نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    865MB
    56 دقیقه
  • فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    51MB
    56 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1913 روز

    سلام استاد عزیزم وخانوم شایسته مهربون

    چه قدر خداروشکر کردم که به آگاهیم اضافه شد استاد جان مرحل به مرحل اموزشهاتون درسته زندگی کردن یادمون میده

    من استاد جان در زندگیم داشتم ودارم ولی با این فایل نمیدونم چی کار کنم من همسرم اینجوری خوب چند ساله باهم زندگی می‌کنیم اویل زندگی این رفتارش خیلی خیلی زیاد بود ولی خداروشکر تغییر کرده ولی بازم من نمیتونم اعتماد کنم بهش خودشم میگه من دیگه آدم سابق نیستم ولی دورغ میگه یکی درمیون کارش مثل قبله با این فایل هم فهمیدم باید چی کنم هم نه باورتون میشه نمیدونم چی کار کنم ولی میگم من وظیفه خودم انجام میدم به اونوان همسر وپدر بچه هام ولی با همون رابطه کاری که بخواد من اذیت کنه یا بخواد احساس قربانی شدن بهم بد انجام نمیدم خیلی راحت بهش میگم نه بی احترامی نمیکنم ولی از طرفی به قول شما در ذهنم میگم دیگه تموم شو من به شما اعتماد ندارم وکار خودم میکنم استاددددد لطفا اگر درست فکر کردم و حرفم درسته لطفا تایید کنید چون حرف شمارو قبل دارم واحترام میزارم ، از خدا خواستم هدایت کنه حالا یا با تایید شما یا جور دیگه

    مرسی استاد عزیز ومهربونم که کنار ما هستی تا خوب زندگی کنیم اونقد استاد خوشحالم از اینکه تمام مردم دق دقه این دارن که گرونی این چه اوضاعی ولی دق دقه من اینکه خوب الان باید چه جوری عمل کنم چی جوری زندگیم بسازم تا بهتر وبهتر بشه ولذت میبرم از این طرز فکر این همون جاده اسفارتی که گفتین استاد

    خداروصد هزار مرتبه شکر برایاین زندگی خوب و هدایت بی نظیرش که شمارو جلوی راهم گذاشت

    سپاسگذارم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    به نام خدای یکتا

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم

    استاد خیلی خیلی باید روی خودم کار کنم چون هر چقدر این دوتا فایل رو گوش میدم و تصمیم گرفتم کامنت ها رو بخونم

    هرچقدر میرم جلو به کد های مخربی که دارم بیشتر پی میبرم.

    یادمه توی دوره عزت نفس میگید انقدر باید روی خودتون کار کنید فایل ها رو گوش بدید و تمرین ها رو انجام بدید تا شکل فکر کردنتون عوض بشه که

    استاد حتما از کامنت های بچه ها مخصوصا توی هر فایل جدیدی که میاد روی سایت تایید میکنید که چقدر همه بچه ها رشد کردن که این به خاطر لطف خدا و برکت وجود شماست در زندگی تک تک ما

    واقعا چند وقته کامنت خوندن بهم داره کمک میکنه تا ی موضوع رو با مثال ها و باور ها و با ابعاد بیشتری درک کنم یعنی جان مطلب رو بفهمم

    استاد این فایل به من گفت که بشینم ریشه ای یک سری باور های اشتباهی که از مذهب و از خانواده و از خدا …در من کورکورانه. یا چون قرآن گفته .خدا گفته

    معلم گفته

    نمیدونم این جمله رو انیشتن گفته

    فلان آدم بزرگ گفته

    رو پاک کنم و شروع کنم به فکر کردن تامل کردن

    و درستش رو درک کنم و انقد رو خودم کار کنم که به درک بیشتری از هر کدوم برسم

    الان میفهمم که از قدیم میگفتن یک ساعت فکر کردن و تحقیق کردن ارزشش بیشتر از 70 سال عبادت بدون فکر و احساسه یعنی چی

    یعنی تو وقتی فکر میکنی به زندگیت به رفتارها

    میتونی عالی زندگی کنی

    استادکلا یک سری مسائل مهم رو چپه توی ذهن ما ایجاد شده

    یا ناقص

    و نتیجه ی کد ناقص فقط خطا خطا خطاست بدون هیچ تغییری

    یعنی اگه یک میلیارد و بیشتر یک کد خطا رو اجرا کنی توی نتیجه تغییری نمیشه

    یک کد مخرب یا شاه کد خطا

    اینکه آدم خوب .

    توی باور های من معنی آدم خوب اینطوری نقش بسته بود .

    یک آدم خوب یعنی خودش رو فدای دیگران میکنه

    یک آدم خوب (مومن .درستکار.بهشتی.صالح …)باید اول نیاز های دیگران رو رفع کنه و بعد خودش

    یک آدم خوب هرچی به خاطر دیگران بیشتر سختی بکشه خوب تره

    خودت رو فدا کردن

    از نیاز خودت گذشتن

    اول دیگران بعد خودت

    وخیلی خیلی چیز های از این دست که لیست طولانی داره

    و استاد بدی قضیه اینجاست که انجام این کار ها یک احساس پوچ خوب بودن و انرژی گرفتن و به خدا نزدیک شدن میده و این باور ها هر بار تغذیه میشه و بیشتر وبیشتر قدرت میگیره.

    اصلا باور های که داره در من ساخته میشه دقیقا برعکس این چیز هایی هست که من قبلا فکر میکردم

    و جالبه اگه اینا رو به کسی بگی کلا از بیخ میگه تو دیونه شدی

    کافر شدی

    وخخخخخخخخ

    چون منم قبلا جایگاه اون بودم و وقتی ی حرفی که مخالف باور هام بود می شنیدم مقاومت میکردم

    ولی الان دیگه دور شدم از آدم های منفی

    الان دیگه نمیرم‌رو منبر حرف های قشنگ بزنم برای دیگران و امام زمان و منجی عالم بشم و از احساس فیکی که بهم بدن حالم خوب بشه که خودم بعد از درون احساس پوچی کنم

    من دارم کم کم روی خودم کار میکنم و هر حرفی که باعث باور بد بشه قبول نمیکنم مهم هم نیست که این حرف رو گفته باش

    من دنبال درک قوانینم ن دنبال حرف های قشنگ از آدم های باکلاس و سخن و استاد

    دیشب رفتیم تمرین قبرستون رو انجام دادیم و چقدر حس خوب داشتم که بلند میگفتم که خدایا کمکم کن چون من تصمیم گرفتم تغییر کنم

    تصمیم گرفتم ترس هامو بذارم کنار

    شرک هامو بذارم کنار

    جاهلیتم و تقلید کو کورانه رو بذارم کنار

    واقعا دوست دارم تغییر کنم

    و هر سری دوست دارم قربانی بزرگتری بکنم

    قربانی کردن رفتار ها و باور های اشتباه گذشتم رو

    خدایا سپاس گذارم که توی سایتم

    خیلی دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    ماتیا گفته:
    مدت عضویت: 212 روز

    به نام خدایی که هرلحظه درحال هدایت کردن منه ؛)

    فایل نشانه ی روزانه

    تاریخ 26 آذرماه 1404

    سوال چه اتفاقاتی احساسات من رو به شدت منقلب میکنه؟؟

    استاد این فایل این سوال و این اگاهی ها دقیقا توی ذهن من نشست سرجای خودش و یک ارامش عمیییق رو به جانم تزریق کردین ازتون ممنونم :)

    استاد مدتیه که یک مسئله واقعا کلافه م کرده چیزی که اصلا فکر نمیکردم مهم باشه اصلا فکرنمیکردم انقدر پیچیده بشه و به پرو پام بپیچه اما انگار واقعا جدی شده!!!

    مسئله ای که منو ازار میده رابطه م باخواهرم هست از وقتی یادم میاد ما دوتا بااینکه پشت سرهم بودیم و خیلی باهمدیگه به نسبت بقیه خواهرام صمیمی تر بودیم ولی همیشه یه مدت باهم خوب بودیم یه مدت دعوا میکردیم و قهر میکردیم خب اون 10 ،12 سال پیش بچه بودیم و جدی نبود ولی الان که من 28 سالمه و اون 25 سالشه هنوزم باهم همینطوری هستیم

    اگر بخوام باخودم صادق باشم رفتارش با بقیه هم گاهی اشتباست ولی اونها به اندازه ی من انقدررررر عصبانی و ناراحت نیستن و مشکلشون خیلی زود برطرف میشه اما من هر چند وقت با فاصله های خیییییلی نزدیک به هم رابطه م بهم میریزه با خواهرم و قهرمیکنیم اخرین باری که باهم قهر کردیم 4،5 ماه پیش بود که دیگه هنوز نتونستم ببخشمش و این احساس کینه و نفرت و قهر داره منو آزار میده واقعا نمیتونم تحمل کنم توی یک خونه زندگی کنم و هردم ببینمش و ازش متنفر باشم …

    استاد هر بار به بهانه های مختلف رفتاری میکنه که من رو ازار میده و من هربار میگم این ادم اصلا درست بشو نیست مثلا اخرین بار یادمه براش یک لباس دوختم وکلللللی زحمت کشیدم ولی سریک مسئله جزئی لباس باهم بحث کردیم ودوباره دعوامون شد و من هم گریه کردم و با خودم عهدبستم که این اخرین باری هس ک برای این ادم کاری بکنم

    ولی هربار دوباره دلم سوخت و همون بحث انسانیت و این حرفها و دوباره باهم رابطمون خوب شد

    بحث های قبلی مون هم موضوع خاصی نداره مثلا بیشتر سرمسئولیت های خونه بحث میکنیم اون هیچوقت کارهاش رو منظم انجام نمیده و همیشه از زیر کاردر میره و من واقعا ناراحت میشم که چرا فقط من باید انقدرررر متعهدمسئولیتم رو انجام بدم و اون در میره !! جالبه بقیه میگن وللللش کن ما به جاش انجام میدیم ولی من نمیتونم تحمل کنم حس میکنم واقعا داره بهم ظلم میکنه این مسئله تقریبا هررررر چند روز داره اتفاق میوفته…

    اول ازخواهرام پرسیدم شما واقعا اذیت نمیشین اون همیشه از زیر کار در میره؟؟اونها گفتن بیخیال بابا وخیلی ریلکس بودن اما من نهههه!!!یروز نشستم وباخودم فکر کردم که باید این مسئله رو ریشه ای حل کنم!!به خودم گفتم باید روی نکات مثبتش تمرکز کنم چندیدن و چند بار اومدم تمرکز کنم ولی هربار که میدیدمش حس نفرت و کینه م کم که نمیشد هییییچ چندبرابر میشد!!تعجب میکردم که هربار تودلم تحسین میکردمش یهو یه رفتاری میکرد یه حرکتی میزد یا یک حرفی میزد که خلافش رو بهم ثابت میکرد…من توی تمرکزبه نکات مثبت خیلی خوبم ولی درمورد این موضوع واقعااااا ناتوان بودم

    یه مدت گذشت گفتم بیخیال من چرا حالا گیر دادم این بخش زندگی مو درست کنم بزار برم روی یک مسئله دیگه کار کنم وسعی میکردم اعراض کنم از خواهرم ورفتارهاش!!! باخودم میگفتم انگار اصلا اون تو خونه نیست کارهای اونو بین خودمون تقسیم میکنیم و انجام میدیم بزار اون مثل یک مهمون رفتارکنه اما این روش هم بیشتر منو کفری کرد و ادامه دار نبود

    هر روز جلوی چشمام بود و من احساس میکردم داره به من احساس بی ارزشی میده وقتی اون میره پی عشق وحال و من باید مثلا جای اون ظرف بشورم یا غذا بپزم واین قضیه برای من مهم شد مهممم شد وهی عصبانیت منو بیشتر وبیشترررر کرد تااینکه دقیقا دیروز بود که توی مسیر پیاده رویم به خدا گفتم خدایا چی میخوای بگی؟؟میخوای بگی من خیلی ضعیفم؟؟من خیلی ناتوانم ونمیتونم حتی رابطه م رو با خواهرم درست کنم؟؟خدایا قلب من ظرفیت این احساس کینه و نفرت رو نداره !!خدایا من میخوام این زنجیر کینه رو از پاهام بازکنم و پرواز کنم و اوج بگیرم !!خدایا من هرررکاری کردم نشددد تو یکاری بکن!! من تسلیمم !!

    اونجا که تسلیم شدم تازه یادم اومد که من چقدر داشتم تقلا میکردم و باید دیگه کار رو بسپرم دست خود خدااا…

    امروز حین گوش دادن به این فایل توی اتوبوس یهو وسط فایل اگاهی هایی به من الهام شد

    @@@@@@@@@@@

    چرا من ازین ادم انقدر ضربه میخورم

    چون من حس میکنم اون به من بدهکاره چرا؟؟؟

    چون من هنووووووز خودم رو مسئول خوشبختی اون میدونم … از کِی؟؟از زمانی ک توی دبیرستان بهش گفتم نرو رشته ی انسانی و برو رشته ی عکاسی و با بابا در موردش صحبت کردم وفکر میکردم من بابا رو راضی کردم و اون ادم هم مسیرش رو عوض کرد… نه به خاطر حرفهای من نه به خاطر تلاشهای من ، به خاطر دریافت هدایت خداوند به خاطر تصمیم خودش …

    اما من دقیقاااااا بارها و بارها به خودم گفتم ک مننننن این کار رو براش کردم من بابا رو راضی کردم من یادش دادم اون که نمیدونست،بلد نبود، من راه رو نشونش دادم !!! من، من ،من ….

    ( اِی واااااای من چقدر مشرکانه فکر میکردم !!!)

    و انقدر اینو تکرار کردم ک توی ذهنم ازش یک لطف بزرگ ساختم ک اون ادم باید یروزی یجایی برام اینو جبران کنه

    @@@@@@@@@@@@

    درست یادمه تو خیلی از موقعیت ها اینو به یاد میاوردم و میگفتم این همون ادمیه که جایگاه الانش رو مدیون منه ولی الان داره با من اینطوری برخورد میکنه اصلا من بودم ک بهش یاد دادم ک نره رشته انسانی ووقتش رو تلف نکنه بدبخت فک میکنی اگ میرفتی رشته انسانی الان اینجا بودی ؟؟

    تو باید بیای از من تشکر هم بکنی حالا اینطوری رفتار میکنی؟؟؟توقع بیش از حد از این ادم در برابر این توهم که من این کار رو براش کردم چقدر من رو ازار داده تا الان

    در واقع من ازین ادم توقع دارم که با من یجور دیگه برخورد کنه ویجور دیگه ازمن متشکر باشه…

    مسئله فقط این نبود این بخشی از اگاهی هایی بود که به من الهام شد با ادامه ی فایل من به یک ترمز دیگه هم رسیدم :

    فهمیدم که من با پاشنه ی اشیل حمایتگریم سعی کردم مسیر این خواهرم رو تودبیرستان تغییر بدم وچون به ظاهر تلاش هام نتیجه داد بعدش بیخیالش نشدم و خیلی سعی کردم با خودم تو مباحث موفقیت همراهش کنم تا جاییکه تقریبا هم سو شد ولی بعدمدتی رها کرد وخود همون ادم شد منتقد اول رفتارهای من و من رو مدام مسخره میکرد اونجا من ادب نشدم بااینکه هربار با تمسخرهاش منو له میکرد ولی بازم ادامه میدادم واز یک جایی دیگه واقعا خسته شدم و رهاش کردم اما همون ادم وقتی نتایج کوچیک منو دید خودش رفت دوره های استاد رو خرید وشروع کرد روی خودش کار کردن

    ازون روز من احساس بهتری پیدا کردم انگار گفتم اخیییش بالاخره این ادم هم به راه راست هدایت شد !!!بالاخره تلاش هام نتیجه داد …واااای استاد بازهم فکر میکردم من هدایتش کردم و اون ادم به خاطر من وارد سایت شده چقدر درک این نگاه مشرکانه منو خجالت زده کرد پیش خودم استاد ….

    ومن فهمیدم هربار این ادم رفتاراشتباهی انجام میده مثلا زیر قولش میزنه و مسئولیتش رو توی خونه انجام نمیده من عصابم خورد میشه که چرا طبق قانون به قولش پایبند نیست این ادم …مگه روی خودش کارنمیکنه پس چرا الان انقدر توی اینستا میگرده انگار من دورادور داشتم کنترلش میکردم وبا هر بار چپ رفتنش احساس گناه داشتم که انگار من کم کاری کردم و باهربار کار درستی که از نظر من انجام میداد به خودم کردیت واعتبارمیدادم و میگفتم من چه ادم خوبی بودم که اینو هدایتش کردم …

    جمع بندی کنم من واقعا حس میکنم احساس بد من نسبت به خواهرم اینه که فکر میکنم اون مثلا باید نسبت به من احساس بهتری داشته باشه، جور دیگه ای برخورد کنه ،به من احترام بیشتری بزاره چون منننننن زندگی اونو تغییر دادم وازطرفی چون با استاد اشناست توقععععع دارم ازش که طبق قانون برخورد کنه و وقتی اشتباه میکنه من احساس گناه میکنم چون حس میکنم مسئولیتم رو به عنوان هدایت اون فرد درست انجام ندادم و اون احساس گناه در عمق وجودم حالم روبدمیکنه …

    یه دیالوگی توی یک فیلمی بود میگفت :

    ناامیدی از توقع زیاد میاد !!!

    حس میکنم منم با توقع بیش از حدی که از خواهرم داشتم الان انقدر حالم بده وازش نفرت پیداکردم …

    خودمم نمیدونم !! حتی حس میکنم این برداشت من ربطی به اگاهی فایل نداشت ولی اون بخش “الگوی تکراری” که درموردش توضیح دادید که ما باید بشناسیمش من رو به این سمت و سو کشوند…

    درک کلی من ازین فایل این بود که الگوهای تکراری که توسط دیگران تجربه میکنیم رو در روابط مون پیدا کنیم بعد بگردیم ببینیم که چه عاملی چه باوری یا چه ترمزی در درون ما هست که باعث بوجوداومدن اون پترن شده…

    من احساس میکنم تو این مسئله ی من تهش برمیگرده به عدم خودارزشمندی واحساس لیاقت…

    استاد برای اگاهی های این فایل ازتون ممنونم وبه خدای مهربان میسپارمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سمیه حسنلو گفته:
    مدت عضویت: 1843 روز

    سلام استاد عزیزم استاد مهربونم که انقدر خوب ،واضح و بی نقص صحبت میکنید و مسائل رو باز میکنید.

    استاد عزیز راجب مسئله اول که فرمودید من خودم نسبت به اینکه کسی پشت من غیبتی کنی یا جشنی بوده من دعوت نشدم به نظر خودم برمیگرده به دوران کودکیم که ما یه گروهی بودیم که با هم تو کوچه بازی میکردیم و یه دختری بین ما بود که همیشه وقتی ما کلی بازی میکردیم حالا یا اولش یا وسطاش همش میومد و میگفت من تعیین میکنم که کی تو بازی باشه و این دختر نمیدونم چرا همیشه منو بیرون میکرد و من از همون بچگی بدم میومد اگر کسی با من این برخورد رو کنه فکر میکنم باید روی باور من ارزشمندم بیشتر کار کنم و همچنین راجب غیبت کردن و تهمت زدن باید اونقدر خودم رو ارزشمند بدونم وقتی من کاری نکردم یا حرفی نزدم اصلا بگن مهم نیست من باور ارزشمندی خودم رو حفظ کنم و جواب طرف رو ندم به قول شما این آدم اینجوری باید غیبت کنه تهمت بزنه بزار مشغول باشه من وارد مدار اون نمیشم و کار خودم رو انجام میدم روی خودم کار میکنم روی پیشرفتم کار میکنم .

    راجب مسئله دوم اینکه استاد منم از سن کم دقیقا همینجوری بودم یادمه یه دوست پسری داشتم که کلی عاشق من بود و حتی راجب ازدواج هم صحبت کرده بودیم یه بار به من زنگ زد گفتی مبلغی پول میخوام من خیلی بهم برخورد گفتم اگر تو میخوای با من ازدواج کنی پس چطوره از من پول میخوای حتما تو زندگی هم همین جوری میخوای پیش بری استاد به راحتی کات کردم اصلا هم فکر نکردم که ما چه قول و قرارهایی با هم گذاشتیم یا اگر به قول شما کسی کار زشتی انجام میداد یا بدقولی میکرد و میومد میگفت قول میدم که تکرار نشه من همیشه پیش خودم می گفتم زر میزنه ( ببخشید) این آدم همینه عوض نمیشه هیچ وقت رو قول کسی حساب باز نکردم.

    خیلی عالی بود استاد خیلی اولش که اومدم کامنت بنویسم یه چیزای دیگه میخواستم بگم ولی انکاری قلبم گفت و من نوشتم.

    استاد یه مسئله دیگه که مربوط نیست ولی یه نشونه قشنگی برام اومد میخوام بگم.

    چند روز پیش صبح سر نماز داشتم با خدا صحبت میکردم راجب موضوعی گفتم خدا جون من هی میگم توام هی گوش میدی یه حرکتی یه نشونه ای یه کاری کن دقیقا دو سه ساعت بعدش رفتم تو اینستا و دیدم یکی یه مطلب قشنگی گذاشته بود بطور خلاصش اینکه زنی چند بار پیش پیامبر اومده بود و گفته بود فرزندی میخوام شما هم برام دعا کن و به پیامبر وحی شد که اون رو بدون فرزند آفریدیم و این زن هر بار میگفت خداوند کریمه و ناامید نمیشد یه روز پیامبر میبینش فرزندی به بغل رو کرد به خدا و گفت چی شد تو که گفتی بدون فرزند آفریدمش خداوند فرمود هر بار که گفتم اون ناامید نشد و من رو کریم صدا کرد و دعاش نسبت به سرنوشتش پیشی گرفت … وقتی این مطلب زیبا رو خوندم فهمیدم که این جواب خداس به من که ناامید نشو و دعا کن خیلی خوشحال شدم و خواستم با شما هم به اشتراک بزارم.

    هر صبح با عشق بیدار میشم و میام تو سایت و روزم رو با مطالب قشنگ شما می سازم.

    خیلی از شما و مریم جون باعشق ممنونم که کمکمون میکنید تا دنیارو جای خوبی برای زندگی کردن برای خودمون کنیم.

    از خدا خواستم تا 15تیر پول فایل کشف قوانین زندگی برام جور کنه اگر شد با عشق میخرمش و تک تک تمرینهاش رو انجام میدم اگر هم نشد میدونم به وقتش میشه و با فایلهای رایگان پیش میرم برای زندگی بهتر.

    باعشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مریم صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    سلاممم به استاد عزیزم و مریم خانوم نازنین

    خداوند رو هزززاراان هزززار مرتبه شاکرم که شمارو سرراه من قرارداد و من رو با شما آشنا کرد

    استاد عزیزم من الان 18 سالمه و تازه دیپلم میگیرم و یه هفته دیگه کنکور دارم .

    من از دوران راهنمایی و کلاس هفتم هشتم بود که یک بخش خیییلی کوچیک و خلاصه از قانون جهان برای من بازگو شد ، خب اون موقع من یه بچه کوچولوی مدرسه ای بودم و خیلی غیر منطقی هست توی جامعه که مثلا با بچها بشینی از حرفایی که به پختگی عقلی و سنی نیاز داره حرف بزنی . اما به لطططف خدای مهربون خیییلییی اتفاقی یکی از اقوام فقط یک جمله گفت : اینکه ما داریم توی ذهنمون زندگی میکنیم ) و تمااااممم و همییین یه جمله بهه قدررری ذهن من رو درگیر کرد و من مدااام بهش فکر میکردم که نگووو . خلاصه انقد بهش فکر کردم که کلاس نهم بازهم به شکللل خیییلی اتفاقی یکی از فایلای شمارو شنیدم و باهاتون آشنا شدم و بشددت شوق داشتم و ذهنم هیچگونه مقاومتی نسبت به این آگاهی ها نداشت . من خییلی افسرده بودم و کینه ای و .. همیشه دوست داشتم مریض شم که مورد توجه باشم و حسادت میکردم و….

    اصلاااا اون مریم قبلی مرد واقعااو یه مریم جدید متولد شد

    من ازقبل هم رابطه خوبی باخدا داشتم و همیشع توقلبم ازش کمک میخواستم و این باور رو داشتم که خدا به من کمک میکنه و صدای منو میشنوه (ناگفته نمونه که مامانم هم همیشه این باور رو به من القا میکرد ک تو خییلی پاکی و خدا صدای تورو میشنوه و اگه تو ازش بخوای دعاتو مستجاب میکنه و همیشه هم ازم میخواست براش دعا کنم و هررروقتم من دعا میکردم واقعا اون اتفاق خوب میفتاد)

    خلاصه که من از کلاس ششم این خواسته رو داشتم نمونه دولتی قبول شم . اما خب وااقعا باورهام داغون بودد

    اون موقع که تازه با قانون آشنا شده بودم گفتم که من امسال قبول میشم و مدام با تمام وجودم احساس میکردم و همش میگفتم من به هرچی فکر کنم اتفاق میفته و همش اینو باخودم تکرار میکرد ( اینم بگم که من استعداد خوبی دارم توی فهم و درک مطالب و همیشه نمرم بیست بوده اما خب فقط شب امتحانی میخوندم و این فقط برای امتحانا جواب گوعه و اصلااا جوابگوی آزمونا نیست). خلاصه که هیچیم درس نخونده بودم کروناهم اومد مجازی شد دیگه هی هیچی نخوندم . یه دوهفته مونده به آزمون روزی دوساعت چندتا تست میزدم که همشم اشتباه درمیومد اما من باز میگفتم من قبولم . تازه اون موقع من تازه با قوانین آشنا شدم و ترمز های ذهنی زیادی داشتم

    خلاصه اون سال یه مدرسه تازه نمونه دولتی توی شهر ماتاسیس شده بود و ظرفیت بالا رفته بود . این خیییلی برام جالب بود که عدل همون سال ظرفیت زیاد میشه .

    وقتی جوابا اومد زده بود که رد شدی . و من اونقددد توی شک بودم که نمیتونستم باورر کنم قبول نشدم و انقدد گریه کردم . یعنی همش میگفتم این غیرررمممکنه و من باید قبول میشدم و خلاصه هیچ جوره اون رد شدن رو قبول نکردم و واقعاهم درصدای خوبی داشتم

    یه دوسه هفته بعد زنگ زدن و گفتن قبولی بیا ثبت نام و من به خودم گفتم آفررررررین درسته کاااارت

    و حالا امسال کنکور دارم و من از همون سالی که اون نتیجه رو گرفتم به خودم گفتم بهترین اتفاقات و شرایط میفته و من کنکور قبول میشم و واقعا بی بااااک برای خودم درحال تفریح و.. بودم و ذهنم درگیر استرس و کنکور نبود

    دقیقااا عین همون سال ، همه چی درستت و قشنننگ مطابق خواسته من چیده شد ، انگار خدا با دستای خودش همه چی رو کنار هم گذاشت

    هییییچ سالی سازمان سنجش همچین کاری نکرده ،دقیقااااا سالی ک من کنکور دارم کتابای عمومی رو حذف کرد و تاثیر معدل رو چهل درصد قطعی کرداین خیییلی چیز ناممکنی بود و همینطور من ادمای درست و منابع درستی سرراهم قرار گرفت . من خییلی زیاد خودمو نکشتم و درس آنچنانی نخوندم اما ایمان دارم خدا بامنه و خواسته هام اتفاق میفتن

    من یه هفته دیگه کنکور دارم و ایمان دارم بهترین روز زندگیم رور کنکوره و مدام روزشماری مینویسم توی دفتر فلان روز مونده تا روز هیجان انگیز کنکور و بعدش کلللی باورهای توحیدی مینویسم

    دوماه دیگه باز کامنت میزارم و از قبولیم براتون میگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مریم آقاحسینی گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    سلام و درود از جناب استاد و برادر عباسمنش بابت این فایل های ناب و تک

    الگو تکرار شونده اخیر من1:

    کات کردن پارتنرم بعد از اینکه من هر سه ماه یک بار مسافرت میرفتم و هر بار دلیل غیر منطقی می آورد که بیا کات کنیم و بعد یک ماه که بر میگشتم ابراز علاقه برای دیدن میکرد و من 8 مرتبه این الگو را می‌دیدم باز تکرار کردم.

    باور من :

    شاید این بار درست بشه و باور دیرینه که زمان آدم ها رو کامل میکنه

    الگو فرد مقابل:

    باید هی کات کنم که وابسته نشم چون بعدش کلی ضربه میخورم و نمیتونم فراموشش کنم

    الگو تکرار شونده اخیر من 2.

    دخالت دوستانم در مورد روابطم‌ که بارها میدیدم باز با آنان روابط خوب داشتم و دوباره اون ها رفتارشان رو که باعث آزار من بود تکرار میکردن

    باور من: اشکال نداره و مهم نیست فراموش میکنم منظوری نداشتن

    الگو دوستان: اون نمیدونه باید نجاتش بدیم

    ممنون از دوستانی که این کامنت رو میخونن واقعا اگر بتوانیم به محض دیدن الگو خود و دیگران تصمیم درست بگیرم اونجاس که به خودمون ظلم نکردیم و از ماست که بر ماست

    خواستم تجربه ام رو با دوستانم در میان بگذارم

    ممنون از استاد گرانقدر و مریم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان گلم .

    یکی از الگو های تکرار شونده من موقع بچگی برام رقم خورد و خب بیشتر از همه الگو هامم اینو یادمه .

    من از بچگی برای کتاب هایی که داشتم بسیار ارزش قائل بودم حالا یک بخش کتاب ها کتاب های مدرسم بود .

    یکی از دوستای دوران دبستان من همیشه کتاب منو می‌گرفت که جاهایی که نرسیده بود یا نیومده بود مدرسه رو از روش بنویسه خلاصه بعد چند بار که کتابمو دادم بهش و تاکید هم میکردم فردا بیار چون اون کتابمو داریم تو برنامه آما این دوستم یادش میرفت .

    حتی یادمه شب زنگ میزدم بهش که حتما کتابمو فردا بیار اما ……

    از یک طرف جرعت گفتن این که نه کتابمو نمیدم هم نداشتم چون بار ها قبل به خاطر این ویژگی منو مسخره کرده بود که آره تو گدایی تو خسیسی و هر بار که ازم کتابمو میخواست دنبال بهونه بودم .

    یه بار میگفتم خودم هنوز ننوشتم .

    یا میخوام بخونم و ………

    من میترسیدم.

    میترسیدم از این که مسخرم کنن و اون بچها رو خیلی بزرگ کرده بودم. و این شرک بود

    نه فقط اون زمان الان هم همچین مشکلاتی هست .

    الان هم یکی از فامیل هامون هر روز بچش رو میاره پیش من تا ازش مراقبت کنم من کل اون روزو برنامه ریختم تا به کارام برسم اما میگم اشکال نداره فردا و هروز این داستانه و کار به جایی کشیده که طرف انگار این مراقبت رو وظیفه من میدونه .

    اما تصمیم گرفتم بگم نه .

    بهونه نیارم کار دارم یا فلان .

    بگم نه نمیتونم تمام

    و مثل هر تصمیم دیگه ای که وقتی گرفتم محکم پاش موندم این بار هم میمونم .

    سپاس گزارم استاد که یادم دادید اول احترام به خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      Afsontorbati گفته:
      مدت عضویت: 2381 روز

      دنیا جان سلام افرین به تو که این تصمیم عالی رو گرفتی این احساس ارزشمند بودن از طرف خودته که به دیگران میفهمونه به خودشون اجازه ندن تا تو رو تو زحمت بندازن تا وقتی تو احساس ارزشمندی برای کارهای خودت نکنی تا وقتی خودت رو الویت ندونی تو زندگیت هیچکسی بهت ارزش نمیده الویت رو رعایت نمیکنه ولی از این لحظه به بعد تو تصمیت جدی باشه و دیگه اجازه نده دیگران در موردت احساس بی ارزشی کنن به خودت ارزش بده تو خیلی مهمی حتی اگر قرار باشه از صبح تا غروب بیکار بشینی و تصویر سازی کنی و یا تو یه پارک قدم بزنی بازم این کار تو محسوب میشه و باید بهش ارزش بدی و نگی نه کارم مهم نیست چون این وقت توعه فرصت توعه اون ادمها دارن از فرصت زندگیشون استفاده میکنن و تا زمانی که تو به خودت و کارهات ارزش ندی اونا هیچ تقصیری ندارن و میخان از کودکشون مراقبت کنی پس حالا روی تصمیمت سفت و سخت وایسا فقط روز اول سخته بعدش نتیجه انقدر بهت اعتماد به نفس میده به اون روزای خودت میخندی در پناه خدا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        دنیا گفته:
        مدت عضویت: 1563 روز

        سلان افسون عزیز .

        چقدر خوشحال شدم که برام نوشتی.

        .

        و یادآور شد برایم که سخت تر پای تصمیمم به ایستم ..

        درسته من اینو بلاخره فهمیدم و با چشم خودم دیدم وقتی که من به کارام و خودم ارزش بدم و احترام بزارم .جهان هم به من احترام میگزاره و برایم ارزش های بیشتر رقم میزنه .

        سپاس خدایا .

        سپاس گذارم دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          Afsontorbati گفته:
          مدت عضویت: 2381 روز

          سلام مجدد به دنیای عزیز اینهایی که بهت گفتم و خودم اجرا کردم تو در مقابل گذشته ی من شاهی من انقدر خودم رو دست کم گرفتم انقدر زندگیم در سطح پایین بود که حتی گاهی باورم نمیشه انقد تغیرات رخ داده هیچی عوض نشده ها فقط چون من عوض شدم همه چیز برای من مقابل من عوض شده و این نوید رو به تو میدم که تو صد قدم از گذشته ی من جلوتری واسه همین خوشحال شدم و حس شور و اشتیاقم باعث شد برات کامنت بگذارم عزیزم یادت باشه تو وارد این مسیر الهی شدی با این تصمیم دیگه هیچوقت حتی اگه خودت هم بخای نمیتونی برگردی به روزهای بدت در پناه حق باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
          • -
            دنیا گفته:
            مدت عضویت: 1563 روز

            سلام دوباره افسون عزیزم .

            امروز که با خودم تصمیم هایم و نقاط ضعفم را مرور میکردم

            به احترام به خودم و تصمیمم در این کامنت رسیدم

            و برایم جالب بود از وقتی من این تصمیم را نوشتم اینجا و با خود عهد کردم که خودم به خود احترام بگزارم و شروع کردم .

            جهان اطراف ام تغییر کرده

            آن فرد دیگر فرزندش رو نیاورد پیش من بجز یک بار

            امروزم که داشتم با فردی صحبت می‌کردم فهمیدم آن شخص نوبت دکتر داشته و فرزندش رو به شخص دیگری سپرده .

            و ماجرا های دیگر که جهان برایم رقم زد

            بلافاصله حرف های تو یادم آمد و با خودم گفتم کاش میشد برایت بگویم از قدرت یک تصمیم که نوشته شد .

            من در روز بار ها به سایت می ایم ولی الان بعد ان اتفاق بعد ان که تو در ذهنم امدی اعلان پیامت را دریافت کردم در حالی که تو دو روز قبل برایم کامنت گزاشتی اما امروز بهترین زمان و مکان برای این بود که من پیامت را ببینم و ماجرا را برایت بگویم .

            .

            همیشه رو به رشد باشی افسون عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    لنا رشيدي زاده گفته:
    مدت عضویت: 866 روز

    فوق العاده عالی بود و بسیار مفید برای من که همیشه هر رفتار تکرار شونده ای رو که می دیدم می گفتم ولش کن مهم نیست،از ارزش من چیزی کم نمی سه بذار فکر کنه خیلی زرنگه

    از دوستام بگم که یکیشون وقتی من دنبال کار بودم و اون استاد دانشگاه بود و دستش برای کمک به من خیلی باز بود،به امید اینکه کمکی بهم بکنه حداقل بگه کجا برم،چه نرم افزاری یاد بگیرم،رفتم پیشش،با کلی ذوق و مهربونی گفت برو فلان نرم افزار رو یاد بگیر خیلی براش کاره،منم دو سه ماه رفتم و یاد گرفتم بهش گفتم من این نرم افزار رو یاد گرفتم هیچکدوم از دوستان یا همکاراتون هستن که من برم پیششون کار کنم یا حتی کاراموزی کنم؟می دونید چی گفت؟گفت من پیش کسی رو نمی ندازماگه بخوای می تونی بیای کارای خودمو انجام بدی تو دانشگاه،منم از خدا خواسته هرروز از ٨ صبح تا ٣ بعد از ظهر می رفتم دفترش کاراشو انجام می دادم،بعد از سه ماه یه ۵٠ تومنی بهم داد گفت باید یه قرارداد هم بنویسیم که بالاخره یه مبلغی من بهت بدم،قرارداد این بود که بابت بابت هر ٢٠ تا کاری که براش انجام می دم ۵٠ تومن بهم بدهکه مامانم گفت ۵٠ تومنش هم پس بده دیگه نمی خواد براش کار کنی،منم گفتم راستش من دیگه سختمه این همه راه بیام دانشگاه تازه حتی نگفتم ۵٠ تومن بابت سه ماه یا بابت ٢٠ تا کار!!!می گفتم مشغول باشم بهتر از بیکاریه….بعد همین خانوم دوباره زنگ زد که خب تو زبانت خوبه بیا مقاله به زبان انگلیسی برای دانشجوهای دکترا سرچ کن تو خونه هم انجام می دی،به ازای هر ١٠٠ تا مقاله هم ١٠٠ تومن،اولین نفری که معرفی کرد ١٠٠ تا مقاله براش پیدا کردم اتفاقی طرف به من زنگ زد گفت این ۵٠٠٠٠٠ تومن رو بریزم به حساب شما یا خانوم دکتر!!!؟؟؟بازم رکب خوردم ولی به روی خودم نمی اوردم،می فهمیدمااااا ولی فکر می کردم من دارم اشتباه می کنم،حالا بذار این کارا رو بکنه خدا هوای منو داشته دستشو رو کردهبهش زنه زدم گفتم ببخشید شما فکر نمی کنید ١٠٠ تومن برای این همه مقاله کمه؟فلانی زنگ زده اینجوری گفته،گفت نه شما اشتباه می کنی ١٠٠ تومن که خیلی کمه….اینم گذشت؛یه شب زنگ زد گفت شنیدم میراث فرهنگی نیرو می گیره بیا دنبال من فردا با هم بریم ببینم چه جوری شرایطش که بری اونجا سر کار،منم خوشحال و از خدا خواسته اول صبح رفتم دنبالش و رفتیم میراث فرهنگی که خیلی هم دور بود باهاش رفتم تو و دیدم خانوم داره در مورد یکی از زمین های باباش توی یکی از روستاهای اطراف سوال می پرسه و اصلا صحبتی از کار و نیروی کار نیستاز اونجا هم گفتن برو یه اداره دیگه منم مثل اسکولا بردمش،بعد گفت خانوم فلان گفته اداره شون نیرو می گیره بذار زنگی بهش بزنم،اونم گفت نه کی گفته؟نیروهای خودمون هم دارن اخرا ج می کنن……دیگه بهد از این داستان متوجه شدم قضیه دنبال کار بودن من وسیله ای شده برای سواستفاده این خانوم،یه روز عصر باز زنگ زد که عصری من باید برم شرکت یکی از همکاران تو هم بیا بریم در مورد کار باهاش صحبت کنم،که این دفعه گفتم اخی حیف شد من با دوستام بیرونم حالا شما برید ببینید شرایطشون چه جوریه…..

    طول کشید تا پذیرفتم که این ادم دروغگو،حسود و به شدت سو استفاده کنه ولی ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه ست ولی در عجبم چرا به ادما اینقد فرصت می دم!!!!!!این داستان شروعش سال ٩٧ بود و کنار زدن این ادم ۴ سال طول کشید

    یه دوست دیگه م کسیه که فقط هر وقت کار داره زنگ می زنه و می گه و می خنده و یه پوان می ده ١٠ تا پوان ارزشمند می گیره،خرش که از پل می گذره دیگه می ره سراغ کس دیگه ای که به دردش بخوره،البته بقیه هم ازش استفاده شونو می کنن بعد می ذارنش کنار،یه سری دنبال کلاس زبان و استاد بود چسبیده بود به من و مدام سوال در مورد استاد و خوندن و نحوه مهاجرت و وکیل مهاجرتی،منم کلا ادمی ام که دوست دارم جایی که ازم برمی اد و اطلاعاتی دارم کمک کنم،طبق معمول خر خانوم از پل گذشت من توی یکی از کارام به مشکل خوردم داداش این خانوم توی سازمانی بود که فقط من نیاز به راهنماییش داشتم بهدوستم گفتم می شه این یکی دو تا سوال منو ازش بپرسی!!می دونی چی گفت؟؟؟؟گفت داداش من داره از اونجا می ره دیگهمن اشناهای خیلی زتبه بالاتر از اون پیدا کردم و با کمک اونا مشکلم حل شد،یه امتحان مهم داشتیم بهش پیشنهاد دادم بیا با هم بخونیم گفت هرکسی شیوه خوندن خودشو داره خودتو معطل کسی نکن،حالا نگو خانوم کلاس می رفته و اونجا یه دوستی پیدا کرده با هم می خوندن…….اینها همه چند نمونه کوچیک از کارای این دوستام بود که من نوشتم اینجا……..از ته دل دلم می خواد بلاکشون کنم از دستشون راحت شم ولی باز می گم بلاک کار جالبی نیست…….یه دوست دیگه م که هر دفعه زنگ می زنم جواب نمی ده بعد از یه هفته زنگ می زنه یه داستانی می سازه،یه بار می گه شوهر خاله م فوت کرد یه بار می گه درگیر عروسی دختر عمه م بودم یه بار می گه کرونا گرفته بود گوشیم سایلنت بود و این اخرین بار می گفت می خوام تو رو با یکی اشنا کنم رفته بودیم یه مهمونی دختر پسری و بقیه داستانا،الان با توضیحات شما مطمئنم که این پترن این ادمه و حرفشو باور نمی کنم ولی واقعا هم نمی دونم چه جوری باهاش برخورد کنم…….واقعا منو احمق فرض کرده دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سمن خانوم گفته:
      مدت عضویت: 799 روز

      دوست عزیز درکت میکنم که چقدر عذاب اوره ببینی همه ادم های اطرافت فکر خودشون هستند منم همین بودم ولی پذیرفتم که باید حرمت نفس داشته باشم و حدو مرز ازین به بعد دیوه کسی امکان نداره بتونه از من سواستفاده کنه و حتی روابطمم بهتر شده چون اکثر افراد این ویژگی رو دارن و شما نمیتونی همه رو حذف کنی، هر ادمی چیزهای خوب هم در کنار بدیهاش داره، شما فقط عزت نفستو بچسب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        فرزاد بازیار گفته:
        مدت عضویت: 1032 روز

        سلام خدمت شما خیلی خیلی جالب بود پاسختون به نظر منم همینطوره عزت نفس داشته باشیم چون ما که نمی‌توانیم تغییر بدیم همه رو خودمون تغییر کنیم اطرافمونم تغییر میکنم حالا اونایی که باید بمونین میمونم اونایی هم که نیستن هم فرکانس با ما و خیلی از ما دوران میارن

        درود..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    خوشبخت ترینم گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    سلام به همگی منم از این الگوهای تکرار شونده

    تو ذهنم هست

    مثلا یکی از دوستام ما با هم یه بحثیمون شد ،با وجود اینکه من بارها رفتم پیشش و همش بهش روی خوش نشون میدم و میگم که هر چی بینمون بوده مال قبلا بود،ه و الان تمام شده باز هم رفتارهای زشت از خودش بروز میده ،انگار خوشش اومده باشه که من پیگیرش باشم همیشع ….

    حالا من هم تصمیم گرفتم بعد گوش دادن این فایل تصمیمم بر این شد که بیخیالش باشم و بذارم هم خودم و هم اون زندگیه خودمون رو داشته باشیم ….و دوس ندارم حتی قدمی به سمتش بردارم و این جریان برام دیگه خیلی پیش پا افتاده شده که بخوام حتی بهش فکر کنم …..

    دومین مورد برام اینه که من میومدم نسبت به تکالیف دخترم خیلی حساسیت به خرج میدادم و هر موقع میخواستم بیخیال شم دوباره حساسیت‌هام شروع می‌شد و کلی خودم اذیت شدم الان دیگه یه مدت هست کلا نمیگم برو بخون برو که نمره ی بد میگیری و …..

    فقط بهش گفتم هر جا مشکل داشتی بیا ازم بپرس اگه بتونم کمکت میکنم و بهش توضیح دادم از یه تایمی تو شب بیشتر نمیتونم بیدار بمونم چون خودمم شاغل هستم ….و زیاد وقت نمیکنم

    و اینکه من اینقدر رو این قضیه حساسیت نشون ندادم و به قول خودمون بیخیالی طی کردم خودش راهگشا شد

    کلا وقتی رو یه قضیه خیلی فوکوس میکنیم جهان موضوعات بیشتری رو در مورد اون موضوع نشونمون میده ما آدمها همگیمون خیلی جای کار کردن داریم و فقط باید حواسمون باشه که روزانه شده یه نکته ی کوچیک یاد بگیریم ….

    الگوها اگر فکر کنم مطمعنم زیاد هستن

    ممنون میشم به کامنتم جواب بدین دوستای عزیزم و بهم بگید اگر جایی از قانون رو متوجه نشدم…..دوستون دارم

    …………

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    پونه گفته:
    مدت عضویت: 1333 روز

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خدایا شکرت بابت آگاهی های جدید.خدایا از تو ممنونم که پی درپی با هدایتم ،من رو با خود وجودم روبرو و آشنا میکنی.

    چقدر این فایل مانند فایلهای دیگر خاص بود.

    خاصتر بود چون به نظرم در اغلب فایلها ما به شناسایی خودمون میپردازیم ،اما در این فایل کلیدهایی به ما داده شد برای شناسایی شخصیت دیگران.

    وقتی در مورد این فایل فکر کردم دیدم ،چقدر اکثر ماها در زمانیکه خیال میکنیم داریم انسانیت به خرج میدیم و به دیگران لطف میکنیم و به خودمون میبالیم که به به چقدر کارم درسته و من چقدر کارهام انساندوستانه و الهی هست،در واقع اول داریم به خودمون بد میکنیم و بعد به دیگران.

    در حق خودمون بد میکنیم چون مثل یک انسان ساده لوح و بیتجربه و بی اراده و غیر مقتدر رفتار میکنیم و در حق دیگران هم بد میکنیم چون به اونها فرصت دوباره و دوباره اشتباهات رو میدیم.

    شاید اگر خود ما و دیگران ببینند که دیگر به قول معروف حنامون و حناشون رنگ نداره ،به فکر تغییر باشیم و باشند،جدا از توانستن یا نتوانستن .چون فهمیدن این موضوع به نظرم ارزشمنده «که من نیاز به تغییر دارم‌»

    حالا هر وقت تو مسئله یا روابطی ،کسی به عجز برسه شاید تلاششو برای تغییر انجام بده.

    البته اگه آدم بخاداینطوری با خودش رو راست باشه واقعا باید عزت نفس و اعتماد به نفس داشته باشه و اول با الگوهای رفتاری خودش آشنایی داشته باشه.

    ممنونم از آموزشهای سخاوتمندانه استاد گرامی.

    حق یارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: