خداوند را بهتر بشناسیم | قسمت 2 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

765 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    وحید پورتقویان گفته:
    مدت عضویت: 2125 روز

    وای خدایا شکرت رب من شکرت هنگ کردم دیوونه شدم دلم میخواد سر به بیابون بزنم دارم منفجر میشم از این همه آگاهی های ناب در مورد سیستم در مورد انرژی در مورد منبع خیر در مورد خداوند در مورد رررررررررببّببببببببب وای خدای من شکرت هر چی بیشتر این سیستمو درک کنیم زندگیمون بهشتی تره تاااااااا بی نهایت خدایا شکرت وای که توحید یعنی همه چیز یعنی زنننننننندگی خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای و نه آنهایی که بر آنان غضب کرده ای و نه گمراهان خدایا شکرت بابت این همه آگاهی های ناااااااب فقط خودت میتونی مارو به درک بیشترش برسونی ازت میخوام این‌کارو واسمون بکنی آمییییییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1896 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز جهل وپنجم روز شمار تحول زندگی من!!

    استاد جانم مدتهاست بعد اینهمه اگاهی که شما باعشق واز روی لطف ومهربانی در مورد سیستمی بودن جهان وقوانینش بهمون دادید، من تنها یه باور توی تمام ذهنم وجود داره، واونم اینه که کسیکه منو خلق کرده همه چیز در اختیارم قرار داده تا بتونم خوشبخت وسعادتمند زندگی کنم، البته باید بدونم خوشبختی وسعادت رو در چه چیز می بینم؟.

    من خوشبختی وسعادت رو در آرامش وامنیت می بینم، اینکه یاور دارم هیچ قدرتی بیرون از من وجود نداره که بتونه منو از پا دربیاره، مگر اینکه من به اون قدرت بدم!

    به اون شخص یا اشخاص، یا شرایط یا حتی حیوانات وبلایای طبیعی…

    وقتی من مطمعنم تحت مراقبت خداوند هستم، وقتی میدونم حتی با کشتن من هم کسی نمی تونه بهم آسیب بزنه، وقتی همه چیز من در روح من خلاصه شده، وقتی من میدونم توسط نیروی برترم دارم هدایت میشم و نشونشم حس رضایت وآرامش وشادی من هست، دیگه تفسیر اینهمه اما واگر و خدا کیه،خدا چیه؟ چه به درد من میخوره؟

    وقتی خدا از نظر من نیرویی هست که منو خلق کرده وبهم اختیار عمل داده و از طریق روح و روان واحساساتم بهم خیر وشر رو فهمونده، دیگه چه لزومی هست من دنبال علم وفلسفه و دلیل و برهان بگردم؟!

    وقتی خداتو میشناسی بهش اعتماد وایمان داری باهاش یکی میشی، خودت که عطر وزنگ خدایی گرفتی جهان پیرامونت هم عطر ورنگ خدا رو میگیره…

    همقدم باهات راه میاد، تو غصه هات، تونگرانیهات، توشادیهات، تو تنهایی هات، توندازی وبی پولیهات، تو دارایی وثروتت، تو خستگی هاتو و سرمستیهات همیشه وهر لحظه باهاته، باهات اشک میریزه،باهات میخنده، باهات بازی میکنه و میچرخه ومیرقصه، برات غذا میشه، لباس میشه، خونه میشه، برات جنگل ودریا و رودخونه و دشت ودمن میشه، برات تکیه گاه میشه، نازتو میخره و گاهی دعوات میکنه…

    خدای من این شکلیه…هرکسی باید خداشو خودش پیدا کنه، با کلی شک ویقین و اما واگر …بره تا برسه به اون اصل به اون واقعییتی که درکش کرده واونی که درک کرده وبهش یقین پیدا کرده رو باهاش عجین بشه، درش حل بشه، باهاش یکی بشه…

    از نظر من خدا جایی هست ودر کنار کسی هست که شادو سرحال و سرخوش و خندان وامیدواره..حال دلش باخودش خوبه…..ولاغیر…

    من الان اون حال رو دارم مدتهاست…

    جوریکه دوست دارم همش باهاش تنها باشم وهیچکسی وهیچ چیزی توی حریم این عشق ودلدادگی نباشه…

    دلم میخواست کلا تویه سرزمینی بودم که فقط من بودم و خدا…

    تا واضحتراز این، شفاف تر از این، زیباتر از این، وبیشتر از این حسش میکردم وهیچکس وهیچ چیز نمی تونست حتی لحظه ای بین ماقرار بگیره وفکر وذهن وجسم وروح و روان منو به خودش مشغول کنه….

    از بس که من این خدای نادیدنی رو همه جا می بینم وحسش میکنم…..

    همین یه باور، باور اینکه خدا وقتی کنارم هست که من شاد وخندان وسرخوشم، باعث شده به همه چیز این روزگار وزندگی بخندم، وجدیشون نگیرم…

    چون میدونم اونجاها که غمگین وناراحت و افسرده ام، شیطان هست، انرژی منفی هست، بدی هست، تاریکی هست وخدا اونجا نیست..

    چون خدا نور هست روشنایی هست، زیبایی هست، ارامش هست، شادی هست..

    اگر غیر این بود هرگز نمی تونست جهانی به این زیبایی خلق کنه..

    به من چه که کی چه باوری نسبت به خدا، به اون انرژی بی پایان وهمیشه زنده و پاینده داره؟

    من باید طوری زندگی کنم که از اینهمه سرخوشی و در صلح بودنم باخود وبا جهان، دیگران اون انرژی پاینده و همیشه زنده رو در من حس کنند و خواهانش باشند….

    خواهان خدایی که در زندگی من، به شکل سلامتی، به شکل شادی، به شکل ثروت، به شکل امنیت وآرامش، به شکل خوشبختی وسعادت، در اومده….

    در حالیکه 98 درصد آدمهای اطرافم مثل گذشته ی من سرگردان و اسیر و گرفتارند هنوز، گوشهاشون بسته، چشمهاشون بسته، قلبشون بسته، وباید برای هوشیاری خودشون کاری کنن تا دیر نشده…

    خدای خوبم ازت سپاسگزارم که اجازه دادی چنین درکی ازت داشته باشم وباز هم بیشتر سپاسگزارم که یاری ام میکنی هر روز به درک وشناخت بهتری از تو برسم…

    واستاد عزیزم از شماهم بی نهایت سپاسگزارم که اون خدایی رو که شناختید و بهش دل دادید رو اینطور با جزییات کامل بهم معرفی کردید تا منم پیداش کنم و بشناسمش وبهش دل بسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    سپاس خدایی را که به من فرصت شناخت خودش و خودم را داد.

    درود بی پایان استاد عزیز و بانو مریم و خانواده عزیزم

    خدارو بهتر بشناسیم.

    روزای اولی که وارد سایت شده بودم و گاهی ی فایل دانلود میکردم و گوش میدادم این فایل رو هم تو گوشیم ذخیره کرده بودم از اونجایی که اگر از خداوند هر لحظه هدایت بخواهی او انجام می‌دهد امروز ازش هدایت خواستم و انگشتم رو این فایل که ذخیره کرده بودم لغزید و شروع کردم به گوش دادن .من این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی انگار دفه اول بود.

    استاد در مورد شناخت بهتر خداوند و اینکه به چه شیوه ای خدارو معرفی می‌کنند و هر کسی میخواد نظر خودش رو تحمیل کنه باید بگم مگر غیر از اینه که ما حال خوب و احساس خوب از دنیا میخواییم؟

    من از روزی که کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم رو خوندم و حدود 220 فایل رایگان از شما گوش دادم و فایلهای دوره اول 12 قدم بهتون بگم حالم خیلی خیلی خوبه

    آدمی بودم که صبح ها وقتی از خواب بیدار میشدم با استرس و ترس بیدار میشدم همیشه شروع روز برام بدترین تایم بود و همش به خودم میگفتم وای خدا دوباره صبح شد کاش همیشه شب بود و همیشه در خواب بودیم تا عمرمون تموم بشه .منم خیلی جاها وقتی رفتم برا کارم از رئیس اون اداره برا خودم بت ساختم تا کارم انجام بشه .احساس گناه که برای هر چیزی به سراغم میومد و چقدر حس بدیه. احساس خستگی، ناامیدی و کفر گفتن به خدا و شاکی شدن از زمین و زمان و اینکه فقط منتظر بودم عمرم تموم بشه خدایا این هفته زود تموم بشه این ماه زود تموم بشه این سال زود تموم بشه و تموم میشد اما چیزی عوض نمیشد من همون آدم یکسال پیش بودم با همون احساس های داغون چیزی عوض نشده بود.الان بعد گذشت این چند ماه که با فایلهای بی نظیر شما که همش رایگان بوده من آدمی شدم که خودم عاشق خودم شدم .

    استاد بذار بگم الان حسم چیه

    من آدمی شدم که صبحها با حس خوب بیدار میشم دیگه اون استرسی که سر سینمو داغ می‌کرد و معده من شروع می‌کرد به سوزش نیست دیگه احساس گناه که نمیکنم هیچ چقدر احساس ارزشمندی میکنم و حس میکنم چقدر به روند پیشرفت جهان کمک کردم چقدر امیدوار و شادم با اینکه سال‌های زیادی از عمرم تو این باورهای مخرب بوده الان حس میکنم سال‌های زیادیه که خدارو میشناسم و هنوز سال‌های زیادی فرصت زندگی به این روش جدید دارم من حس میکنم ی انرژی خیلی قوی هر لحظه داره با من راه میاد و همراه منه حس میکنم یکی که نمیبینم ولی حسش میکنم همش داره با من عشق بازی میکنه من با شناخت خدا و قوانینش خیلی زیاد احساس ارزشمندی میکنم همش به خودم میگم تو لایق بهترین‌های جهانی قبلا این حسو نداشتم همش فکر میکردم زندگی پر از آرامش و ثروت و سلامتی و تفریح و مسافرت و زیورآلات زیبا فقط برای یه عده خاص هست که خدا بهشون نظر انداخته اسمشونم گذاشته بودم اینا از ما بهترونن. من وقتی دیپلم گرفتم رشته تحصیلیم علوم تجربی بود و از آنجایی که به ادبیات علاقه داشتم گفتم کتابای علوم انسانی رو میخونم و کنکور انسانی میدم ولی وقتی کتاباشو تهیه کردم اتفاقا اولین کتابی که شروع کردم فلسفه بود من یک هفته این کتاب رو خوندم ولی هیچ چی نفهمیدم به معنای واقعی هیچی و از کتابه بدم اومد و کلا منصرف شدم و کنکور تجربی دادم.

    اینو میخوام بگم استاد عزیز من نمیگم روشهای دیگه دنیا غلطه و روش شما صحیحه .من اومدم خودمو محک زدم دیدم این همه سال از شیعه ها از سنی ها از علما از هزاران کتاب مذهبی مطلب خوندم وشنیدم و حالم خوب که نشد هیچی احساس ترس و گناه ریشه دارتر شد همیشه تصورم از خدا این بود که الان اون زن که موهاش پیداست خدا تو اون دنیا از موهاش آویزون کرده و وقتی ی کم موی سرمو میکشیدم میدیدم درد داره و چون گفته بودن دردهای اون دنیا به مراتب خیلی خیلی شدیدتره حالا من اینو شدیدشو تصور می‌کردم یا وقتی میگفتن زن نباید از مچ پا و مچ دست به بالا پیدا باشه هزارتا فکر دیگه تو ذهنم میومد و میلیاردها مسئله اینجوری که دیدگاه من از خدا شده بود یه موجود بی رحم و ترسناک که هزاران هزاران فرشته خلق کرده و انداخته پشت سرما ی دفتر قلم هم داده دستشون که این بنده من هر کاری کرد شما فقط بنویس تا بیاد اون دنیا من بدونم و این.

    خوب شما این دیدگاه رو ببین و الان بعد سه ماه من کلا ی آدم دیگه شدم که همه چیزم شده شناخت خدا ازش فرار نمیکنم بلکه همه جا دارم دنبالش میگردم فک کنم اینقدر در پی اشم که گاهی میگه این چه بنده سیریشیه چرا ی لحظه منو ول نمیکنه.خخخخخخخ

    الان حالم خوبه صبح سپاسگزارشم که بهم فرصت نفس کشیدن و دیدن طلوع خورشید را داد دوباره سپاسگزارشم که به من فرصت خوردن صبحانه با چای رو داد سپاسگزارشم که به من فرصت گوش دادن آهنگهای شاد و رقصیدن و لبخند زدن رو داد سپاسگزارشم که به من فرصت رسیدگی به گلهای تو خونمو میده و هزاران سپاسگزاری دیگه .پس من چی میخوام دیگه من دنبال چی ام با چه دینی میخوام خدا رو به این قشنگی که الان شناختم بشناسم همه احساس‌های خوب رو دارم آدم‌های خوب اطرافمن اتفاقات خوب برام میوفته بدون اینکه ساعتها زجه بزنم گریه کنم و بگم خدا اینکارو برام بکن .خیلی خیلی حالم خوبه از لحاظ مالی تغییرات زیادی نکردم گاهی حسابم پر پوله گاهی صد هزار تومن ته حسابمه ولی به خود خدا قسم حالم خوبه گاهی ی جای بدنم درد میگیره یا ضعف میکنم ولی بازم حالم خوبه من آرامش دارم ارتباط عاطفی من با همسرم همچنان داغونه و هر روز میبینمش ولی دیگه نمیخوام مثل قبل بهش حس تنفر داشته باشم یا جلو چشم نباشه اون همون آدم سابقه ولی من اصلا نمیبینمش حرف میزنه باهاش بحث نمیکنم خیلی آروم و با بی خیالی حرفاشو گوش میدم و هیچ جوابی نمیدم این همه صبوری حاصل شناخت بهتر خداوند بود

    من‌حالم خوبه من حالم خوبه من حالم خوبه فقط وفقط به خاطر اینکه خدارو شناختم و خودمو.من اون موجود بی ارزش نیستم که از خاک خلق شده اومده دنیا عذاب و سختی بکشه و بعد برگرده خاک بشه.من اشرف مخلوقاتم من تکه ای از خدا روی زمینم من با باورهایم میتونم زمین رو تبدیل به بهشت کنم من با باورهایم میتونم زندگی خوبی برای خودم خلق کنم من با باورهایم میتونم آدم‌های خوب رو دور خودم‌جمع کنم من با باورهایم به جای تمرکز بر نکات منفی میتونم بر نکات مثبت دنیا تمرکز کنم و لذت ببرم من با باورهایم میتونم تضادها رو بپذیرم و تشخیص بدم و ازشون برای بهتر شدن شرایط زندگیم استفاده کنم من با باورهایم میتونم ظرف خودمو بزرگتر کنم برای دریافت فراوانی و نعمت و ثروت.

    استاد با اینکه این فایل رو قبلا گوش داده بودم ولی حس کردم دفه اوله و چقدر اینبار بهتر فهمیدمش. من به حرفهایی که شما می‌زنید ایمان دادم و مطمئنم اینها الهاماتی هست که خداوند به شما داده و شما چقدر عالی در اختیار ما قرار میدید و به گسترش جهان کمک میکنید اینا حرفای واقعی است و از دل شما بلند میشه و لاجرم بر دلهای ما میشینه البته نه همه .اونهایی که لیاقت شنیدن این جملات رو دارن و خودشون میخوان تغییر کنن و باور کنن که جهان را یک انرژی بزرگ با نظمی عالی داره میچرخونه هدایت میشن

    سخنی کز دل برآید

    لاجرم بر دل نشیند

    عاشقتم استاد و بینهایت دوستت دارم و همینطور مریم بانو رو

    خدارو هزاران بار شاکرم که به من فرصت شناخت خودش و خودم رو داد. این فایل بی نظیر بود.

    درپناه الله یکتا شاد و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محمد ابدار گفته:
    مدت عضویت: 4102 روز

    یه چیز ازچیزهای که ازگروه تحقیقاتی عباس منش یاد گرفتم این بود همیشه در حرکت باشیم روز مرگی و درجا زدن وتکرار مکررات مدتی اینجور شدم همه درزندگی دچار یکنواختی شدم ومشکالات روحی به طرفم اومدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    محمد علی کوکائیان گفته:
    مدت عضویت: 3752 روز

    با سلام و درود فراوان

    آقای عباسمنش اگر کمی در همین موضوعی که صحبت می کنید، کمی بیشتر تحقیق کنید، متوجه خواهید شد که نظریه ی داروین هیچوقت اثبات نشد!! ولی گاهی اوقات من متعجب می مونم که چگونه هنوز خیلی ها این نظریه را قبول دارند. در مورد نظریه ی داروین بحثش خب خیلی مفصل هستش، ولی خلاصه می خوام بگم که هر چیزی رو سعی نکنید به قرآن متصل کنید، چون هیچ ربطی به هم ندارند!!!

    خداوند هم انرژی نیست، زیرا انرژی قابلیت تبدیل داره، انرژی به ماده تبدیل میشه و محدود هستش، ولی خداوند نامحدوده!!! پس لطفا این موضوع را هم به قرآن متصل نکنید!!!

    با سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فرشاد نصیری گفته:
      مدت عضویت: 1387 روز

      دوست خوب من سلام

      منظور استاد از سیستمی بورن خداوند و با انرژی بودن خداوند،اینه که،

      خداوند یک انرژی نامحدوده که از حالتی به حالت دیگه در میاد اما در موارد بی نهایت،مثلا حالت شادی،انگیزه،پول،آب،باد،باران،برف،برق،اتومبیل،و میلیارد ها موارد دیگه،

      خداوند ثروت هست،خداوند،باران هست،خداوند رودخانه و دریا هست،

      هیچکس خدا رو محدود نمیکنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اسدی گفته:
      مدت عضویت: 3073 روز

      سلام دوست عزیز

      من نمیخواستم بحثی کنم فقط میخواستم به نکته رو از نظر خودم بگم و اونم اینکه انرژی میتونه به ماده تبدیل بشه نشونه نامحدود بودنشه نه محدود بودن و خداوند هم نامحدوده البته. ممنون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آسمان گفته:
        مدت عضویت: 1291 روز

        به نام الله یکتا، هستی بخش و مهربان

        خدا را شاکرم که منو در مسیر دریافت این آگاهی ها قرار داد و سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیز

        خداوند قدرت بی نهاااااااااایت نامحدود و لایتناهی است و قابل وصف نیست و در هیچ ذهنی نمی گنجد

        خداوند خالق انرژی است

        بهترینهارو از الله یکتا برای تک تکتون آرزومندم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    هرگز نباید از عقاید و باورهای پیشینیان خود تقلید کرده و حرفهای انان را بدون تفکر و بررسی بپذیریم و همواره باید به هر چیزی که به ما گفته شده شک کنیم. زیرا شک مقدمه یقین است . حضرت ابراهیم نیز از شک کردن به ایمان واقعی دست یافت. خداوند انسان نیست و احساسات انسان گونه ندارد هر گونه که خداوند را باور کنیم به همان شکل واکنش نشان می دهد. خداوند قوانین را تنظیم کرده تا ما بتوانیم با درک و عمل کردن به ان به خواسته های خود برسیم. پس قوانین خداوند را بشناسیم و او را انرژی در نظر بگیریم. همه چیز از انرژی تشکیل شده است. هر انچه که ما می بینیم و نمی بینیم انرژی است. انرژی هیچگاه از بین نرفته بلکه از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می شود. پس همواره عملکرد خداوند را سیستمی در نظر گرفته و بدانیم که با باورها و فرکانسهای خود اتفاقات زندگی خود را رقم می زنیم. اگر احساس خود را خوب نگه داریم اتفاقات مثبت و اگر احساس بدی داشته باشیم اتفاقات بد را تجربه خواهیم کرد. به میزانی که بتوانیم قوانین خداوند را درک کنیم به همان میزان اتفاقات بهتری را برای خود رقم خواهیم زد.

    برخی از نکات که از ایات متوجه شدیم:

    فرمانروایی اسمانها و زمین از ان خداوند است و تمام زلزله طوفان و هر چیزی که به عنوان بلایای طبیعی می شناسیم توسط سیستم رقم خواهد خورد و هیچ گونه عذاب الهی در کار نیست.

    پدید امدن روز و شب نیز طبق قوانین صورت می گیرد.

    تکامل جهان هستی نیز به تدریج صورت گرفته و این جهان یک شبه خلق نشده است. خلق ان سیستمی بوده و طبق قوانین صورت گرفته است.

    در ایات قران هر جا از کلمه ما استفاده شده قوانین را توضیح می دهد و هر جا از من استفاده کرده بیانگر رابطه توحیدی است.

    زمانی که عذاب به قومی نازل شده است افرادی که با این عذاب هم مدار نبودند به راحتی جداشده و هیچ اسیبی به انها نرسیده است. خداوند طبق قانون عادلانه کبوتر با کبوتر باز با باز را رعایت کرده است.

    معجزات نیز دقیقا طبق قوانین بدون تغییر خداوند و همزمانی ها رخ داده است.

    همواره از خداوند تصویری را بسازیم که زمانی که به ان فکر می کنیم احساس خوبی داشته باشیم و زمانی که احساس خوب داشته باشیم اتفاقات خوب را تجربه خواهیم کرد.

    نگاه ما به خداوند باید توحیدی و فارغ از هر نوع شرک باشد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    خدیجه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2271 روز

    بنام خدایی که همه چیز است و همه چیز از اوست

    سلام به همگی

    چهل و پنجمین روز سفرنامه من

    استاد یادمه وقتی اولین بار این فایلو شنیدم کلا هنگ کرده بودم. تو سرم هیاهویی بود و همه چی بهم ریخته بود. نمیدونستم کدومش درسته. خدایی که تا حالا شناخته بودم و به شدت ازش میترسیدم که همچین نگاهی بهش داشته باشم یا خدایی که شما تعریفش کردین‌.

    قلبم میگفت حرفهای شما درسته ولی منطقم هنوز روی همون باورهای کهنه و پلاسیده تاکید داشت.

    🌹🌹بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ ﴿۲۲﴾ا [نه] بلکه [هیچ دلیلی بر حقّانیّت بت پرستی و شرک خود ندارند، بلکه دلگرمی آنان به آیینشان این است که] گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و مسلماً ما هم با پیروی از آثارشان ره یافته ایم.🌹🌹

    استاد قبلا فکر میکردم این آیه شامل بت پرستان زمان ابراهیم و محمد بودن ولی حالا میبینم که من خودم و همه اجدادم شامل این آیه میشیم. دقیقا مثال جمله شما که فکر میکردیم که چون موقع تولد تو گوشمون اذان گفتند پس ما مسلمانیم و باید تا موقع مرگ هم طبق همون دین و نظرات زندگی کنیم. اونم چه مسلمان بودنی. همون نظرات و همون عقایدی که پدرانمان سالیان سال دنبال کردن رو بدون هیچ دلیل و مدرک پذیرفتم و ترسیدم حتی در مورد خدا فکر کنم چه برسه که بخوام حرف بزنم که خدا چیه و‌ چجوریه‌.

    ولی حالا گوشهام داره حرفهایی رو میشنوه که اصلا با منطق ذهنم جور نمیشه.

    من حتی یه موقعهایی که دخترم ازم میپرسید مامان خدا چیه و چجوریه جرات و علم جواب دادن به بچه مو نداشتم.

    نماز میخوندم از ترس اینکه تو آتیش اون خدا نسوزم. روزه میگرفتم از ترس اینکه همون خدا از دستم عصبانی نشه و عذابی برام نازل نکنه. به زووور خمس میدادم که اون خدا کفری نشه همون چندرغازم ازم بگیره. قرآن میخوندم تا از غافلین نباشم. یادمه چند سال پیش یه گروه قرآنی درست کردم تا دیگران رو دعوت کنم به قرآن خوندن و چقدر هم سختگیری میکردم و هر روز یه راهکاری میزدم که اعضای گروهم قرآن بخونن. هر روز به نیت حاجت یکی از اعضای گروه یا آمرزش امواتشون. و چقدر هم مدیر فعالی بودم😅😅 و چقدر هم نگاه و نظر آدمها برام مهم بود که بگن طرف عجب آدم باخداییه. کلا خیلی درگیر این بودم که در نظر دیگران با خدا باشم و هر کی یه کلمه مخالف عقاید و ایده های من حرف میزد کلی فلسفه براش میبافتم تا متقاعدش کنم اونی که من باور دارم درسته و لا غیر. یادمه یه روز کلی با برادر شوهرام در مورد اهمیت نماز بحث کردم ولی جلوشون کم آوردم و از خدا خواستم اونقدر بهم علم بده که بتونم از دینش دفاع کنم😅😅😅🙈🙈🙈

    هر جا ختمی بود توش شرکت میکردم که حاجت روا بشم ولی حتی یه حاجتمم برآورده نشد و من همچنان کورکورانه میتاختم. آش هم میزدم. نذری میدادم. طلاهامو بخشیدم. ختم صلوات برداشتم. خلاصه هر روشی که فکرشو بکنین عملی کردم بلکه یک حاجت بگیرم ولی نگرفتم که نگرفتم. با اینحال جرات ذره ای مخالفت با دین آبا اجدادیمو نداشتم.

    ولی حالا دارم یاد میگیرم که خدا یه سیستمه که به فرکانسهای من پاسخ میده.

    به احساسات من پاسخ میده. اگه من حالم خوب باشه، احساسم خوب باشه ورودیهایی که به سیستم میدم خوبه و اتفاقات خوب رو تجربه می کنم. و اگر حالم بد باشه و احساسم بد باشه سیستم ورودی خوبی دریافت نمی کنه و طبیعتا خروجیش هم اونی نیست که من میخوام.

    خدا مثل آبه که شکل همون ظرفی رو میگیره که من بهش بدم.

    خدا یه انرژیه که همه چیز از اون ساخته شده و همه چیزو میسازه. خدا منم. خدا شمایی که این حرفها رو برای من میزنی. خدا ثروتیه که تو زندگیمه اگه کم باورش کنم کمه و اگه خیلی باورش کنم فراوونه. خدا سطلیه که من زیر بارون نعمتهاش میزارم. خدا همه ی نعمتهایی که من تو زندگیم دارم. اگه زیاده خدام بزرگه و اگه کمه خدام خیلی کوچیکه. خدا همون سلامتی که من دارم.خدا صدای خنده های بچه هامه. خدا همه چیه در عین اینکه شبیه هیچی نیست. و چقدرررر اینجور نگاه کردن به خدا به آدم حس آرامش میده و قلبمو آروم می کنه.

    الا بذکر الله تطمئن القلوب.

    راستی اینم بگم قبلا فکر میکردم ذکر خدا تسبیح بدست گرفتن و ذکر گفتنه ولی استادم بهم یاد داده که ذکر خدا همین دیدن خداست در هر جایی و هر چیزی. شکرگزاری از ته قلبه و راضی بودن از نعمتهایی که دارم. ذکر خدا حرف زدن با خداست. ذکر خدا دایم ااوضو بودن نمیخواد. ذکر خدا دایم خواستن از خداست. تند تند بخوای و با ایمان بخوای. توحیدی بخوای. ایاک نعبد و ایاک نستعین بخوای. لا خوف علیهم و‌لا هم یحزنون بخوای. جوری که استادم خواسته و باور کرده و ساخته.

    عاشقتم بی نظیر ترین استاد دنیا که چشمامو باز کردی و چراغ خداوند شدی در مسیر من به سوی خوشبختی🤗🤗🙏🙏🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2635 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به مریم خانم مهربانم

    و سلام به تمام دوستان نازنینم

    احساس خوب=اتفاق خوب

    استاد از موقعی که با شما آشنا شدم و روی خودم کار کردم خدا رو شکر احساس خوب رو بر همه چی مقدم میدونم چون واقعا حالم خوب بوده یه لحظات بسیار زیبایی رو تجربه کردم بزارین یه مثال از خودم براتون بزنم که آگاهانه احساسم رو خوب کردم و خدا رو شکر نتیجه خوبی هم گرفتم

    من یه روز که میخواستم برم سر کار باید چهار وربع دیگه نهایتش چهار و نیم مطب بودم چون دیگه مریضا میومدن و کارمون شروع میشد اون روز کاری برام پیش اومد برادر داشت منو میبرد سرکارم ماشینمو لازم داشت بهش دادم و اون رفت با بیست دقیقه تاخیر رسیدم در مطب اون روزم شانس من دکتر زود اومده بود و پشت در مونده بود و یکی دونفر مریضم اومده بودن…هر چی کیفمو نگاه کردم کلیدارو پیدا نکردم یادم افتاد کلیدام رو سوئیچ بوده و برادر برده بود همه منتظر بودن درو باز کنم جو اونجا برام سنگین بود دیر رسیده بودم و علاوه بر اون کلیدم نداشتم گفتم کلیدامو نیاوردم…هر چی به برادرم زنگ زدم جواب نمی داد احساس کردم آقای دکتر تقریبا ناراحت شدن کلا آدم مهربون و توداری هستن اما خوب کمی شرایط جالبی نبود دیگه به پسرش زنگ زد و گفت که کلیداشو بیاره…خوب چند دقیقه گذشت نمیدونستم چکارکنم هیچ کاری از دستم بر نمیومد یک دفعه آگاهانه حسمو خوب کردم دیگه پیش اومده پیش خودم گفتم کاش پیش نمیومد اما حالا دیگه پیش اومده چه میشه کرد هیچ کاری نمیتونستم انجام بدم با ناراحتی وغصه خوردن هم فقط شرایط بدتر میشد پس فوری به خودم اومدم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده حس و حالمو خوب کردم با مریضا صحبت و شوخی کردم تا اینکه کلیدا رو آوردن

    خیلی حس خوبی داشتم خیلی زیاد شاید اگه کسی بود حداقل میزد زیر گریه و اظهار ناراحتی

    احساس میکردم چه قدر قوی تر شدم چه قدر رشد کردم خدا رو شکر…خلاصه به آقای دکتر معذرت خواهی بدهکار بودم و باید وظیفه مو انجام میدادم و پیش خودم گفتم شاید این شرایط برام لازم بود که تجربه ای کسب کنم که دیگه هم پیش نیاد…مریضا که ویزیت شدن به حس خوب دورنی و قدرت رفتم و از آقای دکتر عذر خواهی کردم و ایشونم راحت پذیرفتن و همه چی به خیر و خوشی و حس خوب تموم شد…اتفاق یا خاطره بدی بوجود نیامد و مطمئن بودم همش مال حس خوب خودم بود که این شرایط رو جذب کردم که همه چی سهل و آسان تموم شد.الهی شکرت برای قانونهای زیبات.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1630 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر.

    بازم درود سلام به سایت بهشتیم..و نشانه روزانه ام!…

    این فایل بازم نشانه پروردگار برای یادگیری قوانین بدون تغییر الهی!

    قوانینی که مدام تو ایه ،های مختلف داره برام تکرار میشه!..

    که میگه…آنها خودشان به خودشان ستم میکنن.خداوندبه اندازه رگه ایی از هسته خرما به انسان ظلم نمیکنه..

    و من میبینم…و مدام برام تکرار میشه..

    و من سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه این نوید رو بهم میده…

    تا مدام و هر روز روی خودم کار کنم.که بارها از طریقهای مختلف..خداوند بهم گفته..منو بپرست و مدام منو پاک و منزه بدار.و ساعاتی برای من سجده بپادار..

    فذکرونی اذکرکم وداشکرونی و لا تکفرون..

    چقدر این ایه به من آرامش میده..پس بیاد من باشید تا بیاد شما باشم و شکر مرا گویید و کفران در برابر نعمتها نکنید…

    و همین ریشه شی..در قران…و همین سیستمی بودن خداوند…

    الله اکبر…من این سیستم رو مثل یه دایره ای میبینم.که همه خوشبختیها در درون این دایره توپر قرار گرفته..به محض ورودم به بیرون باعث میشه..من بازم نگرانیها و دلگیراییهایی وارد درونم بشه و اوضاع رو برام سخت کنه!

    یه پاشنه ایی که من دارم.پاشنه عجله…به محض اینکه ذهن تکرار میکنه برای عجله کردن برای خاسته هام..منو میندازه تو شک و تردید.و دل نگرانی و حال بدی..

    همیشه دارم بخودم تکرار میکنم.که این سیستم فرکانس منو میشناسه کاری کنم تا حالمو خوب کنم.حالا اون خاسته تو مسیر درست و ادامه دادن بصورت طبیعی وارد زندگیم میشه.

    یچیزی که برام بولد شده…و استاد توی توحید عملی گفته..این موضوع رو و من تو قرآن بهش رسیدم..اینه..تو تو مسیر درست مدام روی خودت کار میکنی…حالا اومدن اومدن خاسته مگه برای خوشحالی تو نیست..پس گذرش باید از اینجا باشه…

    و نکته خیلی مهم.خداوند تو رو با این خاسته موقعه ایی هماهنگ میکنه.که اینکار برای تو خوبه.!

    تو زمان درستش و مکان درستش با این خاسته هماهنگ میکنه….

    بازم احساس کردم.یه زره هایی از نگرانیها داره درونمو میتراشه..دیدم اره…

    که بهم میگه حالا تا اینجا روی خودت کار کردی هنوز که خاسته هایی که میخاستی هنوز برای تو انجام نشده…بصورت ظاهری!

    .

    و من اومدم منطق براش ساختم..گفتم چرا خیلی افراد این نعمت رو تو زندگیشون دارن..چرا مینالن…

    چون با مسیر اشتباه به خاستشون رسیدن.

    و دیدم این افراد ناسپاسن.بخدا من به واضح تو زندگی افراد نزدیک نزدیکم میبینم.

    و این دقیقا همیشه در طی سالیان برام سوال بود؟

    که چرا افراد نعمتهای زیادی دارندهمه چیشون بجا هست.چرا هنوز گله و شکایت دارن..

    دیدم اره…همین نقطعه هست..که اونا همیشه احساس بد دارن.همیشه ناسپاسن..حالا غرق خوشبختیم باشن.چون هر کسی با توجه به شرایطش.خیلی میشه نعمتهای زیادی رو تو زندگیش دید..

    و من میام مدام اینو با خودم تکرار میکنم! که همه چیز احساس خوبه..

    احساس خوب باعث میشه.نعمت زندگیتم دید.

    باعث میشه بیشتر سپاسگزار بود.

    بیشتر در فرکانس خوبیها موند..و این سیکل احساس خوب اتفاقات بیشتر خوب براتدمیفته!

    و این احساس خوب با کردن روی باورها و افکار میشه مشاهده کرد..که من اینو از خوراک شکمی ام واجبتر دونستم..

    به همین وضوح هر روز دارم میرسم..همون افرادی که مدام صلات گویین و خسته نمیشن..و من به واقعیت دارم ،این نقطعه رو تو زندگیم میبینم.انگار تو یه ریلی هستم و دارم خرکت میکنم با لذت…و دارم پیش میرم..

    دقیقا چیزی که همیشه آرزوشو داشتم!

    پس….

    قانون بدون تغییر الهی هیچ وقت تعققیری توش بوجود نمیاد.

    خداوند میگه.هر گز در سنت من تعقییری نیست..

    چقدر خوشم از این کلمه استاد اومد..که حتی در مورد پیامبر..که چقدر ما مذهبمون راجع بهمین اشتباهه.

    به واقعیت دیدم.و از افراد نزدیکم میشنوم.که میگن وحی خداوتد فقط به پیامبر و امامان میرسیده..

    چه باور خطرناکی…

    من همیشه نسبت به موجودیت خودم در این دنیا همیشه سوال داشتم؟

    که خدایا اینکارایی که از پدرو مادرمون بهمون رسیده یعنی چی؟

    چرا هر روز بدبختیم.؟

    چرا هر کاری انجام میدم به شکست میرسه،؟

    چرا با ادمهایی که رابطه برقرار میکنم بعد بیینمون بهم میخوره یا مورد سو استفاده قرار میگیرم؟

    میخام بگم چرا ها خیلی زیاد بود..

    من از جان دلم از این خداوند و قوانینش متشکرم که مرا بجایی هدایت نمود تا بیشتر درکش کنم.و پایبند این قوانینش باشم.

    و جواب من در طی سالیان سال!

    از زبان شما استاد عزیزم .و دستانی از دستان خداوند..

    که خدادند به پیامبر میگه..پشت اون کوه رو محافظت کنید دشمن از پشت حرکت میکنه.که باعث خون ریزی شدیدی بین یاران پیامبر میشه.

    که خداوند ،بهش میگه خودتون اینکار رو انجام دادین!خودتون به خودتون ظلم کردین و طبق قانون جنگی عمل نکردین به این مشکل خوردین..

    پس منم بیام راجع بکارم بگم باید چه باورهایی بسازم.که بتونم کارمو به درستی انجام بدم.گکه این نیاز به روی خودم کار کردن داره؟

    ….و ادامه

    همون ظلمی که طی سالیان بخودم کردم..خودم داشتم با احساس بدم افراد شرایط موقعیتها رو برای خودم بوجود میوردم..

    حتی رابطه ام با مشتریان.با خانواده ام.با دوستانم..خودم ،خودم بخودم ظلم میکردم..

    چقدر این خداوند عادله.چقدر دقیقه!…

    میخام راجع بهمین مدام بنویسم..

    میخام بگم من داشتم قانون رو به ضرر خودم تموم میکردم.

    اینقدر چک و لگد خوردم..تا فهمیدم هر کاری میکنم خودم هستم..

    و این عادل بودن خداوند همینجا، خودشو داره نشون میده…

    من حتی برخورد دیگران ،رو نسبت بخودمو خودم داشتم ،میساختم.

    خیلی راحت…

    تا اینکه درهای بهشت بروم باز شد…یعنی اینقدر من این همزمانیهای عالی برام اتفاق افتاده..اینقدر پولی که دارم پر از برکته.حتی اگه کم باشه..

    همه چیز داره به نفع من تموم میشه..

    من الان چند هفته اییه دارم تمرین سفت سخت میبندم بخودم.قبلیا یحرف قشنگ میدیدمشون ولی بازم ناگفته نمونه، عمل میکردم.ولی یجاهایی واقعا نمیدونستم.آگاهیم کم بود.

    .

    بخودم قول دادم.اگه داری تو این بهشت قدم برمیداری باید عمل کنی!

    باید شجاعت بخرج بدی.هر چی که میگه رو انجام بدی..

    چیشد باعث شد..تا من درونمو به چالش بکشونم.و عمل کنم.خیلی جاها برام سخت میشد.گفتم اینجا جای درسته.اگه حرف میزنی باید عملگراییتو قوی کنی..

    اینجا قانون تکامل خودشو انجام میده..که ما زره زره پیش میرم.و هی رشد میکنیم.و هر تضادیم پیش میاد مایه خیر و برکته برامون!که واقعا نقطعه عطف زتدگیم قانون ،تضاد بود..

    سر جم ،از این نشانه پروردگار و این درک سیستمی بودن خداوند…باید بهمون آرامش بده..این آرامش اصلا مهم نیست که الان تو چه وضعیتی باشی..

    وضعیتت در بهشت با تمام امکانات

    یا در حد متوسط

    یا در حد ضعیف..(شکل ظاهری)

    و دیدم اره…تمام افراد تو همین سه نقطعه…چیزی بنام آرامش ندارن…چرا ؟

    چون باوراشون پر از ایراد هست.

    همین عدل الهی باعث شد.تا این مقایسه ها شکل بگیره..

    و من بیام از خداوند از درون بخام تعقییر کنم!..

    ….

    پس نقطعه عطف این سیستم الهی آرامش و احساس خوب هست…

    احساس خوبی که داشته هاتو تو هر شرایطی که فعلا هستی….به اتفاق خوب و رضایتمندت سوق میده…

    و همیشه سپاسگزار خداوند هستی..

    من بهره مندیم از این فایل این صحبتها بود…

    که همیشه از قوانین بدون تغییر الهی بخوبی استفاده کنم. و اونو در تمامی جنبه ها بکار ببندم.

    اگه جاییم مشکلی برام پیش اومد.بخاطر خودمه.و بیام باورام و اون نحوه تفکری که دارم در جهت راه راست ،سوقش بدم….!..این با عشق.و روراست بودن با خودم..

    چون وقتی بخودت روراستی خیلی اشتباهات رو میتونی از خودت در بیاری..همون (باورای نامناسب)و بهتر میتونی اصلاحشون کنی..

    در نهایت…

    من سپاسگزار خداوندم که عدلش دقیق و درسته..

    و سپاسگزارشم هر روز داره منو شجاعتر میکنه نسبت به اهدافم!

    در نهایت!…

    خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فاطمه ش گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز 45 ام از مسیر تحول زندگی من

    استاد تو این فایل گفتن: خداوند یک انرژیه. در لحظه اول یکم درکش برام سخت بود. اما با آیه ای که از قرآن یادآوری کردن، هنگ کردم یه لحظه

    قانون پایستگی انرژی:  انرژی نه از بین می رود و نه بوجود می آید؛ بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تغییر میکند.

    آیه سوره توحید که هر روز 10 بار در نماز تکرار میکنیم: خداوند نه زائیده شده و نه می زائد

    ترکیب این دو تا نکته کنار هم، عجیب نشست به دلم. چقدر این روزا با خودم تکرار میکردم، اگر به خدا تکیه کنم، اگر بهش ایمان داشته باشم، خداوند برای من شادی میشه، آرامش میشه، عشق میشه، ثروت میشه و هر چیز دیگه ای که بخوام. کافیه که بخوام.

    و این فایل تاییدی بود بر این احساس من

    و در ادامه، اینکه خداوند یک سیستمه؛ انسان نیست که جوگیر بشه، عصبانی بشه، حرصی بشه، بترسه، احساسات انسانی نداره.

    این یعنی اینجور نیست که مثلا من برم گریه زاری کنم تا خدا دلش برام بسوزه منو به خواسته ام برسونه

    من فقط یک راه دارم و اونم عمل کردن به قانون جهانه

    احساس خوب= اتفافات خوب

    و چی ازین بهتر

    و چی از این عادلانه تر

    تنها کار من تسلیم بودن، بندگی کردن و کنترل ذهن و احساس خوب داشتنه

    داریم از این راحت تر؟

    خدایا شکرت بخاطر قانون بدون تغییر جهان

    خدایا شکرت بخاطر قلب هایی که تنها با یاد تو ارام میگیرند

    خدایا شکرت که همه چیز رو میتونم بسپرم به تو، تو همه چیزو برام مدیریت میکنی

    خدایا عاشقتم

    استاد عزیز و مریم مهربانم، ممنونم که اینقدر دلسوزانه و عاشقانه در این مسیر هم زیبا زندگی میکنید و هم کمک میکنید جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه.

    برای همه عزیزان هم آرزوی بهترین ها رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: