نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه عبدالملکی گفته:
    مدت عضویت: 416 روز

    سلام استاد عزیز

    الگویهای تکرار شونده زیاد دارم

    همیشه با بدقولی یک خانواده که از نزدیک ترین کسانم هستم مواجه میشم هر دفعه اذیت میشم مثلا اگر نهار دعوت کنم ساعت 3تا4 نهار ی که از 12 طهر اماده س سرو میشه شام هم تقریبا 11و12 شب

    هر کاری کردم درست نشد

    یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده ام اینکه هر وقت مهمون زیاد دارم انقدر خسته میشم

    که هیچ لذتی از میزبان بودن

    نمی برم بارها وبارها بخودم قول دادم که چکار کنم که

    اذیت نشم که البته موفق نمیشدم

    به یمن اگاهی های شما استاد

    خیر و کاردان فهمیدم که ریشه ی

    این مسائل چیست اولی راکه فهمیدم این الگوی اونهاست

    دومی را باید ریشه یابی کنم

    بینهایت ممنونتونم استاد بزرگوار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نرگس🫧حسینی گفته:
      مدت عضویت: 600 روز

      سلام محبوبه جان

      برای مشکل دوم شما استاد در دوره دوازده قدم توضیحاتی دادند

      وقتی شما مهمون داری و میخوای بهترین امکانات رو براش فراهم کنی قطعا باید هم هزینه‌های زیادی انجام بدی هم خودتو خسته کنی مثلا چند مدل غذا سرو کنی نوشیدنی تهیه کنی دسر و به هرحال هر چیز دیگه ای

      حتی گاهی بعضی از دوستان قرض میکنند تا بتونن از مهمونشون پذیرایی خوبی داشته باشن

      ولی درستش اینه مهمونی ها با سادگی و راحتی میزبان همراه باشه مثلا همون چیزی که توی حالت طبیعی برای خودت و خانوادت تهیه میکنی برای مهمونت هم تهیه کن

      اینکه تو خیلی خودتو خسته میکنی و لذت نمی‌بری فکر میکنم مثل مادر من باشی خیلی حرف مردم برات مهم هست که اینقدر به خودت سخت میگیری

      که اینم پاشنه آشیل شما میشه

      سعی کن روی کاغذ بنویسی که چرا سخت میگیری به خودت وقتی مهمون داری اینجوری چیز هایی از ذهنت خارج میشه که خودت هم متعجب خواهی شد

      امیدوارم کامنت من به شما دوست عزیز کمک کنه در جهت پیشرفتتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  2. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    ب نام خدا!

    سلام ب استاد بزرگوارم ومریم خانوم عزیز!

    استاد نوشتن فایل چندوقت پیش خیلی برام سخت بودخداروشکر تونستم سختی این کارتوذهنم عوض کردم و نوشتن کامنت برام لدت بخش شده .

    1_ من تو زندگی دررابطه باهمسرم ی مشکلی داشتم همیشه همسرم بازنای دیگه رابطه داشت هرسری ک من موچ میگرفتم میگفت من تورو دوس دارم توخوبی دیگه این کارنمیکنم قول میدم فلان بهمان من گول زبونشومیخوردم می‌گذشتم ی مدت می‌گذشت دوباره میدیم همین کار تکرار کرد تاحدی ک دیگه نتونستم گفتم اگ تواین رابطه بمون ب خودم ظلم کردم پس‌از سالها زندگی وباوجود یک فرزند ازهمسرم جدا شدم و بعداز چندوقتی دوباره ازدواج کردم خداروشکر رابطه ام باهمسرم خوبه ی سری مشکلات هست راجع مادرشوهرم چون وابسته شوهرم ومیگه همیشه باید بیای بهم سربزنی این موضوع رو موخ من بود خیلی اذیت میشدم ی سری رفتارا مثل دروغ گفتن برای اینکه خودشو پیش همسرم شیرین کنه ، ازمادرشوهرم میدیم حرصم درمیومد درحدی ک روزاها خودخوری میکردم باشوهرم سر مادرش بحث میکردیم تااینکه دیدم خیلی وقتم فکرم درگیر این موضوع واقعا ادیت میشدم اونقدر فایلای شمااستادگل گوش دادم تااینکه تونستم دیدم تغییربدم بااین موضوع کناربیام خداروشکر نسبت ب قبل این موضوع کمترشده ولی هرازگاهی دهنم میخواد درگیر بشه سریع کات میکنم وذهنم با فایلای شما پر میکنم خداروشکر خیلی نسبت ب قبل بهترشدم ..

    2 موضوع بعدی چندسری پول ب ی بنده خدایی قرض میدادم دیدم بدقولی میکنه سرموئدنمیده ب خودم گفتم اگ سری بعدکسی ازم درخواست پول کرد ن میگم خلاص .واقعا کلمه( ن )ب کاربردم آخ چقدر راحت شدم ن خودخوری ن ناراحتی ن اعصاب خوری ووو..

    درسهایی ک ازاین موضوعات گرفتم این بود اول خودمو دوس داشته باشم برای خودم ارزش قائل باشم اعتمادب نفسم تاجایی ک ممکنه بالاببرم ترحم دلسوزی نسبت ب بقیه رو بزارم کنار تاکمترآسیب ببینم و بتونم بهتر وبا لذت وآرامش زندگی کنم ..

    .استادعزیزم اون کلبه چوبی بسیارزیبا توپرادایس ،آرامش ،اون رابطه عاطفی عالی اون ماشینا اون موتورها وهرچیزی ک دارین نوش جونتون واقعا لایق این همه نعمت ثروت هستین .استادعزیزم صادقانه ازتون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1874 روز

    با یاد ونام رب الارباب و تنها خالق جهان هستی وخالقم که مرا آفرید تا جهانم را بهتر بشناسم وقوانین جهان را بهتر درک کنم تا جهان برای ما زیباتر شود

    پروردگارا مرا به سمت بهترین هدایت کن تا آنچه تو میخواهی شوم نه آنچه خود میخواهم

    سلام ودرود به تنها استاد توحیدی وبی نظیر در عمل به قوانین والگوی من در این جهان هستید

    می‌خوام اول از همه از شما بی نهایت تشکر کنم که اینقدر ساده قوانین را برای ما واضح توضیح میدید فقط ما باید گوش کنیم وعمل کنیم نه اینکه

    گوش نکنیم وتجریه کنیم بعد بگیم آخ استاد چی میگفت ومن نفهمیدم

    من که چند مورد را داشتم و امیدوارم دیگه پترنها را بفهمم قبل از اینکه گول بخورم

    یه مورد دوستی با افرادی بود که همیشه از جانب اونها گول می‌خوردم با حرف هاشون وچرب زبانی هاشون وباز می‌دیدم تکرار میشه

