پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9
    172MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9
    20MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

572 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 378 روز

    به نام خدا

    شکر الله بابت اینکه دیشب این فایل نشانه ی روزانه رو پلی کردم!

    شکر الله تونستم با این فایل دریابم که اگر ی موردی برام هر از چند باری تکرار میش ه اون موضوعی هست که من باید روش کار کنم!

    به عنوان مثال اگر در اهدافی که دنبال میکنم زیاد اینطور میشه که در قدم 90 درصدی هدفم همه چیز تغییر میکنه باید به صورت تمرکزی روی این موضوع کار کنم و این موضوع رو به عنوان کیس استادی قرارش بدم و سعی کنم رو این مورد کار کنم و باورهای مناسبش رو ایجاد کنم تا این مورد برام اتفاق نیفته یا اینکه خیلی تعدادش برام انگشت شمار بشه!

    باید حواسم به موارد تکراری زندگیم باشه که از اونها غافل نشم و روشون به صورت ویژه کار کنم و لذت ببرم!

    من باید به صورت تخصصی روی ذهنم کار کنم طوری که بتونم به راحتی حس منفی رو از حس مثبت تمایز قرار دهم و همواره با کمک کلامم مسیر رو بر گردونم به سمت خواسته هام و نه ناخواسته ها

    من باید در اجرای قانون به تخصص برسم! و از قانون استفاده کنم تا در مسیر درست هدایت بشم و لذت بخش کنم روند زندگی ام رو!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    علیرضا رستاخیز گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    استاد عباسمنش ، خانم شایسته و دوستان عزیزم

    سلااام

    خداروشکر مسکنم که در این مسیر خوشبختی همراه شما هستم.

    سوال:درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟

    روابط عاطفی دلخواهم و داشتن‌ دوستان صمیمی و زیاد

    دلیل : استرس و ترس ، توجه بیشتر به خلق ثروت ، بهونه های مختلف

    یاد گرفتن زبان انگلیسی

    دلیل : پرداختن به هدف مهمتر که همون خلق ثروته ، طولانی بودن روند یادگیری

    رسیدن به سمت نماینده و بالاتر در نتورک

    دلیل : سخت بودن و طولانی بودن روند رشد ، خجالتی بودن ، ، فکر میکردم من هنوز جا نیوفتادم تو این‌ کار ، فکر میکردم برای سن من موفق شدن خیلی زوده ، فکر میکردم اگر الان رشد نمیکنم داره ریشه ها ساخته میشه و من بعدا تصاعدی رشد میکنم ، اولش سخته ولی بعدش راحت میشه .

    سحر خیزی

    هربار که خواستم تو یه ساعت مشخص بیدار بشم نشد و همش یا 5 یا 6 اینطورا بیدار میشدم .

    دلیلشم دوست داشتم مثل آدم‌های موفق عمل کنم احساس میکردم که سحر خیزی باعث موفقیتم میشه ، حس خوبی بهم‌میداد صبح های زود بیدار شدن ، هر موقع گوشیم زنگ میخورد میگفتم‌من کاره خاصی ندارم حالا یک ساعت دیر تر و دکمه اسنوک رو میزدم که بعدا دوباره زنگ بزنه و این شد عادت من همین الانشم‌که باید سره یه ساعت مشخصی بیدار شم تا برم سره پست باز هم از همین دکمه استفاده میکنه .

    خوش خطی

    احساس میکردم‌هدف های مهم تر هست که باید دنبال کنم .

    تند خوانی

    هدف های مهمتر

    همیشه پول درآوردن جزوه هدف عای مهمم بوده که نتها به اون حدی که خواستم نرسیدم بلکه از هدف های دیگگ عقب منودم

    بدنسازی

    سه ماه رفتم‌ ول کردم چون احساس کردم دارم به بدنم آشیب میزنم چون سره پست زیاد وایمیستم .

    منظم نگه داشتن اتاقم

    چون مشترک استفاده میکنم با اعضای خانواده و میگم فایده ای نداره اونا دوباره کثیفش میکنن .

    هدف های بلند مدت رو انتخاب میکردم هدف های بزرگ تو نتورکم همین بودم ، میدیدم‌آخرین سمت چیه ، مثلا حامی الماس میگفتم‌میخوام از الان برای این هدف تلاش کنم ، همیشه دوست داشتم برای دیگران بگن چقدر خفنم دست بزارم روی بالاترین هدف و اونو پیگیری کنم ، ولی قانون تکامل قشنگ لهم کرد ، الانم از این ور بود اوفتادم هدف هام خیلی کوچیک‌شده ولی خب اشکال نداره تیکش میزنم و تجربه کسب میکنم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    سلام استاد جانم

    یک مدت قبل که درآمدم بهتر شده بود چند دست کفش و لباس برای خودم خریدم و جوری شد که نتونستم همه آنها رو استفاده کنم و حتی اضافه وزن داشتم که بعضی لباسها دیگه برام مناسب نبودند مرتب به خودم می گفتم چه کاری کردم که اسراف کردم و دیگه ذوق خریدن نداشتم

    حالا مدتی از آن ماجرا میگذره و به شدت نیاز به کفش و لباس جدید دارم اما ماجرا جوری پیش میره که نمیتونم بخرم میدونم به علت احساس بی لیاقتی است که به خودم داده ام

    مورد بعدی مسافرت کردن است من هر سال حتما یکی دو بار مسافرت میرفتم همیشه هم پولش معجزه آسا می رسید اما مدتیه هر چی برنامه می‌ریزم تصویر سازی وباورسازی میکنم، باز این سفره جور نمیشه میدونم که خیلی گیر پولش شدم میگم بهتره برای شروع کارم وبدهی هام پول بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2421 روز

    به نام خدای عاشق ها

    سلام استاد عزیزم

    جواب سوال نهم

    هدف:

    1.بهبود رابطه :

    هربار خواستشو دارم و میدونم رابطه خوبی میخوام با عشقم تو این چندسال البته فکر ک میکنم واقعا نمیدونستم سالهای اول رابطه خوب اصلا یعنی چی یا معیارایی داشتم که همونا کلا غلط بود خب اما انگار تضاد های زیادی ک بینمون بوجود اومد هم بهم نشون داد میخوام طرف مقابلم چجوری باشه هم خودم شخصیتم چجوری باشه اما تااینجا فقط میدونم چی میخوام تا یک ماه پیش حدودا که گفتم خدایا خب من چیکارباید بکنم فقط میگم رابطمو خوب کن حتما خودمم باید کاری کنم دیگه ،وگرنه که تاالان بعد این همه سال میشد تو این یک ماه نوشته ها مطالب حرف هایی سرراهم اومده که وای برمن تازه فهمیدم 100درصد اشتباها از من بوده

    درکل تو بهبود رابطه و داشتن رابطه خوب با عزیزدلم من به نتیجه نرسیدم هنوز بعد چندسال بااینکه ایشکن همون ویژگی هایی ک من میخوامو داره و روز به روزم داره شبیه اون ویژگی هایی میشه که ازخداوند عزیزم خواستم و میخوام

    بنظرم اولین دلیلش اینه که من فقط یک هدف کلی دارم و تقسیمش نمیکنم به گام های کوچک

    دو اینکه اصلا نمیدونم برای بهبود تو رابطه چیکار باید کرد

    سوم تازگی بخودم اومدم که واقعا و از ته ته دل و عمق وجودم بپذیرم اشتباه از من و باید برنامه داشته باشم برای تغییرش نه فقط دعا و درخواست باید عمل کرد

    2.پیداکردن کار:

    ازوقتی وارد دانشگاه شدم همیشه تو فکرم بود که یکار نیمه وقت حداقل داشته باشم اما تا الان هیچ کاری پیدا نکردم

    البته دوبار یه اقدامی کردم اولین بار معلم خصوصی بچه های ابتدایی و دومین بار معلم زبان

    اما اینقدر باورهای ثروتم مشکل داشت که حقوقم خنده دار چه عرض کنم گریه دار بود

    فکر کنم مشکل اصلیم درباره این موضوع این که بااازهم من یک هدف بزرگ مشخص کردم و به هدفای کوچیک تقسیم نکردم

    دوما خودمو نمیشناسم نمیدونم تو چه کاری علاقه دارم

    سوما حرف بقیه برام خیلی مهم که مثلا این همه درس خوندی تو بهترین دانشگاه حالا یه کاری ک اصلاااا ربط نداره داری انجام میدی

    چهارما تکامل و طی کردن تو مسیر ثروت برام سخت

    3.شنا یادگرفتن :

    اینقدر ترس شنا کردن دارم که هربار اصلا یه مشکلی پیش میاد

    4.گواهینامه رانندگی گرفتن :

    بارها مدارک مختلف گرفتم اما تو این قضیه اصلا گیر کردم نمیدونم شاید ترس دارم ازاینکه نتونم قبول بشم و یادبگیرم

    ذهنم محدودیت داره که تو بلد نیستی ماشین و حتی روشن کنی خیای سخته

    محدودیت مالی که خب حالا گرفتی ماشین نداری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 789 روز

    سلام استاد جونم حالم عالی خدایا صد هزار مرتبه شکر امیدوارم که حال شما هم مثل من عالی عالی باشه عاشقتونم الان دوروزه که دارم با تمام وجود روی خودم کار میکنم خدایا شکر و سپاس گزارم که توی این مسیر مرا هدایت کردی و راه درست را نشانم دادی ی ساعت پیش دوباره روی فایل شما تمرکز کردم و هم گوش کردم و هم نوشتم و نکته بر داری کردم

    متوجه ی چیزی شدم که باز هم دلیل نرسیدم ب هدفم شد و دلم نیومد که نیام بگم و گفتم باید بیام و اشتراک بزارم من الان نزدیک دوسالی هست که با شما هستم ولی ب لطف خدا و قانون تکامل دیروز وارد سایت شما شدم ودوره تکرار شونده مساعل تکراری را گوش کردم و دوباره ب ی گزینه ی دیگری برخوردم که این من هر بار فایل های شما رو گوش میکردم اون تمرین و تمرکزی که باید روش میزاشتمو .کامل با وجود انجام نمیدادم و فکر میکردم چند باری که ی فایل را گوش میکنم فرکانسم عوض میشه در صورتی که فرکانس و حالت تو با تغییر فایل عوض نمیشه فقط با تکرار و ریشه یابی و درست کردن افکار و تمرکز روی هدف عوض میشه هم حالت و هم عوامل بیرونی این ریشه در اعماق وجودم بود که پیداش کردم و افتخار میکنم با شما اشنا شدم خدایا سپاس گزارم سایتتون عالی من احساس عالی دارم خدایااااااااااا سپاس گزارم عاشقتممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    Nahal گفته:
    مدت عضویت: 1557 روز

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم جان عزیزم.

    چقدر مطالب این فایل عالی بود و من به عینه تجربیاتی از این جنس صحبت ها رو در زندگی خودم و اطرافیانم دیدم ،اما در نورد سوال این جلسه که چه هدفهایی رو داریم که بهش نمیرسیم؟؟؟

    من چند ساله که ارزوی موفقیت و پیشرفت توی شغلم و دارم اما متاسفانه هر سال دارم ضعیف تر عمل میکنم و فقط وقتی که به گذشته فکر میکنم غصه میخورم که چرا زمان و از دست دادم.من عاشق کارمم و از انجام دادنش لذت میبرم اما همه کارهایی که تا الان انجام دادم نتیجه معکوس بهم داده ،

    الان که دارم فکر میکنم میبینم خیلی باورهای اشتباهی توی وجودم هست که میخوام اینجا بنویسم و با همه ی قدرت تغییرشون بدم.

    اولین باور اشتباه من اینه که زمان و از دست دادم و الان دیگه دیر شده درصورتیکه من فقط 32 سالمه و کلی تجربه وسابقه کار دارم .

    باور اشتباه بعدیم اینه که سرمایه ندارم تا سالن خودمو بزنم توی یه محله پر رفت و امد و شلوغ ،که به قول داییم میگفت وقتی شرایط الان اینطوریه باید از اهرم استفاده کنی ،باید بری توی سالن های خوب کار کنی تا از اطریق اهرم اونا تو رشد و پیشرفت کنی و شناخته بشی.

    باور اشتباه بعدیم نداشتن اعتماد به نفس کافیه،که خودمو دست کم میگیرم در صورتیکه بارها همکارانمو دیدم که با وجود سابقه کاری و مهارت کم چقدر خودشونو قبول دارن و بخاطر همین اعتماد به نفسشون خیلی هم موفقن توی کارشون.

    باور غلط دیگه من باور کمبود است که انقدر ارایشگر های مطرح زیادن که من اصلا به چشم نمیام.

    یک دلیل دیگه توی عدم پیشرفت توی کارم نداشتن تبلیغات و پیج اینستاگرامه که مشتری ها چطور میتونن به من اعتماد کنن .

    دوستان این موارد خیلی جلوی منو گرفته و واقعا وقتی که به پشت سرم نگاه میکنم میبینم که چقدر موقعیت ها رو از دست دادم اما امروز اول دی ماه به خودم قول دادم که این زمستون ،بهار زندگیم بشه ،شروع کنم قدم بردارم و مطمئنم که خدا کنارمه ،میخوام روی همه ترس هام پا بزارم ،دورههای جدید و اپدیت و ثبت نام گردم و اولین قدم و برای رسیدن به اهدافم برداشتم ،من باور دارم که خدا یه قدم جلوتر از منه و داره هدایتم میکنه امیدوارم به زودی بیام و از تغییرات مثبتی که ت ی زندگیم ساختم بهتون بگم ،

    ممنونم که وقت گذاشتین و کامنتم و خوندین ،دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1673 روز

    سلام استاد جان

    امیدوارم ک حالتون مثل همیشه عالی باشه

    یکی از اهدافی ک من برای خودم همیشه اول هر هفته انتخاب کردم و به دوروز نرسیده گذاشتمش کنار کاهش وزنه

    1فکر می کنم به خاطر اینکه مرتبا قدم هایی که باید برای هدفم بردارم را به تعویق می اندازم،یعنی برای من این شکلیع ک اول صبح با انرژی رعایت میکنم رژیممو عصر ک میشه یچیز خوشمزه مامانم میپزه دیگه اون لحظه فقط ب خودم میگم حالا بخور ازین غذاها خیلیییی

    بجاش دیگه تاشب چیزی نمیخوری و یجورایی خودمو گول میزنم بااینکه میدونم نمیتونم تاشب طاقت بیارم ث اتفاقا هم تا اخر شب همممه چی میخورم و میگم اشکال نداره از فردا شروع میکنم دوباره چیزی نخورم و اتفاقا باید هم ازون غذا خیلییی زیاد بخورم تا احساس خوبی بهم دست بده

    اگ کم بخورم همش فکر و ذکرم توی اون غذاس وحتی اگ اون لحظه کم بخورم ازون غذا

    دیریازود تاشب میرم سراغش ک خیلی بخورم و اون لحظه انگار افسار احساساتم دست خودم نیس و توی چند دقیقه بخودم میام ک دارم خودم رو سرزنش میکنم و کلی ضربه ب اعتماد ب نفسم وارد میکنم

    2چون من در شروع کار، انگیزه دارم اما خیلی زود انگیزه هایم را از دست می دهم:انگیزه هامو از دست میدم نه به خاطر اینکه قانون تکاملو درک نمیکنم ن

    بخاطر اینک غذاها وسوسم میکنن ک برگردم ب همون شیوه ی قبل

    3چون من هدف هایم را خیلی بزرگ و غیر واقع بینانه انتخاب می کنم مثلا 65کیلو هستم هدفم رو بجای اینکه 62انتخاب کنم ک دو کیلو وزنم کم تر شه باخودم میگم من باید 58کیلو بشم و چون من طی این سالها وزنم روی 65استا‌پ کرده هیچوقت پایین تر ازون رو یادم نمیاد برای همین ذهنم حتی سخت میتونه باور کنه ک من یک کیلو کمتر بشم

    چه برسه به 7کیلو

    چون من خیلی زود با برخورد با اولین مانع ناامید می شوم :اولین مانعم همون گرسنگیع ک دیگع برام هیچی توی اون لحظه مهم نیس جز سیر شدن و من غذا خوردن توی ذهنم شده ی لذت

    یکی از بهتترین لذتای زندگیمه

    و یجورایی جای رنج و لذت برای این قضیه عوض شده توی ذهنم و اگ زیاد غذا نخورم برام رنجه

    ک نتونستم از بو و طعم غذا ها لذت ببرم

    استاد همین الان ک اینارو نوشتم کلی اگاهی نسبت بخودم بدست اوردم

    اصلا با همین یدونه سوال کلی ترمز ذهنی پیدا کردم و میخوام ک حتما بشینم روش کار کنم

    روی اهرم رنج و لذت کار کنم

    روی عزت نفسم بیشتر کار کنم

    اصلا فهمیدم ک من وقتی نمیتونم جلوی ی غذا مقاومت کنم چجوری میخوام روی اصول اساسی زندگیم بمونم

    و اصلا من ک دارم تمرکزی روی عزت نفسم کار میکنم این رو بعنوان تمرین عزت نفس ببینم ک بتونم خودمو کنترل کنم و این برام ارزش باشه

    خداروشکر این جملات داره جاری میشه

    چون تا وقتی ک ننوشته بودم اصن هیچ ایده ای نداشتم و نمیدونستم اشکال کار کجاست

    خدایا شکرت

    ممنون استاد جانم عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    دانیال دلیخون گفته:
    مدت عضویت: 1863 روز

    لطفا هر کی میخونه راهنمایی کنه که من الان چکار کنم ممنون

    سلام

    خدمت استاد و همه دوستان

    من ی سوال برام پیش اومده

    من الان سربازم توی مرز کرمانشاه که شرایط سختی داره 6 ماه خدمت کرده بودم که از سختی زیاد 2 ماه اومدم خونه و فرار کردم اما طی دو سه روز آینده میخام برگردم

    حالا سوالم اینه که

    الان اینجا بحث تحمل کردنه یا صبر؟

    یعنی انجام خدمت سربازی یک روندی داره که باید طی بشه و من باید صبر کنم؟

    یا

    نباید همچین خدمت سختی رو تمحل کنم ؟

    ممنون میشم که راهنماییم کنید چون بحث یک عمر زندگی و خدمت سربازیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2476 روز

      به نام خدایی که در این نزدیکی ایست

      سلام آقا دانیال پسر شجاع و قوی

      شجاع بخاطر نوشتن مشکلت در اینجا

      من سربازی نرفتم که بدانم سختی اون چه جوری است، فقط یه چیز رو خوب از استاد یاد گرفتم که با تغییر زاویه دید میشه شرایط رو بهتر دید و یا با همان شرایط راحت تر با آنها کنار آمد.

      شما بدون پایان خدمت نمی توانید یه پاسپورت بگیرید. پس بهتر است خودتان بنشیند و از اهرم رنج و لذت مزایا و معایب رفتن به سربازی رو برای خوتان بنویسید و با خودتان صادق باشید. در ضمن می توانید از تکنیک تجسم خودتان را در شرایط بهتر سربازی تصور کنید.

      این دیدگاه رو بخونید شاید بتونه به شما کمک‌ کنه.

      https://abasmanesh.com/fa/finding-repeating-pattern-09/comment-page-15/#comment-1194865

      امیدوارم مفید واقع شده باشد.

      در پناه حق روز به روز توحیدی تر و ثروتمند تر و شادتر و موفق تر باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نسرین سلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2744 روز

      سلام به دوست عزیزم آقا دانیال

      من ی دخترم و شاید درک نکنم شرایط شما رو اما طبق قوانین سعی میکنم پاسختون رو بدم :

      1. ببین دوست خوبم اگر شما الان توی مرز کرمانشاه هستی این دقیقا جای درستیه که باید باشین چون طبق فرکانس های خودتون این رو جذب کردین که احتمالا یکیش این بوده که نمیخواستین ی همچین جایی باشین و دقیقا توجهت چون روی ناخواسته بوده جهان هم همین رو بهت داده

      2. دو سال چیزی نیست و به سرعت چشم بهم زدن میگذره اگر ی ذره فکر کنیم خیلی از مواقع ی جیزی رو میخواستیم و فکر میکردیم خیلی زمان بره ولی متوجه شدیم اینجوری هم نیست و خیلی زود گذشته تازه شما 6 ماهش رو هم پشت سر گذاشتی

      3. چرا فکر میکنی اونجا بودن بده ؟ احتمالا چون شنیدی و باور کردی

      4. فرار کردن از ی موضوع فقط اون رو بدتر میکنه باید به فکر راه حل بود

      5. راه حل اینه که این مدت رو فرصتی ببینی برای بزرگ شدن و رشد کردن فکر نکن اگر این دو سال به عمرت اضافه بشه کار خاصی رو میتونی انجام بدی که اگر این دو سال نباشه نمیتونی انجام بدی

      6. حالا که میخوای برگردی با ی دید مثبت به قضیه نگاه کن و سعی کن تمرکز کنی روی چیزهای خوبی که اونجا هست حتما الان میگی ای خواهر چیز خوب کجا بود اما اگر بگردی پیدا میکنی حتما هست جهان ما ی جهان دو قطبیه خوب و بد کنار همن زشتی و زیبایی هم همین طور همون سکوت شب موقع کشیکت هم میتونه برات ی نعمت باشه که با خودت و خدای خودت خلوت کنی

      7. خیلی از پسرها هستن که همین سربازی باعث شد خیلی قوی و مستقل بار بیان و از تجربه هاش بعدا توی زندگیشون استفاده کنن

      8. چرا ما فکر میکنیم تا ابد زنده هستیم اگر این احتمال رو بپذیریم که ممکنه ی ثانیه بعد نباشیم اونوقت بهتر از فرصت هایی که در اختیارمون هست استفاده میکنیم حتی اگر توی سربازی باشه

      9. قانون اصلی جهان اینه که احساس خوب اتفاق خوب و احساس بد اتفاق بد اگر این رو قبول کنیم اونوقت سعی میکنیم هرجور شده خودمون رو به احساس بهتر برسونیم . شما با احساس بد فقط شرایط رو برای خودتون بدتر میکنین .

      10. تمرکزتون رو بزارین روی ویژگیهای مثبت افرادی که اونجا دور و برتون هستن یا حتی وسایلی که استفاده میکنین روی همون تفنگی که احتمالا دستتون میدن ببین ساخت کجاست نوشته مید این کجا روی زیبایی پوتین هایی که میپوشین جنس چرمشون حتی بند پوتین هات که چقدر رنگ مشکیشون قشنگه روی زیبایی لباس هایی که میپوشین دوخت زیباشون رنگشون وو……….. همین تمرکز روی او نا باعث میشه ذهنت از روی ناخواسته ها برداشته بشه و برات قابل تحمل بشه

      و هزاران راه دیگه ای که اگر از خدا بخواین جلوی پاتون میزاره

      سخته اما میشه و کمنرل ذهن توی ی همچین شرایطی هست که پاداش ها رو بهمراه داره

      برای شما دوست خوبم آرزوی آرامش و صلح درونی رو دارم که فقط دست خودتونه و هدیات خواستن از خداوند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    به نام خدا

    ردپای 96

    سلام استاد جان و دوستای خوبم

    با وجود اینکه هنوز یکمی از حرفام راجب این فایل مونده ،میخوام ردپای امروز اختصاص بدم به تحولات در این مدت

    وقتی وارد سایت شدم هدف مشخصی داشتم!میخواستم از سایت در راستای رسیدن به 3 تا هدف اصلی زندگیم و تغییر شخصیت، عادات،رفتار و باورهام استفاده کنم

    برخلاف اکثر آدما اول که شروع کردم به دو چیز اصلا فکر نمیکردم ،مهاجرت و افزایش درآمد!

    چرا؟مگه اینا چیز بدی بود که من نمیخواستم

    نه اما تضادی برای من ایجاد نشده بود که بخوام اقدام جدی بکنم

    پس هدف شد تغییر خودم

    به عملکرد خودم نمره خوبی میدم ،نه به معنا بی‌نظیر بودن بلکه به معنی بی نظیر بودن نسبت به من قبل

    خلاصه چرخید و چرخید ،روز ها شب شد و شب ها روز شد

    یواش یواش نیاز های جدید اندازه من جدید شکل گرفت !

    کم کم احساس لیاقت جوانه زد ،دیگه اصلا نمیتونستم بپذیرم با بعضی آدما بگردم یا تو بعضی مکان ها باشم یا حتی استفاده از گوشی و فیلم سریال هم برام سخت شده بود،حتی کارهای لذت بخش قبل برام جالب نبود

    حس عدم تعلق داشتم به اون رفتار به اون جنس از آدم ها و کارها

    فهمیدم دارم از این قبیله کوچ میکنم

    یکمی بعد فراوانی ها وارد زندگیم شد ،از خرید وسایلی که مدت ها بود میخواستم تهیه کنم تا کادوهای مختلف و عشق و محبت بی پایان و تعریف و تمجید های مختلف

    جنس فراوانی ها متفاوت بود اما همگی هدف مشخص داشتن ،آمده بودن که در من حس لیاقت و باور لیاقت دست یابی به فراوانی ایجاد کنن

    یواش یواش پاهای شکسته منِ درونم به واسطه چوب دستی باور لیاقت و عزت نفس ،توان ایستادن پیدا کرده بود ،با همون نیرو با همون باور ،با چه قدرتی رفتم تو دل همه ترس های کوچیک و متوسطم!

    یعنی اون آدمی که این همه راه آمد من بودم؟خدای من چقدر کم به خودم عشق ورزیدم ،کسی که آنقدر به دل ترس ها رفت،چقدر کم بغل کردم

    این بخش واقعا عاشقانه دوس دارم ،جسورترین ورژن تمام عمرم ساختم!انقدر که مورد توجه اطرافیان هم قرار گرفت

    یه خواسته شکل گرفت!یکمی همراه با چالش ،اولیش مالی تقریبا سه برابر بودجه نقد من

    پس در من خواسته ای ایجاد کرد که وقته ورود به ترس جدیده

    دوتا بازار کار ،یکی آنلاین و دیگری کار تو محیط پرچالش

    من نیاز دارم واس ساخته شدن شخصیت دوتاش تجربه کنم چرا؟برای شکست اهمیت حرف و نظر مردم،برای ارزش خلق کردن،برای نشون دادن توانایی هام اول از همه به خودم

    کم کم ایده ها آمد،یکی از یکی بهتر ،همگی پولساز و قابلیت مهاجرت پذیری

    (هیچ وقت رویای مهاجرت نداشتم، حتی 2 بار موقعیت ازدواج و مهاجرت به کانادا رو رد کردم،حتی تحصیل در خارج هم قبول نکردم آنقدر که مطمئن بودم نمیخوام از ایران برم،نمیدونستم چه تغییری باعث شده بود من به این ماجرا فکر کنم )

    حالا در حد یک شانس به مهاجرت فکر میکنم اما چیزی که باعث شد من امروز ردپا راجبش بنویسم همینه!

    دیشب برخلاف همیشه که قبل 12 خوابم ،بی دلیل خوابم نبرد تا ساعت 4 !و بدون اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه یا تضاد جدیدی رخ بده ،تو ذهنم راجب مهاجرت ایده می‌آمد پشت سر هم !حتی ایده هایی که نمونه اش هم نشنیده بودم ولی وقتی سرچ کردم دیدم شدنیه

    نمیدونم الهام بود یا نه اما حس عجیبی درون من ایجاد کرد

    من در ایران زندگی خوبی دارم اما نمیدونم چرا ایده مهاجرت به کشور اطراف خلیج فارس و بعد آمریکا در ذهنم نقش بسته،بخش آمریکا که تاثیر استاده احتمااااالا،بمونه به یادگار ،خدارو چه دیدی :)

    خلاصه ،ایده که انجام نشه مثل چای سرد دیگه فایده نداره!

    میخوام از گام بزرگ زندگیم حرف بزنم عملگرایی! هنوووز با منِ رویاهام فاصله دارم

    اما خودم همیشه بسیار ذوق میکنم که اصلا چطوری آنقدر خفن شدم؟

    چطور آنقدر راحت حرفام میزنم ،درخواست میکنم ،نه میگم ،مخالفت میکنم،حق طلبی میکنم ،محبت میکنم و….

    چطور تونستم به ترس های اجتماعی و عاطفی که مانع از خودمون بودن میشه ،مقابله کنم

    آموزه هارو عملی کنم و نترسم از حرف مردم ،جایگاه مردم

    می‌رسیم به اصل ،توحید یا شرک ؟خدا تنها قدر در ذهن منه یا فلانی و فلان کار و فلان کشور در ذهن من بت جدیدیه برای پرستش و مساوی خدا قرار دادن؟

    خداروشکر بابت همه چی ،بعضی وقتا کم حوصله ام عجولم مقایسه میکنم ،مسیر الهی گم میکنم اما خدا آنقدر مهربونه که دوباره دستم میگیره ،خاک روی لباسم تکون میده و میگه ،برو دختر مسیر اصلی اینه

    میدونم اتفاق خوبی در انتظار به قول استاد بریم هدایت میشیم

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      به نام خدا

      سلام بر فاطمه ی خوش سخن

      سلام بر دختر بی نهایت از همه چیز

      حالتون عالی و متعالی

      شما از درون شروع کردی ،

      وقتی درون اصلاح بشه. بیرون خود به خود اصلاح میشه.

      من میخام پولدار شم .

      من میخام لاغر شم .

      همون افکار (پولدار شدن )

      همون عادت (لاغر شدن )

      نه … اصلا نتیجه نمیده

      مثل قبل نتیجه میگیری ؟؟؟

      چقدر خوب حرفاتو متوجه میشم .

      چقدر خوب درک میکنم چی میگید؟

      همه چیز میاد تو زندگیت

      همه چیز ،به شرط اینکه فقط و فقط روی خودت ، و باورات کار کنی …

      ظرفت بزرگ و بزرگتر میشه

      با خودت حرف بزن ؟

      ما انسانها دوتاییم؟

      با خودت راحت باش، واز خودت بپرس؟

      روی مسایل فکر کن، برداشتت چیه؟

      آرام باش

      توکل کن

      تفکر کن

      آنگاه دستان خداوند رو میبینی، قبل از تو دست بکار شده اند ؟

      سلامتی و ثروت

      رفیق همیشگیت

      کامنتت بی نظیر

      روان، و تفکر بر انگیز بود .

      و دوست دارم .چند بار دیگه بخونمش.

      اندازه ی حس قشنگت

      دوست دارم و عاشقتم

      ای دختر بی نهایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Fatima گفته:
        مدت عضویت: 1064 روز

        سلام سید عزیز

        بازهم ازتون سپاسگزارم بابت لطفی که در پیام هاتون به من دارید

        خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفته

        ممنون که یادآوری کردی بیشتر به سراغ درونم برم و با خودم حرف بزنم و سوال بپرسم

        ناخودآگاه وقتی به جمله

        آنگاه دستان خداوند رو میبینی، قبل از تو دست بکار شده اند ؟

        رسیدم لبخند از روی آرامش زدم

        چقدر خوبه وقتی ایمان بیاری خدا قبل از ما خیلی از راه هارو هموار کرده ،خیلی از آدم هارو همراه کرده ،خیلی از کارهارو آسان کرده

        واقعا از بابت داشتن همچنین خدایی سپاسگزارم

        ممنون بابت اینکه برام نوشتید

        در پناه خدا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 3205 روز

    سلام بنظرم وقتی هدفی رو سالانه تعیین میکنیم اول باید دسته بندی بشه به اهداف کوچک تر و قابل اجرا و بعد اینکه چرا بعد از مدتی انگیزه ش رو از دست میدیم؟ چون موانعی که اول کار سر راهمان قرار میگیره رو جدی میگیریم و خودمون رو میبازیم قافل ازینکه آن موانع چراغ راه و روشن کننده ی مسیر های بعدی هستند و به اعتماد به نفس و شهامت و شجاعت ما کمک میکنند و هم اینکه چرا بقیه انقدر راحت به هدفشون رسیدند ؟

    چون تو داری ظاهر اونا رو میبینی نمیدونی اون قبلش چکار کرده و چه عقبه ای داره

    ما باید اول اهداف را کوچک کنیم سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است باید تکامل طی شود باید از مسیر لذت ببریم شاید در مسیر هدفمان عوض شد و طرز فکرمان ونظرمان تغییر کرد

    مکتوب کردن اهداف و نوشتن نتایج کوچک وسپاسگذاری خیلی موثرند و باید در مورد اهدافمون با کسی صحبت نکنیم فقط به الهامات توجه کنیم اگر قراره سوالی پرسیده بشه از متخصص اون کار سوال بشه

    اگر به هدف هامون نمیرسیم برای اینه که ما تکامل مون طی نشده یا امکانات ما کمه هدف باید واضح مشخص و روشن باشه جوری که انگار میخای بند کفشتو ببندی نه اینکه برای مثال داری میری قسطی آموزشگاه رانندگی بعد از خدا یه ماشین شاسی بلند بخای

    خب معلومه به هدفت نمیرسی و بعد به قانون شک میکنی

    بعدم با جار زدن و شلوغ کردن به جایی نمیرسیم با سکوت مراقبه دعا طلب کمک از خدا

    یوقتایی باید سختی بکشی یوقتایی مسیر سنگلاخ داره یوقتایی صاف و خوشمزه و همواره

    بهشت رو به بها میدند نه بهانه اگر میخام برای هدفم به جلو برم مثل نور ماشینی هستم که فقط 50 متر جلوم رو میبینم بقیه ش نامفهومه ولی وقتی بری جلو تر آروم آروم بقیه راه پیدا میشه

    یهو میبینی نصف راهو رفتی

    اول خدا بعد تکامل بعد صبر بعد چسبیدن به اصول و قانون

    مطمعنم لازمه ی هر کاری اول ساختن اعتماد به نفس و اون حس درونیه که باعث میشه حالت خوب باشه و وقتی میگی مثلا خدای من رزاق و وهابه از ته ته قلبت کیف کنی که خدا رزاقه و بی حساب میده خیااالت راحته

    وقتی بگی من خوش شانسم باورت بشه که هر جا میری کارا راحت و طبیعی و قشنگ انجام میشه وقتی میگی الخیروفی ماوقع از ته قلبت قبول کنی که یه خیری توش هست یا یه صلاحی توی اون موقعیت بود که من نمیدونم فقط خدا میدونه پس خدایا شکرت دمت هم گرم که هوا مو داری

    عه هوای منو داری خدا ؟پس خوشحال باشی که توی یه حاله ای از نور و عشق خداهستی و یکی هست داره ازت مواظبت میکنه

    قراره پخته و ساخته بشیم قرار نیس جزقاله بشیم خخخخخ

    دندان ما زخوردن طعام شکست

    اندوه روزی از دل ما کم نمی شود

    شاد باشید و رها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: