این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-23 06:31:202025-01-23 06:32:25مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عباس منش من خودم به این رسیدم که هر مسءله ی در زندگی من بوده خودم مسیول بودم و باورهای غلط و اشتباه و یا درست بوده که من الان در این جایگاه در زندگی هستم و الان با گوش دادن به فایلهای شما فقط دارم روی باورهام کار میکنم مینویسم و سعی خودم را میکنم که عمل کنم و نسبت به چند وقتی که زمان گذاشتم خیلی از لحاظ روحی و احساسی بهتر شدم و من به خودم میگم که من مثل یه کسی که میخواد دکترا تو دانشگاه بگیره باید کتابها و درسشو درست بخونه تا بتونه به اون جایگاه برسه یعنی باید تمرکز کنه تا به هدفش برسه و من هم با این طرز فکر در زمان بیکاری که در حال گوش دادن به فایلهای شما و نوشتن و تغییر باورها میپردازم باز هم در حال کار کردن اگر تنها باشم باز هم فایلهای شما و در راه رفتن به خانه و محل کار رفت و برگشت باز هم فایل چون میدونم من باورهای خوبی نداشتم و باید تغییر کنه و تا حدودی تغییر هم کرده یکی از تغیراتم اینه که من رابطم و رفتارم با همسر عزیزم فوق العاده شده و فقط به زیبایی ها و رفتار های خوبش توجه میکنم و در مورد چیز های دیگر هم همینظور خلاصه من سپاسگذار خداوند هستم که منو در این راه قرار داد تا آگاهی های من بالا بره و روز به روز بهتر بشم و بتونم زندگیه خوبی برای خودم و خانوادم رقم بزنیم با کمک خداوند.
اینکه باید در مدار خواسته و نعمت هایی که میخواهیم قرار بگیریم
اینکه وقتی هدفی داریم باید یه سری کارها رو انجام بدیم و همینطور یکسری کارها رو انجام ندیم.
بعصی عادت ها و کارهای به ظاهر ساده تمرین و تکرارشون میتونه مدار مارو بهتر کنه. مثلا یه عادت سازنده مثل گوش دادن روزانه از فایلها یا انجام ندادن بعضی کارها مثل نچرخیدن در شبکه های اجتماعی یا پیگیری نکردن اخبار و ...
تغییر مدار و رسیدن به خواسته ها هم تکامل میخواد اولش ذهنمون مقاومت میکنه ولی کم کم آسونتر میشه مثل ورزش کردن می مونه
گاهی به خواسته ای که میرسیم ممکنه دستی از دستان خدا بشیم تا دیگران هم از طریق ما به خواسته شون برسن
استاد عزیزم بهتون افتخار میکنم که محدودیت هارو باور نکردید کمبودها رو باور نکردید و شدید الگویی که الان درحال حاضر من دارم شاگردی شمارو میکنم و ازتون یاد میگیرم خیلی خیلی دوستتون دارم و بسیار ازتون سپاسگذارم و خداوند مادرتون رو در پناه خودش حفظ کنه و ازشون تشکر میکنم که باعث شدن توسط ایشون شما به این دنیا پا بزارید عاشقتونم
باید دراین مسیر ثابت قدم و استوار حرکت کنم منم باید ذهنم رو کنترل کنم و ورودی هامو کنترل کنم منم باید به نکات مثبت توجه کنم منم باید سپاسگذار باشم و من باید و باید تا لحظه مرگم روی باورهام کار کنم
استاد عزیزم شما پیام رسان خداوند به ما هستید و من افتخار میکنم که همراه شما هستم دراین بهشت زیبا
خداوند شمارو برای من وهمه دوستانم حفظ کنه
وقتی من به خواسته هام رسیدم جهان هم پیشرفت میکنه و من به یک عالمه خواسته رسیدم ومادرمم به خواسته اش رسید
به خاطر همینه که معنوی ترین کار ثروتمند شدنه ثروت من رو نزد پروردگارم محبوب میکنه ثروت من رو به خدای خودم نزدیک میکنه من کی میتونم ببخشم زمانی که سیر شده باشم ولی وقتی بدهی دارم تو یخچالم هیچی نیست اجاره خونه و قسط بانک دارم آیا میتونم حتی به خرید دمپایی فکر کنم چه برسه هدیه من به مادرم اون چیزی باشه که ارزوشه
پس درس اول من باید رسیدن به خواسته هام رو معنوی بدونم
درس دوم من باید ثروتمند شدن رو معنوی بدونم چون خود خدا هم منو بدون پول راه نمیده خونش
درس سوم من با ثروتمند شدنم هی خیر میرسونم هی خنده میدم به دیگران
درس چهارم مهم اینه حرکت کنم نایستم روی باورهام کار کنم و فقط عامل موفقیتم رو در تغییر باورهام ببینم نه تغییر عوامل بیرونی
درس پنجم علاقمو بدونم و در مسیرش حرکت کنم و باورهای درست در مورد اون علاقم بسازم
درس ششم ایمان و توکل و امید داشته باشم که حتما جواب میده و باور کنم که باورهای منن که خالق شرایط زندگی منن وبیام درستشون کنم
درس هفتم خداوند رو باورش کنم که اونه که همه چی دونه نه من من هیچی بلد نیستم هرعلمی هست ازآن خداونده و فرمونو بدم به دستش
درس هشتم نچسبم به خواستم رهاش کنم بسپارمش به همون خدایی که بهتر از اون رو بلده به من بده
درس نهم توحید رو فراموش نکنم که ب بسم الله همینه
درس دهم خودم رو دوست داشته باشم چه کمک کنم به دیگران چه نه چه الان که شرایط خوشحالی فردی رو با هدیه دادن ندارم ولی اینو بدونم میشه لبخند زیبام رو حال خوبم رو نثار وجود عزیزانم بکنم
درس یازدهم احساس خوب =اتفاقات خوب رو سرلوحه زندگیم بدونم چون جهان به اینکه چرا حالم بده کار نداره به فرکانس من کار داره
درس دوازدهم کنترل ذهنم رو دستم بگیرم و افسارش رو ندم دست هر عاملی بیرون از خودم و خودم رو مسئول بدونم در تمام اتفاقات زندگیم
درس سیزدهم کنترل کنم ورودی هامو بدونم باکی حرف میزنم به چی توجه میکنم به چی نگاه میکنم به چی گوش میدم
درس چهاردهم خودم باشم و خودم به خاطر دیگران عوض نشم و اصول خودم رو داشته باشم
گام هفدهم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
به نام خداوندی که شاه نشین قلب های ماست.
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی دوستان نازنینی که در این پروژه باهم هستیم.
چقدر حس و حالم عالیه از اینکه تا اینجای پروژه متعهدانه پیش اومدم ، واقعا میتونم بگم از ابتدای این پروژه تغییراتم برای خودم محسوسه
اینکه چقدر خدا رو در وجودم عمیق تر حس میکنم و آرام تر هستم و در جاده ای که داریم باهم این مسیر رو پیش میریم چقدر چرخ هام روغن کاری شده و حرکتم رو روان تر و لذت بخش تر کرده.
الهی شکرت بابت شنیدن این آگاهی های ناب در این فایل ، امروز از صبح که طلوع آفتاب رو دیدم همینطور برام روز پربرکتی بود تا الان که با شنیدن این فایل روزم پربرکت تر و پربارتر شد.
پس مینویسم آنچه درک و دریافت کردم تا به برکت روزم اضافه کنم و ردپایی هم بگذارم برای ملیحه ای که از آینده قراره بیاد و ببینه کجاها بوده و چه میکرده
چقدر خوبه از همین ابتدای مسیرم این رو بدونم که وقتی من به خواسته هام میرسم علاوه بر اینکه نقش پررنگ تری در گسترش جهان دارم ایفا میکنم ، باعث میشم یه عالمه آدم دیگه از جمله نزدیکان و عزیزانم هم به خواسته هاشون برسن و خوشحال و خوشبخت تر باشن.
با این نگاه میتونم این باور رو در خودم ایجاد کنم که رسیدن به خواسته هام یه امر مقدسه و نباید فکر کنم کار خودخواهانه ایه.
برای رسیدن به این خواسته ها در عین حال که باید یه سری کارهای درست رو انجام بدم باید حواسم هم باشه که یه سری کارهای غلط رو هم باید ازش دوری کنم .
در واقع رسیدن به موقعیت ، انجام کارهای درست و انجام ندادن کارهای غلط به طور همزمانه.
بیایم یه بار دیگه تئوری مدارها رو با هم مرور کنیم (که هربار میشنویمش انگار دفعه ی اوله) :
ما متناسب با افکار و باورهایی که داریم در مدار خاصی قرار میگیریم، اما این مدارها از منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت وجود دارن و در هر مداری هم یه سری افراد ، تجربه ها و اتفاقات خاص اون مدار موجود هستن.
کاری که ما داریم در این مسیر در کنار هم انجام میدیم اینه که با کار کردن روی باورها و افکارمون ، خودمون رو به مدارهای بالاتر از مدار فعلی مون می رسونیم.
کی و چطور رسیدن به این مدارهای بالاتر بستگی داره به اینکه :
– چقدر سپاسگزار داشته هامون هستیم.
– چقدر داریم ورودی های ذهن و کانون تمرکزمون رو کنترل میکنم.
– چقدر روی نکات مثبت و خواسته ها متمرکز هستیم.
– و چقدر میتونیم با تغییر زاویه ی نگاهمون در زمان وقوع تصادها و ناخواسته ها به احساس بهتری برسیم.
حالا هرکدوم از ما با هر روشی که میتونیم و ممکنه برای خودمون شخصی سازی شده باشه و تبدیل شده باشه به سبک شخصی زندگی میتونیم این چهار اصل رو پیش بگیریم و به شرط رعایت قانون تکامل ادامه بدیم تا وقتی بعد از چندسال برگردیم و مسیری که اومدیم رو مرور کنیم متعجب شیم از اینکه چقدر شرایط ما از زمین تا آسمون فرق کرده.
نقش جهان هم به عنوان یه کانورتور اینه که افکار و باورهای ما رو تبدیل کنه به تجربیات و آدمهای زندگیمون.
چطور جهان این کار رو میکنه؟
اینکه ما رو وارد مدارهای بالاتر کنه.
واااای واقعا هیجان زده شدم از این کارکرد جهان ، واقعا چقدر این جمله صحیحه که هرچقدر قوانین بازی رو در این زمین بهتر درک کنی بیشتر میتونی با لذت هی امتیاز جمع کنی و بری مراحل بالاتر :)
اگر ما در مسیر درست حرکت کنیم هیییییچ آرزویی انقدر بزرگ نیست که نتونیم بهش برسیم.
ممکنه ذهن اولش مقاومت داشته باشه اما ما با علم به کارکرد ذهن باید در مسیرمون استمرار داشته باشیم و پیش بریم .
حالا هرچقدر مسیری که داریم طی میکنیم مسیر علائقمون باشه سرعتمون هم افزایش پیدا میکنه و با لذت بیشتری این مسیر رو طی میکنیم.
در دنیای مادی توقف معنایی نداره و ما تا زنده هستیم در حرکتیم ، این دیگه دست ماست که داریم رو به جلو حرکت میکنیم و رشد میکنیم یا داریم پسرفت میکنیم و پایین میریم.
سکون در این مسیر هیچ معنایی نداره.
پس هرچقدر بتونیم خوب زندگی کنیم و از همه ی خوبی های دنیا سر ریز بشیم ، بیشتر میتونیم دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم و به دیگران هم سخاوتمندانه از این چشمه ی جوشان ببخشیم.
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
« چگونه وارد مدار خواسته ام شوم » .
یکی از خواستههام داشتن خونه ویلایی بزرگ هستش که با توجه به تغییراتی که کردم سعی کردم رهاش کنم و از اونجایی که به خدا و قوانینش اعتماد کردم رسیدن بهش رو به خدا سپردم .
فکر میکنم به اندازه ی کافی تجساتم رو کردم. به اندازه ی کافی خواستههامو بیان کردم و به اندازه ی کافی احساساتم رو به همسرم بازگو کردم . بنابراین تمرکزمو از روش برداشتم تا به خاطر نداشتنش لذتهای دیگه ازم گرفته نشه .
اون اوایل یادمه انقدر به این موضوع فکر میکردم که اصلاً از زندگی و شرایط الانم لذت نمیبردم به خاطر همین کم کم یاد گرفتم تمرکزم روی لذت بردن از شرایط و وضعیت کنونیم باشه منتهی دیدید که آدمیزاد یه وقتایی تحت یه شرایطی دنبال بهونههایی میگرده که باعث میشه یه لحظه فکر کردن به خواستههاش جز آرزوهای غیر ممکنش تلقی بشه .دقیقاً چن روز پیش این اتفاق برام افتاد . اونم فقط به علت اینکه متوجه شدم دایی همسرم چن کوچه پایینتر از ما دقیقاً همون خونهای که من دلم میخواست رو خریدن .
به هیچ وجه حس حسادت نسبت بهشون نداشتم و آرزوی حال خوب و سلامتی روزافزون براشون کردم . منتهی چیزی که هست اینه که چون این خواسته از خیلی سالها پیش ، تو وجودم بود، یه لحظه به هم ریختم و مقایسه اومد سراغم. بخصوص اینکه وقتی متوجه شدم قیمت خرید خونه چقدره ؟! رفتم تو لک ،که ای داد بیداد ما چ جور و از کجا میخوایم انقدر پول رو داشته باشیم تا بتونیم همچین خونهای بخریم . اومدم یه حساب کتاب تقریبی با چیزایی که داشتیم زدم احساس کردم یه خواسته ی نابجا و ناممکنی دارم . خودمونو جرم بدیم حالا حالاها نمیتونیم همچین خونهای داشته باشیم . خلاصه اینکه دلسرد دلسرد شدم کاش فقط همینجور دلسرد میموندم اما این دلسردی و حال بدم ، متاسفانه در رفتارهای بعدیم هم تاثیرات خودشو گذاشت .بدون اینکه به همسرم چیزی بازگو کنم اون روز نسبت بهش بیتوجه شدم. چن بار خواستم احساسمو بهش بگم پیش خودم گفتم برای چی حرفهای تکراری و جوابهای تکراری بشنوم . به همین جهت منصرف شدم و سعی کردم سکوت کنم . از اونجایی که وقتی حالمون خراب میشه دیگه یاد گرفتیم پیش دیگران بازگوش نکنیم یه کمی بهم فشار میومد .
یکم که بیشتر با خودم خلوت کردم گفتگوهای ذهنی و نجواها بیشتر بهم فشار اووردن. با خودم میگفتم از این مرد که چیزی از آب در نمیاد . دارایی هامونم که انقده ! از کجا میخواد این مبلغ بیاد که ما بتونیم خونه ی مناسبی که دلم میخواد رو بخریم . کلاً در عرض چن ساعت تمام چیزهایی که از استاد یاد گرفته بودم رو فراموش کردم البته منظورم فراموشی که به یاد نداشته باشم نبود ، عملکرد درستی نداشتم . اتفاقاً به همون اندازه که نجواها تو گوشم زمزمه میکردن تمام مباحث استاد و آموزههای ایشون هم تو ذهنم میومد که ناهید خانم توکلت کجا رفته ؟!! مگه قرار نبود به خدا اعتماد کنی ؟!!! مگه قرار نبود به قدرت خداوند ایمان و باور داشته باشی ؟!!!مگه قرار نبود به همسرت چنین نگاهی نداشته باشی و چنین توقعی ازش نکنی .قرار بود فقط از خدا بخای و به چ جور و چطور بر آورده شدنش فک نکنی !
الان باید چیکار کنی ؟ باید تمام تمرکزتو آگاهانه ببری سمت هر چیز زیبایی که دور و ورت میبینی .
سعی کنید داشتههاتو ببینی.
آگاهانه سعی کن تمرکزت رو روی ویژگیهای مثبت همسرت بذاری . خلاصه اینکه یکی این میگفت یکی اون میگفت . تا اینکه شب شد و موقعه خواب بقدری احساس تنگی نفس میکردم که احساس میکردم این حال بد ممکنه ، جونمو ازم بگیره . همون جا تو ذهنم مدام میگفتم بیخیال شو ناهید خانم !!! قرار بود تو لحظه زندگی کنی . تو حتی نمیدونی تا صبح هستی یا نیستی ؟! چرا سر چیز بیخود حالت خراب شده ؟!! هرچی به خودم گفتم همسرتو به آغوش بکش و بگیر بخواب . دیدم اصلاً نمیتونم بقدری رنجشها و توقعم ازش زده بود بالا که هیچ جوری نمیتونستم حتی نگاه به صورتش بکنم . اون بنده خدا از اونجایی که خودم ازش درخواست کردم هر وقت دیدی، به هم ریختم و حرفی نمیزنم کاری بهم نداشته باش. سکوت سکوت کرده بود.
اول اینکه این حال بدم ، باعث شد بقدری آرامشم به هم بریزه که خیلی دیر خوابم ببره و اینکه خواب خوبی نداشته باشم. مدام اینو به خودم میگفتم ناهید مگه به خودت نگفتی هر جا به هر دلیلی ترس و نگرانی اومد سراغت ، همون لحظه فقط احساستو به خدا بیان کنی . ببینی اگه سهم و نقشی داری انجامش بدی اگه نداری بیخیالش بشی و به قدرت خداوند ایمان داشته باشی .
اتفاقاً فایلهای اخیر استاد عزیز تاثیرات خیلی خوبی روم گذاشته بود بابت اینکه خیلی قدرت خدا رو باور داشته باشم و هیچ چیزی رو نشدنی و غیر ممکن نبینم . حالا با این اتفاق مواجه شدم و این افکار منفی بقدری بهم هجوم اووردن که انگار میخوان غلبه به افکار مثبتم داشته باشن.
دیگه آخرش که خسته شدم ، دیدم این کلافگی نمیذاره بخوابم. به خودم گفتم فردا برای خودم یه برنامه ی خوب میچینم چون میدونم وقت اضافی داشتنم باعث هجوم اووردن افکار منفی میشه . این احساسمو قبلا به همسرم گفته بودم که نباید تایم بیکاری داشته باشم. به غیر از نیاز به استراحت و تفریحات ، تایم بیکاری اذیتم میکنه .
6 ماه دوره نرمافزاری کامپیوتر رفتم و هر روز تمرینش میکنم و خودمو باهاش سرگرم میکنم تا وقتم به بطالت نگذره . تمایل داشتم سر کار برم که همسرم گفت تمایلی ندارم بری ولی مانعتم نمیشم . از اونجایی که دلایل خاص خودمو تو این موضوع داشتم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم شاغل بودن رو تجربه کنم اینم رها کردم . چن جا سپردم گفتم زور نمیزنم برای پیدا کردن کار ، با هدایت خدا پیش میرم اگه پیدا شد که هیچ ! اگرم نشد باز هیچ ! این موضوع چیزی نیستش که بخوام ذهنمو درگیرش بکنم .
همسرم بهم پیشنهاد داد گه دلم میخواد کلاس موسیقی برم ، کلاسی که چن سال پیش میخواستم برم و به شدت مخالفت میکرد اما امروز خودش بهم پیشنهاد داد .
چن هفتهای بود که ذهنم درگیرش بود که ببینم ب چ سازی علاقه دارم . چن تا آموزشگاه هم رفته بودم اما به طور جدی پیگیرش نبودم تا اینکه اون شب به خودم گفتم صبح دیگه حتماً میرم دنبالش و انتخاب میکنم که چ کلاسی برم .
خودمون گیتار داشتیم اما علاقهای بهش نداشتم . دلم میخواست یه ساز دیگهای یاد بگیرم با چن استاد مشورت کرده بودم پیشنهاد هنگدرام بهم کردن که یادگیریش آسونه و اینکه ساز آرامش بخشیه !
خلاصه به هر طریقی شده شب خوابم برد. صبح از خواب بیدار شدم با آموزشگاه تماس گرفتم بهم گفت استاد ظهر میاد. گفتم اوکی منم ظهر میام . دیدم تا ظهر خیلی مونده و هنوز حالم اون طوری که میخوام خوب نشده یه تصمیم دیگهای هم تو این یکی دو هفته ی اخیر گرفته بودم که یه کمی زبان انگلیسیمو تقویت کنم . تو این زمینه ضعیف هستم و از اونجایی که الان با برنامههای کامپیوتری آشنا شدم ترجیح دادم که خیلی چیزهای اصلی زبان رو یاد بگیرم . از اونجایی که خود استاد کامپیوترم معلم زبان هم بودش ، صبح تماس گرفتم و بهشون گفتم تصمیم گرفتم کلاس داشته باشم اگه امکانش هست برام کلاس بذاره و تو هفته یکی دو جلسه باهام زبان کار کنه . حتی بهش گفتم الان وقت داره که کلاس رو از همین امروز شروع کنیم و ایشون گفتن بله سریع آماده شدم و رفتم اولین کلاسمو شروع کردم خیلی عالی بود. خیلی انگیزه گرفتم خیلی ذوق کردم که زبانم رو تقویت کنم. از اینکه خدا همچین استاد خوب و با حوصلهای سر راهم قرارداده بود همیشه سپاسگزاری میکردم دوباره الان خیلی بیشتر سپاسش رو میگم . چون با این استادم هم خیلی راحتم هم اینکه بازنشسته ست و هر تایمی که خودم تمایل داشته باشم برام کلاس میزاره و این خیلی خوبه .
حالم خیلی عوض شد ظهرم رفتم پیش استاد موسیقی ، خودش اصل آموزشش گیتار بود بهم پیشنهاد همین گیتار رو کرد که خودمونم سازشو داریم . گیتارم برده بودم گفت گیتارتون اصله و خیلی خوبه و اینکه رنگش مشکیه خیلی عالیه چون تو بازار کم پیدا میشه . خلاصه اینکه خیلی از گیتارم تعریف کرد.
ما این گیتارو 4 سال پیش برای پسرم خریده بودیم که یه مدت رفت بعد ولش کرد. چند بارم قصد فروشش رو داشت که من اجازه ندادم .
به استادم گفتم علاقهای به گیتار ندارم گفت چن لحظه صبر کن . چن تا آهنگ برام زد همون جا دل منو برد و نگاهمو نسبت به گیتار تغییر داد. همون جا بهش گفتم همین کلاسو میام .با توجه به توضیحاتی که داد ، حس خیلی خوبی از آموزشش گرفتم . قرار شد از هفته ی بعد کلاسمونو شروع کنیم به من تضمینی قول داد که به بهترین شکل ممکن بهم آموزش میده و اینکه همه جا نیم ساعت کلاسه اما ایشون گفتن کلاسهای من ، یک ساعت و نیمه و تو هفته دو بار برگزار میشه جالبتر اینکه بهم گفتن، کانون هم آموزش میدم برو اونجا ثبت نام کن که هزینه ی کمتری برات بیفته .
همون لحظه رفتم کانون و ثبت نام کردم . جالب این بود که کانون نزدیک خونمون بود . اینکه در عرض چن ساعت این تصمیمات رو گرفتم و انجامش دادم حالم بقدری خوب شد بقدری سر مست بودم که تو ماشین همینجوری گریه ام میگرفت .اومدم خونه دوشمو گرفتم آماده شدم برای باشگاه رفتن . ورزشمم رو کردم بازم دوش گرفتم حالم توپ توپ شد .
عصر وقتی همسرم از سر کار اومد ازش استقبال کردم و رفتارمو تغییر دادم . شب خوبی رو با همسرم گذروندم .
شب موقعه خواب ، مروری به رفتارها و احساسات دیروز و امروزم داشتم گفتم خدایا دیروز از زندگیو و دنیا سیر بودم و ناامید و سر شکسته ، امروز عاشق زندگی و اینکه دنیا برام خیلی قشنگ بود . هرجا سوار ماشینم میشدم ،به این ور و اون ور نگاهم میچرخید سپاسگزاری میکردم و مدام تمام تمرکزم به زیباییهای بیرون بود . از اینکه تونسته بودم حال خودمو با یه برنامهریزی و تصمیم درست، خوب کنم خیلی خوشحال بودم از اینکه از اون حال بد بیرون اومدم اول از اینکه صد بار قربون صدقه ی استادعزیزم رفتم و صد بار از خدا تشکر کردم .
به همسرم گفتم که هر دو کلاس رو امروز رفتم اوکی کردم با وجود اینکه همسرم متوجه شد استاد سازم یه پسر جوون هستش چیزی نگفت اینو از این جهت میگم که تا چن سال پیش مثل خودم نسبت به اینجور مسائل خیلی گارد داشت ولی با تغییرات من و اینکه دست از حساسیتهای بیموردم برداشتم ، ایشون هم به من ، آزادی بیشتری میدن و نسبت به اینجور مسائل دیگه گاردی ندارن . از این بابت هم از خداوند سپاسگزارم.
دایی همسرم چن روز که این خونه رو خریدن برای اینکه نشون بدم از رسیدن به خواستههای دیگران خوشحال میشم از قصد با زن دایی همسرم تماس گرفتم و بهشون تبریک گفتم و آرزوی سلامتی و حال خوب و خوشی بیشتر کردم. گفتم مبارکتون باشه ایشالا که همیشه بهترین حال ممکن رو تو زندگیتون داشته باشید .
گفتم که نسبت به ایشون حسادت نکرده بودم از اینکه داشتن همچین خونهای جز خواستههای خودم بوده یه لحظه به هم ریختم ولی اشکال نداره تجربه ی قشنگی بود. همین که دوباره برگشتم و دوباره به قدرت خداوند اعتماد کردم و به خودم یاد آوری کردم و گفتم وقتایی که حس ترس و نگرانی سراغت میاد باید بتونی اعتماد کنی و باور داشته باشی . وگرنه روزای عادی که خیلی راحت میتونی بگی ، من به خدا ایمان دارم.
استاد جونم عاشقتم . زبونم قاصره از اینکه از شما چ جور تشکر کنم. تمام لحظههام ، تمام حال خوبیهامو مدیون شما هستم .
صدای شما ، حرفها و آموزه های شما ، تو هر لحظه نگاه منو به زندگی قشنگتر میکنه .
امیدوارم که آرزوی شما بزودی تحقق پیدا کند. با این کار چه خدمتیبه کلی انسان خواهد رسید و چه حس خوبی خلق خواهید کرد. یک نفر میتواند ویلا خود را بفروشد و به پول برسد. چه حسی بهتر از این، چه حسی کلی پول جا به جا خواهد شد و این یعنی فراوانی نعمت. شادی شما باعث شادی کلی آدم دیگر خواهد شد و چه چیزی بهتر از این.
خداوند دوست دارد که چنین اتفاقی ممکن شود و حتما در زمان درست خود این اتفاق رقم خواهد خورد.
باسلام خدمت استادعزیز وهمراه باوفایش ایشون مریم خانم ،،دوسدارم تجربه خودمودرموردمداربالاتربادوستان سایت که اصلا نمیشناسم به اشتراک بگذارم ،من18سال اعتیاد داشتم بعدازتلاشهای بی ثمروبی فایده به لطف خداوندتاریخ 4/6/1399برای اولین بار قطع مصرف کردم و رفتم تو انجمن AAوازاونجاتغییرات شروع شد اما زمانی که من خواستم بازیم نمیومد وازته دل خواستم ودنبال این بودم که یه چیزی یاد بگیرم دنبال آگاهی بیشتر بودم خداوندانسانهایی درمسیرم گذاشت که من میخواستم مثلاً راهنمای خوب جلسه خوب یادم هست اوایل هیچی نمیفهمم اماناامید نشدم و ادامه دادم تو دوسال نیم هشیاری حس کردم دیگه راهنمای فعالی کمکی نمیتونه بهم کنه و دارم درجا میزنم وزمانی که من خواستم بروم مدار بالاتر خداوندازطریق خواب راهنمای فعلی بهم نشون داد وازلحاظ معنوی و روحانی و سلامتی خیلی بهتر شدم تا اینکه اواخر سا1402توسه سال نیم هوشیاری که بااستاداشناشدم از همان اولش حرفاش به دلم نشست وهرچی میگفت با12قدم مطابقت میکردم دقیقا یکی بود اما بصورت گسترده ترووقتی استاددرمورداحساس بی لیاقتی میگفت چقدمن در گذشته این احساس داشتم دوست داشتم همه چی باشم غیر از خودم ازوجود خودم بدم میومدبه لطف خداونداحساس باارزش بودن یواش یواش در من جوانه درمانی که من شروع به تغییر کردم،به لطف خدا بعداز37سال مصرف سیگار الان 3ماه سیگارنمیکشم منکه آرزوم بود یک ساعت سیگار نکشم به طریق اهرم رنج ولذت توانستم دقیقا مورخ1/4/1404روزدوشنبه ساعت 3بعدظهر بود که یک ساعت ونیم با خودم حرف میزدم هی ازخودم سوال میپرسیدم هی جواب میدادم که چرا سیگار میکشم اگر سیگار بکشم چی میشه حالااگر نکشم چی میشه هی رنج از کشیدن سیگارمیگفتم ولذت ازنکشیدن هی به خودم میگفتم که توبه خدا ایمان نداری اگه داشتی سیگارنمیکشیدی همینطور که یک بار خداوند وسوسه مواد گرفت الان هم میتونه وسوسه سیگارم بگیره پس تو ایمان نداری از همان ساعت وسوسه شدید سیگار آزم گرفته شدوتا امروز لب نزاشتم وامروزخیلی رفتارها مثل تلوزیون دیدن،شبکه های مجازی رفتن بحث کردن بادیگران مقایسه شدن با دیگران سعی در تغییردادن دیگران نیستم وتوجه کردن به نکات مثبت زندگیم واقعاً مواظبم که چی گوش میدم چی نگاه میکنم وچی میگم شکرخدااززمانی که من دنبال آگاهی بیشتر بودم خداوند کاری را گذاشته سرراهم که وقت آزاد دارم تابیشترروخودم کارکنم همیشه هدفون تو گوشم فایلهای رایگان استاد گوش میکنم چندتادفتردارم یادداشت میکنم توایتایه گروه راه انداختم و فایلهای استادمیزارم تابه گسترش این آگاهیهاکمک کنم وباوردارم هرکسی دنبال این آگاهیها باشه به گوشش میرسه و فایلهایی را میزارم که خودم بارها گوش دادم و نتیجه گرفتم وکارم انجام میدم کسی کاری به کارم نداره سعی میکنم تمرین ستاره قطبی رو انجام بدم باوجوداینهاهرشب جلسه میرم خدمت دارم وخدمت میکنم دارم تمرین دعاومراقبه و مدیتیشن میکنم(تو یه شرکت جوشکارم)به قول استادمیگه اگرسرت تو کار خودت باشه وقت سر کشیدن تو کار دیگران نداری به خدا قبلاً وقت اضافی زیاد داشتم اما الان وقت کم میارم و فقط و فقط فایلهای استادروگوش میکنم اما هنوز موفق به خرید دورههانشدم،فردادقیقا50سالم میشه شکرخداالان از لحاظ سلامتی عالی عالی هستم سالم سالم هستم چون باوردارم بدن منوخداوندعالی عالی آفریده ومن به خاطر کینه ها،رنجشها،ترسها،غرور،دروغ حسادت،وناصادقی،طمع،پرخوری،شهوت رانی و……؟جسم وفکروروح خودمومریض کردم اما امروزه به خاطر این آگاهیها ازخودم وخداوندوقوانین جهان هستی سالم هستم،بدن من که ازیه میوه یاآب یاگیاه کمتر نیست که به خاطر نگاه من عکس العمل نشون میده همینطور که همه چیزبانگاه من تغییر میکنه وبهبودپیدامیکنه صددرصد بدن خودم هم بهبودپیدامیکنه،،امروزازلحاظ روابط خیلی خوبم اول رابطه ام با خودم و دیگران وخداوندخیلی بهترشده،اماهنوزازلحاظ مالی پیشرفت نکردم میدونم اگر این راه روادامه بدم به نتیجه میرسم چون باید تکامل طی بشه هدفهای دارم میخواهم توانجمن انقلابی نو بپا کنم که میشه هم ثروت داشت هم هوشیار بود هم خدمت کردهم جلسه رفت و حتی خیلی بهتر از گذشته درضمن راهنمایم کاملاً مخالف این راه امامن نتیجه گرفتم چون الان هرکاری میکنم آگاهانه هست وباهدف،،؟دراخریه سوال دارم اگر کسی تجربه داره جوابمو بده لطفا،،
آیا کسی هست تجربه من را داشته باشه وبه نتیجه رسیده باشه؟؟هدف من ثروتمند شدن به استقلال مالی و آزادی زمانی رسیدن وخ
نمیدونید چقدر دلم براتون تنگ شده که یکبار دیگه زندگی در بهشتی بسازید و من روی ماه هردوتون رو باهم ببینم…
نکته ای که توی این فایل بود و هربار که من اینو ازتون میشنوم که شما تاکید میکنید که من یه آدم کااااملا معمولی بودم و فقط و فقط با متعهد شدن برای تغییر باورها و فرکانسم و استقامت ورزیدن توی این مسیر به این چیزی که الان هستم رسیدم همیشه منو بفکر فرو میبره.
چون ذهن من خیلی وقتا میگه حتما استاد نبوغ خاصی داشته،حتما نظر کرده بوده،حتما فلان و فلان و فلان….
ولی هربار که میاین و میگین که من یه آدم کاااملا معمولی بودم و توی مدرسه هیچ موفقیت خاصی نداشتم و غیره…
و الان این نتایج رو دارم ،من با خودم میگم باباااا. زهره جان ببین استاد هم تو شرایطی مثل خودت بوده ،ازجنس خودت.
فقط استاد زود پُر نشده ، زود سیر نشده، زود دست از خواسته هاش نکشیده ، ناامید نشده،
فاذا فرغت فانصب میکرده آگاهانه…
منم یکی هستم مثل استاد …
پس منم اگر همون مسیری که استاد رفته رو برم منم میتونم همونجوری تغییر کنم.
همونجووووری که همین الان کلللللی تغییرات قشنگی داشتم که قبلا اینا نبودن.و الان به لطف خدا و وجود استادم هستن.
خداروصدهزار مرتبه شکر بخاطر وجود تون استاد عزیزم.
بابت همزمانی زندگیم با زندگیتون الهی شکر.
هربار چالشی پیش میاد و من با فایلها نتایج رو عوض میکنم فقط میگم خداروصدهزار مرتبه شکر بخاطر وجود استاد عباسمنش عزیزم.
عالی بود و خیلی خوشحالم که از ابتدای زندگیتون رو شروع کردید به جواب دادن .
تو یه دوره ای البته کمی خفیف تر همین شرایط رو گذروندم و تو سن 16 سالگی 700 کیلومتر از خانواده جهت کار دور شدم و الان 16 سال تو اون شهر هستم و بعدها به جاهای بهتر و بهتر خواهم رفت . شجاعت در تصمیم گیری شما عالی بود و خوب درکش میکنم و اولش خیلی ترسناکِ ولی بعدش لذت بخش میشه و واقعا از زندگیم راضیم و هر روز کارم و رشد و شخصیتم و درامدم در حال رشد کردنه و بینهایت خدا رو سپاسگذارم و در این شهر تنها خدا رو داشتم و دارم و هربار دستهای خودش رو برای حمایتم فرستاده . چندین بار شکست خوردم و یکبار شدید ورشکست شدم و باز هم هیچ کمکی از طرف خانواده نشدم و به منفی چند ده میلیون رسیدم و چند سال طول کشید تا به صفر برسم و حالا هر روز حداقل دو ساعت روی خودم با فایل های شما و قران کار میکنم و تا حدودی شرایط شما رو درک میکنم و اونجایی که بابت اول ازدواج گفتید موافقم و بابت این موضوع بینهایت از زندگیم راضی هستم .
الان من و همسرم هردو فایل های شما رو میبینیم و چقدر همسرم تحت تاثیر اموزه های شما قرار گرفت و میتونم بگم دقیقا تو مسیر شما هستیم البته به دنبال هدف شخصی خودم .
در واقع با فایل های رایگان شما درامدم به راحتی حداقل دوبرابر شد و بسته روانشناسی ثروت 1 رو خریدم تا بتونم درامدم رو حداقل 5 برابر کنم و جلسه 4 رو دیروز دیدم و تا گریه نزدیک شدم که با دونستن یک جمله در رابطه با افراد چگونه میشه زندگیم رو زیر و رو کرد .
شما بینهایت سخاوتمند هستید که این فایل های رایگان رو میزارید و همین ها شاید درهای رحمت خدا رو برای شما بازتر کرده.
واقعا خدا رو دوست دارم و تو هر مسئله ای سعی کردم از خودش بخوام و روزهایی بود که شبا روی پشت بام گریه کردم و بعدش با حال خوب میرفتم پیش همسرم تا اون هم تو دوری خانواده خیری که بهش نرسید شر بهش نرسه . الان واقعا زندگی خوبی دارم و هر روز خدا دستهایش رو برام میفرسته که شما و مطالبتون یکی از بزرگترین دستهای خدا بودید برام.
دوستان عاشق پیشرفت همه شماها هستم و واقعا تنها یه درخواست دارم تا هربار بدون کمترین اصطکاکی به زندگی روان تر برسید و اون اینه که حرفهای استاد رو اولا خوب فکر کنید و تجزیه کنید و دوما حرفهای استاد رو به راحتی بپذیرید و قبول کنید اون موقع هست که تغییر رو میبینید . من بیش از سه ساله که اکثر کتابها و اساتید موفقیت ایران رو همه دوره ها رو رفتم و هر روز روزی حداقل یک الی 3 ساعت تو این 3 سال در حال مطالعه و… بودم و همه کتابها و اساتید فقط ترفندها و تمرین ها رو میگن و من فکر میکردم چرا اصل رو نمیگن و همش دنبال اصل موضوع بودم و گاهی نزدیک میشدم ولی باز با یک سمینار یا کتاب باز دور میشدم و وقتی در فرکانس مناسب رسیدم با استاد اشنا شدم و مانند تشنه ای به چشمه ای یا مانند مولانایی به شمسی رسیدم و بعد از این همه سال طعم واقعی ارامش داشتن و انتظار هر روز بهتر رو چشیدم و جمله و کلمات استاد رو لذت میبرم.
زیاد موافق نوشتن نبودم و در حال مطالعه نظرات دوستان بودم و نمیدونم که چی شد اینا رو نوشتم و بدون فکر کردن فقط نوشتم و واقعا متحیرم .خیلی لذت میبردم که امروز به محض بیداری فایل شما رو دیدم و اولا روزم رو ساختید اون هم به بهترین شکل و دوما دوستتون دارم و البته همه اعضا سایت رو
اول از همه متشکرم از لطف شما ک خاستار پیشرفت اعضای این خانواده دوست داشتنی هستید ..
کمال تشکر رو دارم …
و اینکه خیلی خوشحال شدم داستان زیبای زندگی و پیشرفتتون رو خوندم بهتون از صمیم قلب تبریک میگم …
ناخدآگاه اشک تو چشمانم جم شد خوشحالی و موفقیت تک تک شما دوستان عزیز ب ما کلی قوت قلب و انرژی میده …
الهی ب حق پروردگار تک تک دوستان عزیز در پناه پروردگار وهاب خوشبخت و ثروتمند باشند و برا شما برادر عزیز و خانم عزیزتون هم آرزوی موفقیت و ثروت بیشمار از خداوند خاستارم
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته گل و مهربانم و دوستان هم مسیرم ,خدای من شکرت دوستت دارم
من از وقتی یادم میاد همیشه از خدا میخواستم یک راه آسون میخوام یک راهی که به راحتی بشه به همه چیز رسید و اون موقع من اصلا خبری از قوانین نداشتم . اما فکر میکنم من کسی هستم که زیاد یادم نرفته بود انگار یکم یادم بود که همچین مسیری هست و همیشه یک اشتیاق فراوانی داشتم برای تغییر و خیلی هم تلاش و تمرین و پایداری کردم خیلی روش هامو تغییر دادم و الان یک جایی هستم که میتونم بگم که آره تا حدودی موفق شدم از قوانین استفاده کنم حرکت کنم تغییراتی درونم ایجاد کنم . من از اوایل 99 انواع مدل روی خودم کار کردم یه بار با فایل های که رایگان دستم رسید و گوش دادم و نتایج بزرگ همون موقع گرفتم بعد دوباره رها کردم و سقوط… دوباره بلند شدم ادامه دادم بالا پایین شدم و دوباره از اول فایل خریدم حرکت کردم کارهایی انجام دادیم نتایج متوسطی دوباره گرفتم اما باز درست ادامه ندادم و این مدت من یک اصل مهم را رعایت نکرده بودم و اون پایه بود . من پایه رو هنوز محکم درست نکرده بودم و فرو می ریخت هر آنچه میساختم اما دیگه یک جایی به خودم اومدم که دیدم دیگه نایی ندارم و گفتم بسه دیگه و از پایه شروع کردم به ساختن از دوره ی عزت نفس خریدم و شروع کردم به قول یکی بچه های سایت با یک تمرکزی وحشیانه شروع به کار روی خودم اعتماد به نفسم و شخصیتم کردم و عید 1403 من هیچ جایی نرفتم حتی دیدن خانوادم و فقط روی خودم و باورهای و احساس لیاقتم کار کردم و کم کم اوضاع آروم شد زلال شد پایه های بسیار کوچکی داشت درست میشد خیلی خیلی کنترل ذهن کردم خیلی تمرین و استمرار کردم اوضاع بهتر و بهتر شد چرخ زندگی روونتر شد سلامتی اومد آرامش اومد از زیر منفی کم کم بالا اومدم احساس لیاقتم را بالا بردم . دوره جدید تونستم بخرم روی تمام باورهای در تمام جنبه های زندگیم کار کردم الان که یک سال گذشته از شروع پایه ریزی . الان دارم میبینم که یک پایه محکم درستم کردم و باید محکم ترش کنم یکسال برای من زمان برد تا فقط پایه درست کنم در حالی که قبلش بدون پایه یکدفعه یک ساختمان چند طبقه میساختم و بایک باد فرو می ریخت
اما الان ریشه ای همه چیز رو درست کردم. اعتماد به نفسم بالا رفته روابطم بهبود پیدا کرده چرخ زندگیم روون شده تفریح ها لذت های کوچکی داشتم که قبلاً اینا رو نمیدیدم فقط بزرگش رو میخواستم و نمیشد. خیلی چیز های جدید یاد گرفتم مثل دوچرخه سواری که قبلا اصلا بهش فکر نمیکردم که بخوام یاد بگیرم اما دوست داشتم فقط. سلامتی ای که خدا داده و شفای عزیزم.
چرخ زندگیم روان شده احساس آرامش دارم
مسیر علاقم را پیدا کردم و دیوانه وار میخوام که یادش بگیرم و حرفه ای بشم و هر روز دارم تمرین میکنم و پیگیرشم . خیلی تلاش میکنم که از دیگران توقع نداشته باشم و تمام مسولیت زندگیم بر عهده خودم باشه تا حدود زیادی موفقم . و خیلی بهبود های زیادی به زندگیم دادم از زندگی کردن دارم لذت میبرم . دوست دارم در لحظه حال باشم زمان زود نگذره از حالم استفاده کنم آموزش ببینم چیزای جدید یاد بگیرم باور های عالی میسازم و قطعا میشه روزهایی که هیچ کدوم از اینا نیست فقط شیطان میاد و من خیلی زود ذهنم رو کنترل میکنم و خودم حالم و احساسم رو خوب میکنم و کلی به خودم افتخار میکنم که آنقدر قوی شدم .
و دارم هر روز بهتر و بهتر میشم خداروشکر و موفقیتم از الان داره شروع میشه به امید خدا برای من طولانی شد ناراحت نیستم چون خود قبل با الآنم قابل مقایسه نیستم شخصیت و آرامشم
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام خدمت استاد عباس منش من خودم به این رسیدم که هر مسءله ی در زندگی من بوده خودم مسیول بودم و باورهای غلط و اشتباه و یا درست بوده که من الان در این جایگاه در زندگی هستم و الان با گوش دادن به فایلهای شما فقط دارم روی باورهام کار میکنم مینویسم و سعی خودم را میکنم که عمل کنم و نسبت به چند وقتی که زمان گذاشتم خیلی از لحاظ روحی و احساسی بهتر شدم و من به خودم میگم که من مثل یه کسی که میخواد دکترا تو دانشگاه بگیره باید کتابها و درسشو درست بخونه تا بتونه به اون جایگاه برسه یعنی باید تمرکز کنه تا به هدفش برسه و من هم با این طرز فکر در زمان بیکاری که در حال گوش دادن به فایلهای شما و نوشتن و تغییر باورها میپردازم باز هم در حال کار کردن اگر تنها باشم باز هم فایلهای شما و در راه رفتن به خانه و محل کار رفت و برگشت باز هم فایل چون میدونم من باورهای خوبی نداشتم و باید تغییر کنه و تا حدودی تغییر هم کرده یکی از تغیراتم اینه که من رابطم و رفتارم با همسر عزیزم فوق العاده شده و فقط به زیبایی ها و رفتار های خوبش توجه میکنم و در مورد چیز های دیگر هم همینظور خلاصه من سپاسگذار خداوند هستم که منو در این راه قرار داد تا آگاهی های من بالا بره و روز به روز بهتر بشم و بتونم زندگیه خوبی برای خودم و خانوادم رقم بزنیم با کمک خداوند.
ممنونم استاد عباس منش
با سلام و تشکر فراوان
بحث مدارها برای من خیلی جالبه و خیلی قشنگه
اینکه باید در مدار خواسته و نعمت هایی که میخواهیم قرار بگیریم
اینکه وقتی هدفی داریم باید یه سری کارها رو انجام بدیم و همینطور یکسری کارها رو انجام ندیم.
بعصی عادت ها و کارهای به ظاهر ساده تمرین و تکرارشون میتونه مدار مارو بهتر کنه. مثلا یه عادت سازنده مثل گوش دادن روزانه از فایلها یا انجام ندادن بعضی کارها مثل نچرخیدن در شبکه های اجتماعی یا پیگیری نکردن اخبار و ...
تغییر مدار و رسیدن به خواسته ها هم تکامل میخواد اولش ذهنمون مقاومت میکنه ولی کم کم آسونتر میشه مثل ورزش کردن می مونه
گاهی به خواسته ای که میرسیم ممکنه دستی از دستان خدا بشیم تا دیگران هم از طریق ما به خواسته شون برسن
خدایا شکرت برای همه نعمت ها و برکت ها
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان گلم
الهه ام
استاد عزیزم بهتون افتخار میکنم که محدودیت هارو باور نکردید کمبودها رو باور نکردید و شدید الگویی که الان درحال حاضر من دارم شاگردی شمارو میکنم و ازتون یاد میگیرم خیلی خیلی دوستتون دارم و بسیار ازتون سپاسگذارم و خداوند مادرتون رو در پناه خودش حفظ کنه و ازشون تشکر میکنم که باعث شدن توسط ایشون شما به این دنیا پا بزارید عاشقتونم
باید دراین مسیر ثابت قدم و استوار حرکت کنم منم باید ذهنم رو کنترل کنم و ورودی هامو کنترل کنم منم باید به نکات مثبت توجه کنم منم باید سپاسگذار باشم و من باید و باید تا لحظه مرگم روی باورهام کار کنم
استاد عزیزم شما پیام رسان خداوند به ما هستید و من افتخار میکنم که همراه شما هستم دراین بهشت زیبا
خداوند شمارو برای من وهمه دوستانم حفظ کنه
وقتی من به خواسته هام رسیدم جهان هم پیشرفت میکنه و من به یک عالمه خواسته رسیدم ومادرمم به خواسته اش رسید
به خاطر همینه که معنوی ترین کار ثروتمند شدنه ثروت من رو نزد پروردگارم محبوب میکنه ثروت من رو به خدای خودم نزدیک میکنه من کی میتونم ببخشم زمانی که سیر شده باشم ولی وقتی بدهی دارم تو یخچالم هیچی نیست اجاره خونه و قسط بانک دارم آیا میتونم حتی به خرید دمپایی فکر کنم چه برسه هدیه من به مادرم اون چیزی باشه که ارزوشه
پس درس اول من باید رسیدن به خواسته هام رو معنوی بدونم
درس دوم من باید ثروتمند شدن رو معنوی بدونم چون خود خدا هم منو بدون پول راه نمیده خونش
درس سوم من با ثروتمند شدنم هی خیر میرسونم هی خنده میدم به دیگران
درس چهارم مهم اینه حرکت کنم نایستم روی باورهام کار کنم و فقط عامل موفقیتم رو در تغییر باورهام ببینم نه تغییر عوامل بیرونی
درس پنجم علاقمو بدونم و در مسیرش حرکت کنم و باورهای درست در مورد اون علاقم بسازم
درس ششم ایمان و توکل و امید داشته باشم که حتما جواب میده و باور کنم که باورهای منن که خالق شرایط زندگی منن وبیام درستشون کنم
درس هفتم خداوند رو باورش کنم که اونه که همه چی دونه نه من من هیچی بلد نیستم هرعلمی هست ازآن خداونده و فرمونو بدم به دستش
درس هشتم نچسبم به خواستم رهاش کنم بسپارمش به همون خدایی که بهتر از اون رو بلده به من بده
درس نهم توحید رو فراموش نکنم که ب بسم الله همینه
درس دهم خودم رو دوست داشته باشم چه کمک کنم به دیگران چه نه چه الان که شرایط خوشحالی فردی رو با هدیه دادن ندارم ولی اینو بدونم میشه لبخند زیبام رو حال خوبم رو نثار وجود عزیزانم بکنم
درس یازدهم احساس خوب =اتفاقات خوب رو سرلوحه زندگیم بدونم چون جهان به اینکه چرا حالم بده کار نداره به فرکانس من کار داره
درس دوازدهم کنترل ذهنم رو دستم بگیرم و افسارش رو ندم دست هر عاملی بیرون از خودم و خودم رو مسئول بدونم در تمام اتفاقات زندگیم
درس سیزدهم کنترل کنم ورودی هامو بدونم باکی حرف میزنم به چی توجه میکنم به چی نگاه میکنم به چی گوش میدم
درس چهاردهم خودم باشم و خودم به خاطر دیگران عوض نشم و اصول خودم رو داشته باشم
درس پانزدهم سپاسگذاری سپاسگذاری سپاسگذاری
و درس آخر توحید توحید توحید
دوستتون دارم
در پناه خودش هرچی میخواهید همون بشه
گام هفدهم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
به نام خداوندی که شاه نشین قلب های ماست.
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی دوستان نازنینی که در این پروژه باهم هستیم.
چقدر حس و حالم عالیه از اینکه تا اینجای پروژه متعهدانه پیش اومدم ، واقعا میتونم بگم از ابتدای این پروژه تغییراتم برای خودم محسوسه
اینکه چقدر خدا رو در وجودم عمیق تر حس میکنم و آرام تر هستم و در جاده ای که داریم باهم این مسیر رو پیش میریم چقدر چرخ هام روغن کاری شده و حرکتم رو روان تر و لذت بخش تر کرده.
الهی شکرت بابت شنیدن این آگاهی های ناب در این فایل ، امروز از صبح که طلوع آفتاب رو دیدم همینطور برام روز پربرکتی بود تا الان که با شنیدن این فایل روزم پربرکت تر و پربارتر شد.
پس مینویسم آنچه درک و دریافت کردم تا به برکت روزم اضافه کنم و ردپایی هم بگذارم برای ملیحه ای که از آینده قراره بیاد و ببینه کجاها بوده و چه میکرده
چقدر خوبه از همین ابتدای مسیرم این رو بدونم که وقتی من به خواسته هام میرسم علاوه بر اینکه نقش پررنگ تری در گسترش جهان دارم ایفا میکنم ، باعث میشم یه عالمه آدم دیگه از جمله نزدیکان و عزیزانم هم به خواسته هاشون برسن و خوشحال و خوشبخت تر باشن.
با این نگاه میتونم این باور رو در خودم ایجاد کنم که رسیدن به خواسته هام یه امر مقدسه و نباید فکر کنم کار خودخواهانه ایه.
برای رسیدن به این خواسته ها در عین حال که باید یه سری کارهای درست رو انجام بدم باید حواسم هم باشه که یه سری کارهای غلط رو هم باید ازش دوری کنم .
در واقع رسیدن به موقعیت ، انجام کارهای درست و انجام ندادن کارهای غلط به طور همزمانه.
بیایم یه بار دیگه تئوری مدارها رو با هم مرور کنیم (که هربار میشنویمش انگار دفعه ی اوله) :
ما متناسب با افکار و باورهایی که داریم در مدار خاصی قرار میگیریم، اما این مدارها از منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت وجود دارن و در هر مداری هم یه سری افراد ، تجربه ها و اتفاقات خاص اون مدار موجود هستن.
کاری که ما داریم در این مسیر در کنار هم انجام میدیم اینه که با کار کردن روی باورها و افکارمون ، خودمون رو به مدارهای بالاتر از مدار فعلی مون می رسونیم.
کی و چطور رسیدن به این مدارهای بالاتر بستگی داره به اینکه :
– چقدر سپاسگزار داشته هامون هستیم.
– چقدر داریم ورودی های ذهن و کانون تمرکزمون رو کنترل میکنم.
– چقدر روی نکات مثبت و خواسته ها متمرکز هستیم.
– و چقدر میتونیم با تغییر زاویه ی نگاهمون در زمان وقوع تصادها و ناخواسته ها به احساس بهتری برسیم.
حالا هرکدوم از ما با هر روشی که میتونیم و ممکنه برای خودمون شخصی سازی شده باشه و تبدیل شده باشه به سبک شخصی زندگی میتونیم این چهار اصل رو پیش بگیریم و به شرط رعایت قانون تکامل ادامه بدیم تا وقتی بعد از چندسال برگردیم و مسیری که اومدیم رو مرور کنیم متعجب شیم از اینکه چقدر شرایط ما از زمین تا آسمون فرق کرده.
نقش جهان هم به عنوان یه کانورتور اینه که افکار و باورهای ما رو تبدیل کنه به تجربیات و آدمهای زندگیمون.
چطور جهان این کار رو میکنه؟
اینکه ما رو وارد مدارهای بالاتر کنه.
واااای واقعا هیجان زده شدم از این کارکرد جهان ، واقعا چقدر این جمله صحیحه که هرچقدر قوانین بازی رو در این زمین بهتر درک کنی بیشتر میتونی با لذت هی امتیاز جمع کنی و بری مراحل بالاتر :)
اگر ما در مسیر درست حرکت کنیم هیییییچ آرزویی انقدر بزرگ نیست که نتونیم بهش برسیم.
ممکنه ذهن اولش مقاومت داشته باشه اما ما با علم به کارکرد ذهن باید در مسیرمون استمرار داشته باشیم و پیش بریم .
حالا هرچقدر مسیری که داریم طی میکنیم مسیر علائقمون باشه سرعتمون هم افزایش پیدا میکنه و با لذت بیشتری این مسیر رو طی میکنیم.
در دنیای مادی توقف معنایی نداره و ما تا زنده هستیم در حرکتیم ، این دیگه دست ماست که داریم رو به جلو حرکت میکنیم و رشد میکنیم یا داریم پسرفت میکنیم و پایین میریم.
سکون در این مسیر هیچ معنایی نداره.
پس هرچقدر بتونیم خوب زندگی کنیم و از همه ی خوبی های دنیا سر ریز بشیم ، بیشتر میتونیم دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم و به دیگران هم سخاوتمندانه از این چشمه ی جوشان ببخشیم.
ممنون از توجهتون به کامنت من دوستان
در پنا الله یکتا باشیم همگی
سلام استاد
برای این که به خواسته ام برسم باید نکات زیر رو عملی کنم:
» عجول نباشم آهسته آهسته دیش برم چون یک شبه مدار تغییر نمی کنه از مداری که دارم یه ذره میرم بالاتر
و به مرور زمان وقتی این رو ادامه بدم همه چی تغییر می کنه
» به هر مساله جوری نگاه کنم که بهم احساس قدرت بده به جای این که منو مأیوس کنه من به این شکل می تونم وارد مدار بالاتر بشم
» تفکر و تمرکز بر روی الگوی های خواسته ام رو ادامه بدم
» وقتی افکار منفی میاد سراغم حواسم باشه و بچرخونمش در جهت مثبت
» وقتی به مرور زمان ترمز های مخفی ذهنم دونه دونه بهم معلوم میشه بر نامه بگذارم برای حل شون و دونه دونه حل شون کنم
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
« چگونه وارد مدار خواسته ام شوم » .
یکی از خواستههام داشتن خونه ویلایی بزرگ هستش که با توجه به تغییراتی که کردم سعی کردم رهاش کنم و از اونجایی که به خدا و قوانینش اعتماد کردم رسیدن بهش رو به خدا سپردم .
فکر میکنم به اندازه ی کافی تجساتم رو کردم. به اندازه ی کافی خواستههامو بیان کردم و به اندازه ی کافی احساساتم رو به همسرم بازگو کردم . بنابراین تمرکزمو از روش برداشتم تا به خاطر نداشتنش لذتهای دیگه ازم گرفته نشه .
اون اوایل یادمه انقدر به این موضوع فکر میکردم که اصلاً از زندگی و شرایط الانم لذت نمیبردم به خاطر همین کم کم یاد گرفتم تمرکزم روی لذت بردن از شرایط و وضعیت کنونیم باشه منتهی دیدید که آدمیزاد یه وقتایی تحت یه شرایطی دنبال بهونههایی میگرده که باعث میشه یه لحظه فکر کردن به خواستههاش جز آرزوهای غیر ممکنش تلقی بشه .دقیقاً چن روز پیش این اتفاق برام افتاد . اونم فقط به علت اینکه متوجه شدم دایی همسرم چن کوچه پایینتر از ما دقیقاً همون خونهای که من دلم میخواست رو خریدن .
به هیچ وجه حس حسادت نسبت بهشون نداشتم و آرزوی حال خوب و سلامتی روزافزون براشون کردم . منتهی چیزی که هست اینه که چون این خواسته از خیلی سالها پیش ، تو وجودم بود، یه لحظه به هم ریختم و مقایسه اومد سراغم. بخصوص اینکه وقتی متوجه شدم قیمت خرید خونه چقدره ؟! رفتم تو لک ،که ای داد بیداد ما چ جور و از کجا میخوایم انقدر پول رو داشته باشیم تا بتونیم همچین خونهای بخریم . اومدم یه حساب کتاب تقریبی با چیزایی که داشتیم زدم احساس کردم یه خواسته ی نابجا و ناممکنی دارم . خودمونو جرم بدیم حالا حالاها نمیتونیم همچین خونهای داشته باشیم . خلاصه اینکه دلسرد دلسرد شدم کاش فقط همینجور دلسرد میموندم اما این دلسردی و حال بدم ، متاسفانه در رفتارهای بعدیم هم تاثیرات خودشو گذاشت .بدون اینکه به همسرم چیزی بازگو کنم اون روز نسبت بهش بیتوجه شدم. چن بار خواستم احساسمو بهش بگم پیش خودم گفتم برای چی حرفهای تکراری و جوابهای تکراری بشنوم . به همین جهت منصرف شدم و سعی کردم سکوت کنم . از اونجایی که وقتی حالمون خراب میشه دیگه یاد گرفتیم پیش دیگران بازگوش نکنیم یه کمی بهم فشار میومد .
یکم که بیشتر با خودم خلوت کردم گفتگوهای ذهنی و نجواها بیشتر بهم فشار اووردن. با خودم میگفتم از این مرد که چیزی از آب در نمیاد . دارایی هامونم که انقده ! از کجا میخواد این مبلغ بیاد که ما بتونیم خونه ی مناسبی که دلم میخواد رو بخریم . کلاً در عرض چن ساعت تمام چیزهایی که از استاد یاد گرفته بودم رو فراموش کردم البته منظورم فراموشی که به یاد نداشته باشم نبود ، عملکرد درستی نداشتم . اتفاقاً به همون اندازه که نجواها تو گوشم زمزمه میکردن تمام مباحث استاد و آموزههای ایشون هم تو ذهنم میومد که ناهید خانم توکلت کجا رفته ؟!! مگه قرار نبود به خدا اعتماد کنی ؟!!! مگه قرار نبود به قدرت خداوند ایمان و باور داشته باشی ؟!!!مگه قرار نبود به همسرت چنین نگاهی نداشته باشی و چنین توقعی ازش نکنی .قرار بود فقط از خدا بخای و به چ جور و چطور بر آورده شدنش فک نکنی !
الان باید چیکار کنی ؟ باید تمام تمرکزتو آگاهانه ببری سمت هر چیز زیبایی که دور و ورت میبینی .
سعی کنید داشتههاتو ببینی.
آگاهانه سعی کن تمرکزت رو روی ویژگیهای مثبت همسرت بذاری . خلاصه اینکه یکی این میگفت یکی اون میگفت . تا اینکه شب شد و موقعه خواب بقدری احساس تنگی نفس میکردم که احساس میکردم این حال بد ممکنه ، جونمو ازم بگیره . همون جا تو ذهنم مدام میگفتم بیخیال شو ناهید خانم !!! قرار بود تو لحظه زندگی کنی . تو حتی نمیدونی تا صبح هستی یا نیستی ؟! چرا سر چیز بیخود حالت خراب شده ؟!! هرچی به خودم گفتم همسرتو به آغوش بکش و بگیر بخواب . دیدم اصلاً نمیتونم بقدری رنجشها و توقعم ازش زده بود بالا که هیچ جوری نمیتونستم حتی نگاه به صورتش بکنم . اون بنده خدا از اونجایی که خودم ازش درخواست کردم هر وقت دیدی، به هم ریختم و حرفی نمیزنم کاری بهم نداشته باش. سکوت سکوت کرده بود.
اول اینکه این حال بدم ، باعث شد بقدری آرامشم به هم بریزه که خیلی دیر خوابم ببره و اینکه خواب خوبی نداشته باشم. مدام اینو به خودم میگفتم ناهید مگه به خودت نگفتی هر جا به هر دلیلی ترس و نگرانی اومد سراغت ، همون لحظه فقط احساستو به خدا بیان کنی . ببینی اگه سهم و نقشی داری انجامش بدی اگه نداری بیخیالش بشی و به قدرت خداوند ایمان داشته باشی .
اتفاقاً فایلهای اخیر استاد عزیز تاثیرات خیلی خوبی روم گذاشته بود بابت اینکه خیلی قدرت خدا رو باور داشته باشم و هیچ چیزی رو نشدنی و غیر ممکن نبینم . حالا با این اتفاق مواجه شدم و این افکار منفی بقدری بهم هجوم اووردن که انگار میخوان غلبه به افکار مثبتم داشته باشن.
دیگه آخرش که خسته شدم ، دیدم این کلافگی نمیذاره بخوابم. به خودم گفتم فردا برای خودم یه برنامه ی خوب میچینم چون میدونم وقت اضافی داشتنم باعث هجوم اووردن افکار منفی میشه . این احساسمو قبلا به همسرم گفته بودم که نباید تایم بیکاری داشته باشم. به غیر از نیاز به استراحت و تفریحات ، تایم بیکاری اذیتم میکنه .
6 ماه دوره نرمافزاری کامپیوتر رفتم و هر روز تمرینش میکنم و خودمو باهاش سرگرم میکنم تا وقتم به بطالت نگذره . تمایل داشتم سر کار برم که همسرم گفت تمایلی ندارم بری ولی مانعتم نمیشم . از اونجایی که دلایل خاص خودمو تو این موضوع داشتم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم شاغل بودن رو تجربه کنم اینم رها کردم . چن جا سپردم گفتم زور نمیزنم برای پیدا کردن کار ، با هدایت خدا پیش میرم اگه پیدا شد که هیچ ! اگرم نشد باز هیچ ! این موضوع چیزی نیستش که بخوام ذهنمو درگیرش بکنم .
همسرم بهم پیشنهاد داد گه دلم میخواد کلاس موسیقی برم ، کلاسی که چن سال پیش میخواستم برم و به شدت مخالفت میکرد اما امروز خودش بهم پیشنهاد داد .
چن هفتهای بود که ذهنم درگیرش بود که ببینم ب چ سازی علاقه دارم . چن تا آموزشگاه هم رفته بودم اما به طور جدی پیگیرش نبودم تا اینکه اون شب به خودم گفتم صبح دیگه حتماً میرم دنبالش و انتخاب میکنم که چ کلاسی برم .
خودمون گیتار داشتیم اما علاقهای بهش نداشتم . دلم میخواست یه ساز دیگهای یاد بگیرم با چن استاد مشورت کرده بودم پیشنهاد هنگدرام بهم کردن که یادگیریش آسونه و اینکه ساز آرامش بخشیه !
خلاصه به هر طریقی شده شب خوابم برد. صبح از خواب بیدار شدم با آموزشگاه تماس گرفتم بهم گفت استاد ظهر میاد. گفتم اوکی منم ظهر میام . دیدم تا ظهر خیلی مونده و هنوز حالم اون طوری که میخوام خوب نشده یه تصمیم دیگهای هم تو این یکی دو هفته ی اخیر گرفته بودم که یه کمی زبان انگلیسیمو تقویت کنم . تو این زمینه ضعیف هستم و از اونجایی که الان با برنامههای کامپیوتری آشنا شدم ترجیح دادم که خیلی چیزهای اصلی زبان رو یاد بگیرم . از اونجایی که خود استاد کامپیوترم معلم زبان هم بودش ، صبح تماس گرفتم و بهشون گفتم تصمیم گرفتم کلاس داشته باشم اگه امکانش هست برام کلاس بذاره و تو هفته یکی دو جلسه باهام زبان کار کنه . حتی بهش گفتم الان وقت داره که کلاس رو از همین امروز شروع کنیم و ایشون گفتن بله سریع آماده شدم و رفتم اولین کلاسمو شروع کردم خیلی عالی بود. خیلی انگیزه گرفتم خیلی ذوق کردم که زبانم رو تقویت کنم. از اینکه خدا همچین استاد خوب و با حوصلهای سر راهم قرارداده بود همیشه سپاسگزاری میکردم دوباره الان خیلی بیشتر سپاسش رو میگم . چون با این استادم هم خیلی راحتم هم اینکه بازنشسته ست و هر تایمی که خودم تمایل داشته باشم برام کلاس میزاره و این خیلی خوبه .
حالم خیلی عوض شد ظهرم رفتم پیش استاد موسیقی ، خودش اصل آموزشش گیتار بود بهم پیشنهاد همین گیتار رو کرد که خودمونم سازشو داریم . گیتارم برده بودم گفت گیتارتون اصله و خیلی خوبه و اینکه رنگش مشکیه خیلی عالیه چون تو بازار کم پیدا میشه . خلاصه اینکه خیلی از گیتارم تعریف کرد.
ما این گیتارو 4 سال پیش برای پسرم خریده بودیم که یه مدت رفت بعد ولش کرد. چند بارم قصد فروشش رو داشت که من اجازه ندادم .
به استادم گفتم علاقهای به گیتار ندارم گفت چن لحظه صبر کن . چن تا آهنگ برام زد همون جا دل منو برد و نگاهمو نسبت به گیتار تغییر داد. همون جا بهش گفتم همین کلاسو میام .با توجه به توضیحاتی که داد ، حس خیلی خوبی از آموزشش گرفتم . قرار شد از هفته ی بعد کلاسمونو شروع کنیم به من تضمینی قول داد که به بهترین شکل ممکن بهم آموزش میده و اینکه همه جا نیم ساعت کلاسه اما ایشون گفتن کلاسهای من ، یک ساعت و نیمه و تو هفته دو بار برگزار میشه جالبتر اینکه بهم گفتن، کانون هم آموزش میدم برو اونجا ثبت نام کن که هزینه ی کمتری برات بیفته .
همون لحظه رفتم کانون و ثبت نام کردم . جالب این بود که کانون نزدیک خونمون بود . اینکه در عرض چن ساعت این تصمیمات رو گرفتم و انجامش دادم حالم بقدری خوب شد بقدری سر مست بودم که تو ماشین همینجوری گریه ام میگرفت .اومدم خونه دوشمو گرفتم آماده شدم برای باشگاه رفتن . ورزشمم رو کردم بازم دوش گرفتم حالم توپ توپ شد .
عصر وقتی همسرم از سر کار اومد ازش استقبال کردم و رفتارمو تغییر دادم . شب خوبی رو با همسرم گذروندم .
شب موقعه خواب ، مروری به رفتارها و احساسات دیروز و امروزم داشتم گفتم خدایا دیروز از زندگیو و دنیا سیر بودم و ناامید و سر شکسته ، امروز عاشق زندگی و اینکه دنیا برام خیلی قشنگ بود . هرجا سوار ماشینم میشدم ،به این ور و اون ور نگاهم میچرخید سپاسگزاری میکردم و مدام تمام تمرکزم به زیباییهای بیرون بود . از اینکه تونسته بودم حال خودمو با یه برنامهریزی و تصمیم درست، خوب کنم خیلی خوشحال بودم از اینکه از اون حال بد بیرون اومدم اول از اینکه صد بار قربون صدقه ی استادعزیزم رفتم و صد بار از خدا تشکر کردم .
به همسرم گفتم که هر دو کلاس رو امروز رفتم اوکی کردم با وجود اینکه همسرم متوجه شد استاد سازم یه پسر جوون هستش چیزی نگفت اینو از این جهت میگم که تا چن سال پیش مثل خودم نسبت به اینجور مسائل خیلی گارد داشت ولی با تغییرات من و اینکه دست از حساسیتهای بیموردم برداشتم ، ایشون هم به من ، آزادی بیشتری میدن و نسبت به اینجور مسائل دیگه گاردی ندارن . از این بابت هم از خداوند سپاسگزارم.
دایی همسرم چن روز که این خونه رو خریدن برای اینکه نشون بدم از رسیدن به خواستههای دیگران خوشحال میشم از قصد با زن دایی همسرم تماس گرفتم و بهشون تبریک گفتم و آرزوی سلامتی و حال خوب و خوشی بیشتر کردم. گفتم مبارکتون باشه ایشالا که همیشه بهترین حال ممکن رو تو زندگیتون داشته باشید .
گفتم که نسبت به ایشون حسادت نکرده بودم از اینکه داشتن همچین خونهای جز خواستههای خودم بوده یه لحظه به هم ریختم ولی اشکال نداره تجربه ی قشنگی بود. همین که دوباره برگشتم و دوباره به قدرت خداوند اعتماد کردم و به خودم یاد آوری کردم و گفتم وقتایی که حس ترس و نگرانی سراغت میاد باید بتونی اعتماد کنی و باور داشته باشی . وگرنه روزای عادی که خیلی راحت میتونی بگی ، من به خدا ایمان دارم.
استاد جونم عاشقتم . زبونم قاصره از اینکه از شما چ جور تشکر کنم. تمام لحظههام ، تمام حال خوبیهامو مدیون شما هستم .
صدای شما ، حرفها و آموزه های شما ، تو هر لحظه نگاه منو به زندگی قشنگتر میکنه .
مرسی که هستید .
الهی که باشید همیشه.
سلام و وقت بخیر خدمت شما
امیدوارم که آرزوی شما بزودی تحقق پیدا کند. با این کار چه خدمتیبه کلی انسان خواهد رسید و چه حس خوبی خلق خواهید کرد. یک نفر میتواند ویلا خود را بفروشد و به پول برسد. چه حسی بهتر از این، چه حسی کلی پول جا به جا خواهد شد و این یعنی فراوانی نعمت. شادی شما باعث شادی کلی آدم دیگر خواهد شد و چه چیزی بهتر از این.
خداوند دوست دارد که چنین اتفاقی ممکن شود و حتما در زمان درست خود این اتفاق رقم خواهد خورد.
امضا خدا پای تک تک آرزوهای شما
باسلام خدمت استادعزیز وهمراه باوفایش ایشون مریم خانم ،،دوسدارم تجربه خودمودرموردمداربالاتربادوستان سایت که اصلا نمیشناسم به اشتراک بگذارم ،من18سال اعتیاد داشتم بعدازتلاشهای بی ثمروبی فایده به لطف خداوندتاریخ 4/6/1399برای اولین بار قطع مصرف کردم و رفتم تو انجمن AAوازاونجاتغییرات شروع شد اما زمانی که من خواستم بازیم نمیومد وازته دل خواستم ودنبال این بودم که یه چیزی یاد بگیرم دنبال آگاهی بیشتر بودم خداوندانسانهایی درمسیرم گذاشت که من میخواستم مثلاً راهنمای خوب جلسه خوب یادم هست اوایل هیچی نمیفهمم اماناامید نشدم و ادامه دادم تو دوسال نیم هشیاری حس کردم دیگه راهنمای فعالی کمکی نمیتونه بهم کنه و دارم درجا میزنم وزمانی که من خواستم بروم مدار بالاتر خداوندازطریق خواب راهنمای فعلی بهم نشون داد وازلحاظ معنوی و روحانی و سلامتی خیلی بهتر شدم تا اینکه اواخر سا1402توسه سال نیم هوشیاری که بااستاداشناشدم از همان اولش حرفاش به دلم نشست وهرچی میگفت با12قدم مطابقت میکردم دقیقا یکی بود اما بصورت گسترده ترووقتی استاددرمورداحساس بی لیاقتی میگفت چقدمن در گذشته این احساس داشتم دوست داشتم همه چی باشم غیر از خودم ازوجود خودم بدم میومدبه لطف خداونداحساس باارزش بودن یواش یواش در من جوانه درمانی که من شروع به تغییر کردم،به لطف خدا بعداز37سال مصرف سیگار الان 3ماه سیگارنمیکشم منکه آرزوم بود یک ساعت سیگار نکشم به طریق اهرم رنج ولذت توانستم دقیقا مورخ1/4/1404روزدوشنبه ساعت 3بعدظهر بود که یک ساعت ونیم با خودم حرف میزدم هی ازخودم سوال میپرسیدم هی جواب میدادم که چرا سیگار میکشم اگر سیگار بکشم چی میشه حالااگر نکشم چی میشه هی رنج از کشیدن سیگارمیگفتم ولذت ازنکشیدن هی به خودم میگفتم که توبه خدا ایمان نداری اگه داشتی سیگارنمیکشیدی همینطور که یک بار خداوند وسوسه مواد گرفت الان هم میتونه وسوسه سیگارم بگیره پس تو ایمان نداری از همان ساعت وسوسه شدید سیگار آزم گرفته شدوتا امروز لب نزاشتم وامروزخیلی رفتارها مثل تلوزیون دیدن،شبکه های مجازی رفتن بحث کردن بادیگران مقایسه شدن با دیگران سعی در تغییردادن دیگران نیستم وتوجه کردن به نکات مثبت زندگیم واقعاً مواظبم که چی گوش میدم چی نگاه میکنم وچی میگم شکرخدااززمانی که من دنبال آگاهی بیشتر بودم خداوند کاری را گذاشته سرراهم که وقت آزاد دارم تابیشترروخودم کارکنم همیشه هدفون تو گوشم فایلهای رایگان استاد گوش میکنم چندتادفتردارم یادداشت میکنم توایتایه گروه راه انداختم و فایلهای استادمیزارم تابه گسترش این آگاهیهاکمک کنم وباوردارم هرکسی دنبال این آگاهیها باشه به گوشش میرسه و فایلهایی را میزارم که خودم بارها گوش دادم و نتیجه گرفتم وکارم انجام میدم کسی کاری به کارم نداره سعی میکنم تمرین ستاره قطبی رو انجام بدم باوجوداینهاهرشب جلسه میرم خدمت دارم وخدمت میکنم دارم تمرین دعاومراقبه و مدیتیشن میکنم(تو یه شرکت جوشکارم)به قول استادمیگه اگرسرت تو کار خودت باشه وقت سر کشیدن تو کار دیگران نداری به خدا قبلاً وقت اضافی زیاد داشتم اما الان وقت کم میارم و فقط و فقط فایلهای استادروگوش میکنم اما هنوز موفق به خرید دورههانشدم،فردادقیقا50سالم میشه شکرخداالان از لحاظ سلامتی عالی عالی هستم سالم سالم هستم چون باوردارم بدن منوخداوندعالی عالی آفریده ومن به خاطر کینه ها،رنجشها،ترسها،غرور،دروغ حسادت،وناصادقی،طمع،پرخوری،شهوت رانی و……؟جسم وفکروروح خودمومریض کردم اما امروزه به خاطر این آگاهیها ازخودم وخداوندوقوانین جهان هستی سالم هستم،بدن من که ازیه میوه یاآب یاگیاه کمتر نیست که به خاطر نگاه من عکس العمل نشون میده همینطور که همه چیزبانگاه من تغییر میکنه وبهبودپیدامیکنه صددرصد بدن خودم هم بهبودپیدامیکنه،،امروزازلحاظ روابط خیلی خوبم اول رابطه ام با خودم و دیگران وخداوندخیلی بهترشده،اماهنوزازلحاظ مالی پیشرفت نکردم میدونم اگر این راه روادامه بدم به نتیجه میرسم چون باید تکامل طی بشه هدفهای دارم میخواهم توانجمن انقلابی نو بپا کنم که میشه هم ثروت داشت هم هوشیار بود هم خدمت کردهم جلسه رفت و حتی خیلی بهتر از گذشته درضمن راهنمایم کاملاً مخالف این راه امامن نتیجه گرفتم چون الان هرکاری میکنم آگاهانه هست وباهدف،،؟دراخریه سوال دارم اگر کسی تجربه داره جوابمو بده لطفا،،
آیا کسی هست تجربه من را داشته باشه وبه نتیجه رسیده باشه؟؟هدف من ثروتمند شدن به استقلال مالی و آزادی زمانی رسیدن وخ
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
نمیدونید چقدر دلم براتون تنگ شده که یکبار دیگه زندگی در بهشتی بسازید و من روی ماه هردوتون رو باهم ببینم…
نکته ای که توی این فایل بود و هربار که من اینو ازتون میشنوم که شما تاکید میکنید که من یه آدم کااااملا معمولی بودم و فقط و فقط با متعهد شدن برای تغییر باورها و فرکانسم و استقامت ورزیدن توی این مسیر به این چیزی که الان هستم رسیدم همیشه منو بفکر فرو میبره.
چون ذهن من خیلی وقتا میگه حتما استاد نبوغ خاصی داشته،حتما نظر کرده بوده،حتما فلان و فلان و فلان….
ولی هربار که میاین و میگین که من یه آدم کاااملا معمولی بودم و توی مدرسه هیچ موفقیت خاصی نداشتم و غیره…
و الان این نتایج رو دارم ،من با خودم میگم باباااا. زهره جان ببین استاد هم تو شرایطی مثل خودت بوده ،ازجنس خودت.
فقط استاد زود پُر نشده ، زود سیر نشده، زود دست از خواسته هاش نکشیده ، ناامید نشده،
فاذا فرغت فانصب میکرده آگاهانه…
منم یکی هستم مثل استاد …
پس منم اگر همون مسیری که استاد رفته رو برم منم میتونم همونجوری تغییر کنم.
همونجووووری که همین الان کلللللی تغییرات قشنگی داشتم که قبلا اینا نبودن.و الان به لطف خدا و وجود استادم هستن.
خداروصدهزار مرتبه شکر بخاطر وجود تون استاد عزیزم.
بابت همزمانی زندگیم با زندگیتون الهی شکر.
هربار چالشی پیش میاد و من با فایلها نتایج رو عوض میکنم فقط میگم خداروصدهزار مرتبه شکر بخاطر وجود استاد عباسمنش عزیزم.
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
سلام استاد عزیزم
عالی بود و خیلی خوشحالم که از ابتدای زندگیتون رو شروع کردید به جواب دادن .
تو یه دوره ای البته کمی خفیف تر همین شرایط رو گذروندم و تو سن 16 سالگی 700 کیلومتر از خانواده جهت کار دور شدم و الان 16 سال تو اون شهر هستم و بعدها به جاهای بهتر و بهتر خواهم رفت . شجاعت در تصمیم گیری شما عالی بود و خوب درکش میکنم و اولش خیلی ترسناکِ ولی بعدش لذت بخش میشه و واقعا از زندگیم راضیم و هر روز کارم و رشد و شخصیتم و درامدم در حال رشد کردنه و بینهایت خدا رو سپاسگذارم و در این شهر تنها خدا رو داشتم و دارم و هربار دستهای خودش رو برای حمایتم فرستاده . چندین بار شکست خوردم و یکبار شدید ورشکست شدم و باز هم هیچ کمکی از طرف خانواده نشدم و به منفی چند ده میلیون رسیدم و چند سال طول کشید تا به صفر برسم و حالا هر روز حداقل دو ساعت روی خودم با فایل های شما و قران کار میکنم و تا حدودی شرایط شما رو درک میکنم و اونجایی که بابت اول ازدواج گفتید موافقم و بابت این موضوع بینهایت از زندگیم راضی هستم .
الان من و همسرم هردو فایل های شما رو میبینیم و چقدر همسرم تحت تاثیر اموزه های شما قرار گرفت و میتونم بگم دقیقا تو مسیر شما هستیم البته به دنبال هدف شخصی خودم .
در واقع با فایل های رایگان شما درامدم به راحتی حداقل دوبرابر شد و بسته روانشناسی ثروت 1 رو خریدم تا بتونم درامدم رو حداقل 5 برابر کنم و جلسه 4 رو دیروز دیدم و تا گریه نزدیک شدم که با دونستن یک جمله در رابطه با افراد چگونه میشه زندگیم رو زیر و رو کرد .
شما بینهایت سخاوتمند هستید که این فایل های رایگان رو میزارید و همین ها شاید درهای رحمت خدا رو برای شما بازتر کرده.
واقعا خدا رو دوست دارم و تو هر مسئله ای سعی کردم از خودش بخوام و روزهایی بود که شبا روی پشت بام گریه کردم و بعدش با حال خوب میرفتم پیش همسرم تا اون هم تو دوری خانواده خیری که بهش نرسید شر بهش نرسه . الان واقعا زندگی خوبی دارم و هر روز خدا دستهایش رو برام میفرسته که شما و مطالبتون یکی از بزرگترین دستهای خدا بودید برام.
دوستان عاشق پیشرفت همه شماها هستم و واقعا تنها یه درخواست دارم تا هربار بدون کمترین اصطکاکی به زندگی روان تر برسید و اون اینه که حرفهای استاد رو اولا خوب فکر کنید و تجزیه کنید و دوما حرفهای استاد رو به راحتی بپذیرید و قبول کنید اون موقع هست که تغییر رو میبینید . من بیش از سه ساله که اکثر کتابها و اساتید موفقیت ایران رو همه دوره ها رو رفتم و هر روز روزی حداقل یک الی 3 ساعت تو این 3 سال در حال مطالعه و… بودم و همه کتابها و اساتید فقط ترفندها و تمرین ها رو میگن و من فکر میکردم چرا اصل رو نمیگن و همش دنبال اصل موضوع بودم و گاهی نزدیک میشدم ولی باز با یک سمینار یا کتاب باز دور میشدم و وقتی در فرکانس مناسب رسیدم با استاد اشنا شدم و مانند تشنه ای به چشمه ای یا مانند مولانایی به شمسی رسیدم و بعد از این همه سال طعم واقعی ارامش داشتن و انتظار هر روز بهتر رو چشیدم و جمله و کلمات استاد رو لذت میبرم.
زیاد موافق نوشتن نبودم و در حال مطالعه نظرات دوستان بودم و نمیدونم که چی شد اینا رو نوشتم و بدون فکر کردن فقط نوشتم و واقعا متحیرم .خیلی لذت میبردم که امروز به محض بیداری فایل شما رو دیدم و اولا روزم رو ساختید اون هم به بهترین شکل و دوما دوستتون دارم و البته همه اعضا سایت رو
در پناه حق موفق ، شاد ، سربلند و ثرتمند باشید
سلام دوست عزیز
ورود خودتون و همسرتون رو به این مسیر زیبا و توحیدی تبریک میگم
این یک نعمت بزرگه که با شریک زندگیتون همراه همدل و همفرکانس باشید قدرش رو بدونید
براتون ثروت و شادی و موفقیت فراوان از خدا میخوام
سلام و تشکر و سپاس بابت نظرتون .
انشا… موفق و پیروز و ثروتمندتر باشید
سلام و درود خداوند بر شما برادر عزیز …
اول از همه متشکرم از لطف شما ک خاستار پیشرفت اعضای این خانواده دوست داشتنی هستید ..
کمال تشکر رو دارم …
و اینکه خیلی خوشحال شدم داستان زیبای زندگی و پیشرفتتون رو خوندم بهتون از صمیم قلب تبریک میگم …
ناخدآگاه اشک تو چشمانم جم شد خوشحالی و موفقیت تک تک شما دوستان عزیز ب ما کلی قوت قلب و انرژی میده …
الهی ب حق پروردگار تک تک دوستان عزیز در پناه پروردگار وهاب خوشبخت و ثروتمند باشند و برا شما برادر عزیز و خانم عزیزتون هم آرزوی موفقیت و ثروت بیشمار از خداوند خاستارم
شااااد باشید …
در پناه الله
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته گل و مهربانم و دوستان هم مسیرم ,خدای من شکرت دوستت دارم
من از وقتی یادم میاد همیشه از خدا میخواستم یک راه آسون میخوام یک راهی که به راحتی بشه به همه چیز رسید و اون موقع من اصلا خبری از قوانین نداشتم . اما فکر میکنم من کسی هستم که زیاد یادم نرفته بود انگار یکم یادم بود که همچین مسیری هست و همیشه یک اشتیاق فراوانی داشتم برای تغییر و خیلی هم تلاش و تمرین و پایداری کردم خیلی روش هامو تغییر دادم و الان یک جایی هستم که میتونم بگم که آره تا حدودی موفق شدم از قوانین استفاده کنم حرکت کنم تغییراتی درونم ایجاد کنم . من از اوایل 99 انواع مدل روی خودم کار کردم یه بار با فایل های که رایگان دستم رسید و گوش دادم و نتایج بزرگ همون موقع گرفتم بعد دوباره رها کردم و سقوط… دوباره بلند شدم ادامه دادم بالا پایین شدم و دوباره از اول فایل خریدم حرکت کردم کارهایی انجام دادیم نتایج متوسطی دوباره گرفتم اما باز درست ادامه ندادم و این مدت من یک اصل مهم را رعایت نکرده بودم و اون پایه بود . من پایه رو هنوز محکم درست نکرده بودم و فرو می ریخت هر آنچه میساختم اما دیگه یک جایی به خودم اومدم که دیدم دیگه نایی ندارم و گفتم بسه دیگه و از پایه شروع کردم به ساختن از دوره ی عزت نفس خریدم و شروع کردم به قول یکی بچه های سایت با یک تمرکزی وحشیانه شروع به کار روی خودم اعتماد به نفسم و شخصیتم کردم و عید 1403 من هیچ جایی نرفتم حتی دیدن خانوادم و فقط روی خودم و باورهای و احساس لیاقتم کار کردم و کم کم اوضاع آروم شد زلال شد پایه های بسیار کوچکی داشت درست میشد خیلی خیلی کنترل ذهن کردم خیلی تمرین و استمرار کردم اوضاع بهتر و بهتر شد چرخ زندگی روونتر شد سلامتی اومد آرامش اومد از زیر منفی کم کم بالا اومدم احساس لیاقتم را بالا بردم . دوره جدید تونستم بخرم روی تمام باورهای در تمام جنبه های زندگیم کار کردم الان که یک سال گذشته از شروع پایه ریزی . الان دارم میبینم که یک پایه محکم درستم کردم و باید محکم ترش کنم یکسال برای من زمان برد تا فقط پایه درست کنم در حالی که قبلش بدون پایه یکدفعه یک ساختمان چند طبقه میساختم و بایک باد فرو می ریخت
اما الان ریشه ای همه چیز رو درست کردم. اعتماد به نفسم بالا رفته روابطم بهبود پیدا کرده چرخ زندگیم روون شده تفریح ها لذت های کوچکی داشتم که قبلاً اینا رو نمیدیدم فقط بزرگش رو میخواستم و نمیشد. خیلی چیز های جدید یاد گرفتم مثل دوچرخه سواری که قبلا اصلا بهش فکر نمیکردم که بخوام یاد بگیرم اما دوست داشتم فقط. سلامتی ای که خدا داده و شفای عزیزم.
چرخ زندگیم روان شده احساس آرامش دارم
مسیر علاقم را پیدا کردم و دیوانه وار میخوام که یادش بگیرم و حرفه ای بشم و هر روز دارم تمرین میکنم و پیگیرشم . خیلی تلاش میکنم که از دیگران توقع نداشته باشم و تمام مسولیت زندگیم بر عهده خودم باشه تا حدود زیادی موفقم . و خیلی بهبود های زیادی به زندگیم دادم از زندگی کردن دارم لذت میبرم . دوست دارم در لحظه حال باشم زمان زود نگذره از حالم استفاده کنم آموزش ببینم چیزای جدید یاد بگیرم باور های عالی میسازم و قطعا میشه روزهایی که هیچ کدوم از اینا نیست فقط شیطان میاد و من خیلی زود ذهنم رو کنترل میکنم و خودم حالم و احساسم رو خوب میکنم و کلی به خودم افتخار میکنم که آنقدر قوی شدم .
و دارم هر روز بهتر و بهتر میشم خداروشکر و موفقیتم از الان داره شروع میشه به امید خدا برای من طولانی شد ناراحت نیستم چون خود قبل با الآنم قابل مقایسه نیستم شخصیت و آرامشم
خدایاشکرت دوستت دارم