    یه پولی را به یکی که فقط تلفنی میشناختم واشنایی من ازطریق دوست سابقم بود دادم بعد از یک سال دیدم هیچ خبری نشد ووقتی درخواست پولم را کردم به بهانه های مختلف که ندارم ومیدم سرکار گذاشته بود من را ووقتی اومدم از کسی کمک گرفتم و راهنمایی ام کرد پولم را به هزار زحمت داد ولی قهر کرد و دیگه رفتارش عوض شد و رابطه آن را قطع کردم

    باز بعد از سه سال به پولی به کسی دادم که مغازه برام بگیره که یک سال هست هیچ خبری نشده همون فردی که من اعتماد داشتم و باز هیچ

    سالها به این فرد پول میدم ونمیده ولی باز پترنها را نفهمیدم

    استاد. جان ازت ممنونم که درس بزرگی بهم یاد دادی

    هم باید رو باورهام کار کنم که الگوی تکراری این موضوع پول دادن به افرادی که واقعا احساس میکنم من را به انسان ساده فرض کردند عوض کنم

    دیگه باید ایمان داشته باشم وخودم قدم بردارم نه اینکه رو آدم ها حساب کنم و جهان گوشم را بپیچونه

    هنوز به پولی را در یه مکانی گذاشتم و5ماه هست گفتند می‌دیم ولی باز من درس نگرفتم

    شاید احساس عدم لیاقت وابنکه خودم نمیتونم پول بسازم را دارم وباید فرد دیگه ای بیاد برام کاری کنه را دارم وشرک دارم وباید این درس را از شما می‌آموختم بااینکه تا حدودی فهمیده بودم ولی اینقدر به این خوبی کسی توضیح به من نداده بود

    حالا همین فرد میگه بیا اگر پولی داری بزار تو این کار ومن دیگه هرگز همچین کاری نمیکنم وخودم با توکل به خدا کاری که قلبم میگه انجام میدم چون قلبم همیشه درست گفته ومیگه

    استاد یه موضوعی که دیگه حرف اون فرد را قبول نکردم ونتیجه خوبی گرفتم را هم می‌خوام بازگو کنم

    من چند سال در یه خانه بدون امکانات زندگی میکردم و همیشه همسرم من را مقصر میکرد که تو از این خونه تکان نمی‌خوری وباید وام بگیری وبریم وما رشد نکردیم تا اینکه به خاطر یه سرقت از خونه ما که با چشم خودم دیدم دیگه رفتم اقدام کردم وخونه را رهن دادم ویه خونه اجاره کردیم که مسئله حل شد خداراشکر

    اگر میرفتم وام می‌گرفتم نه احساس آرامش داشتم نه خبری از خونه جدید بود

    فقط سعی کردم جهل نداشته باشم وبه خدا بسپارم واون هم حلش کرد

    به خدا همه چیز در همین توحید و احساس ارزشمندی واحساس لیاقت خلاصه میشه که میخوای عروسک خیمه شب بازی بقیه باشی یا خودت زندگیم را بسازی به جای گوش دادن به حرف های بقیه ومشورت با هرکسی به خدا وصل

    بشیم

    یا این موضوع که من رنگ زدن موهام را گذاشتم کنار وموهای سفیدم را دوست دارم با اینکه هرکسی یه نظری داد ولی خودم برای خودم مهم هستم گفتم دیگه کافیه هرچی برای بقیه زندگی کردم

    مگر من بعد از مرگم کسی را همرام میبرم

    اگر من از خودم راضی نباشم با اینکه بقیه بگن آفرین به چه درد من میخوره

    استاد. سعی میکنم تیز تر بشم در رفتار بقیه که واقعا پترنهاشون چیه اگر همین کلمه قول میدم وتکرار شد دیگه بار دوم انجام دادن احمقانه است

    هزاران بار شکر که در این فرکانس این صحبت ها بودم

    دیگه زمان کار کردن روی خودم هست نه کار برروی بقیه

    خدایا من را در ماه خودت قرار ده که بهترین پناهگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2413 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد گرانقدر و عزیزم

    سلام به همه دوستان عزیز و ارزشمندم و همچنین مریم شایسته دوست داشتنی ام.

    سپاسگزارم برای این فایل ارزشمند و پر از نکته و درس

    درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.

    نمیدونم چرا وقتی به این سوال فکر میکنم چیزی یادم نمیاد. واقعا حافظه خوبی ندارم برای به یادآوردن صدمات و آسیب هایی که از طرف دیگران خوردم….واقعا استاد مسئله من کجاست یا اصلا خوب نیستم برای درک pattern ها و الگوها یا اینقدر گذشته که اصلا یادم نمیاد.برام عجیبه که اصلا در آدم های اطرافم نمیتونم الگوی تکرار شونده ایی پیدا کنم.باز هم بیشتر فکر میکنم چیزی یادم اومد حتما میام مینویسم. خصوصا سعی میکنم به یاد بیارم کجاها بوده که فردی به من گفته ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و…

    استاد چقدر جالب بود که منم از وقتی یادم میاد اصلا هم از قسم خوردن طرفه میرفتم هم اینکه بگم مثلا قول میدم فلان کار رو انجام میدم. همیشه اینو گفتم حتی تو موارد کاری گفتم من قول نمیدم اما تمام سعی ام رو میکنم تا فلان کاری که گفتید رو انجام بدم. اصلا ناخودآگاه احساس میکردم گفتن کلمه سعی خودمو میکنم. به من بیشتر کمک میکنه تا اون کار رو انجام بدم. فکر میکردم قول رو آدم های بدقول میدن چون همیشه اشتباه هستند و یکجورایی قول دادن خودمو رو به کسی بی احترامی به خودم میدونستم یا اینکه صداقت حرفم رو کمرنگ میکنم.

    الان متوجه یک باگ در ذهنم شدم استاد جان. اینکه من تعهد دادن به خودم رو یکجورایی برابر با قول میدونم و هربار برای کاری به خودم متعهد شدم یا انجام تمرینی چیزی نتونستم به سرانجام برسونم یا به موقع انجام بدم. این باور برای من در این موضوع یک باورمخرب شده.(یادمه شما گفتین باور خوب یا بد نداریم باوری که به شما کمک نمیکنه باور خوبی نیست برای شما و میشه باور محدودکننده، میشه باور مخرب میشه ترمز)خداروشکر یک چیزی کشف کردم در مورد خودم که بیشتر حواسم باشه و یا این باور رو در ذهنم تغییر بدم یا ترجمه اون قول دادن و تعهد دادن رو توی ذهنم اصلاح کنم.

    برم فکر کنم چه الگوی تکرار شونده ایی در دیگران میتونم پیدا کنم…

    راستی استادعزیزم عجب خبری بود چه نوید لذت بخشی دادین یک دوره جدید و ارزشمند دیگه با محوریت باور لیاقت و ارزشمندی.قطعا خدا منو هدایت میکنه تا اون فایل و تمام فایل هایی که در مسیر تکاملم لازم دارم داشته باشم و بشنوم و درک کنم.

    استاد جان سپاس گزارم بی نهایت برای تک به تک لحظه هات و ثانیه هایی که با عشق برامون ضبط میکنید. برای این هدیه ها و دُر و گوهرهای ارزشمندی که در اختیار ما قرار میدید تا رشد کنیم تا به خودشناسی برسیم تا مسیر پیشرفت مون هموارتر و لذتبخش تر بشه. استاد جان واقعا سپاسگزارم که راه خوب زندگی کردن رو به ما یاد میدید. راه توحیدی عمل کردن رو یاد میدید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    نفیسه حسینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3600 روز

    سلام به استاد خودم

    سلام به دوستان گرامی

    استاد خیلی فایل جالبی بود خیلی نکته داشت و یک نکته خاص برای رشد بود .

    اینکه بتونیم اکثر پترن ها رو بشناسیم هر کدوم که ب درد نمی‌خورد ، تکراری بود رو با ی فرمول ساده در ذهنم کم‌ رنگ کنم و اینجوری حواشی فکری ، شرایطی و هدر رفت انرژی بسیار کم رنگ میشه و تمرکز برای هدفم و سرعت رشد بیشتر میشه و این یعنی بهره وری این یعنی یک رشد مدام و بقول استاد هرس کردن شاخ و برگ های بیخود کدبعد از انجامش درختان ، باغ تغییر میکنم و این کمک به تغییرات و رشد بهتر و با کیفیت تر ما می‌کند .

    بی نهایت سپاسگزارم که این آگاهی ها روزانه به ما گفته میشود و استاد بهترین دنیا با سخاوت در کنار ما هستند و راهنمایی میکنند.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    امید خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1522 روز

    بنام خداوندی که ثروتمنده و عاشق اینه که منو ثروتمند ببینه

    سلام به استاد جان و خانم شایسته محترم و اسلام آورندگان واقعی

    خدا را سپاسگزارم که در مسیر رشد و پیشرفت در جوار استاد و شما دوستان هستم و با عشق در این مسیر قدم برمیدارم

    در مورد مبحث این فایل خود من به شخصه الگوی زیادی ندارم ولی یه موردی که میتونم به اون اشاره کنم من چند سال پیش در حال ساخت یه ساختمان بودم و با یه پیمانکار برای اجرای سقف و ستون ساختمان قرارداد بستم و از اونجایی هم که وضعیت مالی خوبی نداشتم و با باورهای غلط اون زمان قرارداد رو به صورت قسطی و چکی نوشتم و خیلی هم خوشحال بودم و فکر میکردم اون کسی که نفع کرده منم که حالا کارو برام انجام میده و بعد چک ها رو پاس میکنم و به این ترتیب پیمانکار کار و شروع کرد اوایل همه چیز خوب بود و سقف اول و زد ومنم توی این مدت با هزار بدبختی چک ها رو پاس میکردم و البته شریک هم داشتم که اونم برمیگشت به باورهای غلطم.

    بگذریم پیمانکار محترم سقف دومم زد و دیگه کار و تعطیل کرد و تمام چک ها هم پاس شد و ایشون فقط سقف راه پله ها و گچ و خاک ساختمان را انجام نداد و مبلغ 25میلیون هم البته طلب داشت ازمن که قرار بر این شد موقع اتمام کار مابقی پول را بگیرد.

    و تقریبا حدود شش ماه هیچ کاری روی ساختمان انجام نداد و هر روز به بهانه ای سر من را گرم میکرد و من هم در این مدت واقعا ضرر کرده بودم چون تا زمانی که این کار انجام نمیشد نمیتوانستم کار دیگری بکنم.

    در این مدت کار من شده بود تماس گرفتن و جواب ندادن ان شخص و هر بار هم جواب میداد به بهانه ای مرا قانع میکرد و واقعا همان موقع من باید میفهمیدم که این الگوی تکرار شونده آن شخص است ولی خب ان روزها واقعا فکر میکردم کلا زندگی باید همینجوری باشه تا اینکه بعد یکسال با کلی واسطه قرار بر این شد مبلغ ده میلیون را به او پرداخت کنم و یک هفته بعد کار را تحویل دهد و من شاید باورتون نشه ده میلیون را به راحتی بعد از یکسال وعده خلافی به او دادم…

    و باز همان قصه تکراری و همان جمله ای که استاد توی فایل گفت رو از اونطرف میشنیدم(من قول میدم و قول میدم و قول میدم) و الان واقعا میفهمم که چرا اون برخورد با من میشد و من درس نمیگرفتم و به نظر خودم برمیگرده به عدم لیاقت و نداشتن عزت نفس و کلی باور دیگه که من از هزاران نفر دیده و شنیده بودم که پیمانکارها اکثرا ادم های بدقول و… هستن.

    بریم سر داستان و کار به جایی رسید که من دیگه خسته شدم و رفتم شکایت کردم ازش چون تو این دو سال همون یه مقدار کاری که مونده بود که با 25میلیون تموم میشد من باید با 75میلیون انجام میدادم چون مصالح به شدت رشد زیادی داشت تو اون دوسال.

    خلاصه شکایت کردم و تقریبا اولین ابلاغیه که براش رفت نیمد دادگاه و به لطف الهی من همون موقع با استاد جان اشنا شدم و توی یه فایل از 12قدم اینو گفتن که من به همکارم گفتم چرا ما از اون شرکت کشتیرانی توی بندر عباس شکایت کنیم و بریم تمرکز بزاریم روی پولسازی و گفتن من کلا با شکایت کردن مخالفم منم همونجا دیگه دنبال شکایت و رها کردم و واقعا از ته دل اون طرف و بخشیدم و جالبه براتون از عملکرد قانون بگم که وقتی من اونو بخشیدم و شکایت رو رها کردم دقیقا دوسال بعد که ملکم رو فروختم خریدار ملک گفت دفترچه ساختمان و میخوام و من هم یادم نبود که اصلا پیش اون پیمانکاره. و اگه اون دفترچه نبود ساختمان باید تخریب میشد و اصلا اون مشتری هم خونه رو نمی خرید تا اینکه یادم اومد اون دفترچه پیش پیمانکاره و خیلی راحت و بااعتماد به نفس بهش زنگ زدم و اون هم محترمانه دفترچه رو آورد و همونجا بود گفتم الله اکبر این نتیجه عملکر د به قانون و اجرای حرف های استاد یعنی میخوام بگم اگه من دنبال شکایت رو میگرفتم و بعد از کلی رفت و امد پیروز هم میشدم توی دادگاه و خسارت هم میگرفتم مطمئنا اون پیمانکار با باورهای غلط اون زمان من دفترچه رو میتونست به من تحویل نده و میلیون ها میلیون تومان به من ضرر برسونه و همون جا سجده شکر به جا آوردم که قانون بدون تغییر داره کار میکنه.

    ولی میخوام بگم اون جمله من قول میدم و صدها بار شنیدم و باز… به طرف فرصت میدادم.

    امیدوارم کامنتم به دوستانم کمک کرده باشه چون واقعا به خودم درس بزرگی توی زندگی داد.و این موضوع میتونه درس بزرگی باشه واسه دوستان و یهcase study که استاد دربارش صحبت کنه.

    استاد واقعا شما فرشته ای هستین از سمت اللهِ مهربان و واقعا این حرف هایی که میزنین هیچ جا و هیچ کتابی نیست و من خودم و خیلی خوشبخت و سعادتمند میدونم که اینجا هستم.

    عاشقتونم و انشاالله در اولین فرصت این دوره رو تهیه میکنم….

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام

    درود بر شما

    استاد من خودم الگوهای تکرار شونده زیادی داشتم و هربار به خودم میگم دیگه تکرار نمیکنم

    ولی از یه جایی به بعد یاد گرفتم خودم رو با الگوهای تکراریم بپذیرم

    میدونی چرا چون واقعا تمام تلاشمو کردم دیدم نمیتونم و بازم تکرار میشه

    دیدم حتی با اینکه مقصرم دوس ندارم که دیگران از من بدشون بیاد

    برای همین هر موقع رفتار بدی انجام میدادم که به خودم قول دادم انجام ندم یادگرفتم که خودمو دوس داشته باشم حتی اون رفتار بدم رو دوس داشته باشم و بهش عشق بدم

    به خودم بگم هانیه جان میدونم خیلی تلاش کردی ولی نتونستی به خودم اجازه نمیدم احساس پشیمانی بیاد سراغم

    من معتقدم با این روش آدم میتونه خودشو درمان کنه

    اصلا روش ترک یک عادت رفتاری بد روش تغییر باورهای بد اینه

    اگه من با خودم بجنگم ماندگار ترش میکنم

    اگه با رفتار بدم بجنگم ماندگار ترش میکنم

    برای همین تصمیم گرفتم با خودم با دیو درونم نجنگم

    باهاش به صلح برسم

    نزارم باورهای بدم منو از حظور در لحظه ام بیرون بیاره

    نزارم باورهای بدم اعتماد به نفس منو خدشه دار کنه

    به قول مریم جان اعتماد به نفس سنگربانی مسلح است

    من یاد گرفتم که با اعتماد به نفس میشود خود را درمان کرد

    با پنبه سر دیو رو برید

    خیییییییلی خوشحالم

    اعراض میکنم از اشتباهاتم و دوباره از اول شروع میکنم و باور دارم میتونم

    خداروشکر به لطف خدای مهربان و حقیقت جویی مدامم

    الگویی ندارم که خیلی خیلی بد باشه و به دیگران آسیب بزنه

    از نتایجم براتون میگم داستان زندگی من خیلی جذابه من خوشبخت ترین دخترم توی دنیای خودم عاشق تک تک جزئیات زندگیمم

    چون واقعا خوبن

    من آرامش دارم

    و سرم به کار خودمه

    همه بامن خوب برخورد میکنن

    همههههه

    حتی کسایی که عصبین و اخلاقشون خوب نیست یادم نمیاد کسی با من بد برخورد کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    همین الان این فایل دیدم گفتم خدایا چرا این فایل 6 ماه زودتر فراهم نشده بود و من این آگاهی ها رو میفهمیدم و از آنجایی که خدا استاد زمانبندی پس حتما همین الان وقتش بوده من ببینم

    من نزدیک 9 سال ازدواج کردم یه فرزند 7 سال دارم والان هم باردار هستم

    از اولین سال ازدواجمون همسرم هرجا سر کار میرفت تقریبا به سال نمیکشید یا خودش میومد بیرون یا اینکه اونا قطع همکاری میکردن همیشه هم در تمام موارد میگفت اونا قدر منو نمیدونن چند سال اول به شدت اذیت میشدم خیلی ولی بعدش با آشنایی با قوانین و تمرکز روی خودم تمام سعی کردم در شرایط و زمانی که کار نداره و یا میخاد بیاد بیرون اصلا توجه نکنم خدا روزی رسونه و روزی ما از طرف اوست الان که این فایل دیدم کل بدنم لرزید یعنی ما تا آخر عمرم اینطوریه؟؟

    قطعا اگه 6 ماه پیش بود باردار نمیشدم (اینم الان فهمیدم اگه میگم خدا روزی رسون حرفه هنوز باور ندارم)

    از خدای یکتا میخوام با تمام قواتوان قدرت عطا کند تمام تمرکزم روی خودم درست کردن باورهام کنه که خودم زندگیمو بسازم و به دست بگیرم

    بار الها همانطور حضرت موسی و حضرت یونس بخشیدی مرا ببخش و به راه راست کسانی که نعمت داده ای هدایت بفرما الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    آرام گیان گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    یکی از موانعی که توی ذهن و زندگی بعضی از ماها هست برای پولدار شدن اینه که افرادی یا حداقل یکی رو در نزدیکانمون داریم که میترسیم ازمون پول بگیره.

    مثلا ممکنه همسرتون باشه یا پدر و مادرتون یا دوست یا خواهر و برادری که هربار متوجه شدن شما یه ذره پول دستتون اومده یا به بهونه ای ازتون قرض کردن، یا با کمال پررویی توقعاتشون رو باهاتون مطرح کردند و مثلا ازتون خواستند تا وسیله‌ای که لازم دارن یا هدایایی براشون بخرید، یا حتی مثلا مثل اون فردی که من همیشه باهاش درگیر بودم و هستم، با ترفندهای عجیب و غریب، بالاخره یه جوری ازتون میکشه! طوری که شاید خودتون هم دیر متوجه بشید که چی شد.

    (حتی یه دوستی دارم که میگه مرد اگه پولدار بشه میره پولاشو خرج یه زن دیگه میکنه برای همین هرماه به شوهرم الکی میگم  یه وسیله خونه خراب شده و باید یه چیز جدید بگیریم که حداقل اینجوری پولاشو تو زندگی خودمون خرج کنه و نره زن دوم بگیره)

    من چندساله دارم روی چالشم با همون یه نفر خاص کار میکنم و کار بسیار مشکلیه ولی امروز متوجه شدم که چقددددررر موفق بودم و میتونم موفق تر هم بشم. خدا رو شکر.

    برای همین دوست داشتم برای شما هم تعریف بکنم تا اینو درستش کنید و برید بسمت پولدار شدن.

    اینجور آدمها چندتا باور دارن که برای دفاع یا برخورد باید اونا رو بشناسید تا طبق اون بتونید حدس بزنید پشت فلان حرف و درخواستش چیه. اینطوری دیگه واکنش شما به اون فرد نامحترمانه نخواهد بود و دعوا و قهری هم پیش نخواهد اومد و شما فقط مرز خودتون رو حفظ میکنید.

    مثلا اگر خوب متوجه شده باشید، احتمالاً گاهی اون فرد فکر میکنه که شما عُرضه ندارید از پولاتون خوب مراقبت کنید و ممکنه ولخرجی کنید و در راه چیزهایی مصرفش کنید که اولویت نداره، ولی اون بهتر میدونه چی واجب تر و مهمتره و ا. لویت داره (وشاید به خاطر این باشه که متوجه تغییر شما نیست و بخصوص اگر شما در گذشته تجربه از دست دادن پول داشتید، اون فکر میکنه که دوباره قراره پولتون رو از دست بدید)، بنابراین به محض اینکه فهمیدین طرف قصدش خیره، به جای خشمگین شدن و به جای اینکه سرش داد بزنید و بگید: لطفاً تو برای پولای من برنامه نریز، و به جای اینکه فکر بکنید اون داره طمع میکنه، یا حرص میزنه برای مال و اموال شما….. ، یه ذره آروم باشید و اول به خودتون محکم بگید که:  «من عرضه اینو دارم که خودم از پولام خوب مراقبت کنم و مواظبم از دستشون ندم» _ اونوقت که این باور در درون خودتون اول نشست و محکم شد، بعدش خیلی آرام و محترمانه سعی کنید طرف مقابل رو درک کرده و باهاش صحبت کنید و (خیالش رو راحت کنید که شما خودتون از پسش برمیاین به درستی و به کمک اون نیاز ندارید که بخواد دیگری براتون پولاتون رو نگه داره) مثلا بگید فلانی جان، خیالت راحت باشه من برای اون پول برنامه‌های خوبی ریختم و مواظبم بیخودی خرج نشه و میخوام سرمایه‌گذاری کنم و اینا…

    یعنی از کلماتی استفاده کنید که اون دوست داره بشنوه و خیالش رو راحت میکنه… و باعث میشه شما رو باور کنه و به لیاقت شما ایمان بیاره… یعنی قشنگ بهش چندبار بگین… هی تکرار کنید که من خودم حواسم هست پولام الکی خرج نشه، خیالت راحت باشه

    … دیدین این مغازه دارا وقتی شما شک دارین واسه خرید، چجوری بهتون جنس می‌فروشند؟ مثلا میگن:  خانم خیااااالت راحت باشه این جنس حرف نداره، من برای خواهر و مادر خودمم بردم راضی بودن…

    خودتو اینجوری تو ذهن طرفت محکم و با عرضه جلوه بده

    و دیگه هم لازم نیست نگران این باشی که الان اگه فلان جوابو بدم باز بدش میاد بعد قهر میکنه بعد باز باید برم منت کشی و بعد باز آخرشم باید اون پولو بهش بدم… اَه… پس بذار همین اول تسلیم بشم و بدم پوله رو… بدم بره… که فقط خفه بشه و دست از سرم برداره!

    نه!

    این دفعه دیگه تسلیم نشو

    و پولاتو حفظ کن و وا نده

    ولی محترمانه باهاش مرز بندی کن و آب پس نده!

    اگرم حرفات کار نکرد در ابتدا… ولش کن

    بذار فکر کنن خسیس شدی

    بذار هرحرف و تیکه و کنایه ای میخوان بزنن

    تو پولاتو حفظ کن و خودت ازشون مراقبت کن

    قشنگ وقت بذار و تصمیم بگیر برای قرون به قرونش…

    به قولی همه تخم مرغات رو هم توی یک سبد نذار که خدایی نکرده اگه سبد افتاد همه پولات یکجا از بین نرن

    یعنی همشون رو نرو بذار بانک یا همه رو طلا نکن، کمی طلا، کمی دلار و ارزهای مختلف، کمی وسیله و خونه و ماشین، کمی فلان کمی بانک… خودت برنامه بچین….

    .

    دیگه اینکه مبلغ حقوق و درآمدت رو کامل به دیگران اعلام نکن

    کمتر بگو یا بگو خدا رو شکر در حدی که زندگیم بگذره هست. عدد نگو!

    جوابهای آماده پیدا کن که هروقت کسی ازت پرسید درآمدت چفدره، بدون اینکه طرف رو با بی احترامی ضایع کنی یه کاری کنی که دیگه یا نپرسه یا به هدفش نرسه… چون بعضی ها روی پول تو برنامه ریزی میکنن

    مثلا یه همکاری من دارم فضوله… چند وقت پیش میگفت فلان چیزو بخر و هی اصرار میکرد، از دهنم درومد که بابا پولشو ندارم هنوز، انقدر نگو.

    بعدش گفت تو که فلان قدر حقوقته، فقط هم یک سومش رو پول اجاره خونه میدی، پس بقیه شو چیکار میکنی؟!

    …. این حرف شوکه کننده رو همتون بارها از افراد نزدیکتون شنیدید و صداهای درونی شده شبیه به این هم زیاد دارین نه؟

    که هرموقع پول کم میارید حتی خودتون هم با بی انصافی به خودتون میگید چیکار کردی پولاتو؟!

    … بعدشم تا چندروز همش فکرتون مشغول جواب پیدا کردن برای این سواله و توجیه کردن اینکه مثلا  خب فلان روز فلان خرج واجب پیش اومد… مجبور شدم بدم وووو

    .

    متوجه هستین؟ دیگه توضیح بیشتر نمیدم متن طولانی میشه.

    .

    دیگه اینکه این فکر رو عوض بکنید که مثلا بگید من خونه بزرگ نمیگیرم چون اگه بگیرم، همه میخوان بیان خونه من مهمونی و حوصله مهمونداری ندارم

    یا من ماشین نمیگیرم وگرنه همش یا ازم قرض میگیرن یا میگن ما رو برسون فلان جا! من میشم راننده تاکسی مجانی شون

    .

    درواقع تمرینی که من کردم این بود که

    گفتم من میرم خونه دلخواهمو میگیرم (که چندماه پیش اینکارو کردم و خدا هم پولشو معجزه وار رسوند الحمدلله)، بعدش رَوِش برخوردم با آدما رو تغییر دادم

    مثلا هرکی خواست بیاد مهمونی یا مسافر که اومد بهشون گفتم شرمنده خیلی دوست داشتم که میتونستم میزبانت باشم ولی واقعا شرایط مهمونداری ندارم، لطفا هم نپرس چرا، اگه بخوای برات هتل معرفی میکنم یا بیرون همو ببینییم… منم مشتاق دیدنت هستم ولی هیچ جوره نمیتونم دعوتت کنم بیای خونم ببخشین.

    مهربون گفتم که طرف زیاد ناراحت نشه، هرچند که بازم بعضی ها ناراحت میشن… (ولی به دست چپم! خب چیکار کنم دیگه وقتی شعورش نمیرسه طرف…)

    و چون با همه اینطوری کردم، گوش به گوش رسید که فلانی با ماهم همین کار رو کرد… پس بیخیال میشن

    .

    یا مثلا هرموقع والدینم میگن ایشالا خدا بهت یه عالم پول بده که برای ما هم یه خونه بخری و ما رو ببری سفر فلان جا…

    با خنده و محترمانه تصمیم گرفتم بگم که ایشالا خدا به خودت انقدر پول و ثروت بده که خودت چیزایی که دوست داری رو بخری و داشته باشی نه اینکه دیگران برات بخرن

    و البته اونها هم باز تکرار میکنن حرفشونو

    و منم باز تکرار میکنم جوابمو

    تا باور جدید ساخته بشه با تکرار

    تو ذهن هردوطرف!

    .

    یه باور دیگه ای که این افراد دارن و گاهی بمن میگن اینه که  میگن این پولدارا حق ما رو خوردن، باید ازشون بکِشبم…

    … که

    بدون جنگ و خونریزی و بدون دعوا و خشم باید مثالها و حرفهایی رو در جواب این آدما آماده کنیم که به این برسن، پولدارا حقشونه و لیاقتش رو داشتن که الان دارن

    این که چی بگم به هرکی متفاوته

    وگاهی با باورهای جدیدی که ما برای خودمون ساختیم میتونه متضاد باشه متاسفانه

    ولی فعلا من هنوز تا همینجا فکرم بهش رسیده

    که برخلاف اعتقاد درونی خودم،

    میام میگم…. نه! فلانی رو ببین چقدر سختی کشید تا به اینجا رسید!… زحمت کشیده… کار کرده… و الانم حقشه

    (من در درونم به خودم یادآوری میکنم که لازم نیست برای ثروتمند شدن حتما سختی بکشیم، ولی اون لحظه جوابی که احساس میکنم باور طرفمو میتونه تلطیف کنه رو تحویلش میدم تا گاردش نسبت به پولدارا برداشته بشه کم کم و نخواد انتقام بگیره از ثروتمندا)

    آقا اصلا میگی که نکنه اون آدمها از من بدشون بیاد و دورم خالی بشه ازشون؟

    اوکی… بذار رابطه شون باهات کمرنگ تر بشه

    من به تو قوووول صد در صد میدم که دورت پر از آدمهایی میشه که مثل خودت هستن و این قوی شدن رو در تو تقویت میکنن و اونا آدمای باحال تری ان

    ببین

    همین الانش هم این آدمهای جدید و باحال رو خدا توی زندگیت قرار دادا

    ولی تو نمیبینیشون!

    چون نگاهت همش به اون آدمهای همیشگی و قدیمیه و هنوز چسبیدی به راضی نگه داشتنشون

    بابا!

    همین خودش شِرکه! میفهمی؟

    تو اونا رو کردی خدای خودت و داری ازونا حساب میبری؟!

    متوجه هستی؟

    …. دقت بکن که اون آدم درست ها رو خدا خیلی وقته آورده تو مدارت. اونا از تو هیچ توقعی ندارن که براشون خرج بکنی یا سرویس بدی بهشون.

    اونا حتی کمکت میکنن کم تر خرج کنی و بیشتر پول جمع کنی

    میشه لطفا اونا رو کشف کنی و بیشتر ببینیشون؟

    میشه بیشتر با اونا ارتباط داشته باشی به جای ارتباط با اون قدیمی ها؟

    میشه یه کم جرأت بکنی و نترسی؟

    .

    ….

    ازین مثالها زیاد دارم

    امیدوارم بعدا بازم یادم بیاد و بتونم بنویسم

    ومیخوام شماها هم لطف بکنید و به من یاد بدین از ترفندهایی که به کار بستین و کار کرده و موفقیت آمیز بوده

    و باعث شده موانع ذهنی و بیرونیتون حل بشه

    مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    Mehdi😃 گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    به نام خدایی که رب العالمین است.

    سلام خدمت استاد و بانو شایسته و همه دوستانم.

    وای خدای من چقدرررر خدا دقیق هدایت می‌کنه مارو به آگاهی هایی که لازم داریم، اگه واقعا بخایم تغییر بدیم خودمون رو.

    من درگیر یک الگوی تکرار شونده شدم چند وقته که به شدت پاشنه آشیل منه و بدترین فشار عصبی رو بهم میاره ، تو همه چیز خیلی راحت تر می‌تونم ذهنم رو کنترل‌ کنم ولی درمورد این موضوع نه خیلی سخته که حالم بد نشه عصبی نشم.

    و این الگو تکرار شونده اینه که هرجایی میرم سرکار

    همه خوبن ولی یک شخصی پیدا میشه که با ادای رفاقت و دوستی سؤ استفاده میکنه ازم و حسابی پررو هست و وقتی من کاری براش انجام میدم میگه همین الان میام حساب میکنم یا شب .

    میره تا دو ماه بعد و باز وقتی کار داره میاد میگه آره تصادف کردم و اینا و باز ازم یه جنسی گرفت و پولشو قرار شد دوساعت بعد بیاره و رفت و الآن 10 روزه هنوز نیاورده .تازه اون اون کار قبلی رو هم حساب نکرد. گفت فلانقدر از دوماه پیش ازم طلب داری، خب این جنسم بده و دوساعت دیگه همه رو میام حساب میکنم و دیگه نیومد.

    و هر بار هم میاد با این حرف ها که من دوست دارم و رفیق هستیم و ببخشید دیر شد و دیگه قول میدم اینبار سر موقع بیارم.

    و من به شدت ضعف دارم که بهش بگم نه و به شدت عصبی و بهم میریزم.

    و یک ماه پیش هدایت شدم به قدم‌ سوم که دقیقا درمورد حذف الگو های تکرار شونده پاشنه های آشیل هست .

    و دقیقا خیلی دقیق باز خدا هدایتم کرد به این فایل که دیگه دقیقا همین پاشنه آشیل منو استاد توضیح دادند.

    من متوجه شدم که وقتی من عزت نفس پایینی دارم و نمیتونم به کسی بگم نه .

    این پاشنه آشیل من باعث می‌شه که اتفاقا دقیقا هدایت بشم به‌سمت کسانی که الگوشون همون چیزیه که من به‌شدت بهم می‌ریزم بخاطرش.

    این خیلی مهمه هاااا این خیلی مهمه هاااا.

    مثلا پاشنه آشیل من نداشتن عزت نفسه و نمی‌تونم بگم‌نه و وقتی کسی چیزی ازم بخاد و حتی سؤ استفاده میکنه به روش رفاقتی من نمی‌تونم بگم نه باعث میشه من هدایت بشم به همچین آدم هایی که احساس عصبانیت منو به شدت زیاد میکنن و اون احساس بد باعث میشه این الگو تکرار شونده زندگی من بشه حتی وقتی مکانم رو تغییر میدم بازم من هدایت میشم به‌ سمت کسی که پاشنه آشیلش همون چیزیه که منو به شدت بهم میریزه و من ضعف دارم توش.

    اول راجب الگو تکرار شونده خودم بگم و بعد طرف مقابل.

    من فهمیدم که اگه میخام به صورت بنیادی تغییر کنم و نتیجه بگیرم باید ریشه ای این مسئله رو حل‌ کنم.

    من باید انقد عزت نفسم احساس ارزشمندی خودمو ببرم بالا که هر کسی درخواستی داشت اگه به هر دلیلی دوس نداشتم انجام بدم راحت بهش بگم نه.

    و وقتی کسی ازم میخاد سؤ استفاده‌ کنه یا یه رفتار نا مناسبی رو تکرار می‌کنه خیلی راحت‌ با قدرت بگم خدافظ شما ، من برای خودم ارزش قائل هستم و اون رابطه رو قطع کنم.

    وقتی من عزت نفسم ساخته بشه و احساس ارزشمندی داشته باشم ،راحتی خودم اولویت باشه.

    من فرکانسم خیلی مثبت‌ تر می‌شه و طبق قانون در مداری قرار می‌گیرم که اونا هم عزت نفس بالایی دارن و خیلی آدم های بهتری هستند.

    چون من متوجه‌ شدم دلیل این که من هدایت میشم به آدم هایی که رو مخ من راه می‌رن اینه که

    من توی ذهنم و باور هام ترس دارم که نکنه یک شخصی از درخواستی بکنه و من نتونم بهش بگم نه .

    یا نکنه کسی باز بیاد پررو بازی در بیاره با ادای رفاقت و رو مخ من راه بره و من نتونم حذفش کنم

    .خب این افکار نشون میده که من احساس نگرانی و ترس دارم و طبق قانون اتفاقا هدایت می‌شم به افرادی که بدتر کنن احساسم رو .

    راه حل این پاشنه آشیل من اینه که به صورت ریشه ای رو عزت نفسم کار کنم‌، با تکامل کم کم تغییر کنم، احساس‌ ارزشمندی رو بیشتر کنم .و وقتی من باور این باشه که من ارزشمندم و خیلی راحت‌ می‌تونم آدم نا مناسب‌ رو حذف کنم .دیگه اون ترس ازبین میره و من مدت زمان بیشتری در احساس خوب قرار میگیرم و طبق قانون‌ چون ترس و نگرانی ندارم دیمه هدایت نمیشم به اون افراد نامناسب‌. البته با تکامل آرام آرام.

    و خیلی مهمه که این پاشنه‌ های آشیل رو حل کنیم و همیشه روشون کار کنیم .

    چون قانون‌ جهان اینه احساس خوب مساوی اتفاقات خوب.

    احساس بد مساوی اتفاقات بد.

    خب تاوقتی این پاشنه ها آشیل باشن اصلا ما نمی‌توانیم به قانون‌ عمل کنیم و روی کل زندگی ما تاثیر میزارن.

    مثلا در مورد این موضوع من هرروز صبح تمرین ستاره‌ قطبی رو انجام میدادم و احساسم خوب بود ،وقتی این طرف که پاشنه آشیل من بود الگو تکرار شونده زندگی من بود میومد و یک جنس یا درخواست‌ انجام کار می‌کرد و میرفت و پولشو دیگه نمی‌داد با این که قول داده بود .و من ضعف داشتم بهش بگم‌نه.

    من هرچقدر حالم خوب بود ،قشنگ گند میزد به همه چیز ،چنان عصبانی میشدم ،و از مدار احساس خوب دور میشدم اصلا مهم نبود چقدر حالم خوب بود هااا اگه این اتفاق می‌افتاد کلا من بهم می‌ریختم و این دقیقا بخاطر ضعف عزت نفس خودمه .

    و این احساس بد باعث می‌شه من اصلا تمرکز نداشته باشم که رو قانون‌ کار کنم یا بخام به قانون‌ عمل کنم اصلا از مسیر خارج میشم.

    پس خیلی مهمه این پاشنه‌ های آشیل حل بشن هااا

    تا وقتی حل نشن مث دم به ما چسبیده اند هر بار بدتر می‌شن هر بار زجر آور تر می‌شن و از مسیر درست ماردو بیشتر دور میکنن .

    پس باید به صورت ریشه ای حل بشن

    سعی کمم با تکامل حل کنم. این که از یکی از پاشنه های آشیل من که مهم ترینش همینه.

    حالا الگو های دیگران .

    دقیقا همینطور که استاد گفتن

    برای من همینجوری بود یعنی این فایل انگار دقیقا داشت برای من استاد توضیح میداد.

    این شخصی که راجبش حرف زدم

    قبل ازین که اصلا باهاش کار کنم‌

    یکی از دوستانم گفت که من این فلانی رو میشناسم ،اصلا باهاش کار نکن خیلی آدم الکی هست در‌واقع ، و ما یک پولی ازین طلب داشتیم و پدر مارو درآورد تا بهمون داد.

    و من‌گفتم باشه ولی میدونستم من ضعف دارم توی نه گفتن و گفتم شاید این با من اینجوری نباشه.

    من تازه مکان مغازه رو تغییر داده بودم و این شخص همسایه مغازه منه خب اتفاقی که افتاد این طرف اومد تو مغازه من و گفت داداش کاری داشتی من هواتو دارم و چیزی خواستی بگو و کلی شیرین زبونی که اره من رفیق و دوست تو هستم و دوست دارم و بعد چند روز اومد یک جنسی از من گرفت و گفت داداش جان همین الان شماره کارت بفرست برات واریز کنم با گوشی ، منم گفتم باشه و فرستادم رفت گفت همین الان میزنم برات.

    آقا یک ساعت گذشت واریز نکرد

    شب شد واریز نکرد

    فردا شد واریز نکرد رفتم گفتم واریز کن لطفا .چون من تعهد داده بودم نسیه کار نکنم فقط نقد.

    گفت چشم میزنم داداش و و یک هفته گذشت واریز نکرد پیام دادم گفتم یک هفته شد واریز نکردی ها ،

    و تازه ناراحت شد که آره خودتو نکشی بخاطر انقد پول میزنم دیگه، در نرفتم که .

    و آقا من که این پاشنه آشیلم هست که وقتی من بخام به قانون‌ عمل کنم نقد کار کنم‌ و بخاطر این ضعفم نتونم به قانون‌ عمل‌ کنم به‌شدت بهم ریختم .

    چون‌ من خودم تعهد دادم که از یک جوراب تا ماشین و خونه باید نقد بخرم نه نسیه و وام و قرضی.

    بعد بخاطر عزت نفس پایینم کسی بیاد دست بازه رو پاشنه اشیلم و من بر خلاف قانون عمل کنم دیگه قشنگ عصبانی عصبانی شدم.

    من اومدم اشغال هارو بزارم زیر مبل و گفتم ولش کن توجه نکن همین باعث شد که این طرق حذف بشه دیگه نمیاد پیش تو خدارو شکر کن.

    و این موضوع رو داشته‌ باشین که این طرف رفت تاااااا دو ماه بعد .با این که همسایه مغازه بود هرروز میدیدمش هاا ولی اصلا نگاهم نمیکردم و اونم اصلا نگاه نمی‌کرد و توجه نمی‌کرد.

    بعد دوماه اومد گفت سلام مهدی جان داداش چقدر از من طلب بودی گفتم انقد ،

    گفت ببخشید دیر شد من تصادف کردم ماشینم خیلی خرج داشت و کلی بهونه آورد و گفت حالا

    این جنس رو بهم بده من یک ساعت دیگه میام هم اون قبلی رو و هم اینو باهم حساب میکنم .

    گفتم همون قبلی رو هنوز ندادی دو ماه گذشته .من فقط نقد کار میکنم از هزار تومن تا چند میلیارد فرقی نداره برام ،فقط نقد.

    گفت شرمنده داداش این بار فرق داره و قول میدم میارم چشم چشم چشن تکرار نمیشه. همبن الان میارم پولشو

    و من برخلاف میلم باز بهش جنس دادم .گفتم این بار دیگه طرف هرچقدر رو داشته‌ باشه دیگه‌میاره.

    و الآن ازون یک ساعتی که قول داد فکر کنم 10 روز گذشته

    نه 15 روز گذشته و هنوز که هنوزه اون طرف پولش رو نیاورده و اصلا دیگه نگاهم نمی‌کنه اصلا.

    من دیگه الان قشنگ شیر فهم شدم که الگوی تکرار شونده چی هست .

    و خدا چقدر دقیق منو هدایت کرد به قدم‌ سوم و بعد به این فایل هدیه که این پاشنه آشیلم رو حل‌ کنم.

    دیدم ارهههه بابا این الگوی این آدمه که نسیه بگیره و بد قوله و پولشو نیومده این الگوی این طرفه و منی که می‌دونم نقطه ضعفم چیه و دارم سعی میکنم با قدرت‌ حلش کنم ، اصلا کار راحتی نیست که یک شبه و یک ماهه کلا تغییر کنه .

    و حالاااااااا این طرف که اصلا قبول نداره که مشکل داره ، از نظر اون درست ترین کار دنیا رو انجام داده .

    به فرض این که بخواهد تغییر کند .

    امکان نداره بتواند به این زودی و راحتی تغییر کند.

    واصلا با این قول میدم تکرار نشه و ببخشید و جون مادرت و اینا اصلا حل نمیشه این موضوع.

    البته که این فرد اصلا قبول نداره مشکل داره .

    ببینید دیگه چقدر فاجعه میشه.

    من دیگه پلنb رو چیدم دیگه تموم شدددد.

    من به‌راحتی با قدرت‌ دفه بعد به‌این طرف میگم من تهت هیچ شرایطی دیگه کار نمیکنم با شما.

    و بعد میام عزت نفس خودم رو انقد میبرم بالا هرروز و هرروز با تکامل تا این پاشنه آشیلم حل بشه و بعد با اون اعتمادبه نفس و اسحاس خوب‌ و تمرکزی که به دست میارم برم سراغ تغییرات بعدی و برداشتن مقاومت‌ های ذهنی

    تا نعمت ها به صورت‌ طبیعی وارد زندگی‌م بشن.

    چون نعمت ها به‌صورت بی‌نهایت وجود دارن و همیشه دارن وارد زندگی ما می‌شن.

    ولی ما با همین پاشنه های آشیل و احساس بدی که داریم‌ مقاومت‌ ایجاد کردیم و اجازه نمیدیم تا این نعمت ها وارد زندگی ما بشن.

    به‌اندازه ای که مقاومت‌ ها برداشته بشن، نعمت ها وارد زندگی ما می‌شوند به صورت طبیعی و راحت چون خداوند همیشه داره نعمت میده .

    انشالله از فردا وارد قدم چهارم ، دوره 12 قدم‌ میشم و ادامه مسیر

    ،خدایا هدایتم کن تا بتونم قانون‌ رو درک کنم و بهش عمل کنم .

    سپاسگذارم از خداوند بابت این هدایت های عالی و دقیق .

    و سپاسگذارم از استاد عزیز که انقد سخاوتمندانه این هدیه های گران بها رو در اختیار ما قرار میدن.

    عاشقتونم. در پناه رب العالمین شاد و ثروتمند و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: