اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شاید تعداد دفعاتی که من یک تصمیمی گرفتمو یک هدفی تعین کرده ام و به آن نرسیده ام بی نهایت باشد
تصمیم گرفتم هر روز صبح زود از خواب بیدار شوم و دو روز اول از خواب بیدار شدم و کار هایم را انجام دادم و از یه هفته بعد به دلایل مختلف مثلا حالا دیشب دیر خوابیدم بذار یه کمی بیشتر بخوابم و یا حالا امروز کار ندارم بذار بخوابم امروز حال ندارم بذار بخوابمو امروز خسته ام هنوز بذار بخوابم و این ها باعث شده که دیگر نتوانم صبح زود بیدار شوم و یا هر وقت هم که زود بیدار شدم در طول روز انقدر خمیازه کشیدم که پیش خودم گفتم اگر خوابیده بودم بهتر بود
تصمیم میگیرم که هر روز ستاره قطبی را بنویسم و سپاسگزاری کنم سه چهار ماهی که مینویسم و ،وقتی که اتفاقات آنگونه که من در ستاره قطبیم می نویسم اتفاق نمی افتد آرام آرام اون انگیزه ام را از دست می دهم و باز رها می شود
تصمیم میگیرم به پیاده روی بروم و فایل گوش کنم یک هفته دو هفته می روم و کافی هست یک بار به دلیل بیماری و یا تنبلی یا نبودن پایه برای این کار آن را انجام ندهم و دیگر دنبالش رها شده است و تصمیمات دیگری که به دلیل عدم انگیزه پایه های تصمیم گیریم متزلزل شده است
خلاصه من با دلیل و بدون دلیل اهداف و تصمیماتی گرفته ام که همیشه به دلیل عدم انگیزه و تنبلی رها شده است…
سلام دوست عزیز آقای علی آقا حدودا شاید درست میگید ولی من هم به همان اندازه که تصمیم های رها شده زیادی دارم تصمیمات انجام شده زیادی هم دارم که به سرانجام رسوندم بله این را هم قبول دارم که شاید من این ها را مثل تکالیف مدرسه بهشون نگاه می کنم که باید انها را انجام دهم و هدفهای را برای خودم تعیین کرده ام وبه انها رسیدم ولی هر کار می کنم مسیر را برای خودم ِلذت بخش تر کنم مثل اینکه نمی توانم و فقط به هدف فکر می کنم …
با سپاس از تذکری که دادید خوشحال شدم امیدوا م همیشه در قله های موفقیت ببینمد.
سلام دوست عزیز آقای علی آقا حدودا شاید درست میگید ولی من هم به همان اندازه که تصمیم های رها شده زیادی دارم تصمیمات انجام شده زیادی هم دارم که به سرانجام رسوندم بله این را هم قبول دارم که شاید من این ها را مثل تکالیف مدرسه بهشون نگاه می کنم که باید انها را انجام دهم و هدفهای را برای خودم تعیین کرده ام وبه انها رسیدم ولی هر کار می کنم مسیر را برای خودم ِلذت بخش تر کنم مثل اینکه نمی توانم و فقط به هدف فکر می کنم
استاد قشنگم، مشکل من که کارمند دولت هستم، ناتوانی در راه اندازی کسب و کار هست وهر سال هم براش فکر میکنم و قدم برمیدارم اما نمیشه
دلایلی که به ذهنم میرسه ایناست:
اولا ثروتمند شدن رو دور شدن از خدا میدونستم که به فضل الهی داره کم رنگ میشه، چون دارم درک میکنم زندگی ما حاصل تجربه ما از خداونده، و نمیشه خدا رو غنی دید و فقیر زندگی کرد…
دلیل دیگه که به ذهنم میرسه تدبیر خودمه..یعنی ثروت مند شدن رو به روش خاص گره زدم در حالی که خداوند در زمان مناسب هدایت میکنه و مهم اینه که من به اون مدار برسم. استاد ده ها بار دنبال یادگیری روش های خاص رفتم و هیچ کدوم به خروجی نرسید..و این به من این ایمان رو میده که روش خاص ضامن ساخت کسب و کار آینده من نیست
دلیل دیگری که به ذهنم میرسه احساس لیاقته..هم از این جهت که شاید محصولم رو ارزشمند نمیدونم یا این که خودم رو شایسته ثروت و داشتن کسب و کار نمیدونم
دلیل دیگه حسادته..این که به بعضی از نزدیکانم که به موفقیت مالی رسیدن حسادت دارم و این یعنی من از درون غنی نیستم که شایستگی کسب و کار رو داشته باشم..
دلیل دیگه باورهایی که از خانواده دریافت کردم .. پدرم بعد از کار آزاد و نتیجه نگرفتن و تحقیر شدن توسط پدربزرگم که ایشون هم مشکلات مالی شدیدی داشتن، به کار کارمندی پناه آوردن و این مثل سیمان به مغزم چسبیده که ما نمیتونیم از کار آزاد درآمد داشته باشیم…خدا کمکم کنه این باورهای نابودگر رو ریشه کن کنم..
استاد خیلی جا داره که روی خودم کار کنم..خیلی مشرکم..خدایا به تو پناه میبرم از این همه شرک..
همه ی چیزایی که شما گفتید و دقیقا همش من داشتم بعلاوه اینکه چندتا هدف باهم شروع میکنم
مثلا ورزش و زبان و کلاسای شما و کلاسای ادمینی
بعد براش برنامه ریزی میکنم و روزانه مرتب بهشون میرسم ولی بعد پانزده روز یا یک ماه که نتایج قابل توجه نمیگیرم احساس پوچی میکنم و ادامه نمیدم
اره منم نتایج کم رنگ باشه سریع نا امید میشم و انگیزه هام از دست میدم ، احساس میکنم رویاهام از من بزرگ تره و من نمیتونم بهشون برسم
تمرکز کردن و جمع کردن افکارم برام واقعا کار سخت و دشواریه ، یعنی تهش بترکوتم 40 دیقه سر یه چیز میمونم و تشتت افکارم باعث میشه کارهای روزانم دیرتر تموم بشه و احساس کنم همه وقت هم گرفته میشه
همه پیشرفتم با نتایج مالی گره میزنم ، یعنی اگه روی یه چیزی وقت بذارم و ببینم نمیتونم پول دربیارم احساس میکنم پیشرفت نکردم ، بهبود نداشتم ، ارزش نداره … این درحالی که خوب خانواده ام اینجوری رفتار کردن و منم فکرمیکنم عملی که برات پول نسازه عملا بی فایده و بی ارزشه
زود خسته میشم و همش پشت گوش میندازم کارهامو ، مسیر موفقیت سخت و طولانی میبینم .
ای مؤمنان از گام های شیطان پیروی نکنید ؛و هرکه از گام های شیطان پیروی کند هلاک میشود
زیرا شیطان ب گناه آشکار و عمل ناپسند فرمان میدهد؛
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی شد
ولی خدا هرکه را بخواهد پاک میکند و خدا شنوا و داناست ..
سلام خدمت شما استاد عزیز مریم خانوم واقعا شایسته
هدف ….
همیشه با خودم میگفتم چرا خدا اینجوریه چرا ی عده وضع خوبی دارن بعضیا فقیرن بعضیا متوسط چرا خیلیا هدفی دارن بهش میرسن با خودم میگفتم مگه میشه خدا فرقی بین بنده هاش بزاره
مگه میشه خدا عدالتش زیر سوال ببره
چرا خدا ب عده ای این قدرت حرکت امیدوارشدن میده و بعضیا اینقد سریع ناامید میشن
الان فهمیدم ک این ماییم ک فقر یا ثروت انتخاب میکنیم
خدا همش تو قرآن میگه هرکی بخواهد پس این خواستن ماست
خدا فرقی بین بنده هاش نمیزاره خودش گفته تو قرآن …یهودی ..نصرانی .مسیحی ..صابرین ..مسلمان گفته هرکی بخواهد ..
…….
اگه بخوام بگم اهداف زیادی داشتم از هدف های کوچیک گرفته تا بزرگ
مثلا هدف های کوچیک ..همیشه کتاب شعر میخواستم راحت ب دستش آوردم وسیله برقی میخواستم میتونستم بخرم[ولی هنوز ب اون اوضاع مالی خوب نرسیدم ک راحت خرید کنم] این اهداف ب ظاهر کوچیک مدتی بهشون فک میکردم طوری فک میکردم ک همون لحظه دارمشون آره این اهداف کوچیک ب نرسیدنشون فک نمیکردم چون اهداف کوچیک تو ذهنم رسیدن بهشون راحت میدونستم سخت نمیدیدم حسشون میکردم….
شغلم پرستاری ی چندسالی طرح بودم هدفم این بود ک رسمی شم و کلا تو ذهنم ب این فک نمیکردم ک طرح تموم میشه دیگه باید برم همش میگفتم دوس دارم تو کارم رسمی شم و آزمون های استخدامی میومد تونستم یکیشون شرکت کنم ولی چون درس نخونده بودم قبول نشدم و بعد ب لطف الله مهربان ی بخشنامه اومد و تونستم بدون آزمون در شغلم رسمی قطعی شم خداروشکرمیکنم ک ب خواستم رسیدم …..ولی ما آدم ها چرا اینجوریم وقتی ب هدفمون میرسیم فراموش میکنیم ک چقد این هدف میخواستیم ب قول استاد ما چ خوبه ردپایی واسه خودمون بزاریم ک از کجا ب کجا رسیدیم ک ب یاد بیاریم و شکر گذار باشیم من گاهی فراموش میکنم ک شکر گذار باشم ک طرح بودم الان رسمی قطعی شدم ….
الان درگیر هدفی هستم ب نام بچه دار شدن همیشه از خدا خواستم فرزند سالم و نیکی بهم عطاکنه تو دفترم می نویسم همیشه تو ذهنم بچه مو تصور میکنم تو ذهنم با بچم خوش میگذرونم برای رسیدن این هدف تحت نظر پزشک زنانم ..خیلی دوس دارم قانون سلامت بخرم ولی فعلا موفق ب خرید نشدم ..
سوالی داشتم ک مربوط ب این فایل نیست خیلی ذهنمو درگیر کرده
ایا کسی ک بهت توهین میکنه قضاوتت میکنه ایا خدا جواب همچین آدم هایی میده یا ما باید فراموش کنیم ممنون میشم از شما دوستان
واز خدا میخواهم فرزند خوب وصالح نسیب شما کند تا شادی ولذت خدایی را برای مادر شدن تجربه کنید
وما هم از شما شیرینی شادی را بچشیم
این آرزوی قلبی من است
مورد دوم کسی که تهمت و قضاوت میکنه به قول قرآن تنها گناهی است که شیطان هم از اون بیزار است و باید در مقابل آن سکوت کنی و سکوت نشانه قدرت است نه ضعف تو به قول قرآن اعراض از ناخواستهها باید کنید
دوست عزیزم اگر هر کس روی خودش کار کند و با خدای خودش هم مدار باشد قطعاً هیچ چیزی نمیتواند حالش را بد کند چون خداوند حافظ و نگهدار آن فرد میباشد
باآرزوی بهترین شیرینی زندگیت که بچه دار شدن است به خدای بزرگ ومهربان میسپارم
وای که چقدر نیاز داریم به کن کاشهای ذهنمون چقدر نیاز داریم یه واکاوی کنیم ذهنمون رو ببینیم چه خبره اون زیر میرا چرا زندگی هامون اینقدر داره سینوسی میره جلو بابا چرا اینقدر ناکامی هست.
سوال:
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
من فقط تو بحث مسائل مالی نتونستم به اون چیزی که میخوام برسم الان چند ساله هدفم رو این میگذارم اما محقق نمیشه.
قشنگ متوجه شدم اولش با شورو شوق و انگیزه شروع میکنم اما یواش یواش انگار کم میشه انگار بیرنگ میشه تو ذهنم اصلا خبری از اون تمرکز و جدیت و انگیزه نیست انگار درون من ناخودآگاه ثروت رو نمیخواد همینی که هست خوبه شرایط خوبه انگار با ثروت مند شدن مشکل داره انگار شرایط رو خوب قانع کننده و راضی کننده میدونه.اصلا انگیزه هام قوی نیست برای ثروت اصلا تشنه و مشتاقش نیستم.اصلا با تمام وجودم نمیخوامش دنبالش نیستم با اینکه اهرم رنج و لذت مینویسم هر روز میخونم سعی میکنم احساسش کنم اما انگار جواب نمیده نمیدونم چطوره که من این قدر نسبت به ثروت و ثروتمند شدن بی تفاوت هستم و قانع به همین چیزی که هست.اصلا دوستش ندارم این بی تفاوتی رو خیلی وقتها در اثر یه سری مسائل که دردم میگیره باز جدی میشم براش میرم سمتش اما باز یکم شرایط خوب میشه رهاش میکنم.
نکنه چون فکر میکنم نمیشه اینجوریم؟اخه من چطوری ثروتمند بشم راهی نیست بی خیال بابا پول مال از ما بهترونه نکنه چون فکر میکنم سخته بیخیالشم؟بابا چقدر جون بکنم کار کنم معلوم نیست بشه نشه به جایی برسم کلی سختی کشیدم هیچی بی فایده.اخه چطوری چیکار کنم من سالهاست دارم کار میکنم اما به هیچ جا نرسیدم همش بخور نمیر.
میدونم گیر کار من همینه که باید مشتاق ثروت بشم تا به دستش بیارم باید با انگیزه و شوروشوق بالا بخوامش تا به دستش بیارم اما نمیدونم چطور این اشتیاق رو بسازم تو وجودم.
استاد خواهش میکنم در این باره درباره اینکه چی میشه ما اینقدر نسبت به ثروت و پول بی تفاوت هستیم یه توضیحاتی بدید میدونم بارها تو فایلها گفتید اما یکم اختصاصی تر بازش کنید چطور چه اهرم رنج و لذتی بنویسیم که این بی تفاوتی رو خنثی کنه اشتیاقمون بیشتر بشه.
قبلا هیچ هدف و چشم اندازی نداشتم ولی از چند سال پیش که کمی قانون رو شناختم هدف میذارم برای رشد مالی و افزایش درآمد ولی به حد انتظارم نمیرسم.
هرسال به روشهای مختلف شروع میکنم به کارکردن روی باورهام ولی ناکارآمده بوده، چون چندین روز خوب عمل میکنم ولی چندین روز بیخیال میشم و این قضیه تا آخر سال ادامه پیدا میکنه و یک حالت سینوسی داره.
…مثلا پرقدرت در حال باورسازی میشم مینویسم میخونم تمرین میکنم منطق میسازم ولی وقتی مهمون میاد خونمون دوسه روز بمونه یا جایی بریم چندین روز بمونیم همه چی رو بیخیال میشم !
…من دوست دارم شرایط خوب و عالی باشه تا بتونم روی باورهام کار کنم و فایل گوش بدم وقتی مهمون داریم و پیششون نباشم یا برا نوشتن و فایل گوش دادن از پیششون برم حس بدی بهم میده چون فکر میکنم وظیفه منه کنارشون باشم تا بهشون خوش بگذره!
…دلیل بعدی عجله کردنه، انتظارم دارم با وقت و انرژی کمی که میذارم نتایج بزرگ بگیرم وتکامل رو زیرپا بذارم ولی چون این اتفاق نمیوفته ناامید میشم و قید باورسازی وادامه دادنو میزنم!
…دلیل بعدی حسادت برای نتایج بقیه س،ی چیزی که کشف کردم وجود حسادت زیاد برای آشناها و دوستامه وقتی میبینم با کار کم و راحت به نتایج خوبی میرسن ناامید میشم چرا نسبت به اونها کمتر نتیجه میگیرم درصورتیکه بهتر عمل کردم مثلا اونها اخبار میبینن،سریال میبینن،پای هرحرفی مینشینن، اکثرا غر میزنن،دوستای منفی زیادی دارن ولی در کمال تعجب میبینم نتایج خوبی گرفتن و هربار بهتر میشن ! همین مورد خیلی ناامیدم میکنه و تمام برنامه هامو بیخیال میشم!
…دلیل بعدی وارد نشدن به حوزه مورد علاقمه، من انتظار دارم وارد چالش شغل جدید ومورد علاقم نشم ولی نتایج بزرگ بگیرم! باور ندارم میشه از صفر وارد حوزه مورد علاقم بشم و ورودی مالی داشته باشم!توقع دارم قبل از شروع همه فوت و فنش رو بدونم .
جواهر بی نظیر نجمه دوست داشتنی ، حالتون عالی و متعالی
زندگی به کام
کامنت شما رو خوندم و چقدر خوب توضیح دادید.
به هر حال کسی نیست بگه به فلان هدف رسیدم و تمرکز نذاشتم .و فکرم و حواسم به هدفم نبود و رسیدم. بعضی مواقع به یک هدف میرسی و با اون هدف به چند خواسته ی دیگه میرسی . و وقتی رسیدی اعتماد بنفست بیشتر و بیشتر میشه، و میری برای اهداف دیگه.
وقتی هدفت بزرگ باشه باید یه سری کارها رو حذف و یا قربانی اون کنی …
چون نمیشه به همه ی کارات برسی … باید یک سری رو حذف کرد …
من همیشه این حرف ها رو با خودم زمزمه میکنم.
مرد میدانی بسم الله
جسارت داری .بسم الله
جهان حرف مفت نمیخاد
ایمان در هر لحظه رو میخاد ….
بهانه نمیخاد
هیچ دلیلی ، پذیرفته نیست.
جای خوب و بهتری میخای؟
منم آدم مناسب و خوب رو میخام؟
این حرف ها رو نمیخام
کره زمین بر عکس شد .
موشک افتاد تو خونمون.
….
وقتی استاد رو به صورت کلی تو مغزم میبینم واقعا جسور بوده و حرفش حرف بوده و عمل کرده، و ایمان داشته.
استاد زمانی که بدهکار شد می تونست ول کنه بره ، ولی چی باعث شد نره. ..و ادامه داد ؟
چقدر این شخص بی نظیره
و چقدر با اراده…
مرسی که نوشتی نجمه ی عزیز و گرامی
خواهر و جواهر ارزشمند
چقدر بچه های سایت رو دوست دارم و بهتون افتخار میکنم.
و همیشه دعا گوی دوستان هستم.
مرسی و متشکرم که نوشتید
و نه خسته به قلم تون.
از خصلت خوبتون که جواب دوستان رو میدید و وقت میذارید خیلی خوشم میاد .خانم رضایی.
اینا ردپای شماست.
اینا ارزش داره، مگه میشه خرید…
از استادم عزیز این انسان بزرگ و با اراده
سپاسگزارم که این فایل ها رو آماده میکنه. و باعث میشه پی به درون خودمون ببریم.
همین اول بگم این کامنتو درحالی مینویسم که تو حیاط روستاییمون رختخواب پهن کردمو نور ماه مستقیم میزنه تو چشمم دقیقا عین ی چراق قوه هههه شاید بگین وای و ای داد !!! ولی نه واقعا خیلی قشنگه .
ممنونم بابت لطفی که داری و برام مینویسی
خدا میدونه از همین نوشته ها هدایتمو چقدر واضح دریافت میکنم
برای موضوعی تردیدها سراغم اومده بود ولی این قسمت از کامنتت ، ضربان قلبمو بالا برد
وقتی استاد رو به صورت کلی تو مغزم میبینم واقعا جسور بوده و حرفش حرف بوده و عمل کرده، و ایمان داشته
استاد زمانی که بدهکار شد می تونست ول کنه بره ، ولی چی باعث شد نره. ..و ادامه داد ؟
سپاسگزارم که نوشتی و منظور خدا رو بهم رسوندی.
امیدوارم در پناه الله در آرامش زندگی کنی.
این سایت بهترین مکان جهانه با وجود دوستانی با این کیفیت.
عرض ادب و احترام دارم خدمت همهی همراهان این مسیر زیبا واستاددلسوزومهربانم آقای عباس منش عزیز خیلی خیلی خوشحالم که ازطرف خداوند هدایت شدم به این مسیرزیبا من حدود4ماه هستش که دوره ی 12قدم خریداری کردم ازطرف سایت وقدم چهارم هستم و خیلی خیلی به وسیله ی تمرین ستاره ی قطبی به آرامش رسیدم و خیلی از اوقات زمانی که کارها و اهداف روزانه م مینویسم برایم اتفاق می افتاد خیلی اوقات مقاومت ذهنی دارم برای تمرین ستاره ی قطبی وگوش دادن به فایل های استاد اون مثالی که درقدم دوم درس2 که استاد فرمودند حال واحساس بدمساویست باپرت شدن در ته دره واین یک کمک عالیه به من بازهم ازهمه ممنونم
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان…
چه منتی خداوند بر سر من گذاشته که در چنین جمعی از دوستان هستم که میتونم آنچه که بر من میگذره رو به راحتی بیان کنم امروز صبح که از خواب بیدار شدم حدود ساعت 6 فایل رو تماشا کردم تنها چیزی که در ذهنم میگذشت آیه مبارکهای بود که میفرماید چون از مهمی فارغ شدی به مهم دیگری بپرداز که یعنی همیشه برای خودت هدف گذاری داشته باش دستم به نوشتن نرفت خواستم کمی بیشتر فکر کنم و بعد بنویسم
خواستم راجع به هدف وزن ایده آلم بنویسم که مطمئنم با دوره قانون سلامتی محقق میشود چونکه از کودکیم عاشق گوشت و تخم مرغ بودم که اگر هیچ غذایی نباشد و این دو باشند من راضیم حال که میبینم در این دوره از این دو ماده غذایی استفاده میشود میدانم که سرمنزل مقصودم است و در زمان مناسب جامه عمل به آن میپوشانم
دیدم نمیآید که بنویسم مشغول خواندن کامنتهای بخش دیگری شدم به شدت چشمانم سنگین شد برای چند دقیقه به خواب عمیق رفتم بعد از چند دقیقه که بیدار شدم نمیدانستم کجا هستم چه وقت است فکر کنم برای همه پیش اومده باشه همه چیز را از یاد برده بودم همون لحظه ندایی درونم گفت بپرس برای چه دنیا آمدم هدف از خلقتم چه بوده
از خود بیخود شدم خدایا چطور در این چند دقیقه به خواب رفتم و در لحظه بیدار شدنم همه چیز از ذهنم رفت و به من گفتی به همین راحتی هدف از این ایجاد رو از یاد بردی
تا از تو این سوال را بپرسم و بدانم که من برای چه هدفی به این دنیا آمدم الان که حدوداً ساعت 2 بعد از ظهر است و من چندین ساعت است که مدام این سوال در ذهنم مرور میشود که هدفم از خلقت چه بوده چه کاری در این دنیا باید انجام دهم حال عجیبی دارم که قابل توصیف نیست میدانم پاسخ میگوید وقتش که برسد میگوید
به به دورد بر استاد عزیزم خیلی مچکرم برای تولید یک فایل بسیار زیبا.توی زندگی من دوتا هدف بودن که خیلی خیلی ساله درگیرشونم هستم و هنوز بهشون نرسیدم .
مورد اول داشتن یه رابطه عالیه دلایل نرسیدن بهش
1.خودم رو لایق یه رابطه زیبا نمیدونم بخاطر عدم داشتن عزت نفس و کمبود فراوانی بودن پسر فوق العادست.چند وقت پیش که یکی از سلبریتی ها ازدواج کرد و اخبارشو شنیدم ،مچ یه باور رو کشیدم بیرون، خودم گذاشتم جای همسر اون فرد دیدم ذهنم گفت تو در حد واندازه این فرد نیستی تو اصلا لیاقت این فرد رو نداری این کجا تو کجا.
یکی از باورهایی که خیلی منو درگیر کرده همسایه هامون هست (یه سری مشکلات پیش اومده تو خونه ما هنوزم برطرف نشده )همش ذهنم میگه اگر کسی بیاد و خواهان من باشه همسایه ها اون شخص رو منصرف میکنن و میگن مشکلاتشون شدیده (این قضیه اذیتم میکنه ومتاسفانه یه باور قویه)
یه باور خیلی قوی و البته خنده داری که دارم ،مثلا یه جایی میشنوم از اقوام یا غربیه از خانمش جدا شده یا خانمش فوت کرده سریع ذهنم میگه این کیس خوبیه برای ازدواج حالا اون فرد میخواد هر شرایطی داشته باشه یا اصلا دیده باشمش یا نه مردایی که ازهمسرانشون جدا شدن یا فوت کردن من خودمو لایق اونا میدونم این باور از کمبود عزت نفسم میاد.از اینکه خودمو خیلی خیلی دست کم و بی ارزش میدونم
یکی دیگه از دلایلش ،نداشتن توان مالی پدرم هست بازم کمبود عدم فراوانی.
هدف دوم بحث مالیه.از دلایل نرسیدن به هدفم.
خب سنم بالاست و شرکتا دنبال نیروی جوان هستن.
مسئولیت پذیری بیش از حد در مورد پدر ومادر.
یکی دیگه از دلایل بودن خواهر زادمه با خودم میگم کی میخواد ازش نگهداری کنه (خواهرم شاغله)
یه باور بسیار محدود کننده دارم که من هیچی بلدم نیستم تو هیچ زمینه ایی .
یه باور اشتباه دیگه با خودم میگم اگر شهر دیگه ایی برم سرکار میترسم تنهایی خونه بگیرم واین ترس اجازه نمیده قدم بردارم.
باور اشتباه بعدی نداشتن یه سرمایه خوب برای شروع کسب وکار مورد علاقمه.
واین باورها و البته خیلی بیشتر باعث شده سال های سال با اهدافم نرسم.
ببین، یه چیزایی تو کامنتت نوشته بودی که به من برخورد!
میدونی دخترای این وب سایت تو کهکشان راه شیری رو دست ندارن، از هیچ نظر؟!! سلبریتی کیلو چند؟!!
دفعه بعد اگه خواستی خودتو با کسی مقایسه کنی، اول این کامنت منو یادت بیار….مثه اینکه نمیدونی اینجا کجاست؟
تازه این دخترامون بودن، پسرامون هم بینظیرن، نداریم کسی تو کهکشان که خواهان پسرا و دخترای ما نباشه. هفته پیش که فرازمینی ها تو ناسا رونمایی شدن، میپرسیدن این بچه های سایت عباسمنش کی ین؟
قانع شدی یا بازم بگم؟
اون همسایتون هم خدا نیست به نظرم…هست؟ پس خیالت تخت!
ایشالا همین امسال یه شازده خوشبخت پیدا میشه که صاحب یه کسب و کار عالی هم هست و با هم به شادی زندگی میکنین…
وای، چقدر زبون ریختم! خوشت میاد دیگران رو اذیت کنی؟ از این به بعد فقط هدفای تیک خورده تو بیار! جفت هدفات مثه آب خوردن محقق میشن.
سلام به استاد عزیزو مریم خانوم شایسته و همه بچه های توحیدی سایت
سوال امروز الگوهای تکرار شونده هدف
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
من قبلا هرهدفی داشتم مثلا یه زمانی برای کنکور میخوندم اولش خیلی انگیزه و شور و شوق داشتم درس بخونم برنامه ریزی کنم و برنامه میریختم روزی 12 تا 14 ساعت گاهی بیشتردرس میخوندم حتی به زور غذا میخوردم و فقط میگفتم باید رو کتابهام تمرکز کنم ولی سه ماه که میخوندم بی انگیزه میشدم و میل و کششش انچنانی به درس خوندن نداشتم یه جورایی زده میشدم بعدا که فکر کردم دلیلش این بود که هدف من که کنکور بود موفقیتش در ذهن من بزرگ بود و نمیدونستم که باید هدفهامو به گامهای کوجک تقسیم کنم و ازاول پامو میزاشتم رو گاز و گاز میدادم یه جایی خسته میشدم و کنار میکشیدم یه جورایی هدفمو دور میدیدم و اگ هدفمو تقسیم میکردم و گامهای کوچک یا همون روزی چن ساعت براش درس میخوندم و لذت میبردم از کارم برام اسون میشد همه چیز
و زمانی هم که لیسانس گرفتم میگفتم دولت دیگه استخدامی نداره که من شرکت کنم دبر شده دیر لیسانس گرفتم دیکه رشته منو نمیخان و خیلی دلیلهای دیگه که قدرت به عوامل بیرونی میدادم و رو خدا حساب باز نمیکردم و همه رو مقصر میدونستم جز خودم و شرک داشتم به قول پیامبر شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاهی در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاهه مخفی و پنهانه
و من زمانی که اومدم تو سایت اولش اومدم هدفامو نوشتم هی فایل گوش مبدادم اما عالم بی عمل بودم درکم پایین بود
کسانى که مکلّف به تورات شدند، ولى حق آن را ادا نکردند، مانند الاغى هستند که کتابهایى حمل مى کند، (ولى چیزى از آن نمى فهمد.) گروهى که آیات خدا را انکار کردند، مَثَل بدى دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند
فکر میکردم دارم عمل میکنم اما ای دل غافل که اصلا من نه شخصیتم تغیبرکرده بود و نه قدم برمیداشتم برای کسب و کارم درسته این بار مثلا میگفتم من مسیولش هستم و مقصرو بقیه نمیدونستم و خودم خالق زندگیم اما در عمل انجام نمیدادم قدمهامو و این باعث میشد که پیشرفت در هیچ زمینه ای نداشته باشم
سعدى مى گوید:
علم چندان که بیشتر خوانى
چون عمل در تو نیست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایى بر او کتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
الان میفهم که استاد عزیزم همه اینها بر میگرده به عزت نفس پایین و عدم احساس لیاقت و خودارزشی
سپاسگزارم ازتون که باعث میشید ما فکر کنیم در مورد خودمون و خودمون به چالش بکشیم و شخصبتمون و درست کنیم و تغییر دهیم
و از جایى که گمانش را ندارد روزىاش مىدهد. و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کافى است. خدا کار خود را به اجرا مىرساند و هر چیز را اندازهاى قرار داده است.
و خدا کسانی را که تقوا پیشه کردهاند، نجات میدهد. بدی به آنان نمیرسد و غمگین (هم) نخواهند گردید
خدایا بر تو توکل میکنم منو به راه راست هدایت فرما و کمکم کن روز به روز ثایت قدم باشیم در عمل به اصل و آگاهیهاو خودمون بیشتر بشناسیم که لازمه خدا شناسی خودشناسیه
مریم عزیز بانوی شایسته به خاطر تدوین این فایلها ازتون سپاسگزارم و دوستت دارم
بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
شاید تعداد دفعاتی که من یک تصمیمی گرفتمو یک هدفی تعین کرده ام و به آن نرسیده ام بی نهایت باشد
تصمیم گرفتم هر روز صبح زود از خواب بیدار شوم و دو روز اول از خواب بیدار شدم و کار هایم را انجام دادم و از یه هفته بعد به دلایل مختلف مثلا حالا دیشب دیر خوابیدم بذار یه کمی بیشتر بخوابم و یا حالا امروز کار ندارم بذار بخوابم امروز حال ندارم بذار بخوابمو امروز خسته ام هنوز بذار بخوابم و این ها باعث شده که دیگر نتوانم صبح زود بیدار شوم و یا هر وقت هم که زود بیدار شدم در طول روز انقدر خمیازه کشیدم که پیش خودم گفتم اگر خوابیده بودم بهتر بود
تصمیم میگیرم که هر روز ستاره قطبی را بنویسم و سپاسگزاری کنم سه چهار ماهی که مینویسم و ،وقتی که اتفاقات آنگونه که من در ستاره قطبیم می نویسم اتفاق نمی افتد آرام آرام اون انگیزه ام را از دست می دهم و باز رها می شود
تصمیم میگیرم به پیاده روی بروم و فایل گوش کنم یک هفته دو هفته می روم و کافی هست یک بار به دلیل بیماری و یا تنبلی یا نبودن پایه برای این کار آن را انجام ندهم و دیگر دنبالش رها شده است و تصمیمات دیگری که به دلیل عدم انگیزه پایه های تصمیم گیریم متزلزل شده است
خلاصه من با دلیل و بدون دلیل اهداف و تصمیماتی گرفته ام که همیشه به دلیل عدم انگیزه و تنبلی رها شده است…
سلام به دوست عزیزم
شما سالهای زیادیه که عضو سایت هستید. تعداد روزهای عضویت شما باور نکردنی یه!
خب، خدا رو شکر که چک و لقد روزگار شما را مجبور به کاری نکرده است! انشالله همیشه از زندگیتان راضی باشید!
حس میکنم از مسیر لذت نمی برید و تکالیف مدرسه در ذهنتان تداعی میشود که جلوی این تمرینها گارد میگیرید… این از کامنتتان به نظرم رسید.
به هر حال شما تجربه ی زیادی از بودن در این مسیر دارید. ما را از کامنت ها و کلمات خوبتان محروم نکنید!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
سلام دوست عزیز آقای علی آقا حدودا شاید درست میگید ولی من هم به همان اندازه که تصمیم های رها شده زیادی دارم تصمیمات انجام شده زیادی هم دارم که به سرانجام رسوندم بله این را هم قبول دارم که شاید من این ها را مثل تکالیف مدرسه بهشون نگاه می کنم که باید انها را انجام دهم و هدفهای را برای خودم تعیین کرده ام وبه انها رسیدم ولی هر کار می کنم مسیر را برای خودم ِلذت بخش تر کنم مثل اینکه نمی توانم و فقط به هدف فکر می کنم …
با سپاس از تذکری که دادید خوشحال شدم امیدوا م همیشه در قله های موفقیت ببینمد.
سلام دوست عزیز آقای علی آقا حدودا شاید درست میگید ولی من هم به همان اندازه که تصمیم های رها شده زیادی دارم تصمیمات انجام شده زیادی هم دارم که به سرانجام رسوندم بله این را هم قبول دارم که شاید من این ها را مثل تکالیف مدرسه بهشون نگاه می کنم که باید انها را انجام دهم و هدفهای را برای خودم تعیین کرده ام وبه انها رسیدم ولی هر کار می کنم مسیر را برای خودم ِلذت بخش تر کنم مثل اینکه نمی توانم و فقط به هدف فکر می کنم
سلام استاد عزیزم
این فایل نشونه من بود
استاد قشنگم، مشکل من که کارمند دولت هستم، ناتوانی در راه اندازی کسب و کار هست وهر سال هم براش فکر میکنم و قدم برمیدارم اما نمیشه
دلایلی که به ذهنم میرسه ایناست:
اولا ثروتمند شدن رو دور شدن از خدا میدونستم که به فضل الهی داره کم رنگ میشه، چون دارم درک میکنم زندگی ما حاصل تجربه ما از خداونده، و نمیشه خدا رو غنی دید و فقیر زندگی کرد…
دلیل دیگه که به ذهنم میرسه تدبیر خودمه..یعنی ثروت مند شدن رو به روش خاص گره زدم در حالی که خداوند در زمان مناسب هدایت میکنه و مهم اینه که من به اون مدار برسم. استاد ده ها بار دنبال یادگیری روش های خاص رفتم و هیچ کدوم به خروجی نرسید..و این به من این ایمان رو میده که روش خاص ضامن ساخت کسب و کار آینده من نیست
دلیل دیگری که به ذهنم میرسه احساس لیاقته..هم از این جهت که شاید محصولم رو ارزشمند نمیدونم یا این که خودم رو شایسته ثروت و داشتن کسب و کار نمیدونم
دلیل دیگه حسادته..این که به بعضی از نزدیکانم که به موفقیت مالی رسیدن حسادت دارم و این یعنی من از درون غنی نیستم که شایستگی کسب و کار رو داشته باشم..
دلیل دیگه باورهایی که از خانواده دریافت کردم .. پدرم بعد از کار آزاد و نتیجه نگرفتن و تحقیر شدن توسط پدربزرگم که ایشون هم مشکلات مالی شدیدی داشتن، به کار کارمندی پناه آوردن و این مثل سیمان به مغزم چسبیده که ما نمیتونیم از کار آزاد درآمد داشته باشیم…خدا کمکم کنه این باورهای نابودگر رو ریشه کن کنم..
استاد خیلی جا داره که روی خودم کار کنم..خیلی مشرکم..خدایا به تو پناه میبرم از این همه شرک..
رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر
سلام به استاد عزیزم
همه ی چیزایی که شما گفتید و دقیقا همش من داشتم بعلاوه اینکه چندتا هدف باهم شروع میکنم
مثلا ورزش و زبان و کلاسای شما و کلاسای ادمینی
بعد براش برنامه ریزی میکنم و روزانه مرتب بهشون میرسم ولی بعد پانزده روز یا یک ماه که نتایج قابل توجه نمیگیرم احساس پوچی میکنم و ادامه نمیدم
اره منم نتایج کم رنگ باشه سریع نا امید میشم و انگیزه هام از دست میدم ، احساس میکنم رویاهام از من بزرگ تره و من نمیتونم بهشون برسم
تمرکز کردن و جمع کردن افکارم برام واقعا کار سخت و دشواریه ، یعنی تهش بترکوتم 40 دیقه سر یه چیز میمونم و تشتت افکارم باعث میشه کارهای روزانم دیرتر تموم بشه و احساس کنم همه وقت هم گرفته میشه
همه پیشرفتم با نتایج مالی گره میزنم ، یعنی اگه روی یه چیزی وقت بذارم و ببینم نمیتونم پول دربیارم احساس میکنم پیشرفت نکردم ، بهبود نداشتم ، ارزش نداره … این درحالی که خوب خانواده ام اینجوری رفتار کردن و منم فکرمیکنم عملی که برات پول نسازه عملا بی فایده و بی ارزشه
زود خسته میشم و همش پشت گوش میندازم کارهامو ، مسیر موفقیت سخت و طولانی میبینم .
مرسی بابت این فایل های فوقالعاده ️
ب نام خداوند بخشنده مهربان…
ای مؤمنان از گام های شیطان پیروی نکنید ؛و هرکه از گام های شیطان پیروی کند هلاک میشود
زیرا شیطان ب گناه آشکار و عمل ناپسند فرمان میدهد؛
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمی شد
ولی خدا هرکه را بخواهد پاک میکند و خدا شنوا و داناست ..
سلام خدمت شما استاد عزیز مریم خانوم واقعا شایسته
هدف ….
همیشه با خودم میگفتم چرا خدا اینجوریه چرا ی عده وضع خوبی دارن بعضیا فقیرن بعضیا متوسط چرا خیلیا هدفی دارن بهش میرسن با خودم میگفتم مگه میشه خدا فرقی بین بنده هاش بزاره
مگه میشه خدا عدالتش زیر سوال ببره
چرا خدا ب عده ای این قدرت حرکت امیدوارشدن میده و بعضیا اینقد سریع ناامید میشن
الان فهمیدم ک این ماییم ک فقر یا ثروت انتخاب میکنیم
خدا همش تو قرآن میگه هرکی بخواهد پس این خواستن ماست
خدا فرقی بین بنده هاش نمیزاره خودش گفته تو قرآن …یهودی ..نصرانی .مسیحی ..صابرین ..مسلمان گفته هرکی بخواهد ..
…….
اگه بخوام بگم اهداف زیادی داشتم از هدف های کوچیک گرفته تا بزرگ
مثلا هدف های کوچیک ..همیشه کتاب شعر میخواستم راحت ب دستش آوردم وسیله برقی میخواستم میتونستم بخرم[ولی هنوز ب اون اوضاع مالی خوب نرسیدم ک راحت خرید کنم] این اهداف ب ظاهر کوچیک مدتی بهشون فک میکردم طوری فک میکردم ک همون لحظه دارمشون آره این اهداف کوچیک ب نرسیدنشون فک نمیکردم چون اهداف کوچیک تو ذهنم رسیدن بهشون راحت میدونستم سخت نمیدیدم حسشون میکردم….
شغلم پرستاری ی چندسالی طرح بودم هدفم این بود ک رسمی شم و کلا تو ذهنم ب این فک نمیکردم ک طرح تموم میشه دیگه باید برم همش میگفتم دوس دارم تو کارم رسمی شم و آزمون های استخدامی میومد تونستم یکیشون شرکت کنم ولی چون درس نخونده بودم قبول نشدم و بعد ب لطف الله مهربان ی بخشنامه اومد و تونستم بدون آزمون در شغلم رسمی قطعی شم خداروشکرمیکنم ک ب خواستم رسیدم …..ولی ما آدم ها چرا اینجوریم وقتی ب هدفمون میرسیم فراموش میکنیم ک چقد این هدف میخواستیم ب قول استاد ما چ خوبه ردپایی واسه خودمون بزاریم ک از کجا ب کجا رسیدیم ک ب یاد بیاریم و شکر گذار باشیم من گاهی فراموش میکنم ک شکر گذار باشم ک طرح بودم الان رسمی قطعی شدم ….
الان درگیر هدفی هستم ب نام بچه دار شدن همیشه از خدا خواستم فرزند سالم و نیکی بهم عطاکنه تو دفترم می نویسم همیشه تو ذهنم بچه مو تصور میکنم تو ذهنم با بچم خوش میگذرونم برای رسیدن این هدف تحت نظر پزشک زنانم ..خیلی دوس دارم قانون سلامت بخرم ولی فعلا موفق ب خرید نشدم ..
سوالی داشتم ک مربوط ب این فایل نیست خیلی ذهنمو درگیر کرده
ایا کسی ک بهت توهین میکنه قضاوتت میکنه ایا خدا جواب همچین آدم هایی میده یا ما باید فراموش کنیم ممنون میشم از شما دوستان
با تشکر از گروه عباس منش در پناه خدا
به نام هدایت الله
سلام خدمت فرانه عزیز
اولاًاز کامنت خوبت خیلی سپاس گذارم
واز خدا میخواهم فرزند خوب وصالح نسیب شما کند تا شادی ولذت خدایی را برای مادر شدن تجربه کنید
وما هم از شما شیرینی شادی را بچشیم
این آرزوی قلبی من است
مورد دوم کسی که تهمت و قضاوت میکنه به قول قرآن تنها گناهی است که شیطان هم از اون بیزار است و باید در مقابل آن سکوت کنی و سکوت نشانه قدرت است نه ضعف تو به قول قرآن اعراض از ناخواستهها باید کنید
دوست عزیزم اگر هر کس روی خودش کار کند و با خدای خودش هم مدار باشد قطعاً هیچ چیزی نمیتواند حالش را بد کند چون خداوند حافظ و نگهدار آن فرد میباشد
باآرزوی بهترین شیرینی زندگیت که بچه دار شدن است به خدای بزرگ ومهربان میسپارم
سلام استاد جان
وای که چقدر نیاز داریم به کن کاشهای ذهنمون چقدر نیاز داریم یه واکاوی کنیم ذهنمون رو ببینیم چه خبره اون زیر میرا چرا زندگی هامون اینقدر داره سینوسی میره جلو بابا چرا اینقدر ناکامی هست.
سوال:
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
من فقط تو بحث مسائل مالی نتونستم به اون چیزی که میخوام برسم الان چند ساله هدفم رو این میگذارم اما محقق نمیشه.
قشنگ متوجه شدم اولش با شورو شوق و انگیزه شروع میکنم اما یواش یواش انگار کم میشه انگار بیرنگ میشه تو ذهنم اصلا خبری از اون تمرکز و جدیت و انگیزه نیست انگار درون من ناخودآگاه ثروت رو نمیخواد همینی که هست خوبه شرایط خوبه انگار با ثروت مند شدن مشکل داره انگار شرایط رو خوب قانع کننده و راضی کننده میدونه.اصلا انگیزه هام قوی نیست برای ثروت اصلا تشنه و مشتاقش نیستم.اصلا با تمام وجودم نمیخوامش دنبالش نیستم با اینکه اهرم رنج و لذت مینویسم هر روز میخونم سعی میکنم احساسش کنم اما انگار جواب نمیده نمیدونم چطوره که من این قدر نسبت به ثروت و ثروتمند شدن بی تفاوت هستم و قانع به همین چیزی که هست.اصلا دوستش ندارم این بی تفاوتی رو خیلی وقتها در اثر یه سری مسائل که دردم میگیره باز جدی میشم براش میرم سمتش اما باز یکم شرایط خوب میشه رهاش میکنم.
نکنه چون فکر میکنم نمیشه اینجوریم؟اخه من چطوری ثروتمند بشم راهی نیست بی خیال بابا پول مال از ما بهترونه نکنه چون فکر میکنم سخته بیخیالشم؟بابا چقدر جون بکنم کار کنم معلوم نیست بشه نشه به جایی برسم کلی سختی کشیدم هیچی بی فایده.اخه چطوری چیکار کنم من سالهاست دارم کار میکنم اما به هیچ جا نرسیدم همش بخور نمیر.
میدونم گیر کار من همینه که باید مشتاق ثروت بشم تا به دستش بیارم باید با انگیزه و شوروشوق بالا بخوامش تا به دستش بیارم اما نمیدونم چطور این اشتیاق رو بسازم تو وجودم.
استاد خواهش میکنم در این باره درباره اینکه چی میشه ما اینقدر نسبت به ثروت و پول بی تفاوت هستیم یه توضیحاتی بدید میدونم بارها تو فایلها گفتید اما یکم اختصاصی تر بازش کنید چطور چه اهرم رنج و لذتی بنویسیم که این بی تفاوتی رو خنثی کنه اشتیاقمون بیشتر بشه.
به نام خدای بخشاینده
سلام به تمامی دوستان و استاد مهربانم
قبلا هیچ هدف و چشم اندازی نداشتم ولی از چند سال پیش که کمی قانون رو شناختم هدف میذارم برای رشد مالی و افزایش درآمد ولی به حد انتظارم نمیرسم.
هرسال به روشهای مختلف شروع میکنم به کارکردن روی باورهام ولی ناکارآمده بوده، چون چندین روز خوب عمل میکنم ولی چندین روز بیخیال میشم و این قضیه تا آخر سال ادامه پیدا میکنه و یک حالت سینوسی داره.
…مثلا پرقدرت در حال باورسازی میشم مینویسم میخونم تمرین میکنم منطق میسازم ولی وقتی مهمون میاد خونمون دوسه روز بمونه یا جایی بریم چندین روز بمونیم همه چی رو بیخیال میشم !
…من دوست دارم شرایط خوب و عالی باشه تا بتونم روی باورهام کار کنم و فایل گوش بدم وقتی مهمون داریم و پیششون نباشم یا برا نوشتن و فایل گوش دادن از پیششون برم حس بدی بهم میده چون فکر میکنم وظیفه منه کنارشون باشم تا بهشون خوش بگذره!
…دلیل بعدی عجله کردنه، انتظارم دارم با وقت و انرژی کمی که میذارم نتایج بزرگ بگیرم وتکامل رو زیرپا بذارم ولی چون این اتفاق نمیوفته ناامید میشم و قید باورسازی وادامه دادنو میزنم!
…دلیل بعدی حسادت برای نتایج بقیه س،ی چیزی که کشف کردم وجود حسادت زیاد برای آشناها و دوستامه وقتی میبینم با کار کم و راحت به نتایج خوبی میرسن ناامید میشم چرا نسبت به اونها کمتر نتیجه میگیرم درصورتیکه بهتر عمل کردم مثلا اونها اخبار میبینن،سریال میبینن،پای هرحرفی مینشینن، اکثرا غر میزنن،دوستای منفی زیادی دارن ولی در کمال تعجب میبینم نتایج خوبی گرفتن و هربار بهتر میشن ! همین مورد خیلی ناامیدم میکنه و تمام برنامه هامو بیخیال میشم!
…دلیل بعدی وارد نشدن به حوزه مورد علاقمه، من انتظار دارم وارد چالش شغل جدید ومورد علاقم نشم ولی نتایج بزرگ بگیرم! باور ندارم میشه از صفر وارد حوزه مورد علاقم بشم و ورودی مالی داشته باشم!توقع دارم قبل از شروع همه فوت و فنش رو بدونم .
بنام خداوند مینو سرشت.
سلام و عرض ادب
و خسسسسته نباشید
خدمت خواهر ارزشمندم
جواهر بی نظیر نجمه دوست داشتنی ، حالتون عالی و متعالی
زندگی به کام
کامنت شما رو خوندم و چقدر خوب توضیح دادید.
به هر حال کسی نیست بگه به فلان هدف رسیدم و تمرکز نذاشتم .و فکرم و حواسم به هدفم نبود و رسیدم. بعضی مواقع به یک هدف میرسی و با اون هدف به چند خواسته ی دیگه میرسی . و وقتی رسیدی اعتماد بنفست بیشتر و بیشتر میشه، و میری برای اهداف دیگه.
وقتی هدفت بزرگ باشه باید یه سری کارها رو حذف و یا قربانی اون کنی …
چون نمیشه به همه ی کارات برسی … باید یک سری رو حذف کرد …
من همیشه این حرف ها رو با خودم زمزمه میکنم.
مرد میدانی بسم الله
جسارت داری .بسم الله
جهان حرف مفت نمیخاد
ایمان در هر لحظه رو میخاد ….
بهانه نمیخاد
هیچ دلیلی ، پذیرفته نیست.
جای خوب و بهتری میخای؟
منم آدم مناسب و خوب رو میخام؟
این حرف ها رو نمیخام
کره زمین بر عکس شد .
موشک افتاد تو خونمون.
….
وقتی استاد رو به صورت کلی تو مغزم میبینم واقعا جسور بوده و حرفش حرف بوده و عمل کرده، و ایمان داشته.
استاد زمانی که بدهکار شد می تونست ول کنه بره ، ولی چی باعث شد نره. ..و ادامه داد ؟
چقدر این شخص بی نظیره
و چقدر با اراده…
مرسی که نوشتی نجمه ی عزیز و گرامی
خواهر و جواهر ارزشمند
چقدر بچه های سایت رو دوست دارم و بهتون افتخار میکنم.
و همیشه دعا گوی دوستان هستم.
مرسی و متشکرم که نوشتید
و نه خسته به قلم تون.
از خصلت خوبتون که جواب دوستان رو میدید و وقت میذارید خیلی خوشم میاد .خانم رضایی.
اینا ردپای شماست.
اینا ارزش داره، مگه میشه خرید…
از استادم عزیز این انسان بزرگ و با اراده
سپاسگزارم که این فایل ها رو آماده میکنه. و باعث میشه پی به درون خودمون ببریم.
زیاد گفتم ببخشید
ای فرشته ی عاشق الله
خیلی خیلی دوستون دارم
سایتون همیشه باشه و
لطفتون مستدام
سلام سید عظیم مهرربان دوست ارزشمندم
همین اول بگم این کامنتو درحالی مینویسم که تو حیاط روستاییمون رختخواب پهن کردمو نور ماه مستقیم میزنه تو چشمم دقیقا عین ی چراق قوه هههه شاید بگین وای و ای داد !!! ولی نه واقعا خیلی قشنگه .
ممنونم بابت لطفی که داری و برام مینویسی
خدا میدونه از همین نوشته ها هدایتمو چقدر واضح دریافت میکنم
برای موضوعی تردیدها سراغم اومده بود ولی این قسمت از کامنتت ، ضربان قلبمو بالا برد
وقتی استاد رو به صورت کلی تو مغزم میبینم واقعا جسور بوده و حرفش حرف بوده و عمل کرده، و ایمان داشته
استاد زمانی که بدهکار شد می تونست ول کنه بره ، ولی چی باعث شد نره. ..و ادامه داد ؟
سپاسگزارم که نوشتی و منظور خدا رو بهم رسوندی.
امیدوارم در پناه الله در آرامش زندگی کنی.
این سایت بهترین مکان جهانه با وجود دوستانی با این کیفیت.
خدایاشکرت.
بنام الله مهربان
نقطه آبی شما رو دریافت کردم و چقدر خسته بودم و کامنت شما رو خوندم و کلی انرژی گرفتم.
حالتون عالی و متعالی باشه. انشاءالله
وقتی پرو فایلتو نگاه میکنم (قبلا هم گفتم )
منظره ی پشت سرتون خیلی با صفاست.
و حال و هوای روستا یه چیز دیگه ست مخصوصا شبا …
مرسی که نوشتی ..
بهتون خوش بگذره. مواظب خودتون باشید
ای دوستان شیرین تر از عسل من …
انشالله که همیشه شما هم در صلح و آرامش باشی …
آره دقیقا اینا ردو پاهای ماست…
خود شما هم ستاره ای…
خدایا شکرت به خاطر وجود شما…
شما انرژی و بمب روحیه ی منید… ای دوستان عزیز
شما سوخت منید برای رسیدن به هدف
باورت میشه، اگر چند ساعتی تو روز توی سایت نباشم.
من به شخصه روی در و دیوارم…
گفتید از کامنت ها تون،
چقدر راحت هدایتمو
دریافت کردم .
باورت میشه (قطعا که میشه )
یه کامنتی از دوستی خوندم یه جمله نوشته بودن که خیلی خیلی روی من تاثیر گذاشت.
وحشتناک …
در پناه ، جان جانان
باشید .
امضای الله مهربان
پای تمام خواسته هات
ای ستاره ی عاشق
ای دختر بی نهایت
به نام خدای مهربانی که باتمام وجودم دوستش دارم
عرض ادب و احترام دارم خدمت همهی همراهان این مسیر زیبا واستاددلسوزومهربانم آقای عباس منش عزیز خیلی خیلی خوشحالم که ازطرف خداوند هدایت شدم به این مسیرزیبا من حدود4ماه هستش که دوره ی 12قدم خریداری کردم ازطرف سایت وقدم چهارم هستم و خیلی خیلی به وسیله ی تمرین ستاره ی قطبی به آرامش رسیدم و خیلی از اوقات زمانی که کارها و اهداف روزانه م مینویسم برایم اتفاق می افتاد خیلی اوقات مقاومت ذهنی دارم برای تمرین ستاره ی قطبی وگوش دادن به فایل های استاد اون مثالی که درقدم دوم درس2 که استاد فرمودند حال واحساس بدمساویست باپرت شدن در ته دره واین یک کمک عالیه به من بازهم ازهمه ممنونم
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان…
چه منتی خداوند بر سر من گذاشته که در چنین جمعی از دوستان هستم که میتونم آنچه که بر من میگذره رو به راحتی بیان کنم امروز صبح که از خواب بیدار شدم حدود ساعت 6 فایل رو تماشا کردم تنها چیزی که در ذهنم میگذشت آیه مبارکهای بود که میفرماید چون از مهمی فارغ شدی به مهم دیگری بپرداز که یعنی همیشه برای خودت هدف گذاری داشته باش دستم به نوشتن نرفت خواستم کمی بیشتر فکر کنم و بعد بنویسم
خواستم راجع به هدف وزن ایده آلم بنویسم که مطمئنم با دوره قانون سلامتی محقق میشود چونکه از کودکیم عاشق گوشت و تخم مرغ بودم که اگر هیچ غذایی نباشد و این دو باشند من راضیم حال که میبینم در این دوره از این دو ماده غذایی استفاده میشود میدانم که سرمنزل مقصودم است و در زمان مناسب جامه عمل به آن میپوشانم
دیدم نمیآید که بنویسم مشغول خواندن کامنتهای بخش دیگری شدم به شدت چشمانم سنگین شد برای چند دقیقه به خواب عمیق رفتم بعد از چند دقیقه که بیدار شدم نمیدانستم کجا هستم چه وقت است فکر کنم برای همه پیش اومده باشه همه چیز را از یاد برده بودم همون لحظه ندایی درونم گفت بپرس برای چه دنیا آمدم هدف از خلقتم چه بوده
از خود بیخود شدم خدایا چطور در این چند دقیقه به خواب رفتم و در لحظه بیدار شدنم همه چیز از ذهنم رفت و به من گفتی به همین راحتی هدف از این ایجاد رو از یاد بردی
تا از تو این سوال را بپرسم و بدانم که من برای چه هدفی به این دنیا آمدم الان که حدوداً ساعت 2 بعد از ظهر است و من چندین ساعت است که مدام این سوال در ذهنم مرور میشود که هدفم از خلقت چه بوده چه کاری در این دنیا باید انجام دهم حال عجیبی دارم که قابل توصیف نیست میدانم پاسخ میگوید وقتش که برسد میگوید
الهی شکرت برای جریان هدایت
به به دورد بر استاد عزیزم خیلی مچکرم برای تولید یک فایل بسیار زیبا.توی زندگی من دوتا هدف بودن که خیلی خیلی ساله درگیرشونم هستم و هنوز بهشون نرسیدم .
مورد اول داشتن یه رابطه عالیه دلایل نرسیدن بهش
1.خودم رو لایق یه رابطه زیبا نمیدونم بخاطر عدم داشتن عزت نفس و کمبود فراوانی بودن پسر فوق العادست.چند وقت پیش که یکی از سلبریتی ها ازدواج کرد و اخبارشو شنیدم ،مچ یه باور رو کشیدم بیرون، خودم گذاشتم جای همسر اون فرد دیدم ذهنم گفت تو در حد واندازه این فرد نیستی تو اصلا لیاقت این فرد رو نداری این کجا تو کجا.
یکی از باورهایی که خیلی منو درگیر کرده همسایه هامون هست (یه سری مشکلات پیش اومده تو خونه ما هنوزم برطرف نشده )همش ذهنم میگه اگر کسی بیاد و خواهان من باشه همسایه ها اون شخص رو منصرف میکنن و میگن مشکلاتشون شدیده (این قضیه اذیتم میکنه ومتاسفانه یه باور قویه)
یه باور خیلی قوی و البته خنده داری که دارم ،مثلا یه جایی میشنوم از اقوام یا غربیه از خانمش جدا شده یا خانمش فوت کرده سریع ذهنم میگه این کیس خوبیه برای ازدواج حالا اون فرد میخواد هر شرایطی داشته باشه یا اصلا دیده باشمش یا نه مردایی که ازهمسرانشون جدا شدن یا فوت کردن من خودمو لایق اونا میدونم این باور از کمبود عزت نفسم میاد.از اینکه خودمو خیلی خیلی دست کم و بی ارزش میدونم
یکی دیگه از دلایلش ،نداشتن توان مالی پدرم هست بازم کمبود عدم فراوانی.
هدف دوم بحث مالیه.از دلایل نرسیدن به هدفم.
خب سنم بالاست و شرکتا دنبال نیروی جوان هستن.
مسئولیت پذیری بیش از حد در مورد پدر ومادر.
یکی دیگه از دلایل بودن خواهر زادمه با خودم میگم کی میخواد ازش نگهداری کنه (خواهرم شاغله)
یه باور بسیار محدود کننده دارم که من هیچی بلدم نیستم تو هیچ زمینه ایی .
یه باور اشتباه دیگه با خودم میگم اگر شهر دیگه ایی برم سرکار میترسم تنهایی خونه بگیرم واین ترس اجازه نمیده قدم بردارم.
باور اشتباه بعدی نداشتن یه سرمایه خوب برای شروع کسب وکار مورد علاقمه.
واین باورها و البته خیلی بیشتر باعث شده سال های سال با اهدافم نرسم.
سلام به دوست عزیزم
ببین، یه چیزایی تو کامنتت نوشته بودی که به من برخورد!
میدونی دخترای این وب سایت تو کهکشان راه شیری رو دست ندارن، از هیچ نظر؟!! سلبریتی کیلو چند؟!!
دفعه بعد اگه خواستی خودتو با کسی مقایسه کنی، اول این کامنت منو یادت بیار….مثه اینکه نمیدونی اینجا کجاست؟
تازه این دخترامون بودن، پسرامون هم بینظیرن، نداریم کسی تو کهکشان که خواهان پسرا و دخترای ما نباشه. هفته پیش که فرازمینی ها تو ناسا رونمایی شدن، میپرسیدن این بچه های سایت عباسمنش کی ین؟
قانع شدی یا بازم بگم؟
اون همسایتون هم خدا نیست به نظرم…هست؟ پس خیالت تخت!
ایشالا همین امسال یه شازده خوشبخت پیدا میشه که صاحب یه کسب و کار عالی هم هست و با هم به شادی زندگی میکنین…
وای، چقدر زبون ریختم! خوشت میاد دیگران رو اذیت کنی؟ از این به بعد فقط هدفای تیک خورده تو بیار! جفت هدفات مثه آب خوردن محقق میشن.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزو مریم خانوم شایسته و همه بچه های توحیدی سایت
سوال امروز الگوهای تکرار شونده هدف
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
من قبلا هرهدفی داشتم مثلا یه زمانی برای کنکور میخوندم اولش خیلی انگیزه و شور و شوق داشتم درس بخونم برنامه ریزی کنم و برنامه میریختم روزی 12 تا 14 ساعت گاهی بیشتردرس میخوندم حتی به زور غذا میخوردم و فقط میگفتم باید رو کتابهام تمرکز کنم ولی سه ماه که میخوندم بی انگیزه میشدم و میل و کششش انچنانی به درس خوندن نداشتم یه جورایی زده میشدم بعدا که فکر کردم دلیلش این بود که هدف من که کنکور بود موفقیتش در ذهن من بزرگ بود و نمیدونستم که باید هدفهامو به گامهای کوجک تقسیم کنم و ازاول پامو میزاشتم رو گاز و گاز میدادم یه جایی خسته میشدم و کنار میکشیدم یه جورایی هدفمو دور میدیدم و اگ هدفمو تقسیم میکردم و گامهای کوچک یا همون روزی چن ساعت براش درس میخوندم و لذت میبردم از کارم برام اسون میشد همه چیز
و زمانی هم که لیسانس گرفتم میگفتم دولت دیگه استخدامی نداره که من شرکت کنم دبر شده دیر لیسانس گرفتم دیکه رشته منو نمیخان و خیلی دلیلهای دیگه که قدرت به عوامل بیرونی میدادم و رو خدا حساب باز نمیکردم و همه رو مقصر میدونستم جز خودم و شرک داشتم به قول پیامبر شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه سیاهی در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاهه مخفی و پنهانه
و من زمانی که اومدم تو سایت اولش اومدم هدفامو نوشتم هی فایل گوش مبدادم اما عالم بی عمل بودم درکم پایین بود
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
ترجمه
کسانى که مکلّف به تورات شدند، ولى حق آن را ادا نکردند، مانند الاغى هستند که کتابهایى حمل مى کند، (ولى چیزى از آن نمى فهمد.) گروهى که آیات خدا را انکار کردند، مَثَل بدى دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند
فکر میکردم دارم عمل میکنم اما ای دل غافل که اصلا من نه شخصیتم تغیبرکرده بود و نه قدم برمیداشتم برای کسب و کارم درسته این بار مثلا میگفتم من مسیولش هستم و مقصرو بقیه نمیدونستم و خودم خالق زندگیم اما در عمل انجام نمیدادم قدمهامو و این باعث میشد که پیشرفت در هیچ زمینه ای نداشته باشم
سعدى مى گوید:
علم چندان که بیشتر خوانى
چون عمل در تو نیست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایى بر او کتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
الان میفهم که استاد عزیزم همه اینها بر میگرده به عزت نفس پایین و عدم احساس لیاقت و خودارزشی
سپاسگزارم ازتون که باعث میشید ما فکر کنیم در مورد خودمون و خودمون به چالش بکشیم و شخصبتمون و درست کنیم و تغییر دهیم
یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (طلاق 3)
و از جایى که گمانش را ندارد روزىاش مىدهد. و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کافى است. خدا کار خود را به اجرا مىرساند و هر چیز را اندازهاى قرار داده است.
وَیُنَجِّی اللَّـهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (زمر 61)
و خدا کسانی را که تقوا پیشه کردهاند، نجات میدهد. بدی به آنان نمیرسد و غمگین (هم) نخواهند گردید
خدایا بر تو توکل میکنم منو به راه راست هدایت فرما و کمکم کن روز به روز ثایت قدم باشیم در عمل به اصل و آگاهیهاو خودمون بیشتر بشناسیم که لازمه خدا شناسی خودشناسیه
مریم عزیز بانوی شایسته به خاطر تدوین این فایلها ازتون سپاسگزارم و دوستت دارم
در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند و ثروتمند باشید