتم که نکنه ازم سو استفاده کنه نکنه قدر کاری که واسش دارم انجام میدم رو ندونه نکنه و ………..‌

      بعد که به این الگو خودم واقف شدم یا کاری رو برای کسی نمیکنم یا اگرم کمکی کنم همش با خودم تکرار میکنم من این کارو برای دل خودم دارم انجام میدم و هیچ انتظاری ازش ندارم

      یا با خودم مرور میکنم خودم خواستم کمکش کنم کسی منو محبور نکرده

      و این چند مورد تو ذهنم اومد خواستم با شما به اشتراک بذارم

      امیدوارم مثمر ثمر باشه واستون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مطهره گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    سلام به استاد عباس منش و مریم عزیز:)))

    نقش:

    همیشه رهبر و رییس بودمم:))

    همیشه اینجوری بوده و همین الانشم اینجوریه

    مثلا توی مدرسه چون درسم خیلی قویه کلاسا رو میسپرن بمن چه حضوری چ مجازی

    معلم زبانمون خیلی روزا نمیومد مدرسه و منم چون کلاس زبان میرفتم. میگفت مثلا مطهره …. به عنوان همیار معلم کلاس رو راه ببر!!:))”

    تکالیف رو میدیدم سوالای امتحانی میگفتم به بچه ها . درس میدادم . همیشه نقش رییس و رهبر داشتم :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Serveh گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خدا

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

    من یه الگوی خیلی مهم که همیشه برام تکرار میشه اینه به خودم اهمیت نمیدم یعنی وقتی مثلا برای خودم برنامه ریزی میکنم به برنامه خودم متعهد نیستم و اگه کسی ازم بخواد مثلا بریم بیرون یا حتی خونه خواهر بیان اینجا با وجودی که بود و نبود من زیاد مهم نیست چون اون میاد یه روز و شب کامل اینجاست من کلا خودمو برنامه هامو فراموش میکنم و میرم پیش اونا حتی اگه خوش نگذره …. و با دوستامم همینم ممکنه یه روز کار خیابان داشته باشم ولی حوصله م نکشه برم ولی اگه دوستام بهم بگن فوری میرم بیرون… اینکه من به خودم اهمیت نمیدم فرکانسش به بقیه هم رسیده اونام به من اهمیت نمیدن یعنی اگه دوستام برنامه ریخته باشن فردا برن بیرون اخر نفر به من خبر میدن و من اگه بگم نمیتونم بخاطر من کنسل نمیکنن ولی یکی دیگه نیاد حتمااا کنسل میکنن و میزارن اون بتونه بعد … تو خانواده هم همینه من همیشه اولویت آخر هستم چون خودم با خودم همیشه این برخورد رو کردم مثلا وقتی میریم خرید با خواهرام همیشه میزارم اونا خرید کنن بعد اگه فرصت موند منم خرید کنم اگر هم نه که هیچی … من خیلی خودم متوجه این قضیه هستم ولی باز نمیتونم کنترلش کنم .

    الگو رفتاری دیگه اینه من فاز نصیحت کردن دارم و حتی با کسی که تازه آشنا شدم دوست دارم سریع مشکلاتشو کشف کنم و بهش راهکار بدم آخخخخ که چقدر این رفتارم رو مخ خودمه هر بار میگم من دیگه این کارو نمیکنم ولی باز تکرار میکنم … این اصلا صورت خوشی نداره و میدونم طرف مقابل هم خوشش نمیاد من خودمو عقل کل بدونم ولی انگار یه چیزی درون منه بهم فشار میاره یالا بهش راهکار بده … این باعث شده افراد بیشتر بخاطر اینکه از من راه حلی بخوان بهم نزدیک بشن من یادمه از بچگی این اخلاقو داشتم و خیلیا تو فامیل و دوستام بهم میگفتن تو نقش مشاورمون رو داری … اون وقتا خیلی دوست داشتم اینو بهم میگفتن ولی بعدا فهمیدم من خودم درجا میزنم و یه جای کارم میلنگه …‌

    الگوی بعدی اینه من خیلی سریع منظور افرادو میگیرم و بعد منفی وجود آدمهارو میبینم در واقع ایرادها رو زود پیدا میکنم و متوجه شدم تمرکزم رو بدی هاست جوری که طرف خیلی عالیه من باز ناخوداگاه بد برداشت میکنم و میخوام خودمو قانع کنم که آدم درستی نیست … اینو از وقتی سعی کردم بعد مثبت جهانو ببینم فهمیدم چقدر توش مشکل دارم و من چقدر منفی نگر بودم همین باعث شده روابطم خیلی محدود بشه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    مينا جان گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    سلام

    امیدوارم عالی باشید.

    نقش من در روابط عاطفی – در روابط با دیگران و دوستان و کاری ؟

    در روابط عاطفی:

    این الگو را زیاد دیدم که همیشه احساس می کنم آدم باهوشی هستم و حواسم خیلی جمع هست چون این باور از کودکی در من شکل گرفته شده که عقل و منطق ارجحیت داره به احساسات و چون توی فیلما و شنیده ها دیده بودم آدمها مخصوصا دخترها در سن های کم عاشق میشدن و با اصرار و گریه پای عشقشون می موندن و به زور ازدواج هایی میکردن که با هیچی طرف حاضر بودن بسازن ولی بعد مدتی پشیمان و برمی گشتن و گاهی تا مرز بچه دار شدن و حرفهایی مثل اینکه خودت خواستی پس بساز و بسوز و به توصیه های همیشه اشتباه بزرگترها بچه دار میشدن و بعد آواره و افسرده میشدن.

    من از کودکی انگار با خودم عهد کردم من با عشق نمی خوام ازدواج کنم چون آدم چشماش کور میشه و تو دام میوفته و با منطق و عقل انتخاب کردم.

    و دقیقاااااا دنیا یه آدم بسییییار آرام که نمی تونه ابراز احساست کنه گذاشت تو دامنم

    به مرور منم سرد شدم و بعدها فکر می کردم این سردی از طبع و مزاج و …. منه و پذیرفته بودم

    چون من خودم هم ابراز احساسات بلد نبودم فقط از طرف مقابلم بسیار انتظار داشتم حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

    چون من یه زنم و مرد باید و وظیفه اشه ابراز عشق و محبت کنه این وظیفه اونه نه من

    و کم کم تبدیل شدم به یه آدم ناراضی از همه چی . بسیار ایرادگیر . بسیار منتقد و چشمام اصلاااا مثبت و خوصیات خوب را نمیدیدو کم کم این عادت تبدیل شد به عموم آدما که اصلااااا نکات مثبتی نمیدیدم و فقط ایرادات و قضاوت و به ظاهر من دارم نقطه ضعفش و میگم که اصلاح بشه.

    کسی نبود نقطه ظعف خودم و بگه

    در کل متوجه شدم در روابط اول خیلی شاد برای قانع کردن خودم که من خیلی بلدم

    نکات مثبت طرف برام بولد میشه ولی نه نکات مثبت واقعی در اصل اونهایی که من دوست دارم به زور مثبت بدونم و به مرور زمان می بینم همون نقاط مثبت دقیقاااا نقطه ضعف طرف هست

    مثلا طرف به دید من بسیار باهوش و منظم و حواس جمع و مرتب و شیک و با کلاس و مسولیت پذیر میاد ولی بعدها می فهمم این آدم بسیار وسواس فکری و وسواس تمیزی داره که در قالب ظاهر با دیگران این شکلی نشان داده میشه

    این موارد برام تکرار نشدن ولی اینکه در برخوردای اول افراد را یه جورایی پرفکت می بینم البه که به سختی هم متر میکنم آدما رو تازه بعد از کلی متر کردن اونی که پرفکته در آدما میشه …..

    در دوستی وقتی بررسی کردم قبلا:

    دوستان من همیشه الگو افرادی بودن که یا جدا شدن و یا رابطه های صمیمی نداشتن

    و من نقش مشاور را داشتم چون اونها فکر میکردن من خیلی توی زندگی درست و اصولی رفتار کرده ام

    اینم نقاب من بوده که هیچ وقت از مسایلم به کسی چیزی نمی گفتم که البته این یه نقطه مثبت که الان بسیار اصولی تر پیش میبرمش

    من خیلی روی روابطم تامل کردم و الان می بینم همه اون آدما خود به خود از دور من دور شدن و من اصلا ارتباطی ندارم و اصلا برام سخت نبود نبودنشون چون آدم وابسته ای نبودم از ابتدا که البته اون سرد و بیتفاوت بودنم هم خیلی کمک کرد در این مسیر

    الان بسییییییار زیاد با خودم حالم خوبه با خودم تنهایی رستوران میرم و خرید میرم و ورزش میرم و پیاده روی میرم و تمام کارهام اصلا احساس نیاز به همراه ندارم

    و در ضمن انقدر غرق حال خودم هستم که رفتار آدما برام دیگه جلب توجه نمیکنه و فقط مثل شکارچی دنبال نکات مثبت و روابط مثبت و زیبایی و شکرگزاری هستم و تاثیرش را هم دارم میبینم

    در کل چون از اول اهل تعارف بازی هم نبودم الان خیلی راحت تر درخواست میکنم و اوکی هستم اگه کسی کاری انجام میده برام و درگیرش نمیشم .

    توی این مرحله از زندگیم به شدت تمرکز کردم روی رها بودن و متوجه شدم زمانهایی که خیلی فوکس کردم که رها باشم و لذت ببرم خیلی خوب مسایل پیش رفته و این تمرین این سری منه برای اینکه رها بودن و تسلیم بودن را وارد شخصیتم کنم برام خیلی خیلی خیلی مهمه که این اصل بشه پایه اصلی زندگیم و امید و ایمان و توکل را در خودم عمق بدم به شکل عملی نه حرفی و خیلی خیلی خیلی فوکس روی توحید دارم .

    توکل به رب جهان تنها قدرت مطلق جهان که نیرو و قدرت و آگاهی درکش و عمل کردن بهش را بهم بده.

    سپاسگذازم استاد نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    آرش لشنی گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    الگوهای ارتباط من با دیگران بر چند قسم است:

    اول: الگوی تمسخر تحقیر و ایراد

    این الگو بیشتر در ارتباط با نزدیکانم است. انگار اصلا نمی توانم رابطه ی عادی با آنها داشته باشم. پیش خود گمان می کنم از هر نظر کار و رفتار آنها ایراد دارد و باید به آنها یاد بدهم درست و غلط چیست. پس دست به تحقیر همراه با آموزش می زنم. و هر وقت نا امید می شوم از اصلاح رفتار و عقاید و افکار آنها و یا انکه هر وقت می خواهم از در شوخی و خنده وارد شوم شروع به تمسخر و تحقیر آنها می کنم. ساده بگویم آنها را دست می اندازم و به مضحکه می گیرم.

    الگوی دوم: عصبانیت و تند خویی

    به محض اینکه چیزی خلاف عقیده و میلم پیش می رود در روابط شروع به پرخاشگری و تند خویی می کنم. از مسائل کوچک گرفته تا موارد عمیق زندگی. مثلا به همسرم می گویم فلان کار ساده را انجام بده او در انجام آن کار تاخیر می کند تا چند روز آینده به حالت صلح مسلح در می آیم با توپ و تشر با او صحبت می کنم و دیگر به او اعتنا نمی کنم حتی با او حرف هم نمی زنم.

    الگوی سوم: کرنش و خاکساری و احترام بیش از حد

    این الگو در مواجهه با منابع قدرت به کار می افتد. حال یا منسب و منسکی دارد یا از نظر موقعیت اجتماعی جایگاهی دارد و البته بیشتر برای کسانی که درجه ی علمی دارند. و یا حتی در مقابل یک خانم زیبا رو کلا عزت نفس را فراموش می کنم.

    به قدری خاکساری و کرنش می کنم که خودم از خودم بیزار می شوم.

    و مورد آخر اینکه احساس مسیولیت بیش از حد در قبال نزدیکانم دارم. و گمان می کنم همیشه باید در حد اعلاء حامی آنها باشم.

    کوتاه سخن اخر:

    اینجا نوشتن تجربه ی جالبی است برایم. اول اینکه زیاد عادت به نوشتن دارم اما نوشته هایم معمولا بی سرنوشت هستند و خوانده نمی شوند حال آنکه اینجا در معرض عموم است.

    دوم انکه استاد عباس منش مسائل اساسی و مهمی را مطرح می کنند که فکر کردن و نوشتن راجع به آنها بسیار راهگشا می باشد. همین مسئله ی روابط من یکی از افتضاح ترین قسمت های عادتی من بوده و هست اما تا کنون اینگونه به آنها نگاه نکرده بودم و با وجود اینکه می دانستم بسیار در زمینه خراب هستم اما دقیق نمی توانستم ابراز کنم که خرابی در چه قسمت هایی است و به تبع آن نمی توانستم راه حل درست را پیدا کنم.

    سالها می دانستم که پرخاشکری و تند خویی نابود کننده ی من است و بسیار تلاش کردم برای بهبود آن اما تا کنون از این دید به آن نگاه نکرده بودم.

    بسیار امید دارم که باورهای مخرب را در زمینه ی روابطم با دیگران پیدا کنم و انها را با باور های درست جایگزین کنم. دوستان لطفا راهنمایی بفرمایید. که چطور باورهایم را در این زمینه درست کنم تا حداقل یک روابط نرمان با الگوهای نرمال داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    صلاح الدین گفته:
    مدت عضویت: 2589 روز

    سام دوستان

    من در رواوبطم نقش قربانی را دارم و احساس می کنم به من ظلم می شود.این جمله خاص برای من نوشته شده.هم در روابط عاطفی و هم رابطه با دوستان و خانواده .من این مشکل را دارم خصوصا در شراکت با دیگران همیشه احساس میکنم به زیر کشیده میشوم و تسلطیی بر اوضاع ندارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    معید ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 1118 روز

    الگو تکرارشونده من الان شده خود برتربینی. من نقش پیر مرشد و یک شخص برتر رو بازی میکنم. من در روابط طوری حرف میزنم که نشون بدم که برتر هستم. البته من حرفه ای اینکارو انجام میدم. یعنی اگه با من صحبت کنید ممکنه بگید چقدر فرد مهربونی هستی چقدر با خودت درصلحی چقدر خودت رو دوست داری و اینا اما من منظورم در لایه های زیرین شخصیتیم هست که تازه ازشون خبردار شدم. از نیت های زیرینم باخبر شدم یکجورایی. اگر امروز تونستم به این الگو پی ببرم بخاطر این بود که حالم رو خیلی خوب کردم و آگاهانه دنبال بهبود شخصیتیم بودم و امروز هدایت شدم.

    من بصورت غیرمستقیم و حرفه ای با هرکس صحبت میکنم ، یک آگاهی ای بهش میدم. یک درسی بهش میدم. اونقدر مستقیم نمیگم که باید اینکارو کنی یا اونکارو ولی میدونی، برتر بودن خودم رو نشون میدم.

    مثلا تو بحث قانون سلامتی مثال خوبی میشه زد. بابام وقتی نتایجم رو دید خودش اومد گفتش که چکار کنم که فقط و فقط شکمم کمی کوچکتر بشه. منم بهش گفتم که من روش دقیقی برای چیزی که شما دقیقا میخواید ندارم. اون هم بعدش اومد بهم گفت : یک تحقیق بکن!

    اینو که بابام گفت من اصن مقاومت کردم و غیرمستقیم بهش یک چیزایی مثل اینارو بهش گفتم: شما داری به من میگی تحقیق کن؟ من این همه نتایج گرفتم داری میبینی و بعد میگی تحقیق کن؟ من ارگان های بدن رو شناختم من از دکتر بیشتر حالیمه و بعد میگی تحقیق کن؟ دنبال هدف هایی که بدنت رو شخصی سازی کنی نباش، ما ته این داستانا رو گشتیم و…

    کلی کلی کلی خودبرتر بینی ام رو نشون دادم. این یک مثال بود و شبیه این بسیار بسیار اتفاق افتاده. واقعا این جنس از افکار واقعا هر روز تو ذهنم مرور میشه که من برتر از بقیه ام

    الان امروز برای این اومدم اینجا کامنت نوشتم چون دلیل این رفتار چندساله ام رو فهمیدم.

    من تسلیم نیستم. من فکر میکنم خیلی حالیمه. فکر میکنم من خیلی خفنم که این اطلاعات رو دارم.

    در صورتیکه خدا لطف کرد و به من این آگاهی های ارزشمند رو داد که من لذت ببرم و زندگیمو اونطور که میخوام خلق کنم و من همش دارم به عنوان یک پیر مرشد روی بقیه استفاده میکنم. من برتر از بقیه نیستم. من هرچه دارم مال خداست.

    اینو فایل آخر استاد درمورد سوره اعراف صحبت کردند و همینطور الگو های تکرار شونده، یادم اومد که من این ویژگی رو دارم. همیشه چونکه معنای قانون جهان هستی و معنای توحید رو فهمیدم، همیشه احساس برتری نسبت به بقیه میکردم که من این آگاهی ها رو دارم و بقیه این رو ندارند.

    خدایا من تسلیمم. من توبه میکنم. مرسی که منو هدایت کردی. امیدوارم مسئله ای که این روزا باهاش درگیرم با کار کردن روی این ایراد شخصیتی، درست بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سامان حیدری گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    خب من چند وقتی هست که سرما زیاد میخورم و نشانه من منو هدایت کرد به این فایل

    هالا در مورد روابط من خودمو چتور میبینم

    تا کسی حرفی میزنه که چرا این کارو خوب انجام ندادی من در بیشتر مواقع ناراحت میشم و حالم بد میشه یا خیلی لجبازی میکنم

    و یا گاهی یه شوخی با دیگران میکنم و بعد اونا با من شوخی میکنن ناراحت میشم و

    یاد میره که هر رفتاری با دیگران دارم باید به خودم بک

    بگم آیا دوس دارم یکی هم همین رفتار با من داشته باشه و جواب خیر هست

    و اینم هست که احساس میکنم زیبا نیستم و کسی،منو دوس نداره

    امیدوارم خدا منو هدایت کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مرتضی مختاری گفته:
    مدت عضویت: 3071 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    با درود فراوان خدمت استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و دوستان خوبم

    دوستان چقدر این قانون خداوند دقیق و درست کارمیکنه واقعا همانطور که استاد میگویند همه چیز از درون هست

    من نزدیک دوسال هست ازدواج مجدد کردم و گاهی اوقات میبینم همسرم رفتارهایی میکنه که مثل رفتارهای همسر قبلیم هست یعنی چنان بهت زده می شوم که می گویم فکر کنم همون همسر قبلیم هست وقتی دقتم را بیشتر کردم البته از مهر ماه تا الان دیدم چقدر رفتار هاش شبیه اونه؟؟؟؟؟؟؟ و الان درک میکنم و میفهمم که باورهای من مشکل داره و من باید تغییر کنم البته شروع کردم روی خودم کار کردن و هر روز دارم رفتار و اخلاق های خوبش را می نویسم و تکرار میکنم یه کمی تغییر ایجاد شده و لی باید بیشتر روی خودم کار کنم

    حالا خودم توی این روابط نقش قربانی را بازی کردم و می گذارم که منو تخریب کنه خراب کنه و بعدش میگم که تو مقصری ببین با من چیکار کردی منکه آدم بدی نیستم

    یه نقشی که خیلی پر رنگ هست و اکثر مواقع توی روابط ازش استفاده می کنم به خیلی از مسائل بی اهمیت هستم و با شوخی و خنده ردش می کنم

    توی روابط قبلا کمال گرا بودم و میگفتم برای من همه چی باید اوکی و عالی باشه ولی با کار کردن روی خودم این باور خیلی بهتره شده

    توی روابط دوست دارم که همیشه مشکلات و مسائل با صلح حل شوند و کار به جای باریک نرسه

    از همتون متشکرم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: