خداوند را بهتر بشناسیم | قسمت 2 - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

765 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    آدم چی میتونه بگه در برابر این عظمت تو، توی اجابت کننده، تویی که من رو در این شب برفی زیبا، در این سکوت شب بی قرارم کردی، تویی که من رو کوبیدی و از نو ساختی، خدایا من چی میتونم بگم از احساسی که درونم رو آشوب کرده، از احساسی که چشمام رو مثل آسمون امشبت کرده، خدایا من چی میتونم بگم دربرابر تو، که حالا میفمم از رگ گردن نزدیک تر یعنی چی، عباس منش چیکار داری میکنی با ما.

    خدایا چقدر زمان بندی تو دقیقِ که من باید الان تو رو بیشتر از هر زمان دیگری همه چیز ببینم.

    خیلی شنیده بودم که میگفتن خدا یک انرژی و… ولی هیچ موقع به اندازه امروز نفهمیدم. زمانی که تو در زبان استاد گفتی، گفتی با زبانی که من بفهمم، گفتی به زبانی که برای من قابل درک باشه، تو تعریفی کردی که برای ما انسان های زمینی قابل درک باشه.

    و انرژی نه به وجود میاد و نه از بین می ره و تو نه زاییده شدی و نه می زایی. وااااای رب من، واااااااااای همه وجودم تویی که در اشک من جاری هستی، توئی که در قلب من میتپی، و من از هر زمان دیگه ای تو رو به خودم نزدیک و نزدیک تر میبینم پروردگارم.

    هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر رد پای اثبات انرژی بودن تو رو می فهمم، در شعر های عرفانی

    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.

    دنیا همه تویی خداوندم و ما بدون تو هیچیم. توئی که به وجود ما معنا میدی.

    به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم، به دریا بنگرم، دریا تو بینم، به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنا تو بینم

    چقدر حالا واضح تر میشن این شعر ها برام، چقدر شیرین تر میشه اثبات خدایی تو برام در هر ذره ای.

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    اینها همه کی اند که در کارند؟! و اینها همه تویی که در کاری که شاید ما هدایت های همیشگی تو رو ببینیم و تفکر کنیم در اون

    من ده سال که در جست و جوی توئم و تو امشب من رو آماده شنیدن الهامت کردی. هیچ وقت اون شب رو یادم نمیره که وقتی در رکوع بودم ازت عاجزانه خواستم که من رو کمک کنی طوری عبادتت کنم که لایقش هستی. همیشه یکی از دغدغه هام این بود که بشم بنده ای که برسم به عمق این معنا که خوشا آنان که دائم در نماز بی و تو پله به پله من رو هدایت کردی به اینجا، به این مکان مقدس ِ سرشار از آگاهی که در ابتدای راهی باشم که لحظه به لحظه، با رفتن به هر کجا، با نگاه به هر بندت، با انجام هر کاری، تو رو ببینم.

    و ایمان دارم که دیگه اون آدم قبل نخواهم بود. من امشب مثل هر روز در حال پوست انداختنم از تو، از این آگاهی ها،.

    خدا جونم نمیدونم چطور سپاس این آگاهی ات رو بگم، سپاس لایق بودنم رو، سپاس همنشینی با این جمع صمیمی، این خانواده دوست داشتنی،و سپاس شنیدن پیامت از وجود این موجود نازنینت، این داداش نازنینم

    خدایا خیییلی حس خوبی دارم، خیلی حالم خوبه، از اون حال ها که قابل وصف نیستااااا، از اون حالا که دوست دارم سجده کنم در برابر بزرگی ات، در برابر همه چیز بودن تو و هیچ بودن تو. خدایا من معنایی ندارم بدون جریان داشتن تو در درونم، وای که چقدر این تعریف های جدید با گوشتم عجینِ، خدایا چگونه ستایش این عظمت تو رو من میتونم بکنم آخه.

    خدایا جنس عشق ات قابل مقایسه با هیچ عشقی نیست. الان که خودم رو نوازش میکنم چقدر ارجمند شدم برای خودم. چقدر حس خوبی دارم که به این حد نزدیک تو رو میبینم به خودم، نزدیک چیه، تو رو خودم میبینم، اصلا خودم چیه، همش تو رو میبینم.

    این دگر من نیستم، من نیستم، حیف از عمری که با من زیستم.

    این حال خوب رو برای همتوووووون که برام ارزشمند ترینید آرزومندم. دوستون دارم

    منم به رسم استاد هر شب و هر صبح با کامنتهای این سایت شب و صبح رو بهم میدوزم و از این مکتب درس میگیرم. بابت وجود تک تک تون سپاسگذار پروردگارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1657 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    سلام به دوستان خوبم در این سایت الهی

    این فایل رو که گوش میدادم خیلی این ایمان دوباره در من بیشتر تقویت شد که ، وقتی که جهان هستی بر اساس اون موج انرژی که از سمت من به هر کجایی که خودِ من با افکارم جهت میدمش که حالا میتونه نشأت گرفته باشه از باورهای من یا چیزها و موضوعات مختلفی که به شکل های جور واجور بهشون توجه میکنم

    و داستان اینجاست وقتی من آگاهانه میام به این انرژی ها یا همون فرکانس هایی که هر لحظه از سمت من داره ارسال میشه ، به این فرکانس های ارسالی جهت بدم یعنی وقتی که آگاهانه میام توجه ام میذارم روی چیزهایی که دوست دارم توی زندگیم داشته باشم ، همین فرکانسی که از سمت من به صورت هدفمند ارسال میشه در زمانیکه من به سمت همون خواسته ام حرکت میکنم و قدم برمیدارم اون وقت رسیدن به اون خواسته آن برام خیلی خیلی راحت تر میشه چرا؟ چون از قبل من با فرستادن فرکانس های همون خواستم مسیر رو برای خودم مشخص کردم و دقیقاً همون موج انرژی ای که از سمت ارسال شده در زمان مناسبش من به همون سمتی که بهش جهت دادم من رو میکشونه این همون هدایتی هستش که استاد عباسمنش بارها بارها روش تاکید دارند

    مثلاً یادمه 2 سال پیش قبل از اینکه با استاد عباسمنش آشنا بشم یک کتابی رو خونده بودم که اون کتاب توی ایران زیاد چاپ هم نشده بود خلاصه نویسنده کتاب هم یک دانشمندی بود که هم در زمینه علوم اعصاب تخصص داشت و هم در زمینه ی فیزیک کوانتوم

    توی این کتاب گفته بود که فرض کنید شما صبح از خواب بیدار میشید به محض اینکه به مثلاً اولین جایی که فکر میکنی دستشویی هستش بعد دقیقاً همین که یک لحظه به دستشویی فکر میکنم انرژی من به سمت دستشویی که مثال الانم هست جهت پیدا میکنه و دقیقاً چند دقیقه بعد خودم رو توی دستشویی میبینم یا مثلاً بعدش فکر میکنی که یک قهوه درست کنی همون لحظه بخاطر توجه من به درست کردن قهوه و خوردنش باعث میشه زمانی که من حرکت میکنم همون انرژی ای که از قبل فرستاده شده من رو به سمت خودش بکشونه

    یادمه بچه بودم خیلی به گیتار علاقه مند شده بودم بعد همیشه میرفتم مغازه های گیتار فروشی از پشت شیشه می ایستادم تا گیتارها رو ببینم فکر میکنم حدود یکماهی از روی شوق و علاقه ام به گیتار که اون زمان در من ایجاد شده بود میرفتم از نزدیک گیتار میدیدم همین باعث شد طی یک مدت کوتاهی من گیتار داشته باشم

    خیلی خوبه آدم ارتباط بین اتفاقات و شرایطی که توی زندگیش میوفته رو اون چیزی که توی ذهنش بهش باور داره یا در موردش فکر کرده یا توجه کرده رو پیدا کنه

    یادمه توی سریال سفر به دور آمریکا فصل اول مریم بانوی عزیزم توی یکی از فایل ها داشتن میگفتن که من وقتی که بل قانون آشنا شده بودم یکی از کارهایی که انجام میدادن این بود که میومدن ارتباط بین اتفاقاتی که توی زندگیشون میوفتاد با اون فکری که توی ذهنشون میچرخید رو پیدا می کردند

    یا حتی یه مدت من قبل از اینکه درکم از قانون جهان هستی بیشتر بشه در زمینه ارزهای دیجیتال شروع به یادگیری و فعالیت کردم اون زمان هنوز مسیر علاقه خودم رو پیدا نکرده بودم یعنی نمیدونستم که به چی علاقه دارم بعد الان یادم نیست که من اون موقع به چه چیزهایی توجه میکردم که توی دایرکت اینستاگرامم که الان دیگه اینستاگرامم رو از توی موبایلم حذفش کردم افرادی به من پیام میدادن و پیشنهاد همکاری در زمینه ارزهای دیجیتال میدادن که از کشور آمریکا بودن حتی یادمه یکیشون که داشتم باهاشون صحبت می‌کردم یک مرد آمریکایی بود که توی کشور آمریکا صاحب یک شرکتی که در زمینه ارزهای دیجیتال کار می کردند بود

    آهان الان یادم آمد فکر کنم اون موقع داشتم دنبال الگوهایی میگشتم که در این زمینه موفق شده بودن که احتمالاً اون الگوهایی که من میگشتم در اصل آمریکایی بودند که خداروشکر بعد از اینکه دوره عزت نفس رو شروع کردم جهان مت رو به مسیر علاقه هدایت کرد اونم بخاطر اینکه بد دوره عزت نفس خیلی خودم رو بهتر شناختم و از طرفی هم که فهمیدم بورس و ارزهای دیجیتال همش چرت و پرته

    یا بعد از مدت ها کار کردن روی دوره ی روانشناسی ثروت اولین نشانه مالی که گرفتم این بود که من توی دفتر اهدافم نوشته بودم دوست دارم برای خودم یک کتونی با کیفیت و اورجینال داشته باشم اون موقع هم توی ذهنم کتونی نایکی بود خلاصه گذشت تا اینکه یه روز رفتم آرایشگاه که موهامو کوتاه کنم اون صاحب آرایشگاه از ترکیه بد خودش چندتا کتونی اصل از برندهای مختلفی با خودش آورده بود بعد هیچی همینجوری اصن هدایتی پرسیدم این کتونی ها چی اند چه جوری اند چندتاشون رو داد پام کرد و همون باعث با قیمت تقریبی اصلی خودِ کتونی من ازش کتونی اصل شرکت آدیداس رو بخرم دقیقاً همون چیزی که من توی دفترم نوشته بودم برام اتفاق افتاد اصلاً هم فکرش رو نمیکردم که من یک همچین کتونی رو بخوام از آرایشگاه مردانه بخرم !!!!

    بخاطر همین هم هستش که استاد عباسمنش همیشه میگه به چه جوری رسیدن به خواسته هامون فکر نکنیم و همون چیزی که دوست داریم داشته باشیم ید تجربه اش کنیم فکر کنیم چون جهان طبق فرکانسی که از سمت من ارسال میشه من رو از بی نهایت طریق میتونه هدایتم کنم به خواسته ام

    دوباره یادم آمد که من یه قسمتی از سریال سفر به دور آمریکا هستش که خیلی میدیدم یعنی تقریباً که همون قسمتی هستش استاد عباسمنش با مریم بانو دو تایی میرن رستوران برزیلی و اونجا کباب ها رو میوردن سر میز و هر چقدر دوست داشتن برمی‌داشتن و میرفتن این مثال برای من خیلی واضح هست چون خودم یک روز تصمیم گرفته بودم برای خودم برم برگردم ، بعد رفتم وارد یک رستورانی شدم که جلوی درب رستوران پرچم کشور برزیل رو زده بودند خلاصه من رفتم داخل رستوران و یک دخترم خانم زیبایی آمد سر میزی که من نشسته بودم شروع کرد به توضیح دادن که نحوه سِرو غذاشون به چه شکلیه ، اصن همون اول که خانم گارسون داشت برام توضیح می‌داد من اینقدر ذوق زده شده بودم از اینکه چقدر قانون درست و دقیق عمل میکنه که من با توجه کردنم به رستوران برزیلی که استاد عباسمنش رفته بودن خودم هم به رستورانی که مشابه ی همون رستوران بود هدایت شدم یعنی واقعاً همینه

    اون انرژی ای که از سمت من ارسال میشه من رو به همون سمت میکشونه

    اون زمان هایی که هدایت نشده بودم به اینکه کلاً حقیقت جهان هستی چی هستش بعضی وقت که اتفاقات خیلی واضح توی زندگیم میوفتاد احساس می‌کردم که انگار این نوع اتفاقات که هر دفعه هم داره تکرار میشه یک ارتباطی با چیزی که توی ذهن من داره میوفته ربط داره

    مثلاً اون موقع هایی که مثل الان هیچ آرامشی نداشتم هر روز که میرفتم سرکار توی موقعیت هایی قرار میگرفتم که دو نفر آدم ایستادن و دارن با هم دیگه دعوا می کنند حالا این اتفاقات یا موقع رفتنی به سرکارم برام پیش میومد یا موقع برگشتنی خلاصه این الگو بیشتر موقع ها برام تکرار می‌شد که یه روز واقعاً من شک کردم به این موضوع که نکنه واقعاً اون چیزی که توی ذهن من داره میگذره این اتفاقات رو داره برام به وجود میاره یا من رو توی موقعیتش قرار میده چون اون موقع ها من توی ذهنم با همه داشتم دعوا میکردم حالا در واقعیت من اصلاً همچین آدمی نبودم ها ولی بخاطر اون ورودی های بدی که در اون سال ها وارد ذهنم شده بود این افکار بیماری زا توی ذهن من میچرخید

    از بعد از اینکه با استاد عباسمنش آشنا شدم که استاد با توضیحات مفصلی که در تمام فایل ها و دوره هاشون گفتن و همچنان هم میگن متوجه شدم دقیقاً همه ی اون اتفاقاتی که توی زندگیم به وجود میومد فقط و فقط بخاطر افکار خودم بوده یعنی تمام اون شرایط و آدم هایی که باهاشون برخورد می‌کردم نتیجه فرکانس هایی بوده که از سمت من به جهان ارسال میشده که البته خداروشکر از همون موقعی که قانون جهان هستی رو فهمیدم و تمرکزم گذاشتم روی تغییر باورهام و تغییر شخصیتم خیلی خیلی خیلی کم پیش امده که من توی موقعیت های تنش زا قرار بگیرم خیلی کم واقعاً

    دیگه یادم نمیاد که اتفاقاتی که توی ذهنم افتاده مربوط به کدوم فکر من بوده ولی از وقتی که قوانین حاکم بر جهان هستی رو فهمیدم دارم سعی میکنم که اتفاقات زندگی من اون جوری باشه که خودم آگاهانه بهش توجه کردم و در مسیرش حرکت کردم تا اون فرکانسی که خودم بهش جهت دادم من رو به همون شرایط و اتفاقاتی که دوست دارم بیوفته بکشونه به همون سمت

    مرسی از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    الهام رحیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 664 روز

    سلام استاد عزیزم من قبلاً از خدا خیلی ترس داشتم ومثل آدم عصبانی و موچ گیر می‌دیدم من دو ماه عضو سایت شما شدم من تو این مدت مغذم هنگ کرده چرا آخه من سی سال خدا خودم را اشتباهی شناخته‌ بودم من اصلاً میانه خوبی با خدا نداشتم چون خانواده و اخندا حرف اشتباه درباره خدا گفته بودن من همیشه با خانوادم بهس میگردم بابا خدا انقدر سخت گیر نیست ولی فایده نداشت من همیشه دوست داشتم خدا را بشناسم من از کفر به خدا رسیدم من هر روز خدا خودم را شکر میکنم که من را هدایت کرد که عضو سایت بشم من شب و روز فایلهای رایگان استاد گوش میکنم من از استاد عباس منش سپاسگزارم برای فایل‌های رایگان.حرفهای استاد خیلی خیلی به دلم میشینه و عصابم آروم شده و میانه من با خدا خیلی خوب شده و حالم عالی شده . استاد عزیز سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    کبری صباحی گفته:
    مدت عضویت: 1415 روز

    خدایا هرآنچه که دارم ازآن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی.

    روز شمار تحول من روز چهل وپنجم

    خداوند را بهتربشناسیم..

    سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین ودوستان عزیزم..

    خدایا شکرت که تواین مسیر هستم وخداروشکر هنوز سرتعهدم هستم سرقولی که به خودم دادم سرعهدی که با خدا وخودم بستم که تو ای ن مسیر بمونم وادامه بدم.

    خدایا کمکم کن تاهرروز به درک بهتری از خودشناسی وخداشناسی برسم..

    خدایا مثل آب درمن جاری باش مثل خورشید برمن بتاب قلبم رو از نور وروشنایی خودت روشن گردان..

    خدایا علم واگاهی مرا زیاد کن..

    خدایا کمکم کن که اونجوری که شایسته پرستش وسپاسگزاری هستی شکرت رو بجا بیارم خدایا کمکم کن تا بنده ی توحیدی توباشم وفقط تورو باور کنم..

    خدایا من از هرخیری که از تو بهم برسه فقیرم محتاجم خدایا من نااگاهم من هیچی نمیدونم خدایا تو بمن بگو تومنو هدایت کن که بیشتروبیشتر بشناسمت وباورت کنم..

    خدایا شکرت که تو این مسیر هستم وخوشحالم بابت قوانین ساده وثابت وبدون تغییرت که خلق زندگیم رو فقط وفقط به دست خودم دادی تا هرطور که خودم میخام بسازمش باتغییر افکارم واحساس خوب…

    خدایا صدهزارمرتبه شکرت بابت این سفرنامه بابرکت خدایا شکرت چقدر آسون گیر ترشدم چقدر احساسم خوبه چقدر آرامش دارم واین یعنی من به خداوند ایمان دارم که آرام هستم..

    خدایا شکرت بابت غیر ممکن هایی که این روزا تو زندگیم به وجود میاد ومن فقط با گفتن هرچه پیش آید خوش آید وخوب نگه داشتن احساسم اتفاقات رو به طرز عجیبی ممکنش میکنم…

    خدایا شکرت که هرروز که میگذره بیشتر وبیشتر حِست میکنم تو زندگیم خدایا شکرت که آسونم کردی برای آسونی ها..

    خدایا شکرت که هرلحظه درمکان مناسب وزمان مناسب قرارم میدی.

    خدایا شکرت که هرلحظه درحال جواب دادن به مسائل زندگیم هستی اصلا نیازی نیس ازت بپرسم چطور حلش کنم به محض اینکه به مسئله ای برمیخورم جوابش تو خود مسئله هس.. چقدر لذت بخشه وقتی اینجور زندگیت روغن کاری میشه وهمه چی روون میشه..

    خداوند انرژی هس وجهان طبق سیستم عمل میکنه یه سیستم بدون تغییر یه سیستمی که قوانینش یکی هس.. ماهرجوری خدارو ببینیم خداوند همون شکلی برامون میشه..

    دیشب تا ساعت دونیم بیداربودم وتوی سایت کامنتای بچه هارو میخوندم به آیه های قران فکر میکردم به اینکه خداوند همواره درحال اجابت کردن خاسته هاهس به اینکه برای خداهیچ چیزی غیر ممکن نیس.. به سیستمی بودن جهان.. به اینکه خداوندبه بنده ش ستم نمیکنه وما خودمون به خودمون ستم میکنیم به قانون تکامل،،، داشتم به اینا فکر میکردم که یهو رفتم سراغ دفترم وشروع کردم به نوشتن وباخدا حرف زدن آخر نوشته م که میخاستم تمومش کنم یاد حرف زکریا افتادم که گفت خدایا یه نشونه برای من بفرس که من بچه دار میشم وخداوند گفت نشونش اینه که تو به مدت سه روز نمیتونی حرف بزنی… بعدا به خدا گفتم خدایا سال 98وقتی که من دربدبختی وفلاکت وناامیدی وگریه وزاری های هرروزه بودم توبمن وعده دادی که من تورو به جاهای خوبی میرسونم نگران نباش.. ای حرف وسه بار بلندوواضح توی گوش من گفتی… خدایا میدونم که میدی ومنو به جاهای خوبی میرسونی اما منم میخام مث زکریا یه نشونه واضح از ثروت وفراوانی بهم بدی که من خیلی زود به خواسته م میرسم یه نشونه واضح بده.. ودفترمو بستم وخابیدم وخواب دیدم اونم چه خوابی الله اکبر.. خواب دیدم یه جایی بودم وتنهای تنها بودم که بارون شروع شد اومدم برم خودمو برسونم یه جایی که خیس نشم دیدم شدت بارون بیشترو بیشتروبیشتر شد بارون باوجود اینکه شدید بود اما اذیت کننده نبود اصلا خیلی لذت بخش بود ومن هم مدادم داشتم میگفتم خدایا شکرت چه بارونی خدایا شکرت.. دیدم بارون یه جهت خاص نداره

    سرمو بالا بردم ودور تادور خودم چرخیدم دیدم بارون از همه طرف فقط داره بمن میباره.. یعنی مثلا جهت خاصی نداشت دیدید بارون مثلا از اسمون صاف میاد پایین یا اگر باد پشتش باشه یه جوری اُریب طور میزنه ولی این بارونه اینجوری نبود انگار بارون از اسمون به شکل مخروطی میومد واون نوک تیز مخروط ختم به من میشد یعنی از همه طرفم انگار فقط بارون داشت بمن میبارید اینقدر شدت پیدا کرد که احساس کردم هرلحظه دارم صداشو بلندتر میشنوم که یهو ازخواب پریدم ودیدم به یه شدت بارون داره میخوره به شبکه کولر ویه صدایی میده که نگو.. خدایا شکرت لامپ وروشن کردم دیدم ساعت حدود 5صبح بود ویه بارونی گرفته بود که چیزی کم از بارون تو خوابم نداشت.. خیلی سپاسگزاری کردم یه حس خیلی خوبی داشتم.. وصبح ساعت 7وربع بعد اینکه بچه مو بردم مدرسه اومدم که شکرگزاریمو بنویسم چشمم به نوشته های اخر شبم افتاد وگفتم خدایا شکرت من دیشب ازت درخواست کردم نشونه بفرست وچقدر واضح نشونه شو هم توخواب وهم تو بیداری برام فرستاد ی خدایا صدهزارمرتبه شکرت…

    ازاینکه تواین مسیر هستم خیلی خوشحالم وراضی وهرروز متعهد تر ومطمئن تراز روز قبل میشم که مسیرم مسیر درستی هس.. استاد عزیزم ومریم نازنین بینهایت ازتون سپاسگزارم..

    درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهره شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    به نام خالق جهان هستی🌹

    سلام به استاد خوبم و مریم نازنینم و دوستان هم مدارم در این بهشت زیبا❤️

    خدایا شکرت که جواب تمام سؤالام و اینجا و از طریق استاد داری بهم میدی

    خدایا شکرت که اگه تو گذشته بهت شک کردم هدایتم کردی تا بهتر درکت کنم

    از وقتی به چشم انرژی که سر تا سر کیهان و فرا گرفته به خدا نگاه میکنم درک بهتری نسبت به خدا دارم و راحت تر میتونم تو تک تک لحظات زندگیم حسش کنم

    بهترین تعریفی که میشه از خدا کرد همین انرژیه چون نه به وجود میاد و نه از بین میره فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه

    از وقتی با این دید زیبا دارم به خدا نگاه میکنم همه چیز برام خدایه

    وقتی پرواز پرنده ای و میبینم لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی از صدای جیک جیک گنجشک ها لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی غروب زیبا رو میبینم و لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی نسیمی میاد و لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی از تکان خوردن برگ سبز درختان لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی دریا و با اون همه زیبایی و وسعت میبینم و لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی گلی زیبا و رنگی میبینم و لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    وقتی درختان زیبا و تنومند و میبینم که تو هر فصل به یه شکل ظاهر میشن لذت میبینم این یعنی دارم خدا رو میبینم

    وقتی هر روز آسمون آبی و میبینم و لذت میبرم دارم خدا رو میبینم

    و………

    الان دیگه تو آسمونا دنبالش نمیگردم و برای حرف زدن با خدا دستامو رو به آسمون بالا نمیبرم چون خدا همین نزدیکیست و از رگ گردن بهمون نزدیک تره

    همیشه همه بهم میگفتن خدا همه جا هست ولی میگفتم یعنی چی مگه میشه مگه خدا چه شکلیه که میتونه همه جا باشه و همه ی جهان و کنترل کنه

    همینه که استاد میگه نباید با تقلید از گذشتگان زندگی کنیم هر فردی خودش باید خدای درونش و پیدا کنه خدایی که بهش آرامش بده

    الا بذکر الله تطمئن القوب

    یاد خدا آرامش بخش دلهاست

    من خیلی کارا رو فقط به خاطر دین و رفع تکلیف انجام میدادم ولی اصلا خدا رو پیدا نمیکردم

    چون داشتم کور کورانه از دیگران تقلید میکردم

    چون میگفتن تو مسلمونی باید یه اصولی و رعایت کنی وگرنه مورد عذاب و خشم خدا قرار میگیری

    ولی من اون زمان آرامش نداشتم و حال دلم خوب نبود

    چون خدای واقعی و پیدا نکردم چون با کارایی که دیگران دستور میدان و انجام میدادم احساس خوبی نداشتم

    خدای من الان برام بهترین یار و یاوره و من دارم تو بیشتر لحظه های زندگیم میبینمش و به آرامش میرسم

    اصلام برام مهم نیست دیگران در مورد من چه فکری میکنن شاید چون تو خانواده ی تقریبا مذهبی هستم فکر کنن من بی دین و ایمانم ولی من دوست دارم این مسیر و ادامه بدم و عاشق این سفر هستم

    قدیم خیلی این سؤال برام پیش میومد که چرا خیلی ها دارن تو مشقت و سختی زندگی میکنن خیلی ها تو بهترین مناطق دنیا با بهترین امکانات

    و همیشه م همه بهم میگفتن خدا هر کس و دوست داشته باشه بیشتر عذابش میده تا اون بنده ش بیشتر به یادش باشه

    این یکی از ترمزای من بود که هر اتفاق بدی رخ می‌داد شاید ته دلم خوشحال بودم که خدا چون من و دوست داشته این اتفاق برام پیش اومده

    حالا دارم میفهمم هر کس هر جوری زندگی میکنه نتیجه باور و فرکانس های خودشه و منم اونجا بخاطر اون ترمز ذهنم و خیلی ترمزای دیگه اتفاقات بد و دعوت میکردم تا وارد زندگیم شم

    چون خدا به هیچ کس ظلم نمیکنه این ماییم که داریم به خودمون ظلم میکنیم

    خداوند قوانینی وضع کرده و گفته اگه آگاهانه یا نا آگاهانه به این قوانین عمل کنی اتفاقات خوب وارد زندگیت میشه

    و این دقیقا بر میگرده به عدل خدا که جهان و جوری خلق کرده که هر بنده ای با توجه به فرکانسی که میفرسته اتفاقات و شرایط هماهنگ با همون فرکانس و وارد زندگیش میکنه

    خدایا ازت ممنونم که دارم هر روز بیشتر و بهتر لمست میکنم و الان که ساعت سه نصفه شبه با تمام وجودم و انرژی کامل از تو میگم و خوشحالم که پیدات کردم🧡🧡

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مریم کهوند گفته:
      مدت عضویت: 1679 روز

      چقدر لذت بردم از نوشته های تو زهره عزیزم

      وقتی نوشته ات رو خوندم دقیقا یه حس مشترک با حرفات داشتم، منم الان بیشتر از هر زمان دیگری خداوندمون رو در هرچیزی میبینم، میدونم که در ابتدای این درک هستم ولی نزدیکی من بیشتر از هر زمان دیگری هست، همیشه دنبال این احساس بودم، همیشه از خوندن این شعر لذت می بردم

      به دریا بنگرم، دریا تو بینم، به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم، به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعناتُ بینم و حالا دارم تجربه اش میکنم، خیلی عمیق تر، خیلی شیرین تر.

      خدا رو شکر میکنم که همراه هم در این مسیر سرسبز هستیم

      خدا رو شکر میکنم که از هر زمانی به تو نزدیک ترم

      خدا رو شکر میکنم که در بند بند وجودم احساست میکنم،

      خدا رو شکر میکنم که در دستانی که در حال تایپ هست تو رو میبینم

      خدا رو شکر میکنم که در این زمان و این مکان هستم

      خدا رو شکر میکنم که من رو به راه راست هدایت کرده و میکنی

      خدا رو شکر میکنم برای چشمانی که منوّر به این همه آگاهی های زیبا میشه

      خدارو شکر میکنم برای توئی که از چشمان من سرازیری برای سرازیر شدن احساساتم

      خدایا شکرت، خدایا ممنونتم ،خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتری و در زندگی ام جریان داری

      خدایا زبانم از سپاست قاصره

      خدایا ممنونتم که در زبان زهره جانم جاری شدی

      ممنون از وجودت زهره عزیز 🫂

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        زهره شریعتی گفته:
        مدت عضویت: 2004 روز

        سلام دوست عزیزم

        صبح از خواب بیدار شدم و دیدم جواب کامنت من و دادی

        به شدت خوشحالم کردی و کلی بهم انرژی دادی

        منم از خدا بی نهایت سپاسگزارم برای این همزمانی و این حال خوب و فرکانس و انرژی مثبتی که بین من و تو مریم عزیز بود

        و باز هم یه تشکر ویژه دارم از خدایی که من و هدایت کرد تا عضوی از این خانواده صمیمی باشم و زندگیم و بسازم و همچنین یه تشکر از استاد عزیزم که کاری کرد تا من و خیلی افراد دیگه بتونیم خدا رو بهتر درک کنیم و به همون نسبت زندگی خوبی و تجربه کنیم

        عاشقتم مریم عزیزم که باعث شدی برگردم به دورانی که این کامنت و گذاشتم و نتایجی که تا به الان گرفتم و باقدرت بیشتر این مسیر و ادامه بدم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سمیه اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2191 روز

    به نام خدای هدایتگرم…

    سلام استاد عزیزم،استاد نمیدونی چه حالی دارم و باید بنویسم

    اول توی دفترم نوشتم و تمرین ستاره قطبی ام رو انجام دادم و حالا تعهدم…

    من دیشب به پیشنهاد دخترم کتاب کیمیاگر رو خوندم،کتابی که چندین ماهه داریمش،دخترم‌چند باری بهم گفت ولی تو مدارش نبودم

    دیشب بازم با کلی مقاومت شروع کردم خوندمش

    واااای خدای من چقدر زیبا و گیرا بود،تا ساعت ۲ نصف شب نشستم پاش و تمامش کردم و جاهای نا خود آگاه گریه کردم و یاد حرفهای شما می‌افتادم و تکرار قانون،مهاجرت کردن،راستی چند روزه به فکر مهاجرت خیلی هستم و احساسم الان گفت اون کتاب یه نشانه است برات و در مدارش قرار گرفتی

    استاد بعد از ویرایش پروفایلم و پاک کردن همه محصولات که از دوستی بهم رسیده بود،احساس کردم مدارم عوض شده حالات روحیم تغییر کرده اینو میفهمم،به نظرم پاک کردن محصولات که بهایی براش نداده بودم و این مقاومت ذهنم دیگه وقت عمل بود و باید پاک میکردم اینو چند روز هی با نشانه ها بهم میگفت و منم هر چند مقاومت داشتم ولی با احساس خوب پاک کردم و حس سبکی در من جاری شد و یه آخیش بلند به خودم گفتم و یه تشکر و از اون روز و اون عمل حالم منقلب هست و الان خواندن کیمیاگر چنان شور و هیجانی در من ایجاد کرد که تا ساعت ۳ فقط گریه میکردم و نوشتم با احساسی عجیب خوابیدم،چند دقیقه گذشت صدایی بلند واضح گفت برو قران رو باز کن و بخوان،وااای استاد نمیدونی چه آیه ای آمد

    سوره نحل ایه ۱۴

    (و در زمین کوههایی استوار کرد تا شما را نجنباند و رودها و راهها تا شما راه خود را پیدا کنید و نشانه‌ هایی دیگر و آنان به وسیله ی ستاره قطبی راه یابی می‌کنند)

    استاد دیوانه شدم و فقط اشک ریختم،خدایا چقدر زیبا با من حرف زدی اول آماده‌ام کردی و قلبم رو باز کردی و پذیرای هدایتت،رفتم تفسیرش رو خوندم

    و من اینو فهمیدم کوه نماد مقاومت و محکمی هست و به خودم گفتم خداوند اراده و تعهد منو میخواد برای آشکار شدن هدایت بعدی،بهم تقلبی رساند و گفت محکم و استوار و با اراده باش و بعد گفت راه بهت نشان میدم و راه نمیان میشه برات ولی به شرط تهعدت و کلمه نشانه که گفت به نشانه ها دقت کن،تمرین ستاره قطبی،خدای من قانون کار میکنه درسته بی نقص

    این‌من بودم که نبودم خدا که همیشه هست

    و حالا میخوام باشم و خدا داره راه بهم نشان میده

    با اینکه من آدم خوشخوابی هستم یک ساعت اینور اونور شدن خوابم کسل میشم با اینکه ۴ ساعت خوابیدم امروز سرحال و پر انرژی بودم

    شروع صبح از خدا هدایت خواستم نا خود آگاه سوره اخلاص رو شروع کردم خواندن،(قل هو الله و احد…)و وقتی دخترم رو میبردم مدرسه از مسیر تکراری هر روز مسجدی هست که درپشتیش یه حدیث برای بنای مسجد هست که هر روز میبینم ولی استا اینو 😭😭😭😭😭من تا حالا ندیده بودمش،سوررره اخلاص،پایینتر از اون بود قلبم هوری ریخت و احساس خوبی پیدا کردم،نشانه،نشانه ای که دیشب خداوند بهم گفت و امروز با شروع صبح نا خود آگاه خوندمش

    و تا خونه فقط سپاسگزاری کردم و سوره اخلاص رو خوندم و آمدم زدم رو نشانه ام بازم وااای استاد میدونی چی آمد

    چه طور خدا رو بهتر بشناسیم بازم قلبم باز شد،دیدی استاد احساسم درسته مدارم عوض شده

    آمدم با جان دل گوش دادم فایل یک رو گوش دادم بازم دو رو و گفتم خدایا چقدر بزرگی،بزرگیت رو شکر

    و الان یه شارژ اشتباهی به گوشیم ارسال شد🙂😍و همسرم پول اون شارژ اشتباهی رو پرداخت کرد بازم هدیه خداوند به من

    بهترین زمان برای ساکت کردن ذهن منطقی ام

    دیدی ذهن جان دیدی خدا چند هزار تا دست داره،دیدی از جاییکه فکرش رو نمیکردی بهت پول رساند دیگه چی میگی وااای خدایا من چقدر خوشبختم، دیدی از آسمان اونم ساعت۱۱ شب برات رسید،پاداش‌ها همیشه هست این منم که نیستم در یافت کنم

    خوشبختم که دارم مینویسم و اتفاقات داره بزگ میشه و من لایقتر خدایا شکرت

    استاد این‌تجربه یک روز من با توجه به ظرفم و درکم بود،عالی بود سپاسگزارم

    تونستم باشم و دریافت کنم و حالا ذهنم ساکته و تا میخواد شروع کن میگم ببین شروع نکن ساکت باش و نون ماست رو بخور😄حرف نزن که امروز کلی نتیجه دارم نمیتونی چیزی بگی

    راستی اینم بگم دیشب به خودم گفتم من چقدر در برابر ترسهام مقاومت دارم و بعد به خودم گفتم بذار اونا باشن تو ایمانت رو تقویت کن،ترسها خود به‌خود میرن

    بعد استاد من فایل خدا رو بهتر بشناسیم رو گوش داده بودم ولی اینبار حرفهای تازه میشنیدم برای بار سوم هم دوباره تازه بودن، خدایا شکرت باید حرکت کنم و متعهد باشم متعهد متعهد

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم دوستت دارم

    راستی استاد دنبال تفاوت یرید و یشا در قرآن هم گشتم و بازم فایل رو گوش دادم بازم دیدم باز تر شد

    خدایا شکرت

    شکرت که نوشتم و تمرین ستاره قطبی رو کامل کردم تا راه روشن و پیدا شود خدایا شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمدرضا گفته:
    مدت عضویت: 2306 روز

    به نام خدا

    روز چهل و پنجم

    تا وقتی که به دین، خداوند و کلا همه چیز شک نکرده بودم احساس می کردم که یک جای کار مشکل دارد، مثلا میدیدم که قران به افراد با ایمان درست کار وعده ی ثروت فراوانی داده بود و وقتی افراد مذهبی را زیر نظر می گرفتم متوجه می شدم که از کمبود پول رنج می برند، از طرفی قران خدا را کسی معرفی کرده بود که اگر ما از آن چیزی بخواهیم او هم به ما عطا می کند ولی میدیدم که بسیاری از افراد مذهبی به آرزوهایشان نریسده اند، شک کردم و متوجه شدم که یک جای کار اشکال دارد. بعد از این سایت هدایت شدم و متوجه شدم که آنچه که ما از دین درک کرده ایم، با نوشته های قران خیلی خیلی فرق دارد، ما به اصل و اساس قران متوجه نیستیم و بیشتر درگیر حاشیه هستیم. خداوند را شاکرم که مرا به راه راست هدایت کرد. خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    اخرین تعریف که برای فرد با سواد به کار برده می شود این است: فردی که بتواند با استفاده از دانسته های خویش در زندگی خودش تغییر مثبتی ایجاد کرده باشد و به رفاه برسد.

    سال های سال کتاب های زیادی خوانده ام و بعد از مدتی دیدم که آن کتاب ها نتوانسته اند تغییر مثبتی در زندگی من ایجاد کنند، درباره فلسفه هم کتاب های زیادی خوانده ام، رشته من در دبیرستان ریاضی بود، کتاب فلسفه دوستانم که انسانی می خواندند را قرض می کردم و می خواندم، باور داشتم که ریشه قانون جذب به فلسفه بر می گردد و اگر بتوانم آن را یاد بگیرم یعنی قانون را از صفر درک کرده ام، فلسفه فقط به دنبال یافتن حقیقت است و صرفا فقط نظریه های فیلسوف های معروف را بررسی می کند و نمیتواند به یک نتیجه کلی برسد، مهم ترین و بهترین چیزی که در فلسفه از آن خواندم خودشناسی بود که البته اگر به ریشه آن برویم متوجه می شویم که ربطی به فلسفه ندارد.

    فلسفه به دنبال یافتن حقیقت است ولی اگر حقیقت را هم بدانیم شاید نتوانیم از آن در جهت بهبود زندگی خودمان استفاده کنیم، مثل این است که بدانیم الکتریسیته چیست ولی نتوانیم با آن اختراعات مهمی مانند لامپ، کامپیوتر و…) را درست کنیم. خداوند را شاکرم که در حال حاضر روی مسائلی تمرکز می کنم که می توانند زندگی من را بهبود دهند، خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    یکی از مسائلی که من خیلی خیلی به آن شک کردم این بود که افراد مذهبی باور داشتند که اگر خداوند بخواهد می تواند به کسی ثروت دهد و تمامی نعمت ها دست خداوند است، او به هر کسی که بخواهد می دهد و از هر کسی که بخواهد می گیرد. به خودم می گفتم این چه عدالتی است که خداوند دارد، به هر کسی هم می گفتم که می نمی توانم عدالت خداوند را درک کنم در جواب به من می گفت که ذهن انسان توانایی درک این گونه مسائل را ندارد یا مثلا همان آیه ی سوره نور را که استاد از ان در این فایل حرف زندند را به عنوان جواب به من می گفت و این جواب به هیچ وجه برای من قانع کننده نبود.

    با کمک فایل های استاد متوجه شدم که صفر تا صد اتفاقاتی که رخ می دهند از خود ما نشات می گیرند و این به خاطر قوانینی است که خداوند عزیز بر این جهان مادی حاکم کرده. بعد از آن همیشه آرامش عجیبی را در درونم حس می کنم و خیالم از بابت همه چیز راحت است چون می دانم همه چیز از درون خود من شروع می شود. خداوند را شاکرم که قوانینی را برای این جهان حاکم کرده است که در آن عدالت به طور کامل اجرا شود و انسان ها مسئول سرنوشت خویش باشند، خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    دقیقا از وقتی که درک کرده ام این جهان قانونمند است زندگی ام شروع به دگرگون شدن کرده است و هر روز هم سرعت آن بیشتر می شود، یک چیز عجیب که درباره آن رخ داده است این است که درس و نمرات من بر خلاف عامه مردم رفته رفته بهتر می شود و این مسئله خیلی خیلی برای دیگران عجیب است، ولی برای خودم عجیب نیست، چون من می دانم که سرنوشت خودم را خودم می سازم و هر روز هم در ساختن آن حرفه ای تر می شوم، به همین خاطر است که بر خلاف 90 درصد افراد نمره هایم روز به روز بهتر می شوند، خداوندا، بابت این اتفاق بسیار زیبا هزاران بار شاکرت هستم، خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    بزرگ ترین گناه اسلام ناامیدی است و روی گرداندن از خداوند است و وظیفه ما این است که هر گاه کوچکترین آثاری از ناامیدی را در خودمان حس کردیم زود آن را اصلاح کنیم و به خاطر داشته باشیم که خداوند هر لحظه در کنار ماست، در همین یک هفته که من از سایت دور بودم اتفاقات خوب تداوم داشتند ولی دیروز متوجه شدم که زندگی ام از روند مثبت خارج شده است، اتفاق جزئی رخ داده بود و ذهنم در مقابل گوش دادن به فایل های استاد مقاومت می کرد، سر ان اتفاق جزئی احساس ناامیدی می کردم و تمامی معجزاتی که در این دو ماه رخ داده بود برایم عادی به نظر می آمد. دیشب به خودم یاد آوری کردم که اگر خودم را در مدار درست قرار ندهم آن اتفاق جزئی اتفاقات بدتری را به دنبال خودش خواهد آورد، توانستم نجوا های ذهنم را از بین ببریم، به فایل های استاد گوش دادم و الان هم در حال کامنت نوشتن هستم، به طور قطع و یقین می دانم که اگر آن روند نا امیدی را ادامه می دادم شرایط خیلی خیلی بد تر می شد، خداوند را شاکرم که توانستم خودم را کنترل کنم، خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت. خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1683 روز

    به نام خدایی که هر لحظه کنارمه و منو هدایت و راهنمایی می‌کنه و دستمو گرفته و با خودش آروم آروم داره حرکت میده و هدایتم می‌کنه به سوی آرامش وچقدر منبه آرامش رسیدم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 45

    استاد عزیزم تو این فایل خلاصه کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم رو گفتین من چند روزی رو شناخت خداوندم تمرکز کردم نه اینکه من خودم می‌خوام نه من با هدایت دارم پیش میرم کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم رو تا صفحه 43 خوندم و چه احساس خوبی بهم دست داد و چقدر حالم خوب بود وقتیکه داشتم کتاب و می‌خوندم و متوجه سیستمی بودن خداوند میشدم و اینکه من وقتی خودمو با سیستم همراه کنم و حالم خوب باشه همیشه اتفاقات خوب برام رخ میده

    من دوروزه پیش سوره نور می‌خوندم درست همون جایی که استاد عزیزم داشت توضیح میدادم من که داشتم قرآن و می‌خوندم این قسمتو دوبار خوندم برا فهم بیشتر و استاد امروز بیشتر از اون چیزی که خودم متوجه شدم رو توضیح دادن و اونجا که خداوند از کلمه ما استفاده میکرد برای من یه سوال بود که چرا خداوند میگه ما این ما کیا هستن و جواب و نمی‌دونستم و خیلی دوست داشتم که بدونم و استاد عزیزم تو این فایل کاملا توضیح دادن

    من تو این چند روز از سفرنامه و نشانهام کلا بمباران شناخت خداوندم شدم و چه آگاهیهای نابی تو این چند روز به دستم اومد و فهمیدم که خداوند یه انرژیه و بستگی به ظرف ما داره که چه ظرفی برا خودمون برداشتیم تا خداوند و مثل همون رف تو زندگیمون وارد بشه و اگه بخوابیم ظرف خداییمون خوب و زیبا باشه تا اتفاقات خوب روانه زندگیمون بشه باید حال خودمونو خوب نگه داریم و این حال خوب تو وجودمون نهادینه کنیم که در هر شرایطی در زندگیمون زاویه دیدمونو خوب کنیم تا حالمون خوب بشه اتفاقات خوب تو زندگی مون جاری بشه

    امروزم شد تمرکز رو خداوندی که در همه حال در کنار ماست و ما رو هدایت و راهنمایی می‌کنه خدایا سپاسگزارم و ممنونم که قانونی بدون تغییر وضع

    کردی که هیچ وقت عوض نمیشه ومن با خیال راحت دارم خودمو با قانون تو همسو میکنم چون من باید به تو برسم قانون تو تغییر ناپذیره این منم که با کنار گذاشتن رفتارهای قبلیم و کار کردن روی خودم در مسیر تو قرار میگیرم به قول استاد عزیزم خیالم از سمت تو راحته چون قانون تا ابد یکیه و تغییر نمیکنه خدایا سپاسگزارم بابت حال خوبم

    برگی از سفرنامه امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    به نام خدایی که جهان را آفرید.

    سلام به استادعزیزوگرانقدرم.

    عاشق بحث و گفتگوهای توحیدی هستم چون هرچقدر هم ازش میفهمم ،احساس میکنم بازم کمه وهنوزبه یادگیری و آموزش وآگاهی نیازدارم.

    وباگوش دادن فایلهاومباحث این چنینی حالم خوب میشه .کلن حس خوب میگیرم.ب خصوص اینکه فردی درموردش صحبت کنه که خیلی قبولش داشته باشم مثل استادعزیزخودم.

    تاوقتی که بااستادآشنانشده بودم ،به این واضحی ومشخصی ،ازبرنامه وقوانین جهان وخدای خودمون ،چیزی سردرنمی اووردم .

    یه جورایی درک خاصی نداشتم واتفاقاهمیشه به خاطرعدم آگاهیم ،سوالات عجیب وغریب درذهنم‌ می پروروندم.وخیلی وقتااحساس میکردم بابی عدالتی خداوندمواجه هستیم .

    البته بازم باوجوددیدن خیلی ازاتفاقات هم برای خودم وهم در دیگران ،بی عدالت بودنش ،تو،کتم نمی‌رفت اماچون آگاهی به قوانین جهان نداشتم ،میگفتم نمی‌دونم شایدهمه ی اینا،یه جورامتحانه ،که حالابعدن شایدم تودنیای بعدمشخص بشه .

    وباهمین جواب خودموقانع میکردم پارس ردمیشدم .البته این نگاه راهنوزمیون آدمازیادمیبینم .

    والان خندم میگیره که انسانها هراتفاقی که براشون میفته،اون موضوع روبه خداربط میدن ویه جورایی حالی میکنن ،که خدایامگه نمی‌بینی ؟!

    عجب خدایی هستی که میبینی ودردت نمیاد؟!

    کجایی حواست نیست ؟!.کاش فقط این وصله ها رابه خدامیچسبوندیم .

    وقتهایی که خشم ومشکلات دامنمون رامیگرفت ،خیلی وصله های بدی به خدامیچسبوندیم .درواقع انگ بدی بش می‌زدیم .

    خدایاماروببخش .همش ب خاطرعدم آگاهی ودرکمون ازتووجهان توبود.

    خداروشکرمیکنم که الان هیچ کدوم ازاون احساسات بدرانسبت به خدای خودمون نداریم .

    حتی اگه تواوضاع وشرایط جالبی هم نباشیم ،دیگه دنبال خدانمیگردیم‌که بیادوجوابمونو،بده.

    فهمیدن سیستمی بودن جهان وسهم ونقش مادرجهان

    خیلی خیلی کمک کردتابه فهم ودرک بهتری ازاین دنیاببریم .

    دیگه برای اتفاقی دنبال مقصرنمیگردیم.

    دیگه ازمشکلات فرارنمیکنیم.

    دیگه خداروبهترمیشناسیم .

    خداروشکرازدولت استادعزیزمون ،باقوانین جهان ونظم ومدیریت این جهان آشناشدیم .

    چقدب خاطرافکاربستمون ،تویه موضوعی گیرمیکردیم .

    چقدازخداشکوه وشکایتی میکردیم .

    چقدازهراتفاقی بهونه ای درمیوردیم برای کاری نکردنامون .

    دورازجون چقدکوته بینانه به همه چی نگاه میکردیم .

    این آگاهی ها،چقدرنگاه ماروقشنگ تروزیباترکرده به همه چی .

    به علت عدم آگاهی ،خودآزاریمون زیادبود،چون برای هرچیزی دنبال علت می‌گشتیم درصورتی که همه چی تودرون خودمون بود.نمیدونستیم این افکاروباورهای ماچ قدرتی دارن .

    من که بابت هر اتفاق ،به خداچیزی میگفتم‌وازدسش عصبانی میشدم .

    گذشته ازهمه ی اینا،مثل آدمای سردرگم بودیم ،تکلیفمون باخودمون هم مشخص نبود.

    خداروشکرازاین بلاتکلیفی نجات پیدا کردیم.

    تازه هرچقدربیشتررشدکنیم وبیشترایمان واعتمادپیداکنیم، بیشترازاین جهان لذت می‌بریم حتی اگه بااتفاقات وموضوعاتی روبروبشیم که جالب نباشن .چون دیگه انشالله به این درک رسیدیم که هر اتفاقی برای رسیدن به خواسته های ماس.

    همان طور که خداوندجهان راباقانون تکامل خلق کرده،ماهم برای ایجاد تغییرات افکاروباورهامون نیازنیس،عجله کنیم .

    آخه اوایلی که از قانون سردراورده بودم ،همش حرص می‌خوردم که چرانمیتونم به جا،ازش استفاده کنم .امابعدازمدتی متوجه شدم که سالهااین افکارمن بوده ،وبه این سرعت ازذهنم بیرون نمیره .

    وباعث ایجادمقاومتهایی میشه .درسته خودم یه وقتایی خوب میفهمم دارم ازمسیرخارج میشم اماقبول کنید،کنترل کردن ذهن خیلی سخته.

    ولی خوبیش اینه که هر اتفاقی که میفته ،خوب میفهمم چ فرکانسی دادم که همچین چیزیو،دریافت کردم.

    این قانون فوق العادس وخوب میمونه توذهنمون که دادن فرکانس مثبت ،باعث اتفاقات مثبتی میشه .

    وفرستادن فرکانس منفی باعث وقوع اتفاقات منفی می‌تونه باشه.

    که همه ی اینابستگی به شدت ناراحتی وعصبانیت ویاشادی وخوشحالی ماهم داره.

    استادگفتید،حوادثی مثل طوفان وزلزله ویاهرچیزدیگه عذاب الهی نیس وجزعه برنامه ی سیستمه وربطی به نازل شدن بلانیس.

    آخه اینم یکی ازباورهای مخرب مابود.

    چه قضاوتهادرموردخداوبنده هاش که نکردیم سراین داستان .

    خداروشکرازاین زمینه هم آگاهی های لازم روبدست اووردیم .

    سرموضوع (خداوندهرکس راکه بخواهد،هدایت میکندیانعمت میدهدویا…).

    همیشه میگفتم خب خدااگه به اختیارخودش اینکارومیکنه پس ازمابنده هاش توقع خاصی نداشته باشه .

    انگار که لج میکردم .خب درکی ازاین آیه های قرآنی نداشتم ونمیفهمیدم که منظورش ازاین جملات چیه؟

    خداروشکرقشرمذهبیمون هم هرچیزی روبه نفع خودشون ترجمه میکردن .

    ازاولشم باهاشون هم فرکانس نبودم وحرفهاواستدلالهاشون تو،کتم نمی‌رفت .

    چون بیشترلفظ میومدن وتوعملکردهاشون اتفاق خاصی نمیدیدم ازطرفی نمی‌دونم چراوقتی کنارشون بودم حس خوبی دریافت نمی‌کردم .

    الانش هم این جور،افرادهستن .

    البته مابه کسی کاری نداریم چون استادمون گفتن فقط تمرکزتون روی خودتون وعملکردهای خودتون باشه.

    اینکه جهان ماوخداوندباهم قوانینی برپاکردن که ماازاونهابهره ی کافی ببریم ،برام خیلی منطقی تره .

    تااینکه فکرکنم بایه خدای احساسی طرف هستم .

    اتفاقا،باوراحساسی بودن خدا،منوازخدادورمیکردچون مدام میگفتم‌:مگه نمی‌بینه؟ .مگه نمیشنوه ؟

    ازقرآن هم چیزی سردرنمیووردم که بازم سپاس ازاستادعزیزکه باتوضیحات وترجمه های قشنگش باعث شداین کتاب هم برام منطقی بشه وگرنه اصلن نمیتونستم بپذیرمش .

    آخه داستانهای قرآنی روباعرض معذرت ،مسخره میدونستم .

    مسخره بودبرام چون چیزی ازش نمی‌فهمیدم وکسی نبودبادلیل واستدلال درست ،برامون ترجمه یاتفسیرکنه.

    ماخیلی وقتها،به کلام خدارابزرگ وقدرتمند،دونستیم اماتوعمل متاسفانه اصلن همچین چیزی رونشون ندادیم .

    درواقع ایمان خودمومیگم ،صفردرصدبوده .

    چون بعدازدیدن هراتفاقی که ناخوشایند بوده ،یاس وناامیدی ونگرانی وترس واحساس بد،همرام بوده .

    کم پیش میومدکه به قضیه ای ،خوش بینانه نگاه کنم وامیدوارباشم ،وتودعاکردن آرامش بگیرم .

    دعاکردنم، فقط زمانهایی بودکه احساس میکردم به خدانیازدارم .

    وازسرنیاز،متواضعانه صحبت میکردم .واگه برآورده نمیشد،ازش فاصله می‌گرفتم .

    همیشه به خدامثل طلبکارا،نگاه میکردم .

    انگار معامله میکردم البته به روش خودم بدون دونستن قانونی بینمون .

    الان هم یه جورایی بینمون معاملس ‌.اماباقاعده وقوانین خودش .ینی اگه من بنده ی خوبی باشم وتومسیردرستی قرارگرفته باشم ،وسپاسگزارنعمتهاوداشته هاش باشم ،خداهم چندین برابربیشتربهم پاداش میده.

    صحبتهاوتفاسیراستاددرموردداستانهای قرآنی خیلی جالبه وباعث میشه برام منطقی بشن .

    وامااینکه استادگفتن :برس به جایی که یادخداآرامش بخش دلت بشه .وباداشتن خدابه آرامش برسی.

    وحالت خوب باشه .واینو بدونیم که خداوندبه بندگان خودش ،ظلم نمیکنه .می‌تونه مارو،به یه باورخوبی نزدیک کنه که راحت به خدااعتمادکنیم .

    اگه اتفاقات ناجالب یاناخوشایندتوزندگیامون میبینیم،اکثرش ارسال فرکانسهای خودتونه ونتیجه شاهکارهای خودمونه.

    الابذکرالله تطمئن القلوب .

    جزبایادخداآرام نمیگیرد،دلها.

    بله دقیقن درسته اما مشکل اینجاس که خیلی جاهایادمون میره که خدایی هست که مراقب ماس .

    زودبه هم میریزیم ،قدرتشوفراموش میکنیم .وفک میکنیم دنیابه آخررسیده .وازدست هیچکس حتی خداهم کاری برنمیاد.وقتی تواون لحظات همچین باوری داریم چطور توقع داریم خدابرامون کاری صورت بده .اصلن مااجازه میدیم خدامصلحت کارخودشونشونمون بده .به قول معروف اصلن امون نمیدیم .

    باوجودزمین خوردنهامون ودردسردرست کردن هامون بازبه عقل ومنطق خودمون رجوع میکنیم وسریع دست به کارمیشیم.

    خرابکاریهامونوکه میکنیم میآییم میگیم ،خدایاغلط کردم .ببخش منو.بیافلان کار،روبرام درست کن ،خواهش میکنم .

    همچین عاجزانه التماس میکنیم هرکس ندونه ،فکرمیکنه ،خداروتنهامنبع وراهگشای کارامون‌میدونیم .بله اون موقع که دیگه گندزدیم به همه چی ،درسته این حس روداریم .اماچراهمین احساس روهمون ابتدای مشکلمون ،نداریم .

    ایمانمون که به فنامیره بعدش یادمون میفته که چاره ای نداریم جزالتماس به درگاه خدا.

    کاش یادبگیریم زمانی که میگیم خدایاهمه چیه زندگیموبه تومیسپارم ،واقعن رهاکنیم وخودمون راازبندواسارت افکارمنفی ونجواهای شیطانی که میان ومیرن،نجات بدیم .

    انقدبااین افکاروذهن بینمون ،خودآزاری نکنیم .یه کم به خودمون احترام بزاریم .یه کم بیشترخودمونودوست داشته باشیم .وقتی خدای به این خوبی ومهربونی وقدرتمندی داریم دیگه چی میخاییم .

    به خودم میگم واقعن بیاواین باورروباورکن که خدایی هست که فقط کافیه توخودتوبندازی توآغوشش وآزادورهابدون غم وغصه وترس ونگرانی زندگی کنی .

    بپذیرهراتفاقی که میفته .

    انقدچرا،چرانیارتوکارات .

    انقدآیه ی یاس نخون .

    یه کم صبورترباش تاببینی نعمتهاوالطاف خداوندرو

    تاکی میخای به این روندادامه بدی ،توکه ازاین سبک زندگی ،خیری ندیدی وچیزی بدست نیووردی ،پس چرابازاسیروگرفتارهمون راه میشی.؟!

    بیاومسیرت روعوض کن .بروتوراه راست ،راه مستقیمی که تویی وخدا.

    مسیری صاف وهموارکه بی دردسر،توروبه خواسته هات میرسونه.

    امیدوارم همیشه تویادت بمونه .

    خدایامنوازبنده های شایسته قراربده .

    خدایامنوتومسیردرست هدایت کن .

    خدایامنوازجهل ونادانی دورکن .

    به من معرفت وشعورودرک قوانین خودت روبیاموز.

    هیچ لحظه ای منوبه حال خودم وا،مگذار.

    توثابت شده ای ،این منم که اسیردامهای شیطانی میشم .ببخش وبیامرزهمه ی مارو.

    نگهدارومحافظ استادعزیزم وخانواده ی عزیزش هم باش .

    استادجونم سپاس ازبزرگواریت .

    سپاس به خاطر قلب قشنگت ،قلبی که سرشارازمملورنگ خداییه.️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ابوالفضل گلابی گفته:
    مدت عضویت: 4100 روز

    باسلام و دعای خیر به استادعباس منش و گروه عباس منش.

    در یک جمعی از یک نفر که در گوشه ای از آن جمع نشسته و دست نوشته های خود را می خواند شنیدم: “من خدا هستم و خدا من است”

    تقدیم به استاد قابل تحسین موفقیت ایران، استاد سید حسین عباس منش

    دوستدار شماها: ابوالفضل گلابی از استان زیبای یزد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: